<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عاطفه صاحب قدم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atfsahebghadam</link>
        <description>من ارشد فلسفه از دانشگاه تهران دارم. معلم منطق و فلسفه و نویسنده کتاب «دور منطق در 10 روز» و مقالات فلسفی ام.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:21:13</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/628758/avatar/xO3nig.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>عاطفه صاحب قدم</title>
            <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تحلیل تست‌های منطق در کنکور سراسری ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲</title>
                <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B1-vhh2x9xhqnir</link>
                <description>این نوشته مخصوص بچه‌های انسانیه، از دهمی تا کنکوری. حتما میدونین که درس منطق و فلسفه، یکی از امتیازآورترین درس‌ها برای کسب یه رتبه خوبه. به صورت میانگین، درصد بچه‌ها تو این درس پایینه اما همون درصد کم هم حکم طلا رو داره. اگر این درس رو ۲۰ تا ۳۰ درصد میزنی، بدون که به درصد رتبه‌های سه رقمی رسیدی.از اونجایی که کمی فقط تست‌های منطق فراتر از کتاب درسیه :) یه معلم یا کتاب کمک درسی خوب می‌تونه همراه خوبی براتون باشه. من عاطفه صاحب‌قدم دبیر و نویسنده کتاب کمک درسی جامع منطق با نام «دور منطق در ۱۰ روز» هستم و در اینجا به تفصیل با ذکر نکات، می‌خوام تست‌های منطق در کنکورهای سراسری تیر و دی ماه ۱۴۰۱ و تیر ۱۴۰۲ رو براتون تحلیل کنم.  تحلیل تست‌های منطق کنکور سراسری داخلی و خارج کشور- تیر ۱۴۰۱ تحلیل تست‌های منطق کنکور سراسری- دی ۱۴۰۱پاسخنامه تشریحی با ذکر نکات تستی</description>
                <category>عاطفه صاحب قدم</category>
                <author>عاطفه صاحب قدم</author>
                <pubDate>Sun, 02 Jul 2023 22:57:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نیچه از سَرسَری‌خوانان بیزار است[1]</title>
                <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam/%D9%86%DB%8C%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D9%8E%D8%B1%D8%B3%D9%8E%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA1-nympnfhbyr29</link>
                <description>نیچه، از تأثیرگذارترین و مشهورترین فلاسفه جهانچکیدهدر این مقاله تلاش می‌کنیم مروری کوتاه بر «داستان ورود نیچه به ایران» و «چرایی جاذبه نیچه در ایران» داشته باشیم: نيچه اولين بار چگونه و از چه طريق به ايرانيان شناسانده شد؟ و هم‌چنین دلایل مطرح بودن آثار نیچه در ایران حتی در میان کسانی که میانه‌ای با فلسفه ندارند چیست؟ این‌‌‌ها دو پرسش کلیدی است که می خواهیم به آن پاسخ ‌گوییم. سپس با نگاهی بسیار گذرا به عناوین پرشمار و روبه‌افزایش کتاب‌های منتشره از نیچه، در بخش «در خطۀ اندیشه، گام نهادن به قلمرو نیچه کاری پرخطر است» به این پرسش کلیدی می‌پردازیم: مواجهه سرسری با متفکر ساختارشکنی چون نیچه چه پیامدها و شاید خطراتی مخصوصاً برای مخاطبان عام می‌تواند به همراه داشته باشد؟ و پاسخ را از خلال چند مفهوم کلیدی به‌خصوص نهیلیسم پی می‌گیریم.نیچه از آغاز تا امروز1- داستان ورود نیچه به ایراننيچه اولين بار چگونه و از چه طريق به ايرانيان شناسانده شد؟ چه كسي نخستين بار نام او را در ايران به زبان آورد يا به زبان فارسي درباره او و انديشه‌هايش سخن گفت؟ این‌ها پرسش‌هایی هستند که ما در این‌جا می‌خواهیم به آن پاسخ گوییم. نگارنده این سطور تحقیقی در این زمینه ندیده است اما یکی از معدود نوشته‌های خوبی که به این پرسش‌ها می‌پردازد از علی عبداللهی است. ایشان مترجم آثاری از نیچه چون آواره و سایه اش، سپیده‌دمان، اکنون میان دو هیچ: اشعار نیچه، لطفا کتاب‌هایم را نخوان: نامه‌های نیچه به مادرش وآدمی با دیگران هستند. عبداللهی در شمارۀ6 نشریۀ مهرنامه در مطلبی با عنوان «نیچه‌ای که ما شناختیم» گزارشی از چگونگی آشنایی ما با نیچه ارائه می‌دهد.نیچه در جوانیبه گفتۀ عبداللهی «از ترجمه نخستين اثر نيچه به زبان فارسي بيش از شصت سال مي‌گذرد. محمدعلي فروغي نخستين بار در سير حكمت در اروپا ايرانيان را با فلسفة معاصر غرب و طبعاً به اجمال با نيچه آشنا كرد.[2] نخستين ترجمه از آثار نيچه، خدايان عشق اشك مي‌ريزند، به قلم علي اكبر كسمايي در سال 1325، البته در ميان خوانندگان جايگاهي نيافت. ولي ماجرا به همين‌جا ختم نشد. دو سال بعد، كتاب چنين گفت زرتشت را حميد نیّرنوري منتشر كرد. اين برگردان با وجود لغزش‌هاي مفهومي اندك‌اش، و اشارات كوتاه به نكات مهم افكار نيچه در مقدمه‌، چنان كه بايد، سبك و سياق و نثر درخشان نيچه را در فارسي بازآفريني نكرد...با اين همه، همين اثر خوانندگان را با كسي آشنا كرد كه با خون مي‌نويسد، با تبر مي‌فلسفد و همزمان انديشه‌هايش براي دگرگوني جهان با خرام كبوتران پيش مي‌روند. «بهترين اشعار نيچه» با برگردان شجاع الدين شفا، پس از اين اثر درآمد. ترجمة اين شعرها در زبان فارسي، همانند ساير ترجمه‌هاي آن‌ زمان همين مترجم از شاعران اروپايي، گوياي هيچ برجستگي و لحن نيچه‌اي يا تشخص زباني نيست. [اما]گرايش به نيچة عصيان‌گر، انقلابي و ژرف‌كاو، پس از چاپ منتخبي از ارادة معطوف به قدرت به قلم محمدباقر هوشيار[3]آغاز مي‌شود. اين ترجمه برخلاف ترجمه‌هاي پيشين، هم از زبان آلماني صورت‌گرفت و هم يك سر و گردن از ساير ترجمه‌ها بالاتر بود. با همين ترجمه -كه در آن زمان،كار بديعي‌ست- به ويژه مقدمة نسبتاً مفصل آن به قلم مترجم، داوري در باب نيچه و تفكرش آغاز شد. كم‌و‌بيش همه داوري، پيش‌داوري، دريافت و سوءدريافت از تفكر نيچه و نيز آگاهي از فرازهايي از فلسفة او، تا به امروز با همين مقدمه شكل مي‌گيرد. مترجم در اين كتاب كم‌حجم كه از قضا برگرفته از مناقشه‌انگيزترين بخش تفكر نيچه، ارادة معطوف به قدرت است، مي‌كوشد از ترجمه صرف فراتر رود و در مقام مفسر، متن را دوباره در زبان فارسي زنده كند. اين كوشش در عرصة زباني نيز روي مي‌دهد و كم‌وبيش سبك نوشتاري نيچه نيز منتقل مي‌شود. ولي همين تلاش ِدر زمان خود به‌جا و شكوهمند، نمي‌تواند نيچه را به خوبي به ايرانيان معرفي كند...در مقدمة هوشيار، نيچه چهره‌اي است «بت‌شكن» به هيات «ابراهيم»، «محمد(ص)» عرفاي ايراني و حتي حسن صباح با تفكراتي مايه‌ور از آثار ادبي و عرفاني سرزمين‌مان»(عبداللهی، 1389) در ادامه عبداللهی پس از نقد و بررسی سوء‌تفاهم‌های هوشیار به ترجمۀ آشوری از «چنین گفت زرتشت» در سال 1349می‌رسد: «حدود بيست سال پس از اين ترجمه‌، برگردان زيبا و شايسته از چنين گفت زرتشت به قلم داريوش آشوري، منتشر مي‌شود كه خود پديده‌اي است در نگارش فارسي و تغيير نگرش به نيچه. اين اثر...نيچه فيلسوف، زبان‌دان، كنايه‌ورز و شاعر را به خوبي به خواننده ايراني مي‌شناساند، از سويي باعث مي‌شود تفسير تك‌صدايي از نيچه تاحدي از ميان برود و تفسيرهاي واقعي‌تر و گونه‌گون‌تر از او در ميان روشنفكران، جوانه زند. اين ترجمه‌ با لحني يادآور سبك خراساني، مي‌تواند بازي‌هاي زباني، گزين‌گويه‌واره‌گي كلام نيچه، زبان تحكمي و پدرسالار فيلسوف آلماني را نشان بدهد. ساختار تمثيلي ـ روايي و كتاب‌مقدس‌وار نثر اين كتاب با نثر گزين مترجم، تا حد زيادي همخوان مي‌شود.»(همان)علی عبداللهی  مترجم آثاری از نیچه چون آواره و سایه اش، سپیده‌دمان، اکنون میان دو هیچ: اشعار نیچه، لطفا کتاب‌هایم را نخوان: نامه‌های نیچه به مادرش وآدمی با دیگران است.عبداللهی این‌چنین بحث‌اش را ادامه می‌دهد: به تدریج «تفسيرهاي آغازين از انديشه نيچه دگرگون شد. چنان‌كه بسياري از فلسفه‌ورزان ايراني شيفتۀ اسطوره نيچه شدند تا ژرفاي تفكرش... با ترجمه‌ها و تفسيرهاي داريوش آشوري، نوشته‌هاي داريوش شايگان، نيچه از قالب تنگ و ترش پيشين طرفدارانش بيرون مي‌آيد و چهره ديگري مي‌يابد. همين تفسير‌هاي هرچند پراكنده‌، طرفداران پيشين نيچه را محتاط‌تر و دست به عصاتر مي‌كند و نسل‌ جديدتر تا اندازه‌اي نسبت به پيشينان، به دريافت واقعي‌تر از وي مي‌رسند...داريوش شايگان در كتاب آسيا در برابر غرب وجهي ديگر از نيهيليسم نيچه را آشكار مي‌كند...رضا داوري در شماره نخست مجله الفبا درباره «مرگ خدا و زرتشت» از نظر نيچه سخن مي‌گويد...بابك احمدي در آثاري همچون مدرنيته و انديشه انتقادي، معماي مدرنيته، كتاب ترديد، ساختار و تأويل متن به معرفي ديدگاه‌هاي زيباشناختي نيچه ... مي‌پردازد. مراد فرهادپور در عقل افسرده و ترجمه فلسفه، معرفت و حقيقت، با تيزبيني به آرا نيچه مي‌پردازد.»(همان)نيچه شايد بيش از هر فيلسوفي، اقبال اين را يافته كه به فارسي ترجمه شود. نزديك به 160 اثر، از زبان‌هاي مختلف و با سبك‌ها و لحن‌ها و نیز در قطع‌هاي مختلف، از آثار اين فيلسوف منتشر شده است. بسياري از اين آثار دو يا چند بار ترجمه شده‌اند و توسط انتشارات متفاوت چاپ گشته‌اند. اكنون تنها هشت ترجمه مختلف از «چنين گفت زرتشت» به فارسي منتشر شده است. اما در این میان تفسيرهاي دست اول از تفكر وي چون تفسيرهاي‌ هايدگر و ياسپرس كمتر به فارسي درآمده‌اند. بسياري از آثار بعدي نيچه با وجود برگردان از مؤلفان و مفسران درجه چندم از زبان‌هاي غیرآلمانی و نیز با لغزش‌هاي بسيار را هم‌چنان خوانندگان مي‌خوانند، چرا که تب نيچه‌پژوهی و نيچه‌خواني بالا مي‌گيرد.کتاب «چنین گفت زرتشت» با ترجمه داریوش آشوری از مشهورترین آثار نیچه است. 2- چرایی جاذبه نیچه در ایرانبه راستی دلایل رویكرد به مطالعه و مطرح بودن آثار نیچه در ایران چیست؟ چرا نیچه برخلاف اکثر متفکران و فیلسوفان دیگر، حتی در میان کسانی که میانه‌ای با فلسفه ندارند نیز نام آشنایی است؟ تبارشناسی این «جاذبه» نیازمند پژوهش دقیقی است اما ما در این‌جا به فراخور بحث خود، تنها به دیدگاه برخی صاحب‌نظران در این باب اشاره خواهیم کرد. داریوش آشوری از بهترین مترجمان نیچه در ایران معتقد است : فهم این اثر[چنین گفت زرتشت] و معنایِ غاییِ آن جز با آشنایی با تاریخِ فلسفه و علم و دین و سرگذشت «جانِ» اروپایی تا به امروز غیرممکن است.آشوری در دیباچۀ ترجمۀ خود از «چنین گفت زرتشت»، این جاذبه را پیش‌بینی می‌کند: «می‌دانم که این کتاب، به ویژه به سبب روح شاعرانه و زبان شاعرانه‌اش، و نیز نام «زرتشت»، در میان جوانان ما هواخواهان بسیار دارد.» (آشوری، 1387: 7)نیچه یکی از معروف‌ترین آثار خود را به نام پیامبر باستانی ایرانیان یعنی «زرتشت» عنوان‌گذاری می‌کند. همین بی‌شک یکی از علل مهم مطرح بودن نیچه در ایران است. حضور زرتشت پيامبر در تفكر نيچه، برای مخاطب ایرانی تحریک‌برانگیز است.آشوری در مقاله‌ای که برای دانشنامۀ ایرانیکا ((Encyclopedia Iranica با عنوان «نیچه و ایران» (Nietzsche and Persia) نگاشته و در فارسی با نام «نيچه، زرتشت و ايران» ترجمه شده بدون اشاره مستقیم به بحث علل محبوبیت نیچه در ایران، به ديدگاه نيچه در نسبت به ايرانِ باستان و شاعرانی چون سعدی و حافظ و نیز نسبت میان زرتشتِ ايرانی و زرتشتِ نيچه می‌پردازد: نیچه «دستِ‌کم دو کتابِ جداگانه در باره‌یِ فرهنگ و فلسفه‌یِ يونانی دارد... آشنايیِ دانشورانه‌یِ او با تاريخ و فرهنگِ يونان و روم، و مطالعه‌یِ آثارِ تاريخیِ بازمانده از آنان، سببِ آشنايیِ وی با تاريخ و فرهنگِ ايرانِ باستان نيز بود...در مجموعه‌یِ نوشته‌هایِ او...از ايرانيانِ باستان فراوان ياد می‌کند...دل‌بستگیِ نيچه به ايران و ستايشِ فرهنگِ باستانیِ آن را در گزينشِ نامِ زرتشت به عنوانِ پيام‌آورِ فلسفه‌یِ خود می‌توان ديد و نيز نهادنِ نامِ وی بر کتابی که آن را مهم‌ترين اثرِ خود می‌شمرد، يعنی چنين گفت زرتشت... [نیچه] در پاره‌نوشته‌ای در ميانِ آثارِ منتشر شده پس از مرگ‌اش، از يک فرصتِ از دست رفته‌یِ تاريخی دريغ می‌خورد که چرا به جایِ روميان ايرانيان بر يونان چيره نشدند» (آشوری،2004) آشوری در ادامه در مورد دلیل استفاده از نام زرتشت به صورت ایرانی باستانی می‌گوید: «نيچه می‌خواهد نه با زرتشتِ شناخته شده در اروپا از راهِ يونان، که با زرتشتِ اصلی در سرآغازِ تاريخ از درِ هم‌سخنی درآيد»(همان) چنین اظهاراتی می‌تواند برای ناسیونالیست‌های وطنی و ستایش‌گران ایران باستان نیچه را در شمار متفکران محبوب خود درآورد.سیاوش جمادی، مترجم کتاب «نیچه:درآمدی به فهم فلسفه ورزی او» از یاسپرس -یکی از مهم‌ترین آثار تفسیری نیچه- در مصاحبه‌ای با خبرگزاری ایسنا با عنوان «دربارۀ نیچه» سعی کرده است به این پرسش کلیدی پاسخ گوید. او بخشی از این مسئله را به زبان و شیوه بیان و طرح مضامین اندیشۀ نیچه برمی‌گرداند: «نیچه به‌جای تحلیل و توضیح روشمند و پله به پله، زبان شاعران، استعاره و تمثیل، بلاغت و افزون بر این‌ها، گزین‌گویی و پاره‌نویسی را وارد فلسفه می‌كند. كلام او آكنده از رمز و راز و انگیخته‌ی شور و شیدایی است... كلیت اندیشه‌ی نیچه، رشته‌ی وحدت‌بخش تراوش‌های پایان‌ناپذیر ذهن او و زبده و لب تفكر او فراچنگ‌آمدنی نیست. درعین‌حال به قول یاسپرس، هركس هرچه بخواهد، از نوشته‌های او می‌تواند به چنگ آورد. محافظه‌كاران، انقلابیون، سوسیالیست‌ها،‌ صلح‌طلبان انسان‌دوست، جنگ‌ستایان نازی، ملحدان، خداپرستان هر یك می‌توانند اندیشه‌های خود را از زبان نیچه بشنوند... [هم‌چنین]نقد نیچه بنیان‌كن و پرده‌برانداز تمام تاریخ متافیزیك است. از همین رو فلسفه‌ی نیچه نه فقط كهنه و مندرس نمی‌شود؛ بل هر دم از نو تازه می‌شود» (جمادی، 1392) جمادی برخی دیگر از دلایل مطرح بودن نیچه را تیتروار برمی‌شمرد: «مضمون آثار نیچه چندان پیچیده نیست. برای تماس با نیچه چندان به دانش فلسفی گسترده نیازی نیست. نیچه در همه‌جای دنیا از اقبال زیادی برخوردار است و فقط شامل ایران نمی‌شود...گزین‌گویه‌های نیچه و زبان شاعرانه‌ی آن می‌تواند در ایران پسند خاطر مردمی شود، كه تعلق خاصی به سخنان كوتاه و نغز دارند. نوعی وجد عارفانه از كلام نیچه احساس می‌شود. در آثار او كم‌تر نشانی از اصلاحات كلاسیك و تخصصی فلسفه و برهان‌آوری پیچیده و پازل‌گونه‌ای می‌بینیم كه خواندن آثاری چون اخلاق اسپینوزا، و رساله‌ی منطقی- فلسفی ویتگنشتاین را دشوار می‌كند. كلام نیچه جذاب و افسون‌كننده است و ترجمه‌ی آقای آشوری در انتقال وجه بلاغی زبان نیچه حق مطلب را ادا كرده است و تأثیر ترجمه‌ی خوب هم در این‌باره شاید بی‌اثر نباشد»(همان)عزت الله فولادوند، یکی از بهترین مترجمان آثار مهم فلسفی در ایرانعزت‌الله فولادوند، مترجم نام‌آشنا نیز در پیشگفتار ترجمه‌اش از کتاب «نیچه» تألیف ج.پ.استرن اذعان می‌کند که دانش‌آموختگان ما توجه ویژه با آثار نیچه دارند و این امر دلایل فرهنگی و فکری و اجتماعی و سیاسی متعدد دارد: «بعضی از سخنان نیچه یادآور گذشته‌های دینی و حماسی و تاریخی ماست. کدام ایرانی است که از دیدن واژۀ «اَبَرمرد» به یاد آرش و کاوه و رستم نیفتد؟...کدام ایرانی است که ببیند بزرگ‌ترین نوشتۀ چنین متفکری با نام زرتشت پیامبر گرانمایۀ سرزمین او آراسته است و به خود نبالد و کتاب را نخوانده، خویشتن را دوست او احساس نکند؟...ایرانی غیور و خوش‌خیال با خود می‌گوید هرچه باشد نیچه آلمانی بود، و آلمانی سال‌های دراز رقیب و دشمن انگلیسی. پس به قاعدۀ مألوف دشمن دشمنم، دوست من است، آلمانی و به‌ویژه نیچه باید یار و همدوش من باشد» (فولادوند، 1383: 8-7) در ادامه اما فولادوند با گفتن این جمله که مطلب به این سادگی نیست، چنین تحلیل‌های ساده و خامی را به نقد می‌کشد. اما پاسخ این جاذبه و توجه به راستی چیست؟ به نظر فولادوند، ژرفا و غنای اندیشۀ نیچه ، جادوی بیان، نگارش نثر آلمانی به زیبایی و شیوایی، معنای لایه‌لایه، عمیق و پیچیدۀ آثار وی می‌تواند پاسخی به این سؤال باشد. اما از این هم مهم‌تر «کیفیتی در اوست که در کم‌تر متفکری دیده می‌‌شود و دشواری کار پژوهش را چند برابر می‌کند...هیچ‌کسی در ژرف‌بینی نسبت به آن‌چه در اروپای آن روز می‌گذشت و در پیش‌بینی فرجام آن حماقت‌ها و در آینده‌شناسی به پای او نمی‌رسید و هرگز نرسیده است»(همان، 10) شخصیت نیچه و شجاعت او در زندگی، اندیشه و بیان‌اش، از آخرین مواردی است که فولادوند ذکر می‌کند.حامد فولادوند از دیگر مترجمان آثار نیچه است. او ترجمه کتاب‌هایی از نیچه چون حکمت شادان، واپسین شطحیات و نیز کتابهایی در مورد نیچه چون مکتب فرانکفورت و نیچه از گادامر و همچنین نیچه، فروید و مارکس از فوکو را در کارنامۀ خود دارد. فولادوند در مقالۀ «جاذبه نیچه در ایران امروز» به گفتۀ خود می‌خواهد به علل و جنبه ‏های اساسی جاذبۀ نیچه بپردازد و این مهم را تبارشناسی کند. وی نیچه را اندیشمند عصر بحران می‌خواند که در شرایط بحرانی و نابسامانی در جامعه، در ابعاد ملی و بین‌المللی، بستر مساعدی برای تأثیرگذاری افکار نیچه مهیا می‌شود و نظریات انتقادی نیچه بیش از پیش، مورد توجه مردم واقع می‌شود. فولادوند درباره علل محبوبیت این فیلسوف در میان نسل جوان کنونی نیز، به مواردی چون شخصیت عصیانگر، چند بُعدی، آزاداندیش، به‌روز بودن بینش و نگرش و شکوفایی و قوه آفرینندگی جهان‏بینی او اشاره می‌کند. وی هم‌چنین برای یافتن علل «داخلی» نیچه مآبی ایران امروز به عوامل اخلاقی و عقیدتی و نیز عوامل فرهنگی و معنوی توجه می‌کند. انتقادات بنیادین نیچه به دین و اخلاق و مسیحیت و حکومت، توجه بخشی از تحصیل‏کرده‏ های جامعه در شرایط سیاسی اجتماعی چند دهۀ اخیر را به خود جلب کرده است. هم‌چنین به نظر فولادوند، بعد جنگ جهانی دوم و پس از ترجمه‌هایی چون اشعار نیچه از شفا و چنین گفت زرتشت آشوری، جامعه ما برداشتی از نیچه پیدا کرد که احتمالاً بیشتر ادبی بود تا فلسفی.(فولادوند،1384: 51-48) فولادوند با برقراری تشابه میان نیچه و عارفانی چون حلاج، مولوی، ابن عربی یا سهروردی اذعان می‌کند که «در دهه گذشته، صاحب این قلم با طرح بعد «عرفانی» نیچه و نیز چهره «شرقی» و «ایرانی‌مآبی» نویسنده حکمت شادان، به نوعی جذابیت نیچه را در نزد گروهی از دانش‏پژوهان و دگراندیش به لحاظی پاسخ‏گوی هویت فرهنگی، ملی، ذوق ادبی و معنویت عرفانی ایرانیان است» (همان، 51)سیدحسن امین مترجم کتاب «تأملات نابهنگام» از نیچه، در مقالۀ «جاذبه نیچه برای ایران معاصر»، سه دلیل برای جاذبه‌های نیچه برای ایران را از زعم خود برمی‌شمرد: نخست، شهرت نیچه به نقد مسیحیت در فضای مسیحی آلمانی قرن19 که به نظر امین بی‌شباهت به سخن حافظ در فضای ریاکاری قرن8هجری نیست؛ دوم، شهرت نیچه به جنون و دیوانگی در فرهنگی است که عشق و دیوانگی بیشتر از عقل و منطق ارزش دارد و سوم، رواج یأس فرهنگی و اجتماعی در جامعه امروزه. (امین، 1384: 24-23)اقبال مخاطبان به نیچه و هم‌چنان پرفروش بودن‌اش، ناشران و مترجمان را به سمت کتاب‌سازی و ترجمه‌های ضعیف و تألیف‌های همراه با خطا می‌کشاندروزنامه فرهیختگان هم در مطلبی با عنوان «این نیچه پرفروش»، از نیچه در ایران با عنوان فیلسوف خوش‌شانس یاد می‌کند: «خوش‌شانسی نیچه در ایران او را به یک اقبال برای ناشران تبدیل کرده است و بیشتر از آن‌که به آثار برآمده از نام وی به‌عنوان آثار تخصصی نگاه شود، به‌عنوان یک منبع سودآور برخورد می‌شود. این نکته در صنعت چاپ و نشر و البته حوزه کتاب و ترجمه در ایران در رابطه با تعداد انگشت‌شماری از نویسندگان جهان و ایران اتفاق می‌افتد و نیچه یکی از این معدود نویسندگان است. اینکه نام یک فیلسوف به‌عنوان بِرندی برای فروش شاخص شود، هم یک اتفاق خوب در صنعت رخوت‌زده نشر حوزه‌های علوم انسانی است هم بازگو‌کننده یک مواجهه غیرتخصصی با یک اثر کاملا تخصصی» (سلیمانی اقدم،1393: 10) در این مطلب باحسین کاظمیان، مدیر نشر شورآفرین، مصاحبه شده و نظر او را به عنوان یک ناشر و کتاب‌فروش در خصوص دلایل جاذبه نیچه و پرفروش بودن آن در ایران جویا شده است. کاظمیان به‌عنوان کسی که 10 سال را هم به کتاب‌فروشی مشغول بوده است با گذری از خاطراتش تعریف می‌کند. اکثر کسانی که به کتاب‌فروشی می‌آمدند شخصیت خود نیچه را نمی‌شناختند بلکه به واسطه زرتشت یا کسی که از پیامبر نام برده سراغ کتاب‌هایش را از ما می‌گرفتند. هم‌چنین به گفتۀ کاظمیان، مخاطبان نیچه غیر از مخاطبان خاص فلسفه، مخاطبان عامی که مطالعه عمیقی از نیچه ندارند نیز هستند که جمله‌های پرطمطراق، شعرگونه و دهن‌پرکن همیشه آنها را جذب می‌کند. این مخاطبان را می‌توان از رفتار آنها در شبکه‌های اجتماعی هم تشخیص داد. نوع استفاده از الفاظ و جملات نیچه و کاربردهای دم‌دستی هم گویای این مطلب هستند که این مخاطبان چه نوع نسبتی با نیچه و آثار وی برقرار کرده‌اند.(همان)3- در خطۀ اندیشه، گام نهادن به قلمرو نیچه کاری پرخطر است[4]با مروری بر علل محبوبیت آثار نیچه در میان مخاطبان ایرانی، شاید هم‌چنان ابهامات و سؤالات در این خصوص پاسخ قانع‌کننده‌ای نیافته باشد. به راستی درحالی‌که جامعه ایران با بحران مطالعه روبروست و تیراژ کتاب‌هایش روزبه‌روز در حال پایین آمدن است، چه اتفاقی می‌افتد که چنین گفت زرتشت، هشت بار توسط مترجمان مختلف ترجمه می‌شود و ترجمه‌اش از آشوری به چاپ سی و ششم می‌رسد و با سرعتی تصاعدی به فروش می‌رسد و باردگر در تیراژهای بالا در مقیاس نشر ایرانی تجدید چاپ می‌شود، تبارشناسی اخلاق به چاپ یازدهم می‌رسد و آثار دیگر او نیز کم‌و‌بیش حکایتی مشابه پیدا می‌کنند. آیا می‌بایست این مسئله را اتفاقی میمون برای اوضاع نشر و ناشران و کتاب‌فروشی‌ها دانست که فروش بخش کتاب‌های فلسفی را زنده نگه می‌دارد؟ و یا نگران بود از این‌همه خوانش‌های نه چندان عمیق بدون متن فلسفی- اجتماعی آن هم از متفکری بنیان‌افکنی چون نیچه؟هیچ خواننده‌ای نیست که نیچه را عمیق بخواند و باز همان‌گونه بیندیشد و به جهان بنگردمی‌خواهیم نگاهی بسیار گذرا به عناوین پرشمار و روبه‌افزایش کتاب‌های منتشره از نیچه بندازیم: برگزیدۀ آثار نیچه، دمی با نیچه، آشنایی با نیچه، زندگی و آثار نیچه،پیام های کوتاه از فردریش ویلهام نیچه، چگونه نیچه بخوانیم، پیام نیچه، فردریش نیچه: درآمدی بر زندگی و تفکر او، فردریک نیچه: شرح افکار و آثار برگزیده، نقد اندیشه‌های نیچه، در شناخت نیچه، نیچه و گزین‌گویه‌هایش، نیچه: زندگی‌نامه و برگزیده‌ای از سخنان نیچه، نیچه و من، در هزارتوی نیچه، خودآموز نیچه، نیچه در فروشگاه‌ها: داستان‌های کوتاه کوتاه کوتاه، جملات بسیار زیبا از نیچه، جملات قصار نیچه، سخنان حکیمانه نیچه و... . با بررسی دقیق‌تر به شناسنامۀ اکثر این کتا‌ب‌ها مشخص می‌شود که این‌ آثار از نظر کمّی همگی 60 تا 180 صفحه بیشتر ندارند و غالب مترجمان و مؤلفان و ناشران این دست آثار، نام‌های ناآشنا یا کمترآشنایی‌اند که گویی کارشان را با نیچه کلید زدند. هم‌چنین خیلی از این اشخاص در حوزه فلسفه و علوم انسانی هیچ کتاب دیگری ندارند. مسلم است صرف مطرح نبودن مترجم یا مؤلف، یا صرف عنوان بسیار کلی چون آشنایی با نیچه یا حتی مهم‌تر صرف تعداد صفحات یک کتاب دلیل بر سطحی بودن کار نیست اما درکنارهم قرار گرفتن تمام این عوامل و پرشمار بودن آنان شاید و تنها شاید نشان ‌دهد که نه تمامی این کتب، بلکه بخش قابل ملاحظه‌شان آثار قابل توجهی نباشند.به‌هرحال اقبال مخاطبان به نیچه و هم‌چنان پرفروش بودن‌اش، ناشران و مترجمان را به سمت کتاب‌سازی و ترجمه‌های ضعیف و تألیف‌های همراه با خطا می‌کشاند. حسین کاظمیان به‌عنوان یکی از مدیران حوزه نشر به نقد رفتار ناشران در این مسأله می‌پردازد و می‌گوید: «ناشران نیز در جریان تولید آثار سبک و بی‌مایه از فیلسوفی مانند نیچه مقصر هستند. ذائقه‌های سطحی، ناشران را هم تحت‌تأثیر قرار داده و آنها را هم به تولید محتواهای سطحی کشانده است... وقتی ناشر می‌بیند که مثلاً ترجمه آشوری به چاپ چهلم می‌رسد پس می‌داند این نویسنده با اقبال مخاطبان مواجه است و به چشم دیگری به آثار نیچه نظر می‌کند»(همان) امری که به نظر می‌رسد سودآوری را در اولویت قرار داده و متأسفانه باعث بازتولید سلایق سطحی می‌‌شود.علاوه بر مقصر بودن ناشران و اولویت قرار دادن عامل سودآوری، در مسیر بازتولید سلایق سطحی و انتشار آثار پرشمار ضعیف از نیچه به نقش مترجمان نیز می‌بایست اشاره کرد. می‌توان گفت گاه مترجمان از سه جهت در این امر مقصر هستند: یکی برای ملاک انتخاب برای ترجمه، دوم برای ارائۀ ترجمۀ ضعیف و سوم به دلیل جایگاه‌شان در مقام مفسر.در مورد دلیل اول، مترجمان در وهلۀ اول با چه معیاری دست به انتخاب ترجمه‌ای از آثار نیچه می‌زنند؟ آیا ملاک‌هایی چون شهرت و سودآوری و...است یا در کنار و مهم‌تر از آن‌ها، انتخاب‌های دقیق و کارشناسی‌شده‌ای است که می‌تواند این علاقه و جذابیت نیچه را عمق ببخشد و شاید در مسیر درست‌تری هدایت‌شان کند؟ برای مثال می‌توان پرسید آیا از قلم انداختن بُعد تاريخی نوشته‌های نيچه و بدست فراموشی سپردن تاريخی که آثار نيچه در آن خلق شده، آب در آسياب مد روز شدن متفکرانی ريختن نیست که روح آثار آنان بدون شناخت متن خلق آن قابل درک نيست؟ آیا اگر این امر توسط مترجمان پوشش داده می‌شد امکان ایجاد مانعی برای بدخوانی‌ها فراهم نمی‌کرد؟در مورد دلیل دوم، عبداللهی از مترجمان آثار نیچه در گفتگویی در مورد میزان موفقیت مترجمان در معرفی آثار این فیلسوف می‌گوید: «کاستی کار در آنجایی دیده می‌شود که مترجمانی به دلیل استقبال از کارهای نیچه، ترجمه‌هایی شتاب‌زده، آن‌هم از زبان‌های انگلیسی، فرانسه و...، از او ارائه داده‌اند که اغلبشان ارزش کمی دارند. نیچه فیلسوفی است که بدون نقش زبان و ارائه‌های کلامی آثارش، جذابیت اصلی خود را نشان نمی‌دهد و در ترجمه از زبان‌های دیگر هم کم‌وبیش این خصلت از میان می‌رود»(عبداللهی، 1392)در ایران متأسفانه وجه فلسفی نیچه و اهمیت او در عالم فلسفه، به دلایل مختلف چندان که باید مورد توجه قرار نگرفته و نیچه در غباری از تصورات عرفانی و ادبی گم شده استدر مورد دلیل سوم، با مروری بر اسامی مهم‌ترین مترجمان آثار خود نیچه و بررسی پیشینۀ آنان می‌توان تاحدی به این نتیجه رسید که صبغۀ ادبی- عرفانی قوی‌تری دارند تا فلسفی؛ امری که حتی اگر کاملاً آگاهانه نیز نباشد به صورت ناخودآگاه در فرآیند ترجمه‌ تأثیرگذار است. به قول عبداللهی، «درست است كه همزيستي تفكر نيچه با تاًملات شرقي، رازآميزي زبان و تفكرش، وفور مجاز و استعاره در سخنش او را به عارفان نزديك مي‌كند، ولي همچنان ارائه چهره‌اي سالك‌وار از نيچه هنوز هم با گذشت دهه‌ها از چاپ آثار اوليه و تاويل‌هاي گوناگون، براي خود طرفدارن پر‌و‌پاقرصي دارد.دريافت عارفانه از نيچه در ترجمه «حكمت شادان» و «واپسين شطحيات» به وضوح پيداست. اين گرايش حتي در برابرنهاده‌هاي عبارات نيچه ديده مي‌شود. در نگرش بومي‌سازي به هر قيمت و يافتن پيشينه هر تفكري در اين سرزمين، بدون روشن شدن لزوم چنين گرايشي و فضيلتي كه بر آن مترتب است ، مثلاً «دانش طربزا» مبدل به «حكمت شادان» و «نوشته‌هاي پراكنده» بدل به «واپسين شطحيات»، «آواره» بدل به « سالك» و... مي‌شوند» (عبدالهی،1389)او در جای دیگر می‌گوید: «مشکلی که از همان آغاز در ایران در دریافت ما از نیچه وجود داشت و هنوز هم دارد این است که فکر می‌کنیم نیچه به خاطر استعاره‌ای که در جای‌جای کلامش وجود دارد مثلاً به نوعی به عرفان نزدیک می‌شود یا به خاطر لحن «چنین گفت زرتشت»، سراسر کارهایش وجهی ادبی، عرفانی، رازورانه و... دارد. همین دریافت به درست یا نادرست باعث می‌شود نکته‌های بسیار دیگری را در آثار نیچه نبینیم؛ نکته‌هایی که از قضا بسیار مهم‌اند و بعضی از آن در سخن طرفداران مدرنیسم، بعضی در میان نوشته‌های فرانکفورتی‌ها، فیلسوفان معاصر فرانسوی و هایدگر و حتی پست‌مدرن‌ها بیشتر تبیین شد و بسط پیدا کرد. در ایران متأسفانه وجه فلسفی نیچه و اهمیت او در عالم فلسفه، به دلایل مختلف چندان که باید مورد توجه قرار نگرفته و نیچه در غباری از تصورات عرفانی و ادبی گم شده است» (عبداللهی، 1392)بیان ادبی- استعاری خود نیچه که گاه آن را در قالب اشارات و سخنان نغز و گزین‌گونه بیان می‌کند آن‌گاه که با ترجمه‌های ادبی- عرفانی در قالب کتبی آراسته منتشر شود؛ کتبی که با اولویت سودآوری می‌خواهد راوی اندیشۀ نیچه با جملاتی قصار و بس زیبا باشد، به یقین معجونی عجیب را به دستان خواننده خود می‌سپارد. مخاطبی که اگر عام باشد و از تاریخ فلسفه و تاریخ سیاسی- اجتماعی و در کل از متن و زمینه سخنان نیچه چندان آگاه نباشد و نتواند به درستی اثر عمیق را از سطحی تمیز دهد، آن‌گاه شاید نگرانی از نحوه تأثیر خوانش نیچه نام‌آشنا و پیامدها و خطرات احتمالی‌اش چندان بیراه نباشد.نیچه می‌دانست که یگانه تلاش حقیقی و صادقانه برای غلبه بر نهیلیسم و خلق ارزش‌ها و جهانی نو، ادامه گفتگوست و برای ادامۀ گفتگو باید از غار پا بیرون نهاد و به میدان عمومی شهر رفت.شاید معنای این سخن را بتوان در بیان عزت‌الله فولادوند یافت آن‌گاه که انذار می‌دهد: «در خطۀ اندیشه، گام نهادن به قلمرو نیچه کاری پرخطر است»(فولادوند،1383: 17)  او می‌گوید: «کسانی که در پی پول و شهرت آنی بوده‌اند، صدها دفترچه شامل گسسته‌پاره‌های سخنان او فراهم آورده به میلیون‌ها خوانندۀ غافل یا پرحرارت فروخته‌اند و اینان آوازه‌گر نیچه شده‌اند و به خیال خویش گره از مشکل زندگی گشوده‌اند: تحقیق و تحلیل را کنار گذاشته‌اند و خدا را کشته‌اند و هریک در شعاع مسکین پیه‌سوز عقل خویش اَبَرمرد شده‌اند و دربارۀ بود و نبود، داوری‌های خام و مضحک کرده‌اند. دوستداران نیچه همواره بسیار بوده‌اند؛ نیچه‌شناس کم داشته‌ایم... غرض بیان این معنا بود که در خطۀ اندیشه، گام نهادن به قلمرو نیچه کاری پرخطر است. هیچ خواننده‌ای نیست که نیچه را عمیق بخواند و باز همان‌گونه بیندیشد و به جهان بنگرد»(همان، 17- 15)پیش از این از دیباچۀ داریوش آشوری بر ترجمه‌اش از «چنین گفت زرتشت» سخن گفتیم، نقل سخن دیگری از وی در این‌جا بجاست. آشوری به عنوان مترجمی که بیشترین آمار فروش و چاپ‌های متعدد از آثار نیچه را در کارنامۀ خود دارد به درستی نگرانی‌ای از این قبیل را بسیار شرافت‌مندانه بیان می‌کند: «فهم این اثر[چنین گفت زرتشت] و معنایِ غاییِ آن جز با آشنایی با تاریخِ فلسفه و علم و دین و سرگذشت «جانِ» اروپایی تا به امروز ممکن نیست. خلاصه، مقصود-ام این است که این کتابی نیست که بشود مانندِ یک دفترِ شعر خواند و با آن «حال کرد». حال را با این کتاب کسی می‌تواند کرد که به معنایِ تودرتویِ «قالِ» آن راه بَرَد...برایِ فهمِ این اثر خواندنِ آثار دیگرِ نیچه نیز ضروری‌ست»(آشوری، 1387: 8-7) در ادامه نیز آرزویی هشدارگونه می‌کند: «امیدوارم که روانی و آسانیِ زبانِ آن سببِ سَرسَری خواندنِ آن نشود، زیرا نویسنده‌یِ آن از «سَرسَری‌خوانان» بیزار است»(همان)شاید بیراه نباشد اگر نقل قول آشوری از نیچه را اینگونه تکمیل کنیم: نیچه از سَرسَری‌خوانان و نیز شاید از سَرسَری‌نویسان و سَرسَری‌دوزان هم بیزار است.مواجه سرسری با متفکری چون نیچه چه پیامدها و شاید خطراتی می‌تواند داشته باشد؟ این سؤالی است که محمد معماری در مقالۀ «ما و خطر نیچه» سعی کرده بدان پاسخ گوید. به قول او شاید خوانش بسیارِ فیلسوف ساختارشکنی چون نیچه که همه چیز را به دست تیغ تیز نقد خود می‌سپارد، آن هم در جامعه‌ای که هنوز فلاسفه کلاسیک غربی به خوبی درک و این همه خوانده نشده‌اند، می‌تواند پر حادثه و مسأله‌ساز باشد. معماری در نوشتۀ خود قصد دارد تصویری کوچک از ابعاد فاجعه‌آمیز این خطر را ارائه دهد. در این راستا وی دو مفهوم «عقلانیت» و «دموکراسی» در اندیشه نیچه را انتخاب کرده و از طریق آن‌ها می‌خواهد خطر نگاه نیچه‌ای را برای جامعه امروزی ایران واکاوی کند. هم‌چنین معماری این دو مفهوم را از آن جهت انتخاب کرده است که به زعم خودش «جامعه ایران امروز نیز عمیقاً نیازمند توجه و تجربه آنهاست؛ تجربه‌ای که می‌تواند با تأسی از افکار آوانگارد نیچه سرنوشتی متفاوت پیدا کند»(معماری، 1386: 68)نیچه در اواخر عمرنقد نیچه به عقلانیت، نقدی است به اساس عقلانیت: «عقلانیت(rationalism)  و باورمندی به خرد انسانی، محوریت غالب بر تمام وجوه مدرنیته است که در هر یک از این وجوه و اشکال، به شکلی متفاوت ظهور کرده است. نیچه، بی‌پروا عقل را که در قاموس مدرنیته تنها ابزار شناخت حقیقت است به مسلخ می‌برد و حاصل شناخت عقلی را چیزی جز فریب و چاپلوسی و افسونگری نمی‌داند.... نیچه تأکید می‌کند که نه تنها عقلانیت توان رهایی و آزادی انسان را ندارد بلکه راهی و ابزاری است برای نابودی و بیماری انسان... نیچه این خرد‌ستیز شهرآشوب می‌تواند محبوب و دوای درد باشد. تخریب هر آنچه از گذشته می‌آید بسان پروژه فکری «غروب بت‌ها» و رها کردن بشر در خلسه‌ای معطوف به نیهیلیسم و آرامش، برای شهروند ایرانی می‌تواند جذاب و رؤیایی باشد. اما به نظر می‌رسد این‌بار نیز سوءتفاهمی عظیم در حال رقم خوردن است... همان‌طور که از تمثیل‌های مولانا و حافظ و عطار، می‌توان اجتماع‌گریزی را به جای شهود و ادراک و معرفت غالب بر آثار این بزرگان استخراج کرد، عقل ستیزی نیچه‌ای نیز می‌تواند به بی‌مسئولیتی و ولنگاری اجتماعی تعبیر شود... عقل‌ستیزی نیچه ریشه در پیش‌بینی وی از ظهور نیهیلیسم دارد که سرنوشت محتوم مدرنیته است... در تفکر نیچه هر ارزشی که تنها از خرد انسان برخیزد ناگزیر به نیهیلیسم خواهد انجامید. اما نیهیلیسم در نظر نیچه به دو بخش تقسیم می‌شود: نیهیلیسم منفعل و نیهیلیسم فعال. برای ما بسیار حیاتی است که با ویژگی‌های نیهیلیسم منفعل آشنا شویم»(همان، 69-68)معماری به درستی به ضروری و حیاتی بودن آشنایی خواننده نیچه با بحث نهیلیسم وی اشاره می‌کند. خواننده کم‌تر آشنا با خواندن یک کتاب دمِ‌دستی چه دریافتی از نهیلیسم پیدا می‌کند؟ آیا مراد نیچه از نهیلییسم، پوچ‌انگاری در اندیشه و کنش است؟ این چنین دریافت اولیه و سطحی نهیلیسم با برداشت‌های هیچ چیز را قبول نداشتن و انفعال و بی‌کنشی محض همراه می‌شود و می‌تواند با اشعاری چون حافظ همراه شود که «جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است/ هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق»! یا این‌که در برداشتی عمیق‌تر می‌توان پرسید آیا نیچه پس از برملا کردن نهیلیسم قصد غلبه بر آن و آفرینش ارزش‌های نو را ندارد؟ برای مثال مراد فرهادپور در برداشتی عمیق‌تر در «یادداشت مترجم»ی که بر کتاب «فلسفه، معرفت و حقیقت» از نیچه نگاشته می‌گوید: «به لحاظ تاریخی و فرهنگی نهیلیسم بی‌شک مهم‌ترین و بنیانی‌ترین مفهوم در تفکر فلسفی نیچه است» (فرهادپور،1390: بیست و پنج) وی در ادامه تحلیل‌هایش از نیچه، نتیجه می‌گیرد: «یگانه راه غلبه بر نهیلیسم، پذیرش فعالانۀ آن است. ما باید بپذیریم که همۀ حقایق، دانسته‌ها و ارزش‌های ما اموری سراپا تاریخی و فاقد هرگونه بنیان مطلقِ طبیعی یا ماوراء‌طبیعی‌اند... ما باید به درون مغاک نهیلیسم، به نیستی نهفته در پس همۀ اعمال و ارزش‌هایمان، بنگریم و با این حال به عمل کردن، زیستن و سخن گفتن ادامه دهیم... [نیچه] می‌دانست که یگانه تلاش حقیقی و صادقانه برای غلبه بر نهیلیسم و خلق ارزش‌ها و جهانی نو، ادامه گفتگوست و برای ادامۀ گفتگو باید از غار پا بیرون نهاد و به میدان عمومی شهر رفت. اندیشه نیچه به واقع گذر و بازگشتی جاودان از مغاک به آگورا بود» (همان، سی و چهار- سی و هفت)سخن به درازا کشید. هدف نشان دادن این مطلب است که چگونه دو برداشت سطحی و عمیق از یکی از بنیانی‌ترین و سوء‌تفاهم‌برانگیزترین مفاهیم نیچه یعنی نهیلیسم می‌تواند چنین شکاف ژرفی باهم داشته باشد و چگونه برداشت سطحی برای خواننده عام می‌تواند او را به ورطۀ خطرناکی سوق دهد.نقد بنیادین دیگر نیچه که در این‌جا معماری واکاوی می‌کند دموکراسی است: «نیچه دموکراسی را از اساس نفی و طرد می‌کند و به جای آن سیستم آریستوکراتیک را بر می‌گزیند که از نظر وی محیطی برای سرکشیدن و پیشرفت سروران و والاتباران است؛ سیستمی که اساسا ضددموکراتیک و مبتنی بر تفاوت میان انسان‌های والا و بس‌بسیاران است» (معماری، 1386: 69)البته تفاوت دیدگاه نگارنده این سطور با نظر افرادی چون معماری در این است که نویسنده «ما و خطر نیچه» در کل اندیشۀ نیچه را خطرناک و برای جهان واقعی غیرمفید می‌داند، خصوصاً برای فضای فکری و فلسفی ایران چرا که غیربهداشتی‌ترین ایده‌ها را برای جامعه ایرانی به همراه دارد.اما نگارنده این مقاله، خطر بالقوه را در آثار کم‌ارزشی می‌داند که مخاطبانش عام‌تر و طیف گسترده‌تری را شامل می‌شوند؛ آثاری که رادیکالی‌ترین نقدهای نیچه به مفاهیم بنیادینی چون دین، اخلاق، معرفت، علم، حقیقت، هویت و... را ساده و روان و دلپذیر می‌سازد، به‌ نحوی‌که به‌راحتی می‌تواند نقل مجالس شبه‌روشنفکری به پیروی از مد روز واقع گردد. تمام آن‌چه مورد نقد ماست، مواجهه سَرسَری با اندیشمندان بزرگ انتقادی چون نیچه است.منابع:- آشوری، داریوش (2004، 11آوريل) مقالۀ نیچه، زرتشت و ایران (از سایت بی بی سی)، بازیابی شده از http://www.bbc.com/persian/interactivity/debate/story/2004/04/040411_mj-ashouri-nietzsche-d.shtml- آشوری، داریوش (1387) مقدمه چنین گفت زرتشت، نیچه، تهران: نشر آگه، چاپ بیست و هشتم- امین، سید حسن (1384) مقالۀ جاذبه نیچه برای ایران معاصر، حافظ، ش15، صص 24- 21-حنایی کاشانی، سعید (1389،آبان) مقاله فیلسوفی که حکیم شد: فلسفه نيچه در «سير حكمت در اروپا»ي فروغي، مهرنامه، ش۶، بازیابی شده از http://www.mehrnameh.ir/article/1097- جمادی، سیاوش (1386، 3شهریور) درباره نیچه (از سایت خبرگزاری ایسنا)، بازیابی شده از http://isna.ir/fa/news/19052-8606- سلیمانی اقدم، زهرا (1393) مقالۀ این نیچه پرفروش، روزنامه فرهیختگان، ش1607، ص10- عبداللهي، علي (1389،آبان) مقالۀ نیچه‌ای که ما شناختیم، گزارشي كوتاه از بازتاب آثار نيچه در ايران، ماهنامه مهرنامه، ش۶، بازیابی شده از http://www.mehrnameh.ir/article//1098- عبداللهی، علی (1392، 5شهریور) نیچه محبوب ایرانیان آرمان‌گرا است (از پایگاه اطلاع‌رسانی مؤسسه شهر کتاب)، بازیابی شده از  http://bookcity.org/news-3551.aspx- فولادوند، عزت‌الله (1383) «پیشگفتار مترجم» مندرج در کتاب نیچه، جوزف پیتر استرن، تهران: انتشارات طرح نو، چاپ پنجم- فولادوند، حامد (1384) مقالۀ جاذبه نیچه در ایران امروز، بازتاب اندیشه، ش62، صص 55- 48- فرهادپور، مراد (1390) «یادداشت مترجم» مندرج در کتاب فلسفه، معرفت و حقیقت، نیچه، تهران: انتشارات هرمس، چاپ پنجم- معماری، محمد (1386) مقالۀ ما و خطر نیچه ، خردنامه همشهری، ش15، صص69- 68- نوذری، حسینعلی (1385) صورتبندی مدرنیته و پست‌مدرنیته: بسترهای تکوین تاریخی و زمینه‌های تکامل اجتماعی، تهران: انتشارات نقش جهان، چاپ دوم- هوشیار، محمدباقر (1382) «مقدمه مترجم» مندرج در کتاب نیست‌انگاری اروپایی، نیچه، آبادان: نشر پرسش، چاپ دوم[1] . نقل از آشوری، داریوش(1387) مقدمه چنین گفت زرتشت، نیچه، تهران: نشر آگه، چاپ بیست و هشتم،ص8[2] . برای مطالعه بیشتر رجوع کنید به: حنایی کاشانی، سعید (1389) مقاله فیلسوفی که حکیم شد: فلسفه نيچه در «سير حكمت در اروپا»ي فروغي، مهرنامه، ش۶[3] . برای مطالعه بیشتر در مورد معرفی نیچه توسط هوشیار رجوع کنید به: هوشیار، محمدباقر (1382) مقدمه مترجم مندرج در کتاب «نیست‌انگاری اروپایی»، نیچه، آبادان: نشر پرسش، چاپ دوم[4] . نقل از فولادوند، عزت‌الله (1383) «پیشگفتار مترجم» مندرج در کتاب نیچه، تألیف ج.پ استرن، تهران: انتشارات طرح نو، چاپ پنجمبرای دیدن نسخه چاپی و پی دی اف آن، در نشریه « نقد کتاب حکمت » بهار و تابستان 1395، سال سوم - شماره 9 و 10 (‎20 صفحه - از 137 تا 156 ) به این لینک مراجعه بفرمایید.برای ارتباط با نویسنده می توانید به آدرس پیج زیر در اینستاگرام بروید: atefe_sahebghadam</description>
                <category>عاطفه صاحب قدم</category>
                <author>عاطفه صاحب قدم</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 16:27:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی و تحلیل اثری در ادبیات مشروطه (2): «سیاحت نامه ابراهیم بیگ»</title>
                <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A7%D8%AB%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-2-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DB%8C%DA%AF-rkgqjs23wkh9</link>
                <description>«سیاحت نامه» مراغه ای را می توان «نخستین مونوگرافی فساد در ایران» نامید. سیاحت نامه تنها گزارشی صرف نیست بلکه جهان بینی واقعی ناشی از تفکر عمیق و دقیق درباره زندگی و اجتماع و تاریخ دارد.در این یادداشت، اثر کاملِ سه جلدی «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» نوشته حاج زین العابدین مراغه ای را بررسی می کنیم. این کتاب در سال1364 با کوشش محمدعلی سپانلو به چاپ رسید و در طی دهه ها توسط نشر آگه چندباری تجدید چاپ شد. پیش از آن هم، جلد اول آن به کوشش م. مؤمنی منتشر شده بود.حاج زین العابدین مراغه ایزین العابدین مراغه ای (1290- 1218)، اصالتاً از اکراد ساوجبلاغ (مهاباد کنونی) بود که در مراغه مشغول کسب و کار و تجارت شد. وی در مکتب‌ خانه مراغه درس خواند و از آنجایی که بازرگان زاده بود، از 16 سالگی وارد این عرصه شد. به قفقاز و گرجستان مهاجرت کرد. در آنجا سرپرست مهاجران مزدور ایرانی شد. سپس به کریمه رفت. کارش در آنجا بسیار رونق یافت، مورد توجه دربار روس قرار گرفت و ملقب «تاجر راستگوی ایرانی» شد. مراغه ای به تبعیت دولت روس درآمد، برای تسهیل در امور شغلی، یا به گفته آرین پور، بابت اذیت و حقارتی که از کنسولگری بارها دیده بود –یا دلیل دیگری که برای ما روشن نیست. سالها گذشت اما از اینکه «طوق لعنت تبعیت اجنبی را به گردن انداخته» و در زمانی که برادرانش زیر فشار ستم مستبدان جان می دهند او آسوده در غربت زندگی می کند، با وجدانش در کشمش بود. عاقبت اموال و کالاهای خود را فروخت، برای فریضه حج عازم مکه شد و به سختی با یاری وزیر مختار ایران توانست ترک تبعیت از روس کند.(آرین پور،1387: 306-305) وی حدود سال 1270ش به اسلامبول آمد و تا پایان عمر در آنجا زیست. مراغه ای در اسلامبول با گروهی از بازرگانان و اهالی فکر مترقی خواه همکاری داشت از جمله برای روزنامه های شمس و حبل المتین چاپ کلکته می نوشت.نخستین نسل نویسندگانی که ادبیات مشروطه را با مختصات ممتاز خود شکل دادند، اکثراً اگر نگوییم همگی، از نویسندگانی بودند که به دلیل عدم امنیت ایران آن زمان، به روسیه یا عثمانی مهاجرت کرده اند. این ناامنی یا سیاسی بوده برای روشنفکرانی چون میرزاآقاخان کرمانی، ملکم خان، میرزاحبیب اصفهانی، شیخ احمد روحی و.. یا ناامنی اقتصادی-حداقل در وهله ابتدایی مهاجرت- بوده برای تاجر-روشنفکرانی چون آخوندزاده، طالبوف. مراغه ای هم در همین دسته آخر می گنجد. می توان گفت وی نماینده طبقه بازرگان مترقی بوده است. به گفته میرعابدینی، این نویسندگان با مهاجرت به کشوری پیشرفته تر، فرهنگ و ادبیات و اندیشه های پیشرو و تجددخواهانه آنان را درک می کنند و ادبیاتی نو را پدید می آورند: ادبیاتی اجتماعی-انتقادی با درک ضرورت تاریخی ساده نویسی برای مخاطبان کم سواد و حتی بی سواد.(میرعابدینی،1383: 19)به گفته براهنی، نویسنده ای چون مراغه ای با پل تعهد به نویسندگانی چون ساعدی مرتبط می شوند. آنها با ابزار ادبیات علیه فساد مبارزه می کنند. سیاحت نامه او را می توان «نخستین مونوگرافی فساد در ایران» نامید. سیاحت نامه تنها گزارشی صرف نیست بلکه جهان بینی واقعی ناشی از تفکر عمیق و دقیق درباره زندگی و اجتماع و تاریخ دارد.  (براهنی،1368: 519 و 532)سیاحتنامه ابراهیم بیگ در سه جلدمراغه ای، «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» را در سه جلد به ترتیب در سالهای 1274، 1285 و 1289ش نوشته است. در جلد اول، نام نویسنده پنهان است و حتی چاپ قاهره مصر هم که عنوان شده محل تردید است. این جلد مخفیانه به ایران رسید. بعدها پس از استقرار مشروطه، در مقدمه جلد سوم نام مراغه ای ذکر شده که همین گمنامی باعث سوء استفاده هایی نیز شده و عده ای که کتاب را به نام خود می زنند. اما اکنون در اینکه مراغه ای نویسنده این کتاب است کوچکترین تردیدی نیست.جلد اول این کتاب با عنوان فرعی «بلای تعصب او» داستان احوال تاجرزاده ایرانی است که سالها دور از وطن، در مصر بزرگ شده و در همانجا تجارت می کرده و به درستکاری و تعصب ملی معروف بوده است. اکنون در آستانه سی سالگی طبق وصیت پدر، به ایران می رود. در آغاز مسافر جوان در اسلامبول به خانه مؤلف (حاجی زین العابدین) وارد می شود و در میان کتابهای او «کتاب احمد» را می بیند، پس از خواندن، نویسنده آن طالبوف را به بی اطلاعی از اوضاع ایران یا سهو و اشتباه در مندرجات آن یا به بیگانگی از ایرانیان متهم می کند. پس از سفر به ایران اما ایران را متفاوت از تصویر ذهنی خود می بیند: کشوری ویران با حکومتی مستبد و مردمی جاهل و خرافاتی. جلد دوم با عنوان فرعی «نتیجه تعصب او»، بعد از بازگشت به مصر با روایت یوسف عمو مربی و همسفر ابراهیم بیگ آغاز می شود. شرح روان پریشی ابراهیم بیگ و حال خوب و بد او با شنیدن خبر خوب یا بد از وطن و نیز شرح عشق محبوبه به ابراهیم بیگ است. جلد سوم و پایانی هم مجموعه ای است از مقالات، اشعار اخلاقی و آموزشی که نویسنده از خود و دیگران جمع کرده است. به قول سپانلو، گرچه این جلد به قوت دو جلد دیگر نیست اما باز در آن هم رویای یوسف عمو و ملاقات با ابراهیم بیگ در بهشت در فضایی خیال گونه بی شباهت به کمدی الهی دانته نیست. (سپانلو،1393: 15)برای مشاهده مقاله اینجانب در مورد این اثر مهم به این لینک مراجعه کنید.این اثری ادبی- انتقادی- اجتماعی، پیشتاز رمان نویسی اجتماعی در ایران شناخته می شود. میرعابدینی «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» را نیز در کنار «مسالک المحسنین» از نخستین داستان- سفرنامه های تخیلی می گذارد. به نظر میرعابدینی و همچنین آرین پور، این داستان سفرنامه ای بیشتر از آنکه به لحاظ داستان پردازی خواندنی باشد و ارزشهای ادبی داستان محل توجه باشد، ارزشهای سیاسی و اجتماعی آن از جهت تصویرگری نقادانه از شیوه های زیست گروههای مختلف جامعه تحت حاکمیت جهل و استبداد و نقد اوضاع اجتماعی اهمیت تاریخی بیشتری دارد. (میرعابدینی، 1380: 22-21 و آرین پور،1387: 310)در جلد اول که قطعاً بهترین جلد است با مشاهدات و توصیفات ابراهیم بیگ جوان از ایران مواجهیم. وی مواجهه ای انتقادی با هر آن چیزی دارد که زیست جهان ایرانی آن زمان را می ساخت. از این جهت بیراه نیست که سیاحت نامه را «دایره المعارف جامع اوضاع ایران در اواخر قرن سیزدهم» (آرین پور،1387: 309) بدانیم. با خواندن این کتاب می توان با گفته آدمیت در «ایدئولوژی نهضت مشروطیت در ایران»همراه شد: این کتاب « انتقاد همه جانبه ای است بر هیئت جامعه ایرانی که سیاست، اقتصاد، روحانیت، اخلاق، تعلیمات، اعتقادات و تقریباً همه متعلقات اجتماعی را نقادی می کند.» (آدمیت، 1388: 89)او با موضعی انتقادی از مسائل بی شماری چون ظلم، عدم امنیت، بیکاری، سیل مهاجرت ایرانیان، بی اعتباری گذرنامه های ایرانی، نبود بهداشت و مریضخانه، وضعیت اسفبار سربازان، بی سوادی مکتب خانه ها، احکام بد قضایی، رشوه گیری و فساد، گروههای متنفذی چون شعرا و علما و وزراء، وضعیت بد مساجد و راهها، رقابت روس و انگلیس سر امتیازگیری، نبود آزادی و ترقی، آرای خرافی مردم و تقدیرگرایی آنان و بسیاری مسائل دیگر صحبت می کند. اما شاید بتوان گفت تمام این موضوعات ریز و درشت حول یک محور یا پرسش اصلی قرار می گیرد: علت ویرانی و انحطاط و ناخوشی و در یک کلام عقب ماندگی ایران.سیاحت نامه ابراهیم بیگ، جزء آثاری بوده که با اقبال عمومی در همان زمان مواجه شده است. از نظر نفوذ اجتماعی او را در زمان انقلاب مشروطه قابل مقایسه با «قرارداد های اجتماعی» ژان ژاک روسو در انقلاب فرانسه می دانند. (سپانلو، 1393 :7) البته خود نویسنده هم در سیاحت نامه متوجه این مقایسه است. به گفته توکلی طرقی در «تجدد بومی و بازآرایی تاریخ»، مراغه ای اعتقاد دارد که انقلاب فرانسه و انقلاب مشروطه عیناً نعل به نعل مطابق هم پیش می رود. حتی تاریخ انقلاب فرانسه را در 4 پرده می گوید تا به پرده آخر، کشتن خاندان سلطنتی می رسد. البته امیدوار است آنها مصلح شوند و آن پرده آخر تکرار نشود اما اگر خیرخواه نشوند حتماً در تیاتر تهران این پرده آخر هم تماشا خواهد شد! (توکلی طرقی،1381: 230-229)از اسناد مهم و دست اول مشروطهناظم الاسلام کرمانی در «تاریخ بیداری ایرانیان» اذعان می کند که در انجمنهای مخفی آزادیخواه پیش از مشروطه، «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» را می خواندند. وی از جلسه ای می گوید که بخش خطاب به وزیر داخله را می خواسته بخواند. از هراس بابی خوانده شدن اهالی آن مجلس می گوید و اینکه حتی این جواب را هم در صورت گرفتاری و ایراد ضاله بودن کتاب از سوی ملاها حاضر کرده بودیم که بگوییم «ما برای اینکه ردّی بر آن بنویسیم و بعض مطالب آن را نقض کنیم آن را می خواندیم» (کرمانی،1391: 165)از مهمترین کتب تاریخ مشروطه که جز منابع دست اول به شمار می رود.احمد کسروی در «تاریخ مشروطه ایران» هم اشاره مهمی به نفوذ و جایگاه کتاب میان توده مردم دارد: «ارج آن را کسانی می دانند که آن روزها خوانده اند و تکانی را در خواننده پدید می آورد به یاد می دارند...انبوه ایرانیان که در آن روز خو به این آلودگی و بدی ها گرفته بودند و جز از زندگی بد خود به زندگانی دیگر گمان نمی بردند از خواندن این کتاب تو گفتی از خواب بیدار شدند و تکان سخت می خوردند. بسیار کسان را توان پیدا کرد که از خواندن این کتاب بیدار شده و برای کوشیدن به نیکی کشور آماده گردیده و به کوشندگان دیگر پیوسته اند.» (کسروی،1388: 53) چنین کتابی در آن دوره می توانست به قیمت جان نویسنده تمام شود، بی جهت نیست که نام نویسنده تا سالها بعد مخفی ماند. این تأثیرگذاری و نفوذ اجتماعی تا جایی است که عبدالله مستوفی در «زندگی من» یکجا «سیاحت نامه را همراه کتاب احمد اثر طالبوف و رساله های اقبال الدوله یکی از سه اثر ممتازی می شمارد که در تغییر رژیم از استبداد به مشروطه مؤثر بوده اند.» (سپانلو، 1393: 9-8)ابراهیم بیگ در سیاحت نامه با قصه ای سیاسی-عاشقانه، چهره ای معترض، وطن دوست، ضد استبداد و استعمار دارد. وی با جسارت بدون ملاحظه کاری با لحنی آمیخته از خشم و هزل با زبانی تند و رک، مشاهدات خود را منتقدانه توصیف و تحلیل می کند و سعی می کند بازیگران این وضعیت از حاکم، وزیر، ملا، دول خارجه تا خود مردم با افکارخرافی و جاهلانه شان را نشان دهد. او در سراسر رمان با شور و حرارت از «ناخوشی ایران آباد» می گوید، گویی عاجزانه و ملتمسانه از گروههای مختلف مردم می خواهد که ساکت ننشینند، خود را دست تقدیر شوم نسپارند، به خود آیند و برای رهایی از این وضعیت کاری کنند.حسن میرعابدینی، نویسنده اثر وزین «صد سال داستان نویسی ایران»به نظر میرعابدینی، جلد اول سیاحت نامه، با تجسم واقع گرایانه از زندگی مردم و انتقاد همه جانبه از جامعه ایرانی، آن را به صورت نمونه گویایی از واقع گرایی پرشور دوره مشروطه درآورده است.(میرعابدینی، 1380: 23) سیاحت نامه گرچه سفرنامه ای تخیلی است اما شواهدی از مورخان نامدار نشان می دهد که توصیفات و گزارشهای دست اول آن، دقیق، جاندار، مستند و قابل اعتماد است.خسرو شاکری، نویسنده کتاب «پیشینه های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی» برای مثال، خسرو شاکری پژوهشگر تاریخ چپ در ایران، در «پیشینه های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی»، در فصل دوم تحت عنوان «دگرگونی نظام اقتصادی» و فصل سوم با نام «مهاجرت گسترده به قفقاز و تأثیر بر تحولات داخلی نیروی کار»، مستقیم به سیاحت نامه ارجاع میدهد یا مستنداتی عرضه می کند که مطابقت کامل با توصیف و تحلیل های مراغه ای دارد. این ارجاع و همراهی با مراغه ای در فصل دوم که از موقعیت تجار به لحاظ اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی صحبت می کند نمود می یابد. شاکری بحث خود را در چند محور پیش می برد: فقدان اعتماد تجار و عدم مشارکت و همکاری آنان باهم، احتکار، فساد، دروغگویی، ریاست طلبی، ناتوانی از وحدت و... .(شاکری، 1384: 109-108) شاکری این بحث خود را با توسل بر صفحات پرشماری از سیاحت نامه به پیش می برد. (همان، 363-362)دست نوشته احمد شاملو برای خسرو شاکریبحث شاکری در فصل سوم، مهاجرت های گسترده برای کار از دهه 1230ش در اثر فروپاشی اقتصاد سنتی قاجار، ادغام در بازار جهانی، نبود بنگاههای صنعتی و لذا بیکاری پیشه وران و دهقانان بسیار است که آنان را مجبور به مهاجرت می کند، عمدتاً به منطقه قفقاز و باکو در روسیه. شاکری با تمرکز بیشتر بر گروه مهاجر کارگران یدی غیرماهر، از شغل های عمدتاً پست آنها می گوید و جایگاه اجتماعی آنان را در چند محور بررسی می کند: وضعیت بد معاش، مسکن و بهداشت آنان، آزار توسط نمایندگان دولت و کنسولگری ها همچون ضبط اموال و حق بیمه و..، رفتار بد محلی های آن منطقه با آنها همچون گدا و حیوان، ناامنی شغلی و خطر جایگزینی آنها با نیروهای محلی، پایین بودن سطح آگاهی سیاسی‌شان. شاکری اما توضیح می دهد که همین گروه از مهاجران بعدها حدود 50-60 سال بعد، با ورود به سازمان های کارگری سیاسی شده و عقاید رادیکال پیدا کردند و در نهایت نخستین جنبشهای کارگری ایران را حول و حوش مشروطه شکل دادند.(همان، 133-113 و 368-367). چنین مستنداتی از زیست مردم آن دوره، برای مثال گروههای مهاجر کارگری در سیاحت نامه که در اصل رمان و سفرنامه ای تخیلی است، از آن اثری تاریخی و گران سنگ ساخته است.مآخذ:پیشینه های اقتصادی-اجتماعی جنبش مشروطیت و انکشاف سوسیال دموکراسی، خسرو شاکری، تهران: نشر اختران،1384سیاحت نامه ابراهیم بیگ، حاج زین العابدین مراغه ای، به کوشش م.ع سپانلو، تهران: نشر آگه،1393، چاپ چهارمنقش تاریخی ابراهیم بیگ، م.ع سپانلو در «سیاحت نامه ابراهیم بیگ»، حاج زین العابدین مراغه ای، تهران: نشر آگه،1393، چاپ چهارمقصه نویسی، رضا براهنی، تهران: نشر البرز1368، چاپ چهارمصد سال داستان نویسی ایران، حسن میرعابدینی، تهران: نشر چشمه،1383، چاپ سوماز صبا تا نیما، تاریخ 150ساله ادب فارسی،ج1، یحیی آرین پور، تهران: انتشارت زوار، 1387، چاپ نهمتاریخ بیداری ایرانیان، ناظم الاسلام کرمانی، تهران: انتشارات امیرکبیر، 1391، چاپ نهمتاریخ مشروطه ایران، احمد کسروی، تهران: انتشارات نگاه، 1388، چاپ پنجمایدئولوژی نهضت مشروطیت در ایران، فریدون آدمیت، نشر گستره، 1388تجدد بومی و بازآرایی تاریخ، محمد توکلی طرقی، نشر تاریخ ایران، 1381برای خرید کتب مرتبط با این مقاله به این لینک مراجعه بفرمایید.برای ارتباط با نویسنده می توانید به آدرس پیج زیر در اینستاگرام بروید: atefe_sahebghadam</description>
                <category>عاطفه صاحب قدم</category>
                <author>عاطفه صاحب قدم</author>
                <pubDate>Sun, 11 Apr 2021 14:11:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کمک درسی منطق: «دور منطق در 10 روز»</title>
                <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82-%D8%AF%D8%B1-10-%D8%B1%D9%88%D8%B2-nx1adratmzh3</link>
                <description>دور منطق در ده روز، یکی از کامل ترین کمک درسی های منطق در کنکور انسانی است.دور منطق در ده روز، یکی از کامل ترین کمک درسی های منطق در کنکور انسانی است.شعار من در این کتاب این است: «تنها ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید...ده روز در سه سال»معرفی کتاب «دور منطق در ده روز» :درکنکور علوم انسانی، فلسفه و منطق، یکی از مهمترین دروس برای کسب یک رتبه خوب است. شاید شما هم فکر می کنید چون به نظر برخی، درس سختی است پس امیدی هم نیست. اما من در این کتاب به کمک آمار و تحلیل رتبه های سالهای اخیر به ما ثابت می کنم که کسب یک درصد ترازآور در این درس، به هیچ عنوان کار سختی نیست: «میانگین درصدهای رتبه های سه رقمی، 20 تا 30 درصد است. برای گرفتن درصد 30 از منطق، کافی است از 10عدد تست، تنها 3 تست درست بزنید و 7 تست را نزنید یا از 10 عدد تست، 5 تست را درست و حتی 5 تست را غلط بزنید».شاید شما هم با شنیدن این اعداد نفس راحتی کشیدید و در خودتان دیدید که می توانید و یک گام پیش آمدید. گام بعدی را هم من به کمک تان می آیم. چگونه می توان به این درصد رسید؟ بنده ساده و روشن از روش درست مطالعه و نحوه برنامه ریزی و زمان بندی مطالعه منطق در مقدمه کتاب صحبت می کنم. یک مسیر تبدیل می شود به قدم های آهسته و پیوسته.روش درست مطالعه، کلید طلایی منطق است و این کتاب، خود، بر اساس همین روش درست نوشته شده است.نویسنده، تحصیلکرده دانشگاه تهران با سابقه یک دهه دبیری در بهترین مدارس است و این کتاب ماحصل تجربه تمام این سالهاست.امتیاز کتاب «دور منطق در ده روز» نسبت به سایر کتاب های موجود: هر فصل، درسنامه و نکات بسیار مفصلی همراه با مثالهای فراوان برای درک مطلب دارد؛ نکاتی مطابق با آخرین تغییرات مدل تست های سراسری. این نکات و .. در تمام ده فصل رعایت شده برخلاف بسیاری از کمک درسی ها که درسهای اول را مفصل شروع می کنند اما درسهای آخر را شتاب زده به پایان می رسانند.بعد از درک مطلب، نوبت به تمرین های مفهومی می رسد که مقدمه ای برای حل سرعتی تست هستند. 400 تمرین مفهومی و تحلیلی همچون وزنه های مقاومتی و سنگین تری می مانند که قرار است شما را در تست ها روان تر و سرعتی تر کنند.بعد از تمرین نوبت تست است. هر درس، 40 تست در سطوح مختلف دارد که تمام بخش های درس را شامل می شود. این یکدستی و نظم در چینش، بسیار به دانش آموز یاری می رساند چون اکثر کمک درسی ها، تست ها را به طور کلی یا به تناسب هر درس، بسیار سخت یا آسان طراحی می کنند. هم چنین این کتاب برخلاف سایرین، هیچ تستی از مطالب گذشته و حذفی و یا قسمت های «برای مطالعه» ندارد. بدون اضافه های بی فایده.امتیاز دیگر 400 تست کتاب این است که نویسنده تقریباً تمام کتابهای تست موجود از منطق که انتشاراتهای مختلف چاپ کردند را مشاهده کرده است. مجموع تست ها علاوه بر تست های تألیفی ام، شامل تست های سراسری و سنجش سالهای مختلف و نیز تست های خوب برخی کتابهای دیگر است که با ذکر منبع از آنها استفاده شده است. دست آخر، 50 تست جامع به شکل 5آزمون برای جمع بندی و سنجش سرعت تست زنی شما طراحی شده است.آخرین و شاید مهم ترین امتیاز کتاب، پاسخنامه تحلیلی- تشریحی است. تک تک گزینه ها کاملاً توضیح داده می شود و حتی نکات دوباره گفته می شود. لذا پاسخنامه فقط در حد گفتن گزینه درست یا حواله دادن به صفحه ای از کتاب درسی یا درسنامه نیست.این کتاب می تواند به دلیل کامل و جامع بودن جایگزین کتاب درسی شود. از این جهت علاوه بر دانش آموزان روزانه، می تواند برای دانش آموزان شبانه و دورافتاده از تحصیل که حتی گاهی کتاب ها را به سختی گیر می آورند مفید باشد. علاوه بر دانش آموزان، برای دبیران منطق و فلسفه هم سودمند است. هم در بخش نکته و ارائه تست؛ هم در بخش تمرین برای طراحی امتحانات و همچنین بخاطر مثال های فراوان در درسنامه یاری رسان دبیران محترم در امر تدریس خواهد بود.شعار من در این کتاب این است:«تنها ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید...ده روز در سه سال»بخشی از مقدمه کتاب: من در مقدمه از تجربه خودم گفتم و به سؤالات رایج دانش آموزان پاسخ دادم و علاوه بر این، همچون یک مشاور در مورد شیوه مطالعه این درس در کنکور هم صحبت کردم.نمونه ای از سؤالات رایج و پاسخ را در اینجا بیان می کنم.من کی ام؟منم مث خیلیا وقتی دبیرستان بودم، نگاهم به بچه های انسانی این بود که اینا درس نخونایی هسن که چون نتونسن برن رشته ریاضی و تجربی، دارن انسانی می خونن! من رشته ریاضی بودم چون همه بچه درسخونای هم سن من اون زمان میرفتن ریاضی؛ مثل الان که میرن تجربی. بعد دقیقن تو سال کنکور در اوج خوندن، یهو هنوز نفهمیدم که حال و هوام چی شد که بیخیال همه چی شدم و کنکور انسانی دادم به عشق فلسفه و منطق! چون شنیده بودم فلسفه قراره به سؤالای بزرگت جواب بده، جوابایی که هیشکی نمی دونه... و من اون زمان کله ام داغ بود از سؤالای بزرگ: آیا زندگی همین خوردن و خوابیدن و درس خوندن و کار کردن و بعد ازدواج و بچه دار شدن و ایناس تا پیری و تمام؟ یا این که معناهای بزرگتری درونش داره؟ چرا تو جهان درد و رنج داریم؟ نمی شد یه جوری باشه که رنجی توش نباشه مثلاً زلزله نداشته باشیم؟ هدف و غایت جهان چیه؟ تهش قراره چی بشه؟ و خلاصه از این دست سؤالایی که به قول مردم، کسای می پرسن که کله شون بوی قرمه سبزی بده!کنکور انسانی را دادم و با رتبه 90، انتخاب اول زدم فلسفه دانشگاه تهران و بالاخره از اون سردر معروف پنجاه تومنی J رد شدم. در دانشگاه تهران یه استاد سخت گیر منطق داشتیم به نام دکتر روح الله عالمی که مؤلف پیشین کتاب منطق دهم و قبل از آن سوم انسانی بود و خلاصه دستش درد نکنه خیلی پوستمون رو کرد برا منطق!! بعد کارشناسی ارشد همچنان فلسفه رو ادامه دادم و با رتبه 19 نشستم سر کلاسای فلسفه در دانشگاه شهید بهشتی. بعد از درس، در حالیکه عاشق تحقیق و پژوهش بودم و خوره کتاب، افتادم تو راه تدریس. الان نزدیک به یک دهه س که معلم فلسفه و منطقم. همچنان عاشق این درسم، عاشق کتاب خون کردن بچه های کلاس، عاشق بحث راه انداختن و خلاصه بگم دیوونگی هامو بردم تو کلاسام.برای تهیه این کتاب، می توانید به سایت ساربوک مراجعه کنید و در سریع ترین زمان ممکن با ارسال رایگان تحویل بگیرید.منطق در مورد چیه؟هفته اول مهر، سر هر کلاس دهمی که میرم بچه ها دو تا سؤالو خیلی میپرسن : «منطق چیه؟» و « منطق به چه دردی می خوره؟!»و من با شور از منطق می گم. بخام قلمبه سلمبه بگم منطق از ریشه نطق گرفته شده که هم به معنی سخن گفتنه هم عمیقتر به معنی فکر کردن. پس منطق علمی است درباره فکر کردن. راحتش اینه که منطق می خواد فکر کردن یادت بده. خب ممکنه بگید همه که فکر می کنیم، چه نیازی به خوندن منطق داریم؟ نه خیر جونم، فکر کردن همچین به این آسونیام نیس! منطق می خواد درست فکر کردن یاد آدم بده. پس یکی از کارای مهمی که می کنه اینه که میگه فکر کردن غلط یا همون مغالطه ها چی هستن. وقتی مغالطه رو شناختی، حالا حواسشو آدم جمع می کنه تا مغالطه نکنه و نزاره بقیه براش مغالطه های رنگارنگ بکنن! و کم کم با تمرین یاد می گیره اولاً برای مسائلش خودش فکر کنه، نه دیگران و ثانیاً درست فکر کنه.منطق به چه کار می آد؟سؤال بعدی که بچه ها اول کار ( و البته گاهی وقتی از خوندن خسته می شن! ) می پرسن « منطق به چه دردی می خوره؟!»خب وقتی معنی منطق رو بدونی خود بخود روشن میشه که منطق چقدر زیاد به کار می آد و حوزه ای نیست که منطق اونجا به درد نخوره. ما همه جا در زندگی مون باید برا مسائل مختلف فکر کنیم. برای انتخاب رشته در سال نهم، انتخاب رشته در سال دوازدهم، چه دانشگاهی در چه شهری بریم تا مسائل جدید که در زندگی پیش می آید؛ یا بزرگتر بشین مثلاً تو انتخابات به چه حزبی رأی بدین و نظراتتون تو سیاست، دین، اخلاق و هنر چی باشه و یا در مورد فکرای عمیق تر ( از اون فکرایی که کله های بوی قرمه سبزی بده می پرسن!!). خلاصه در همه این زمینه ها باید فکر کرد و حالا منطق یاد میده چه جوری درست فکر کنیم.چرا برای کنکور این همه رو درس منطق تأکید میشه؟حتماً همه شما می دونید که تو رتبه کنکور شما، بیشتر از درصد، تراز مهمه. تراز یعنی شما در مقایسه با بقیه دانش آموزان چه کردید؟ ممکنه یه درصد رو بالا بزنید اما تراز خیلی خوب نمی شه چون همه بالا زدن. از طرفی ممکنه درصد درسی پایین باشه اما تراز شما رو خیلی بالا ببره؛ چون بقیه خیلی خیلی کم زدن. پس درس هایی که بچه های انسانی پایین می زنن اگر شما توش قوی باشید و حداقل کمی از میانگین کشوری بالاتر باشید اون موقع ببینید که یه درصد پایینی مثل 20درصد و 30درصد منطق چه کار که با رتبه تون نمی کنه. به همین دلیل اینجاست که دقیقاً برای رتبه دانش آموز، درس منطق سرنوشت ساز است. زدن درست یک تست این درس، به چند تست برخی درس ها می ارزه. تست های دشوار در کل به نفع دانش آموزانی ست که رتبه خوب می خواهن و دقیقاً همانجایی که خیلی از رقبا جاخالی می کنن شما اگر استقامت داشته باشید نتیجه حیرت انگیزی خواهید گرفت. اما اگر یه دانش آموز متوسط هم هستید اصن جای نگرانی نیس. ما داریم راجع به حتی یه دو تست منطق حرف می زنیم.آمار سالهای اخیر کنکور سراسری به ما برا منطق چی میگه؟مشاهده درصدها و رتبه های سالهای قبل نشون داده که فلسفه و منطق پایین ترین درصد را میان دروس اختصاصی دارد؛ یعنی حتا بچه ها، به طور میانگین در سالهای اخیر ریاضی رو هم بیشتر میزنن.در کنکور سراسری سال 95، از مجموع 143هزار و 437 نفر داوطلب، حدود 63هزار نفر منطق رو منفی زدن! اکثر داوطلبین حدود 78هزارنفر تا 30% موفق شدن. از 30 تا 50 درصد، تنها 2300 نفر بودن و تنها و تنها 346 نفر بالای 50درصد زدن.در کنکور سراسری سال 96، از مجموع 167هزار و 46 نفر داوطلب، حدود 52هزار نفر منطق رو منفی زدن! اکثر داوطلبین حدود 113هزار رنفر تا 30% موفق شدن. از 30 تا 50 درصد، تنها 2000 نفر بودن و تنها و تنها 352 نفر بالای 50درصد زدن.این آمار و ارقام حدودن در سالهای 97 و 98 هم تکرار شدند و اطلاعات خوبی به ما میدهند.تنها حدود یک تا دو درصد مجموع کل داوطلبین منطق و فلسفه را بالای 30% زدند.میانگین درصدهای رتبه های سه رقمی، 20 تا 30 درصد است.برای گرفتن درصد 30 از منطق، کافی است از 10عدد تست، تنها 3 تست درست بزنید و 7 تست را نزنید.یا از 10 عدد تست، 5 تست را درست و حتی 5 تست را غلط بزنید که در این صورت درصدتان 33 می شود.این آمار را گفتم که بدانید چقدر این درس میتونه برای شما رتبه خوب بیاره و هر تستش تست طلایی برای کنکور باشه. حالا به جای اینکه ناامید بشین ادامه مطلب رو بخونید تا بگم چجوری می تونید شما هم یکی از کسانی باشید که این درس براش رتبه بیار خواهد شد.نمونه ای از پروژه های پژوهشی نویسنده را در پشت جلد مشاهده می کنید.تست های منطق تو این سالها چه جوری شدن؟در سالهای اخیر تست منطق به سمت مفهومی و تحلیلی و ترکیبی بودن پیش رفته و از این جهت کمی دشوارتر شدن. البته که این دشواری نباید موجب ترس دانش آموزان و لذا کنار گذاشتن این درس بشه چون در قسمت قبلی گفتم که چقد درصدش تعیین کننده س. یکی از مسائلی که باعث میشه گاهی بچه ها از یه درسی غول بسازن، شیوه تدریس و تسلط معلم از اون درسه. نه اینکه هر درسی برا بچه ها سخته یعنی معلمش بده! ولی شیوه تدریس تأثیرگذار است. چون من به تجربه در طی سالها دیدم معلمانی منطق رو درس میدن که در اصل معلم یه درس دیگن مثلاً دبیر دینی هسن یا اقتصاد یا جامعه. و شاید اصن خودشون در حد دو واحد دانشگاه منطق خوندن یا منابع اصلی و مطرح رو مطالعه نکردن یا اصن برا خودشون منطق درس پیچیده ایه! البته که عجیب تر از همه من معلمای منطقی دیدم که به بچه ها گفتن منطق به هیچ دردی نمی خوره!! خب دیگه چه توقعی از دانش آموز میره؟پس شما اگه حتی دبیر عالی هم برای منطق نداشتین کافیه خودتون روش مناسبی برای خوندن منطق همراه با یه کتاب خوب به عنوان منبع داشته باشید و بدونید که قطعاً موفق میشین؛ واقعاً به امتحانش می ارزه. من تو این کتاب قصدم همینه که با روش درستی، مطالب را با مثال و تمرین زیاد یاد بدم تا شما راحت بفهمین؛ اینجوری عاشق این درس میشین.حالا چه جوری منطق رو برا کنکور بخونیم تا درصد خوب داشته باشیم؟برای درس مفهومی مثل منطق که با تمرین بر اون میشه مسلط شد، بهترین روش اینه: اول فهم؛ دوم تمرین؛ سوم تست و تحلیل. پس فهمیدن درست و عمیق و مهارت در حل تمرینها ، مقدم بر زدن هر تستی است.پس اول از همه باید درسنامه مفصل و جامع این کتاب رو خوند. در این درسنامه سعی کردم هر مطلبی رو با مثال های فراوان بگم تا مطلب براتون جا بیفته. بعد درسنامه، برید سراغ تمرین ها و هر مقدار زمانی که نیاز دارید برا حل تمرین ها و خوندن دقیق پاسخنامه های تمرینها وقت بذارین. حتماً پاسخنامه ها رو کامل بخونین که پر از نکته جدیده. موقع حل تمرین ها ممکنه دوباره رفت و برگشت به درسنامه داشته باشید که عالیه و اینجوری مطلب بهتر براتون جا میفته.  تنها بعد از این مراحل است که باید سراغ تست برید. در تست هم اولاً چند بار با آرامش بعد از خوندن سؤال و خوندن تمام گزینه ها، پاسخ رو بگین و حتی اگر درست هم گفتین حتمن برین پاسخنامه تشریحی رو بخونید، اینجا هم پاسخنامه نکاتی جدید براتون داره یا باعث میشه شما به مهارت برسید. حالا دیگه هر تستی به شما داده بشه، به راحتی حل می کنید. پس برا زدن تست عجله نکنید.حرف آخرهمه این مطالب را گفتیم که به این نتیجه برسیم که مطالب کپسولی و فشرده و خلاصه بدرد شما نمیخوره، گرچه خواندنش براتون آسون تر باشه. البته اصلاً لازم نیست پول تون را صرف شرکت در انواع کلاسها یا خرید کتابهای تست رنگارنگ کنین. لازم نیست وقتتان را با زدن وسواسی تستهای بی شمار تلف کنین. شما فقط کافی است صبور باشید و با حوصله بخوانید و بفهمید. وقتی یک مطلب را خوب بفهمید ( نه اینکه حفظ کنید) آن وقت می توانید تستهای مفهومی و تحلیلی رو راحت بزنین. من سعی کرده ام مطالب کتاب را تا حد امکان ساده با یه عالمه مثال توضیح بدم؛ کاری که سالها معلمی آن را به من یاد داده و اکثر شاگردانم به جا انداختن مطلب با مثالهای زیاد و ساده در شیوه تدریس من خوشبختانه تأکید می کنن.از این جهت من پیشنهاد میکنم آرام و پیوسته با مطالب درسنامه همراه بشین، مثالهای اون را برای خودتون همراه با من تحلیل کنین، مطالب را با هم مقایسه کنین و با کنجکاوی کودکانه ای نکته ها را از دل نکته های دیگر بیرون بکشین. البته تمام این کارها در کتاب برای شما پیشاپیش انجام شده و فقط شما با من همراهی کنید. از این حوصله و صبور بودن نترسید! من تصور نمیکنم هر درس نهایتاً بیش از چند ساعت طول بکشد. اگر تصور کنیم نهایتاً هر درس منطق، یک روز می خواهد پس برای ده درس منطق، شاید بیش از نهایت ده روز از وقت شما را نگیرد. ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید! پس می بینین که زمان زیادی نیس و واقعاً ارزش زمان گذاشتن رو داره.شعار من در این کتاب این است: «تنها ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید...ده روز در سه سال»معرفی کتاب «دور منطق در ده روز» :درکنکور علوم انسانی، فلسفه و منطق، یکی از مهمترین دروس برای کسب یک رتبه خوب است. شاید شما هم فکر می کنید چون به نظر برخی، درس سختی است پس امیدی هم نیست. اما من در این کتاب به کمک آمار و تحلیل رتبه های سالهای اخیر به ما ثابت می کنم که کسب یک درصد ترازآور در این درس، به هیچ عنوان کار سختی نیست: «میانگین درصدهای رتبه های سه رقمی، 20 تا 30 درصد است. برای گرفتن درصد 30 از منطق، کافی است از 10عدد تست، تنها 3 تست درست بزنید و 7 تست را نزنید یا از 10 عدد تست، 5 تست را درست و حتی 5 تست را غلط بزنید».شاید شما هم با شنیدن این اعداد نفس راحتی کشیدید و در خودتان دیدید که می توانید و یک گام پیش آمدید. گام بعدی را هم من به کمک تان می آیم. چگونه می توان به این درصد رسید؟ بنده ساده و روشن از روش درست مطالعه و نحوه برنامه ریزی و زمان بندی مطالعه منطق در مقدمه کتاب صحبت می کنم. یک مسیر تبدیل می شود به قدم های آهسته و پیوسته.روش درست مطالعه، کلید طلایی منطق است و این کتاب، خود، بر اساس همین روش درست نوشته شده است.نویسنده، تحصیلکرده دانشگاه تهران با سابقه یک دهه دبیری در بهترین مدارس است و این کتاب ماحصل تجربه تمام این سالهاست.امتیاز کتاب «دور منطق در ده روز» نسبت به سایر کتاب های موجود: هر فصل، درسنامه و نکات بسیار مفصلی همراه با مثالهای فراوان برای درک مطلب دارد؛ نکاتی مطابق با آخرین تغییرات مدل تست های سراسری. این نکات و .. در تمام ده فصل رعایت شده برخلاف بسیاری از کمک درسی ها که درسهای اول را مفصل شروع می کنند اما درسهای آخر را شتاب زده به پایان می رسانند.بعد از درک مطلب، نوبت به تمرین های مفهومی می رسد که مقدمه ای برای حل سرعتی تست هستند. 400 تمرین مفهومی و تحلیلی همچون وزنه های مقاومتی و سنگین تری می مانند که قرار است شما را در تست ها روان تر و سرعتی تر کنند.بعد از تمرین نوبت تست است. هر درس، 40 تست در سطوح مختلف دارد که تمام بخش های درس را شامل می شود. این یکدستی و نظم در چینش، بسیار به دانش آموز یاری می رساند چون اکثر کمک درسی ها، تست ها را به طور کلی یا به تناسب هر درس، بسیار سخت یا آسان طراحی می کنند. هم چنین این کتاب برخلاف سایرین، هیچ تستی از مطالب گذشته و حذفی و یا قسمت های «برای مطالعه» ندارد. بدون اضافه های بی فایده.امتیاز دیگر 400 تست کتاب این است که نویسنده تقریباً تمام کتابهای تست موجود از منطق که انتشاراتهای مختلف چاپ کردند را مشاهده کرده است. مجموع تست ها علاوه بر تست های تألیفی ام، شامل تست های سراسری و سنجش سالهای مختلف و نیز تست های خوب برخی کتابهای دیگر است که با ذکر منبع از آنها استفاده شده است. دست آخر، 50 تست جامع به شکل 5آزمون برای جمع بندی و سنجش سرعت تست زنی شما طراحی شده است.آخرین و شاید مهم ترین امتیاز کتاب، پاسخنامه تحلیلی- تشریحی است. تک تک گزینه ها کاملاً توضیح داده می شود و حتی نکات دوباره گفته می شود. لذا پاسخنامه فقط در حد گفتن گزینه درست یا حواله دادن به صفحه ای از کتاب درسی یا درسنامه نیست.این کتاب می تواند به دلیل کامل و جامع بودن جایگزین کتاب درسی شود. از این جهت علاوه بر دانش آموزان روزانه، می تواند برای دانش آموزان شبانه و دورافتاده از تحصیل که حتی گاهی کتاب ها را به سختی گیر می آورند مفید باشد. علاوه بر دانش آموزان، برای دبیران منطق و فلسفه هم سودمند است. هم در بخش نکته و ارائه تست؛ هم در بخش تمرین برای طراحی امتحانات و همچنین بخاطر مثال های فراوان در درسنامه یاری رسان دبیران محترم در امر تدریس خواهد بود.شعار من در این کتاب این است:«تنها ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید...ده روز در سه سال»بخشی از مقدمه کتاب: من در مقدمه از تجربه خودم گفتم و به سؤالات رایج دانش آموزان پاسخ دادم و علاوه بر این، همچون یک مشاور در مورد شیوه مطالعه این درس در کنکور هم صحبت کردم.نمونه ای از سؤالات رایج و پاسخ را در اینجا بیان می کنم.من کی ام؟منم مث خیلیا وقتی دبیرستان بودم، نگاهم به بچه های انسانی این بود که اینا درس نخونایی هسن که چون نتونسن برن رشته ریاضی و تجربی، دارن انسانی می خونن! من رشته ریاضی بودم چون همه بچه درسخونای هم سن من اون زمان میرفتن ریاضی؛ مثل الان که میرن تجربی. بعد دقیقن تو سال کنکور در اوج خوندن، یهو هنوز نفهمیدم که حال و هوام چی شد که بیخیال همه چی شدم و کنکور انسانی دادم به عشق فلسفه و منطق! چون شنیده بودم فلسفه قراره به سؤالای بزرگت جواب بده، جوابایی که هیشکی نمی دونه... و من اون زمان کله ام داغ بود از سؤالای بزرگ: آیا زندگی همین خوردن و خوابیدن و درس خوندن و کار کردن و بعد ازدواج و بچه دار شدن و ایناس تا پیری و تمام؟ یا این که معناهای بزرگتری درونش داره؟ چرا تو جهان درد و رنج داریم؟ نمی شد یه جوری باشه که رنجی توش نباشه مثلاً زلزله نداشته باشیم؟ هدف و غایت جهان چیه؟ تهش قراره چی بشه؟ و خلاصه از این دست سؤالایی که به قول مردم، کسای می پرسن که کله شون بوی قرمه سبزی بده!کنکور انسانی را دادم و با رتبه 90، انتخاب اول زدم فلسفه دانشگاه تهران و بالاخره از اون سردر معروف پنجاه تومنی J رد شدم. در دانشگاه تهران یه استاد سخت گیر منطق داشتیم به نام دکتر روح الله عالمی که مؤلف پیشین کتاب منطق دهم و قبل از آن سوم انسانی بود و خلاصه دستش درد نکنه خیلی پوستمون رو کرد برا منطق!! بعد کارشناسی ارشد همچنان فلسفه رو ادامه دادم و با رتبه 19 نشستم سر کلاسای فلسفه در دانشگاه شهید بهشتی. بعد از درس، در حالیکه عاشق تحقیق و پژوهش بودم و خوره کتاب، افتادم تو راه تدریس. الان نزدیک به یک دهه س که معلم فلسفه و منطقم. همچنان عاشق این درسم، عاشق کتاب خون کردن بچه های کلاس، عاشق بحث راه انداختن و خلاصه بگم دیوونگی هامو بردم تو کلاسام.برای تهیه این کتاب، می توانید به سایت ساربوک مراجعه کنید و در سریع ترین زمان ممکن با ارسال رایگان تحویل بگیرید.منطق در مورد چیه؟هفته اول مهر، سر هر کلاس دهمی که میرم بچه ها دو تا سؤالو خیلی میپرسن : «منطق چیه؟» و « منطق به چه دردی می خوره؟!»و من با شور از منطق می گم. بخام قلمبه سلمبه بگم منطق از ریشه نطق گرفته شده که هم به معنی سخن گفتنه هم عمیقتر به معنی فکر کردن. پس منطق علمی است درباره فکر کردن. راحتش اینه که منطق می خواد فکر کردن یادت بده. خب ممکنه بگید همه که فکر می کنیم، چه نیازی به خوندن منطق داریم؟ نه خیر جونم، فکر کردن همچین به این آسونیام نیس! منطق می خواد درست فکر کردن یاد آدم بده. پس یکی از کارای مهمی که می کنه اینه که میگه فکر کردن غلط یا همون مغالطه ها چی هستن. وقتی مغالطه رو شناختی، حالا حواسشو آدم جمع می کنه تا مغالطه نکنه و نزاره بقیه براش مغالطه های رنگارنگ بکنن! و کم کم با تمرین یاد می گیره اولاً برای مسائلش خودش فکر کنه، نه دیگران و ثانیاً درست فکر کنه.منطق به چه کار می آد؟سؤال بعدی که بچه ها اول کار ( و البته گاهی وقتی از خوندن خسته می شن! ) می پرسن « منطق به چه دردی می خوره؟!»خب وقتی معنی منطق رو بدونی خود بخود روشن میشه که منطق چقدر زیاد به کار می آد و حوزه ای نیست که منطق اونجا به درد نخوره. ما همه جا در زندگی مون باید برا مسائل مختلف فکر کنیم. برای انتخاب رشته در سال نهم، انتخاب رشته در سال دوازدهم، چه دانشگاهی در چه شهری بریم تا مسائل جدید که در زندگی پیش می آید؛ یا بزرگتر بشین مثلاً تو انتخابات به چه حزبی رأی بدین و نظراتتون تو سیاست، دین، اخلاق و هنر چی باشه و یا در مورد فکرای عمیق تر ( از اون فکرایی که کله های بوی قرمه سبزی بده می پرسن!!). خلاصه در همه این زمینه ها باید فکر کرد و حالا منطق یاد میده چه جوری درست فکر کنیم.چرا برای کنکور این همه رو درس منطق تأکید میشه؟حتماً همه شما می دونید که تو رتبه کنکور شما، بیشتر از درصد، تراز مهمه. تراز یعنی شما در مقایسه با بقیه دانش آموزان چه کردید؟ ممکنه یه درصد رو بالا بزنید اما تراز خیلی خوب نمی شه چون همه بالا زدن. از طرفی ممکنه درصد درسی پایین باشه اما تراز شما رو خیلی بالا ببره؛ چون بقیه خیلی خیلی کم زدن. پس درس هایی که بچه های انسانی پایین می زنن اگر شما توش قوی باشید و حداقل کمی از میانگین کشوری بالاتر باشید اون موقع ببینید که یه درصد پایینی مثل 20درصد و 30درصد منطق چه کار که با رتبه تون نمی کنه. به همین دلیل اینجاست که دقیقاً برای رتبه دانش آموز، درس منطق سرنوشت ساز است. زدن درست یک تست این درس، به چند تست برخی درس ها می ارزه. تست های دشوار در کل به نفع دانش آموزانی ست که رتبه خوب می خواهن و دقیقاً همانجایی که خیلی از رقبا جاخالی می کنن شما اگر استقامت داشته باشید نتیجه حیرت انگیزی خواهید گرفت. اما اگر یه دانش آموز متوسط هم هستید اصن جای نگرانی نیس. ما داریم راجع به حتی یه دو تست منطق حرف می زنیم.آمار سالهای اخیر کنکور سراسری به ما برا منطق چی میگه؟مشاهده درصدها و رتبه های سالهای قبل نشون داده که فلسفه و منطق پایین ترین درصد را میان دروس اختصاصی دارد؛ یعنی حتا بچه ها، به طور میانگین در سالهای اخیر ریاضی رو هم بیشتر میزنن.در کنکور سراسری سال 95، از مجموع 143هزار و 437 نفر داوطلب، حدود 63هزار نفر منطق رو منفی زدن! اکثر داوطلبین حدود 78هزارنفر تا 30% موفق شدن. از 30 تا 50 درصد، تنها 2300 نفر بودن و تنها و تنها 346 نفر بالای 50درصد زدن.در کنکور سراسری سال 96، از مجموع 167هزار و 46 نفر داوطلب، حدود 52هزار نفر منطق رو منفی زدن! اکثر داوطلبین حدود 113هزار رنفر تا 30% موفق شدن. از 30 تا 50 درصد، تنها 2000 نفر بودن و تنها و تنها 352 نفر بالای 50درصد زدن.این آمار و ارقام حدودن در سالهای 97 و 98 هم تکرار شدند و اطلاعات خوبی به ما میدهند.تنها حدود یک تا دو درصد مجموع کل داوطلبین منطق و فلسفه را بالای 30% زدند.میانگین درصدهای رتبه های سه رقمی، 20 تا 30 درصد است.برای گرفتن درصد 30 از منطق، کافی است از 10عدد تست، تنها 3 تست درست بزنید و 7 تست را نزنید.یا از 10 عدد تست، 5 تست را درست و حتی 5 تست را غلط بزنید که در این صورت درصدتان 33 می شود.این آمار را گفتم که بدانید چقدر این درس میتونه برای شما رتبه خوب بیاره و هر تستش تست طلایی برای کنکور باشه. حالا به جای اینکه ناامید بشین ادامه مطلب رو بخونید تا بگم چجوری می تونید شما هم یکی از کسانی باشید که این درس براش رتبه بیار خواهد شد.نمونه ای از پروژه های پژوهشی نویسنده را در پشت جلد مشاهده می کنید.تست های منطق تو این سالها چه جوری شدن؟در سالهای اخیر تست منطق به سمت مفهومی و تحلیلی و ترکیبی بودن پیش رفته و از این جهت کمی دشوارتر شدن. البته که این دشواری نباید موجب ترس دانش آموزان و لذا کنار گذاشتن این درس بشه چون در قسمت قبلی گفتم که چقد درصدش تعیین کننده س. یکی از مسائلی که باعث میشه گاهی بچه ها از یه درسی غول بسازن، شیوه تدریس و تسلط معلم از اون درسه. نه اینکه هر درسی برا بچه ها سخته یعنی معلمش بده! ولی شیوه تدریس تأثیرگذار است. چون من به تجربه در طی سالها دیدم معلمانی منطق رو درس میدن که در اصل معلم یه درس دیگن مثلاً دبیر دینی هسن یا اقتصاد یا جامعه. و شاید اصن خودشون در حد دو واحد دانشگاه منطق خوندن یا منابع اصلی و مطرح رو مطالعه نکردن یا اصن برا خودشون منطق درس پیچیده ایه! البته که عجیب تر از همه من معلمای منطقی دیدم که به بچه ها گفتن منطق به هیچ دردی نمی خوره!! خب دیگه چه توقعی از دانش آموز میره؟پس شما اگه حتی دبیر عالی هم برای منطق نداشتین کافیه خودتون روش مناسبی برای خوندن منطق همراه با یه کتاب خوب به عنوان منبع داشته باشید و بدونید که قطعاً موفق میشین؛ واقعاً به امتحانش می ارزه. من تو این کتاب قصدم همینه که با روش درستی، مطالب را با مثال و تمرین زیاد یاد بدم تا شما راحت بفهمین؛ اینجوری عاشق این درس میشین.حالا چه جوری منطق رو برا کنکور بخونیم تا درصد خوب داشته باشیم؟برای درس مفهومی مثل منطق که با تمرین بر اون میشه مسلط شد، بهترین روش اینه: اول فهم؛ دوم تمرین؛ سوم تست و تحلیل. پس فهمیدن درست و عمیق و مهارت در حل تمرینها ، مقدم بر زدن هر تستی است.پس اول از همه باید درسنامه مفصل و جامع این کتاب رو خوند. در این درسنامه سعی کردم هر مطلبی رو با مثال های فراوان بگم تا مطلب براتون جا بیفته. بعد درسنامه، برید سراغ تمرین ها و هر مقدار زمانی که نیاز دارید برا حل تمرین ها و خوندن دقیق پاسخنامه های تمرینها وقت بذارین. حتماً پاسخنامه ها رو کامل بخونین که پر از نکته جدیده. موقع حل تمرین ها ممکنه دوباره رفت و برگشت به درسنامه داشته باشید که عالیه و اینجوری مطلب بهتر براتون جا میفته.  تنها بعد از این مراحل است که باید سراغ تست برید. در تست هم اولاً چند بار با آرامش بعد از خوندن سؤال و خوندن تمام گزینه ها، پاسخ رو بگین و حتی اگر درست هم گفتین حتمن برین پاسخنامه تشریحی رو بخونید، اینجا هم پاسخنامه نکاتی جدید براتون داره یا باعث میشه شما به مهارت برسید. حالا دیگه هر تستی به شما داده بشه، به راحتی حل می کنید. پس برا زدن تست عجله نکنید.حرف آخرهمه این مطالب را گفتیم که به این نتیجه برسیم که مطالب کپسولی و فشرده و خلاصه بدرد شما نمیخوره، گرچه خواندنش براتون آسون تر باشه. البته اصلاً لازم نیست پول تون را صرف شرکت در انواع کلاسها یا خرید کتابهای تست رنگارنگ کنین. لازم نیست وقتتان را با زدن وسواسی تستهای بی شمار تلف کنین. شما فقط کافی است صبور باشید و با حوصله بخوانید و بفهمید. وقتی یک مطلب را خوب بفهمید ( نه اینکه حفظ کنید) آن وقت می توانید تستهای مفهومی و تحلیلی رو راحت بزنین. من سعی کرده ام مطالب کتاب را تا حد امکان ساده با یه عالمه مثال توضیح بدم؛ کاری که سالها معلمی آن را به من یاد داده و اکثر شاگردانم به جا انداختن مطلب با مثالهای زیاد و ساده در شیوه تدریس من خوشبختانه تأکید می کنن.از این جهت من پیشنهاد میکنم آرام و پیوسته با مطالب درسنامه همراه بشین، مثالهای اون را برای خودتون همراه با من تحلیل کنین، مطالب را با هم مقایسه کنین و با کنجکاوی کودکانه ای نکته ها را از دل نکته های دیگر بیرون بکشین. البته تمام این کارها در کتاب برای شما پیشاپیش انجام شده و فقط شما با من همراهی کنید. از این حوصله و صبور بودن نترسید! من تصور نمیکنم هر درس نهایتاً بیش از چند ساعت طول بکشد. اگر تصور کنیم نهایتاً هر درس منطق، یک روز می خواهد پس برای ده درس منطق، شاید بیش از نهایت ده روز از وقت شما را نگیرد. ده روز برای منطق وقت بگذارید: برای این کار از سال دهم تا دوازدهم فرصت دارید! پس می بینین که زمان زیادی نیس و واقعاً ارزش زمان گذاشتن رو داره.برای خرید کتب مرتبط با این مقاله به این لینک مراجعه بفرمایید.برای ارتباط با نویسنده می توانید به آدرس پیج زیر در اینستاگرام بروید: atefe_sahebghadam</description>
                <category>عاطفه صاحب قدم</category>
                <author>عاطفه صاحب قدم</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 14:39:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی و تحلیل دو اثر مهم ادبیات مشروطه: «کتاب احمد» و «مسالک المحسنین» از طالبوف‏</title>
                <link>https://virgool.io/@atfsahebghadam/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%A9-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%81-j6zfjo5cqeqd</link>
                <description>بهانه این یادداشت، تجدید چاپ دو کتاب از بهترین آثار طالبوف از نویسندگان و روشنفکران دوره بلافصل مشروطه است: کتاب احمد و مسالک المحسنین، که حدود پنج دهه قبل توسط «شرکت سهامی کتابهای جیبی» به چاپ رسیده بود. اکنون انتشارات علمی فرهنگی اقدام به چاپ مجدد آنها در سال 1394 نموده است.ناصرالدین شاه، طالبوف را برای نگارش «کتاب احمد» کافر بی دین خواند، چرا که بنظرش در آن کل ایران را مسخره کرده بود. کتاب «مسالک المحسنین» به امر کامران میرزا از پسران بانفوذ ناصرالدین شاه، کتب ضاله شناخته شد. این آثار، خشم مستبدان و مرتجعان و ملاهای قشری را برانگیخت، چنانچه طالبوف را تکفیر و خواندن آثارش را ممنوع کردند. اما برخلاف این تلاشها، قلم طالبوف بر جانها نشست و راهش را در آگاه سازی مردم در زمانه جنبش مشروطیت باز کرد. چنانچه بعدها کتاب احمد به عنوان کتاب درسی در مدارس جدید تبریز درس داده شد و طالبوف نیز از نخستین نماینده های مردم به مجلس شورای ملی راه یافت.عبدالرحیم بن ابوطالب طالبوف در خانواده متوسط پیشه ور و نجار در تبریز 1250ق به دنیا آمد. از 16 سالگی برای تحصیل به تفلیس رفت. این مهاجرت در زمانه ای بود که خیل مهاجران ایرانی برای کار یا  امنیت سیاسی برای روشنفکران یا امنیت اقتصادی برای تجار به منطقه قفقاز صورت می گرفت. وی در دوره پرتحرکی فرهنگی و سیاسی این منطقه بار آمد. با زبانهای روسی، فرانسوی، ترکی آذربایجانی و عربی آشنا بود. به فارسی ساده و سلیس می نوشت. تمام آثارش را در دوره میانسالی به بعد نوشته است. در زمان سلطنت مظفرالدین شاه به تهران آمد. در دوره اول مجلس شورای ملی از جانب طبقه تجار به نمایندگی انتخاب شد. اما بعد صدور اعتبارنامه، در محفل یکی از علما انتقاداتی به وی شد و کتاب «مسالک المحسنین» به امر کامران میرزا که حاکم طهران هم بود، کتب ضاله شناخته شد. البته طالبوف هم از خود دفاعی نکرد و از نمایندگی مجلس انصراف داد. از این انصراف طالبوف روایات دیگری غیر از این روایت آدمیت هم از جانب کسانی چون حسن تقی زاده و.. وجود دارد. (آدمیت، 1363: 11)منابع فکری طالبوف در علوم طبیعی اکثراً از تألیفات روسی و در دانش سیاسی و اجتماعی از ترجمه روسی از متفکران فرانسوی و انگلیسی قرن 18 و19 است. از جمله این متفکران می توان اشاره کرد به: بنتام متفکر اجتماعی و اصلاحگر قانونگزاری انگلیس، باکل مورخ فلسفی انگلیسی، ولتر، روسو، رنان در بحث ادیان، آگوست کنت در بحث فلسفه پوزیتویستی و دین انسان دوستی است.طالبوف از روشنفکران پیش از مشروطهآثار مهم طالبوف عبارتند از 1.ترجمه پندنامه مارکوس قیصر روم. مارکوس برده ای است که قیصر و حکیم رواقی شد. طالبوف این کتاب را به مظفرالدین ولیعهد تقدیم می کند تا شاید از فرمانروای اخلاق مدار و برابری خواه پند گیرد؛ 2. «کتاب احمد» یا «سفینه طالبی» (سه جلد) را حدود 4-1273ش در اسلامبول ابتدا در دو جلد و سپس جلد سوم آن با نام «مسائل الحیات» در 1286ش در تفلیس چاپ کرده است. طالبوف در نگارش این کتاب از «امیل» ژان ژاک روسو الهام گرفته است؛ 3.«مسالک المحسنین» که در قاهره حدود یکسال بعد مشروطه چاپ کرد؛ 4. «ایضاحات در خصوص آزادی» را در تهران به سال 1286ش به زیور طبع آراسته کرده است. وی در نگارش این کتاب از رساله «در آزادی» جان استوارت میل تأثیر پذیرفت. وی در این رساله به نقد نقاط ضعف و قوت قانون اساسی اول و کارنامه نخستین دوره مجلس شورای ملی پرداخت. ؛ 5. «سیاست طالبی» را هم در تهران حدود 1290ش به چاپ رسید. این رساله شامل دو مقاله است. مقاله اول سخن از سیاستهای استعماری روس و انگلیس و کلک های آنان است و مقاله دوم انتقادهایی بر اوضاع عمومی ایران.طالبوف از روشنفکران دوره بلافصل مشروطیت که در سالخوردگی جنبش مشروطه خواهی ایران را درک کرد. از مروجان افکار اجتماعی و سیاسی جدید و علوم طبیعی است. در عقاید سیاسی بر لیبرالیسم سیاسی، دموکراسی اجتماعی، حکومت قانون، حقوق آزادی، حاکمیت ملی و لزوم تربیت توده نادان تأکید دارد. در حد خود ایدئولوژی اعتراض را پرورش داد. وی منتقد استبداد و حتی منتقد اجتماعی است و اینکار را با زبان طنز به پیش می کشد. از مسائل انضمامی چون فقر دانش، کمبود مدرسه، وضعیت بهداشت عمومی سخن می راند. او در عین اینکه به اخذ اصول تمدن جدید از غرب اعتقاد دارد، بر تقلید مضحک از غرب هم سخت می تازد. منتقد سلطه مغرب زمین است و امیدوار بر «رستاخیز آسیا» در برانداختن استعمار غرب. سرمشق وی در اخذ تمدن غرب همچون بسیاری از متفکران آن دوره، الگوی ژاپن است که با حفظ هویت ملی خویش خویش به تمدن جدید روی آوردند. (همان،چهار) در دانش اقتصادی هر چند گفتار مستقلی ندارد اما پراکنده می توان استخراج کرد که وی مدافع سوسیالیسم اقتصادی و خواهان مساوات و عدالت اجتماعی است. در مورد دین، بر جوهر ادیان و مطابقت آن با عقل تأکید دارد و همراه نقدهای وارده بر کلیساست.از بنیانگذاران ادبیات و نثر جدید فارسی و از برجسته ترین نویسندگان اواخر دوره ناصری است، چنانچه خود را «مهندس انشاء جدید» می نامد. با وجود حمایت او از اصلاح خط، مخالف سره نویسی و تصفیه زبان از لغات عربی بود. زیرا زبان را بخش طبیعی هر قومی می دانست و در کشوری که اکثر مردمش بی سواد بودند تصفیه زبان را کاری بیهوده قلمداد می کرد. در ساده نویسی آثار طالبوف از بهترین نمونه ها و سرمشق هاست و تلاش صمیمانه ای است برای دستیابی به ادبیات توده ای. آثار طالبوف در دگرگونیهای انقلابی جامعه ایران و در تحول سیر اندیشه قانون خواهی، تأثیر فراوان داشته و همچنین این امتیاز را داشته که برای نخستین بار به نشر کتب علمی به زبان ساده و عوام فهم دست یازد. (آجودانی،1381: 78-77) پیرو اصالت عقل و فلسفه تجربی است و به ترقی و تکامل باور دارد. او علم و عقل را در برابر تقدیر و تعبد قرار می دهد.به روایت طالبوف «در ایضاحات در خصوص آزادی»: « همان اوقات که در طهران پیش بزرگان اسم معارف را نمی شد بر زبان آورد، [ناصرالدین شاه] کتاب احمد را به حاجی میرزا حسن آشتیانی مجتهد نشان داد و گفت: ببین این کافر بی دین همه ایران را تمسخر کرده» است. شاه به وزارت امور خارجه دستخطی نیز فرستاده بود، اما «نمی دانم و نتوانستم بدانم که چه می خواست به من بکنند» (طالبوف،1286: 10-9) با وجود مخالفتهای ناصرالدین شاه و طبقه حاکم با طالبوف، او را طبقات گوناگون اجتماعی در ایران می شناختند. «کتاب احمد» وی یکی از پرخواننده ترین آثار در دوره نزدیک به مشروطه است. برای مثال، ملاعبدالرسول مدنی از علمای مشروطه خواه در کاشان در «رساله انصافیه» یا «اصول عمده مشروطیت» از طالبوف به نیکی یاد می کند. (آدمیت، 1363: 8) مظفرالدین شاه از زمان ولیعهدی رابطه خوبی با طالبوف داشت. به طالبوف دستخط می نوشت و در موردش می گفت: طالبوف «وطن پرست است خوب می نویسد» (طالبوف، 1286: 10)) در سلطنت مظفرالدین شاه نیز او به تهران آمد و مورد توجه شاه جدید قرار گرفت.کتاب احمد از کتب مهم مشروطهکتاب احمد. دو جلد اول آن شامل 22صحبت یا گفتار است که به صورت پرسش و پاسخ نوشته شده است. جلد سوم آن، «مسائل الحیات» از مهمترین آثار طالبوف در اندیشه سیاسی است که طالبوف آن را سیزده سال پس از جلد اول نگاشته است و چند ماه قبل از اعلام مشروطیت از چاپ درآمد. این جلد آخر، یک مکالمه چهارنفره است به انضمام ترجمه قانون اساسی ژاپن که نزد متفکران آن دوره به عنوان الگوی ایدئالی برای ترقی و پیشرفت و نحوه اتخاذ تمدن غرب مطرح بود.همانطور که گفتیم این کتاب متأثر از «امیل» روسو است که طالبوف قصد داشته که «احمد مشرقی و امیل مغربی را تطبیق نماید»(طالبوف، 1394: 46). وی اصول علمی را بر پایه آخرین تحقیقات علمی به زبان ساده بیان می کند. از شرایط مدینه فاضله طالبوف، جامعه ای زاییده از دانش و فن تجربی است. از جلد اول بار مسائل علمی بیشتر است و هر چه قدر پیش می رود یعنی در جلد دوم و کامل در جلد سوم، بیشتر مسائل مطروحه اجتماعی و سیاسی می شود.به نظر براهنی، نثر «کتاب احمد» سخت جنبه تعلیمی دارد و در عین حال بسیار دقیق نوشته شده است. گرچه کلمات عربی و گاهی آیه های قرآنی و جملات عربی در آن می توان یافت، ولی کتاب هرگز روح تعلیمی خود را از دست نمی دهد و طالبوف آنچه را که از فرنگ یاد گرفته و برای یاد گرفتن ایرانی ها مفید و مناسب یافته است، به زبانی ساده با پسرش در میان می گذارد و البته از طریق پسر خیالی خود سعی می کند، مقدمات فرهنگ و تمدن جدید را با نسل بعد از خود در میان بگذارد...به دنبال به نوعی انقلاب فرهنگی از درون است و می کوشد زوال و راه مبارزه با زوال را نشان دهد و نسل بعد از خودش را به تحرک فرهنگی دعوت کند» (براهنی،1368: 522)طالبوف در «افاده مخصوصه» که برای جلد اول کتاب می نویسد بر اهمیت تعلیم اطفال و نوجویان تأکید می کند: «انسان آن روز انسان شد...که لفظ چون و چرا گفتن و ماهیت هر چیزی را جستن گرفت»(همان،3) او ادامه می دهد که هر طفلی تا به زبان می آید جویای حقیقت و سبب آن می شود. مربیان و معلمان او اگر دانا باشند او را رشد می دهند و اگر جاهل و بی خبر باشند، «چشم بصیرتش را کور و پای سمند طلبش را لنگ ساخته»اند. بنظر وی سبب ترقی، آزادی فکر و گشودن باب سؤال است. او برای روشن شدن «ذهن ابنای وطن» و به «جهت ملت خواهی» کتابی نوشت به صورت پرسش و پاسخ تا «ابواب تعلیمات ابتدائیه سؤال به روی کودکان» بسته نباشد. (همان، 5-4)همانطور که میرعابدینی می گوید کتاب احمد از «اولین آثار جدید تربیتی برای نوجوانان، در زبان فارسی، به شمار می آید»(میرعابدینی، 1380: 24) اساساً یکی از نشانه های جدی گرفتن مخاطب برای روشنفکر آن زمان چون طالبوف نگارش «کتاب احمد» برای عموم مخاطبان خصوصاً نوجوانان است و اهمیت تعلیم و آموزش نزد آنها. در تاریخ معاصر روشنفکری ایران کدام روشنفکر و کدام کتاب را سراغ دارید که برای مخاطب نوجوان، این مخاطب مهمی که باورهایش در حال شکل گیری است و ذهنی پرسشگر دارد، بنویسد. شاید تنها بتوان از کتاب تأثیرگذار شریعتی– و در واقع سخنرانی او – با نام معروف «پدر مادر ما متهمیم» نام برد که چه در زمان خودش چه حتی اکنون هنوز می تواند در ذهن نوجوان پرسش بیافریند. گویی روشنفکران ما این مخاطب مهم را فراموش کرده اند.«کتاب احمد» به سرعت در میان مردم جا باز کرد. حتی آن را در مدارس جدید در تبریز درس می دادند. (آدمیت، 1363: 6)؛ تا جایی که طالبوف در ابتدای بخش سوم بعد از حدود یک دهه و نیم اذعان می کند که اگرچه احمد«اولاد موهومی بنده است اما دیگران بیشتر از من به سلامتی او دعا می کردند، و مرا به داشتن چنین طفل مستد و ذکی تبریک می نمودند. اکثر رجال معروف در مکاتبات بنده از وی احوال پرسی و عرض اشتیاق دیدن می نوشتند» (همان، 182). این مطلب نشان دهنده داشتن مخاطب گسترده کتاب و همراهی مردم با آن و مأنوس شدن با شخصیت اول کتاب به اسم احمد است. جالب اینکه احمد همراه جلدهای کتاب بزرگتر می شود تا جلد سوم که «از مدرسه عالیه بیرون آمده، تحصیل خود را تمام کرده، مهندس خوب شده، صاحب تألیفات است»(همان). «کتاب احمد» در نویسندگان پس از خودش بسیار تأثیرگذار بوده چنانچه گفته می شود، «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» اثر زین العابدین مراغه ای، از دیگر آثار مطرح این دوره متأثر از آن نگاشته شده است. مراغه ای حتی در متن اثر (ص221 در جلد اول) هم به این کتاب اشاره می کند. این تأثیرگذاری و نفوذ اجتماعی تا آن جایی است که عبدالله مستوفی در «زندگی من» یکجا «سیاحت نامه را همراه کتاب احمد اثر طالبوف و رساله های اقبال الدوله یکی از سه اثر ممتازی می شمارد که در تغییر رژیم از استبداد به مشروطه مؤثر بوده اند.» (سپانلو، 1388: 9-8)همراهی مردمی نه چندان باسواد آن زمان با آثاری چون «کتاب احمد» می تواند به علل و عوامل مختلفی برگردد. علیرغم گسستی که در ادبیات این دوره به نسبت دوره پیشین پیش آمده بود – و در قسمت پایانی این یادداشت به آن می پردازم- شاید بتوان از نقاط پیوستی هم یاد کرد که این آثار برای مخاطبان فارسی زبان آشنا بوده است. یکی از این عوامل، به کارکرد ادبیات سنتی ایرانیان بر میگردد که ادبیات حاوی گزاره های تربیتی و اخلاقی است. بنظر می رسد ادبیات جدید این کارکرد را حفظ کرده اما با بازتعریف آن. اگر در ادبیات گذشته، کارکرد دینی و اخلاق سنتی بود، کارکرد ادبیات این دوره با تعریف جدید، حاوی محتوای سیاسی اجتماعی منتقدانه می شود. همچنین لحن نیز در ادبیات پیشین در گزاره های اخلاقی و تربیتی نصحیت گونه بود اینک لحن تند و گزنده به صورت مستقیم یا کنایی- استعاری می گردد. (ربیعی و زائری،1394: 31-27)مسالک المحسنین از دیگر کتب پیش از مشروطهکتاب مسالک المحسنین. این کتاب حاوی اندیشه های فلسفی و انتقادی است که به صورت گفت و شنود خیالی سفرنامه ای است میان اعضای یک گروهی که در سال 1282ش از طرف «اداره جغرافیای موهومی مظفری» به قله دماوند می روند. در خلال این گفت و شنودها طالبوف نظرات و انتقادهای سیاسی اجتماعی خود را مطرح می کند. در چاپ مجدد کتاب، تا جایی که من ملاحظه کردم تغییراتی اعمال نشده است. تنها در مقدمه ای که محمدباقر مؤمنی برای کتاب نوشته بجای کلمه ملاها اکنون گفته شده روحانیون!طالبوف در این کتاب از ایران آن زمان تصویری کامل ارائه می دهد. وی در مورد تمام ارکان جامعه به صورت کاملاً انضمامی و عینی منتقدانه صحبت می کند. سوی نقد او تنها طبقه حاکم و همدستانش نیستند بلکه مردم یکی از مخاطبان اصلی و همیشگی نقد طالبوف و دیگر نویسندگان و متفکران این دوره هستند و شاید همین مورد از ممیزات بسیار مهم روشنفکران این دوره با دیگر روشنفکران تاریخ معاصر ایران باشد. طالبوف از مسائل انضمامی چون وضعیت بهداشت عمومی، راهها و تأثیر مخرب آن بر اقتصاد، آموزش و مدارس، سیل مهاجرت و حتی ترک تابعیت ایرانی ها، فساد و اخلاق منحط عمومی به همان اندازه سخن می گوید که در مورد آزادی، عدالت، تمدن، جهل، امنیت، استعمار، ظلم، استبداد.در مجموع سعی می کند تصویری از ایران تحت ظلم دستگاه استبداد مطلقه نشان دهد که زندگی مادی و اخلاقی مردم را به درجه اسفل السافلین کشانده است: «آن دستگاه حکومتی استبدادی و این دستیار روحانی کهنه فکر او چه حاصلی به بار می آورد؟ خلقی عقب مانده و کشوری ویران» (مؤمنی،1347 : 27) وی همچون روشنفکران آن دوره راه چاره را در حکومت قانون می بیند. نویسنده در پایان کتاب در خوابی شیرین تحقق رؤیاهای خود را می بیند که مجلس تشکیل شده و قانون برقرار اما سپس از خواب بیدار می شود: «چون از خواب برخاستم خانه را دیدم که تاریک است، چراغ مفقود و کبریت نیست..اندیشیدم که در این ظلمت شب کجا بروم؟ و چون دانستم که تا بیرون از خانه قدم گذارم دچار عسس بی داروغه می شوم، دیدم از خواب بهتر چیزی نیست. سر خود را بر بالین گذاشتم و باز خوابیدم تا کی بیدار شوم»(همان، 22) این کتاب در زمان انتشار خود از دو سو مورد توجه قرار گرفت: استقبال آزادی خواهان از آن و خشم مستبدان و مرتجعان و ملاهای قشری بر آن، چنانچه خواندنش را ممنوع و نویسنده اش را تکفیر کردند. این کتاب تصویری است از زمانه خود، از سازمانهای اداری و نظام اجتماعی گرفته تا روابط طبقات اجتماعی و اخلاق اجتماعی ملت ایران. (همان، 6-5)به نظر میرعابدینی نویسنده «صد سال داستان نویسی ایران»، مسالک المحسنین از نخستین داستان- سفرنامه های تخیلی است. به نظ وی، استفاده از فرم ادبی سفرنامه- داستان، نشان دهنده باز شدن افق های دید و رشد روحیه جستجوگری در نویسنده و تلاش برای دستیابی هویت ملی از طریق سفر در گوشه کنار میهن است. وظیفه آن، رفتن به میانه مردم و گزارش نقادانه شیوه های زندگی گروههای مختلف جامعه و نقد اوضاع اجتماعی است. این سفرنامه های ابتدایی بیشتر از خواندنی بودن داستان پردازی، تصویرگری از شیوه زیست مردم تحت حاکمیت جهل و استبداد اهمیت دارد.(میرعابدینی، 1380: 22-21) مسالک المحسنین هم از آثار ادبی عصر مشروطه است که به زبان ساده نوشته شده بود. اما به نظر براهنی، نثر این کتاب کمی سنگین تر از نثر «کتاب احمد» است. گاهی سجع های مستقل در نثر نسبتاً سنگین و تا حدی فلسفی طالبوف پیدا می شود ولی حتی نثر فلسفی او نیز ساده تر از نثر روائی نویسندگان بلافصل طالبوف است»(براهنی،1368 : 523)ادبیات ابزار مبارزهضرورت تاریخی ساده نویسی. یکی از ویژگی های نثری آثار طالبوف، ساده نویسی یا به زبان عموم مردم نویسی است به نحوی که مخاطب باسواد با خواندنش و مخاطب بی سواد با شنیدنش می تواند به راحتی با متن ارتباط برقرار کند. آیا ساده نویسی تنها ممیزه آثار طالبوف است؟ اگر ویژگی ادبیات یک دوره ای است، چه ضرورت تاریخی آن را ایجاب کرده و همچنین در خدمت چه کارکردی بوده است؟ با بررسی آثار روشنفکران و نویسندگان دوره بلافصل مشروطیت از جمله آخوندزاده، میرزا آقاخان کرمانی، طالبوف، ملکم خان، مراغه ای، میرزا حبیب اصفهانی، حاج زین العابدین مراغه ای و... به مشخصات مشترکی می رسیم که می توان از ادبیات مشروطه به طور کلی صحبت کرد. اینان از پایه گزاران این ادبیات بوده اند. این نخستین نسل ادبیات مشروطه، اکثر از نویسندگان مهاجر بودند که یا تبعیدی سیاسی بودند مثل میرزاآقاخان یا تاجر روشنفکر همچون طالبوف.در خصوص ادبیات عصر مشروطه می توان در دو محور کلی بحث کرد: تجدد ادبی و دموکراسی ادبی. ادبیات مشروطه نسبت به ادبیات پیشامشروطه دچار گسست بنیادین می شود که از آن به تجدد ادبی یاد می کنند. این تجدد در دو عرصه فرم و محتوا قابل پیگیری است. یکی از مهم ترین عناصر تجدد در فرم، ساده نویسی است. یعنی متفکران و نویسندگان این دوره، می خواهند عامدانه ساده بنویسند و زبان نوشتار را به زبان عموم مردم نزدیک کنند. زیرا معتقدند با نثر متکلف گذشته نمی توان از مسائل زمانه جدید سخن گفت. لذا نثرشان گسستی است از نثر منشیانه و درباری پیش از مشروطه. با عبارات براهنی، «اشرافیت ادبی قلابی» گذشته، نثری پرتکلف بود که معانی ساده را در تصنعات ادبی و تعابیر ثقیل و مترادفهای غیردقیق و... می پیچید و به زبان زندگی مردم که مسلماً ساده بود توجهی نداشت. (همان،505). به همین دلیل ادبیات مشروطه برای نزدیک شدن به زبان مردم سعی کرد از قافیه و سجع پردازی، به کار بردن ترکیبات پیچیده و پر تشبیه، اغراق نویسی، زیاده گویی و... دوری کند و تا حد امکان مختصر و ساده بنگارد. چنین نویسنده ای در این دوران احتمالاً تجددخواه ادبی ( البته با خصایصی که در ادامه می آید) نام می گرفتند. تمام این روند نشان دهنده روح کلی و فضای فرهنگی در حال تکوین آن دوره است که به دنبال سنت شکنی و نوجویی در ادبیات بودند.اما تمام این ساده نویسی ها تنها یک فرم است و اگر محتوایی درخور به آن بار نشود به خودی خود کارکردی نخواهد داشت. پس عرصه دیگر تجدد ادبی، ساحت محتواست. از نظر موضوع و مضمون هم آثار این دوره محتوای جدیدی پیدا کردند و بر پایه نوعی رئالیسم اجتماعی شکل گرفتند. هر متن تفکر عمیق و انتقادی بود پیرامون تاریخ، فرهنگ و اجتماع و شرایط سیاسی جامعه. ادبیات کارکردی جدید یافت: ابزاری برای مبارزه علیه عقب ماندگی، جهل، فساد، ظلم و استبداد. ادبیات انتقادی- اجتماعی روشنگری می کرد در مورد تمام وجوه مختلف زندگی مردم و تمام ارکان جامعه چون آزادی، حکومت قانون، استبداد، وضعیت آموزشی و بهداشتی، عقب ماندگی زنان و غیره. پس تغییر مضمون از عاشقانه و غنایی به سیاسی وطنی به دلیل درک جدید از ادبیات با تصور توان تغییردهندگی و یافتن کارکرد اجتماعی صورت گرفت.مفهوم همبسته با تجدد ادبی، دموکراسی ادبی است. یعنی این ساده نویسی با محتوای رئالیستی-انتقادی و آزادی خواهانه به دنبال نقد مردم در وجوه مختلف و افزایش آگاهی و بیداری آنان از تاریخ استبداد است؛ برای تشویق در جهت گیری اجتماعی. از زبان مردم وام گرفتند برای نقد مردم. مخاطب این ادبیات نه حاکمان که مردم بودند. نویسندگان این دوره خسته از نصحیت شاهان، نقادانه و طنازانه، گاه با شوخی گاه با عتاب، با مردم سخن می گفتند و در این سخن آنها را نقد می کردند. زبان ساده ابزار لازم به دست روشنفکران می داد تا بتوانند با مردم ارتباط بگیرند، مردم پای سخن آنها بنشینند و آنگاه برای بیداری و آگاه سازی خود مردم، باورهای جاهلانه، مقلدانه و خرافات زده شان به نقد کشیده می شد و سپس سخن به آزادی، قانون، علم و عقل، اراده باوری، تقدیرستیزی و..کشیده می شد. به قول براهنی، ساده نویسی نویسندگان اواخر دوره ناصری متوجه زبان مردم است و هدفشان نوشتن وضع اسفناک مردم آن عصر است و بهره بردن از تحرک تاریخی و اجتماعی در آن زمان. ساده نویسی همراه با نقد و مخالفت با هر نوع ابتذال، دیکتاتوری، خفقان، عقب ماندگی و تحجر در ادبیات مشروطه جهتی به شعر و نثر داد که تا به امروز باقی است و در جهت تعهد و مسئولیت نویسنده پیش رفت. ساده نویسی در خدمت بیان مسائل جدیدی درآمد که نثر پرتکلف گذشته از آن عاجز بود. ادبیات علیه فساد به مبارزه برخاست.(همان،520-517) هم چنین به نظر وی، نثر در این دوره شکلی است که در دو سوی آن مردم قرار دارند. نثر پلی است از مردم به سوی مردم. اولاً مردم به عنوان منبع الهام نثر و ثانیاً مردم به عنوان خواننده و مخاطب نثر که هدف تعلیم و آگاه سازی و بیداری آنان بود. (همان،501 و 512)این همبسته بودن تجدد ادبی و دموکراسی ادبی در اینجا بسیار مهم است. چرا که مثلاً ساده نویسی بدون وجوه رئالیستی و اندیشه انتقادی و بدون اهداف آزادی خواهانه می تواند در خدمت تیراژ بالا، جذابیت، اقبال عامه، سلیقه روز، بازار نوشتن و.. قرار گیرد. پس نویسندگان آن دوره وقتی از تجدد ادبی سخن می گویند ذهن شان متوجه دموکراسی ادبی است. تجدد ادبی برای تحقق تجدد اجتماعی است. به گفته بهنام در کتاب «ایرانیان و اندیشه تجدد»، تجدد در فرم و محتوای شعر و نثر موجب می شود که متجددان ادبی، تجددخواهان اجتماعی هم باشند و با زبان شعر، داستان، تئاتر و سفرنامه که ایرانیان را خوش می آید و در آنها مؤثر است عقاید اجتماعی جدیدی را ترویج کنند و این مرحله ای جدید در طلب دموکراسی اجتماعی است.(بهنام،1383: 8-107)منابع:· کتاب احمد، عبدالرحیم ابوطالب طالبوف، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی،1394، چاپ دوم· مسالک المحسنین، عبدالرحیم ابوطالب طالبوف، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی،1394، چاپ دوم· قصه نویسی، رضا براهنی، تهران: نشر البرز1368، چاپ چهارم· صد سال داستان نویسی ایران، حسن میرعابدینی، تهران: نشر چشمه،1383، چاپ سوم· یا مرگ یا تجدد (دفتری در شعر و ادب مشروطه)، ماشالله آجودانی، لندن: انتشارات فصل کتاب،1381· طالبوف، فریدون آدمیت، تهران: انتشارات دماوند،1362، چاپ دوم· ایضاحات در خصوص آزادی، طالب اوف نجارزاده، 1324ق· سیاحت نامه ابراهیم بیگ، حاجی زین العابدین مراغه ای، به کوشش محمدعلی سپانلو، تهران: نشر آگه،1388· ایرانیان و اندیشه تجدد، جمشید بهنام، نشر و پژوهش فرزان روز، 1383، چاپ دوم· مقدمه باقر مؤمنی در مسالک المحسنین، عبدالرحیم اوبوطالب نجار تبریزی، تهران: شرکت سهامی کتابهای جیبی1347· بررسی روندهای تاریخی و فرهنگی مؤثر بر استقرار نخستین قالبهای ادبی جدید در ایران تا قبل از انقلاب مشروطه، الهام ربیعی و قاسم زائری، مجله علمی- پژوهشی راهبرد فرهنگ، ش31، پاییز 1394، صص 40-7برای خرید کتب مرتبط با این مقاله به این لینک مراجعه بفرمایید.برای ارتباط با نویسنده می توانید به آدرس پیج زیر در اینستاگرام بروید: atefe_sahebghadam</description>
                <category>عاطفه صاحب قدم</category>
                <author>عاطفه صاحب قدم</author>
                <pubDate>Mon, 29 Mar 2021 00:28:16 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>