<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آتوسا آهنگ</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@atoosaahang</link>
        <description>همیشه دنبال کلمه مناسب می‌گردم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:30:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/154799/avatar/09Cgqb.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آتوسا آهنگ</title>
            <link>https://virgool.io/@atoosaahang</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مسابقه پرداخت مستقیم پیمان و ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@atoosaahang/%D9%85%D8%B3%D8%A7%D8%A8%D9%82%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-hgpbq1bognbo</link>
                <description>این پست برای شرکت در مسابقه ویرگول و پرداخت مستقیم پیمانه که به واسطه‌اش می‌خوام خودم رو به چالش بکشم. 💅🏽فکر کن پرداخت مستقیم (دایرکت دبیت) یه آدمه؛ این آدم رو چطور توصیف می‌کنی؟آقای حشمتی مرد دست به جیبی بود. از اون‌ها که قیمت چیزی رو نمی‌پرسن و خریدشون رو انجام می‌دن. یا موقع حساب کتاب که میشه خیلی حال و حوصله چونه زدن ندارن و کارتشون رو می‌کشن. با اینکه خیلی آدم لارجی به نظر می‌رسید، اما حساب و کتابش امروز به فردا نمی‌رسید. اگه روز ایکس از ماه، موعد پرداخت اجاره مغازه‌ش بود، به روز x+1 نمی‌رسید. می‌گفت صاحب ملک بیچاره منم عیال‌واره و باید پول به موقع بره به حسابش. یا اگه قرار بود قسط چیزی رو بده، امروز به فردا نکشیده انجامش داده بود. انگار واریزی‌های زندگیش یه دکمه اتوماتیک داشت و خود به خود انجام میشد. تو بازار معروف بود به اینکه نیاز نیست چیزی رو ازش پیگیری کنی. همه چیز توی اون سررسید قهوه‌ایش نوشته و ثبت شده بود. آقای حشمتی فکر می‌کرد موکول کردن پول مردم به فردا، کفاره داره و کفاره‌ش سر پل سراط یقه‌ش رو سفت می‌چسبه. پس برای خودش دردسر نمی‌تراشید و حساب کتاب مردم رو به موقع انجام می‌داد. همسایه‌ش بهش می‌گفت حالا حساب بانک رو دیر بده، مهم نیست. جا داره که قسطش تا چند روزم دیر بشه. اما آقای حشمتی با این حرف همسایه‌ش موافق نبود. به نظرش کفاره، کفاره بود و بانک و غیربانک نداشت. همسایه‌ش بهش می‌گفت حالا حساب بانک رو دیر بده، مهم نیست. جا داره که قسطش تا چند روزم دیر بشه. اما آقای حشمتی با این حرف همسایه‌ش موافق نبود. به نظرش کفاره، کفاره بود و بانک و غیربانک نداشت.آقای حشمتی یه مغازه سر نبش بازار داشت. کار و کاسبیش کساد نبود اما دوست نداشت با مردم دولا پهنا حساب کنه. تو راسته بازار، معروف بود به اینکه جنساش خوش قیمتن و روی قیمت چیزی نمی‌کشه. از نظرش وقتی همه چیز تعرفه مصوب داره، نباید به مردم بد کرد و توی این گرونی یه قرون دوهزار کشید رو قیمت. یه بازار بود و شهرت خوش حسابی آقای حشمتی.آقای حشمتی دستش  تو کار خیر هم بود. زنش می‌گفت تو همیشه توی کیسه‌ت یه چراغ داری که بردنش به خونه روائه و به مسجد حروم. ولی آقای حشمتی گوشش به این حرفا بدهکار نبود. می‌گفت آدم تا می‌تونه و عمرش به این دنیاست باید هر کمکی که از دستش بر میاد به همنوعش بکنه. چون کسی نمی‌دونه فرداش چی میشه. می‌گفت الان که دارم و دستم به دهنم می‌رسه چرا نباید به کسی کمک کنم؟ یه صبح دیگه که کرکره مغازه آقای حشمتی زودتر از همه میره بالا. امروز موعد حساب کتابای مردمه. باید همین که چایی اول صبحش رو خورد بره سراغ سررسید قهوه‌ایشو هرچی بدهی تو تقویم نوشته شده رو راست و ریست کنه.پرداخت مستقیم</description>
                <category>آتوسا آهنگ</category>
                <author>آتوسا آهنگ</author>
                <pubDate>Tue, 19 Nov 2024 11:54:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان‌بندی پست در لینکدین</title>
                <link>https://virgool.io/@atoosaahang/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%A9%D8%AF%DB%8C%D9%86-b2zxoe3ipzoy</link>
                <description>زمان‌بندی پست در لینکدین
پست‌های زمان‌بندی شده در لینکدین کجا ذخیره می‌شوند؟مدتیه که لینکدین قابلیت زمان‌بندی محتوا برای انتشار رو به این پلتفرم اضافه کرده. ویژگی زمان‌بندی محتوا، مناسب آدم‌هاییه که مدیریت اکانت‌ لینکدین کسب‌وکارهارو به عهده دارند. یا تو صفحات شخصی‌شون فعالیت مستمر دارن.خیلی ساده و راحت، یک محتوارو از قبل آماده و برای ساعتی که مدنظرتونه زمان‌بندیش می‌کنید.چطور پست‌هامون رو در لینکدین زمان‌بندی کنیم؟از اونجایی که بحث این پست ما در این باره نیست، خیلی جزئی و مختصر به توضیحش می‌پردازم.1. از طریق قسمت Start a post که تو صفحه اول یا همون Home قرار داره، محتوایی که مدنظرتونه بنویسید یا آپلود کنید.start 2. اون پایین یه علامت ساعت داره که می‌تونید روش کلیک کنید تا تقویم و ساعت براتون باز بشه.زمان3. ساعت و تاریخ مدنظرتون رو انتخاب کنید و درنهایت گزینه Next رو بزنید که برگردید به صفحه انتشار محتوا.انتخاب زمان4. بعد هم گزینه schedule رو می‌زنید و تمام. پست شما زمان‌بندی شده.زمان‌بندیپست‌های زمان‌بندی شده در لینکدین کجا ذخیره می‌شن؟مممکنه بعد از زمان‌بندی محتواتون، دچار وسواس فکری بشید که: «ساعتش رو درست تنظیم کردم؟» یا پشیمون بشید و تصمیم بگیرید که پست رو پاک کنید. حالا از کجا میشه این پست‌های زمان‌بندی شده رو پیدا کرد؟کافیه دوباره همون مسیر رو پیش برید. روی گزینه Start a post کلیک کنید.روی ساعتی که اون پایینه کلیک کنید.توی همون قسمتی که پست‌هاتون رو زمان‌بندی می‌کردین یه گزینه وجود داره که نوشته: View all scheduled postsروی این گزینه که کلیک کنید می‌تونید به محتوایی که زمان‌بندی کردید دسترسی پیدا کنید.نکته مهم: نکته‌ای که وجود داره اینه که محتوای زمان‌بندی شده، فقط این امکان رو داره که حذفش کنید یا زمانش رو تغییر بدید.</description>
                <category>آتوسا آهنگ</category>
                <author>آتوسا آهنگ</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jun 2023 11:57:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لیست اینفلوئنسرهای شمالی (مازندرانی)</title>
                <link>https://virgool.io/@atoosaahang/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%81%D9%84%D9%88%D8%A6%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-thvyyvntoyva</link>
                <description>اینفلوئنسر مازندرانیبه عنوان یه مازندرانی، بیشترین نوع محتوایی که از اطرافیانم توی اینستاگرام دریافت می‌کنم، ویدئوهای واینرها و پابلیشرهای مازندرانیه. با این کامنت: «وای شماها خیلی بانمکید.»روزهای اول، آدم‌ها از یکی دو تا اکانت تکراری برای من محتوا می‌فرستادن. اما به مرور متوجه شدم که این اکانت‌ها دارن متفاوت می‌شن. فهمیدم به سبب اینکه این بندگان خدا، ویدئوهای این جنسی رو می‌بینن، اکسپلور اینستاگرامشون هم مدام همین محتوا رو بهشون پیشنهاد میده. دیگه من فهمیده بودم دوستای غیرمازندرانیم، بیشتر از من واینر، اینفلوئنسر، پابلیشر و بلاگر مازندرانی میشناسن.یه روز نشستم به گشتن توی اکانت این آدم‌ها. متوجه شدم جامعه آماریشون خیلی وسیعه و اکثرشون هم همدیگه رو فالو می‌کنند و می‌شناسند. مثل واینرهایی که به زبان و گویش فارسی حرف می‌زنند، بین این بندگان خدا هم آدم بی‌مزه و لوده هست که آدم فکر می‌کنه داره آبروی مازندرانی‌هارو می‌بره. ولی یه چیزی که وجود داره اینه که آدمیزاد نباید جزء رو به کل ربط بده و حکایت پایتخت بشه که کل ایران فکر می‌کردن ما تو مازندران شبیه نقی و ارسطو حرف می‌زنیم و غذای سگ رو به عنوان مکمل می‌خوریم.یه نکته دیگه هم این وسط وجود داره. برای تهرانی‌ها و غیرمازندرانی‌ها، گیلان، گلستان و مازندارن یه معنی داره. به همه‌ش می‌گن شمال و من مدت‌ها درگیر این بودم که به این عزیزان یاد بدم مازندرانی‌ها کله ماهی نمی‌خورن و گیلانی‌ها هم نمی‌دونن خا یعنی چی. به همین دلیل توی لیستی که قراره ببینید، من مازنی‌ها رو جدا کردم. این به اون معنا نیست که از بین گیلک‌ها و گلستانی‌ها واینر و اینفلوئنسر بامزه ندارن. دارن، صرفا من توی لیستم نیاوردمشون.حالا هم بحث رو بیشتر از این طولانی نمی‌کنم و بیست تا از این اکانت‌هارو معرفی می‌کنم.فهرست اینفلوئنسرهای مازندرانیهمایون رستمی (homayun_rostamiii)همایون رستمی با 529 هزار دنبال‌کننده یکی از معروف‌ترین واینرهای مازندرانیه. یکی از کساییه که بقیه واینرهای تازه کار، برای اینکه دیده بشن اون رو توی ویدئوهاشون دعوت می‌کنند که بازی کنه. یکی از معروف‌ترین ویدئوهاش که بیشتر از 1 میلیون بازدید داره، درمورد آدرس دادن مازنی‌ها به غیرمازنی‌هاست و واقعا هم برای آدم بومی و هم غیر بومی خنده‌داره.برای دیدن این ویدئو کلیک کنید.همایون رستمی2. احسان میرزاد (ehsan.mirzad2)ایشون از اون آدم معروفاست که دو تا اکانت داره. اکانت اصلی آقای میرزاد 503 هزار دنبال کننده و اکانت دومشون بیشتر از 400 هزار دنبال‌کننده داره. ویدئوهای ایشون از شوخی با کامنت‌هایی که آدم‌ها تو دیجی کالا و اسنپ برای محصولات می‌ذارن شروع شد و با همین ویدئوها دیده شدند.احسان میرزاد3. سید محمد حسینی (Seyedmamaddd)محمد حسینی یکی از اون اکانت‌هاییه که دوستای غیرمازندرانیم بیشتر از بقیه نگاهش می‌کنند و ویدئوهاش رو برای من می‌فرستند. نوشهریه و واقعا لهجه بامزه‌ای داره. تقریبا 329 هزارتا دنبال‌کننده داره و به خاطر بامزه بودن جنس ویدئوهاش بازدید خیلی خوبی می‌گیره.سیدمحمد حسینی4. امیرعباس رجبیان (amirabbas.rajabiyan1)همون کچلیک معروف خودمونه که الان حسابی برای خودش کسی شده و 293 هزارتا دنبال‌‎کننده و کلی فن پیج داره. نمی‌خوام وارد اون بازی بشم که آیا درسته بچه‎‌ها وارد این کارها بشن یا نه، صرفا دوست دارم بگم که قدرت سوشال مدیا اونقدر زیاده که شما از یه ویدئوی ساده که یکی از اقوامتون ازتون گرفته، اونقدر معروف می‌شید که یه روزی یکی توی بلاگش شما رو به عنوان آدم تاثیرگذار معرفی کنه. همین.امیرعباس رجبیان5. نیک گاد (nikgod)نیک‌گاد خودش رو طنزپرداز معرفی می‌کنه و جزو اون واینرهاییه که کلی فن پیج داره. ویدئوهاش اونقدر وایرال می‌شن که اینفلوئنسرها و بلاگرهای غیرمازنی باهاشون دابسمش درست می‌کنند و اتفاقا اونا هم دیده می‌شن. نیکی 126 هزارتا دنبال‌کننده داره و اگر خواستین به اکانتش سر بزنید بهتره از هایلات‌هاش شروع کنید.نیک گاد6. نرگس نانا (narges.nana)ایشون بیشتر از 70 هزار دنبال‌کننده دارند و باتوجه به لوکیشن ویدئوهاشون اهل (سوادکوه، قائمشهر یا ساری) هستند. لازم به ذکره که این سه شهر با هم متفاوت‌ان.نرگس نانا7. فروزان حافظی (forozan_hafezi)فروزان حافظی 58 هزار دنبال‌کننده داره و تو بایوی اکانتش نوشته که نه واینره و نه بلاگر. اما وقتی اکانتش رو بررسی می‌کنی متوجه میشی که اتفاقا هم واینره و هم بلاگر. حدس می‌زنم ایشون شبیه اینفلوئنسرهای لینکدین افتاده و فروتن‌اند و خیلی دوست ندارن برچسبی دنبال اسمشون بیاد. وگرنه که تو اکانتشون تبلیغات انجام میدن و این یعنی که می‌دونن تریبون و رسانه باارزشی دارند.فروزان حافظی7. سارا فرفری (saraaaferferiii)درسته که تو بایوشون نوشتن مازندرانی نیستن و به نظر میاد چون از اهالی تئاتر هستن می‌تونن انقدر خوب ادای این لهجه رو دربیارن، اما به عنوان یه مازندارنی، جلوشون سر تعظیم فرود میارم و می‌گم که واقعا خیلی خوب این کارو انجام میدن. ایشون بیشتر از 16 هزار دنبال کننده دارند و واقعا هم دست‌مریزاد دارن.سارا8. نهال رحیمی (Inahal_rahimi)ویدئوهای نهال رحیمی بیشتر دابسمش آهنگ‌های مازندرانیه و لوکیشن ویدئوهاش قائمشهره. بیشتر از 70 هزار دنبال‌کننده داره و مثل بیشتر مازندرانی‌ها یه فرفری واقعیه.نهال رحیمی9. فریبا سیدیان (fariba_seyedian)ایشون توی بایوشون زدن شمال و با همون توضیحی که ابتدای این مقاله دادم باید بگم که کجای شمال؟ باتوجه به اینکه اکثر ویدئوهای ایشون دابسمش آهنگه، از آهنگ‌ها تشخیص دادم احتمالا ایشون مازندرانی باشن. دنبال کننده‌های فریبا سیدیان بیشتر از 43 هزارتاست.فریبا سیدیان10. بردیا ایمانی (bardiya_imanii)111 هزار دنبال‌کننده اصلا عدد کمی نیست. بردیا ایمانی برای ساخت ویدئوهاش زمان بسیار زیادی می‌ذاره و اکثر این محتواهای ویدئویی سناریو دارن و یه قصه و تیم پشتشونه.بردیا ایمانی11. افشین فدا (afshinfadam )ویدئوهای افشین فدا هم از اون دسته ویدئوهاییه که خیلی از دوست‌های غیرمازنیم دریافت می‌کنم. اکانت اصلیش 329 هزار دنبال‌کننده داره. توی ویدئوها اکثرا دو نفرند و به کمک هم سعی می‌کنند که محتوای طنز تولید کنند.افشین12. انیس ارجمندی (anis__arjmandy)خانم ارجمندی، بیشتر از 15 هزار دنبال‌کننده دارن و واقعا ویدئوهای بامزه‌ای درست می‌کنند.انیس ارجمندیاکانت‌های پابلیشر مازندرانیاکانت‌های پابلیشر از این دسته اکانت‌هاست که دوبله مازندرانی هستند. روی ویدئوهای سگ و گربه و بچه‌ها صدای مازندرانی می‌ذارن و خیلی بامزه و خنده‌داره. چندتا از معروف‌ترین‌هاشون رو در ادامه آوردم:کلیپ مازنی (clipmazeni_orginal)کلیپ مازنی (clip.mazanii )تک دست مازنی (takdast_mazeni)من این لیست رو به مرور زمان آپدیت خواهم کرد. امیدوارم از محتوای این عزیزان لذت ببرید. </description>
                <category>آتوسا آهنگ</category>
                <author>آتوسا آهنگ</author>
                <pubDate>Sun, 14 May 2023 15:58:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آنچه که از دورۀ «گویانویسی و گیرانویسی رهنماکالج» آموختم</title>
                <link>https://virgool.io/@atoosaahang/%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%AC-fkjadlx4e3u6</link>
                <description>پیش از این، خودم را آدم اهل قلم و غریبه که نیستید، دانایی می‌دانستم. هر بار حرف از سخن و سخن‌بازی می‌شد بادی به غبغب می‌انداختم و گمان می‌بردم که هیچکس مثل من نمی‌تواند در وادی نوشتن، خوب عمل کند. اما از آنجایی که خودم را ملزم به یادگیری همیشگی می‌کنم، تصمیم گرفتم برای دومین بار در طول زندگی کاری‌ام، در یک دورۀ ویراستاری تازه ثبت‌نام کنم. میان جست‌وجوهایم به دورۀ گویانویسی و گیرانویسی رهنماکالج رسیدم. البته پیش از این هم آوازۀ دوره‌ها و بوت‌کمپ‌های رهنماکالج، به گوشم رسیده بود اما این بار فرصت خوبی برای تجربه بود. درمورد رهنماکالج بهتر است توضیح کوتاهی بدهم. به نظرم شعار «با حرفه‌ای‌ها بگرد و حرفه‌ای شو!» به بهترین شکل ممکن اهداف رهنما کالج را توضیح می‌دهد. رهنماکالج باهدف کمک به افراد با استعداد و باانگیزه برای ورود به بازار کار به حیات خودش ادامه می‌دهد. درمورد دوره‌ها و بوت‌کمپ‌ها هم بهترین مرجع، سایت رهنما کالج است.برگردیم به ماجرا. دوره گویانویسی و گیرانویسی رهنما کالج راشروع کردم. همه چیز طبق برنامه‌های خودم پیش نرفت و اتمام این دوره بیشتر از حد انتظارم طول کشید. ولی هرچه که در مسیر دوره جلوتر می‌رفتم متوجه می‌شدم جهان زبان‌شناسی بسیار گسترده است و من حتی نام یک سرزمین کوچک از این جهان را نمی‌دانم و نمی‌شناسم. درواقع حساس‌تر شده بودم و نوشتۀ آدم‌ها را با دقت بیشتری می‌خواندم و تحلیل می‌کردم. مدام دوست داشتم جای واژه‌هایی که استفاده می‌کنم، کلمات دیگری جایگزین کنم و حسابی بازی‌ام گرفته بود.اواسط دوره که رسیده بودم همه نویسنده‌های محتوایی که می‌شناختم را درنظر می‌آوردم و با خودم می‌گفتم: «یعنی فلانی هم این چیزها را می‌داند؟» حالا که این دوره را به اتمام رساندم، تصمیم گرفتم خلاصه‌ای از این دوره را در قالب یک مقاله بنویسم تا شاید شما هم ترغیب شدید و تصمیم گرفتید که در این دوره شرکت کنید. مطمئنم جهان شما هم تغییر خواهد کرد. البته که این تصمیم، ناگهانی بر من نازل نشد. غریبه که نیستید، یکی از سه پروژۀ پایانی دوره همین بود که خلاصۀ دوره را جایی منتشر کنیم. در این مطلب هیچ قصد ندارم که درمورد مدرس دورۀ گویانویسی و گیرانویسی رهنما کالج، آقای محمدمهدی باقری، مدیر اجرایی انجمن ویراستاران زیاده‌گویی کنم و حرف بزنم. چراکه سوابق ایشان را می‌توان با یک سرچ ساده در اینترنت پیدا کرد و همه سابقه کارشان را به‌وضوح دید. این مطلب قرار است به‌صورت اختصاصی، خلاصه‌ای از دوره باشد. این دوره در شش گام مهم و اساسی تقسیم‌بندی شده است: پیش‌درآمدویرایش صوریویرایش زبانیزیبانویسیپاراگراف‌نویسیزبان در کسب‌وکارپیش‌درآمدهرکدام از این دسته‌بندی‌ها شامل زیربخش‌هایی‌ست که همه‌شان در مجموع، قرار است به شما کمک کند که گویا و گیرا بنویسید. بعد از معرفی و مشخص شدن مسیر دوره، با دو مفهوم بسیار اساسی آشنا می‌شوید:زباننازبانبه طور کلی، زبان ابزاری است که با آن معنا و مفهومی که مدنظر داریم را به خواننده یا شنونده منتقل می‌کنیم. درحقیقت زبان قرار است وسیله‌ای باشد برای ارتباط ما با دیگران. کارکرد آن هم باید به گونه‌ای باشد که خواننده و شنونده، دقیقا همان برداشتی را از یک نوشته یا محتوا بکند که مدنظر نویسنده و گوینده بوده است.اما اگر با محتوایی طرف باشیم که معنا را: به درستی نرسانده باشد.دوپهلو رسانده باشد (نه به معنای ایهام که عمدی‌ست، بلکه منظور کژتابی‌ست که صد‌ در صد خطاست.)سخت برساند.و  اشتباه رساند.باید آن محتوا را در دستۀ نازبان قرار دهیم.حالا باید به یک سوال مهم پاسخ دهیم و آن پرسش زیر است:چرا نوشتن از حرف زدن سخت‌تر است؟یا به عبارتی چرا برای گویا و گیرا نوشتن نیاز به آموزش داریم و برای حرف زدن نه؟1- اول از همه این که نوشتار لحن ندارد. یک نویسنده، نوشته را با لحن خودش می‌نویسد و خواننده به طریق دیگری آن را برداشت می‌کند.2- زبان گفتار انتهایی ندارد. باز است و دستمان را برای قواعد و قوانین نمی‌بندد. اما نوشتار از قوانین پیروی می‌کند و نمی‌توانیم فعل، فاعل، قید، نهاد و… را جابه‌جا کنیم و به بازی‌شان بگیریم.3- به سبب اینکه ما با زبان گفتار، بیشتر از زبان نوشتار درگیریم، آن را بسیار بهتر و کامل‌تر فرامی‌گیریم. درحقیقت اگر قرار بر این باشد که نوشتار ما ساختار منسجم و درستی بگیرد، باید یاد بگیریم که خوب بخوانیم.ویرایش صوریویرایش صوری همان فاصله‌گذاری، شکسته و غیرشکسته‌نویسی و ویرایش است. البته زیرمجموعه‌های زیادی دارد. اما برای شروع باید بدانیم که مرجع ما برای فاصله‌گذاری بین واژگان و حروف، فرهنگ دستور خط فرهنگستان است و باید همیشه به آن رجوع کنیم.درمورد دستور خط شکسته یا همان گفتاری، نظرات بسیار زیادی وجود دارد. نکته‌ای که باید بدان توجه کنید این است که دستور خط رسمی هیچ ربطی به لحن صمیمی و رسمی ندارد. درحقیقت نویسنده با استفاده از دستورخط شکسته، قصد دارد صمیمیت بیشتر را به خواننده القا کند اما دست‌اندازهایی که این شکل از دستورخط به‌وجود می‌آورد، آنقدر زیاد است که دیگر صمیمیت مدنظر نویسنده در آن گم می‌شود. اگر هم دقت کرده باشید، مطالعۀ نوشته‌هایی که از دستور‌خط شکسته و گفتاری استفاده کرده‌اند بسیار سخت است. چون به وضوح نظام زبان را به هم ریخته‌اند. بهترین متون برای فهم شیوۀ القای محبت و صمیمیت، نوشته‌های کودک‌ونوجوان است. در این نوشته‌ها دستورخط کاملا رسمی است، اما صمیمیت و محبت به درستی القا شده‌اند.چرا می‌گوییم نگارش دستورخط شکسته دشوار است؟ ابتدا به پرسش زیر و بعد به پاسخی که به آن داده‌ایم دقت کنید:فرض کنید که قرار است با دستورخط شکسته بنویسید: «کتاب را بردار.» چه می‌نویسید؟کتابو بردار                    کتابُ بردار                      کتابرو بردار                    کتاب رو بردار                    کتاب‌رو بردار                کتاب‌و بردارو…به نظر شما کدام مدل درست است و باید انتخاب شود؟ (لازم به ذکر است که مدل اول در صنعت تبلیغات بیشتر از سایر شیوه‌ها جا افتاده است.)نکته مهم این است که هیچ دستورخط مرجعی برای شکسته‌نویسی وجود ندارد که بخواهیم از آن تبعیت کنیم و الگوی نگارش خود قرار دهیم. به همین دلیل است که باید همه تلاش خود را بکنیم که یکدست بنویسیم و نوشتار خود را با دستور خط رسمی تطبیق دهیم.اما دو مرجع مهم زیر برای شکسته‌نویسی وجود دارد:علی صلح‌جو: اصول شکسته‌نویسیامید طبیب‌زاده: مبانی و دستور خط شکستهویرایش زبانیبرای شروع بخش ویرایش زبانی باید یک نکته مهم را مدنظر داشته باشیم و آن هم این است که: همیشه مخاطب چیزی را از نوشته‌های ما برداشت می‌کند که مدنظر خود ما بوده است.اما به طور کلی عوامل زیر موانعی هستند که به سبب وجود آن‌ها به ویرایش زبانی نیاز پیدا می‌کنیم:واژۀ ناآشنا و بیگانهکژتابیدقت‌ورزی معناییخطای منطقیپیچیده نویسیحشونامعیارنویسیلغزش‌های زبانیگرته‌برداریعامل دیگری که نوشته‌ها را به ویرایش زبانی محتاج می‌کند، ساختارهای نافارسی است. منظور از این ساختارها موارد زیر است:تنوینیت (مصدرسازهای عربی)جمع‌های عربیجنسیتکه مشخصا از زبان عربی وارد زبان فارسی شده‌اند. ما باید این ساختارهای نافارسی را در نوشته‌های خود از بین ببریم و در صدد ویرایش آن‌ها برآییم.شاید برای شما جالب باشد که بدانید در این دوره درمورد یک سری از ممنوعات زبان فارسی یاد می‌گیرید که اگر مایلید درمورد چرایی آن بیشتر بدانید، باید دستتان را روی زانوهای خود بگذارید و خودتان در این مسیر پیش‌قدم شوید. اما به طور کلی و برای اینکه ممنوعات را بشناسید باید به موارد زیر توجه داشته باشید:1. استفاده از می‌باشد و نمی‌باشد ممنوع است.چرا؟ این واژه در متون کهن فارسی کاربرد داشته است و به سبب اینکه نوشته‌های امروزی فارسی را مصنوعی می‌کند، استفاده از آن منسوخ شده است. درحقیقت این واژه دیگر جایی بین متون معیار و گفتار ندارد.2. استفاده از «یت، ت» برای شخص ممنوع است.مثلا نمی‌توانیم بنویسیم: «ریاست محترم جمهور» چون مصدر هیچ دخلی به آدمیزاد ندارد و «یت» مصدرساز است.3. استفاده از واژه‌های عربی افراطی ممنوع است.هرگز نمی‌توان منکر این شد که واژه‌های عربی، طوری وارد زبان فارسی شده‌اند که اگر بنا باشد همه‌شان را از زبان فارسی جدا کنیم، نتیجه نهایی یک زبان لخت و عور است. این دو آنقدر با یکدیگر تنیده‌اند که جداسازی‌شان تقریبا ناممکن است. اما اما اما :) توجه به این نکته ضروری است که ما دیگر در بازه‌ای از تاریخ زندگی نمی‌کنیم که عربی‌دانی معیاری بر باسوادی اشخاص باشد. به همین دلیل استفاد از واژه‌های عربی افراطی ممنوع است. مثلا:ذیلکان لم یکنایفاذمتمنی استو…(البته لازم است این نکته را گوشزد کنم که در نگارش همین متن بارها عبارات عربی را نوشتم و پاک کردم.)درازنویسیدر گویا و گیرانویسی هیچ‌چیز به اندازه درازنویسی مورد نکوهش قرار نمی‌گیرد. این مورد آنقدر ناسالم است که من واقعا دچار وسواس عجیبی شده‌ام. چون پیش از این، از درازنویسان قهار بوده‌ام. حالا مدام حس می‌کنم در این دور باطل درازنویسی گیر افتاده‌ام و دربه‌در، به دنبال نقطه پایان جمله می‌گردم. این مثال‌ها را ببینید:نسبت به … اقدام کردناقدام به عمل آوردن (انجام دهید/اقدام کنید/درپیش بگیرید)تماس حاصل فرمایید (تماس بگیرید)این سه مثال از آن نمونه‌هایی‌ست که موجب می‌شود نوشته‌های شما، هم قلمبه سلمبه به‌نظر برسد و هم طولانی شود. فراموش نکنید که قرار نیست با قلمبه سلمبه‌نویسی تبحر خود را در نوشتن به نمایش بگذاریم. برعکس، هرچه ساده‌تر و روان‌تر بنویسیم، یعنی تبحر بیشتری داریم و قلم، چوب جادوی قوی‌تری برای ماست.توالی فعلآمدیم دیدیم نیستید رفتیم.این مثال بسیار خوبی برای مرض توالی فعل است. می‌گویم مرض، چون اصلا آمدیم دیدیم نیستید رفتیم یعنی چه؟ چرا این ساختار انقدر غلط است؟حالا این مثال را ببینید:نکته‌ای را که باید خود به‌خاطر بسپارید یادآوری می‌کنم.برای درست نوشتن جملات این‌چنینی، باید فعل دوم را ببرید قبل از «که»:نکته‌ای را یادآوری می‌کنم که باید خوب به‌خاطر بسپارید.البته لازم به ذکر است که توالی فعل را همیشه نمی‌توان از بین برد. چون ممکن است معنای جمله را خراب کند.لباسی را که سارا انتخاب کند قبول دارم.لباسی را قبول دارم که سارا انتخاب کند.در جملۀ دوم؛ جابه‌جا کردن فعل، موجب به‌وجود آمدن انحصار شد. یعنی: «لباسی که سارا انتخاب کند قبول دارم. هرچه که باشد.»ولی وقتی آن را جابه‌جا می‌کنیم، آن انحصار مطلق را از بین می‌بریم.بالاخره «است» یا «هست»؟یکی از سوالات بزرگ نویسندگان محتوای متنی همین است. «است» بگذارم یا «هست»؟است: از مصدر بودن. ربط است.ام، است، ایداین‌ها فعل نیستند. به مثال زیر نگاه کنید:من گرسنه‌ام.تصمیم دارید «من» را به «گرسنگی» ربط دهید.اماهست: وجود دارد (فعل است)تنوع زبانی:«نویسندگی خلاق، یعنی شیوه‌های گوناگون برای بیان یک معنا.»حالا همین عبارت را به چهار روش مختلف بنویسید تا متوجه اهمیت تنوع زبانی بشوید و ببینید زبان فارسی عجب اعجوبه‌ای است و چه بازی‌هایی که ندارد.در تنوع زبانی با مفهومی آشنا می‌شوید. به این قسمت از دوره که می‌رسید، اگر تا به الان دیدگاهتان نسبت به خودتان عوض نشده باشد، از این به بعد حتما خواهد شد.مفهوم بسیار جالب دایره لغت، که به طور کل همۀ دیدگاه ما را نسبت به دایرۀ واژگان و شیوه نگارشمان تغییر می‌دهد.یک سوال: برای شما هم پیش آمده که نوشته‌ای را بخوانید و متوجه شوید که کل این نوشتۀ 2000 کلمه‌ای، شامل 50 واژۀ تکراری است؟حالا به نظر شما در زندگی روزمره‌مان از چه تعداد لغت استفاده می‌کنیم؟ 1000؟ 1.000.000؟ 10.000.000؟ من هم به اندازۀ شما خوش‌خیال بودم.ابوالحسن نجفی، در سال 1387، پژوهشی را در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی تکمیل کرد. قصد او در این پژوهش این بود که دایره واژگان مطبوعات را بررسی کند. در آن زمان، بعد از بررسی همه مطبوعات روز، که هر کدام بخش‌های مختلف فرهنگی، هنری، سرگرمی، سیاسی، جنایی و… داشتند، به عدد 700 رسید. یعنی سر و ته همه این اوراق را می‌شد با 700 واژه ناقابل هم آورد. این در حالیست که مهم‌ترین اثر فارسی، شاهنامه، 9000 واژه غیرتکراری دارد.به‌‎طور کلی، می‌توانیم واژه‌هایی که می‌دانیم و نمی‌دانیم را به سه بخش تقسیم کنیم.ناشناختهمنفعلفعالواژه‌های ناشناخته: واژه‌هایی که اصلا آن‌ها را نشنیده‌ایم و بلد نیستیم.واژه‌های منفعل: واژه‌هایی که آن‌ها را بلدیم ولی آنقدر ازشان استفاده نکرده‌ایم که تقریبا فراموششان کرده‌ایم.واژه‌های فعال: واژه‌هایی که معنای آن را بلدیم و به صورت روزمره ازشان استفاده می‌کنیم.نکته مهم این است که اگر واژه‌های منفعل، فعال شوند، یعنی یک قدم به بهبود وضعیت دایره واژگانی نزدیک شده‌ایم. اما مهم‌ترین راه‌حل برای تقویت دایره واژگان این است که بخوانیم و بشنویم.اما چه بخوانیم و چه بشنویم؟ داستان؟ ناداستان؟ به‌طور کلی مطالعه متون ناداستان، برای تقویت دایره واژگان موثرتر است و ارزش بیشتری دارد. یک روش موثر دیگر برای تقویت دایره واژگان، بازی مترادف و متضاد است.یعنی یک واژه را بنویسید و سعی کنید مترادف‌های آن را پیدا کنید.مثلا:سعی = تلاش، کوشش، تقلا، جهد، اهتمام، تقلا و…تمرین دوم:بازی واژه‌گویی:با حرف آخر هر واژه، یک کلمه تازه بنویسید.کتاب، بازی، یلدا، آسمان، نگارش، شبنم، مهر، راست، تکرار، راضی، یگانه، هستی و…این بازی را تا یک دقیقه ادامه دهید و بشمارید که چه تعداد کلمه نوشتید. به مرور در این بازه زمانی، تعداد کلمات بیشتری خواهید نوشت.پاراگراف‌نویسیمهم‌ترین درسی که از پاراگراف‌نویسی گویا و گیرانویسی رهنما کالج گرفتم این بود که: «برای پاراگراف‌نویسی باید پاراگراف‌اندیشی داشته باشیم.»درحقیقت پاراگراف یعنی مجموعه‌ای از چندین جمله با فکری واحد و یکتا که از 80 تا 150 واژه تشکیل شده.پاراگراف از چهار بخش تشکیل شده:جمله موضوع: تشکیل شده از فکر مرکزی پاراگراف، نکته اصلی که به صریح‌ترین شکل ممکن بیان شده، ادعا و بقیه پاراگراف. جمله‌های تحدیدی: تشکیل شده از حد و مرز موضوع، تعیین حد ادعا، تاکید بر آن، موضع‌گیری بر ضد ادعا و تکرار دوباره آن. جمله‌های پشتیبان: تشکیل شده از حمایت کردن از ادعا و بسط دادن فکر مرکزی به روش‌های گوناگون جمله نتیجه‌گیری: تکرار جمله موضوع با بیانی دیگر و بدون اضافه کردن نکته جدیدزبان در کسب‌وکاربرای اینکه بدانیم کارکرد زبان در یک کسب‌وکار چگونه است باید به دو پارامتر اصلی توجه داشته باشیم.لحن (Voice) و صدا (Tone)صدا باید در سرتاسر متن یکسان باشد و لحن، مرتبط با آن. درحقیقت لحن مرتبه زبانی‌ست و قرار است برای نزدیکی به مخاطب استفاده شود. لحن محتواهایی که برای یک کسب‌وکار استفاده می‌شود باید به برند سازمان ارتباط داشته باشد و پرسونا را هم در بر بگیرد.دوره گویا و گیرانویسی رهنما کالج با توضیحات و ذکر مثال‌هایی برای لحن و صدا در کسب‌وکار به اتمام می‌رسد. چند منبع خوب هم در این دوره معرفی می‌شود که مطالعۀ آن‌ها خالی از لطف نیست.حسن ذوالفقاری، کتاب کار نگارش و انشاگابریله ال. ریکو، نوشتن خلاقرضا بابایی، بهتر بنویسیمسید علی‌اصغر سلطانی، نگارش دانشگاهی: پاراگراف‌نویسیبرای دسترسی بهتر، لینک خرید همه منابعی که در این نوشته از آن‌ها اسم بردم را گذاشتم. بیشتر لینک‌ها متعلق به سی‌ بوک است چون تجربه خرید خودم از این سایت بهتر از بقیه مراجع بوده است. از کتاب بهتر بنویسیم رضا بابایی هم یک خلاصه خوب پیدا کردم که نیما شفیع‌زاده آن را نوشته که اگر تصمیم به خرید دارید، اول آن را بخوانید بهتر است. لینک خلاصه کتاب «بهتر بنویسیم»</description>
                <category>آتوسا آهنگ</category>
                <author>آتوسا آهنگ</author>
                <pubDate>Tue, 06 Dec 2022 18:16:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه ورود به یک تیم تازه، غریبانه ولی هیجان‌انگیز</title>
                <link>https://virgool.io/@atoosaahang/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%BA%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2-flskralcku9y</link>
                <description>هرکدام از ما فارغ از کاراکتری که هرروز جلوی آیینه می‌بینیم، کاراکتری که مادرمان فکر می‌کند هستیم و شخصیتی که نانوای محله از ما می‌بیند، یک شخصیت اجتماعی دیگر هم داریم که در کنار همه این‌ها معنا پیدا می‌کند. شخصیت اجتماعی ما، جدا از «در خیابان زباله نریزم‌»، «پشت چراغ قرمز بوق نزنم» و «گربه‌ها را آزار ندهم» به شغلمان هم وابسته است.ما صبح‌ها به یک امیدی از خواب بیدار می‌شویم، لباس می‌پوشیم و قهوه‌مان را سر می‌کشیم. که برویم و در ترافیک شهر برسیم به یک ساختمانی که نامش را گذاشتیم «محل کار».تجربه تغییر این محل کار، می‌تواند تجربه عجیبی باشد. شما یک مدت در ساختمان ثابتی کار کردید، برو بیای خودتان را داشتید، آدم‌ها همه جزییات را درمورد شما می‌دانستند و حالا جایی هستید که هیچکس نمی‌داند شما از رنگ سفید، چند دست لباس تکراری دارید یا هر شب یک اپیزود از سریال فرندز می‌بینید و باید همه این چیزها را از اول به آن‌ها بگویید.روز اول وارد ساختمان محل کار تازه‌تان می‌شوید، چشم می‌چرخانید که همکار اعصاب خردکن سابقتان را ببینید ولی دیگر روبه‌روی شما ننشسته و نیست. همه چیز عجیب و تازه‌ست. هنوز خجالت می‌کشید که با همکار روبه‌رویتان شوخی کنید و سر به سرش بگذارید برای همین سعی می‌کنید جدی باشید و رسمی رفتار کنید و همه افعالی که به کار می‌برید دوم شخص جمع است.از صبح روز اول، همکاران سابقتان به شما پیام داده‌اند و از جای خالی‌تان گله و شکایت کرده‌اند و شما همه این‌ها را دیده‌اید و با خود می‌گویید: «پس کی قرار است این آدم‌های جدید هم مرا تا این اندازه دوست داشته باشند؟»بعد از گذشت دو روز از شروع کارتان هنوز نمی‌دانید که اگر خشک‌شویی محله‌تان درمورد اوضاع کار و بار پرسید، باید بگویید که در سازمان ایکس مشغول شده‌ام یا نه؟ هنوز خودتان را جزوی از آن فضا نمی‌دانید و هربار که قرار است اسمش کنار اسمتان بیاید تردید و دودلی حلقومتان را فشار می‌دهد.بلد نیستید از کجا باید چای بردارید، بلد نیستید کجا باید استراحت کنید، نمی‌دانید اصلا حق استراحت دارید یا نه، بلد نیستید با روال کاری فضای جدید خودتان را هماهنگ کنید و حتی حس می‌‌کنید که بلد نیستید از آسانسور استفاده کنید.روز سوم چند اصطلاح تازه و تخصصی از همکارتان می‌شنوید و فکر می‌کنید: «نکند من چیزی بلد نباشم؟ نکند نتوانم از پس کاره تازه بربیایم و همه این آدم‌ها بهتر از من باشند؟» احساس ناکافی بودن و ترس همه وجودتان را می‌گیرد و حتی ممکن است از مسیری که آمدید پشیمان شوید.روز چهارم کسی به شما می‌گوید: «بیا بریم ناهار!» و برای اولین بار لبخند می‌زنید و هیجان‌زده می‌شوید. با خودتان می‌گویید حالا می‌توانم با این آدم‌ها حرف بزنم و معاشرت کنم. حالا من را به عنوان همکار تازه‌شان قبول کرده‌اند و ناگهان باورتان می‌شود که شما آنقدرها هم بد نیستید و می‌توانید با این آدم‌ها ارتباط بگیرید و کار کنید.روز پنجم با آدم‌های تازه صبحانه می‌خورید و تسک‌های کار تازه را به شما می‌دهند و می‌نشینید پای کار. حالا ایده‌ها به ذهنتان هجوم می‌آورند و می‌بینید که می‌توانید از پس کار بربیایید. آن روز با خوشحالی به خانه برمی‌گردید و احساس ناکافی بودن را پشت در آپارتمان جا می‌گذارید.روز ششم متوجه می‌شوید با چند نفر از آدم‌های محیط کار تازه، چند وجه مشترک دارید و می‌توانید درمورد یک موضوع که با آن هم نظرید حرف بزنید و معاشرت کنید. این موضوعات مشترک شما را به عرش می‌برند و دوست ندارید هیچ مکالمه‌ای را با همکار تازه به اتمام برسانید. می‌خواهید مدام از خودتان بگویید.روز هفتم کسی به شما می‌گوید: «تو قبل و بعد از قهوه صبح دو آدم متفاوتی» و ذوق‌زده می‌شوی که بله! بله! خصیصه واضح من همین است! همین که تا قهوه صبحم را نخورم موتور مغزم روشن نمی‌شود و ممنون که متوجه این موضوع شدی.بعد از گذشت دو هفته، دیگر خودت را کمی تا قسمتی عضو تیم می‌دانی و از افعال جمع استفاده می‌کنی. «ما باید این کار را بکنیم.»، «ما باید درمورد این موضوع با هم حرف بزنیم.»حالا همه چیز بهتر است و تو عضوی از این تیم شدی.تجربه شروع کار تازه می‌تواند ترسناک و هیجان‌انگیز باشد. من متوجه شدم که باید اجازه بدهیم زمان بگذرد تا کسی یک حرف مشترک تازه با تو بگوید و بفهمی که ملاقات آدم‌ها و فضاهای تازه چقدر لذت‌بخش است و همین موضوع، قسمتی از آدمیزاد بودن است. در مسیر زندگی راه می‌روی، ساختمان‌های ناآشنا، تبدیل به محل کارت می‌شوند و بخش زیادی از روزت را آنجا می‌گذرانی. آدم‌های تازه را ملاقات می‌کنی و با آن‌ها هم‌سفره و هم‌صحبت می‌شوی و &quot;همکار&quot; صدایشان می‌زنی. ناگهان در یک چشم بر هم زدن، همه این‌ها برای تو مفهوم زندگی و زنده بودن می‌شود.</description>
                <category>آتوسا آهنگ</category>
                <author>آتوسا آهنگ</author>
                <pubDate>Mon, 29 Aug 2022 12:19:53 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>