<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های عطیه عزیزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atieh.aziziii</link>
        <description>مهندس صنایع</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-29 03:45:08</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>عطیه عزیزی</title>
            <link>https://virgool.io/@atieh.aziziii</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: صد سال تنهایی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-gw58nfcoh1i7</link>
                <description>وقتی وارد دنیای کتاب ها میشی و میفهمی بدون کتاب زندگی چقدر بی رنگه...روزهایی که تصمیم میگیری همیشه یه خوره کتاب باشی و هر لحظه تو دستت کتاب باشه...روزهای اول که تو سرت لیست بلند و بالایی از کتاب هایی که باید بخونی رو هر لحظه مرور میکنی و تو لیست های 100 کتابی که باید قبل از مرگ خوند و پرفروش های نیویورک تایمز و... تو اینترنت میگردی و میخوای لیستت رو تکمیل کنی، غیرممکنه که به اسم صد سال تنهایی نخوری..اسم گابریل گارسیا مارکز رو که حتما تو عمرت شنیدی...و معروفترین کتابش رو هم بالای لیست قرار میدی...اما...اما امان از روزی که بشینی کنار یک کتابخوان تا مجابت کنه که هرجور هست این کتاب رو از لیستت خط بزنی وگرنه از هرچی کتابه دلسرد میشی...همه بهت توصیه میکنن که اول کار این کتابو نخون و بعد از چند سال هم حتما یک کاغذ بزار جلوت و اسم شخصیت ها رو بنویس... حالا من با این تصور اولین کتابی که از طاقچه پنج شش سال پیش خریده بودم رو بالاخره شروع کردم به خوندن...گابریل گارسیا مارکز (1927-2014) یک نویسنده، روزنامه نگار و فعال سیاسی اهل کلمبیا بود و میتوان او را یک پیشگام سبک رئالیسم جادویی معرفی کرد. او نگارش رمان صد سال تنهایی را از سال 1965 آغاز و در سال 1967 به پایان رساند. از جمله آثار داستانی ترجمه شده این نویسنده در ایران می توان به عشق سال های وبا، پاییز پدر سالار، ژنرال در هزارتوی خود، ساعت شوم و خاطرات روسپیان غمگین من اشاره کرد.داستان کتاب صدسال تنهایی از زمانی آغاز میشود که خوزه آرکادیو بوئندیا و همسرش اورسلا در ماکوندو ساکن می شوند و شش نسل از این خانواده در این شهر زندگی میکنند. در این کتاب تمام شخصیت ها حقیقی و واقعی اند اما اتفاقاتی به دور از تصور و جادویی برای برخی افراد رقم میخورد که این کتاب رو از اولین آثار رئالیسم جادویی معرفی میکند; اتفاقاتی نظیر صعود به آسمان، خوراک مورچگان شدن، درآوردن دم خوک، نقش بستن علامت صلیب بر پیشانی 17 فرزند یکی از فرزندان خانواده، اتاق و نحوه مرگ ملکیادس و... . پیچیدگی کتاب در تکرار اسم ها و شباهت شخصیت هایی با اسم مشابه است. حتی در یک نسل از خانواده که دو پسر دوقلو به دنیا می آیند و اسم مشابه دو پسر ارشد جدشان (خوزه آرکادیو و آئورلیانو بوئندیا) بر آن ها گذاشته می شود میبینیم که بچه ها به شوخی خود را به جای دیگری جا میزنن و در آخر شخصیتی مشابه شخصیت صاحب اسم خود نصیبشان می شود.در جایی از کتاب میخوانیم:&quot; آئورلیانوها گوشه گیر بودند، ولی ذهنی واقع بین داشتند، خوسه آرکادیوها خودانگیخته و غریزی عمل می‌کردند، با جربزه بودند، اما نشانی اندوهبار بر هستی شان سنگینی می کرد.&quot;طاقچدختران خانواده اما سرنوشتی شوم در انتظارشان است...بیوه گی و ازدواج های ناموفق و نرسیدن های پی در پی رسمی است که دختران خانواده بوئندیا دچارش میشوند. از بین زنان خانواده اورسلا عمر طولانی تری میکند و تمامی نوادگان خود را میبیند، همچنین پیلار ترنرا که همخوابه چند پسر از پسران خانواده است نیز عمری طولانی دارد و تفاوت این دو با بقیه را می توان ناشی از پیشگو بودنشان دانست. در کنار اعضای خانواده شخصیتهای زیادی هم در کتاب اثرگذارند، از جمله ملکیادس که یک پیشگو بود و اتاقی در خانه بوئندیا برایش درنظر گرفتند که تا اخرین نسل این اتاق حفظ شد و رازهایی از آن کشف...از جمله پیشگویی &quot;اولین آنها را به درختی بستند و آخرین آن ها طعمه مورچگان می شود.&quot; که در دستخط های به جا مانده از اون کشف شد.کلی مقدمه چیدم از حرف هایی که از مردم راجع به این کتاب شنیده بودم، اما حالا میخوام نظر خودمو بگم...این کتاب فوق العاده بود. شخصیت های زیادی داشت، اما با اینکه بیش از دوهفته از خوندنش برام میگذره تقریبا اکثر شخصیتها در ذهنمه و دلم براشون تنگ میشه. فقط خاطرتون باشه که از هایلایت اپ طاقچه برای اسم ها استفاده کنید که اگر یه وقت اسم ها قاطی شد، بتونین راحت بگردین و متوجه بشین کی به کی بود...ذهن من هنوز هم به دنبال سرنوشت ربکا و رناتا رمدیوسه، هنوز هم به خوزه آرکادیو و به درخت بستنش فکر میکنه...هنوز هم به راز طول عمر اورسلا و اون مجسمه پر از سکه طلا و صاحبش فکر میکنه...من صدسال تنهایی رو به صورت الکترونیکی از طاقچه و با ترجمه کاوه میرعباسی خوندم...ترجمه های زیادی وجود داره ولی من از این ترجمه راضی بودم که کتابسرای نیک او رو منتشر کرده. https://taaghche.com/book/76439/%D8%B5%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Aug 2022 22:38:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: خودشناسی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-hzaavnoccmfu</link>
                <description>چالش تیرماه طاقچه برای کتابخوانی کتابی بود که کمک کنه خودمون رو بهتر بشناسیم و از اونجایی که من یکی از طرفداران آلن دوباتن ام و چندتایی از سری کتاب‌های مدرسه زندگی (the school of life) رو قبلا خونده بودم، این بار رفتم سراغ کتاب کم حجم خودشناسی.قبل از گفتن از کتاب و تکرار مکررات از ضرورت شناخت خود، یکم نویسنده کتاب یعنی آلن دوباتن رو بشناسیم. آلن دوباتن (متولد 1969) یک نویسنده و فیلسوف اهل بریتانیاست که کتاب هایی تقریبا فلسفی درباره ارتباط با جامعه را به زبان روان و ساده منتشر کرده است. او در سال 2008 یکی از  موسسین و اعضا هیئت رئیسه سازمان آموزشی مدرسه زندگی شد که هدف اصلی این سازمان تمرکز بر زندگی بهتر و عاقلانه‌تر است. از جمله کتاب های منتشر شده این سازمان می‌توان به آرامش، درباره خوب بودن، متفکران بزرگ، درباب اعتماد به نفس، شغل مورد علاقه و... اشاره کرد. همچنین از دیگر اثار معروف دوباتن می‌توان تسلی بخشی‌های فلسفه، اضطراب موقعیت، اخبار، سیر عشق، معنای زندگی و...را نام برد.طبیعتا بارها و بارها از متخصصان و افراد صاحب فکر شنیدیم که توصیه کردند که قبل از شناخت هرکسی و یا شروع رابطه‌ای، اول باید به خودشناسی برسیم. همچنین شنیدیم و حتی با تمام وجود فهمیدیم که شناخت خود اصلا کار آسون و ساده‌ای نیست و بعضی وقتا می‌تونیم جلوه‌ای از خودمون رو نشون بدیم که خودمون هم متعجب و سورپرایز(شگفت زده) میشیم. خیلی وقتا حالات و احساساتی رو تجربه می‌کنیم که قابل گنجوندن در هیچ کلمه و جمله‌ای نیستن و بعضی وقتا حتی خودمون هم نمی‌دونیم دلیل به وجود اومدن این حال عجیب چیه...اینجاست که شناخت خود کمی به کمکمون میاد تا بتونیم با دست و پا زدن، خودمون رو از این احساس و حال وخیم بیرون بکشیم و تا حدی به زندگی عادی برگردیم.آلن دوباتن به صورت مختصر و مفید یک نقشه راه ساده برای ما در کتاب خودشناسی رسم کرده؛ در فصل اول (فصل از خود بی خبری) از کمرنگ شدن خودشناسی در زندگی ما گفته و از تغییراتی که باید در زندگی بدهیم ولی ثبات و آسودگی وضعیت موجود را ترجیح میدیم. در پنج فصل بعد روش‌های رسیدن به خودشناسی رو معرفی کرده:2. تعمق فلسفی: در یک زمان باز که کار خاصی نداریم بهتره که بشنیم و راجع به چیزهایی که باعث عصبانی شدن، اضطراب داشتن و هیجان داشتن ما شدن فکر کنیم و از هرکدوم یک لیست درست کنیم. این تعمق و فکر کردن مشکلی رو حل نمیکنه ولی باعث میشه افکارمون رو با وضوح بیشتری بشناسیم.3. هویت عاطفی: شیوه خاص بروز امیال و ترس ها و شیوه واکنش به رفتار دیگران هویت عاطفی ما رو نشون میده که حول چهار مضمون اصلی عشق به خویشتن، صداقت و روراستی، ارتباط و توکل بنا شده. با شناخت این بخش از وجودمون بهتر میتونیم خودمون رو برای دیگران شرح بدیم.باید بدانیم که عشق شرافتمدانه به خویشتن با خودخواهی فرق دارد: عشق به خویشتن یعنی احساسِ صحیح احترام به خودمان4. روراستی و طفره‌روی: همیشه یک نیمه از ذهن ما عادت داره که به نیمه دیگه راجع به عصبانیت‌هامون، تغییرات ملزم زندگیمون، تصورمون از خودمون و... دروغ بگه. که این دروغ گفتن به صورت رفتارهایی مثل زودرنجی، اعتیاد، بی ارزش کردن، نوامیدی، بدبینی و... خودش رو نشون میده.5. قضاوت در باب خویشتن: ندای درونی ما و قاضی منصف بودن برای خود...باید مثل یک دوست خوب با خودمون برخورد کنیم.واقعیت این نیست که فقط برخی انسان‌ها شکست می‌خورند، بلکه واقعیت این است که همه انسان‌ها دچار شکست می‌شوند؛ نکته این است که از بسیاری از این شکست‌ها باخبر نمی‌شویم.6.شک گرایی عاطفی: مغز ما معیوبه (به دلایل گفته شده در کتاب) و بهتره که نسبت به عواطف خودمان شک کنیم، بین احساس و عمل تفاوت قائل بشیم، همیشه آماده باشیم تا در باورها و رویکردهای خودمون تجدید نظر کنیم و...اگر جستجوی‌مان برای خودشناسی موفقیت آمیز باشد، در نهایت باعث خواهد شد که اذعان کنیم چقدر شناخت کمی از خودمان داریم و شاید حتی هرگز نتوانیم به شناخت کامل و بی‌نقصی از خودمان برسیم.مثل هر کتاب روانشناسی و فلسفی دیگه‌ای تا وقتی تک تک دستورالعمل‌ها رو نخونیم و به کار نبندیم، نمیشه راجع به کتاب نظر قطعی رو داد ولی از میزان روان بودن ترجمه این کتاب عالی بود، نثر نویسنده خیلی ساده و مفید و مختصر بود، دید درستی از وضعیت انسان‌ها داشت و مثل روانشناسی های زرد دروغ به خواننده نمیگفت، فصل بندی کتاب هم همینطور که خلاصه اش رو در بالا گفتم بسیار درست انجام شده بود و در کل من به کسی که دنبال خودشناسی هست این کتاب رو معرفی می‌کنم.مرسی از طاقچه که فرصت خوندن این کتاب رو به من داد. این رو هم بگم که این کتاب در طاقچه بینهایت موجوده: https://taaghche.com/book/82349/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Jul 2022 19:54:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: حرمسرای قذافی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B0%D8%A7%D9%81%DB%8C-yfegmnkdivky</link>
                <description>عنوان انتخاب شده برای چالش کتابخوانی خرداد ماه طاقچه &quot;کتابی که تو را با سخت و آسان زندگی آدمی معروف آشنا کند&quot; است. شاید کتاب حرمسرای قذافی بدترین انتخاب بود و خودم هم قصد داشتم بعدش یک زندگینامه دیگه رو هم بخونم که به اصطلاح این کتاب رو بشوره و از یاد ببره. ولی برای نوشتن شاید بهترین کتابه، اگر بخوام دقیقتر توصیفش کنم این کتاب سرگذشت فرد خودخواه معروفی است که باعث شده زنان زیادی سختی های بسیاری رو متحمل بشن فقط برای راحتی خودش.کتاب حرمسرای قذافی درباره روابط شخصی معمر محمد عبدالسلام ابومنیار قذافی معروف به سرهنگ قذافی رهبر انقلاب لیبی (1969-2011) با زنان است. به شخصه از زندگی سیاسی و نحوه ریاست قذافی در دوره حیاتش اطلاعی نداشتم و الان هم ندارم. توضیحات بسیاری در فضای مجازی هست که بعد از خوندن این کتاب علاقه‌ی زیادی به خوندنشون ندارم. این کتاب و این پست فقط از جنبه پنهان زندگی شخصی قذافی حرف میزنه که حتی خود مردم لیبی هم پنهانش می‌کنند، نه به شخصیت قذافی و زندگینامه اش می‌پردازه و نه با انقلاب لیبی و روابط سیاسی کشور در اون زمان کاری داره. حتی مدرک محکمی برای حرفها و مصاحبه‌ها هم ارائه داده نمیشه و بنا به دلایلی تعداد بسیار اندکی حاضر به مصاحبه می‌شوند....اما نمیشه گفت که هیچکدوم از این وقایع اتفاق نیوفتاده!!!آنیک کوژان نویسنده و خبرنگار فرانسوی روایتگر مستندی است از زندگی چندین دختر که اسیر هوسبازی های قائد اعظم شده بودند، از جمله ثریا. ثریا تنها فردیست که حاضر شد داستان زندگی خود را به صورت کامل در اختیار کوژان قرار دهد، داستان دختر پانزده ساله‌ای که در برخورد اول با قذافی برگزیده شد تا به باب العزیزیه منتقل شود. داستان دخترانی که دزدیده میشدند و بی خبر از خانواده به آن‌ها تجاوز می‌شد و بعد به زیر زمین باب العزیزیه که در واقع حرمسرا بود انتقال داده می‌شدند و همیشه برای قائد اعظم آماده باش بودند. دخترانی که در باب العزیزیه رفتار بسیار خشونت آمیزی را نه تنها از سوی قذافی بلکه از زیردستان و حتی رقبای خود تحمل می‌کردند و دیگر راه بازگشتی به خانواده خود نداشتند. بسیاری از این دختران بعد از بازگشت توسط برادران خود برای حفظ آبرو کشته می‌شدند (در بخشهایی از کتاب چندین روایت مشابه دیده میشه که قذافی با پرونده سازی علیه پسران یک خانواده، دختر خانواده را به بهانه نجات جان برادر به دام مینداخته)، بسیاری از دختران پس از سرنگونی قذافی ناپدید شدند و تعدادی که باقی ماندند از ترس آبرو حتی قادر به مصاحبه هم نیستند. دخترانی که علاوه بر مشکلات جسمی بسیار(خشونت زیاد هنگام رابطه، اصرار به مصرف مواد مخدر و...) دچار بیمارهای روانی نیز شده که تا سال‌ها دامنگیر آن‌هاست. قذافی و مبروکهمبروکه...اسمی که بارها و بارها در کتاب می‌بینید و شخصیت بسیار تاثیرگذاری در داستانه که حتی در فصل آخر نویسنده به دنبال ردپایی ازش می‌گرده ولی پیداش نمی‌کنه. مبروکه شریف دستیار قذافی که همیشه همراهشه و درواقع مسئولیتش پیدا کردن خانم‌ها و دخترانی برای رئیس خود است. شخصیت منفوری که با دختران بدرفتاری  و برخی اوقات برای جلب توجه زنان مهم(از همسران سران دیگر کشورها تا افراد مهم) پول‌های هنگفتی هزینه می‌کند.تجاوز در هرجای دنیا عمل منفور و خلاف قانونیه و فرد متجاوز همیشه توسط جامعه طرد میشه، ولی همینطور که میدونیم در جوامع کوچک و جهان سومی تمام فشارها علیه فردیست که مورد تجاوز قرار گرفته. کلمه &quot;قربانی&quot;   اما بیشتر به این جوامع برمیگرده، کسانی که نه تنها فشار تجاوز رو متحمل میشن، باید نگاه سرزنش بار همه را تحمل کنند اون هم در شرایطی که خانواده به حدی روشنفکر باشند که دستور قتل دختر را صادر نکنند. در همین کتاب از پسران و مردانی هم یاد میشه که برده قذافی شده بودند، به نظرتون اونها هم به همین اندازه تحت فشار جامعه هستند؟(نمیشه منکر عوارض روحی و جسمی که بهشون وارد شده شد ...من فقط از دید جامعه دارم صحبت می‌کنم)....در کل کتاب رو پیشنهاد می‌کنم بخونید و یا بشنوید( من خودم نسخه صوتی رو گوش دادم) تا بدونید از قدیم بوده و الان هم هست..ولی باید کمک کرد آینده بهتر بشه...کتاب حرمسرای قذافی توسط بیژن اشتری ترجمه شده و نشر ثالث آن را منتشر کرده است. همچنین ماه آوا نسخه صوتی این کتاب رو با صدای معصومه عزیز محمدی منتشر کرده است. نقدی بر ترجمه ندارم و به نظرم خوب بود ولی گوینده کتاب حرفه‌ای نبودند، تغییر صداها به درستی انجام نمیشد و منظو نبود، اگر حتی با یک لحن ثابت خوانده میشد به نظرم بهتر بود.لینک نسخه الکترونیکی کتاب: https://taaghche.com/book-review/41041/%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B0%D8%A7%D9%81%DB%8C?p=1 لینک نسخه صوتی کتاب: https://taaghche.com/audiobook/40940/%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B0%D8%A7%D9%81%DB%8C </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jun 2022 12:29:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: اشعار فاضل نظری</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%81%D8%A7%D8%B6%D9%84-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C-un83jwrtqmiw</link>
                <description>روزهای نوجوونی و زمانی که دبیرستانی بودم، اون زمان که هنوز خوره کتاب به جونم نیوفتاده بود و تنها راه ارتباطی من با ادبیات همون ساعات دلنشین کلاس ادبیات و دبیر درجه یک ادبیاتمون بود، یک بیت شعر من رو به کتاب فروشی کشوند که برای اولین بار کتاب شعر بخرم:یک نقطه بیش بین رحیم و رجیم نیست       از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنددقیقا ارتباط من با شعر از همین جا شروع شد، خیلی اهل شعرخوندن و حفظ کردن نیستم (متاسفانه)، ولی با اشعار جناب نظری زندگی کردم، بخاطر همین چالش این ماه طاقچه رو اختصاص دادم به پنج کتاب اول فاضل نظری: گریه‌های امپراطور، اقلیت، آن‌ها، ضد و کتابگریه‌های امپراطور اولین کتاب فاضل نظری است که در سال 1383 منتشر شد، سپس اقلیت (1385)، آن‌ها(1388)، ضد(1392)، کتاب(1395) و اکنون (1397) به ترتیب توسط نشر سوره مهر انتشار یافتند. جدا از مسئولیت ها و مناصب ایشان در حوزه هنری استان تهران و حوزه هنری کودک و نوجوان، رئیس مرکز موسیقی، رئیس جشنواره‌ها و معاون هنری حوزه هنری و... برای کتاب‌های منتشر شده نیز بارها از ایشان تقدیر شده است. در سال 1391 به عنوان پرمخاطب ترین شاعر از نظر مردم معرفی شدند، در سال 1395 &quot;کتاب&quot; عنوان پرفروش ترین کتاب را در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران از آن خود کرد، در سال 1393 به عنوان یکی از پنج چهره شاخص هنر در ایران انتخاب شد و...گزیده‌ای از ابیاتی که خیلی دوست داشتم رو براتون گذاشتم، از ابیاتی که شاید کمتر شنیده یا دیده شده:هزار صبح توانستی و نخواستی اما         رسیدنی‌ست شبی که بخواهی و نتوانی   (اقلیت)کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان     مرگ مرا چون قصه‌ها نیرنگ می‌خوانند   (اقلیت)سنگ در برکه می‌اندازم و می‌پندارم        با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد   (گریه‌های امپراتور)زندگی چون ساعت شماطه دار کهنه‌ای    از توقف‌ها و رفتن‌های یکسان پر شده ست                                              چای می‌نوشم که با غفلت فراموشت کنم     چای می‌نوشم ولی از اشک، فنجان پر شده ست   (گریه‌های امپراتور)اینکه &quot;مردم&quot; نشناسند تو راغربت نیست       غربت آن است که &quot;یاران&quot; ببرندت از یاد    (آن‌ها)کوتاهی عمر گل از بالانشینی است     اکنون که می‌بینند خوارم، در امانم    (آن‌ها)اگر ریشه در این دشت بسته‌ام، باید    به جای خاک گرفتار آسمان باشم   (ضد)مگو شرط دوام دوستی دوری است باور کن    همین یک اشتباه از آشنا بیگانه می‌سازد    (ضد)خطر کن! زندگی بی او چه فرقی می‌کند با مرگ    به اسم صبر، کم با زندگی امروز و فردا کن   (ضد)از گریه بر خویشتن و خنده دشمن    جانکاه‌تر، آهی‌ست که از دوست برآید    (کتاب)گر نمی‌آمیخت با ظاهرپرستی دین ما    سایه نفرین نمی‌افتاد بر آمین ما    (کتاب)هیچوقت مخاطب جدی شعر نبودم و قطعا نظر و نقدی نمی‌تونم بر اشعار داشته باشم، اما به عنوان یک خواننده عام، اشعار فاضل نظری بر دل و جانم عجیب می‌نشینند، وقتی یک شعر رو چندین بار میخونم و از معنا فاصله می‌گیرم تموم آرایه‌هایی که در دوران مدرسه خونده بودم جلو چشمم خودنمایی می‌کنند، ظاهر کتاب‌ها و ارتباط گرافیکی بین اون‌ها هم حتی از جذابیت‌های این پنج دفتر برای من بود. در کل اگر بخوام بگم حالم بهتر شد بعد از مرور دوباره این پنج کتاب....لینک پنج دفتر در اپلیکیشن طاقچه:گریه‌های امپراتور https://taaghche.com/book/60878/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1 اقلیت https://taaghche.com/book/160/%D8%A7%D9%82%D9%84%DB%8C%D8%AA آ‌ن‌ها https://taaghche.com/book/37407/%D8%A2%D9%86-%D9%87%D8%A7 ضد https://taaghche.com/book/60876/%D8%B6%D8%AF کتاب https://taaghche.com/book/60894/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 13:02:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بی حد و مرز</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2-xfieqb6rnv6r</link>
                <description>&quot;مغزتان را بهبود دهید، همه‌چیز را سریع‌تر یاد بگیرید، و بهترین شکل از زندگی خود را بیابید&quot;جمله فوق در ادامه نام کتاب بر روی جلد آبی رنگ کتاب بی حد و مرز آمده. کتاب بی حد و مرز در واقع درباره سلامت مغزه و راهکارهای حفظ سلامت و افزایش استفاده بهینه از مغز رو ارائه میده.جیم کوییک، نویسنده کتاب بی‌حدو مرز، کارآفرین و مربی تجاری آمریکایی و همچنین متخصص در زمینه بهبود حافظه و عملکرد مغز است. او که متولد 1973 است در پنج سالگی در حادثه‌ای دچار آسیب مغزی می‌شود و توانایی یادگیری خود را از دست می‌دهد. در فصل‌های ابتدایی کتاب شرح حال کامل خود را بیان می‌کند، سختی‌های آموزش دیدن، عدم یادگیری، سرو کله زدن با معلمان، تمسخر همکلاسیان و... مشکلاتی است که در کودکی با آن دست و پنجه نرم کرده و چالش هایی که برای بهبود حافظه خود بکار گرفته است. در ادامه اما مسیر زندگی جیم تغییر می‌کند، بالاخره تمرین‌های زیاد جواب می‌دهد او الان یکی از موفقترین مربیان مغز برای دانش‌آموزان، دانشجویان، ورزشکاران، مدیران و افراد سرشناس است.کتاب بی حد و مرز متشکل از چهار بخش و پانزده فصل است. در ابتدا و در بخش اول از شما می‌خواهد که ذهن خود را خالی کنید، شما را با مدل بی حد و مرز آشنا می‌کند و از شما میخواهد که از فضای دیجیتال کمی فاصله بگیرید. در بخش دوم از ذهنیت بی حدو مرز  حرف میزند، از باورها و گرایشات و کیستی ما، از عملکرد دنیا، از توانایی انجام کارها توسط ما و اینکه لایق چه هستیم،همچنین از دروغ‌های رایجی درباره مغز که سالهاست در ذهن ما فرو رفته می‌گوید. بخش سوم در رابطه با انگیزه و هدف و انرژی لازم برای انجام کارهاست. ساختن هدف، برداشتن قدم‌های کوچک و صرف انرژی( از طریق تغذیه سالم، ورزش، از بین بردن افکار منفی، محافظت از مغز، یادگیری مهارت های جدید، مدیریت اضطراب، خواب کافی و...) سه عنصر اصلی انگیزه هستند. و در نهایت در بخش چهارم از روش های بی حدو مرز مانند مطالعه، تقویت حافظه، افزایش تمرکز، تندخوانی و تفکر می‌گوید و برای هریک راهکارهایی ارائه می‌دهد.در کنار مثال‌ها از زندگی واقعی نویسنده، تعاریف و راهکارها، در هر فصل تمرین های کوییکی طراحی شده که از خواننده خواسته شده به ترتیب این تمرین‌های مربوط به تقویت و بهبود عملکرد فرد و به خصوص مغز را انجام دهد. همچنین در انتها هم تعدادی تمرین برای ده روز گذاشته شده است.جملاتی از کتاب:خلقِ زندگی دلخواهتان شاید کمی ترسناک به نظر برسد. اما می‌دانید چه چیزی از آن هم ترسناک‌تر خواهد بود؟ پشیمانینبوغ از بدو تولد ظهور نمی‌کند، بلکه از طریق تمرین زیاد حاصل می‌شود.اگر همه‌چیز را مهم فرض کنید، هیچ چیز مهم نخواهد بود.دوست‌داشتن، عشق‌ورزیدن یا احترام‌گذاشتن به من، وظیفهٔ شما نیست. وظیفهٔ خودم است.فردی که مرتب از خود می‌پرسد چه کند که دیگران او را دوست داشته باشند هرگز نمی‌تواند خودِ واقعی‌اش باشد چراکه همواره باید خود را با ترجیح اطرافیانش تطبیق دهد، حتی اگر از این موضوع آگاه نباشد.این روزها توسعه فردی یکی از مهمترین مهارت‌هایی شده که بسیاری از ادمها بخصوص جوان ها به دنبالشن، مطالعه کتاب‌های روانشناسی و کتاب‌های توسعه فردی، گوش دادن به پادکست‌های مرتبط، شرکت در کلاس‌ها و وبینارها و... بسیار مورد استقبال و توجه قرار گرفته و من هم از این مسیر جدا نیستم. وقتی خواستم کتاب رو شروع کنم احساس کردم که خوب دیگه تمامی این موارد تکراری شدن و من از بُعد تئوری دیگه همه رو بلدم و چرا وقتم رو برای یک کتاب جدید بزارم. با این وجود بر تنبلی غلبه کردم و خوندم... طبیعتا بخش‌هایی از کتاب رو سریع پشت سر گذاشتم ولی برخی بخش‌ها من رو جذب خودش کرد. حالا من موندم و یک لیست از کوییک ها که قدم اول من شدن برای ورود به دنیای عمل و دوری کوتاه مدت از تئوری خواندن و بر کاغذ ثبت کردن. و البته یادگیری جدیدم از این کتاب که مطالعه حتی تکرارشم مفیده...من کتاب رو از طریق نرم افزار طاقچه و به صورت الکترونیکی خوندم و لینکش رو در ادمه براتون میزارم. در ضمن اگر اشتراک طاقچه بینهایت دارید، این کتاب در کتابخانه طاقچه بینهایت هم موجوده. https://taaghche.com/book/83134/%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 20 Apr 2022 01:40:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: از قیطریه تا اورنج کانتی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C-tokpje3pj357</link>
                <description>از 6 شهریور سال 97 شروع میشه، از طبقه‌ی زیرین بیمارستان بانک ملی، بخش بیماران ریوی و از لحظه‌ای که احتمالا مهمترین اتفاق زندگی دکتر صدر رقم می‌خوره...کتاب از قیطریه تا اورنج کانتی، وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش تعیین شده رو روایت می‌کنه. مرگی که در برنامه خندوانه یا به نقل از کتاب در آخرین جام جهانی در مقابل عادل فردوسی پور پیش‌بینی شده بود. اما این روایت‌ها تقابل چشم در چشم با واقعیته، با سرطان، با مرگ...کتاب صوتی از قیطریه تا اورنج کانتی با روایت دکتر صدردکتر حمیدرضا صدر زاده 30 فروردین 1335 نویسنده، منتقد سینما و مفسر فوتبال بود که در 25 تیرماه 1400 بعد از سه سال درگیری با سرطان درگذشت.کتاب از وقتی شروع میشه که دکتر صدر متوجه وجود توده‌هایی در بدن خودشون میشن، تقابل با بیماری، از رفت و آمدها به بیمارستان و آزمایشگاه و...تا مهاجرت برای درمان و ترک ایرانی که دوستش دارند...و تا لحظه‌ای که تصمیم میگیرند تا بدن خودشون رو وقف علم کنند، به اتمام میرسه. اما از نقطه پایان کتاب تا لحظه مرگ فاصله یک و نیم ساله هست که بعد از فوت غزاله صدر، دختر دکتر صدر در قالب بخش موخره روایتگرش میشه.کتاب از دید واقعیه کسیه که مرگ درست در مقابل چشمشه، فردی که نه تنها به زندگی آدمای به دور از بیماری به چشم حسرت نگاه می‌کنه( در بخشی از کتاب در همون روزهای شهریور 97 دکتر در یک مهمانی به دوستانی اشاره می‌کنن که برنامه های خودشون رو دارند و از سفرها، کارها و برنامه‌ریزیشون تعریف می‌کنند...) بلکه به مرگ دوستانی که بدون مواجهه با بیماری و به صورت ناگهانی فوت کرده‌اند هم غبطه می‌خورند. برخورد با بیماران مختلف در ایران و آمریکا، مواجهه نزدیکان و عزیزان با خبر بیماری، ترک وطن و آغاز زندگی جدید در کشوری دیگر، امید داشتن یا ناامید شدن، درد کشیدن و مقاومت کردن در برابر درد...و از همه سختتر، روایت دختر از ذره ذره آب شدن پدر در مقابل چشمانش در چهار بخش به جای مقدمه، در تهران، در آمریکا و به جای موخره در کتاب گنجانده شده.بخش‌هایی از کتاب:ای داد که چه سفری پیش رو داری، پسرجان. سفری متفاوت با سفر‌های پیشین. سفری بدون سرخوشی، سفری بدون خنده. سفری بی‌بازگشت. سفری با پرسش‌هایی پیش پا افتاده: حقیقت زندگی در سلامتی است یا بیماری؟ از دست دادن مهم‌تر است یا به دست آوردن؟ امید قوی‌تر است یا نومیدی؟ فقدان چیست و وفور کدام است؟بیماری یعنی این که گوشت و پوستت خرامان خرامان چروکیده و کنده خواهند شد، پوستی که روزگاری بسان پوست مار مدتی بر تنت می‌درخشیده است. دورریختنی. مایه‌ی درد.این هم برای تو آغاز یک پایان است. آغاز جنگی با احساس پرتاب شدن از بلندی. مثل سقوط از پرتگاه با حرکت آهسته. عجولانه به خودت نهیب‌زده‌ای. نمی‌خواهی این سقوط را کند کنی. نه، نمی‌خواهی. سقوط از پرتگاه با حرکت تند به مراتب تحمل پذیرتر از سقوط با حرکت آهسته است. حرکت آهسته یعنی طولانی‌تر شدن دوران درد کشیدن، و درد به راستی نفرت‌انگیز است.دکتر صدر برای فوتبال دوستان و اهالی سینما بسیار محبوب بودند و هستند. متاسفانه من نه علاقه‌ای به فوتبال دارم و نه به صورت حرفه‌ای سینما رو دنبال می‌کنم و تنها از ایشون یک تصویر تقریبا آشنا در برنامه‌های تلویزیون به یاد دارم که هیچوقت مخاطبشون نبودم. طبیعتا از مرگشون متاثر شدم، از دست دادن انسان‌هایی مثل دکتر صدر با این همه دانش و علم و با این حجم از متانت و بزرگواری غم‌انگیزه، هرچند که هیچوقت پای صحبتشون ننشسته باشید... اما اسفند امسال رو خواستم مثل کل سال که دائم به فکر مرگ و در حال دست و پنجه نرم کردن با کرونا و یک بیماری احتمالی بودم سپری کنم و با همچین کتابی این افکار فرسوده کننده مرگ رو با رعایت سلسله مراتب از خود دور کنم که تا حدی موفق شدم. از خدا برای غزاله و مادرش صبر می‌خوام و روح دکتر صدر شاد...من کتاب رو به صورت صوتی و با صدای رضا کیانیان و  از نرم افزار طاقچه شنیدم. هنوز هم صدای استاد کیانیان توی گوشمه و بغض صدای خانم معتمد آریا که از زبان غزاله روایت می‌کردند رو فراموش نکردم. به جرات یکی از بهترین کتاب صوتی‌های عمرم بود. https://taaghche.com/audiobook/106134/%D8%A7%D8%B2-%D9%82%DB%8C%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AC-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA%DB%8C </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Mar 2022 12:16:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کتاب دزد</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B2%D8%AF-lamndcj24lrl</link>
                <description>کتاب دزد روایت دختری رو بازگو می‌کنه که در روزهای پرالتهاب جنگ جهانی دوم در آلمان، به کتاب پناه میبره. سختی های زندگی دختر با کتاب خوندن می‌گذره، کابوس‌ها با کتاب خوندن تموم میشن، با آدما از طریق کتاب آشنا میشه و حتی همین کتاب‌ها باعث میشن تا اطرافیانش هم با کمک او از سختی‌ها عبور کنند...این کتاب پر از تاثیر کتاب خونی و ادبیات بر زندگیه که خیلی زیبا با شخصیت پردازی قوی نوشته شده و پر از احساساته؛ بطوری که قطعا آخر کتاب اشک تو چشمای خواننده حلقه میزنه.کتاب دزداولین نکته قابل توجه این کتاب، راوی داستانه؛ که مرگه...مرگ به خوبی داستان رو روایت می‌کنه و حتی یه وقتایی یه جورایی ادامه قصه رو هم جلوجلو لو میده و اسپویل می‌کنه. روایت مردن آدما از زبان مرگ، اینکه دست روحشون رو میگیره و میبره، اینکه بعضیا چقدر سبکبالند و بعضیا چقدر سنگین، اینکه چطور از بعضی از آدما می‌گذره و چطور تو یک روز در بحبوحه جنگ چندصد نفرو با خودش میبره و...کاملا به زیبایی بیان شدن و روند سنگین داستان رو قابل تحمل می‌کنند.دومین نکته شخصیت اصلی داستان؛ لیزل میمنگر ئه که در سن 9 سالگی توسط مادرش به خانه‌ی زن و مردی آورده می‌شود که بعد از آن داستان‌هایی در این خانه براش اتفاق می‌افته. لیزل در همین سفر برادر کوچکتر خودش رو از دست میده و با مرگ برای اولین بار رودررو میشه، ولی در همین موقع هم اولین کتاب خودش رو می‌دزده و این کتاب باعث میشه با غم سوگش کنار بیاد. بقیه شخصیت‌ها هم مثل پاپا، رودی، مکس، ماما، ایلسا هرمان و حتی فراو هولتزاپفل به خوبی معرفی شدند و حتی بعد از تموم شدن کتاب، از ذهن دور نمیشن...و آخرین نکته تاثیر کلمات بر آدم‌هاست... در جایی از کتاب وقتی لیزل در درمونده ترین حالت خودش به سر میبره، از کلمات خسته میشه، از جنگ و از اتفاقات عجیب و غریب دوروبرش خسته میشه؛ میگه: &lt;پیشوا(هیتلر) بدون کلام هیچ بود&gt;...و حتی در کتابی که مکس برای لیزل طراحی کرده بود هم شخصیت اصلیش واژه چین بود...شخصیتی که حتی پیشوا هم نمیتونه شکستش بده...بریده های کتاب(از زبان مرگ):اینجور روح‌ها همیشه همین‌کار را می‌کنند. بهترین‌هایشان هستند. آنهایی هستند که برمی‌خیزند و می‌گویند:&quot;می‌دونم کی هستی و من حاضرم. البته نه این که دلم بخواد برم، ولی باهات میام.&quot; این روح‌ها همیشه سبک‌اند، چون بخش‌های زیادی از آنها پیش از این رفته‌اند. بخش‌های زیادی از آنها به جاهایی دیگر رفته‌اند.قلب من دایره است، و من توانایی بی حد و حصر دارم که درست در زمان مناسب، در جای مناسب حضور پیدا کنم. نتیجه‌اش این می‌شود که همیشه انسان‌ها را در بهترین و بدترین حالتشان می‌بینم. من زشتی‌ها و زیبایی‌هایشان را می‌بینم و مبهوت می‌مانم که چطور موجودی می‌تواند این دو را با هم داشته باشد. با این حال، یک چیز هست که به آن حسودی‌ام می‌شود. انسان‌ها، اگر هیچ چیز دیگری نداشته باشند، این حس خوب را دارند که می‌میرند.گمان می‌کنم آدم‌ها دوست دارند تماشاگر اندکی نابودی باشند و این کار را از تخریب قلعه‌های ماسه‌ای و خانه‌های مقوایی آغاز می‌کنند. مهارت بزرگ آن‌ها در تشدید این قبیل امور ناخوشایند است.فکر میکنم تعریف من از کتاب به خوبی نظرم رو درباره‌اش بیان می‌کنه. اوایل کتاب کمی گیج کننده‌اس و سخت پیش میره، اما رفته رفته که به خانه هابرمان‌ها میرسیم داستان قشنگ‌تر میشه. بعضی کلمات و جملات ترجمه نشده بودند که اگر زیادی جزئیات براتون مهم باشه کمی آزاردهنده میشه....ولی در کل کتابی است که قطعا من به برخی دوستانم که دچار سوگ و تنهایین پیشنهاد می‌کنم.کتاب کتاب دزد اثر مارکوس زوساک در سال 2005 میلادی منتشر شد و جوایز متعددی را از آن خود کرد. این کتاب بیش از 190 هفته جزء پرفروشترین کتاب‌ها در مجله نیویورک تایمز بود. کتاب دزد توسط مرضیه خسروی به فارسی ترجمه شده و انتشارات نگاه آن را منتشر کرده است. لینک کتاب در نرم‌افزار طاقچه در ادامه گذاشته شده است: https://taaghche.com/book/24647/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%B2%D8%AF </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Feb 2022 21:02:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: همه دروغ می‌گویند</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF-h9upkpwehxdw</link>
                <description>به نظر شما همه آدما راجع به علایق، گرایشات، نحوه تفکر و زندگیشون دروغ می‌گن؟ چقدر تفاوت می تونه بین ظاهر و باطن یه فرد باشه و از کجا میشه متوجه این تفاوت ها شد؟ در مقدمه کتاب همه دروغ می‌گویند به نقل از ویلیام بی‌من نوشته شده که &quot;یکی از جهت‌گیری‌های بنیادین فرهنگ ایرانی تمایز گذاشتن بین ظاهر و باطن است.&quot; واقعا تو دنیا امروزی چقدر متوجه این مساله شدیم و آیا خودمون هم جز این افراد هستیم؟کتاب همه دروغ می‌گویند نوشته ست استیونز، درتلاش است که بگوید مردم به دوستان، خانواده و... دروغ می‌گویند تا چهره بهتری از خود به نمایش بگذارند. در این کتاب نویسنده با کمک واکاوی کلان داده هایی که حاصل ردپای مردم در فضای مجازیه، سعی کرده این تفاوت ها رو نشون بده، و اهمیت کلان داده ها رو با مثالهای بیشماری بازگو کنه. اینکه چی میشه در جامعه نژادپرستی مثل آمریکا اوباما رای میاره؟ و یا چطوری چند سال بعد فردی مثل دونالد ترامپ به کاخ سفید راه پیدا می‌کنه؟! یا افرادی که بسیاری از افکار و اعمال رو مستهجن می‌دونن، چطور در فضای مجازی خود دنباله رو این مسائل هستند؟ چرا همیشه یک لیست بلند بالا از فیلم‌های درجه یک رو داریم ولی موقع تماشا هیچوقت سراغ اونا نمیریم و به فیلم های کمدی بسنده می‌کنیم؟!!آیا فقر یا منطقه زندگی تاثیری بر بسکتبالیست شدن افراد در بزرگسالی دارد؟ ایا تماشای فیلم ها خشونت آمیز بر میزان جرم تاثیر خواهد گذاشت؟ برنده شدن یک فرد در بخت‌آزمایی سبب ورشکسته شدن همسایه‌هایش می‌شود؟!!!ست ایزاک استیونز دیویدویتس (زاده 15 سپتامبر 1982) نویسنده، کارشناس داده و اقتصاددان آمریکایی است که با استفاده از داده‌های دنیای دیجیتال مانند گوگل ترندز، فیس‌بوک و ویکی پدیا و همچنین با کمک علم داده سعی کرده تا بتواند بینش واقعی رو در افکار و عقاید مردم پیدا کند که ممکن است از دید عموم مخفی نگه دارند ولی در جستجوهای خود در گوگل بروز دهند. علم داده به یافتن الگوها و پیش‌بینی نحوه تاثیرگذاری متغیری بر متغیر دیگر می‌پردازد و هدف متخصص داده در واقع فهم جهان است. وقتی به نتیجه‌ای غیرشهودی می‌رسیم، می‌توانیم از علوم داده بیشتر کمک بگیریم تا بفهمیم چرا جهان آنطور که به نظر می‌رسد نیست. در واقع تک تک کلمات، کلیک‌ها، لینک‌ها، تصاویر، جستجوها و...در فشای اینترنت داده هستند.طاقچهفصل چهارم کتاب با عنوان اکسیر حقیقت دیجیتال اینگونه آغاز می‌شود:همه دروغ می‌گویند. مردم در مورد تعداد نوشیدنی‌هایی که در راه خانه خورده‌اند راست نمی‌گویند. درباره اینکه چندوقت یکبار باشگاه می‌روند، قیمت کفش‌های جدید که خریده‌اند چقدر بوده، یا اینکه فلان کتاب را خوانده‌اند یا نه دروغ می‌گویند. آدم‌ها می‌گویند «در تماس خواهیم بود» در صورتی که دیگر خبری ازشان نمی‌شود. می‌گویند از دست تو ناراحت نیستند ولی هستند. می‌گویند دوستت دارند در حالی که ندارند. با اینکه در لجن دست و پا می‌زنند می‌گویند خوشحالند. می‌گویند زن‌ها را دوست دارند حال آنکه در حقیقت از مردها خوششان می‌آید. مردم به دوست‌ها دروغ می‌گویند؛ به رئیس‌ها دروغ می‌گویند؛ به بچه‌هادروغ می‌گویند؛ به پدرو مادرها دروغ می‌گویند؛ به دکترها دروغ می‌گویند؛ به همسرها دروغ می‌گویند؛ حتی به خودشان هم دروغ می‌گویند. و بی برو برگرد به پیمایش‌ها (نظرسنجی‌ها) دروغ می‌گویند.مطالعه این کتاب برای افرادی که با کلان داده‌ها یا big data آشنایی ندارند قطعا جذاب خواهد بود. همبستگی و ارتباط بین اطلاعات و داده‌ها، تنوع و جذابیت مثال‌ها، نتیجه‌گیری ها و... باعث میشه خواننده از یک بعد دیگر به زندگی نگاه کنه و شاید کمک کنه به تغییر نگرش افراد. به نظرم نویسنده بیشتر از اینکه روی دروغگویی افراد(هر چند به این اندازه هم نباید راجع به تفاوت ظاهر و باطن نمیشه بدبین بود) مانور بده، بیشتر روی تحلیل داده‌ها تمرکز کرده و برخلاف نتیجه گیری‌هایی که خودش در بخشی از کتاب کرده، در بخشی دیگه برخی از تحلیل ها رو نادرست و غیراخلاقی دونسته...من کتاب همه دروغ می‌گویند رو با ترجمه ریحانه عبدی که توسط نشر گمان منتشر شده، در نرم افزار طاقچه خوندم که از طریق لینک زیر می‌تونید بهش دسترسی داشته باشید: https://taaghche.com/book/63772/%D9%87%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%D9%88%DB%8C%D9%86%D8%AF </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 14:46:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه:صدای غذاخوردن یک حلزون وحشی</title>
                <link>https://virgool.io/@atieh.aziziii/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C-p9khipotxwoq</link>
                <description>کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی یک کتاب غیرداستانی از زبان زنی طبیعت شناس است که دچار بیماری ناشناخته‌ای شده و این بیماری باعث آشنایی او با موجود به ظاهر شکننده حلزون می‌شود.الیزابت تووا بایلی طبیعت‌شناسی است که در سن 34 سالگی در زمان سفر به اروپا، به ویروس ناشناخته‌ای مبتلا می‌شود که چندین سال او را زمین‌گیر می‌کند. در سال‌های ابتدایی بیماری، هنگامی که او توانایی حرکت دادن اعضا بدن خود را نداشت و روزهای خود را به صورت افقی بر تخت می‌گذراند، دوستی با هدیه دادن یک گلدان بنفشه و یک حلزون وحشی کوچک زندگی او را تغییر داد. بایلی شبانه روز حرکات حلزون کوچک را تحت نظر می‌گرفت و بعد از مدتی انقدر جذب این موجود کوچک می‌شود که تراریومی زیبا برایش تدارک می‌بیند و حلزون بخش عمده‌ای از صحبت‌های او با دوستان و آشنایانی که به او سر می‌زدند را به خود اختصاص می‌دهد.تماشای شبانه روزی زندگی یک موجود زنده در کنار خود و همچنین قدرت عجیب موجودی به این کوچکی در مقابل خطرات بیشمار و زندگی چندصد میلیون ساله آن‌ها بایلی را به زندگی امیدوارتر می‌کند. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: &quot;با ورق زدن کتاب‌های غبارگرفته درباره نرم‌تنان، کشف کردم که شکم‌پایان که نزدیک به 80 درصد از تمام نرم‌تنان را تشکیل می‌دهند، یکی از موفق‌ترین گروه‌های جانوری هستند. نیم میلیارد سال است که روی این سیاره زندگی می‌کنند و از رویدادهای عظیمی که چندین نوبت به انقراض دسته‌جمعی انجامیده است، جان به‌دربرده‌اند یا از نو تکامل یافته‌اند. تقریبا در هر زیستگاهی روی زمین خانه دارند. با اینکه سی‌وپنج هزار گونه منقرض‌نشده از حلزون‌های خشکی‌زی ثبت شده، ده‌ها هزار گونه از آن‌ها هنوز شناسایی نشده‌اند. همانطور که ارنست اینگرسال در مقاله سال 1881 خود با عنوان «در یک حلزون‌داری» اشاره کرده، بیشتر این گونه‌ها میکروسکوپی هستند: «بعضی گونه‌های حلزون به‌قدری کوچک‌اند که نمی‌توانند روی حرف O را در این متن چاپ‌شده بپوشانند.» اگر ما به‌عنوان «انسان خردمند» خیال کرده‌ایم که مسئولیت این سیاره با ماست، در اینجا شواهد روشنی در دست بود که عکس آن‌را نشان می‌داد. حلزون بی‌ادعا و خاندانش، نسبت به ما موجوداتِ تازه‌وارد، جای پای به مراتب قدیمی‌تر و نیز چسبناک‌تری روی زمین دارند.&quot; بایلی بعدها سراغ مقالات و کتاب‌های مربوط به شکم پایان و حلزون‌ها می‌رود تا بتواند تحقیقات خود را تکمیل و به صورت کتاب منتشر کند، کتابی که جوایز متعدی را نیز برنده شده است. او در 6 فصل کتاب در کنار داستان بیماری خود، داستان زندگی حلزون وحشی خود را با توضیحاتی از جانورشناسان مطرح بیان می‌کند. نحوه مواجهه با خطر، تحمل بار زیاد، نرماده بودن این موجودات، خواب زمستانه و تابستانه آن‌ها، تولیدمثل و تخم‌گذاری، آناتومی بدن و انواع شک‌پایان از جمله مسائلی است که بایلی در کتاب به آن‌ها می‌پردازد. برای مثال در بخشی از کتاب می‌خوانیم:&quot;توماس هاکسلی جانورشناس، و نویسنده‌ی کتاب زیست‌شناسی عملی، در سال ۱۹۰۲ نوشت که «انقباضات موج‌مانند پای حلزون با چنان ظرافتی هماهنگ شده‌اند که این جانور می‌تواند روی لبه‌ی چاقو به آسانی و آسودگی بخرامد.»&quot; همچنین بایلی در توجیه سوراخ‌های مرتبی که بر روی کارت پرستال‌هایش ایجاد شده بود می‌نویسد:&quot;ارسطو در قرن چهارم پیش از میلاد در کتاب تاریخ جانوران گفته که دندان‌های حلزون «تیز و کوچک و ظریف» هستند. حلزون من حدود ۲۶۴۰ دندان داشت، پس من کلمه‌ی «فراوان» را هم به توصیف ارسطو اضافه کردم. دندان‌ها رو به داخل‌اند تا حلزون بتواند غذایش را محکم بگیرد؛ آن‌ها با داشتن حدود ۳۳ دندان در هر ردیف و شاید حدود هشتاد ردیف دندان، نوار تسمه‌ای پُردندان به نام تراش یا سوهانک را می‌سازند که مانند یک سوهان عمل می‌کند.&quot;کتاب صدای غذا خوردن یک حلزون وحشی برای من کشش زیادی نداشت ولی بعد از تموم شدنش، تغییراتی در خودم احساس کردم که قطعا به پای تغییرات بایلی نمی‌رسه ولی باعث شد در این ایام کرونایی امیدم به زندگی کمی بهتر بشه...این کتاب توسط کاوه فیض الهی ترجمه و توسط فرهنگ نشر نو منتشر شده است. این کتاب رو می‌تونید از طاقچه بینهایت هم دریافت کنید. https://taaghche.com/book/87888/%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%B0%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%AD%D8%B4%DB%8C </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 11:19:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: جنگ چهره زنانه ندارد</title>
                <link>https://virgool.io/@atieh.aziziii/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ugemavf6jdd9</link>
                <description>آلن دوباتن در کتاب آرامش از تاثیر خوندن تاریخ بر آرامش و کیفیت زندگی آدمها گفته. در روزهایی که درگیر ویروس منحوس هستیم و داغ دختران افغانستان بر دلمونه، کتابی رو انتخاب کردم که جنگ رو از دید زنان تعریف می‌کنه، کتابی مستند پر از واگویه های سربازان و فرماندهان زنِ روسی در جنگ جهانی دوم.کتاب جنگ چهره زنانه ندارد، حاصل چهار سال جستجو و تحقیق و مصاحبه نویسنده با زنانی است که با ورود ارتش آلمان به خاک کشورشان، خود را موظف به دفاع از کشور دانسته‌اند....از دختران نوجوانی که درس خود را تمام نکرده‌اند تا زنانی که با بچه‌های خود به میدان آمده و کمک می‌کنند...پیرزن‌هایی که درِ خانه خود را بر روی پارتیزان‌ها باز گذاشته‌اند و زنانی که تمام سهم غذایِ کودکان خردسالِ خود را به سربازان می‌دهند...دخترکانی که در اوج جوانی خود قید زیبایی و تمام کارهای زنانه خود را زده‌اند و زنانی که مجبور به ارضای نیاز فرمانده خود شده‌اند...عاشق و معشوق‌هایی که با هم به جنگ آمده‌اند و عشق خود را در آنجا جا گذاشته‌اند و دخترانی که عشق خود را در جنگ پیدا کرده‌اند...در این کتاب زنان نه تنها در قالب پزشک و پرستار، بلکه به عنوان سرباز، مین روب، فرمانده، آشپز، خلبان، تک تیرانداز، مسلسل چی و... فعالیت داشته‌اند.سوتلانا الکسیویچ روزنامه‌نگار و نویسنده اهل بلاروس،  چند سالی است که  در ایران با کتاب زمزمه‌های چربونیل معروف شده است. او که در سال 2015 به دلیل روایت‌های چندصدایی که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست، موفق به دریافت جایزه نوبل ادبیات شد. زمان دست دوم، آخرین شاهدان، پسرانی از جنس روی و صداهای شوروی از جنگ افغانستان از جمله آثار روایی دیگر الکسیویچ محسوب می‌شوند. بریده‌هایی از کتاب:من رو به دسته‌م بردن. دستور دادم: «دسته! به جای خود!» اما دسته حتا از جاش تکون هم نخورد. یکی دراز کشیده بود، یکی نشسته بود و سیگار می‌کشید، یکی هم که گردنش رو با صدا می‌چرخوند، گفت: «آخی!». خلاصه، وانمود کردن اصلاً منو ندیدن. براشون سنگین بود؛ اونا مرد بودن، بچه‌های شناسایی، حالا باید از یه دختر بیست‌ساله فرمان ببرن. من این رو خیلی خوب درک می‌کردم ولی مجبور بودم فرمان بدم: «بلند شید ببینم!»در مرکز همه‌ی این خاطرات این حس وجود دارد: غیر قابل تحمل است مردن، هیچ کس دلش نمی‌خواهد بمیرد. غیر قابل تحمل تر از آن کشتن انسان‌هاست. زیرا زن زندگی می‌بخشد. مدت زیادی انسان جدیدی را در بطنش حمل می‌کند. از او مراقبت می‌کند و بدنیایش می‌آورد. من فهمیدم که کشتن برای زنان دشوارتر است.اولش از مرگ میترسی، در درونت نسبت به مرگ حس شگفتی و کنجکاوی تجربه می‌کنی. بعدش اونقدر خسته میشی که دیگه هیچ حسی به مرگ نداری. همیشه تو حالت ناتوانی قرار می‌گیری. فقط یه ترس تو وجودت می‌مونه، این که بعد از مرگت زیبا نباشی. این هم ترس زنانه…اثرات جنگ همیشه تا مدت‌ها در ذهن افراد درگیرش موندگار میشه، آدما با توجه به سن و سالشون و اتفاقاتی که پشت سر میزارن مثل از دست دادن عزیزترین افراد جلو چشمشون، جراحت‌های جسمی، فشارهای روحی، دوری از خانواده، اسلحه به دست گرفتن و کشتن آدما و... زندگی‌های متفاوتی رو بعد از جنگ تجربه می‌کنند. برخی با آغوش باز به استقبال زندگی جدید میرن، دوباره پوشیدن کفش زنانه و پیرهن رو امتحان می‌کنند، عاشق میشن و سعی می‌کنن با خاطراتشون کنار بیان. برخی اما سایه جنگ حتی چهل سال بعد از تموم شدنش هم به روی زندگیشون سایه انداخته، حرف‌های دیگران روی شونه هاشون سنگینی می‌کنه، تهمت‌هایی که مردم می‌زنن، قضاوتهاشون، و حتی برخورد مردها با این زنان بسیار متفاوت با زنانی است که در دوران جنگ به مبارزه نرفتن...صدماتی که به جسمشون وارد شده، جدا از جراحات مستقیم، برخی دچار نازایی میشن...این‌ها فقط ذره‌ای از بلاهایی است که بر سر همه‌ی افراد حاضر در جنگ میاد ولی در این کتاب می‌فهمیم که برای زنان چندین برابر بدتره...همین جمله و طرز فکر که مردان مبارز بعد از جنگ قهرمانند و دختران در آرزوی ازدواج با همچین مردهایی هستند ولی زنانی که در جنگ بودن دیگر نمی‌توانند همسر و مادر خوبی باشند کافیه تا نشون بده چقدر اثرات مخربش برای زنان بیشترهساعت‌ها میشه حرف زد از این کتاب..برای هر روایت میشه ساعتها گریه کرد و فکر کرد...اگر دلشو دارد حتما این کتاب رو بخونید...با سرعت کم..سرسری نمیشه ازش گذشت https://taaghche.com/book/38652/%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF نشرچشمه</description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Aug 2021 21:53:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: قمارباز</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2-dvtkutnsnvyn</link>
                <description>چهارمین کتاب در چالش کتابخوانی در تیرماه 1400 خواندن کتابی با قدمتی بیش از 100 سال بود. طبیعتا انتخابم از آثار فئودور داستایوفسکی نویسنده محبوبم بود و کتابی که چندساله در انتظار خواندنش بود: رمان قمارباز.فئودور داستایوفسکی (1821-1881) نویسنده روسی، که به عنوان بنیان‌گذار رمان روانشناختی در روسیه شناخته شده است. داستایوفسکی در آثارش زوایای روانی شخصیت‌ها را مورد بررسی قرار داده و اغلب شخصیت‌ها بیمار، روان‌پریش را در رمان‌هایش جای می‌دهد. او همچنین با بیان مباحثی مانند جنایت و مکافات، اخلاق و دین، شک و ایمان، معنای زندگی و بودن یا نبودن مسائل فلسفی را در آثارش جای داده و به همین سبب تاثیر بسیاری بر متفکرانی همچون نیچه و فروید گذاشته است.(برگرفته از نوشته خانم فرشته جهانی)داستایوفسکی کار خود را با ترجمه کتاب اوژنی گرانده اثر بالزاک آغاز کرد و پس از مدت کوتاهی آثار بیچارگان، همزاد، آقای پروخارچین و زنِ صاحبخانه را نوشت. قمارباز، جنایت و مکافات، ابله، برادران کارامازوف، همیشه شوهر، یادداشت‌های زیرزمینی، تسخیرشدگان و رویای آدم مضحک از جمله آثار شناخته شده او است.قمارباز رمان کوتاهی است که داستایوفسکی در سن 45 سالگی و تنها در 26 روز نوشته است. این کتاب به نوعی برگرفته از زندگی خود نویسنده است، در واقع داستایوفسکی در زمان نگارش رمان در حال بازپرداخت بدهی ناشی از قمار خود بوده است.کتاب تشکیل شده از یادداشت‌های معلم سرخانه ای که همراه با خانواده‌ی شاگردانش به سفر آمده و در طول سفر و مدتی پس از آن ماجرای ابتلایش به قمار را در قالب دست نوشته‌هایی بازگو می‌کند. الکسی ایوانویچ معلم فرزندان کوچک ژنرال روسی است که همراه با ژنرال و خانواده‌اش به رولتن‌بورگ سفر کرده و با آن‌ها در هتل اقامت دارد. این خانواده متشکل از ژنرال، پولینا دختر خوانده ژنرال، مادام بلانش و مادرش و دوگریو جوانِ فرانسوی است که به دلیل بدهکاری‌های ژنرال با این خانواده همراه شده است. ژنرال منتظر تلگرافی از روسیه است که حامل خبر مرگ خاله خود(یا مادربزرگ) باشد به امید رسیدن ارثی هنگفت برای رهایی از بدهکاری و همچنین ازدواج با مادام بلانش. دریغ از اینکه مادربزرگ خود به رولتن‌بورگ می‌آید و حتی به پای میز قمار نیز کشیده می‌شود.از طرفی مثلث عشقی بین الکسی، پولینا و دوگریو نیز در خلال داستان باعث بروز اتفاقاتی شده که الکسی را به سمت قمار می‌کشاند...بخش‌هایی از کتاب:کسی که در این راه قدم گذاشت به آن می‌ماند که با سورتمه‌ای از سراشیب برف‌پوش کوهی فرو لغزد. پیوسته به سرعتش افزوده می‌شود.من حالا چه هستم؟ هیچ! صفر! فردا چه خواهم شد؟ فردا ممکن است باز از میان مردگان برخیزم و زندگی نویی شروع کنم. و «انسان» را، تا هنوز کاملا در من تباه نشده، کشف کنم.پرنده را از پروازش می‌شناسند، آدم را از کارهایش!(اگر کتاب را مطالعه نکرده‌اید، این دو پاراگراف را نخوانید.)از نظر داستایوفسکی زندگی مانند قمار است، در بسیاری از اوقات با محاسبات فراوان خود را برای یک موفقیت آماده می‌کنیم ولی چرخ زندگی در جایی دیگر می‌ایستد و مسیر زندگی را تغییر می‌دهد و گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که طبق هیچ منطقی درست نیست مثل آوردن چهاربار صفر پشت سر هم...از طرفی رفتار آدم‌ها نیز مانند همین چرخ بخت غیرقابل پیش‌بینی است و برخی اوقات رفتاری رو از فردی مشاهده می‌کنیم که در تصور خود ناممکن بوده...در بخشی از کتاب الکسی بعد از برد در بازی قماری که بخاطر پولینا انجام داده، می‌گوید:&quot;من یادم نمی‌آید که آن شب حتی یک بار به پولینا فکر کرده باشم. وقتی پول‌هایم را جمع می‌کردم، احساس فوق‌العاده‌ای داشتم.&quot; در واقع او عشق به قمار را به عشق به پولینا ترجیح داده و مسیر خود به سمت پوچی و بیهودگی را آغاز می‌کند.من قطعا آثار نویسنده بزرگی همچون داستایوفسکی برای همه افراد توصیه می‌کنم. من این کتاب رو با ترجمه آقای سروش حبیبی از نشرچشمه خوندم که بسیاری روان ترجمه شده بود.لینک خرید و دانلود کتاب در طاقچه: https://taaghche.com/book/61566/%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%9B-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jul 2021 19:29:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: بهار برایم کاموا بیاور</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1-ffhntdrlu8yz</link>
                <description>در سومین چالش کتابخوانی و درآخرین ماه بهار، در دسته پیر طریقت، کتابی انتخاب شد که نام بهار را در عنوان خود داشته باشد: بهار برایم کاموا بیاور اثر مریم حسینیان نازنین.کتاب بهار برایم کاموا بیاور قصه زنی است که به همراه شوهر و دو فرزندش به یک نقطه دورافتاده نقل مکان می‌کنند تا همسرش بتواند رمان خود را تمام کند. راوی داستان مریم است، زنی که به عشق همسر زندگی در این نقطه پرت و برهوت را پذیرفته اما با مرور زمان با مشکلات دیگری نیز مواجه می‌شود، حضور مرموز «سلام و نسترن خانم» در خانه آن‌ها، اتفاقات عجیب و غریب برای بنیامین و نگار- فرزندان زن- و تغییر رفتار همسر. اما در بخش آخر داستان راوی تغییر می‌کند و نام نگار، با عنوان نگارِ تو، امضاکننده فصل آخر است، فصلی که تمام تصورات خواننده برهم می‌خورد و همه چیز سروسامان می‌گیرد.در بخشی از نقد محمد تقوی در رابطه با این کتاب نوشته شده:«رمان بهار برايم كاموا بياور رمانی است درباره نوشتن و آفرينش هنری و ادبيات. همين بازی گذاشتن امضا مرتب به خواننده يادآوری می‌كند كه مشغول خواندن ادبيات است. از ميان شخصيت‌های رمان هم لااقل سه شخصيت اصلی مستقيم با مصدر نوشتن يا اصلا داستان نوشتن درگير هستند و شخصيت‌های ديگر هم هر كدام به نوعی به آن اشاره می‌كنند.»کتاب بهار برایم کاموا بیاور، اولین رمان مریم حسینیان، در سال 1389 منتشر و در همان سال نامزد جایزه بنیاد هوشنگ گلشیری شد. از دیگر آثار مریم حسینیان می‌توان به ما اینجا داریم می‌میریم و بانو گوزن اشاره کرد.بخش‌هایی از کتاب:خودت هم میدانی که همیشه ورودت را دوست داشتم. شاید به خاطر این باشد که قاب در را پر میکردی. روزهای اول که توی خانه پنجاه متری مان بودیم، هر روز می گفتم نان بخری و تو هم می خریدی. نصفش را هم نمی خوردیم و باز فردا نان می خواستم و تو باز می خریدی. عشق می کردم وقتی با نان گرم می آمدی توی خانه.یک بار گفتی &quot;توی آشپزخانه چه کار می‌کنی وقتی کاری نداری؟&quot; گفت که غصه‌هایم را پهن می‌کنم روی سفره میز صبحانه. هر کدام‌شان را می‌گذارم روی یک گل، بعد اگر خیلی باشند با تو قهر می‌کنم. اگر کاری به کارم نداشته باشی، قهرم طول می‌کشد، ولی اگر همان موقع بیایی یک حرف خوب بزنی، غصه‌هایم را از روی گل‌های رومیزی برمی‌دارم و پرت می‌کنم توی سبد سفید دست‌شویی که تفاله‌های قوری را آنجا خالی می‌کنم.دست‌هایت را باز کردی. یک عالمه جمله می‌خواستم بگویم. دست‌هایت همه حرف‌های ما بود.زمان که گم شود، حتا کلمات هم گم می‌شوند.هرکسی با یک خطی نوشته می‌شه. من بد نوشته شدم از اول. شاید هم خدا می‌خواست.بهار برایم کاموا بیاور یکی از بهترین اثرهای معاصر ایرانی بود که در چند سال اخیر خوندم. همراه با زن دچار تشویش شدم، مضطرب شدم، از تب بچه تب کردم، از نسترن متنفر شدم و با هر اتفاقی به دنبال سلام گشتم. درآخر اما کتاب رو کنار گذاشتم و به دیوار زل زدم تا همه داستانی که باهاش زندگی کرده بودم رو از اول دوباره بچینم...این بار با بهت و حیرت زیاد. کتاب پر بود از متن‌هایی که میشه بارها خوند به اشتراک گذاشت از یک زن عاشق و یک مادر نگران. قطعا این کتاب به دسته کتاب‌هایی که به دیگران توصیه می‌کنم اضافه می‌شه... https://taaghche.com/book/75897/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B1 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Mon, 14 Jun 2021 00:37:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: فارنهایت 451</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-451-obs1sbtbtf2m</link>
                <description>دومین کتاب چالش کتابخوانی در دسته پیر طریقت، کتابی است که ماجراهایش در آینده اتفاق می‌افتد. کتاب فارنهایت 451 در سال 1953 توسط نویسنده آمریکایی &quot;ری بردبری&quot; به قلم درآمده و منتشر شده است. 451 درجه فارنهایت، دمایی است که در آن کتاب‌ها می‌سوزند، و سوزاندن کتاب‌ها در آینده موضوع اصلی این کتاب است.داستان در آینده‌ای اتفاق می‌افتد که در آن نه تنها خواندن کتاب، بلکه داشتن آن نیز جرم است. آتش نشانان از زمانی که خانه‌ها ضد حریق شده‌اند، تغییر رویه دادند و با به صدا درآمدن زنگ هشدار، به خانه‌هایی که در آن کتاب نگهداری می‌شود، می‌روند و خانه را به همراه کتاب‌ها آتش می‌زنند. آرم سمندر روی ماشین‌های مملو از نفت ایستگاه آتش نشانی نماد زندگی در آتش است. از طرفی جرم داشتن کتاب به حدی زیاد است که افراد دارای کتاب به دلیل دشمن امنیت ملی بودن، توسط سگ مکانیکی همراه آتش‌نشانان مورد تعقیب و قتل قرار می‌گیرند. گای مونتاگ شخصیت اصلی داستان، آتش‌نشانی است که با لذت کار خود را انجام می‌دهد و هیچگاه به چگونگی و چرایی انجام این کار فکر نکرده است. یک شب بعد از بازگشت از ماموریت با کلاریس مک‌کله‌رن، دختری که در همسایگی او زندگی می‌کند آشنا می‌شود و دختر به او می‌فهماند که زندگی او شاد نیست. مونتاگ بعد از این دیدار و آشنا شدن با کلاریس، بعد از هر ماموریت مخفیانه کتابی با خود به خانه می‌برد اما جرات خواندن آن را پیدا نمی‌کند. اما آخرین کتاب از خانه زنی برداشته می‌شود که خود را همراه با کتاب‌هایش به آتش می‌کشد و این مساله باعث می‌شود مونتاگ به سراغ خواندن کتاب‌های خود برود.کتاب فارنهایت 451 در جامعه‌ای اتفاق می‌افتد که در آن خواندن کتاب و اندیشیدن یک نوع انحراف به شمار رفته و افراد تنها با قرص‌های شادی بخش و تلویزیون‌های دیواری که خانواده آن‌ها محسوب می‌شوند سرگرم می‌شوند. بردبری در مصاحبه‌ی موضوع اصلی کتاب را نه سانسور کتاب، بلکه پیشرفت تکنولوژی و خطرناک بودن آن دانسته است.ری داگلاس بردبری (1920-2012) شاعر و نویسنده آمریکایی است که در داستان‌هایش در قالب علمی- تخیلی، معمایی و وحشت نگارش شده است. از جمله آثار او می‌توان به مرد مصور، حکایت‌های مریخ، کارناوال تاریک، درخت هالوین و... اشاره کرد. معروفترین اثر او فارنهایت 451 است که در سال 1966 توسط فرانسوا تروفو، فیلم ساز فرانسوی، به تصویر کشیده شد.بخش‌هایی از کتاب:اعتبار حقیقت با اعتراض زیاد از دست می‌ره!هملن‌طور که چاقو به سنگ چاقو تیزکنی نیاز دارد، اندیشه هم به کتاب نیاز دارد تا همیشه تازگی‌اش را حفظ کند.این روزا همه فکر می‌کنن که قطعا هیچ اتفاقی براشون نمیقته. مرگ مال بقیه‌س. هیچ نتیجه گیری و مسئولیتی وجود نداره. فقط خودشونن که استثنا هستن.این نسل یه آدم احمق پرافاده رو بهتر می‌شناسه تا یه قدیس رو.مدت‌ها بود که می‌خواستم  کتاب فارنهایت 451 رو بخونم، ولی همیشه یه کتاب دیگه رو انتخاب می‌کردم و خوندن این کتاب عقب می‌افتاد. چقدر خوندنش برام جذابیت داشت و من که معمولا تو خوندن کتاب کند پیش میرم، از یه جا به بعد نتونستم بزارمش کنار و با چشمایی که از خستگی درد می‌گرفت به خوندن ادامه دادم...ذهنم رو به شدت درگیر کرد و ترسیدم از روزی که، وقتی فکر می‌کنم خیلی هم ازمون دور نیست،کتاب‌ها از زندگیمون حذف بشن، خانواده و شادی مفهوم خودش رو از دست بده، از نزدیک‌ترین فرد خانواده بترسی که تو رو لو بده و تکنولوژی، اینستا، تلویزیون و آدم‌های غیرحقیقی بهمون بگن چه کاری درسته و چه کاری غلط...ای کاش الان که فرصتشو داریم، مثل گروه گرنجر شروع کنیم به حفظ کردن این آثار... https://taaghche.com/book/38130/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DB%B4%DB%B5%DB%B1  https://virgool.io/p/obs1sbtbtf2m/%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%B4%DB%B5%DB%B1%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%88%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%8C%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%86%D8%A7%D9%81%D8%B9%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%B4%DB%B5%DB%B1%D8%AF%D8%B1%D8%AC%D9%87%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA(%D8%AF%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%BA%D8%B0)%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF.%C2%AB%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A8%D8%B1%DB%8C%C2%BB%D8%AF%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%C2%AB%D9%81%D8%A7%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%B4%DB%B5%DB%B1%C2%BB%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF%DA%A9%D9%87%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%86%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86%D9%88%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%AC%D8%B1%D9%85%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%88%D8%A8%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF...taaghche.com%D8%A7%DB%8C%D8%B3 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 23:35:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کمدی‌های کیهانی</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C-poi1kik4esr4</link>
                <description>اولین کتاب از چالش کتابخوانی طاقچه در دسته پیر طریقت، کتابی است که شخصیت‌های آن انسان نیستند. کتاب کمدی‌های کیهانی متشکل از 12 داستان کوتاه و تخیلی درباره فرضیات و حقایق علمی مربوط به نجوم، نظریه تکامل، فیزیک نسبیت و... است.کتاب کمدی‌های کیهانی اثر ایتالو کالوینو است که در سال 1965 منتشر شد. ایتالو کالوینو نویسنده ایتالیایی بود که از آثار او می‌توان به سه گانه &quot; نیاکان ما&quot;(شوالیه ناموجود، ویکنت دونیم شده و بارون درخت نشین) و همچنین شهرهای نامرئی و شش یادداشت برای هزاره بعدی نام برد. رولان بارت او و بورخس را به دو خط موازی تشبیه کرده و از کالوینو به عنوان نویسنده پست مدرن نام می‌برد. او که به مدت 12 سال عضو حزب کمونیست ایتالیا بود، در سال 1957 از این حزب کناره‌گیری کرد و در همین سال کتاب بارون درخت نشین را منتشر کرد.در ابتدای هر فصل کتاب کمدی‌های کیهانی یک فرضیه و نظریه در یک پاراگراف مطرح می‌شود و سپس شخصیت‌های کتاب که هیچگونه شکلی برایشان نمی‌توان متصور شد، داستان را به نحوی خیال آمیز و کمدی پیش می‌برند. شخصیت اصلی و به نوعی راوی داستان شخصیت Qfwfq است که با توجه به اینکه هربار به حالتی متفاوت خود را نشان می‌دهد، عناصر تشخیص را نیز به خود می‌گرفت. گاه ذره‌ای بود که خواهر و برادر و خانواده داشت، گاه پرتو نوری که عاشق می‌شد، دایناسوری که منقرض نشد و... .نویسنده در بخش مقدمه کتاب که به صورت پرسش و پاسخ نوشته شده، کتاب خود را یک کتاب علمی-تخیلی نمی‌داند و معتقد است، داستان‌های به جای پرداختن به آینده با &quot;افسانه نخستین&quot; سروکار دارند.همچنین اضافه می‌کند که از اطلاعات علمی به عنوان یک چاشنی انفجاری برای فاصله گرفتن از تخیلات معمول و بازنمایی تجربیات روزمره استفاده کند.بخش‌هایی از کتاب:_ کسی که دویست میلیون سال صبر کرده باشد، شصد میلیون سال را هم می‌تواند صبر کند، و من صبر کردم._ در آن تاریکی، ما باز هم رویای تاریکی می‌دیدیم، چو چیز دیگری به فکرمان نمی‌رسید._ ولی اعتقاد داشتم ناپدید شدن برای برادران من پذیرش جوانمردانه شکست بوده، دیگر می‌دانستم دایناسورها هرچه بیشتر ناپدید شوند، قلمروشان گسترده‌تر می‌شود و بر جنگل‌هایی گسترده‌تر از آن‌هایی که قاره را پوشانده‌اند حکم خواهند راند: در هزارتوهای افکار بازماندگان_ مامان بزرگBb&#x27;b، که هنوز به عادات دوران گذشته‌اش چسبیده بود، همیشه کارهای خجالت آوری انجام می‌داد: مثلا همچنان بر این اعتقاد بود که کافی است زباله را هرجایی ریخت تا در دوردست رقیق و ناپدید شود. توی مغزش نمی‌رفت که فرآیند چگال شدن مدتی است آغاز شده، و در نتیجه کثافت روی ذرات جمع می‌شد و دیگر نمی‌توانستیم از شرش خلاص شویم.من اغلب از خوندن کتاب‌های فانتزی دوری می‌کنم ولی با این حال از کل 12 داستان، داستان اول رو خیلی دوست داشتم و همین باعث شد تا آخر به امید رسیدن به یک داستان بهتر پیش برم، اما به جز چند قسمت کوتاه از کل کتاب دیگه جذابیت داستان اول برام تکرار نشد. احتمالا برای افرادی که کتاب‎‌های فانتزی دوست دارند و یا به مسائل و موضوعات علمی علاقه‌مند هستند، کتاب جذابی خواهد بود.  https://taaghche.com/book/74405 </description>
                <category>عطیه عزیزی</category>
                <author>عطیه عزیزی</author>
                <pubDate>Mon, 19 Apr 2021 18:49:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>