<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی دهقان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aurvant</link>
        <description>کارشناسی گرافیک
فیلمبردار و عکاس</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:51:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4835136/avatar/12egv5.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی دهقان</title>
            <link>https://virgool.io/@aurvant</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنیای درون فیکه، پاشو برو دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@aurvant/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%81%DB%8C%DA%A9%D9%87-%D9%BE%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-tsm91da5gvei</link>
                <description>به قول آذرخش مکری که میگه، وقتی یه گشت و گذار درونی که با (چرا) شروع میشه رو،درون خودمون آغاز میکنیم، معمولا نتیجه خوبی نمیدهسفر به درون رو ما اساسا با همین (چرا ) ها شروع میکنیم مگه نه؟ چرا من؟ چرا من باید اون ویژگی رو نداشته باشم؟ چرا من باید دوست داشتنی نباشم؟ چرا این بلا باید سر من بیاد. خب به نظرم این سوال و بعد پیمایش افکار و اتفاقات برای دست یابی به اون ، مثل این میمونه که تو کویر ورزنه زندگی میکنی و از خودت میپرسی چرا تو کویر دریا نیست؟ کاش سوال های ما به همینجا ختم میشد. اگه کتاب های آزادانه ای مثل کیمیاگر رو خونده باشید و تحت تاثیر این نوع افکار یا افکار مشابه باشید، احتمال داره تمام عمرتون رو صرف کنید تا وسط کویر دریا بسازید. و در سناریو های دیگه اگه خودتون رو تو این سوال غرق کنید تمام عمرتون رو صرف گشتن متر به متر کویر میکنید. شاید اون وسط چند نفر با قیافه ای که ازشون خوشتون نمیاد مسخرتون بکنن و تازه این شمارو برای گشت و گذار تو کویر جدی تر هم بکنه ( چون احتمالا تحت این باور هستید کخه اینا آدمای عادی و دون پایه ای هستن و باید ثابت کنم متفاوتم و بهشون بفهمونم دارن اشتباه میکنن)اما یه راه دیگه هم به جای چرخیدن تو اون کویر دارید. بیخیال کویر بشید. اگه واقعا دلتون دریا میخواد. یه چمدون بردارید،برید ترمینال صفه، اتوبوس بگیرید تا بوشهر،یه خونه بخرید و حدس بزنید چی میشه؟؟ آفرین دیگه دریا دارید. اما مسئله به سادگی همین مثال هم نیست. اگه آدم احساساتی باشید و یه دختر خوشگل یا چندتا از اونا تو کویر بهتون محبت کرده باشن و شما اون آدمی باشید که خانواده هیچ محبتی بهتون نداده باشه چی؟ آیا به همین سادگی میتونید کویر رو ول کنید، چمدون رو بردارید، برید بوشهر؟ گیریم که از نظر منطقی هم بدونید نباید این لذات مانع راهتون باشه؟ ولی مگه کنش ما اصلا منطقیه؟ پس چی شده؟ تو کویر گیر افتادید چون عشق دریافت میکنید . اما دلتون واقعا دریا میخواد. پس چی بهتر از این که باور کنید لابد تو کویر هم دریا هست و من به اندازه کافی نگشتم. شما همیشه در رنج گشتن میمونید. موقعی که دلسرد میشید،ناگهان عکس یه کویر توی آمریکا رو میبینید که یه برکه داره. دوباره انرژی میگیرید و مطمعن میشید که باید بیشتر بگردید و باز هم سرخورده میشید و لابد تقصیر شماست که بیشتر نگشتید؟نخیر عزیزم تو اون کویر هیچ دریایی نیست . هیچ.پس لطفا، بیاید اگه رمان برمیدارید و مثل من بسیار از محتوای داستان متاثر میشید، به دنبال افرادی همچون پائولوکوئولیو نباشید. لطفا دنیای درونتون رو بی خود برای یافتن جواب ها سرچ نکنید. مفاهیم  شجاعت، کافی بودن، اراداه و... واژه هایی برای اتفاقات در گذشته رخ داده هستن . آدمی که میدونیم شجاع بوده و در جنگ این ویژگی رو کسب کرده، شاید از تاریکی میترسیده. آیا اون شجاع نبوده؟ این ها حتی ویژگی هایی نیستن که به یک عمل نسبت بدیم .</description>
                <category>مهدی دهقان</category>
                <author>مهدی دهقان</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2026 16:48:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از دانشکده شیمی، به دانشگاه هنر رفتم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aurvant/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-pkjazbykwidl</link>
                <description>این اولین متنیه که مینویسم تو این زمینه و امیدوارم برا کسایی که ممکنه بخوان مسیر مشابه ای داشته باشن کمک کننده باشه...سالی که تو اون مدرسه نمونه دولتی به اصرار پدرم رشته تجربی رو انتخاب کردم هیچ نمیفهمیدم دارم چیکار میکنم و تمام هویتی که برای خودم متصور میشدم هیچ ربطی به رشته دبیرستانیم نداشت. خب همچنان همیشه با دو منِ متفاوت زندگی کردم و حتی موقع کنکور هم من در دنیای واقعی با من تجربی کنکور داردم و شیمی کاربردی آوردم که تقریبا نه خودم و نه خانوادم این رشته رو دوست نداشتیم. برا اونا مهم بود که من رشته های بهتری قبول شم و برای خودم. منِ دوست داشتنیم هیچ ربطی به این رشته و مابقی رشته های اینطوری نداشت.باید بدونید اون منِ مطبوعتون هیچوقت دست بردار نیست پس اگه هر مسیری غیر از مسیر به منِ مطبوع بودن رو پیش برید ناکامی تهشه. مفاهیم جسارت و تصمیم گیری هیچوقت تو انتخاب های سخت کمک کننده نیستن. اینا صرفا مفاهیمین که میتونیم به رفتارای گذشتمون نسبت بدیم و دسته بندیشون کنیم و فقط یه چیز واقعی وجود داره و اونم من مطبوعه.این جریان بعد از 3 سال که تو اون رشته کوفتی بودم ولم نکرد. پس سال سوم کاملا پنهانی از خانواده انصرف دادم و برای کنکور هنر اقدام کردم و از اونجا که یک سال محرومیت وجود داشت برای سال بعد رشته گرافیک دانشگاه هنر اصفهان رو قبول شدم. این مسئله مهمه که چرا؟بنظرم خودمم برای دونستنش نیاز به یه آدم باهوش تر دارم اما اون چیزی که آزارم میداد. این بود که میخواستم حرفای خودمو به کرسی بنشونم . با وجود تمام ناتوانیم در درک هنر تو اون برهه زمانی(الان از اون موقع هم ناتوان ترم ،بعد از 5 سال )، حس میکردم فقط هنر بستری خواهد بود که میشه حرفارو به کرسی بشونی. چون برخلاف دنیای واقعی نیاز به ارتباطات و مهارت و ثروت کلان برای همچین کاری نداری. اگه بخوام دلایل جانبی گرایشم به هنر رو بگم نمیدونم چندتا مورد رو باید بشمرم اما این یه مورد که گفتم تصوری بود که اونموقع داشتم. این که واقعا هنر چنین کاربردی رو داره یا اصلا گرافیک هنر محسوب میشه؟ بنظرم نه . این جوابم خیلی کوتاهه و اگه بخوام ( که میخوام) دوست دارم بعدا دلایلش رو بنویسم.درمورد مسئله اصلی و عنوان این متن، احتمالا هنوز نفهمیدین جوابم بهش چیه. خودم هم بعد از 5 سال که الان فارغ التحصیلم نفهمیدم. اما این مهمه که اگه چیزی شمارو خارش میده واقعا مهمه. میگن عمرتون رو با از این شاخه به اون شاخه پریدن هدر ندین. پس عمر به چه درد میخوره؟ نمیتونم بگم انتخاب هنر برام عمل شجاعانه ای بود. قطعا به عنوان کسی که تو یه خانواده سنتی بزرگ شده بودم هنر هیچ جایگاهی نداشت. (دست خطم افتضاح بود. تاحالا کمتر از دو سه تا تئاتر دیده بودم. فیلم هایی که واقعا دیده بودم به 30 تا نمیرسید و به جز نویسندگی، تو بقیه هنر ها ،هیچ تجربه ای نداشتم) و برای اعتبار خانواده باید مثل برادر بزرگتر دانشجوی پزشکی میشدم . خانواده هم همچین اصراری داشتن. اما انتخاب هنر و اصرار خودم بعد از سه چهار سال که از کنکورم میگذشت، بخاطر این بود که آستانه تحملم برای دور بودن از فضای دلخواهم در جامعه تموم شده بود . و هر هزینه ای رو باید برای اون موقعیت میپرداختم. شاید شجاعتی که بهش فکر میکنید در واقع پایین آوردن آستانه تحملتون باشه . شاید جسورتر شدین.راستی شاید براتون سوال بشه که آیا دیگه با دو منِ متفاوت زندگی میکنم یا نه؟ باید بگم متاسفانه این دو گانگی بخشی از آدمایی مثل من میمونه،تا همیشه و همیشه آزار دهندس. اما من الان جفتشون رو دوست دارم . هم من واقعی و هم من مطبوع. من مطبوع من ، درحال حاضر یه سیاستمدار و حقوقدانه. اما من واقعیم یه تدوینگر و گرافیسته . مهم اینه که حداقل من واقعیم اونقدرام که میخوام دور نیست از چیزی که قبلا براش آرزو میکردم.</description>
                <category>مهدی دهقان</category>
                <author>مهدی دهقان</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2026 18:08:07 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>