<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های aydindaryan | آیدین داریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aydindaryan</link>
        <description>خدمات من به کسب‌وکارها و اشخاص این است که در سفر زندگی خود بهتر و واقعی‌تر ديده شوند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:41:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/28345/avatar/xhogTY.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>aydindaryan | آیدین داریان</title>
            <link>https://virgool.io/@aydindaryan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آمار بازدید پست‌های من در سال ۹۹</title>
                <link>https://virgool.io/@aydindaryan/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B9-cmlts7xdqsov</link>
                <description>در طول تاریخ از اعداد استفاده کردیم تا اغلب داد و ستد کنیم و آن‌چیزی که شمردنی است را بشماریم. برای هر عدد واحد درست کردیم تا عددهای زندگی قاطی نشوند و از اعداد، شفاف‌تر استفاده کنیم؛ مثلا وقتی می‌گوییم ده هزار تومان به پول اشاره داریم و وقتی می‌گوییم ده هزار بلیط به بلیط!روز به روز که در زندگی جلو‌تر رفتیم عددها فرقی نکردند ولی این واحدها بودند که زیاد شدند. واحد کریپتو، واحد اصله درخت، واحد فاصله و …«واحد» یک توافق عمومی است برای شمردن؛ تا همانطور که گفتم شمردن‌ها قاطی نشود. مشاهده افراد دارای ثروت (اجتماعی یا مالی) به من ثابت کرده اینکه چه چیزی را بشماریم از اینکه چطور بشماریم مهم‌تر است. هرکس با واحد خاصی مسائل زندگی را می‌شمارد. اینطور به نظرم آمده که مشخص کردن واحد یعنی مشخص کردن اینکه من در زندگی برای چه چیزهایی ارزش قائلم و می‌خواهم چه چیزهایی را در زندگی بشمارم. https://cdn.virgool.io/annual-report/1399/d9hj0pvbh1gr-QL9Yk.mp4 اعدادی که بدون واحد ثبت کردمبه ویدیویی که ویرگول برایم ساخته که نگاه می‌کنم میبینم که در سال ۹۹، من در مجموع ۸,۰۷۴ کلمه در ویرگول نوشتم و منتشر کردم و مخاطبین، پست‌های من را ۳۷ مرتبه پسندیدند و  ۲۳ بار هم نظر خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. در سال ۹۹، ۴۰ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. این اعداد نشان میدهند من کاری کرده‌ام. هرکدام به واحدی وصل هستند. از خودم می‌پرسم من کدام واحد را شمارش کرده‌ام؟ کدامیک از واحدهای بالا از همه برای من مهم‌تر است؟ ادامه ویدیو را می‌بینم.آمار از اثر بیرونی می‌گویندطبق آمار پست‌های من ۱,۲۶۱ بار خوانده شدند و ۱۴۰,۳۱۲ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیتی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، ویرگول به من می‌گوید که توانستم  ۰/۰۰۱۹۲۳۶۶۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم.از طرف دیگر ویرگول به من می‌گوید که اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۲۰,۰۱۶ کاغذ مصرف می‌کردم.آن عددهای کوچک ابتدای ویدیو حالا تبدیل شده‌اند به عددهای بزرگ به اینکه من جلوی مصرف این تعداد کاغذ را گرفتم یا به اینکه من  ۰/۰۰۱۹۲۳۶۶۳ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را جابه جا کرده‌ام. واحد این عددها برای من ملموس‌تر است.واحد نوشتن چیست؟همه عددهای بالا و همینطور اثر بیرونی که روی خوانندگان و همینطور در مقیاس بزرگتر طبیعت و جامعه اطرافم گذاشتم اعدادی هستند که من دوستشان دارم و به آنها افتخار می‌کنم. اگر چنین ویدیویی دست شما نیز رسید به شما بابت تک تک اعداد تبریک می‌گویم.اثر هر نوشته تا حدودی معلوم است، اگر بنویسید جلوی قطع درخت را می‌گیرید، به سرانه مطالعه کشور اضافه می‌کنید و خوانندگانی جذب می‌کنید که شما را از طریق نوشته‌هایتان می‌شناسند و …به نظرم می‌رسد که نوشته‌های من و شما واحد ندارند ولی اثر بیرونی دارند.</description>
                <category>aydindaryan | آیدین داریان</category>
                <author>aydindaryan | آیدین داریان</author>
                <pubDate>Wed, 24 Mar 2021 17:31:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با نوشتن یک مقدمه جذاب، مخاطب را میخ‌کوب کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aydindaryan/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AE-%DA%A9%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ahp3txzzpd7t</link>
                <description>یک لحظه تصور کنید؛در یک جلسه کاری روبه‌روی شخصی نشسته‌اید که قرار است برای اولین بار با او گفتمانی را درباره شروع یک دوستی، شراکت یا همکاری آغاز کنید. این شخص هیچ شناختی از شما ندارد! اولین جملات شما نقش مهمی در شکل‌گیریِ این رابطه ایفا می‌کند. شما چطور باید مقدمه چینی کنید تا اعتماد او جلب شود؟مقدمه نویسی برای مطالب وبلاگ، پادکست‌ها، ویدیوها یا هر نوع محتوای دیگری همانند شروع گفتمان در یک جلسه کاری یا عاشقانه است. مقدمه نویسی در بازاریابی محتوایی، همیشه یکی از چالش‌های اساسی بوده اما کمتر دیده‌ام کسی این موضوع را به‌عنوان یک دغدغه در وب فارسی مطرح کند.شما در این مقاله یاد خواهید گرفت که چطور می‌توان یک مقدمه جذاب و درگیرکننده برای پرسونای مخاطب بنویسید. تکنیک‌هایی که با رعایت کردن‌شان، تاثیر متفاوتی روی رفتار مخاطب گذاشته و کاری می‌کنید تا او، به‌راحتی بی‌خیالِ مطلب‌تان نشود.چندی پیش در فصل سوم باشگاه محتوا، یاران (یا همان دانشجویان دوره) را با تحقیقِ چالشی روبه‌رو کردم که «چطور می‌توان مقدمه جذابی برای مقاله وبلاگ نوشت؟» و نتیجه بعضی از آن‌ها شگفت‌آور بود. در ادامه متن‌های برگزیده یاران باشگاه محتوا را خواهید خواند. خیلی از این نویسندگان، مدت زیادی از دست به قلم شدن‌شان نمی‌گذرد.در ضمن، مقاله چگونه وبلاگ‌نویسی کنید هم می‌تواند در کنار این مطلب به شما در تولید محتوای متنی کمک بسزایی داشته باشد.1. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم تیام دالوندمقدمه در تولید محتوا چیست؟مقدمه بر فراز یک مقاله، حکمِ یک پنجره رو داره که خواننده رو از دنیای خودش جدا می‌کنه و به دنیای نویسنده می‌بره. شبیه به یک اطلس جغرافیایی که همون آغازِ راه به خواننده می‌گه قراره کجا ببرتش، از چه مسیرهایی عبورش بده و احتمالا چه دستاوردی نصیبش کنه. به طور کلی، اصلی‌ترین هدفی که در نوشتن یک مقدمه به دنبال اون هستیم، پاسخ به این سواله که «چرا این مقاله نوشته شده؟». تا اونجا این مسئله حائز اهمیته که متخصصین امر، توصیه می‌کنن کمتر از نیمی از زمانی که صرف نوشتنِ بدنه متن شده، برای مقدمه اون صرف نکنید.ممکنه شما وقت زیادی رو صرف نوشتن یک مقاله کرده باشید، برای ارائه یک کیفیت مطلوب مقالات زیادی از سایت‌های معتبر رو مطالعه کرده باشید، به یوتیوب سر زده باشید یا منابع صوتی زیادی رو چک کرده باشید. حتی شاید با یکی دو متخصص در حوزه مورد نظرتون، مصاحبه کرده باشید و نتیجه تلاش شما تبدیل به یک محتوای درجه یک و ارزشمند شده باشه. اما این کافی نیست اگه نتونید یک مقدمه درخورِ توجه برای مقاله‌تون بنویسید.عصری که توش زندگی می‌کنیم رو می‌شه به نوعی عصر توجه نام‌گذاری کرد. رقابتی تنگانگ بین برندها، برای دزدیدن حواسِ مخاطب در جریانه و شما برای اینکه توی این رقابت حرفی برای گفتن داشته باشید، کمتر از پنج ثانیه زمان دارید تا با تیتر مناسبی، مخاطب رو متوقف کرده و مجابش کنید تا کمی جلوتر بیاد و شاید با خوندن دو پاراگراف ابتدایی دلیلی برای خوندن مقاله تا انتها پبدا کنه.بارها از اهمیتِ تیترهای مسحور کننده خوندیم و شنیدیم. همه‌مون میدونیم برای اینکه مخاطب رو به صفحه وبلاگمون بکشونیم کافیه از تیتری استفاده کنیم که توجهش در کمترین زمان جلب بشه. اما چقدر در موردِ اهمیت یک مقدمه خوب می‌دونیم؟ درسته! ما برای کشوندن پای مخاطب به صفحهِ فرودمون به یک تیتر خوب و وسوسه کننده نیاز داریم اما این نمیتونه باعث شه که بدون یک مقدمه قوی و جذاب، تمام مقاله‌ای که خیلی هم برای نوشتنش زحمت کشیدیم خونده بشه.در ادامه تلاش می‌کنم برخی از روش‌هایی رو که خودم برای مقدمه نویسی امتحان کرده و نتیجه مثبتی ازش گرفتم رو عنوان کنم. تنها ذکر این نکته رو ضروری میبینم که قطعا اونچه در ادامه میاد تنها راه‌های رسیدن به یک مقدمه مناسب نیستن و به تعداد تمام نوشته‌های موجود از نویسنده‌های متفاوت در سراسر دنیا می‌تونه راه‌هایی برای نوشتن یک مقدمه خوب، جذاب، تحریک کننده و پر کشش وجود داشته باشه.تکنیک‌های رسیدن به یک مقدمه جذاب در وبلاگ نویسیبه خاطر دارم در دوران مدرسه با توجه به ضعف سیستم آموزشی و کم لطفیِ بسیارش در مورد درس انشاء عموما بچه‌ها وقتی انشاء شون رو شروع می‌کردن با یک مقدمه کلیشه‌ای که از فردی به فرد دیگه از انشایی به انشای دیگه هیچ تفاوتی نداشت، رو به رو می‌شدیم.«با نام و یادِ خدا انشای خود را اینگونه آغاز می‌کنم»، و بعد از یکی دو پاراگراف هم بدون استثناء با این جمله «از انشای خود اینگونه نتیجه می‌گیرم.» جای ملاتِ کلمات، آب بسته می‌شد به انشا. بهرحال هدف کمیت بود نه کیفیت. از اول بهمون گفته شده بود زیر ده خط ننویسیم، حالا چه اهمیتی داشت چهار خطش رو هم اینجوری پر می‌کردیم.پر واضحه تا چه حد شنیدن این انشاءها برای ما دانش آموزان حوصله سر بر و عاری از هیجان بود. با این همه یک فرمان اجباری ما رو محکوم می‌کرد تا پایانِ کسل‌کننده‌ چنین محتوایی دووم بیاریم. خبر بد یا شاید هم خوب اینه که کاربر اینترنتی با این حجم از مطالب متنوع نه تنها هیچ اجباری برای خوندن ما نداره، بلکه کافیه چند انگشت رنجه‌ کوتاه روی لینک‌های متفاوت کنه تا با اولین مقدمه جذاب به یک مقاله در وبلاگِ یک نویسنده با هوش هدایت بشه. پس:درس اول: مقدمه نباید تکراری، کلیشه و آلوده به افراط و تفریط باشد.تا حالا چند بار پیش اومده یک «نقل قول» از فلان نویسنده یا بهمان ورزشکار یا هر نقل قولِ دیگه‌ای که به نظرتون جذاب اومده رو توی تایم‌لاین شبکه‌های اجتماعی دیده باشید و جذابیتش باعث شده باشه همون جمله رو کپی کنید که خودتون هم ازش استفاده کنید؟ شاید هم از اون دسته‌ای باشید که با دیدنِ «سخن بزرگان»، و انتشارش توسط افراد بدون توجه به پیشینه‌ اون جمله، لبخند تلخی بزنید و بگذرید.من کاملا شما رو می‌فهمم، اما بذارید باهاتون صادق باشم. این تکنیک همیشه جواب می‌ده. حتی اگه شما بخواهید شرح مبسوطی از تمامِ صحبتِ یک فرد مشهور رو در مقاله‌تون بیارید، لازمه در ابتدا با یک جمله حتی گمراه کننده از کل متن توجه مخاطبتون رو جلب کنید.«یک زن، همونقدر به یک شوهر نیاز داره، که یک ماهی، به دوچرخه». این نقلِ قول که منتسب به گلوریا استاینم، یکی از فمنیست‌های غربیه، از اون دست نقل‌قول‌های تحریک کننده است که باهاش مخاطب رو تشویق به خوندن مقاله‌ت کنی فرقی هم نداره فمنیست باشی یا آنتی فمنیست. بهرحال این نقل قول به تو دلیلی برای خوندن مقاله می‌ده.درس دوم: یک نقلِ قول جذاب و تحریک کننده بیارید و بلافاصله پس از آن، اسم نقل‌قول کننده را.«آیدین داریان» یکی از متخصصینِ حوزه محتوا برای اولین بار عنوانِ «هسته‌ محتوا» رو روی مفهومی گذاشت که نقش غیر قابلِ انکاری در زمینِ بازیِ محتوا پیشه ایفا می‌کنه.شما هم اگه اهل وبلاگ‌نویسی هستید و گاهی برای یک محصول یا خدمتِ فروشی محتوا تولید کرده باشید، حتما با مفهومِ «هسته اولیه محتوا» سر و کار داشتید. کارشناسان این مفهوم رو پایه و اساسِ چیستی محتوایی که تولید می‌شه می‌دونن.من میخوام پا رو فراتر بگذارم و بگم درک درستِ این مفهوم منجر به ایجاد پرسش درست می‌شه. طرح یک سوال درست در مقدمه به گونه‌ای که خواننده مجاب شه با خوندن مقاله شما قراره به جواب سوالش برسه یک تکنیک بسیار کاربردی در نوشتن یک مقدمه اصولیه.درس سوم: با یک سوالِ درست شروع کنید.شاید به نظرتون عجیب برسه ولی یک مقدمه خوب در نتیجه یک موخره خوب خودش رو نشون می‌ده. در کتابِ «شناختِ عوامل نمایش»، اثر ابراهیم مکی، از ویژگی‌های یک نمایش‌نمایه اصولی، به این مطلب اشاره شده که نمایش نامه‌ای خوب و قوی نوشته شده که بتونی یک بار از پایان به آغاز بخونیش بدونِ اینکه به انسجام متن و ترتیبِ اتفاقات آسیبی برسه.روزگاری برای درکِ اونچه، «مکی»، بهش اشاره کرده کتاب خودش رو مبنای تمرین قرار دادم و از آخر به اول مطالعه‌ای متفاوت رو تجربه کردم و هیچ وقت تا این لحظه از خیالم نگذشته بود که یادگیریِ این مهم کجا می‌تونسته به کارم بیاد. باری شاید به طور ناخوداگاه از این فن سالهاست بهره می‌برم.اما اجبار توفیقی که برای نوشتنِ این مقاله به ثبت چنین کی‌بورد نوشته‌ای وادارم کرده، منجر به بالا اومدن این آگاهی از سطح ناخوداگاه به خوداگاهم شد. دور نشیم از اصل ماجرا، همونطور که گفتم یک مقدمه خوب باید در خدمتِ یک پایان خوب باشه. ارتباطی ناگسستنی از آغاز تا انجام.درس چهارم: چند پاراگراف پایانی مقاله را بخوانید، حالا به مقدمه برگردید. آیا برای آنچه در پایان آمده شروع خوبی نوشتید؟گستردگی مقدمه در یک مقاله وبلاگی که نهایتا دو هزار کلمه داره بهتره بیش از دو، سه پاراگراف نباشه. خواننده بلاگ عموما موجز خوانه و باید همون دو سه پاراگراف اول ماهیت کلیِ مقاله رو دریابه که متقاعد به ادامه دادن بشه.درس پنجم: مقدمه نباید بیش از حد طولانی شود. فراموش نکنید شما زمانِ زیادی برای دلبری از مخاطب ندارید.با توجه به عنوان مقاله چنان‌چه از کلمات تخصصی و فنی در طول مقاله استفاده می‌کنیم، بهتره که در همون مقدمه شرحی از معنا و مفهومِ لغات ارائه بدیم. تا مخاطب با اطمینان از اینکه نویسنده در طول متن تنهاش نمی‌ذاره ترغیب به خوانش کل مقاله بشه.«به اعتقاد فمینیست‌ها احساس برتری مردان مربوط به «نقش‌های جنسیتی» است و مفهوم جنسیت منشأ تبعیض علیه زنان است، لذا درصدد تغییر هویت زن برآمدند تا با رشد عواملی چون آگاهی، ایجاد اعتماد به نفس و تشکیل هویت‌های موجود برای آنان، پارادایم اجتماعی را فراهم کنند که به زعم خویش، بستر مناسبی برای آزادی و برابری زنان با مردان در تمامی سطوح بود. «ژنویوفرس» ۳ از فیلسوفان و مورخان فرانسوی عصر حاضر در این زمینه می‌نویسد: برابری، یک مسئله مرکزی در اندیشه فمینیستی است، این مسئله در واقع بیانگر ایده‌ها و آمال فمینیستی در نقد تسلط مردان و خواست یک تعادل پایاپای میان مردان و زنان است»،تصور کنید چنین مقاله‌ای برای خوندن مقابل چشمانتون قرار میگیره، اگه نویسنده در مقدمه به تبیین درستی از مفهومِ «جنسیت» و تفاوتش با «جنس»، پرداخته باشه احتمالِ بسیار قوی‌تری وجود داره که شما رو تا این بخش از متنش همراه کرده باشه. (البته، این بستگی به جامعه هدف هم داره مثلا در مثال فوق اگر متن برای دانشجویانِ «مطالعه زنان»، نوشته شده باشه رویکردِ پیشنهادی عوض می‌شه. به هر روی این مثال صرفا برای ملموس‌تر شدنِ موضوع نقل شده و نه نقدِ این مقاله.)درس ششم: بخشی از مقدمه را به تبین دقیق مفاهیمِ پرکاربردی که در بدنه مقاله به کرات از آن صحبت می‌شود اختصاص دهیم.چنانچه در مقاله قصد دارید به موضوعی بپردازید که مخالفت جدی با یک رویکرد دارید، خوبه تو همون مقدمه تکلیف خواننده رو روشن کنید که بناست متنی در ردِ باورهاش بخونه. این تکنیک هر دو گروهِ موافقین و مخالفین شما رو ترغیب میکنه مقاله رو تا پایان ادامه بده و ما خوب از دلایل هر دو دسته خبر داریم.«اگر بخواهم در مورد این شبه شغل و شبه تجارت توضیح بدهم اینطور شروع می‌کنم که نتورک یک اشتغال کاذب است. همه درباره مجوز داشتن این شرکت‌ها می‌پرسند؛ اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که این‌ها بزک شده همان شرکت‌های هرمی هستند و تغییر خاصی در این شرکت‌ها رخ نداده‌است، تنها کالاهای لوکس و گران قیمت حذف شده و به جای آن کالاهای مصرفی جایگزین شده‌است. به شرکت‌های هرمی در زمان خودش حمله غلطی شد چرا که کسی نگفت این شرکت‌ها مشکل زیربنایی دارند بلکه به کالاهایشان خرده گرفتند که در حال حاضر کالای مصرفی را جایگزینش کردند. دومین تغییر این است که در روش باینری شما تنها موظف به معرفی دو زیر شاخه به شرکت‌ها بودید اما در حال حاضر عملا محدودیتی برای جذب اعضا وجود ندارد و شما می‌توانید افراد زیادی را به عنوان زیر مجموعه‌تان معرفی کنید.»همون‌طور که میبینید در نوشتنِ مقدمه به این نکته دقت شده که همین ابتدا مخالفتش رو با بازاریابی شبکه‌ای نشون بده و حالا خواننده موافق و مخالف به دنبال خوندن استدلال‌هایی در رد یا تایید باورهاشون مشتاقانه به خوندن مقاله ترغیب می‌شن.درس هفتم: تکلیف خواننده را در همان مقدمه روشن کنید! همسو با باورهای او یا خلافِ باورهای او.همون‌طور که در ابتدای امر هم اشاره کردم، تکنیک‌های نوشتن یک مقدمه کاربردی که در خدمتِ اهدافِ ما از نوشتن باشه محدود به این موارد نیستن. در این مقاله تلاش کردم از روش‌هایی بنویسم که پیش‌تر توسط خودم امتحان شده بودن و جواب قابلِ قبولی گرفته بودم. وقتشه برگردم و مقدمه رو یک بار دیگه بخونم و ببینم آیا «درس چهارم»، رو تونستم خوب انجام بدم؟!شما هم برام تو قسمتِ کامنت‌ها از راه‌هایی که امتحان کردید، بنویسید.ایمیلم رو هم میذارم، برای اون دسته‌ای که دوست دارن مقاله‌هاشون رو بخونم و روش نظر بدم.Tiyamdang@gmail.com2. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم مریم ثبوتینتیجه تحقیق خود را از ۱۱ مقاله انگلیسی در ۱۵ شیوه به‌صورت توییت‌وار ذکر می‌کنم:۱) بهتر است مقدمه خود را با جملات کوتاه بنویسیم خصوصا جملات ابتدایی را تا خواننده بتواند به‌راحتی آن‌ها را درک کند. (مقدمه را طولانی و مبهم ننویسیم.)۲)عنوان مقاله‌مان را در مقدمه تکرار نکنیم بلکه از مقدمه برای تقویت عنوان و زمینه‌سازی برای ادامه‌ مقاله استفاده کنیم.۳) در کل، مقدمه را مختصر بنویسیم چون دامنه توجه خواننده کوتاه است و برای زودتر رسیدن به بدنه اصلی مقاله، عجله دارد.۴) در مقدمه یک چیز غیرمنتظره بگوییم که توجه خواننده جلب و ترغیب بشه که ادامه مقاله را بخواند.۵) استفاده از کلمه «شما» در مقدمه، باعث ایجاد حس همدلی و ارتباط گیری بهتر با خواننده می‌شود که در نتیجه حس خوبی به خواننده می‌دهد.۶) قسمت‌های مختلفی که می‌خواهیم در مقاله بیان کنیم را در مقدمه به‌طور واضح و شفاف ذکر کنیم تا خواننده دقیقا بفهمد می‌خواهیم در رابطه با چه موضوعاتی صحبت کنیم که در صورت تمایل مقاله را بخواند. همچنین باید نکاتی را که وعده می‌دهیم، حتما تا انتهای مقاله به آن‌ها عمل کنیم یا درباره آن‌ها صحبت کنیم و وعده دروغین ندهیم.۷) به خوانندگان بگوییم که چرا دانستن اطلاعاتی که در مقاله می‌آوریم برایشان مهم است و چه دردی را دوا می‌کند؟ دلیل اهمیت و هدف مقاله‌مان را در مقدمه بگوییم.۸) یک مشکل یا نقطه درد را که ممکن است برای خواننده وجود داشته باشد را بیان کنیم و در ادامه به ارائه راه حل برای آن بپردازیم. این کار قدم خوبی برای جذب مخاطب است چون مردم به دنبال راه حل برای مشکلاتشان هستند.۹) البته که در مقدمه بهتر است از داستان استفاده کنیم اما نه داستان‌های خیلی طولانی که حوصله خواننده را سر ببرد. داستان را مختصر بگوییم و از داستان برای تحریک حس کنجکاوی خواننده و برای همدلی با او استفاده کنیم.نکته‌ای که باید توجه داشته باشیم این است که اگر داستانی گفتیم، نتیجه داستان را زود فاش نکنیم، جوری داستان را پیش ببریم که خواننده تا پایان مقاله یا لااقل بخش قابل توجهی از مقاله با ما همراه شود.۱۰) در مقدمه از آمار یا واقعیت‌های معتبر و جالب و متناسب با موضوع مقاله‌امان، استفاده کنیم تا خواننده جذب شود. همچنین می‌توانیم از نقل قول‌هایی هم در مقدمه استفاده کنیم اما نه خیلی زیاد که خواننده را زده کند.۱۱) می‌توانیم در صورت امکان، یک داستان جالب را روایت کنیم که حتی می‌تواند واقعی هم نباشد. (استفاده از سبک داستان کلاسیک)۱۲) با شیوه پرسیدنِ سوال از خواننده در مقدمه برای رسیدن به پاسخ مورد نظر خود، ادامه مقاله ما را بخواند.۱۳) می‌توانیم کمی چاشنی شوخ طبعی هم به مقدمه خود اضافه کنیم تا اثرگذار شود. مردم وقتی در حال گذراندن یک روز خسته کننده و پرمشغله هستند، از این شیوه استقبال می‌کنند و برای‌شان جذاب است.۱۴) بیان تجربه‌های شخصی خودمان هم در مقدمه خوب است چون هم باعث تحریک حس کنجکاوی خواننده و خواندن ادامه مقاله‌مان می‌شود و هم مقاله ما را منحصر به فرد می‌کند.۱۵) بهتر است بعد از نوشتنِ بدنه مقاله، مقدمه آن را بنویسیم.3. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم سارا شادمانیبه طور کلی مقدمه از آن جهت که شروع مقاله را بر عهده دارد، از اهمیت بالایی برخوردار است. چرا که اگر از جذابیت کافی برخوردار نباشد، اغلب مخاطبان ادامه مقاله را مطالعه نکرده و از وبسایت ما خارج خواهند شد.لازم است خلاصه بسیار کوتاهی از مطالب موجود در مقاله را در مقدمه بیاوریم تا مخاطب بداند که قرار است چه چیزی بخواند.جملات طولانی برای مخاطب گیج‌کننده و حوصله‌سربر است. بهتر است از جملات کوتاه و to the point استفاده کنیم. خصوصا در مورد جمله اول مقدمه که بیشترین اهمیت را دارد. تکرار عین به عینِ عنوان مقاله هم جذابیتی برای خواننده نخواهد داشت.اما یکی از مهم‌ترین نکاتی که باید در نگارش مقدمه به آن توجه شود، اشاره به چرایی مقاله و دست گذاشتن روی نقطه درد مخاطب است. برای مثال وقتی فردی عبارت «درمان ریزش مو» را جستجو می‌کند، به احتمال قوی درگیر ریزش مو شده و به دنبال رفع این مشکل است. بنابراین این مقدمه می‌تواند احساسات این فرد را درگیر کرده و او را به خواندن ادامه مقاله ترغیب کند:احتمالا مدتی است که موهای‌تان دیگر پرپشتی سابق را ندارد و دچار کمبود اعتماد به نفس شده‌اید. جای جای منزلتان پر از تارهای مو است و زمان زیادی را صرف جمع کردن این موها می‌کنید…برای این کار بهترین شیوه استفاده از داستانسرایی است. جناب داریان به اندازه کافی در خصوص داستان‌سرایی صحبت کرده‌اند و از اهمیت آن در جلب توجه و همراه کردن مخاطب آگاهیم. داستان‌سرایی به همراه تصویرسازی برای مخاطب، کمک می‌کند تا او همذات‌پنداری بیشتری با مطالب ما داشته باشد و خود را در موقعیت مد نظر ما تصور کند.از دیگر تکنیک‌ها برای نوشتن مقدمه جذاب می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:شروع با یک جمله معروف &quot;quote&quot;: باید از جملات و عبارت‌های کلیشه‌ای دوری کنیم و تنها در صورتی این تکنیک را بکار ببریم که جمله انتخابی از جذابیت کافی برخوردار بوده و کاملا در راستای موضوع مقاله و مشکل مخاطب باشد.شروع با طرح یک سوال: این تکنیک هم می‌تواند به سهم خود تاثیر بسزایی در جلب توجه مخاطبان داشته باشد. اگر سوالی که مطرح می‌کنیم با سوالی که در ذهن مخاطب ایجاد شده هم‌راستا باشد، مخاطب بیش از پیش به خواندن مقاله ترغیب می‌شود تا پاسخ سوال خود را دریافت کند.آیا می‌توان بدون مصرف داروهای شیمیایی ریزش مو را متوقف کرد؟ارائه آمار: آمار و اعداد و ارقام از جمله مواردی هستند که می‌توانند بر جذابیت و همچنین اعتبار مطلب ما بیفزایند. مخاطب با دیدن این آمار به مستند بودن مطالب ما بیش از پیش اعتماد خواهد کرد.از هر ۱۰ نفر انسان بالای ۳۰ سال، ۷ نفر حداقل یک بار در طول زندگی خود ریزش مو را تجربه می‌کنند.بیان یک حقیقت جالب: عبارت آیا می‌دانستید هرچند که تاکنون در مطالب بسیاری استفاده شده، اما همچنان جذابیت خود را از دست نداده است. با این که این تکنیک هم می‌تواند به نوعی طرح سوال محسوب شود اما به‌عنوان یک تکنیک جداگانه هم مورد استفاده قرار می‌گیرد.آیا می‌دانید آراستگی ظاهری افراد تاثیر مستقیمی بر روی کسب موقعیت‌های شغلی آن‌ها دارد؟افزودن کمی چاشنی طنزبه مقدمه هم تکنیکی است که معمولا راهگشا خواهد بود. البته لازم است حتما به موضوع و همچنین جنس مخاطب توجه داشته باشیم و با در نظر گرفتن آن‌ها، در خصوص استفاده از طنز تصمیم بگیریم.در نهایت باید توجه داشته باشیم که حتما از جملات و عبارات شفاف و واضح استفاده کنیم و صراحت را در دستور کار خود قرار دهیم. چرا که در این صورت مخاطب راحت‌تر با مقاله ما ارتباط برقرار می‌کند و تمایل بیشتری به مطالعه ادامه مقاله خواهد داشت.4. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم محمدرضا مهاجر۱- پرسونا شویمبرای نوشتن یک مقدمه جذاب برای مقاله، باید خودمان را دقیقا جای پرسونا بگذاریم. این که می‌گویم دقیقا یعنی دقیقا! دقیقا باید خودمان را جای مخاطب بگذاریم. دقیقا همان زمان خالیِ مخاطب که قرار است پای خواندن یک مقدمه بنشیند. با همان حال و هوا. با همان حس و حال. با همان سطح از انرژی و خستگی. با همان سطح از دانش.به عبارت دیگر همان طور که بازیگرها مدتی با نقش خود زندگی می‌کنند، محتوا پیشه‌ها هم باید مدت‌ها با پرسوناهای خود زندگی کنند تا خواسته‌ها، برنامه‌ها و روابط آن‌ها را بشناسند. این زندگی با پرسونا به ما کمک می‌کند تا بدانیم قلاب‌مان (که همان مقدمه مقاله است) قرار است چه طور مخاطب را با خود درگیر کند.۲- تکراری نباشیممن یار مهربانم، دانا و خوش زبانم…اگر این مقدمه یک مقاله درباره معرفی یک کتاب باشد، احتمال این که مخاطب موبایل یا لپ تاپ را توی سر خودش و نویسنده خرد و خاکشیر کند بالا می‌رود. اصلا نباید تکراری باشیم. همه ما از چیزهای تکراری بدمان می‌آید. حالا فکر کنید یک مقدمه تکراری باشد. ما به گورستان وب می‌رویم!۳- طبقه چندم؟مخاطب دوست دارد در مقدمه یک مقاله به صورت دقیق بداند چه چیزهایی در این مقاله گیرش می‌آید. در دنیایی که خیلی‌ها به دنبال محتواهای مینی مال و میکروکانتنت‌ها هستند باید خیلی زود و در حد چند جمله به مخاطب بفهمانیم که قرار است در ساختمان محتوا چه چیزهایی را ببیند. ساختمان ما چند طبقه است و شامل چه چیزهایی می‌شود. قرار است ساکن کدام طبقه این ساختمان شود.5. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم هما عطاییآیا اکسیر جذاب و تاثیرگذاری نگارش یک مقاله در ۳ ثانیه رو می‌دونید؟ منم تا قبل از این نکات نمی‌دونستم ولی بعدش همه چیز عوض شد.خوندن مقاله امروز به شما کمک می‌کنه تا نگارش صحیح یک «مقدمه» خوب رو یادبگیرید. .آمارها نشون میده ۱۰٪ افراد بعد از خوندن خط اول از ادامه خوندن منصرف میشن و شما فقط ۳ ثانیهوقت دارید تا مخاطب رو جذب کنید. پس اگر می‌خواید تو خط اول توجه مخاطب رو بگیرید با ما همراه باشید.قلاب خوندن یک مقاله تا انتهای «مقدمه» اون مقاله هستش و یادگیری نگارش مقدمه خوب در بیشتر شدن تعداد مخاطبان شما کمک می‌کنه.چند تا نکته ساده هست به شرح زیر:خط اول رو مختصر و مفید بنویسید.تیتر رو در خط یا پاراگراف اول تکرارنکنیدمقدمه خودتون رو جامع و مانع بنویسید.از کلمه «شما» استفاده کنید.۱ یا ۲ خط رو در مقدمه به این اختصاص بدید که چرا مقاله شما مهمه؟۱یا ۲ خط در مقدمه به مواردی که قراره در کل مقاله مخاطب بخونه به‌صورت کوتاه اشاره کنید.حتما به مشکل یا مسئله مخاطب هدفتون اشاره کنید تا بدونه شاه کلید حل مشکل دست شما است.قصه رو از همون اول شروع کنید. یعنی داستان‌سرا باشید.از آمار و ارقام برای محکم کردن دلایل و حرف‌های خودتون استفاده کنید.در مقدمه نمک و فلفل باید مقدار لازم باشه. نمک و فلفل ایجاد «چرایی» و «چگونگی» در ذهن مخاطب است.ساده‌ترین راه جذاب کردن خط اول «سوال پرسیدن» هست. چرا این حقه قدیمی هنوزم جواب میده؟ چون ریشه علمی داره. زمانی که ذهن در حال خوندن و پردازش یک متن یا سایر داده‌هایی هست که بهش وارد میشه سیستم «کنجکاوی» فعال میشه که موجب ترشح دوپامین در مغز میشه. دوپامین مسئولیت شاد کردن و خوشحال نگه‌داشتن آدم‌ها از طریق جایزه دادن رو داره.حالا اگر شما یک سوال جالب بپرسید که مخاطب شما نمی‌دونه ولی متن شما به خوبی جواب اون رو در خودش داره دوپامین ترشح میشه و ذهت مخاطب رو مجبور به تمرکز و خوندن ادامه متن می‌کنه تا با یافتن پاسخ سوال‌هاش به خودش پاداش بده و حس کنجکاویش ارضا بشه.یکی دیگه از کارهای جذاب برای داشتن مقدمه خوب داستان‌سرایی هستش.سوال اینجاست که چرا این روش جواب میده؟ جوابش خیلی سادست و صد البته که ریشه علمی داره. بر اساس داده و تحقیقات علمی زمانی که مخاطب داستانی رو می‌خونه یا می‌شنوه عصب‌های ذهنیش جوری فعالیت می‌کنند تا حس اون شخصیت داستان به مخاطب تداعی بشه و اون بتونه عمیقا در جریان داستان قرار بگیره. برای همین ما وقتی داستان می‌خونیم تصویرسازی می‌کنیم و البته که دوپامین هم ترشح میشه و ما رو به خوندن مجبور می‌کنه. همین میشه که یک کتاب رو تا آخر نخونی زمینش نمیذاری.یه مثال ساده میزنم برای استفاده از داستان‌سرایی در مقدمه.تیتر:«چقدر طول میکشه تا یک عادت جدید خلق کنیم؟»مقدمه:«جیمز مکس‌ول یک جراح پلاستیک در سال ۱۹۵۰ بود که متوجه الگوی رفتاری جالبی در بین مراجعینش شد»خیلی ساده با یک خط داستان شروع شد. شما ادامه میدی خوندن این مقاله برای پاسخ دادن به دوتا سوال «چرا» و «چطوری».یکی دیگه از راه‌ها اینکه اول مقدمه بگیم «تصور کنید» و مخاطب ادامه میده «چی رو تصور کنم؟»، «تصور کنم چی میشه؟»مثال ساده:تیتر:«چرا شما باید به زندگی هنری دیجیتال اعتقاد داشته باشید؟»مقدمه:«یک اسکنر رو تصور کنید که داره ذهن مادر بزرگ شما رو…»این‌ها چند تکنیک ساده بود برای اینکه یادبگیرید چطور یک مقدمه جالب برای مقاله بنویسیم. نکاتی که گفتیم هم علمی هستند و هم کاربردی. یادتون باشه که باید به زمان دقت داشته باشد تا اون ۳ ثانیه طلایی رو از دست ندید.6. مقدمه نویسی وبلاگ به قلم فرانک اسکوییبرای اینکه مقاله جذابی داشته باشیم، باید نکاتی را رعایت کنیم:1. جملات اول باید تأثیرگذار باشند. یعنی کوتاه و غنی باشند و ذهن خواننده را وادار به طرح سوالاتی کنند که ما جواب آن‌ها را داریم یا خودمان سوالاتی که ممکن است پرسونای ما در جستجوی آن باشد را در اول مقاله مطرح کنیم.2. چرایی مقاله‌مان را توضیح دهیم و آن را به داستانی وصل کنیم، ذهن کنجکاوتر می‌شود که بیشتر بداند.3. از یک نقل قول تکان دهنده استفاده کنیم، هرچه نقل قول غنی‌تر و گوینده شناخته شده‌تر باشد، بهتر است.4. از خواننده بخواهیم تصور کند و یک مشکل و یا یک ایده را در این فضای تصویر شده، مطرح کنیم.5. با مخاطب حرف بزنیم و از او درخواست داشته باشیم: تصور کن، توجه کن، با من همراه شو، …6. یک آمار یا یک رویداد را بیان کنیم و ادامه حرفمان را به آن ارجاع دهیم.با اینکه در این نوشته‌ها چندین مرتبه تکنیک‌های تکراری توسط بچه‌ها بیان شد، از حذف آنها خودداری کردم تا هم ریتم نوشته‌هایشان به‌هم نریزند و هم تکراری شود بر دانسته‌های جدید و قدیم ما. اگر شما هم از تکنیک‌های دیگری در جهت نوشتنِ مقدمه جذاب برای وبلاگ، مقاله، پادکست یا ویدیو خود بهره می‌برید در قسمت دیدگاه با ما به‌اشتراک بگذارید چراکه هرچه این لیست غنی‌تر شود، کمک شایانی در راستای بهبودِ محتوای فارسی خواهد بود.</description>
                <category>aydindaryan | آیدین داریان</category>
                <author>aydindaryan | آیدین داریان</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jan 2021 16:22:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمان سرپایی اهمال کاری در فریلنسرهای تولید محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@aydindaryan/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-ezswrb1yaojk</link>
                <description>یک لحظه تصور کنید؛ قبل از ظهر است و در خانه نشسته‌اید و باید تا ساعت ششِ بعد از ظهر، یک مطلب وبلاگ برای کسب‌وکار ایکس با موضع «۸ نکته‌ای که در دکوراسیون لاکچری باید رعایت کنید» را بنویسید. عقربه‌ها می‌چرخند و می‌چرخند و شما همه‌جور کار انجام می‌دهید به‌جز نوشتن مطلبتان. در نهایت هم ساعت شش عصر می‌رسد و باید یک متن بلند بالای پوزش با چند بهانه عجیب برای کارفرما بنویسید. این فرآیند همان اهمال کاری است که ممکن است شما هم دچارش شده باشید.هر فصل افراد زیادی در آکادمی باشگاه محتوا برای یادگیری بازاریابی محتوایی ثبت نام می‌کنند و بعد، کارشان را در کسب‌وکارها (به‌صورت حضوری یا فریلنسری) شروع می‌کنند. بالای ۸۰ درصد از آن‌ها با این درد بزرگ روبه‌رو هستند؛ اهمال کاری یا به تعویق انداختن کارها.در این مقاله کوتاه می‌خواهم به بیانِ تجارب شخصی خودم در راستای رفع اهمال کاری در فریلنسرها بپردازم. ابتدا به تعریف اهمال کاری می‌پردازم و بعد ریشه‌های شکل‌گیریِ این پدیده را در فریلنسرها بررسی می‌کنم و در نهایت هم با کمک بعضی از عزیزانی که در موقعیت فریلنسر در حال کار هستند، به راه حل‌های نهایی می‌پردازم. خواهشا از این متن، توقع یک مقاله علمی یا روانشناسی نداشته باشید. این مقاله کاملا تجربی خواهد بود و حتی ممکن است برای شما کافی نباشد.اهمال کاری و تنبلی چیست؟تعریف ساده‌ای که سایت متمم از اهمال کاری دارد، به‌شکل زیر است:اهمال کاری یعنی این‌که کارهای ضروری را عقب بیندازیم و ترجیح دهیم که ابتدا به سراغ کارهایی با ضرورت کمتر برویم.پس ما با همین تعریف به سراغ فریلنسرهای تولید محتوا می‌رویم.طبق آمار شخصی هر کارشناس محتوایی می‌تواند روزانه یک تا دو محتوا برای کسب‌وکارها تولید کند. این محتوا می‌تواند؛ متن یک وبلاگ ۲۰۰۰ کلمه‌ای باشد، طراحی سوالاتِ مصاحبه برای یک پادکست نیم‌ساعته باشد یا سناریوی ویدیوی آموزشی یوتیوب باشد یا هر آنچه ما به آن تولید محتوای دیجیتال بگوییم. یک فریلنسر تولید محتوا به‌طور متوسط در طول شبانه روز می‌تواند حداقل یک و حداکثر دو محتوا را خلق یا تولید کند (که ممکن است به ده‌ها دلیل، توانِ یک شخص بیشتر و یکی کمتر باشد).حال فرض کنید که خانم ایکس، یک نویسنده قهار در حوزه گردشگری است. او با توجه به توانایی‌های خود می‌داند که می‌تواند روزی ۲ مقاله ۱۵۰۰ کلمه‌ای بنویسد. با این اوصاف با چند وب‌سایت گردشگری در حال همکاری است و باید ۲۰ روز در ماه، ۴۰ مقاله تحویل دهد. تا اینجا برای همه نویسنده‌های فریلنسر عادی است.مشکل جایی پیش می‌آید که خانم ایکس در ماه به جای بیست مقاله، پانزده مقاله تحویل دهد. وقتی در کارهای روزانه او دقیق می‌شویم، می‌بینیم بله! ایشان از صبح که بیدار می‌شود، مشغول کارهایی است که او را از نوشتنِ مقاله دور می‌کند. سه ساعت توییتر را چک می‌کند، دو ساعت در اینستاگرام می‌چرخد، دو ساعت با تلفن حرف می‌زند، غذا می‌خورد و خواب عصرانه را بغل می‌کند و شب هم با خانواده مشغول دیدنِ سریال‌های جم می‌شود.وقتی از او می‌پرسید پس چرا مقاله‌هایت را ننوشتی؟ پاسخ می‌دهد امروز در حال استراحت بودم!الان که با تعریف اهمال کاریِ تولیدکنندگان محتوا آشنا شدید، وقت وقتِ ریشه‌یابی مشکل‌شان است.دلایل و راهکارهای رفع اهمال کاری در فریلنسرهای تولید محتوامن دلایل اهمال کاری برای تولیدکنندگان محتوا را به دو قسمت درونی و بیرونی تقسیم می‌کنم. بخش درونی به خود شخص و بخش بیرونی به عوامل محیطی مربوط می‌شود.ریشه‌های درونی اهمال کاری1. نداشتن چشم‌اندازفریلنسرهای تولید محتوا زمانی دچار تنبلی یا اهمال کاری می‌شوند که درک درستی از آینده کاری خود نداشته باشند. یکی از عوامل اصلی انگیزش درونی، چشم‌انداز یا اهداف بلندمدت است.راه حل: گاهی از خود بپرسید؛ جایگاه من در ۱۰ سال آینده کجاست؟ می‌خواهم جزو ۱۰ فریلنسر تاثیرگذارِ محتوایی ایران باشم؟ می‌خواهم اعتباری در این حوزه کسب کنم؟ می‌خواهم درآمدم از x تومان به ۲۰x تومان برسد؟ می‌خواهم در این زمینه کارآفرین شوم؟ می‌خواهم به صدها نفر آموزش دهم؟ می‌خواهم مشاور محتوای کسب‌وکارهای معتبر در ایران شوم؟ با یافتنِ چشم‌اندازتان، مسیر تا حدودی برایتان روشن‌تر می‌شود و انگیزه‌ای درونی محرکِ شما در تلاش‌های بیشتر شده که خود باعثِ انجام وظایف کوچکِ روزانه شما می‌شود.2. کمال طلبی و کمبود عزت نفسآیا تابه‌حال شما هم دچار ترس از قضاوت شده‌اید؟ یا شده از اشتباه کردن بترسید؟ یکی دیگر از ریشه‌های تنبلی در فریلنسرها، همین کمال طلبی است یا بهتر است بگویم: کمال طلبی منفی.شخص برای رسیدن به بهترین و بی‌اشتباه‌ترین نتیجه، دست از انجام کار می‌کشد یا پیش خود می‌گوید: الان من حاضر نیستم، باید بیشتر یاد بگیرم، بیشتر کلاس بروم، بیشتر فکر کنم و ده‌ها توجیه درونی دیگر که باعث تعویق زمان می‌شود.راه حل: به قول «وی» در درین درین، بدانید و آگاه باشید که اشتباه کردن بخشی از زندگی شخصی و کاری هر فردی است. تا زمانی که اشتباه نکنید، شیوه درست را پیدا نمی‌کنید. اصلا نگران قضاوت‌های اشخاص نباشید. یکی از کارکردهای مغز، قضاوت است (همانطور که خود شما هم دائما در حال قضاوت محیط درونی و بیرونی خودتان هستید)، بنابراین ترسی از افکار دیگران نداشته باشید. دائما این جملات را در ذهن خودتان تکرار کنید تا عزت نفس شما کاسته نشود.پیشنهاد می‌کنم کپشن این پست اینستاگرام من را هم بخوانید.و هچنین شنیدن این اپیزود از پادکست مسیر محتوا را هم پیشنهاد می‌کنم.3. نداشتن برنامه مشخصحالا برسیم به اصلی‌ترین کاری که هر شخص اهمال کار از آن دوری می‌کند. اگر شما برای هر روز خود یک برنامه مشخص نداشته باشید، در تله &quot;استراحت کردن‌های مداوم&quot; گیر می‌افتید.  راه حل: برای برنامه‌ریزیِ روزانه به وظایف روز بعد خود فکر کنید. مثلا خانم ایکس قرار است یک متن ۱۵۰۰ کلمه‌ای بنویسد، یک پست اسلایدی برای اینستاگرام طراحی و ۱۰ صفحه از کتاب خود را ترجمه کند. خانم ایکس باید روز قبل در نوتِ گوشی یا دفترچه یادداشت خود این موارد را بنویسد و به ذهن خود اجازه دهد این موارد را هضم کند. با شروع روز بعد، ذهنِ خانم ایکس آماده انجام تک تک این موارد خواهد بود چرا که خانم ایکس از روز قبل برای ذهن خود اولویت‌بندی کرده است.ریشه‌های بیرونی اهمال کاری1. اپلیکیشن‌هایی که اجازه کار به شما نمی‌دهندیکی از اصلی‌ترین عوامل به تعویق افتادن کارهای روزانه فریلنسرها، همین اپ‌های اینستاگرام، توییتر، تلگرام و بازی‌هایی هستند که ساعت‌های زیادی را از اشخاص می‌دزدند. این اپلیکیشن‌ها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که به خودی خود می‌توانند ساعت‌ها شما را مشغول نگه دارند، بدون آنکه بدانید عمرتان به‌سرعت در حال گذر است.راه حل: من شخصا برای این قسمت دو راه حل اساسی دارم. اولین راه حل، خاموش کردن اعلان یا نوتیفیکشنِ تمام اپ‌ها در گوشی موبایل‌تان است. با خاموش کردن نوتیف‌ها به‌جز دور شدن از اهمال کاری، کم کم احساس استرس و اضطراب هم از ذهن شما برداشته می‌شود.دومین کاری که توصیه می‌کنم؛ سایلنت یا حتی خاموش کردنِ گوشی موبایل‌تان در هنگام انجام وظیفه است. شما اگر قرار باشد در دو ساعت یک مطلب وبلاگ بنویسید، گوشی خود را خاموش کرده و تمام تمرکز خود را روی نوشتنِ متن‌تان بگذارید. (در این دو ساعت قرار نیست کسی خودکشی کند یا جایی آتش بگیرد که نیاز به شما باشد، مثلِ تمام روزهای دیگری که این اتفاق نمی‌افتد؛ پس لطفا با این حرف‌ها سر خودتان کلاه نگذارید).خاموش کردن تمام نوتیفیکیش‌های گوشی2. دلسرد شدن از کار توسط کارفرماهافریلنسرهای تولید محتوا یا شخصا با کسب‌وکارها به فعالیت می‌پردازند یا از طریق آژانس‌های تولید محتوا (مثل باشگاه محتوا، نویسش، واژه‌بان، الوکانتنت و…). یکی از عوامل اهمال کاری می‌تواند همین کسب‌وکارهایی باشد که در نقش کارفرما بازی می‌کنند. اگر خانم ایکس یک سال است که برای یک کسب‌وکار می‌نویسد و هنوز حق‌الزحمه او بیشتر نشده باشد؛ کم کم این شخص به سمت اهمال کاری روی می‌آورد. چون با خود می‌گوید منِ فریلنسرِ تولید محتوا هیچ‌وقت رشد نمی‌کنم.راه حل: واقعیت این است که اکثر کارفرماها خوشحال می‌شوند که شما هیچ‌وقت تقاضای افزایش دستمزد را ازشان نکنید. بهتر است صادقانه محتوای خود را با یک سال پیشِ‌تان مقایسه کنید. اگر واقعا کیفیت کارتان بیشتر شده است (و برای این کار دلایل موثق دارید)، از کارفرما تقاضای هزینه بیشتری کنید. تجربه شخصی: من به‌عنوان کارآفرینی که در حوزه محتوا در حال فعالیت هستم، یکی از رموز رشد باشگاه محتوا را ارزیابی دقیق خوش‌قولی و متن‌های نویسنده‌ها می‌دانم. ما در باشگاه محتوا هر سه ماه یکبار، نویسنده‌ها را با سه ماه قبل‌شان مقایسه می‌کنیم. اگر شخص امتیاز بیشتری کسب کند، به‌نسبت حق‌الزحمه او را هم اضافه می‌کنیم. کمتر پیش آمده که نویسنده‌ای خودش تقاضای افزایش دستمزد کند و همین امر باعث شده ۹۵ درصد از فریلنسرهای سال گذشته، همکاری خودشان را با ما ادامه دهند. همچنین ریزش نویسنده‌های باشگاه محتوا در سال گذشته ۵ درصد بود که دلیلِ قطع همکاریِ هیچ کدام از آن‌ها «پایین بودن دستمزد» نبوده است.3. دیده نشدنهیچ آدمی دوست ندارد کاری کند که دیده نشود. این قضیه برای تولیدکنندگان محتوا هم صدق می‌کند. یک لحظه خودتان را جای حافظ، مولانا، احمد شاملو، سالوادور دالی یا داوینچی بگذارید و فکر کنید هیچ‌وقت اثرتان را کسی نمی‌دید! واقعا حس خفگی به آدم دست می‌دهد. دیده نشدن آدم‌ها را سرد و بی‌انگیزه می‌کند و باعث می‌شود که تلاش‌شان را کمتر یا شاید متوقف کنند.راه حل: بهتر است اشخاص حرفه‌ای در صنعت خود را پیدا کنید. با آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی (که حضور دارند) ارتباط بگیرید. مقاله‌ای که قلبتان می‌گوید خوب است را برایشان ارسال کنید و با کمال صبر و احترام، از آن‌ها نظر بخواهید. در این راستا ممکن است هم نظرات گران بهایی نصیب‌تان شود و خدا را چه دیدید؟! شاید از مقاله شما لذت برده و آن را با دیگران به‌اشتراک بگذارند.مثلا اگر نویسنده محتوای متنی هستید، من افراد زیر را به شما توصیه میکنم:محمدرضا شعبانعلی، شاهین کلانتری، حامی غفاری، یوسف فراهانی، پارسا کاکویی، سجاد بهجتی، عادل طالبی و کسانی که شاید الان در ذهنم نباشند ولی در دایره ارتباطات شما وجود دارند.لطفا با کمال احترام از آن‌ها تقاضای بازخورد داشته باشید و اگر بازخوردی نصیب‌تان نشد، دلسرد نشوید.حالا که با ریشه‌های اهمال کاری و راه حل‌های شخصی من آشنا شدید، وقت آن است که نظرات برخی از فریلنسرها را هم بخوانید.نظرات بعضی از فریلنسرها درباره دلایل و راه حل‌های اهمال کارینویان نجد دلیل اهمال کاری را بیرونی دانسته و راه حل خودش را اینگونه توصیف میکند:افزایش پرداختی به‌صورت پلکانی با درصد مشخص در قرارداد برای خصوصیات مهم مانند تحویل زودهنگام، ویراستاری، خلاقیت و… خیلی موثر خواهد بود. باید دیدگاه همکاری با فریلنسر یک ارتباط کاری سودمند دوطرفه، طولانی‌مدت و مشوق رشد باشد تا فریلنسر ترغیب شود، کیفیت و کمیت این ارتباط را مداوم افزایش دهد.پریسا جعفری دلایل اهمال کاری را درونی دانسته و راه حل‌های عالی ارائه کرده است:به نظرم چند عامل باعث اهمال کاری فریلنسر میشه:۱. نداشتن مهارت مدیریت زمان (پذیرفتن حجم زیاد کار بدون در نظرگرفتن زمان یا ندونستن اصول اولویت‌بندی)راهکار: یاد گرفتن اصول مدیریت زمان و تعادل کار و زندگی (ماتریس آیزنهاور)ماتریس آیزنهاور، ابزاری برای اولویت‌بندی کارهاست که در این ماتریس به‌تفکیک ضرورت زمانی و ضرورت استراتژیک توجه میشه.براساس این ماتریس کارهایی که هر فرد در طول روز انجام می‌دهد به چهار دسته تقسیم می‌شود:1. کارهایی که مهم و فوری هستند و بایستی همان لحظه انجام شوند.2. کارهایی که مهم و غیرفوری هستند و زمانی برای انجام آن کارها باید در نظر گرفته شود.3. کارهایی که غیر مهم و فوری هستند باید به دیگران سپرده شود.۴. کارهایی که غیر مهم و غیرفوری هستند، حذف شوند.۲. نداشتن خود انگیزشی و مشخص نکردن اهداف فردی (یعنی فریلنسر با خودش میگه حالا این کار را هم کردم که چی؟ کی منو میبینه؟)راهکار: یادگیری اصول هدف‌گذاری توسط فریلنسر و نکته مهم دیگه اینکه کارفرماها باید بازخوردهای دوره‌ای به فریلنسر بدن تا از ارزش کارش با خبر بشه و بدونه کارش دیده میشه۳. تنهایی کار کردن باعث میشه فریلنسر بیشتر کمال گرا باشه و اهمال کار بشهراهکارش: یک کُوچ کنارش باشه، حمایتش کنه و ترغیبش کنه حتی این کُوچ میتونه از اعضای خانواده فریلنسر باشه.ماتریس آیزنهاورسینا فایضی دلایل اهمال کاری در نویسندگان محتوا را به دو عامل درونی و بیرونی تقسیم کرده و معتقد است باید از تکنیک «دریافتی به ازای پرفرمنس یا عملکرد» استفاده کرد:به نظرم ما با دو موضوع طرف هستیم:۱ - افسردگی‌ای که به‌واسطه شرایط جامعه، آدم‌ها آگاه و ناآگاه به اون مبتلا هستند.۲ - حس دریافتی کم به ازای زحمتاینکه یه نویسنده، محتوای فوق‌العاده‌ای بنویسه یا متوسط چه تفاوتی در دریافتیش میکنه؟ آیا اصلا فرد در خودش احساس می‌کنه که باید مقاله فوق‌العاده‌ای بنویسه؟توی سطوح پایین‌تر نویسنده‌ها بعضا با مفهوم «حوصله‌اش رو ندارم» مواجه میشن، فرد حوصله نداره مراجع مختلف رو بررسی کنه و یه محتوای ۲۰۰۰ کلمه‌ای ازش در بیاره این موضوع می‌تونه یک عاملش افسردگی باشه، عامل دیگه می‌تونه ریشه‌ای‌تر باشه و اصلا روحیات فرد به درد این کار نمی‌خورده.برای بحث دریافتی نظر من یه عدد ثابته و در کنارش پاداش برای محتواهایی که خوب یا فوق‌العاده هستند و در مجموعه یک دریافتی به ازای پرفورمنس.برای بحث انگیزه و دوری از افسردگی، معنا دادن به کارشون و کار گروهی و انتخاب آدم‌های با روحیه‌تر به نظرم انتخاب‌های خوبیه.زهرا لشکری هم دلایل اهمال کاری را درونی می‌داند و برای حل آن «تکنیک ۵ دقیقه» را معرفی می‌کند:یکی از علت‌های اهمال کاری اینه که ما کاری رو شروع نمی‌کنیم و شروع کردنش رو به تاخیر میندازیم.قطعا هر کدوم از ما یک سری کارها داریم توی لیست کارهای روزانمون که هر روز موکول میشن به روزهای بعد و هرگز نمیریم سراغشون تا اخرین لحظاتی که مجبور شیم. یکی از تکنیک‌هایی که میتونیم برای جلوگیری از اهمال کاری به کار ببریم «تکنیک ۵ دقیقه» است.توی تکنیک ۵ دقیقه ما موظفیم، شروع کنیم و ۵ دقیقه از اون کار رو انجام بدیم، بعد از ۵ دقیقه اگر نخواستیم ادامه نمیدیم ولی حتما ۵ دقیقه باید اون کار رو دنبال کنیم و انجام بدیم و معمولا بعد از ۵ دقیقه ما کار رو ادامه میدیم و دیگه رهاش نمی‌کنیم!یک مورد دیگه اینه که باید لیست انجام کار داشت و یک نفر از نزدیک‌ترین افراد موظف کنیم حتما چک کنه در آخر روز اون کارا رو انجام داده باشیم و این طوری نذاریم همه چیو برای روزهای آخر.مسئله‌ی بعدی که میتونه کنترل کنه تنبیه یا تشویق کردنه. یعنی در ازای کاری که الان انجامش دادیم و نذاشتیم برای بعدا خودمون رو تشویق کنیم یا بالعکس تنبیه برای خودمون در نظر بگیریم اگه انجامش ندادیم.گلاره تجزیه چی یک راه حل با اپلیکیشن برنامه ریز پیشنهاد کرده که براساس گیمیفیکیشن فعالیت می‌کند:یک اپلیکیشنی طراحی بشه که داخلش پروژه تعریف بشه، وارد هر پروژه که میشی یکسری قسمت‌ها داشته باشه که این پروژه در طول چه مدتی باید تموم بشه (تاریخ شروع و پایان کار) در هفته چند روز برای این کار وقت نیازه (روزها مشخص باشن) در روز چند ساعت برای اینکار زمان گذاشته بشه (باز هم زمان شروع و پایان داشته باشه)با توجه به نیاز فرد تو این بازه مثلا ۴ ساعتی که برای پروژه کار میکنه چه مقدار استراحت لازمه.و تمام کارهایی که برای پروژه انجام بشه لیست بشه و جداگانه هرکدوم در روزهای مشخصی نوشته بشه.حالا فرد هر وقت کار رو شروع کرد در اپلیکیشن دکمه شروع رو بزنه، موقع استراحت دکمه استراحت رو بزنهو هر کاری انجام شد تیک بزنه.در نهایت اپلیکیشن روزانه نمره، ستاره یا امتیاز به عملکرد فرد بده. اگر سر تایم کار شروع نشده بود یا میزان کارِ مفید کمتر بود امتیاز از فرد کم بشه.در نهایت اپلیکیشن یه درصدی از عملکرد فرد رو ارائه میده. کم کم اون فرد خودش رو مقید میکنه سر تایم شروع کنه و چون از قبل برنامه روزانه از کارهایی که باید انجام بشه دسته‌بندی شده میدونه اون کار باید انجام بشه.محمد فتاحی دلیل اهمال کاری را بیرونی و مختص کارفرما می‌داند و به صورت زیر راه حل خودش را ارائه می‌کند:۱. کارفرمایی که اقدام به استخدام کارشناس تولید محتوا میکنه، حتما درباره وظایف شغلی اون مطالعه داشته باشه!۲. اگر کارفرما به کار اون فرد اطمینان داره، لزومی نداره دخالت‌های بیجا داشته باشه و نظرات شخصی‌اش رو به فرد تحمیل کنه (اونجا رو چرا اینجور نوشتی، این پست رو این شکلی طراحی می‌کردی بد نبود!)۳. کارشناس تولید محتوا گرافیست نیست و نیاز نیست به نرم افزارهای طراحی مثل فتوشاپ و ایلاستریتور تسلط کامل داشته باشه که مدام پیشنهادات عجیب و غریب بهش میدین.۴. از فردی که به‌عنوان کارشناس تولید محتوا اون رو استخدام می‌کنند، نخوان‌همه فن حریف باشه و یه تنه همه کارها رو پیش ببره! (هم ویدیو ادیت کنه، هم پست اسلایدی مثل فلان بیزینس طراحی کنه، هم قلمش مثل صادق هدایت باشه!)۵. کارشناس تولید محتوا هم مثل بقیه آدم‌ها باید هزینه‌های زندگیش رو تامین کنه و نمی‌تونه با کلمه‌ای ۳۰ تومن و حقوق ماهی ۲.۵_۳ تومن زندگی بچرخونه.۶. کارفرماها صبور باشند. تولید محتوا یه کار بلند مدت هست و قرار نیست توی یکی دو ماه فروش عجیب و غریبی به وجود بیاره.۷. کارفرما درباره تفاوت سمت‌های شغلی مثل مدیر شبکه‌های اجتماعی، کارشناس تولید محتوا و مدیر دیجیتال مارکتینگ تفاوت قائل بشن. اینا یکی نیستن! و موقع آگهی دادن حواسشون رو بیشتر جمع کنن.احسان عبدی‌پور دلیل اهمال کاری را انگیزه و علاقه می‌داند:انگیزه بزرگترین جوابه، شاید انگیزه پول باشه برای خیلی‌ها، ولی پول به تنهایی کافی نیست، پول وقتی کافیه که از منطقه امنت زده باشی بیرون وگرنه انگیزه قوی‌ای نیست. اینجا عشق و علاقه حرف اول و آخر را میزنه، علاقه یه کارت، عاشق رقصیدن انگشتات روی کیبورد باشی، نمیتونی تنبلی کنی چون لذت کل وجودت را میگیره و مشتاقانه کار می‌کنی.محمد صابر از نگاه کارفرما، ریشه اهمال کاری را پایین بودن عزت نفس و نبود «بریف محتوا» می‌داند:من هم مشکل اهمال کاری با فریلنسرهای تولید محتوا رو داشتم و اما خدا رو شکر در حال حاضر این مشکل خیلی کم شده و تا حدود زیادی برطرف شده. در وهله اول سعی کردم مشکل رو ریشه‌ای حل کنم و زیرمجموعه‌ام رو رهبری کنم. وقتی به سراغ ریشه اهمال کاری رفتم، به مشکل عزت نفس رسیدم و اساسا وقتی عزت نفس افراد پایین هست اهمال کاری زیادی دارن. راهکارهای افزایش عزت نفس رو دیدم و به زیرمجموعه‌ام اموزش دادم.اما بازم مشکل پیش میومد. مرحله بعدی یک فرم بریف محتوا آماده کردم که تاریخ تحویل، هدف اصلی مقاله، پیام‌هایی که باید مقاله بده، باید و نبایدها و… داخل اون قرار دادم. با نویسنده‌های محتوا صحبت کردم که هر مقاله‌ای که طبق بریف تحویل داده نشه در پایان ماه جزو خروجی کارتون محاسبه نمیشه و هزینش هم به مراتب پرداخت نخواهد شد.ثمین راد دلیل اهمال کاری را درونی دانسته و برای آن راهکارهایی هم مشخص کرده است:معمولا مهم‌ترین دلیل اهمال کاری کمال، گرایی شناخته میشه، یعنی فرد چون فکر میکنه کار رو به عالی‌ترین شکل ممکن نمیتونه انجام بده هی ترجیح میده ارجاع بده به زمانی که ممکنه آمادگی و حوصله بهتری داشته باشه. معمولا هم این اتفاق نمیفته و کار رو دقیقه نودی انجام میدن و اینطوری ذهن ناخودآگاه‌شان قانعشون میکنه اگه کیفیت کار پایینه به خاطر اینه که در زمان کوتاهی انجام شده!راه حل‌هایی هم داره مثلا اینکه تشریفات شروع کار رو کنار بذارن یا مثلا اگر دارن محتوا مینویسن اون gist (لب کلام متن) رو بنویسند بعد کم کم گسترشش بدن. منتظر نمونن یه تیتر عالی به ذهنشون برسه بعد شروع کنن به نوشتن متن و…علیرضا امیرفلاح برنامه‌ریزی را یک راهکار مناسب برای رفع اهمال کاری در نویسندگان محتوایی دانسته است:من چند تا چیز رو یافتم: اول اینکه برنامه ریزی کلی خیلی مهمه. بعد برنامه ریزی رو تبدیل به تقویم محتوایی کنی. بعدش برای هر روزت to do بذاری و در نهایت، آخر هر هفته گزارش بدی به خودت، ببینی توی اون هفته چیکار کردی.البته! برای اینکه این کارها رو بکنی، اول باید ۲ هفته روز نگاری کنی، فقط گزارش بنویسی ببینی چیا چقدر از وقتت رو گرفتن. اینکه یهو بخوای یه برنامه بریزی و بهش مقید بمونی، تقریبا غیر ممکنه، از یه طرفیش بالاخره از دستت در می‌ره :)جواد محمدی هم ریشه مشکل را ایده آل گرایی دانسته و بخاطر مطالعات زیاد در این زمینه چند راهکار عالی ارائه کرده است:دلایل ریشه‌ای اهمال‌کاری، کمال‌گرایی یا همان Perfectionism است. افراد ایده‌آل‌گرا منتظر می‌مانند تا شرایط عالی و ایده‌آل فراهم شود و سپس دست به اقدام بزنند. یا هنگامی که کاری را انجام می‌دهند به محض اینکه کوچکترین خللی در آن پیش بیاید یا همه چیز طبق برنامه‌های قبلی ایشان پیش نرود، دست از کار کشیده و روی به اهمال‌کاری می‌آورند.کامل‌گرایی اما این روزها خود امری بسیار رایج و چالش‌برانگیز شده است خصوصاً برای افرادی که هوش و استعداد بالایی دارند. به نظر من چالش اصلی کامل‌گراها پذیرش است. ٖآن‌ها نمی‌خواهند یا نمی‌توانند بپذیرند که:هیچ وقت شرایط عالی و ایده‌آل از راه نخواهد رسید و بهتر است زودتر دست به کار شویم.هیچ انسانی/کاری/محصولی در این دنیا به کمال نمی‌رسد بلکه فقط می‌تواند به حد کمال نزدیک شود آن هم به مرور زمان و با انجام اقدامات عملی پیوسته به جای فکر کردن و یا دست‌دست کردن.پذیرش این که ما انسانیم و خواه ناخواه محدودیت‌هایی داریم و اشتباه کردن بخشی از طبیعت وجودی ماست لذا نباید از اشتباه کردن بترسیم.اینکه ما هرگز نمی‌توانیم همه را و یا یک نفر را به طور کامل راضی کنیم. خواه آن یک نفر خودمان باشیم یا دیگری.و بالاخره اینکه هر دستاوردی هزینه فرصت دارد؛ چه بخواهیم چه نخواهیم ما در قبال هر چیزی که بدست می‌آوریم چیز دیگری را از دست می‌دهیم پس در نهایت باید با خودمان کنار بیاییم که یک کار را حتی اگر شرایط ایده آل نباشد هر جور شده به انجام برسانیم و بکوشیم آن را به مرور زمان بهتر کنیم و به هر حال در نهایت باید هزینه فرصتش را بپردازیم.خیلی ممنون از تک تک دوستانی که در نوشتن این مقاله به من کمک کردند. برای اینکه این مقاله کامل‌تر شود، نیاز است شما هم تجربیات خودتان را در قسمت دیدگاه با من و مخاطبان دیگر به اشتراک بگذارید.پانوشت: من هم می‌توانستم این مطلب را به خاطر اهمال کاری، هیچگاه ننویسم اما نوشتم!</description>
                <category>aydindaryan | آیدین داریان</category>
                <author>aydindaryan | آیدین داریان</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jan 2021 18:53:44 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>