<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آگوست :)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@august</link>
        <description>آدمی عادی مثل تو...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 21:26:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/43987/avatar/DK1jdc.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آگوست :)</title>
            <link>https://virgool.io/@august</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در تاریکی‌هایِ ذهنم...</title>
                <link>https://virgool.io/@august/the-darkness-inside-n0zb5bxlw2ta</link>
                <description>August in the middle of nowhere#1کمی قبل‌تر از اولین ماهِ سال، چه کسی فکرش را می‌کرد که چشمان او به بهارِ امسال روشن نمی‌شود؟ سعی کرد کمک بگیرد. توییت‌هایِ پشت‌سر هم با عنوان: &quot;چه کسی اهمیت می‌دهد؟ وقتی یک نور میانِ میلیون‌ها ستاره خاموش می‌شود؟¹&quot; گویا جوابش را از قبل می‌دانست... هیچ‌کَس! وقتی رفت همه او را قضاوت می‌کردند، داستان‌های بی‌پایه و اساس می‌بافتند؛ اما دریغ از کسی که بگوید:&quot; او به دنبال کمک بود... فقط همین... &quot;حال فرصت‌طلبانی که خود را دوست وِی معرفی می‌کنند به همراه هشتگ &quot;هرگز فراموشت نمی‌کنیم&quot; با مزار او عکس می‌اندازند....₁One More Light, song by Linkin Park#2مردم؛ تعریف یکسانی برای همه دارد... اما نه برای او...برای او مردم یعنی زودقضاوتی، یعنی نسنجیده حرف زدن؛ شاید بعضی مواقع استنثنی‌هایی در کار باشد، اما آنقَدَر کم است که حق را به اکثریت می‌دهد. چهره‌ی او با دیگران متفاوت است، چشم‌هایش نامیزان و لب‌هایش گویی همیشه نالان...طوری او را زیرچشمی نگاه می‌کنند که گویی در حادثه‌ی رانندگی به این شکل در آمده، اما وقتی می‌فهمند مشکلش مادرزاد است انگشت اتهام را به سمت خانواده‌ی او می‌گیرند...&quot; چقدر بی‌فکر، بیچاره الان چقدر زجر می‌کشه... &quot;اما نمی‌دانند که او از این حرف‌ها بیشتر زجر می‌کشد تا مشکلش!می‌گفت: مشکل مردم با من چیست؟ چرا نمی‌توانند من را همینطوری که هستم قبول کنند؟ چرا توانایی‌هایم را کنار گذاشته و روی چهره‌ام زوم کرده‌اند؟#3ادامه دارد...سلام به دوستان خوب ویرگولی، میدونم ۲ ماهی نبودم. همه چیز خیلی به هم ریخته شد :) سعی می‌کنم از این به بعد بیشتر باشم... دوست‌دارتون، آگوستو بله! :) به رسم همیشه آهنگ داریم، Run Boy Run از Woodkid | دانلود مستقیم یا Spotify</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Mon, 21 Oct 2019 00:39:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرسی از این همه نگرانی!</title>
                <link>https://virgool.io/@august/down-with-konkur-az3xtmhjia2v</link>
                <description>Source: Googleصبح از خواب بیدار شده و نشده دیدم ۲۷ تا پیام نخونده دارم ?خدایا چی شده چی نشده؟ نکنه زمین به آسمون رسیده؟اولی رو که باز کردم تا ته قضیه رفتم.- دو رقمی شدی یا سه رقمی؟- من ۶۰۰۰ شدم تو کشور. تو منطقه ۲۰۰۰. تو چطور!؟نیم ساعت از دیدن این !صحنه نایاب! نگذشته بود که تلفن خونه بعدِ یک سال به زنگ خوردن در اومد ?ســـــلام آگـــــوست!!!! بگو سرافرازمون کردی!!!! توروخدا بگو تک رقمی شدی!!! من دیشب خوابت رو میدیدم تو تلویزیون داشتی مصاحبه می‌کردی!!! بین رتبه‌های ۱ تا ۱۰ نبودی اما من مطمئنم ۱۱ شدی!!!? خیلی دلم گرفته. چقدر مردم، آشناها، دوست‌ها و ... می‌تونن بد باشن؟دوست داشتم اون موقع پشت تلفن بگم وقتایی که شدیدا گرفتار بالا و پایینی‌های زندگی بودم تو کجا بودی دقیقا؟تلگرام رو باز کردم. هنوز باز شده و باز نشده دایی گرامی پیام فرستاده چند تا دوست تویِ دانشگاه صنعتی شریف دارم. بهت معرفیشون کنم؟سر این قضیه از تمام شبکه‌های اجتماعی لفت دادم ? ( شاید دیگه هم برنگردم! )&quot; خلاصه مرسی که امروز انقدر زندگی رو برامون شیرین کردین ? عاشقتونم ? &quot;( ? = ? | ? = ? )و از همین تریبون هشتگ #مرگ‌بر‌کنکور رو خدمتتون معرفی می‌کنم. اگه شما هم دلتون پره، دارین اذیت می‌شین، اطرافی‌ها انگیزتون رو خشکوندن و در کل درگیر حواشی و انرژی منفی بعد از اعلام نتایج اولیه‌ی کنکور شدین توی خودتون نریزید. به جاش بنویسید تا آروم بشید.این دو تا آهنگ هم بزنید بر بدن ( به قول معروف ) تا سرحال بشید. ( Rise up - Voodoo )آگوست براتون آرزوی صبوری می‌کنه! ✌️ببخشید اگه محتوای پست یکم کوتاه و شاید زرد یا هر چیز بد دیگه‌ای بود. به همین خاطر تا چند روز آینده برمیدارمش. تشکر از همراهیتون!</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Thu, 08 Aug 2019 01:27:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هکینتاش و دانگل بلوتوث؟ مگه میشه ? ؟</title>
                <link>https://virgool.io/hackintosh/hackintosh-and-bluetooth-dongle-is-it-possible-ww3ui7ildqmv</link>
                <description>سلامی گرم از طرف آگوست :) به شما خواننده عزیز!ایده‌ی این نوشته همین چند شب پیش به ذهنم رسید؛ وقتی که داشتم این نوشته از محمد شکوهی عزیز رو می‌خوندم. به قولی از قدیم گفتن زکات علم، نشر آن است₁امیدوارم کمک‌کننده باشه!مقدمهاگه عجله دارید میتونید با خیال راحت این قسمت رو رد کنید!برمیگردیم به اوایل سال ۲۰۱۷، وقتی که برای اولین بار تصمیمم رو قطعی کردم و برای همیشه ویندوز و تمامی سرویس‌های مایکروسافت رو کنار گذاشتم₂پس از ۳ ماه پچ و دستکاری بایوسِ مادربوردِ گرامی₃، روی مک لنگر انداختیم :)همان زمان بود که یه دانگل بلوتوث خریدم و به سیستم وصل کردم. اما متاسفانه هیچ دسترسی به پنل تنظیمات بلوتوث نداشتم. یه سری سرچ کوچیک توی سایت‌هایی مثل تونی‌مک انجام دادم و متوجه شدم مک مثل ویندوز هر دانگلی رو شناسایی نمی‌کنه ( دقیقا مثل سایر درایورها ) و یه لیست از دانگل‌هایِ وای-فای و بلوتوثی که مک پشتیبانی می‌کرد، به کاربرها ارائه داده بود. و خب طبیعتا توی ایران نمیشد تهیه‌شون کرد. اگه هم می‌شد قیمت‌هاشون یکم اذیت‌کننده بود :)با یه ناامیدی خاصی قیدش رو زدم. تا رسیدیم به اواخر دسامبر ۲۰۱۸ و macOS موهاوی₄ و خب همونطور که میدونید بعضی از سری-کارت‌های گرافیک nVidia توی این نسخه پشتیبانی نمیشن و اپل هم بخاطر بعضی از سیاست‌های همیشگی اجازه‌ی انتشار WebDriver های nVidia رو صادر نکرده.من هم بعد از مهاجرت به موهاوی یکم درگیر این موضوع بودم. میون دستکاری کردن Kextهای₅ سیستم‌عامل مک؛ متوجه یه قضیه‌ی عجیبی شدم. و این شد که دانگل بلوتوث ما بعد ۲ سال شروع به کار کردن توی مک کرد :))اما چطوری؟این آموزش روی نسخه ۱۰.۱۴.۳ انجام شده. اما به احتمال ۹۲.۹۹ درصد روی نسخه‌هایِ مدرنِ دیگه‌ی مک هم جوابگو هست. توجه کنید خودتون مسئولیت این کار رو به عهده دارید و هر گونه خرابی و... به خودتون برمیگرده.این آموزش فقط برای هکینتاش ساخته شده. پس به هیچ وجه، تأکید می‌کنم! به هیچ وجه روی دستگاه‌های اپل مثل مک‌بوک، آی‌مک، مک پرو‌، مک‌مینی و... امتحانش نکنید!!خب، اول از همه دانگل بلوتوث‌تون رو به سیستم وصل کنید.برید به: اپل‌منو &gt; About This Macروی System Report کلیک کنید.از زبانه‌ی Hardware، به بخش USB برید. زیر زبانه‌ی USB x.0 Bus باید چیزی مثل Bluetooth HCI ببینید. روی اون کلیک کنید و دو تا بخشی که قرمز کردم، یعنی Product ID و Vendor ID رو جایی یادداشت کنید چون بعدا بهش نیاز داریم :))( بسته به پورت USB که بهش دانگل رو وصل کردید، x متغیره. ) روی ‌Finder کلیک راست کنید و ...Go to Folder رو انتخاب کنید.به آدرس زیر برید:/System/Library/Extensions/IOBluetoothFamily.kextDon&#039;t forget to press Go :D ( Just kidding )مستقیما به kextیی که قراره ویرایشش کنیم منتقل می‌شید.توی این مرحله، kext هایلات شده رو کپی کنید و در جایی دلخواه مثل دسکتاپ اون رو پیست کنید.( محض احتیاط یک بک آپ هم ازش تهیه کنید که اگه در ادامه جایی رو اشتباه ویرایش و ذخیره کردید به kext خام دسترسی داشته باشید )حالا kext کپی شده روی دسکتاپ رو هایلات و گزینه Show Package Contents رو انتخاب کنید.توی پنجره‌ی جدیدی که براتون باز میشه به ترتیب این پوشه‌ها رو باز کنید:Contents &gt; PlugInsحالا با چند تا kext مجزایِ دیگه مواجه میشیم :) که البته فقط با یکیشون کار داریم!خب kextیی که به اسم BroadcomBluetoothHostControllerUSBTransport هست رو هایلایت کنید، بعد هم کلیک راست و بعد هم Show Package Contents. دقیقا مثل کاری که کمی قبل تر انجام دادیم!پوشه Contents رو باز کنید.با فایلی به نام Info.plist مواجه میشیم. این فایل رو با یک ویرایشگر مثل Atom باز کنید. اگه ویرایشگر Atom رو نداشتید هیچ اشکالی نداره. میتونید با Text Editor خود مک هم ویرایشش کنید.( بخاطر واضح بودن جزئیات کار، اینجا از Atom استفاده کردیم! )کلیک راست روی Info.plist -&gt; سپس Open With -&gt; و بعد هم انتخاب یک ویرایشگر مثل Atomبا یه چیزی مثل تصویر زیر مواجه میشید،با کلید‌های ترکیبی کامند + F ( یا همون کنترل + F خودمون ? ) کلمه‌ی Microsoft رو جست و جو کنید.دو تا متغیر idProduct و idVendor رو توی کادر قرمز رنگ می‌بینید؟ اگه مقدار این دو تا متغیر رو به مقادیری که پیش‌تر از دانگل بلوتوثمون دریافت کردیم تغییر بدیم، مک بدون هیچ مشکلی دانگل ما رو به عنوان ماژول بلوتوث شناسایی می‌کنه و اونوقت میتونید ازش استفاده کنید. اما صبر کنید :)) !اول باید مقادیری که پیش‌تر یادداشت کردیم رو از هگزادسیمال به دسیمال تبدیل کنیم!اگه زیاد با این موضوع آشنایی ندارید اصلا مشکلی نیست، میتونید از این سایت استفاده کنید.خب Product ID دانگل من برابر بود با : 0x0001و همچنین Vendor ID هم برابر بود با : 0x0a12این مقادیر رو توی کادر Enter Hex Number وارد می‌کنیم و Convert رو می‌زنیم.یادتون نره ارقام تبدیل شده رو یادداشت کنیدبه ویرایشگر برمی‌گردیم و ارقام دسیمال به دست اومده از دانگلمون رو جایگزین ارقام موجود می‌کنیم.به این شکل که اعداد موجود در زیرِ Product ID و Vendor ID رو با ارقام خودمون جایگزین می‌کنیم.( شکل زیر رو نگاه کنید )بعد اینکه کار ویرایش تموم شد کلیدهای ترکیبی کامند + S ( همون کنترل + S خودمون ? ) رو بزنید تا تغییرات ذخیره بشن. در کل یادتون نره تغییرات رو ذخیره کنید!!!!دوباره به آدرس زیر برید:/System/Library/Extensions/IOBluetoothFamily.kextو kext هایلایت شده رو به سطل زبانه منتقل کنید. بعدش هم سطل زباله رو خالی کنید.کافیه کلیک راست کرده و Move to Trash رو انتخاب کنین. البته برای اینکار نیاز به وارد کردن پسورد خودتون دارید. چون همونطور که میدونید داریم فایل‌های سیستمی رو ویرایش می‌کنیم و برای اینکار نیاز به دسترسی root داریم.حالا kext ویرایش شده رو از روی دسکتاپ به آدرس زیر انتقال بدید:/System/Library/Extensions/و باز هم پسورد خودتون رو برای اتمام انتقال وارد کنید.فقط یک مرحله‌ی دیگه تا اتمام کار باقی مونده. و اون هم تعمیر کردن دسترسی‌ها و ری‌بیلد کردن Kext Cache هست. اگه با این مرحله آشنایی دارید که هیچ :) ! اگه آشنایی ندارید کارهای زیر رو انجام بدید:برنامه Hackintool رو دانلود، از حالت فشرده خارج و بازش کنین.مراحل موجود در تصویر زیر رو به ترتیب انجام بدید:از شما درخواست وارد کردن پسورد میشه. بعد از وارد کردن پسورد اوکی کنید. این مرحله حدود ۱۰ دقیقه تا ۱۵ دقیقه زمان میبره. پس نگران طولانی شدنش نباشید که عادیست :)وقتی فرایند کار تموم بشه با چنین نتایجی مواجه میشید. اون بخش‌های قرمز عادی هستن و جای نگرانی نیست.هکینتاش خودتون رو ری‌استارت کنید و بعد از بوت شدن دوباره به تنظیمات برید.و لحظه‌ی شیرین پیروزی :))توی این دو ماه با هیچ قطعی خاصی هنگام ارتباط با دستگاه‌های بلوتوثی مواجه نشدم. همه چیز خیلی خوب کار می‌کنه. و ما باز هم محدودیت‌های اپل رو دور زدیم ?اگه آموزش رو تا آخرش انجام دادید جا داره یه خدا قوت حسابی بهتون بگم :)مرسی که آگوست رو تا اینجای کار همراهی کردید. اگه کم و کسری مشاهده کردید حتما در جریانم بزارید تا ویرایش‌های لازم رو انجام بدم.دوست دارید باز هم درباره‌ی ریزه‌کاری‌هایِ هکینتاش مطلب و آموزش بزارم؟ منتظر نظرات دلگرم کنندتون هستم!این آموزش رو با آهنگ Energy Drink از Virtual Riot به اتمام می‌رسونیم. اسپاتیفای | لینک مستقیمتوصیه می‌کنم موقع انجام آموزش پخشش کنید :D¹ این روزها خیلی دچار است‌هراسی شدم، خواستم بالاخره برای اولین بار تو نوشته‌هام از است استفاده کنم ☺️² تعصبی در کار نیست. و تصمیمم به این معنی نیست که مایکروسافت و محصولاتش بد هستن.³ شاید روزی از خاطرات مهاجرتم به مک نوشتم :)⁴ Mojave⁵ Kernel Extension, Somehow like Drivers in Windowsپی نوشت : دوست‌داران دنیای سیستم‌عامل منتظر باشن. به زودی یه مطلب جذاب منتشر می‌کنم :) متاسفانه هنوز تو صف پیش نویس ها در حال بازرسی هست!</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Tue, 06 Aug 2019 03:10:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر و مادرم</title>
                <link>https://virgool.io/@august/myfamily-jcq6zes2yzas</link>
                <description>سلام و درود فراوان :) امیدوارم که حالتون مثل همیشه عالی باشه. چند شب پیش داشتم بخشی از داستان‌های کوتاه ناتموم مانده‌ام رو می‌خوندم که این داستان بیشتر از همه مجذوبم کرد... خواستم باهاتون به اشتراک بگذارم.شاید غم‌انگیز باشه، اما زندگیم رو به طرزی دیگه روایت می‌کنه...- دَنی چیکار می‌کنی؟ کفِ اینجا کثیفه.+ آفرین دَنی به حرف بابایی گوش کن و به جای رصد کردن کفِ اتوبوس این بستنی رو بخور تا یکم خنک بشی.نمی‌دونستم اسمش رو چی می‌تونم بزارم. حتی الان هم که دارم اون خونواده رو می‌بینم نمی‌دونم باید اسم این حس رو چی بزارم. حسادت؟ حسرت؟ آرزو؟مادرم اهلِ تورین ایتالیا بود و پدرم از یه خونواده‌ی مشهور فنلاندی می‌اومد. کسایی که شاهد عروسی اونها بودن بهم می‌گفتن هیچوقت فکر نمی‌کردن روزی چنین چیزی اتفاق بیوفته.- ما اون دو تا رو به چشم یه زوج خوشبخت می‌دیدیم!پدرم چند سال قبل به پیشنهاد یکی از دوست‌هاش واردِ قمار-بازی کثیفی می‌شه و بعد از اون بیشتر و بیشتر نسبت بهش اعتیاد پیدا می‌کنه.خیلی سعی کردم بهش بفهمونم بابا من دوستت دارم! در واقع ما دوستت داریم! لطفا از این خواب و خیال خارج شو.اما اون همیشه جواب می‌داد من قمار-باز نیستم. فقط تفریحی انجامش می‌دم.تفریحی که به ضرر خودش، مادرم و من تموم شد...مادرم در نهایت از وضعیت خسته شد و به تورین، آغوش گرمِ خونوادگیش برگشت.اون دو تا هیچوقت به صورت قانونی از هم‌دیگه جدا نشدن. شاید امیدوارن روزی معجزه‌ای اتفاق بیوفته و همه چی مثل اولش درست بشه.قبل از برگشتنش به تورین، من رو به اینجا فرستاد و قول داد تا یک سال هزینه‌هام رو بدونِ هیچ چشم‌داشتی تأمین کنه. اما بعد دیگه نه من نه اون!✌️☺️خُب اسمش رو گذاشتم یتیم شدن تدریجی. اول پدرم و تا کمتر از یک ماه دیگه هم مادرم باهام بیگانه میشه.حتی بچه‌های سالت‌لیک‌سیتی هم چنین چیزی رو تجربه نمی‌کنن. هر چند همیشه موارد خاص وجود داره اما حدأقل اون‌ها تا ۱۸ سالگی تویِ آغوش گرم خونواده‌هاشون جا دارن. اما من تازه ۱۶ سالگی رو پشت سر گذاشتم...+دَنی دست بابایی رو رها نکن. اون بیرون خلافکارهای بدی زندگی می‌کنن.- با مامانی خداحافظی کن دَنی!خیلی ممنون از وقت با ارزشتون! تا نوشته‌ای دیگر به امید دیدار!Burning in the Skies by Linkin Park | Spotify - Direct Download </description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Thu, 01 Aug 2019 02:37:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی شد که این شد!؟ ؛)</title>
                <link>https://virgool.io/@august/%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%AF-%D8%9B-cbbkk8cvlqvy</link>
                <description>سلام و درود! امیدوارم هنوز یادتون نرفته باشه که ویرگول کاربری داشت به اسم آگوست₁ :)¹ صرفا جهت خنده ( هر چند به نظر خودم بی‌مزست )بعد از یک ماه و خورده‌ای غیبت دوباره نوشتن رو از سر می‌گیرم، اما قبلِ همه چی؛ چی شد که این شد؟این مطلب صرفاً خلاصه‌ای از اونچه هست که توی این چند وقته افتاده. اسمش رو میزارم نوعی درد-دل!جلسه‌ی کنکور خیلی عجیب سپری شد، تا ۷۵ دقیقه‌ی اول همگی سر جاهاشون میخکوب شده بودن، کسی که اونطرف من نشسته بود تا موقع گرفتن دفترچه‌های عمومی خواب میرفت، گاهی هم بین خواب رفتنش تق-تق میزد به میز من و روی اعصاب همه راه میرفت، مراقب هم خدا خیرش بده! جز تذکر دادن چیز دیگه‌ای بلد نبود. خلاصه پیجر₂ اعلام کرد وقت پاسخگویی به دفترچه‌های عمومی به پایان رسید :)) ² کسی که از پشت بلندگو حرف میزدما نفهمیدیم چطوری! اما حدودِ ۹۰ درصد کلاس ناگهان خالی شد. یعنی یه لحظه ۳۰ نفر بودن اما لحظه‌ی بعدش فقط آگوست بود و ۳ نفر دیگه :)) البته اینم نفهمیدم که چطور موفق شدم تا آخر امتحان روی صندلی ساکن بمونم، اما سخت‌ترین قسمتش اونجا بود که از حوزه‌ی امتحانی اومدم بیرون و دوستان گرامی شروع کردن بگن چقدر سوال‌ها آسون بوده و الی آخر :)) !سخت تر از موردِ بالایی، پرس‌و‌جو‌های خونواده مبنی بر این بود که:۱- آگوست سوال‌ها چطور بود؟ ۲- آگوست زیر هزار میشی دیگه؟ ۳- آگوست ما رو سرفراز می‌کنی یا نه؟۴- آگوست نگو که گند زدی!!! و الی آخر.... :))آخه حتی رتبه‌های تک رقمی هم بعد اینکه از سرِ جلسه پا شدن نمی‌دونستن که چیکار کردن یا کجا قبول می‌شن! میشه گفت اون حسِ ناراحتی بین همه‌ی شرکت کننده‌ها مشترک بوده و هست و خواهد بود.اما مگه می‌شد اینو به خونواده و اقوام دور و نزدیک ثابت کرد؟ معلومه که نه :)ما هم استراتژی همه چی خیلی خوبه رو در پیش گرفتیم تا بلکه از حجم اینگونه سوال‌ها کاسته بشه!۱- سوالا! بابا عالی بودن. اصلا راحت تر از این نمیشد. ۲- رتبه‌ی تک رقمی روی شاخمه! چی فکر کردین؟۳- آره! میتونین چند سال دیگه با مدرکم پیش همه کلاس بزارین! ۴- من کی تا حالا گند زدم که بار دومم باشه؟ :))) و الی آخر....چند روز بعد...هنوز کنکور رو هضم نکرده بودم که چراغ اعلانات تلفن همراهم₃ به چشمک زدن افتاد.³ فارسی را پاس بداریم ? ( ۹۰ درصد جدی - ۱۰ درصد شوخی )پیام داده بود که من اشتباه کردم، میشه دوباره همه چی رو از سر بگیریم؟ من هم از بس که افسرده بودم این اتفاق رو به چشم یه معجزه دیدم. و جواب مثبت دادم. چرا که نه؟قرار بر این شد که هر شب بریم ورزش، دوباره توی توییتر همدیگه رو دنبال کردیم....اما قسمت جالب ماجرا کجا بود؟یه کوچولو بعدش، دیگه خبری از اون فردِ محترم نشد :) از فردا هم شروع کرد توی توییتر از زندگی روزمره‌اش با سایر دوستان توییت کنه. با خودم می‌گفتم آخه دیگه تا این حد!؟ هر چقدر فکر کردم واژه‌ای برای توصیف کردنش پیدا نکردم...احساس می‌کردم دارم برای بار ۹۹۹ از یه سوراخ گزیده می‌شمخیلی ناراحت کننده‌ست که بعضی‌ها رو فراموش کنی اما یکدفعه پیداشون بشه. و دوباره عذابت بِدَن.یه آدم جهان‌دیده بهم گفت:از کسایی که ناراحتت می‌کنن فاصله بگیر حتی اگه گفتن تغییر کردن یا اشتباه کردن، معلوم نیست یک روز دیگه، یک ماه دیگه، یا حتی یک سال دیگه جایی توی زندگیت داشته باشن یا نه.این جمله رو باید با طلا نوشت. ( نظر شخصی‌ )اینطور بود که این شد...خب این نوشته هم با تموم شیرینی و تلخیش تموم شد :)به رسمِ هر نوشته براتون یه آهنگ آماده کردم.بازخوانی از آهنگِ ( I Can&#x27;t Get No Satisfaction ) به دست رولینگ استونز هست.میتونید مستقیم دانلود کنید یا که توی Spotify بهش گوش بدید.تا نوشته‌ی بعدی، شاد و پیروز باشید :) </description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jul 2019 02:02:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Avicii</title>
                <link>https://virgool.io/@august/avicii-umtfysnfutug</link>
                <description>سلام :)امیدوارم که حال تمام ویرگولی ها روبراه باشه.اگه یه مدته کم پیدا شدم بخاطر کنکور و امتحان ها و این چیزاست :))با احترام به تمام خواننده ها و ترانه سازهای خوب کشورمون متنم رو شروع می کنم.۳۱ فروردین ۱۳۹۷ داشتم توی یوتیوب می چرخیدم که به سرم زد باز هم موزیک ویدئوی آهنگ یه آسمون پر از ستاره¹ رو ببینم.¹ A Sky Full Of Stars - Coldplay ( 2014 )توی قسمت های کامنت ها چیزهایی عجیبی مثل :- کاش کریس مارتین یکی از اون رز ها رو به تیم برگلینگ² میداد.- یه آسمون پر از ستاره تقدیم به تیم عزیز. روحش شاد.به چشم میخورد.²Tim Bergling = اسم اصلی آویچیبک گراند و متن ترانه ای که پیش تر نام بردم به عهده ی ایشون بوده. یه همکاری مشترک به بیانی دیگهیه سرچ کوچیک توی گوگل انجام دادم و متوجه شدم که دی جی آویچی از دنیا رفته....هنوز ماجرای Chester Bennington رو درست و حسابی هضم نکرده بودم که خبر یه مرگ دیگه رسید.خلاصه کاری به حواشی داستان نداریم....البته جا داره از تلویزیون ملی نام ببرم که توی این چند ماه اخیر از آهنگ های ایشون رو تبلیغات انواع تُن های ماهی استفاده می‌کنه دی:از چند ماه پیش شایعاتی راجع به اینکه خونواده‌ی تیم قصد داره آخرین کارهاشو منتشر کنه به گوش می رسید تا بالاخره اواسط فروردین امسال خونواده ی تیم شایعات رو تأیید کردن :Source: Spotify newsو قول این رو دادن که امروز، ۱۶ خرداد ( June 6 ) اولین و شایدم آخرین آلبوم تیم رو بعد مرگش منتشر کنن.دیگه بیشتر از این نمی نویسم.خلاصه این آلبوم رو برای دانلود آماده کردم. امیدوارم لذت ببرید.Source: Twitterموزیک های شماره ۶ و ۸ و ۹ محتوای Explicit دارن. ( صرفا جهت اطلاع رسانی )پی نوشت:اگه میدونید کسی قصد این رو داره که به خودش صدمه بزنه یا احساس می‌کنه به بن‌بست رسیده، لطــفـــا-خـــــواهــــشــــا از هیچ کمکی براش دریغ نکنید. بهش امیدواری بدید. ازش بخواید که موندن رو انتخاب کنه.راه های بهتری هم غیر از رفتن وجود داره.همینطور می‌تونید برای راهنمایی های بیشتر به اینجا یه سری بزنیدنمیدونم چنین چیزی عملی شده یا نه!؟ اگه شده بهم بگید. چون خیلی همه جا رو زیر و رو کردم اما چیزی پیدا نکردم. اما ای کاش. ای کاش ما هم چنین چیزی داشتیمیه دنیا سپاس که تا اینجای کار آگوست رو همراهی کردین! شب و روز خوش!</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Thu, 06 Jun 2019 23:11:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هویت اجتماعی؟! واقعا!!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@august/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-bxyuwb3iuhql</link>
                <description>سلام :))احتمالا این یکی از کوتاه ترین نوشته های من توی ویرگول باشه. از اونجایی که فردا امتحان &quot;هویت اجتماعی!&quot; (اونم از نوع نهاییش!) دارم دلم نیومد نیام اینجا و چند کلمه ای راجع بهش بنویسم...نمیدونم چرا اینطور درس ها واقعا باید ارزشیابی داشته باشن! اونم به صورت نهایی!!! بماند که این درس چیزی در حدود ۵۴ ساعت از وقت ما رو توی طول سال تحصیلی گرفت. وقتی که باید صرف خوندن کنکور و تست زدن یا حداقل یادگیری یه چیز تازه* می شد. خیلی از دانش آموزها اعتراض کردن. اما متاسفانه اعتراضشون به جایی نرسید :( * منظورم چیزیه که توی زندگی واقعا به درد بخوره. مثل یه زبان خارجی به جز انگلیسی یا یه زبان برنامه نویسی محبوب! چیزایی که تا آخر عمر کلی کمک آدم میکنن!اما خبر می رسید که مدارس خاص مثل تیزهوشان و ... کلا این درس + درس سلامت و بهداشت رو کامل حذف کردن :)) و کاری به کارش هم ندارن.خلاصه از این ها گذشته، مخالف محتوای این کتاب نیستم. حتی از اون زمانی هم که برای تدریسش گرفته شد + خیلی چیزهای دیگه، میگذرم! اما سوال اصلیم اینه:چرا باید از مهارت های زندگی آزمون نظری بگیرن؟ واقعا چرا؟تشکر که آگوست رو با این نوشته ی کوتاه همراهی کردین :)) برام آرزو کنید که از پسش بر بیام ☹️پی نوشت :گلچینی از نظرات سایرین Source : Twitter</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Mon, 27 May 2019 23:36:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیخیال! یکی مثل تو پیدا می کنم ?</title>
                <link>https://virgool.io/@august/%D8%A8%DB%8C%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AA%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-e8crwukczzcz</link>
                <description>Source : Unsplashاصولا وقت هایی که خیلی دلم میگیره شروع می کنم به نوشتن. منتهی ایندفعه توی نوشتن یکم دستم بازتر بود.بعضی وقت ها توییتر، بعضی وقت ها پیام فرستادن برای یه دوست، بعضی وقت ها هم نوشتن معمولی روی کاغذ خودمون! اما یه ایده ی یهویی به سرم زد: توی ویرگول هم میتونم بنویسم :) !درس خوندنم که تموم شد از خونه زدم بیرون تا برادرم رو بیارم خونه. توی راه مدرسه برادرم بودم که یادش برام زنده شد. وقتی دوباره رسیدم خونه، درنگ نکردم و سریع یه اکانت اینستاگرام ساختم تا برم و یه سری به پیجش بزنم... دلتنگی عجیبی بود. به سختی تونستم یه اکانت با اسم Random بسازم.و بالاخره اون لحظه رسید...اما با صحنه ی جالبی مواجه نشدم...بدترین ضد حال ممکن...خواستم بزنم زیر گریه. اما پاک فراموش کردم که دیگه نمیتونم گریه کنم. دیگه اشکی برام نمونده که بخوام بریزم... من شکست عشقی نخوردم... فقط کسی که حکم پدر و مادر زندگیم رو داشته الان باهام مایل ها فاصله داره. الان اون خوابه و من بیدار. بعضی وقت ها زندگی خیلی به آدم سخت میگیره. از یه طرف برای نجات دادن خودت از این وضعیت باید کلی دست و پا بزنی. از طرف دیگه یه سری چیزا محدودت میکنن. اینکه پدر و مادر زندگی خودت باشی. پدر و مادر برادرت باشی و سعی کنی بیشتر وقت ها مراقبش باشی. با بیماری های عجیب و غریب سر و کله بزنی.... و...تا وقتی اون اینجا بود یه دلگرمی عجیبی داشتم. حرف زدن باهاش آرومم می کرد. درسته. همه ی ما آخرش تنهاییم. تک تک ماها تنهاییم. ولی این عادلانه نیست :) این حق آدمه که بتونه پیش کسی باشه که دوستش داره.وقتی پیش کسی باشی که از صمیم دل دوستش داری حتی توی بی انگیزه ترین حالت ممکن هم خودت رو جمع و جور می کنی و بخاطر اون هم که شده ادامه میدی.اما وقتی مثل من باشی توی بی انگیزه ترین حالت ممکن جز مرگ به چیزی فکر نمیکنی و این خیلی ناراحت کننده ست :)شایدم دوست داشتن و عشق ورزیدن یه توهمه :) میدونم غیرممکنه توهم باشه اما کمک میکنه از یه سری افکار رها بشم...توی اینطور شرایط اگه یه جمله باشه که بهم انگیزه بده اینه :حتما کائنات یا شایدم اون نیروی برتری که همه ازش حرف میزنن میدونستن تو از پسش بر میای که این مشکلات رو جلوی راهت قرار دادن. شاید باید از یه دید دیگه بهشون نگاه کنی. اونوقته که حتی مشکلات هم توی ذهنت زیبا جلوه میکنن! به علاوه ی یه جمله ی دیگه :آگوست فکر کن اگه با موفقیت از این شرایط بیرون بیای میتونی به خیلی های دیگه که مثل خودت هستن کمک کنی. یه کوچولوی دیگه فکر کن که شرایط میتونست چقدر بدتر بشه؟؟؟ ناشکر نباش :/از اونروزی میترسم که حتی این جمله ها هم بهم کمک نکنه. بهتره نترسم. میگن از هر چی بترسی به سرت میاد :) مثلا اگه از پول بترسی به سرت میاد xDبیخیال، شاید هنوز زمان زیادی تا اون موقع باقی مونده باشه. اما بالاخره یکی مثل تو پیدا می کنم....راستی شما توی اینطور وقتا چیکار می کنید :) ؟ یکمی پایین تر منتظر نظرتون هستم!پی نوشت :اگه موضوع نوشته به ذهنتون آشنا اومد : Someone like you by Adeleبرای اینکه تمام انرژی منفی این پست رو خنثی کرده باشم با یه آهنگ شااااد که همیشه حالم رو خوب میکنه تلافی می کنم :)Go Let It Out ( Live version ) by Oasis | Spotify - Direct downloadاگه اهل Rock باشید عاشقش می شید :))))ممنون که تا اینجای کار همراهیم کردین!</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Mon, 13 May 2019 15:18:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زمان سپری می شود...</title>
                <link>https://virgool.io/@august/%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%BE%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-ocpzawny9uip</link>
                <description>تقویم رو نگاه کردم، 10 May شده!چقدر زود همه چی گذشت. انگار ۱۰ روز در عرض یه چشم به هم زدن تموم شده. اصلا انگار همین دیروز بود که با ماه آوریل بدرود گفتم... سعی می کنم به یاد بیارم توی یه بازه ی زمانی ۲ ساله چقدر اتفاقا افتاده که به همین زودی ها فراموششون کردم. یکدفعه یادم به حادثه ی پلاسکو و افرادی که جونشون رو از دست دادن میوفته. یا معدنچی هایی که بخاطر ریزش معدن زنده زنده دفن شدن... یا چه افراد دوست داشتنی که ناگهانی از پیشمون رفتن.این رسم دنیاست؟ راستش خودمم نمیدونم. اما به نظرم این عادلانه نیست که فقط چند تا شخص یا رویداد خاص تا زمانی که این زمین دور خورشید می چرخه توی ذهن مردم جاودانه بمونن و بیشتر چیزها از یادها بره. عادلانه نیست اتفاقاتی که منجر به جاودانه شدن این اشخاص یا رویداد ها شدن بعد مدتی از همه جا محو بشن.یاد شرکت زیراکس پارک میوفتم. شرکتی که توی عصر سیستم عامل های کامندلاین تابوشکنی کرد و سیستم عامل با محیط گرافیکی عرضه کرد. اما یه خورده بعدش استیو جابز بعد بازدیدش از این شرکت، آینده رو توی سیستم عامل های گرافیکی دید و یجورایی از سادگی افراد اون شرکت سو استفاده کرد و یکی دو سال بعدش مکینتاش رو معرفی کرد و برچسب اولین کامپیوتر شخصی رو روش زد... بعد معرفی مکینتاش، زیراکس پارک عملا محو شد...جای دوری نریم و از دهه ی ۸۰ میلادی برگردیم به دهه ی فعلی خودمون! از این اتفاق ها زیاد افتاده. سال ۲۰۱۱ رو یادتونه؟ نوکیا گوشی N9 که آخرین سری از رده ی N بود رو معرفی کرد. گوشی که ۶ سال جلوتر از زمان خودش بود. این گوشی هیچ دکمه ای نداشت. و کاملا مبتنی بر Gesture بود و سیستم عامل MeeGo رو اجرا می کرد. اما خب مدیرعامل اون زمان نوکیا در جا تیر خلاصی به این گوشی و سیستم عامل زد. کاری نداریم که چه به سر MeeGo اومد! اما ۶ سال بعدش اپل آیفون X رو معرفی کرد و به اون عنوان اولین گوشی مبتنی بر ژست های حرکتی رو داد... :)جا داره از بلک بری هم یادی کنیم با سیستم عامل BlackBerry 10 که عملکرد مشابهی داشت...و خب، هیچکسی، جز عده ی معدودی، ۶ سال پیش رو یادشون نبود...یا اصلا توی همین ایران خودمون :) ! کسی وب سایت های نارنجی، نردبان و نگهبان رو یادش میاد!؟ وب سایتی که شاید بشه گفت زومیت الان جاش رو پر کرده...نمیدونم. و نمیدونم.شاید این واقعا رسم دنیاست!شایدم ما کاراکترهایی از قبل برنامه ریزی شده توی یه بازی Open world مثل GTA هستیم و خبر نداریم... شاید همین الان یکی داره از پشت کامپیوترش من رو کنترل می کنه و بهم می گه چیکار کنم و چیکار نکنم...!ممنون که آگوست رو با یه نوشته ی دیگه همراهی کردید. شب خوش!پی نوشت : آهنگ امشب Magic از The Blue Stones هست. دانلود مستقیم یا گوش دادن توی Spotify</description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Fri, 10 May 2019 01:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی +‌ چند کلامی درد دل؟</title>
                <link>https://virgool.io/@august/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%86%D9%86%D8%AF-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D9%84-y58nihvyrkfx</link>
                <description>عکس فیک از آگوست :)))میدونم عنوان اولین نوشته ام خیلی ضایع هست دی: اما خب به عنوان یه نوب ( noob = تازه وارد ) ازم قبولش کنید. نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم ویرگولی بشم :) شاید با خودم فکر کردم بتونم دوست های جدید پیدا کنم و چیزای جدید یاد بگیرم و.... یکم حال فعلیم رو بهتر کنم...آگوست هستم... کمتر از ۲۰ سال سن دارم... و... چند ماه دیگه کنکور دارم... ( یه معرفی خیلی کوتاه و مختصر دی: )شنیدید میگن همه ی ما تنهاییم؟ یه زمانی فکر میکردم تمام این چیزا جوک محضه :) تا اینکه بهش رسیدم. میتونم بگم از تنهاترین آدم دنیا هم تنهاترم... بعضی وقتا توی کتابخونه دوست هام رو میبینم که با عشق دارن درس میخونن و تست میزنن... توی دلم یه آهی میکشم و میگم کاش اون اتفاق هیچوقت نمیوفتاد... اتفاقی که کل زندگیم رو عوض کرد... بعد یه دفعه میزنم روی دستم و میگم حرفت رو پس بگیرهی! آگی شرایط میتونست از این بدتر هم بشه. همیشه شکرگزار داشته هات باش.اما چه میشه کرد که وجودم بعضی وقت ها با این حرف ها آروم نمیگیره... بعضی وقت ها انقدر حالم بد میشه که حتی خفن ترین جملات انگیزشی و چیزایی شبیه بهش نمیتونن حالم رو خوب کنن...اینطور وقت ها احساس میکنم به بن بست کامل برخوردم :)) به قول بزرگترا شیطونه گولم میزنه و فکر وحشتناک ترین کار دنیا به سرم میزنه. کاری که اگه انجامش بدی هیچوقت نمیتونی جبرانش کنی...چند وقته دلتنگ روزای گذشته شدم. روزایی که همه چیز ساده بود. روزایی که تنها ناراحتیمون نمره ی بد املا بود :)) روزایی که واکمن ( Walkman ) حکم اسپاتیفای رو برامون داشت... و صدای قیژ قیژ دیال آپ ۲۴ ساعت شبانه روز توی گوش هامون بود... برای این آخری بیشتر دلم تنگ شده‌... چقدر با شوق و ذوق یوزرنیم و پسورد کارت اینترنتی که تازه خریده بودیم رو میتراشیدیم...راستی... شما بیشتر دلتون برای چی تنگ شده؟ </description>
                <category>آگوست :)</category>
                <author>آگوست :)</author>
                <pubDate>Thu, 02 May 2019 01:08:22 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>