<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آوا اسفندیاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@avaesfandiari140</link>
        <description>کسی که با کامپیوتر سروکار داره و متافیزیک بازه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 15:25:03</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/914416/avatar/rSuWaH.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آوا اسفندیاری</title>
            <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دانش پنهان و ارتعاش</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%B4-itutddtzkowd</link>
                <description> در این دانش مهم ترین و اصلی ترین قانون،قانون ارتعاش است  ما ، در هر لحظه ارتعاش داریم ، ارتعاش نوعی انرژی است که در تمام سطوح جهان در جریان است از جمله ارتعاش انسان. هر عمل و فکری از ما دارای ارتعاش است برای مثال در لحظه به موضوعات مختلف فکر می‌کنیم و این افکار انرژی عظیم یا کمی را به هستی ساطع می‌کنند. بر اساس قانون ارتعاش هیچ چیز ساکن نیست ،  هر چیزی که وجود دارد دارای ارتعاش است . هر چیزی که تاکنون ایجاد شده است ، از کوچکترین ذره اتمی گرفته تا بلندترین آسمان خراش ، در حالت پایدار حرکت انرژی قرار دارد.   و به شدت ارتعاش فرکانس گفته می‌شود.  چرا باید از قانون ارتعاش استفاده کنیم و بدانیم؟ برای جذب و به دست آوردن خواسته هایمان باید در مسیر آن هدف قرار بگیریم و فرستادن ارتعاش درست را بی آموزیم  نتیجه: هر عمل و افکاری ارتعاش خود را دارد ، ما با کنترل کردن افکار ،کلام و گفت و گو هایمان ارتعاش مناسب یا غیر مناسب را می‌توانیم ارسال کنیم. هر چه فرکانس بیشتر باشد امکان رسیدن به خواسته بیشتر میشود  ارتعاش = همسو شدن با خواسته ها(ارتعاش پایین و بالا) احساسات خوب مانند عشق،مهربانی،  بخشش ، صلح و هر عمل مثبت دارای ارتعاش بالا و مناسب انسان است  و ارتعاش پایین با احساسات سیاه مانند ترس، حرص،افسردگی، نفرت ... شکل می‌گیرد.  چطور میتونیم باعث افزایش سطح ارتعاشمون بشیم؟ ۱ تحرک داشته باشیم ۲ مراقب تغزیه ی خود باشیم  ۳ شکرگزار باشیم  ۴ همیشه در حال یادگیری باشیم  ۵ با طبیعت در تماس بودن و خلوتی با خود داشته باشیم. ادامه دارد...</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Mon, 07 Aug 2023 10:56:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عجب نسلی</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%B9%D8%AC%D8%A8-%D9%86%D8%B3%D9%84%DB%8C-q7tuzzkvnaw9</link>
                <description>نسل مزخرفی بودیم ! نسل انتخاب بین بد و بدتر ! ... به ما که رسید رودخانه ها خشکید ، جنگل ها سوخت و ابر ها نبارید دل به هر کس دادیم ، قبل از ما دل داده بود نسلی هستیم نه به پدرمان رفتیم و نه به مادرمان ..... بلکه به فنا رفتیم نسلی هستیم از بیرون تحریم شدیم !!!! از داخل فیلتر .... هم از دزد می ترسیم هم از پلیس  حیف .... !!!! نسل دیدن و نداشتن ، خواستن و نتوانستن ،رفتن و نرسیدن نسل آرزو های که تا آخرش بر دل ماند نسل آهنگ های سوزناک نسل طلاق هفتاد درصد نسل فیس بوک از سر بی کسی نسل درد و دل با هر کسی نسل ماندن سر بی راهی نسلی که ناله های همو فقط لایک می کنیم نسل خوابیدن با اس ام اس نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی ... نسل کادو های یواشکی ... یادمان باشد وقتی به جهنم رفتیم بگوییم یادش بخیر آن دنیا هم‌‌ جهنمی داشتیم .. سگ دو زدیم برای آغاز راهی که قبل از ما هزاران نفر به آخر خطش رسیده بودند تنها نسلی هستیم که هرگز نخواهیم گفت جوانی کجایی که یادت بخیر!^ نام صاحب نوشته را پیدا نکردم</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Sat, 05 Aug 2023 18:11:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همیشه مهاجر ..(خاطره)</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-cgsqspg4lki6</link>
                <description>خانواده ی جنگ زده به سمت شیراز رفتن من شیراز متولد شدم (قسمت) سه سالم بود که رفتیم تهران (زندگی و تلاش)، راستش اصلا با اونجا حال نمیکردم و حس میکردم آدم های جالبی نمیتونم پیدا کنم ، اونجا آدم ها خونگرم و ساده نبودن  هم سن و سالام هم که باید بگم خیلی لوس بودن و من بعد از چند سال نتونستم عادت کنم ، تنها دو صحنه از اون چند سال زندگی در تهران رو دوست داشتم :۱. رو به روی کوچه ی شهید جبلی یه پیرمرد مغازه ی خیلی کوچیک داشت ، برای ورود به اون مغازه باید چند پله به سختی میرفتی پایین و چون خیلی تنگ و کوچیک بود فقط دو بار رفتم ، بیشتر وقت ها میگفت نیا دخترم چی میخوای خودم برات میارم ، اون اخریا که میرفتم پیشش میگفت تیله یا قلک؟ ( خودش دیگه میدونست واسه همین دو تا میرم فقط ) کاش من و ببخشه که یک روز اینقدر اذیتش کردم و هولش کردم سرش خورد به یه میخ که تو مغازه بود و خون اومد ، فکر کنم دیگه تو این دنیا نیست ولی تو ذهن من همیشه میمونه  ۲. خوندن اهنگ نامجو کنار مامان و بابا تو ماشین , با صدای بلند و رفتن به سمته بام ،  ( ای ساربان کجا می‌روی،  لیلای من...)صحنه ی دیگه از تهران نیست که بگم دوست داشتم  چک میکردن ماشین رو همیشه (به خاطر مواد)هفت سال ام بود و برگشتیم شیراز ( اشنایی با شهرم) اما بابا رفت چین ، از شدت وابستگی تو طول اون یک سال مدام دکتر بودم و یک روز دکتری که فامیلیش امامی بود گفت مشکلی داری تو زندگيت؟ مثلا غصه یا استرسی داری؟ جواب ندادم مامانم جواب داد فکر کنم چون پدرش پیشش نیست حالش خوب نیست ، دکتر گفت این مشکل معده فقط مربوط به  خوراکی نیست و باید حالت رو هم خوب کنی  اون صحبت ها تاثیری رو من نداشت، حالم رو خوب کنم؟ ممنون منتظر بودم بگی.  یه روز وسط راه حالم بد شد و نمیگم چیا گذشت بهم ، رفتیم سرم بزنم بابا زنگ زد باهام حرف بزنه همین که گفتم بابا بغض نذاشت حرف بزنم و فقط گوش دادم ..بابا گفت اینجوری نمیشه باید بیاید همینجا ،هشت سالم بود رفتیم چین، (رویا) صادقانه تا دو سال اول اصلا نمیتونستم با محیط کنار بیام همه‌ی قلبم ایران بود،  البته همه ی کسانی که مهاجرت میکنن معمولا دو سال زمان میبره عادت کنن و بپذیرن محیط رو ، بعد از دو سال متوجه شدم من دیگه آدم ایران رفتن نیستم ، حالا دیگه رفیق خوب داشتم و محیط عالی و همه چی مورد رضایت بود ، بهترین دوران زندگیم داشت سپری میشدقبل از اینکه چین و ببینم خواب این صحنه رو دیدمتا اینکه یه اتفاق بد که بخوام خلاصه بگم =  ( درگیری با حکومتی ها و پرونده سازی) حالا دیگه ۱۲ سال دارم و باید بریم یک کشور دیگه ، به خواست خودمون نبود مجبور بودیم . روز اول، رسیدم به مالزی جایی بود که قبلا اومده بودیم و اصلا علاقه ای نداشتیم ، مجبور بودم خودم رو عادت بدمولی برای رها شدن از افسردگی هیچ تلاشی نمیکردم ، اسم اون روزامو میذارم (نفرت و عادت) از ایران و ایرانی هم متنفر شده بودم، دیگه هیچ احساس تعلقی به ایران نداشتم و هیچ علاقه ای به پیدا کردن دوست ایرانی هم نداشتم. اگر میتونستم هویتم رو عوض میکردم=]  تا اینکه با چند دوست ایرانی آشنا شدم  اصلا دوست نداشتم وارد رفیق بازی بشم و از غار تنهایی بیرون بیام ولی خب اونا من و ول نمیکردن ،عجیبه! یه آدم بی حوصله و عصبی رو میخواستن چیکار؟ . وقتی میگفتن بریم بیرون اولین نفری که میگفت نه من بودم اصلا توجه نمیکردن به مخالفت هام ، وادارم میکردن بیرون برم باهاشون،  ورزش برم ، در یک کلمه &quot;زندگی کنم&quot; با یه لبخند تلخ نگاشون میکردم و فکر میکردم :چه تلاش بی فایده ای! این تلاششون بی فایده بود؟  نه ! من رو نجات دادن ، مثل چند تا فرشته وارد زندگیم شده بودن .. و اما حالا بعد از گذشت پنج یا شاید شیش سال ما دوریم ولی هر طور که شده تو زندگیم نگهشون میدارم  من عاشق ایران و ایرانی شدم  از مرحله ی بعد زندگیم خبر ندارم تا اینجایی که هستم رو نوشتم،  و یک چیز رو متوجه شدم ایران, مطلق آدم های خوب و مطلق آدم های بد نداره و تنفر از وطن بی معنیه...</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Fri, 04 Aug 2023 11:51:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکالمه یک دقیقه و یک ثانیه(تجربه)</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9%87-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AB%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-n7gr1yjo1qx8</link>
                <description> فکر میکردم اگه یکی شبیه به من باشه این یعنی میتونم یک رابطه ی عالی و بی نقص داشته باشم . شبیه به من نبود ، خوده من بود  مثلا ؟ من عصبی بودم اون عصبی تر ، من با استرس زندگی میکردم اون با استرس بیشتر،  من لجباز بودم اون لجباز تر ... فکر میکردم آدمی که مثل خودم عصبی و ... باشه میتونه درک کنه وقتی عصبیم دقیقا چه حالیم پس این رابطه خوب پیش خواهد رفت.!  اون سه ماه اول که همه باهم خوبن و همه چی عالی پیش میره ، برای ما هم همین بود ، غریبه عکس ما رو میدید فکر می‌کرد خواهر و برادریم ( فقط شباهت اخلاقی و رفتاری نداشتیم)  حالا سه ماه اول گذشته و کم کم دعوا ها شروع میشه ، چرا؟ چون کنترل خشم نداشتم اون هم همینطور .  اون اوایل روی اینو نداشتیم که خشم اصلی و رفتار واقعیمون رو نشون بدیم به همین دلیل دعوا ادامه دار نمیشد و اون قدرا هم بد پیش نمی‌رفت،  تا اینکه یک روز به خودمون اومدیم و دیدیم چهره های اصلی همو داریم نشون میدیم،  همون عصبی بودن های واقعی همون بی طاقت بودنا ...  هشت ماه سکوت ( ترجیح می میدادیم سکوت کنیم و با اعصاب خودمون بازی نکنیم ) بعد از این مدت باهم  صحبت کردیم ، هر دومون تلاش میکردیم آروم باشیم و مکالمه خوب پیش بره،  خوب بود! سه روز تونستیم چت کنیم  دلتنگی زیاد شده بود خواستیم حرف بزنیم مطمئن نبودم بتونیم, ولی با خودم میگفتم بعد از هشت ماه قطعا نیم ساعت مکالمه موفقیت آمیز خواهیم داشت ...گوشی زنگ خورد  اینقدر این اسم و روی گوشیم ندیده بودم خواستم چند ثانیه زنگ بخوره و نگاه کنم ، جواب دادم. _ چقدر خوشحالی صدام و میشنوی ؟  + تو خودتو کشتی زنگ بزنم احتمالا تو داری از ذوق میمیری  تا اینجای مکالمه مشکلی نبود تا اینکه بحث شد  قطع کردیم نذاشتیم به دعوای بدتری کشیده بشه  یک دقیقه و یک ثانیه تونسته بودیم حرف بزنیم،  این فاجعه بود البته باید از قبل حدس میزدم که قرار نیست همه چی همیشه با گذشته زمان بهتر بشه ، بعضی وقتا بدتر می‌شه.   نمیدونم بازم قراره مکالمه ای ,صحبتی یا چتی داشته باشیم فقط از یک چیز مطمئنم ، ما نتونستیم .  حالا چی میخوام بگم؟  آدم ها برای جفت شدن ، برای باهم بودن لزوما نباید شبیه به همدیگه باشن  اتفاقا نباید شبیه باشن اینکه یه آدم پر سر و صدایی و یه آدم آروم تو زندگیت بیاد این خوبه  اینکه تو بداخلاقی و یه آدم خوش اخلاق تو زندگیت بیاد نشونه ی خیلی خوبیه ... شبیه بودن اصلا خوب نیست شاید واسه همینه خدا انسان ها رو شبیه به هم نیافرید .</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Wed, 02 Aug 2023 14:41:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برادر میخوام</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%85-lroxvyfz4nc2</link>
                <description>از بچگی به هر کی برادر داشت حسودی میکردم یکی از بزرگ ترین حسرت های زندگیم سقط داداش بزرگ تر از خودم بود البته تقصیر کسی نبود خواست خدا بود به هر حال حسرت شد ... از گفتن جمله ی من داداش میخوام خسته شدم و شروع کردم به سرچ کردن و یادمه شنیدم عنصر باد تاثیر داره رو ارزو های ما به درست بودنش کاری نداشتم فقط برای خدا مینوشتم و تو باد رهاش میکردم, بی فایده بود . گفتن باید از عنصر اب کمک بگیری ما هم طبق معمول انجام دادیم حالا چطوری؟ نامه بنویس بنداز تو اب یا رود یا جوب ... یکی دو هفته بعد شنیدم داریم میریم بیرون از شهر + مامان رود هم هست؟ _اره حتما هست دیگه جوابی ندادم دویدم سمت اتاقم در و بستم و شروع کردم به نامه نوشتن. صبح شد . رفتیم , تمام مسیر خدا خدا میکردم کسی نبینه نامه رو رسیدیم و کسی ندید , انداختم نامه رو و رفت حس عجیبی بود انگار اب میگفت نامه ات رو بغل کردم خیالت راحت با خودم میبرمش , +  پیش کی؟ _ پیش خدا .  نامه = من برادر میخواهم من برادر میخواهم ... میدانم به درخواست من پاسخ میدهید عالم هستی عالم هستی من برااادرر میخواهم...فکر کنم خدا کلی بهم خندیده بوده و میگفته دست تو نیست بچه ... گذشت ... به یه مهمونی تو یه سالن دعوت شدیم همه چی اونجا رسمی بود همیشه, منم دلم نمیخواست برم ولی خب رفتم مثل همیشه و فقط ساکت نشستم تا اینکه دیدم یه اقایی با دو سه نفر از دوستام کنار یک درخت کاغذی یا مقوایی ایستاده و توضیح میده   , بیخیال سالن کسل کننده و ادمای مغرورش شدم و از کنار مامانم بلند شدم و رفتم سمت درخت + این چیه؟ _ درخت ارزوهاس , هر کی میاد یه چیزی مینویسه و امضا میکنه و چند وقت بعد به ارزوش میرسه و دوباره میاد امضای دوم رو میزنه و میره هر کی فقط یک برگ از این درخت رو میتونه صاحب بشه... + پس خودکار و بده, این که همه ی برگه هاش پره! _ میخوای کناره ارزوی یکی دیگه بنویس ( بقیه همین کارو کردن ولی اینقدر گشتم تا برگ خالی پیدا کردم )این بار سوم و روش سوم بود , خدایا من یه داداش تپل میخوام دوستت دارم امضای اول. اگه ده  سال پیش این پروفایل و تو اینستا نمیذاشتم الان عکسی از اون درخت نبود هنوزم امید داشتم هنوزم اگر راهی بود امتحان میکردم ولی نه راهی بود نه روشی فقط تصور میکردم یه داداش تپل دارم و بغلش میکنم اسمش هم طاهاس و از این پسر هایی نیست که با بوس و بغل مشکل داشته باشه همیشه خودش بیاد بغلم کنه. چند ماه بعد = شب قدر بود بعد از اینکه مراسم تموم شد قران و نگاه کردم و همون صفحه ای که روی سرم بود و خوندم اول صفحه نوشته بود طاها +مامان امسال یه داداش گیرم میاد اسمش هم باید بذاریم طاها _ از کجا میدونی؟ اصلا اگه خواهر بود چی؟+ من میدونم خدا داره میگه خودت ببین سوره طه _ باشه آوا . چند ماه بعد خدا داداش دوقلو بهمون داد حالا چندین سال از اون ماجرا های من با خدا میگذره من یه داداش دارم که اضافه وزن داره اینقدر بغلم میکنه عصبی میشم از بوسه های زیادش کلافه میشم و یکی از اون برادرا که اسمش مهدی بود به دنیا اومد همون روز تولد با دنیا خداحافظی کرد و دایی خاکش کرد .محمد موند.+ مامان دیدی میدونستم فقط یک داداش قراره داشته باشم و باید اسمش و میذاشتی طاها + خدا زود تر گفت .</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 09:40:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ظلم ستیزی #5</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%B8%D9%84%D9%85-%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D8%B2%DB%8C-5-xszvxe7l7ihi</link>
                <description> امام حسین علیه السلام با قیام خود در برابر یزیدیان، به انسان ها درس ظلم ستیزی و عدم سکوت و تسلیم در برابر زورمندان و ستمگران دادند و به آنها آموختند اگر قادر به کوتاه کردن دست ستمگران نیستند، دست کم سکوت نکنند و از طریق افشاگری به رسوا کردن طاغوت ها بپردازند. لذا آن حضرت به محض این که خبردار شدند که یزید به عنوان خلیفه مسلمانان زمام امور جامعه اسلامی را در دست گرفته است شروع به مخالفت با او کردند و سپس با هدف هدایت مردم به افشای یزید پرداختند</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 16:56:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهامت تغییر را داشته باشید #4</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-4-ojv2jzfpfjwj</link>
                <description>حر بن ریاحی شخصیت مورد علاقه من است که درس  مهمی از این شخص یاد گرفتم. دوست دارم این نکته مهم را با شما در میان بگذارم.حر تا لحظات آخر در لشکر دشمن حضور داشت و به خوبی می دانست امام حسین و یارانش کشته خواهند شد اما آگاهانه  تصمیمی گرفت که باعث شد برای همیشه نامش در تاریخ بماند. بدون شک گرفتن این تصمیم در آن لحظات، بسیار سخت است اما حر نشان داد هیچ تغییری غیر ممکن نیست. » در هر شرایطی که قرار دارید، شهامت تغییر را داشته باشید حر می دانست اگر به کمک امام حسین برود کشته خواهد شد اما وقتی دید حق با امام حسین علیه السلام است لحظه ای تعلل نکرد و مسیر زندگی اش را عوض کرد. تصمیمی که به ما روش زندگی درست را یاد می دهد‌… و این درس بسیار مهمی از واقعه عاشوراست  هر وقت احساس کردید در مسیر اشتباه هستید،  شجاعت تغییر مسیر را داشته باشید حتی اگر برایتان گران تمام شود. من شک ندارم در لشکر یزید افراد دیگری نیز حضور داشتند که  می دانستند حق با امام حسین علیه السلام است و دلشان می خواست به این امام کمک کنند اما به دلایل مختلف نتوانستند مثل حر باشند و به کمک امام حسین علیه السلام بروند.  شاید از ترس از دست دادن جانشان بود یا به خاطر پست، مقام و پول و یا هر دلیل دیگر. به هر حال امروز نامی از آن ها نمانده یا این که با بدنامی از آن ها یاد می شود اما حر بن ریاحی را تقریبا همه می شناسند حتی افراد غیر مسلمان  نیز او را ستایش می کنند.</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 16:53:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگر دین ندارید... #3</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AF-3-sxw62yhx0ckv</link>
                <description>یکی از مشهور ترین سخنان امام حسین: یا شیعهآل سفیان ان لَم یَکُن لَکُم دینٌ و کُنتُم لاتَخافونَ المَعادَ فَکونوا اَحراراً فِی دُنیاکُم (ای مردم اگر بندگی خدارا نپذیرفته اید و جهان پس از مرگ برای شما باور پذیر نیست و زندگی را در همین چند صباح دنیا تعریف می کنید، لااقل ارزش های انسانی را زیر پا نگذارید و به حجت های باطنی که از عقل و فطرت سرچشمه می گیرد پایبند باشید) مورخین می گویند: این کلام ایشان در روز عاشورا و پس از آنکه همه یاران و اصحاب و فرزندان ایشان به شهادت رسیدند، در شرایطی از دو لب مبارکشان صادر شد که به تنهایی مشغول نبرد بودند و تیرها و نیزه ها از هر سو بدن مبارک ایشان را آماج خود قرار داده بود و امام آخرین رمق های خود را برای ادامه مبارزه و جهادبکار بسته بودند که ناگهان نگاهشان به لشکر انبوهی می افتد که به فرماندهی شمربن ذی الجوشن(لعنه الله علیه)، بین امام و خیمه های آن حضرت فاصله شده و قصد حمله به خیمه های امام را داشتند. ایشان با دیدن این صحنه رو به آنها کرده و فرمودند: «ای پیروان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از قیامتنمی هراسید، در دنیایتان آزاده باشید و... شمرگفت: حسین! چه می گویی!؟ امام فرمود: من با شما می جنگم و شما با من نبرد می کنید، این زنان گناهی ندارند؛ پس تا من زنده هستم از تعرض یاغیانتان به خانواده من جلوگیری نمایید و به خیمه ها حمله نکنید».</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Thu, 27 Jul 2023 11:23:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزاده زندگی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-h5iss0x02k3u</link>
                <description>آزاده زندگی کردن  یکی از درس های مهم نهضت عاشورا برای همه انسان ها این بود که صرف نظر از هر عقیده ای که دارند، سعی کنند در زندگی آزاده باشند و تن به هیچ گونه خواری ندهند و تسلیم ستم هیچ ستمگری نشوند. آری، آن هنگام که مرد ستمگری چون یزید او را به بیعت با خود فرا خواند، در جواب او فرمود: «هرگز دست ذلّت به شما نمی دهم و هم چون برده ها تسلیم شما نمی شوم» و بارها جمله «مَوتٌ فی عزٍّ خیرٌ مِن حیاةٍ فی ذُلٍّ؛ مرگ با عزت بهتر از زندگی ذلیلانه است»، را بر زبان جاری ساخته، انسان ها رابه آزادگی دعوت کرد. در کربلا وقتی آن حضرت را بین مرگ و بیعت با ستمگری چون یزید مخیّر ساختند، فرمودند: «این گروه ستم پیشه مرا به انتخاب یکی از دو چیز یعنی جنگ و پذیرش ذلت مجبور کردند. امّا محال است که من به ذلّت تن دهم»</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jul 2023 22:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلاوری #1</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-1-afhhmo58o6aa</link>
                <description>دلاوری  امام حسین علیه السلام در راه هدفی که داشت از هیچ پیشامدی بیم به دل راه نداد هیچ مانعی او را از پیکار با دشمنان مأیوس نساخت. در نبرد با نیروهای نظامی یزید چون شیر خروشید. نقل کرده اند که در روز عاشورا هر لحظه بیش از پیش چهره مبارکش برافروخته تر می شد و با تمام وجود به مبارزه می پرداخت و در ضمن رجزهایی که می خواند به دشمن اعلام می کرد: «هرگز سر تسلیم در برابر خواسته های شما فرود نمی آورم و به خدا قسم با شما دست بیعت نخواهم داد و هرگز از جنگ با شما نمی گریزم». تا لحظه ای که جان در بدن داشت کسی به خیمه ها نزدیک نمیشد. وقتی با دلاوری و یک تنه به لشکریان یزید حمله می کرد، انبوهی از افرادِ تا دندان مسلح از ترس پا به فرار می گذاشتند</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 20:22:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خوبی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%AE%D9%88%D8%A8%DB%8C-qinn5cejbcea</link>
                <description>خوبی ؟این روز ها هر که میگوید خوبم میدانم از حال جسمانی اش میگوید و یا میداند دیگری هم خوب نیست، زخمی بر زخم ها نمیشود وگرنه کو آن خنده ی از ته دل ؟کو آن لبخند همیشگی؟کو آن چهره ی شاد؟به من بگو کی فروخته  شادی مارا ؟ کی فروخته امید ما را؟ من یا تو ؟ شاید ما آری راست می‌گفتند از ماست که بر ماست مایی که نشسته ایم و منتظر خوشی از غیبیم بنشین تا خوشی بیاید !</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Mon, 30 Jan 2023 21:20:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>متافیزیک چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-e6h4nd12ibtc</link>
                <description>متافیزیک چیست؟وقتی میخواهیم از متافیزیک تعریف مشخصی بیان کنیم ، به این نتیجه می‌رسیم که هیچ تعریف قطعی و ثابتی برای این دانش وجود ندارد ، چرا که هنوز هم انسان در جستجوی حقیقت است و به صد درصد متافیزیک دست پیدا نکرده . بنابراین من نمیگویم تعریفی مانند نیرو یا زمان و یا فشار ، وجود دارد برای این دانش اما به طور کل هر تعریف مختلفی که انسان تا به امروز برای متافیزیک به کار برده است را می نویسم .در تعریفی کوتاه میتوان گفت متافیزیک دانستن چیستی خود و خدا است .به تعبیر ابن سینا مجموعه ای از حکمت ما قبل الطبیعه و ما بعد ... می باشد همچنین ابعاد غیر فیزیکی و ماورایی انسان را نیز شامل میشود که با حواس پنجگانه قابل احساس نمی باشد ولی با حواس برتر میتوان درک کرد . تا کنون این کلمه دو کاربرد بسیار متفاوت را دارد، یکی در فرهنگ عامه و دیگری در فرهنگ آکادمیک ( دانشگاهی)این اصطلاح اغلب به چیزی اشاره دارد که بهتر است به عنوان یک فرقه یا دانش پنهان نامیده شود که موضوعات مختلفی را در بر میگیرد که میتوان در عصر امروز به راحتی از طریق فضای مجازی یا در کتاب فروشی ها به عنوان متافیزیک جمع آوری کرد. اما در فلسفه دانشگاهی از این اصطلاح برای اشاره به آنچه ارسطو استفاده کرد که آن را اولین اصول فلسفه میدانند این یعنی متافیزیک را شاخه ای از فلسفه میدانند . به تعریف دیگر ، متافیزیک نوعی خودشناسی خودآگاهی و به مطالعه هستی پرداختن است.برخی دیگر این دانش را دانشی فطری میدانند که هر انسان در وجود خود این علم را دارد ولی بنا به دلایلی مانند محیط، خانواده ، مدرسه ، جامعه و بسیاری دیگر این دانش کمرنگ شده و کسی دیگر به وجود با ارزش خود آگاهی ندارد و این دلایل باعث شده از خود آگاهی و خودشناسی .... دور شده باشیم ادامه دارد...</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Fri, 13 Jan 2023 10:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با واژه ی متافیزیک اغاز کنیم.</title>
                <link>https://virgool.io/@avaesfandiari140/%D8%A8%D8%A7-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-vonv8g7csg1k</link>
                <description>کشف هستیاز واژه متافیزیک شروع کنیم. اگر بخواهیم این واژه را معنی کنیم میشود( متا=ماورا و فیزیک=طبیعت یا جسم ) شاید هم به این گونه میتوان تعبیر کرد ، فراتر از جسم تعریف مختصرِ این علم.! این واژه از کجا آمده؟ واژه ی متافیزیک برای اولین بار ، توسط شاگردان ارسطو استفاده شد. در گذر زمان افراد برای توجیه پدیده هایی عجیب و فرا طبیعی از کلمه متافیزیک استفاده کردند و این امر ادامه دار شد تا به امروز که هر پدیده ای را فیزیک نتواند توصیف کند ، متافیزیک می نامند . متاسفانه این تعابیر و توضیحات باعث شده برخی از افراد ماورا و این علم را با ، خرافه ، فالگیری ، رمالی سحر و طلسم و جادو اشتباه بگیرند. این واژه اهل کجاست ؟ متافیزیک یک لغت یونانی است که از دو بخش ( بُعد ) و ( طبیعت) تشکیل شده. بخواهیم فارسی تر بگوییم... برخی نام این علم را علوم غریبه یا همان دانش شگفت گذاشته اند             ادامه دارد...</description>
                <category>آوا اسفندیاری</category>
                <author>آوا اسفندیاری</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 07:33:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>