<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حسين غفاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@azsarnevesht</link>
        <description>معلم و پژوهشگر فرهنگ و رسانه :: AzSarNevesht.ir</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-08 02:07:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/15319/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حسين غفاری</title>
            <link>https://virgool.io/@azsarnevesht</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پاتوق سایبری</title>
                <link>https://virgool.io/@azsarnevesht/%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C-u3nts4ilhpeo</link>
                <description>درنگی در کیفیت حضور معلم و دانش‌آموزان در رسانه‌های اجتماعی در شماره اول و دوم دوره سی و یک ماهنامه رشد معلم (مهر و آبان ۹۳) مقالاتی به قلم سرکار خانم کتایون رجبی‌راد منتشر شده بود۱  که پیش از هر چیز از دل‌مشغولی‌های یک معلم علوم اجتماعی دبیرستان در مورد  بچه‌ها و حضورشان در رسانه‌های اجتماعی خبر می‌داد. معلمی که با دلسوزی به  پاتوق مجازی دانش‌آموزانش وارد شده و از قابلیت‌های رسانه‌های اجتماعی  برای پیش‌برد اهداف کلاس درسش بهره برده بود. مشت نمونه‌ی خروار است. کم  نیستند معلمان و مربیانی که در دهه‌ی گذشته بجای انکار ورود بچه‌ها به فضای  مجازی، با آن‌ها همراهی کرده‌اند و تجربه‌های بسیاری از این حضور  اندوخته‌اند.من به خاطر می‌آورم که در دوره‌ی دانش‌آموزی بهترین  معلمانم آن‌هایی بودند که گاهی لباس و کفش ورزشی می‌پوشیدند و در زمین  بازی، همپای ما می‌دویدند. صمیمی‌ترین مربیان من آن‌هایی بودند که در سفر  با ما هم‌سفره می‌شدند و درکوه و دشت با ما می‌دویدند و دستمان را  می‌گرفتند. چرا بچه‌های امروز باید از چنین معلمانی محروم باشند؟ چرا باید  زمین جدید بازی آن‌ها به رسمیت شناخته نشود؟اما آیا ما با ظرافت‌های  بازی در این زمین جدید آشنا هستیم؟ آیا آسیب‌های فعالیت در رسانه‌های  اجتماعی را می‌شناسیم؟ آیا توصیه‌هایی عمومی برای کاربری رسانه‌های اجتماعی  وجود دارد؟ آیا می‌توان دستورالعملی برای رفتار معلمان در رسانه‌های  اجتماعی نوشت تا مسیر رشد نسل آینده در فضای مجازی را هموار کنند؟در ادامه سعی می‌کنم مسیر پاسخ دادن به این پرسش‌ها را کمی هموار کنم.*شاید  پیش از هر دستورالعملی لازم است که باورهای خود را نسبت به کلیّت رسانه‌ها  تصحیح کنیم. مطالب زیادی در این‌باره وجود دارد که برای نمونه می‌توان به  «هفت اصل سواد رسانه‌ای»۲ یا «توصیه‌های هفت‌گانه‌ی نیل پستمن» برای پرورش انسانی که اسیر ماشین نمی‌شود۳ اشاره کرد.آن‌چه  لازم می‌دانم به مطالب یاد شده اضافه کنم نقش رسانه‌های اجتماعی در کشاندن  ما به سوی تمدن مادی غرب و غرق کردن ما در آن است. از آن‌جایی که  تأثیرگذاری این رسانه‌ها بر کاربران در سه سطح «بینش»، «گرایش» و «کنش» به  اثبات رسیده، لازم است تا کاربران پیش از استغراق در آن، از گزاره‌های  بنیادین تمدن غرب آگاهی کافی داشته باشند. هر چند که تفصیل این نکته در این  مجال نمی‌گنجد؛ اما اشاره به گوشه‌ای از این بحث بنیادین ضروری است.در سطح «بینش» لازم است بدانیم که مبنای  این تمدن بر کفر و الحاد نهاده شده و «انسان محوری» (اومانیسم) در برابر  «خدامحوری» (تئوئیسم)، «طبیعت‌گرایی» (داروینیسم) در برابر «خلقت‌شناسی»،  «تجربه‌گرایی» (امپیریسیزم) در برابر «الهیات»، «پوچ گرایی» (نیهیلیسم) در  برابر «معادگرایی»، «بی‌قیدی» و «اباحه‌گرایی» (لیبرالیسم) در برابر  «بندگی» و «حق‌طلبی» صف‌آرایی کرده است. طبیعتاً چینش ساختاری و محتوایی  رسانه‌های اجتماعی که دستاورد تکنولوژیک چنین تمدنی است کاملاً مستعد القای  پنهان و آشکار گزاره‌هایی از این قبیل است.در سطح «گرایش» تمام تلاش  تمدن غرب معطوف به نشان دادن چهره‌ای زیبا و دلفریب از خود است. چهره‌ای  بزک کرده که دل هر غریبه‌ای را برباید و چنان شیفته خود سازد که مثلاً لغت  غربی را بر زبان مادری خویش، لباس عریان و بدن نمای غربی را بر پوشش خود و  اطوار غربی را بر سنت اسلامی ارجحیت دهد.حاصل‌جمع دو مؤلفه‌ی بالا در  سطح «کنش» خودش را نشان می‌دهد که با نگاهی گذرا به جامعه‌ی خودمان، در  بروز و ظهور انواع ناهنجاری‌های اجتماعی فرهنگی مذهبی در خیل شیفتگان و  دلباختگان فرهنگ غرب هویدا است.*بچه‌ها چه نیازی به «پاتوق» دارند؟آن‌چنان که در «دانشنامه جهان اسلام» ذیل مدخل «توغ»  آمده «پاتوق» (پاتُق / پاتوغ) در فارسی امروز به معنای قرارگاه و میعادگاه  و محلی که کسی در اوقات معیّنی به آنجا می رود و معمولاً بخشی از وقت  بیکاری خود را در آنجا می گذراند؛ و «پاتوقدار» کسی است که در پاتوق سِمت  پیشوایی دارد.همان‌طور که «مدرسه» فضایی امن برای اجتماعی شدن بچه‌ها  فراهم می‌آورد، با افزایش سن، افراد به فضاهایی نیاز دارند که به انتخاب  خودشان و با همراهی دوستانشان در آن حضور یابند و رهاتر از چارچوب‌های  مدرسه و خانواده، به تمرین مقررات زندگی بزرگسالی بپردازند. پاتوق‌هایی مثل  مساجد، هیئآت مذهبی، باشگاه‌های ورزشی، بوستان‌ها، تفرجگاه‌های شهری،  مهمانی‌های دوستانه و ... همگی از مصادیق این فضاها هستند. اولیا و مربیان  معمولاً می‌دانند که در مورد پاتوق‌ها باید چه آموزش‌هایی به بچه‌ها بدهند و  چطور آن‌ها را در انتخاب درست «پاتوق» و «هم‌پاتوقی» راهنمایی کنند. در  این زمینه کتاب‌ها و مقالات آموزشی فراوانی هم وجود دارد.*چرا «پاتوق سایبری»؟اگر  ما اصل «پاتوق» داشتن را برای یک نوجوان مشروع بدانیم و به او این حق را  بدهیم که با توجه به سن و سلیقه و امکانات، از میان انواع گزینه‌های ممکن  یکی را انتخاب کند، چرا «فضای سایبر»۴ نتواند یکی از پاتوق‌ها باشد؟«فضای  سایبر» به مجموعه‌ای از ارتباطات درونی انسان‌ها از طریق رایانه یا سایر  وسایل مخابراتی بدون در نظر گرفتن جغرافیای فیزیکی گفته می‌شود. با این  تعریف «پاتوق سایبری» میعادگاه الکترونیکی عده‌ای از افراد است که بدون  تحمیل محدودیت‌های جغرافیایی می‌توانند بخشی از وقت بیکاری خود را در آن‌جا  بگذرانند.در یک دهه‌ی گذشته تلاش‌های پراکنده‌ای برای شناسایی ابعاد  تأثیرگذاری، قابلیت‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهای فضای سایبر در موضوع تربیت  انجام شده‌است. اما متأسفانه اکنون هیچ طرح نظام‌مندی برای راهنمایی بچه‌ها  در پاتوق‌های سایبری وجود ندارد. به نظر من در گام اول لازم است تا همه‌ی  دلسوزان امر تربیت به سوالات پنج‌گانه‌ی زیر بیندیشند و برای آن‌ها پاسخی  درخور بیابند. من برخی گزاره‌های ذهنی خودم را مبتنی بر پزوهش‌ها و  تجربیاتم ذیل هر پرسش آورده‌ام. شما هم بیندیشید.*سوال یک: آیا «لازم» است «پاتوق سایبری» داشته باشیم؟خیر. تا وقتی فلاسفه، آینده‌پژوهان، مهندسین و غول‌های  تجاری صنعت سایبر تکلیف خود را با سمت و سو و حد و حصر پیشرفت‌های سایبری  روشن نکرده‌اند (که احتمالاً هرگز نمی‌کنند) نمی‌توان تربیت انسان الهی را  با خوش‌باوری یا مسامحه به این فضا گره زد. نباید برنامه‌ی تربیتی ما به  گونه‌ای با اقتضائات این فضا عجین شود که تغییرات سریع و پیش‌بینی‌ناپذیر  آن، به ما فرصت تأمل و انتخاب حکیمانه‌ی گام‌های تربیتی را ندهد و خواه  ناخواه به همان سمتی کشیده بشویم که توسعه‌ی فناوری‌های سایبری به آن سو  می‌رود. (شد غلامی به جوی کآب آرد / آب جوی آمد و غلام ببرد...)بله. اگر کمی ایده‌آل اندیشی را متوقف کنیم و واقع نگر  باشیم، می‌بینیم که چاره‌ای نداریم جز این که فرزندان خویش را برای مواجهه  با دنیای رسانه‌زده‌ی پیرامون آماده کنیم. چطور می‌توان خارج از آب، شناگری  را آموخت و چطور می‌توان با اکتفای به نظر، از عمل دست شست؟پس شاید  اجتناب ناپذیر باشد که اولیا و مربیان در کنار تمام وظایف سنتی در جهان  حقیقی، پاتوق‌شناسی و پاتوقداری در فضای مجازی را نیز بشناسند و  –خوشبینانه- فرزندان را در انتخاب و استفاده از «پاتوق سایبری» راهنمایی  کنند یا -بدبینانه- به دنبال بچه‌ها بروند و سر از کار آن‌ها در بیاورند.هر دو پاسخ درست است. یعنی ما هم‌چنان  باید اصل تربیت را در فضای حقیقی دنبال کنیم و پاتوق‌های واقعی را برای  بچه‌ها زنده نگه‌داریم. اما اگر می‌خواهیم به موازات فضای حقیقی «پاتوق  سایبری» راه بیندازیم و دانش‌آموزانمان را به حضور در آن تشویق کنیم باید  به این پرسش‌ها پاسخ دقیق بدهیم:در یک «پاتوق سایبری» کدام یک از ابعاد  وجودی انسان قابلیت حضور و تأثیرپذیری دارد؟ آیا می‌توانیم تمام امر تربیت  را در این ابعاد وجودی به «پاتوق سایبری» واگذار کنیم؟آیا حق داریم از همه‌ی بچه‌ها بخواهیم در  این «پاتوق سایبری» حضور یابند؟ آیا در مورد پاتوق‌های حقیقی نیز برخورد  ما این چنین است؟ (یعنی همه موظفند در یک جلسه یا میهمانی یا ... شرکت  کنند؟)چه طرح تربیتی جایگزینی برای بچه‌هایی که  به هر علتی (نگرش فلسفی، بی‌انگیزگی، فقر مادی، کم‌اطلاعی، ...) امکان  حضور در «پاتوق سایبری» ندارند در نظرگرفته‌ایم؟ (مثلاً نتایج یک نظرخواهی  در «پاتوق سایبری» چطور قرار است به همه‌ی بچه‌های یک گروه واقعی تعمیم  پیدا کند؟ نظر اعضای فعال «پاتوق سایبری» چرا باید بر دانش‌آموزان توانمندی  که در «پاتوق سایبری» فعال نیستند ترجیح داده شود؟)تخصیص زمان و توجه مربی به فعالان «پاتوق  سایبری» در مقایسه با سایر دانش آموزان چه تناسبی با عدالت آموزشی دارد؟  برای جلوگیری از اتلاف حق متعلمان غایب در «پاتوق سایبری» چه برنامه‌ای  داریم؟*سوال دو: «پاتوق سایبری» ما در چه‌گونه‌ای از «ساحت‌های سایبری» بنا خواهد شد؟خبرگان  فضای مجازی انواع رسانه‌های اجتماعی موجود در این فضا را که امکان  استفاده‌ی -عموماً- رایگانشان برای همگان میسر است به چهار ساحت مختلف  تقسیم می‌کنند:۱- رسانه‌های اجتماعی انتشار محور:مبتنی  بر نیاز کاربران به انتشار محتوای پیوسته یا موضوعی ایجاد شده‌اند. محتوای  منتشر شده انواع گوناگون چندرسانه‌ای را در بر می‌گیرد. هر چند که پایه‌ی  اصلی این گونه از رسانه‌های اجتماعی «متن» است.نمونه شاخص: وبلاگ‌ها و ویکی‌ها (دانشنامه‌های آزاد)۲- رسانه‌های اجتماعی گفتگو محور:مبتنی  بر نیاز کاربر به گفتگو و تعامل رو در رو با دیگر کاربران طراحی می‌شوند.  این گفتگو می‌تواند «یک به یک» و یا «یک به چند» باشد. همچنین محتوای گفتگو  می‌تواند شامل متن، صوت، تصویر یا فیلم باشد.نمونه شاخص: چت روم‌ها  (یاهو چت، جی تاک، ...)، تالارهای گفتگو، برنامک‌های ارتباطی تلفن‌های  همراه (واتس آپ، وایبر، ویچت، تانگو، تلگرام، ...)۳- رسانه‌های اجتماعی اشتراک محور:مبتنی  بر قابلیت به اشتراک گذاری انواع محتوای چندرسانه‌ای در فضای مجازی ایجاد  شده‌اند و معمولاً با توجه به تفکیک قالب‌های رسانه‌ای در دسترس هستند.  مثلاً شبکه به اشتراک گذاری عکس، فیلم یا صوت.نمونه شاخص جهانی: سرویس اشتراک ویدیو یوتیوب، سرویس اشتراک عکس اینستاگرامنمونه شاخص ایرانی: سرویس اشتراک ویدیو آپارات، سرویس اشتراک عکس لنزور۴- رسانه‌های اجتماعی شبکه محور:مبتنی  بر نیاز کاربران به تشکیل گروهای ارتباطی مجازی (خانوادگی، دوستی، کاری،  ...) ایجاد شده و معمولاً با عنوان «شبکه‌های اجتماعی» شناخته می‌شوند.  «شبکه‌های اجتماعی» بر پایه‌ی ارتباطات حقیقی و مجازی افراد شکل گرفته و در  آن‌ها همه‌چیز تحت تأثیر فرد و روابط فردی او می‌باشد.نمونه شاخص جهانی: فیسبوک، گوگل پلاسنمونه شاخص ایرانی: شبکه اجتماعی کلوب، فیس‌نما، تبیان، افسرانچهار ساحت رسانه های اجتماعی یک مربی اندیشمند حتماً قبل از ایجاد یا  رسمیت بخشیدن به یک «پاتوق سایبری» باید ساحت مورد نیاز خود را شناسایی و  بر پایه‌ی آن اقدام به فعالیت کند. منطقی نیست که به صرف تمایل بچه‌ها به  استفاده از یک ساحت سایبری، نیاز واقعی آن‌ها و یا قابلیت‌های سایر ساحت‌ها  ندیده گرفته شود. از سوی دیگر انتخاب شتاب‌زده و یا ورود حریصانه به این  ساحت‌ها می‌تواند مشکل ساز باشد:آیا لازم است بیش از یک ساحت برای ایجاد  پاتوق سایبری انتخاب کرد؟ یعنی امکان دارد صرفاً با حضور در یک ساحت، نیاز  ما و بچه‌ها به پاتوق سایبری برطرف شود؟آیا رده‌ی سنی بچه‌ها و موضوع «پاتوق سایبری» در انتخاب ساحت آن بی‌تأثیر است؟آیا انتخاب بیش از یک ساحت برای ایجاد  پاتوق سایبری فرصت است یا تهدید؟ یعنی درگیر شدن همزمان بچه‌ها در چند  ساحت، عمق پاتوق را بیشتر می‌کند یا سطح آن را یا هیچ‌کدام؟!بر فرض وجود فوایدی در بکارگیری همزمان  چند ساحت، اثرات جانبی حضور در چند ساحت سایبری چیست؟ آیا اتلاف زمان، کاهش  تمرکز و افزونگی اطلاعات، موجب خستگی و انفعال مخاطب در مقابل پیام  نمی‌شود؟*سوال سه: از کدام ابزارهای خدماتی (شرکت‌های خدماتی) برای ایجاد «پاتوق سایبری» استفاده کنیم؟بعد  از انتخاب یکی از ساحت‌های چهارگانه رسانه‌های اجتماعی برای حضور و فعالیت  تربیتی، نوبت به ایجاد «پاتوق سایبری» در یکی از فضاهای موجود در آن ساحت  می‌رسد. در جهان ارتباطات و اطلاعات، شرکت‌های بزرگ غربی عمده‌ترین  خدمات‌دهندگان عمومی در زمینه رسانه‌های اجتماعی هستند. نام‌هایی مثل گوگل،  فیس‌بوک، ویکی‌پدیا، توییتر، وردپرس در کنار تازه واردانی همچون وایبر،  واتس آپ، ویچت و ... در نگاه اول مورد توجه قرار می‌گیرند. اما معمولاً  شناخت درستی از مزایا و معایب این ابزارها و رقبای ایرانی‌شان وجود ندارد.  در این مرحله نیز «حرکت با جریان مدپسند بازار»، «استقبال کورکورانه از  برندهای مشهور جهانی»، «بی‌توجهی به واقعیت‌های فنی دنیای سایبر» و «هیجان  نوجویی و نوخواهی» می‌تواند زمینه‌های انحراف از اهداف اصلی امر تربیت را  ایجاد کند:از کدام ابزارهای خدماتی برای ایجاد «پاتوق سایبری» استفاده کنیم؟آیا مشهورترین و فراگیرترین ابزارها  (برندها)  برای استفاده‌ی ما مناسب‌ترینند؟ آیا با اطلاع از تاریخچه رشد و  محبوبیت و یا پیش‌بینی آینده‌ی تحولات یک ابزار رسانه‌ای به سراغ آن  می‌رویم؟ پایداری خدمات و اطمینان از حفظ سرمایه‌های سایبری ما توسط یک  شرکت، چقدر در انتخاب آن مؤثر است؟آیا رایگان بودن یا هزینه بر بودن  استفاده از خدمات یک شرکت می‌تواند ملاک خوبی برای انتخاب باشد؟ آیا هزینه  کردن برای راه اندازی «پاتوق سایبری» نشان‌دهنده‌ی اهمیت و پرستیژ کار است؟  استفاده از خدمات‌دهندگان رایگان و مجهول الهویه رسانه‌های اجتماعی  نشانه‌ی زرنگی و کاردانی است؟آیا همواره خدمات دهندگان غربی بهتر از  نمونه‌های مشابه ایرانی هستند؟ آیا هیچ شبکه‌ی اجتماعی، شبکه خدمات  وبلاگ‌نویسی، ابزارهای گفتگو یا سرویس‌های اشتراک محتوای چندرسانه‌ای  ایرانی وجود ندارد که بتواند نیازهای «پاتوق سایبری» ما را برطرف کند؟آیا فقط در صورت برتری همه جانبه‌ی یک  ابزار ایرانی بر ابزار غربی باید به سراغ آن برویم؟ آیا واقعاً ترجیح دادن  ابزارهای غربی بر نمونه‌های ایرانی هیچ هزینه‌ی آشکار یا پنهانی بر اقتصاد  کشور تحمیل نمی‌کند؟ چطور می‌توانیم از کار و سرمایه ایرانی در فضای مجازی  حمایت کنیم؟محافظت از اطلاعات و حریم خصوصی «پاتوق  سایبری» ما چگونه انجام می‌شود؟ طبق کدام قرارداد و تعهدنامه معتبر و دارای  ارزش در محاکم قانونی، اطلاعات شخصی، محتوای گفتگوها، تصاویر و... «پاتوق  سایبری» ما محفوظ می‌ماند و در اختیار دیگران قرار نمی‌گیرد؟آیا اطلاع از مشخصات فردی، گروه‌های  دوستی، سطح دانش، علایق و سلایق، عمق بینش و نوع نگرش دانش‌آموزان ما  می‌تواند مورد سوءاستفاده‌ی بیگانگان قرار بگیرد؟ آیا برای شناسایی،  برنامه‌ریزی، هدایت، جذب و یا حذف نخبگان یک جامعه به اطلاعات بیشتری نیاز  است؟آیا ترجیح دادن منفعت شخصی بر منفعت جمعی  در انتخاب رسانه‌های اجتماعی درست است؟ آیا یک مربی می‌تواند اطلاعات شخصی  خود و دانش‌آموزانش را -بدون توجه به عواقب درازمدت آن- در اختیار یک شرکت  بیگانه بگذارد و منافع بلندمدت ملی را در این زمینه نادیده بگیرد؟نفع اصلی شرکت‌های بزرگ در ارایه خدمات  رایگان رسانه‌ای به کشورهایی که هیچ دفتر یا نماینده رسمی در آن ندارند  چیست؟ این شرکت‌ها چگونه می‌توانند با جذب تبلیغات و آگهی، هزینه‌های خدمات  رایگانی که به ما می‌دهند را جبران کنند؟ کدام تبلیغات؟ مگر در اکثر  رسانه‌های اجتماعی تبلیغات وجود دارد؟آیا عادی‌سازی، ترویج و توجیه کردن  استفاده از راه‌های غیرقانونی عبور از فیلترینگ برای دسترسی به رسانه‌های  اجتماعی که طبق مقررات کشور دسترسی به آن‌ها مجاز نیست، یک فعالیت تربیتی و  پسندیده  است؟ اثرات مخرب جانبی عبور از فیلترینگ برای بچه‌ها بیشتر است  یا نفع تربیتی ایجاد «پاتوق سایبری» در یک محیط غیرقانونی؟آیا شرکت‌های غربی ارایه دهنده خدمات  رسانه‌های اجتماعی به یک اندازه غیرقابل اعتماد هستند؟ ملاک‌های اصلی  اعتماد به این شرکت‌ها چیست؟ آیا می‌توان از بین بدها، «بدترین» را انتخاب  نکرد؟آیا هرگز به انتخاب نرم‌افزارهای «متن  باز» رسانه‌های اجتماعی به عنوان یک جایگزین ایمن و خصوصی بجای رسانه‌های  اجتماعی بزرگ فکر کرده‌ایم؟*سوال چهار: چه قوانین اجرایی برای حضور در «پاتوق سایبری» بگذاریم؟وقتی  یک مربی با توجه به نیاز دانش‌آموزانش و با اطلاع کامل از ویژگی‌های انواع  رسانه‌های اجتماعی دست به انتخاب زد و «پاتوق سایبری» ایجاد کرد، می‌بایست  به طور شفاف و دقیق قوانینی را برای حضور در این مکان ملاقات مجازی تدوین  کند. این قوانین باید با تعریف «پاتوق سایبری» و هدف و حیطه فعالیت آن شروع  شود و در ادامه مواردی از این قبیل را شامل شود:ملاک‌های عضویت و حضور افراد در «پاتوق سایبری» (فقط بچه‌های یک کلاس، یک پایه، یک مدرسه یا ...)تعیین رتبه و نوع دسترسی افراد به «پاتوق سایبری» (نویسنده، ناظر، مدیر، ...)ساعت‌های مجاز برای حضور در «پاتوق سایبری» (روز، شب، تعطیل، غیرتعطیل،...)حداقل و حداکثر میزان حضور در «پاتوق سایبری» (چند دقیقه یا ساعت در روز یا هفته)حداقل و حداکثر میزان مشارکت در محتوای «پاتوق سایبری» (چند مطلب یا نظر یا مشارکت در بحث به ازای هر نفر یا در هر روز یا ...)چه قوانین اجرایی برای حضور در «پاتوق سایبری» بگذاریم؟همچنین مربی لازم است راهنمای مختصری  درباره‌ی نحوه‌ی عضویت و فعالیت در «پاتوق سایبری» بنویسد و علاوه در فضای  مجازی، نسخه‌ای از آن را در فضای حقیقی به دانش‌آموزان ارایه کند. بسیار  ضروری است که همگان بدانند این «پاتوق سایبری» در فضای حقیقی رسمیت دارد و  شناخته شده است. هر چند ممکن است همگان به آن دسترسی نداشته باشند. رعایت  این نکته علاوه بر گسترش عدالت آموزشی، به آموزش سواد رسانه‌ای در مدرسه  نیز منجر خواهد شد.۵به این پرسش‌ها نیز بیندیشیم:آیا علاوه بر مربی و مربیان، حضور برخی از والدین در «پاتوق سایبری» مطلوب است؟حضور افراد غریبه (خارج از محیط تعلیم و  تربیت) مثل اقوام و دوستان دانش‌آموزان و مربیان در «پاتوق سایبری» که با  اهداف تربیتی تشکیل شده چه مزایا و معایبی دارد؟آیا مانند فضای حقیقی و کلاس‌های درس  باید برای «پاتوق سایبری» شرط سنی گذاشت؟ حضور ناهمسالان در یک «پاتوق  سایبری» تربیتی چه مزایا و معایبی دارد؟آیا واقعاً می‌توان برای تعامل سازنده‌ی اولیا و مربیان «پاتوق سایبری» بدون حضور بچه‌ها تشکیل داد؟*سوال پنج: محتوای «پاتوق سایبری» را چگونه پایش و پالایش کنیم؟طبیعی  است که معلمی می‌تواند به پاتوق‌داری سایبری بپردازد که از نظر «سواد  رسانه‌ای» و «مهارت‌های فنی» لااقل اندکی از دانش‌آموزانش پیش باشد. هر چند  که بسیاری از امور فنی «پاتوق سایبری» را می‌توان به خود دانش‌آموزان  سپرد، اما مربی هوشمند هرگز نظارت بر محتوای «پاتوق سایبری» را رها  نمی‌کند.شاید خوب باشد که در کنار قوانین و مقررات اجرایی «پاتوق  سایبری» مربی با کمک بچه‌ها اقدام به نوشتن یک مرامنامه‌ی خودمانی کند.  متنی ساده و صمیمی که خط و مرزهای محتوایی «پاتوق سایبری» را توضیح بدهد و  تلویحاً ساز و کاری برای پایش و پالایش محتوا توسط خود اعضا مطرح کند.هیچ  مربی و معلمی نباید به راحتی تن به حضور در «پاتوق سایبری» بدهد که امکان  پایش و پالایش محتوای آن برای او وجود ندارد. خطای بزرگ مربیان تازه‌کار در  فضای مجازی، رسمیت دادن به پاتوق‌های ناسالم بچه‌ها با هدف ظاهری اصلاح و  ارشاد آن‌هاست. هیچ درخت کجی را از شاخه‌اش راست نمی‌کنند. باید به ریشه‌ها  توجه کرد و مراحل ایجاد «پاتوق سایبری» را به ترتیب پیمود.*در  پایان امیدوارم همه‌ی معلمان و مربیان ما با فراگیری سواد رسانه‌ای، ضمن  بهره‌برداری از فرصت‌های موجود در عرصه‌ی رسانه‌های اجتماعی، الگو و  راهنمای خوبی برای نسل آینده در فضای سایبر باشند. ان‌شاءالله.والسلام ::: گزاره‌های پیوست :::۱-شکلک‌ها احساسم را نشان می‌دهند (تو خودت اوستای این شبکه‌ها هستی)، کتایون رجبی‌راد، رشد معلم، مهر ۹۳، ص۳۹  تا ص۴۱*لینک دریافت مقاله*جامعه‌ی درگوشی (تأملاتی در آموزش جامعه‌شناسی در مدرسه)، کتایون رجبی‌راد، رشد معلم، آبان۹۳، ص ۳۸ و ۳۹*لینک دریافت مقاله*۲-اصول سواد رسانه‌ایسواد  رسانه‌ای بر پایه اصولی استوار است که این اصول مورد التفات راهبردسازان و  سیاست‌گذاران هر کشوری قرار می‌گیرد. برخی از مهمترین این اصول عبارتند  از:۱) رسانه‌ها ساختگی و سازه‌ای هستند؛ رسانه‌ها دنیایی را به  نمایش می‌گذارند که اگرچه حقیقی به نظر می‌رسد، اما از یک نگاه گزینش‌شده  که معمولاً مابإزای خارجی ندارد، آنرا در معرض دید قرار می‌دهند؛ از این‌رو  مرز میان واقعیت و مجاز در نمایش رسانه‌ای دشوار است.۲) رسانه‌ها واقعیت را بازسازی می‌کنند؛  میان شیوه ارائه وقایع عالم بوسیله رسانه‌ها و شیوه درک این عالم از سوی  مصرف‌کنندگان رسانه، یک رابطه قطعی و معناداری وجود دارد. مثلاً در آمریکا  میزان جنایت در تلویزیون چندین برابر دنیای واقعی است و مصرف‌کنندگان  آمریکایی دنیای خود را به اندازه دنیای ساخته رسانه‌ها خشن و آکنده از  تهدید می‌پندارند. این امر؛ یعنی واسطه‌شدن رسانه‌ها برای درک واقعیت، همان  چیزی است که &quot;بودیار&quot; معتقد است جامعه از رهگذر آن به مرحلۀ نمادین و  وانمودگی می‌رسد و بر آن یک نظم نوین رسانه‌ای که ساخته و پرداخته نمودهای  رسانه‌ای است، حاکم می‌شود.۳) مخاطبان مفهوم مورد نظر خود را از رسانه‌ها می‌گیرند؛  مخاطب انتخابی را که از میان رسانه‌ها و پیام‌های مختلف ‌به عمل می‌آورد،  براساس انگیزه انجام می‌دهد و محتوا و پیام‌های رسانه‌ای را از طریق یک  شبکه پیچیده متشکل از ماهیت و نیازهای خودش، پالایش می‌کند. در واقع مطابق  فاکتورهای فردی با رسانه تعامل دارد و دریافت‌کننده منفعل پیام‌های  رسانه‌ای نیست.۴) محصولات رسانه‌ای اهداف تجاری دارند؛ هر نوع درک واقعی از محتوای رسانه‌ها را نمی‌توان از زمینه اقتصادی و ضرورت‌های مالی محرک صنعت رسانه‌ها جدا دانست.۵) رسانه‌ها دربردارنده پیام‌های ایدئولوژیکی و ارزشی هستند؛  پیام‌های رسانه‌ای تا اندازه زیادی تبلیغاتی بوده و ارزشها و باورهای  اساسی معینی را بصورت مداوم، ساخته و یا منتقل می‌کنند. روند کلی رسانه‌ها،  تصریحاً یا تلویحاً پیام‌های ایدئولوژیکی؛ مثل روح مصرف‌گرایی، نقش زنان و  وطن‌پرستی بی‌ چون و چرا را منتقل می‌کند.۶) رسانه‌ها بار سیاسی و اجتماعی دارند؛  رسانه‌ها بر مسائل سیاسی و تغییرات اجتماعی تأثیر زیادی دارند و در پس  نقاب آزادی‌گرایی، منافع سیاسی اجتماعی دولتهای صاحب سلطه را تأمین  می‌نمایند.۷) هر رسانه شکل زیباشناختی خاصی دارد؛ اصل سواد  رسانه‌ای ما را قادر به درک ویژگی‌ها و مشخصات منحصر به فرد هر رسانه  می‌کند. به این ترتیب می‌توانیم نحوه ارتباط شکل و محتوا را جستجو و درک  کرده و علاوه‌بر درک مفهومی پیام رسانه، نحوۀ گفتن و بیان رسانه را نیز  دریابیمکانسیداین، دیوید؛ درآمدی بر سواد رسانه‌ای، ناصر بلیغ، تهران، اداره کل تحقیق و توسعه صدا، ۱۳۷۹، ص۱۰ تا ۱۳۳- هفت نکته‌ای که برای پرورش انسانِ جهش یافته، مورد نظر پستمن است. انسانی که اسیرِ ماشین نمی‌شود.۱- هر فرهنگی برای هر تکنیکی بهایی می‌پردازد.۲- فواید و زیان‌های یک تکنولوژی یا یک پدیده‌ی صنعتی یکسان نیستند و در جامعه نیز یکسان تقسیم نمی‌شوند.۳- هر پدیده‌ی صنعتی، جهان‌بینی خاص خود را داراست.۴- پدیده‌های صنعتی با یکدیگر بر سرِ تثبیت حاکمیتِ خود در رقابت هستند.۵-  وقتی یک پدیده‌ی صنعتی وارد جامعه‌ای می‌شود، خود را در کنار سایر عناصر  آن جامعه قرار نمی‌دهد؛ بلکه مجموعه‌‌ی عناصر را از درون تغییر می‌دهد.۶- تمایل ذاتی هر تکنولوژی آن است که حالت و خصلت اساطیری و خداگونگی بیابد و جزئی جدا ناشدنی از اجزای طبیعی عالم قلمداد گردد.۷-  آگاهی و وقوف بر تفاوت بین تکنولوژی و رسانه های ارتباط جمعی ما را یاری  می‌رساند تا بر محتوا و پیام‌های رسانه‌ها کنترل داشته‌ و کاملاً تحولات  اجتماعی ناشی از آن ها را در اختیار و حوزه‌ی ارادی خود نگهداریم.طباطبایی، سیدصادق؛ طلوع ماهواره و افول فرهنگ، تهران، ۱۳۸۴، نشر اطلاعات، ص ۱۳۶ تا ۱۴۶۴-فضای سایبر چیست؟ ، هلن صدیق بنای، همشهری آنلاین، 28 شهریور 1385، کد مطلب: 4411مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه‌ای روزنامه همشهری۵-همکار نجیب و برادر دلسوزم، محمدامین احمدزاده،  در جایگاه معلم راهنما و مشاور دانش‌آموزان تجربه‌ی راه‌اندازی و اداره‌ی  موفق چند پاتوق سایبری را دارد و برای این پاتوق‌ها قوانینی تدوین کرده  است. با اجازه‌ و محبت او -و با اندکی دخل و تصرف- اساسنامه فعالیت پاتوق  سایبری او را به عنوان نمونه‌ای پیشرو منتشر می‌کنم:باسمه تعالیقوانین شبکه اجتماعی کلاس الففقط بچه‌های کلاس الف وارد بشوند لطفاًبچه  ها! اگر فکر می‌کنید به قوانین شبکه پایبند نیستید، عضو نشوید! این شبکه  فقط یک بهانه برای دور هم بودن است! لطفاً کاری نکنید که باعث پیش آمدن  مشکل بشود.تمامی اعضای کلاس الف -اعم از حقیقی و حقوقی یعنی دانش آموز و  معلم و ...- موظف به رعایت شرایط و قوانین درج شده در این صفحه می‌باشند.شعار ما این است: «ما جهت بومی ساختن شبکه اجتماعی دست به دست هم داده ایم تا یک محصول فرهنگی مناسب را به جامعه عرضه کنیم.»قوانین محتوایی:هرگونه توهین به هرشخص حقیقی و حقوقی، مرده و زنده ممنوع می باشد.تندروی در مباحث سیاسی اکیدا ممنوع می باشد.منتسب کردن هرگونه حرف، حدیث، شنیده و ... به افراد حقیقی و حقوقی بدون سند قابل قبول، ممنوع می باشد.گذاشتن لینک سایت هایی که مغایر با هنجارهای جمهوری اسلامی می باشند، ممنوع می باشد .طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران، تمسخر تمام قومیت ها ممنوع می باشد.قوانین اجرایی:نام  شما در سایت باید اسم و فامیل شما باشد و شما باید دارای هویتی شناخته شده  باشید. توجه کنید که استفاده از نام مستعار درکنار اطلاعات مذکور مجاز می  باشد.آواتارهایی  که شما انتخاب می کنید نشان دهنده شخصیت شماست و نباید شامل شخصیت‌های  حقوقی (مانند رهبری، رئیس جمهور و . . .) باشد؛ البته استفاده از آواتارهای  ورزشی مجاز است.جهت  ایجاد گروه یا اتاق گفت گوی جدید در شبکه اجتماعی، می توانید تقاضای خود  را از طریق فرم تماس برای شورای شبکه اجتماعی کلاس الف ارسال نمایید.گروه هایی که بیش از سه هفته فعالیت نداشته باشند، پس از تذکر به مدیریت گروه حذف می شود.نظرسنجی  هایی که ایجاد می شود باید دارای تاریخ اتمام باشد که توسط مدیریت همان  گروه اعلام می شود. مثلاً  در عنوان نظرسنجی بعد از طرح سوال داخل پرانتز  می نویسد (به مدت یک هفته). بعد از گذشتن از زمان نظرسنجی، آن نظرسنجی توسط  مدیریت خود گروه حذف و یا غیر فعال می شود.لطفا هرگونه پیشنهاد، انتقاد و . . . را در رابطه با شبکه اجتماعی از طریق فرم تماس، با ما درمیان بگذارید.آیین نامه انضباطی:در  صورت رعایت نشدن هرکدام از قوانین توسط هر فرد با توجه به شرایط لحظه، سه  مرتبه تذکر دریافت می کند و در صورت تکرار + (تاییدیه معلم راهنما و شورا)  یک هفته اکانتش بلاک می شود و پس از آن کاربر خاطی باید با معلم راهنما  صحبت کند و در صورت رضایت معلم راهنما به سایت بر می‌گردد و در صورت تکرار  مجدد، یک ماه از بودن در سایت محروم می شود و در صورت تکرار و قانون شکنی  حذف اکانت می شود .شورای  شبکه اجتماعی کلاس الف حق اضافه، حذف و یا اصلاح هر یک از موارد این  مقررات را در هر زمان و بدون اعلام قبلی برای خود محفوظ می دارد اما خود را  موظف می داند تا تغییرات قوانین را به اطلاع کلاس الف برساند.رعایت قوانین مطابق آخرین تغییرات الزامیست.اگر کسی پیشنهادی برای قوانین دارد به صورت پیام خصوصی به یکی از اعضای شورای شبکه اجتماعی اعلام کند. این مقاله با اندکی تلخیص و ویرایش با عنوان «پاتوق مجازی» در شماره اردیبهشت ۹۴ رشد معلم منتشر شد.دریافت این مقاله در رشد معلم</description>
                <category>حسين غفاری</category>
                <author>حسين غفاری</author>
                <pubDate>Tue, 04 Sep 2018 07:56:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وبلاگ نویسی: موافقم ؛ مخالفم</title>
                <link>https://virgool.io/@azsarnevesht/%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82%D9%85-%D8%9B-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%85-gxdo4kydrkhp</link>
                <description>مقدمه‌ی طولانی و ضروری:هم‌دوره‌ای‌های من که دو دهه‌ی ابتدایی عمرشان را در جهان بدون اینترنت و بدون تلفن همراه زندگی کرده‌اند، خاطرات فراوانی از رایانه بدون اینترنت، اینترنت بدون وبلاگ، وبلاگستان بدون شبکه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی بدون موبایل دارند. هر چند که حالا همه‌ی ما بر ضرورت استفاده از این فن‌آوری‌های رسانه‌ای نوین تأکید داریم، اما چند و چون به خدمت گرفتن هر کدام از این ابزارها و شرایط پیوستن به هر یک از این جریان‌های رسانه‌ای، موضوع جنجال برانگیز و پر حاشیه‌ای است که هر فردی ناگزیر از زاویه نگاه خود به آن می‌پردازد. من نیز از این جریان مستثنی نیستم.بارها با دوستان جوان‌ترم در مورد حضور در فضای مجازی، وبلاگ‌نویسی و عضویت در شبکه‌های اجتماعی گفتگو کرده‌ام و ساعت‌های زیادی را به رصد فعالیت دیگران در این محیط‌ها گذرانده‌ام. بیش از یک دهه پیوسته وبلاگ نوشته‌ام و چند سالی است که حرفه‌ام تولید محتوای چند رسانه‌ای و مدیریت انتشار آن در فضای مجازی است. مدت‌ها معلم ادبیات و نویسندگی بوده‌ام و در مسأله‌ی رشد و تعلیم و تربیت مطالعه کرده‌ام. حالا به خودم اجازه می‌دهم که درباره‌ی «وبلاگ نوشتن» و «وبلاگ نویسی» اظهار نظر کنم. سعی می‌کنم نظر خودم را دقیق و شفاف بیان کنم؛ هر چند ممکن است در برخی موارد از ارایه‌ی دلایل روشن و به ظاهر منطقی عاجز باشم. شاید درست‌تر این بود که نوشتن این یادداشت را تا زمانی که بتوانم آن‌چه شخصاً یافته‌ام به گزاره‌های اثبات پذیر علمی تبدیل کنم به تأخیر می‌انداختم. اما اصرار محمدحسن عزیز و احساس نیازی که در اطرافیانم می‌دیدم مرا وادار به این جسارت کرد. خدا از سر تقصیرات همه‌ی ما بگذرد.رایانه بدون اینترنت، اینترنت بدون وبلاگ، وبلاگستان بدون شبکه‌های اجتماعی و شبکه‌های اجتماعی بدون موبایل؟؟آن‌چه مقصود من از تبیین پدیده‌ی وبلاگ نویسی در این مقال بوده، رسیدن به آن معرفتِ عمیقِ حکیمانه نسبت به ماهیت وبلاگ ‌است؛ چنان که شهید آوینی می‌گوید: ... در هنگام استفاده از این رسانه‌ها – و سایر ابزار تکنولوژیک – باز هم خواه‌ناخواه با این حقیقت روبرو می‌شویم که اگر یک معرفت عمیق حکیمانه نسبت به ماهیت این ابزار، چراغ راهِ کاربرد آن‌ها نباشد، بلاتردید از عهده‌ی استخدام این وسایل برای صورت‌ها و معانی و پیام‌های منشأ گرفته از تفکر مستقل خویش بر نخواهیم آمد... (سیدمرتضی آوینی، آینه جادو، ج ۱، نشر ساقی، ۱۳۷۹، ص ۱۱۵)ما قرار است وبلاگ را برای معانی و پیام‌های منشأ گرفته از تفکر مستقل خویش به استخدام در بیاوریم و مرجع ضمیر «خویش» در کلام شهید آوینی، نه نفس اماره‌ی انسانی، که وجدان بیدار امت اسلامی است. این را همین اول گفتم که تکلیف مخاطب با نویسنده روشن باشد.*وبلاگ‌نویسی: موافقمدرباره‌ی ارزش نوشتن و قداست قلم و جایگاه رفیع نویسندگان در فرهنگ و تمدن اسلامی نیاز به توضیح اضافه نیست و یادآوری همین نکته که معجزه‌ی آخرین پیامبر خدا از جنس کلمه و جمله است کفایت می‌کند.از سوی دیگر درج کلمات و علایم در سامانه‌های دیجیتال و ذخیره یا انتقال آن‌ها از ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین قابلیت‌های رایانه و شبکه‌های رایانه‌ای است. پس طبیعی است که انتظار داشته باشیم از اولین امکانات اینترنت امکان نوشتن و انتقال و انتشار نوشته‌ها باشد. وب‌سایت‌های اولیه و به دنبال آن وبلاگ‌ها به منظور پاسخ دادن به همین انتظار بدیهی ایجاد شدند. اما کم کم سیر توسعه‌ی فضای مجازی به همان سویی رفت که انسان مدرن و تمدن غرب پیش از این در فضای حقیقی پیموده بود:... نوع دلالت کلمه بر مدلول خویش مجرّد است و به همین علت می‌تواند عام و کلی و مختلف‌الجهت و نامحدود باشد، حال آن که دلالت تصویر بر مفهوم آن مستقیم و غیرمجرّد، خاص، جزیی و محدود است و نیاز به تخیل و تفکر ندارد و این یکی از مهم‌ترین علل روی آوردن انسان جدید به هنرهای تصویری و تجسمی است. بشر امروز از تعقل فلسفی و تفکر می‌گریزد و روی به بازی‌ها و سرگرمی‌هایی می‌آورد که ذاتاً مبرّای از تفکر باشند: فوتبال، جت پات، آتاری، سینما و تلویزیون و علی‌الخصوص کارتون... (همان، ص ۱۳۲ و ۱۳۳)تکامل فنی خدمات اینترنتی همه در جهت بصری شدن، سطحی شدن و تفننی شدن پیش رفته است و از این رو پیوستگی بیش‌تری با فضای حقیقی زندگی انسان در تمدن غرب یافته است:... در ذات تمدن جدید تلاشی وسیع و تاریخی در جهت یافتن یک زبان تصویری در تقابل با زبان کلمات وجود دارد... (همان، ص ۱۳۰)در ذات تمدن جدید تلاشی وسیع و تاریخی در جهت یافتن یک زبان تصویری در تقابل با زبان کلمات وجود داردالبته برای غلبه دادن تصاویر بر کلمات و استفاده‌ی افراطی از فرم‌های گرافیکی و نمادها و نشانه‌های بصری در رایانه و ابزارهای دیجیتال، توجیهات و فواید فراوانی ذکر می‌شود که تا حدی مورد قبول و تا حدی هم ناگزیر است. اما نباید فراموش کنیم که:... حکم عقل ظاهرگرا آن است که تصویر وسیله‌ی مناسب‌تری برای انتقال مفهوم است، حال آن‌که اهل تحقیق می‌دانند که کلام تنها راه «انتقال و تبادل معانی» است... (همان، ص ۱۳۱)«وبلاگ» در تعریف سنتی آن «بستر اینترنتی سهل‌الوصول و رایگانی برای نگارش و انتشار متن» است.جان انسان برای رسیدن به کمال الهی خود باید از مسیر تعقل و تفکر عبور کند و انسانِ موحد «غفلت گریز» و «هوشیار» است. او از هر «دام رسانه‌ای» که برای متوقف کردنش در مسیر اندیشیدن و تعالی تنیده شده باشد می‌گریزد و از «مسکرات رسانه‌ای» که بی‌خودی و بی‌هوشی می‌آورد پرهیز می‌کند.البته مؤمن «کَیّس» است و از کوچک‌ترین فرصت‌ها برای کسب آگاهی و پرورش عقلانیت و گسترش معرفت خود بهره می‌برد.اگر از نوشتن و خواندن و گفتگو درباره‌ی نوشتنی‌ها و خواندنی‌ها در فضای حقیقی، رشد اندیشه و تعالی روح حاصل می‌شود، پس می‌توان احتمال داد که انجام این عمل با واسطه‌گریِ فضای مجازی هم مطلوب باشد و اگر پرورش جان انسان جز از راه انتقال و تبادل معانی میسر نباشد، پس می‌توان پذیرفت که «وبلاگ» رسانه‌ای انسان‌ساز و یا حداقل بستری برای انسان‌سازی است.چرا راه دور برویم؟ «وبلاگ نویسی» نگاشت معقولی از «مقاله‌نویسی»، «خاطره نویسی»، «نقد نویسی» و «خبرنگاری» در فضای مجازی است و هیچ یک از این قالب‌های نگارشی از درون، تعارضی برای استخدام در راه اهداف الهی ندارند.من با «وبلاگ نوشتن» موافقممن با «وبلاگ نوشتن» موافقم، هر گاه که منظورمان از «وبلاگ‌نویسی» انجام فعالیتی جدی در راستای توسعه‌ی «آگاهی»، «تعقل» و «ارتباط سازنده» باشد. «وبلاگ» در مقایسه با هر قالب رایگان دیگری برای انتشار محتوا در اینترنت «استقلال» و «آرامش» بیشتری دارد و این دو ویژگی لازمه‌ی انتقال و تبادل سالم معانی است. از همین رو به نظر من «وبلاگ» پیراسته‌ترین و بی‌حاشیه‌ترین ابزار دنیای مجازی برای دستیابی به اهداف ذکر شده است. یک مقایسه‌ی ساده بین «وبلاگ» و «صفحه‌ی شخصی» یک فرد در شبکه‌های اجتماعی این دو ویژگی را کاملاً آشکار می‌کند.*ویژگی «استقلال» وبلاگ در دو بعد «زیرساخت فنی» و «قالب و ظاهر» خود را نشان می دهد. برای وبلاگ داشتن ضرورتی به وابستگی به یکی دو شرکت بزرگ بین المللی (استعماری) نیست. علاوه بر انبوه خدمات دهندگان مطمئن و کارآزموده‌ی وطنی،‌ امکان استقلال بیشتر و راه اندازی وبلاگ بر روی دامنه و میزبان شخصی هم وجود دارد. اگر همان طور که ابتدا شرط کردیم منظور از وبلاگ‌نویسی انجام فعالیتی جدی باشد، طبیعتاً آثار وبلاگی تولید شده بعد از گذر زمان تبدیل به گنجینه‌ی شخصی ارزشمندی خواهد شد که با توجه به اندازه‌ اثر نویسنده‌ی وبلاگ، برای خود شخص و سایر افراد مفید خواهد بود. این‌جاست که ویژگی «استقلال» اهمیت خودش را نشان می‌دهد. مخاطب برای دسترسی به نوشته‌های یک وبلاگ نیازی به عضویت در هیچ سایت و وابستگی به هیچ خدمات دهنده‌ای ندارد. موتورهای جستجو برای نمایش دادن محتوای وبلاگ در نتایج خود نیازی به کسب اجازه از هیچ شخصی (جز صاحب وبلاگ) ندارند و سیاست‌های کلان هیچ شرکت خدمات دهنده‌ای در حوزه‌ی وبلاگ (غیر از سیاست‌های کلان دولتی برای کنترل اینترنت) نمی‌تواند مانع از بازیابی اطلاعات وبلاگ شود. همچنین معمولاً در سامانه‌های وبلاگی حرفه‌ای امکان گرفتن پشتیبان از محتوای وبلاگ وجود دارد.در بعد «ظاهر» هم به سختی می‌توان دو وبلاگ خوب و پر مخاطب با شکل و شمایل یکسان پیدا کرد. آزادی عمل فراوان در طراحی قالب وبلاگ، فرصتی مناسب برای ساختن هویتی مستقل و متمایز از دیگران ایجاد می‌کند. قابلیت «نام‌گذاری برای وبلاگ» و قابلیت «نوشتن با نام مستعار» هم مزیت‌های مناسبی برای پرورش این هویت است. در حالی که می‌دانیم هیچ‌یک از این اقدامات در شبکه‌های اجتماعی ممکن یا مطلوب نیست.به منظور استخدام یک رسانه‌ی اینترنتی برای انتشار «پیام‌های منشأ گرفته از تفکر مستقل خویش» این «استقلال ظاهری» بسیار راهگشا است.*«آرامش» گمشده‌ی شبکه‌های اجتماعی«آرامش» گمشده‌ی شبکه‌های اجتماعی و در سطحی وسیع‌تر خلأ بزرگ اینترنت است. قابلیت «هفت در بیست و چهار» که اشاره به «روز بودن» و «شب نداشتن» اینترنت دارد و همگان آن را یک مزیت بزرگ به حساب می‌آورند، در ذات خود چندان با فطرت انسان سازگاری ندارد. خدای خالق جهان «شب» را مایه‌ی آرامش انسان قرارداده:الله الّذی جعل لکم اللّیل لتسکنوا فیه و النّهار مبصراً (سوره غافر، آیه ۶۱)در آیاتی شبیه این در قرآن کریم بارها این مسأله‌ی به ظاهر طبیعی مورد تأکید قرار می‌گیرد که «شب» زمان آرامش و پوشیدگی و «روز» زمان جلوه‌گری و فعالیت است (سوره قصص، آیه ۸۲؛ سوره نمل، آیه ۸۲؛ سوره انعام، آیه ۹۶؛ سوره نبأ، آیه ۱۱؛ سوره فرقان، آیه ۴۷ و ...) اما انسان غربی خوشحال از پیروزی بر تاریکی ظاهری با افروختن چراغ‌های الکتریکی و سرمست از غلبه بر شب با طراحی جهان مجازی همیشه بیدار، می‌پندارد که با حداکثر کردن ساعت‌های تمتع از زندگی دنیا توانسته است عمر محدود خود را طولانی‌تر کند. غافل از آن‌که برداشتن هر قدمی بر خلاف جهت فطرت الهی انسان نتیجه‌ای جز هدر دادن عمر و دور شدن از مقصد حقیقی حیات ندارد. مثل سوارکاری که می‌پندارد با یک‌سره تاختن در کوه و دشت زودتر به مقصد می‌رسد. غافل از آن‌که مَرکب او نیاز به استراحت و خودِ او نیاز به تأمل در مسیر و جهت حرکت دارد.اگر جهان «شب» نداشته باشد«شب» زمان آرامش جسم و آرامش جان است و اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هر دوی این‌ها را از انسان می‌رباید. حضور فراگیر ابزارهای متصل به شبکه در شهر و در دست ما، مکانی برای در دسترس نبودن باقی نگذاشته و لحظه به لحظه به روز شدن صفحات اینترنتی مجالی برای تمرکز، تفکر و تدبر نمی‌دهد.به راستی اگر جهان «شب» نداشته باشد چه زمانی باید به مشارطه و محاسبه نفس پرداخت؟ همین است که آن‌ها که زندگی حقیقی خود را یک‌پارچه با جهان مجازی پیوند زده‌اند و جهان مجازی را به مدد ابزار تکنولوژیک به همه‌ی جغرافیای حضور جسمشان می‌کشانند (اینترنت همراه) خلقشان متغیر و قولشان ضعیف و عملشان سست است. انسان جهان مجازی آن‌چنان نا آرام است که نه تنها فرصتی برای انس گرفتن با دیگران ندارد، بلکه هرگز پیش‌شرط‌های لازم برای مونس دیگران بودن را هم نمی‌آموزد. از همین روست که امروز جوانانی که اهل زندگی مجازی هستند کم‌تر دوست صمیمی دارند. (برادر تو آن است که گاهِ سختی تنهایت نگذارد و جور تو را بر دوش کشد و هر گاه از او چیزی بخواهی [یا بپرسی] فریبت ندهد. امیرالمؤمنین علیه‌السلام، منتخب میزان الحکمه، حدیت ۸۴)*من با «وبلاگ‌نوشتن» موافقم و «وبلاگ‌نویسی» را انتخابی هوشمندانه از میان سفره‌ی گسترده و رنگارنگ اینترنت می‌دانم. چون در مسیر ترقی (!) ابزارهای اینترنتی به سوی تصویری شدن، هنوز ابزاری است مبتنی بر متن و حافظ اصول ارتباط گفتاری و نوشتاری. و هنوز ابزاری است که اجازه می‌دهد در جهان مجازی «استقلال» و «آرامش» داشته باشیم.«تمرین نگارش» در حقیقت «تمرین تفکر» است«تمرین نگارش» در حقیقت «تمرین تفکر» است و «تفکر» نیازمند «تمرکز» و وبلاگ‌نویسِ خوب انسانی است که آموخته چطور در این دنیای نا آرام، برای خودش خانه‌ی خلوتی بیابد و با عبور از مسیر تمرکز و تفکر بنویسد. «وبلاگ‌نویسی» بهانه‌ی بسیار خوبی برای برقراری پیوند با جدی خواندن و جدی نوشتن است و آن‌ها که این را در می‌یابند، در می‌یابند.من با «وبلاگ‌نویسی» به عنوان یک راه انتشار افکار و تبادل آراء موافقم.*وبلاگ‌نویسی: مخالفمشاید دیگر نیاز به تفصیل نباشد که من با «وبلاگ‌نویسی» مخالفم؛ اگر ذره‌ای به «استقلال» هویت و تفکر من ضربه بزند یا اندکی از «آرامش» جسم و جان مرا سلب کند.حالا بگذارید دریچه‌های دیگری بگشاییم.*از عوامل سوق یافتن نوجوانان و جوانان به جهان مجازی، امکان دستیابی به چیزهایی است که در دنیای حقیقی فاقد آن هستند. -حتی بزرگسالان در اینترنت به دنبال رسیدن به چیزهایی هستند که به هر علتی در زندگی واقعی دستشان از آن کوتاه است.- لذت مستقل شدن از خانواده‌ی مرجع و هوس خودنمایی در جامعه‌ای بزرگ‌تر هم از جمله مشوق‌های حضور و سکونت در فضای مجازی برای تازه بالغین است. بعلاوه‌ی حس کنجکاوی و فضولی که در آدمیزاد وجود دارد و بی‌فایده هم نیست.اما چرا بچه‌های ما معمولاً به تماشای صفحات اینترنتی و وب‌گردی آزاد بسنده نمی‌کنند و تمایل به ایجاد حساب کاربری در پایگاه‌ها و گروه‌های اینترنتی دارند؟ چرا داشتن صفحه‌ای شخصی در شبکه‌ی اجتماعی یا ایجاد وبلاگ این‌قدر برای بچه‌ها جذاب است؟ علت را باید در لذتی جست شبیه حس رضایتمندی از مالکیت بر اشیاء حقیقی. نفس انسان کمال‌طلب است و در فقدان تربیت الهی و به پیروی از هواهای نفسانی «مالکیت» و «قدرت» را «کمال» می‌پندارد. برای انسانی که اسیر اعتبارات دنیای پیرامون است، مالکیت رایگانی که در دنیای مجازی حاصل می‌شود و قدرتی که با داشتن رمز عبور و گذرواژه‌ی یک صفحه‌ی شخصی به دست می‌آید، شیرین و فریبنده است. قدم بعدی خودنمایی و برقراری ارتباطِ برتری جویانه با دیگران است. از این رو «خودبزرگ‌نمایی» و «مبهم‌نمایی» در فضای وبلاگ‌ها و صفحات شخصی امری عادی است.رکود ناگهانی فضای وبلاگستان و کوچ دسته‌جمعی بدنه‌ی وبلاگ‌نویسی به شبکه‌های اجتماعی قرینه‌ای برای صحت این ادعاست.*«خودبزرگ‌نمایی» و «مبهم‌نمایی» در فضای وبلاگ‌ها و صفحات شخصی امری عادی استتا قبل از به میدان آمدن حرفه‌ای شبکه‌های اجتماعی، مدت‌ها «وبلاگ» راه خوبی برای نشان دادن هویت مستقل و ارضای حس کنجکاوی در برقراری روابط مجازی بود. اما وقتی شبکه های اجتماعی که کارویژه‌شان همین است پا گرفتند، دیگر ضرورتی نداشت تا جوان جویای نام ما مشقت وبلاگ‌داری را تحمل کند. دیگر مجبور نبود نوشته‌های طولانی وبلاگ دیگران را بخواند و ضرورتی نداشت برای خلق یک متن وبلاگی تمرکز کند یا با هدف زنده نگه داشتن فضای وبلاگ زحمت کپی‌کاری نوشته‌های دیگران را بکشد. بلکه به راحتی و بدون نیاز به تمرکز، نگاشتی مجازی از هویت حقیقی خود را با علایق و سلایق مختلف در همه‌ی امور محسوس و ممکن در صفحه‌ی شخصی خود می‌ساخت و همزمان با زندگی حقیقی، سایه‌ای از خود در عالم مجاز می‌انداخت. شبکه‌ها‌ی اجتماعی به گونه‌ای طراحی شده که حتی با کم‌ترین تحرک کاربران (از قبیل پسند کردن، به اشتراک گذاشتن، مثبت دادن) پر شور و به روز جلوه کند. فضایی گریزان از عمق و مشتاق به سطح. این‌گونه بود که حباب وبلاگستان ترکید.«ترکیدن حباب» توصیف دقیق‌تری است از «رکود» برای ترسیم فضای کنونی وبلاگستان. به بیان دیگر: آدم‌هایی که از اول نباید می‌آمدند حالا دیگر به دنبال کار خود رفته‌اند.من با «وبلاگ‌نویسی» مخالفم؛ اگر قرار باشد به تشکیل دوباره‌ی آن حباب بیانجامد و ما را از مسیر حقیقی رشد دور کند. «وبلاگ‌نویسی» در تعریف اصیل خود تکیه بر «تولید محتوا» دارد و همان‌طور که در جهان حقیقی حداکثر ده تا بیست درصد از افراد اهل «نوشتن» و «تولید فکر» و «صاحب اندیشه» هستند، در شرایط ایده‌آل حدی و با فرض حضور صد درصدی افراد جامعه در شبکه‌های اجتماعی، اندازه‌ی وبلاگستان باید حداکثر یک پنجم شبکه‌های اجتماعی باشد.*یک سوال: آیا واقعاً فقط آدم‌هایی که از اول نباید به وبلاگستان می‌آمدند حالا به شبکه‌های اجتماعی رفته‌اند؟متأسفانه جواب این سؤال منفی و دردناک است. فرار از تفکر به تخدیر. فرار از کلمه به تصویر. فرار از وظیفه به تفنن. می‌دانید؟ در همه‌گیری بیماری‌های عفونی، پزشکان نیز گاهی مغلوب طاعون و وبا می‌شوند. این ربطی به علم آن‌ها ندارد، بلکه به سیره‌ی عملی‌شان مربوط است؛ ... و بگذارید بیش از این در این مصیبت مرثیه نخوانم.اما مشکل فقط در مهاجرت اهالی سابق وبلاگستان به شبکه‌های اجتماعی نیست. فاجعه آن‌جاست که جوانان تازه‌نفس و مستعدی (از همان ده بیست درصد) که مقدّر است اهل نظر و اهل قلم باشند، قبل از این که فرصت جاگیر شدن در وبلاگ و خو گرفتن با آرامش و استقلال آن را بیابند و آن‌گاه گام به گام بنویسند و نقد شوند و نقد کنند و بالا بیایند، اسیر شتاب و هیجان شبکه‌های اجتماعی شده و زمان مناسب رشد را از دست می‌دهند.در جوانی خشت به آسیاب داده‌اند و در میان‌سالی لاجرم خاک نصیبشان می‌شود یا به تعبیر دیگر: بهار می‌رود و هر چه بخواهی در تابستان بذر بپاشی دیگر جوانه نمی‌زند.صد البته این خیال خامی است که فرض کنیم مثل بیست سال پیش هنوز امکان دارد کسی که قابلیت رشد و پیشرفت دارد بدون دسترسی به اینترنت به جایی برسد. لذا متأثر بودن شدید فضای رشد حقیقی از فضای مجازی، عملاً موجب می‌شود که با یک اشتباه در انتخابی مجازی، مسیری حقیقی به روی انسان بسته شود. گویی سِحر محیط اجتماعی اینترنت (که نسبتی قدیم و وثیق با سحر سامری دارد) چشم انسان را از دیدن تابلوهای راهنما در جاده‌ی زندگی کور می‌کند.*هیچ‌کس با پر کردن جدول کلمات متقاطع روزنامه‌ها، دانشمند نشده استهمان‌طور که هیچ‌کس با پر کردن جدول کلمات متقاطع روزنامه‌ها، دانشمند؛ و با حل کردن سخت‌کوشانه جداول سودکو، ریاضی‌دان نشده است، انتظار این‌که با دنبال کردن صفحات جدیت‌زدایی شده و موجز و مخفف و خفیف شبکه‌های اجتماعی بتوان بهره‌ای از علم و معرفت کسب کرد اشتباه است. چنان که حضرت آقا فرموده‌اند:معرفتهاتان را بالا ببرید. عزیزان من! سقف معرفت خودتان را، سایتهاى سیاسى و اوراق روزنامه‌ها و پرسه زدن در سایتهاى گوناگون قرار ندهید؛ سقف معرفت شما اینها نیست. (دیدار دانشجویان، ۹۱.۰۵.۱۶)من با «وبلاگ‌نویسی» مخالفم؛ اگر نویسنده را اسیر دنیای مجازی کند و میل او را برای رجوع به اصل (کتاب، کارشناس، تحقیق) بخشکاند.*چنان که گفتیم «گریز از کتابت» و «تقدیس تصویر» از ذاتیات تمدن غرب است و بی‌دلیل نیست که دنیای مجازی در انتشار معانی به سمت پیامک و خلاصه نویسی و مصور نویسی رفته است.من با «وبلاگ‌نویسی» مخالفم؛ اگر با هر بهانه‌ای (زمان و زمانه و حوصله و مخاطب و غیره) سرمشق نگارشی و ویرایشی خود را روش غلط صفحات اجتماعی قرار دهد. کم گفتن و گزیده گفتن عیب نیست و حسن است. اما «کوتاه‌نویسی» و «غلط نویسی» از سر تنبلی یا عادت یا بی‌سوادی یا بی‌مبالاتی قابل تحمل نیست.*جوان امروز ما که برای حیات مجازی گزینه‌های متعددی از جمله شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ پیش رویش دارد چگونه باید انتخاب کند؟ آیا حضور در شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ با هم تنافر دارند؟پاسخ کوتاه من این است که آری؛ «دویدن مانع از دیدن است.» و پاسخ مفصل را از سطور سپید لابلای این سیاهه بخوانید.*آن‌چه گفتم همه‌ی چیزهایی که باید گفته شود نیست. حتی همه‌ی چیزهایی که می‌خواستم بگویم هم نیست. اما زیاده گویی کرده‌ام و کو گوش شنوا و چه حاصل از بیش‌تر گفتن؟گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‌ی ماست  /  آن که البته به جایی نرسد فریاد استاین یادداشت را اولین بار ۱۱ فروردین ۹۳ در پایگاه ازسرنوشت منتشر کردم.</description>
                <category>حسين غفاری</category>
                <author>حسين غفاری</author>
                <pubDate>Mon, 20 Aug 2018 07:46:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ده فرمان معتبر برای تولید بازی‌ موبایلی</title>
                <link>https://virgool.io/Bazibaan/%D8%AF%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C-nizkztyubfls</link>
                <description>بازی‌ها چطور ما را بازی می‌دهند؟این روزها روی هر گوشی هوشمند و یا تبلت کوچک و بزرگی حتماً چند بازی موبایلی  رایگان و یا ارزان قیمت نصب شده است. مشغول شدن به انواع و اقسام این  بازی‌ها یکی از متداول‌ترین سرگرمی‌های پیر و جوان در هر زمان و مکانی است.  در کوچه و خیابان، مترو و تاکسی، مهمانی و کلاس درس، همه جا آدم‌ها در حال  بازی هستند.اگر از بازیکنان حرفه‌ای باشید احتمالاً متوجه شده‌اید که در تولید گونه‌های مختلف این بازی‌ها قواعد نانوشته‌ای رعایت می‌شود. در  این‌جا ده فرمان معتبر برای تولید این‌گونه بازی‌ها را گرد  آورده‌ایم. اگر شما تولیدکننده‌ی بازی هستید و یا ایده‌ای برای تبدیل شدن  به بازی موبایلی دارید، باید بدانید که رعایت کردن این ده فرمان ضروری است.اگر  هم از علاقمندان بازی‌های موبایلی هستید با مرور این ده فرمان می‌توانید  آمادگی بیشتری برای انتخاب و درگیر شدن با انواع بازی موبایلی کسب کنید.ساده باش۱- ساده باششخصیت‌پردازی  پیچیده، داستان عجیب و غریب و خط سیر پر تنش و ساختارشکنانه جایی در بازی  موبایلی ندارد. همه چیز باید در سطحی ترین و ساده‌ترین حالت ممکن تعریف  شود. شما باید بتوانید همه‌ی قصه‌ی بازی را در یک جمله‌ی ساده تعریف کنید:«آبنبات‌های هم‌شکل رو سه تا سه تا کنار هم بذار و بترکان!»، «برای خودت یه کشور بساز و ازش محافظت کن»، «میوه‌ها رو بنداز به جون هم و تماشا کن»، «با این پرنده‌ها بزن اون ساختمون‌ها رو خراب کن رو سر خوک‌ها»همه‌ی  قصه‌ی بازی شما که مخاطب با آن درگیر می‌شود باید همین‌قدر ساده و کوتاه  باشد؛ بدون پیچ و تاب اضافه. حتی اگر بازی‌نامه‌ی مفصلی داشته باشید،‌ باید  آن را تا حد ممکن کوچک نشان بدهید؛ تا لااقل در نگاه اول ساده به نظر  برسد. شخصیت پردازی چندلایه، تعدد حالت‌ها و شخصیت‌ها و ... باید به تدریج و  در طول بازی خودش را نشان بدهد. در ابتدا و برای جذب مخاطب باید همه چیز  در نهایت سادگی باشد. این مهم‌ترین قانون است.جدی نباش۲-  جدی نباشهر  چند که بازی‌های واقع‌نما (رئال) یا شبیه‌سازی‌ها (سیمولیشن) طرفداران جدی  خود را دارد؛ اما حرکت بازار بازی‌های موبایلی به سمت خیال‌پردازی‌های  طنازانه (فانتزی) است. موفقیت شما در جلب نظر بازار دقیقاً ارتباط مستقیم  دارد با میزان فانتزی بکار گرفته شده در بازی. «فانتزی» دژهای مستحکم  مخالفان بازی‌های رایانه‌ای را می‌گشاید و سرسخت‌ترین طرفداران گونه‌های  دیگر بازی را به تسلیم وا می‌دارد.در گونه‌ی فانتزی همه‌ی موانع از سر  راه درجه‌ی بندی بازی‌ها برداشته می‌شود و خشن‌ترین سوژه‌ها و داستان‌ها،  دلپذیر جلوه می‌کند. بی‌شک قلب بازار بازی‌های موبایلی در گونه‌ی فانتزی  می‌تپد. پس جدی نباش!۳- کمی خلاق باشالبته  بازار بازی‌های موبایلی حسابی شلوغ است و برای این‌که محصولتان به چشم  مشتری‌ها بیاید باید کمی خلاق باشید. این خلاقیت چه در انتخاب سوژه و طرح  داستان بازی و چه در معرفی و تبلیغات بازی باید نمود داشته باشد. مروری بر  محبوب‌ترین بازی‌های بازار می‌تواند راهنمای خوبی برای آموزش خلاقیت باشد.  رفتن به سراغ سوژه‌های عامه‌پسند، پر رنگ کردن خرده فرهنگ‌ها، زنده کردن  خاطرات گذشته و حتی بازسازی تفریحات و سرگرمی‌های قدیمی سرنخ‌هایی برای  رسیدن به خلاقیت در طراحی بازی به شما می‌دهد. حتماً فهرستی از محبوب‌ترین  بازی‌های جهانی را هم در نظر داشته باشید. خیلی وقت‌ها خلاقیت در بومی‌سازی  یک ایده‌ی جهانی بروز می‌یابد و گاهی اوقات پیدا کردن نقاط تاریک و خلاء  بین سوژه‌های تکراری، کلید خلاقیت است. تجربه‌های شخصی خودتان را دست کم  نگیرید. ترکیب داشته‌های شما با ظرفیت‌های بازار می‌تواند به یک طرح  خلاقانه منجر شود.رنگارنگ باش۴- رنگارنگ باشجلوه‌های  گرافیکی و رنگ‌بندی بازی قبل از هر چیز دیگری عامل جذب مخاطب است.  همان‌طور که گفتیم نبض بازار بازی‌های موبایلی در گونه‌ی فانتزی می‌زند و  خیال‌انگیزی فانتزی از هیچ راهی بهتر از رنگارنگی تصاویر اثبات نمی‌شود.  اکثر بازیکنان برای انتخاب بازی، رنگ و لعاب ظاهری آن را بررسی می‌کنند و  اگر در همان نگاه اول به اندازه‌ی کافی رنگارنگ و جذاب نیامد رهایش  می‌کنند. اگر شما هم از جمله برنامه‌نویسانی هستید که هوس بازی‌نویسی به  سرشان زده است یادتان باشد که باید برای گرافیک کارتان هزینه کنید. هزینه‌ی  گرافیک در حقیقت سرمایه‌گذاری مطمئنی است که در ترکیب با سایر عوامل فنی،  بازگشت سرمایه‌تان را تضمین می‌کند.طمع را تحریک کن۵- طمع را تحریک کنشاید  در مرحله‌ی طراحی بازی به این فکر کرده باشید که «چگونه باید کسی را قانع  کنید که بازی شما را انجام دهد؟» اما این سؤال مهم و اشتباهی است! سؤال  درستی که باید از خودتان بپرسید این است: «بازی شما چگونه حرص و طمع افراد  را تحریک می‌کند؟»فراموش نکنید که مهم‌ترین انگیزه‌ای که همه‌ی  بازیکنان را وادار می‌کند که بعد از نصب یک بازی و عبور از اولین مرحله‌ی  آسان آن، ولش نکنند و وقت بیشتری را در آن صرف کنند ارضای حس «حرص و طمع»  است. حرص و ولع برای جمع کردن امتیاز بیشتر، جمع کردن جوایزی که در کف بازی  ریخته شده، پر کردن مخزن سوخت، خریدن سربازهای بیشتر، گرفتن زمین و سرزمین  وسیع‌تر وسوسه‌ای است که هیچ‌وقت پایانی ندارد. حریص هرگز سیر نمی‌شود و  اگر مالک تمام دنیا باشد باز هم بیشتر می‌خواهد.در طراحی بازی باید به دقت دام‌های تحریک حرص و طمع را بگنجانید و مطمئن شوید که تله‌هایتان کار می‌کند.جایزه بده۶- جایزه بدهاز  عوامل مهم برای تحریک طمع بازیکنان «جایزه» است. این جایزه گاهی به صورت  امتیازی در انتهای هر مرحله و گاهی به صورت الماس، طلا، سکه و ... در  می‌آید. اما همواره باید کارکرد تشویقی خود را حفظ کند و تکراری نباشد. این  چند نکته‌ی مهم در جایزه دادن را فراموش نکنید:اول آن که خسیس نباشید.  وقتی قرار نیست چیزی از کیسه‌ی شما کم شود پس چه اشکالی دارد مثلاً در  ازای حدس زدن یک کلمه بجای صد امتیاز، هزار امتیاز بدهید. به خاطر بسپارید:  «تعداد صفرها همواره اغواکننده هستند.»دوم آن که جایزه را از قبل  معلوم کنید. وقتی معلوم باشد که در ازای گذراندن یک مرحله قرار است چه  مقدار امتیاز به بازیکن تعلق بگیرد، انگیزش درونی بیشتر می‌شود و دریافت آن  جایزه آرامش بخش خواهد بود. سوم آن که غافلگیری و تنوع در جایزه دادن  را فراموش نکنید. هر چند وقت یکبار علاوه بر جایز‌ه‌ی وعده داده شده، چیزی  اضافه بدهید. یا بعد از هر چند مرحله، شکل و شمایل جوایز را عوض کنید. این  طوری جایزه گرفتن در بازی شبیه دریافت حقوق آخر ماه نمی‌شود و همیشه هیجان  انگیز باقی می‌ماند.آخرین نکته به مقدار جایزه ربطی ندارد و به کیفیت  اهدای آن بر می‌گردد. جایزه را با سر و صدا و تشویق و هیجان اهدا کنید.  عوامل جانبی مثل شکلک‌های گرافیکی و موسیقی شاد، لذت گرفتن جایزه و شوق  بازیکن به انجام مرحله‌ی بعد را بیشتر می‌کند. شبکه باش ۷- شبکه باشتکبر همیشه دنبال طمع می‌دود. آدم طمع‌کار بعد از رسیدن به اهداف از پیش  تعیین‌شده نیاز دارد که بزرگی و برتری خود را به رخ دیگران بکشد. زدن  رکوردهای بالاتر و جمع کردن امتیاز و ساختن شهر رؤیاها در دنیای بازی چه  فایده‌ای دارد وقتی نتوان آن را به دیگران نشان داد و نگاه‌های تحسین‌آمیز و  حسرت‌بار اطرافیان را به طرف خود جلب کرد؟ حیاتی‌ترین کارکرد شبکه‌ای بودن  بازی همین است: «دامن زدن به طمع‌کاری با شیرینی فخرفروشی به دیگران.»  البته می‌توان فواید دیگری هم برای شبکه بودن پیدا کرد. مثلاً انجام بازی  گروهی، دوست‌یابی و پیدا کردن همبازی‌، زنده کردن حس رقابت انسانی بجای  مبارزه با ماشین و عینیت دادن به جامعه‌ی هواداران بازی که کارکرد تبلیغاتی خوبی دارد.تمام نشو! ۸- تمام نشو!نقطه‌ی  اوج بازی‌های رایانه‌ای قدیمی کجا بود؟ مرحله‌ی آخر؟ غول مرحله‌ی آخر؟  فراموش کنید. دورانی که بعد از چند ساعت بازی کردن با هیجان و دلهره به غول  مرحله‌ی آخر می‌رسیدی گذشته است. در بازی‌های موبایلیِ موفق «غول مرحله‌ی  آخر» دیگر وجود ندارد؛ چون مرحله‌ی آخری وجود ندارد. هیچ پایانی برای یک  بازی نباید متصور شد. بازی‌نامه‌ی شما باید به گونه‌ای نوشته شود که دنیای  بازی هیچ‌گاه تمام نشود. تعداد مراحل باید آن‌قدر زیاد باشد که بازیکنان  هدف رسیدن به مرحله‌ی آخر را فراموش کنند و از مسیر لذت ببرند! واقعاً چرا  باید مشتری خوبی که ده‌ها مرحله‌ی بازی شما را با شور و شوق انجام داده از  دست بدهید؟ اگر تبلت‌ها و موبایل‌های آدم‌ها همه‌جا همراهشان است، چرا  نباید بازی شما برای همیشه روی آن باشد؟زمان را متوقف کن ۹- زمان را متوقف کنچه چیزی میزان استفاده‌ی بازیکنان از بازی شما را افزایش می‌دهد؟ «خودفراموشی و غرق شدن در دنیای بازی»همه‌ی  تلاش شما باید به این معطوف باشد که بازیکنان تا جای ممکن در بازی غرق  شوند. باید همه‌ی عواملی که ذهن آن‌ها را از دنیای بازی به دنیای واقعی  معطوف می‌کند حذف کنید. افزایش جذابیت ظاهری؟ ایجاد کشش در داستان؟ حتماً.  اما مهم‌ترین سرمایه‌ای که بازیکنان از دنیای حقیقیِ خود به دنیای بازی شما  می‌آورند زمانشان است. یادتان باشد که هرگز نباید بگذارید آن‌ها در حین  بازی متذکر این معنا شوند. هر عاملی که سرمایه‌ی از کف رفته‌ی بازیکنان را  به آنان یادآوری کند از بین ببرید. ابتدایی‌ترین این عوامل خود «ساعت» است.  بازی رایانه‌ای تنها نرم‌افزاری است که در صفحه‌ی خود هرگز ساعت واقعی را  به شما نشان نمی‌دهد. اگر هم شمارنده‌ی زمانی وجود دارد فقط در دنیای بازی  کار می‌کند و نسبتی با دنیای واقعی ندارد.این نکته‌ی کوچکی است که کارکرد بزرگی دارد.زمان را بفروش ۱۰- زمان را بفروشآخرین فرمان در حقیقت جمع‌بندی کاربردی فرمان‌های قبلی برای کسب درآمد از بازی است:بازی‌های  که با هدف درآمدزایی تولید می‌شوند دو دسته‌ی کلی دارند: آن‌هایی که  پولشان را همان اول می‌گیرند و می‌روند پی کارشان و آن‌هایی که ابتدا درهای  خود را رایگان به روی بازیکنان می‌گشایند و در ادامه با ترفندهایی پولشان  را در می‌آورند. دسته‌ی اول به نام «قیمت مقطوع» و دسته‌ی دوم به نام  «پرداخت درون برنامه‌ای» مشهورند.شاید به نظر برسد که گروه اول تجارت  مطمئن‌تری دارند. اما تجربه نشان داده که کفه‌ی ترازوی بازار به سمت دسته‌ی  دوم سنگینی می‌کند. مدت زیادی می‌توان از منظر روان‌شناسی درباره‌ی دلایل  این پدیده گفتگو کرد. اما در هر صورت اگر تصمیم گرفتید که به گروه دوم  بپیوندید نباید فراموش کنید که آن چیزی که بازیکنان حاضرند برایش پرداخت  درون برنامه‌ای داشته باشند، نه طلا و الماس و نیروی اضافه، که «زمان  واقعی» است. هر چند همان‌طور که در فرمان نهم گفتیم شما وظیفه دارید که هر  اثری از زمان واقعی را در بازی محو کنید، ‌اما بازیکنان بخاطر حس واقعی طمع  و برتری جویی که در وجودشان احساس می‌کنند ناخودآگاه تمایل دارند که از  دیگران (و حتی از رکوردهای قبلی خودشان) پیشی بگیرند. در عین حال سرعتی که  شما برای روال عادی بازی تعیین می‌کنید به مراتب آرام‌تر از حرارت شعله‌های  طمعی است که در دل‌های بازیکنان روشن کرده‌اید. لذا آن‌ها حاضرند پول  واقعی بدهند تا امتیاز خیالی بگیرند. در حقیقت آن‌ها «پول» را با «زمان»  معامله می‌کنند. زمانی که باید به آهستگی صرف کنند تا قدم به قدم در دنیای  بازی پیش بروند. یادتان باشد شما همیشه در بزنگاه‌ها باید راه میانبر را به  بازیکنان نشان بدهید: «یا وقت بگذار و لاک پشتی پیش برو، یا خرج کن و  خرگوش باش!» راه کسب درآمد پایدار در بازی‌های موبایلی همین است.+ این یادداشت را اولین بار ۲۸ شهریور ۹۴ در پایگاه ازسرنوشت منتشر کردم.</description>
                <category>حسين غفاری</category>
                <author>حسين غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 09:27:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای دکتر؛ یعنی پسرم خوب میشه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@azsarnevesht/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D8%9B-%DB%8C%D8%B9%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-mcswwfrvtmmg</link>
                <description>آیا رده بندی سنی بازی‌ها ما را نجات خواهد داد؟«... کاپیتان پرایس وقتی ما را دید که داشت با نفر  دیگری مبارزه می‌کرد. او را به زمین زد و چون مرا نشناخت، مشت محکمی هم به  صورت من زد. وقتی به هوش آمدم، با هم به راه افتادیم و با عجله از آن‌جا  فرار کردیم.در مرحله آخر با قایق موتوری به تعقیب شخصیت منفی بازی که یک «ژنرال» خائن و  خودخواه بود پرداختیم. کاپیتان پرایس ما را راهنمایی می‌کرد و من هم قایق  را می‌راندم. بعد از گذشتن از پیچ و خم‌های بسیار به یک آبشار رسیدیم و از  آن‌جا به پایین افتادیم... وقتی چشم‌هایم را باز کردم، خود را میان صحرایی دیدم. وسیع بود. پاهایم  زخمی بود و به شدت آزارم می‌داد. به زحمت راه می‌رفتم. به‎جز چاقویم چیز  دیگری نداشتم. لنگ‎لنگان حرکت کردم. هلی‎کوپتر منفجر شده‌ای که مربوط به  دشمن بود، روی زمین افتاده بود. چند نفر با ناتوانی اطراف آن افتاده بودند.  وقتی مرا دیدند، سعی کردند با اسلحه مرا از بین ببرند. اما من سریع جلو  رفتم و کارشان را ساختم. ناگهان در میان گرد و خاک، ژنرال را دیدم. او  هم مرا دید. به دنبالش رفتم و نزدیک ماشینی او را یافتم. آماده بودم تا با  ضربه چاقو همه را از شرش خلاص کنم. اما وضع او از من بهتر بود. مرا به زمین  زد و چاقوی خود را در شکمم فرو کرد. بعد هفت‎تیرش را درآورد و خشابش را  عوض کرد. در حالی‎که اسلحه را به طرفم گرفته بود و داشت نصیحتم می‌کرد با  خود گفتم: «بازهم یک پایان غم‌انگیز!» ناگهان در اوج ناامیدی کاپیتان پرایس به نجاتم آمد. ضربه محکمی به صورتش زد و با او درگیر شد.  به‎خاطر چاقویی که در شکمم مانده بود، چشم‌هایم را به‎سختی باز نگه  می‌داشتم. هر بار که چشمم را باز می‌کردم یک چیز می‌دیدم. یک بار کاپیتان  کتک می‌خورد و یک‌بار هم می‌زد. باید به او کمک می‌کردم. تنها وسیله‌ای که  داشتم چاقوی درون شکمم بود. ریسک بزرگ و سختی بود! با دست آن را بیرون  کشیدم. فایده‌ای نداشت. دو دستی این کار را کردم. دنیا جلوی چشمم تیره و  تار شد. دردِ آن را برای کمک به کاپیتان به جان خریدم. بالأخره درآمد.  کاپیتان پرایس روی زمین افتاده بود و نزدیک بود کشته شود. چاقو را به طرف  ژنرال گرفتم و با تمام نیرویم پرتابش کردم. چاقو در سرش فرو رفت و کشته  شد...»۲. وقتی «حمید» یادداشت روزانه‌اش را سر کلاس می‌خواند، گوش‌های بچه‌ها همه  تیز شده بود و نَفَس از کسی درنمی‌آمد. گویی همه خود را قدم به قدم در  تجربه‌ هیجان‌انگیز او شریک می‌دانستند.  «حمید» پسر با استعداد و خوش قریحه‌ اول دبیرستانی، دی‌وی‌دی این بازی  رایانه‌ای را تنها دو هفته بعد از عرضه‌ جهانی به قیمت هزار تومان از  مغازه‌ای در مسیر خانه تا مدرسه خریده بود. بازی پرطرفداری که قیمت روز آن  در سایت آمازون ۶۵ دلار اعلام شده و نظام‎های درجه‌بندی ESRB و PEGI آن را برای نوجوانان زیر هفده سال توصیه نمی‌کردند. - بماند که بعدها در نظام  ایرانی ESRA این بازی به دلایل نقض ارزش‌ها غیرمجاز اعلام شد. با این‎حال پدر و مادر «حمید» خوشحال بودند که پسرشان به‎جای وقت تلف کردن  با رفقای احیانا ناباب در کوچه و خیابان، در خانه و جلوی چشم خودشان خوش  می‌گذراند و بازی می‌کند.۳. همکار جوانی دارم که مشکل «حمید» و «حمید»‌ها را با توصیه‌ والدین به نظارت  بر درجه‌بندی بازی‌های رایانه‌ای حل می‌کند. از نظر همکارِ جوان من حتی  اگر «حمید» با نظام آمریکایی درجه‌بندی بازی‌های رایانه‌ای بازی‌های خود را  انتخاب کند، باز قدمی به جلو گذاشته‌ایم. اخیراْ که بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای نظام درجه‌بندی ایرانی را توسعه  داده، همکارِ من خوشحال است که «حمید» و والدینش راهنمایی ملی و بومی برای  تفریح مجازی پیدا کرده‌اند که از نظر فرهنگی هم می‌توان به آن اعتماد کرد. کافی است در کنار نظارت بر درجه‎بندی، والدین بر مدت زمان بازی فرزندان در  منزل هم مدیریت داشته باشند تا آسیبی به درس و مشق‌شان نرسد.۴. با توسعه‌ فناوری ساختِ بازی در ایران و زیاد شدنِ بازی‌های ایرانی  پرهیجان و با کیفیت، همکارِ جوانِ من با اشتیاق وصف‎ناپذیری «حمید» و سایر  دانش‌آموزان را توصیه به خرید کالای ایرانی می‌کند.  از نظر همکارِ من اسطوره‌های ایران باستان و پهلوانان ملی جایگزین‌های  مناسبی برای قهرمانان غربی بازی‌های رایانه‌ای است و بچه‌ها در بازی‌های  ایرانی با فرهنگ و تمدن خود آشنا می‌شوند و تهاجم ضدفرهنگی غرب علیه اسلام و  ایران از این طریق تا حد زیادی خنثی می‌شود. او معتقد است که بازی‌های ایرانی به مرور بهتر می‌شود و در آینده‌ نزدیک  داستان‌های فرهنگی‌تر ایرانی با کیفیت فنی بالاتر به بازی رایانه‌ای تبدیل  خواهد شد.ارزش این زمان از دست رفته چقدر است؟۵. اما مسأله‌ی من این نیست که بچه‎ها به چه بازی رایانه‌ای مشغول هستند. من یک معلم هستم و وقتی «حمید» یادداشتِ جذابش را سرِ کلاس می‌خواند، دائما  به این فکر می‌کردم که «حمید» چرا با رایانه بازی می‌کند؟ نوجوانی با  استعداد خیره‎کننده در استخدام کلمات و توصیف لحظات و ترکیب واقعیت و تخیل؛  چرا باید ساعت‌ها از وقت فراغتش را پای بازی رایانه‌ای بگذراند؟ ارزش این زمان از دست رفته چقدر است؟ «حمید» به ازای آن، چه چیزی می‌توانست بدست  بیاورد؟  به‎جای درگیری با سقوط از آبشار، بیرون کشیدن چاقو از شکم خود، کشتن ژنرال، کمک به کاپیتان و صدها صحنه‌ گفتنی و ناگفتنی دیگر، ذهن «حمید» در سن 15  سالگی چه تخیلات دیگری می‌توانست داشته باشد؟ جنگیدن شبانه‎روزی با هیولاهای وارداتی یا هیولاهای وطنی در نقش قهرمان  بازی چه رسوبی در جانِ «حمید» خواهد گذاشت؟ «حمید» آدم است. جانش چه نیازی به تمرین مکرر توحش دارد؟ هرچند ‌که این قتل و غارت و خون‌ریزی درجه‎بندی شده باشد.۶. همکار جوان من معتقد است که «حمید» بالأخره باید تفریح کند. او بچه‌ همین دوره و زمانه است و باید با عصر خودش پیش بیاید. همکارِ من مزایای فراوانی  هم برای انواع بازی‌های رایانه‌ای می‌شمارد: رشد مهارت‌های فضایی، افزایش  قدرت تمرکز ذهن و تشخیص و عکس‎العمل نسبت به محرک‎های صوتی و تصویری، آموزش  مهارت‌های مختلف از طریق شبیه‌سازی. اخیرا هم که بازی‌های حرکتی رایج شده و  آسیب‌های یک‌جا نشستن هنگام بازی به مدت طولانی در حال رفع شدن است،  بسیاری از تمرین‌های بدنی و ورزشی هم به نقاط قوت بازی‌های رایانه‌ای  افزوده می‌شود. از نظر همکار جوان من - که خودش نیز از بازیکنان حرفه‌ای بازی‌های  رایانه‌ای است - در هر امر مثبتی، نقاط ضعف و کاستی‌هایی پیدا می‌شود و  نباید یک‎طرفه به قاضی رفت. البته من حرف او را رد نمی‌کنم. اما با بدیهی فرض کردن ضرورت انجام  بازی‌های رایانه‌ای مخالفم. اکثر کسانی‎که در حوزه‌ بازی‌های رایانه‌ای  فعالیت می‌کنند، یعنی آن‌ها که بازی می‌سازند، آن‌ها که نظارت می‌کنند و  نقد می‌نویسند، آن‌هایی که محتوای بازی‌های غربی را به چالش می‌کشند و برای  افکار عمومی راجع به نقاط ضعف و قوت‌های آن توضیح می‌دهند، خودشان اسیر  بازی‌های رایانه‌ای هستند. اصولا ذات تکنولوژی مدرن خداگونه است. یعنی چنین  وانمود می‌کند که لایمکن الفرار من حکومته! اگر تمام بحث‌های کارشناسی  راجع به بازی‌های رایانه‌ای در مجلات مختلف (از جمله همین ویژه‌نامه) را  زیر و رو کنید، بعید می‌دانم کسی از دنیای بدون بازی‌های رایانه‌ای ستایش  کند و اصلا بتواند تصوری از آن ارائه دهد. چون اکثرا یا آلوده به آن‌اند یا  بیچاره در مقابل آن!داره «شبیه پدرش» بزرگ می‎شه۷. اخیراً پدرهای زیادی را دیده‌ام که وقتی سر و صدا و شیطنت کودکان‌شان از حد  قابل‎تحمل بیشتر می‌شود، دست به کمر می‌شوند و - به‎جای کشیدن کمربند و  کبود کردن بچه‌ها! - گوشی تلفن همراه‌شان را در دست می‌گیرند و به‎عنوان  طعمه در هوا تکان می‌دهند. بچه‌ها، شرطی شده، دست به سینه می‌نشینند تا از  فیض بازی رایانه‌ای در ازای دقایقی سکوت بهره‌مند شوند. مادران زیادی را  می‌شناسم که ابزار تشویق و تنبیه مؤثرتری از کنسول‌های بازی خانگی و سیم  برق رایانه نمی‌شناسند؛ و این‎چنین پدر و مادرهایی، روز به روز در حال  تکثیرند. متأسفانه خوش‌فکرترین منتقدین رسانه‌ای ما سطح تحلیل‌شان از تبیین پیام‌های  آشکار و پنهان در قصه‌ بازی‌ها فراتر نمی‌رود. البته بگذریم از این حقیقت  تلخ که این نقدها هیچ کمکی به اصلاح ذائقه‌ مخاطبین بازی‌ها نمی‌کند و از  طرفداران بازی‌های نامطلوب نیز نمی‌کاهد. همچنان غربی‌ها بازی می‌سازند و  ما، سرخوش از عدم رعایت حقوق مؤلف و دلخوش به حصار امن درجه‌بندی سنی، مفت و  مجانی بازی می‌خوریم. ظاهرا در این میان هیچ‌کس به فکر فرهنگی که بازی‌کردن با رایانه برای نسل آینده‌ ما ایجاد می‌کند، نیست. برای مثال وقتی بزرگ‌ترها بازی‌کردن با ابزارهای رایانه‌ای را لذتی مشروع  برای بچه‌ها در سنین رشد می‌دانند، نسلی پرورش می‌یابد که در تمام لحظات غم  و شادی و هیجان، به نمایشگر رایانه خیره بوده‎است. نسل آینده زمان زیادی  را بدون این‎که خطر زمین خوردن، زخم شدن دست و صورت، شکستن پا و سر، سر  خوردن و پرت شدن را حس کرده باشد بازی کرده و بیشتر از همه‌ نسل‌های قبلی  در خیالاتش آسیب رسانده و آسیب زده است. آیا همین یک ویژگی کافی نیست تا در  سپردن اداره‌ جامعه به این‌چنین نسلی تردید کنیم؟۸. در انتهای یکی از جلسات مشاوره‌ اولیای دانش‌آموزان دبیرستان که به موضوع  بازی‌های رایانه‌ای اختصاص داشت، مادری جلو آمد و مضطرب از من پرسید: «آقای دکتر! پسر من بعضی وقتا با کامپیوتر کار می‎کنه، تکلیفاشو انجام میده یا از بعضی نرم‌افزارها استفاده می‎کنه، حتی گاهی اوقات به اینترنت وصل می‎شه و  اخبار می‎خونه و ایمیل می‎فرسته. اما هیچ علاقه‌ای به بازی‌های کامپیوتری  نداره. اصلا اهل این‎که بشینه پای کامپیوتر و بازی بکنه نیست. اشکالی که  نداره؟ چون می‌بینم که خیلی از بچه‌های دیگه با کامپیوتر بازی می‌کنن،  می‌ترسم که پسرم مشکلی داشته باشه. طوری که نیست آقای دکتر؟!» با خودم فکر کردم که اگر این سئوال را به‎جای من از آن همکار جوانم پرسیده بود حتما الان جواب می‌شنید که پسرتان را بگویید پیش من بیاید تا درباره  این کم‌کاری مؤاخذه‌اش کنم! با این فکر، در حالی‎که لبخند می‌زدم، گفتم: «مادر! من دکتر نیستم. اما اگر  پسر شما توی مدرسه و بین رفقاش به‎خاطر بازی‌نکردن تحقیر نمیشه و احساس  کمبود نمی‌کنه، و اگر اهل بازی‌های واقعی و ورزش و کوه و مهمونی رفتن با  خانواده و... هست، خیالتون راحت باشه که هیچ‎طوریش نیست. داره شبیه پدرش،  بزرگ می‎شه.»+ این مقاله پیش‌تر در شماره ۸۴ هفته نامه‌ی پنجره (اسفند ۸۹) منتشر شده است. ++ منبع اولیه مقاله در پایگاه ازسرنوشت</description>
                <category>حسين غفاری</category>
                <author>حسين غفاری</author>
                <pubDate>Sun, 19 Aug 2018 08:20:58 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>