<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های bookworm</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@azou</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 12:08:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/92956/avatar/1GK3qM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>bookworm</title>
            <link>https://virgool.io/@azou</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پنیر دولت</title>
                <link>https://virgool.io/@azou/%D9%BE%D9%86%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-arzewuvfupf7</link>
                <description>داستانی از به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا که حاصل دخالت دولت بود.داستان اقتصادی ما این بار از زمانی در اواسط دهه 70 و کمپین انتخاباتی جیمی کارتر شروع میشه اما بذارین اول چند سالی به عقب برگردیم .آمریکا در سال 1970 با کمبود لبنیات  مواجه بود. رفته رفته اوضاع بدتر شد تا جاییکه در سال 1973 تورم بالایی گریبان گیر صنعت غذایی شد و مردم شاهد افزایش 30 درصدی قیمت لبنیات بودن . دولت وقت که سعی داشت این وضع رو اصلاح کنه با مداخله خودش باعث کاهش بیش از حد قیمت ها شد و این بین مزرعه دارها ضرر زیادی کردن .حالا میرسیم به سال 1976 و کمپین های انتخاباتی . در شرایطی که مزرعه دارها ضرر زیادی کردن ، شرایط مالی خوبی ندارن و دچار نارضایتی سیاسی شدن چی بهتر از یه کمپین انتخاباتی با شعار کمک به تثبیت درآمد مزرعه دارها؟یکی از وعده هایی که جیمی کارتر برای کمک به مزرعه دارها داد افزایش قیمت شیر بود ، 6 سنت به ازای هر گالن .اما این افزایش قیمت چطوری قرار بود اتفاق بیفته ؟ خوب به طور معمول دوتا راه هست : یکی اینکه عرضه کنترل بشه و یکی اینکه تقاضا افزایش پیدا کنه . راه اول انتخاب دولت نبود . پس به راه حل دوم فکرکردن ، اینکه از طریق کمپین و تبلیغات مردم رو به خرید بیشتر لبنیات تشویق کنن و به این ترتیب حجم تقاضا رو بالا ببرن . اما این راه ساده به نظر نمیرسید. پس دولت رفت سراغ ساده ترین راه حلی که به ذهنش میرسید ، اینکه خودش حجم زیادی شیر بخره . این کاری بود که قبلا برای گندم و ذرت هم انجام شده بود . دولت برای حمایت از مزرعه دارها محصولاتشون رو میخرید و توی سیلوهای بزرگ انبار میکرد تا در وقت مناسب و به تناوب محصولات رو وارد بازار کنه . اما در مورد شیر نمیتونستن چنین کاری رو انجام بدن چون احتمالا فاسد شدنش وجود داشت . پس به جای شیر قرار شد دولت پنیر بخره . این طوری تولید کننده های پنیر شیر بیشتری میخریدن ، دراثر افزایش تقاضا قیمت ها بالا میرفت و دولت ( به خیال خودش ! ) به هدفش میرسید .دولت جیمی کارتر در سال 1977 برنامه ای برای تزریق بیش از 2 میلیون دلار به صنعت لبنیات ارایه داد. سیاستی که باعث شد دولت تا سرحد توان پنیر ، شیرخشک و کره خریداری کنه و در طول 5 سال دولت اونقدر پنیر خریده بود که 2 پوند پنیر به ازای هر نفر ذخیره کرده بود .خوب حالا میرسیم به سال 1981. جیمی کارتر دولت رو به اضافه حجم زیادی پنیر به ریگان تحویل میده !این روند نمیتونست ادامه پیدا کنه . در 34 ایالت دولت انبارهایی رو اجاره کرده بود تا پنیرها رو در اونها جا بده و علاوه برمبلغ بالایی که برای اجاره پرداخت میکرد ، پنیر ها داشتن خراب میشدن . یکی ار این انبارهای معروف غارهای زیرزمینی توی ایالت کنزاس بودن .دولت نمیتونست بازاری برای این پنیرها پیدا کنه پس از اقتصاددان ها مشورت خواست . دولت میخواست بدونه چطور میتونه از شر پنیرها خلاص بشه بدون اینکه با عرضه زیاد باعث پایین اومدن قیمت ها و آسیب به مزرعه دارهایی بشه که از ابتدا هدفش کمک به معیشت اونها بوده .در چنین شرایطی چندتا راهکار وجود داره . اول اینکه دولت میتونست از شر این پنیرها خلاص بشه . چجوری ؟ یه عده ای میگفتن پنیرها رو بریزین توی اقیانوس. اما دولت مخالفت کرد. راه بعدی این بود که مازاد مصرف رو به صادرات اختصاص بدن . اما در مورد پنیر چنین امکانی نداشتن چون باز هم امکان خراب شدن پنیر در طول مسیر مطرح بود . و اما راه حل سوم ... در یک طرف مردمی بودن که هنوز از رکود ایجاد شده در سال های گذشته در رنج و عذاب بودن و در طرف دیگه دولت بود و یک عالمه پنیر ? دولت تصمیم گرفت بخش عظیمی ازپنیرهای مازاد رو بین مردم فقیر تقسیم کنه . تفکر پشت این تصمیم این بود که پخش کردن یه کالا بین مردمی که به هرحال پولی برای خرید اون کالا نداشتن ، نمیتونست تهدیدی برای بازار باشه . پس شروع کردن به توزیع پنیر بین آدم های کم درآمد در سانفرانسیسکو. البته که بخشی از این پنیرها هم بین مدارس و ارتش توزیع شد .در نهایت در سال 1990 ماجرا ختم به خیر شد.درسال های بعد دولت به تولید کننده ها پول میداد تا تولید و عرضه رو کاهش بدن و همچنین از طریق  کمپین های مختلف مردم رو به خرید بیشتر شیر تشویق میکرد تا تقاضای واقعی رو جایگزین تقاضای مصنوعی بکنه .کمپین milk mustache  که در سال 1994 شروع شد بخشی از تلاش های دولت برای تشویق مردم به مصرف بیشتر شیر و کمک غیر مستقیم به مزرعه دارها بود.این تجربه آمریکا کمک میکنه بهتر درک کنیم که دخالت دولت در اقتصاد اگر در زمان درست و به شکل صحیحش اتفاق نیفته حتی اگر در خیرخواهانه ترین حالت ممکن هم باشه لزوما اثربخش نیست و علاوه بر این خوبه که بدونیم تعادل برقرار کردن بین امور سیاسی و نتایج اقتصادی حاصل از اونها گاهی بسیارسخت و دردسرساز میشه.</description>
                <category>bookworm</category>
                <author>bookworm</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 01:07:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمان برزیلی تورم</title>
                <link>https://virgool.io/@azou/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D8%B2%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B1%D9%85-ufi3vwx8gm3q</link>
                <description>اگر شما هم مثل من عاشق شنیدن داستان هستین بیاین تا براتون یه داستان تعریف کنم منتها از نوع اقتصادیش. داستان اقتصادی ما از یه زمانی حدود دهه 60 و70 میلادی شروع میشه . زمانیکه کشورهای آمریکای لاتین درحال تلاش برای صنعتی شدن بودن و از یه جایی به بعد یعنی سال 1973افزایش قیمت نفت هم به داستان ما اضافه میشه .قضیه از این قرار بود که کشورهای آمریکای لاتین در دهه های 60 و 70 میلادی در پی تلاش برای صنعتی شدن پیشرفت های خوبی داشتن و به رشد اقتصادی رسیدن. چیزی که اینجا اهمیت داره منبع این پول هاست . این کشورها منابع مالی لازم برای توسعه زیرساخت ها رو از صندوق های بین المللی وام میگرفتن و از اونجایی که تونسته بودن رشد اقتصادی قابل ملاحظه ای رو محقق کنن ، به نظر میومد مشکلی برای بازپرداخت وام ها وجود نداره .از سال 1973 که بهای نفت افزایش پیدا کرد ، کشورهایی که منابع نفتی زیادی داشتن با حجم بالایی از نقدینگی حاصل از فروش نفت مواجه شدن و یکی از اقداماتی که انجام دادن سپردن بخشی از این منابع مالی به سازمان های بین المللی مثل بانک جهانی بود تا از این منابع برای دادن وام به کشورهای آمریکای لاتین ،که در اون روز ها کشورهایی با آینده درخشان به نظر میومدن ، استفاده بشه .اما مشکل از اونجایی شروع شد که این کشورهای در حال توسعه برای بخشی از اقدامات خودشون به واردات بیشتر نفت نیاز داشتند و از طرفی قیمت نفت هم در حال افزایش بود. راهکار این کشورها چی بود ؟ استقراض بیشتر .و خوب این تنها یک معنی داشت ، بدهی بیشتر . و به مرور زمان اونقدر این بدهی ها زیاد شدن که از درآمد دولت ها هم پیشی گرفتن و اونها راهی برای پرداخت بدهی ها نداشتن مگر چاپ پول .این مشکل اونقدر حاد بود که به &quot; بحران بدهی آمریکای لاتین &quot; معروف شد و دهه 80 رو به &quot; دهه از دست رفته &quot; تبدیل کرد.از ویژگی های این دوره کاهش درآمد ها ، کاهش واردات ، توقف رشد اقتصادی ، بالا رفتن نرخ بیکاری و طبیعتا افزایش تورم بود . اما نه یک تورم معمولی ? بلکه چیزی تحت عنوان ابر تورم ( hyperinflation)ابرتورمبذارین براتون بیشتر توضیح بدم که ابر تورم دقیقا چه معنی ای داره . این پدیده اقتصادی تعریف های مختلفی داره ولی یکی از معروف ترین هاش افزایش تورم به انداره 50 درصد در هر ماهه . دلیل اصلی ایجاد چنین پدیده ای در اغلب اوقات ( نه همیشه ) خلق پول توسط دولت به دلیل کسری بودجه است ، پولی که پشتوانه ای براش در بانک مرکزی وجود نداره . در جریان شکل گیری ابر تورم ، مقدار پول به طور مداوم افزایش پیدا میکنه اما میزان تولیدات کالا و ارایه خدمات با سرعت برابر با سرعت خلق پول رشد نمیکنه و در نتیجه به هم خوردن تعادل عرضه و تقاضا ، قیمت ها رشد میکننو از اونجایی که مصرف کننده ها انتظار افزایش قیمت در روزهای آینده رو دارن بیشتر از قبل به خرید میپردازن . درواقع پول رایج داخلی ارزش خودش رو از دست میده و مردم موجودی پول خودشون رو به سایر دارایی ها تبدیل میکنن .در نتیجه سرعت گردش پول در جامعه به حدی زیاد میشه که باعث شتاب بیشتر قیمت ها میشه و جامعه و شاید بهتر باشه بگیم نظام اقتصادی دچار یک چرخه معیوب میشه .برزیلبرگردیم به داستان خودمون .یکی از کشورهایی که چنین شرایطی رو تجربه کرد برزیل بود. یه دوره اقتصادی دربرزیل رخ داد که به &quot; معجزه برزیلی &quot; معروف شد . دوره ای که به یمن وام های کلان و صنعتی سازی، رشد اقتصادی برزیل به حدی افزایش پیدا کرد که در تاریخ اون کشور بی سابقه بود اما این دوران ماندگار نبود و برزیل هم مثل سایر کشورهای آمریکای لاتین مانند آرژانتین یا مکزیک ، بالاخره با مشکل پرداخت بدهی ها مواجه شد و در سال های بین 1980 و 1994 دچار ابرتورم شد به طوریکه در سال 1990 متوسط سطح عمومی قیمت ها در هر ماه با افزایش 80درصدی همراه بود .در چنین شرایطی قیمت ها هر روز تغییر میکردن و حتی در مغازه ها افرادی مامور بودن هر روز برچسب قیمت ها رو تغییر بدن تا برچسب قیمت جدید رو روی کالاها بزنن . در نتیجه هم خرید برای مصرف کننده سخت میشد و هم اداره مغازها برای صاحبانشون .پس دولت به فکر چاره افتاد .اولین راهکار در سال 1985 توسط دولت این بود که افزایش قیمت کالاها رو غیر قانونی کنه و درواقع به شکل دستوری قیمت ها رو ثابت نگه داره . نتیجه چنین سیاستی افزایش بیشتر خریدهای مردم بود چون اونها میدونستن این شرایط پایدار نیست و روزی میرسه که قیمت ها دوباره بالا میرن . پس ترجیح میدادن تا قیمت ها پایین تر هست خرید کنن و نهایتا قفسه های فروشگاه ها خالی شدن و این روش درنهایت راه حل مناسبی نبود چون دولت دلیل اصلی این مشکل رو، همون خلق پول، هدف نگرفته بود. راهکار بعدی در سال 1990 توسط دولت بعدی ارایه شد . این بار دولت درک کرده بود دلیل اصلی این تورم خلق بیش از اندازه پول بدون پشتوانه است پس این بار تصمیم گرفتن تولید پول رو متوقف کنن . اما به چه روشی ؟ در اون زمان مردم پول خودشون رو در بانک ها سپرده گذاری میکردن و بابتش سود هایی با درصدهای بالا از بانک ها نصیبشون میشد. در این مرحله دولت احساس کرده بود در مشکل ایجاد شده در جامعه ، بانک ها یک عامل مهم و اساسی هستن پس تصمیم گرفت چاره ای برای این وضعیت پیدا کنه . حدس بزنید راه حل دولت چی بود ؟ مسدود کردن 80 درصد از موجودی هر حساب . در نتیجه چنین تصمیمی حتی عده ای دست به خودکشی زدن چون بدون سود های بانکی از پس افزایش قیمت ها برنمیومدن . و اما راه حل نهاییدر دولت بعدی که وزیر اقتصاد اون هیچ تخصصی در علم اقتصاد نداشت ، نهایتا با تعدادی اقتصاد دان و استاد دانشگاه مشورت شد و از اونها خواست برای حل این مشکل راه حل های خودشون رو ارایه بدن .راه حل پیشنهادی در این مرحله شامل دو بخش میشد : 1 ) توقف تولید پول 2)برگرداندن ایمان و اعتقاد مردم به ارزشمندی پول رایج مردم باید تصور میکردن پول دارای ارزش بالاییه در حالیکه همه نشونه ها خلاف این رو ثابت میکردن . برنامه اقتصاددان ها ایجاد یک واحد پولی جدید بود ، پولی که قرار نبود چاپ بشه و یا واقعی باشه . یه واحد پولی غیر واقعی و مجازی به نام URV در وهله اول هدف حذف واحد پولی قبلی نبود بلکه واحد پولی جدید ( بدون چاپ اسکناس ) در کنار واحد پولی قبلی استفاده میشد . اما این کار دقیقا چطوری انجام میشد ؟تصور کنید قصد دارین یه بطری شیر بخرین. امروز قیمتش یک یو آر وی (URV) و مثلا معادل 7 واحد از پول رایجه . یک هفته بعد یک یو آر وی و معادل 12واحد از پول رایجه .هفته بعدی یک یو آر وی و معادل 14 واحد ازپول رایجه. به این ترتیب مبلغ هر کالایی بر اساس واحد جدید ثابت می موند. کم کم  مردم شروع کردن به مقایسه قیمت ها بر اساس واحد پولی جدید و رفته رفته در معاملتشون هم از این واحد پولی بیشتر استفاده کردن . درنهایت زمانی که مردم متقاعد شدن قیمت ها در همه جا یکسانه و رو به افزایش نیست ، زمان مناسبی بود برای چاپ پول با واحد جدید که ارزش اون برابر با یک دلار آمریکا بود . و سرانجام بانک مرکزی در تاریخ 14 جولای 1994 اسکناس های جدید رو به بانک های تجاری انتقال داد .در سال 1995تورم در برزیل به 22 درصد رسید و نهایتا در سال بعدی تورم تک رقمی شد . راستی به نظرتون اون وزیر اقتصادی که هیچ سررشته ای از اقتصاد نداشت سرانجامش چی شد ؟ خوب اون 2 دوره رییس جمهور شد .</description>
                <category>bookworm</category>
                <author>bookworm</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 17:53:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>