<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ( ERICK ):</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aynazallami</link>
        <description>! دَرْ جُستُجویِ مَکانیْ بَرایِ مَرگْ !!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 19:15:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1294058/avatar/NwcFMe.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>( ERICK ):</title>
            <link>https://virgool.io/@aynazallami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>حمیدرضا رفت ، کیان رفت ، مهسا رفت ، نیکا رفت ...</title>
                <link>https://virgool.io/@aynazallami/%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%85%D9%87%D8%B3%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA-lqlu1vlet4l4</link>
                <description>گناهشان چه بود ؟ انان که فقط داشتند زندگی میکردند ، گناهشان چه بود ؟؟به امیدحمیدرضا چرا رفت ؟ گناه نداشت !! جوون بود بخدا جوون بود ! کلی ارزو داشت ؛ مامانش هنوز پسرشو تو لباس دامادی ندیده بود ، مامانش هنوز خوشبحتی پسرشو ندیده بود ، پسری که بیگناه از بین ما رفت ، حالا بریم گزارش قتل و به کی بدیم هان  ؟ وقتی قاتل خودشونن!! دوستای حمیدرضا دیوونش بودن ، چقدر این پسر خانوادشو دوست داشت ، ناجوان مردانه کشتنش ، اون هنوز معنی زندگی رو نفهمیده بود ...مهسا چرا رفت هان ؟ گناه اون چی بود ، گناهش این بود که مانتوش تا روی پاش بود شالش رو پیشونیش بود جلوی مانتوش بسته بود هان .؟ میگرفتینش ولی چرا تو ون زدینش ؟ به کدوم کار نکرده ! به کدوم گناه محکوم نشده هوم ؟؟ چقدر زدین که تا مغزش اسیب دیده بود هااا ؟؟ انقدر نجس و بیشور مگه داریم ؟؟ بیچاره داداشش « فکر کن کل زندگیتو بیاری بیرون دنیارو بهش نشون بدی دست خالی برگردی خونه » گناه نداشت ! داداشش چی که نکشید ! مامانش ، درد مرگ بچش عذاب بود براش !! گناهی نداشت ولی رفت ...نیکا چرا رفت ؟؟ گناه نیکا چی بود ؟؟ بیچاره فقط یه اهنگ خوند ؛ گناه نداشت اینجوری کشتینش . اون خیلی جوون بود خیلیی . هنوز طعم زندگی رو نفهمدیه بود . هنوز طعم عشق و عاشقی رو نچشیده بود . معلوم نیست کدوم پسری چشم به راهش بوده . انصاف نبود نیکا اینجوری بره !! « به نام خداوند رنگین کمان » کیانی پسر کوچولوی قهرمان خیلی بد رفتی ! خیلیی بچه بودیی خیلی ! هنوز زود زود بری خیلیی زود !!به امید دنیایی متفاوت تر از این جهنم ...</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 13:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوان های کشته شده / آزادی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@aynazallami/aynazallami-vhrgmxq3zztr</link>
                <description>من که هیچ ولی بعضی ها آنقدر درد میکشند که کارشان در 17 سالگی شده رگ زدن و قرص انداختن بعضی ها در نوجوانی انقدر احساسی هستند که اخرش احساسشون اونارو به باد میده ... یارو تو نوجوانی عاشق میشه . طرف ولش میکنه قرص میندازه :» چند تا از جوونامون تو همین شورشا مردن ؟ مثلا یادتون بیارین که همینایی که کشتین تو بچگی با ذوق و شوق پای سکو کلاس میخوندن « شبا که ما میخوابیم آقا پلیسه بیداره » بعد الان باید جوری به بچه ها توضیح بدی که بفهمن این اقا پلیسه همونیه که پول میگیره همنوع های خودشو بکشه ! میتونستند بحث نکن میدونن جوونای ایران عقب نمیکشن . فقط دارن وقت خودشون رو صرف ادم کشتن میکنند بعد جا داره حتما اینجا  بگم چطوری پرورنده قتل باز میکنید بهش رسیدگی میکنین ؟؟  ما بخوایم برای شما پرونده قتل درست کنیم بالای صد نفرو کشتین ،!! حکم خودتون اعدامه ... وقتی ایران تو جام 2022 باخت چرا جشن گرفتن ؟ چون یار مردم نبودند !! چون از ما نبودن !!برای ازادیبچه مدرسه ای عقده ای شدن کاغذ جمع میکنن دستشون میرن مشت میزنن شکلات میگیرن ! که البته من هم انجام دادم ! تو مدرسه دخترونه مقنه از سر دختر میفته داد میزنن میگن گمشو یه تعهد بده !!شاید اگه ما دست به دست هم بدم دنیای بهتری داریم ! راستی اقا پلیسه حکمت رسیده ها به فکرش باش :)به امید آزادی ...به امید شادی روح حمیدرضا ...به امید شادی روح مهسا و نیکا ...به امید دنیایی دوباره ...به امید آزادی ...</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 09:07:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نخون :( حالت بد میشه !</title>
                <link>https://virgool.io/@aynazallami/aynaz-eoz1c2ozycpt</link>
                <description>چرا راجب ما اون جوری فکر میکنید ؟ حس میکنم حالتون ازم بهم میخوره نه ؟ چرا با ترحم نگام میکنید ؟ + عزیزم چیزی لازم نداری - من خر نیستم خیانت کار :( انقدر بی اعتماد شدیم چرا ؟ چون پسرا حالا شدن پادشاه ! از وجودشون ناراضی نیستم اما ... حالا دارن مارو به بازی میگیرین ! اقا ما به جهنم ... خودتون خسته نمیشین جواب میس و پی ام و ... اون همه آدمو میدین ؟ میدونین اگه یکی از اونا از ته وجودش ازت خوشش بیاد و عاشقت بشه چی میشه ؟ نه نمیدونی ! داغون میشه ! میشکنه , میمیره , بیمار میشه , یه مرده متحرک :))) دخترا نمیتونن شبا برن بیرون ! چون یه چیزی دیوانه وار به سمت اون کشیده میشه ! چون رو خودش کنترل نداره... خودشم میخواد آرومش کنه ها , نمیتونه ! دختر نمیتونه سیگار بکشه چرا ؟ چون میگن هر جایی اع ! لاته ! با پسرا گشته معتاد شده ! پسره لابد الان دخترر و بدبخت کرده ! نه اقا ! بخدا به این دردا میگن عشق , شکست , بیماری , یه دیوونه ! یه کسی که مرده ! نه میخوره نه میبینه نه حرف میزنه ! فقط تکون میخوره , راه میره , اشک میریزه :((( ... اون رو خودش کنترل نداره ! من چرا محرومم :)))</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Fri, 23 Sep 2022 01:03:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من و افسردگی ! دیر فهمیدم :(</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/aynaz-vjoxysuffanv</link>
                <description>دیر فهمیدم ! من یه افسردم !!چرا دیر متوجه شدم ! من که می گفتم محاله افسرده بشم ! کی باعث شد ! چی باعث شد ؟ حالا میفهمم چقدر سخته ! همه چیز , حتی اونایی که تجربه نکردی ! شکست ! تو عشق ! تو رابطه با خانواده ! بی اعتمادی دوست ! نداشتن دوست ! دوست های مجازی که اهمیت نمیدن ! انسان های سواستفاده گر ! پسرای کثیف ! دخترای نجس ! پسرای دخترباز ! دخترای پارتی ! بی اعتمادی خانواده ! تنهایی یه نوجوون ! الکل خوردن تو 14 , 17 سالگی ! سیگار کشیدن دور از خانواده ! دوستای بد ! دوستایی که به راه بد می برن !  ادمای دروغگو ! زندگی خسته کننده !! :(همه اینا درده ! یه درد ! افسردگی :) چه درد زیبایی ! گاهی آرامش میده ! گاهی میگیره ! گاهی زندگی میبخشه ! گاهی میگیره !گاهی خوشبختی میده ! گاهی میگیره ! سر خوده !! هر کاری بخواد با زندگیمون میکنه ! چرا ؟؟ چون یه بیماری اع ! آرامش ! درد ! چقدر ترکیب زیبایی و دیوانه کننده ای ! ...عقده ای شدیم ! شدیداً ...   :)</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Mon, 19 Sep 2022 22:35:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نُوجَوانیْ ! دَردِ دیوانِگیْ :)</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/aynaz-je1oqc8dzaju</link>
                <description>درد نوجوانی ! چقدر زیباست :)دردی که باعث دوری ما میشود ! دوری از خانواده ! از دوستامون :( چرا دوستامون ؟ چرا خانوادمون ؟ ( چون خانواده باعث میشن نتونیم با دوستامون وقت بگذرونیم ! ) این خوب نیست ! اینکه سخت بگیرن ! زندگی برامون سخت میشه ! اینکه تو تنهایی هامون یه اهنگ میزاریم , تو یه اتاق تاریک ! گوشه ی دیوار میشینیم و بی صدا اشک میریزم ! جوری که دیگه نفسمون بند میاد ! چرا چون اعتماد ندارن ! ...دردی زیبا و دیرگذر :) </description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Sat, 17 Sep 2022 22:13:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عشق :)</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/aynaz-rvoknuxvkl1t</link>
                <description>در میان این جماعت انسان هایی وجود دارد که با لبخند از کنار ما رد میشوند ! نیست ! ان نیست که شادند ! ان ها در خلوت خود گریه میکنند :(ان ها ، من ، شما ، جماعتی ! عاشقند ! کلمه ای توصیف نشدنی ! کلمه ای که اگر کسی از دوطرفه بودن آن محروم باشد در دنیایی پر از غم زندگی میکند ! عشق :) چقدر زیباست ! اما ! من ، یا تو از آن محروم هستیم ! اگر شکستی  در عشق بخورد ! دگر ان ادم سابق نخواهیم شد ! عشق :)تنهایی ! غم ! موزیک ! گریه ! اتاق تاریک ! الکل ! سیگار !  شکست ما در یک کلمه ! [ عشق ]این درست نیست که در این دنیا ما شکست بخوریم ! مایی که حتی از جوانان عاشق تریم ! ما که نوجوون هستیم ! این نیست حق ما ! ما نباید شکسته بخوریم ! من , تو , عاشق هستیم , یک دیوانه :)</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Fri, 16 Sep 2022 12:56:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهایی … :(</title>
                <link>https://virgool.io/weeklyChallenge/aynaz-esbf9mjpvjjc</link>
                <description>تنهایی ! کلمه ای پر حرف ! در میان خاکسترها من بودم و یک دوست ، دوستی که آنچنان از آن خوشم نمی آید ! نمی دانم اما حس میکنم اکثر مردم با این دوست مشکل دارند ، اما اکثر مردم از تمام فرصت هایشان استفاده میکنند تا یک گوشه ی خلوت را با این دوست بگذرانند ! نمی گویم دوست خوبیست ! اما گاهی لازم است ! او نام دارد , تنهایی , نام اوست ... این چنین است که ما نوجوانان در پی فرصتی برای با او بودیم هستیم , گاهی خوب است , گاهی پیش از حد , میتوان در ان گوشه که با اون تنها مینگریم و میگریستیم , درک کرد ! شناخت ! به دل خود پی برد !...... دَر جُستُجویِ مَکانیْ بَرایِ تَنهاییْ  :(چه دوست سعادتمندی !</description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 10:24:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درد و دل ! جداً ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aynazallami/aynaz-hatrxh6n3xwa</link>
                <description>رویاهایی که داشتم ! چه زود رفت :) بعد یه سال ! وارد مغازه شدم ! یه کتاب برداشتم ! جلدشو نگاه کردم : درد و دل ! واسم سوال شد ! با کی ! یا چی تو این کتاب هست ؟ خریدمش !رفتم خونه ! تو اتاقم ! زیرزمین ! چه میدونم ! اون موقع اتاق من بود !نشستم روی صندلی چوبی ! دوباره جلد و نگاه کردم و کتاب و باز کردم ! صفحه اول ! مقدمه !صفحه دوم : از نگاه مردم ! داستانی بود واسه خودش ! داستان یه پسر ! پسر هفده ساله ! واسم جالب شد ! خوندمش !  نتیجش چی بود ! غصه خوردن خودم ! اخه مردم انقدر بد ؟ انسان چقدر پست ؟ حالا میفهمم ! بیچاره پسره !چه درد هایی که تو نوجوونیش نکشیده بود ! کتابو خلاصش کردم ! داستان از این قرار بود ! : [[  اسمم اریکه ! یه پسرم ! 17 سالمه ! یادمه تو همین سن رفتم خیابون واسه مادر پیرم نون بگیرم ! رفتم مغازه ! پول کمی داشتم ! چقدر ما فقیر بودیم ! فروشنده عین قاتلا نگام میکرد ! یدونه ! فقط یدونه نون تونستم بخرم ! مجبور بودم ! باید سر میکردم ! برگشتنی نون و تو دستم گرفتم ! اون موقع که کیسه نبود ! نه بابا ! شاید بوده و ما فقیریم ! ندیدیم ! یادمه یه پسر هم سنه خودم پشتم راه میرفت ! معلوم بود از این پولداران ! شنیدم به یه دختره که کنارش راه میرفت گفت : هه فقیر بدبخت ! بره بمیره با یدونه نون ! عادت کرده بودم اما این جمله برام سخت تموم شد ! یه اقا ! اونم شندیم ! گفت : بیچاره ! حالا باید تو جوب بخوابه ! خیلی عصبی بودم ! یه چند نفرم همینا و گفتن ! مهم نیس مهم اینه من الان دستم به دهنم میرسه ! حالا اقایی شدم ! دارم ازدواج میکنم ! کار دارم ! یه خونه نقلی دارم ! حالا من خوشبختم ! ولی مردم پست باقی موندن !! ]] ...کتابو بستم ! خیلی نتیجه ها داشت !پر بود از حرف !! رفتم رو تشکم ! چشمام رو بستم ! وقتی بیدار شدم ! یه چیز برام معنا داشت ! تلاش ! :) </description>
                <category>( ERICK ):</category>
                <author>( ERICK ):</author>
                <pubDate>Thu, 15 Sep 2022 00:17:05 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>