<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آیسان سبائی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@aysansabaei</link>
        <description>مدیر بازاریابی آچاره</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:13:46</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/121542/avatar/SbLxio.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آیسان سبائی</title>
            <link>https://virgool.io/@aysansabaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا عقب مانده‌ایم؟ نگاهی به موانع پیشرفت ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-fwdbdpomrdra</link>
                <description>کتاب «چرا عقب مانده‌ایم؟» نوشته‌ی علی‌محمد ایزدی، اثری جامعه‌شناسانه است که به بررسی دلایل عقب‌ماندگی ایران در مقایسه با کشورهای پیشرفته می‌پردازد. نویسنده که در سال ۱۳۴۷ برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا سفر کرده بود، با مقایسه‌ی فرهنگ‌ها به این نتیجه می‌رسد که برخلاف تصور رایج، عقب‌ماندگی ایران تنها به دلیل استعمار، حکومت‌های استبدادی، بی‌سوادی مردم، دین اسلام یا موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه ریشه‌ی اصلی آن را در شخصیت اخلاقی ایرانیان می‌داند.تفاوت نگاه ایرانیان و غربیان به مشکلاتایزدی در کتابش اشاره می‌کند که غربی‌ها با تکیه بر عقل و منطق مشکلاتشان را حل می‌کنند، درحالی‌که ایرانیان بیشتر احساسی عمل کرده و تنها به دنبال رهایی مقطعی از بحران‌ها هستند، نه درمان اساسی آن‌ها.او در بخشی از کتاب خاطره‌ای تعریف می‌کند و می‌گوید:&quot;دیدم که بله، آنجا هم در زمستان باران می‌بارد، خیلی هم بیشتر از شیراز ما، ولی سطح کوچه و خیابان‌ها گل نمی‌شود و چهارراه‌ها را آب نمی‌گیرد. در پاییز باد می‌آید، خیلی هم شدیدتر از بادهای شیراز، ولی گرد و خاک به سر و صورت مردم نمی‌پاشد و همه جا را تیره و تار نمی‌کند.چرا؟ چون آن‌ها با به‌کارگیری عقل مسائل زندگی‌شان را حل می‌کنند. اما ما برعکس، چیزی که مطلقاً به آن فکر نمی‌کنیم این است که مشکلاتمان را با استفاده از عقل و منطق حل کنیم. ما فقط بعد از گرفتار شدن در هر مصیبت و مشکل، آن هم در آخرین لحظه، با احساسی پرشور تنها به فکر خلاص شدن از آن مخمصه هستیم، نه به فکر معالجه‌ی قطعی آن. نتیجه این می‌شود که تمام مشکلات ما همواره باقی می‌مانند و دائماً تکرار می‌شوند. به همین دلیل است که بسیاری از مردم اعتقاد راسخ پیدا کرده‌اند که تاریخ تکرار می‌شود.&quot;فرهنگ جامعه ایرانی؛ علت یا معلول حکومت؟نویسنده معتقد است که فرهنگ جامعه‌ی ایرانی محصول حکومت‌های آن نیست، بلکه برعکس، این فرهنگ مردم است که چنین حکومت‌هایی را پدید آورده است.بررسی تاریخی شخصیت ایرانیانبرای اثبات این دیدگاه، نویسنده به نوشته‌های مورخان، جامعه‌شناسان، سیاحان و سفیران درباره‌ی ایرانیان در طول تاریخ استناد می‌کند.یکی از نمونه‌های ذکرشده، گزارش هرودوت، مورخ یونانی، درباره‌ی ایرانیان عصر هخامنشی است. او می‌نویسد: &quot;پارسیان دروغ را ننگین‌ترین عیب می‌دانند و از مقروض شدن پرهیز می‌کنند، چرا که آن را عامل دروغ‌گویی می‌شمارند.&quot;در گذشته، ایرانیان دروغ نمی‌گفتند و در نتیجه، معایب ناشی از آن را نیز نداشتند. اما به‌مرور، این ویژگی‌های اخلاقی تغییر یافت و جامعه به سمتی رفت که دروغ‌گویی، بی‌نظمی و فساد رواج پیدا کرد.گزنفون، شاگرد معروف سقراط که تقریباً یک قرن پس از هرودوت می‌زیست، در مقایسه‌ای بین روحیه و اخلاق ایرانیان در دوره‌ی کوروش (زمان هرودوت) و دوره‌ی اردشیر دوم (زمان خودش) می‌نویسد که ایرانیان دچار تغییر و انحطاط اخلاقی شده‌اندكه خلاصه اش از اين قرار است:&quot;این روزها، بسیاری فریب شهرت پارسی‌ها را از حیث وفای به عهد و حفظ سوگند، مطابق آنچه در گذشته بوده است، می‌خورند. این روزها، برعکس گذشته، کسانی که به نفع شاه خیانت کنند، مورد عنایت شاه قرار می‌گیرند. روح ورزشکاری و سلحشوری در آن‌ها به‌کلی مرده و به تن‌پروری و عیش و نوش خو کرده‌اند. تقوای پارسیان در آن‌ها خاموش شده است&quot;.جیمز موریهجیمز موریه انگلیسی، در کتاب &quot;سفر به ایران، ارمنستان، آسیای صغیر و استانبول&quot; درباره خلقیات ایرانیان زمان فتحعلی‌شاه قاجار می‌نویسد:&quot;در تمام دنیا مردمی مانند ایرانیان که لاف‌زن باشند وجود ندارد. لاف و گزاف اساس وجود ایرانیان است. هیچ ملتی مانند ایرانیان منافق نیست و چه بسا همان موقع که دارند با تو تعارف می‌کنند، باید از شرّشان بر حذر باشی. عیب دیگری که دارند دروغ‌گویی است که از حد تصور خارج است. ایرانیان لبریز از خودپسندی هستند و شاید بتوان گفت که در تمام دنیا مردمی پیدا نشوند که به این درجه به شخص خودشان اهمیت بدهند و برای خودشان ارزش قائل باشند.&quot;همچنین او در کتاب &quot;سرگذشت حاجی بابای اصفهانی&quot; ترجمه میرزا حبیب اصفهانی، درباره ایرانیان می‌نویسد:&quot;یاران! به ایرانیان دل مبندید که وفا ندارند و آدم را به دام می‌اندازند. هرقدر برای آبادانی آن‌ها بکوشی، برای خرابی تو می‌کوشند. دروغ، ناخوشی ملی و عیب فطری آنان است و قسم، شاهد بزرگ این معنا. قسم‌های آنان را ببینید! سخن راست را چه احتیاج به قسم است؟ &quot;به جان تو، به جان خودم، به جان اولادم، به روح پدر و مادرم، به شاه، به جَتر شاه، به مرگ تو، به ریش تو، به سبیل تو، به سلام و علیک، به نان و نمک، به پیامبر، به اجداد طاهرین پیامبر، به قبله، به قرآن، به حسن و حسین، به چهارده معصوم، به دوازده امام...&quot;این‌ها از اصطلاحات سوگند ایرانیان است. خلاصه آنکه از روح و جان مرده و زنده گرفته تا به سر و چشم مقدس و ریش و سبیل مبارک و دندان شکسته و بازوی بریده و حتی به آتش و چراغ و آب حمام، همه را وسیله می‌کنند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند. این دروغ‌ها را باور نکنید.&quot;شاردنشاردن، سیاح مشهور فرانسوی که در عهد صفویه بارها به ایران مسافرت کرده و سال‌ها در این کشور اقامت داشته است، درباره اخلاق ایرانیان می‌نویسد:&quot;ایرانیان بیش از هر چیز دلشان می‌خواهد زندگی کنند و خوش باشند. آن سلحشوری سابق را از دست داده‌اند و تنها چیزی که از دنیا می‌فهمند، عیش و نوش است و هیچ باور ندارند که نشاط و لذت را می‌توان در حرکت، تکاپو و کارهای سخت و پر زحمت نیز به دست آورد. علاوه بر این، ایرانیان بسیار مخفی‌کار، متقلب و بزرگ‌ترین متملقان عالم هستند و در دنائت و وقاحت هم بی‌همتا می‌باشند. دروغ‌گوترین مردم جهان‌اند و کارشان بر اساس کذب، قسم و آیه است. برای اندک منفعتی حاضرند به دروغ شهادت بدهند. وقتی از کسی پول یا چیزی قرض می‌گیرند، پس نمی‌دهند و به محض این که دستشان برسد، خودی و بیگانه را فریب می‌دهند و با او به دغل معامله می‌کنند. در خدمت‌گزاری عاری از صداقت هستند و در معاملات، دوستی نمی‌فهمند. چنان در خدعه و فریب مهارت دارند که محال است انسان به دامشان نیفتد.&quot;گوبینودیپلمات مشهور فرانسوی، در کتاب &quot;سه سال در ایران&quot; ترجمه ذبیح‌الله منصوری، درباره ایرانیان می‌نویسد:&quot;زندگی مردم این مملکت سراسر عبارت است از یک رشته توطئه و یک سلسله پشت هم‌اندازی. فکر و ذکر هر ایرانی فقط متوجه این است که کاری را که وظیفه اوست انجام ندهد. ارباب، مواجب کارمند خود را نمی‌دهد و نوکرها تا بتوانند ارباب خود را سرکیسه می‌کنند... از بالا گرفته تا پایین، در تمام مدارج و طبقات این ملت جز حقه‌بازی، کلاه‌برداری بی‌حد و حصر، چیز دیگری دیده نمی‌شود. عجیب آنکه این اوضاع، دلپسند آنان است و تمام افراد جامعه، هر کس به سهم خود از آن بهره‌مند و برخوردار است. این شیوه کار و طرز زندگی روی هم رفته از زحمت آنان می‌کاهد و برای آسایش، بیکاری و بی‌عارى میدان فراخی برای آن‌ها فراهم می‌سازد. رفته‌رفته این سبک زندگی برای آن‌ها حکم بازی و سرگرمی پر تفریحی را پیدا می‌کند که احدی حاضر نیست به این آسانی از آن دست بردارد.&quot;سید محمدعلی جمال‌زاده، نویسنده کتاب &quot;خلقیات ما ایرانیان&quot; می‌نویسد:&quot;هرچه بیشتر با این مردم می‌جوشم و بیشتر با آن‌ها نشست و برخاست می‌کنم، کمتر اخلاقشان را می‌فهمم و کمتر از کار و بارشان سر درمی‌آورم... با همه قیافه جدی‌ای که به خود می‌گیرند، هیچ کار دنیا را به جد نمی‌گیرند مگر در سه مورد مخصوص: یکی شکم، یکی کیسه و یکی تنبان.وقتی پای این سه چیز به میان آید، یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می‌فروشند.&quot;مجله فردوسیمجله فردوسی در شماره ۷۸۷ مورخ ۳ آبان ۱۳۲۵ به آل احمد جوابیه‌ای می‌دهد، چرا که آل احمد معتقد بود فساد ایرانیان از گذشته تاکنون به دلیل توجه بیش از حدشان به غرب بوده است. او بر این باور بود که ایرانیان در برابر غرب خودباخته‌اند.&quot;این آدمی که تو وصف کردی فقط مربوط به دویست سال اخیر است؟ ... نه. چنین آدم سر به هوا و بی‌اعتقاد، هرهُری مذهب، متملق، دروغگو، بی‌مایه، بی‌وطن و هیچ‌جایی که تو وصف کردی، قریب هزار و سیصد سال است که در این آب و خاک دیده شده است. از همان روز شوم و سیاه که نگهبانان کاخ مدائن با دیدن تازیان در کنار دروازه‌های شهر فریاد برآوردند: «دیوان آمدند، دیوان آمدند»، نطفه این موجود حرامزاده بسته شد. هنگامی که فیروزان، سردار نیک‌بخت ایرانی، در جنگ نهاوند فریب خدعه ناجوانمردانه اعراب را خورد و شکست خورد، این موجود به دنیا آمد و حالا هزار و سیصد سال است که ما چنین آدم‌هایی داریم که همه‌شان تقیه می‌کنند، به دیگران اعتماد ندارند و چون سوءظن دارند، هیچ‌گاه دلشان را باز نمی‌کنند. هیچ‌وقت از آن‌ها فریادی، اعتراضی، اما و اگر یا چون و چرایی نمی‌شنوی.&quot;ویژگی‌های رفتاری ایرانیان (به روایت نویسنده)در ادامه کتاب، یزدی با تکیه بر مشاهدات خود از جامعه ایرانی، برخی از ویژگی‌های بارز مردم را چنین برمی‌شمرد. این مشاهدات مربوط به ۲۰-۳۰ سال اخیر هستند:مهمان‌نوازی، آبرو‌دوستی و مهربانینویسنده می‌گوید ایرانیان علاقه زیادی به فرزندان خود دارند و به‌طور افراطی به آن‌ها محبت می‌کنند. تمام عمر خود را صرف تحصیل و کار فرزندانشان می‌کنند و حتی پس از ازدواج و صاحب‌نوه شدن، حس حمایت‌گری را از دست نمی‌دهند و خود را مسئول آن‌ها می‌دانند. ایرانیان علاقه شدیدی به حفظ آبرو دارند و زیاد فداکاری می‌کنند، که همه این‌ها تحت تاثیر احساساتشان است، احساس نسبت به فرزند، پدر و مادر، وطن و رهبر محبوبشان. همین موضوع باعث می‌شود که با وجود فشارهای اجتماعی و اقتصادی، همچنان وفاداری خود را به حاکمیت حفظ کنند.اصالت‌گرایی افراطی و حساسیت روی اصل و نسب افرادما همچنان در گذشته مانده‌ایم! هنوز از افتخارات و دلاوری‌های گذشتگان صحبت می‌کنیم و درباره آن‌ها لاف می‌زنیم. این موضوع باعث شده که از زحمت کسب افتخارات جدید راحت شویم.فرار از نظم و قانون‌گریزیما از پذیرش هر نوع نظم و ترتیبی شدیداً متنفریم. غذا خوردن، خوابیدن، گفتار و کردار ما، همه با بی‌نظمی هرچه تمام‌تر اجرا می‌شود. هیچ‌وقت آینده‌نگر نیستیم. پس از سبقت گرفتن در محلی ممنوع، اصلاً برایمان مهم نیست که چه اتفاقی قرار است بیفتد. بعد از بیان سخنی ناپخته به کسی، برایمان مهم نیست که او چه واکنشی نشان خواهد داد.بدون فکر و منطق، صرفاً کورکورانه دنباله‌رو احساساتمان هستیم و هرچه دلمان بخواهد و هرچه آن را خنک کند، انجام می‌دهیم.در ادامه، نویسنده می‌گوید:&quot;وقتی با نتیجه قهری اعمالمان، یعنی شکست، روبه‌رو شدیم، ابتدا به زور، قلدری، خشونت و فحاشی متوسل می‌شویم. اگر کارساز نشد، دروغ، تقلب، تزویر، تملق و التماس را در پیش می‌گیریم. اگر باز هم نشد، نذر و نیاز به درگاه خدا، پیامبر، امام، امامزاده، حضرت عباس و یا هر وسیله مشروع و نامشروع دیگری را که بتوانیم، امتحان می‌کنیم تا خود را از مخمصه نجات دهیم.&quot;این بی‌نظمی، بی‌برنامگی و بی‌توجهی نه‌تنها در کار یک فرد یا یک خانواده یا یک شهر، بلکه در سراسر کشور دیده می‌شود. مسلماً به خاطر همین بی‌نظمی، وقت، پول و انرژی کشور هدر می‌رود و ما نیز مانند اسب عصاری همیشه دور خودمان می‌چرخیم؛ تازه اگر مطمئن باشیم که به عقب برنگشته‌ایم!احیاناً اگر کسانی پیدا شوند که علاقه‌ای به نظم و کار مثبت و سازنده داشته باشند، اگر جلای وطن نکنند و اگر به‌تدریج همرنگ محیط و بی‌نظم و بی‌اعتنا به قوانین نشوند، قطعاً به‌مرور خسته، مأیوس، بی‌تفاوت و لاابالی شده و به کنج انزوا خواهند رفت.اگر کسی در چنین محیطی بخواهد نظمی در کار خود ایجاد کند، دیگران او را فردی خشک، ماشینی و فرنگی‌مآب، و پس از انقلاب، «لیبرال» خطاب می‌کنند. اگر کسی بخواهد کارهایش را با برنامه‌ریزی و آینده‌نگری انجام دهد، نه‌تنها مورد تأیید دیگران نیست، بلکه او را مسخره می‌کنند و می‌گویند: «آقا! این‌همه فکر نکن، فکر زیاد کار شیطونه!»لجبازی و انتقام جویییکی دیگر از خصوصیات بارز ما، لجبازی و انتقام‌جویی است؛ چیزی که علاقه‌ای مفرط به آن داریم. در طول زندگی، اگر به کسی زورمان نرسد و به گمان خودمان از او ظلمی دیده یا ستمی شنیده باشیم، کینه‌اش را عمیقاً به دل می‌گیریم.اگر حافظه ما برای هر چیزی ضعیف باشد، در نگه‌داشتن کینه در دل و به خاطر سپردن تمام جزئیات ماجرا برای انتقام‌جویی، بسیار قوی است. هیچ‌گاه طرف مقابل را فراموش نمی‌کنیم و به اصطلاح، دندان بر جگر می‌فشاریم تا روزی که فرصت مناسب فراهم شود، تلافی کنیم و انتقام خود را بگیریم. آن هم نه‌فقط به همان اندازه که به ما ظلم شده است، بلکه تا جایی که تیغمان ببرد.اگر خودمان نتوانیم انتقام بگیریم، با هر کسی که حاضر باشد با فرد موردنظرمان مخالفت و دشمنی کند، صمیمانه همکاری می‌کنیم. حتی با کمال میل حاضریم برای گرفتن انتقام، سختی‌ها و آسیب‌های زیادی را تحمل کنیم. چنان‌که در مثل معروف می‌گویند: «یا علی! غرقش کن، خودم هم رویش!»دروغ و تعارفات روزمرهاز قول داریوش، بر کتیبه‌ای چنین نوشته شده است: «خدا این کشور را از دشمن، از خشکسالی و از دروغ نگاه دارد.»جالب است که همه ما این جمله را با آب‌وتاب نقل می‌کنیم و از دروغ‌گویی دیگران ناله سر می‌دهیم، اما به کارهای خودمان توجهی نداریم. در کتاب، مثالی از تعارفات روزانه‌ای آورده شده که از سر دروغ است:ایرانیان وقتی به هم می‌رسند، از روی تظاهر تعارفاتی می‌کنند که هم گوینده و هم شنونده می‌دانند منظور و مقصودشان مطلقاً همان چیزی نیست که بینشان ردوبدل می‌شود؛ بااین‌حال، این کار را انجام می‌دهند و اگر کسی تعارف نکند، دیگری از او بدش می‌آید. نام این رفتار را هم «حفظ ظاهر» می‌گذارند، چون معتقدند انسان باید به هر حال حفظ ظاهر را رعایت کند.مثلاً هر کس در هر جایی که باشد و آشنایی از آنجا عبور کند، باید به او بگوید: «بفرمایید!» حالا کجا بفرماید، معلوم نیست!اگر به درِ خانه کسی بروید، صاحب‌خانه ولو اینکه هیچ‌گونه آمادگی برای پذیرایی از شما نداشته باشد  باید دست‌کم تعارفی بکند (یعنی دروغ بگوید و تظاهر کند). مثلاً بگوید: «بفرمایید، خواهش می‌کنم. یک روز ظهر هم منزل فقیر و فقرای بدبخت بگذرانید. یک لقمه نان و پنیر، لااقل یک فنجان چای، یک آب خنک...»البته شما هم باید دستتان بیاید که نباید داخل شوید! اگر او تعارف نکند، شما بعداً پشت سرش لغز می‌خوانید که: «عجب آدمی! یک تعارف سردستی هم نکرد که بفرمایید منزل. حالا ما که دنیاخور نبودیم و علاوه بر آن، ما که قصد نداشتیم داخل شویم، ولی رسم این بود که او دست‌کم دو کلمه تعارف خشک‌وخالی کند و بگوید: بفرمایید!»و اگر بعد از اینکه او تعارفات لازم را کرد، شما هم پاسخ بدهید: «من ناهارم را خورده‌ام، الآن سیرِ سیر هستم» و تعارف را جدی نگیرید، مشکلی پیش نمی‌آید. اما اگر تعارف را جدی بگیرید و داخل شوید، خواهید دید که او چطور دستپاچه می‌شود، چون در آن لحظه نمی‌تواند از شما پذیرایی کند.از همه مهم‌تر اینکه بعد هم پشت سر شما خواهد گفت: «دیدی؟ عجب آدم پررویی بود! ما که نخواستیم، فقط یک تعارف آب‌حمومی کردیم، او هم دو دستی چسبید و ولو شد توی خانه!»و در نهایت، این جمله را هم اضافه خواهد کرد: «رو که نیست! سنگ پای قزوینه!»نتیجه‌گیرینویسنده با بررسی این ویژگی‌ها نتیجه گرفته که مشکل اصلی جامعه ایران نه لزوما فقط به عوامل بیرونی، بلکه در فرهنگ و اخلاقیات خود مردم نهفته است. او معتقد است که تا زمانی که این ویژگی‌های شخصیتی اصلاح نشوند، هرگونه اصلاحات سیاسی، اقتصادی یا اجتماعی محکوم به شکست خواهد بود.این کتاب دعوتی به خودشناسی ملی است و تلاش می‌کند ریشه‌های عمیق مشکلات جامعه ایران را از زاویه‌ای متفاوت نشان دهد. رویکرد آن انتقادی است، اما هدف اصلی‌اش جستجوی راهی برای پیشرفت و تحول بنیادین در جامعه ایرانی است. هرچند که در بسیاری از بخش‌های کتاب، نویسنده کاملا جانب‌دارانه و یک‌طرفه نوشته باشد و این موضوع من و بسیاری از خوانندگان را ناراحت کرده اما اصل مطلب انکارناپذیر است . ما نمی‌توانیم تنها به عوامل خارجی یا تاریخی متکی باشیم تا مشکلاتمان را توجیه کنیم. تغییر باید از داخل آغاز شود، از فرهنگ، ارزش‌ها و رفتارهای ما.</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Mon, 10 Feb 2025 11:36:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی یا بقا؟ درس‌هایی از فیلم We Live in Time و کتاب Being Mortal درباره انتخاب‌های دشوار در مواجهه با سرطان</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%82%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-we-live-in-time-%D9%88-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-being-mortal-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%86-nqnrolgnu6cu</link>
                <description>فیلم We Live in Time که به‌تازگی با بازی درخشان اندرو گارفیلد و فلورنس پیو بر پرده‌های سینما ظاهر شده، داستانی تأثیرگذار درباره یک زوج جوان است که با چالش‌های عاطفی و انسانی ناشی از بیماری سرطان روبرو می‌شوند. این فیلم به بررسی تصمیمات دشوار فرد بیمار برای ادامه زندگی می‌پردازد؛ انتخاب میان درمان‌های طاقت‌فرسا و دردناک مانند شیمی‌درمانی و پرتودرمانی که ممکن است عمر بیشتری فراهم کنند اما کیفیت زندگی را کاهش می‌دهند، یا رها کردن درمان و گذراندن زمان باقی‌مانده در کنار عزیزان با آرامش بیشتر.داستان فیلم مخاطب را به درک اهمیت تصمیمات شخصی و خانوادگی در مواجهه با چالش‌های زندگی و مرگ دعوت می‌کند. تمرکز فیلم بر امید، عشق، و یافتن معنا در لحظات سخت، آن را به اثری تأثیرگذار تبدیل کرده است.تحلیل موضوعات فیلم و ارتباط آن با کتاب Being Mortal (میرایی)موضوع محوری فیلم و کتاب، تصمیمات دشواری است که بیماران سخت‌درمان و خانواده‌هایشان در مواجهه با مرگ اتخاذ می‌کنند. در Being Mortal، آتول گاوانده با نگاهی دقیق و انسانی بررسی می‌کند که چگونه پیشرفت‌های پزشکی، هرچند عمر بیماران را طولانی‌تر کرده، ولی سوالات عمیقی درباره معنای کیفیت زندگی ایجاد کرده است.کیفیت زندگی در برابر کمیت زندگیبرای برخی از بیماران، لحظات ارزشمند در کنار عزیزان و زندگی با کیفیت، اهمیت بیشتری نسبت به درمان‌های طاقت‌فرسا دارد. کتاب Being Mortal نیز به همین موضوع اشاره دارد و تأکید می‌کند که کیفیت زندگی چیزی است که بسیاری از بیماران بر کمیت آن ترجیح می‌دهند.نقش خانواده و اطرافیان در تصمیم‌گیری‌هاهر دو اثر بر نقش حیاتی خانواده‌ها در تصمیم‌گیری‌های دشوار تأکید دارند. همراهی و حمایت عاطفی می‌تواند در انتخاب‌های بیماران تأثیرگذار باشد و به آن‌ها آرامش ببخشد. با این حال، این فرایند برای اطرافیان نیز دشوار است؛ چراکه باید میان امید به بهبود و پذیرش واقعیت مرگ تعادل ایجاد کنند.آیا آن‌ها می‌توانند از شروع درمان بیمار خود جلوگیری کنند؟ آیا اصلا می‌توان زمانی را به پذیرش مرگ سپری کرد و انتظار کیفیت بالا از زندگی داشت؟ آیا این حس ایجاد نمی‌شود که اگر روند درمان‌های سخت را بپذیریم، شاید بیمارمان زنده بماند و سالیان سال هم در کنار ما زندگی کند و آن‌وقت تحمل سختی‌های این چند ماه در برابر سالیان آینده هیچ است و قابل پذیرش.پیشرفت‌های پزشکی و چالش‌هافیلم و کتاب هر دو چالش‌های پیشرفت‌های پزشکی را برجسته می‌کنند. تکنولوژی‌های جدید امکان زنده ماندن طولانی‌تر را فراهم کرده‌اند، اما این سوال اساسی مطرح می‌شود که آیا این پیشرفت‌ها باید تنها بر زنده نگه داشتن بیمار تمرکز کنند یا کیفیت زندگی بیمار را نیز مد نظر قرار دهند؟نتیجه‌گیریفیلم We Live in Time و کتاب Being Mortal با رویکردی انسانی و عمیق، ما را به تأمل درباره ارزش زندگی، کیفیت آن، و قدرت انتخاب‌های سرنوشت‌ساز دعوت می‌کنند. این آثار به ما یادآوری می‌کنند که زندگی تنها در طول زمان خلاصه نمی‌شود؛ کیفیت لحظات، حضور واقعی در کنار عزیزان، و معنا بخشیدن به لحظات کوتاه اما ارزشمند، اهمیت بسیار بیشتری دارد.در نهایت، پیامی که از این آثار می‌توان گرفت، ساده و تأثیرگذار است: انسان‌ها باید بیشتر قدر لحظات زندگی‌شان را بدانند. هر لحظه‌ای که در اختیار داریم، فرصتی است برای عشق، امید، و ایجاد معنا. چه در مواجهه با دشواری‌ها باشیم و چه در آرامش روزمره، زندگی در لحظه و اولویت دادن به آنچه واقعاً ارزشمند است، می‌تواند ما را به مسیری کامل‌تر و رضایت‌بخش‌تر هدایت کند.</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2024 01:28:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>12 مرد خشمگین: شاهکاری درباره عدالت، تعصب و قدرت تفکر انتقادی</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/12-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D8%B4%D9%85%DA%AF%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-%D9%88-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-svhvphg9x7an</link>
                <description>&quot;12 مرد خشمگین&quot; یه فیلم کلاسیک آمریکاییه که محصول سال 1957 هست و کارگردانش سیدنی لومت بوده. داستان فیلم حول محور یک دادگاه و هیئت منصفه‌اش می‌چرخه، جایی که قراره درباره سرنوشت یه پسر جوان تصمیم بگیرن؛ اونم نه هر تصمیمی، اتهام این پسر قتل پدرشه و اگر محکوم بشه، حکم اعدام در انتظارشه. کل فیلم تو یه اتاق هیئت منصفه اتفاق می‌افته و این خودش یه شاهکار محسوب می‌شه، چون با این حال، فیلم لحظه‌ای کسل‌کننده نمی‌شه.داستان و پیام اصلی فیلمفیلم از اونجایی شروع می‌شه که دادگاه تموم شده و این ۱۲ نفر باید تصمیم بگیرن. همه چیز به نظر ساده میاد؛ بیشتر اعضا فکر می‌کنن پسر گناهکاره و نیازی به بحث زیادی نیست. اما یه نفر از اعضا، که هنری فوندا نقشش رو بازی می‌کنه، می‌گه: «شاید بهتر باشه یه کم بیشتر فکر کنیم.» اون می‌گه: &quot;ما که نمی‌تونیم جون یه آدم رو همینطوری به خطر بندازیم، باید درباره‌اش بیشتر فکر کنیم.&quot;همین جرقه‌ای می‌شه برای شروع یه بحث خیلی پیچیده و احساسی. هر کدوم از اعضای هیئت منصفه یه نگاه متفاوت دارن. یکی از تعصبات نژادی حرف می‌زنه، یکی صرفاً به خاطر خستگی و بی‌حوصلگی می‌خواد زودتر رأی بده، و یکی دیگه از تجربیات شخصی خودش تأثیر گرفته. اینجاست که فیلم به ما نشون می‌ده چقدر تصمیم‌گیری‌های ما تحت تأثیر تعصبات و شرایط ذهنیمونه.تحلیل نکات مهم فیلم۱. قدرت تفکر انتقادییکی از جذاب‌ترین بخش‌های فیلم اینه که چطور یه نفر با سوال پرسیدن، روند بحث رو تغییر می‌ده. هنری فوندا به‌جای اینکه سریع رأی بده، سعی می‌کنه نشونه‌ها رو بررسی کنه و دیگران رو وادار کنه که بیشتر فکر کنن. این موضوع نشون می‌ده که تفکر انتقادی چقدر می‌تونه مهم باشه، مخصوصاً وقتی پای یه زندگی وسط باشه.۲. تعصب و پیش‌داوریخیلی از اعضای هیئت منصفه، قبل از اینکه حتی شواهد رو بررسی کنن، رأی به گناهکاری پسر می‌دن. چرا؟ چون یا از طبقه اجتماعی پایین پسر بدشون میاد، یا فکر می‌کنن «همه آدمایی مثل اون گناهکارن». فیلم خیلی قشنگ نشون می‌ده که چطور تعصب می‌تونه روی قضاوت آدم‌ها تأثیر بذاره.۳. نقش گوش دادنتوی این فیلم می‌بینیم که گوش دادن فعال چقدر اهمیت داره. وقتی اعضای هیئت منصفه کم‌کم شروع می‌کنن به گوش دادن به دلایل هنری فوندا، بحث‌ها عمیق‌تر می‌شه. اینجاست که متوجه می‌شن شاید اون‌قدرها هم که فکر می‌کردن قضیه ساده نیست.۴. شجاعت مخالفتخیلی از ما شاید وقتی می‌بینیم همه یه حرفی رو قبول دارن، ترجیح بدیم مخالفت نکنیم. ولی هنری فوندا با شجاعت می‌گه: «من مخالفم.» این درس بزرگیه که حتی وقتی همه مخالفن، اگه به چیزی اعتقاد داریم، باید ازش دفاع کنیم.۵. تأثیر کار تیمیدرسته که اول فیلم اعضا اختلاف نظر زیادی دارن، ولی در طول فیلم یاد می‌گیرن که به جای دعوا کردن، با هم کار کنن و به یه نتیجه درست برسن. این نشون می‌ده که چقدر همکاری و گفت‌وگو می‌تونه سازنده باشه.نکات جالب درباره ساخت فیلمتمام فیلم در یک اتاق اتفاق می‌افته: این نکته خیلی جالب و خاصه. فیلم با اینکه فقط تو یه فضای محدود ساخته شده، ولی به لطف دیالوگ‌های قوی، بازی‌های عالی و کارگردانی حرفه‌ای، تماشاگر رو میخکوب می‌کنه.فیلم کاملاً سیاه و سفید ساخته شده: این تصمیم کارگردان باعث شده حس جدیت و درام داستان بیشتر بشه.استفاده از دوربین: سیدنی لومت یه تکنیک خاص تو این فیلم به کار برده. در ابتدای فیلم، دوربین رو جوری قرار داده که انگار از  بالا به هیئت منصفه نگاه می‌کنه؛ ولی هرچی داستان جلوتر می‌ره و بحث‌ها جدی‌تر      می‌شن، دوربین نزدیک‌تر میاد و از زاویه پایین‌تری فیلم‌برداری می‌کنه. این باعث می‌شه حس فشردگی و تنش بین شخصیت‌ها بیشتر به تماشاگر منتقل بشه.پیام فیلماین فیلم به ما می‌گه چقدر مهمه که قبل از قضاوت درباره کسی، همه جوانب رو بسنجیم. گاهی شواهدی که به‌نظر واضح و قطعی میان، وقتی عمیق‌تر بهشون نگاه می‌کنیم، اونقدرها هم قابل اعتماد نیستن. همچنین نشون می‌ده که تعصبات، تجربیات شخصی و عجله، چطور می‌تونن تصمیم‌گیری‌های ما رو تحت تأثیر قرار بدن.جمع‌بندیاین فیلم بیشتر از اینکه درباره یه دادگاه باشه، درباره خود انسان‌ها و تصمیم‌گیری‌هاشونه. دیدنش به شدت توصیه می‌شه، چون نه‌تنها داستان جذاب و پرکشش داره، بلکه باعث می‌شه ما هم تو زندگی روزمره‌مون کمی عمیق‌تر به مسائل نگاه کنیم و قبل از هر تصمیمی، بیشتر فکر کنیم.</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Fri, 15 Nov 2024 22:38:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره اسباب کشی یکنفرۀ من (بدون کمک حتی یک نفر!)</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%81%D8%B1%DB%80-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%86%D9%81%D8%B1-cf8vpt2aphgb</link>
                <description>رفتن به خونه جدید میتونه یه تجربه هیجان‌انگیز و خوب باشه. همه چیز بستگی به این داره که چقد برای اسباب کشی کمک داشته باشید یا برای اون آماده باشید. برای من متاسفانه هیچکدام از این دو مهیا نبود. نه کسی رو داشتم که کمکم کنه و نه وقت و حوصله برنامه ریزی کردن! تنها کاری که کرده بودم پیدا کردن خونه جدید و بستن قرار داد بود.انجام کارهای مالی مثل پس گرفتن بخشی از پول پیش از صاحبخونه قبلی و توافق با صاحبخونه جدید برای واریز پول و گرفتن کلید حسابی انرژیم رو گرفته بود و چیزی برای بسته بندی وسایل و تمیز کردن خونۀ جدید نمونده بود. مشکل اینجا بود که صاحب خونه قبلی حاضر نبود قبل از اومدن مستاجر جدید با من تسویه کنه و بدون پرداخت بخش قابل توجهی از پول پیش هم اجازه ورود به خونه جدید رو نداشتم. با هزار مشکل بالاخره تونستم راه میانه‌ای پیدا کنم و مشکل رو حل کنم. تنها 2 روز وقت داشتم تا روز اسباب کشی.دوشنبه بود و باید از شرکت مرخصی میگرفتم. اوضاع کار هم خیلی شلوغ بود و به زحمت میشد در چنین شرایطی مرخصی گرفت. اما با همکاری همکارام و مدیر شرکت مرخصی گرفتم تا سه شنبه و چهارشنبه همه چیز رو آماده کنم و پنج شنبه اسباب بکشم خونه جدید! صاحب خونه از جمعه تهران نبود و تنها در صورتی راضی شده بود کلید خونه رو در اختیارم قرار بده که خودش روز اسباب کشی حضور داشته باشه. نگران ضربه خوردن به رنگ دیوار راه پله و استفاده از آسانسور برای بالابردن وسایل و این چیزا بود. بنابراین نمیشد روز اسباب کشی رو عقب بیندازم.از اونجایی که معمولا کارها رو (به اشتباه) ساده‌تر از چیزی که هستند تصور میکنم با خود فکر کردم امشب کار رو شروع میکنم و تا فردا شب تمام وسایلو بسته بندی میکنم. مستقیم رفتم خونه و شروع کردم. چندبار برای خرید روزنامه و کارتن و چسب رفت و آمد کردم و هر بار چیزی یادم میزفت و دوباره مجبور میشدم برای خرید بیرون برم. تا آخر شب فقط تونستم نصف کابینت‌های آشپزخونه رو بسته بندی کنم.تازه فهمیده بودم چقدر اینکار زمانبره اما چاره ای جز ادامه نبود. باز ادامه دادم. تمام آن شب و روز بعدش رو مشغول بودم اما واقعا حجم کاری که انجام شده بود در برابر چیزی که باقی مانده بود هیچ بود.با ناراحتی و خستگی و گرسنگی دست از کار کشیدم و رفتم بیرون تا شام بخورم. حس کردم خوردن یک پیتزای خوشمزه حالمو  بهتر میکنه. سفارش دادم و منتظر نشستم و مشغول صحبت با خانمی که او هم منتظر سفارشش بود شدم.خانمی موقر و شیک بود. بعد از رد و بدل شدن چند جمله معمولی که عموما برای شروع صحبت با غریبه‌ها به کار می‌بریم عکس دخترش که مهاجرت کرده بود و کانادا زندگی میکردو نشونم داد و صمیمی‌تر شدیم. صحبتمون گل کرد و از من پرسید چرا انقدر چهرت خسته است و من هم شرح مصائب اسباب کشی به خونه جدیدمو براش گفتم.به من گفت اخیرا اسباب کشی داشته و تمام کارهای بسته بندی و حمل و نقل رو به یه شرکت باربری و اسباب کشی سپرده و کاملا راضی بوده. شماره شرکتو گرفتم تا استعلام قیمت بگیرم. زنگ زدم، هزینه‌ها منطقی بود و قرار شد فردا صبح اول وقت دو نفر کارگر بسته بندی خانم و آقا که زن و شوهر بودن برای انجام کارهای بسته بندی به خونم بیان.طبق برنامه راس ساعت اومدن و به محض ورود به خونه دست به کار شدیم. تقریبا هر چیزی که بسته بندی کرده بودم رو دوباره بسته بندی کردیم چون گفتن خیلی بد بستی و حتما موقع جابجایی باز میشه و میشکنه.بعدش فهمیدم که میتونم به شرکت درخواست بدم یکنفر بره و خونه جدیدو تمیز کنه. با صاحب خونه جدید هماهنگ شدم و یک نظافتچی برای نظافت خانه رفت و تقریبا 7 ساعت طول کشید تا خونه رو تمیز کنه. جالبه بدونید که تمام وسایل (شوینده، تی؛ دستمال و ...) رو هم خودش برده بود و لازم نبود من هیچ کاری انجام بدم.اینور تا غروب اغلب وسایل جمع شده بود و فقط لباس‌ها و خورده ریز آشپزخانه و سرویس بهداشتی مونده بود که یکی دو ساعته اون هم انجام شد و اون خانم و آقای مهربون رفتن. دوباره برای شام خوردن بیرون رفتم و با خیال راحت شام خوردم. جاتون خالی یه خورشت کرفس خیلی خوشمزه بود!قرار بود شرکت فردا صبح ساعت 10 خاور بفرسته و بریم خونه جدید. ساعت 9 از خواب بیدار شدم و صبونه خوردم. از شرکت برای هماهنگی تماس گرفتن و یرب به ده خاور اومد. تیم اسباب کشی چهار پنج نفر بودن که ماشالا هزار ماشالا خیلی قوی بودن.بسته‌های سنگین کتاب و یخچال و لباسشویی رو طوری بلند میکردن انگار پره کاهه.! برام خیلی عجیب بود که همچی توی یه خاور جا شد. فکر میکردم حداقل یه وانت دیگه لازم باشه اما انقدر بارو حرفه‌ای چیدن که نیاز نشد. وسایل یکی دو ساعته جمع شد و رفتیم خونه جدید.اونجا هم هر کارتنی که بالا میومد و درست سر جاش میزاشتن و این برای چیدن وسایل خیلی کمکم کرد. یادداشت‌هایی که آقای کارگز بسته بندی روی کارتن ها با خط درشت نوشته بود حسابی به کار اومد و زحمت کارو برای همه کم کرده بود.وقتی کار تموم شد خداقوت به تیم اسباب کشی گفتم و ازشون تشکر کردم و رفتن. با شرکت تماس گرفتم تا هم ازشون تشکر کنم و هم درخواست بدم خانوم کارگر بسته بندی اثاث اومده بود رو مجددا برای چیدن وسایل به کمکم بفرستن.اونجا بود که فهمیدم میتونم درخواست بدم یه نیروی دست به آچار که بهش میگفتن آچاره فرانسه بیاد و تمام کارهای فنی که توی خونه جدید لازم دارمو انجام بده. مثل نصب تلویزیون، لباسشویی، آنتن تلویزیون ، ماشین ظرفشویی، لوسترا و ... این سرویس واقعا شگفت زدم کرد و احساس کردم میشه بدون کمک هیچ کس و فقط با استفاده از یه سرویس خوب اسباب کشی کرد.خانم مهربونی که برای بسته بندی اومده بود به خونه جدید اومد و با هم مشغول چیدن وسایل شدیم. یکم که گذشت آقای آچاره فرانسه هم اومدو همه کارهای خورده ریزو انجام داد. ابزارآلاتم همچی همراهش داشت.· پریز برق و تعمیر کرد.· سه تا لوستر نصب کرد.· اجاق گاز نصب کرد.· لباسشویی رو نصب کرد.· مثل یه نصاب تلویزیون روی دیوار حرفه ای توی نیم ساعت تلویزیونو نصب کرد.· کولر خونه رو هم راه انداخت.تا ساعت 9 شب همه کارها انجام شد و با خیال راحت از بیرون غذا سفارش دادم و تو یه خونه تمیز و مرتب نوش جان کردم.از همه کسایی که کمکم کردن واقعا ممنونم. اونا سهم زیادی توی ایجاد حس خوبی که الان دارم و باعث شده این متنو بنویسم داشتن. از خانم موقری که شماره شرکتو بهم داد بگیر تا زن و شوهری که برای بسته بندی کمکم کردن، اون آقای نظافتچی‌ای که هیچوقت ندیدمش اما همه جای خونرو مثل دسته گل کرده بود، آقای آچار فرانسه که واقعا فنی بود و همه چیو سریع درست می‌کرد. از همتون ممنونم.پیشنهاد میکنم شما هم، حتی اگه مثل من تنها نیستید و برای اسباب کشی کسایی کمکتون میکنن، از خدمات 0 تا 100 اسباب کشی و نظافت شرکت آچاره استفاده کنید و بدون دردسر و شکستن حتی یه استکان برید به خونه جدیدتون.تجربه سرکار خانم م. جعفرپناهی - تهران - جنت آباد - فروردین 1402</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Tue, 23 May 2023 14:27:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب اضطراب جایگاه اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-yerixr6fgawv</link>
                <description>یکی از ویژگی­های انسان امروز این است که بیشتر ما برای اینکه احساس خوبی درباره خود داشته باشیم متکی به نشانه های احترامی هستیم که از جامعه دریافت می‌کنیم.جایگاه بالای اجتماعی داشتن پیامدهای خوشایندی دارد از جمله امکانات، فرصت، آسایش و همینطور مورد توجه دیگران واقع شدن و ارزشمند بودن. ولی تا به حال شده به دلیل موقعیت اجتماعی که دارید دچار ترس و دلهره درونی بشید؟ آرامش­تان بهم بریزد؟&quot;اضطراب جایگاه اجتماعی&quot; یکی از اتفاقات نوظهور دنیای مدرن ما است، بویژه در جامعه­هایی که نابرابری در آن بیشتر وجود دارد این اضطراب بین افراد موج می زند، که هر روز در حال تجربه کردن آنیم. همه دغدغه ما این است که دیگران درباره ما چه نظری دارند، همه خواستار موفقیت هستیم و از شکست می­ترسیم. نگرانیم از شان و احترام محروم شویم و یا نسبت به افرادی که در دایره ارتباطات اجتماعی ما هستند، به لحاظ ظاهر، مادیات و موقعیت اجتماعی در رده های پایین تری قرار بگیریم. ترس داریم از اینکه فرد ناموفقی شناخته شویم و مدام مقایسه می­کنیم، برای مثال در دنیای این روزهای ما افرادی که مهاجرت کرده­اند را موفق تر از دیگرانی که مانده­اند می­دانیم.در جامعه امروز ما شایسته سالاری، دلهره، حسادت و بی­مهری از دلایل این استرس و تشویش اجتماعی است.در بخشی از کتاب آمده است که:&quot;با توجه به نابرابری­هایی که هر روزه با آن­ها مواجهیم، شاید بارزترین مشخصه حسادت این باشد که ما به هرکسی حسادت نمی­کنیم. کسانی هستند که دستاوردهای عظیم زندگی­شان کمترین عذابی در ما ایجاد نمی­کند و کسانی که کمترین خوشبختی­شان به شکنجه­ای مداوم برای زندگی­مان تبدیل می­شود. ما فقط به کسانی حسادت می­کنیم که احساس می­کنیم شبیهشان هستیم، یا در واقع فقط به اعضای گروه مرجعمان حسادت می­کنیم. هیچ موفقیتی تحمل­ناپذیرتر از موفقیت دوستان نزدیکمان نیست...&quot;همچنین این فیلسوف سوئیسی باور دارد، بشر خود در تشدید کردن این اضطراب نقش مهمی دارد برای مثال وی به رفتار و صحبت­های سخنرانان انگیزشی دقت کرده و متوجه این موضوع شده­است که سخنرانی‌های آن‌ها اضطراب بیشتری را در مردم ایجاد می‌کند؛ چرا که آن‌ها اعتقاد دارند همه مردم توانایی پیشرفت دارند و هرکس موفق نشود، تقصیر خودش بوده است اما آلن دوباتن این مسئله را به چالش می‌کشد و این سوال را مطرح می‌کند: پس کسانی که می‌خواهند به این موفقیت برسند اما فرصتی برایشان فراهم نمی‌شود و ساختارهای اجتماعی دست و پایشان را می‌گیرد، باید چه کنند؟کتاب به دو بخش کلی &quot;موجبات&quot; و &quot;راه حل­ها&quot; تقسیم شده است. و برای ارائه راهکار حل این اضطراب صحبت های عمیقی از فلسفه، هنر، سیاست و دین می پردازد تا بتواند این مساله را ریشه­ای به ما آموزش دهد که ببینیم متفکران بزرگ با چه شیوه­های بدیعی بر این اضطراب غلبه کرده­اند، چرا که باور دارد انسان­ها یک نیاز سیری ناپذیر برای کسب وضعیت بهتر و والاتر دارند، در نتیجه به ما کمک می­­کند تا چگونه افکار خود را در ارتباط با موقعیت اجتماعی خود مدیریت کنیم.کتاب اضطراب جایگاه اجتماعی برای اولین بار در سال 2004 منتشر شد و براساس آن مستندی دو ساعته نیز ساخته شده است که لینک آن را در اینجا قرار داده­ام:https://youtu.be/t1MqJPHxy6gدر نهایت برای من این کتاب تامل برانگیز و در عین حال سرگرم کننده به دلیل سفرهای تاریخی و نمونه­های فلسفی در حوزه موقعیت­های اجتماعی داشت.</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Fri, 08 Apr 2022 20:24:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب با چرا شروع کنید - چرا بعضی از شرکت ها شکست می خورند و برخی موفق و نوآور می شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%88-%D9%86%D9%88%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-isryvyazxosu</link>
                <description>نام کتاب: با چرا شروع کنید – رهبران بزرگ چگونه الهام بخش دیگران می شوند؟ نام نویسنده: سایمون سینک موضوع: رهبری ترجمه: علیرضا خاکساران انتشارات: نشر آموخته تعداد صفحه: 260 مقدمه:سایمون سینک کیست؟سایمون سینک در سال 1973 در لندن متولد شد. او دانش آموخته حقوق از دانشگاه لندن سیتی و رشته انسان شناسی فرهنگی از دانشگاه برندایس (Brandeis) است. اگرچه سایمون سینک دانش آموخته حقوق است اما هرگز آن را به عنوان حرفه اصلی خود انتخاب نکرد؛ در عوض یک شغل در حوزه تبلیغات را برای خود انتخاب و فعالیت‌ حرفه‌ای تبلیغات را در نیویورک شروع کرد. او با آژانس‌های تبلیغاتی مختلفی همچون Euro RSCG و Ogilvy Mather همکاری داشته است. هنگامی که اولین اثر سایمون سینک، یعنی کتاب با چرا شروع کنید (start with why) منتشر شد، مسیر شغلی او متحول شد. بینش‌های غیرمتعارف و نوآورانه‌ی او در مورد مدیریت و رهبری، توجه رهبران و سازمان‌های گسترده‌ای را به خود جلب کرد.کتاب با چرا شروع کنید، در لیست پرفروش ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و منتقدان و خوانندگان، آن را به خوبی پذیرفتند.منبع:https://bookapo.com/mag/management/how-simon-sinek-became-one-of-the-most-inspiring-leadersفصل اول کتاب:امروزه کمتر محصول یا خدماتی در بازار پیدا می شود که مشتریان نتوانند آن را جای دیگری با همان قیمت، همان کیفیت، با همان سطح خدمات و همان امکانات خریداری کنند. اگر مزیت اول بودن در ورود به بازاری را دارید، ممکن است پس از گذشت چند ماه این مزیت را از دست بدهید. اگر محصول جدیدی ارائه می دهید، به زودی شخص دیگری با محصولی مشابه و حتی بهتر پیدا خواهد شد.ولی اگر از بیشتر کسب و کارها بپرسید چرا مشتریان شان از آن ها خرید می کنند، بیشترشان در پاسخ می گویند به خاطر کیفیت، امکانات، قیمت و خدمات عالی. به عبارت دیگر، بیشتر شرکت ها نمی دانند چرا مشتریان شان از آن ها خرید می کنند، احتمال دارد که به هیچ وجه ندانند چرا کارمندانشان نیز برای آن ها کار می کنند!در فصل های ابتدایی، کتاب به موضوعات مختلفی برای جلب نظر مشتریان به محصول و یا خدمات اشاره می کند. از جمله قیمت، ترویج ( یکی بخر دو تا ببر )، ترس( مانند شعارهای تبلیغاتی بعضی کسب و کارها: &quot; پیش از آنکه کار از کار بگذرد.&quot; )، پیام های امیدوارکننده، فشار همتایان، تازگی یا همان نوآوری. ولی در نهایت به این مورد اشاره می کند که کارساز بودن این استراتژی ها انکارناپذیر است، در واقع تک تک آن ها می توانند روی رفتار خرید افراد تاثیرگزار باشند و هرکدام شان می توانند به شرکت ها کمک کنند تا به موفقیت برسند ولی هزینه های پنهان دیگری نیز دارد. هیچ یک از آن ها وفاداری مشتریان را برای این کسب و کارها به ارمغان نمی آورد. پس باید بپذیریم که این اغواگری ها به خرید مشتری منجر می شود نه وفاداری!دایره طلاییدایره طلایی، نظریه بسیار ساده ای است که چند سال پیش توسط آقای سینک کشف شد. او بعد از شکستی که در کسب و کار خود در سال 2005 به عنوان یک کارآفرین تجربه کرد و تا مرز افسردگی پیش رفت، باعث شد تا به این فکر برسد که چرا برخی از کسب و کارها موفق شده و الهام بخش مشتریان، کارکنان و سهامداران خود می شوند و برخی شکست می خورند. اون در اثبات این نظریه به بررسی شرکت اپل ، برادران رایت، مارتر لوترکینگ، شرکت های فروشگاه زنجیره ای کاسکو و وال مارت و همینطور مایکروسافت پرداخت و توانست به یک مدل ذهنی و رفتار مشترک بین این ها برسد که آن را دایره طلایی نامید· چیستی: هر شرکت و سازمانی در این کره خاکی چیستی کارش را می داند. مهم نیست کدام صنعت و چقدر بزرگ یا کوچک باشد، چیستی کار همیشه مشخص است.همه می توانند محصولات یا خدماتی که سازمان شان ارائه می دهند توضیح دهند و یا وظایف خود را به دیگران توضیح دهند.· چگونگی: برخی شرکت ها یا مردم از چگونگی کارشان اطلاع دارند. مانند ارزش پیشنهادی متمایز کننده و یا یک گزاره منحصر به فرد فروش، طراحی اختصاصی محصول و...· چرایی: تعداد انگشت شماری از افراد یا شرکت ها می توانند به وضوح چرایی کارشان را بیان کنند. منظور پول درآوردن و رسیدن به سود نیست، پول درآوردن نتیجه کار است نه چرایی آن. منظور از چرایی این است که هدف، انگیزه یا باورتان چیست؟ چرا شرکت تان وجود دارد؟ چرا هر روز صبح از رخت خواب بیرون می آیید؟طبق الگوی دایره طلایی با آوردن مثالی از اپل برای تبلیغات بازاریابی خود اینگونه توضیح داده است که چیستی سازمان ها شفاف تر و واضح تر از چرایی آن هاست. همه سازمان ها می دانند که یک محصول و یا خدمت با کیفیت ارائه می دهند، طراحی محصول زیبایی دارند، قابل دسترس و قابل اعتماد هستند، تنوع محصول و خدمات دارند و هزاران چیستی دیگر ...ولی چرایی وجودشان در اغلب اوقات برای کارمندان خود و مشتریانشان تعریف نشده است. در اینجا مثالی از شرکت اپل آورده شده است که اگر اپل مانند مابقی شرکت های فناوری و تکنولوژی تبلیغ می کرد چگونه می بود؟ به این پیغام تبلیغاتی توجه کنید:· ما شرکتی هستیم که کامیپوترهای عالی می سازیم که استفاده از آن ها بسیار راحت و ساده است – what ، طراحی زیبایی دارد و کاربر پسند است how . آیا تمایلی به خرید این محصولات دارید؟ whyاما اپل اینگونه شعار تبلیغاتی نمی سازد و محصولاتش را به شکل دیگری تبلیغ می کند پیغام درست به این شکل است:· هرکاری که ما در شرکتمان انجام می دهیم معتقدیم که دنیا را تغییر می دهد. Why با ساختن محصولات با طراحی زیبا و کاربرپسند در مسیر ایجاد این تغییر گام برداشته ایم  how . و ما اینگونه کامپیوترهای عالی ساخته ایم، آیا تمایل به خرید دارید؟ whatآن ها توانستند تا با شروع از داخل به بیرون دایره الهام بخش مشتریان و کارمند خود باشند. کارمندان می دانند که برای ایجاد تغییر و ساختن زندگی بهتر برای سایر افراد تلاش می کنند و مشتریان می دانند که با استفاده از این محصولات زندگی بهترو زیباتری دارند.این جمله می تواند سرمشق بسیاری از کسب و کارها و مدیران باشد:مردم چیستی کارتان را نمی خرند، آن ها چرایی کارتان را می خرند.چگونه کسانی را که به چرایی ما باور دارند دور هم جمع کنیم؟کتاب در ادامه به روش های رسیدن به یافتن چرایی و به چگونگی دست یافتن به این مهم می پردازد.توجه شما را به داستان دو سنگ تراش جلب می کنم:به سمت اولین سنگ تراش می روید و از او می پرسید: &quot; شغلتو دوست داری؟&quot; سرش را بالا می آورد به شما نگاه می کند و می گوید:&quot;از زمانی که یادم می آید، دارم این دیواررو می سازم. کار یکنواختیه. کل روز رو زیر گرمای سوزان خورشید کار می کنم. سنگ ها سنگین ان و بلند کردن هر روزه شون کمرم رو می شکنه. حتی مطمئن نیستم عمرم کفاف بده پایان این پروژه رو ببینم. اما از بیکاری که بهتره، خرج زندگیم رو درمیارم.&quot;حدود صد متر آن طرف تر به سمت سنگ تراش دیگری می روید. همان پرسش را از او می کنید. سرش را بالا می آورد و جواب می دهد:&quot;عاشق کارمم. دارم کلیسای جامع رو می سازم. البته از زمانی که یادم می آد دارم این دیوار رو می سازم و خب آره، این کار یه وقتایی یکنواخته. کل روز رو زیر گرمای سوزان خورشید کار می کنم. سنگ ها سنگین ان و بلند کردن هر روزه شون کمرم رو می شکنه. حتی مطمئن نیستم عمرم کفاف بده بتونک پایان پروژه رو ببینم اما دارم کلیسای جامع رو می سازم!&quot;هر دو سنگ تراش سرگرم کار یکسانی اند. تفاوت در این است که یکی از آن ها وجود هدفی را در این کار احساس می کند. به این کار تعلق دارد. سر کارش می آید و احساس می کند به چیزی فراتر از کاری که می کند تعلق دارد. فقط همین احساس چرایی کل دید او به کارش را عوض می کند. او را بهره ورتر و وفادار تر می کند. وفاداری کارکنان زمانی است که پیشنهاد پول یا مزایای بیشتر را رد می کنند تا بتوانند در شرکت بمانند. سرکار نمی آییم تا دیواری را کامل کنیم، سرکار می آییم تا کلیسای جامع بسازیم.کتاب با چرا شروع کنید، در لیست پرفروش ترین کتاب‌های نیویورک تایمز قرار گرفت و منتقدان و خوانندگان، آن را به خوبی پذیرفتند.تمام رهبران نیاز دارند تا بتوانند ایده ها و چشم اندازشان را به کمک افراد دیگر سازمان و تیم خودشان پیاده سازی کنند پس مدیران و رهبران باید الهام بخش افرادی باشند تا آن افراد کارهایی را انجام دهند که الهام بخش شان است. وقتی چرایی شفاف باشد، کسانی با شما هم باور و هم قدم می شوند که در تحقق باورتان به شما کمک کنند. در نهایت افراد خلاق و پرتلاش در سازمان ها کم نیستند. وجه تمایز اپل با دیگر شرکت های مشابه خود در وجود چنین افرادی نیست، بلکه دلیل چرایی آن هاست. اپل به خوبی توانسته است دلایل حضور و فعالیت خود را به به کارمندان خود الهام ببخشد و باور خود را به باور آن ها نزدیک کند.مطالعه این کتاب به شما کمک می کند تا بتوانید چرایی خود و سازمانتان را پیدا کنید، اگر در سمت مدیریت و رهبری فعالیت دارید، بتوانید با الگوی رفتار، گفتار و تفکرات خود الهام بخش هم تیمی و کارمندان خود باشید. ممکن است رهبران الهام بخش مانند استیو جابز با استعداد الهام بخشی مادرزادی متولد شده باشند ولی خیالتان راحت! این توانایی فقط در انحصار این دسته از افراد خاص نیست. همه ما می توانیم این الگو را فرا بگیریم. چطور؟ با اندکی نظم.لینک تدتاک آقای سینک درباره دایره طلایی: https://www.ted.com/talks/simon_sinek_how_great_leaders_inspire_action?utm_campaign=tedspread&amp;amp;amp;utm_medium=referral&amp;amp;amp;utm_source=tedcomshare</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 10:32:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجیکالا در سال 99 که گذشت...</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-99-%DA%A9%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-hgpiqpeepcqt</link>
                <description>در ابتدا به تمام اعضای تیم روابط عمومی دیجیکالا و دیگر افرادی که در تهیه این گزارش تلاش کرده اند خسته نباشید می گویم. تهیه چنین گزارشی با وجود این حجم از داده و اطلاعات کار بسیار سختی است که این دوستان از پس کار برآمده اند و همچنین نشان دهنده آن است که به چه میزان دیتاها در این مجموعه به درستی رصد شده و ذخیره می شود و از آن به بهترین شکل در بخش های مختلفی چون بازاریابی، منابع انسانی، لجستیک و سایر حوزه های مرتبط با این مجموعه بکار گرفته می شود.بسیار خرسندم که در کشورمان شرکت های بزرگی مانند دیجیکالا حضور دارند و فعالیت می کنند و با ارائه این گزارش ها هم فعالیت های خود را برای مخاطبین شفاف سازی می کنند و همچنین به کسب و کارها و افراد فعال در این حوزه کمک می کنند تا نسبت به بازار و مخاطب دید بهتری داشته باشند.در ادامه گزارش دیجیکالا در سال 99 را با توجه به زمینه ای که در آن فعالیت دارم یعنی مارکتینگ بررسی کرده ام.بخش اول: گروه های زیرمجموعه دیجیکالاتا به امروز تعداد محدودی از زیرمجموعه های این گروه را می شناختم مانند دیجی مگ، دیجی استایل، دیجی پی و فیدیبو و حالا در این گزارش با گروه های دیگر مانند content factory, Fresh, Diginext, و چند مجموعه دیگر نیز آشنا شدم. در این گزارش یک صفحه به توضیح هر کدام از این مجموعه ها پرداخته شده است. برای من مورد Ad service که به عنوان یک سرویس تبلیغاتی آنلاین و آفلاین-معرفی شد بسیار جالب بود. چرا که به نظر می رسد در حال حاضر این زیرگروه تنها در اختیار خود مجموعه دیجیکالا باشد و مهمتر آنکه جای آن در چارت خالی بود و تنها در نوشته ای عنوان شده بود که همچین مجموعه ای فعالیت دارد و توضیحاتی در این باره داده نشده بود.همچنین مجموعه Content Factory  که با مطالعه توضیحات آن به این نتیجه رسیدم که آنچنان موضوع محتوا و تولید محتواهای متنی، ویدیویی و تصویری در دیجیکالا حائز اهمیت است که از بخش بازاریابی این مجموعه به عنوان یک دپارتمان بیرون آورده شده و تحت عنوان یک زیرگروه در چارت زیرمجموعه ها آورده شده است.بخش دومدیجیکالا در یکی از روزها پاییز سال گذشته توانسته است به رکورد ثبت سفارش بیش از 1 میلیون و 586 هزار کالا برسد که بسیار جالب توجه است. اتفاقی که علاقه مند بودم در این بخش گزارش رقم بخورد تحلیل تیم بازاریابی برای چگونگی ثبت این رکورد بود. چه کمپینی اجرا شد در آن روز؟ آیا تحلیلی از اتفاقات جامعه در آن روز داشتند؟ تقاضا برای چه دسته کالاهایی در آن روز به بیشترین میزان رسیده بود؟ و سوالاتی از این جنس. که البته در بخش بعدی گزارش اعلام کرده اند که کمپین 99.9.9 را و جشنواره یلدا را در 29 و 30 آذر اجرا کرده اند که نمی دانیم این رکورد در کدام روز به ثبت رسیده است.بخش سوم: رفتار کاربراندر این بخش دیجیکالا تلاش کرده است تا بتواند گزارشی از user behavior  خودش را با ما به اشتراک بگذارد از جمله پرفروش ترین روزها، ساعات پربازدید سایت و اپلیکیشن، پرجستجوترین ها و...طبق این گزارش دیجیکالا بیشترین میزان فروش را در ماه های آذر تا بهمن ثبت کرده و در 6 ماه فصل بهار و تابستان روند ثابتی از فروش را تجربه کرده است. همچنین در روزهای ماه اسفند بیشترین حجم خرید را نسبت به ماه های دیگر دارد که قابل پیش بینی است. در این گزارش اعلام شده که در ماه آذر با توجه به 2 کمپین، بیشترین حجم سفارشات ثبتی را داشته اند که باعث رشد در فصل پاییز شده است پس به نظر می رسد چنین کمپین هایی در صورت سودده بودن برای این مجموعه می تواند در دو فصل بهار و تابستان نیز اجرایی شود که صدالبته به استراتژی های سازمان و بازاریابی آن ها بستگی دارد و قطعا اطلاعات و سیاست هایی در تیم بازاریابی وجود دارد که ما از آن بی خبریم!پربازدیدترین ساعت ها که البته تفکیک سایت و اپلیکیشن وجود ندارد، در این گزارش بین روزهای شنبه تا چهارشنبه از ساعت 11 الی 15 می باشد که در کسب و کار ما، آچاره هم این اعداد صادق است.بیشترین کالای جستجو شده در سال 99 گوشی موبایل بوده است! چه جالب، نشان دهنده این است که مخاطبین، دیجیکالا را منبعی موثق برای موبایل می دانند.پیشنهاد: چه بهتر که دیجیکالا فکری برای این حوزه کند.می تواند بخشی را تحت عنوان مقایسه انواع گوشی های موبایل را اضافه کند تا افراد بتوانند گوشی ها را مقایسه گرده و درباره آن ها مقالاتی بخوانند. اگر به صورت یکپارچه تمام این موارد در یک صفحه گنجانده شود می تواند time on site را افزایش دهد. من از سایت Gsmarena برای این موضوع استفاده می کنم و منبع موثق ایرانی تا به حال ندیده ام، پس شاید دیجیکالا بتواند در این حوزه موفق عمل کند.جمع بندی:نکات بسیار مهم دیگری در این گزارش سال 99 دیجیکالا وجود دارد که از حوصله خوانندگان در اینجا خارج است. این نوع گزارش ها برای دومین بار توسط این مجموعه ارائه شده است و امیدوارم که در سال های آتی هم شاهد چنین گزارش های آماری از دیجیکالا باشیم.پیشنهاد می کنم تمام افرادی که صاحب کسب و کاری هستند و یا در حوزه های کسب و کارهای آنلاین فعالیت می کنید، حتما این گزارش را مطالعه نمایند، چرا که به شما می کند تا دید بهتری نسبت به عملکرد خودتان و کسب و کارتان داشته باشید.دانلود گزارش آماری دیجیکالا99#دیجیکالا ۹۹</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 19:54:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان شروع، سختی‌ها و رشد آچاره</title>
                <link>https://virgool.io/@aysansabaei/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A2%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%87-m491ekz7b2jp</link>
                <description>شروع فعالیت آچاره در حوزه خدمات در محل، به اواخر سال 1395 برمی‌گردد. با توجه به پلتفرم بودن آچاره، لازم بود تا دو نسخه از اپلیکیشن منتشر شود، یکی برای افرادی که ارائه‌دهنده خدمات هستند، تا با استفاده از آن درخواست مشتریان را مشاهده کرده و با انتخاب درخواست‌، خدمات ارائه دهند (متخصصین) و دیگری درخواست‌کنندگان خدمات (مشتریان). در همان ابتدا نسخه مربوط به متخصصین منتشر شد و پس از چند ماه نسخه مشتریان نیز ارائه گردید.از زمان شروع فعالیت با چالش‌های زیادی برای جا انداختن این صنعت در هر دو سمت پلتفرم مواجه بودیم. برای مثال متخصصین تا پیش از آن همواره به‌صورت تلفنی و با پخش تراکت و برچسب و یا با معرفی افراد دیگر کسب درآمد می‌کردند و بعضی‌ نیز مغازه و کارگاه داشتند. بسیاری از افراد با گوشی هوشمند آشنا نبودند و نمی‌توانستند از آن استفاده کنند؛ یا برای انجام کارهای معمولی مثل عکس گرفتن از موبایلشان استفاده می‌کردند. لذا ما مجبور به برگزاری دوره‌هایی جهت آموزش امکانات موبایل و اپلیکیشن بودیم. در آن زمان حدودا چهار پنج سالی از عمر گوشی‌های هوشمند می‌گذشت و هنوز بسیاری از مردم موبایل هوشمند نداشتند.به یاد داریم اسفند ماه سال 1395 یکی از نیروهای خدمات منزل، که تا امروز همراه آچاره هستند و افتخار همکاری با ایشان را داریم، برای شروع همکاری گوشی موبایلی تهیه کردند و متاسفانه همان روزی که برای ثبت‌نام وارد شرکت شدند، گوشی از دستشان افتاد و شکست و ما مجبور شدیم با ارسال پیامک و تماس، سفارشات را به ایشان تخصیص دهیم. البته خوشبختانه بعد از چند ماه توانستند با درآمدی که در آچاره کسب کردند مجددا گوشی تهیه کنند. باعث افتخار است که این همکار خوب آچاره در حال حاضر جزو نیروهای نظافت لوکس هستند و ماهانه به‌طور میانگین 7 میلیون تومان درآمد دارند. همراهی همراهان خوبی که در آچاره داشتیم باعث شد با انرژی بیشتری مسیر را ادامه دهیم.یکی دیگر از چاش‌های ما جذب نیروی متخصص بود. نیروها عادت داشتند با شرکت‌های خدماتی کار کنند و یا استخدام کارگاهی شوند و منتظر باشند تا کارفرما به آن‌ها اطلاع دهد که سر کار بروند. در نتیجه زمانی که با آن‌ها تماس می‌گرفتیم تا به آچاره بپیوندند پاسخ آن‌ها این بود که: &quot; من اطلاعاتی درباره برنامه و سایت و این چیزها ندارم، خودتان با من تماس بگیرید و اطلاعات کارفرما را بدهید تا کار را انجام ‌دهم...&quot;این یعنی حجم عملیات ما چندین برابر پیچیده‌تر و سخت‌تر بود چرا که باید فرهنگ‌سازی می‌کردیم تا افراد را با سبک زندگی جدیدی آشنا کنیم، سبکی که در آن متخصص کارفرمای خودش باشد و حق انتخاب برای انجام کارها داشته باشد. سبکی که در آن با استفاده از اپلیکیشن موبایل بتوان بدون نیاز به سرمایه و محل کار، درآمد کسب کرد. برای حل این مشکل همان ابتدا همکاران تیم عملیات کم‌کم این مفهوم را جا انداختند و سعی کردند تا خود را به‌عنوان واسطه از سیستم حذف کرده و نیروهای متخصص را به سمت استفاده از اپلیکیشن هدایت کنند. این فرآیند تقریباً 8 الی 9 ماه زمان برد.آچاره در ابتدا حتی با پرداخت وام و یا با فروش اقساطی به بسیاری از افراد کمک کرد صاحب گوشی شوند و بتوانند از آن‌ برای کسب درآمد در آچاره استفاده کنند. به خاطر داریم یکی از این نیروها بعد از گذشت 1 سال در یکی از مصاحبه‌ها گفت:&quot; توانایی اداره کردن و اجاره مغازه نداشتم و با استفاده از این گوشی و کمک‌های آچاره هر روز صبح که برنامه‌ را باز می‌کنم انگار کرکره مغازه‌ام را بالا می‌کشم.&quot;از جانب دریافت‌کنندگان خدمات نیز مشکلات و چالش‌هایی وجود داشت. در آن زمان تماس تلفنی برای پیدا کردن نیروی متخصص و یا پرس و جو از دوست و آشنا برای یافتن نقاش و یا تعمیرکار متداول‌ترین راهکار بود. تاکسی‌های آنلاین تنها 1 یا 2 سال بود که فعالیت داشتند و مردم هنوز با مفاهیم زندگی دیجیتال و راحتی که استفاده از اپلیکیشن‌ها در زندگی ایجاد می‌کند آشنا نبودند. تلاش بسیاری لازم بود تا فرهنگ‌سازی این اتفاق بزرگ رقم بخورد. باید تلاش می‌کردیم افراد بیشتر با این فضا آشنا شوند و بدانند که آچاره راحتی بیشتری برایشان فراهم کرده، نیروهای متخصص زیادی در نزدیکی آنها در دسترس هستند و می‌توانند نظرات سایر کاربران را در مورد آنها ببینند و بعد انتخاب کنند.از دیگر چالش‌هایی که در پیاده‌سازی اپلیکیشن برای مشتریان با آن مواجه بودیم، روند ثبت سفارش در زیردسته‌های مختلف بود، چرا که هر کدام از 300 سرویسی که ارائه می‌کنیم، مسیر متفاوتی در ثبت سفارش دارند، برای بعضی‌ها قیمت خدمات از قبل مشخص است، در بعضی هزینه‌ها توافقی است و به همین ترتیب در بخش‌های دیگر هم تفاوت وجود دارد. لذا لازم بود مشتریان را با این فرایندها و مسیرها بیشتر آشنا کنیم. در آن زمان توانستیم با تبلیغات گسترده در حوزه‌های آفلاین و آنلاین، همکاری با کسب‌وکارها برای ارائه خدمات به پرسنل، حضور در نمایشگاه‌های مرتبط و PR و بسیاری موارد دیگر افراد را با این نوع خدمات آشنا کنیم.صنعت مربوط به خدمات در محل همچنان نیاز به آشناسازی طیف بیشتری از افراد جامعه دارد و آچاره بسیاری از فعالیت‌های تبلیغاتی خود را در این راستا ادامه می‌دهد. شبکه های اجتماعی مانند اینستاگرام و توئیتر به معرفی هرچه بیشتر این صنعت کمک‌ بسیاری کرده‌اند.علم بازاریابی دیجیتال علم نوینی است و در کشور ما پیاده‌سازی بخش عمده‌ای از آن، به ویژه در حوزه تبلیغات، امکان‌پذیر نیست. ولیکن رشد فزاینده‌ای داشته و افراد بسیاری در آن فعالیت دارند. در ابتدای فعالیتمان تبلیغات برنامه‌های موبایلی یکی از اصلی‌ترین اهداف تبلیغات ما بود و با وجود آنکه تعداد نصب بالایی می‌توانستیم برای برنامه خود داشته باشیم که به آگاهی از برند ما بسیار کمک می‌کرد اما با fraud هم مواجه بودیم. از نصب‌های بی‌کفیت و کاربرانی که با انگیزه‌های گرفتن امتیاز و سکه در بازی‌ها برنامه‌ای را نصب می‌کردند تا افرادی که برای گرفتن شارژ خط تلفن دکمه نصب را می‌زدند. به‌مرور این نوع تبلیغات با توجه به کم بودن اثربخشی آن، از استراتژی بازاریابی ما حذف گردید. خوشبختانه طی دو سال گذشته که تبلیغات موبایلی کافه بازار این استراتژی را برای نصب اپلیکیشن تغییر داد.توصیه به کسانی که قصد فعالیت در بازاریابی موبایلی دارنددر نهایت کسب و کارهایی که قصد انجام فعالیت‌های بازاریابی موبایلی دارند، باید به اثربخشی این نوع تبلیغات، محل نمایش تبلیغات (کسب‌وکارها لازم است بدانند تا تبلیغات آن‌ها در چه فضایی نمایش داده می‌شود تا مغایر با فرهنگ سازمانی و اجتماعی نباشد)، مواردی مانند CLV (ارزش طول عمر مشتری) و موارد fraud توجه داشته باشند. همچنین لازم است تا هدف خود از این نوع تبلیغات را مشابه سایر روش‌های تبلیغاتی از پیش تعیین کنند و متناسب با آن تبلیغ کنند تا انتظاراتشان در مسیر درستی محقق شود. رابط کاربری مناسب و کیفیت سرویس و محصول به رشد اپلیکیشن کمک شایانی خواهد کرد.این موضوع بدیهی است که ارائه یک محصول خوب که نیاز بازار را به‌درستی و با بهترین شکل رفع کند، کاربری مناسب داشته باشد و بتواند اعتماد کاربران را جلب کند می‌تواند در کاهش هزینه‌های بازاریابی کمک بسیاری به شما بکند. در این حالت رشد محصول به‌طور ارگانیک اتفاق میافتد.سخن پایانیبه‌واسطه رشد صنعت اپلیکیشن موبایل، امروزه بسیاری از افراد در حال کسب درآمد و رفع دغدغه‌های خود از طریق موبایلشان هستند. می‌توان گفت صنعت موبایل در رشد کسب و کارهای حمل و نقل، خدمات در محل، غذا و فروشگاه‌های اینترنتی تأثیر بسزایی داشته است. هرچه کیفیت این خدمات و سطح سرویس بالاتر باشد، صنعت برنامه‌های موبایلی رشد خواهد کرد چرا که اصلی‌ترین عامل ایجاد اعتماد است. درنتیجه رضایتمندی استفاده‌کنندگان در رشد و توسعه این برنامه‌ها هم‌افزایی ایجاد خواهد شد.خوشبختانه امروز برنامه‌های موبایلی کمتر با مشکلاتی که در مورد آن صحبت کردیم مواجه‌اند، مسیر استفاده از اپلیکیشن‌ها برای دریافت کالا و خدمات بسیار هموارتر از گذشته شده است و دست کم در فرهنگ‌سازی حوزه فعالیت‌های خود مشکلی نخواهند داشت. قطعاً تنها چالش آن‌ها جذب کاربر و آشناسازی افراد برای استفاده از برنامه‌های خود خواهد بود. چراکه بسیاری از این دست مفاهیم در این دوران برای همه جا افتاده است.#ده_سالگی_بازار</description>
                <category>آیسان سبائی</category>
                <author>آیسان سبائی</author>
                <pubDate>Wed, 12 May 2021 16:27:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>