<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های aylar valizadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aylarvalizadeh2023</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 14:45:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4218174/avatar/dpKPUL.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>aylar valizadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پناهگاه تو چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D9%BE%D9%86%D8%A7%D9%87%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88-%DA%86%DB%8C%D9%87-uhzxtmutzm09</link>
                <description>مهم نیست زندگی چقدر سخت بشهمهم اینه که وقتی زندگی شروع کرد به سخت گذشتن ی پناهگاه برای خودت داشته باشی تا بین طوفان های زندگیت تو رو امن و آروم نگه دارههرکس باید جایی داشته باشه که وقتی دنیا سرد شد اونجا براش مثل آفتاب بتابهاین پناهگاه میتونه ی فرد باشهی مکان باشهیا انجام دادن ی کار خاص باشهگاهی پناهگاه فقط یه لحظه‌ست یه لیوان چای یه موسیقی یا حتی سکوتپناهگاه من کی دراماسکوتاه کردن موهامهارایش کردن و زییا بنظر رسیدنهاینا هیجوقت برام خسته کننده نبودنو همیشه منو به فرد ارومتر و خوشحال تری تبدیل کردنکاری که انجام دادنش تو رو غرق کنه و متوجه گذر زمان و اتفاقاتی که دور برت دارن میوفتن نشیمن اسم اینارو میزارم پناهگاهآدم بدون پناهگاه توی شلوغی دنیا گم میشهشاید زندگی هیچ‌وقت آسون نشه ولی با پناهگاه میشه قابل تحمل بشهپناهگاه تو چیه؟</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Mon, 29 Sep 2025 18:48:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بار تو ، سقوط او</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A7%D9%88-odtekavokuor</link>
                <description>بنظرم یکی از موهبت هایی که میتونه نصیبتون بشه اینه که افراد مهم زندگیتون به خودشون اهمیت بدنخودشونو دوست داشته باشند و خودشون رو در معرض خطر هایی قرار ندن که تبدیل به بخش نگران کننده ای از زندگی شما بشنی جایی خوندم : نگرانی برای کسی که خودش رو در آغوش نمی‌گیره شبیه دویدن با پای شکسته‌ست ادامه میدی اما هر قدمت درد دارهداشتن ادم هایی که مراقب خودشون نیستن وقتی فرد مسئول دیگه ای وجود نداره مثل ی بار سنگین روی دوشت میشه که نمیتونی این بارو از سرت واکنی و بندازی گردن یکی دیگهمثل ی زنجیر سنگینه که به پات بسته شده و رفتن تو و ترک کردن اون هارو سخت و شکنجه اور میکنهحتی اگه ی روز بتونی این زنجیرو از پات باز کنی و ترکشون کنی بخشی از وجودت هیچوقت اروم‌نمیگیرهگاهی حقیقت اینه که بعضی آدمها هیچوقت یاد نمیگیرن خودشون رو نجات بدن و تو محکومی فقط تماشاگر سقوطشون باشی در حالیکه بخشی از وجودت همراهشون فرو میریزه</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Fri, 19 Sep 2025 20:51:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شجاعتِ متفاوت بودن</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%90-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-fhhlemlkarcg</link>
                <description>مدت هاست که احساس میکنم از خودم‌فاصله گرفتمظاهرم یا کارام به من تعلق ندارنشاید واقعاً همینم شاید مشکل اینه که نمی‌تونم فاصله‌ی بین خود واقعی و تصویری که از خودم ساختم رو بپذیرمدر طول زندگیم همیشه جذب آدمایی شدم که راه خودشون رو متفاوت از بقیه میرناونایی که کاراکتر منحصر‌به‌فرد ساختنانسان‌هایی که نشون دادن برای تبدیل شدن به آنچه امروز هستن جنگیدن و در برابر قضاوت‌ها و فشارها ایستادناینا همون آدم‌های عمیقی‌ان که فقط روی سطح زندگی نمی‌لغزن بلکه به عمق ماجرا شیرجه می‌زننبه چنین انسان‌هایی عمیقاً احترام می‌گذارم چون اونا تونستن به خودشون یک آفرینش دوم هدیه بدنو شخصی با مسیر جدید خلق کننشاید جذبشون می‌شم چون چیزی از خودِ گم‌شده‌مو توی اونا پیدا می‌کنمشاید روزی برسم به همون خود گم‌شده‌ای که هنوز ته ذهنم دست تکون میده</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Wed, 17 Sep 2025 23:34:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خانه دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-jewh6xaqzhqt</link>
                <description>وقتی کلمه خونه رو میشنوی فقط چهار دیواری ای رو تصور میکنی که با خانوادت توش زندگی میکنیخونه میتونه یه مکان امن باشه یا حتی یه آدم امنگاهی خونه همون نقطه ای از زندگیه که درست همونجا و همون لحظه احساس آرامش و امنیت میکنیخونه جایی نیست زمانی هم نیست یه حسه که بعضی آدم‌ها توی وجودت بیدارش می‌کننامروز فهمیدم یکی از خونه های من وقتی کنار دوستای صمیمیم هستم شکل میگیرهوقتی اون ارتباط عمیق بینمون رو حس میکنم و میبینم چقدر بودن کنار هم حالمون رو خوب میکنه حس خونه داشتن رو بهم میدهو من نمیخوام این خونه رو هیچوقت از دست بدم</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Tue, 16 Sep 2025 22:29:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه درون</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-uatdb5wz812v</link>
                <description>چند وقت پیش جایی خوندماگه آینه ای بود که به جای صورتت باطنت رو نشون میداد هنوز جرات میکردی بارها از جلوی اون رد بشی و خیره شیجوابی براش نداشتمچون وقتی به درون خودم نگاه میکنم میبینم پر از تکه های جورواجورهتکه ای از من دحتریه که تو انجام خیلی از کاراش شکست خوردهتکه‌ای از من اشتباهات دختریه که هنوزم ازش یاد می‌گیرمو تکه ای از من هم دختریه که تونسته خیلی کارا رو که تصورشو‌نمیکرد انجام بدهو شاید همین تکه هاست که منو میسازنیه آینه شکسته که تصویر کاملی ندارهولی هر ترک و خطش داستانیه که باید دیدنش جرات بخواد</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 22:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آینه درون</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D9%86-a1tqjfofe6ua</link>
                <description>چند وقت پیش جایی خوندماگه آینه ای بود که به جای صورتت باطنت رو نشون میداد هنوز جرات میکردی بارها از جلوی اون رد بشی و خیره شیجوابی براش نداشتمچون وقتی به درون خودم نگاه میکنم میبینم پر از تکه های جورواجورهتکه ای از من هنوز همون دختر دبستانیه که همه دوسش داشتنتکه ای دیگه همون دختر ساکت و عجیب دبیرستانه که کسی درست نفهمیدشیه گوشه اش دختریه که آدمای عزیزشو از دست دادهو یه گوشه اش دختریه که آدمای تازه ای رو پیدا کرده که بهش عشق میدنو شاید همین تکه هاست که منو میسازنیه آینه شکسته که تصویر کاملی ندارهولی هر ترک و خطش داستانیه که باید دیدنش جرات بخواد</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Mon, 15 Sep 2025 21:45:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بایدهای مُرده</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%8F%D8%B1%D8%AF%D9%87-zn2joa7dffvs</link>
                <description>حقیقت تلخی که امروز میخوام بهش اشاره کنم اینه : هیچ بایدی وجود نداره.طبیعت همیشه بر پایه نظم و عدالت پیش نمیره و تو نمیتونی از این جهان انتظار عدالت داشته باشیچه کسی تعیین میکنه که باید عدالتی وجود داشته باشه؟یا کارمایی که همه چیو جبران می کنه؟بعضی وقتا پذیرش اینکه هیچ بایدی وجود نداره میتونه کمکت کنه شرایطی که توش هستی رو راحت تر بپذیریما همیشه از دست نمیدیم که چیز با ارزش تری جاش بیادگاهی فقط از دست می‌دیم و اون بخش از وجودمون جدا میشه و محو میشهچه کاری از دستت برمیاد به جز پذیرش؟از کی می‌خوای شاکی بشی؟ از جهانی که برای میل تو ساخته نشده؟از خدایی که اگه هم وجود داشته باشه فقط خدای تو یک نفر نیست؟هیچ‌کس قول نداده دنیا منصف باشه تنها انتخابت اینه که زنده بمونی و ادامه بدی</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Sun, 14 Sep 2025 22:42:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>می خواهم سیگار بکشم</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D9%85-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DA%A9%D8%B4%D9%85-fly1eualyaiy</link>
                <description>چیزی که همیشه ازش بحث‌شده اینکه که چقدر سیگار میتونه مضر و مخرب باشهولی تا حالا کسی از در لحظه زندگی کردن موقع سیگار کشیدن حرف زده؟کسی از مکالمات اخر شب تو‌تاریکی با ادمای مورد علاقت زیر دود سیگار حرفی نزدهکسی از تواضع سیگار نگفتهاصلا شماها تاحالا جایی تبلیغات سیگار دیدین؟نه ، چون تنها حرفی که تمام عمرش زده این بوده که سمت من نیا خار دارممنو میخوای؟پس به سرطان سلام‌ کنمنو میخوای؟پس قراره مرگو زودتر از بقیه ببینیهمون اندازه که سیگار برای سلامتی انسان مضره غم و اندوه هم میتونه مضر باشه“وی با گفتن این جمله که من رئیس زندگی خودمم نحوه ضرر رساندن به بدنش را انتخاب می کند”سیگار مثل یه بهونه‌ست برای مکث لحظه‌ای که از شلوغی می‌زنی بیرون و فقط به دود خیره می‌شیخیلیا می‌گن سیگار بهونه‌ایه برای شروع حرفای عمیق، برای شکستن سکوت بین دو نفروقتی پا توی بزرگسالی میزاری میبینی دوستی هایی که با کشیدن ی تخ سیگار خارج از شلوغی تو ی جای خلوت شروع شده قشنگتر بودنقرار نیست سیگار رو زیبا نشون بدم فقط می‌خوام بگم حتی زشت‌ترین چیزا هم گاهی قصه‌ای برای گفتن دارن</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Sat, 13 Sep 2025 22:37:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پذیرش</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-xdcxy4ee3i9z</link>
                <description>و در نهایت برای تمامی رنج هایی که انسان متحمل میشه باید پذیرشی وجود داشته باشه تا سقفی برای چشم های منتظر انسان بنا بشهما ادم ها تا وقتی به پذیرش موقعیتی که برامون پیش اومده نرسیم سقفی برای رنجی که متحمل میشیم وجود ندارهی جایی باید وایسیمبپذیریمکه این اتفاق افتادهو ما دیگه نمیتونیم تغییرش بدیمتو اون ی نفرو از دست دادیتو این مرحله از زندگیت شکست خوردیتو دیگه نمیتونی برگردی به اون لحظه و چیزی که شده رو درست کنیپس قبولش کنشد و تموم شدگاهی وقتا انتظار برای تغییر و عوض شدن شرایط فقط تو رو بیشتر اذیت میکنهگاهی وقتا چیز ها خراب نشدند که تو درستشون کنیتموم شدناز زندگی تو حذف شدنو اینو بپذیر ،براش سوگواری کن و ازش رد شو</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 23:57:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از دست دادن</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-tssepljrbwz2</link>
                <description>وقتی به درجه غم هایی که ی انسان میتونه متحمل شه قکر میکنیاز دست دادن ادم ها میتونه بالای لیست قرار بگیرهامکان نداره به از دست دادن یکی از عزیزانت فکر کنی و قطره غمی رو دلت نشینهامروز که یکی از اپیزود های پادکست رختکن بازنده هارو گوش میدادم یادم اومد که چقدر نفس کشیدن ادم های اطرافم برام ارزشمندهاون اپیزود درباره خودکشی دوست صمیمی دختری بود که تو ۱۵ سالگی به این خاطر زندگیش دچار ی تحول بزرگ شده بودبه این پی بردم که مرگ یک نفر فقط روی زندگی خودش تاثیر ندارهرو زندگی دایره افرادی که بهش نزدیک بودند هم میتونه تاثیر بزرگی بزارهپس قبل اینکه یادمون بره مواظب خودمون باشیم به این فکر کنیم که نبود ما چه تاثیر بزرگی میتونه تو زندگی افراد نزدیک ما داشته باشه</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Sat, 06 Sep 2025 00:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-yiz3owh78iqu</link>
                <description>آخر شبه و کل روزمو مرور میکنم امروز با چی گذشت؟فکر کردن ،فکر کردن و فکر کردندرباره چی؟دانشگاهی که میخوام برم؟آدمی که میخوام بهش تبدیل بشم یا محیطی که قراره چهار سال ایندمو توش بگذرونم؟این انتخاب یکی از سخت ترین انتخابای زندگیمه و مسئولیت کاملش گردن خودمهنه پدرم چیزیو گردن میگیره نه مادرماگه گند بزنم جز خودم کسیو ندارم که سپر خودم بکنم تا تیر شکست بهم نخوره</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Thu, 04 Sep 2025 23:39:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوت اخر شب</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D9%86%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-bb6t9zi5s0mp</link>
                <description>ساعت داره به نیمه شب نزدیک میشه و من با اینکه به استادم گفته بودم بهم یاد اوری نکنه نوت انشبمو بنویسم داشت یادم میرفت که امشب باید نوت بنویسم و این خیلی خجالت اورهامروز حسای جدیدیو تجربه کردمپیش امد های جدیذی نبودن بلکه حسی که اون لحظه داشتم برام جدید بودمثل این حس که چقدر کلاس طراحی سایت هر دقیقش برام لذت بخش میگذره یا اینکه چقدر وقت گذروندن با تارا روزو برام قشنگتر میکنهبه برادرم نگاه میکنم و به این فکر میکنم ی ماه دیگه وقتی تو این خونه نباشم و برم دانشگاه کی قراره به مامان بابا اصرار کنه بزارن کارایی که دلش میخوادو انجام بدهمن قراره این خونه رو ترک کنم و نمیدونم افرادی که روزشون با من یجور دیگه میگذشت قراره چجوری روزشونو ادامه بدن؟بی تفاوت؟نمیدونم.</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Wed, 03 Sep 2025 23:46:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دغدغه</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-db4u3mubzvou</link>
                <description>دوست دارم با جمله ی روز جدید و پر از اتفاقات جدید نوتمو شروع کنمولی امروز جدید نبودامروزم مثل روزای دیگه مامان خسته بود بابام سرکار بودو داداشم ی اسباب بازی جذید می خواستولی سردرگمی ای که امروز داشتم جدید بود اینبار درباره مدل موهام یا لباسی که قراره برای بیرون رفتن بپوشم نبوددغدغه امروز من انتخاب مسیری بود که بخش بزرگی از ایندمو تشکیل میدادرشته ای که باید باهاش وارد دانشگاه شم و شغلی که قراره برای بقیه عمرم باهاش درگیر باشمامیدوارم ذهنم اینجا هم منو تنها نزاره و بتونم انتخاب بهتری داشته باشم</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Tue, 02 Sep 2025 21:15:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشته ای دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-t3hvybygqgje</link>
                <description>ی روز جدید و ی نوت جدیدهمچنان تمایلی از حرف زدن درباره خاطراتم و اینکه روزم چطور گذشت ندارم ولی حس میکنم داره بی ادبی میشه به مخاطباهر کدوم از ما درگیری های روزانه خودمون رو داریم و درگیری هیچ کسی اندازه درگیری خود فرد برای اون جالب نیستدر واقع افراد باید برامون اهمیت داشته باشند که روزمرگی های فرد برامون اهمیتی داشته باشهمن از حرف زدن ادمای مورد علاقم درباره طول روزشون لذت میبرم و هر چقدر با جزئیات تر باشن برام لذت بخش ترنولی گوش دادن به روزمرگی های ی ادم رندوم؟فععععک نکنم</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Mon, 01 Sep 2025 23:24:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین ها</title>
                <link>https://virgool.io/@aylarvalizadeh2023/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7-gposhpraeied</link>
                <description>اولین باری که شروع به قدم برداشتن کردیم،اولین باری که شروع به تکرار کلمات میکنیم و اولین باری که شروع به نوشتن میکنیمهمه این ها تجربه های خاص و ارزشمندی هستن که با هرکدوم ی مسیر جدید تو زندگیمون ایحاد شدهو این اولین نوشته من تو ویرگولهتمایلی ندارم تو نوت اولم درباره خاطراتم و اینکه روزم چطور میگذره حرف بزنماز خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون؟نمی خوام انقدر زود با ویرگول پسر خاله شمدر نهایت ، این ی خوش امدگوییه به خودم تو ویرگولامیدوارم ذهنم منو تو این پروسه تنها نزاره و بتونم چیزی برای گفتن داشته باشم تا هر روز بتونم ی نوت جدید اینجا بزارم</description>
                <category>aylar valizadeh</category>
                <author>aylar valizadeh</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 22:03:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>