<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Atena Yegane</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atena_yegane</link>
        <description>مونث/۱۳۸۰</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:27:07</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/359481/avatar/UtzUJ1.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Atena Yegane</title>
            <link>https://virgool.io/@atena_yegane</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دوستان محترم بیاید بگید من چه خاکی به سرم بریزم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@atena_yegane/%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2%D9%85-vsq2xgr2zgvs</link>
                <description>از تمام آدمایی که یذره مغز تو کلشون دارن درخواست کمک دارم لطفا.من سر کار میرم.تقریبا بعد از تموم کردن مدرسه افتادم دنبال کار.انگیزه‌م هم این بوده و هست که کمک خرج خونه باشم.تو یکی از این فروشگاه های زنجیره ای استخدام شدم،شرایط کاری اونجا هم بده هم خوبه .داستان غمناک من اینه که گیر افتادم .توی شغلی که آینده ای نداره و من باید تا چند سال آینده یه نقشه‌ی فرار بکشم.ولی باید چه خاکی به سر کنم؟سه تومن پولی که سر برج میگیرم مثل برق و باد میره .یا خرج خونه میشه یا آت و آشغال(یک سومش میره واسه‌ی وام=/)اممم و اینکه دانشگاهم دارم،میرم تو این خر تو خر مثلا!پیام نورِ قزوین(لعنتی دوره)رشته ای که میخونم هم شاید برای شما عجیب باشه ولی برای من که عشق حیوونام(از خر گرفته تا زنبور )ایده آله،دانشجوی علوم دام هستم خیر سرم&gt;:اگه شما جای من بودید چیکار میکردید؟؟■میچسبیدید به درس که تو آینده زنبور داری ،دامداری،مرغداری چیزی بشید.■کامپیوترتون رو ارتقاء میدادید و ۴ تا برنامه مثل ایلاستراتور و غیره یاد میگرفتید.(طراحیم بد نیست و از طراحی لوگو هم خوشم میاد فک کنم)■هنرمند میشدید.به عنوان اولین تجربه شاهکار نیست خدایی؟?■توی شغل خسته کنندتون باقی میموندید.و در اخر این که حتی اگه بخوام یکی از این کار هارو شروع کنم باید سرمایه جمع کنم.اگه شما ۱۹ سالتون بود و سر کار میرفتید ( تو این شرایط زیبای اقتصادی)چجوری برای نقشه های ۴ سال آیندتون سرمایه جمع میکردید؟؟ در واقع سوال اصلی: سکه بخرم....موز بخرم...رو چی سرمایه گذاری کنم.رو چی خورد خورد پولامو جمع کنم؟؟یکی منو نجات بده لطفامتشکر که تا اینجا خوندید این متن رو</description>
                <category>Atena Yegane</category>
                <author>Atena Yegane</author>
                <pubDate>Sat, 27 Mar 2021 23:56:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فوت کوزه‌گری</title>
                <link>https://virgool.io/@atena_yegane/%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%90-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF-hbyjvl1drst0</link>
                <description>از اون مدل 18 ساله‌هایی که تا دیپلمش رو گرفت به سه‌ماه نکشیده،افتاد دنبال کار .کار هم پیدا کرد.اون هم چه کاری! از اون کارها که ساعت دوازده شب، تازه میرسی خونه.فکر کنم دو روز پیش بود که خسته و ترکیده رسیدم خونه،گوشیم رو برداشتم و شروع کردم به چک کردن.از وقتی سرکار میرم گوشیم رو دو سه روز یکبار به شارژ میزنم!درحال چرخیدن تو گوشی بودم که ضمیرم بهم گفت:«برو یه سر به ویرگول بزن شاید یکی زیر پستت نظر داده باشه.»رفتم دیدم به به!ویرگول مسابقه گذاشته! https://virgool.io/tag/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B4 #روایتگرباشراستش اولش بیخیال نوشتن بودم ولی با خودم گفتم :«حالا یک در هزار شاید شانس توام زد و نوشته‌ات درست و حسابی درومد.»و این شد که الان بخاطر جایزه،با کمری پر درد،بعد از یک روز کاری، نشسته‌ام پشت کامپیوتر و در حال تایپ کردن میباشم.ریواییتگیرراجب موضوع کاربردی که ربط به تلفن همراه داشته باشه خیلی فکر کردم . نتیجه ی درست و حسابی که در آخر بهش رسیدم،این بود که با چندتا چیز جالب که برای خودم طول کشید تا با تجربه کردن یاد بگیرم،آشناتون کنم.اضافه کنم که تلفن همراه من سامسونگ هست.یکسری از این روش‌ها شاید با بقیه گوشی‌ها جواب بده و شاید هم نه.از اینجا به بعد چیزایی میفهمید که شاید قبلا نمیدونستید.یار مکان‌های دونفرهیاراین عزیزی که مشاهده میکنید رو من تا ماه پیش  خبر نداشتم که وجود داره. ولی تمام سال های گذشته با خودم میگفتم اگه وسیله ای مثل این وجود داشت چقدر خوب میشد.به قیافش میخوره چیکاره باشه؟این کابل که اسمش رو نمیدونم،میتونه دوتا هندزفری رو به یک گوشی متصل کنه.که جون میده برای دو نفری فیلم دیدن تو مکان‌های شلوغ.فیلمبازایی که یه رفیق مثل خودشون دارن درک میکنن که چرا به کار میاد.جایگزین قلم‌‌لمسیِ نامردِ گرونیک عدد OTG و یک عدد موشوارهیه مدت گیر داده بودم به ادیت کردن تصاویر توی گوشی با اپلیکیشن picsArt همه چی عالی بود تا اونجا که رسیدم به قسمت ریزه کاری!بعد از چند بار خراب کاری با انگشتای کلفت،افتادم دنبال قلم لمسی توی اینترنت.وضعیت قلم های ارزون اینجوری بود  که یا به اندازه انگشتای من کلفت بودن یا انقدر گرون بودن که منو به کل بیخیال ادیت کردن میکرد!درسته که من پولم رو از تو حلقوم خرس بیرون نمیکشم، ولی باز پدرم در میاد تا همین پول رو در بیارم.خرج کردن پول من را غمگین میکند.پس راه حل چیست؟موس رو به گوشی همراه خود متصل کنید!کار خاصی هم لازم نیست بکنید.همین که موس رو با OTG به گوشی وصل کنید، نشانک موس ظاهر میشه.سوژه‌ام! فرار نکن!تا حالا چند دفعه خواستید از یه اتفاق عکس بگیرید ولی تا قفل گوشی رو باز کردید و وارد دوربین شدید دیدید که سوژه پریده؟!سامسونگ اومده یه میانبر هویج برای این مشکل گذاشته و من مطمئنم که خیلیاتون نمیدونید.چون من دوربین دو نفر رو با همین روش باز کردم و جفتشون تعجب کردن که من از کجا رمزشون رو میدونم!در حالی که من رمز نمیدونستم.فقط دکمه قفل رو دو بار پشت سر هم فشار دادم        تا دوربین باز بشه.همیناگر گوشیتون سامسونگ هست برید امتحان کنید. حداقل با دونستن این روش دیگه سوژه ها فرار نمیکنن. ویروس های فلش‌ات را بِکُش!اگر فلشی دارید که ویروس داره و میترسید به کامپیوتر بزنید به جز ویروس کش براتون یه راه حل دیگه دارم.گوشی!داستان اینه که ویروس‌هایی که میتونن کامپیوتر شما رو نابود کنند،کوچکترین آسیبی به تلفن همراه شما نمیتونن بزنن. چون کدک های کامپیوتر با گوشی فرق میکنه و ویروس کامپیوتری توی تلفن همراه عملا بی خاصیته.پس با خیال راحت فلش رو با OTG به گوشی متصل کنید و هر فایل ناشناسی رو که توی فلش وجود داره پاک کنید.میخوام قایمش کنمتوی گوشی چیزی دارید که میخواید مخفی باشه.نمیدونم میخواید چه چیزی رو از بقیه قایم کنید ولی خدایی به عواقبش فکر کنید.اون دنیا نزنید زیرش بگید این یاد داد!مسئولیت پذیر باشید.برای مخفی کاری باید چیکار کنید؟باید وارد فایل‌هاتون بشید و عکس یا فیلم مورد نظرتون رو انتخاب کنیدفایل رو انتخاب کنید و روی تغییر نام کلیک کنیداول اسم فایل یک نقطه بگذارید و در آخر روی rename بزنیدفایل مخفی شد!برای پیدا کردن فایل مخفی شده روی تنظیمات بزنید حالا گزینه نمایش فایل‌های مخفی را فعال کنیدحالا فایل‌های مخفی هم نمایش داده میشوندبرای خارج کردن فایل از حالت hidden(مخفی)کافیه نقطه رو از اول اسم بردارید.و تمامسه ساعت‌ونیم برای نوشتن وقت گذاشتم و هنوز چیزهایی هست که ناگفته  مونده.چشمام کار نمیکنه.تونستم به شما چیز بدرد بخوری یاد بدم؟امیدوارم که اینطور باشه و ارزش شب‌بیداری رو داشته باشه.ویرگول عزیز نمیدونم چرا اینجوریه ولی همیشه حس انشانویسی من رو قلقلک میدی.حتی با این که دیگه نمره انشا مهم نیست.متشکر و خداحافظ</description>
                <category>Atena Yegane</category>
                <author>Atena Yegane</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 03:54:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جامعه ی گربه آزار سادیسمی</title>
                <link>https://virgool.io/@atena_yegane/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%B3%D9%85%DB%8C-x7efvkwjleww</link>
                <description>همین رنگ،همین چشمها(:دم دمای ساعت 4 بعد از ظهر از خونه بیرون اومدم .به بهونه ی دیدن زن عمو . نه این که نمی خواستم صله رحم به جا آورده باشم،ولی بیشتر برای این اومده بودم که اون گربه رو ببینم . که اگه دیدمش براش یه چیزی بخرم تا بخوره.تا خونه عمو پیاده 20 دقیقه راهه.بعد از پونزده دقیقه نبش کوچه،یه سوپرماکتی هست،گربه توی اون کوچست .نمی دونم چرا ذهنم انقدر درگیر این گربه هست و بهش فکر میکنم،اولین بار که دیدمش کاملا معلوم بود که با خیابون آشنایی نداره فک کردم که دستیه و خواستم نوازشش کنم اما اون از دستم فرار کرد.چه فرار ناشیانه ای!قشنگ از توی چشماش میشد فهمید که گیج شده و نمیدونه کجا فرار کنه .شایدم از کم تجربگیش بود چون جثه کوچیکی داشت و نهایتا 4 یا 5 ماهش بود .از اولین دیدارمون یک هفته گذشته بود که دوباره برای کاری راهم به خیابون عمو افتاد .روزی که رطوبتش 60%بود،یه روز بارونی. من تو روزای بارونی با خودم چتر نمیبرم چون چه احتیاجی هست؟خیس شدن زیر بارون خودش یکی از نعمات خداست،همه آدما قوّه درک این نعمت رو ندارن .دوباره اون گربه رو سر کوچه دیدم .خیس و میو میو کنان .شاید حس کردم گشنشه،نمیدونم ولی داخل سوپر مارکت شدم و شیر و لیوان یک بار مصرف خریدم  . رفتم بیرون ولی از گربه خبری نبود.پیچیدم توی کوچه بعد از کمی پیش پیش کردن برای گربه،خودش شروع کرد به میو میو کردن و از زیر ماشین رخ نشون داد .دستمو بردم زیر ماشین و لیوان شیر رو بهش تعارف کردم ، شاید 6یا7 دقیقه در همین حالت موندم تا کامل خورد و بعد از اون از هم جدا شدیم .امروز باز هم به بهونه دیدن فامیل به سمت اون کوچه راه افتادم زیر همه ماشین هارو نگاه اما خبری نبود.راستش احساس گناه میکردم که چرا تو اون روز سرد بارونی براش شیر خریدم در حالی که میتونستم سوسیس یا تن ماهی بخرم.میخواستم امروز با یه غذای بهتر از دلش در بیارم اما خبری از اون نبود .با لب و لوچه آویزوون راهمو ادامه دادم . من یه اخلاقی دارم، مهم نیست کجا یا در چه حالتی باشم یا چه حیوونی رو ببینم،همیشه تا اونجا که میتونم اون حیوون رو با چشمام تماشا میکنم  . شاید چون از دیدن خالیِ حیوانات هم لذت میبرم.یه گربه دیگه دیدم،سفید رنگ بود با لکه های نخودی .تمام این اتفاق در دو ثانیه افتاد.پسربچه با طی در دستش به سمت گربه (که از اون دور بود)حمله ور شد وگربه بیچاره فرار کرد .به همون بارون چند روز پیش قسم اگه بچه ی خودموجلوی چشمم زده بودند انقدر عصبانی نمیشدم.حالا به به عنوان یک شهروند مسئول،میبایست مسئولیت تربیت این &quot;موجود کثیف&quot; رو به عهده بگیرم.والدین اون حتما به  چیزی جز تولید نسل کثیف و احمق خودشون،بدون توجه به این که بچه داشتن تنها به معنی جور کردن خوراک،پوشاک و مسکن نیست و قبل از همه ی این ها باید به کودک آموزش داد که اشرف مخلوقات بودن یعنی چه؟که انسان بودن به معنی انسان به دنیا اومدن نیست.بگذریمبا قدم های تند به &quot;موجود کثیف&quot;حمله ور شدم وبا اخم شدید گفتم:مگه آزار داری؟احمق خان نشنید چی گفتم. برای همین با لبخند احمقانه و چندشناک پرسید:چی؟با نگاه کردن به دندونهایش میشد فهمید که شیری نیستند و کمِ کم باید ده سال را داشته باشد.و معلوم بود اون طی رو از کنار خیابون پیدا نکرده و باید بچه یکی از همین مغازه دار ها باشد .هر چیزی که از پدرم به ارث برده ام یک طرف، و اخم های غضبناک و سنگ آب کن هم یک طرف.معمولا آدم شوخی هستم اما بدم نمی آید این نگاه ها را نثار &quot;موجودات کثیفی&quot; که  گهگاه میبینم بکنم.اصولا در تربیت کودکان باید با ملایمت و آوردن دلیل که چرا کار او زشت بوده صحبت کرد اما من این شیوه را برای بچه ی آینده خودم نگه میدارم و از شیوه ی سنتی و متداول سرکوب استفاده میکنم. پس!قیافه ی برزخی به خودم گرفتم و درجواب لبخند پسربچه ی جانی با خشم گفتم:مگه آزار داری؟!این چه کار زشتی بود که تو کردی؟!!راستش دلم راضی نشد که به یک بچه (هر چند که کثافت تمام باشد)فحش بدهم.و این کلمات ساده ی بد، بهترین کلماتی بود که میتوانست در آن لحظه از دهانم خارج شود.اما تیزی نگاهم به لطف ارث پدر کار خودش را کرده بود ،لبخند &quot;موجود کثیف&quot;روی لبهایش ماسید،و جایش را به سردرگمی داد.احتمالا شب موقع خواب به قیافه من و به این اتفاق بد فکر میکرد و پیش خودش احساس بدی داشت و از خودش بدش می آمد . ولی اکثر انسان ها در این موقیت به جای تنفر از خودشان از من متنفر میشوند که چرا کار زشتشان را به رخشان کشیده ام! و اینگونه در چرخه حماقت ابدیشان فرو میروند.از نگاه این آدم ها: همه،آدم ها،دولت،بورس و گربه ها و چمن ها مقصرند!به جر من!!!همه به جز من!!!بیایید این نوشته رو با این جمله تموم کنیم که :در این زمانه آخرین چیز هایی که در لیست نیازهای فرزندتان قرار میگیرد،خوراک،پوشاک و مسکن است.</description>
                <category>Atena Yegane</category>
                <author>Atena Yegane</author>
                <pubDate>Fri, 27 Nov 2020 02:27:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>