<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های 𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aylar0264</link>
        <description>🔑Key</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:04:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2872479/avatar/2hWMs7.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</title>
            <link>https://virgool.io/@aylar0264</link>
        </image>

                    <item>
                <title>برگه سفید و بی فکر.</title>
                <link>https://virgool.io/@aylar0264/%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%87-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-ps8loi4oviqs</link>
                <description>نفسم رو خسته بیرون میدم و آرزو میکنم که ای کاش اینقدر بدشانس نبودم . چشمام سردرگم و درپی راه چاره بدبختانه به اینور و اونور میرن. چشم هام خوابی ندارن و مغزم هم تمایلی به خواب نداره. چشم هام رو میبندم و به هم فشار میدم و بی صدا با حالت کلافه ای لب میزنم :«لعنتی . تقصیر خودمه.» خودسرزنشی منو میخوره و از طرفی با خودم میگم از پسش برمیایم ولی میلی به برگشت به خونه ندارم پس این کلافگی منو اذیت می‌کنه بیشتر از قبل . مغزم با سرعت وحشتناکی اتفاقات رو تجزیه و تحلیل، پیش بینی ، تصور، بدتر می‌کنه . و با یه صدای لزج و نفرت انگیزی میگه :«هی عوضی میبنم که دوباره گند زدی بیا .. اینم تاوانت» منم بدبختانه بهش نگاه میکنم وخواهش و تمنا میکنم که دست از سرم برداره ولی با چشمای مثل قیرش بهم یه نگاه عمیق میندازه و توی عمق اون نگاه میبنم که میگه :« همه اینا تقصیر توئه» ابروهاش حالت شیطانی دارن و درکل شبیه مغز اونو نمیبنم اون بیشتر برام یه آدمه که ازم متنفره واقعا ازم متنفره . البته فقط بخشی از اون ازم متنفره گاهی اوقات خیلی مهربون میشه و این چهره هم فقط واسه من داره... چیزی که به بقیه نشون میدم وحشتناک در تضاده. مغزم رو دوست دارم اون برخلاف جنسیت من یه آقای کت شلواریه مودب و منطقی ئه همه میگن که اون خیلی منطقی و باهوشه ولی خب ..؟ درنهایت مغز عزیزم حرف کی براش مهمه ؟ من! چون اون می‌دونه تنها کس اون منم و حتی اگه بچه دار بشم، ازدواج کنم، دوستی پیدا کنم، خانواده و.. بازم من پیش اونم و تنها خودم بهش کمک میکنم . پس اون فقط به من توجه میکنه و منتظر تایید حقیقی منه. ولی منم باهاش بی رحمم همون‌طور که اون باهام بی رحمه. گاهی اوقات به آینده امیدوار میشم ولی بعد با خودم آینده از کجا شروع میشه ؟ همین حالا.+احتمالا پاکش کنم..بدون فکر نوشتمش.صرفا میخواستم مغزم رو خالی کنم ولی جواب نبود .</description>
                <category>𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</category>
                <author>𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jul 2024 05:35:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Army Dreamers</title>
                <link>https://virgool.io/@aylar0264/army-dreamers-wmbpwyacyyxq</link>
                <description>اون روز فقط میخواستم پیاده روی کنم. نمی‌دونم از کجا تا کجا رو رفتم. اما قشنگ یادمه پاهام خیلی درد گرفت . خیلی زیاد . پس نگاهم به این طرف و اون طرف چرخید و موسیقی موردعلاقه جدیدم توی گوشم تکرار و تکرار می‌شد . من سعی کردم اونو اینجا بزارم اما نشد پس‌ من اسم اونو بهتون میگم و ..دوست داشتید گوش کنید. Army Dreamers از Kate Bush یا خیالبافان ارتش از کیت بوش. تمام مسیر بهش گوش کردم . وجایی رو پیدا کردم برای نشستن اما بجای صندلی روی اون چمن های نمناک نشستم و تکیه دادم به درخت.یکم به اینور و اونور نگاه کردم .. نگاهم به دختری افتاد که هم سن و سال من بود اما خیلی ازم متفاوت تر بود. زیر لب با خودم گفتم:«الان نباید شبیه اون باشم؟» دخترک موهای رنگ شده و بلندی داشت. آرایش غلیظ خوشگلی داشت که خیلی هم بهش میومد . لباس هاش هم خیلی شاد بود. و داشت می‌خندید با یه پسر لاغر و استخوانی .دقیقا نقطه مقابل من بود. و خب ..شاید بخاطر همین چیزهاست که ارتباط گرفتن خیلی سخته..نه؟ به هرحال تفاوتش با من خیلی دوست داشتنی بنظر میومد .دلم میخواست ای کاش میتونستم باهاش حرف بزنم. ولی خب از کیف مشکی رنگم کتاب یادداشت های زیرزمینی رو درآوردم و هدفونم رو دوباره روی گوشم گذاشتم . نگاهم روی کلمات چرخ میخورد و آهنگ رو زیر لب زمزمه میکردم.«What could he do? Should have been a rock star»«چکار می‌تونست کنه؟ می‌تونست یه راک استار باشه» «But he didn&#x27;t have the money for a guitar».      «ولی پول برای خرید گیتار نداشت».                              «What could he do? Should have been a politician»                                                                    «چکار می‌تونست کنه؟ می تونست سیاستمدار باشه».    «But he never had a proper education».          «ولی مدارک درسی کافی نداشت».                                 «What could he do? Should have been a father».                                                                      «چکار می‌تونست کنه؟ می تونست پدر باشه»«But he never even made it to his twenties».        «ولی هیچوقت به دهه بیست سالگیش نرسید».چشمهای آدم، از زبانش راست‌تر حرف میزند. با دیدن سگ سفید و خوشگلی که یهو اومد رو پاهام با تعجب به صورتش زل زدم. و بعد آروم بهش لبخندی زدم و دستم رو سرش کشیدم که خیلی لوس خودشو به دستم مالید . با دست راستم(شایدم چپ یادم نمیاد.البته احتمالش کمه که چپ باشه .) هدفونم رو در آوردم . و به سگ کوچولوی خوشگل زل زدم و با دست نوازشش کردم . بهش نگاه کردم قلاده هم نداشت . آروم بهش گفتم:«صاحبت کجاست کوچولو؟» محل نداد و خودشو بیشتر به دستم مالید. تا شب اونجا موندم اما خبری از صاحبش نشد. پس تنهایی به خونه برنگشتم.</description>
                <category>𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</category>
                <author>𝐀𝐲𝐥𝐚𝐫</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jun 2024 22:48:38 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>