<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های آزاده پرویش</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@azadehparvish</link>
        <description>مدرس توسعه فردی و سازمانی .آموزش ان ال پی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:48:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2044369/avatar/Wu1x5B.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>آزاده پرویش</title>
            <link>https://virgool.io/@azadehparvish</link>
        </image>

                    <item>
                <title>توسعه فردی چیست و چگونه به بهبود عملکرد زندگی و کار کمک می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-coueau9mgism</link>
                <description>توسعه فردی یکی از کلیدی‌ترین مفاهیمی است که در مسیر رشد شخصی و حرفه‌ای هر فرد نقش بسیار مهمی ایفا می‌کند. این مفهوم به طور ویژه به فعالیت‌ها، برنامه‌ها و فرایندهایی اشاره دارد که به رشد توانایی‌ها، مهارت‌ها و قابلیت‌های فردی کمک می‌کند. در دنیای امروز، توسعه فردی نه‌تنها برای افزایش رضایت شخصی، بلکه برای رشد شغلی و بهبود عملکرد در محیط کار نیز به یک اولویت تبدیل شده است.در این مقاله قصد داریم شما را با مفهوم توسعه فردی آشنا کنیم، تأثیر آن را در زندگی شخصی، اجتماعی و حرفه‌ای بررسی کنیم و نشان دهیم که چگونه این مسیر می‌تواند به &quot;بهبود عملکرد کلی&quot; شما در تمامی جنبه‌های زندگی کمک کند.توسعه فردی چیست؟توسعه فردی به زبان ساده به معنای تلاش مستمر و هدفمند برای بهبود خود است. این تلاش می‌تواند شامل یادگیری مهارت‌های جدید، تقویت مهارت‌های موجود، ارتقای خودآگاهی و هدف‌گذاری مؤثر باشد. با قدم گذاشتن در مسیر توسعه فردی، فرد می‌تواند توانایی‌های خود را کشف کرده و با برطرف کردن ضعف‌ها و تقویت نقاط قوت به فردی توانمند و موفق‌تر تبدیل شود.این فرایند معمولاً شامل چندین حوزه کلیدی است:- مهارت‌های فردی: مثل مدیریت زمان، حل مسئله و ارتباط مؤثر.- رشد حرفه‌ای:یادگیری دانش یا مهارت‌های شغلی جدید.- سلامت روان و جسم: مدیریت استرس و تقویت ذهن‌آگاهی.- ارتقای روابط اجتماعی: بهبود هوش هیجانی و تعاملات بین‌فردی.در واقع، توسعه فردی مانند یک برنامه سفارشی برای ساختن بهترین نسخه از خودتان است. این تلاش نه تنها موجب افزایش رضایت شما در زندگی می‌شود، بلکه به طور مؤثری بر &quot;بهبود عملکرد&quot; شما در تمام ابعاد زندگی تأثیر خواهد گذاشت.مزایای توسعه فردی و بهبود عملکردتوسعه فردی تأثیرات چشمگیری بر همه ابعاد زندگی، به‌ویژه &quot;بهبود عملکرد شخصی و حرفه‌ای&quot;دارد. در اینجا برخی از مهم‌ترین مزایای آن را بررسی می‌کنیم:1. ارتقای عملکرد شغلیافزایش توانایی‌ها و مهارت‌ها در نتیجه توسعه فردی باعث می‌شود عملکرد شما در محیط کار به طرز چشمگیری بهبود پیدا کند. مهارت‌هایی مانند مدیریت زمان، تعیین اولویت‌هاو تفکر انتقادی می‌تواند نه تنها بازدهی شما را بهبود دهد، بلکه شما را به یکی از نیروهای کلیدی تیم تبدیل کند.2. افزایش اعتماد به نفسیادگیری مهارت‌های جدید و رشد شخصی، اعتماد به نفس شما را افزایش می‌دهد. این حس باور به توانایی‌هایتان می‌تواند در مواجهه با چالش‌های زندگی و کار به شما کمک کند و پایه‌گذار موفقیت باشد.3. هدف‌گذاری و دستیابی به اهدافتوسعه فردی به شما کمک می‌کند اهداف واقع‌بینانه و قابل‌دستیابی برای خود تعیین کنید. با برنامه‌ریزی مؤثر و داشتن برنامه دقیق، می‌توانید با گام‌های اصولی به اهداف شخصی و حرفه‌ای خود نزدیک‌تر شوید.4. بهبود روابط اجتماعیتوسعه مهارت‌های ارتباطی یکی از مهم‌ترین جنبه‌های توسعه فردی است که باعث می‌شود شما روابط سالم‌تر و معنادارتری با دیگران برقرار کنید. بهبود روابط خانوادگی، دوستانه و حرفه‌ای از جمله فواید این مهارت‌ها است.5. افزایش بهره‌وری و کیفیت زندگیوقتی روی رشد خود کار می‌کنید، بهره‌وری شما در تمام حوزه‌های زندگی افزایش می‌یابد. انجام کارهای روزانه بهتر، مؤثرتر و با انرژی بیشتر باعث می‌شود زندگی شخصی و اجتماعی شادتری را تجربه کنید.6. تقویت سلامت روانتوسعه فردی به شما کمک می‌کند با مدیریت استرس، تقویت مثبت‌اندیشی و ساختن عادت‌های سالم، ذهنیتی آرام و متمرکز داشته باشید. این به نوبه خود بر سلامت روان و بهبود عملکرد در شرایط دشوار اثر مستقیم دارد.چگونه با توسعه فردی شروع کنیم؟شروع مسیر توسعه فردی نیازی به تلاش‌های بزرگ و پیچیده ندارد. با قدم‌های کوچک و برنامه‌ریزی دقیق می‌توانید این مسیر را پیش برید. در ادامه برخی از روش‌های ساده برای شروع این مسیر آورده شده است:1. آگاهی از خود: نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کنید و بدانید که در کجا نیاز به بهبود دارید.2. مطالعه و یادگیری: کتاب‌ها یا دوره‌های مرتبط با مهارت‌ها و موضوعات مورد علاقه خود را پیدا کنید و از آن‌ها بهره ببرید.3. تعیین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت: اهدافی واضح و قابل‌اندازه‌گیری برای خود مشخص کنید.4. ایجاد عادات مفید: عادات مثبت مانند مطالعه روزانه، یادگیری مهارت‌های جدید یا سازماندهی کارهای روزانه را به زندگی خود اضافه کنید.5. تداوم: کلید موفقیت در توسعه فردی، استمرار است. حتی اگر نتایج فوری نبینید، دست از تلاش برندارید.چرا توسعه فردی ضروری است؟توسعه فردی نه‌فقط یک گزینه، بلکه یک نیاز است. در دنیای پر از تغییرات سریع، اگر روی رشد مهارت‌ها و توانایی‌های خود کار نکنید، به‌راحتی از دیگران عقب می‌مانید. چه برای بهبود عملکرد حرفه‌ای خود تلاش می‌کنید و چه به دنبال افزایش رضایت از زندگی شخصی هستید، توسعه فردی راه‌حلی پایدار و بلندمدت است.فراموش نکنید که این مسیر فقط به شما محدود نمی‌شود، بلکه تأثیرات مثبت آن به خانواده، دوستان، همکاران و حتی جامعه هم انتقال می‌یابد. انتخاب توسعه فردی یعنی انتخاب رشد، رضایت و موفقیت در همه جنبه‌های زندگی.نتیجه‌گیری: گامی به سوی بهترین نسخه خودتانتوسعه فردی مسیری است که شما را از امروز به بهترین نسخه ممکن خودتان در آینده می‌رساند. با سرمایه‌گذاری بر مهارت‌ها و توانایی‌های خود، نه‌تنها کیفیت زندگی خود را بالا می‌برید، بلکه به الگویی برای دیگران تبدیل می‌شوید. این سفر با قدم‌های کوچک شروع می‌شود، اما نتایج آن بزرگ و تأثیرگذار خواهد بود.پس اگر به دنبال &quot;بهبود عملکرد&quot; خود در زندگی شخصی، اجتماعی و حرفه‌ای هستید، همین حالا گام اول را بردارید. مطالعه یک کتاب، شرکت در یک دوره آنلاین یا ایجاد یک عادت مثبت، می‌تواند آغازی هیجان‌انگیز برای این مسیر باشد.                                                                                                                                 موفق و پیروز باشید                                                                                                                                         آزاده پرویش https://parvishacademy.com/ منابع معتبر برای مطالعه بیشتر1.مازلو، آبراهام (Maslow, A. H.): نظریه انگیزش انسان (A Theory of Human Motivation)این نظریه که توسط روان‌شناس برجسته آبراهام مازلو ارائه شده است، به بررسی نیازهای انسانی از سطح ابتدایی تا سطح خودشکوفایی می‌پردازد. کتاب‌ها و مقالات مرتبط با این نظریه اساس مفاهیم توسعه فردی و رشد انسان را شکل داده‌اند.2. کاوی، استفن (Covey, S. R.): کتاب هفت عادت مردمان موثر (The 7 Habits of Highly Effective People)اثری کلاسیک در زمینه توسعه فردی و حرفه‌ای که به تقویت مهارت‌هایی همچون مدیریت زمان، هدف‌گذاری، و بهبود ارتباطات کمک می‌کند. این کتاب به مدیران، کارشناسان و افراد عمومی توصیه می‌شود.3. تریسی، برایان (Brian Tracy): کتاب اهداف: چگونه هر چیزی را که می‌خواهید سریع‌تر از تصور به دست آورید (Goals: How to Get Everything You Want Faster Than You Ever Thought Possible)اثری مهم در زمینه هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی برای دستیابی به موفقیت. تجربیات تأثیرگذار تریسی در این کتاب به خوانندگان کمک می‌کند مسیر موفقیت خود را بازتعریف کنند.4. رابینز، آنتونی (Tony Robbins): کتاب غول درون را بیدار کنید (Awaken the Giant Within)این کتاب به شما کمک می‌کند توانایی‌های درونی خود را کشف کنید، بر محدودیت‌ها و ترس‌های خود غلبه نمایید و تغییرات پایدار و مثبتی در زندگی‌تان ایجاد کنید.5. کارول دوک (Carol S. Dweck): کتاب ذهنیت: روان‌شناسی جدید موفقیت (Mindset: The New Psychology of Success)در این کتاب، کارول دوک با ارائه نظریه «ذهنیت رشد»، توضیح می‌دهد چگونه تغییر تفکر و باورهای ذهنی، می‌تواند عاملی کلیدی برای دستیابی به موفقیت و پیشرفت باشد.این منابع معتبر جهانی به شما کمک می‌کنند در مسیر &quot;توسعه فردی&quot; و &quot;بهبود عملکرد&quot; زندگی و شغل خود گام‌های مؤثری بردارید. تمام آثار ذکر شده توسط نویسندگان برجسته و متخصصان تألیف شده‌اند و بارها مورد تأیید محافل علمی و عملی قرار گرفته‌اند.</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Tue, 13 May 2025 10:02:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش های موثر برای افزایش تمرکز</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-ifuny0tjmlok</link>
                <description>در دنیای پر شتاب و پر از حواس پرتی های امروزی, حفظ تمرکز به یکی از بزرگ ترین چالش های پیش روی افراد تبدیل شده است. از وظایف شغلی و تحصیلی گرفته تا فعالیت های روزمره, توانایی تمرکز به طرز چشمگیری بر بهره وری و موفقیت های فردی و جمعی تاثیر می گذارد. با گسترش فناوری و حضور دائمی رسانه های اجتماعی, جریان بی پایانی از اطلاعات و اعلان ها به صورت لحظه ای توجه ما را به سمت خود جلب می کنند, که می تواند تمرکز ما را کاهش دهد.تمرکز به سادگی توانایی نگه داشتن توجه و تلاش ذهنی بر روی یک وظیفه خاص برای مدت زمانی معین است و این امر نه تنها به بهتر انجام دادن کارها کمک می کند, بلکه به بهبود کیفیت زندگی نیز منجر می شود.این مقاله به بررسی روش های مختلف برای افزایش تمرکز می پردازد, از تکنیک های مدیریت زمان گرفته تا تغییرات ساده در سبک زندگی که می توانند تاثیرات شگرفی در افزایش توانایی تمرکز داشته باشند.با بهره گیری از این راهکارها, می توانید مهارت تمرکز خود را تقویت کرده و در زندگی روزمره تان به موفقیت های بیشتری دست یابید.سه گام اساسی که در ادامه به آن می پردازیم:گام اول : شناخت عوامل کاهش تمرکز1-حواس پرتی های دیجیتال2-استرس  وفشارهای روزمره3-کمبود خواب و تغذیه نامناسبگام دوم : تکنیک های بهبود تمرکز1-تکنیک پومودورو2-مدیتیشن و تمرینات ذهن آگاهی3-تنظیم محیط کاریگام سوم : عادت ها و شیوه های زندگی برای بهبود تمرکز1-خواب کافی2-تغذیه سالم3-ورزش منظم4-تکنیک های مدیریت زمانگام اول : شناخت عوامل کاهش تمرکز1-حواس پرتی های دیجیتالشبکه های اجتماعی و پیام رسان ها :در عصر دیجیتال, شبکه های اجتماعی و اپلیکیشن های پیام رسان به شکل قابل توجهی می توانند توجه ما را از وظایف مهم منحرف کنند. اعلان های مکرر, ویدیوهای جذاب و پیام های کوتاه اغلب بیشتر از آن چه تصور می کنیم وقت ما را می گیرند و ممکن است باعث کاهش توانایی ما برای تمرکز عمیق بر روی کارها شوند. استفاده از برنامه های محدود کننده زمان برای جلوگیری از هدر رفتن زمان در رسانه های اجتماعی به افراد کمک می کند که روی کارهای مهم تر تمرکز کنند.اعلان ها (Notification) :این اعلان ها که می توانند شامل به روزرسانی های ایمیل, شبکه های اجتماعی یا اپلیکیشن های مختلف باشند, باعث قطع مداوم جریان فکری و کاهش کیفیت تمرکز می شوند. تحقیقات نشان داده اند که هر بار تغییر توجه باعث می شود تا ذهن برای بازگشت به وضعیت تمرکز قبلی به زمان بیشتری نیاز داشته باشد. غیر فعال کردن اعلان ها در گوشی های هوشمند و کامپیوترها می تواند به کاهش حواس پرتی کمک کند.2- استرس و فشارهای روزمره:استرس کاری و شخصی:استرس ناشی از کار, روابط شخصی یا مسائل مالی, می توانند تمرکز را به شکل قابل ملاحظه ای مختل کنند. حالت های روانی منفی, مانند نگرانی و اضطراب, تمایل به ایجاد حلقه های فکری دارند که می توانند ذهن را از وظایف مهم دور کنند.اضطراب و نگرانی های دائمی:وقتی ذهن ناخواسته به سمت مشکلات و نگرانی های روزمره معطوف می شود, تمرکز بر وظایف جاری دشوار می گردد. این امر می تواند به افکار مزاحم منجر شود که مانع انجام بهتر کار و کاهش کارایی کلی می شود.3- کمبود خواب و تغذیه نامناسب :خواب ناکافی :خواب ناکافی یا کیفیت پایین خواب به طور مستقیم بر توانایی ذهن برای تمرکز تاثیر می گذارد. خستگی مزمن ذهنی ناشی از بی خوابی می تواند به کاهش توجه, حافظه ی ضعیف و فراموشی و تصمیم گیری نادرست منجر شود.تغذیه نامناسب:غذایی که مصرف می کنیم بر عملکرد مغز و به خصوص بر تمرکز تاثیر می گذارد. روند سریع و نوسانی افزایش قند خون ناشی از مصرف زیاد شکر یا کمبود مواد مغذی کلیدی مانند اسیدهای چرب امگا-3 می توانند باعث افت شدید تمرکز شوند. همچنین, کمبود آب (کم آبی) نیز می تواند به افزایش خستگی و نقص تمرکز بینجامد.گام دوم : تکنیک های بهبود تمرکز( تکنیک ها و راه حل های عملی و قابل اجرا برای ارتقای توانایی تمرکز)1-تکنیک پومودورو:تعریف و تاریخچه:تکنیک پومودورو در دهه 1980 توسط فرانچسکو سیریلو توسعه یافت و نام خود را از تایمر شکل گوجه فرنگی ( پومودورو به زبان ایتالیایی ) می گیرد. هدف اصلی این تکنیک, مدیریت بهتر زمان و افزایش تمرکز است.روش اجرا:این تکنیک شامل کار بر روی یک فعالیت خاص برای مدت 25 دقیقه با تمرکز کامل و سپس استراحتی 5 دقیقه ای است. پس از چهار دوره (پومودورو) 25 دقیقه ای, یک استراحت طولانی تر به مدت 15 تا 30 دقیقه در نظر گرفته می شود.فواید پومودورو:این روش به جلوگیری از خستگی ذهنی کمک می کند, انگیزه را بالا نگه می دارد و بهره وری را افزایش می دهد. با شکستن کار به بلوک های زمانی کوتاه تر و متمرکز, افراد می توانند به بهره وری بیشتری دست یابند و احساس فرسودگی کمتری دارند.2-مدیتیشن و تمرینات ذهن آگاهی :مدیتیشن:تمیرین مدیتیشن با فراهم سازی فرصتی برای تخلیه ذهن از افکار پراکنده, به بهبود تمرکز کمک می کند. حتی جلسات کوتاه مدیتیشن روزانه می توانند تاثیر مثبتی بر روی تمرکز و کاهش استرس داشته باشد.تمرینات ذهن آگاهی:تمرین هایی مانند تمرکز بر تنفس یا بدن, مشاهده افکار بدون قضاوت و بودن در لحظه حای می تواند به تقویت تمرکز و کاهش نویز ذهنی کمک کند. این تمرینات به افراد کمک می کنند تا آگاهانه به وظایف خود توجه کنند و کیفیت تجربه شخصی خود را ارتقا دهند.3-تنظیم محیط کاری:کاهش مزاحمت ها:ایجاد محیط کاری بدون حواس پرتی از جمله حذف صداهای مزاحم, کاهش اعلان ها و منظم کردن فضا می تواند به تمرکز کمک کند.نور و دما :نور مناسب می تواند تمرکز و انرژی را افزایش دهد. کار در نور طبیعی یا استفاده از لامپ هایی که نور سفید را شبیه سازی می کنند می تواند مفید باشد. همچنین, دمای مناسب محیط کار, یعنی نه بسیار گرم و نه بسیار سرد, به افزایش تمرکز و راستی آزمایی ذهنی کمک می کند.گام سوم : عادت ها و شیوه های زندگی برای بهبود تمرکز1-خواب کافی:اهمیت خواب کافی:خواب کافی به عنوان یکی از ارکان کلیدی برای حفظ عملکرد شناختی و تمرکز به شمار می آید. خواب ناکافی می تواند منجر به کاهش توانایی پردازش اطلاعات و ایجاد اختلال در تفکر منطقی و خلاق شود.نکات برای بهبود خواب:تنظیم ساعت خواب:خوابیدن و بیدار شدن در ساعت مشخصی هر روز به تنظیم ریتم خواب کمک می کند.محیط خواب مناسب:اطمینان از محیط خواب آرام و تاریک, بدون مزاحمت از عوامل خارجی(همچون نور و صدا) می تواند به بهبود کیفیت خواب کمک کند.کاهش مصرف کافئین و الکل:مصرف این مواد به ویژه در ساعات نزدیک به خواب می تواند کیفیت خواب را مختل کند.2-تغذیه سالم:نقش تغذیه:مصرف غذاهای سالم و متنوع می تواند تاثیر مستقیمی بر عملکرد مغز و تمرکز داشته باشد. مواد مغذی مانند اسیدهای چرب امگا-3 و ویتامین های گروه B برای حفظ سلامت مغز ضروری است.نکات تغذیه ای:کاهش مصرف قند و شکر:مصرف زیاد قند می تواند باعث نوسانات در سطح انرژی و تمرکز شود.افزایش مصرف میوه و سبزیجات:این مواد غذایی به دلیل سرشار بودن از ویتامین ها و مواد معدنی, به حفظ انرژي و تمرکز کمک می کنند.آب رسانی بدن:نوشیدن آب کافی در طول روز بسیار مهم است. کم آبی می تواند باعث خستگی و کاهش تمرکز شود.3-ورزش منظم:تاثیر ورزش بر روحیه و تمرکز:تمرینات ورزشی منظم به بهبود جریان خود به مغز و افزایش سطح انرژی کمک می کند. فعالیت بدنی می تواند به کاهش استرس, اضطراب و افسردگی کمک کرده و احساس شادی و رفاه بیشتری ایجاد کند.نکات ورزشی:انتخاب فعالیت های مورد علاقه :شرکت در فعالی های ورزشی که جذاب هستند می تواند انگیزه را افزایش دهد.تعیین زمان های مشخص برای ورزش:برنامه ریزی برای ورزش به عنوان بخشی از برنامه روزانه کمک می کند تا این عادت در زندگی فرد جا بیفتد.4-تکنیک های مدیریت زمان:برنامه ریزی موثر:استفاده از تکنیک های مدیریت زمان مانند فهرست نویسی کارها, تعیین اولویت ها و استفاده از ابزارهای دیجیتال برای ثبت یادآوری ها می تواند به تمرکز بر روی وظایف کمک کند.تمرکز بر کارهای مهم:شناسایی و متمرکز شدن بر روی کارهای کلیدی و مهم می تواند منجر به افزایش بهره وری و کاهش احساس سردرگمی شود.در این مقاله, به بررسی جامع عوامل تاثیرگذار بر تمرکز و راهکارهای موثر برای بهبود آن پرداخته شد.نتیجه گیری اصلی این است که تمرکز, مهارتی قابل بهبود است و با اعمال تغییرات هدفمند در زندگی روزمره, می توان بهبود قابل توجهی در این زمینه مشاهده کرد. اتخاذ این رویکردها نه تنها به افزایش تمرکز کمک می کند, بلکه بهبود کیفیت زندگی و افزایش سطح رضایتمندی را نیز به دنبال دارد.</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Wed, 04 Dec 2024 22:39:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوره آموزشی کارمند آلفا</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A2%D9%84%D9%81%D8%A7-a0znsffnqih8</link>
                <description>کارمند آلفااهمیت دوره کارمند آلفانیروی انسانی مهمترین و ارزشمندترین بخش و عاملی حیاتی در بقای یک سازمان است و هیچ سازمانی بدون نیروی انسانی مناسب پیشرفت نخواهد داشت , حتی پیشرفت تکنولوژی و ظهور فناوریهای جدید نتوانسته نقش و اهمیت نیروی انسانی در سازمان را کمرنگ کند. بنابراین مدیریت و راهبری نیروی انسانی از اهمیت بالایی در هر کسب و کاری برخوردار است. منابع انساني اساس ثروت واقعي يك سازمان را تشـكيل مـي دهـد. بـين سـرمايه انسـاني و بهره وري در سازمان ها رابطه اي مستقيم وجود دارد.در اين راستا رشد، پيشرفت، شكوفايي و ارتقاي توانمندي هاي كاركنان كه در ساليان اخيـربه عنوان توانمندسازي كاركنان مطرح مي شود، مورد توجه صاحبنظران و كارشناسان مـديريت منابع انساني واقع شده است. توانمندسازي، تكنيكي نوين و مؤثر در جهت ارتقاي بهره وري سازمان به وسيله بهره گيري از توان كاركنان است. كاركنان به واسطه دانـش، تجربـه وانگيزه خود صاحب قدرت نهفته هستند و در واقع توانمندسازي، آزاد كردن اين قدرت اسـت.هدف از توانمندسازی ایجاد سازمانی است مرکب از کارکنانی متعهد و مشتاق به کار که وظایف شغلیشان را بدین علت که هم عقیده دارند و هم  از آن لذت میبرند انجام میدهند. همچنین هدف از توانمندسازی نیروی انسانی، استفاده از ظرفیت های بالقوه انسانها به منظور توسعه ارزش افزوده سازمانی، تقویت احساس اعتماد به نفس و چیرگی بر ناتوانیها و درماندگیهای فردی است به عبارت دیگر هدف از توانمندسازی ارائه بهترین منابع فکری مربوط به هر زمینهای از عملکرد سازمان است.در پایان دورهشما یک کارمند آلفا  و فاخر آموزش دیده دارید  که دارای مشخصات بارز زیر می باشد که نیروی انسانی سازمان شما را کاملا متمایز از سایرین می کند.یک  کارمند آلفا جدای از جنسیت , سطح تحصیلات , و رتبه سازمانی در حوزه کاری خود بهترین خود را ارائه می دهد.دارای اعتماد به نفس , مهارت های ارتباطی قوی, توانایی درک و مدیریت احساسات و هیجانات و خشم است.کاریزماتیک است و بر افراد تاثیر مثبت می گذارداهداف سازمان را اهداف خود می داندانعطاف پذیر و نسبت به محیط و اطرافیان سازگار استخلاق و دارای ذهنیت رشد استدارای نظم و اتیکت رفتاری است و آداب معاشرت سازمانی را به خوبی رعایت می کندمهارت هایی چون مدیریت زمان , ارتباطات اثر بخش کلامی و گوش دادن فعال و بازخورد و مدیریت تعارض را به خوبی می داند.جهت اطلاع از سرفصل های دوره فایل زیر را مطالعه فرمایید. https://parvishacademy.com/product/%d8%af%d9%88%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9-%da%a9%d8%a7%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%a2%d9%84%d9%81%d8%a7/ &lt;scripttype=&quot;text/JavaScript&quot;src=&quot;https://www.aparat.com/embed/CEecq?data[rnddiv]=28363062168&amp;data[responsive]=yes&quot;&gt;&quot;&gt; &lt;scripttype=&quot;text/JavaScript&quot;src=&quot;https://www.aparat.com/embed/CEecq?data[rnddiv]=28363062168&amp;data[responsive]=yes&quot;&gt; </description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Mon, 29 Apr 2024 11:21:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قانون کیدلین چیست و چگونه در حل مشکلات به ما کمک می کند</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%DA%A9%DB%8C%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-r80rhx6jnx9q</link>
                <description>قانون کیدلین:اگر بتوانید مشکلات خود را به طور کامل و واضح روی کاغذ بنویسید و جزئیات آن را مشخص کنید, در واقع نصف مشکلات را حل کرده اید.قانون کیدلین برای جهت دادن به ذهن شما در مواقعی است که نمی دانید چطور مشکلات پیش آمده را حل و شرایط را مدیریت کنید. با نوشتن و شرح کامل موضوع, ذهن شما به دید درستی از مشکل می رسد و می توانید مسیر درست را بهتر تشخیص دهید.وقتی ما با مشکل یا مساله ای برخورد می کنیم ذهن ما در مورد آن شروع به فکر کردن می کند و این فکر کردن زیاد باعث می شود مشکل بزرگ تر از چیزی که هست به نظر بیاید.ذهن ما بجای فکر کردن درباره راه حل ها در مورد خود مشکل فکر می کند. اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهیم این است که آن مشکل را با تمام جزئیاتش روی کاغذ بنویسیم . این کار باعث می شود مشکل را به طور کامل بشناسیم و ذهن خود را به سمتی ببریم که برای ما راه حل پیدا کند. راه حل هایی که به ذهنمان می رسد را زیر مشکل می نویسیم و بعد در مورد آن راه حل ها تحقیق می کنیم. با این روش ذهن ما از روی مشکل برداشته می شود و روی راه حل ها تمرکز می کند.این روش به ما کمک می کند ابهام و آشفتگی ذهنمان را مدیریت کنیم و به آن نظم دهیم.برای مطالعه بیشتر به سایت مراجعه فرمایید .موفق و پیروز باشید https://parvishacademy.com/%d9%82%d8%a7%d9%86%d9%88%d9%86-%da%a9%db%8c%d8%af%d9%84%db%8c%d9%86-%da%86%db%8c%d8%b3%d8%aa-%d9%88-%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%ad%d9%84-%d9%85%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%a8/ </description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Wed, 01 Nov 2023 14:01:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیل رفتار متقابل (نظریه ای برای بهبود و ارتقاء ارتباطات )</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%AA-hhas3hyjwojd</link>
                <description>تحلیل رفتار متقابل&quot; تحلیل رفتار متقابل &quot; یکی از مورد پسند ترین نظریه های روان شناسی مدرن است که توسط اریک برن ابداع شد و همچنین نظریه معروف ( والد, بالغ, کودک ) امروزه در حال توسعه و بسیار مورد استفاده است.&quot; تحلیل رفتار متقابل &quot; کاربرد گسترده ای در زمینه های سازمانی, شخصی, ارتباطی, توسعه ی فردی و همچنین در زمینه های بالینی, درمانی دارد که شامل مدیریت, شخصیت, ارتباطات, روابط و رفتار می شود. اینچه در کسب و کار باشید, چه پدر و مادر باشید, کارمند یا مدیر یک سازمان باشید, مددکار اجتماعی باشید یا به توسعه ی فردی و شخصی علاقه داشته باشید,  نظریه تعاملات شما با دیگران و درک شما از خودتان را غنی می سازد.تحلیل رفتار متقابل ( Transactional  Analysis ) چیست ؟تحلیل رفتار متقابل (TA) نظریه ای در روان شناسی اجتماعی است که توسط اریک برن روان شناس کانادایی به وجود آمد و به لحاظ کاربرد آن در حل مشکلات احساسی و رفتاری, مورد قبول قرار گرفت و در حوزه های مشاوره, روان کاوی, مدیریت, جامعه شناسی, توسعه سازمانی و آموزش نظریه های جدیدی ارائه نموده و گسترش پیدا کرده است.نظریه تحلیل رفتار متقابل با تکیه بر خودکاوی و خود درمانی بدون استفاده از اصطلاحات پیچیده به شما کمک می کند تا بفهمید چگونه به وضع شخصیتی فعلی رسیده اید, چطور می توانید تغییر کنید و به موقعیت بهتری برسید.انسان ها در ارتباطات خود با کلمات با هم سخن می گویند اما با رفتارهایشان هم ارتباط برقرار می کنند, این رفتارها شامل رفتارهای کلامی و غیرکلامی , سکوت, نگاه, خشم, مهربانی, شرم, تواضع, خجالت, پرحرفی, اضطراب و احساس های خوب و بد می باشد.تحلیل رفتار متقابل به شما کمک می کند که هم خود و هم دیگران را بشناسید, ماهیت و انگیزه ی رفتاری خود و دیگران را شناسایی کنید. بعد از شناسایی, خود را اصلاح کنید و بعد از آن رفتارهای صحیح تر و بهتری از خود نشان دهید.این نظریه سعی بر آن دارد تا تصویری از ساختار روان شناختی انسان ها به ما نشان دهد. بدین منظور این نظریه از یک الگوی سه بخشی ( کودک , والد , بالغ ) به عنوان الگوی حالت های نفسانی استفاده می کند.در واقع الگوی شخصیتی به ما کمک می کند تا بفهمیم انسان های اطرافمان چگونه عمل می کنند و چه رفتاری از خود بروز می دهند. در نظر داشته باشید که موانع و بازدارنده های عصبی را نمی توان به سادگی و در یک شب با پند و نصیحت و تلقین ار سر راه برداشت. بلکه مستلزم تمرین و تکرار است.تاریخچهحدود 60 سال پیش, دکتر اریک برن ( Eric Berne ) روانشناس, تحلیل رفتار متقابل را مطرح کرد و عنوان کرد که بسیاری از روابط بین فردی ما ناشی از رفتارهای آموخته شده ی ریشه ای است که اغلب در کودکی و خردسالی آموخته ایم. این رفتارها می توانند علت اصلی تعارضات ارتباطی در خانه و محل کار باشند.واقعیت این است که تحلیل رفتار متقابل, به دلیل برخی ساده سازی ها و فراگیرشدن بیش از حد که از تبعات آن, ساده انگاری نیز می باشد, مورد توجه روان درمان گرها قرار نگرفت و به همین دلیل عملاً &quot; تحلیل رفتار متقابل&quot; از حوزه ی روانشناسی به حوزه های ارتباطات و مذاکره و توسعه ی مهارت های فردی کوچ کرد.ساختار شخصیت ( سه حالت شخصیتی والد , کودک , بالغ)نقطه ی آغاز یادگیری تحلیل رفتار متقابل, آشنایی با سه حالت شخصیتی اصلی ( والد , کودک , بالغ ) است. در واقع این سه گانه ی شخصیتی را می توان قلب تحلیل رفتار متقابل دانست.اریک برن در مدل شخصیتی خود, فرض را بر این می گذارد که ما انسان ها, در هر لحظه در یکی از سه حالت   والد ( Parent ) , کودک ( Child )  یا بالغ ( Adult ) هستیم . اصطلاحی که اریک برن برای حالت شخصیتی به کار می برد ایگو ( ego-state ) است که در فارسی به حالات نفسانی هم ترجمه میشود.اریک برن نظریه تحلیل رفتار متقابل را ارائه کرد که نشان می دهد ما به رویارویی, مدیریت و اقتدار از طریق یکی از سه حالت من والد, من کودک و من بالغ واکنش نشان می دهیم. او همچنین عقیده داشت که کلید همیشگی موفقیت در انواع معاملات و روابط کاری و بین فردی, در &quot; حالت ایگوی بالغ &quot; است.به گفته ی برن, هر مکالمه یک نوع معامله است. یک نفر تعامل را آغاز می کند و دیگری پاسخ می دهد. هنگامی که هر دو نفر از حالت های ایگوی مکمل صحبت می کنند, ارتباط بین آن دو نفر روان و موثر است. با این حال, اگر ارتباط متقاطع شود و کی یا هر دو نفر به حالت تضاد ایگو درگیر شوند, نتیجه ی آن درگیری یا آسیب دیدن روابط است .تحلیل رفتار متقابل اریک برن به ما کمک می کند تا حالات ایگوی موجود در هر تعامل را شناسایی کنیم تا بتوانیم اقدامات لازم را برای ایجاد ارتباط سازنده انجام دهیم .مفهوم والد در ساختار شخصیتوالد, من آموزش داده شده ماست, صدای اقتداری که در کودکی آموخته و جذب کرده ایم و شامل اطلاعات کودک از پدر و مادر و یا جانشینان آنهاست. تمام مطالب و رفتارهایی که کودک از والدین خود حس می کند, می شنود, و یا می بیند در بخش والد ضبط می شود. همچنین پندها, دستورها, سخت گیری ها و رفتارهای حمایت کننده, ساختار بخش والد را تشکیل می دهد.دو جنبه ی بالقوه برای وضعیت والد وجود دارد که هر کدام پیامدهای مثبت و منفی ای به رفتارهای ما باقی می گذارند. این دو جنبه عبارتند از :والد پرورش دهنده ( حمایت گر)والد کنترل گر ( انتقاد گر)والد پرورش دهنده ممکن است مراقب, حمایت کننده, تشویق کننده و غیر قضاوت کننده به نظر برسد. البته گاهی اوقات هم ممکن است بیش از حد محافظ باشد.والد کنترل کننده ممکن است دستوری, انتقادی, مچ گیر, ایرادگیر, سرزنش گرو تحقیر کننده به نظر برسد و یا ممکن است حرکات عصبی یا بی حوصله از خود بروز دهد.مثال:پیام &quot; کودک &quot; : به من کمک کن تا این مساله را حل کنم.پاسخ والد پرورش دهنده ( حمایت گر) : اول خودت سعی کن, اگر نتوانستی من کمکت می کنم.پاسخ والد کنترل گر( انتقاد کننده ) : اگر درس هایت را خوانده بودی کمک نمی خواستی از بی اطلاعی توست که مساله به این راحتی را نمی توانی حل کنی.تمرین : در خود بگردید و چند نمونه از رفتارهای والد خود را پیدا کنید. ببینید بیشتر والد حمایتگر هستید یا سرزنش گر؟تسلط بر والدافرادی که در ساختار شخصیتی آنها والد تسلط دارد در برخورد با دیگران آنها را کودک می پندارند. تلاش می کنند تا همه مشکلات اطرافیان را حل کنند و ناخودآگاه افرادی جذب آنها می شوند که تمایل به وابستگی و اطاعت داشته باشند و حالت شخصیتی کودک بر آنها تسلط دارد. چنین افرادی دارای تعصب و برخوردهای انتقادی هستند و طوری رفتار می کنند که انگار پاسخ همه ی سوالات را می دانند و دیگران را کنترل می کنند .مفهوم کودک در ساختار شخصیتاین حالت کاملاً در مورد احساسات صدق می کند و نشان دهنده ی واکنش درونی ما به رویدادهای بیرونی و مبتنی بر احساسات است. هر زمان که شخص نا امیدی یا عصبانیت را از خودش بروز می دهد یعنی &quot; کودک&quot; تحت کنترل است.شما به کمک تحلیل رفتار متقابل می توانید حالت کودک را در یک چهره غمگین, واکنش های عصبی, صدای نالان, اذیت کردن, خنده یا سایر حرکات کودکانه تشخیص دهید . در این حالت ممکن است کلماتی مانند : نمی دانم, نمی خواهم, نمی توانم بشنوید.&quot; کودک &quot; هم مانند &quot; والد &quot; دو جنبه ی بالقوه دارد:-سازگارسرکش و آزادکودک ممکن است سازگار- همکار – مشتاق و با انگیزه به نظر برسد. کودک آزاد ممکن است سرکش – بدخلق و مقاوم به نظر برسد.تسلط بر کودکافرادی که &quot; کودک &quot; بر آن ها تسلط دارد, همیشه مانند دختر یا پسر کوچکی هستند که نمی خواهند رشد کنند. آنها به طور مستقل فکر نمی کنند و آزادانه تصمیم نمی گیرند و مسئولیت رفتار خود را نیز نمی پذیرند. به هر کس که حمایت از آن ها را بپذیرد وابسته می شوند و دوست دارند به طور دائم مانند یک کودک, تنبیه, تشویق و تحسین شوند, و جذب کسانی خواهند شد که تسلط والد دارند.مفهوم بالغ در ساختار شخصیتحالت بالغ یا بزرگسال, ریشه در تفکر عقلانی, تعادل و دیدگاه منطقی دارد. با توجه به نظریه تحلیل رفتار متقابل می توان گفت این حالت نوعی توانایی را برای ما فراهم می کند که بر اساس داده هایی که دریافت می کنیم, فکر و عمل سنجیده داریم.ارتباطات بالغ پر از توجه و علاقه مندی های مستقیم و غیر تهدید کننده هستند. آن ها از زبان سنجیده ای مانند : &quot; چه زمانی, چه, چه کسی, به چه روشی &quot; و جملاتی مانند : &quot; به نظر من, معتقدم, می بینم, متوجه می شوم, فکر می کنم, احتمالاً &quot; استفاده می کنند. مهم تر از همه, بالغ در ارتباطات خود سوال می پرسد, گوش می دهد و به دنبال درک است.( حالت بالغ, خود ایده آل ماست که از چنگال واکنش های ناخودآگاه ما رها شده است. بنابراین, این حالت,ایده آل برای برقراری ارتباط موثر محسوب می شود. )تسلط بر بالغخصوصیت چنین افرادی توجه به واقعیت ها,اطلاعات موجود و عینی بودن است و مشاغلی را انتخاب می کنند که در آن تفکر یا تجزیه و تحلیل, ارزش بیشتری از عواطف و ارزش های اجتماعی داشته باشند.هر فردی دارای انی توانایی است که &quot; بالغ &quot; را به عنوان مجری شخصیت خود قرار دهد. اگر &quot; بالغ &quot; از تاثیرات منفی و نامربوط  &quot; والد &quot;  و  &quot; کودک &quot;  آزاد شود, فرد قادر به تصمیم گیری مستقل خواهد بود.هنگامی که بالغ مجری شخصیت شود, پیام ها ابتدا از طریق او دریافت می شود و این بالغ است که تصمیم می گیرد کدام یک از حالت های شخصیتی  &quot; والد &quot; , &quot; کودک&quot; یا خود &quot; بالغ &quot; , مناسب پاسخگویی هستند. بنابراین &quot; بالغ &quot; به عنوان مجری شخصیت, هدایت و هماهنگی بین حالت های شخصیتی &quot; والد&quot; و &quot;کودک&quot; را بر عهده دارد.فرق تسلط بالغ با انتخاب بالغ به عنوان مجری شخصیت این است که هنگام تسلط بالغ, والد و کودک غیر فعال می شنوند, اما هنگامی که &quot; بالغ &quot; مجری شخصیت باشد, زمینه برای حضور به موقع &quot; والد&quot; و &quot;کودک&quot; فراهم خواهد شد.مثال :کودک: همسمر دیر به خانه می آید, چون مرا دوست ندارد.والد: به مردها نباید اعتماد کرد, معلوم نیست کجا می روند.بالغ مجری : این شب ها مجبور است تا دیر وقت در اداره بماند چون پایان سال است و کارها را باید تمام کند.هرچقدر انسانی بیشتر از &quot; بالغ &quot; خود استفاده کند, بهتر می تواند آن را تقویت کند. اریک برن می گوید : حالت شخصیتی بالغ مانند عضله ای است که هر چه بیشتر از آن استفاده شود, قوی تر می شود. یکی از راه های تقویت و ورزیدگی &quot; بالغ &quot; افزایش آگاهی , تعلیم و تمرین است. رویارویی با واقعیت ها نیز موجب تقویت &quot; بالغ &quot; می شود.برای مطالعه بیشتر به وب سایت ما مراجعه نمایید .با آرزوی موفقیت و پیروزی           آزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2023 10:51:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگاه صوتی هوش هیجانی(EQ)و نقش آن در موفقیت های ما</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8Ceq%D9%88-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-jpb9l95r34f8</link>
                <description>هوش هیجانیآیا شده توی دوستان , آشنایان اطرافیانتون کسی رو ببینید که تحصیلات زیادی نداره , پول یا جایگاه اجتماعی خاصی نداره , تخصصی خاصی نداره اما ....به شدت تاثر گذاره .با توجه به ارتباطات و قدرت بیانی که دارند هر جایی می روند کارهایشان زود راه میفتد. این دسته از افراد قابلیت های برقراری مهارت های اجتماعی خوبی دارند.توان همدلی و همدردی کردن بالایی دارند و در کنارشان احساس امنیت داریم و به اصطلاح آدمهای امنی هستند.همه ی ما افرادی را می شناسیم که در مدیریت احساسات خودشان بسیار مسلط هستند و در مواقعی که دیگران دچار استرس و تنش می شوند ,آنها عصبانی نمی شوند و با خونسردی کامل و با مهارت هایی که دارند به مساله نگاه می کنند و با آرامش تمام مشکل را برطرف می کنند .آنها تصمیم گیرندگان فوق العاده ای هستند و مهارت های مدیریت بحران را دارند .این رازی است که افراد موفق می دانند و از آن استفاده می کنند .در این کارگاه صوتی سعی بر آن شده که نکات مهم در خصوص هوش هیجانی ( EQ ) و نقش آن در موفقیت های ما و راه های افزایش آن و همچنین تفاوت EQ و IQ را به شما توضیح دهیم . امید است که برای شما مفید باشد . https://www.aparat.com/v/a0KGA برای دیدن مطالب بیشتر می توانید به سایت ما https://parvishacademy.com/ مراجعه نمایید .</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Mon, 22 May 2023 13:02:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های ایجاد انگیزه در هدف گذاری</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D8%AF%D9%81-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-iw58facip0un</link>
                <description>راهکار ایجاد انگیزهبرای همه ی ما پیش اومده که یک هدف داشته باشیم و اولش کوه انگیزه باشیم ولی بعد از یک مدت اشتیاق ما کم بشه و بی انگیزه بشیم .ان ال پی معتقد است یکی از اصول بسیار مهم در تنظیم هدف کنترل انگیزه در مسیر حرکت به سمت هدف می باشد .در اینجا 6 راهکار بسیار مهم برای ایجاد انگیزه در هدف گذاری را معرفی می کنیم.https://www.aparat.com/v/Z5g7fموفق و سربلند باشید</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 18:39:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش فرض های ان ال پی چیست و چرا به آنها نیاز داریم</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D8%B6-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86%D9%87%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-hfeoebq9r9gg</link>
                <description>پیش فرض های ان ال پیآشنایی با اصول و قواعد هر دانشی یکی از موارد بسیار مهم در هر زمینه‌ ای به شمار می‌رود.  تمامی علوم و دانشی که در زمینه‌های مختلف به تحقیق و بررسی می‌پردازند بر اساس کارکردی که دارند قواعد و اصولی را تعریف می‌کنند تا بتوانند در چارچوب این قواعد به بالاترین میزان بهره‌وری خود دست پیدا کنند.پیش فرض های ان ال پی اصول بسیار مهمی هستند که پایه‌های ان ال پی و مفاهیم عمیق آن را در یک تصویر کلی به نمایش می‌گذارند و نگرشی جامع از کارکردهای مؤثر ان ال پی در اختیار ما قرار می‌دهند. این اصول به رفتارها و عملکردهای ما در بستر ان ال پی جهت می‌دهند و زمینه وجودی ما را برای پذیرش الگوهای متعالی و تصمیمات درست و آگاهانه در زندگی آماده می‌کنند.پیش فرض های ان ال پی چیستپیش‌فرض‌های ان ال پی پایه‌ها و اصول اصلی ان ال پی می‌باشند و افرادی که دوست دارند در مسیر ان ال پی حرکت کنند باید این پیش‌فرض‌ها را در نظام باورهای خود قرار داده و مبتنی بر آن‌ها فکر کنند و رفتارها و عملکردهای خود را در قالب این اصول هم‌راستا کنند.شکل‌گیری پیش فرض های ان ال پیهمان‌طور که می‌دانید ان ال پی از علوم مختلفی مانند زبانشناسی، مدل‌سازی‌های ریاضی، هیپنوتیزم، گشتالت، سایبرنتیک و … شکل‌گرفته و مدل‌های ذهنی افراد برجسته‌ای مانند دکتر میلتون اریکسون و … نیز در شکل‌گیری قواعد آن بسیار تأثیرگذار بوده است.تعدادی از این پیش فرض های ان ال پی توسط بنیان‌گذاران این رشته آقای جان گریندر و ریچارد بندلر مطرح‌شده و تعدادی دیگر از نگاه‌ها و الگوهای افرادی که در ان ال پی موردمطالعه قرارگرفته‌اند.پیش فرض های ان ال پیپیش فرض های زیادی در ان ال پی وجود دارد که ما به ده مورد از مهمترین آنها اشاره می کنیم .پیش فرض یکم :نقشه همان سرزمین نیست .شما قصد دارید به شهر اصفهان سفر کنید و برای اینکه بتوانید مسیرها را بهتر یاد بگیرید نقشه‌ای از کل شهر تهیه می‌کنید. روی نقشه شما نقطه‌ای به اسم سی و سه پل را می‌بینید, آیا نقطه روی نقشه مانند خود واقعی مسجد جامع می‌باشد؟ قطعاً اگر به سی و سه پل بروید و زیبایی‌های آنجا را تماشا کنید متوجه خواهید شد که ابعادی که شما از سی و سه پل اصفهان در بیرون می‌بینید با آن نقطه روی نقشه بسیار متفاوت می‌باشد. این مثال در مورد ذهن و مغز و دنیای واقعی بیرون ما نیز به همین شکل است. منظور از نقشه در این اصل همان ارتباط عناصری است که در ذهن و مغز ما وجود دارد و سرزمین همان واقعیت‌ها، رفتارها و اتفاقات بیرونی می‌باشد که ما به‌صورت ملموس در زندگی آن‌ها را درک و تجربه می‌کنیم.ان ال پی معتقد است آنچه ما در ذهن و مغز خود داریم با واقعیت‌های دنیای بیرون متفاوت است چراکه ما تجربیات جهان بیرون را که با حواس پنج‌ گانه خود دریافت می‌کنیم در ذهن و مغز خود آن‌ها را فیلتر می‌کنیم و هر اتفاق دنیای بیرون را متناسب با درک خودمان و آن‌طور که دوست داریم برداشت می‌کنیم و نقشه‌ای از آن در ذهن و مغز خود می‌سازیم که این نقشه عملکردها و رفتارهای ما را تعیین می‌کند.*نقشه های ذهنی ما , با واقعیت متفاوت است . مثلا یک گوشی از روبرو می بینی یک سطح صاف است ولی وقتی آن را می چرخانی مثل یک میله می شود .*هر کسی از یک جهت و سمتی به موضوع نگاه می کند .*وقتی به چیزی نگاه می کنیم دید ما نسبت به آن است . حقیقت شاید چیز دیگری باشد !کاربرد این پیش فرض در زندگی:از این لحظه که ما متوجه شدیم نقشه‌های ذهنی و مغزی ما با واقعیت‌های بیرون متفاوت می‌باشند باید نگاهی متفاوت‌تر به عملکردهای و رفتارهای خودمان و دیگران داشته باشیم و اگر فردی رفتاری را انجام می‌دهد که برای ما قابل‌درک نیست باید به خاطر داشته باشیم که بر اساس نقشه ذهنی‌اش این کار را انجام می‌دهد و آن واقعیتی که ما از او می‌بینیم با واقعیت‌های ما متفاوت است و اگر جایی احساس می‌کنیم که کسی نمی‌تواند ما را درک کند و در مقابل ما منعطف باشد یا ما نمی‌توانیم او را درک کنیم و در مقابل او منعطف باشیم به‌این‌علت می‌باشد که هرکدام از ما بر اساس نقشی ذهنی خودمان عمل می‌کنیم.در ان ال پی با شناخت نقشه‌های ذهنی و مغزی دیگران و ادراک آن‌ها نسبت به جهان به سمت این می‌رویم که متناسب با ذهن و مغز آن فرد با او ارتباط برقرار کنیم و از این طریق وارد دنیای او شویم و او را به سمت مسیرهای متعالی و اثربخش هدایت کنیم. به یاد داشته باشیم اگر در نقطه‌ای دچار مساله هستیم و نمی‌توانیم نگاه و نگرش خود را نسبت به آن مسئله تغییر دهیم این پیش‌فرض را به خاطر بیاوریم که ذهنیت‌ها و تفکرات ما با آن چیزی که در بیرون اتفاق افتاده متفاوت است و ممکن است برداشت ما نسبت به آن اتفاق، برداشتی نا مؤثر باشد و آن شرایط برخلاف نظر ما یک شرایط بسیار خوب و پر از منفعت و سود برای ما باشد.پیش فرض دوم :ما برای شروع هر کاری در زندگی نیازمند یک نقشه هستیم .قطعاً شما به مسافرت رفته‌اید و در بسیاری از اوقات اگر نمی‌دانستید آدرس مقصد موردنظر شما کجاست از گوگل‌مپ یا یک نقشه استفاده می‌کردید. داشتن یک نقشه به شما کمک می‌کند تا بدانید به کدام مسیرها می‌خواهید بروید و از کدام مسیرها می‌خواهید به مقصد خود برسید. زمانی که شما نقشه مسیر و شهری که می‌خواهید به آنجا مسافرت کنید را دارید می‌توانید در مدت ‌زمان کوتاه ‌تری به مقصد برسید و از مسیر و زیبایی‌های آن نیز لذت بی ‌نهایتی ببرید.در زندگی نیز برای رسیدن به اهداف و خواسته‌هایی که داریم باید یک نقشه داشته باشیم. ان ال پی معتقد است برای داشتن بهترین عملکرد در هر زمینه و کاری ما باید برای آن نقشه‌ای داشته باشیم. این نقشه‌ها مجموعه‌ای از راه‌ها برای رسیدن به خواسته‌هایی است که ما داریم. زمانی که ما یک هدف و خواسته را مشخص می‌کنیم و مسیرها و ابزارهای لازم برای رسیدن به آن را شفاف می‌کنیم به مغز و ذهن خود کمک می‌کنیم تا با راحتی بیشتر منابع بی ‌نهایت خود را در مسیر رسیدن به خواسته ‌ها و اهداف به خدمت بگیرند.همان‌طور که در پیش‌فرض یکم یاد گرفتیم ما نقشه‌های ذهنی و مغزی بی ‌نهایتی داریم و تمامی رفتارها و عملکرد هایی که ما در زندگی داریم نیز دارای نقشه مشخصی می‌باشند. با کمی دقت متوجه می‌شوید علت ایجاد تمامی حالات و احساسات ما نیز این نقشه‌ها می ‌باشند و نقشه ‌های ذهنی و مغزی انرژی ‌بخش باعث تولید انگیزه در ما می‌شوند و این انگیزه می‌تواند عاملی برای حرکت ما در زندگی برای رسیدن به خواسته‌ها  باشد.علتی که داشتن هدف در زندگی برای بشر امری بسیار حیاتی می ‌باشد به این دلیل است که اهداف و خواسته‌ هایی که ما طراحی می‌کنیم در ذهن و مغز ما نقشه ‌هایی را ایجاد می‌کنند و این نقشه‌ ها انرژی لازم و عشق لازم را برای زندگی و حیات و تجربه این جهان به ما می‌دهند. منظور ان ال پی از داشتن نقشه برای هر کاری این می‌باشد که ما برای رسیدن به هر چیزی ابتدا باید آن را طراحی کنیم و این طراحی ابتدا در ذهن و مغز انجام می‌شود و سپس بعد از کامل شدن طرح ‌ها و نقشه ‌های ذهنی، در دنیای بیرون آن‌ ها شروع به خلق شدن می‌کنند.برای طراحی نقشه ‌های ذهنی و مغزی ما اصول بسیاری زیادی در بحث هدف‌گذاری داریم که تمامی اصول هدف‌گذاری در ان ال پی از ساختارهای ذهنی و مغزی و ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه تبعیت می‌کنند و به یاد داشته باشید که تغییر یک عادت، رفتار، باور و … نیز جزئی از اهداف ما می‌باشند و برای هر هدفی به یک نقشه نیازمندیم درنتیجه تمامی موضوعاتی که محصول ذهن و مغز هستند از نقشه‌های ذهنی تولید می‌شوند و برای تغییر یا ایجاد آن‌ها نیز نیازمند نقشه‌ای هستیم.کاربرد این پیش فرض در زندگی:برای به خدمت گرفتن این پیش ‌فرض در زندگی ابتدا یک طرح  و نقشه کلان از زندگی خود طراحی کنید و سپس برای هر جنبه‌ای که در نقشه خود مشخص کرده‌اید مسیری تعیین کنید و برای حرکت در مسیرهای تعیین‌شده و خواسته‌هایی که در آن مسیر مشخص کرده‌اید هدف‌گذاری کنید و از ابزارهایی که در ان ال پی یاد گرفته‌اید برای تغییر هر جنبه و طراحی‌های خود استفاده کنید و به خاطر داشته باشید تمامی رفتارهای مؤثر یا نا مؤثری که از خودتان و دیگری می‌بینید بر اساس نقشه‌هایی می‌باشد که در ذهن و مغز شما تعریف‌شده‌اند و برای ایجاد تغییر در این رفتارها یا خلق یک رفتار جدید باید نقشه‌های ذهنی و مغزی خود را تغییر دهید تا واقعیت ‌های بیرونی شما و نحوه عملکردتان در زندگی تغییر کند و از این طریق با نقشه‌ها و طرح‌های متعالی زندگی خود را به سمت مسیرهای بهینه‌تر و اثربخش‌تر هدایت کنید.پیش فرض سوم :افراد تجربیاتشان را خوشان خلق می کنند .یکی از تفاوت‌ های بارز انسان با سایر موجودات داشتن قدرت انتخاب و اختیاری است که خداوند به او هدیه داده است. ما قادریم انتخاب کنیم که چگونه زندگی کنیم و در زندگی خود از چه شرایطی برخوردار باشیم. ان ال پی معتقد است که تمامی تجربیاتی که ما در جنبه‌ها مختلف زندگی خود کسب می‌کنیم ساخته دست خودمان می‌باشد و این ذهن و مغز ماست که تجربیات و جهان بیرون ما را خلق می‌کند. قدرت انتخاب و اختیاری که به بشر داده‌شده است برای به خدمت گرفتن منابع بی‌نهایت ذهن و مغز و وجودش است تا از تمامی نعمت‌ها و لذت‌های این جهان بهره‌مند شود.افراد زیادی نیستند که قبول دارند تجربیات زندگی را خودشان خلق می‌کنند و دائماً در حال شکایت از شرایط و اوضاع می‌باشند و دیگران یا هر چیزی دیگری را عاملی برای خلق زندگی خود می‌دانند درصورتی‌که ان ال پی معتقد است هر فردی خودش تمامی تجربیاتش را خلق می‌کند و هیچ عاملی جز عناصر ذهنی و مغزی ما و باورهایی که داریم و یا در زندگی برای خود می‌سازیم باعث خلق نتایج و تجربیات ما در زندگی نمی‌شوند.پس وظیفه ما به‌عنوان یک موجود مختار این است که به دنبال شناخت و آگاهی در مورد خودمان باشیم تا بتوانیم با آگاهی تسلط مغز و ذهن و اجزای وجودی دیگرمان را بر عهده بگیریم و به‌عنوان انسانی پاسخگو مسئولیت نتایجمان را بر عهده بگیریم و بپذیریم تنها من هستم که خالق تمام شرایط و اتفاقات زندگی‌ام هستم چراکه ما می‌توانیم با کسب آگاهی و مهارت‌های لازم فرایندهای ذهنی و مغزی و نتایجی که از آن‌ها در زندگی کسب می‌کنیم را تحت کنترل بگیریم.نحوه خلق تجربیات در ذهن و مغزمنظور از تجربیات در این اصل ان ال پی همان باورها و ارزش‌هایی هست که ما در ذهن و مغز خود می‌سازیم و تجربیاتی درونی به شمار می‌روند و این تجربیات درونی باعث خلق تجربیاتی بیرونی نیز می‌شوند که این پیش‌فرض هر دو تجربیات درونی و بیرونی که مکمل هم هستند را در برمی‌گیرد. ما تجربیات ذهن خود را با ورودی گرفتن از حواس‌ پنج‌گانه دریافت می‌کنیم. زمانی که شما یک‌چیزی که در بیرون است را می‌بینید، می‌شنوید، حس می‌کنید و بو یا مزه می‌کنید عنصری به اسم سوژه در ذهن خود خلق می‌کنید و این سوژه‌ها در ذهن شما باهم دیگر ترکیب می‌شوند و تجربیات و الگوهای جدیدی را شکل می‌دهند که این الگوها ممکن است یک فکر یا احساس باشند و یا اینکه یک باور را شکل دهند.پس باورهایی که ما می‌سازیم نیز از تولید و ترکیب این سوژه‌ها شکل می‌گیرند. زمانی که سوژه‌ها یک تجربه و باوری را می‌سازند در مغز نیز تعدادی نورون را به خود اختصاص می‌دهند و با تکرار هر باور یا تجربیات، سوژه‌های بیشتری در ذهن و نورون‌های بیشتری در مغز به آن اختصاص پیدا می‌کنند و این تجربه ذهنی و مغزی که خود یک مدل و الگو را شکل می‌دهد شروع می‌کند تا بر ساختارهای جهان در بیرون تأثیر بگذارد و ما ذهنیات خود را در قالبی ملموس و مادی در جهان بیرون تجربه می‌کنیم و همین‌طور دنیای بیرون و ذهن و مغز ما با یکدیگر در ارتباط هستند و بر هم اثری متقابل دارند و ما از این طریق واقعیات لحظات زندگی خود را رقم می‌زنیم.مسئولیت پذیری در زندگیاگر ما این اصل مهم ان ال پی را که “افراد تجربیاتشان را خودشان خلق می‌کنند”جزئی از نظام باورهای خود قرار دهیم قادر خواهیم بود بیشترین نتیجه را از ابزارهای ان ال پی و به‌طورکلی زندگی بگیریم چراکه فردی که معتقد است خودش تمامی شرایط بیرون را خلق می‌کند قطعاً مسئولیت نتایج خلق‌شده‌اش را نیز بر عهده می‌گیرد. افرادی که معتقدند خودشان خالق زندگی‌شان هستند کنترل بیشتری بر فرایندهای ذهن و مغز خود و اطلاعاتی که وارد آن‌ها می‌شود دارند چون کاملاً به این فرایند آگاه هستند که عدم کنترل ورودی‌های ذهن و شانه خالی کردن از بار مسئولیت‌هایی که ما خالق آن‌ها هستیم باعث جلوگیری از رشد صحیح و سریع در زندگی می‌شود.ان ال پی انسان را موجودی برنامه پذیر می‌داند و این موجود قابلیت برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی مجدد را دارد و حالا که ما قادریم فرایندهای ذهنی و مغزی خود را مجدداً برنامه‌ریزی کنیم پس به‌جای شانه خالی کردن و توجیه، با قدرت توانایی‌های بی‌نظیری که خداوند در وجودمان قرار داده را می‌شناسیم و آن‌ها در برای خلق زندگی که تحت کنترل ماست به خدمت می‌گیریم و نتایج و خواسته‌هایی که در زندگی اثربخش و متعالی هستند را خلق می‌کنیم و از این طریق با پذیرفتن اینکه من مسئول خلق تجربیاتم در زندگی هستم به سمت تحولی عظیم و خلق ارزشی ماندگار برای خودمان و دیگران گام برمی‌داریم.کاربرد این پیش فرض در زندگیاز زمانی که تصمیم به تغییر گرفته‌ام سعی کرده‌ام مسئولیت تمام زندگی‌ام را بپذیرم و زمان‌های زیادی روی خودم کارکردم تا به این باور برسم که فقط خود من مسئول خلق تجربیات زندگی‌ام هستم و امروزه با هر شرایطی که در زندگی شخصی‌ام روبه‌رو می‌شوم از خود می‌پرسم تو چه‌کاری انجام داده‌ای که این شرایط و نتیجه را کسب کرده‌ای و به‌جای دنبال مقصر بودن و توجیه کردن، مسئولیت تجربیاتم را با انعطاف بر عهده می‌گیرم و با پذیرش به سمت خلق نتایج و راه‌های متفاوت دیگری می‌روم و هرروزه این اصل را سعی می‌کنم در زندگی‌ام به کار ببرم برای اینکه شاهد اثرات فوق‌العاده آن در زندگی‌ام بوده‌ام.دوست عزیز من از این لحظه به بعد به دنبال مقصر برای نتایج و شرایطی که خواسته یا ناخواسته در زندگی تجربه کرده‌ای نباش و به‌جای توجیه کردن رفتارهایت و راضی کردن دیگران برای مقصر نبودنت باشهامت مسئولیت نتایج خود را بر عهده بگیر و بپذیر و با انعطاف و آگاهی مسیرهای جدید را امتحان کن تا بتوانی نتایج زندگی خود را به بهترین نحو دستخوش تغییراتی اساسی کنی.پیش فرض چهارم :معانی ارتباط پاسخی است که دریافت می کنیم .یکی از مباحث مهم در ان ال پی موضوع ارتباطات می‌باشد. رشد هر انسانی در زندگی بستگی زیادی به نحوه ارتباطات او دارد چه ارتباط با خود و چه ارتباط با دیگران و سایر موجودات جهان. اگر ما بتوانیم با خودمان ارتباط صحیحی برقرار کنیم قادریم تغییرات بسیار اثربخشی را در خود به وجود بیاوریم مانند زمانی که ما ذهن و مغز خود و باورهای خودمان را می‌شناسیم و با خودآگاهی نسبت به فکر و جسم خود شناخت بیشتری از وجودمان به دست می‌آوریم که تمامی این‌ها نوعی ارتباط اثربخش با خود می‌باشد که خروجی این ارتباط درونی تغییر و بهره‌مندی بیشتری از فرصت‌هاست چراکه هر کس بتواند با خود ارتباط صحیحی برقرار کند با دیگران نیز می‌تواند ارتباطات بسیار زیبا و اثربخشی داشته باشد.ارتباط با خود در ان ال پی در اولویت تمامی ارتباطات قرار دارد و افراد زمانی می‌توانند با دنیای اطراف خود و پدیده‌های دیگر جهان ارتباطی اثربخش برقرار کنند که با خود در صلح بوده و ارتباطی قدرتمند باوجود درونی خود برقرار کنند. در مورد ارتباطات بین فردی که شامل ارتباط با انسان‌های دیگر هست نیز به همین شکل می‌باشد.فرض کنید شما برای بستن یک قرارداد با مدیر عامل یک شرکت ملاقات می‌کنید و اگر شما نحوه برقراری ارتباطات اثربخش را یاد گرفته باشید می‌توانید به‌راحتی قرار داد خود را ببندید و از فرصت‌های مالی و شغلی آن بهره‌مند شوید. حتی ارتباط اثربخش با موجودات دیگر نیز باعث کسب فرصت‌های بی‌شماری برای ما می‌شود مانند فردی که می‌تواند با حیوانات ارتباط خوبی برقرار کند و از این ارتباط می‌تواند سیرک‌هایی را برگزار کند و سود بسیاری کند یا فردی که با طبیعت ارتباط بسیار خوبی دارد می‌تواند از طبیعت الهام بگیرد و اختراعات یا کشفیاتی جدیدی انجام دهد مانند فردی که از چوب درختان خشک‌شده هزاران چیز دیگری خلق می‌کند.کاربرد این پیش فرض در زندگیبرای به‌ کارگیری این پیش‌فرض در زندگی خود باید همواره به خاطر داشته باشید که نتایج ارتباط شما معنا و نشانه‌ای هست که به شما می‌گویند چگونه ارتباط برقرار کرده‌اید و سعی کنید با هوشیاری و آگاهی بازخوردهای خود را در ارتباط زیر نظر داشته باشید و اگر جایی احساس کردید نمی‌توانید ارتباط صحیحی برقرار کنید به‌جای قضاوت و تمام کردن آن ارتباط مسیر دیگری را برای ارتباط گرفتن در پیش بگیرید که این عمل اتفاق نمی‌افتد مگر با توجه دقیق و مطالعه علائم و رفتارهای بیرونی که در دیگران بروز می‌کند. ان ال پی عملی‌ترین دانش در موردمطالعه رفتارهای بیرونی و واکنش‌های درونی انسان‌ها می‌باشد و شما با حرکت در سطوح ان ال پی خودبه‌خود با این توانایی و مهارت بی‌نظیر آشنا می‌شوید و می‌توانید آن را به بهترین نحو در زندگی عملی خود به کار بگیرید.پیش فرض پنجم :افراد رفتارهایشان نیستند .رفتارها در ان ال پی دارای اهمیت بسیاری هستند و مطالعه رفتارهای هر فرد یا خودمان می‌تواند ما را به سرنخ ‌ها و موضوعات مهمی در ذهن و مغز برساند چراکه رفتارها که همیشه عاملی بیرونی هستند و در بیرون از ما ظاهر می‌شوند نتیجه عملکردها و فرایندهای درونی ما می‌باشند. شناخت یک رفتار ما را به سمت لایه‌های عمیق‌تری که آن را ایجاد می‌کنند هدایت می‌کند. این لایه‌های عمیق ممکن است یک فکر، احساس، مهارت، باور و یا ارزشی باشد که در لایه‌های زیرین ذهن و مغز باعث تولید رفتاری در ما می‌شوند.آیا رفتارهای بیرونی که از ما سر می‌زند واقعی هستند و نشان‌دهنده الگوهای درونی هستند که ما به آن‌ها معتقدیم و یا اینکه ما در حال نقش بازی کردن هستیم و برای پنهان کردن الگوها و باورهای درونی خود فقط تظاهر به داشتن رفتاری می‌کنیم. ان ال پی بر اساس این اصل معتقد است که افراد همانی نیستند که در رفتارهایشان نشان می‌دهند و رفتارهای بیرونی خودمان و دیگران لزوماً نشان‌دهنده آن الگویی نیست که در درون ما باعث تولید این رفتار می‌شود. در ادامه علت نگاه ان ال پی به این فرایند در تولید رفتار را متوجه خواهیم شد.جایگاه رفتار در ان ال پیبرای درک بهتر تولید رفتارها به جایگاه آن‌ها در ان ال پی می‌پردازیم. در ان ال پی برای تغییر وجود انسان ساختار و سطوح مشخصی وجود دارد که به آن سطوح عصبی- منطقی یا هرم سطوح منطقی ذهن می‌گویند. این هرم و سطوح آن مراحل تغییر در یک انسان را نشان می‌دهند که شامل پنج سطح می‌باشد. در اولین سطح و پایین‌ترین سطح که قاعده هرم محسوب می‌شود محیط و سپس در سطوح بعدی به ترتیب رفتار، مهارت و توانمندی، باور و ارزش و در آخرین سطح و رأس هرم هویت قرارگرفته است. هرچقدر که ما از سطح ابتدایی و قاعده هرم به سمت بالا و رأس هرم حرکت می‌کنیم لایه‌ها عمیق‌تر می‌شوند و اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند چراکه سطوح بالایی بر سطوح زیرین تأثیرات عمیق‌تری و سریع‌تری می‌گذارند.هرم سطوح عصبی-منطقی در ان ال پیمحیط:محیط در سطح اول می‌باشد و بیانگر تمامی محیط‌هایی می‌باشد که ما در آن‌ها قرار داریم. تغییر در این سطح اثرگذار خواهد بود درصورتی‌که ممکن است باعث تغییر در رفتارها و سطوح بالاتر نشود هرچند تغییر محیط ممکن است در مدت‌زمان زیادی بر ما تأثیرات فراوان و اثربخشی بگذارد.رفتار :رفتار در دومین سطح قرارگرفته و به رفتارهایی که ما انجام می‌دهیم می‌پردازد و تغییر در رفتارها نیز ممکن است باعث تغییر سطوح بالاتر نشود و برای تغییر سطوح بالایی با تغییر در رفتار ما باید مدت‌زمان بیشتری را طی کنیم و آن‌قدر آن رفتار را تکرار کنیم که مهارت و باوری از آن بسازیم.مهارت و توانمندی :در سومین سطح هرم ما به مهارت‌هایی که در زندگی داریم و توانمندی‌هایی که کسب می‌کنیم می‌پردازیم. کسب مهارت و توانمندی جدید می‌تواند باعث تولید رفتارهای متفاوت و اثربخش در محیط‌های مختلف بشود و آرام‌آرام باعث تغییر در باورها و ارزش‌های ما و درنهایت هویت ما گردد که این مسیر هم نیز مدت‌زمان طولانی‌تری را می‌خواهد.باور و ارزش :در چهارمین سطح به باورها و ارزش‌ها پرداخته می‌شود. این سطح یکی از مهم‌ترین سطوح هرم منطقی می‌باشد که تمامی لایه‌های زیرین را در برمی‌گیرد. وقتی ما یک باور را تغییر می‌دهیم آن باور باعث کسب چند مهارت در ما می‌شود و سپس آن مهارت‌ها باعث بروز رفتارهایی در تمامی محیط‌ها در ما می‌شود و ایجاد تغییر در این مسیر با سرعت و کیفیت بیشتری انجام می‌پذیرد که ان ال پی برای سرعت بخشیدن و پایداری تغییرات به سراغ باورها و ارزش‌ها و سطوح عمیق‌تری می‌رود.هویت :در سطح هویت که در رأس هرم قرارگرفته ما به دنبال ایجاد تصویری از خودمان هستیم که تمامی سطوح پایین‌تر را در برمی‌گیرد و تغییر در باورها و ارزش‌ها خودبه‌خود تمامی سطوح پایینی و هویت ما را نیز دچار تغییر می‌کند البته هرم دیگری نیز به‌صورت برعکس در سطوح منطقی ذهن قرار دارد که در اینجا به آن نیاز نداریم و همین پنج سطح کافی می‌باشد.همان‌طور که متوجه شدید رفتارها در سطح دو سطوح منطقی و ذهن قرارگرفته‌اند و هر رفتاری از باور و ارزشی در سطح چهار تولید می‌شود و ممکن است ما رفتارهایی را انجام دهیم که به آن‌ها باور نداریم مانند افرادی که در فیلم‌ها نقشی را می‌پذیرند. کسی که در فیلم نقش یک دزد را بازی می‌کند آیا به این رفتار باور هم دارد؟ قطعاً ندارد و فقط در آن لحظه به‌واسطه نقشی که در آن قرارگرفته رفتارهایی را انجام می‌دهد.ما نیز در بسیاری از اوقات این کار را انجام می‌دهیم و برای پنهان کردن الگوهای واقعی ذهن و مغز خودمان شروع به فیلم بازی می‌کنیم و رفتارهایی را انجام می‌دهیم که هیچ باوری به آن‌ها نداریم مانند وقتی که از روی اجبار به منزل یکی از آشناها می‌رویم و زمانی که می‌بینیم آن‌ها نماز می‌خوانند ما نیز شروع به نمازخواندن می‌کنیم درصورتی‌که اصلاً به آن باور نداریم و فقط تحت شرایطی خاص و از روی اجبار آن را می‌خوانیم. یکی از علت‌هایی که ان ال پی معتقد است افراد رفتارهایشان نیستند همین مکانیزم می‌باشد و ممکن است رفتارهایی که ما انجام می‌دهیم فیلمی زودگذر در آن لحظه و شرایط باشد و ممکن است دیگران نیز این رفتارها را در مقابل ما انجام دهند که در ان ال پی قادر به شناسایی این رفتارها هستیم.فیلترهای ذهنی و تاثیر آن بر تولید رفتارهادر هرلحظه ذهن و مغز ما ورودی‌ها و اطلاعات زیادی را دریافت می‌کند و ما قادریم نیستیم تمامی آن‌ها را پردازش کنیم و سیستم وجودی انسان به‌صورت خودکار میزان زیادی از اطلاعات را فیلتر می‌کند تا ما در امنیت باشیم. همان‌طور که ما زمانی که اطلاعات را دریافت می‌کنیم آن‌ها را فیلتر می‌کنیم، زمانی که می‌خواهیم اطلاعاتی را در ذهن و مغز خود بازنمایی کنیم و آن‌ها را ارائه دهیم نیز عمل فیلترینگ را انجام می‌دهیم.در عمل فیلتر کردن ممکن است ما یکسری از اطلاعات را حذف کنیم و یا اینکه آن‌ها را تحریف کنیم و مفاهیم آن‌ها را تغییر دهیم و سپس آن‌ها را در جنبه‌های مختلف زندگی عمومیت دهیم که رفتارهای ما نیز تحت تأثیر این فرایند قرار دارند؛ یعنی ما رفتارهایی که از خود بروز می‌دهیم را فیلتر می‌کنیم و این عمل به شکلی اتفاق می‌افتد که ما زمانی که در حال فکر یا احساس کردن در مورد یک موضوع هستیم در حال ایجاد یک واکنش و وضعیت درونی هستیم و بعد از پردازش‌ها و واکنش‌های درونی یک موضوع ما آن را در سطح بیرون به‌صورت یک رفتار بروز می‌دهیم.زمانی که در حال پردازش‌های درونی هستیم و در حال فکر کردن برای تولید یک رفتار هستیم عمل فیلتر را در آن لحظه به‌صورت ناخودآگاه انجام می‌دهیم و رفتار بیرونی که فقط محصولی از پردازش‌هایی درونی ماست در عمل پردازش تحت تأثیر فیلترینگ ذهن و مغز قرارگرفته و زمانی که رفتار بیرونی را به نمایش می‌گذاریم با الگوی اصلی که در ذهن از آن داریم بسیار متفاوت است و اینجاست که ان ال پی معتقد است افراد رفتارهایشان نیستند چراکه هر رفتاری هنگام تولید شدن در ذهن و مغز فیلتر می‌شود.درنتیجه یکی از علت‌هایی که افراد رفتارهایشان نبودند این بود که ممکن است رفتارهایی در سطح دو ذهن و سطوح منطقی تولید شوند که در سطح چهار ما به آن‌ها باور نداریم و این رفتار یک رفتار واقعی نیست و نوعی نقش بازی کردن به شمار می‌رود و دومین علت در مورد این اصل ان ال پی این می‌باشد که ما زمانی که می‌خواهیم رفتاری را در سطح بیرون از واکنش‌ها و پردازش‌های درونی تولید کنیم در این پردازش‌ها فرایند فیلتر کردن اتفاق می‌افتد و رفتار تولیدشده مورد فیلتر قرارگرفته و به معنای الگوی واقعی آن در ذهن و مغز نیست.کاربرد این پیش فرض در زندگیآگاه شدن به اینکه خودمان و یا دیگران رفتاری که نشان می‌دهند نیستند باعث می‌شود عملکرد ما و نوع نگاه ما به رفتارها تغییر کند و با تیز حسی بیشتری آن‌ها را مطالعه کنیم. در خیلی از مواقع که انسان‌ها قادر به مطالعه رفتارهای دیگران نیستند و نمی‌توانند حتی شناختی سطحی را از دیگران به دست بیاورند ممکن است در مورد آن افراد تصمیمات نادرستی را بگیرند و وارد یک رابطه کاری و یا یک رابطه عاشقانه و … شوند و بعد متوجه شوند افرادی که انتخاب کردند انسان‌های موردنظر نبوده‌اند.ما می‌توانیم با کسب مهارت و ابزارهایی که در ان ال پی یاد می‌گیریم تا حدی افراد را مطالعه کنیم و سپس در مورد آن‌ها تصمیم بگیریم هرچند انسان موجودی بی‌نهایت می‌باشد و شناخت تمامی وجود او کار آسانی نیست و هنوز کسی به آن دست پیدا نکرده است ولی شما می‌توانید تا حدی آن را مطالعه کنید چراکه هر واکنشی درون ذهن مغز انجام می‌شود و ما به یک‌چیز فکر یا احساس می‌کنیم علائمی در بدن ما بروز می‌کند و ممکن است تعدادی این علائم را فیلتر کنیم درصورتی‌که تعداد زیادی از علائمی که ناشی از فکر و احساس در بدن و فیزیولوژی ما بروز می‌کند قابل دست‌کاری نیستند و به معنای واقعی رفتاری که ما در حال انجام آن هستیم اشاره می‌کنند.مانند اینکه شما گاهی اوقات با یک فرد روبه‌رو می‌شوید و بعد از چند دقیقه حس نامناسبی در شما شکل می‌گیرد و احساس می‌کنید که آن فرد صداقت ندارد یا در کارش مسئله‌ای هست. در این مثال ممکن است فرد رفتارهای غیرواقعی را نشان داده باشد درصورتی‌که علائمی در او بروز می‌کنند که قادر نیست به‌صورت آگاهانه آن‌ها را کنترل کند و سیگنال‌های ضمیر ناخودآگاه این علائم ناهمگرا را شناسایی می‌کنند و به شما آلارم می‌دهد که در فرد مقابل یک‌ چیزی همخوانی ندارد.پس به خاطر داشته باشید اگر رفتارهایی را انجام دهید که به آن‌ها باور ندارید در شما تناقض و عدم همگرایی شکل می‌گیرد و علائمی در شما بروز می‌کند که شاید مخاطبان شما متوجه آن نشوند درصورتی‌که ضمیر ناخودآگاه آن‌ها تمامی این علائم را شناسایی می‌کند و احساساتی در مخاطبان شما ایجاد می‌کند که اگر آن‌ها افراد آگاه و با دقتی باشند متوجه این ناهمگرایی و تناقض می‌شوند و به شما اعتماد نخواهند کرد. پس سعی کنیم اصل صداقت با خود و دیگران را در زندگی به خدمت بگیریم و با اعتماد آفرینی به سمت مسیرهای درست حرکت کنیم.پیش فرض ششم :هر رفتاری یک نیت مثبت دارد .رفتارها به‌عنوان علائم و نشانه‌هایی که ناشی از اتفاقات درونی ماست در بیرون تظاهر پیدا می‌کنند. هر رفتاری که ما در بیرون از خود یا دیگران می‌بینیم نتیجه واکنش‌ها و پردازش‌های درونی می‌باشند که این واکنش‌ها همان افکار و احساسات ماست که ناشی از خلق و ترکیب سوژه‌های ذهنی و نورون‌های مغزی است. تمامی واکنش‌ها و پردازش‌هایی که در درون ذهن و مغز ما ایجاد می‌شوند وضعیت‌های داخلی را به وجود می‌آورند که این وضعیت‌ها رفتارهای بیرونی ما را تولید می‌کند.ممکن است تمامی فرایندهایی که بیان شد بارها و بارها تکرار شوند و دائماً باعث تولید یک رفتار یا رفتارهای مختلفی در ما شوند. ان ال پی معتقد است تمامی رفتارهایی که ما انجام می‌دهیم بر اساس نیت مثبتی است که در پشت هر رفتاری نهفته است و این نیت‌ها هستند که ما را سوق می‌دهند تا رفتاری را انجام دهیم و بارها آن رفتار را تکرار کنیم.نیت مثبت پشت هر رفتارشاید برای شما پیش آمده که فردی برایتان کاری انجام داده و در آن لحظه شما از رفتار و کار آن فرد بسیار ناراحت شدید و فکر کردید که او از عمد آن را انجام داده تا خسارتی به شما برساند و بعد از مدتی متوجه شدید که آن فرد خیر و صلاح شما را می‌خواسته است و نیت درستی از انجام آن کار داشته است و در پشت‌کار و رفتارش نیت خیری وجود داشته است. در ذهن و مغز نیز ما چنین مکانیزمی را داریم و هر رفتاری که از ما یا دیگران سر می‌زند بر اساس نیت مثبتی است که در پشت آن رفتار قرار دارد مانند اینکه فردی ورزش می‌کند و ورزش کردن را برای داشتن سلامتی انجام می‌دهد و لذت بسیاری از آن می‌برد.لذت و سلامتی نیت مثبتی است که این فرد را سوق می‌دهد تا به سمت ورزش کردن حرکت کند البته ما برعکس این داستان را هم داریم مانند فردی که سیگار می‌کشد و احساس لذت و رهایی می‌کند. احساس لذت و رهایی نیت مثبتی است که در پشت این رفتار قرار دارد و هرچند این رفتار نامطلوب است درصورتی‌که فرد آن را انجام می‌دهد به دلیل اینکه از نیت مثبت پشت این رفتار که برای خود تعریف کرده است به لذت و رهایی می‌رسد. به همین سادگی ما بر اساس نیت‌هایی که برایمان تعریف‌شده رفتارهای مختلفی را چه مؤثر و چه نا مؤثر از خود بروز می‌دهیم و در هر دو ما بر اساس نیت مثبت سودی را دریافت می‌کنیم.شکل گیری نیت مثبت رفتارهاهمان‌طور که در بالا بیان شد تمامی رفتارها از واکنش‌ها و وضعیت‌های داخلی ایجاد می‌شوند که خود این وضعیت‌ها ناشی از ترکیب سوژه و نورون‌ها در ذهن و مغز می‌باشد. تمامی عناصر ذهن و مغز ما از ورودی‌هایی شکل‌گرفته‌اند که ما از حواس پنج‌گانه خود دریافت می‌کنیم. اطلاعاتی که ما دریافت می‌کنیم در ذهن و مغز نیز ترکیب‌شده و الگوهایی را شکل می‌دهند که این الگوها نتیجه پردازش اطلاعات ورودی است که از حواس پنج‌گانه وارد ذهن ما شده‌اند و این الگوها هستند که باعث تولید رفتار در ما می‌شوند و تولید رفتار از الگوهای ذهنی و مغزی بر اساس نیت مثبتی است که خود این نیت نیز از ورودی‌ها و اطلاعاتی که دریافت کرده‌ایم شکل‌ گرفته است.مانند فردی که در دوران کودکی خود عمویی دارد که همه به او بسیار احترام می‌گذارند و بسیار فرد قدرتمندی می‌باشد و در کنار همه این‌ها سیگار نیز می‌کشد. این فرد برداشتی که از این ماجرا می‌کند این است که علت احترام و قدرت عمویش سیگار می‌باشد یا افراد با قدرت و دارای احترام سیگاری هستند. در این لحظه نیت مثبتی در ذهن این کودک شکل می‌گیرد و بعد از مدتی برای اینکه فرد قدرتمند و مورد احترامی باشد سیگار کشیدن را شروع می‌کند و این نیت مثبت که سیگار باعث احترام و قدرت می‌شود فرد را سوق می‌دهد تا این رفتار را انجام دهد هرچند به سود او شاید نباشد و تا زمانی که نیت مثبت پشت این رفتار شناسایی نشود و تغییر نکند عوض کردن رفتارهای نامطلوب کار چندان آسانی نخواهد بود.ضمیر ناخودآگاه و نیت های مثبتضمیر ناخودآگاه به‌عنوان مهم‌ترین شاخص برای تولید رفتارهای ما شناخته می‌شود و تمامی رفتارهایی که قابلیت تکرار در ما دارند و دارای قدرت بیشتری می‌باشند رفتارهایی هستند که در ضمیر ناخودآگاه شکل‌گرفته‌اند و ازآنجاکه ضمیر ناخودآگاه عملکردهای خود را به‌صورت خودکار و با دقت بی‌نهایتی انجام می‌دهد تمامی رفتارهایی که ناشی از تکرار و شدت برای او تعریف‌شده‌اند به‌صورت خودکار در ما ایجاد می‌شوند مانند اینکه در بسیاری از اوقات به خود گفته‌اید من نمی‌دانم چرا دوباره این رفتار را در اینجا انجام داده‌ام.اگر دقیق‌تر بخواهیم به این موضوع بپردازیم باید بگوییم تمامی رفتارها دارای نیت مثبتی در ضمیر ناخودآگاه می‌باشند و ضمیر ناخودآگاه بر اساس این نیت‌هاست که در ما تولید رفتارهایی را می‌کند و ممکن است نیت مثبت یک رفتار باور و ارزشی باشد که در ضمیر ناخودآگاه در پشت آن رفتار قرار دارد. نیت‌ها موضوع بسیار مهمی در ان ال پی به شمار می‌روند چراکه موتور حرکتی و تولید رفتارها در ضمیر ناخودآگاه به شمار می‌روند و نکته بسیار مهم دیگری که وجود دارد این می‌باشد که وظیفه اصلی ضمیر ناخودآگاه حفظ بقا و امنیت ما می‌باشد و هر الگویی که برای آن تعریف‌شده و به‌عنوان ساختاری با ناخودآگاه وفق پیداکرده، ناخودآگاه از آن حمایت می‌کند چراکه تعادلش وابسته به الگوهایی می‌باشد که برایش تعریف‌شده‌اند حتی اگر الگوی درستی نباشد؛مانند اینکه فردی عادت کرده زیاد دروغ بگوید و نیت مثبتش این است که دروغ گفتن امنیت انسان را حفظ می‌کند و باعث سود می‌شود، زمانی که فرد تصمیم می‌گیرد این رفتار را کنار بگذارد با مقاومت‌هایی از سوی ناخودآگاه روبه‌رو می‌شود. هرچند که صداقت امری بسیار درست و دروغ گفتن رفتاری نا مؤثر است ولی ضمیر ناخودآگاه مانع از ترک رفتار دروغ می‌شود چراکه دروغ‌ گویی باعث حفظ تعادلش می‌شود و صداقت داشتن تعادل را به هم می‌زند چون بر اساس نیت مثبت صداقت مانع از سود می‌شود و امنیت را به خطر می‌اندازد و ازآنجایی‌که وظیفه اصلی ناخودآگاه حفظ امنیت می‌باشد مانع از ایجاد این تغییر می‌شود.کاربرد این پیش فرض در زندگیاز این لحظه به بعد باید آگاه باشیم هر رفتاری که از دیگران یا خودمان سر می‌زند بر اساس نیت مثبتی می‌باشد و این آگاهی باید پذیرش رفتارهای نا مؤثری که از خودمان یا دیگران سر می‌زند را به ما بدهد و به ما کمک کند تا با انعطاف‌پذیری به دنبال کشف نیت مثبت آن رفتار و تغییرش برویم که می‌توانیم با استفاده از تکنیک‌های مختلفی در ان ال پی این کار را انجام دهیم مانند تکنیک گفتگوی بین قسمت‌ها در ان ال پی که برای کشف نیت‌های مثبت یک رفتار و عادت و تغییر آن‌ها به کار می‌رود.پیش فرض هفتم :جسم و ذهن بخشی از یک سیستم می باشند و بر هم دیگر اثر متقابل می گذارندان ال پی به انسان نگاهی سیستمی دارد و معتقد است وجود انسانی مانند یک سیستم هوشمند و متصل‌به‌هم کار می‌کند و تمامی عناصر این سیستم بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. فرض کنید یک شرکت به‌عنوان یک سیستم باشد و کارمندان و اعضای آن جزئیات این سیستم باشند قطعاً عملکرد کارمندان بر سیستم این شرکت تأثیر می‌گذارد و فعالیت‌های مدیرعامل و … نیز تأثیر بسیاری بر نحوه کارکرد کارمندان و سیستم شرکت دارد. در تمامی سیستم‌ها اجزای اصلی و اجزایی که در سطوح پایین قرار دارند بر هم دیگر اثر می‌گذارند و مشارکت آن‌هاست که خروجی سیستم موردنظر و دستاوردهای آن را تعیین می‌کند و تغییر در هر بعدی از این سیستم بر ساختار تمام سیستمی اثر خواهد گذاشت.همان‌طور که هر سیستمی اجزائی مشخص با عملکردهای مشخص دارد انسان نیز به‌عنوان یک سیستم دارای اجزای مشخص با عملکردهای مشخصی می‌باشد. سیستم وجود انسان دارای ابعاد ملموس و غیرملموسی می‌باشد که هر دو بعد بر روند فعالیت‌های درونی و بیرونی او تأثیر بسیاری دارند. ذهن به‌عنوان بعدی غیرملموس در وجود انسان به شمار می‌رود و قلب و مغز و تمامی سیستم عصبی و اجزای داخلی بدن به‌عنوان ابعاد ملموسی در سیستم انسانی به شمار می‌روند.تمامی این ابعاد باهم دیگر در تعامل بوده و تمامی واکنش‌ها و وضعیت‌های مختلف درونی ما و رفتارهای بیرونی ما را تولید می‌کنند و تغییر در هرکدام از این اجزا باعث تغییر در سایر اجزای این سیستم می‌شود مانند اینکه اگر شما شروع به رقصیدن و شادی کنید واکنش‌های سیستم عصبی و ترشحات هورمونی مغز شما و همچنین ذهنیات شما تحت تأثیر قرار می‌گیرد و ضربان قلب و گردش خون، نوع تنفس و تمامی اعضای داخلی بدن شما تحت تأثیر تغییری که در فیزیولوژی و بدنتان انجام دادید قرار می‌گیرد.حتی ممکن است یک فکر یا احساس درونی موجب تمامی این فرایندها در وجود شما شود و این علتی است که ان ال پی تمامی وجود انسان را به‌عنوان یک سیستم می‌شناسد و معتقد است تمامی فرایندهای ذهنی بر مغز و جسم و تمامی فعالیت‌های مغز و سیستم عصبی و کل بدن بر ذهن تأثیر می‌گذارد و این دو بعد که خود شامل میلیاردها اجزا در ما می‌باشند همیشه در حال ارتباط و تعامل باهم دیگر هستند و به‌شدت بر هم تأثیر می‌گذارند.تاثیر ذهن بر جسمهمان‌طور که قبلاً بیان شد وجود انسانی دارای دو بعد ملموس و غیرملموس می‌باشد و ذهن به‌عنوان بعدی غیرملموس و غیرقابل‌لمس به شمار می‌رود و به‌عنوان یک فهم در ان ال پی شناخته می‌شود. ساختار ذهن در ان ال پی از سوژه‌ها تشکیل ‌شده است که این سوژه‌ها بر اساس حواس پنج‌گانه در ذهن ما ایجادشده‌اند؛ یعنی ما هر چیزی که می‌بینیم، می‌شنویم، احساس می‌کنیم، بو یا مزه می‌کنیم در ذهن ما سوژه‌ای خلق می‌کنند که به این سوژه‌ها که از حواس پنج‌گانه در ذهن ما تولید می‌شوند در ان ال پی سوژه‌های حواس محور گفته می‌شود که در قالب تصویر، صدا، حس، بو و مزه در ذهن ما شکل می‌گیرند و دوباره با ترکیب شدن در ذهن یک فکر، باور و … را شکل می‌دهند که به آن‌ها سوژه‌های فکر محور گفته می‌شود.از ترکیب سوژه‌هایی که ناشی از داخل ذهن تولید می‌شوند و مجموع سوژه‌های حواس محور و فکرمحور الگوهایی را در ذهن شکل می‌دهند که آن الگوها بر مغز و سیستم عصبی و عملکردهای فیزیولوژی و بدن تأثیر می‌گذارند. بر اساس همین اصل اگر ما افکاری داشته باشیم که نا مؤثر باشند این افکار می‌توانند بر فیزیولوژی و ژست‌های ما تأثیر بگذارند مانند زمانی که یک فرد در ذهن خود به خاطره‌ای غمگین و ناراحت‌کننده فکر می‌کند و تصاویر، صداها و احساساتی که درون ذهن او ایجاد می‌شوند باعث می‌شوند صورت و ابروهای او درهم برود و شانه‌هایش پایین بیفتند و بدنش در یک حالت افتادگی قرار بگیرد و این همان تأثیرات ذهن بر بدن می‌باشد.یا ممکن است شما به یک خاطره خوب فکر کنید و سپس صورت شما و بدنتان غرق در آن احساس خوب شود و لبخند بر لبان شما بنشیند و بدنتان در یک حالت مستحکم و قدرت قرار بگیرد. در هر دو مثال ابتدا فرد سوژه‌هایی را در ذهن خود ترکیب و خلق می‌کند و سپس آن سوژه‌ها بر مغز و واکنش‌های آن تأثیر می‌گذارند و مغز هورمون‌هایی را ترشح می‌کند که از طریق سیستم عصبی در کل بدن پخش می‌شوند و بر عملکرد اجزای داخلی بدن و سلول‌های تأثیر می‌گذارند که نتایج تمام این فرایند در بیرون از بدن ما و رفتارهایمان ظاهر می‌شود.تاثیر جسم بر ذهنجسم بعد قابل‌لمس ما می‌باشد که شامل مغز، قلب، شش‌ها، کلیه‌ها، اندام‌های بیرونی و … می‌باشد و تغییر دریکی از این اجزا می‌تواند بر نحوه ذهنیت ما تأثیر بگذارند. همین‌الان دست‌های خود را زیر چانه بگذارید و ژست یک انسان غمگین و ناراحت را به خود بگیرید و ببینید در ذهن شما چه اتفاقی می‌افتد؛ اگر کمی در این ژست قرار بگیرید کم‌کم متوجه می‌شوید چطور خاطرات نامناسب گذشته در ذهن شما بازنمایی می‌شوند.یا همین‌الان بلند شوید و به هوا بپرید و فریاد یو هوووو بکشید، اگر این کار را انجام دهید متوجه خواهید شد چطور تمامی احساسات و افکاری که از ذهن شما می‌گذرند تغییر خواهند کرد و اگر ده بار این کار را انجام دهید و سعی کنید به یکی از خاطرات نامطلوب خود فکر کنید می‌بینید که چقدر سخت است در اوج پریدن‌ها و شادی‌هایتان به چیزهایی فکر کنید که انرژی شمارا تحلیل می‌دهند. با انجام همین تمرین‌ها می‌توانید به‌سادگی متوجه تأثیر جسم بر ذهن شوید و خوشبختانه تمامی ابزارها و تکنیک‌های ان ال پی بر روی هر دو بعد و زیرمجموعه‌های آن کار می‌کند تا از این طریق در نظام سیستم وجودی انسان تغییرات اثربخش و متعالی را ایجاد کند.مثال :*دو دقیقه دستتان را زیر چونه بگذارید و چشمهایتان را رو به پایین بیندازید بخواهی نخواهی افکار منفی به سراغتان می آید .* دست هایتان را بالا بگیرید و چند نفس عمیق بکشید و بخندید . بخواهی نخواهی افکار و انرژی مثبت به سراغتان می آید .کاربرد این پیش فرض در زندگی :انسان‌های زیادی نیستند که معتقدند ذهن انسان می‌تواند در زندگی او نقش بسیاری داشته باشد یا حتی اگر هم انسان‌هایی باشند که این مسئله را بدانند در اعماق وجود خود شاید به این موضوع باور نداشته باشند و به همین دلیل به‌جای ایجاد تغییر در درون خود در بیرون به دنبال تغییر و تحول می‌گردند و همین‌طور ممکن است انسان‌های زیادی آگاه نباشند که جسم ما عاملی مهمی در خلق تغییرات در ذهن و زندگی می‌باشد. ما که امروزه به این فرایند آگاه شدیم که انسان موجودی با سیستم بی‌نهایت است باید به دنبال شناخت اجزای این سیستم و مهارت‌هایی باشیم که باعث می‌شود کنترل این سیستم را به دست بگیریم.باید به دنبال این باشیم که در هر شرایطی با تغییر در ذهنیت و تصاویر ذهنی خود و بازنمایی زیبایی‌های جهان بتوانیم از احساسات بهتری بهره‌مند شویم و از این طریق سلامتی فیزیکی خودمان را نیز افزایش دهیم و در شرایطی که ذهنمان توجه ما را بر روی نکاتی که نمی‌خواهیم متمرکز کرده با تغییر در فیزیک و بدنمان شروع به تغییر در روندهای ذهنی خود کنیم و با بالا و پایین پریدن‌ها و رقص و شادی کردن لذت‌های درونی و روح این زندگی را درک کنیم چراکه تمامی نعمت‌های این جهان برای لذت بردن بشر از زندگی‌اش در اختیار او قرار داده شده است. پس برخیزید و بر اساس این اصل زیبای ان ال پی جهان را مانند کودکان صحنه‌ای برای بالا و پایین پریدن‌ها و خنده‌های بی‌دلیل کنید.پیش فرض هشتم :اگر فردی کاری را انجام داده است , دیگران هم می توانند آن را انجام دهند .یکی از موضوعات مهم بری ایجاد تغییرات در ان ال پی سیستم عصبی انسان می‌باشد. ما با استفاده از ابزارهایی که در زبان کلامی و غیرکلامی داریم در سیستم عصبی خودمان و انسان‌های دیگر تغییراتی را به وجود می‌آوریم و ازآنجایی‌که سیستم عصبی تمام انسان‌ها شبیه به هم می‌باشد اگر فردی به نقطه‌ای دست پیداکرده است ما نیز می‌توانیم به آن نقطه و حتی فراتر از آن برسیم، اگر بتوانیم تمامی فرایندهایی که در سیستم عصبی آن افراد ایجادشده را در سیستم عصبی خودمان ایجاد کنیم به معنای واضح‌تر همان‌طور که آن‌ها فکر و احساس می‌کنند ما هم به همان شیوه عمل کنیم و جهان را مانند آن‌ها ببینیم.ما همگی از یک سیستم عصبی مشترک با منابع و عملکرد مشابهی هستیم فقط نوع استفاده هر فرد از این سیستم باهم متفاوت است و این بستگی زیادی به سبک زندگی هر فر دارد. افرادی که توانسته‌اند سیستم عصبی خود را به بهترین نحو برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی کنند از نتایج و دستاوردهای بیشتری برخوردار هستند و چون سیستم عصبی تمام انسان‌ها مشابه است ما نیز می‌توانیم مانند این افراد عمل کنیم و با استفاده از الگوهای آن‌ها سیستم عصبی خود را مجدداً برنامه‌نویسی و برنامه‌ریزی کنیم که این کار فعالیت اصلی ان ال پی به شمار می‌رود و ابزارهای ان ال پی تماماً بر روی سیستم عصبی افراد و تغییر در آن کار می‌کنند. در ادامه برای درک بهتر این پیش‌فرض نگاهی عمیق‌تر به سیستم عصبی و بخش‌های آن و کارکرد هر بخش می‌اندازیم.مدل برداری در ان ال پیهر فردی در جهان کاری را انجام می‌دهد بر اساس الگویی در ذهن و مغزش است و اگر ما می‌توانیم هر کاری که فرد دیگری انجام داده است را انجام دهیم به خاطر این می‌باشد که آن فرد مدلی از آن کار را در ذهن و مغزش دارد و ما در ان ال پی قادریم این مدل را استخراج و مدل‌سازی کنیم و با نصب آن در ذهن خود و اجرا کردن آن در سیستم عصبی از نتایج آن فرد در زندگی بهره‌مند شویم.منظور از مدل همان ارتباطاتی است که فرد در بین سوژه‌های ذهن و نورون‌های مغزش برقرار کرده است و بر اساس آن ارتباط واکنش‌هایی را در سیستم عصبی خود ایجاد می‌کند و ما اگر همان الگو را در ذهن و مغز خود پیاده کنیم نتایجی مشابهی مانند آن فرد می‌گیریم چراکه سیستم عصبی تمامی انسان‌ها مانند هم می‌باشد و هر الگوی یکسانی را در این سیستم با تمامی جوانب قرار دهیم همان خروجی را برای هر فردی به‌صورت منحصربه‌فرد تولید می‌کند.فرض کنید فردی را می‌شناسید که بسیار آبمیوه بستنی‌های خوبی درست می‌کند و فردی دیگری را نیز می‌شناسید که همین کار را انجام می‌دهد و آبمیوه بستنی خوشمزه‌ای ندارد و هر دو از دستگاه‌های یکسانی استفاده می‌کنند. مگر دستگاه‌های آن‌ها یکسان نیست پس باید مشابه باشند و یک خروجی را داشته باشند. قطعاً شما الان می‌گویید ربطی به دستگاه ندارد بلکه مواد و روشی که این آبمیوه بستنی را تولید می‌کنند باهم متفاوت است و فرد موفق از میوه‌های بهتر و ترکیبات بهتری استفاده می‌کند که خروجی بهتری دارد و کاملاً درست می‌گویید. اگر فردی که کار خوبی ندارد مانند فرد موفق از همان ترکیبات و مواد و روش استفاده کند آیا او هم مانند فرد موفق می‌تواند آبمیوه بستنی‌های خوبی درست کند؟ قطعاً می‌تواند چراکه از همان روش استفاده کرده است.در این مثال دستگاه‌های تولید آبمیوه را به‌عنوان سیستم عصبی در نظر بگیرید و موادی که داخل آن‌ها می‌ریزند را به‌عنوان سوژه‌های ذهنی خود و اطلاعات ورودی در نظر بگیرید و متوجه خواهید شد همان‌طور که یک ماده و ترکیب خوب در هر دو دستگاه نتایج مشابهی می‌دهد سوژه‌ها و تفکرات و الگوهای ذهنی افراد موفق در هر زمینه‌ای هم بر روی سیستم عصبی ما همان نتیجه را می‌دهند و ما با این خصوصیت قادریم به‌تمامی موفقیت‌هایی که افراد دیگر در هر زمینه‌ای کسب کرده‌اند دست پیدا کنیم و طبق اصول مدل‌سازی در ان ال پی آن مدل ذهنی و مغزی را استخراج‌کنیم و سپس آن را مدل‌سازی و در ضمیر ناخودآگاه نصب کنیم و نظام ضمیر ناخودآگاه شروع به تحقق آن مدل در جهان بیرون و زندگی ما کند.تعریفی دیگر :هر انسانی یک سخت افزار ( بدن ) و یک نرم افزار ( برنامه ریزی ذهنی , شخصیت , باور و...) دارد. پس نرم افزارهامون را می توانیم تغییر دهیم . این نرم افزار است که ما را به سمتی میبرد .*این پیش فرض را قلب ان ال پی می نامند .*من چه نرم افزاری نصب کنم که شبیه آدم های موفق شوم .*ما در ان ال پی یاد میگیریم چطور نرم افزارهامون رو عوض کنیم .*یک شخص ذاتا استعداد نقاشی دارد و می شود پیکاسو . ما که آن استداد ذاتی را نداریم می توانیم با ده سال تمرین شبیه او شویم .کاربرد این پیش فرض در زندگی:با رشد ان ال پی و زحمات اساتید ان ال پی عملی کردن این پیش‌فرض در زندگی ما ملموس‌تر شده است. چراکه ان ال پی با کشف ساختارمندی در ذهن و مغز و استخراج مدل‌های ذهنی افراد برجسته جهان این ابزار را در خدمت بشر قرار داده تا بتواند هر فردی که در هر نقطه‌ای از جهان به هر موفقیتی رسیده است را مدل کند و نتایجی مانند او بگیرد و ما با کسب مهارت مدل‌سازی در ان ال پی قادریم این کار را انجام دهیم.کار دیگری که می‌توانید جهت عملی کردن این اصل انجام دهید این است که سعی کنید اگر هدفی را گذاشته‌اید و یا خواسته‌اید دارید تحقیق کنید و ببینید آیا کسی در جهان به هدف شما با راحتی و آسانی بیشتری دست پیداکرده است. زمانی که به دنبال پیدا کردن مدل‌های موفق در مورد زمینه‌هایی که می‌خواهید می‌روید ذهن و مغز شما باورپذیری بیشتری نسبت به کسب آن هدف پیدا می‌کند مانند اینکه اگر در کودکی تصمیم به کاری داشتید و فکر می‌کردید که نمی‌توانید آن را انجام دهید و می‌دیدید که یکی از دوستان شما آن را انجام داده بلافاصله شما آن را انجام می‌دادید و این مثال ساده‌ای از الگو گرفتن و باورپذیری از دیگران برای انجام کاری است.پیش فرض نهم :افراد همه منابع لازم را برای تغییر و موفقیت دارا می باشند .وجود انسانی سرشار از منابع بی‌نهایتی می‌باشد و این منابع غنی نیاز به فعال شدن در زندگی دارند. تمامی منابع وجود آدمی به‌رایگان در اختیار او قرارگرفته‌اند تا با آن‌ها بتواند از نعمت‌های جهان اطرافش نهایت استفاده را ببرد. ما برای حرکت در زندگی نیاز به چیزی در بیرون نداریم و با بهره گرفتن از آنچه که داریم و در بسیاری از اوقات از آن‌ها ناآگاهیم می‌توانیم از نقطه صفر به هر چیزی که می‌خواهیم برسیم.زمانی که انسان را در ابعاد میکرو موردبررسی قرار می‌دهیم و ساختار وجودی آن را موردمطالعه قرار می‌دهیم در حیرت از این آفرینش خداوندی فرومی‌رویم. میلیاردها سلول عصبی و رگ‌های خونی و هزاران اجزای دیگر که در قالب این مقاله جای نخواهند گرفت و تمامی این‌ها با نظام و ساختاری بسیار دقیق و هوشمند در کنار هم کار می‌کنند و ما را به سمت داشتن حیات هدایت می‌کنند.ازآنجاکه سیستم عصبی تمامی انسان‌ها مانند هم است و خداوند منابع بی‌نهایتی را در هر فردی قرار داده است پس تمامی افراد همه منابع لازم را برای تغییر و موفقیت دارا می‌باشند هرچند ممکن است افراد از این سیستم بی‌نهایت و منابع بی‌پایان آن هرکدام به نحوی استفاده کنند و نتایج متفاوتی بگیرند درصورتی‌که همه منابعی مانند هم دارند و می‌توانند به هر نقطه‌ای که دیگری دست پیداکرده است دست پیدا کنند فقط کافی است نحوه‌ای که آن‌ها از سیستم وجودی خود استفاده می‌کنند را بیاموزیم تا ما هم بتوانیم مانند آن‌ها عمل کنیم و از نتایجی مشابه آن‌ها یا حتی خیلی بهتر از آن‌ها بهره‌مند شویم. در ادامه به ابعاد اصلی که خداوند در وجود ما قرار داده و بیشتر در ان ال پی موردتوجه هستند می‌پردازیم.ذهن و مغزذهن و مغز یکی از ابعاد مهم در وجود بشر به شمار می‌روند. خداوند این دو بعد را نیز مانند ابعاد دیگر رایگان در اختیار ما قرار داده و ما برای استفاده از آن نباید هزینه‌های مالی زیادی بپردازیم و فقط کافی است باقدرت انتخاب و اختیاری که در وجود ما قرار داده است به سمت کسب مهارت‌ها و توانایی‌هایی برویم که بتوانیم از منابع بی‌نهایت ذهنی و مغزی خود استفاده کنیم و آن‌ها را در راستای خلق زندگی لذت‌بخش به خدمت بگیریم.همان‌طور که می‌دانید مکاتب و علوم مختلفی از اینکه ذهن و مغز بر روی زندگی ما تأثیر بسیار می‌گذارند صحبت کرده‌اند و تقریباً این موضوع برای افرادی که به این اصل ایمان‌دارند و آن را در زندگی به خدمت گرفته‌اند امری ثابت‌شده است و در ان ال پی نیز ما معتقدیم مغز و ذهن عوامل بسیار مهمی در خلق زندگی انسان و جنبه‌های مختلف آن می‌باشند. آیا تابه‌حال به منابعی که در ذهن و مغز شما تولید می‌شوند فکر کرده‌اید و میزان آن‌ها را سنجیده‌اید! آیا اصلاً قابل‌شمارش و اندازه‌گیری هستند؟ و آیا منابع فکری، احساسی و هیجانی که محصولات وجود آدمی می‌باشند مگر تمام‌شدنی هستند؟تا زمانی که ما زنده هستیم افکار، احساسات و هیجانات ما در حال تولید هستند و این‌قدر این منابع بی‌نهایت و فراوان هستند که انسان هرگز قادر نخواهد بود آن‌ها را اندازه‌گیری کند. تمامی این منابع بی‌پایان در خدمت شما قرارگرفته است و برای به‌کارگیری آن‌ها فقط تمایل و عشق به زندگی نیاز است. شما هر چه قدر که می‌خواهید می‌توانید احساسات بسیار خوب داشته باشید، هر چه قدر که می‌خواهید می‌توانید افکار انرژی‌بخش داشته باشید و چه کسی قادر است جلوی شمارا بگیرد؟هیچ‌کس نمی‌تواند مانع از استفاده منابع فکری و احساسی شما در هیچ شرایطی شود مگر خودتان، اگر شمارا در یک اتاق تاریک و بدون نور و هیچ چشم‌اندازی زندانی کنند بازهم شما قادرید به زیباترین چیزهای جهان بیندیشید و آن‌ها را با تمام وجود تجسم کنید و سرشار از احساسات واقعی ناشی از آن شوید.اگر لحظه‌ای بیندیشیم و به این فکر کنیم میزان سوژه‌هایی که وارد ذهن می‌شوند و در آنجا دوباره میزان زیادی سوژه جدید را تولید می‌کنند و بر روی مغز و میلیاردها سلول آن اثر می‌گذارند و سپس هزاران رشته عصبی را به هم دیگر متصل می‌کنند و هزاران علائم را در ما ایجاد می‌کنند شاید بتوانیم درک کنیم بی‌نهایت بودن به چه معناست و باور کنیم موجودی بی‌نهایت هستیم. این قدرت انسانی و اختیاری است که به او داده‌شده است و تمامی این‌ها نشان‌دهنده قدرت پروردگاری است که این موجود را خلق کرده و دائماً در حال هدایت اوست.زبان و کلامیکی دیگر از نعمت‌هایی که خداوند به‌صورت رایگان در اختیار بشر قرار داده است و در ان ال پی بسیار موردتوجه می‌باشد زبان و ساختارهای آن است. زبان به‌عنوان قدرتمندترین عضو برای برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی ذهن و مغز به شمار می‌رود. ما با استفاده از زبان و ساختارهای موجود بر آن منابع ذهن و مغز خودمان و دیگران را به خدمت می‌گیریم و فعال می‌کنیم. با هر کلامی که از دل زبان برمی‌خیزد در ذهن و مغز ما الگویی شکل می‌گیرد و آن الگو تمامی منابع درونی ما را تحت تأثیر قرار می‌دهد.در ان ال پی دو نوع ساختار زبانی موردبررسی قرار می‌گیرد. ساختار زبان کلامی که به کلام و بیان در زبان و تأثیر آن بر روی سیستم عصبی انسان می‌پردازد و ما در زبان کلامی با لغات و جملات بی‌نهایتی که بر روی زبان خود جاری می‌کنیم الگوهای ذهنی و نتایج آن‌ها را در زندگی خلق می‌کنیم. ما قادریم به‌اندازه به نهایت از کلام خود استفاده کنیم و این منبع بی‌نهایت رایگان خداوندی می‌تواند در بهترین مسیرها برای کمک به خودمان و دیگران به خدمت گرفته شود. هرچه قدر از کلام زیبا و جملات الهام‌بخش در هرلحظه و هر شرایطی استفاده کنیم تمام نخواهند شد و ما باید یاد بگیریم چطور از کلام خود در جهت آفرینش اندیشه‌های متعالی برای خودمان و دیگران استفاده کنیم و به سمت کسب مهارت‌های کلامی درست برویم تا بتوانیم ذهن و مغز خودمان و دیگران را به بهترین نحو برنامه‌ریزی کنیم.دومین ساختار زبانی که در ان ال پی موردبررسی قرار می‌گیرد زبان غیرکلامی ما است. زبان غیرکلامی همان علائمی است که در فیزیولوژی ما بروز می‌کند و زبانی است که بدن در آن حرف‌های ما را به نمایش می‌گذارد. حرکت دست‌ها و پاها، علائمی که در صورت و رنگ پوست بدن ظاهر می‌شوند، نوع تنفس ما و … جزئی از زبان غیرکلامی ما می‌باشند که این علائم نیز بی‌نهایت هستند و ما می‌توانیم از ژست‌های بدنی لذت‌بخش بی‌نهایت استفاده کنیم و حال و احساسات درونی و اندیشه‌های درونی خود را تحت تأثیر قرار بدهیم.تمامی منابع و چیزهایی که بیان شد به‌صورت رایگان در اختیار ماست و از همین لحظه می‌توانیم از آن‌ها به نحوه درستی استفاده کنیم یا به دنبال کسب مهارت‌هایی برویم که به ما یاد دهند چطور از این منابع استفاده کنیم چراکه اگر ما بی‌نهایت منابع داشته باشیم و از آن استفاده نکنیم هیچ تغییری در زندگی ما ایجاد نمی‌شود و هیچ فرقی نمی‌کند که ما چه کسی هستیم یا چه منابع و توانمندی‌هایی داریم مانند فردی که ماشین آخرین سیستمی را در اختیار دارد ولی رانندگی را یاد نگرفته است و نمی‌تواند از گزینه‌ها و لذت‌های این ماشین برخوردار شود.کاربرد این پیش فرض در زندگیبرای عملی کردن این پیش‌فرض در ابتدا باوری برای خود بسازید که من تمامی منابع لازم را در درون خود برای رسیدن به هر خواسته و هدفی در زندگی دارم و به دنبال آموزه‌های اثربخشی بروید که مهارت استفاده از این منابع را در اختیار شما قرار دهند هرچند اگر به این موضوع باور داشته باشید که تمامی منابع لازم را در درون خود دارید خداوند شمارا در مسیرهایی قرار خواهد داد که بتوانید از قدرت ذهن و مغز و زبانتان استفاده کنید و با منابع بی‌نهایت قلبتان الهامات و هدایت‌های او را دریافت کنید تا به سمت کسب مهارت‌های متعالی در زندگی حرکت کنید. عاشق و آگاه به زندگی خود باشید و مانند فقیری نباشید که سال‌ها بر روی یک صندوقچه طلا نشسته و گدایی می‌کند و غافل از ثروتی است که در نزدیکی و تحت اختیار اوست.پیش فرض دهم :ما برای ایجاد هر تغییری به هماهنگی بین ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه نیاز داریم .یکی از ابعاد بسیار مهم در تغییر هر انسانی ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه در ذهن و مغز می‌باشد که این تقسیم‌بندی از نگاه‌های فروید گرفته‌شده است. تمامی عناصری مانند هیجانات، تفکرات و وضعیت‌های جسمی ما تحت تأثیر عملکرد این دو می‌باشند و هرکدام بر اساس وظایفی که برایشان تعریف‌شده کارکردهای منحصربه‌فرد خودشان را انجام می‌دهند و ازآنجاکه در تمامی فعالیت‌هایی که ما انجام می‌دهیم این دو دخیل هستند برای ایجاد تغییرات نیز نقش مهمی ایفا می‌کنند. ان ال پی معتقد است برای ایجاد تغییرات هماهنگی بین این دو نیاز است و اگر ما بتوانیم تغییراتی را ایجاد کنیم که هم خودآگاه و هم ناخودآگاه ما از آن پیروی کنند آن تغییر اثرات و نتایج و پایدار بیشتری خواهد داشت. برای درک این موضوع به عملکردهای هرکدام می‌پردازیم.ضمیر خودآگاهضمیر خودآگاه به‌صورت منطقی در بالاترین قسمت از ذهن قرارگرفته و به‌عنوان یک تحلیل‌گر عمل می‌کند. خیلی از استدلال‌هایی که ما انجام می‌دهیم و توجیهاتی که بیان می‌کنیم از خودآگاه می‌باشد و انسان تنها موجودی می‌باشد که دارای خودآگاه هست و این قابلیت باعث شده تا ما بتوانیم در مورد نحوه اندیشیدن و احساسات خودمان تفکر و اندیشه کنیم و آن‌ها را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم. ضمیر خودآگاه به ما این قدرت را می‌دهد تا با آگاهی به جریان‌هایی که در ما اتفاق می‌افتد ناظر باشیم و بتوانیم با اختیار به سمت این برویم که هر تغییراتی که می‌خواهیم را در هر زمینه‌ای ایجاد کنیم و بتوانیم با آگاهی موجود در خودآگاه، مکانیزم‌های ناخودآگاه را در دسترس قرار دهیم و ذهن و مغز خودمان را مجدداً برنامه‌ریزی و برنامه‌نویسی کنیم.موضوعی دیگری که در مورد ضمیر خودآگاه وجود دارد این می‌باشد که اطلاعات و تغییراتی که در سطح خودآگاه باشند فراموش می‌شوند و قابلیت ماندگاری ندارند، این دلیلی است که ما زمانی که رفتارهایمان را تغییر می‌دهیم، رفتار جدید قابلیت ماندگاری و پایداری ندارد چون رفتار جدید در سطح خودآگاه ایجادشده و به‌زودی به دست فراموشی سپرده می‌شود و خودآگاه فقط می‌تواند تعداد کمی از رفتارهای ما را مدیریت کند و اطلاعات ورودی ما را به میزان کمی پردازش می‌کند و پردازشگر مرکزی و اصلی ناخودآگاه می‌باشد.اگر تغییری در خودآگاه ایجاد شود پایداری لازم را نخواهد داشت مانند زمان‌هایی که ما به یک کلاس آموزشی می‌رویم و بعد از اتمام و بیرون آمدن از آن کلاس میزان زیادی از اطلاعاتی که دریافت کرده‌ایم را فراموش می‌کنیم چراکه آن اطلاعات در سطح خودآگاه ما قرار داشتند و خیلی زود فراموش می‌شوند و برای ماندگاری باید در ناخودآگاه ما هم اجرا شوند و به همین دلیل است که برای تغییرات هم خودآگاه و ناخودآگاه باید هماهنگ باشند تا ما بتوانیم بالاترین بهره خود را از هر تغییری دریافت کنیم.ضمیر ناخودآگاهما ضمیری به نام نیمه خودآگاه نیز داریم که جزئی از ناخودآگاه محسوب می‌شود و هر دو به‌عنوان ضمیر ناخودآگاه شناخته می‌شوند. ضمیر ناخودآگاه وظیفه حفظ و بقا و امنیت و رفاه ما را در زندگی بر عهده دارد و تمامی فعالیت‌ها و مکانیزم‌هایی که مرتبط با بقای ما هستند مانند گردش خون یا تنفس بر عهده ناخودآگاه می‌باشد. ناخودآگاه محل برنامه‌های ذهنی می‌باشد که باعث خلق زندگی ما می‌شوند.این برنامه‌ها و نرم‌افزارها همان باورها و ارزش‌های غالب ما می‌باشند که تمامی عملکرد ما را بر عهده‌دارند و ما برای ایجاد تغییرات اساسی در نظام باورها و ارزش‌هایمان باید مهارت و آگاهی لازم را جهت نفوذ به ناخودآگاه فرابگیریم که ما در ان ال پی زبان ذهن و ضمیر ناخودآگاه و راه‌های ارتباط با آن را می‌شناسیم تا بتوانیم از این طریق به منابع بی‌نهایت موجود در ناخودآگاه و این موجودیت عجیب که به‌عنوان غول درون با قدرت‌های بی‌شماری شناخته می‌شود دست پیدا کنیم و برای ایجاد تغییرات پایدار به سراغ آن برویم و آن را برای خلق اهداف و خواسته به خدمت بگیریم.مهم ترین وظیفه ناخودآگاهوظیفه اصلی که بر عهده ضمیر ناخودآگاه می‌باشد حفظ امنیت، رفاه، آسایش و آرامش ما در زندگی است و تمامی چیزهایی که بخواهند این امنیت را در ما به خطر بیندازند با مقاومت و مخالفت‌هایی از سمت ناخودآگاه روبه‌رو می‌شوند و نکته دیگر این‌که این امنیت بر اساس برنامه‌های موجود تعریف می‌شود و ناخودآگاه تعادلی که برای خودش می‌سازد بر اساس همین برنامه‌هاست یعنی اگر فردی رفتار نادرستی را بارها تکرار کند تا ناخودآگاه شود زمانی که می‌خواهد آن را تغییر دهد با مخالفت روبرو می‌شود چراکه تغییر آن رفتار ممکن است تعادل و امنیت فرد را به خطر بیندازد.مثلاً فردی که دروغ می‌گفته تا بتواند اجناس خود را بیشتر بفروشد اگر تصمیم بگیرد که صداقت را در دستور کار خود قرار دهد با مقاومت‌هایی روبرو خواهد شد که از سمت ناخودآگاه می‌باشد چراکه ناخودآگاه می‌گوید صداقت باعث می‌شود پول کمتری وارد زندگی شود و امنیت مالی به خطر می‌افتد و این عکس‌العمل توسط ناخودآگاه به خاطر نیت و منظوری است که برایش تعریف‌شده که این نیت در اینجا این می‌باشد که دروغ باعث کسب درآمد بیشتر می‌شود و ثروت بیشتری را به وجود می‌آورد؛ که برای تغییر این نیت‌ها و رفتارهای ناشی از آن‌ها ما می‌توانیم از تکنیک‌هایی در ان ال پی استفاده کنیم تا مخالفت ناخودآگاه را برطرف کنیم و آن را به سمت تغییری که متعالی‌تر است هدایت کنیم.همگرایی و هماهنگی ذهنهمان‌طور که بیان شد ذهن مجموعی از خودآگاه و ناخودآگاه می‌باشد که هرکدام از این دو دارای پارت‌های بسیار زیادی در ذهن می‌باشند و برای ایجاد هماهنگی بین خودآگاه و ناخودآگاه همگرایی بین پارت‌هایی که در هر دو در مورد یک موضوع وجود دارد نیاز است. فرض کنید در یک گروه موسیقی و یک ارکست هر فرد ساز خودش را بزند و اهمیتی به دیگری ندهد، آیا موسیقی و آهنگی تولید خواهد شد؟ قطعاً این اتفاق نخواهد افتاد و به‌جز هرج‌ومرج چیزی به بار نخواهد آمد و حالا اگر تمامی اعضای این گروه باهم یکنواخت و هماهنگ بنوازند چه اتفاقی می‌افتد؟ حتماً اثر هنری بی‌نظیری خلق خواهد شد و این اثر هنری نتیجه هماهنگی و همکاری تمامی اعضا می‌باشد.زمانی که ماهم الگوهای یک تغییر را در خودآگاه و ناخودآگاه هماهنگ و همگرا می‌کنیم یک اثر هنری زیبا که رفتارهای متعالی و پایدار است ایجاد می‌کنیم و با این هماهنگی تغییرات به‌صورت راحت‌تری اتفاق می‌افتند. هر تغییری که ما می‌خواهیم آن را ایجاد کنیم از آن الگوهایی را در ناخودآگاه خودداریم که ممکن است این الگوها درست باشد و یا الگوهای متناقضی باشد.زمانی که تصمیم به تغییر در هر چیزی می‌گیریم ابتدا این تصمیم ما برای تغییر توسط خودآگاه مورد تحلیل قرار می‌گیرد و اگر تحلیل‌های خودآگاه با الگوهای موجود در ناخودآگاه همخوانی داشت این تغییر در ذهن ما بیشتر موردپذیرش قرار می‌گیرد و اگر الگوی جدیدی که وارد می‌شود با الگوهای موجود در ناخودآگاه هماهنگ نباشد درون ما مقاومت و ناهمگرایی شکل می‌گیرد و این تناقض به‌صورت وضعیت‌های فکری و احساسی نامناسبی در ما بروز می‌کند.فرض کنید فردی می‌خواهد پول به دست بیاورد و در ذهن او الگویی مانند این است که پول ممکن است تو را از خداوند دور کند و انسان خودخواهی در زندگی بشوی و زمانی که تصمیم برای پول‌دار شدن توسط خودآگاه پردازش شد الگوهای ناخودآگاه را مدنظر قرار می‌دهد و ازآنجایی‌که این دو الگو همخوانی ندارند توسط ناخودآگاه پذیرفته نمی‌شود چراکه ناخودآگاه که وظیفه امنیت و تعادل ما را به عهده دارد حس می‌کند با پول‌دار شدن امنیت ما ممکن است به خطر بیفتد و همین امر موجب ناهماهنگی بین الگوهای ضمیر خودآگاه و ناخودآگاه می‌شود که فرد برای تغییر درزمینهٔ مالی باید این الگوها را هماهنگ کند و باورهای موجود در ناخودآگاه خود را تغییر دهد.کاربرد این پیش فرض در زندگیضمیر خودآگاه به‌عنوان شاخص تنظیم‌کننده رفتارها شناخته می‌شود؛ یعنی الگویی که وارد خودآگاه ما می‌شود و در سینمای ذهن بازنمایی می‌شود شاخصی است برای تعیین اینکه چه الگویی در ناخودآگاه به کار گرفته شود و چه پردازش‌هایی انجام شود و درنهایت چه رفتارهایی در بیرون تولید شود. در مثال گروه ارکست سایر اعضا چگونه باهم هماهنگ می‌شوند و یکنواخت می‌نوازند، این رهبر ارکست می‌باشد که در هرلحظه با حرکات و اشارات خود سایر اعضا را راهنمایی و هماهنگ می‌کند تا همگی یکنواخت باشند.در ذهن نیز خودآگاه عملکردی مانند این رهبر دارد و سایر اعضا مانند الگوهای موجود در ناخودآگاه هستند و خودآگاه ما به‌عنوان شاخص تنظیم‌کننده‌ای الگوها را برمی‌انگیزد تا نواختن‌های درونی شروع شود و سپس موسیقی در بیرون از ما به نمایش گذاشته شود که این موسیقی همان آهنگ رفتارهای ماست. ما برای تغییر در رفتارها و استفاده از این اصل و همگرایی درونی باید الگوهایی که می‌خواهیم آن‌ها را در ذهن خود تغییر دهیم هم‌راستا کنیم. در ان ال پی می‌توانیم با تکنیک‌ها و ابزارهای مختلفی مانند گفتگوی بین قسمت‌ها الگوهای ذهنی را هماهنگ و همگرا کنیم و از این طریق بتوانیم به نحوه راحت‌تر و مؤثرتری تغییرات را ایجاد کنیم.برای مطالعه مطالب بیشتر به سایت ما مراجعه نمایید.</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 12:48:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ان ال پی چیست و چه کاربردی دارد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84-%D9%BE%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-e6imjkmoyxgp</link>
                <description>ان ال پی چیست و چه کاربردی داردآیا می دانید ان ال پی چیست و چه کاربردی در زندگی و موفقیت شما دارد؟اگر می خواهید عادات اشتباه خود را بشناسید و با عادات جدید جایگزین کنید.اگر قبل از تصمیم گیری ترس ها و گفتگوهای منفی به سراغ شما می آید.اگر سالهاست با خاطرات بد و  ناگوار درگیر هستید و آرامش شما را گرفته است.اگر با توانایی ها و استعدادهای خود آشنایی ندارید و در انتخاب هدف سردرگم هستیداگر در موقعیت های اجتماعی و جمعی اعتماد به نفس  ضعیفی دارید و نمیتوانید ارتباط موثری بقرار کنید. .اگر همه این موارد در مورد شما صدق می کند و می خواهید تغییراتی در زندگی خود ایجاد کنید، پیشنهاد ما استفاده از تکنیک های ان ال پی است. برخلاف برخی روش های تحول فردی، در روش  NLP  بر اساس منابع درونی و توانایی های ذاتی شما راه حل ارائه می شود و با استفاده از تکنیک های اثرگذاری بر روی ضمیر ناخودآگاه، مسیرهای جدید عصبی در ذهن شما ایجاد می شود که می توانید رفتار جدید خلق کنید.ان ال پی چیست ؟ان ال پی یا همان  برنامه نویسی عصبی کلامی , یک روش شبه علمی است که ادعا می‌کند به تغییر و تحول عمیق در ساختارهای ذهن و مغز می‌پردازد و به دنبال کشف تأثیر ساختارهای زبانی کلامی و غیرکلامی بر روی سیستم عصبی و برنامه‌نویسی سیستم ذهنی و مغزی می‌باشد. این روش در دهه ۱۹۷۰ میلادی و سال ۱۹۷۱ توسط یک دانشجوی ریاضی و مدل‌سازی با نام ریچارد بندلر و یک استاد زبان‌شناسی به نام جان گریندر در دانشگاه سانتاکروز کالیفرنیا بنیانگذاری شده‌است.ساختار لغوی NLPبرای درک بهتر کارکردها و عملکردهای ان ال پی می‌توانیم به ساختار لغوی آن به صورت مجزا بپردازیم و ماهیت ان ال پی یا همان برنامه‌نویسی عصبی زبانی را بشناسیم.NLPNeuro ( سیستم عصبی . عصب)Linguistic ( قابلیت های زبانی کلامی )Programming ( برنامه نویسی )Neuro ( سیستم عصبی . عصب)یکی از زمینه‌هایی که در ان ال پی برای ایجاد تغییرات در وجود انسانی مورد توجه و استفاده قرار می‌گیرد مغز و ذهن می‌باشد. این بخش از ان ال پی به سیستم عصبی و نورولوژی که شامل سیستم اعصاب مرکزی و محیطی می‌باشد می پردازد. ان ال پی به‌ طور تخصصی به مطالعه پردازش‌های مغزی و ارتباطات بین نورون‌های مغزی می‌پردازد.در واقع ان ال پی سعی دارد با مطرح ساختن عملکرد عصبی و حواس پنجگانه با آن شبکه عظیمی که تشکیل می دهند تغییر ایجاد نماید و با استفاده بهینه از این شبکه دست به تغییر شگرف در انسان ها بزند .Linguistic ( قابلیت های زبانی کلامی )یکی دیگر از زمینه‌های که در ان ال پی به‌طور تخصصی به آن پرداخته می‌شود زبان می‌باشد. این بخش از ان ال پی به تأثیر زبان بر روی ذهن و مغز و سیستم عصبی مرتبط با آن می‌پردازد که دو نوع ساختار زبان کلامی و غیرکلامی در این قسمت مورد توجه می‌باشند. زبان کلامی همان زبانی می‌باشد که ما کلمات را بر روی آن بیان می‌کنیم و از طریق آن به گفتگو و ارتباط با دیگران می‌پردازیم و زبان غیر کلامی همان زبان فیزیولوژی ما می‌باشد و شامل ژست‌ها و حرکاتی است که در بدن ما بروز می‌کند. مانند زمانی که صحبت می‌کنید و دست‌های خود را تکان می‌دهید و حالات صورت خود را تغییر می‌دهید تمامی این علائمی که در بیرون از بدن ما قابل مشاهده هستند جزئی از زبان غیرکلامی ما محسوب می‌شوند و توجه کنید زبان غیرکلامی زبان بدن نیست بلکه علائم و ژست‌هایی است که برای هر فرد به صورت منحصر به فرد ناشی از پردازش‌هایی که در شبکه عصبی و مغز او شکل می‌گیرد در فیزیولوژیش بروز می‌کند و به همین دلیل ترجمه برنامه‌ریزی عصبی کلامی ترجمه دقیقی نیست چون عصبی کلامی فقط به قسمت زبان کلامی اشاره می‌کند و از آنجایی که هم زبان کلامی و غیرکلامی در ان ال پی مورد توجه و استفاده قرار می‌گیرد، ترجمه عصبی زبانی بسیار دقیق‌تر می‌باشد چرا که به زبان اشاره می‌کند و هر دو بعد کلامی و غیرکلامی را در بر می‌گیرد.Programming ( برنامه نویسی )از دیدگاه ان ال پی سیستم ذهن و مغز انسان مانند یک ابرکامپیوتر بی‌نهایت می‌باشد و تمامی افکار، احساسات، هیجانات و باورها و ارزش‌ها که محصولاتی از ذهن و مغز می‌باشند به عنوان برنامه‌های ذهنی و مغزی شناخته می‌شوند و تمامی رفتارها و فرایندهایی که در انسان شکل می‌گیرد ناشی از این برنامه‌ها می‌باشد و ان ال پی معتقد است همان‌طور که ما از زمان تولد تا به امروز بر اساس سبک زندگی و ورودی‌هایی که گرفتیم برنامه‌ نویسی شده‌ایم پس قابلیت برنامه‌نویسی مجدد را نیز داریم و از این نگاه ان ال پی انسان را موجودی برنامه پذیر با قابلیت برنامه‌نویسی مجدد می‌داند و ما قادریم تمامی برنامه‌هایی که از طریق زبان کلامی و غیر کلامی در سیستم عصبی ما شکل گرفته‌ اند و تمامی فرایندها و وضعیت‌ های درونی و واقعیات زندگی بیرونی ما را خلق می‌کنند تغییر دهیم. در نتیجه این قسمت از ان ال پی به برنامه‌نویسی مجدد ذهن و مغز می‌پردازد و اگر بخواهیم یک تعریف کلی و جامع از ان ال پی یا همان برنامه‌نویسی عصبی زبانی داشته باشیم می‌توانیم بگوییم ان ال پی علم و دانشی است که با استفاده از زبان کلامی و غیرکلامی به برنامه‌نویسی مجدد سیستم عصبی و ذهن و مغز می‌پردازد و توجه کنید لغت Programming به معنی برنامه‌نویسی می‌باشد نه برنامه‌ریزی چرا که اگر برنامه‌ریزی مد نظر بود از لغت Planing استفاده می‌کردند در نتیجه ترجمه دقیق ان ال پی «برنامه نویسی عصبی زبانی» می‌باشد.تعریف به زبان ساده تر :این دانش ترکیبی از علوم جدید موفقیت , روان شناسی , عصب شناسی  و زبان شناسی است که در سال 1972 در آمریکا توسط برجسته ترین متخصصان عصب شناسی و روان شناسی طراحی و با علوم موفقیت ترکیب شده و اکنون جزء یکی از دانش های بسیار کاربردی و جهانی محسوب می شود .بزرگ ترین تفاوت ان ال پی با سایر متدهای موفقیت دنیا در این است که تغییرات سریع در فرد ایجاد می کند و یک پله عمیق تر در سطح ناخودآگاه نفوذ کرده و با ایجاد تغییرات در سیستم عصبی مغز آن را دوباره برنامه ریزی می کند .این دانش می گوید :ضمیر ناخودآگاه انسان ها که اداره کننده هر انسان محسوب می شود , توسط یکی از متدهای خاصی برنامه نویسی می شود و اگر شما بتوانید به قدرت های ضمیر ناخودآگاهتون دسترسی پیدا کنید با استفاده از تکنیک هایی که ان ال پی به شما یاد می دهد از آنها در کجا و برای رسیدن به کدام هدف استفاده کنید تا سریع تر به نتیجه برسید . در واقع این تکنیک ها یک میانبر برای رسیدن به اهداف می باشند .ان ال پی قوی ترین ابزار در تغییر باورها , رفتارها و عادت هایی است که می توانند مسیر زندگی ما را هدایت کنند .تکنیک های ان ال پی به ما کمک می کنند که خودمان را بهتر بشناسیم و با شناسایی نقاط قوت و ضعف خودمان در جهت اصلاح و تقویت آن ها گام برداریم و همچنین به ما در برقراری ارتباطات بهتر کمک می کند و منجر به موفقیت های شغلی و اجتماعی چشمگیری در ما خواهد شد .ان ال پی معتقد است اگر کسی توانسته کار را انجام بدهد و به نتیجه عالی برسد بقیه هم می توانند . پس کمک می کند استعدادهای بالقوه خودمان را شناسایی کنیم و با الگو برداری از ذهن آدمهای موفق , دستاوردها و موفقیت های مشابه آنها را کسب کنیم .NLP  در رشد و توسعه فردی یکی از محبوب ترین هاست . زیرا منجر به صرفه جویی در انرژی , زمان و هزینه می شود .ان ال پی به‌ صورت بسیار حرفه‌ای و کاربردی نگاه خود را متمرکز بر فرایندهای ذهنی و مغزی انسان و تأثیرات آن‌ها در دنیای درونی و بیرونی گذاشته است و به دنبال این می‌باشد که نوع نگاه و مدل‌هایی که افراد در ذهن خود از جهان دارند باعث خلق چه نتایج و واقعیت‌ های بیرونی برای آن‌ها می‌شود و چگونه ما می‌توانیم در ان ال پی با تغییر در نوع ساختارهای ذهنی و مغزی، نتایج و واقعیت‌های متفاوتی را رقم بزنیم و از فرصت‌های بیشتری در این جهان بهره‌مند شویم.کاربرد ان ال پی در زندگیکاربرد ان ال پی چیست؟افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس و بهبود عملکرد روزانهتغییر باورها و عادت هابرنامه ریزی مجدد ذهنکمرنگ کردن خاطرات بددستیابی به اهداف شخصیکشف رسالت فردیدرمان فوبیا (ترس از تاریکی، ارتفاع، سخنرانی و…)دستیابی به ارتباط موثرو ....برای مطالعه مطالب بیشتر به سایت ما مراجعه فرمایید .</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Sun, 12 Feb 2023 12:30:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عزت نفس چیست و راه های افزایش آن چگونه است</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D9%86%D9%81%D8%B3-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%81%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%A2%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-a850unqyyg8s</link>
                <description>عزت نفس چیست و راه های افزایش آنکمبود عزت نفس می تواند ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری و فکری ما باشد. داشتن عزت نفس به ما شهامت و جسارت رویارویی با مشکلات فردی و اجتماعی را می دهد. عزت نفس با اعتماد به نفس متفاوت است. ما در این مقاله سعی کردیم عزت نفس را تعریف و اثرات کمبود یا داشتن آن را در زندگی بیان کنیم. همچنین راه های افزایش عزت نفس را به شما بگوییم.عزت نفس چیستعزت نفس یا حرمت نفس,  اصطلاحی در روان‌شناسی است که بازتاب ارزیابی یا برآورد یک فرد از ارزش‌های خود می‌باشد. عزت نفس، باور و اعتقادی است که فرد,  درباره ی ارزش و اهمیت خود دارد. عزت نفس یکی از عوامل تعیین‌ کننده رفتار در انسان به‌ شمار می‌رود در حقیقت برداشت و قضاوتی که افراد از خود دارند تعیین‌کننده چگونگی برخورد آن‌ها با مسائل مختلف است. فردی که عزت نفس پایین دارد و برای خود ارزش و احترامی قایل نیست ممکن است دچار انزوا، گوشه‌گیری یا پرخاشگری و رفتارهای ضد اجتماعی شود. عزت نفس را می‌توان مجموعه‌ای از افکار، احساسات، عواطف و تجربه‌ها تصور کرد که در فرایند زندگی اجتماعی شکل می‌گیرند. مجموعه هزاران برداشت، ارزیابی و تجربه‌ای که فرد از خود دارد، باعث می‌شود که نسبت به خود احساس خوشایند، ارزشمند بودن یا برعکس آن را داشته باشد.روزنبرگ در کتاب «جامعه و عزت نفس در جوانان» می نویسد عزت نفس، ایمان داشتن فرد به ارزش کلی خودش است که در نهایت یک ویژگی خاص آن فرد به حساب می آید که هرچند تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار می گیرد، تغییر دادن آن بسیار سخت است. براندن در کتاب «عزت نفس» تفاوت بین اعتماد به نفس و عزت نفس را مشخص می کند. در واقع براندن اعتماد به نفس را توانایی فرد در مقابله با چالش های پیش رو در زندگی هر فرد تعریف می کند.به عبارتی اعتماد به نفس، اعتماد شما به توانایی هایتان در مقابله با چالش ها، تعامل با دنیا و حل مشکلات است. عزت نفس، حس ارزشمندی درونی شما است، یعنی نسبت به توانایی خود چه دیدگاهی دارید و تا چه اندازه خودتان را ارزشمند می دانید. ممکن است شما در یک زمینه خاص اعتماد به نفس بالایی داشته باشید اما احساس ارزشمندی درونی نکنید.براندن بیان می‌کند که افزایش عزت نفس نه تنها سبب بهتر شدن عملکرد شما را در زندگی می شود بلکه به درمان برخی از بیماری ها نیز کمک می کند. عزت نفس بالا سبب می شود که شما هنگام مواجه با مشکلات واقعیت را بپذیرید و به جای دلسوزی برای خود یا تسلیم شدن، علت ناکامی خود را پیدا کنید. کمبود عزت نفس را می‌توان ریشه بسیاری از مشکلات رفتاری و ذهنی ما انسان‌ها دانست.مقایسه  افراطی خود با دیگران، حساسیت بیش از حد به گفتار و رفتار دیگران، استفاده بیش از حد از استراتژی اجتناب برای مدیریت تعارض، احساس دوست‌داشتنی نبودن و نیز بدبینی نسبت به کسانی که دوست‌مان دارند، تنها چند مورد از نشانه های عزت نفس پایین است. اگرچه نمی‌توان عزت نفس را داروی معجزه‌آمیز رفع همهٔ مشکلات دانست، اما این واقعیت را هم نمی‌توان انکار کرد که با بررسی دقیق و عمیق مشکلات و چالش‌های زندگی خود (چه زندگی شخصی و چه شغلی) می‌توانیم ردپای عزت نفس پایین را به عنوان یکی از ریشه‌ها ببینیم. به همین علت تلاش و تمرین برای افزایش عزت نفس را به افراد بسیاری توصیه می‌کنند.ویژگی افرادی که عزت نفس بالا دارند، چیست؟برای درک بهتر این موضوع که عزت نفس چیست و هضم کامل آن در ادامه لیستی از ویژگی‌های افرادی که عزت نفس بالایی دارند که برای شما آورده‌ایم. البته ممکن است تمامی این ویژگی‌ها به صورت همزمان در یک شخص وجود نداشته باشد.از خود و دیگران تشکر و قدردانی می کنند.از رشد کردن استقبال می کنند و چالش ها را می پذیرند.همواره در حال کشف ویژگی های درونی خود هستند.اغلب خودشان تصمیم می گیرند، اما نظرات افراد صاحب نظر را نیز می پذیرند.هنگام مواجهه با مشکلات و چالش ها واقع گرا هستند.همواره خود و دیگران را به سمت جنبه های مثبت زندگی هدایت می کنند.انگیزه کافی برای تلاش برای رسیدن به اهداف خود دارند.در صورت شکست، دلیل آن را پیدا کرده و از اشتباهات خود درس می گیرند.انتقادات دیگران را بدون تعصب گوش می دهند، چون می دانند ارزش وجودی آن ها به نظرات دیگران بستگی ندارد.افرادی که عزت نفس بالایی دارند خود را باور دارند و خود واقعی شان را دوست دارند.ویژگی افرادی که عزت نفس پایین دارند، چیست؟افراد با عزت نفس پایین دقیقا در نقطه مقابل افرادی هستند که عزت نفس بالایی دارند. از این رو آشنایی با ویژگی‌های این افراد نیز خالی از لطف نخواهد بود.خودشان را دوست ندارند و دیگران را بهتر از خودشان می دانند.هر کاری انجام دهند احساس می کنند به اندازه کافی خوب نیست.نقاط ضعف خود را بزرگ می کنند و دید منفی و بدبینانه به زندگی دارند.همیشه احساس ترس، اضطراب وافسردگی دارند.انتقاد درست و سازنده را قبول نمی کنند.در بیان نیازهای خود احساس شرم، خجالت و استرس دارند.اثرات کمبود عزت نفس در زندگی چیست؟کمبود عزت نفس ما را درگیر مقایسه دائمی می‌کندکسانی که عزت نفس پایینی دارند، برای تشخیص ارزش و جایگاه خود،‌ روشی جز مقایسه با دیگران نمی‌شناسند. آن‌ ها آنقدر برای خود افزایش قائل نیستند که بتوانند جایگاه گذشتهٔ خود را به عنوان معیار سنجش جایگاه امروزشان در نظر بگیرند.اعتماد به نفس پاییناعتماد به نفس همان عزت نفس نیست . اعتماد به نفس و عزت نفس از یکدیگر تأثیر می‌پذیرند. گاهی اوقات بعضی از ما احساس می‌کنیم اعتماد به نفس نداریم (مثلاً‌ در سخنرانی، فن بیان، کارتیمی و …). اما وقتی می‌نشینیم و الگوی فکری خود را دقیق‌تر بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که مشکل ما به کمبود عزت نفس بازمی‌گردد. مثلاً کمبود حس ارزشمندی باعث می‌شود به خود بگوییم: «چرا باید جمعیت حاضر در این سالن بخواهند به حرف من گوش بدهند؟» یا این‌که «احتمالاً اعضای تیم من را زیادی می‌دانند و دنبال فرصتی هستند تا از شرّ من خلاص شوند.» بنابراین در برخی موارد، آنچه در چشم ما به عنوان «کمبود اعتماد به نفس» جلوه می‌کند، در واقع در «عزت نفس پایین» ریشه دارد.عزت نفس پایین به عنوان مانعی برای توسعه مهارت‌هاآیا مهارت‌هایی بوده که در عین تلاش برای تقویت آن‌ها، موفقیت چندانی کسب نکرده باشید؟ واضح است که موفق نشدن – حتی به فرض تلاش – می‌تواند ریشه‌های مختلفی داشته باشد. قرار نیست همه‌کس در همه‌چیز استعداد داشته باشند. اما گاهی هم این موفق نشدن می‌تواند به عزت نفس پایین ما بازگردد.مثلاً فردی را در نظر بگیرید که در یک جمع سخنرانی می‌کند و خطاهایی دارد. و یا برای یادگیری زبان انگلیسی تلاش می‌کند، اما جایی در میان دوستانش جمله‌ای می‌گوید یا متنی می‌نویسد که آن‌ها به او می‌خندند و حتی شاید او را مسخره کنند. همه می‌دانیم که این نوع خطاها و اشتباهات هنگام یادگیری یک مهارت جدید کاملاً طبیعی است. اما کسی که عزت نفس پایینی دارد، ممکن است ارزش و اعتبار شخص خود را با قضاوت مخاطب گره بزند.گفتگوی درونی فردی با عزت نفس بالا:من خطا کردم. آنها هم نباید به من می‌خندیدند اما خندیدند. البته که آن شکل حرف زدن من خنده‌دار هم بود. اشتباه در مسیر یادگیری اجتناب‌ناپذیر است. باید بیشتر تمرین کنم.گفتگوی درونی فردی با عزت نفس پایین:این‌ها من را آدم حساب نمی‌کنند. اصلاً این حق را برای من قائل نیستند که رشد و پیشرفت را تجربه کنم. شاید هم درست می‌گویند. یک مورد و دو مورد نبوده. الان که فکر می‌کنم افراد زیادی با رفتار خود این سیگنال را به من داده‌ام و من جدی نگرفته‌ام.همان‌طور که می‌بینید، در شکل دوم گفتگو، فردی که عزت نفس پایین دارد عملاً نقد یا تمسخر دیگران را نه به «ضعف در مهارت» بلکه به «ضعف در شخصیت» نسبت داده و حس ارزشمندی‌اش لطمه می‌بیند. این شکل از نگرش، می‌تواند یک حلقه معیوب بسازد. شکست‌ها عزت نفس را کاهش دهند و پایین آمدن عزت نفس، زمینه را برای شکست‌های بیشتر فراهم کند. طوری که در نهایت ممکن است فرد به این باور برسد که همان اول درست فهمیده بودم که من آدم مناسبی برای این کارها نیستم. پدیده‌ای که به آن فرض خود انجام می‌گویند.تاثیر عزت نفس پایین روی کیفیت تصمیم‌های ماوقتی ما خودمان را به اندازهٔ کافی دوست نداریم، وقتی برای دانش، نگرش، تجربه و الگوهای ارزشی خود به اندازه کافی اعتبار قائل نیستیم، وقتی خودمان را ارزشمند نمی‌بینیم، حاصل این می‌شود که یا در تصمیم گیری تردید می‌کنیم یا در تصمیم‌های شخصی‌مان، سهمی بیش از آن‌چه که باید، در اختیار دیگران قرار می‌دهیم. به این معنی که عملاً اجازه می‌دهیم دیگران برایمان تصمیم بگیرند. مشورت گرفتن از دیگران و استفاده از دانش و تجربهٔ افراد دیگر کاری درست و حرفه‌ای است. اما به شرطی که آن‌قدر قدرتمند و محکم شده باشیم که در نهایت بتوانیم انتخاب نهایی را خودمان انجام دهیم و البته مسئولیتش را هم بر عهده بگیریم.برای افزایش عزت نفس چه باید کرد؟ راه های افزایش عزت نفس را در سایت ما مطالعه فرمایید .موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 14:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقسیم بندی ذهن چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%AA%D9%82%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-otfj1i7ojcvd</link>
                <description>تقسیم بندی ذهنآیا در زندگیتان تلاش کرده اید رخدادی ناگوار را فراموش کنید؟ یا یکی از عادت هایتان را ترک کنید؟ یا کار جدید و یا زبان جدیدی یاد بگیرید؟ یا تمرکزتان را بالا ببرید؟ حتماً پیش آمده خواب هایی ببینید که ریشه در مشکلات و خاطرات گذشته داشته؟!برای حل این مسائل و برای درک بهتر کارکرد ذهن ما نیازمند آشنایی با ساختار ذهن و تقسیم بندی های آن هستیم. زیگموند فروید,  بنیان گذار روانکاوی, سالها در زمینه شناخت شخصیت انسان پژوهش کرد و دیدگاه هایی شگرف را از خود به جای گذاشت. دیدگاه فروید پیرامون ساختار ذهن انسان بسیار برجسته است. ما در این مقاله کوشش کردیم تقسیم بندی ذهن انسان از دیدگاه فروید را به اختصار توضیح دهیم.تقسیم بندی ذهن چیست ؟زیگموند فروید ( عصب شناس برجسته اتریشی, روان شناس و بنیانگذار دانش روانکاوی ) ذهن را به سه قسمت تقسیم می کند:ضمیر خودآگاه ( هوشیار)ضمیر نیمه آگاه (پیش آگاه)ضمیر ناخودآگاه ( ناهوشیار )که هرکدام از این قسمت ها در ذهن عملکرد و فرآیند متفاوتی دارند. فروید در نظریه روان کاوی بیشتر به لایه های پنهان ذهن می پردازد. او ذهن را مانند کوه یخی می داند که 10%  بیرون آن را ذهن خودآگاه ( هوشیار ) و 90% حجم کوه یخ زیر آب را ذهن ناخودآگاه ( ناهوشیار ) می داند. ( پیشنهاد میشود مقاله مربوط به قدرت ذهن را مطالعه فرمایید )ضمیر خودآگاهدر بالاترین سطح قسمت ضمیر خودآگاه ما وجود دارد که وظیفه تحلیل اطلاعات و ورودی های ذهن ما را بر عهده دارد و همیشه با منطقی که دارد به دنبال استدلال موضوعات می باشد.همچنین ذهن خودآگاه شامل تمام افکار, احساسات, خاطرات و آرزوهایی است که ما در لحظه از آن آگاه هستیم. این موارد جنبه ای از پردازش ذهنی ما است که می توانیم به صورت منطقی درباره آن ها فکر و صحبت کنیم.  ضمیر خود آگاه مسئولیت تمام فعالیت های ارادی و آگاهانه ما را نیز بر عهده دارد. فروید ضمیر خودآگاه را متشکل از تمام فرآیندهای ذهنی می داند که ما از آن آگاه هستیم و به عنوان نوک کوه یخ دیده می شود.به عنوان مثال: ما می توانیم از احساس گرسنگی آگاه شویم و تصمیم بگیریم که غذا بخوریم.ضمیر نیمه آگاه ( پیش آگاه )در قسمت میانی ضمیر نیمه آگاه وجود دارد. پیش آگاه شامل افکار و احساساتی است که در حال حاضر از آن ها آگاه نیستیم اما به راحتی می توانیم آن ها را به سطح آگاه بیاوریم. این افکار درست زیر سطح آگاهی و قبل از نا خودآگاه قرار دارد. می توان گفت پیش آگاهی مانند یک اتاق انتظار ذهنی است.  پیش آگاهی شامل هر چیزی است که به طور بالقوه می تواند به ذهن خود آگاه وارد شود. مانند وقتی که اسمی را در لحظه فراموش کردیم و به اصطلاح می گوییم نوک زبانم است و با کمی تفکر به یاد می آوریم. اینجا اطلاعات از ضمیر پیش آگاه به ضمیر خودآگاه می آید. ضمیر نیمه آگاه در واقع جزئی از ضمیر ناخود آگاه در نظر گرفته می شود.وقتی ما از ضمیر ناخودآگاه صحبت می کنیم منظورمان مجموعه ای از ضمیر نیمه آگاه و ضمیر ناخود آگاه می باشد.ضمیر ناخودآگاه ( ناهوشیار )به گفته فروید, ضمیر نا خودآگاه منبع اولیه رفتار انسان است. مانند کوه یخ, مهم ترین بخش ذهن, بخشی است که نمی توانیم ببینیم. احساسات, انگیزه ها و تصمیمات ما در واقع به شدت تحت تاثیر تجربیات گذشته ما قرار دارند و در ناخودآگاه ذخیره می شوند. با اینکه حتی آن ها را به یاد نمی آوریم و از وجودشان آگاه نیستیم.نا خود آگاه مهمترین قسمت و شاخص در ذهن انسان می باشد که وظیفه عملکردها و فعالیت های اصلی و حیاتی ما را بر عهده دارد. مانند فشار خون یا تنفس. همه مکانیزم هایی که مرتبط با بقا و حیات ماست تماماً تحت اختیار و کنترل نا خود آگاه می باشند. به همین دلیل است که ضمیر نا خود آگاه جایگاهی بسیار مهم دارد. ذهن ناخودآگاه مخزن احساسات, افکار و خاطراتی است که خارج از آگاهی خودآگاه ما قرار دارند.نمونه هایی از ضمیر نا خودآگاه ما شامل ترس ها و باورها و خاطراتی است که ممکن است ما از آن ها بی خبر باشیم اما با روش های مختلف قابل دسترسی و درمان است.برایان تریسی ( نویسنده کتاب های خودیاری و موفقیت ) معتقد است که ضمیر نا خودآگاه مانند یک بانک حافظه بزرگ است. ظرفیت آن تقریباً نا محدود بوده و هر چیزی که اتفاق می افتد را به طور دائمی ذخیره می کند. وظیفه نا خودآگاه ذخیره و بازیابی اطلاعات است.مهمترین وجه تفاوت ذهن خودآگاه و نا خودآگاه در قدرت آن ها استچه خواب باشید و چه بیدار, ضمیر ناخودآگاه همه چیز را ذخیره می کند. همچنین به دلیل وجود خاطرات و احساسات ذخیره شده ذهن ناخودآگاه نقش بزرگی در ایجاد رویاها دارد. وقتی فرد می خوابد این ذهن آگاه است که می خوابد. در حالی که ضمیر نا خودآگاه هرگز نمی خوابد و وظیفه کنترل کردن بدن, تنفس, عملکرد اندام ها و ... را بر عهده دارد.از دیگر تفاوت های ذهن خود آگاه و نا خودآگاه می توان تشخیص خوب یا بد بودن مسئله و یا انجام دادن و ندادن آن کار را نام برد. به عنوان مثال یک فرد تصمیم می گیرد یک عادت بد را ترک کند ( این ضمیر خود آگاه اوست که تصمیم می گیرد) اما نا خودآگاه او را مجبور می کند که آن را بعداً انجام دهد یا منصرف شود و این بر می گردد به خاطرات و باورهایی که در نا خودآگاه وجود دارد.برای مطالعه مطالب بیشتر از سایت ما بازدید نمایید .موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 13:38:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قدرت ذهن چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D8%B0%D9%87%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-x6rfhbmnza79</link>
                <description>یکی از قوی ترین قدرت هایی که همه انسان ها در وجود خود دارند ولی به آن همیت نمی دهند, &quot;قدرت ذهن&quot; است. این قدرت می تواند باعث موفقیت و شکست ما بشود و حتی به زندگی ما شادی و غم و انگیزه و یاًس بیاورد. افکار ما, مسئول وضعیت فعلی و آینده ما در زندگی هستند.آلبرت انیشتین : &quot; جهانی که برای خود ساخته ایم نتیجه ی تفکرات مان است. نمی توانیم دنیایمان را بدون تغییر طرز تفکرمان تغییر دهیم.&quot;افکار ما محصول ذهن ماست. افکار,  رفتارها و اعمال و عکس العمل های ما را کنترل می کنند. در ادامه به طور دقیق تر متوجه میشویم که قدرت ذهن چیست؟ و چگونه می توان قدرت ذهن را افزایش داد.قدرت ذهن چیست؟با یک سفر کوتاه به درون ذهنتان شروع می کنیم. افکار شما در اتاق ذهنتان قرار دارند. ذهن شما سالن سینما و افکارتان مانند یک فیلم بر روی صفحه نمایش پخش می شود. بازیگر اصلی این فیلم شما هستید. تمام آنچه که در این فیلم حس می کنید و تجربه می کنید, در دنیای واقعی شما هم تکرار می شود.حالا با دانستن این قدرت چه دیدگاهی نسبت به ذهن خود, افکار خود, و آن چه در آن اتاق اتفاق می افتد دارید؟اگر می خواهید زندگی خود را تغییر دهید, باید فیلم متفاوتی را در سالن ذهن خود پخش کنید و نقش متفاوتی در در فیلم خود بازی کنید. با علم اینکه می دانید الگوی ذهنی شما در دنیای واقعی تان دیر یا زود تکرار می شود. شما می توانید با راه های مختلف قدرت ذهنی خود را تقویت کنید و افکار قدرتمندی بسازید. این تغییرات هم زندگی خودتان را تحت تاثیر قرار می دهد هم روی اطرافیانتان تاثیر می گذارد.بسیار مراقب افکارتان و به آنچه که فکر می کنید باشید وقتی بیش از حد به چیزی فکر کنید آن فکر قدرت می گیرد, فکر بسیار تمایل دارد خود را به ضمیر نا خودآگاه برساند. اما اگر فکری به ذهنتان خطور کرد به آن اهمیت ندهید و اجازه دهید عبور کند ضعیف خواهد شد و از بین می رود.طبق تحقیقی که آلن ریچاردسون ( مربی بسکتبال و روانشناس ) برای اثبات قدرت ذهن و تجسم طی یک آزمایش انجام داد به نتایج جالبی رسید. وی یک گروه از بازیکنان بسکتبال را به سه قسمت تقسیم کرد. برای اینکه اثر بخشی قدرت تجسم در این آزمایش نشان دهد و مشخص شود که کدام گروه بهتر پرتاب سه امتیازی انجام می دهند. سه گروه به شرح زیر بودند:گروه اول:  هر روز 20 دقیقه تمرین پرتاب می‌کردند.گروه دوم:  فقط پرتاب را تجسم می‌کردند اما دیگر تمرین عملی انجام نمی‌دادند.گروه سوم :  نه پرتاب می‌کردند و نه تمرین تجسم.نتایج این آزمایش شگفت انگیز بود. گروهی که فقط تجسم می کردند و تمرین نمی کردند, در پرتاب های خود پیشرفت فوق العاده ای کرده بودند و امتیاز آن ها بسیار نزدیک به امتیازهای گروهی بود که هر روز 20 دقیقه تمرین پرتاب آزاد را انجام می دادند. آلن ریچارد قبل از این موضع هم میدانست چه قدرتی در تجسم کردن و خیال پردازی برای بازیکنانش وجود دارد این آزمایش را انجام داد تا به آنها این قدرت را نشان دهد.پس بهترین مدل این است که تمرین ذهنی را کنار تمرین فیزیکی انجام دهیم تا بالاترین نتایج برای ما بوجود بیاید. امروزه تمامی ورزشکاران و کارآفرینان مطرح جهان در تیم خود از یک روانشناس استفاده می کنند تا آن ها را به لحظ ذهنی نیز برای انجام کارها آماده کند.اگر تا کنون فکر می کردید که برترین های این دنیا فقط با تمرین و سخت کوشی به اینجا رسیده اند اشتباه کرده اید . همه ی آن ها از این قدرت مخفی تجسم و ذهن استفاده می کنند.موارد دیگری نیز وجود دارد که این قدرت را تایید می کنند, از جمله استفاده از قدرت ذهن برای درمان بیماری ها و سرطان, همچنین با مراقبه و مدیتیشن و آرام کردن ذهن می توان استرس و اضطراب را کنترل کرد.قدرت تلقین به ذهن :جدیداً برخی از محققان به بیمارانی که افسردگی داشتند, دارونماهایی دادند و گفتند که این داروی جدید خیلی زودتر از داروهای معمول, افسردگی شما را برطرف می کند. نتیجه جالب بود, بیماران که نمی دانستند این داروها اصلاً دارو نیست, با مصرف آن ها اعلام کرده بودند که خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردند بهبود یافته اند. این است قدرت بی نظیر تلقین کردن به ذهن!راه های افزایش قدرت ذهن :تصویر سازی و تجسم خلاقیکی از روش های بسیار قدرتمند برای استفاده از قدرت ذهن استفاده از تصویر سازی ذهنی و تجسم خلاق است. تجسم خلاق روشی است که شما خودتان را در شرایط رسیدن به خواسته ها و آرزوهایتان قرار می دهید گویی که به تمام آنچه که می خواهید رسیده اید.  هنگام تجسم کردن به احساساتتان توجه کنید, باید هنگام تجسم کردن حس و حالتان خوب باشد. از تخیل خود کمک بگیرید و صحنه ای که دوست دارید در زندگی اتفاق بیفتد را تجسم کنید, با جزئیات بالا تجسم کنید. این جزئیات می توان شامل صدا, صحنه,  عطر,  رنگ و ... باشد.برای استفاده از تجسم خلاق بهتر است چهار مرحله را پشت سر بگذارید:هدفتان را کامل و دقیق مشخص کنید.افکار و رویدادهای آن را واضح و روشن ایجاد کنید. ( تصویر سازی ذهنی دقیق )بر روی خواسته ها و اهدافتان تمرکز کنید.به خواسته هایتان انرژی بیشتری بدهید. ( سعی کنید احساساتتان را بهتر و بهتر کنید و حال خوب داشته باشید)استفاده از جملات تاکیدییکی دیگر از روش های افزایش قدرت ذهن استفاده از عبارات و جملات تاکیدی مثبت می باشد. جملات تاکیدی مثبت, آن دسته از جملات و کلماتی هستند که تکرار مداوم آنها به ما کمک می کند تا با افکار و انرژی های منفی مقابله کنیم. همانطور که می دانید ضمیر ناخودآگاه تمام پیام هایی که دریافت می کند را  جدید می گیرد و تبدیل به باور می کند. پس بهتر است از عبارت های تاکیدی مثبت بسیار استفاده کنیم. با گفتن روزانه جملات تاکیدی مثبت, می توانیم ذهنمان را مجدداً به شکل مثبت تری برنامه ریزی کنیم.برای افزایش قدرت ذهن می توانید جملات تاکیدی زیر را بکار ببرید:من هر روز از هر نظر سالم تر و شادتر می شوم.من پر انرژی و سالم هستم.ذهن و بدن من در هماهنگی کامل هستند.من توانایی انجام کارهای بزرگ را دارم.هر ایده ای که در ذهنم هست را می توانم اجرایی کنم.و...........ذهن خود را به چالش بکشید:برای این کار می توانید از بازی ها و معماهایی استفاده کنید که ذهن را درگیر کرده و به چالش می کشد.کارهای جدید انجام دهید:به سراغ انجام دادن کارهایی بروید که تا کنون در آن تجربه نداشته اید این تجربه های جدید شما را فعال و از آسیب های کهولت ذهن دور می کند.به سلامت بدن خود اهمیت بدهید:ذهن سالم در بدن سالم, برای مراقبت از ذهن نیاز به بدنی سالم دارید. افرادی که غذای سالم می خورند و ورزش می کنند قطعاً ضریب هوش بالایی دارند. ورزش کردن مانع از پیر شدن ذهن شما می شود. از عادت های نادرست دوری کنید و برنامه ای سالم برای زندگی خود داشته باشید.با دست مخالف کار کنید:شاید در ابتدا ساده به نظر برسد اما این تمرین یکی از قوی ترین و شاید سخت ترین تمرین هایی باشد که هم ذهن را به چالش می کشد ( زیرا برخلاف عادت کاری را انجام می دهید و ذهن مقاومت می کند ) و هم موجب تقویت حافظه و ذهن می شود. به طور مثال حداقل روزی یک بار سعی کنید یک خط با دست مخالف بنویسید.مدیتیشن و مراقبه انجام دهید:مدیتیشن و مراقبه از آنجا که نیازمند تمرکز و آرامش است باعث تقویت ذهن شما می شود. ذهنی که آرام و بدون تشویش باشد قطعاً از قدرت بالاتری برخوردار است. و همچنین اجتماعی بودن و فعالیت های اجتماعی مفید و مثبت – بازیهای فکری – حل کردن جدول و ....برای مطالعه مطالب بیشتر , سایت ما را مطالعه فرمایید.موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 13:31:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذهن چیست و چگونه کار می کند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B0%D9%87%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-dojluh5pjegm</link>
                <description>ذهن چیست و چگونه کار می کندهمیشه ذهن و مغز برای کسانی که به دنبال تغییر و تحول در جنبه های گوناگون زندگی خود هستند و افرادی که دنبال رازهای پنهان وجود انسانی هستند بسیار جذاب بوده و جایگاه عظیمی داشته است. در ان ال پی هم برای ایجاد تغییرات پایدار و اثر بخش, این دو جزء مهم وجود انسان که نقش بسیار مهمی در خلق زندگی او ایفا می کند مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.  در این مقاله سعی بر آن شده که علاوه بر تعریف ذهن چگونگی کارکرد آن هم توضیح داده شود.ذهن چیست و چگونه کار می کند ؟قبل از تعریف ذهن باید این نکته را بدانیم که ذهن نباید با مغز اشتباه شود .تعریف ذهن ( Mind )ذهن ( به عربی عقل ) مجموعه ای از توانایی های فکری است که شامل هوشیاری, تصورات, ادراک, تفکر, قضاوت, زبان و حافظه می شود و معمولاً آن را وجود توانایی هوشیار بودن و اندیشه تعریف می کنند.ذهن در برگیرنده قدرت تصور, تشخیص و قدردانی است و مسئولیت پردازش احساسات و عواطف را بر عهده دارد که منجر به عملکرد و نوع رفتار افراد می شود. با توجه به تعریف اشاره شده ذهن یک شیء ملموس نیست. ما از ذهن برای توصیف مجموعه ای از فرآیندهای تعاملی شناختی مانند تحلیل کردن, مقایسه کردن, ارزش گذاری کردن, برنامه ریزی کردن, به یاد آوردن, تجسم کردن و .... استفاده می کنیم.ذهن برای رسیدن به هر نوع هدفی ما را یاری می کند, اما لازم است که بدانیم چگونه به شکل موثری از آن استفاده کنیم تا به ما صدمه نزند. صدمه ؟؟؟ بله درست متوجه شدید. ذهن مانند شمشیر دو لبه ای است که در واقع هم دوست ما و هم دشمن ما است و دارای جنبه های مثبت و منفی است.جنبه مثبت آن در مواردی مانند ساخت نقشه ها و برنامه ریزی, اشتراک گذاشتن دانش, تصور چیزهایی که تا کنون وجود نداشته و خلق آن ها, اختراع, ایجاد قوانین هدایت کننده رفتار موثر و ارتباط برقرار کردن با دیگران به ما کمک می کند.جنبه منفی آن در مواردی مانند دوباره زنده کردن خاطرات بد و حوادث دردناک گذشته, ترساندن خودمان از آینده با تصورات ناخوشایند, مقایسه کردن, قضاوت کردن, محکوم کردن, انتقاد کردن و ایجاد قوانین محدود کننده و مخرب برای خودمان و دیگران استفاده می شود.تفاوت ذهن و مغزکار ذهن چیست ؟تفاوت ذهن (Mind ) و مغز ( Brain )مغز را به یک کامپیوتر در سرتان تشبیه کنید که این کامپیوتر تمام فعالیت های شما را کنترل و هدایت می کند. مغز  شما یک سخت افزار است که شامل مجموعه ای از اتصالات برقی, سیم کشی, قدرت پردازش و حافظه مورد نیاز برای عملکرد یک انسان می باشد.اگر مغز را سخت افزار بدانیم بنابراین ذهن می تواند یک نرم افزار باشد. این سیستم عامل با استفاده از منابع پردازش گسترده مغز,  اطلاعات را جمع آوری, ذخیره و مدیریت می کند. مغز و ذهن تفکیک ناپذیرند. آنها بخشی از یک سیستم هستند که بدون هم نمی توانند کار کنند.برگردیم به مثال کامپیوتر که از سخت افزار  ونرم افزار تشکیل شده و عملکرد آنها به یکدیگر وابسته است. تفاوت اصلی سخت افزار و نرم افزار, قابل لمس بودن سخت افزار است و می توان آن را جزء فیزیکی و قابل لمس دستگاه دانست. ( مانند مغز ) برخلاف آن, نرم افزار صرفاً از بیت و بایت تشکیل شده و به طور کامل غیرقابل لمس می باشد. همچنین می توان آن را جزء دیجیتال یک دستگاه به حساب آورد. ( مانند ذهن )افکار توسط ذهن ایجاد می شوند همان طور که اشاره شد مانند نرم افزار مغز است. ما همه چیز را در مورد چگونگی عملکرد آن درک نمی کنیم اما ذهن دارای لایه های مختلفی از آگاهی است. دانشمندان معتقدند که ذهن آگاه کمتر از 10% کل توان عملیاتی ذهن را تشکیل می دهند. :   ( تقسیم بندی های ذهن را مطالعه بفرمایید)ذهن آگاه مسئول این عوامل است :جمع‌آوری اطلاعاتارزیابی و پردازش داده‌هایی که جمع‌آوری می‌کنیدپیدا کردن الگوها و مقایسه آنهاتصمیم‌گیری می‌کند و دستور می‌دهداین امکان را برای شما فراهم می‌کند که متفکرانه به موقعیت‌ها پاسخ دهید (به جای اینکه به صورت واضح واکنش نشان دهید)کنترل حافظه کوتاه مدت شمابرای مطالعه مطالب بیشتر می توانید به سایت ما مراجعه فرمایید .موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 13:27:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت فردی چیست و تاثیر آن در یافتن استعدادها و مسیر شغلی و زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%A2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D8%B4%D8%BA%D9%84%DB%8C-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-li9hfh0pyst0</link>
                <description>رسالت فردیرسالت یعنی چه؟قبل از هر چیز بهتر است بدانیم که معنی رسالت فردی چیست و چرا یکی از مهم ترین مسائلی است که هر انسان باید بداند.در این عالم, حتی کوچکترین موجودی که خلق شده  یک رسالت بزرگ دارد .یعنی وظیفه ای که از ابتدای خلقتش با آن خلق شده است. حتی کوچکترین موجودات هستی با یک هدف منحصر به فرد خلق شده اند چه برسد به ما انسان ها که اشرف مخلوقات و هدف اصلی آفرینش جهان هستی هستیم.رسالت به معنی ماموریت,  مسئولیت و وظیفه ای است که ما بر عهده داریم و شاید بتوان گفت دلیل خلقت ما در این جهان است. رسالت به ما کمک می کند یک هدف و جهت مناسب به خود بگیریم و با داشتن یک نظم شخصی خاص, تمام تلاش خود را در راستای آن هدف به کار گیریم .شاعر و عارف بلند نام ما حضرت مولانا چقدر زیبا می فرمایند :&quot;از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ؟ &quot;همین مصرع کوتاه و تامل درباره آن می تواند پاسخ مناسبی برای سوال رسالت فردی باشد . با خودتان فکر کنید که واقعاً آمدنتان بهر چه بود؟ آدمهای زیادی می گویند که نمیتوانند رسالت زندگی خودشان را پیدا کنند و نمیدانند که چرا اینجا, روی این کره خاکی هستند.  من فکر می کنم اولین مساله این است که خیلی از مردم فکر می کنند رسالت زندگی آنها چیزی است که باید پیدایش کنند.  مثل سوزنی که در کاهدون افتاده است.  یا فکر می کنند برای فهم دلیل زندگی,  پیدا کردن رسالت یک مساله ریاضی است که میتوان آن را حل کرد.رسالت تو گم نشده که پیدایش کنی,  مساله هم نیست که بخواهی آن را حل کنی. یک فرصت مناسب لازم است که به سطح بیاید و از ناخودآگاه تو به خودآگاهت وارد شود.  رسالت همان هدفی است که برای آن خلق شده ای.  رسالت نقشی است که تو بر عهده داری در این دنیا ایفا کنی . رسالت با فکر کردن مشخص نمیشه چون مساله ریاضی نیست که برای حل کردن آن نیاز به فکر کردن باشد. اون با قلب برات معلوم می شود با بصیرت و آگاهی کشف می شود. بهترین توانت صرف کاری کن که در لحظه انجام می دهی.  چقدر به آن کار عشق می ورزی؟رسالت چیزی فراتر از ارزشها و تارگت های مالی است . به اطراف خود نگاهی بیاندازید!حتما افرادی را میشناسید که در رفاه کامل مالی هستند و ثروت کافی دارند, اما حال خوبی ندارند.  زیرا زندگیشان یکنواخت است و نمی دانند که چه چیزی از زندگی می خواهند.  اصلا برای انجام چه ماموریتی در زندگی آفریده شده اند !؟ همه ما بالاخره از دنیا می رویم و دنیا تمام می شود. پس باید دنبال چیزهایی باشیم که باقی می ماند. رسالت حلقه گمشده درصد زیادی از انسان هاست که متاسفانه به آن دچار هستیم.فرق رسالت با هدفرسالت بزرگ ترین و اصلی ترین هدف و ماموریت زندگی ما است که تمام هدف های  کوچک باید در جهت رسیدن به آن هدف اصلی تعریف شود. مثلا اگر رسیدن به شیراز هدف اصلی و رسالت ما باشد,  هر یک از شهرها و مسیر های بین راهی جز اهداف میانی ما خواهند بود که برای رسیدن به هدف اصلی باید این اهداف کوچک را پشت سر بگذاریم.یا اینکه رسالت آکادمی پرویش این است که بتواند به دیگران کمک کند که در راستای استعداد و رسالت واقعی خود گام برداند و برای افزایش بهره وری و بهبود عملکرد و موفقیت فردی افراد را همراهی نماید . طبیعتا برای انجام دادن درست این کار باید اهداف کوچک تری تعیین کند . مانند : انتشار مقالات آموزشی , فیلم های آموزشی _ مینی دوره ها رایگان , پادکست و ...رویژگی های افرادی که رسالت خود را کشف نکرده انداستیو جابز :&quot; اگر خوشبختی را برای همه زندگی خود می خواهی، کاری را انتخاب کن که عاشق آن باشی و اگر هنوز آن را پیدا نکرده ای آنقدر به دنبال آن بگرد که پیدایش کنی… &quot;از مهم ترین نشانه های انسان های بدون رسالت این است که احساس خوشبختی ندارند، آن ها عاشق کارشان نیستند و به دلیل همین موضوع سردرگم هستند و حتی تلاش نمی کنند تا رسالت زندگیشان را پیدا کنند.  اکثر افرادی که رسالت خود را یدا نکرده اند، یک سری ویژگی های مشترک دارند که اکنون می خواهیم آن ها را برایتان نام ببریم:بیشتر از انداره غر می زننداز دیگران تقلید می کننداز چالش ها دوری می کنندتنبل و اهمال کار هستندهیچ تلاشی برای بهتر شدن نمی کننددر کارهایشان خلاقیت ندارندبه زندگی بدبین هستنداحساس خوشبختی ندارندبیشتر شکست خورده اندبه شغلشان علاقه ندارنددائماً در حال فرار از مسئولیت های شغلیشان هستندصبح ها دیر از خواب بیدار می شوندبهانه های خوبی می آورندویژگی های افرادی که رسالت خود را کشف کرده اندانگیزه‌ای برای زندگی کردن و زنده‌بودنهدفمند و جهت‌دار بودن زندگیرها کردن گذشته داشتن تمرکزحس خوب و رضایت درونیآزاد شدن پتانسیل درونیتبدیل‌شدن به بهترین خودرسالت زندگی چیزی عجیب نیست؟برای این‌که این موضوع را بتوانید بهتر درک کنید کافی است نگاهی به افراد شاخص داشته باشید. فکر می‌کنید چرا یک نفر در  دنیا تبدیل به استاد فرشچیان می‌شود؟ چرا یک نفر اسطوره فوتبال می‌شود؟ چرا یک نفر تبدیل به استاد شهرام ناظری می‌شود؟ چرا یک نفر مثل پروفسور سمیعی وجود دارد؟ چرا … در واقع این افراد رسالت زندگی خودشان را پیداکرده‌اند و در مسیر آن قدم برداشته‌اند و تبدیل به بهترین خود شده‌اند. پس این امکان وجود دارد که درون شما هم نابغه‌ای نهفته باشد ولی شاید سال هاست که آن را کشف نکرده‌اید. کشف رسالت زندگی به این معنا نیست که حتما انسان معروفی شوید بلکه به این معناست که در کار خود بهترین شوید .کشف رسالت فردیشما هم کنجکاو هستید بدانید رسالت شما در زندگی چیست؟ طرح الهی شما و هدف از آفرینش شما و نقش شما در این دنیا چیست؟ خیلی از افراد امروزه در شغلها و حرفه هایی مشغولند که هیچ علاقه ای به آن کار ندارند و موقع کار مدام به ساعت خودشان نگاه می کنند که چه زمانی وقت کاری شان تمام می شود و اگر حقوق کافی دریافت نکنند آن کار را رها می کنند ولی کار که مطابق رسالت ما باشد کاری است که متوجه گذر زمان نمی شویم و اگر هم حقوق خوبی نداشته باشد باز هم خسته نمی شویم و باز با عشق آن کار را انجام می دهیم . مانند : نویسندگی , معلمی و ...ما در حرفه ای که رسالتمون باشد با کمترین زحمت می توانیم بهترین باشیم . زیرا آن کار را به نحو احسنت و با خلاقیت بسیار انجام می دهیم. یکی از نشانه هایی که خداوند برای پیدا کردن رسالت در ما نهاده است عشق است . ببین به چه کاری عشق داری؟  قلبت و ندای درونت چه می گوید ؟ چه کاری را وقتی انجام می دهی گذر زمان را نمی فهمی و زمان از دستت می رود ؟..سنگ محک رسالت , ندای درون و قلب است .با خودت خلوت کن و به ندای درونت گوش کن , بگرد و علاقه و عشقت را پیدا کن.  وقت بگذار و خودت را بشناس.  فکر کن در مورد خودت!!! حالا وقتی شروع می کنی به شناخت خودت و گوش دادن به ندای درونت ممکن است اسم یک کتاب به ذهنت بیاید یا اسم یک فیلم.  ممکن است یک خواب عجیب ببینی. همه اینها نشانه های جهان هستی است.  میخواهد از این طریق با شما صحبت کند تا شما را به مسیر هدایت کند.( کتاب کیمیاگر را به خاطر بیاورید )طبق پژوهش ها خیلی از کارآفرین ها و افراد موفق و یا حتی مخترعین بعد از 45 سالگی به موفقیت های بزرگ رسیده اند. آنها در طی زمان رسالت خود را کشف کرده و با تجربه آمیخته اند و توانسته اند نقش خود را به عنوان تکه ای از پازل هستی در این دنیا اجرا کنند. بعضی افراد رسالت اجتماعی دارند بعضی هنری یا فرهنگی و ورزشی و حتی خانوادگی.اگر مایل هستید سرنخ کوچکی از رسالت فردی خود بیابید دو تکنیک خیلی ساده و ابتدایی در سایت ما قرار گرفته که می توانید مطالعه و انجام دهید .موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 13:20:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افراد موفق چه عادت هایی دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%DA%86%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-f1xvm3gsn98z</link>
                <description>عادت های افراد موفقآیا تابحال فکر کرده اید که چه چیزی از شما یک فرد موفق می سازد؟  شاید پاسخ های متفاوتی به این سوال بدهید اما چند کار قطعی وجود دارد که می توانیم در زندگی روزمره خود انجام دهیم تا کارایی بهتری داشته باشیم. جدا از بحث مهارت و هوش و شانس، یک سری عادات خوب وجود دارند که می توانند تفاوت چشمگیری در زندگی شما پدید آوردند.وقتی صحبت از عادت می شود، می دانیم که همه عادت ها خوب نیستند. عادت های بد، الگوهای رفتاری منفی هستند که مانع از رسیدن شما به رویاهایتان می شوند. در مقابل، عادات خوب، آن دسته از عادت هایی هستند که به شما در دستیابی به خواسته هایتان کمک می کنند. افرادی که به شدت موفق هستند، عادت هایی دارند که افراد معمولی ندارند. بنابراین، اگر این عادت ها چنین افراد موفقی را ساخته اند، چرا ما این عادت ها را از آن خود نکنیم و در میان فهرست افراد موفق جهان قرار نگیریم؟!لازمه شناخت عادت های افراد موفقنظر برایان تریسی در مورد عادت افراد موفقدر مورد عادت به نوشتن و رسیدن به موفقیت، برایان تریسی، سخنران انگیزشی و نویسنده کتاب‌های خودیاری این‌گونه می‌نویسد:( انسان‌های موفق، اهداف خیلی صریح و شفافی دارند. آن‌ها می‌دانند که چه کسی و به دنبال چه چیزی هستند. آن‌ها اهداف‌شان را می‌نویسند و برای به دست آوردنش برنامه‌ریزی می‌کنند. اما آدم‌های ناموفق، اهداف‌شان را مانند تیله‌ای که در یک قوطی سرگردان است، در سرشان حمل می‌کنند. ما می‌گوییم هدفی که روی کاغذ نوشته نشده است، صرفا یک خیال محض است. همه خیال‌هایی در سر دارند، ولی آن خیال‌ها مثل فشنگ‌های بدون باروت هستند تا زمانی که مکتوب شوند. بدون هدف‌های مکتوب، آدم‌ها تیرشان به سنگ می‌خورد و همین موضوع، یعنی نوشتن، نقطه شروعی برای رسیدن به اهداف‌تان است.)برخی از عادات افراد موفقافراد موفق از تک تک دقایقشان استفاده می کنندافراد موفق برای هر ساعت از روز خود برنامه ریزی می‌کنند. تفاوت کارآفرینان برتر و موفق جهان با افراد معمولی و کارآفرینان متوسط این موضوع است که این گونه افراد برای هر ساعت از روز خود برنامه خاصی دارند. این گونه افراد همگی معتقدند آنچه از دست می‌رود و دیگر قابل جبران یا بازیابی نیست زمان است و به غیر از زمان همه چیز را می‌توان دوباره بدست آورد. به همین دلیل آن ها برنامه ریزی دقیق برای زمان خود دارند و کمتر انسان موفقی دیده شده است که برای زمانش برنامه ریزی نداشته باشد. این برنامه ریزی باعث می شود آن ها از زمان خود نهایت استفاده را ببرند و وقتشان را به بطالت صرف موارد بی ارزش نکنند.عاشق مطالعه اندآیا می دانستید که مطالعه منظم باعث افزایش هوش شما می شود؟ بر اساس مطالعه ای که توسط دانشگاه ایموری انجام گرفت، عصب شناسان دریافتند که خواندن تنها یک داستان، باعث بهبود عملکرد مغز خواهد شد. این یکی از رایج ترین عادات افراد موفق است. اگر نتوان گفت همه آن ها، اما اغلب آن ها عادت به مطالعه دارند. مطالعه به آن ها کمک می کند بهتر فکر کنند و هر روز چیزهای جدیدی بیاموزند. و همه قبول دارند که روزانه یاد گرفتن یک چیز جدید، قطعا از انسان فرد بهتری می سازد.مدت زمانی را به تفکر متمرکز اختصاص می دهندتفکر متمرکز، هوشیارترین حالت ذهن است زیرا مغز را قادر می سازد تا با حذف همه حواس پرتی ها، بیشترین تمرکز را داشته باشد. اغلب افراد موفق، به طور منظم عادت دارند حدود 30 دقیقه به تفکر متمرکز بپردازند. در طول مدت این 30 دقیقه، آن ها به جنبه های مهم زندگی نظیر سلامتی، روابط، کسب و کار و… فکر می کنند. بنابراین، می توانند همه چیز را بهتر تجزیه و تحلیل کنند و استراتژی های بهتری برای دستیابی به خواسته ها به ذهنشان می رسد.طبق مطالعات دانشکده علوم پزشکی دوک، سکوت و آرامش باعث ساخته شدن سلول های جدید در بخشی از مغز خواهد شد که مسئول یادگیری و حافظه است. بنابراین، با تمرین تفکر متمرکز، راه حل های بهتری به ذهن تان می رسد چون در آن مدت،فشار ذهنی کمتر می شود.هر روز ورزش می کنندبدون هیچ برنامه ای برای مقابله با استرس، چطور می توان موفق شد؟طبق مطالعات انجام شده، 70 درصد بزرگسالان آمریکا دچار استرس و فشارهای روانی هستند. به همین دلیل است که افراد موفق عادت به ورزش روزانه دارند؛ چون می دانند که اگر در استرس و فشار باقی بمانند، نمی توانند بهترین خودشان را ارائه دهند.ورزش کردن روزانه یا حداقل چهار یا پنج بار در هفته، نه تنها به افزایش حافظه و تیزهوشی آن ها کمک می کند، بلکه باعث افزایش خلاقیتشان هم می شود.با افراد شبیه خودشان معاشرت دارندزندگی کردن در کنار افراد موفق، تأثیر شگرفی بر موفقیت خودتان دارد. زیرا این افراد شما را با انگیزه نگه می دارند. به همین دلیل است که افراد موفق ترجیح می دهند روابط خودشان را با کسانی که مثبت و با انگیزه هستند، توسعه دهند. آن ها تلاش می کنند تا کمتر در معرض افراد منفی قرار بگیرند؛ چرا که معتقدند این افراد می توانند بر روی شخصیت آن ها تأثیر منفی بگذارند.افرادی هدف محور هستندهدفگذاری، بهترین عادتی است که می تواند راندمان کاری شما را در محیط کار بالا ببرد و هنگام تصمیم گیری ها، شما را به شفافیت و وضوح برساند. تقریباً همه افراد موفق دوست دارند برای خود هدف های کوتاه مدت تعیین کنند؛ زیرا می دانند که موفقیت در دستیابی به اهداف کوتاه مدت، آن ها را اهداف بزرگتر و بلند مدتشان نزدیک تر می کندبرای خودشان استانداردهای بالا تعیین می کنندهمه حق انتخاب دارند تا برای خودشان استانداردهایی تعیین کنند. اما افراد موفق به استانداردهای معمولی قانع نیستند.آن ها بالاترین استانداردها را برای خود در نظر می گیرند زیرا این باعث می شود تا تعهد، تلاش و نتایج بیشتری داشته باشند که همه این موارد برای موفقیت لازم و ضروری اند.افراد موفق فقط بر روی موفقیت یک فعالیت تمرکز می کننداین گونه افراد پس از بررسی های بسیار، یک فعالیت را برای خود بر می‌گزینند و هدف هایی را برای خود تعیین می‌کنند. آن ها پس از اینکه فعالیتی که می‌خواهند داشته باشند را برگزیدند، تمام تمرکزشان را بر روی آن موضوع می‌گذارند و فعالیت یاد شده را بی وقفه انجام می‌دهند. فعالیت در یک هدف گاها دارای شکست است. چرا که این شکست به عنوان یک سرشت بر پایه کسب و کار استفاده می شود تا مستحکم تر از قبل باشد. افراد موفق به جای یاس و نا امیدی از شکست از آن درس گرفته و برای بهتر شدن استفاده می کنند.از تمام کارهای روزانه خود، یادداشت برداری می کنندانجام به موقع کارها، برای موفقیت بسیار حائز اهمیت است. به همین دلیل است که اغلب افراد موفق، عادت دارند که از تمام فعالیت های خود در یک دفتر یا یک نرم افزار، یادداشت برداری کنند تا بتوانند دستاوردهای خود را در طول روز، زیر نظر داشته باشند. این کار باعث می شود که آن ها همواره حواسشان به کارهای ضروری که برای موفقیتشان بسیار مهم است، باشد.آنها لیست انجام کار ندارندآمار‌ها نشان می‌دهد که معمولا بسیاری از مواردی که ما در لیست انجام کارها می‌نویسیم عملی نمی‌شود. اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم، تنها 41 درصد اموری که در لیست‌های انجام کار وجود دارد عملی می‌شوند. این در حالی است که 59 درصد مابقی این امور معمولا در گوشه‌ای از ذهن انباشته شده و تبدیل به استرس می‌شوند که ما را آزار می‌دهند. پس بهتر است مانند افراد موفق عمل نموده و لیست کار‌ها را دور بیندازیم.افراد موفق آینده نگر هستندزمان همیشه پر از تناقض است و این چیزی است که به همه ما ثابت شده است. ما بسیاری از موارد با پدیده‌هایی روبرو می‌شویم که از فعالیت‌های گذشته شما نشات می‌گیرند. تفاوتی که افراد موفق با دیگر افراد جامعه دارند این است که آن‌ها با در نظر گرفتن آینده ی پیش رو، امروز تصمیماتی می‌گیرند که در زمان آینده به مشکلی بر نخورند و بتوانند همچنان به مسیر خود ادامه دهند.آن ها زمانی که به کارشان اختصاص می دهند، کاملا مشخص استمعمولا زمانی که ساعت کار روزانه به پایان می‌رسد، هنوز ممکن است کارهایی انجام نشده وجود داشته باشند. اما اشخاص موفق می‌دانند که باید بین کار و زمان استراحت، زمانی که به خانواده اختصاص می‌دهند و همین طور ورزش و مطالعه خود، تعادل برقرار کنند. این افراد برای خود اولویت بندی می‌کنند و زمان کار را از زمان غیر کار جدا می‌کنند. افراد موفق به خوبی می‌دانند که 1440 دقیق از روز را چطور برای انجام امور مختلف در زندگی تنظیم کنند.افراد موفق دفترچه یادداشت دارندبسیاری از ایده‌هایی که بعد‌ها به ارزش میلیارد دلاری رسیده اند از همین دفترچه‌های یادداشت بیرون آمدند. افراد موفق معتقدند همیشه باید دفترچه ای همراه ما باشد تا اگر ایده ای به ذهنمان رسید آن را یادداشت کنیم. این درس بزرگیست که در هیچ دانشگاهی تدریس نمی‌شود. انسان های موفق همیشه دفترچه ی یادداشتی همراه خود دارند که ایده‌ها، احساسات و تفکرات خود را در آن می‌نویسند.آنها کمتر ایمیل یا گوشی خود را چک می کنندافراد موفق کمتر پیش می‌آید که وقت خود را تلف چک کردن ایمیل‌هایشان یا سپری کردن بیهوده در شبکه های اجتماعی کنند. این گونه افراد معمولا اعلان‌های هشدار دهنده تلفن همراه خود را برای ایمیل‌ها و شبکه‌های اجتماعی خاموش می‌کنند تا با هر لرزش گوشی به سراغ آن نروند. روزانه صبح و شب یک زمان محدود برای چک کردن آنها در نظر می گیرند تا از تمام وقت خود حداکثر استفاده را کنند.به روتین روزانه خود پایبند هستندبررسی هایی که توسط محققین انجام شده، ثابت می‌کند هر کدام ار افراد موفق روتین خاص خودشان را دارند. آن ها صبح را با نوشیدن آب، شیر و صبحانه ای بسیار سالم و مقوی آغاز می‌کنند. بیشتر این افراد هم برای پر کردن زمان رسیدن به محل کارشان از دعا، مدیتیشن و مطالعه استفاده می‌کنند.نگرش مثبت دارندداشتن نگرش مثبت، نه تنها به شما کمک می کند به توانایی های خود اعتماد بیشتری داشته باشید، بلکه این اطمینان را به شما می دهد که با موفقیت به تمام اهدافتان خواهید رسید.با توجه به زندگی افراد موفق در می یابیم که نگرش مثبت، مهم ترین دلیل موفقیت آن ها بوده است. زیرا این امر، قدرت لازم جهت غلبه بر شرایط سخت و تسلیم نشدن را به آن ها می دهد.مردمی هستندداشتن روابط اجتماعی با دیگران، برای افراد موفق بسیار مهم است. زیرا آن ها می دانند که شادی حقیقی در زندگی، برخاسته از این است که چقدر با دیگران خوب رفتار کنید.آن ها به شدت روی خود کار می کنند تا صبر، دلسوزی و مهربانی را در خود افزایش دهند؛ چرا که می دانند این کار از آن ها یک انسان شگفت انگیز می سازد. این امر برای موفقیت بسیار حائز اهمیت است.به توانایی های خود اعتماد دارنداعتماد به نفس، برای داشتن نگرش ذهنی مثبت، بسیار ضروری است. اعتماد به نفس، نه تنها باعث بهبود عملکرد شما می شود، بلکه به شما کمک می کند تا در محیط های اجتماعی، احساس راحتی بیشتری داشته باشید.افراد موفق قبل از رسیدن به موفقیت، به توانایی های خود ایمان داشته اند. این سطح از اعتماد به نفس به آن ها کمک کرده تا به راحتی به اهداف بزرگتر خود دست یابند.عواطف خود را هوشمندانه مدیریت می کنندقدرت ذهنی، نقش عمده ای را در پیشرفت فردی ایفا می کند. این امر به شما کمک می کند تا چالش ها را به فرصت تبدیل کنید و احساس رضایت و لذت بیشتری در زندگی داشته باشید.افراد موفق، دارای قدرت ذهنی هستند. آن ها به طور واضح و شفاف می دانند که عواطف و احساساتشان در طول روز چه تأثیری روی افکار و رفتارشان دارد.روابط اجتماعی بالایی دارندبی شک روابط اجتماعی بالا، یکی از مهم ترین مهارت ها در لیست ویژگی های افراد موفق است.روابط اجتماعی بالا، نه تنها به درک شما از دیدگاه دیگران کمک می کند، بلکه باعث می شود خودتان هم توسط دیگران بهتر درک شوید.افراد بسیار موفق، از مزیت های داشتن مهارت روابط اجتماعی بالا، کاملا آگاهند. آن ها همواره برای بهتر شدن این مهارت تلاش می کنند.در زندگی تعادل را حفظ می کننددر جهان مدرن امروزی، داشتن یک زندگی متعادل، برای سلامت و خوشبختی هر فردی لازم است. زیرا علاوه بر اینکه حس و حال شما را بهبود می بخشد، به کاهش استرس نیز کمک می کند.افراد موفق، همواره میان کار و زندگی خود تعادل را حفظ می کنند زیرا می دانند که باید اوقاتی را به استراحت اختصاص دهند و از مشغله های خود بیرون بیایند تا با قدرت و انرژی بیشتری به کار خود باز گردند.به یادگیری مداوم اهمیت می دهندیادگیری مداوم، بهترین رویکرد جهت کشف راه های جدید برای کنار آمدن با همه اتفاقات است. با یادگیری مداوم، مهارت های جدید را کسب می کنید و در نتیجه، برای رویارویی با تغییرات غیر منتظره در زندگی، آماده می شوید.به عقیده افراد موفق، یادگیری یعنی رشد. به همین دلیل آن ها به یادگیری چیزهای جدید، وقت کافی اختصاص می دهند تا بهره وری خود را افزایش دهند.نتیجه گیریعادت های افراد موفق را به عادت‌های خود تبدیل کنید تا بتوانید راحت‌تر و سریع‌تر به اهداف و خواسته‌هایی که در زندگی فردی و اجتماعی دارید، برسید. شاید این سوال برای‌تان پیش بیاید که چرا لازم است عادت‌های این‌گونه افراد را بشناسیم، وقتی باور داریم که همه ما خصوصیت‌ها و توانایی‌های یکسانی نداریم و از یکدیگر متفاوت هستیم؟ ما نمی‌توانیم مانند یکدیگر رفتار کنیم و عادت‌های دیگران را عادت‌های خودمان قرار دهیم.سوال شما کاملا درست است. همه ما منحصر به فرد هستیم و هیچ دو نفری را نمی‌توان یافت که شبیه یکدیگر باشند. اما نکته‌ای که باید به آن توجه کنید این است که با شناخت کارهایی که افراد موفق انجام میدهند و مسیری که طی می‌کنند، متوجه می‌شوید که باید چه خصوصیات رفتاری را در خود تقویت کرده و یا از بین ببرید. مهم‌ترین مانعی که بین شما و اهداف‌تان وجود دارند، رفتارهای‌تان هستند. به همین دلیل لازم است اگر قصد دارید به اهداف خود برسید، ابتدا بررسی کنید که کدامیک از رفتارهای‌تان سدی برای رسیدن به موفقیت‌ است. سپس تلاش کنید راهی برای از بین بردن آن‌ها پیدا کنید.اگر مایل به ساخت جدول عادت هستید , در سایت ما در اختیار شما قرار گرفته می توانید آن را دانلود فرمایید.موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jan 2023 13:11:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عادت چیست و چگونه آینده ما را رقم می زند</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%82%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-kfuqqvqkzv05</link>
                <description>عادت چیستعادت چیست؟کلمه عادت در اغلب اوقاب بار معنایی منفی دارد, زیرا افراد معمولا این کلامه را در رابطه با رفتارهای منفی به کار می برند. این کلمه به خودی خود خوب یا بد نیست و به یک فرآیند ذهنی مربوط می شود که بسته به نتایج حاصله می تواند مفهوم مثبت یا منفی داشته باشد. در فرهنگ لغت عادت اینگونه تعریف شده است :هدایت خودکار رفتارها و اعمالی که فرد با حداقل صرف انرژی انجام می دهد زیرا مغز به صورت خودکار آن را انجام می دهد.در ویکی پدیا چنین تعریف شده :به رفتارهایی که در اثر تکرار منظم و پایدار به وجود آمده اند عادت می گویند. به عبارت ساده تر عادت,  روتین یا رفتاری است که به صورت مداوم انجام شده و به مرور زمان به صورت خودکار رخ می دهد. در واقع عادت الگوی رفتاری است که با تکرار مکرر به دست می آید . به طوری که آن رفتار یا کار را با توانمندی بیشتر و بدون هیچ فکر آگاهانه ای انجام می دهیم. به تعریفی دیگر :عادت رفتاری است که آگاهانه یا غیر آگاهانه به صورت منظم آن را تکرار می کنیم.  این رفتار می تواند یک عمل,  یک روال,  یک سبک زندگی یا حتی یک فکر باشد.با توجه به چند تعریف گفته شده دو نکته در مورد عادت قابل توجه است :*عادت بر اثر تکرار مداوم شکل می گیرد.*رفتاری که عادت شد تقریباً به صورت خودکار و غیر آگاهانه انجام می شود.پس با توجه به اینکه عادت ها بر اثر تکرار شکل می گیرند بسیار باید مراقب پرتکرارهای خود باشیم,  رفتارهای پر تکرار و حتی افکار پر تکرار. به عنوان مثال: وقتی به سمت محل کار می روید,  به مسیری که در شش سال گذشته پیموده اید فکر نمی کنید.  رانندگی در آن مسیر به صورت خودکار انجام می شود,  زیرا عادتی در شما ایجاد شده است و مغز شما آن مسیر عصبی را ساخته است. گاهی در افکار خود غرق هستید و وقتی متوجه می شوید که به مقصد رسیده اید.لازم است بدانیم کیفیت زندگی ما به کیفیت عادت های ما بستگی دارد.  هرچه عادت های مثبتی در خود ایجاد کنیم,  زندگی بهتری خواهیم داشت. فراموش نکنید اگر قصد دارید به نتایج بهتری در زندگی فردی و اجتماعی برسید,  ابتدا باید عادت های جدید در خودتان ایجاد کنید. با عادت های گذشته هماه نتایج گذشته را به دست خواهید آورد.عادت هایی که داریم همان کارهایی هستند که در طول روز انجام می دهیم.  به عنوان مثال:  عادت به سحر خیزی,  دیر وقت خوابیدن, کتاب خواندن,  ورزش کردن,  سیگار کشیدن و ...ما باید قبل از شروع هر کاری ابتدا عادت های خودمان را بشناسیم و تعیین کنیم که مایل هستیم کدام یک از آن ها را بهبود ببخشیم و یا به طور کلی از عادت هایمان حذف کنیم. فرض کنید می خواهید برنامه کاهش وزن داشته باشید. اگر عادت به پرخوری یا ریزه خواری مدام داشته باشید هرگز برنامه کاهش وزن شما به نتیجه نخواهد رسید.پس تمرین اول ما این است که لیستی از عادت های خوب و بدی که روزانه انجام می دهیم بنویسیم و بررسی کنیم. عادت ها در طی زمان و با انجام مکرر رفتارها شکل می گیرند.  این فرآیند در ابتدا به صورت آگاهانه انجام می شود و سپس شکل خودکار به خود می گیرد. برخی  از عادت ها نیز بدون اینکه قصد انجام آنها را داشته باشیم در زندگی ما شکل می گیرند و جز رفتارهای ما به شمار می روند که ممکن است خوب یا بد باشند.شخصیت ما, رفتار ما, نتیجه ی مجموعه ای از عادت های ما است.  وقتی اجازه می دهیم عادت های بد قدرت بگیرند این عادت های بد در مسیر موفقیت ما قرار می گیرند. چالش اصلی اینجاست که عادت های بد,  موذی هستند و به آرامی در وجود ما ریشه می کنند.  تا جایی که حتی متوجه زیانی که به ما می رسانند نیز نمی شویم. بسیاری از ما در طول روز,  کارهای بیهوده ی زیادی انجام می دهیم که مانع از موفقیت و استفاده ی بهینه از زمان و توانایی هایمان می شوند.برای رسیدن به موفقیت باید عادت های بد را کنار بگذاریم و سعی کنیم,  بهره وری خود را افزایش دهیم.  کنار گذاشتن عادت های بد, نیازمند میزان بالایی از خودکنترلی است.  پژوهش ها نشان می دهند که رسیدن به خودکنترلی,  ارزش تلاش کردن را دارد, زیرا نقش بزرگی در دستیابی به موفقیت دارد.خودکنترلی لازم برای شکل گیری عادت های خوب و حذف عادت های بد به صورت پایه و اساس برای رفتارهای خوب و بهره وری بالا عمل می کند. خودکنترلی مانند عضله ای است که برای رسیدن به آن,  باید آن را ورزش دهید. شما می توانید با حذف عادت های بد, عضله ی خودکنترلی خود را قوی کنید.عادت افراد موفقانواع عادت های بدعادت های بد دسته بندی گوناگونی دارند.  مانند :عادات بد شخصیتی – عادات بد بهداشتی و سلامتی – عادات بد در زمینه ارتباطات – عادات بد در استفاده کردن از تکنولوژی – عادات بد در زمینه درس و تحصیل – عادات بد مالی و ..... به عنوان مثال :عادات بد شخصیتی :بی نظم بودن,  جویدن ناخن,  رانندگی بد,  درگیر شدن با افکار منفی و نشخوارهای فکری , کم خوابیدن یا زیاد خوابیدن,  داشتن وضعیت بدنی بد و نامناسب مانند کج نشستن یا قوز کردن به مدت طولانی,  به تعویق انداختن کارها,  تنبل بودن,  با دهان باز چیزی خوردن.عادات بد بهداشتی و سلامتی :سرفه و عطسه کردن بدون پوشاندن دهان , خشک نکردن دستها پس از شستن آنها,  حمام نکردن به اندازه کافی در طور هفته , با آرایش خوابیدن , پاک کردن غذای مانده لای دندانها در جمع,  پرخوری کردن,  سریع غذا خوردن,  عدم مصرف میره و سبزیجات کافی,  حذف صبحانه,  ریزه خواریعادات بد در زمینه ارتباطات :بی احترامی کردن به دیگران,  انتقاد پذیر نبودن , بد قول بودن,  شنیدن مکالمه خصوصی دیگران,  تحمل رفتارهای توهین آمیز دیگران,  صحبت کردن با صدای خیلی بلند,  انتشار شایعات دیگران , خبر چینی,  رازدار نبودنچگونه عادات بد را ترک کنیمترک عادت بدپنج کلید طلایی ترک عادات بد1-عادات را بررسی کنید ( سرنخ,  همان اتفاقات اولیه و محرک هایی است که باعث می شود ما به سمت یک رفتار برویم.به خاطر داشته باشید که محرک‌ها باعث می‌شوند که یک عادت شکل بگیرد و ادامه پیدا کند. شناسایی محرک‌ها، اولین قدم برای رفع آنها است. چند روز عادت‌هایتان را بررسی کنید تا محرک‌ها را شناسایی کنید و عادت‌هایتان را بهتر بشناسید. به این سوالات درباره عادت خود، پاسخ بدهید:معمولا چه زمانی آن رفتار را بروز می‌دهید؟بیشتر چه زمانی از روز آن رفتار را بیشتر بروز می‌دهید؟وقتی آن رفتار را انجام می‌دهید، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟آیا در اطراف شما، افراد دیگری نیز درگیر این عادت بد هستند؟به عنوان مثال وقتی عادت دیر خوابیدن را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که این رفتار معمولا زمانی اتفاق می‌افتد که شما تا دیر وقت با شریک عاطفی خود حرف می‌زنید. درواقع حرف زدن با شریک عاطفی، محرک این عادت شما است. معمولا در روزهای تعطیل اتفاق می‌افتد و بعد از انجام این رفتار یعنی دیر خوابیدن، فردا صبح احساس خستگی و سردرد می‌کنید. طبق این مثال و توضیحات فوق، عادات رفتاری‌تان را بررسی کنید.2-فکر کنید ببینید چرا می خواهید این عادات را تغییر دهید ؟اگر بدانید چرا می‌خواهید این عادت را رفع کنید و ترک کنید، برایتان انگیزه ایجاد می‌شود که راحت‌تر و آسان‌تر بتوانید آن عادت را ترک کنید. علاوه بر این، فکر کنید ببینید مزایای تغییر عادت‌تان چیست؟ آنها را یادداشت کنید و هر روز مطالعه کنید تا برایتان انگیزه بیشتری ایجاد شود. این لیست را در اتاق‌تان جایی بچسبانید که در اکثر اوقات روز، جلوی چشم‌تان باشد. به عنوان مثال اگر می‌خواهید عادت سیگار کشیدن را ترک کنید، فکر کنید ببینید چرا می‌خواهید این عادت را ترک کنید؟ دلایل تان را لیست کنید. به عنوان مثال، می‌خواهید ترک کنید چون: سیگار کشیدن برای سلامتی‌تان مضر است، از لحاظ جنسی شما را دچار مشکل کرده است، همسرتان از بوی بدن و دهانتان ناراضی است و از رابطه سرد می شود  و… این دلایل، شما را راضی می‌کنند که تلاش کنید این عادت را ترک کنید. در مرحله بعدی بنویسید که تغییر این عادت، چه مزایایی برای شما به همراه خواهد داشت. مثلا ترک سیگار، این مزایا را دارد: سالم می‌شوید، بوی بد نمی‌دهید، بدن‌تان از لحاظ جنسی و قدرت باروری بهبود پیدا خواهد کرد و… مطالعه کردن این لیست، به شما انگیزه می‌دهد که عادت بدتان را ترک کنید.3-عادات خوب را با عادات بد جایگزین کنید .مثلا به جای سیگار کشیدن، برای تخلیه کردن احساسات منفی‌تان، ورزش کنید، مدیتیشن کنید، پیاده‌روی کنید، تغذیه سالم داشته باشید و… وقتی عادات خوب را در زندگی‌تان تقویت کنید، عادات بد کم کم از بین خواهند رفت.4-برای خودتان یادآوری هایی تنظیم کنید .به عنوان مثال اگر می‌خواهید عادت زیاد تلویزیون نگاه کردن را ترک کنید، روی موبایل خود یک آلارم بگذارید که مثلا بعد از نیم ساعت تلویزیون تماشا کردن، موبایل‌تان زنگ بخورد و این جمله روی صفحه موبایل‌تان به نمایش دربیاید:«وقت اینه که تلویزیون رو خاموش کنی!» وقتی چندین روز این جمله و یادآوری را ببینید، ذهن‌تان یاد می‌گیرد که این عادت بد را کمتر کند و ترک کند. می‌توانید این یادآوری‌ها را مثل مثال قبل، در موبایل‌تان ذخیره کنید یا روی کاغذهای کوچک بنویسید و مثلا روی کلید چراغ‌ها بچسبانید که جلوی دیدتان باشد.5-به خودتان پاداش دهید .وقتی حتی یک بار در کاهش عادت‌هایتان موفق عمل می‌کنید، به خودتان پاداش بدهید مثلا وقتی  با کم کردن عادت پرخوری یا بی تحرکی وزن و سایز کم کردید برای خودتان لباس جدیدی بخرید و به خود انگیزه بدهید .برای مطالعه بیشتر و راه های عادت سازی و همچنین دانلود جدول برنامه ریزی ساخت عادت های جدید و موثر به سایت ما مراجعه فرمایید .موفق و پیروز باشیدآزاده پرویش</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Tue, 10 Jan 2023 09:22:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باور چیست و چگونه سرنوشت ما را رقم می زند</title>
                <link>https://virgool.io/@azadehparvish/%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D9%82%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF-t2xqyd1rlgr6</link>
                <description>قدرت باور و تاثیر آن در زندگیباور چیست ؟باور یا اعتقاد, وضعیتی ذهنی است که با وجود آن, فرد فکر می کند که چیزی درست است. بدون توجه به اینکه آیا شواهد یا دلایل عقلی و منطقی برای آن وجود دارد یا نه! باور فرضیه ای است که توسط ذهن درست تلقی میشود.  در واقع یک رفتار, یک ذهنیت به چیزی که مغز ما فرض می کند درست است و از بچگی درست بودن آن را پذیرفته است.  و آن در دسته باورهای ما قرار میگیرد و مغز فرمان درست بودن آن را فرض می کند. باور هم می تواند درست باشد و هم غلط. باور به زبان ساده همان ذهنیتی است که در ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد. باورها انواع مختلفی دارند که برخی از آنها به شما برای موفقیت و پیشرفت کمک می کنند و برخی دیگر نیز برعکس باعث پس رفت و شکست شما می شوند که به این دو دسته باورهای مثبت و باورهای منفی نیز میگویند. بسیاری از تصمیم گیری ها و رفتارهای ما انسان ها , برگرفته از باورهای ما هستند . باور یکی از جنبه های مهم زندگی است که به ما سمت و سو می دهند . مثل :*باورهایی که در زمینه احساس لیاقت و خوشبختی است*باورهای مالی*باور به بدشانسی و بد اقبالی و …اگر از تاثیر باور بر زندگیتان با خبر شوید و بدانید که اساس اصلی موفقیت یا عدم موفقیت باور است هرچه زودتر به دنبال راه هایی برای تغییر باورهای غلط و یا همان باورهای منفی خود می گردید. همینطور به دنبال راه هایی برای چگونگی شکل گیری باورهای درست یا همان مثبت می افتید. باورها همان عقایدی هستند که به مرور زمان در اثر تکرار مداوم در ذهن شما جاودانه شده اند و در اصل تبدیل به یکی از مهم ترین عوامل اثر گذار بر روی تصمیمات و اهداف شما هستند . از زمانی که متولد می شویم , دسته ای از افکار و رفتارهایی که توسط والدین , محیط و جامعه به ما القاء می شوند و در گذر زمان تکرار می شوند تبدیل به باورهای درونی ما می شوند. اغلب باورها در مرحله شکل گیری هویت کودک به وجود می آیند. به طور مثال کودکتان را با چه مشخصاتی می شناسید ؟ چه کاری را بهتر از همسالان خود انجام می دهد ؟تشویق های شما باور موفقیت و اعتماد به نفس را در او به وجود آورده و در آینده همواره بر این باور است که توانمند است و می تواند هر کاری را بهتر از دیگران انجام بدهد. و برعکس , کودک شما چه نقاط ضعفی یا کمبودی دارد ؟ اگر برای بر طرف کردن این نقاط ضعف او را یاری نکنید و مدام برچسب نمی توانی , انجام نده,  بی لیاقت,  ترسو و …. بر او بزنید باور اینکه انسان ناتوانی است  در او نهادینه شده و در آینده هیچ تلاشی برای موافقیت نخواهد داشت.قدرت باور و تاثیر آن بر زندگی فردبرای اینکه معنا و مفهوم ساده باور را بهتر متوجه شوید ابتدا باید از قدرت باور باخبر باشید. قدرت باور اغلب به عنوان ایمان و اعتقاد نیز شناخته می شود . نیرومند ترین و خلاق ترین نیرو در جهان است . باورها نقش مهمی در زندگی ما ایفا می کنند . زیرا بسیاری از موفقیت ها و شکست های زندگی هر فرد ناشی از باورهای درونی اوست. باور تاثیر بی نظیری در انجام پذیری و یا عدم انجام پذیری اکثر تصمیمات ما دارد . باور در واقع همان ذهنیتی است که در تفکر ما و ضمیر ناخودآگاه ما وجود دارد. باور نوعی نمایش ذهنی از یک نگرش مثبت یا منفی در انجام امور مختلف است . به زبان ساده تر باور یعنی تکرار مداوم یک تفکر در طول زمان .قدرت باور :وقتی قدرت باور را بشناسید هر چیزی را راحت تغییر می دهید . پس قدرت باور را بشناسید تا زندگی تان را تغییر دهید. قدرت اعتقاد و باور,  نیروی درونی را ایجاد می کند که سبب ایجاد معجزه در انجام کارهای گوناگون می گردد. بسیاری از رفتارها و عملکردهای انسان ناشی از باورهای درونی می باشد . میزان موفقیت و پیشرفت شما در زندگی نیز به همین عامل بستگی دارد . حقیقت های بسیار زیادی در زندگی ما وجود دارند که حاصل باورهای درونی ما می باشند .باور در بسیاری از تصمیمات مهم زندگی تاثیر گذار می باشد و از قدرتمندترین نیروهای درونی به شمار می روند. با تغییر باورهای منفی می توانید تحول بزرگی در زندگی خود ایجاد کرده و حتی دنیا را نیز تغییر دهید . با بررسی افکار و مدل های ذهنی خود می توانید باورهای درونی تان را کشف کرده و آن ها را مطابق با انتظارات خود از شرایط زندگی تان تغییر دهید. در واقع باورهای درونی هر یک از ما برگرفته از مدل ها و تصورات ذهنی می باشند . در هر کاری ابتدا تفکر می کنیم و سپس مطابق مدل های ذهنی به انجام آن کار می پردازیم .به هر چیزی که باور داشته باشی می رسی !معلوم نیست این جمله چقدر واقعی باشد , اما باور در ضمیر ناخودآگاه ما ریشه دوانده و انکار آن چیزی از اهمیت ماجرا کم نمی کند. ما در جدالی نابرابر با ذهن خود درگیر هستیم و مدام به این گفتگوهای درونی گوش می دهیم:-من آنقدر لیاقت ندارم که خوشبخت باشم .-من دختر باهوشی هستم و از پس این کار بر می آیم .-من بی ارزشم و هر بلایی سر من بیاید حق من است .-من بهترین کاری که می توانستم را انجام دادم .و….*بخشی از باورهای مثبت و منفی انسان در دیالوگ های درونی وجودش است .باور با تاثیر گذاری به طرز فکر می تواند بر موفقیت افراد نیز تاثیر بگذارد . به عنوان مثال افرادی که باور دارند با آموزش و تمرین در کاری بهتر خواهند شد , همیشه از افرادی که فقط به استعداد , باور و تکیه دارند موفق تر خواهند بود.تاثیر باور در زندگی :انرژی لازم برای دستیابی به اهداف گوناگون از باورهای مثبت انسان تامین می شود . بنابراین باورهای شما در واقع  پلی برای رسیدن به پیشرفت و موفقیت در زندگی تان می باشد. کنترل شرایط گوناگون زندگی و رسیدن به موفقیت های بیشتر نیاز به افزایش باورهای مثبت و تغییر نگرش تغییر نگرش باورهای منفی دارد. ایمان و اعتقاد نیروهای قدرتمندی هستند که بر سلامتی و توانایی ما تاثیر گذار است . اگر صبح تا شب به این فکر می کنید که این کار از عهده شما خارج  است , چرا در انتهای روز از نرسیدن به هدفتان تا این اندازه متعجب می شوید؟ قدرت باور در رسیدن به اهداف و آنچه می خواهید انکار ناپذیر است .*قدرت باور دید فرد را گسترده تر می کند.نادیدنی ها را می بیند و هدف و مسیری که برای رسیدن به هدف لازم است را می بینند و فرد را در مسیر رسیدن به آن قرار می دهد . افرادی که باور قوی دارند , ابتدا در ذهن خود پیروز می شوند و حرف منتقدان در گوش آنها فرو نمی رود. اگر با شنیدن یک ” نه ” از هدفت خود دست می کشید یا هدف مهمی ندارید یا به رسیدن به آن اعتقاد و باور ندارید !*قدرت باور در فرد ایجاد اراده می کند.قدرت اراده ,  با پشتکار مداوم و نظم در راستای رسیدن به هدف همراه است . قدرت اراده در واقع تعهد به ادامه مسیر است. چه کسی می تواند سختی های ادامه دادن با باور نداشتن به هدف را انکار کند؟ تقویت اراده یکی از موهبت های قدرت باور در ذهن به انسان است .*قدرت باور,  فرد را در تاب آوری مسیر منعطف می کند و از حداکثر ظرفیت فرد استفاده می کند.تاثیر باور مثبت بر زندگی :باورهای مثبت به انسان حال خوب می دهند و او را به اهدافی که در ذهن می پروراند نزدیک تر می کند . رفع کمبود اعتماد به نفس , باور به توانایی های خود و تمرکز بر روی هدف , از تاثیر باور مثبت بر زندگی است .نمونه هایی از باور مثبت :-من قوی هستم و توانایی رسیدن به اهدافم را دارم .-من تحمل تاب آوردن در مشکلات را دارم .-من می توانم از اشتباهاتم درس بگیرم و با قدرت بیشتری زندگی را ادامه دهم .-من باهوش هستم و توانایی یادگیری چیزهای جدید را در زندگی دارم .-من انسان شریفی هستم و لیاقت خوش رفتاری و احترام در محیط کار و جمع را دارم .-من کافی هستم و نیاز به تایید دیگران برای احساس خوشبختی ندارم .یک بار این جملات را با صدای بلند بخوانید , احساسی که در بدنتان جاری می شود شما را متعجب خواهد کرد . حالا تصور کنید این باورهای مثبت به باورهای واقعی ذهن شما تبدیل شوند . آیا با عزت نفس بیشتری در مسیر گام بر نمی دارید؟ انسان در نهایت چیزی می شود که به آن می اندیشد . باورهای مثبت را در زندگی خود وارد کنید تا ببینید غیر ممکن به ممکن تبدیل می شود.تاثیر باور منفی بر زندگی :باورهای منفی مانع اصلی بر سر راه موفقیت شما هستند . وقتی خودتان توانایی های خود را دست کم می گیرید از دیگران چه انتظاری دارید ؟ در زمان بیان باورهای منفی به احساس خود بیشتر توجه کنید . خواهید دید این افکار محدود کننده در تلاش هستند شما را از رسیدن به اهداف معنا بخش زندگی باز دارند .نمونه هایی از باورهای منفی :-من زیبا نیستم و کسی مرا دوست ندارد .-من نا امید کننده هستم و ناتوان هستم و نمی توانم شغل بهتری داشته باشم .-من باهوش نیستم و این امتحان را خراب می کنم .-من قدرتمند نیستم و توانایی تحمل مشکلات جدید را ندارم .این باورهای منفی قدرت تصمیم گیری و عزت نفس شما را در زندگی نابود می کند و به جرات می توانیم بگوییم از انجام معمولی ترین مسئولیت ها شانه خالی خواهیم کرد. احترام گذاشتن به خود نقش مهمی در حذف باورهای منفی و تقویت باورهای مثبت دارد.برای حذف باورهای غلط سعی کنید آنها را به چالش بکشید . ما وقتی چیزی را باور می کنیم , به ندرت حقانیت آن را زیر سوال می بریم . می توان گفت زیر سوال بردن باورها چالش هایی دارند که هر کسی تاب رویارویی و قد علم کردن مقابل آن ها را ندارد . ( اکنون یک باور خود را در ذهن به چالش بکشید )نحوه شکل گیری باورآیا می دانید که چگونه باورها شکل می گیرند؟ شکل گیری باور از همان دوران کودکی در فرد آغاز می شود و عواملی که در شکل گیری باورهای شما موثر هستند از زمان کودکی با شما همراه هستند . مانند : خانواده , محیط زندگی , دوستان , اطرافیان . همه اینها در کنار هم کمک می کنند که یک باور در وجود شما شکل بگیرید و یا از بین برود. به عنوان مثال فردی در خانواده ای متولد شده است که اعتقاد بسیار زیادی به تحصیلات دارند . بدون شک داشتن مدرک تحصیلی بالا برای موفقیت در وجود این فرد یک باور و عقیده است که در نتیجه محیط خانواده ایجاد شده است .به طور کلی می توان گفت باورها مجموعه ای از خاطرات هستند که از سه طریق شکل می گیرند :*از طریق تجربیات خودمان*از طریق قبول و پذیرش آن چه که دیگران به ما می گویند .*پیش نویس ها .یکی از عوامل مهم در شکل گیری باورها پیش نویس های ما هستند . پیش نویس ها نمایش نامه های زندگی ما هستند که از گذشته توسط والدین , مدرسه , بزرگترهای ما و کسانی که در زندگی ما تاثیر داشته اند نوشته شده است . انگار یک نوشته گرفته دستش و به ما گفته نقش تو در زندگی این است و ما هم ندانسته آن را تکرار می کنیم . مثل : تو خوش شانسی . تو از اول بدشانس بودی . تو باهوشی . تو استعداد نقاشی داری . تو ریاضی ات ضعیف است و ….همانطور که اشاره شد چالش اصلی در مواجه با باورها در این است که بیشتر باورهای ما بر مبنای گذشته هستند و بر اساس تفسیرهای ما از تجربیات لذت بخش یا دردناک شکل می گیرد. ( اغلب ما نسبت به آنچه باور داریم و اینکه چگونه آن باورها بر ما تاثیر می گذارند نا آگاه هستیم .)اکنون که به نقش باور در زندگی پی بردیم دو وظیفه بر عهده ما نهاده می شود:*اول شناسایی باورهای غلط و اشتباه که ناخواسته به ما تحمیل شده و حذف آنها*دوم به عنوان والدین آگاه و انسان هوشمند مراقب شکل گیری باورهای نسل های بعد خود باشیم و از کودکی به آنها کمک کنیم با باور منفی و اشتباه رشد نکنند .با مطالعه موارد بیشتر در سایت ما با انواع باور و راه کار تقویت باورهای توانمند ساز آشنا شوید</description>
                <category>آزاده پرویش</category>
                <author>آزاده پرویش</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jan 2023 21:46:47 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>