<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد جواد آذری جهرمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@azarijahromi</link>
        <description>فرزند، پدر، همسر و وزیر سابق وزارتخانه ارتباطات و فن‌آوری اطلاعات</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:54:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/462697/avatar/gkPURB.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد جواد آذری جهرمی</title>
            <link>https://virgool.io/@azarijahromi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شابلون (پرده‌ی آخر: تنوع معاشرت‌ها و دوستی‌ها)</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A2%D8%AE%D8%B1-%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-psijjsbdk47q</link>
                <description>برای اندازه‌گیری سرمایه اجتماعی در یک جامعه به سراغ ابعادش می‌روند. دو بعدِ اعتماد و مشارکت سیاسی را پیش‌تر توضیح دادیم و حالا بحث‌مان روی «تنوع معاشرت‌ها و دوستی‌ها» ست.وقتی از تنوع صحبت می‌شود یادم به بیماری فکری‌ای می‌افتد که پیش‌ترها در دنیا رایج‌تر بود. این روزها به ندرت می‌بینیم جامعه یا حکومتی به دام این بیماری که نه، رنگ و بویی از این بیماری بیافتد.دارم از مرضِ یونیفرم‌سازی صحبت می‌کنم. مرضی که در آن سیاست‌گذار به زعم خودش به بهترین شابلونِ ممکن در تاریخ حیات بشریت می‌رسد و بعد می‌افتد به جانِ جامعه. می‌خواهد اجتماعی از کُپی-پِیست‌ها! ایجاد کند.مرضِ یونفرم‌سازی را بارها دنیا تجربه کرده و تلخی‌اش هنوز در بسیاری از کام‌ها هست. دارم تاریخ کمونیسم و کشورهایی مانند شوروی، آلبانی و کره‌ی شمالی را در ذهن خود می‌چرخانم. اصلا چرا انقدر دور، روسری‌های قرمز و اورکت‌های سبز و قهو‌ه‌ای منافقین که در ذهنتان هست؟یک موقعی حالا ممکن است این مرض هنوز خیلی عود نکرده باشد. عده‌ای شابلونی از سبکِ زندگی، ترجیحات، علائق سیاسی و حتی طرز فکر دستشان باشد و هر که توی آن شابلون بود بشود انسان خوب و هرکه نبود بشود شقی‌ترین و جاهل‌ترین آدم دنیا که باید با زور هم که شده ارشادش کرد. منطقش هم باینری‌ست و نه فازی! تو یا در گروه ما هستی یا در قطب مخالف ما. اصلا دنیا همین خیر و شر مطلق است. تو اگر در شابلون مایی که خیری و اگر نیستی که اوف بر تو که شر مطلقی! آنقدر با تو می‌جنگم که ارشادت کنم.عده‌ای در این جوامع نانشان در همین دوقطبی‌سازی‌ست. حیات و مماتشان به وجود همین قطب‌ها گره خورده. از این گسل و شکافت ارتزاق می‌کنند و بودجه و پول می‌گیرند و خب طبیعی‌ست که هیزم بریزند به این آتش.هر چه در یک جامعه تنوع دوستی‌ها بین آدم‌های مختلف با عقاید، سلایق، طبقات مختلف اجتماعی، اقوام، مذاهب و ادیان بیش‌تر باشد؛ آن جامعه از سرمایه اجتماعی بالاتری برخوردار است و در نتیجه چرخ‌های جامعه بهتر می‌چرخند و این یکی از بدیهی‌ترین موضوعات است و فارغ از نیاز به هر توضیحی.تفاوت است که به جامعه رنگ و نشاط و حرکت می‌دهد؛ نان عده‌ای در این است که در جامعه دو قطبی بسازند و مارا به جای کنار هم بودن، روبروی هم بگذارند؛ بیایید نانشان را آجر کنیم…</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Thu, 09 Dec 2021 14:22:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودتون می‌دونید و مملکتتون ( پرده‌ی دوم: مشارکت سیاسی)</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%AA%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%DB%8C-lqxinl2jmszm</link>
                <description>از سرمایه اجتماعی گفتیم و رفتیم سراغ بعد اعتمادش. همان اعتمادی که بنیان همه‌ی هم‌دلی‌های اجتماعی‌ست و در واقع روغن است برای چرخشِ چرخ‌دنده‌های اقتصادی-اجتماعی-سیاسی در هر جامعه‌ای.( کاش فرصت شود و از اعتماد بین‌نسلی هم با هم صحبت کنیم). حالا نوبتی هم که باشد باید برویم سراغ بعدِ مشارکت سیاسی.اساس دموکراسی و جمهوریت بر مردم است؛ بر سلیقه و انتخاب آن‌ها. جمهوریت و دموکراسی یکی از جلوه‌هایش همین مشارکت سیاسی‌ست.انقلاب در کشور ما، با ا‌وجِ مشارکت سیاسیِ همین مردم رخ داد. به امیدِ برپایی همین جمهوریت. همین محور بودنِ مردم در همه‌ی امور.ما دهه‌ی شصتی‌ها بی‌بهره بوده‌ایم از دیدن و درک «معلمِ شهید». کسی که امام عزیز، ایشان را حاصل همه‌ی عمرشان خطاب می‌کنند. پیش‌ترها در کتاب «پیرامون انقلاب اسلامی» خوانده‌ام که شهید مطهری چگونه فرق بین انقلاب و کودتا رو در سخنرانی‌هایشان توضیح داده‌اند. فرق انقلاب با کودتا این است که انقلاب ماهیت مردمی دارد ولی کودتا چنین نیست. در دومی، یک اقلیت مسلح و مجهز به نیرو، قیام می کنند و وضع‏ موجود را در هم می ریزد و حاکم می‌شود. این استقرار حتی ممکن است ارتباطی به صالح یا ناصالح بودن کودتاگران نداشته باشد؛ آن‌چه که مهم است و محل افتراق، این است که در کودتا اکثریت مردم از حساب خارج هستند. در واقع در کودتاها اقلیتی قدرتمند تصمیم می‌گیرند مردم را حذف و راه حل‌های درست را (به زعم خویش) رقم بزنند.هر دو کنش سیاسی جدی‌ند. یکی با مشارکت مردم و دیگری بدون مردم!شاید ساده‌ترین معیار سنجش مشارکت سیاسی صندوق رأی باشد. ولی از نظر من لزوما آن زمان که این شاخص روی اعداد پایین ایستاده است، نمی‌توان گفت که مشارکت سیاسی در کشور مُرده یا بدحال است (شاید یک ابزار مشارکت سیاسی نقادانه است). آن زمان باید بر پیکرِ مشارکت فاتحه بخوانیم ( و بعدترش جمهوریت) که مردم مأیوس شده باشند از اصلاح. احساس کرده باشند که هیچ‌کاره‌اند نه همه‌کاره. «ولی نعمت» نیستند و قدرت اصلاح هم ندارند. بی‌تفاوت شوند به اتفاقات و «خودتان می‌دانید و مملکتتان»، فراگیر شده باشد.برای حفظ انقلاب و برای آن همه جانِ عزیز، تا پای جان باید بر مدارِ مردم ماند…</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Dec 2021 22:14:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار، کارِ خودشونه ( پرده‌ی اول: اعتماد)</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%90-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B4%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-vu8ep5aistem</link>
                <description>از سرمایه اجتماعی گفتیم؛ همان‌ که بدون آن دنیایی از منابع و استعداد، حاصلش می‌شود هیچِ اجتماعی!قرار شد در سه پرده، سه بعد از این مهم را کمی تماشا کنیم. پرده‌ی اول را می‌گذاریم برای اعتماد.واژه‌ی اعتماد در بعد اجتماعی‌‌اش مرا می‌برد به داستانِ شکستنِ قلیان‌ و نهضت تنباکو. معجون عجیبی از اعتماد و اعتقاد که می‌تواند قوی‌ترین پایه‌های ظلم را تکان دهد و اصلا می‌شود سرمنشأ مشروطه.اعتماد یکی از مهم‌ترین جنبه‌های روابط انسانی-اجتماعی‌ست. مهم‌ترین رکنِ پذیرش و هم‌دلی اجتماعی. آن‌جا که می‌شود به مردم رو کرد و گفت که قرار است فلان داروی تلخ رو به جامعه بخورانیم به امیدِ گشایش بعدش و توده‌ی افراد جامعه هم در کنار صحه گذاشتن به صدقِ گفتار و درایتِ تصمیم‌گیرنده، سینه سپر کنند که تا آخرِ داستان کنارتان ایستاده‌ایم.اعتماد خودش را در پیروی از قانون و سیستم کنترل اجتماعی نشان می‌دهد. آن‌جا که مردم، مسئول را چقدر مورد وثوق می‌بینند که در وضع قانون و سیاست‌گذاری تنها به آن‌ها فکر کرده.حالا یک زمان می‌آییم و در حالت جنون، این اعتماد در جامعه را دود می‌کنیم! نتیجه‌اش می‌شود آن‌که زمانی که گفته می‌شود سکه و دلار نخرید، صف‌های عظیم تشکیل شود؛ می‌شود آن‌که یک طرح اقتصادی به ذهن مخاطب متبادر کند که باز می‌خواهند برای کدام اختلاس پول پس‌انداز کنند و منافع چه‌کسی در میان است؟! نتیجه‌اش می‌شود این‌که تصویب فلان قانون اولین لامپی که در ذهن مردم روشن کند جمله‌ی «باز بچه یا فامیل کدامشان گیر بوده؟» باشد. نتیجه‌ش بشود مسئولی که نماد دو رویی و دروغ است یا زمان رخداد حادثه و مشکل، ذکرِ «کار، کارِ خودشونه» در جامعه همه‌گیر شود.نتیجه‌اش می‌شود قبولِ هر دروغی (تاکید می‌کنم هر دروغی) جز حرفِ سیاست‌گذار!میزان اعتماد به نظام سیاسی، میزان اعتماد به نهادهای سیاسی و میزان اعتماد به کنشگران سیاسی؛ سطوحی از اعتماد در سیاست‌ند که همواره باید پایش شده و با تمام جان از آن‌ حراست کرد.اعتماد است که به جامعه رنگ و قوام می‌دهد؛ با خودخواهی و جنونِ قدرت دودش نکنیم…پرده‌ی دوم (مشارکت سیاسی) در مطلب بعدی</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Mon, 06 Dec 2021 08:25:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرمایه اجتماعی بنیانی که بی‌مهابا دود می‌کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%88%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-y0i6cyitwbf0</link>
                <description>سرمایه اجتماعی (social capital) واژه‌ای‌ست که این روزها بیش‌تر می‌شنویمش. واژه‌ای که تولد اصلیش در دنیای اقتصاد بوده؛ همان‌جا که در سال‌های نه‌چندان دور فهمیدند که سرمایه به جز اقتصادی اشکال مختلفی دارد و یکی از آن‌ها همین سرمایه اجتماعی‌ست. سن این واژه در دنیای سیاست هم‌سن یک جوان دهه‌ی شصتی‌ست.( اگر بشود دهه‌ی شصتی‌ها را هنوز جوان فرض کرد). هم‌سن همان‌ها که در اوج سرمایه‌اجتماعی در این آب و خاک به دنیا آمدند.شاید برایتان جالب باشد؛ آن‌روز که امام(ره) گفتند: «من به پشتیبانی این «ملت»، دولت تعیین می‌کنم…»، هنوز جیمز کلمن مفهوم سرمایه اجتماعی را وارد ادبیات عرصه‌ی سیاسی نکرده بود.سرمایه اجتماعی در جوامع به سانِ چسب است، پیچ‌و‌مهره، سیمان.چیزی که اگر دریایی از منابع اقتصادی، مالی و انسانی موجود باشد؛ بدون آن نمی‌توان ساختمان جوامع را ساخت، بالا برد و مستحکم کرد.گاه سیاسیون این ماده‌ی حیات جامعه را آتش می‌زنند و دود می‌کنند. گاهی بر اثر جهل، گاهی برای گرم شدنی کوتاه و گاهی به امید رفتن دودش در چشم رقیب و بعد نئشه می‌شوند از این دود بلند شده و سرمستی لحظه‌! غافل از آن‌که آتش به خرمن انداخته‌اند و آن هم چه آتشی!دلم می‌سوزد از باغی که می‌سوزد…گروهی در دانشگاه هاروارد به بررسی و شناخت ابعاد سرمایه اجتماعی پرداخته‌اند و ۸ بعد برای این مهم یافته‌اند؛ بیاید با هم در سه پرده، سه بعد از ابعاد سرمایه اجتماعی (مشارکت سیاسی - اعتماد - تنوع معاشرت‌ها و دوستی‌ها) و آن‌چه که در این حوزه رقم می‌خورد را زیر ذره‌بین بگیریم؛ به امید آن‌که افیونِ قدرت کمتر این سرمایه‌ را دود کند…پرده‌ی اول( اعتماد) در مطلب بعدی</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Sun, 05 Dec 2021 22:16:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گزارش‌های کارشناسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-lwb7kjnunwog</link>
                <description>این روزها اینقدر می‌شنویم که فلان تصمیم بر اساس «گزارش کارشناسی» و نظرات متخصصان انجام شده است که خاطرۀ جالبی به یادم آمد از روزهایی که نزدیک بود یک گزارش مثلا کارشناسی، کل توسعۀ زیرساخت اینترنت کشور را مثل کاه در عسل گیر بیندازد!سیاست‌گذار اگر نتواند در هر مساله‌ی سیاست‌گذاری به درستی ذی‌نفعان، ذی‌نفوذان، جامعۀ تاثیر‌پذیر و میزان اثرات هر تصمیم را تشخیص دهد و آن را در کنار درکِ جامع و کاملی از وضعیت فعلی و وضعیت مطلوبِ آینده قرار دهد؛ حتما تصمیماتی خواهد گرفت که اثرات بلندمدت جبران‌ناپذیری خواهد داشت.اغلب در سیاست‌گذاری (به ویژه حمایت از تولید داخل)، از تولیدکنندگان سوالاتی پرسیده و بر اساس آن، بسته‌های حمایتی و سیاستی تعریف و اعمال می‌شود. بدونِ در نظر گرفتنِ مبنای پاسخ‌گویی آن‌ها و بدونِ در نظر گرفتنِ ذی‌نفع بودنشان! این قبیل بسته‌های سیاستی «ممکن» است شرایط حال حاضر تولید کننده را بهبود بخشد (در بسیاری از موارد ریشه‌ی اصلی، ضعف‌های داخلی و پایین بودن کارآیی است) ولی حتما منافع مصرف‌کننده نادیده گرفته می‌شود و چون افق دیدش کوتاه‌مدت است (سراغ ریشه‌های اصلی نرفته)، عمدتا نیاز به بازنگری‌های فوری و متناقض با قبل دارد و اینجاست که حکمت سیاست‌گذار و حکمران از دید مردم دچار خدشه می‌شود.یادم به خاطره‌ای افتاد از دولت یازدهم، حدود ۳۴ سالگی.سال ۹۴ بود و جلسات سِرّی آقای واعظی. (جلسات آنقدر طولانی بود و آنقدر روی صندلی می‌نشستیم که پاهایمان سِر می‌شد. به همین خاطر می‌گفتیم؛ جلسات سری! ?) و موضوع جلسه بررسی ابعاد پروژه تدبیر برای افزایش ظرفیت شبکه‌ی زیرساخت. شرکت زیرساخت به سه اپراتور موبایل نامه‌نگاری کرده بود و از آن‌ها خواسته بود تا نیازمندی ۵ساله خود به پهنای باند را اعلام کنند. ابتدای جلسه، پاسخ نامه‌های اپراتورها قرائت شد. یکی گفته بود تا پایان سال ۹۵ به ۱۵ گیگابیت بر ثانیه پهنای باند نیاز داریم و دیگری پیش بینی ۲۵گیگابیتی داشت.برایم بسیار عجیب بود!!! این اعداد به شدت با پیش‌بینی‌های گزارش‌های بین‌المللی GSMA درباره مدلهای رشد ترافیک شبکه فاصله داشت. بر استفاده مدل‌های این مطرح شده در این مرجع معتبر بین‌المللی، پیش‌بینی بازار ایران با توسعه نسل ۳ و ۴  باید تا پایان ۹۵ به عددی حدود ۴۰۰ گیگابیت بر ثانیه می‌رسید.حتما جایی مشکل وجود داشت!اصلا شاید اشتباه نگارشی در نامه‌ی اپراتورها رخ داده!از آقای واعظی خواهش کردم تا موضوع از دستور جلسه خارج شود برای بررسی بیش‌تر. مثل همیشه موافقت کردند و سریعا بعد از جلسه، مدیران اپراتورها را دعوت کردم. در کمال تعجب دیدم که نامه‌ها را تایید و بر درستی آن‌ها اصرار کردند.با اصرار و بحث زیاد متوجه شدم که مدلی استخراجی آن‌ها به جای اینکه مبتنی بر مطالعه بازار و ارزیابی تقاضا و نیاز مردم باشد، مبتنی بر مطالعۀ رشد درآمد مورد انتظار خود اپراتورها و همچنین موانع موجود در توسعه در آن زمان بود. درواقع اپراتورها رشد پهنای باند را ضد مدل درآمدی خود می‌دانستند! آن‌ها معتقد بودند با توسعه‌ی پهن‌باند، درآمد آن‌ها از مکالمات و پیامک کاهش یافته و خب به عنوان یک ذینفع و کاسب آن‌ها باید این ملاحظه را در توسعه در نظر می‌گرفتند و عملا منتفع شدن مردم از توسعۀ شبکه برای آنها صرفه نداشت. مساله دیگر در برآورد آن‌ها این بود که قیمت بسته‌های اینترنت را ثابت فرض کرده بودند. با قیمت‌های گران آن زمانِ هر گیگ اینترنت موبایل (به دلیل توسعه کم)، قدرت خرید اینترنت هم برای مردم بالا نبود. این در حالی ‌بود که گزارش‌های بین‌المللی همواره تاکید می‌کرد؛ با افزایش مصرف، قیمت واحد هر گیگ باید کاهش یابد. در واقع درآمد اپراتور از ضرب میزان مصرف در واحد قیمت گیگ حاصل می‌شود. در جلسۀ بعد، گزارش مشروحی از تمام وجوه این سیاست‌گذاری ارائه کردم‌ و جمع‌بندی جلسه آن شد که مبنای توسعه شبکه‌ی هسته برای برنامه ۱۰ ساله بر روی عدد ۱۸۰۰۰ گیگابیت بر ثانیه قرار گیرد. در این جاست که سیاستگذار به عنوان حامی منافع عمومی، باید اهرم تصمیم‌گیری را به نفع مردم بچرخاند و سایر بازیگران را حول این محول ساماندهی کند تا اهداف توسعه‌ای میان‌مدت و بلندمدت بر اساس منافع ملی محقق شود.اگر آن روز بر مبنای گزارش‌های مثلا «کارشناسی» اپراتورها و بدون توجه به مطالعات بین‌المللی، برنامه‌ریزی کرده بودیم؛ امروز با شرایط ناگواری در شبکه زیرساخت کشور مواجه بودیم… امروز ظرفیت پهنای باند شبکه‌ی هسته زیرساخت حدود «۲۳۰۰۰ گیگابیت بر ثانیه» است؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Mon, 22 Nov 2021 19:35:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه پرده از یک دستور دولتی</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-efvxc0tcjecb</link>
                <description>بیایید همراه با هم یک دستور دولتی را در سه پرده بررسی کنیم.? پرده‌ی اول: مسوول حاضر در میدانرئیس جمهور محترم، در سفرهای استانی، پای درد دل تولید کنندگان استان‌ها نشسته است.در این جمع احتمالا همه‌ی تولیدکنندگان برجسته آن استان، تاجران و در نهایت مسوولین مربوطه‌ی استانی حاضر، گزارشی از مشکلاتشان را به شرح زیر ارائه می‌کنند:کرونا، حضور جنس قاچاق در بازار و هزاران دلایل ریز و درشت دیگر باعث شده تا نتوانیم به اهداف اقتصادی خود دست پیدا کنیم. از سویی سررسید بدهی‌ها رسیده است و بانک‌ها در حال ضبط ضمانتنامه‌ها و وثیقه‌های ما هستند. پرونده‌های مفتوحی در دستگاه قضایی با عنوان بدهکاران بانکی داریم و اگر به وضع ما رسیدگی نشود؛ مجبوریم در سال حمایت از تولید، کارگاه و کارخانه را تعطیل کنیم و در نتیجه خودتان بهتر می‌دانید که تعداد زیادی کارگر از کار بیکار خواهندشد و بیکاری یعنی ...در پایان جلسه، رئیس جمهور هم، طی سخنانی که از رسانه‌ها انعکاس داده می‌شود، به بانک‌ها دستور می‌دهند که: &quot;حق ندارید هیچ واحد تولیدی را به دلیل بدهی تعطیل کنید!&quot;احتمالا امید و خوشحالی در چهره‌ی حضار در سالن و تماشاکنندگان این سخنان در تلویزیون نمایان می‌شود و در فضای مجازی و رسانه‌ها هم از این اقدام جهادی و انقلابی رئیس جمهور در رسیدگی سریع به وضع کارگران و واحدهای تولیدی قدردانی خواهند شد.?پرده‌ی دوم:تولید کننده‌ی موفقی پای گیرنده تلویزیون نشسته و با دیدن این سخنان از خود می‌پرسد: در این شرایط چرا من باید بدهی خود را به بانک پرداخت کنم؟ چرا من که در شرایط برابرِ موجود توانسته‌م با زحمت در این رقابت پیروز بشوم از این شرایط استفاده نکنم؟ شم اقتصادی این تولیدکننده‌ی موفق که احتمالا باهوش هم بوده که توانسته شرایط پایداری برای شرکتش به وجود آورد به او می‌گوید به جای پرداخت اقساط، درآمدها را به بخش غیرعملیاتی شرکت یا کارخانه منتقل کن، سکه بخر، زمین خریداری کن یا حتی در رمزارز سرمایه‌گذاری کن. چرا تو باید از قافله تاخیرکنندگان در بازپرداخت بدهی‌های بانکی عقب بمانی؟ احتمالا مدیران بانک‌ها هم که پای همان رسانه نشسته‌اند، درگیر یک حساب و کتاب ساده شده‌اند‌. جبران تامین نقدینگی این دستور رئیس جمهور چقدر می‌شود؟ مجموع مابه‌التفاوت جرایم تاخیر که دستور داده شده که اخذ نشود چقدر می‌شود؟ صورتحساب‌ها پیشاپیش برای دولت پرینت می‌شود و به بانک مرکزی و وزارت اقتصاد ارسال می‌شود…بانک مرکزی و وزارت اقتصاد دو حالت با این صورتحساب‌ها می‌توانند برخورد کنند.یا بگویند اعتباری نداریم و قابل پرداخت نیست، که نتیجه روشن است. دستور و وعده رئیس جمهور روی زمین می‌ماند.و یا مجبورند صورتحساب‌ها را پرداخت کنند تا وعده مسوول روی زمین نماند و لبخندهای کذا نخکشد و هوراهای کشیده شده بر باد نرود.اما سوال اصلی این است:از کجا؟در حقیقت این قول و بازدید رییس‌جمهور به زبان بانکی در «تراز منفی ذخیره قانونی بانک‌ها نزد بانک مرکزی» خودش را نشان خواهد داد. این عملیات به زبان ساده و غیرعلمی همان چاپ کردن پول است.چاپ پول هم یعنی بی‌ارزش کردن ریال، یعنی افزایش تورم!به عبارتی دیگر، دست آخر این صورتحساب از جیب مردم پرداخت می‌شود. همان‌ها که لبخند امید به لبشان نشسته بود. البته بی آن‌که از آن‌ها اجازه گرفته شود.مابه‌التفاوت جرایم تاخیر هم طبعا باید از بودجه سالانه تامین شود. بودجه با کسری مواجه است و در یک کلام، اگر این مابه‌التفاوت بخواهد پرداخت شود، مجددا اثر تورمی بر اقتصاد کشور خواهد داشت. و این یعنی دست کردن دوباره در جیب مردم. ?پرده‌ی سوم:بله. مشکل حل شد و همه در حال هورا کشیدند. ولی با دست‌کردن چندباره در جیب مردم. بی‌اجازه و درسکوت.حتما شما خواننده‌ی محترم، سوال می‌پرسید که راه حل چیست؟ آیا اشکال در سفر رفتن رییس جمهور است؟ آیا باید اجازه داد کارگر بیکار شود؟ کارخانه تعطیل شود؟ آیا راهکار درستی برای حل معضلات وجود دارد؟از دیدگاه من نفس حضور رئیس جمهور در استان‌ها و بین مردم یک کار بسیار ارزشمند است. رئیس دولت‌ها و خود دولت‌ها همواره نیازمند محبوبیتند و مردم هم نیاز دارند که احساس کنند از سوی آن‌ها درک می‌شوند و مورد توجه قرار می‌گیرند. محبوبیت، انرژی دولت‌ها برای ایجاد تغییرات است. سفرها حتما باعث افزایش سرمایه اجتماعی دولت خواهد شد و باید به رئیس‌جمهور‌ها برای توجه به این مهم و انرژی زیادی که برای این کار می‌گذارند، خدا قوت گفت.اما در حمایت از تولید اگر استراتژی نباشد، به هم ریخته‌گی ایجاد خواهد شد. واحد تولیدی اگر نتواند در اقتصاد خودایستا باشد، محکوم به شکست است و حمایت بی‌جای و مستقیم دولت از او، نتیجه‌ای جز ظلم به سایر مردم ندارد! اگر کرونا پدید آمد و واحد تولیدی ضرر ده شد، طبعا موقتا تعطیل می‌شود و مستمری کارگرانش هم باید از بیمه بیکاری پرداخت شود. اگر زیانی هم داشت، باید بر مبنای محاسباتی عادلانه و فراگیر و پس از بررسی ابعاد و ممیزی دقیق واحدها، جبران شود.اگر یک واحد تولیدی برای کشور استراتژیک است و باید از آن در شرایط بروز مشکلات اقتصادی حمایت کرد، این‌کار باید با اخذ تعهدات و یک برنامه ریاضتی و قابل قبول برای رسیدن به یک دستاورد روشن صورت پذیرد که هم قابل توضیح به مردم هم متخصصان باشد. اگر نتیجه بازدید یک سیاستمدار از کارخانه‌ای بشود کسب رضایت سیاستگذار برای افزایش قیمت کالای تولیدی آن کارخانه، بدون آن‌که بسته اصلاحی و تعهداتی روشن و قابل دفاع برای همه مردم در بهبود بهره‌وری آن واحد تولیدی طراحی شود؛ نتیجه آن چیزی جز ظلم به مردم نیست. ظلمی آشکار که در لفافه‌ی مهربانی و کمک پنهان شده و این موضوع کیلومترها با عدالتی که نشست برای آن ترتیب داده شده، به‌دور است.فساد و رانت، شاخ و دم ندارد. به همین سادگی بوجود می‌آید. مسوولین مربوطه هم  بیشتر اوقات دنبال دلسوزیند؛ اما واقعیت این است که اقتصاد علم اعداد است و فعال اقتصادی هم دو دو تا چهارتا دان.«در بین مردم باید بود، به دیدار تولید کنندگان باید رفت، اما تصمیمات اقتصادی را در حضور کارشناسان و متخصصان و با دیدن همه‌ی جوانب  باید اخذ کرد.»</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Fri, 05 Nov 2021 21:11:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقدی بر قانون جوانی جمعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%AA-khteoiurkgnz</link>
                <description>⭕️روایت سیگار و جمعیتمصرف بی‌رویه سیگار می‌توانست هزینه‌های بهداشتی و در نتیجه بودجه دولت را افزایش دهد؛ به همین دلیل بود که دولت جمهوری چک با چالش هزینه‌های بهداشتی مردم ناشی از مصرف بالای سیگار مواجه شد. برای حل این مشکل بود که دولت چک تصمیم به افزایش مالیات بر مصرف سیگارگرفت.در فرآیند تصمیم‌گیری مطالعات یک شرکت دخانیاتی نشان داد که مالیات مصرف سیگار به همراه صرفه‌جویی ناشی از مرگ زودهنگام سیگاری‌ها، سالانه ۱۴۷ میلیون دلار سود خالص برای دولت به همراه دارد؛ درآمدی که می‌توانست هزینه‌های بهداشتی را جبران کند؛ در حقیقت منطق اقتصادی به نفع مصرف سیگار بود.طرح جوانی جمعیت که امروز به قانون تبدیل شد؛ شباهت‌هایی به این روایت دارد.از یک سو می‌دانیم پیری جمعیت آفت آینده‌ی اقتصاد کشور است (مانند اثر سیگار بر سلامتی) که سیاست‌گذاری حاکمیت برای رفع این چالش را ضروری می‌کند (مانند طرح بالا بردن مالیات سیگار در چک برای پایین آوردن هزینه‌های سلامتی). از سویی دیگر مساله جمعیت مساله‌ای چندوجهی و فراتر از اقتصاد است.⭕️پاسخ‌های ساده به مسايل پیچیدهشناسایی یک چالش درست، نمی‌تواند مجوزی برای ارائه راه‌حل‌هایی اشتباه باشد! مساله جمعیت موضوعی پیچیده است، مساله‌ای برآمده از وضعیت اقتصادی (توانایی مالی برای رشد فرزند)، اجتماعی (وجود محیطی برای رشد اجتماعی) و البته سیاسی (نیاز به کاهش عدم‌قطعیت‌های زیستن). اما در برابر این مساله پیچیده، راه‌حلی تک‌بعدی (یعنی بسته اقتصادی تشویقی) ارائه شده است؛ راه‌حلی که به فرض تحقق می‌تواند در بهترین حالت به یکی از لایه‌های یک مساله پیچیده پاسخ می‌دهد.اما این تنها چالش این قانون نیست؛ در حقیقت این چالش برای حل حتی همان مساله اقتصادی هم پاسخی ضداقتصادی می‌دهد!به عنوان مثال، در ماده۱۲ طرح؛ خودروسازها مکلفند که پس از تولد فرزند دوم، یک خودرو بدون قرعه‌کشی و به قیمت کارخانه به خانواده‌ها تقدیم کنند.اگر بپذیریم که سازوکار قرعه‌کشی خودرو خود نشان‌دهنده اقتصاد بیمار است؛ در این قانون این بیماری نه تنها به رسمیت شناخته شده است، بلکه آن بیماری تثبیت و تقویت می‌شود!فروش خودرو به قیمت دستوری و زیر قیمت بازار، تجلی یک رانت و نشانه اقتصاد ناسالم است؛ اما پاسخ قانون‌گذار به این رانت بزرگ، یک «بله» بزرگ است! به این ترتیب نظام قانون‌گذاری، نه تنها به حل چالش نپرداخته است؛ بلکه مهر تاییدی نیز بر آن زده است تا به مردم و فعالان اقتصادی این پیام را صادر کند که چالش‌های اقتصادی کشور مسائلی ماندگار در آینده شهروندان هستند!در حقیقت حقوق امروز شهروندان به بهانه‌ی «مصلحتی احتمالی» قربانی می‌شود.⭕️نگاه بلندمدت در برابر شعارهای کوتاه‌مدتسیاستگذاری ترکیب علم و هنر است. حل یک مساله با راه‌حل‌های اشتباه نه تنها منجر به حل مسائل امروز نخواهد شد؛ بلکه ابعاد مساله را بزرگ‌تر نیز خواهد کرد.برای حل مساله جمعیت، نه تنها همه مساله به یک مساله اقتصادی فروکاسته شده است، بلکه چالش‌های یک اقتصاد بیمار نیز تثبیت شده است. به همین دلیل است که می‌توان گفت که به احتمال بسیار بالا نه تنها این این قانون سرانجام قابل قبولی ندارد؛ نه تنها حقوق شهروندی را نادیده می‌گیرد؛ و نه تنها نشانه‌ای برای ساده‌انگاری قانون‌گذار است؛بلکه ابزاری برای تقویت یک بیماری اقتصادی نیز هست.ساده‌انگاری در فهم مسايل دنیای امروز، نتیجه‌ای جز به میراث گذاشتن مسائل پیچیده‌تر برای فردا ندارد؛ مسائلی که شاید فردا هزینه‌های سنگینی برای حل‌شدن داشته باشد؛ هزینه‌هایی که جامعه باید آن را بپردازد</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Nov 2021 10:17:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«کی بود، کی بود؟ من نبودم!»</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%DB%8C-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-b1pq470jcc28</link>
                <description>عموما پس از هر رخداد ناگواری، همه دنبال مقصر‌ند. رسانه‌ها بیش‌تر از همه.مثلا تیمِ فوتبالی اگر ببازد، یا تقصیر فلان بازیکن است که آن پاس را نداد؛ یا مربی که به موقع تعویض نکرد؛ زمین چمن، نور ورزشگاه، تماشاگر و یا حتی توپ جمع‌کن بازی! به ندرت دربارۀ روندها و فرآیندهای رخ‌داد آن اتفاق بحث می‌شود.درواقع راحت‌ترین و دلچسب‌ترین کار پیدا کردن یک مقصر واحد و برچسب‌زنی‌ست. آخر می‌شود روی آن جنجال کرد، برای چند روز خوراک رسانه‌ای داشت و یا حتی یک تسویه حساب قدیمی انجام داد.متاسفانه این داستانِ تکرار شونده‌ی همه‌ی رخدادهای نامطلوب در جامعه است…در طرف مقابل، کسانی هم که در این بزنگاه‌ها به درست یا غلط مقصر شناخته می‌شوند؛ همواره رفتار ثابتی از خود نشان می‌دهند. من نبودم! تقصیر فلانی بود. اصلا زمین کج بود!حالا در این میانه اگر بتوانند هنر کافی به خرج دهند و مشکل را به دشمن خارجی هم ربط بدهند که دیگر می‌شوند گل نهایی .البته مخاطب هم بسته به سلیقه، پیش‌فرض‌ها و سوی‌گیری‌های ذهنی خود، با دیدن این سردرگمی‌ها، تحلیل خودش را می‌کند و آنچه دوست دارد بشنود را به عنوان حقیقت قطعی باور می‌کند (جمله معروف کار خودشونه) و در نهایت اصل موضوع تا باخت یا اشکال بعدی به فراموشی سپرده می‌شود.البته دسته‌ای از افراد که من «زرنگ‌های حادثه‌» صدایشان می‌کنم؛ شروع می‌کنند به بافتن قصه‌های خیالی! که ما رستم دستانیم و اگر &quot;ما&quot; بودیم چه‌ها که نمی‌کردیم و همه‌ی ماجرا این‌است که مسئولین فعلی بی‌کفایتند. زرنگ‌های حادثه، همواره تلاششان این است که در نقش یک مهاجم زهردار از هر فرصتی برای گل زدن به حریف و عقده‌گشایی استفاده کنند. غافل از اینکه زمین متاسفانه یا خوشبختانه گرد است و این شتری است که بالاخره در خانه آن‌ها هم خواهد خوابید.حال هرچه این آش شورتر یا آب گل‌آلودتر، فرصت ماهی‌گیری بیشتر! در این شرایط، آن‌چه مغفول می‌ماند ریشه‌های وقوع حوادث نامطلوب و چگونگی جلوگیری از تکرار همواره‌ی آن‌هاست. بحث دربارۀ فرآیندها، ریشه‌های اصلی اتفاق و درست کردن چرخه‌های معیوب، در هیاهوی جماعت برچسب به دست و مهاجم های فرصت طلب گم می‌شود.و باز ما می‌مانیم و فرآیندهای غلط و چرخه‌های تکرار شونده...هر کسی که عملکرد یک سیستم را  بشناسد؛ به خوبی می‌داند که نتایج، عملکردِ فرآیندهاست. خطای شخصی را نفی نمی‌کنم اما تجربه‌ی شخصی‌ام این است که عمده‌ی بحران‌های تکرارشونده، ماحصل فرآیندهای ناقص، ناسالم و کج و معوج است. این فرآیندهای پراشتباه، در زمان رخدادهای نامطلوب، همواره خود را پشت حب و بغض‌ها پنهان می‌کنند و به جای اینکه فرایندها با فشار و قضاوت افکار عمومی اصلاح شوند؛ در پس این حب و بغض‌ها فرد یا افراد را قربانی می‌کنند.فارغ از فرآیند‌ها و سیستمی که منجر به بروز یک رخداد نامطلوب شده؛ هرگاه من رخداد نامطلوبی را مشاهده می‌کنم که در آن سیلی از اظهارنظرهای مختلف فردی را مقصر آن رخداد قلمداد می‌کنند؛ یک سوال اساسی در ذهنم شکل می‌گیرد؛ آیا کسی‌که مقصر جلوه داده می‌شود؛ در قبال مسؤلیتی که بر عهده‌ی او بوده، اختیارات متناسبی هم داشته است یا خیر؟ آیا اگر فرد دیگری جایگزین او بود، فرآیند‌ها نتیجه‌ی دیگری حاصل می‌کردند یا خیر؟در بسیاری از مواقع، پاسخ، خیر است. چرا؟ چون اساسا آن‌چه در امور اجرایی کشور ما ایراد دارد، فرآیند‌هاست. یک فرآیند مهم هم در این میان، عدم تناسب اختیارات و مسوولیت‌هاست. این فرآیند اشتباه و این عدم تناسب، ریشه‌ی بسیاری از اشکالات است. ریشه‌ای که تا حل نشود، چرخه‌ی «کی بود، کی بود؟ من نبودم» حل نخواهد شد.مسئولی که اختیارات لازم برای انجام وظایفش را ندارد، پیشاپیش قربانی فرآیندهای پراشکال و پر‌اشتباه است…</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Mon, 01 Nov 2021 20:30:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تعهد به دلتنگی</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%AA%D8%B9%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-yhxgkcppz9af</link>
                <description>از مدرسه‌ اطلاع داده‌اند که کلاس‌های علی نیمه‌حضوری شده است؛ یعنی حالا یک روز در میان باید در مدرسه حضور داشه باشند. این همان مدلی است که این روزها هم در حوزه منابع انسانی و هم در حوزه آموزش اسم‌اش را گذاشته‌اند «سیاست هیبریدی». پیش‌بینی‌ها آن است که بعد از کرونا بسیاری از شرکت‌ها، دانشگاه‌ها و کنفرانس‌ها به حالت حضوری برنخواهند برگشت؛ بلکه همه چیز می‌شود ترکیبی از گذشته‌ی حضوری و اکنون غیرحضوری. با خودم فکر می‌کنم که چه زود این «کلاس‌های هیبریدی» سر و کله‌اش توی زندگی ما دارد شروع می‌شود. دنیای فناوری انگار شده است آیینه بغل ماشین که باید هر چیزی را زیرنویس کنی « از آن‌چه فکر می‌کنی به شما نزدیک‌تر است».خبر کلاس‌های هیبریدی علی وقتی برایم فرستاده شد که داشتم با مادرم تلفنی صحبت می‌کردم؛ و چقدر دلم برای دیدن‌اش لک زده بود، هرچند همیشه مادر است که دلتنگی را می‌گوید. دو دل می‌شوم خبر را به او بگویم یا نه؛ اما ترکیب دلتنگی و کلاس‌های هیبریدی یعنی تا اول مهر، ما فقط یک هفته زمان مانده است برای یک دل سیر دیدنش در جهرم.همان‌طور که صدای مادر را می‌شنوم فکر می‌کنم جایی در ذهن‌ام، منتظر عوارض واکسن کرونایی هستم که دیروز زده‌ام. صدای مادرها همیشه گره خورده است با دلتنگی و علاقه به دیدن؛ اما انگار همین صدایش، امر است برای دیدن‌اش. چهارشنبه صبح‌ها جهرم یک پرواز مستقیم دارد و همان‌جا تصمیم می‌گیرم برای رفتن و دیدن‌اش در این هفته باقی‌مانده.سریع پروازها را چک می‌کنم، با ثمانه حرف می‌زنم و او هم مثل همیشه مرا مصمم می‌کند برای هر تردیدی. بلیط را از علی‌بابا می‌گیرم. صبح قبل از پرواز نوبت دندان‌پزشکی دارم. چاره‌ای نیست که مثل همیشه زحمت بیشتر بماند برای سمانه؛ من از دندانپزشکی می‌روم فرودگاه و همسرم هم با سه تا بچه از خانه بیایند فرودگاه.کار دندانپزشکی‌ام نیم ساعته تمام می‌شود. تاکسی اینترنتی هم سریع می‌آیند تا برسم فرودگاه و کارت پروازها رو بگیرم؛ منتظرشان.زنگ می‌زنم سمانه که صدای مضطرب‌اش می‌دود توی ذهن‌ام. می‌گوید توی راه مانده‌اند! تاکسی اینترنتی که گرفته‌اند؛ در راه خراب شده است؛ در یک ترافیک سنگین. گویا کلاچ ماشین خراب شده است. حالا نیم‌ساعتی است که مانده‌اند وسط اتوبان. می‌پرسم راننده برایتان ماشین گرفته‌است؟ که می‌گوید «نه؛ ولی خودم ماشین درخواست دادم که آن راننده هم ما رو رد کرده و امکان دنده عقب در ترافیک را هم نداشته و دست آخر سفر رو کنسل کرده» بعد می‌گوید «ماشین دربست هم گیر نیاوردم».به صفحه نمایش فرودگاه نگاه می‌کنم و ۴۰دقیقه مانده به پرواز؛ و این یعنی نرسیدن به پرواز. می‌روم سمت کانتر؛ ماجرا را برای مدیر ایستگاه خط هوایی توضیح می‌دهم. همراهی می‌کند با مهربانی و کارت پروازها یکی یکی باطل می‌شوند؛ اما من نمیخواهم به آغوش کشیدن مادر را به همین سادگی از دست بدهم. پرواز بعدی ۲ ساعت دیگر است برای شیراز. اسممان می‌رود در لیست انتظار.اعصاب خردی از دست دادن پرواز، معطلی بچه‌ها در فرودگاه به کنار، باید یک مسافرت زمینی دوساعته از شیراز به جهرم را هم به اعصاب‌خردی‌هایم اضافه کنم. به جهرم که می‌رسم عوارض واکسن افزوده می‌شود. دختردای‌ام که پرستار است، سرم را با مسکن‌ها پر می‌کند؛ تا به خواب بروم.در خواب فکر می‌کنم به اینکه «تعهد اخلاقی»، به مجموعه‌ای از انسان‌ها که هر کدام با تعهدهای اخلاقی‌شان امروز را برای ما خانواده کوچک سخت‌تر یا آسنان‌تر کردند. فکر می‌کنم به «تعهد اخلاقی» که وقتی می‌بینی مقصد مسافری فرودگاه است؛ کمی با احتیاط‌‌تر آن دکمه «پذیرش مسافر» را فشار دهی؛ یا فکر می‌کنم به «تعهد اخلاقی» مدیر آن خط هوایی که کارت‌ها را با خوشرویی باطل می‌کند و با مهربانی خط هوایی دیگر را معرفی می‌کند. فکر می‌کنم به دنیایی که شاید با مجازی‌شدن گاهی همان نگاه چشم در چشم را از دست می‌دهیم و تعهد اخلاقی را فراموش می‌کنیم و فکر می‌کنم به همان هیبریدی شدن. هیبریدی شدن یعنی تداوم نگاه‌های رودرویی که می‌تواند مدام به یادمان بیاورد تعهدهای اخلاقی را هنگام پذیرش هر مسوولیتی، چه مسوولیت رساندن مسافری به پرواز باشد، چه تعهد کمک به مسافر برای تغییر پرواز، چه تعهد معلم علی باشد به تربیت‌اش و چه تعهد ما باشد به دلتنگی‌های مادر.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Sep 2021 21:49:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کسی آمارها را لمس می‌کند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%84%D9%85%D8%B3-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF-knbdbkhtvvft</link>
                <description>از پارک روبه‌روی وزارتخانه بیرون آمدم، دو پسر دبیرستانی با تعجب گفتند: جهرمی؟ جهرمی؟ خندیدم. یکی‌شان ادامه داد: سلطان پینگ! هر دو ‌خندیدند. خواستند سلفی بگیرند؛ دعوت‌شان کردم به عکس.نشستن روی صندلی دولت، آدم را زود تبدیل می‌کند به نامه‌نویس و نامه‌خوان. صندلی دولت دوست دارد آدم را زودتر از چیزی که تصور می‌شود، از مردم جدا کند. جدا شدن از مردم خیلی ساده اتفاق می‌افتد. از روزی که مردم برایت عدد می‌شوند در آمار، تو از مردم جدا شده‌ای. درست وقتی که اول از همه همکارانت می‌شوند «تعداد پرسنل» و حتی حقوق‌شان می‌شود «هزینه پرسنلی»!تجربه شهروندیبرای آن‌که انسان‌ها عدد نشوند، کاری سخت را باید آغاز کرد. کار سخت جنگیدن با عدد یا آمار نیست؛ چرا که همین آمار هستند که نقطه آغاز هر سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری است؛ بلکه باید آمار را قابل لمس کرد؛ باید وقتی می‌خوانی ۵۰۰ نفر مرگ و میر، دردت بگیرد، حتی شب خوابت نبرد؛ وقتی می‌خوانی شرکت استارت‌آپی ارزش‌اش ۱۰هزار میلیارد تومان شده است، تک‌تک سلول‌های مغزت خوشی‌اش را حس کنند. در حقیقت این آمار باید برای خودت و برای مردمی که می‌شنوند، «حس» داشته باشد. نمی‌شود آماری را گفت و شنونده‌اش از آن احساسی نگیرد. هر بار تلویزیون را روشن می‌کردم یا گزارشی دولتی را ورق می‌زدم، پر بود از آمارهایی که وقتی می‌خواندم از خودم می‌پرسیدم آیا این آمار را کسی لمس می‌کند؟از خودم می‌پرسیدم چند نفر از افتتاح خط لوله اتیلن،  تغییر در زندگی خود را حس می‌کنند؟ یا چند نفر ساختن فلان سد را حس می‌کنند؟ یا آن یکی بخشنامه تغییر ساختار انتصابات دولتی را چند نفر درک می‌کنند؟در حقیقت آمار و برنامه‌ها باید تبدیل شوند به چیزی که نام «تجربه شهروندی» را برای آن انتخاب کرده‌ام. ما نیاز داشتیم و نیاز داریم تا «تجربه شهروندی» از دریافت خدمات دولتی را افزایش دهیم. خط لوله اتیلن احتمالاً برای کارگری که جوشکاری خطوط لوله را انجام می‌دهد قابل درک است، احتمالاً برای آن کارخانه پتروشیمی که کارگرش صبح‌های آفتاب‌نزده سوار سرویس شیفت می‌شود هم قابل درک است؛ اما سهم این‌ها برای یک پروژه ملی، بسیار اندک است. برای همین است که تولید فلان محصول نانو فناوری آن طور که باید احساسی را در مردم ایجاد نمی‌کند.یک تجربهوقتی می‌خواستم نخستین «مرکز داده» را افتتاح کنم؛ جلسه پیش از افتتاح داشتم. همان جا بود که حس کردم این مرکز داده برای مردمی که تیترش را در روزنامه می‌خوانند، چه معنایی دارد؟ هیچ. کسی که می‌شنید مرکز داده ۲۰۰ رکی افتتاح شده هیچ ادراکی از این زیرساخت نداشت. در حقیقت مرکز داده (یا بدتر از آن اسم انگلیسی‌اش یعنی دیتاسنتر) هیچ «تجربه شهروندی» ایجاد نمی‌کرد. برای همین بود که تصمیم گرفتم به افتتاح هیچ پروژه‌ای نپردازم، مگر آن‌که پیوند خورده باشد با یک تجربه شهروندی دیجیتال. با خودم گفتم اگر مرکز داده را نمی‌شود برای مردم ملموس کرد، نیازی به افتتاح عمومی هم ندارد!مرکز داده یعنی زیرساخت بهتر برای ارائه خدمات دیجیتالی به مردم. روز افتتاح یکی از همان مراکز، از همان زیرساخت فنی که احساسی برنمی‌انگیزاند، دو تجربه شهروندی ساختیم. مرکز داده برای شهروند یعنی بهتر شدن خدماتی که می‌گیرد، یعنی بهتر شدن فیلم و سریال دیدن‌اش! افتتاح مرکز داده همراه شد با ارائه یک ماه فیلم و سریال رایگان برای کسانی که از طریق اینترنت ثابت به این سامانه‌ها متصل می‌شدند. در حقیقت یکی از فنی‌ترین زیرساخت‌ها برای مردم همراه شده بود باتجربه شهروندی دیجیتال. احتمالاً بسیاری از آن صدها هزار نفری که یک ماه فیلم و سریال رایگان دیدند، از آن هدیه خاطره دارند؛ هرچند امروز به خاطر نیاورند که آن تجربه فیلم دیدن‌شان چگونه به مرکز داده ارتباط دارد یا حتی فراموش کرده باشند که این هدیه، یک خدمت ملموس‌شده از رونمایی یک زیرساخت فنی بود.در همان روز به شرکت‌های استارت‌آپی نیز زیرساخت ابری رایگان در قالب طرح بوم‌واره داده شد؛ و بیش از دو هزار استارت‌آپ از آن استفاده کردند. احتمالاً بسیاری از آن‌ها داستان دریافت خدمت ابری‌شان را حتی به یاد هم نمی‌آورند، حتی اگر بدانند مرکز داده چیست، حتی اگر بدانند کلود چقدر برایشان مهم است. اما به‌واسطه افتتاح آن مرکز، هم برای شهروند و هم برای کسب‌وکار یک تجربه شهروندی دیجیتال ساخته شد؛ چیزی که مردم خوب به یاد دارند.در حقیقت «تجربه شهروندی» یعنی ایجاد زمینه‌ای برای پیوند خوردن با زیرساخت‌ها، یعنی ایجاد زمینه‌ای برای مقایسه میان کارهای شده و نشده.دوباره صدای پسرک دبیرستانی در پارک وقتی گفت «پینگ»، برمی‌گردد توی سرم؛ بله همان پسر دبیرستانی نمی‌داند افزایش پهنای باند دقیقه چیست. او بدون آن‌که بداند ما اینترنت را از تأمین‌کنندگان مختلف و برای کاربردهای تخصصی خریداری می‌کنیم، بدون این که بداند خط جنوب را چرا توسعه دادیم، خوب می‌داند پینگ بازی‌اش چگونه کم و زیاد می‌شود. از میان آن‌ها احتمالاً حالا کسانی هستند تا دنبال کنند مسیر فیبرهای کشور را و او خوب می‌داند چه چیز برای زندگی او تأثیر دارد و چه چیز ندارد. او حالا یک «تجربه شهروندی» از خدمات زیرساختی دارد.خداحافظیخداحافظی یک لحظه نیست؛ انگار چندین روز یا هفته طول می‌کشد. خداحافظی در دولت مثل خداحافظی‌های خانوادگی نیست که «خداحافظ» بگویی و از در خارج شوی و تمام. الآن چند روز یا هفته است که در حال خداحافظی‌ام و در هر بار خداحافظی از دولت یا همکاران یا فعالان صنعت ارتباطات و فناوری اطلاعات یا حتی همین دو پسری که سلفی گرفتند، فکر می‌کنم به کارنامه‌ام و فکر می‌کنم به تجربه‌هایی که به دست آوردم و فهمی که ارزش انتقال دادن‌اش به دیگران را داشته باشد؛ فکر می‌کنم به اینکه دولت‌ها بیش از هر برنامه زنده افتتاح یا بیش از بادکنک‌های رنگی و کلنگ‌های روبان‌زده، نیاز دارند به خلق «تجربه شهروندی».برای من مسوولیت داشتن تمام شده است؛ ولی حالا همین محبت‌هایی که می‌بینم بیشتر ارزش دارد؛ نه به خاطر آن‌که دیگر سنگینی بار مسوولیت را ندارم، نه به خاطر آن‌که چاپلوسی‌ها از محبت‌ها کسر شده است؛ تنها به خاطر آن‌که پیام‌های محبت‌آمیزی که دریافت می‌کنم پر هستند از «تجربه‌های شهروندی». وقتی کسی می‌گوید روستای‌شان اینترنت‌دار شده است، وقتی کسی می‌گوید کسب‌وکارش را روی شبکه‌های اجتماعی دارد، وقتی می‌بینم مردم سریال‌های اینترنتی را بیش از صداوسیما می‌بینند، یا خریدشان را اینترنتی انجام می‌دهند و البته قهقهه جوان‌هایی که از پینگ‌شان راضی هستند؛ این‌ها همگی تجربه شهروندی هستند.برایم همیشه آمار و داده مهم بود و روزانه داشبوردهای پایش وضعیت حوزه فناوری را شخصاً چک می‌کردم، اما خوشحالی‌ و ناراحتی‌ام، نه به اتکا آمارها که به اتکا «تجربه‌های شهروندی» است. تجربه‌های شهروندی که در خاطره‌های مردم تنیده شده است. حالا در همه خاطره‌ها ردی است از یک تلفن همراه، ردی از یک استارت‌آپ، و در یک کلام ردی از تجربه زندگی دیجیتال!باید از همه همکارانم که در خلق این تجربه‌های شهروندی همراه بودند، تشکر کنم. باید از فعالان صنعت و خدمت ارتباطات و فناوری اطلاعات تشکر کنم، از همه استارت‌آپ‌ها و همه آن‌هایی که در تمام این سال‌ها نوگرا بودند و به ما کمک کردند تا تجربه شهروندی دیجیتال به بخش‌های مختلف برده شود.به قول سهراب:باید امشب برومباید امشب چمدانی راکه به‌اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارمو به سمتی برومکه درختان حماسی پیداست،رو به آن وسعت بی‌واژه که همواره مرا می‌خواند</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Sun, 15 Aug 2021 16:31:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات - رفاه صدقه‌ای یا رفاه توسعه‌ای؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87-%D8%B5%D8%AF%D9%82%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-fl3qhfmhl1qh</link>
                <description>Photo by Ashkan Forouzani on Unsplash

این ششمین یادداشت، از سلسله یادداشت‌های انتخاباتی است.(تفاوت ۱ از ۸)بخواهیم یا نخواهیم، هر روز یکی از هزاران چهره‌ی دردِ فقر و کم‌برخورداری رژه می‌رود در برابر چشمان ما. دردِ «زنده ماندن» که نه می‌شود ندیدش و نه می‌شود در برابرش واکنشی نشان نداد.تفاوت رویکردها از همین ابتدا و از همین دردِ «زنده ماندنِ» کمتربرخوردارها شروع ‌می‌شود؛ و پرسش پیرامون این واقعیت که چرا باید انسان‌ها و دهک‌هایی از جامعه چنین در رنجِ «زنده ماندن» صبح را شب کنند؟ چگونه باید این پایه‌ای‌ترین نیاز بشر را تامین کرد؟ ( گرچه معیشت هدف زندگی انسان‌ها نیست و انسان در این دنیا نیامده تا بجنگد برای «زنده ماندن»؛ اما اگر این اساسی‌ترین نیاز آدمی‌ برآورده نشود، چیزی باقی نخواهد ماند برای «زندگی کردن».) همین‌جاست که دو نوع نگاه شکل می‌گیرد:در نگاه اول، دردِ فقر با ارزان کردن ارزاق عمومی میسر می‌شود. نگاهی که پاسخِ سریع برای حل مشکلِ فقر را در پول‌پاشی دولتی می‌یابد. رویکردی که در آن دولت دستش را تا آرنج توی دلِ بازار می‌برد و گمان می‌کند اقتصاد طفلِ خردسالی‌ست که با دستور و عتاب و خطابش به مسیری که او بخواهد می‌رود. همان که راه حل تمام مشکلاتِ معیشتی‌ش پیداکردن سلطان‌هاست. نگاهی که در «زنده ماندن» متوقف می‌شود!اما نگاه دیگری هم می‌شود به مساله داشت. رفتن سراغ این پرسش که چرا انسانی نیازمند به کمک باشد؟ چرا فرصت موثر بودن از یک انسان دریغ شده؟ این معیشت به چالش کشیده شده محصول کدام سیستم و ساختار است؟ در واقع به جای دادن شکلات به کودکی که از درد جیغ می‌زند؛ زمان می‌خرد برای پیدا کردن و حل کردنِ ریشه‌ی درد! نشانه‌های مرض را پاک نمی‌کند؛ سیستم را متعادل می‌کند. تلخی و فشار را تحمل می‌کند برای پاسخ‌های درست و مانا.در نگاه دوم یا همان نگاه «زندگی کردن» مساله اصلی‌مان می‌شود توسعه. توسعه مساله اصلی امروز ماست؛ همان مساله‌ای که زیرکانه در پس فقر، نابرخورداری، بیکاری و … پنهان شده است و آن‌ها را در برابر چشمان ما می‌رقصاند. مشکل شهروندِ کم‌برخوردار اگرچه «زنده ماندن» است؛ اما نه با تامین حداقل‌ها مشکل او حل می‌شود و نه حتی بدون توسعه‌یافتگی، راه‌حل‌های معیشتی امکان‌پذیر است. هزار نهاد صدقه‌ای، حمایتی، قرارگاهی و جهادی دیگر هم تشکیل شود و یا با علاج‌های دستوری و مقطعی، چسب زخم‌هایی نامرغوب روی این زخم بیاندازیم؛ مشکل اصلی تنها عمیق‌تر می‌شود! مشکلی که امروز منجر به آن شده است که بیش از یک‌سوم از جامعه در حال نبرد با خط فقر شوند.توسعه تعاریف مختلفی دارد؛ اما می‌شود آن را رسیدنِ جامعه‌ به جایی دانست که انسان‌ها می‌توانند بدون محدودیت در دسترسی به منابع در تولید و عرضه مشارکت داشته باشند. در واقع توسعه چیزی جز دسترسی آزادتر و بازتر شهروندان به منابع ملی و مشارکت‌ورزی در آن نیست. شاید انسانی که در برابر چشمان ما با فقر دست و پنجه نرم می‌کند؛ انسانی است که دسترسی برابر و آزادانه‌ای به آموزش مناسب یا بهداشت مناسب نداشته است؛ انسانی باشد که پارتی مناسب برای یافتن شغل نداشته است (و پارتی همان دسترسی محدود افراد محدود همیشگی‌ست)؛ شاید دسترسی به منابع بانکی برای راه‌اندازی یک شغل نداشته باشد؛ یا شاید کسی که دسترسی آزاد به هزاران فرصتی که در این روزها محدود شده است به منابع مالی خاص، مجوزهای خاص، تایید صلاحیت‌های خاص و … (همان انحصاری که این روزها در همه‌ی ابعاد جامعه رخ نموده)در حقیقت آن فرد، تجسم جامعه‌ای است که فرصت بودن و مشارکت‌ورزیدن در «چرخه تولید کشور» از او دریغ شده است. پس یکی از مشکلاتی که باید از شهروند کم‌برخوردار حل شود «آزادسازی فرصت پیوستن به چرخه تولید کشور» است. هر روز کسی به بهانه‌ای از این چرخه محروم می‌شود و ما به سمت سیستمی با دسترسی‌های محدودتر گام برمی‌داریم. سیستمی که بخش عمده‌ای از شهروندان‌اش به راحتی امکان نقش‌آفرینی ندارند.انسانی که از درد فقر به خود می‌پیچد؛ خود ماییم! خود مایی که فقط بر اساس شانس در خانواده‌ای کمتر برخوردارتر، در مکانی کمتربرخوردارتر، با دسترسی‌هایی کمتر به منابع متعدد آموزشی، بهداشتی، اخلاقی و اقتصادی به دنیا آمد یا بزرگ شد. به آینه ماشین نگاه کنید؛ راست می‌گوید «واقعیت از آن چیزی که فکر می‌کنید به شما نزدیک‌تر است»!محمدجواد آذری‌جهرمی - ۲۱/اردیبهشت</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Tue, 11 May 2021 11:25:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات - زنده ماندن یا زندگی کردن</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-ojw8bffrqsgz</link>
                <description>Photo by Element5 Digital on Unsplashاین پنجمین یادداشت، از سلسله یادداشت‌های انتخاباتی است.برنامه کاندیدای ریاست‌جمهوری، برنامه‌ای ۴ تا ۸ ساله است که تیمی برای آینده یک کشور ارائه می‌دهد؛ برنامه‌ای که تیم مجری‌اش مهم‌تر از خود برنامه است؛ برنامه‌ای که صرفا شعارهای کادوپیچ‌شده در کشکول آرزوها نباشد؛ و برنامه‌ای که متکی بر تجربیات جهانی باشد؛ نه یادگیری آرایشگری بر سر مردم (که در ۴ یادداشت پیشین هر کدام مرور شد).اما صرف نظر از ساختار و قالب برنامه، حالا نوبت آن است که به محتوای برنامه و این‌که به چه موضوعاتی باید بپردازد، نگاه کنیم. برنامه‌ها برآمده از انگاره‌ها و پیش‌فرض‌هایی بسیار بزرگ‌تر است. انگاره‌هایی که می‌تواند دوگانه‌ی رویکرد «زنده ماندن» یا «زندگی کردن» را بسازد. و این انتخاب رویکردهاست که خمیرمایه‌ی برنامه‌ها را شکل می‌دهد. رویکرد «زنده ماندن» آنان‌که بر «زنده ماندن» تاکید دارند؛ «معیشت» نقطه اصلی اتکایشان است.معیشت اصل اول این رویکرد است. همین که واژه معیشت جایگزین رونق اقتصادی یا توسعه اقتصادی می‌شود؛ به‌خودی خود نشان می‌دهد که منظور رفع حداقل نیازمندی‌ها است و نه نگاه به توانمندی‌های مالی و اقتصادی. در پسِ انگاره «زنده ماندن» است که دولت حق دارد در بازار و در هر امری مداخله کند به نفع معیشت! (معیشتی که دست آخر هم رخ نمی‌دهد.) در این رویکرد، نگاه سیاسی را پشت واژه امنیت پنهان می‌کنند و می‌توان مشارکت اجتماعی، آزادی، پویایی اندیشه را قربانی کرد؛ همان‌هایی که از پیش‌زمینه‌های امنیت هستند! رویکرد «زندگی کردن» گروه دیگر بر «زندگی کردن» تاکید دارند؛ زندگی که در آن توسعه سیاسی و اجتماعی شرط اصلی است. «زندگی کردن» یعنی برخورداری جامعه از آزادی حق انتخاب و پذیرش تنوع و فراگیری. این رویکرد بر پایه اصل «توسعه سیاسی و آزادی اجتماعی» استوار است. بدیهی است که این رویکرد نیز توسعه اقتصادی را در گرو محقق شدن این اصل، درکنار تعامل‌پذیری سیاسی با حفظ امنیت می‌بیند. در حقیقت از دید آنان توسعه اقتصادی نتیجه و برآمده از مولفه‌های زیر است:کاهش مداخلات دولت (احترام به سازوکار بازار)تعامل جهانی (فروش نفت، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی و صادرات و ساخت سهم جهانی در حوزه‌های دارای مزیت رقابتی جهانی)سازوکارهای دموکراتیک (شفافیت، مطالبه‌گری، نقش‌آفرینی سازمان‌های مردم‌نهاد و آزادی رسانه‌ها)  انتخابات فرصتی برای گزینش یا ساختن؟! انتخابات شاید در نگاه اولیه تنها زمانی برای انتخاب از میان گزینه‌های پیش رو باشد؛ انتخاب میان «زنده ماندن» یا «زندگی کردن»؛ شاید در این دوره هم نتوان غیر از این رفتاری کرد؛ اما می‌توان با طرح موضوع و ایجاد مطالبه عمومی به سوی «زندگی» پیش رفت. ما نیازمند زندگی هستیم و برای «زندگی کردن» ما نباید انگاره‌های رقیب (یعنی«زنده ماندن») را نادیده بگیریم؛ بلکه باید برای آن تعاریف و مفاهیم مشخص داشته باشیم. ما نیاز داریم تا درباره امنیت یا استقلال یا معیشت فکر کنیم و مفاهیم سازگار آن را به انگاره «زندگی کردن» بیافزاییم. ما نیاز داریم به جای نادیده گرفتن؛ این‌بار فرصت بازبینی و بازاندیشی در خصوص «زندگی کردن» را به نخبگان و جامعه دهیم. در ۸ یادداشت آینده به تفاوت دو نگاه «زنده ماندن» یا «زندگی کردن» در موضوعات کلیدی مانند شکاف‌های اقتصادی یا اجتماعی خواهم پرداخت. پس از آن ۸ یادداشت می‌توان هر یک از این مفاهیم را در قالب راه‌حل‌های پیشنهادی برای بحث به‌اشتراک گذاشت.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Mon, 10 May 2021 10:15:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات - یادگیری آرایشگری روی سر مردم</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-mfgujpwpkn7d</link>
                <description>Photo by Timon Studler on Unsplashاین چهارمین یادداشت، از سلسله یادداشت‌های انتخاباتی است.وقتی کاندیدای محترم کشکول بر دوش، از برنامه‌هایش (در بهترین حالت بخوانید آرزوهای دست‌چین‌شده) می‌گوید؛ در واقع آدرس مقصد و آرمان‌شهری‌ را نشان می‌دهد که قرار است با او به آن‌جا برسیم. و این حق ماست که بلند و واضح بپرسیم از کدام مسیر؟ چگونه؟ با چه هزینه‌ای؟ چگونه ریسک‌های مسیر را کاهش می‌دهی؟ و چگونه از ما در مسیر محافظت می‌کنی تا با زحمت کمتری راه بپماییم؟ (هیچ مسیر پیشرفتی بدون سختی و زحمت نیست! حتی اگر کاندیدای محترم کنار آرزوهایی که می‌فروشد؛ دروغ شیرین آسایش بدون سختی را بفروشد! )انتخابات نه انتخاب یک فرد که یک تصمیم‌گیری جمعی و چندوجهی‌ست برای انتخابِمقصد جمعی آیندهمسیر شفافی که قرارست طی کنیمهمه‌ی همراهان و افرادی که قرار است مارا به سر منزل مقصود برسانند. (من اسم‌شان را می‌گذاریم «بلد راه»!)درک واقع‌گرایانه از وضعیت موجود اما در فرآیند انتخابات بیشتر اگر حرف و شعاری هم باشد؛ در مورد مقصد و آمال است. همان شکلات‌های توی کشکول. نه از تیم مدیریتی (همان بلدهای راه که قرارست ما را به مقصد برسانند) حرفی می‌شود، نه درک واقع‌گرایانه‌ای از شرایط موجودمان و نه حتی از مسیر!مسیر یعنی روش‌ها و بسته‌های سیاستی که برای رسیدن به مقصد نیاز است. این بسته‌های سیاستی نیازمند ویژگی‌های مختلفی هستند اما یکی از ابتدایی‌ترین ویژگی‌ها، آن است که «از پیش آزموده» باشند. بسته‌های سیاستی زمانی قابل اعتمادند که یا در سطحی کوچک‌تر (سطح بخشی) یا در کشوری دیگر از محک واقعیت سربلند بیرون آمده باشند. گاهی اتفاق می‌افتد که کشکول کاندیدایی را گران می‌خریم و بعد از فردای آن روز، متعجب با شگفتی‌های سیاستی‌ای روبه‌رو می‌شویم که در بهترین حالت حاصل خلاقیت مشاوران و تیم همراه او بوده است (بلد‌های راهش که تازه می‌خواهند مسیر رابشناسند). سیاست‌های خلق‌الساعه‌ای که زندگی مردم را زیر و رو می‌کند و هیچ‌وقت هم مشخصص نمی‌شود چرا و چگونه وارد زندگی مردم شد و سفره‌هایشان را هم زد. چندی پیش کارشناسی گفته بود: «با آزاد کردن تغییر کاربری زمین شغل ایجاد می‌شود.» اینکه این سیاست می‌تواند درست باشد یا نه، به کنار. پرسش اصلی این است که این سیاست از کجا آمده؟ کجا آزموده شده؟ ضمانت اجرایی و موفقیت آن چیست؟ این‌که برنده انتخابات بخواهد فردا، مردم و سرمایه مردم را محل آزمون و خطا قرار دهد؛ خطر دسته‌جمعی بزرگی است! دارایی، سرنوشت و روان مردم اسباب یادگیری، بازی و کارآموزی سیاست‌گذار نیست!پرسش اصلی مفقود شده‌ی این روزها این است: این برنامه کجا، در چه زمانی و در چه شرایطی توانسته در عمل موفق باشد؟ ضمانت اجرایی آن چیست؟ اگر پاسخ شما کاندیدا و تیم‌تان چیزی مشابه «هیچ» است؛ اعلام این سیاست‌ها  یعنی شما مشغول یادگرفتن آرایشگری روی سر مردم هستید!اتخاذ و اجرای سیاست در سطح کلان کشوری، محل و فرصت یادگیری آرایشگری نیست! سیاست‌های کاندیداها نه تنها باید شفاف اعلام شود؛ بلکه باید به این پرسش پاسخ دهند که محک عملیاتی‌شدن آن برنامه چیست؟سرمان را نباید گران به هرکسی بسپاریم ...</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Sat, 08 May 2021 13:37:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات - کشکول آرزوها</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%84-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%87%D8%A7-mnulivlnzjlf</link>
                <description>agakhanmuseum.org منبعاین سومین یادداشت، از سلسله یادداشت‌های انتخاباتی است.همواره کاندیداها با صدایی رسا فریاد می‌زنند که دارای برنامه هستند. برنامه‌ای که رنگِ آبادانی خواهد زد به تمام مشکلات! اما آنچه به‌عنوان برنامه از آن یاد می‌کنند بیش از هر چیز، فهرست درهمی از آرزوهایشان برای آینده‌ کشور است. فهرستی که بهتر است آن ‌را «کشکول آرزوها» بنامیم!سبدی از آرزوهای بلندبالا و درهم که گاه در تعارض با یکدیگرند! و یا در دنیای واقعی به سادگی در کنار هم قابل تحقق نیستند! برنامه‌ی «الف» (بخوانید آرزو) در دنیای واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که برنامه‌ی «ب» رقم نخورد. نمی‌توان به کشاورزان وعده بازگشت به سطح زیر کشت سابقشان را درکوتاه مدت داد و هم‌زمان برای حفاظت از منابع آبی کشور برنامه داشت.یا زمانی که شخصی ادعای تقویت قدرت پولی کشور را دارد و ادعا می‌کند که ارزش ارزهای خارجی (مانند دلار یا یورو) را کاهش می‌دهد؛ باید این واقعیت را بپذیرد که این کاهش، منجر به کاهش قیمت کالاهای خارجی در مقایسه با محصولات تولید داخل خواهد شد و این یعنی کاهش مزیت رقابتی محصولات داخلی. پس احتمالا هم‌زمان باید این قانون نانوشته را خواند که واردات نیز  افزایش خواهد یافت. حیرت‌آور زمانی است که کاندیدای عزیز، توی کشکولش هم برنامه تقویت پول ملی را دارد و هم برنامه افزایش صادرات!در واقع «کشکول آرزوها» مجموعه‌ای متناقض، درهم و بدون الویت از همه «ای‌کاش‌ها»یی است که به ذهن آن کاندیدا رسیده.برنامه اما از جنس انتخاب است! انتخابِ یک گزینه از میان گزینه‌های مختلف. نه یک سبد از تمامی گزینه‌های ممکن.قربانی‌کردن‌هاست که نشان می‌دهد از «کشکول آرزوها» یک برنامه بیرون آمده. این که فرد بتواند یک مطلوبیت را قربانی مطلوبیت دیگری کند تا اولویت‌های خود را نشان دهد.واقعیت آن است که در برنامه ناگزیریم که تعدادی آرزو را قربانی تعداد دیگری آرزوی شیرین کنیم. ناگزیریم، نه بگوییم. یک مطلوبیت خط می‌خورد؛ به قیمت دست یافتن به یک مطلوبیت بالاتر. سختی‌ای به جان خریده می‌شود برای به دست آوردن آسایشی دیگر.کسی که افزایش صادرات غیرنفتی را در برنامه‌هایش بیان می‌کند؛ بهتر است به جای گفتن یک دروغ شیرین، در مورد قیمت و ارزهای خارجی ساکت بماند. زمانی‌که فردی آرزوهای متناقض و بدون الویتش را توی «کشکول آرزوها» می‌ریزد و آن را به عنوان برنامه‌‌ی انتخاباتی معرفی می‌کند؛ یا نمی‌داند برنامه چیست یا آن‌چنان دلباخته رییس‌جمهور شدن است که حاضر است سبدی از آرزوهای درهم و دروغ را رنگ و لعاب دهد و به مردم بفروشد. و این همان پوپولیسم انتخاباتی است...پس از فهرست الویت‌های آقای کاندیدا یا خانم کاندیدا (که امیدوارم به زودی شاهدشان باشیم) می‌رسیم به مسیرِ رسیدن به این مطلوباتِ دست‌چین شده. ما نیاز به برنامه‌هایی صریح و دقیق داریم برای ارزیابی ادعاهایشان؛ برنامه‌هایی که باید به روشنی روش‌های دستیابی عملی به این الویت‌ها را بیان کند.در یادداشت فردا به این موضوع بیش‌تر خواهم پرداخت.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Fri, 07 May 2021 12:14:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیم مقدم بر برنامه و نفر</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%88-%D9%86%D9%81%D8%B1-mxm9t6vqzxub</link>
                <description>Photo by Izuddin Helmi Adnan on Unsplash این دومین یادداشت، از سلسله یادداشت‌های انتخاباتی است.انتخاب بهترین رییس‌جمهور، چیزی مانند انتخاب بهترین سرمربی برای یک تیم فوتبال است. بهترین سرمربی برای بازی خوب و قهرمانی خیلی ضروری است؛ اما کافی نیست. بدون یک تیم خوب، در عمل نمی‌توان انتظار داشت تا آن تیم حتی با بهترین سرمربی جهان هم بتواند قهرمان یک لیگ محلی شود.نه بهترین سرمربی و نه بهترین برنامه‌ریزی او هیچ‌کدام برای موفقیت کافی نیست. در حقیقت تیم مدیریتی یک رییس‌جمهور است که می‌تواند موفقیت یا عدم موفقیت را تعیین کند. آن‌چه در نظام حزبی و در نهاد حزب ایجاد می‌شود؛ چیزی نیست جز همان تیم خوب و هماهنگ!در حقیقت احزاب مانند باشگاه‌ها می‌توانند به مرور زمان با گزینش بهترین استعدادها و جذب از تیم‌های پایه، می‌توانند نیازهای مدیریتی خود را تامین کنند. احزاب از دانشگاه‌ها به گزینش بهترین استعدادها مشغول هستند؛ آن‌ها را در قالب مسابقات دانشگاهی و محلی استعدادهای آینده (یا همان مدیران آینده) را کشف می‌کنند و نهایتا با رشد و پرورش آن‌ها، تیم اصلی شکل می‌گیرد.فقدان حزب یعنی فقدان شکل‌گیری تیم‌های مدیرتی و به همین دلیل است که انتخابات در ایران تبدیل می‌شود به انتخاب یک فرد به جای انتخاب یک تیم با برنامه. در حقیقت در انتخابات ما به افراد رای می‌دهیم و تقریبا نمی‌دانیم آن فرد، فردا روز کدام تیم مدیریتی را به همراه خود خواهد داشت.شاید بتوان خیال خود را راحت کرد و گفت: «حالا که حزب نداریم پس بی‌خیال شویم و صبر کنیم تا احزابی شکل بگیرند» و بعد با خیال آسوده به واقعیت‌ها پشت کرد و رفت نشست در خلوتگاه خود.اما واقعیت آن است که این استدلال مدام به بازتولید همان نظام غیرحزبی و همین بی‌تیم بودن‌ها منتهی خواهد شد. توسعه همیشه باید از جایی آغاز شود؛ از کجا؟ از جایی که می‌توانیم آغاز کنیم.شاید کافی است معرفی تیم به همراه برنامه یکی از مطالبات عمومی شود. این که هر کاندیدایی معرفی کند قرار است کدام تیم مجری وعده‌های او باشند. این که کدام تیم قرار است ما را به آن سرزمین مطلوبی که آن کاندیدا به ما نشان می‌دهد؛ ببرند. کافی است این بار ما مطالبه‌گر تیم‌ها باشیم.در حقیقت هیچ فردی نباید از ما چک سفید امضا بگیرد. ما باید بدانیم رای خود را به کدام گروه از متخصصین می‌دهیم. آن‌جاست که می‌توانیم در خلاء و فقدان احزاب انتخاب خود را اندکی بهبود دهیم. با مطالبه‌گری از کاندیداها می‌توان حتی آنان را وادار کرد تا به دور از شعارها، واقعیت‌ها را ببینند و تیم خود را انتخاب کنند.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Thu, 06 May 2021 12:01:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شب قدر ۴ساله</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%B4%D8%A8-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%DB%B4%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-b840nyxqf4hg</link>
                <description>شب‌های قدر در ادبیات دینی ما نماد زمان تعیین سرنوشت است. اگرچه سرنوشت ما حاصل تصمیم‌گیری‌هایی است که در طول یکسال انجام می‌دهیم؛ اما شب قدر نماد زمانی است که ما تصمیم می‌گیریم برای خوب بودن، برای خوب زیستن و برای مواجهه با سختی‌های پیش رو.از این منظر نیز انتخابات می‌تواند همان نماد شب قدر سیاست باشد. انتخابات شب قدر یک جامعه است؛ وقتی آن جامعه تصمیم می‌گیرد تا در روزهای پیش رو کدام گزینه را برای حل مسائل‌اش انتخاب کند. در حقیقت انتخابات، صرفا انتخاب یک انسان از میان گروهی هم‌شکل از انسان‌ها نیست؛ یا حداقل می‌تواند نباشد. انتخابات می‌تواند زمان انتخاب گزینه‌های مختلفی باشد که در برابر ما قرار دارد. انتخاب از میان گزینه‌هایی که احتمالا دو یا چند رویکرد مختلف را در برابر چالش‌ها تعیین می‌کند.شب قدر ۴ساله‌ای که در آن مردم ایران می‌توانند به مسايل سختی فکر کنند که پیش رو دارند. بحران‌های مختلفی که گاه انباشت سال‌ها سکوت یا اشتباه بوده است. شب قدری که آداب خود را نیز دارد. آدابی که شاید با رفتار امروز فاصله بسیار داشته باشد؛ اما به هر حال باید تلاش کنیم تا به قدر توان‌مان آن‌ها را رعایت کنیم.شب قدر انتخابات می‌تواند به جای رویاپردازی‌ها و شعاردهی‌ها با بررسی بحران‌ها و چالش‌ها آغاز شود؛ ذکر مصیبت حال امروز ما. چالش‌هایی که در میان انبوه موضوعات نیاز به اولویت‌بندی دارد. این که کدام مسائل و بحران‌ها بیش از هر مساله دیگری در برابر ما وجود دارد. فهرستی از مسائلی که گاه تبدیل به رازهای مگو شده‌اند. حرف زدن از بحران‌هایی که در طول ۴ سال گاه تنها با سکوت مواجه می‌شوند؛ باید در این شب قدر ۴ساله بیان شود. بسیاری از مسائلی که در برابر زندگی ایستاده‌اند.دومین آداب این شب قدر بررسی گزینه‌های پیش روی ماست و برای این گزینه‌ها ناچاریم تا به آن چیزهایی که باور داریم نگاهی دوباره بیاندازیم. به ایمان‌ها و باورهای خودمان نگاه کنیم. این که در واقعا در زندگی برایمان چه چیزهایی اهمیت دارد. اگر زندگی سعادتمند را، زندگی آزادانه یا زندگی با کرامت را ایمان داریم؛ پس باید گزینه‌های پیش روی ما نیز برآمده از آن باشد. این که کدام گزینه آن زندگی سعادتمند را برایمان خواهد ساخت. اگر ایمان داریم به مهربانی باید بگردیم به دنبال مهربانی در گزینه‌ها؛ باید بگردیم به گزینه‌هایی که به ما فرصت زندگی کردن می‌دهد.اما سومین آداب از این شب قدر ۴ساله، تصمیم‌های سخت است. تصمیم‌های سختی که ما ناچار می‌شویم گاه به قربانی کردن چیزی در برابر چیزی دیگر؛ قربانی کردن برخی از مطلوبیت‌ها در برابر مطلوبیت‌های بزرگ‌تر. زندگی آن‌قدر ساده نیست که به ما اجازه دهد تا تمام مطلوب‌ها را با هم داشته باشیم. به هر حال تصمیم سخت یعنی گاه باید انتخاب کنیم که کدام مطلوب را در برابر کدام مطلوب بزرگ‌تر، وزن کمتری دهیم. تصمیم سخت این روزها، تصمیم برای زندگی است. تصمیم سخت تلخ است؛ مثل دارو. تلخی تصمیم‌های سخت یعنی پذیرش درمان و پیش رفتن به سمت حل مسائل. انتخابات می‌توانست و می‌تواند به کمک نخبگان، حزب‌ها و نهادهای مدنی تبدیل شود به کارزاری برای تصمیم‌های سخت؛ زمانی برای واقع‌بینی در برابر چالش‌ها. افسوس اگر این زمان را تبدیل کنیم به نمایشی برای وعده‌های پوشالی.و نهایتا انتخاب و آمادگی برای ۴ سالی که باید سختی‌ها و چالش‌هایش را خوب بشناسیم. آمادگی برای مواجه شدن با مسائل پیچیده و سختی که پیش رو داریم. همین جاست که باید قرآن‌ها را بر سر بگیریم و آرزوهای خوبی که در دل داریم را مرور کنیم. اما زمان بخشش و بخشیدن است. طلب بخشیده شدن و آمادگی روحی برای بخشیدن‌ها.شب قدر ۴ساله شروع شده است. روزهایی که از هزار روز تصمیم‌گیری‌های فردی ما برتر است.من هم تصمیم دارم تا از این شب قدر تا آن شب قدر ۴ساله،  به سهم خودم تلاش کنم برای این تصمیم‌گیری و ساخت آینده و هر روز با یادداشتی دیدگاه خودم را با شما به اشتراک بگذارم.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Wed, 05 May 2021 10:53:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسعه حقوقی ضرورت توسعه فناورانه</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D9%81%D9%86%D8%A7%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-ju5n4krnxmnj</link>
                <description>Photo by Scott Graham on Unsplashحوزه فناوری اطلاعات پررشدترین زیربخش اقتصادی کشور در چند سال گذشته بوده است. توسعه زیرساخت‌ها، خدمات و حجم بالای کاربری نیازمند رشد و توسعه نظام حقوقی متناظر با آن هم بوده است. این رشد بالا نیازمند قوانین و مقرراتی متناسب با ویژگی‌های این دوران نیز هست.اما یکی از چالش‌های کلیدی در وضعیت فضای مجازی کشور، فقدان قوانین و مقرراتی است که بتواند به سامان‌دهی این فضا کمک کند. به عنوان نمونه قوانینی و مقرراتی که از یک سو حریم خصوصی را تعریف کند و از سوی دیگر ضمانت‌هایی اجرایی برای حفظ این حریم و داده‌های شخصی را فراهم آورد.به همین دلیل بود که تدوین ۵ لایحه مرتبط با فناوری اطلاعات جهت ارائه به مجلس و تصویب آن در دستور کار قرار گرفت؛ که نهایتا برخی لایحه‌ها با هم ادغام شدند و اکنون به ۴ لایحه زیر تبدیل شده است:لایحه صیانت از حقوق کاربرانلایحه مسوولیت ارائه دهندگان خدمات فناوری اطلاعات و ارتباطاتلایحه حکمرانی الکترونیکیلایحه ساماندهی شناسه ها و تراکنش های الکترونیکیبا تاکید مقام معظم رهبری نیز امسال بر ضرورت سامان‌دهی و قانونمندی فضای مجازی، اکنون این لوایح مورد توجه بیشتر قرار گرفته است. فرصتی که به بخش فناوری اطلاعات داده شده است تا سریع‌تر و با حمایت بیشتر بتواند توسعه بخش حقوقی را بیش از گذشته در مراجع قانونی پیش ببرد.این لوایح در طول نزدیک به ۴ سال گذشته در راهروهای نظام کارشناسی بارها و بارها مورد بازبینی و تغییراتی که گاه تاثیرات مثبت و گاه نامناسب بوده است بر آن افزوده شده است.اما در مسیر تبدیل این لوایح به قوانین لازم بود تا متن ابتدایی با همکاری قوه قضائیه (به دلیل ویژگی‌های کیفری آن) و قوه مقننه (مرکز پژوهش‌های مجلس) بازبینی شود. بیش از ۴۰ جلسه در این خصوص برگزار شد و نهایتا متن اولیه وارد کمیسیون‌های تخصصی دولت شد. پس از بررسی و تغییرات مجدد در کمیسیون‌های تخصصی و فرعی دولت، متن مورد توافق جهت بررسی در هیات وزیران جهت تصویب و ارسال به مجلس به گام‌های نهایی خود رسیده است.هفته آینده بررسی‌ها آغاز می‌شود و به همین دلیل متن اولیه این لوایح جهت دریافت نظرات خبرگان حوزه و مردم علاقمند به مشارکت منتشر می‌شود؛ در حقیقت نوعی جمع‌سپاری برای تصحیح و اصلاح متن اولیه.وقتی از جمع‌سپاری (Crowdsourcing) سخن گفته می‌شود، ذهن مخاطبان بیشتر به شیوه‌های جمع‌سپاری مالی (Crowdfunding) برای تحقق یک نوآوری سوق پیدا می‌کند. در حالی که جمع‌سپاری می‌تواند دربردارنده انواع مختلفی از منابع باشد؛ مانند منبع دانش.در حقیقت تدوین قوانین یا مقررات نیازمند جمع‌آوری دانش بازیگران مختلف است. به این ترتیب شهروندان از طریق جمع‌سپاری می‌توانند در تصمیم‌گیری‌ها، مشارکت یابند.بر این اساس است که زیرصفحه‌ای در سایت سازمان با نام جمع‌نویسی جهت «جمع‌سپاری لوایح ۳گانه» راه‌اندازی کردیم. از طریق این صفحه می‌خواهیم تا از مشورت و دانش متخصصان خارج از دولت استفاده کنیم تا به نتیجه‌ای مطلوب‌تر دست یابیم.به این ترتیب از کسب‌وکارها و استارت‌آپ‌ها و همچنین متخصصان دعوت می‌کنم تا پیشنهادهای خود را در این خصوص برایمان بفرستند؛ به امید آن‌که برایشان وکیل‌مدافع خوبی باشیم: https://jamnevisi.ito.gov.ir/CrowdSourcing </description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 22:35:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوروز ۱۴۰۰: از محکومان قضاوت آیندگان نباشیم</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%B2-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B6%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-c1nrnbd411u8</link>
                <description>یک سال دیگر در حال تمام شدن است. به ۱۰۰ سال پیش فکر می‌کنم سال ۱۲۹۹ که پر بود از قحطی و بیماری. بعد به یکصد سال آینده فکر می‌کنم به آن جوانی که در نوروز ۱۵۰۰ فکر می‌کند به یکصد سال قبل‌ترش و از خودم می‌پرسم او ما و زمانه ما را چگونه خواهد دید؟!به سینا فکر می‌کنم، به علی و محمد، وقتی در ۱۴۵۰ به ما نگاه می‌کنند و به ارزیابی آن‌ها از من، از ما و از این دوران ما. به احتمال زیاد کسانی که نوروز ۱۵۰۰ منتظر سال تحویل نشسته‌اند؛ هیچ کدام تجربه زندگی امروز را ندارند.وقتی از تاریخ به خود و کارهای خودت نگاه می‌کنی؛ بسیاری از مسايل امروز برایت بی‌ارزش می‌شود و بسیاری دیگر اهمیت پیدا می‌کند. تاریخ جای اولویت‌ها را به هم می‌ریزد. اجازه می‌دهد تا از مسايل خرد و بی‌اهمیت رها شوی؛ و به چشم‌اندازی بزرگ‌تر فکر کنی. به چشم‌اندازی بزرگ‌تر از من و ما، به چشم‌اندازی بزرگ‌تر از رقابت‌های کوچک.نوروز فرصت نگاه کردن به آینده را می‌دهد و همین آینده است که ما را در برابر ناملایمات امروز و این تجربیات گاه تلخ روحیه می‌بخشد. به ما می‌گوید می‌شود آینده را ساخت. به ما می‌گوید باید در برابر تاریخ آینده، ما از محکومان قضاوت آیندگان نباشیم. نوروز است که به ما یادآوری می‌کند تا دوست داشته باشیم که آن جوان منتظر نوروز ۱۵۰۰ درباره ما، یعنی درباره تاریخ سرزمین‌اش نه افسوس بخورد و نه از نیاکانش عصبانی شود.نوروز ۱۴۰۰ در حال رسیدن است و شکفتن هر شکوفه یا هر تبریک نوروزی که می‌گوییم؛ در پس خود یک امید را مخفی کرده است. یک امید به تغییر دادن وضعیت زندگی؛ یک تغییر برای ساخت آینده‌ای بهتر. همین که تبریک می‌گوییم یعنی بله می‌شود آینده را بهتر ساخت. با همه زحمت‌هایش، با همه ترس‌هایش و با همه دل‌نگرانی‌هایی که داریم.امید در هر پیام نوروزی پنهان شده است تا به ما یادآوری کند که آینده را همین ما، همین مایی که به هم تبریک عید می‌گوییم؛ خواهیم ساخت. این که آینده ساختنی است؛ شعار نیست؛ بلکه درس تاریخ است.به همه آن پیش‌فرض‌هایی فکر می‌کنم که در مقابل امید ما ایستاده‌اند؛ به آن‌ها که می‌گویند کار کار انگلیسی‌هاست؛ آن‌هایی که دوست دارند تا ما فراموش کنیم آینده را ما، تک تک انسان‌های امروز، با تصمیم‌هایمان خواهیم ساخت.نوروز برایم یادآوری همین امید به ساخت آینده‌ای بهتر است؛ برای خودمان، برای فرزندان‌مان و برای همه آن‌هایی که نوروز ۱۵۰۰ یا ۱۶۰۰ یا … در هنگام لحظه تحویل سال دغدغه‌های کمتری دارند و به پیشینیان خود افتخار می‌کنند.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Fri, 19 Mar 2021 19:53:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با دل کار کنیم یا با قانون؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-t6pskjbh80v0</link>
                <description>چند ماه پیش دانشجویی برایم پیامی فرستاده بود در یکی از شبکه‌های اجتماعی، چیزی به این مضمون که اینترنت برایم گران است!شاید برای من پاسخ ساده‌اش این بود: قیمت را نمی‌توان کاهش داد به خاطر آن‌که هزینه‌های اینترنت دلاری است و درآمدش ریالی. شاید می‌توانستم بگویم بودجه‌ای برای این کار در ساختار بودجه وزارتخانه ما نیست. شاید می‌توانستم بگویم مگر هزینه برق و آب را از وزارت نیرو برای دانشجویان تخفیف گرفته می‌شود؟ شاید می‌توانستم بگویم متولی دانشجویان وزارتخانه دیگری است؛ شاید می‌توانستم بگویم اپراتورها بخش غیردولتی هستند و بروید از سهامداران آن‌ها بخواهید؛ شاید می‌توانستم بگویم دولت حق ندارد به بخش غیردولتی حکمی دهد که منجر به ضرر آن باشد و اپراتور هم یک بنگاه غیردولتی است.همه این پاسخ‌ها به ذهنم رسید؛ حتی هر کدام از پاسخ‌ها آن‌قدر قوی بود که من را هل می‌داد به سمت این که کاری نکنم. اما همیشه جایی توی زندگی هست که به ما انرژی می‌دهد تا علیه همه این پاسخ‌های درست و قانونی بایستیم؛ برای من آن نقطه همان بزرگ شدن‌ام است؛ همین که خودم از یک شهرستان کوچک دانشجو شده بودم تهران و دغدغه دانشجو برای ریال ریال هزینه‌اش را می‌فهمم.محمدجوادی که دانشجو بود به محمدجوادی که وزیر بود نگاه کرد و از پاسخ خود وزیرشده‌اش راضی نبود.رایگان کردن اینترنت برای دانشجویان، شاید از نگاه دانشجو کاری نداشته باشد؛ اما برای من کار سختی بود؛ فرآیندی حقوقی، منابع بودجه‌ای و مشکلات اجرایی، هر ۳ را داشت. از راضی کردن اپراتور برای قیمت، تا مصوبه‌های دولتی لازم، تا اختصاص بودجه از ردیف‌هایی که زمان تدوین‌اش کسی به فکر کرونا نبود. کار را شروع کردیم؛ با رایگان کردن سامانه‌ها و سایت‌های دانشگاهی. ترم اول دانشگاهی امسال این‌گونه گذشت؛ اما دوباره پیام‌ها بودند؛ دانشجوهایی که شاید سایت دانشگاهشان را مدیران دانشگاه معرفی نکرده بودند؛ یا اپراتورها و شرکت‌هایی که در اجرا خیلی هم دغدغه نداشتند.دوباره همان محمدجواد دانشجو از من راضی نبود. من می‌توانستم بگویم از اپراتوری که اجرا نمی‌کند شکایت کنید؛ یا بگویم بروید به مدیران دانشگاهتان بگویید چرا اطلاعات سایت را نداده است؛ یا بگویم سایت‌های درسی و آموزشی خارج از دانشگاه بر عهده ما نیست؛ اما آن محمدجواد دانشجو از من راضی نبود.برای آن‌که محمدجواد دانشجو از من راضی شود باید مدل تغییر می‌کرد. مدل ما باید آن‌قدر تغییر می‌کرد تا او راضی شود. پس مدل تغییر کرد از سمت رایگان کردن عرضه‌کنندگان (سایت‌ها و سامانه‌های دانشگاهی) به سمت مصرف‌کنندگان (دانشجوها و طلبه‌ها). این تغییر، در حقیقت تغییر این رویکردی بزرگ بود که این ویژگی‌ها را همراه داشت:آموزش فراتر از سایت دانشگاه: دانشجوها فقط مصرف‌کننده سایت‌های دانشگاهی خودشان نیستند؛ در دنیای امروز دانش در سایت‌ها و پلتفرم‌های مختلفی پراکنده شده است. از سایت‌هایی مانند Coursera یا حتی همان یوتیوبی که فیلتر است در ایران و پر است از محتوای آموزشی. وقتی به دانشجو بسته اینترنت داده می‌شود؛ در حقیقت چشمه‌های دانشی متعددی پیش روی او قرار دارد.احترام به حق انتخاب: هیچ برنامه دولتی، از برنامه‌های بهداشت و سلامت گرفته تا آموزش و ورزش؛ نباید حق انتخاب شهروندان را محدود کند. اگر در طرحی ما شهروند را مجبور کنیم تا تنها از عرضه‌کنندگان مشخصی استفاده کند؛ یعنی جایی طراحی اشتباه است. در این طرح بسته اینترنت دانشجویان؛ هر دانشجویی در سقف بسته خود حق انتخاب خود را دارد و ما به جای اجبار به سمت احترام به حق انتخاب رفته‌ایم.قابلیت پایش کیفیت خدمات: وقتی طرف عرضه رایگان شده بود (و نه طرف تقاضا که دانشجویان هستند) نمی‌شد کنترل کرد آیا عرضه‌کننده برای همه دانشجویان وظایف خود را انجام داده است یا نه. باید مدام می‌گفتیم که دانشجوها برای مشکلاتشان شکایت کنند و بعد سازمان تنظیم مقررات آن را بررسی کند. اما در بسته اینترنتی آن‌چه اتفاق می‌افتاد قابلیت پایش بود. حالا دیگر این که چند درصد دانشجویان بسته دریافت کرده‌اند مشخص است؛ حالا می‌شود دید چقدر ما پوشش داریم یا نداریم و حتی دقیقا از دانشجویانی که پوشش ندارند؛ از چالش‌هایشان پرسید.کیفیت برابر خدمت: یادم می‌آید گاهی در بازارها و پاساژها برخی فروشگاه‌ها را می‌دیدم که پشت در نوشته بودند «بن فلان جا پذیرفته می‌شود» اما وقتی مشتری می‌آمد به او می‌گفتند از این بن فقط برای برخی از محصولات یا یک رگال خاص از لباس‌ها قابل استفاده است. همان‌جا بود که شک می‌کردم به سازوکارهایی مثل بن. در بسته اینترنتی تفاوتی میان اینترنت داده شده با اینترنت اپراتور نیست. در حقیقت بسته دولتی کیفیتی پایین‌تر از محصولات بازار ندارند.بازارسازی برای تولیدکنندگان محتوا: نوآوری‌ها بیش از هر حمایتی نیاز به بازارسازی (یا خلق بازار) دارند. یعنی باید فرآیندهایی طراحی بشود مشتریان تمایل به استفاده پیدا کنند. بسته اینترنتی اجازه می‌داد تا دانشجویان با دغدغه کمتری سرک بکشند به سامانه‌های آموزشی. این بسته اینترنتی فرصتی می‌دهد به تولیدکنندگان محتوا تا بتوانند به رقابت بپردازند برای جذب دانشجویان. بازاری برای سامانه‌های محتوایی که می‌توانند در کنار سایت‌های دانشگاه‌ها به رقابت بپردازند. حالا دیگر دانشجو و استاد مجبور نیست از LMS دانشگاه استفاده کند؛ می‌تواند از هر پلتفرمی که برایش بهتر است استفاده کند؛ از اسکای‌روم و ویدیوکیک و داناپلاس و مکتبخانه و فرانش و خیلی‌های دیگر از این پلتفرم‌هایی که خروجی اکوسیستم استارت‌آپی بوده‌اند.نگاهم می‌کند محمدجواد دانشجو، چشم‌هایش هنوز راضی نیست؛ به اومی‌گویم: باشد؛ باز هم تلاش می‌کنم. بعد می‌گویم: حداقل خوب می‌دانم به وضع موجود راضی نیستم؛ و برای تغییر می‌جنگم؛ حتی اگر پاسخ‌هایی برای راحت‌طلبی توی جیبم داشته باشم.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Sat, 20 Feb 2021 21:24:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دولت و سرمایه‌گذاری جسورانه</title>
                <link>https://virgool.io/@azarijahromi/%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D9%88-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87-c0gzxfshdnen</link>
                <description>انسان همواره در معرض خواسته‌های متناقض قرار دارد و این همان‌جایی است که ما مجبور می‌شویم بخشی از ایده‌آل‌های خود را قربانی بخشی دیگر از ایده‌آل‌های خود کنیم. مثلا یکی از ایده‌آل‌های هر انسانی «آزادی» است و انسان ذاتا دوست دارد مستقل از همه دیگر انسان‌ها و آزاد از بایدها و نبایدها باشد. اما یک ایده‌آل دیگر هم دارد که اسم‌اش «امنیت» است. انسان دوست دارد تا امنیت هم داشته باشد. اینجا همان جایی است که تناقض شکل می‌گیرد. اگر همه آزاد باشند؛ امنیت دچار خدشه می‌شود. اما برعکس آن هم هست؛ اگر ما دنبال یک امنیت کامل باشیم، مجبور می‌شویم به آزادی بها ندهیم. به همین دلیل هم برای امنیت و گاه به بهانه امنیت، بسیاری از آزادی‌ها در تاریخ بشر صلب شده است.این جا همان جایی است که ما مجبوریم تا نقطه تعادل را پیدا کنیم. نقطه تعادل یعنی جایی که حاضریم از بخشی از ایده‌آل‌هایمان کوتاه بیاییم تا ایده‌آل دیگر قربانی نشود. مثلا ما از آزادی ۱۰۰٪ کوتاه می‌آییم تا امنیت را هم به اندازه ضروری داشته باشیم؛ و به صورت وارون ما از امنیت ۱۰۰٪ کوتاه می‌آییم تا به جایش آزادی را کسب کنیم.به نظرم همیشه یکی از مثال‌های زندگی شخصی‌اش جایی است که شما فرزندان خود را برای اولین بار به یک اردو می‌فرستید یا برای اولین اجازه می‌دهید تا تنها در شهر سفر کند. یعنی همان جایی است که مجبور می‌شویم تا کمی از امنیت فرزندان دلبند خود را کاهش دهیم تا به جایش آزادی بیابد. یک جور معامله انجام می‌دهیم. قدری از امنیت را می‌دهیم تا قدری آزادی به دست آوریم.Photo by Markus Spiske on Unsplashدولت‌ها و حکومت‌ها نیز مدام در برابر چنین دوگانه‌ها و تصمیم‌هایی هستند. موفقیت یک دولت و توسعه یک جامعه حاصل همین تعادل است. جامعه اگر به اندازه ظرفیت و بلوغ‌اش بتواند آزادی و امنیت را در موقعیت‌های مختلف متعادل کند؛ پیروز است و اگر نتواند روز به روز از رقبایش عقب می‌افتد.همین کرونا یک نمونه است. شما آزادی شهروندان را در یک کشور محدود می‌کنید؛ آزادی رفتن به مهمانی یا دیدن یک مسابقه فوتبال تا در ازاء آن امنیت (که اینجا معنایش امنیت جانی و همان بهداشت است) را افزایش دهید. اما اگر تعادل رعایت نشود ما دچار چالش می‌شویم. اگر همه چیز را محدود کنیم؛ اقتصاد متوقف می‌شود و انسان‌ها دچار مشکلات روانشناسانه می‌شوند و همه چیز از دست می‌رود؛ اگر هم آزادی را اصلا محدود نکنیم اپیدمی گسترش پیدا می‌کند و باز جمعیت بزرگی دچار بیماری می‌شوند و نتیجه‌اش آن می‌شود که همه چیز یک جامعه، یعنی جان انسان‌ها و شهروندان، از دست می‌رود. سختی سیاست‌گذاری همین جا است: پیدا کردن آن نقطه تعادل!اما این‌ها مثال‌های زیادی در اکوسیستم نوآوری و اکوسیستم استارت‌آپی هم دارد. از یک سو اگر دست دولت و مدیران دولتی برای سرمایه‌گذاری جسورانه و خطرپذیر کاملا باز باشد؛ احتمالا زد و بندها جایگزین سرمایه‌گذاری صحیح می‌شود. در حقیقت گروه‌های منفعتی فاسدی شکل می‌گیرد که همه منابع را تبدیل به اموال گروهی خود می‌کنند و تنها دریافت‌کنندگان این منابع حلقه دوستان آن تیم مدیریتی می‌شود. در یک کلام ما با انبوه فساد روبه‌رو می‌شویم. از طرف دیگر اگر دولت هیچ منبع مالی را وارد این اکوسیستم نکند؛ باز هم این اکوسیستم از فقر منابع نابود می‌شود. اگر دولت مشوق نگذارد در حقیقت نمی‌تواند منابع بخش خصوصی را از حوزه‌های سنتی (مانند ساختمان) به سمت بخش نوآور جهت‌دهی کند.این هم یک دوگانه است بین عدم مداخله دولت در بازار و واگذاری کامل نوآوری به بازار در یک طرف؛ و حمایت و زمینه‌سازی برای رشد نوآوری در سوی دیگر. این هر دو موضوع ایده‌آل هستند ولی نمی‌توان هر دو را هم‌زمان داشت. این می‌شود یک مساله سیاست‌گذاری. اولی (یعنی عدم مداخله) منجر به رها کردن حوزه نوآوری می‌شود؛ و دومی (حمایت شدید) منجر به فساد و تخریب بخش خصوصی واقعی.بشر در طول تاریخ یاد گرفته است تا در این دوگانه‌ها و ایده‌آل‌های متناقض به دنبال سازوکارهایی برای پیدا کردن نقطه تعادل بگردد و یاد بگیرد.در حقیقت ۳ سازوکار گسترده در دنیای امروز استفاده می‌شود؛ سازوکارهایی که در سال‌های گذشته راهنمای ورود و بازیگری وزارت ارتباطات در حوزه سرمایه‌گذاری جسورانه بود:۱) سازوکار اول هم‌سرمایه‌گذاری (Co-investment) است که در قالب‌هایی مانند تامین مالی مشترک (Match-fund) بروز می‌یابد. یعنی دولت با همان بخش خصوصی شریک می‌شود. به جای آن‌که دولت خودش بخواهد ارزیابی کند یا بخواهد رقیب بخش خصوصی شود؛ شریک او می‌شود. در حقیقت دولت می‌گوید اگر بخش خصوصی در استارت‌آپی یک تومان سرمایه‌گذاری کرد؛ حتما عقلانیتی داشته است و ضرر و سود خودش را محاسبه کرده است؛ پس من هم از منابع عمومی به نسبتی از آن پول، سرمایه‌گذاری می‌کنم.در این مدل دولتی‌ها نه ادعای ارزیابی طرح‌ها را دارند و نه اصلا امکان فساد دارند. در این وضعیت دولت بر اساس عملکرد آن شرکت سرمایه‌گذاری در گذشته و میزان سرمایه‌گذاری‌اش با او شریک می‌کند.در کشورهای توسعه‌یافته‌تر البته این نسبت سرمایه‌گذاری هم در طول زمان و بر اساس تجربه سرمایه‌گذاری گذشته تغییر می‌کند و تصحیح می‌شود. بخش خصوصی هم ریش‌اش را گرو گذاشته و اگر ضرر کند؛ او هم ضرر می‌کند.۲) سازوکار دوم هم مانند اولی است با این تفاوت که دولت تامین مالی سرمایه‌گذار بخش خصوصی را از طریق وام‌های ارزان‌قیمت جبران می‌کند و ریسک آن را کاهش می‌دهد. تجربیات نشان می‌دهد که وام دادن به استارت‌آپ خیلی به نتایج خوبی نمی‌رسد؛ خصوصا اگر مبلغ وام بالا باشد. در نتیجه وام را به جای آن که به استارت‌آپ بدهد به سرمایه‌گذار می‌دهد تا سرمایه‌گذار برایش جذاب شود ورود به این حوزه.ما می‌دانیم که سرمایه‌گذاری که وارد حوزه نوآوری می‌شود، با خودش فقط پول نمی‌آورد؛ اگر سرمایه‌گذار قوی باشد و در سبد دارایی‌هایش شرکت‌های بزرگ داشته باشد؛ در حقیقت با خودش دانش رشد کردن را هم می‌آورد؛ بازار را هم می‌آورد و حتی روابط اجتماعی‌اش را هم می‌آورد.شما می‌بینید در همین چند هفته فردی مانند ایلان ماسک با معرفی چند شرکت و محصول، سهام آن‌ها را با رشدهای بزرگ روبه‌رو کرد. پس ایلان ماسک فقط پول برای شرکت استارت‌آپی نمی‌آورد؛ حتی فقط دانش و تجربه‌اش را هم نمی‌آورد؛ بلکه اعتبار خود را هم می‌آورد. اعتباری که شاید ارزش اقتصادی‌اش بسیار بالا باشد.۳) کمک‌های عینی در ازاء موفقیت‌های عینی هم سومین ابزار است. اینکه شما به یک استارت‌آپ در ازاء مثلا قراردادهایش یا بر اساس نصب‌های اپلیکیشن پاداش بدهی، همین ابزار سوم است. حالا پاداش می‌تواند از ترافیک داده تا میزبانی تا وام باشد. در این مدل هم دولت و دولتی‌ها ارزیابی نمی‌کنند؛ بلکه اعداد هستند که میزان بهره‌مندی را مشخص می‌کند.هر سه ابزاری که توضیح دادم، ابزارهایی بوده است که در طول این سال‌ها هم ما در وزارت ارتباطات مبنای تعریف حمایت‌هایمان بوده است و هم در همراهی با صندوق نوآوری و شکوفایی آن را پیش برده‌ایم.مسائل بزرگ نیاز به راه‌حل‌های خلاقانه دارد. نمی‌شود در حیطه نوآوری و استارت‌آپی سیاست‌گذاری کرد و نوآوری نداشت. یک سیاست‌گذار به اندازه خلاقیت حوزه‌ای که سیاست‌گذاری می‌کند نیاز به خلاقیت دارد. حتما سیاست‌گذاری در بخشی مانند معدن کمتر نیاز به سیاست‌های خلاقانه دارد؛ در مقایسه با حوزه نوآوری و استارت‌آپی. اگر این حوزه استارت‌آپی امروز از چیزی نزدیک به ۲% برای خودش سهم ۶.۵٪ از تولید ناخالش داخلی  (GDP) ایجاد کرده است؛ بخش سیاست‌گذاری‌اش هم روز به روز پا به پای او آمده است. اگر استارت‌آپ‌ها مجبور بوده‌اند تا بخش‌های سنتی و محافظه‌کار اقتصادی درگیر باشد؛ بخش سیاست‌گذاری آن نیز هم‌پای آن‌ها با بخش‌های سنتی و محافظه‌کارتر اقتصادی نیز درگیر بوده است.سختی در راه رفتن روی مرز باریکی است که نه مداخله کشنده بخش خصوصی باشد و نه رها کردن بازار به امید دست نامرئی بازار. راه سختی که همچنان پیش روی ماست.</description>
                <category>محمد جواد آذری جهرمی</category>
                <author>محمد جواد آذری جهرمی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Feb 2021 22:19:42 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>