<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@azzahraamaktubat</link>
        <description>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه صنعتی شریف</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 09:46:50</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/34856/avatar/aEHRF8.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</title>
            <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی شب دوازدهم محرم الحرام ۱۴۴۸</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B4%DB%B8-ky9scypcwjvf</link>
                <description>. تمایز میان «قصاص» و «انتقام» در منطق اسلامیدر منطق اسلام، «قصاص» با «انتقام» متفاوت است. آیه قصاص (النَّفْسَ بِالنَّفْسِ) برای جلوگیری از خون‌ریزی‌های بی‌حد و حصر جاهلی آمد تا حق شخصی ولی‌دم را در مقابله‌به‌مثل (یک جان در برابر یک جان) مشخص کند. اما «انتقام و خون‌خواهی» شهدا به معنای ریختن خون بیشتر یا کشتار کورکورانه نیست؛ بلکه انتقام واقعی، رساندن جامعه به هدف غایی آن شهدا و محقق کردن آرمان‌هایی است که برای آن جان داده‌اند. قصاص یک اقدام حقوقی و مجازات فردی است که در اولین فرصت ممکن اجرا می‌شود، اما انتقام یک فرآیند کلان تاریخی و هدایت انرژی خون‌خواهی برای رسیدن به فتح و پیروزی نهایی است.۲. سیدالشهدای اول (حضرت حمزه)؛ انتقام بدون قصاصدر جنگ احد، وحشی به دستور هند جگرخوار، حضرت حمزه را به شهادت رساند و هند سینه ایشان را شکافت. عبارت «وَابْنَ عاقِلَةِ الاَکْبادِ» در زیارت عاشورا نیز به همین جریان جگرخواری و سلسله‌ای از دشمنی‌های غیرمتعارف اشاره دارد. پس از این فاجعه و مثله شدن شهدا، مسلمانان خواستار مقابله‌به‌مثل شدند. آیه ۱۲۶ سوره نحل نازل شد که مقابله‌به‌مثل را مجاز، اما «صبر» را برای صابران بهتر دانست. پیامبر اکرم (ص) نیز صبر استراتژیک را برگزید. حدود ۶ سال بعد، در جریان فتح مکه (فتح مبین)، انتقام خون حمزه و شهدای احد با سرنگونی قدرت قریش و برچیده شدن جاهلیت گرفته شد؛ اما شخصِ قاتل (وحشی) قصاص نشد. پیامبر به عنوان ولی‌دم از حق خود گذشت، وحشی را توبه داد و بخشید. بنابراین، حمزه سیدالشهدا قصاص فردی نداشت اما انتقام آرمانی‌اش محقق شد.۳. سیدالشهدای دوم (امام حسین)؛ قصاص بدون انتقامدر ماجرای سیدالشهدای دوم، امام حسین (ع)، قضیه کاملاً برعکس شد. قاتلان و عاملان فاجعه کربلا همگی توسط مختار ثقفی دستگیر، مجازات و قصاص شدند و پرونده قصاص فردی بسته شد. اما پرچم خون‌خواهی با شعار «یالثارات الحسین» همچنان دست‌به‌دست می‌چرخد تا به دست امام زمان (عج) برسد؛ چراکه انتقام کربلا هنوز گرفته نشده است. امام حسین (ع) در بدو ورود به کربلا از سختی و بلای این سرزمین به خدا پناه برد (اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَرْبِ وَ الْبَلَاءِ). روایات نشان می‌دهند که ائمه معصومین تا زمان ظهور همواره در این «کرب» (اندوه و سختی) شریک‌اند و وارث این رنج هستند. از آنجا که امام زمان (عج) یک قاتل را دو بار قصاص نمی‌کند، انتقام او از جنس زنده کردن و کشتن دوباره شمر و عمر سعد نیست، بلکه رفع این «کرب» و تبدیل آن به «فرج و رخاء» برای کل عالم است.۴. مفهوم «حسنه دنیا»؛ هدف نهایی حرکت انبیا و شهدابر اساس آیه ۴۱ سوره نحل، تشکیل مجتمع صالح و حکومت اسلامی، همان «حسنه دنیا» است. حسنه آن چیزی است که انسان را بالا می‌برد و بهشتی می‌کند. حرکت پیامبرانه از دره مصائب (مانند شعب ابی‌طالب و فقر اهل صفه) شروع می‌شود، در دامنه قد می‌کشد و به قله می‌رسد. پیامبر (ص) نشان داد که حکومت موظف است علاوه بر حسنه آخرت، حسنه دنیا را هم بسازد؛ چنان‌که بعد از فتح خیبر فقر را ریشه‌کن کرد و در فتح مکه بت‌ها را از کعبه زدود. شهدا در احد و کربلا ایستادگی کردند تا چنین حکومتی برای مستضعفان عالم بنا شود. مزد و انتقامِ خون این شهدا، تار و مار کردن آدم‌ها نیست، بلکه پیروزی در این نبردی است که به تشکیل جامعه توحیدی و برقراری عدالت منجر می‌شود.۵. تحلیل قرآنی و وعده یاری حتمی الهیقرآن کریم لحن و قیدهای دقیقی دارد. در سوره فتح از «فتحاً قریباً» (فتح خیبر) و «فتحاً مبیناً» (فتح مکه) یاد می‌کند. فتح مبین یعنی پیروزی آشکاری که به دلیل عظمت و وضوحش (ورود بدون خون‌ریزی به مکه و تسلیم شدن ابوسفیان) اصلاً نیاز به تبیین و سخنرانی ندارد. همچنین آیه «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا مِنْهُمْ» (آیه ۵۵ زخرف) نشان می‌دهد که وقتی دشمنان، اولیای خدا را به تأسف و خشم وامی‌دارند، خدا از آن‌ها انتقام می‌گیرد؛ چراکه رضا و سخط اولیاء، همان رضا و سخط خداست. عاشورا اوج تأسف اولیای الهی بود. قرآن در آیه ۶۰ سوره حج تأکید می‌کند که اگر پس از عقوبت اول، مجدداً به شما تجاوز و بغی شد (ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ)، خداوند با بیشترین تأکیدات زبانی وعده داده است که قطعاً و حتماً شما را یاری خواهد کرد (لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ). نمونه تاریخی این بغی مجدد، تلاش برای ترور پیامبر در لیلةالمبیت بود که انتقام آن در جنگ بدر گرفته شد.۶. خونخواهی در عصر حاضر؛ بازدارندگی و امنیتبا تکیه بر منطق آیه۶۰ سوره حج، در مقابل دشمنی که پی‌درپی بغی و تجاوز می‌کند، نباید به بهانه پرهیز از خون‌ریزی کوتاه آمد یا به صبر اشتباه متوسل شد. اگر در برابر جنایاتی مانند بمباران مدرسه میناب یا ترور رهبران مجاهد ایستادگی و خون‌خواهی جدی صورت نگیرد، امنیت فردای جامعه و کودکان به خطر می‌افتد. انتقام حاج قاسم سلیمانی، اخراج آمریکا از منطقه است و انتقام امام حسین (ع)، ظهور قائم آل محمد (عج) است. در عصر حاضر، خون‌خواهی لزوماً یک پروژه دولتی نیست؛ بلکه می‌تواند به شکل فتوای مراجع (مانند قضیه سلمان رشدی که امنیت را از او ربود) یا خیزش‌های یکپارچه اجتماعی تجلی یابد. امروز حتی فلسطینی‌های سکولار یا مخالف حماس در سراسر جهان، با موبایل‌هایشان صدای مظلومیت غزه شدند و فشار اجتماعی بزرگی علیه جنایتکاران ساختند. جامعه اسلامی نیز باید این خیزش بازدارنده را برای حفظ امنیت و خون‌خواهی از شهدای خود ایجاد کند.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2026 19:33:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانى شب نهم محرم ١۴۰۵، حجت السلام و المسلمین مفيدى</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%89-%D8%B4%D8%A8-%D9%86%D9%87%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%A1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%8A%D8%AF%D9%89-cfsmizjzq3zc</link>
                <description>«بررسی بخش داخلی جبهه ی حق و اهمیت نهضت یا حرکت مردمی»◀️بیداری امت؛ چرا در جبهه حق هیچ‌کس «آدم معمولی» نیست؟در تحلیل جریان‌های سیاسی و اجتماعی، همیشه نگاه‌ها به سمت دشمن خارجی و تحرکات نظامی اوست. اما حقیقت این است که دشمن پس از ناامیدی از جنگ نظامی، تمام تمرکز خود را روی دو گزاره گذاشته است: شکننده‌کردن تاب‌آوری مردم و ایجاد خطای محاسباتی در مسئولین.در این میان، کلیدی‌ترین عنصر، «جبهه داخلی» یا همان «امت» است. در ادامه، سیر منطقی سخنرانی شب نهم را با تمرکز بر نقش مردم و ضرورت بیداری جبهه حق مرور می‌کنیم.⭕۱. بزرگ‌ترین فاجعه تاریخ؛ محصول خطای جبهه خودیبرای درک اهمیت جبهه داخلی (امت)، کافی است به تاریخ اسلام نگاه کنیم. شهادت اباعبدالله الحسین (ع) بزرگ‌ترین مصیبت آسمان‌ها و زمین است؛ اما این فاجعه کجا و توسط چه کسانی رقم خورد؟ تنها ۵۰ سال پس از رحلت پیامبر (ص)، همین «امت» پیامبر اکرم (ص) بودند نوه ی ایشان و ولیّ خداوند را به شهادت رساندند.قاعده عالم این است: دشمن خارجی هرچقدر هم قدرتمند باشد، اگر جبهه داخلی مستحکم باشد، هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. خطر واقعی، غفلت و خطای محاسباتی در درون جبهه حق است.🤳۲. نقد نگاه زمینی: روایت غلطِ «ما کاری نمی‌توانیم بکنیم»یکی از بزرگ‌ترین آسیب‌ها در جامعه امروز، شکل‌گیری یک روایت زمینی و مأیوس‌کننده است؛ اینکه فکر کنیم: «ما یک مشت مردم عادی هستیم، کارها دست مسئولین و دیپلمات‌هاست، ما هم باید بنشینیم توی خانه، گوشی را دست بگیریم، اخبار را چک کنیم، حرص بخوریم و کاری از دستمان برنمی‌آید!» این تفکرِ بی‌حس‌کننده، صددرصد غلط است. در نگاه الهی، هیچ‌کس در جبهه حق بی‌تأثیر و منفعل نیست و اساساً حرکت امت است که نتایج را تغییر می‌دهد.🔺۳. بازتعریف «عوام و خواص»؛ ملاک اندیشه است، نه منصب!بر خلاف تصور عموم که فکر می‌کنند «خواص» یعنی مسئولین، صاحبان تریبون و ثروتمندان و «عوام» یعنی مردم عادی، ملاک اصلی «تفکر و اندیشه» است.خواص کیست؟ کسی است که موقعیت را می‌شناسد، بصیرت دارد و در زمان مناسب اقدام درست انجام می‌دهد؛ حتی اگر یک راننده کامیون یا کاسب ساده باشد.عوام کیست؟ کسی است که قوه تحلیل ندارد و موج‌سواری می‌کند؛ حتی اگر یک روحانی سرشناس یا مسئول باشد.بسیاری از نقاط عطف انقلاب (مثل تسخیر لانه جاسوسی یا اعتصابات صنعت نفت) توسط همین خواصِ برخاسته از دل مردم شکل گرفت، نه حلقه‌های بسته اطراف مسئولین.🔹🔸۴. تفاوت بنیادین نظام الهی و غیرالهی: حکومت بر مردم یا رشد مردم؟چرا در نظام اسلامی حضور و مطالبه‌گری مردم حیاتی است؟ چون مدل حکمرانی‌ها متفاوت است و این نظام برای رشد مردم است بنابراین بازیگر اصلی در نظام الهی مردم هستند:حکومت غیرالهی: به دنبال سوار شدن بر مردم و استعمار آن‌هاست؛ پس هرچقدر مردم کمتر بفهمند، کمتر دخالت کنند و سرشان به سرگرمی‌های خودشان گرم باشد، برای حکومت بهتر است.حکومت الهی: هدفش چرخاندن صرفِ چرخِ اداره جامعه نیست؛ هدف اصلی آن «رشد و بعثت انسان‌ها» است. در این مدل، مردم باید در میدان باشند، بفهمند، سهم داشته باشند و مطالبه کنند. دعوت مردم به سکوت و انفعال، بزرگ‌ترین خیانت به آن‌هاست.◀️فلسفه حجاب در همین راستاست!یک مثال عینی برای این رشد، مسئله «حجاب» است. چرا اسلام بر حجاب تأکید دارد؟ چون قرار است شخصیت«زن» وارد جامعه شود و کنشگری اجتماعی و عقلانی داشته باشد (در خانه که حجاب لازم نیست). حجاب محیط جامعه را از فضای شهوت‌رانی و حواس‌پرتی به فضای عقلانیت و رشد تبدیل می‌کند تا همه بتوانند نقش اجتماعی خود را ایفا کنند.۵. جامعه ایمانی مطلوب؛ مسئولیت‌پذیری همگانیقرآن کریم جامعه اسلامی مطلوب را با دو ویژگی توصیف می‌کند:تعبیر قرآنی معنا و مفهوم اجتماعی «صَفّاً صَفّا»جامعه، جبهه‌ای منظم است که در آن هر کسی (مسئول، دانشجو، بازاری، طلبه) صفی دارد، وظیفه‌ای دارد و باید تیر یا نیزه خود را در همان صف شلیک کند. هیچ‌کس بی‌مسئولیت نیست.«بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» ساختاری مستحکم و سدگونه مانند سد سرب‌ریزی‌شده؛ یعنی پیوند میان صفوف (مردم با مسئولین، قشرهای مختلف با یکدیگر) چنان محکم است که دشمن راهی برای نفوذ و بدبین‌کردن آن‌ها به هم پیدا نمی‌کند.◀️نتیجه‌گیری: صدای ما باید «امیدآفرین» باشد، نه تزلزل‌آفرینما در میانه یک جنگ پیچیده و مهم هستیم. مطالبه‌گری، ایستادگی در کف خیابان و نقد خطاهای محاسباتی مسئولین در مذاکرات و سیاست‌ها یک ضرورت است؛ اما این حرکت و صدای ما نباید به سمتی برود که در دل مردم تزلزل و ناامیدی ایجاد کند.باید «قول سدید» (سخن محکم، منطقی و استوار) بر زبان بیاوریم. کلام و کنش ما در جبهه داخلی باید موجب «سکینه» (آرامش و ثبات قدم عمومی) شود، نه اینکه مردم را نسبت به اصل حرکت ناامید کند. همه ما، در هر جایگاهی که هستیم، نسبت به این جبهه مسئولیم.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2026 19:04:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی ظهر عاشورا محرالحرام1448</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B8%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%851448-e0svz1vqgagu</link>
                <description> ۱. تقابل دو گروه جهنمی: مستکبران ستمگر و مستضعفان ظلم‌پذیرمسئلهٔ ظلم در منطق قرآنی، پدیده‌ای دو‌سویه است. مشهور است که حق گرفتنی است و باید ظالم را ادب کرد، اما قرآن به ما می‌آموزد که ذلت، دو پایه دارد: یکی ظالمی که ستم می‌آفریند و دیگری کسی که با ظلم‌پذیری، زمینه را برای استمرار ستم فراهم می‌کند. در فرهنگ قرآن، «انظلام» (ظلم‌پذیری) رذیلتی اخلاقی است که مانند ظلم، مذموم شمرده می‌شود.آیات سورهٔ اعراف و سبأ، تصویرگر صحنه‌هایی از جهنم است که در آن مستضعفانِ ظلم‌پذیر با مستکبران به مخاصمه برمی‌خیزند و یکدیگر را مقصر بدبختی‌شان می‌دانند. قرآن تأکید می‌کند که عذاب هر دو گروه مضاعف است؛ چراکه گروه دوم با پذیرش ذلت و سکوت در برابر ستم، میدان را برای سلطهٔ ظالمان باز گذاشتند. امام (ره) با درک این حقیقت، شعار «هیهات منا الذلة» را محور نهضت سیدالشهدا قرار داد. عزاداری حقیقی در مکتب عاشورا، عزاداریِ ظلم‌ناپذیر است؛ کسی که سینه‌زنِ امام حسین (ع) است، نباید تن به توسری‌خوری و ذلت دهد.۲. فرعون؛ الگوی قرآنی ستمگری و شباهت او به استکبار جهانینمادِ تمام‌عیارِ ذلت‌آفرینی در قرآن، «فرعون» است. قرآن داستان او را نه برای قصه‌گویی، بلکه برای الگوشناسیِ فرعون‌های هر عصر بازگو می‌کند. «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطاعُوهُ»؛ فرعون با استخفاف و خفیف کردن مردم، آن‌ها را به بند ذلت می‌کشید تا مطیع محضِ او شوند. امروز نیز تمدن منحط غربی که در رأس آن آمریکای جنایتکار قرار دارد، دقیقاً با همان راهبردهای فرعونی، ملت‌ها را به ذلت فرامی‌خواند.◀️ ادعای خدایی و قدرت مطلقهشعار بلند فرعون این بود: قدرت مطلق در دست منه، «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ». گزارشی نداریم که تو قرآن گفته باشه فرعون گفته باشه مثلاً به من سجده بکنید، نمی‌دونم یا چیزی؛ مسئلهٔ ربوبیت تو این آیهٔ شریفه همین نکته‌ست، یعنی همهٔ قدرت عالم در اختیار من و شما هیچی نیستید. اینو شعار خودش قرار داده بود و همهٔ امور عالم رو تحت تدبیر و حاکمیت خودش می‌دید و بقیه را ناتوان و هیچ می‌پنداشت. الانم همین؛ این تمدن منحط امروزی با همهٔ پیشرفت‌هایی که دارن، با همهٔ توفیقاتی که به دست آورده، صبح تا شب داره فریاد می‌زنه «أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلیٰ» و یه عده‌ای هم او رو به عنوان اله و معبود خودشون قرار دادن.◀️ انحصارگرایی و ادعای منبع حقیقت بودنفرعون می‌گفت «ما أُرِیکُمْ إِلاَّ ما أَرىٰ»؛ یعنی تنها راه رشد، مسیری است که من ترسیم می‌کنم. این انحصارطلبیِ فکری، راهِ آزاداندیشی را بر ملت‌ها می‌بندد. امام و رهبری با شکستن این بت، راه سومی را در جهان باز کردند که وابسته به شرق و غرب نبود. استکبار امروز نیز می‌خواهد تنها حقیقتِ موجود را نسخهٔ منحط خود معرفی کند و سایر راهکارها را باطل بخواند.◀️ تفرقه افکنی و برهم‌زدن وحدت«وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً»؛ فرعون برای حکومت کردن، بین مردم تفرقه می‌انداخت تا آن‌ها را از هم دور کند و با پنجه کشیدن به صورت یکدیگر، ضعیف شوند. این راهبردِ همیشگی استکبار است. هر نقدی که در کشور مطرح می‌شود اگر منجر به دوقطبی‌سازی و تفرقهٔ امت شود، در زمین دشمن بازی کردن است و راه را برای ذلت دوباره باز می‌کند.◀️ تکیه بر قدرت مادی و تجملات نظامیفرعون با تکیه بر امکانات مادی، ناوگان‌ها و تجهیزات عظیم خود، سعی در تحقیرِ مخالفان و خودنمایی داشت. امروز نیز استکبار با تکیه بر ناوها و بمب‌افکن‌های پیشرفته، همان سیاست ارعاب و تحقیر را دنبال می‌کند. هرگاه از این جلوه‌های مادی دشمن جا بزنیم و عقب‌نشینی کنیم، به ذلت نزدیک شده‌ایم.۳. راه حل خروج از ذلت: چنگ‌انداختن به حبل من الله و حبل من الناسخروج از گرداب ذلت و مسکنت، تنها در دو پیوند راهبردی خلاصه می‌شود:🔆 حبل من الله: پیوند با آسمان و قرار گرفتن تحت ولایت الهی. کسی که خدا را «ولی» خود قرار دهد، دیگر بی‌مولا نیست و در برابر قدرت‌های پوشالی واهمه ندارد. توحیدِ حاکم بر مردم در ایام سختی‌ها، دستاورد همین ولایت‌مداری است.🔆 حبل من الناس: تقویت پیوندهای مردمی و وحدت ملی. اگر توحید در جامعه تجلی یابد، پیوندهای مردم با هم مستحکم شده و اجازه نمی‌دهند دشمن با تفرقه، راهِ ذلت را بر این ملت بگشاید.این مسیرِ عزت، راهِ روشنِ امام و شهداست که باید با اتحاد و اتکا به قدرت لایزال الهی تداوم یابد. </description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jun 2026 16:06:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانى شب هشتم محرم ١۴۰۵، حجت السلام و المسلمین مفيدى</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%89-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%A1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%8A%D8%AF%D9%89-f0xk3liqfxub</link>
                <description>«دشمن شناسی و جریان نفاق»خلاصه سخنرانی «شب هشتم حاج آقا مفیدی» با موضوع دشمن‌شناسی:🔸 تقابل نگاه زمینی و الهی به مفهوم دشمندر ابتدای بحث، به این نکته اشاره می‌شود که نگاه زمینی و مادی، دشمن را تنها کسی می‌بیند که به مرزها، منافع اقتصادی یا اتباع یک کشور تعرض کند.بر اساس این روایت زمینی، برخی می‌گویند: «مشکل مردم فلسطین، مشکل خودشان است و به ما ربطی ندارد» و یا از سیاست‌های حمایتی خسته شده‌اند.اما در مقابل، روایت الهی و قرآنی، سکوت در برابر ظلم به مستضعفین را نمی‌پذیرد و با آیه «ما لکم لا تقاتلون...» تأکید می‌کند که معیار دشمنی، تنها منافع شخصی یا ملی نیست.🔹 تعریف دشمن در ترازوی قرآن (سوره ممتحنه)قرآن کریم در سوره مبارکه ممتحنه، معیار اصلی دشمنی را خداوند قرار می‌دهد و می‌فرماید: «لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء»؛ یعنی ابتدا «دشمن من» و سپس «دشمن شما». طبق این منطق، کسی که با خدایی که منشأ تمام محبت‌هاست دشمنی می‌کند، موجودی وحشی و خطرناک است که اگر جلویش گرفته نشود، عالم را به آتش می‌کشد. لذا شناخت دشمن اصلی (جبهه باطل) باید بر اساس میزان عداوت آن‌ها با حق و خداوند باشد.🔸 شدت کینه جبهه باطل و لذت بردن از سختی مؤمنینبر اساس آیات قرآن، دشمنان نه تنها با شما دوست نیستند، بلکه از سختی و رنج شما (تحریم‌ها و فشارها) لذت می‌برند («ودوا ما عنتم»).کینه درونی: بغض و کینه از دهان‌شان آشکار است اما آنچه در سینه‌هایشان پنهان کرده‌اند، بسیار بزرگ‌تر است .خطرِ نزدیکی: طبق آیه ۲ سوره ممتحنه، «ان یثقفوکم یکونوا لکم اعداء»؛ یعنی اگر دست‌شان به شما برسد، حتماً زخم می‌زنند و از هیچ بدی و توهینی دریغ نمی‌کنند.هدف نهایی: آن‌ها تا زمانی که شما را از باورها و ارزش‌هایتان (دین‌تان) جدا نکنند و به کفر نکشانند، راضی نمی‌شوند.🔹 منطق مذاکره و نقد نگاه تسلیم‌گرایانهدشمن (آمریکا) تنها زبان زور را می‌فهمد.مذاکره با سیلی: مذاکره نباید به معنای تأییدِ بالانشینی دشمن باشد؛ بلکه پیروزی در این است که هیمنه او شکسته شود. مذاکره واقعی یعنی تفهیم مطلب از موضع قدرت، و گاهی برای پیشبرد پیمان‌ها، باید به دشمن «سیلی» زد تا به تعهدات خود پایبند شود.بی‌اعتباری عهد دشمن: طبق آیه ۸ سوره توبه، اگر دشمن بر شما غالب شود، نه ملاحظه خویشاوندی را می‌کند و نه به هیچ عهد و پیمانی پایبند است.تفاوت در مذاکره: باید میان دشمن اصلی (جبهه باطل که قصد نابودی شما را دارد) و دیگر کشورها (مانند چین که بر اساس منافع اقتصادی مذاکره می‌کنند) تفکیک قائل شد.🔸 جهاد؛ امری رحمانی و مسیر رسیدن به صلح واقعیبا استناد به دیدگاه علامه طباطبایی، جهاد و مقابله با دشمن در اسلام، یک «امر رحمانی» است؛ زیرا دفع یک موجود خطرناک و بی پروا ، عین رحمت به جامعه است.امید به اصلاح: جالب اینجاست که طبق آیه ۷ سوره ممتحنه، قرآن ابراز امیدواری می‌کند که با ایستادگی سفت و سخت مؤمنین، شاید روزی بین شما و دشمنان مودت برقرار شود.الگوی نبوی: پیامبر اکرم (ص) نیز وقتی با نقض عهد دشمن در مورد یکی از هم‌پیمانان خرد خود مواجه شد، مماشات نکرد و همین ایستادگی منجر به فتح مکه شد.🔹 جبهه داخلی و پیچیدگی مقابله با جریان نفاقدر کنار دشمن خارجی، جبهه حق با «جریان نفاق» نیز روبروست.ظاهر فریبنده: منافقین کسانی هستند که ممکن است ظاهر مذهبی داشته باشند و حتی حرف‌هایشان برای شما جذاب باشد («تعجبک اجسامهم»)، اما در دل باطل‌اند.روش مقابله: برخورد با منافق داخلی مانند دشمن خارجی (جنگ نظامی) نیست؛ بلکه باید با تبیین، روشنگری و نرمی (مانند کشیدن مو از ماست یا آرد) عمل کرد تا جامعه دچار انشقاق نشود.سعه صدر ولی جامعه: گاهی ولیّ جامعه برای حفظ مصالح یا دادن فرصت توبه، صلاح می‌بیند به فردی که شائبه نفاق دارد مسئولیت بدهد (مانند سیره پیامبر و رهبری).وظیفه ما در این فضا، زدنِ «منطق نفاق» و تبیین حقیقت است و نه صرفاً برچسب زدن .</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 19:27:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی ظهر تاسوعا۱۴۴۸</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B8%D9%87%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B9%D8%A7%DB%B1%DB%B4%DB%B4%DB%B8-fdwqywpo5rza</link>
                <description>حماسه ذلت‌ناپذیری و شعارهای بنیادین حسینی◀️ هر نهضتی در مسیر خود شعاری را اعلام می‌کند که بیانگر روح، اساس و جهت‌گیری حرکت آن است. پرتکرارترین و پربسامدترین مضمون در سخنان حضرت اباعبدالله الحسین، مسئله‌ ذلت‌ناپذیری و گریز از خواری است. شعار حضرت، «هیهات منا الذلة» است. فرمود: «ألا إن الدعي بن الدعي قد ركز بين اثنتين؛ بين السلة والذلة»؛ این ناپاکِ ناپاک‌زاده من را مخیر بین دو چیز کرده است: بین شمشیر و مرگ، یا ذلت و خواری؛ و من از میان این دو، شمشیر و مرگ را انتخاب می‌کنم برای اینکه زیر بار ذلت نرم. یا همین شعار بسیار بزرگی که جزو آخرین فرمایش‌های رهبر شهیدمان نیز بود: «مثلي لا يبايع مثله». فرمود کسی که شأنش مثل شأن من باشد و نفسی کریم و بزرگوار داشته باشد، حاضر نمی‌شود دست بیعت با لئیم و پستی چون یزید بدهد. از جمله شعارهای دیگر حضرت سیدالشهدا: «إني لا أرى الموت إلا سعادةً ولا الحياة مع الظالمين إلا برماً»؛ من مرگ را جز سعادت و بهروزی نمی‌بینم و در برابرش، زندگی با انسان‌های ظالم را بدبختی و بیچارگی تلقی می‌کنم. آن دال مرکزی و تم اصلی فرمایشات حضرت سیدالشهدا در این مسیر، ذلت‌ناپذیری و تسلیم نشدن است.دو صفحه کربلا؛ از ژانر تراژیک جنایت تا اوج حماسه◀️ مرحوم شهید مطهری در کتاب حماسه حسینی می‌فرمایند قضیه عاشورا دو صفحه دارد؛ یک صفحه‌اش، صفحه سیاه، صفحه جنایت یا به اصطلاح امروزی‌ها «ژانر تراژیک» مسئله است؛ یعنی کشتن‌ها، جنایت کردن‌ها، غارت‌ها و اسارت‌ها. اما اگر نهضت حضرت سیدالشهدا را تنها به این صفحه محصور کنیم، در واقع آن را بی‌معنا کرده‌ایم. صفحه دیگر این نمایش، صفحه‌ای است که مضمون غالب در آن «حماسه» است. قهرمان این میدان حسین بن علی است و ضدقهرمان‌های آن یزید و شمر و امثال این‌ها هستند. وقتی در میان اهل‌بیت بررسی می‌کنیم، می‌بینیم هرکدام از این بزرگواران در شخصیتشان یک «کلید واژه» دارند؛ مثلاً در شخصیت امام صادق بُعد علمی و فرهنگی غلبه دارد، یا در زندگی امام حسن مجتبی روی گشاده، خوش‌خلقی و روابط اجتماعی گسترده کلید شخصیت ایشان است. اما کلید شخصیت حضرت اباعبدالله الحسین «حماسه و ذلت‌ناپذیری» است. اصلی‌ترین مرکز زندگی حضرت، همین ذلت‌ناپذیری بود.پاسخ کوبنده به تهدید معاویه؛ تعهد به صلح, تقابل با ظلم◀️ البته این خصلت فقط مربوط به دوران پایانی حیات حضرت نیست؛ حتی در زمان معاویه هم این مسئله را می‌بینیم. معاویه نامه‌ای تند و تهدیدآمیز به امام حسین نوشت. حضرت در جواب فرمودند: «ما أردتُ لَکَ حَرباً ولا ضِدّاً»؛ من قصد جنگ با تو را ندارم و به صلح برادرم پایبندم، اما بلافاصله فرمودند: «من در پیشگاه پروردگار عذری برای ترک جهاد با تو ندارم». دقت بفرمایید! می‌گویند شمشیر نمی‌کشم چون به صلح برادرم پایبندم، اما این به معنای زیر بار ظلم رفتن نیست و اگر فردا پروردگار بپرسد در برابر ظلم معاویه چه کردی، عذری ندارم که بگویم سکوت کردم و گوشه خانه به عبادت نشستم. منتها از آن سال‌های زندگی حضرت سیدالشهدا به خاطر خفقانِ شدید آن دوران فرمایشات زیادی به ما نقل نشده است و بیشتر مربوط به همین پنج شش ماه آخر است. کرامت و عزت نفس؛ میراث نبوی و هدیه رهبران شهید به ملت مبعوث◀️ کلید شخصیت حضرت، حماسه، ذلت‌ناپذیری و تسلیم نشدن در برابر قدرت‌های باطل است. این ویژگی، به تعبیر مرحوم شهید مطهری، بنیادی‌ترین پایه اخلاق اسلامی است. از رسول الله نقل شده است: «إنّما بُعِثتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ». پیامبر می‌فرماید من می‌خواهم اخلاق را از منظر «کرامت نفس» و «ذلت‌ناپذیری» رواج دهم. پایه‌ای‌ترین فضیلت اخلاقی، کرامت نفس، ذلت‌ناپذیری و زیر بار فساد، ظلم و عقب‌ماندگی نرفتن است. امام هادی فرمودند: «مَن هانَت عَلَیهِ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّهُ»؛ کسی که کرامت نفس ندارد و تن به ذلت می‌دهد، از شر او در امان نباشید. ملتی که کرامت نفس در او پرورش پیدا نکرده باشد، ریشه نفوذ همه فسادها و بدبختی‌ها خواهد بود. آن چیزی که خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید به این ملت دادند، همین کرامت نفس، عزت و ایستادن در برابر ظلم بود. در پی این عزت, دستاوردهای بسیاری به دست آمد که امروز با چشم خود می‌بینیم و هر جا هم که ضرر کردیم، ناشی از دست دادنِ همین روحیه بوده است. اکنون جنگ به حسب ظاهر تمام شده؛ اما همان‌طور که حضرت فرمودند جهاد تمام نشده است. به تعبیر رهبر معظم انقلاب، دوران سکوت در صحنه نبرد است، اما مرکز اصلی پیروزی در این جهاد، عزت نفس و ذلت‌ناپذیری است. ای ملت مبعوث! نگذارید در جایی با ذلت چیزی به شما تحمیل شود. وظیفه این ملتِ مبعوث این است که زیر بار زور نرود و اجازه ندهد آن عنصر اصلی یعنی تسلیم‌ناپذیری گم شود.عبرت تاریخ؛ بیابانی از ذلت و سقوط در مکتب بنی‌اسرائیل◀️ در آیه ۱۱۲ سوره مبارکه آل‌عمران درباره گروهی می‌فرماید: «ضُرِبَت عَلَيهِمُ الذِّلَّةُ أَينَ ما ثُقِفُوا». مهر ذلت بر پیشانی این گروه خورده؛ هر جا که بروند ذلیلند، ولو اینکه از بهترین امکانات برخوردار باشند. اما بلافاصله یک استثنا و راه‌حل قرار می‌دهد: «إِلّا بِحَبلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبلٍ مِنَ النّاسِ»؛ مگر اینکه به ریسمانی از ناحیه خدا و ریسمانی از ناحیه مردم چنگ بزنند. قرآن تصویر استعاری زیبایی ساخته است؛ انگار امتی در یک بیابان در «خیمه ذلت» زندگی می‌کنند. بنی‌اسرائیل برگزیدگان خدا بودند، اما وقتی از مسیر منحرف شدند، زیستشان شد زیست انسان‌های بدبختی که در خیمه ذلت زندگی می‌کنند. راه‌حل این است طناب‌هایی که این خیمه را برپا نگه داشته‌اند عوض کنند؛ چرا که یک ریسمان این خیمه در دست شیطان است و میخ آن در زمین شیطان کوبیده شده است.حبل من الله و حبل من الناس؛ تمسک به ولایت علوی و انس با قرآن◀️ در روایت ذیل این آیه شریفه آمده است: «حبل من الله كتاب الله و حبل من الناس هو علي بن أبي طالب (عليه السلام)». اگر امتی یک دستش در دست کتاب خدا (انس با قرآن) و دست دیگرش در دست ولایت امیرالمؤمنین و اداره امور جامعه بر اساس ولایت علوی باشد، ذلت هرگز به سراغش نخواهد آمد. ممکن است گرفتاری، سختی و کمبود باشد، اما آن ملت حتماً عزیز خواهد بود. و من همین‌جا عرض می‌کنم که شما ملت عزیز و در صحنه، به راهبری خامنه‌ای شهید...</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 24 Jun 2026 18:05:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانى شب هفتم محرم ١۴۰۵، حجت السلام و المسلمین مفيدى</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%89-%D8%B4%D8%A8-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D9%A1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D9%88-%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%D9%8A%D8%AF%D9%89-mvuxlakudu7a</link>
                <description>«جنگ اصلی ، جنگ بین حق و باطل است و بقیه جنگ ها فرعی و حاشیه ای هستند»خلاصه پیش‌رو، مروری بر منطق و سیر مباحث مطرح شده در سخنرانی «شب هفتم حاج آقای مفیدی» است که با هدف تبیین «جنگ اصلی» در راستای سیر تاب‌آوری مردم و خطای محاسباتی مسئولین است:◀️تفاوت جنگ‌های فرعی با جنگ اصلی در دنیای امروز با انواع نبردها مواجه هستیم؛ از جنگ تعرفه‌ها و رقابت‌های ارزی گرفته تا نبردهای تکنولوژیک و هوش مصنوعی. اما از منظر معارف الهی، جنگ واقعی که تعیین‌کننده آینده عالم است، نبرد «حق و باطل» است. این نبرد، رویارویی جبهه دنیاخواهان با کسانی است که به دنبال آخرت هستند؛ جریانی که از ابتدای خلقت وجود داشته و بقیه درگیری‌ها در برابر آن حاشیه‌ای و کوچک محسوب می‌شوند.◀️بصیرت نبوی در اوج سختی (داستان جابر بن عبدالله انصاری) در جریان جنگ خندق، مسلمانان در اوج فشار مادی و گرسنگی بودند. جناب جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که پیامبر اکرم از شدت گرسنگی در ضعف بودند. جابر غذای مختصری فراهم کرد و مخفیانه پیامبر را دعوت نمود، اما ایشان همه اصحاب را فراخواندند تا از آن رزق اندک که با معجزه برکت یافته بود، بهره‌مند شوند. در همان وضعیت که مسلمانان نانی برای خوردن نداشتند، پیامبر با زدن کلنگ بر سنگ، فتح امپراتوری‌های بزرگ زمان (روم و ایران) را نوید داد. این نشان‌دهنده نگاه راهبردی به جنگ اصلی، فراتر از کمبودهای مادی است.◀️تاب‌آوری و پیامدهای طمع مادی (درس‌هایی از احد) خداوند و ولی او همیشه مانع آسیب به امت نمی‌شوند؛ به‌ویژه زمانی که امت تاب‌آوری خود را از دست بدهد. در صدر اسلام، برخی مسلمانان به جای تمرکز بر نبرد اصلی، به دنبال منافع مادی و غنیمت بودند. اشتیاق به مال دنیا و ترجیح دادن «اسیر جنگی» به «دستور ولی خداوند» برای دریافت پول ، در نهایت منجر به شکست سنگینی در جنگ احد شد. این واقعه درسی تاریخی بود تا مؤمنان هدف اصلی را فدای منافع زودگذر نکنند.◀️ شاخصه پیروزی واقعی، تحقیر و ناامیدی دشمن: پیروزی تنها به معنای انهدام فیزیکی تجهیزات دشمن نیست. شاخصه‌های اصلی پیروزی عبارتند از:تحقیر دشمن (خوار کردن): پیروزی واقعی زمانی است که ابهت و فرهنگ دشمن شکسته شود. اگر دشمن تحقیر نشود، حتی با وجود خسارت مادی، دوباره بازمی‌گردد.فتح مبین (پیروزی راهبردی): همان‌طور که در صلح حدیبیه رخ داد، پیروزی همیشه با جنگ نظامی مستقیم نیست؛ گاهی با یک تدبیر هوشمندانه و مذاکره مقتدرانه، دشمن چنان تحقیر و ناامید می‌شود که ناچار به عقب‌نشینی میشود.◀️ تغییر معادلات و نمونه‌های تحقیر دشمن ؛ جبهه حق با تغییر معادلات، دشمن را در تنگنا قرار داده است. اقداماتی نظیر کنترل مقتدرانه بر تنگه هرمز و تهدید بنادر استراتژیک دشمن در صورت شیطنت، از نمونه‌های این تحقیر است. همچنین تغییر معادله به این صورت که «اگر به متحدان ما (مانند لبنان) تعرض کنید، قلب مواضع شما را می‌زنیم»، دشمن را در موضع ضعف و انفعال قرار داده و پیروزی‌های راهبردی به ارمغان آورده است.◀️ جنگ؛ پالایشگاه و مرکز خالص‌سازی انسان‌ها نبرد حق و باطل علاوه بر سختی‌ها، یک «پالایشگاه» الهی است. خداوند صحنه‌های سخت جنگ و فراز و نشیب‌های آن را قرار داده تا مؤمنان واقعی از مدعیان جدا شوند. در میدان نبرد است که افراد پای‌کار شناسایی می‌گردند، عیار ایمان افراد مشخص می‌شود و جبهه حق از ناخالصی‌ها پاک می‌گردد. از این منظر، نبرد حق و باطل یک جریان آدم‌ساز و رشددهنده است.◀️ ایمان؛ سلاح اصلی و شکست‌ناپذیر بر اساس آموزه‌های سوره عادیات، اگرچه تجهیز به سلاح‌های پیشرفته (مانند موشک و تجهیزات نظامی) برای ترساندن دشمن ضروری است، اما نباید به این ابزارها غره شد. قدرت واقعی جبهه اسلام نه در سوله‌های نظامی و نه در چانه‌زنی‌های سیاسی، بلکه در «ایمان به خداوند» و اتکا به نصرت اوست. اگر پیوند معنوی و توکل حفظ شود، نصرت الهی قطعی خواهد بود.و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 23 Jun 2026 18:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی شب ششم محرم ۱۴۰۵ ، حجت السلام حسین مفیدی</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B5-%D8%AD%D8%AC%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF%DB%8C-y7ukpubabbok</link>
                <description>جنگ شناختی بر علیه تاب‌آوری مردم و خطای محاسباتی مسئولین سخنرانی «شب ششم» با محوریت روایت الهی و جنگ شناختی از دیروز تا امروز:⬅️ دو مدل عزاداری: خاطره تاریخی یا حرکت جاری؟سخنرانی با تبیین دو نوع نگاه به واقعه عاشورا آغاز می‌شود.نگاه اول، اشک بر حسینی است که تنها در سال ۶۱ هجری به شهادت رسیده و یک خاطره است که زندگی فرد را از مسیر امام جدا نگه می‌دارد.اما نگاه دوم، اشک بر حسینی است که در طول تاریخ جاری است و تا ظهور حضرت مهدی (عج) ادامه دارد.این نوع عزاداری، محرم را به توشه‌ای برای جهاد تبدیل کرده و انسان را به نبرد با باطل در دنیای امروز وا می‌دارد.⬅️ پیام رهبری: خطای محاسباتی و تاب‌آوریطبق پیام رهبری، دشمن که از نبرد نظامی ناامید شده، بر دو نقطه تمرکز کرده است: اول، خطای محاسباتی مسئولین در تحلیل صحنه و دوم، تاب‌آوری مردم. رابطه این دو در این است که تاب‌آوری به «تعریف مقصد» بستگی دارد. همان‌طور که تحمل انسان در مسیری طولانی‌تر به شرط شناخت مقصد افزایش می‌یابد، اگر قله و هدف به درستی تبیین شود، تاب‌آوری مردم نیز بالا می‌رود.بنابراین، هر دو مورد به نحوه «روایت ما از صحنه» بازمی‌گردد.⬅️ جنگ شناختی؛ سحرِ واقعیت در برابر خودِ واقعیتدر تقابل حضرت موسی (ع) با ساحران فرعون، دشمن از قدرت «وهم» برای تغییر ادراک مردم استفاده کرد. ساحران با استفاده از ابزارهایی مانند جیوه، تصویری ساختند که مردم خیال کردند ریسمان‌ها حرکت می‌کنند؛ در واقع آن‌ها «چشمان مردم را سحر کردند». دشمن امروزه نیز همین الگو را در جنگ شناختی به کار می‌برد.ما یک قدرت مادی (مانند ناو یا تحریم) داریم که واقعی است، اما یک «سحرِ ناو» نیز داریم که هدفش ایجاد ترس و فروپاشی روانی است تا جامعه از قدرت مادی دشمن بترسد و میدان را خالی کند.⬅️ شناخت روایت الهی برای ابطال سحر دشمنحضرت موسی (ع) از سحر نترسید، بلکه نگران آسیب دیدن «تاب‌آوری مردم» بود. روایت الهی که او ارائه داد، بر این قاعده استوار بود که «خدا عمل مفسدان را اصلاح نمی‌کند» و ساحر هرگز پیروز نخواهد شد. معجزه حضرت موسی (ع) خودِ ریسمان‌ها را نابود نکرد، بلکه «افک» و آن نمای ساخته شده توسط دشمن را از بین برد و نشان داد که آنچه مردم را ترسانده، توهمی بیش نبوده است. این شناخت از قواعد غیبی، مانع از افتادن مسئولین و مردم در دام خطای محاسباتی می‌شود.⬅️ شاخصه‌های روایت الهی و امیدآفرینیبرای اینکه فعالیت‌های اجتماعی ما در مسیر درست قرار گیرد، باید حوادث را با چهار شاخصه روایت کنیم:۱. دیدن روند حوادث: به جای تمرکز بر یک پیروزی یا شکست مقطعی، باید نگاهی جریانی و تمدنی داشت.۲. دیدن سنت‌های الهی: فراتر از محسوسات، باید به قواعدی مانند غلبه گروه‌های کوچک بر قدرت‌های بزرگ ایمان داشت.۳. تمرکز بر تقابل حق و باطل: اصل ریشه اختلافات را در این جبهه‌بندی دید.۴. امیدآفرینی: روایتی الهی است که نتیجه آن «سکینه و آرامش» در قلب مردم باشد. هر سخنی که باعث ناامیدی و اضطراب شود، نجوای شیطانی است. هدف نهایی، ایستادن مجاهدانه در برابر فرعون‌های زمان و نترسیدن از هیاهوی آن‌هاست.حسن ختام و دعا برای پیروزی جبهه حقخدایا ما رو از کسانی قرار بده که در این نبرد آخرالزمانی روایت الهی داشته باشند و موسی‌وار و علی‌وار در مقابل فرعون زمان پیروز باشند؛ خدایا ما رو از کسانی قرار بده که در مقابل ریسمان‌هایی که سحره فرعون رها می‌کنند، نترسیم.خدایا ما رو پشت ولی‌مون محکم قرار بده. السلام علیک یا اباعبدالله...</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 15:55:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه شب پنجم محرم الحرم ۱۴۴۸</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-1448-bbjzdjzceewz</link>
                <description>◀️ دایره وسیع ایمان و شیوه برخورد درون‌گروهینزدیکی افراد به مرکز ایمان (امام و ولی خدا) متفاوت است و همین امر موجب ایجاد درجات مختلف ایمانی می‌شود. به واسطه دوری از این مرکز، خطاها و انحراف‌های کوچکی در مؤمنان رخ می‌دهد؛ اما وجود این مشکلات نباید سبب شود شیوه‌ای را که در مواجهه با دشمنانِ خارج از مرزهای ایمانی به کار می‌بریم، در درون جامعه ایمانی پیاده کنیم. نباید به بهانه وجود برخی اشکالات، اسلحه خود را به سمت داخل بگیریم. بر اساس فرهنگ اهل‌بیت و آیات قرآن، کسی با این خطاهای کوچک از دایره ایمان بیرون رانده نمی‌شود.◀️ سنت الهی و خالص‌سازی طبیعی در جهان تکویندر نظام آفرینش، ریزش‌های طبیعی بر اساس سنت‌ها و قوانین الهی رخ می‌دهد؛ دقیقاً مانند قوانین فیزیکی مثل شتاب و گرانش که در هر شرایطی حاکم هستند. جهان تکوین به گونه‌ای طراحی شده که مانند یک دستگاه گوارشِ سالم، در نهایت امر فاسد و آلودگی‌ها را بیرون می‌ریزد. این جداسازی پاک و ناپاک در قیامت تجلی کاملی دارد («یوم تُبلَی السّرائر»)، اما منحصر به قیامت نیست؛ چرا که قانون هستی بر تفکیک نهایی حق و باطل استوار است. فاعل خالص‌سازی و مدیریت ریزش‌ها در قرآن خود خداوند است («لِیمَحِّصَ اللهُ» و «لِیمیزَ اللهُ»)، بنابراین تغییرِ وضعیتِ افراد به سمت قله‌های کمال، روندی طبیعی و قانونمند در آفرینش است.◀️ معنای حقیقی خالص‌سازی در کلام رهبر شهیددر قبال این قوانین تکوینی، وظیفه مؤمنان طرد کردن دیگران نیست. طبق تعبیر رهبر شهید، مقصود از خالص‌سازی، بیرون راندن افراد از دایره خودی‌ها نیست، بلکه هدف این است کسانی را که بیرون ایستاده‌اند به دایره مؤمنان اضافه کنیم تا این جمع گسترده‌تر شود. در مباحث آخرالزمان، ما معمولاً فقط یک سوی سکه یعنی گسترش فساد را می‌بینیم، در حالی که سوی دیگر آن, تعمیق و گسترش حق است. اگر این نگاه مصلحانه وجود نداشت، حرکت‌های اصلاحی و انقلاب‌ها بی‌معنا می‌شد. تفکر اصیل امام و شاگردانش برخلاف کسانی که معتقد بودند باید رها کرد تا فساد به اوج برسد و منفجر شود، بر مبنای «اصلاح» شکل گرفت. مصلح خود باید صالح باشد و وظیفه ما در دوران آخرالزمان، کمک به گسترش و عمق‌بخشی به جبهه حق است.◀️ رابطه برادری و ملزومات آن در جامعه ایمانیقرآن کریم روابط میان مؤمنان را با دو تعبیر کلیدی توصیف می‌کند؛ نخست «إنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ» (مؤمنان با هم برادرند). این برادری در دایره‌ای وسیع تعریف می‌شود و الزامات خاصی دارد. بر اساس آیه ۱۵۹ سوره آل‌عمران، خداوند به پیامبر(ص) می‌فرماید که به برکت رحمت الهی با مؤمنان نرم‌خو شده است و اگر سنگدل بود، آنها پراکنده می‌شدند. دستورالعمل قرآن برای تعامل با مؤمنانی که یکدست نیستند و خطاهایی دارند، سه چیز است: گذشت و عفو («فَاعْفُ عَنْهُمْ»)، طلب آمرزش برای آنها («وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ»)، و مشورت با آنان در کارها («وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ»). یکی از مهم‌ترین وظایف برادری، خیرخواهی و استغفار خالصانه برای مؤمنان خطاکار است؛ در حالی که استغفار برای منافقان و مشرکانی که دشمنی‌شان با خدا آشکار شده، در قرآن ممنوع اعلام شده است. اوج این نگاه در دعای پایانی حضرت صدیقه طاهره(س) تجلی دارد که در سخت‌ترین شرایط، برای گناهکاران امت پدرش طلب بخشش فرمود.◀️ مسئولیت متقابل و ولایت عرضی میان مؤمنانتعبیر دوم قرآن، «بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ» است که نشان‌دهنده یک رابطه سرپرستی، مسئولیت متقابل و به عهده گرفتن امور یکدیگر (ولایت عرضی) در میان مؤمنان است. این ولایت ریشه در ولایت امام دارد و پیوند میان مؤمنان را مستحکم می‌کند. بر مبنای این مسئولیت متقابل، تعابیری چون «به من چه» یا «چهاردیواری اختیاری» در ادبیات قرآنی جایگاهی ندارند. طبق فرموده رسول خدا(ص)، تک‌تک افراد جامعه وظیفه پاسبانی دارند و مسئول رفتارهای دیگران هستند («کُلُّکُمْ راعٍ وَ کُلُّکُمْ مَسْؤُولٌ»).◀️ امر به معروف و نهی از منکر؛ عامل وحدت و ساختار درونینتیجه عملی این مسئولیت متقابل، فریضه امر به معروف و نهی از منکر است. بر اساس آیات سوره آل‌عمران، بلافاصله پس از دستور به اتحاد و چنگ زدن به حبل‌الله («وَاعْتَصِمُوا... وَلَا تَفَرَّقُوا»)، آیه امر به معروف مطرح می‌شود؛ این نشان می‌دهد که برخلاف تصور عموم که این فریضه را مایه دعوا و تفرقه می‌دانند، امر به معروف عامل اصلی حفظ وحدت و حکم یک چکاپ کامل را برای سلامت بدنه جامعه دارد. امر به معروف یک «واجب مقدماتی و تهیه‌ای» است که شکل اجرای آن باید بر اساس دستیابی به نتیجه و اثرگذاری (با شیوه‌های نو) طراحی شود. این فریضه، سلاح درونی جبهه ایمان برای جذب، اصلاح و گسترش دایره صالحان است.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 17:55:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه شب چهارم محرم الحرام 1448</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B4%D8%A8-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-1448-fehwkkgfxbu6</link>
                <description>مفهوم ایمان بسیار بزرگ‌تر و وسیع‌تر از آن است که ما فرض می‌کنیم؛ ایمان یک برچسب اختصاصی برای عده‌ای خاص نیست، بلکه حوض وسیعی است که گستره زیادی دارد. با مراجعه به معارف اهل‌بیت می‌بینیم که مؤمنین درجاتی دارند؛ برخی در درجات بسیار بالا، جزو سابقون و مقربون و پاره تن ایمان هستند، اما بقیه مؤمنین که در قرآن احکامشان بیان شده، موجودات عجیب و غریب و خیلی خاصی نیستند. قرآن در مورد بعضی از آن‌ها می‌فرماید این‌ها مؤمنند و به گناهانشان معترفند، اما اعمال صالح و سیئه را با هم مخلوط کرده‌اند که شاید خدا توبه آن‌ها را بپذیرد. همچنین در قرآن خطاب به کسانی که ایمان آورده‌اند آمده است: «یا أیّها الّذین آمنوا آمنوا»؛ دلیل این دستور آن است که ایمان درجات دارد و به هر پله می‌گوید خود را یک قدم به مرکز نزدیک‌تر کن. پس ایمان یک امر صفر و یکی نیست، چنان‌که نفاق نیز درجات دارد و طیفی میان کفر خالص و ایمان خالص است که انسان‌ها در آن توزیع شده‌اند. خط‌کشی‌های ما قراردادی است و خدا بعضی از آن‌ها را قبول ندارد.مسیری که ما به برکت خون شهدا و امام شهیدمان می‌پیماییم و ان‌شاءالله ختم به ظهور می‌شود، باید با همین جماعت طی شود. یک تیم کوهنوردی برای رسیدن به قله و از هم نپاشیدن، باید هماهنگی داشته باشد؛ اونی که جلو می‌رود باید خود را با اونی که عقب می‌ماند هماهنگ کند و از او هم بخواهد تلاش کند. مسیر ایمانی ما بالا و پایین و قوی و ضعیف دارد؛ اگر بخواهیم دونه دونه افراد را به بهانه‌های مختلف بیرون کنیم، در آخر «علی می‌ماند و حوضش»، در حالی که واقعیت این است که حوض علی و حوض حسین بن علی بسیار وسیع است و خیلی‌ها را در بر می‌گیرد. البته این به معنای تأیید خطا و اشکال افراد بر منبر سیدالشهدا نیست؛ اصلاً بنای تشکیل مجلس حسینی برای پاک شدن همین خطاهاست، اما نمی‌توان معارف الهی را نادیده گرفت. نتیجه این است که ما در جمع خودی‌ها خالص‌سازی دستوری و بیرون راندن نداریم. گاهی وقت‌ها امر به معروف را با قتال و جهاد اشتباه می‌گیریم؛ جهاد و شدت عمل متعلق به دشمنان و کسانی است که آن‌ور خط هستند، اما وظیفه در مورد مؤمنین، امر به معروف و نهی از منکر است که نباید در آن تاکتیک جنگی به کار برد. ما حق نداریم آدم‌ها را از دایره ایمانی بیرون کنیم و نباید جای این تاکتیک‌ها را اشتباه بگیریم.رهبر انقلاب نیز در بیانات خود در سال ۱۳۹۱ در خراسان شمالی درباره خانم‌هایی که در عرف معمولی به آن‌ها بدحجاب می‌گویند اما دلشان متعلق به این جبهه است، فرمودند او یک نقص ظاهر دارد و من هم نقص‌های باطنی دارم؛ ما نباید او را طرد کنیم، بلکه انسان نهی از منکر می‌کند اما با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. ایشان در سال ۱۳۸۹ نیز در پاسخ به پرسش دانشجویان درباره «وحدت یا خلوص» فرمودند هر دو؛ اما خلوص چیزی نیست که با دعوا، حرکت تند و فشار در یک مجموعه به وجود بیاید و ما مأمور به این کار نیستیم. در صدر اسلام نیز افرادی در بالاترین درجه خلوص مثل سلمان و ابوذر بودند، عده‌ای متوسط بودند و عده‌ای هم بودند که گاهی پیغمبر و قرآن به آن‌ها تشر می‌زدند اما آن‌ها را از دایره مؤمنین بیرون نمی‌کردند. اگر پیغمبر می‌خواست در آن جامعه چند هزار نفری خالص‌سازی کند، چه کسی می‌ماند؟ محمد می‌ماند و حوضش. نباید افراد ضعاف‌الایمان را به بهانه خالص‌سازی از دایره خارج کرد، بلکه باید با امر به معروف و رفتار درست، دایره خلصین را توسعه داد و آن‌ها را بالا آورد. راه خالص کردن جامعه این است.در تاریخ هیچ سندی وجود ندارد که حضرت سیدالشهدا کسی را از مسیر مکه تا کربلا بیرون کرده باشد. اگرچه در مسیر سختی‌ها به طور طبیعی عده‌ای می‌ریزند و این سنت الهی برای تمایز خبیث از طیب است، اما حضرت کسی را بیرون نکرد. حتی در بین اصحاب روز عاشورا کسانی مانند حسن مثنا بودند که توفیق شهادت نداشتند و مجروح شدند، اما حضرت آن‌ها را شب عاشورا بیرون نکرد. امام از مکه تا عصر عاشورا از هیچ فعالیتی برای اضافه کردن آدم‌ها دریغ نکرد و هر کس را دید دعوت کرد؛ مانند زهیر بن قین که عثمانی‌مذهب بود اما حضرت او را دعوت کرد، یا عبیدالله بن حر جعفی که حضرت خودش به خیمه او رفت. حسین بن علی هی آدم اضافه کرد تا پیامش در عالم پیچید.بیرون کردن آدم‌ها از دایره ایمانی بدون دلیل، مرکز و اساس کار خوارج است. اهل‌بیت معتقد بودند کسی با ارتکاب گناه کبیره از ایمان بیرون نمی‌رود، اما خوارج یکی از اصول دینشان این بود که مرتکب کبیره، کافر است و به همین دلیل امیرالمؤمنین را شهید کردند. ما در اسلام دو جور تندی داریم؛ یک تندی ابوذری که از حدود خارج نمی‌شود، سلاحش را روی خودی نمی‌گیرد و با معاویه و فساد دعوا دارد که امیرالمؤمنین هم از او تقدیر کرد. اما خوارج تندانی بودند که اسلحه‌شان را به سمت خودی گرفتند و به امیرالمؤمنین گفتند تو کافری. باید مراقب باشیم که اگر غیرت و همیتی برای اسلام و انقلاب به خرج می‌دهیم، از جنس خوارج نباشد، بلکه ابوذری باشد. مفهوم ایمان بسیار بزرگ‌تر و وسیع‌تر از آن است که ما فرض می‌کنیم؛ ایمان یک برچسب اختصاصی برای عده‌ای خاص نیست، بلکه حوض وسیعی است که گستره زیادی دارد. با مراجعه به معارف اهل‌بیت می‌بینیم که مؤمنین درجاتی دارند؛ برخی در درجات بسیار بالا، جزو سابقون و مقربون و پاره تن ایمان هستند، اما بقیه مؤمنین که در قرآن احکامشان بیان شده، موجودات عجیب و غریب و خیلی خاصی نیستند. قرآن در مورد بعضی از آن‌ها می‌فرماید این‌ها مؤمنند و به گناهانشان معترفند، اما اعمال صالح و سیئه را با هم مخلوط کرده‌اند که شاید خدا توبه آن‌ها را بپذیرد. همچنین در قرآن خطاب به کسانی که ایمان آورده‌اند آمده است: «یا أیّها الّذین آمنوا آمنوا»؛ دلیل این دستور آن است که ایمان درجات دارد و به هر پله می‌گوید خود را یک قدم به مرکز نزدیک‌تر کن. پس ایمان یک امر صفر و یکی نیست، چنان‌که نفاق نیز درجات دارد و طیفی میان کفر خالص و ایمان خالص است که انسان‌ها در آن توزیع شده‌اند. خط‌کشی‌های ما قراردادی است و خدا بعضی از آن‌ها را قبول ندارد.مسیری که ما به برکت خون شهدا و امام شهیدمان می‌پیماییم و ان‌شاءالله ختم به ظهور می‌شود، باید با همین جماعت طی شود. یک تیم کوهنوردی برای رسیدن به قله و از هم نپاشیدن، باید هماهنگی داشته باشد؛ اونی که جلو می‌رود باید خود را با اونی که عقب می‌ماند هماهنگ کند و از او هم بخواهد تلاش کند. مسیر ایمانی ما بالا و پایین و قوی و ضعیف دارد؛ اگر بخواهیم دونه دونه افراد را به بهانه‌های مختلف بیرون کنیم، در آخر «علی می‌ماند و حوضش»، در حالی که واقعیت این است که حوض علی و حوض حسین بن علی بسیار وسیع است و خیلی‌ها را در بر می‌گیرد. البته این به معنای تأیید خطا و اشکال افراد بر منبر سیدالشهدا نیست؛ اصلاً بنای تشکیل مجلس حسینی برای پاک شدن همین خطاهاست، اما نمی‌توان معارف الهی را نادیده گرفت. نتیجه این است که ما در جمع خودی‌ها خالص‌سازی دستوری و بیرون راندن نداریم. گاهی وقت‌ها امر به معروف را با قتال و جهاد اشتباه می‌گیریم؛ جهاد و شدت عمل متعلق به دشمنان و کسانی است که آن‌ور خط هستند، اما وظیفه در مورد مؤمنین، امر به معروف و نهی از منکر است که نباید در آن تاکتیک جنگی به کار برد. ما حق نداریم آدم‌ها را از دایره ایمانی بیرون کنیم و نباید جای این تاکتیک‌ها را اشتباه بگیریم.رهبر انقلاب نیز در بیانات خود در سال ۱۳۹۱ در خراسان شمالی درباره خانم‌هایی که در عرف معمولی به آن‌ها بدحجاب می‌گویند اما دلشان متعلق به این جبهه است، فرمودند او یک نقص ظاهر دارد و من هم نقص‌های باطنی دارم؛ ما نباید او را طرد کنیم، بلکه انسان نهی از منکر می‌کند اما با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت. ایشان در سال ۱۳۸۹ نیز در پاسخ به پرسش دانشجویان درباره «وحدت یا خلوص» فرمودند هر دو؛ اما خلوص چیزی نیست که با دعوا، حرکت تند و فشار در یک مجموعه به وجود بیاید و ما مأمور به این کار نیستیم. در صدر اسلام نیز افرادی در بالاترین درجه خلوص مثل سلمان و ابوذر بودند، عده‌ای متوسط بودند و عده‌ای هم بودند که گاهی پیغمبر و قرآن به آن‌ها تشر می‌زدند اما آن‌ها را از دایره مؤمنین بیرون نمی‌کردند. اگر پیغمبر می‌خواست در آن جامعه چند هزار نفری خالص‌سازی کند، چه کسی می‌ماند؟ محمد می‌ماند و حوضش. نباید افراد ضعاف‌الایمان را به بهانه خالص‌سازی از دایره خارج کرد، بلکه باید با امر به معروف و رفتار درست، دایره خلصین را توسعه داد و آن‌ها را بالا آورد. راه خالص کردن جامعه این است.در تاریخ هیچ سندی وجود ندارد که حضرت سیدالشهدا کسی را از مسیر مکه تا کربلا بیرون کرده باشد. اگرچه در مسیر سختی‌ها به طور طبیعی عده‌ای می‌ریزند و این سنت الهی برای تمایز خبیث از طیب است، اما حضرت کسی را بیرون نکرد. حتی در بین اصحاب روز عاشورا کسانی مانند حسن مثنا بودند که توفیق شهادت نداشتند و مجروح شدند، اما حضرت آن‌ها را شب عاشورا بیرون نکرد. امام از مکه تا عصر عاشورا از هیچ فعالیتی برای اضافه کردن آدم‌ها دریغ نکرد و هر کس را دید دعوت کرد؛ مانند زهیر بن قین که عثمانی‌مذهب بود اما حضرت او را دعوت کرد، یا عبیدالله بن حر جعفی که حضرت خودش به خیمه او رفت. حسین بن علی هی آدم اضافه کرد تا پیامش در عالم پیچید.بیرون کردن آدم‌ها از دایره ایمانی بدون دلیل، مرکز و اساس کار خوارج است. اهل‌بیت معتقد بودند کسی با ارتکاب گناه کبیره از ایمان بیرون نمی‌رود، اما خوارج یکی از اصول دینشان این بود که مرتکب کبیره، کافر است و به همین دلیل امیرالمؤمنین را شهید کردند. ما در اسلام دو جور تندی داریم؛ یک تندی ابوذری که از حدود خارج نمی‌شود، سلاحش را روی خودی نمی‌گیرد و با معاویه و فساد دعوا دارد که امیرالمؤمنین هم از او تقدیر کرد. اما خوارج تندانی بودند که اسلحه‌شان را به سمت خودی گرفتند و به امیرالمؤمنین گفتند تو کافری. باید مراقب باشیم که اگر غیرت و همیتی برای اسلام و انقلاب به خرج می‌دهیم، از جنس خوارج نباشد، بلکه ابوذری باشد. </description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 19 Jun 2026 11:10:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی شب سوم محرالحرام1448</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%851448-tafzqtdvqnsb</link>
                <description>مرزبانی در جغرافیای ایمانی و نسبت با امامعزیزانی که شب‌ها با ما همراه بودن می‌دونن درباره این سخن می‌گفتیم که در جغرافیای ایمانی ما گروهی از انسان‌ها بیرون از مرزهای جغرافیا هستند؛ نسبت مؤمنین با اون‌ها نسبت مرزبانیست؛ مرابطه‌ای که قرآن ازش یاد بکنه. نسبت مؤمنین در درون جغرافیای ایمانی هم با مرکزیت و پایتخت اون مملکت ایمانی یعنی امام روشن میشه. فرمودن رابطوا مع الامام، ارتباط خودتون رو با امام حفظ بکنید یا مرزبانیتون در معیت و همراهی با امام باشه. هرچقدر این همراهی و همدلی با امام بیشتر، به مرکز و پایتخت پیکره ایمانی نزدیک‌تر. در درون جغرافیای ایمانی همه بهره‌مند از حد عالی ایمان نیستن. درجاتی دارن، قوت و ضعف دارن؛ بعضی‌ها بیشتر به مرکز نزدیک‌ترن و بعضیا قدری دورترن، اما در هر صورت درون مرزهای ایمانی به سر می‌برن.مرزهای قلبی و دسته‌بندی ساکنان جامعهگروهی هم هستند که به حسب ظاهر با این مؤمنین زندگی می‌کنن ولی از اون‌ها نیستن. این‌ها قرآن بهشون میگه حول شما هستن: «وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ» یا «وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَی النِّفَاقِ». درسته که با شما زیست می‌کنن، اما این‌ها از جغرافیای ایمانی بیرونن. چرا؟ چون مرزها در جغرافیای ایمانی بر اساس قلب‌ها تعیین میشه. هر چقدر پیوندها، پیوندهای قلبی با اون پایتخت بیشتر، شما بیشتر شهروند این مملکت خواهید بود و این یک امر دارای مراتبه، شدت و ضعف داره، یه طیفه، صفر و یکی نیست. به همین دلیل قرآن هم از ما می‌خواد صفر و یکی به ماجرا نگاه نکنیم. اگر کسی رفت اون طرف مرزها، اون خارجه. اما در درون این مرزها قرآن این‌ها رو عنوان مؤمن هنوز بهشون می‌کنه. کسانی که با پیغمبر دست‌به‌یقه شدن در جریان تقسیم غنائم بدر، یا شروع کردن به مجادله کردن، بازم قرآن به این‌ها میگه مؤمن: «فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ Lَکَارِهُونَ * یُجَادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ مَا تَبَیَّنَ».تفاوت مفهوم «مِنا» و «مَعَ» در کلام وحیاما اینا جایگاهشون با همدیگه یکی نیست؛ نسبت‌ها و عنوان‌هایی که قرآن به این‌ها میده با هم یکی نیست، هرچند داخل در جغرافیای ایمانی باشن. به بعضی از این‌ها قرآن بهشون میگه: «الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا». اینا رو قرآن بهشون میگه اینا «مِنا» یا «مِنّی» هستن. «مِنّی» در زبان عربی مثل «از منه» می‌مونه توی فارسی. قرآن به اینا میگه اینا پاره تن پیغمبرن، جزئی از وجود اهل ایمانن. اما اون گروه دوم رو ازشون تعبیر به منا و منی نمی‌کنه؛ میگه اینا «مَعَ» اهل ایمانن. معیت یعنی همراهن، همراه با اهل ایمانن. گروه اول مثل سلمان؛ پیغمبر فرمود که: «سَلْمانُ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ». سلمان دیگه ایمانش منی شده، چسبیده به ماست. این فقط مال سلمان نیست؛ در مورد بعضی دیگر از اصحاب اهل‌بیت هم این هست. مثلاً امام باقر علیه‌الصلاة والسلام در مورد یکی از یاران بسیار مختصشون به نام فضیل بن یسار، عین جمله‌ای که رسول‌الله در مورد سلمان فرمودن رو حضرت در مورد فضیل فرمودن: «فُضَیلٌ مِنّا أَهْلَ الْبَیْتِ». لذا این اختصاصی سلمان نیست؛ هر کی تونست خودش رو به در خونه اهل‌بیت برسونه، میشه «مِنّا». چه‌جوری؟ وقتی همه چیز سمعاً و طاعتاً شد، وقتی هیچ جایی عقب‌افتادگی نداشت، این میره داخل خونه اهل‌بیت، میشه «مِنّا».عبرت‌های سپاه طالوت و آزمون نهر آبقرآن کریم در سوره مبارکه بقره نقل می‌کنه که گروهی از بنی‌اسرائیل رفتن به محضر پیغمبرشون گفتن: «فَابْعَثْ لَنَا مَلِکاً نُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ». او یک جوانی رو که اسمش بود طالوت، به امر الهی به عنوان فرمانده تعیین کرد. بعد از این ماجرا، قرآن می‌فرماید که فقط یه گروه اندکیشون با طالوت همراه شدن: «فَلَمَّا کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا». عقب نشستن، فرار کردن، «إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ». روایت می‌فرماید این قلیلی که اینجا فرمود، ۶۰ هزار نفر بودن. سپاه طالوت حرکت کرد، بعد رسیدن به یک نهر آبی. طالوت بهشون گفت: «إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِیکُمْ بِنَهَرٍ». به این ۶۰ هزار نفر تذکر داد یه امتحانی اونجا رخ میده، «فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَیْسَ مِنِّی». هرکس از این امتحان سربلند بیرون نیامد از من نیست. اونایی که خوردن دیگه منی نیستن، رفتن بیرون از دایره. «وَمَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّی». اگر هم کسی پیدا شد از شماها که اصلاً چیزی از این آب نخورد، این میشه منی. بعد یه گروه سومی رو همین وسط گفت، درباره‌شون ساکت شد: «إِلَّا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِیَدِهِ». مگر اونایی که به اندازه یک مشت آب بخورن. در مورد این‌ها نگفت «لَیْسَ مِنِّی» و نگفت «فَإِنَّهُ مِنِّی»، ساکت گذاشته شده. به قول علامه طباطبایی این استثنا رو آورد آخر تا نه داخل اون «مَنْ لَمْ یَطْعَمْهُ» باشه، نه داخل «مَنْ شَرِبَ مِنْهُ» باشه؛ این یه گروه مستقل.غربال نهایی و لغزش همراهان در بزنگاه‌هاتکلیفشون کجا نمایان شد؟ اینجا: «فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لَا طَاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ». وقتی از این نهر گذر کردن، ۳۱۳ نفر با طالوت باقی موندن. کل اون ۳۱۳ نفر عبارت بودن از اون گروهی که هیچی از اون آبا نخوردن، اینا داخل در مناها بودن. یه گروهشونم که یه کف آب خوردن، اینا منا نیستنا ولی داخل در «وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ». همینا گفتن: ما مگه می‌تونیم با اینا بجنگیم؟ ما توان مقابله با اینا رو نداریم. از این ۳۱۳ نفر یه گروه زیادیشون بازم جا زدن، البته قرآن در مورد اینایی که جا زدن نمیگه اینا همراه طالوت نبودنا، میگه اینا همراه طالوت بودن، اما مناهاشون یه عدد قلیلی بودن. اونا چی گفتن؟ اونا گفتن: «قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ... کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ». اونا تو اون بزنگاه سنگین نترسیدن. برخلاف تصور ما که فکر می‌کنیم اهالی بدر همشون خیلی موجودات خاص و پاک و انسان‌های ویژه‌ای بودن، این‌چنین نیست، ولی همراه پیغمبرن، اومدن تو سختی‌ها، قرآنم تمجید می‌کنه ازشون. بنابراین یه خورده باید توقعامونو در مواجهه با مؤمنین تعدیل باید بکنیم.بررسی سه گروه اجتماعی در سوره توبهباز در سوره مبارکه توبه، این مردمان مدینه که حول پیغمبر هستن تصویر می‌کنه. در مورد گروهی‌شون می‌فرماید: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ». اینا همون مناها هستن، اینا خدا ازشون راضیه. گروه دوم: «وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ... وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ». بعد یه گروه سومی رو معرفی می‌کنه، می‌فرماید: «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا». اینا مثل گروه اول نیستن که منا باشن، جزو گروه دومم نیستن که فقط حول شما زندگی بکنن ولی از شما نباشن. اینا یه گناهکارانین، اشکالاتی دارن، لغزش‌هایی دارن، ولی آگاهن به لغزش‌های خودشون، «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ». یعنی معاندانه گناه نمی‌کنن، بعد از دستشون درمیاد، دستاشونو سوی خدا می‌برن بالا میگن آقا غلط کردیم. اینا رو بیرون نمی‌کنه قرآن. اینا گاهی کارای خوب می‌کنن، میان تو هیئت امام حسین، تو تجمع‌های دفاع از انقلاب شرکت می‌کنن، حالا یه اشکالاتی هم دارن، مثل همه ماها که لغزش داریم. ما هم داخل همیناییم. ان‌شاءالله خدا کنه جزو معیت‌دارای با اون مقربین بمونیم. یه خواهر بزرگوار دیگه ما ممکنه یه مقداری نه از سر عناد، از اینایی که لغزش دارن گاهی، حسابشون جداست.رویکرد رهبری در مواجهه با قشر خاکستریدر سفری که رهبرمون به خراسان شمالی داشتن، به امام‌جمعه محترم مرکز استان می‌فرماین: آقای مهمان‌نواز چه کنیم ما با این خانم‌هایی که خیلی هم حجابشون درست نیست، بدحجابن، دنبال این ماشین می‌دوند، قلبشون در گرو انقلابه، دلشون برای انقلاب می‌تپه؟ در جای دیگه فرمودن اینام دخترای ما. کسی که این جرم سیاسی یا جرم عقیدتی رو مرتکب میشه میاد توی خیابون و می‌خواد بجنگه، در برابر حکم خدا می‌ایسته، اون حسابش جداست. اما بخش مهمی از این بزرگوارا دلشون در گرو انقلابه، قلبشون برای اسلام، برای سیدالشهدا می‌تپه، اینا رو بیرون کنیم از دایره؟ اینا رو سلب تابعیت و سلب شهروندی کنیم بگیم آقا شما نیستی داخل در مؤمنین؟ نه، اینا داخلن. آیا خالص‌سازی بکنیم؟ خالص‌سازی تا به چه معنایی باشه. عزیزان من، شماها به‌خصوص بخش عمده شما که دانشجو هستید، به چشم خواهر و برادرای ایمانی خودتون به این‌هایی که گاهی فاصله دارن با این مرکز نگاه بکنید. تأکید می‌کنم حساب بعضیا جداست، اون بعضیا رو قرآن بهشون میگه: «وَیَحْلَفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ... وَمَا هُمْ مِنْکُمْ»، نه اینا حسابشون جداست، اینا بیرونن از این دایره؛ اما بقیه داخل در این دایره، برادرا و خواهرای ایمانی ما.مرز میان امر به معروف و قتال داخلینکنه خدای نکرده اشتباه سر تفنگمون رو به جای اینکه به سمت بیرون بگیریم، به درون بگیریم. آیا این به معنای اینه که امر به معروف نمی‌کنیم؟ چرا. امر به معروف، دعوت به خیر، نهی از منکر، مبارزه با انحراف، همه اینا سر جای خودشه؛ ولی امر به معروف با جهاد و قتال فرق داره. امر به معروف مال خودیاست: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ». معلومه یه اشکالاتی در درون هست. اتفاقاً امر به معروف مال خودیاست، قتال مال غیر خودیاست. ما گاهی وقتا احکام اون بیرونیا رو داخل می‌خواهیم پیاده بکنیم، می‌خواهیم داخل بجنگیم، فکرم می‌کنیم خیلی آدم‌های مخلصی هستیم. این سر تفنگیشون‌و به داخل می‌گیرن، اینا آدمای مخلصیان واقعاً، ولی بین حسن فعلی و حسن فاعلی فرقه؛ نیت خالص کار آدم که غلط باشه رو درست نمی‌کنه. نیت خالص می‌زنم تو گوش یتیم، خب با نیت خالص شما زدن تو گوش یتیم رو حق درست نمی‌کنه. لذا خیلی ما کسانی که خودمون رو بچه حزب‌اللهی می‌دونیم، خودمون رو به نوعی منای انقلاب می‌دونیم، خیلی باید حواسمون جمع باشه، به جای بیرون کردن باید بیاریمشون داخلِ «مِنّا».</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2026 14:03:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی شب دوم محرم الحرام ۱۴۴۸</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%DB%B1%DB%B4%DB%B4%DB%B8-m8s6znte77m5</link>
                <description>در شب های گذشته به عرض شما عزیزان و سروران رسوندم که قرآن کریم مرزبندی‌ها رو تعیین می‌کنه و از این مرزبانی‌ها با عنوان «مرابطه» یاد می‌کنه. پایتخت و مرکز جغرافیای ایمانی رو «امام» قرار میده و می‌فرماید با امام رابط بمونید و از مرزها مرابطه کنید. نتیجه این نگاه اینه که ما یک مرزکشی جدی و دقیق بین خودی‌ها و بیگانگان داریم که عدم رعایت اون، مصیبت‌هایی رو برای جامعه ایمانی در طول تاریخ رقم زده. این خلاصه عرائض دیشب حقیر بود. منتها غرض اصلی من از این شب به بعد، درباره وظایف ما و نگاهمون به داخل مرزهاست. می‌خوام یه مقداری درباره داخل مرزهامون حرف بزنم، به‌خصوص در شرایط فعلی که لازمه تا حد زیادی به داخل بپردازیم و اندام‌های این پیکره ایمانی و نسبت‌هاشون با همدیگه رو مرور بکنیم. خیلی وقته راجع به جهاد و قتال با بیگانگان شنیدید؛ بگذارید یه مقدار بیاییم داخل و در درون خودمون ببینیم چه باید بکنیم.طیف‌بندی داخل مرزهای ایمانیوقتی میریم سراغ معارف قرآن و اهل بیت می‌بینیم که تصویرسازی این معارف از درون پیکره ایمانی، یه تصویر صفر و یکی نیست. ما در درون پیکره ایمانی با یک طیفی از انسان‌ها مواجهیم که ضعیف و قوی یا شدت و ضعف داره. این‌جوری نیستش که مرزهای درونی یه خطکشی خیلی دقیق داشته باشه که بعضیا کلاً بیرون باشن و بعضیا درون. توی این طیف‌بندی، هقدر که به این پایتخت یعنی امام نزدیک‌تر باشیم، از درجه ایمانی بالاتری برخورداریم؛ اما این به این معنا نیست که اگه کسی از اون مرکز قدری دور شد، خارج از مرزهای ایمانی تلقی بشه. مثل جغرافیای کشور، پایتخت امکانات فراوانی دارد و هرچقدر به مرزها نزدیک میشیم امکانات کاهش پیدا می‌کنه. در جغرافیای ایمانی هم هرقدر به مرکز نزدیک‌تری، بهره‌مندی معنوی بیشتری داری، اما هرچقدر هم دور بشی، تا وقتی به مرزهای نهایی نرسیدی، باز هم این خط اتصاله برقراره و تمام حداقل احکام و حقوق باید به اونجا هم برسه.سیره تربیتی و برخورد با اعضاما متأسفانه به عنوان حزب‌اللهی، گاهی وقتا به این طیف‌بندی بی‌توجهیم و فکر می‌کنیم فقط ما خوبیم و بقیه بدن. منطقی که یهود داشت این بود که می‌گفت «نحن ابناءالله»؛ ما فرزندان خداییم. گاهی وقتا به بچه حزب‌اللهیا هم این احساس دست میده! اما قرآن و فرهنگ اهل بیت اینجوری برخورد نمی‌کنه. قرآن تو این مرزها خیلی سخت‌گیر نیست و خیلی دل به دل آدمای کج‌وکوله و ضعیفی مثل من میده و کوتاه میاد؛ البته هرگز از حدودش کوتاه نمیاد، بلکه با «آدم‌ها» کوتاه میاد. اهالی تربیت می‌گن وقتی می‌خوای فرزندت رو تربیت کنی، «کارش» رو تقبیح کن، نگو تو چه بچه بدی هستی. قرآن دقیقاً همین کار رو می‌کنه؛ یعنی تفکیک بین تقبیح فعل و اخراج فاعل. قرآن با مشرکینی که بیرون مرزن، با خودشون درگیر میشه و ابراهیم علیه‌السلام می‌فرماید ما از خودتون بیزاریم، اما درباره کسانی که داخل مرزن، هیچ‌وقت خودشون رو بیرون نمی‌کنه، بلکه فعل نادرستشون رو تقبیح می‌کنه. پس آیا همه رو باید بیرون کنیم؟تحلیل سوره انفال و درس‌های جنگ بدربرای روشن شدن مطلب، نگاهی به سوره مبارکه انفال بندازیم که درباره جنگ بدره. توی این جنگ، مؤمنین ۳۱۳ نفر بودن و دشمن سه برابر. با اینکه پیروز شدن و غنائم زیادی به دست اومد، اما مؤمنین سر تقسیم غنائم با همدیگه دست به یقه شدن! لذا آیه اول تذکر میده که دعوا نکنید و اصلاح ذات‌البین کنید. این عدد ۳۱۳ ما رو یاد اصحاب حضرت ولی‌عصر (عج) می‌ندازه که رسماً آمده بودن جانفشانی بکنن. ما خیال می‌کنیم اینا چه فرشتگانی بودن! ولی می‌بینیم همینایی که خیلی مهمن، جنگ که تمام میشه سر غنیمت چانه می‌زنن و یقه همدیگه رو می‌گیرن. چند آیه پایین‌تر می‌فرماید قبل از جنگ هم با پیغمبر مجادله می‌کردن و انگار دارن می‌کشنشون به سمت مرگ! در آخر سوره هم دعوای سر فروختن اسرا رو میگه که خلاف فرمایش پیغمبر اسیر گرفته بودن. با وجود این ضعف‌های انسانی و لغزش‌ها، قرآن باز هم به این‌ها میگه مؤمن و دورشون نمی‌ندازه. در احد هم گذاشتن در رفتن، اما بلافاصله فرمود خدا از شما گذشت. پس با اینکه می‌لنگن، اما کسی رو بیرون نمی‌کنه.گونه‌شناسی ساکنان جامعهاگر بخوایم طبق هندسه معارف، ساکنان جامعه رو گونه‌شناسی کنیم، با سه گروه مواجهیم: اول، «مؤمنون حقا» یا همون مقربون و سابقون که مرکزنشین و چسبیده به ولایت هستن و عددشون کمه. دوم، «اصحاب یمین» که لایه‌های میانی و گسترده جامعه ایمانی رو تشکیل میدن؛ پاشون می‌لنبه اما داخل پیکره هستن. سوم، «منافقین» که توی مدینه و ظاهر جامعه زندگی می‌کردن و قسم می‌خوردن از شماییم، اما قرآن می‌فرماید اینها از شما نیستن و در واقع پادوی اونور مرزی‌ها هستن.وظیفه خالص‌سازی؛ آری یا خیر؟حالا سؤال مهم اینه که آیا ما وظیفه خالص‌سازی داریم؟ آیا باید اینایی که می‌لنگن رو از قطار ایمانی پیاده کنیم؟ پاسخ اینه: هم بله و هم خیر. خالص‌سازی نسبت به منافقین و بیگانگان داخلی؟ آری! اینجا دقیقاً محل جهاده، چون منافق خودش رو درون نظام قرار میده اما از نظام نیست و جبهه دشمنه. اما خالص‌سازی و اخراج مؤمنین ضعیف از دایره خودی‌ها به خاطر لغزش‌ها؟ خیر! خالص‌سازی افراطی و طردکننده کاملاً غلطه. وظیفه ما در داخل مرزها مدارا و حفظ خط اتصاله، نه پیاده کردن آدم‌ها از قطار ایمان به خاطر تفاوت‌های عملی. إن‌شاءالله فردا شب راجع به این بیشتر حرف می‌زنیم. صلواتی عنایت بفرمایید. </description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Wed, 17 Jun 2026 13:43:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه سخنرانی شب اول محرم الحرام 1448</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A8-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%AD%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-1448-ycad6kl0adcm</link>
                <description>خلاصه‌ی جامع سخنرانی شب اول: «مرزبانی در جامعه ایمانی»اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد. « قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی یفْقَهُواْ قَوْلِی»سلام علیکم و رحمت الله. خدا را شاکرم که یک بار دیگر و یک سال دیگر این توفیق را به من داد تا در خدمت شما عزیزان و در این فضای پربرکت و نورانی مجلس حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) باشم.عزیزان، تصمیم من برای این ۵ شبی که افتخار دارم در محضر شما باشم این است که درباره یک موضوع  بسیار حیاتی، یعنی «جامعه ایمانی» با هم گفتگو کنیم. هدف ما این است که از این فضای پربرکت برای معرفت‌افزایی و دریافت معارف عالی قرآن و اهل‌بیت استفاده کنیم. اگر بخواهم به قول جوان‌های امروز، بحث این چند شب را کمی «اسپویل» کنم و نمایی از پایان مسیر را همین امشب به شما نشان دهم، باید بگویم که می‌خواهیم به یک نگاه متفاوت و عمیق درباره خودمان و آدم‌های اطرافمان در جبهه حق برسیم.وقتی ما به آیات قرآن و احادیث اهل‌بیت نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که پروردگار یک طرح کلان، بلندمدت و بسیار بزرگ برای عالم در نظر گرفته است؛ طرحی که برای رسیدن به قله توحیدی آن، شاید هزاران سال زمان لازم باشد—کما اینکه تا امروز هم هزاران سال طول کشیده است. اما نکته شگفت‌انگیز و برخلاف تصور عمومی ما اینجاست: قرار نیست این طرح کلان الهی و حرکت به سمت آن قله رفیع، فقط و فقط با آدم‌های خیلی خاص، استثنایی، ۱۰۰ درصد خالص و بی‌عیب‌ونقص پیش برود!بله، شک نداریم که پیشانی، پیشران و رهبران این حرکت، معصومین و اولیای خاص خدا هستند؛ اما بدنه اصلی این حرکت را چه کسانی تشکیل می‌دهند؟ همین آدم‌های معمولی، لنگ‌ولوک، شل‌وفشل و کج‌وکوله‌ای مثل من! ما عادت کرده‌ایم خیال کنیم برای کار تشکیلاتیِ خدا، باید فوراً یک «خالص‌سازی» راه بیندازیم و هر کسی را که ایرادی دارد بیرون بیندازیم. اما دیدگاه قرآن این نیست. مسیر الهی، خودش کوره حوادث دارد و آدم‌ها را در طول راه خالص می‌کند؛ این‌ها ابتلاآت الهی است و کار خداست، کار ما نیست. وظیفه من و شما چیز دیگری است. ما اجازه نداریم کسی را که حداقل‌های همراهی در این مسیر را دارد، هل بدهیم و از جبهه حق بیرون بیندازیم. قرآن به ما دستور می‌دهد «واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداة والعشي»؛ یعنی پای این مؤمنین بمان، با آن‌ها صبر کن و تند نرو، حتی اگر کم‌وکاستی‌های جدی و اشکالاتی داشته باشند. ما باید دست در دستِ همین آدم‌های کج‌وکوله بگذاریم، با هم همدل شویم، همدیگر را تحمل کنیم و با هم بالا برویم.برای اینکه این ادعا را ثابت کنم، بگذارید روایتی نقل کنم که مضمونش دقیقاً همین حال و روز ماست. می‌گویند یکی از بزرگان به محضر حضرت صاحب‌الزمان (عج) مشرف شد و شروع کرد به گله کردن از وضعیت طلبه‌ها و مذهبی‌ها؛ که آقا این‌ها درس نمی‌خوانند، فلان اشکال اخلاقی را دارند، گاهی خطایی از آن‌ها سر می‌زند و... نظر شما چیست؟ نقل شده که حضرت فرمودند: «بله، این اشکالات وارد است؛ اما چه کنیم؟ همینه دیگه، کسی غیر از این‌ها را نداریم!» این عمق ماجراست. در مسیر رسیدن به قله، ما باید با همین داشته‌هایمان حرکت کنیم.اما برای اینکه بفهمیم این «خودی‌ها» چه کسانی هستند که باید پایشان بایستیم و تحملشان کنیم، امشب می‌خواهم ابتدا پرونده آن طرف ماجرا، یعنی «دیگری» یا بیگانه را از نظر قرآن بررسی کنم و ببندم، تا از فردا شب تمام تمرکزمان را روی فضای داخل جامعه ایمانی بگذاریم.قرآن کریم در مسئله ارتباطات و تنظیم روابط اجتماعی، یک مفهوم خط‌کشی‌شده و بسیار محکم به نام «دوگانه خودی و بیگانه» (یا درون و بیرون) دارد. قرآن می‌گوید خط‌کشی‌ها باید مشخص باشد؛ احکام و رفتاری که مخصوص دایره خودی‌هاست نباید برای بیگانه خرج شود و بالعکس. اگر وظیفه خودی را در قبال بیگانه انجام دهی یا برعکس، سیستم می‌شکند و فشل می‌شود.خداوند در آیه معروف سوره فتح می‌فرماید:«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ» کسانی که با پیامبر معیت و همراهی دارند، تیر و تفنگ و غضبشان رو به دشمن و بیگانه است (اشداء علی الکفار)، اما آغوش و محبتشان برای خودی‌ها باز است (رحماء بینهم). یا در جای دیگر، وقتی خداوند کسانی را که از دین برمی‌گردند تهدید می‌کند، می‌فرماید فکر نکنید جبهه حق خالی می‌ماند؛ خدا گروهی را می‌آورد که ویژگیشان این است:«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ». این‌ها در برابر مؤمنان و در دایره خودی، خاکسار، متواضع و نرم هستند؛ اما در برابر دشمن، «عزیز» هستند. «عزیز» در لغت عرب به معنی محبوب نیست؛ به زمین سفت و سختی می‌گویند که کلنگ در آن نفوذ نمی‌کند. یعنی در برابر دشمن نفوذناپذیرند و کلنگ بیگانه رویشان اثر نمی‌کند.قرآن می‌گوید در برابر دشمن و مشرک، باید غیظ و غضبت را پیش ببری تا جایی که حق پیروز شود و کینه‌های فروخفته در سینه‌ها آرام بگیرد: «وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ». اما همین «غیظ» وقتی به دایره مؤمنین و خودی‌ها می‌رسد، حکمش می‌شود: «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ»؛ یعنی غیظت را فرو بخور! در دایره خودی نباید دست‌به‌یقه شد. به قول رهبر فرزانه و عزیزمان، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در دایره مؤمنین، اختلافات—چه موجه و چه غیرموجه—نباید باعث شود یقه همدیگر را بگیریم. این اساس کار ماست.حالا قرآن برای تنظیم رابطه با این «دیگری» و بیگانه، از یک استعاره بسیار زیبای نظامی-سیاسی به نام «مرابطه» استفاده می‌کند. در قبال مؤمنان، اصل بر «اخوت» (برادری) و «ولایت» (پیوند عمیق سرپرستی و یاری) است که فردا شب مفصل به آن می‌رسیم؛ اما در قبال بیرون، اصل بر «مرابطه» یا همان «مرزبانی» است. آیه آخر سوره آل‌عمران می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ». (توصیه می‌کنم در این چند شب، حتماً یک بار سوره آل‌عمران را مرور کنید چون خیلی با آن کار داریم). خدا می‌گوید مرزبانی کنید و مرزها را بپایید.البته باید دقت کنیم که مرزهای مد نظر قرآن، مرزهای جغرافیایی، قومی، زبانی و نژادی نیست. اصلاً قرآن این مرزهای مادی را به عنوان دیواری برای قطع ارتباط به رسمیت نمی‌شناسد؛ بلکه می‌فرماید ما شما را تیره تیره و قبیله قبیله قرار دادیم برای «لِتعارَفُوا»؛ یعنی برای اینکه با هم ارتباط بگیرید و تبادل داشته باشید. مرزی که قرآن می‌گوید باید از آن پاسداری کرد، «مرز ایمانی»است؛ جغرافیایی که پایتخت و مرکز آن «امام» است. در روایات ذیل این آیه از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده که فرمودند: «رَابِطُوا مَعَ الْإِمَامِ»؛ یعنی این جغرافیای ایمانی را با محوریت و مرکزیت امام مرزبانی کنید. چطور امروز همه کشور تلاش می‌کنند پایتخت (مثلاً تهران) را حفظ کنند چون مغزافزار سیستم است؟ در جامعه ایمانی هم امام پایتخت است و خودی کسی است که پیوندش با این پایتخت، پیوندی ولایی باشد.حال اگر جبهه ایمانی را مثل یک کشور مدرن در نظر بگیریم، مرزبانان این جغرافیا در مواجهه با دنیای بیرون و بیگانگان، ۴ وظیفه یا حالت مختلف را تجربه می‌کنند که قرآن برای همه آن‌ها قانون دارد:۱. برخورد با نیروی متخاصم (دفع دشمن): اولین و ساده‌ترین حالت این است که دشمن قصد نفوذ، حمله و تخریب داشته باشد. اینجا وظیفه مرزبان، دفع و قتال است. قرآن تعارف ندارد و می‌فرماید: «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً»؛ یعنی با کافرانی که به شما نزدیک‌ترند بجنگید و باید در شما شدت و صلابت ببینند. در برابر نیروی متخاصم، وظیفه مرزبان ایستادگیِ بی‌رحمانه است. (که الحمدالله کثیری از ما برکات دفاع مقدس را درک کرده‌ایم؛ گرچه ما آن زمان کودک بودیم ولی دیدیم، و شما هم که همگی ماشاءالله جوان و نهایت ۱۴ ساله‌اید! -با خنده-)۲. کنترل واردات کالا (کالای فرهنگی و فکری): مرزبان باید مبادی ورودی را کنترل کند. اگر کالای آلوده، فکری خراب یا جریان قاچاقِ معنوی بخواهد وارد جامعه ایمانی شود، مرزبان جلویش را می‌گیرد. قرآن می‌فرماید اگر در مجلسی نشسته‌اید که دارند آیات خدا را مسخره می‌کنند، «فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّىٰ يَخُوصُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ»؛ آنجا ننشینید و اجازه ندهید مرزهای قلبتان توسط آن‌ها هک شود. این یعنی بستن مرز به روی کالای ناسالم. اما آیا مرزهای جامعه ایمانی همیشه قرنطینه و قفل است؟ ابداً! اگر کالای سالمی پشت مرز باشد، قرآن می‌گوید مرز را باز کنید: «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». تاریخ تفکر اسلامی نشان می‌دهد که ما افکار یونانی، هندی، ایرانی و مصری را پشت مرزها بررسی کردیم، مواد خام مفیدشان را گرفتیم، هضم کردیم و تمدنی بی‌نظیر ساختیم. قرآن حتی می‌گوید با بیگانه‌ای که با دین شما ستیز ندارد، با نیکی و عدالت رفتار کنید: «أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ». خدا فقط شما را از دوستی با کسانی نهی می‌کند که متخاصمند و کمر به نابودی شما بسته‌اند.۳. قانون پناهندگی (پناهجویی): آیا جبهه اسلامی پناهنده می‌پذیرد؟ بله! قرآن پناهندگی—به‌خصوص پناهندگی فرهنگی—را به رسمیت می‌شناسد. در سوره توبه می‌فرماید: «وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّىٰ يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ». اگر مشرکی به تو پناه آورد (جوار خواست)، به او پناه بده تا بیاید داخل جامعه ایمانی و کلام خدا را بشنود؛ چرا که این محیط، محیطی سالم است که تحت ولایت امام اداره می‌شود. اگر هم نخواست بپذیرد و خواست برگردد، او را با امنیت کامل به جایگاهش برسان و متعرضش نشو.۴. اعطای شهروندی و تابعیت: در نهایت، قرآن حتی قانون اعطای تابعیت به بیگانگان را هم دارد. می‌فرماید اگر همان مشرک و بیگانه آمد، توبه کرد و قوانین این جغرافیا را پذیرفت، به او تابعیت بدهید: «فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ» اگر نماز خواندند و زکات دادند، دیگر بیگانه نیستند، بلکه برادران دینی شما هستند و همان مدال «اخوت» را می‌گیرند که بقیه خودی‌ها دارند.عزیزان من، با این اوصاف، مفهوم «مرابطه» تکلیف ما را با دنیای بیرون از مرزهای ایمان کاملاً روشن می‌کند. من امشب پرونده بیرون مرز را بستم و دیگر در شب‌های آینده کاری با آن ندارم. از فردا شب می‌خواهیم واردِ مرزهای خودمان شویم؛ می‌خواهیم درباره روابط درون این جغرافیا، یعنی درباره «اخوت»، «ولایت»، تحمل کردن یکدیگر، صابره داشتن و چگونگی همگام شدن با همین بدنه کج‌وکوله اما بااخلاص جامعه ایمانی گفتگو کنیم. </description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 18:30:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه آمریکایی؛ خانه دوم کارتل‌های اقتصادی و نظامی</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AC%D9%86%D9%88%D9%86%D9%90-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%88-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-jrmsi41h4aqx</link>
                <description>در اوت ۱۹۴۵، با انفجار دو بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، دنیا در جرقه‌ای از نور کورکننده و شوم فرو رفت. وقتی خاکسترِ انفجارهای اتمی بر زمین نشست و فریاد ده‌ها هزار انسان بی‌گناه در میان دود و آهن گداخته محو شد، ماهیت دانشگاه برای همیشه دگرگون گشت. پروژه «منهتن» که مخوف‌ترین سلاح تاریخ را تولید کرد، در دالان‌های دانشگاه کالیفرنیا (برکلی) و شیکاگو و با همکاری برترین مغزهای آکادمیک متولد شده بود. این فاجعه، نقطهٔ عطفِ نهایی و بی‌بازگشت در معاملهٔ علم با سیاست و قدرت بود؛ جایی که حاکمیت‌ها و سیاست‌مداران با تمام وجود فهمیدند آزمایشگاه‌های دانشگاهی، دیگر نه محل کشف حقایق طبیعی، بلکه بزرگ‌ترین و کارآمدترین کارخانهٔ تولیدِ سلطه در جهان هستند.با پایان جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد، مدلِ امروزیِ دانشگاه‌های آمریکایی متولد شد؛ نهادهایی غول‌پیکر، چندمیلیارد دلاری و بوروکراتیک که هویت آکادمیک گذشته را به طور کامل مسخ کردند. این مولود جدید، پیوندِ ابدی و نامقدس میان «کارتل‌های اقتصادی، پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) و تالارهای درس» را جشن گرفت. دانشگاه آمریکایی به شرکت‌های بزرگ چندملیتی و نهادهای امنیتی-نظامی اعلام کرد که علم، آمادهٔ فروش است. راهروهای دانشگاه که روزگاری بنا بود محل تضارب آرا برای کمال انسانی باشد، به «خانه دوم کارتل‌ها» تبدیل شد. بودجه‌های کلان چرخ‌دنده‌های دانشگاه را می‌چرخاند، اما خط‌مشی پژوهش‌ها را دیگر نه اشتیاق دانشجو به حقیقت، بلکه سفارش‌های تسلیحاتی پنتاگون و نیازهای بازار سرمایه‌داری تعیین می‌کرد.صعودِ مادی و بوروکراتیک دانشگاه آمریکایی، همزمان هولناک‌ترین سقوط اخلاقی تاریخ علم را رقم زد. صعودِ آن قارچ اتمی در آسمان ژاپن، در واقع سندِ سقوطِ اخلاقیِ علمِ خودبنیاد و منقطع از معنویت بود. آن روز، روزی بود که دانشگاه، معصومیتِ کشف حقیقت را برای همیشه در زیر آوارهای مدرنیته دفن کرد. دانشمندی که روزگاری در گام دوم (فرار از پیله‌ها) مدعی بود برای رهایی عقل از بند خرافات کلیسا تلاش می‌کند، حالا در گام هشتم، خود به جاده‌صاف‌کنِ کشتار جمعی و بردگی نوین توده‌ها تبدیل شده بود.تفکر غربی که در گام اول با کپی‌برداری از ساختار شرقی نظامیه‌ها خشت اول تمدنش را گذاشته بود، در پایان این سیر ۸ گانه به مسلخی تاریک رسید. علم در دانشگاه آمریکایی، رسماً به عنوان قلبِ استراتژیکِ سه مأموریتِ مادی متولد شد: تولید ثروت انبوه برای کارتل‌ها، مهندسیِ سلاح‌های مرگبار برای ارتش، و مدیریتِ قدرتِ مطلقِ جهانی برای حاکمان.این فرجامِ دانشگاهی است که حسابِ خود را از وحی ناب الهی جدا کرد، عقل را به ابزارِ حس تقلیل داد، تخصص را سلولی و تکه‌تکه کرد، و در نهایت خود را به بالاترین قیمت به صاحبان زر و زور فروخت. دانشگاه مدرن غربی، امروز در اوج قدرت تکنولوژیک و ثروت افسانه‌ای قرار دارد، اما در عمقِ یک بن‌بستِ بزرگِ معنوی و اخلاقی دست‌وپا می‌زند؛ نهادی که همه‌چیز را فرامی‌گیرد و آموزش می‌دهد، جز اینکه «انسان بودن» و «حکمت زیستن» چیست. و این‌گونه، سیر تطور نهاد علم در غرب، از جرقه نورانی بولونیا به خاکستر تاریک هیروشیما ختم شد.در اوت ۱۹۴۵، وقتی خاکسترِ انفجارهای اتمی بر زمین نشست، ماهیت دانشگاه برای همیشه دگرگون شد. این فاجعه، نقطهٔ عطفِ معاملهٔ علم با سیاست بود؛ جایی که حاکمیت فهمید آزمایشگاه‌ها، بزرگ‌ترین کارخانهٔ تولیدِ سلطه هستند. با پایان جنگ، مدلِ امروزیِ دانشگاه‌های آمریکایی متولد شد؛ نهادهایی غول‌پیکر که پیوندِ ابدی میان «کارتل‌های اقتصادی، پنتاگون و تالارهای درس» را جشن گرفتند. قارچ اتمی، سندِ سقوطِ اخلاقیِ علمِ خودبنیاد بود؛ روزی که دانشگاه، معصومیتِ کشف حقیقت را دفن کرد تا رسماً به عنوان قلبِ استراتژیکِ تولید ثروت، مهندسیِ سلاح و مدیریتِ قدرتِ مطلقِ جهانی متولد شود.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:33:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلنگر آلمان‌ها؛ یانکی‌ها وارد عرصه تحول می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%DB%8C%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-hmnta7h2o8z7</link>
                <description>تا پیش از قرن بیستم، دانشگاه‌های آمریکا در سایهٔ الگوهای اروپایی حرکت می‌کردند و هنوز به عنوان نهادهایی نسبتاً آکادمیک و دور از هیاهوی سیاست‌های کلان نگریسته می‌شدند. اما در سال ۱۹۱۷، وقتی آمریکا تصمیم گرفت به بهای خونِ جوانانش وارد شعله‌های جنگ جهانی اول شود، یک واقعیتِ هولناک نگاه دولتمردان در کاخ سفید را خیره کرد: ماشین جنگی مخوف آلمان، سوختِ راهبردیِ خود را نه فقط از معادن ذغال‌سنگ، که مستقیماً از آزمایشگاه‌های شیمی دانشگاه‌هایش می‌گرفت. واشنگتن با بهت و وحشت مشاهده کرد که یک استادِ شیمی در برلین با سنتز گازهای سمی و نیتروژن مصنوعی، کارآمدتر از یک لشکرِ سرباز در میدان نبرد عمل می‌کند. این «تلنگر آلمان‌ها» به نهاد علم در غرب بود.آمریکا بیدار شد و در یک چرخشِ بنیادین، دریافت که صندلی‌های دانشگاه، در واقع سنگرهایِ پنهان و خطوط مقدم جنگ‌های فردا هستند. این بیداری، پایانِ دورانِ «علم برای علم» در ایالات متحده بود. دولت آمریکا با حمایتِ مستقیم غول‌های بانکی و تراست‌های صنعتی که تشنهٔ سودهای کلانِ ناشی از قراردادهای نظامی بودند، وارد بازیِ نظامی‌سازی دانشگاه‌ها شد. در این گام، مفهوم «صنعت‌-دانشگاه» متولد شد؛ الگویی که در آن، پژوهشگر نه به عنوان یک جویندهٔ حقیقت، بلکه به عنوان یک «پیمانکارِ دفاعی» بازتعریف می‌شد.اما این تغییر، تنها به ارتش محدود نماند. جریانی از سرمایه‌داران بزرگ، بانکی‌ها و صاحبان کارتل‌های صنعتی، وارد عرصه تحول دانشگاه شدند. آن‌ها دریافتند که دانشگاه‌های سنتی، بازدهیِ مالیِ لازم را ندارند. پس با تزریق بودجه‌های سنگین و البته هدفمند، «مدیریتِ علمی» را به دانشگاه تحمیل کردند. دانشگاه‌ها دیگر نه با معیارهای علمیِ صرف، بلکه با شاخص‌های کارایی، بازگشت سرمایه و سودآوریِ تجاری ارزیابی می‌شدند. بانکی‌ها بر صندلی‌های هیئت امنای دانشگاه‌ها نشستند تا اطمینان حاصل کنند که بودجه‌های پژوهشی در مسیری هزینه می‌شود که نهایتاً به «محصولِ قابلِ فروش» یا «تکنولوژیِ برترِ نظامی» ختم شود.با این تلنگر، پیوند میان «پژوهشگاه»، «پادگان» و «بانک» به شکل ناگسستنی برقرار شد. دانشگاه‌های آمریکایی به این نتیجه رسیدند که بقای آن‌ها در گروِ خدمت به این مثلثِ قدرت است. اینجا بود که جرقه‌های تشکیل «دانشگاه‌های کارآفرین و نظامی» به طور جدی زده شد؛ نهادهایی که نه تنها از نظر علمی، بلکه از نظر ساختار مالی، کاملاً به منافع شرکت‌های بزرگ و نهادهای امنیتی گره خورده بودند.علم که در گام‌های پیشین به مادی‌گرایی غلتیده و در گام ششم به تخصص‌گراییِ بی‌روح دچار شده بود، در این گام به خدمت «سرمایه و سلطه» درآمد. دانشگاه در این دوران، هویتِ پیشینِ خود را که ادعای استقلال داشت، کاملاً از دست داد و به یک «سرویس‌دهندهٔ راهبردی» تبدیل شد. این آغازِ عصرِ دانشگاه‌های غول‌آسایی بود که در آن‌ها، هر آزمایشگاه، هر پروژه و هر مقاله، باید پیش از هر چیز، تاییدیهٔ بانک‌ها و نیازهای تسلیحاتی دولت را کسب می‌کرد. غرب با این مدل، نه تنها دانش را صنعتی کرد، بلکه کلِ وجودِ نهاد علم را به یک کارتلِ عظیمِ اقتصادی-نظامی تبدیل نمود؛ روندی که در گام هشتم، به بن‌بست نهایی و وضعیت فعلی خواهد رسید.در سال ۱۹۱۷، وقتی آمریکا تصمیم گرفت وارد جنگ جهانی اول شود، یک شوک بزرگ نگاه کاخ سفید را خیره کرد: ماشین جنگی مخوف آلمان، سوختش را مستقیم از آزمایشگاه‌های شیمی دانشگاه‌هایش می‌گرفت. واشنگتن دید که یک استادِ شیمی در برلین با تولید گازهای سمی، کارآمدتر از یک لشکر سرباز است. آمریکا بیدار شد و فهمید صندلی‌های دانشگاه، خطوط مقدم جنگ‌های فردا هستند. آمریکا وارد بازی شد تا دانشگاه‌هایش را نظامی کند. اینجا بود که جرقه‌های تشکیل دانشگاه های آمریکایی به طور جدی زده شد .</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:32:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحرانِ تخصص؛ حکیمان همه چیزدان منقرض می‌شوند</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-bfq12hxdunn2</link>
                <description>با به ثمر نشستن مدل دانشگاه هومبولتی و انفجار پژوهش‌های آزمایشگاهی، حجم داده‌ها و اطلاعات تولیدشده توسط بشر به ناگاه انفجاری بی‌سابقه را تجربه کرد. زمین و آسمان زیر ذره‌بین عقل تجربی غرب، ریزریز و کالبدشکافی شدند. اما این حجم عظیم از اطلاعات، با خود یک چالش بزرگ به همراه آورد: جهان بزرگ‌تر و پیچیده‌تر از آن بود که یک حکیم بتواند همه‌چیز را بداند. در این میان، سنت دیرینه و کهن «حکمت» که در شرق و غرب تاریخ، جهان را به عنوان یک کلِ واحد و به هم پیوسته می‌نگریست، ترک خورد. درخت کهنسال و یکپارچهٔ علم، زیر بار سنگین داده‌ها، شاخه شاخه شد و فیلسوفانِ همه‌چیزدان به تدریج جای خود را به دانشمندانِ ریزبین دادند.در این گام از تاریخ نهاد علم، علوم به شدت مرزبندی شدند. میان فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد، دیوارهای بلندی بالا رفت. هر رشته علمی برای خود زبان، اصطلاحات، متدولوژی و مرزهای حفاظتی ویژه‌ای ساخت تا از ورود غریبه‌ها جلوگیری کند. بدین ترتیب، دوران «تخصص‌گرایی افراطی» (Hyper-specialization) آغاز شد؛ دورانی که در آن ارزش یک دانشمند دیگر به «وسعتِ دید و عمقِ نگاهش به کل عالم» نبود، بلکه به «میزان باریک‌بینی او در یک نقطهٔ بی‌نهایت کوچک» بستگی داشت.این مرزبندی‌های آهنین، نهاد دانشگاه را از کانون تربیت «انسانِ حکیم» به کارخانهٔ پرورش «تکنسین‌های جزئی‌نگر» تبدیل کرد. دانشمندان در سلول‌های تخصصی خود حبس شدند. فیزیک‌دان دیگر زبان زیست‌شناس را نمی‌فهمید و جامعه‌شناس از یافته‌های روان‌شناسی بی‌خبر بود. هر کس در سلول تاریک خود، تکه‌ای کوچک از واقعیتِ مادی را زیر نورِ موضعیِ ابزارهایش می‌دید و درباره آن نظریه‌پردازی می‌کرد. پزشکان به جای درمان «انسان»، به درمان «اندام‌ها» پرداختند و مهندسان بدون توجه به پیامدهای فلسفی و اخلاقی دستاوردهایشان، صرفاً به کارآمدی ماشین‌ها اندیشیدند.بحران بزرگِ این عصر، دقیقاً در همین نقطه دهان باز کرد: در حالی که تکه‌های واقعیت با دقتِ میلی‌متری بررسی می‌شدند، کلِ حقیقت گم شده بود. انسان غربی تلسکوپ و میکروسکوپ داشت، اما «جهان‌بینی» خود را از دست داده بود. علم که روزگاری بنا بود نظمی غایی و معنایی منسجم برای زیست بشر ارائه دهد، به مجمع‌الجزایری از دانش‌های پراکنده و بی‌ارتباط با یکدیگر تبدیل شد.این انقراضِ حکیمان و ظهور متخصصانِ سلول‌نشین، پیامد مستقیم همان خودبنیادی مادی‌گرایانه‌ای بود که غرب انتخاب کرده بود. وقتی آسمان و وحی الهی به‌عنوان محور و نخِ تسبیحِ علوم حذف شد، دانایی شیرازه خود را از دست داد و از هم پاشید. غرب در این گام، به تخصص‌های شگفت‌انگیزی دست یافت، اما درکِ معنایِ کلیِ حیات، انسان و جهان را فدای این تخصص‌گرایی افراطی کرد؛ بحرانی معرفتی که دانشگاه را به فضایی سرد، مکانیکی و بی‌روح بدل ساخت و راه را برای سیطرهٔ بعدیِ کارتل‌های مالی بر این دانشمندانِ بی‌ارتباط با کلِ حقیقت، هموارتر کرد.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:31:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه هومبولتی؛ نقطه تولد دانشگاه مدرن</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-je84pl6b8fym</link>
                <description>در حالی که فرانسه تحت سیطرهٔ چکمه‌های ناپلئون، نهاد علم را به پادگانی برای تربیت مهندسان و تکنسین‌های جنگی تبدیل کرده بود، در اوایل قرن نوزدهم و در قلب پروس (آلمان امروزی)، جرقه‌ای دیگر زده شد. شکستِ سختِ آلمان‌ها از ارتش بوروکراتیک و مقتدر ناپلئون، تکانه‌ای شدید به نخبگان پروس وارد کرد. آن‌ها دریافتند که برای جبران عقب‌ماندگی و بازسازی هویت ملی خود، نیازمند یک بازآفرینی بنیادین در نهاد علم هستند. بدین ترتیب، در سال ۱۸۱۰ میلادی در شهر برلین، به همت اندیشمند و سیاست‌مدار برجسته، ویلهلم فون هومبولت، معماری جدیدی برای دانایی متولد شد؛ الگویی جریان‌ساز که به سرعت به شناسنامه تمام دانشگاه‌های مدرن جهان تبدیل گشت.تا پیش از الگوی برلین، دانشگاه‌ها در سراسر جهان دو کارکرد سنتی داشتند: یا مانند قرون وسطی فضای حفظ و تکرار آموخته‌های گذشته و متون کهن کلامی بودند، یا مانند مدل ناپلئونی، به آموزشگاه‌های فنی دولتی برای تربیت کارمندان و تکنسین‌ها تقلیل یافته بودند. اما هومبولت طرحی نو درانداخت. در دانشگاه برلین، دانشگاه دیگر صرفاً مکانی برای بازگو کردن و تدریسِ دانشِ موجود نبود، بلکه به کارخانه‌ای پویا برای «پژوهش و تولید دانش نو» تبدیل شد.در این الگوی انقلابی، برای نخستین‌بار دو عنصر جدایی‌ناپذیر تمدن جدید یعنی «آموزش» و «پژوهشبه هم گره خوردند. مدلِ برلینی، آموزشِ کلاسی را مستقیماً به تحقیقِ آزمایشگاهی و کاوش‌های میدانی پیوند زد. از این پس، استاد دانشگاه کسی نبود که صرفاً کتاب‌های دیگران را بهتر روخوانی کند، بلکه کسی بود که خود در خط مقدم جبههٔ تولید علم قرار داشت و مرزهای دانایی را جابه‌جا می‌کرد؛ دانشجو نیز دیگر یک شنوندهٔ منفعل نبود، بلکه دستیار پژوهشیِ استاد در آزمایشگاه و سمینارهای علمی به شمار می‌رفت.این پیوندِ مبارک میان تئوری و آزمایش، سرعت قطارِ پیشرفت مادی غرب را صد برابر کرد. دانشگاه هومبولتی با شعار «آزادی آکادمیک»، فضایی را به وجود آورد که در آن علم توانست از سیطرهٔ مستقیم و روزمرهٔ دولت و کلیسا فاصله بگیرد و به شکل نظام‌مند، قوانین طبیعت را یکی پس از دیگری کشف و تسخیر کند. علوم پایه مانند شیمی، فیزیک و زیست‌شناسی در آزمایشگاه‌های مدرن آلمان جان دوباره‌ای گرفتند و این کشور را به قطب بی‌رقیب علمی جهان در قرن نوزدهم تبدیل کردند؛ پدیده‌ای که بستر ساختاریِ انقلاب صنعتی دوم را مهیا ساخت.اما در پس این پوستهٔ درخشان و کارآمد، همان لجاجت تمدنی و مادی‌گرایی خودبنیاد که در گام‌های قبلی شکل گرفته بود، به تکامل رسید. اگرچه هومبولت به دنبال احیای نوعی اومانیسم کلاسیک و تربیت انسانی جامع‌الاطراف بود، اما ساختارِ پژوهش‌محورِ جدید، علم را بیش از پیش به یک «صنعت تولید انبوه داده» تبدیل کرد. در این کارخانهٔ جدید دانایی، حقیقت دیگر یک امر متعالی و آسمانی نبود که روح بشر را جلا دهد، بلکه به فرمول‌ها، ارقام و دستاوردهای آزمایشگاهی تقلیل یافت که باید در خدمت توسعه مادی تمدن غربی قرار می‌گرفت. غرب با خشتِ برلینی، موتور محرکِ علمی خود را به چنان سرعتی رساند که تمام جهان را ناچار کرد برای بقای خود، از این الگویِ مادیِ مدرن کپی‌برداری کنند. </description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:29:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دانشگاه ناپلئونی؛ چکمه‌های امپراتور بر تالارهای علم</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%DA%86%DA%A9%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B9%D9%84%D9%85-f2zsona9lm9m</link>
                <description>شلاق‌های استعمار و ثروت‌های بادآوردهٔ غارت، جیب‌های غرب را پر کرده بود که ناگهان طبل‌های انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ طنین‌انداز شد. توده‌های خشمگین، نظم کهن را در هم کوبیدند و سرِ پادشاهان و اشراف را یکی پس از دیگری به زیر تیغهٔ سرد گیوتین فرستادند. این زلزلهٔ سیاسی، ساختار دانشگاه‌های سنتی اروپا را نیز که هنوز بوی کهنگیِ کلامی و الهیاتِ نیم‌بند کلیسایی می‌دادند، ویران کرد. اما در میان خاکسترهای این ویرانی، این چکمه‌های آهنین نابغهٔ نظامی فرانسه، ناپلئون بناپارت بود که بر تالارهای علم فرود آمد و روح جدیدی در نهاد دانش دمید؛ روحی که علم را بیش از هر زمان دیگری زمینی، پادگانی و بوروکراتیک ساخت.امپراتورِ مسلح و جاه‌طلب فرانسه، به خوبی درک کرده بود که برای تسخیر اروپا و ادارهٔ یک امپراتوری پهناور، دیگر نمی‌توان به فارغ‌التحصیلان حراف و فیلسوفانِ سنتی تکیه کرد. او به دانشمندان نه به عنوان جویندگان حقیقت، بلکه به عنوان تکنسین‌های کشورداری و ماشین‌های جنگی نگاه می‌کرد. ناپلئون با نگاهی ابزارگرایانه و مقتدرانه، خط بطلانی بر دانشگاه‌های جامع کشید و جملهٔ معروف خود را در تاریخ ثبت کرد:«من به مهندس، پزشک، معمار و ناخدا نیاز دارم، نه فیلسوف و خیال‌باف!»با همین فرمان، امپراتور دست به یک جراحی بزرگ تمدنی زد. او علوم انسانی، فلسفه، الهیات و نظریه‌پردازی‌های انتزاعی را به اتهام ایجاد شبهه، تضعیف روحیهٔ ملی و پرورش «خیال‌بافانِ منتقد» به شدت سرکوب کرد. در عوض، تمام بودجه‌های دولتی، امکانات و توجه حاکمیت را به سمت علوم کاربردی، فیزیک، ریاضیاتِ مهندسی، مکانیک و شیمی سرازیر کرد. او ساختار سنتی دانشگاه را منحل کرد و به جای آن، شبکهٔ بزرگی از «مدارس عالی تخصصی» مانند پلی‌تکنیک را پایه‌گذاری کرد؛ مدارسی پادگانی که هدفشان نه تربیت انسانِ حکیم، بلکه تولید انبوهِ مهندسان عمران برای ساخت پل‌ها و جاده‌ها، و کارشناسان توپخانه برای محاسبات دقیق بالستیک در میادین نبرد بود.در این گام، علم برای نخستین‌بار در تاریخ، لباس فرم دولتی به تن کرد و به استخدام رسمی بوروکراسی حاکمیت درآمد. دانشگاه ناپلئونی، استقلالِ نیم‌بند خود را که از قرون وسطی دست‌وپا کرده بود، به طور کامل فدای امنیت و اقتدار دولت-ملت کرد. اساتید و دانشجویان مانند سربازان ارتش رتبه‌بندی شدند و علم به بازویِ محاسباتی و لجستیکیِ ارتش و حاکمیت تبدیل شد. آزمایشگاه‌های شیمی وظیفه یافتند باروت‌های مرگبارتر بسازند و ریاضیدانان بزرگ فرانسه مانند فوریه و مژ، در رکاب ارتش ناپلئون به مصر سفر کردند تا عقبهٔ علمی جنگ را تامین کنند.این یک چرخش هولناک در تاریخ نهاد علم بود. اومانیسم مادی که در گام‌های قبلی متولد شده بود، حالا در دانشگاه ناپلئونی به تکامل تشکیلاتی رسید. تفکر غربی به این نتیجه رسید که ارزش دانش، تنها و تنها در «کارآمدیِ مادی و نظامی» آن است. دانشگاه ناپلئونی ساختاری را پی‌ریزی کرد که در آن تفکر انتقادی جرم، و تخصصِ کورِ ابزاری فضیلت شمرده می‌شد. علم که روزگاری در شرق با اهدای «اجازه تدریس» به دنبال کشف نظامات صنع الهی بود، حالا در غرب تحت سیطرهٔ چکمه‌های امپراطور، به کارخانهٔ تولید ابزارهای بقا، جنگ و بوروکراسی تبدیل شد تا خشت دیگری از تمدنِ خودبنیاد و مادی غرب با فلز و باروت صیقل داده شود.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:27:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مأموریت تغییر کرد؛ بادبان‌های غارت را بکشید</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D9%85%D8%A3%D9%85%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-riqyu6awuja3</link>
                <description>شکوفه‌های رنسانس سرانجام به ثمر نشست و بوی بیداری، سراسر قارهٔ سبز را پر کرد. بوروکراسی مخوف کلیسا عقب نشسته بود و زنجیر خرافات از دست و پای عقل باز شده بود؛ اما این رهایی، به جای آنکه انسان غربی را به آغوش پرمهر و اصیل وحی ناب الهی بازگرداند، او را در سرابِ اومانیسم (انسان‌گراییِ افراطی) غرق کرد. با دوری از نسخه ناب الهی و اصالت یافتن انسانِ منقطع از آسمان، سراشیبی غوطه ور شدن در مادی‌گرایی محض آغاز شد. انسانِ جدید غربی، در چرخشی سهمگین، خود را در جایگاه خدای زمین و مالکِ مطلقِ هستی پنداشت. او که دیگر خود را خلیفه و امانت‌دار خدا بر روی زمین نمی‌دید، به طبیعت و کل جهان به چشم یک «برده» و توده‌ای از ماده بی‌جان نگاه کرد که تنها وظیفه‌اش، ارضای شهوتِ قدرت و ثروت بشر است. این تغییر زاویه دید، مأموریتِ بنیادین علم و نهاد دانشگاه را برای همیشه دگرگون ساخت.تا پیش از این، دانشگاه‌ها حتی در سنتی‌ترین شکل خود، کانون‌هایی برای کشف حقیقت، فهم نظامات عالم و تربیت بوروکرات‌ها یا الهی‌دانان بودند. اما در این عصر جدید، مأموریت دانشگاه‌ها کاملاً تغییر کرد. علم دیگر نه برای «فهمیدن»، بلکه برای «تسلط یافتن» و «غارت کردن» فراخوانده شد. با دگرگونی این مأموریت، جهت‌گیری علمی دانشگاه‌های اروپا به سمت پاسخگویی به نیازهای دریانوردی، نقشه‌برداری، فلزشناسی و فنونِ نظامی چرخش پیدا کرد. کلاس‌های درس و آزمایشگاه‌های نوپا، به اتاق‌های فکرِ توسعهٔ قدرت سخت تبدیل شدند. رشته‌های مرتبط با نجومِ کاربردی (برای جهت‌یابی در اقیانوس‌ها)، ریاضیاتِ محاسباتی (برای پرتاب دقیق‌تر گلوله‌های توپ) و متالورژی (برای ساخت تسلیحات مقاوم‌تر) به شدت رونق گرفتند و بودجه‌های کلانی را به خود اختصاص دادند.علمی که از معنویت، اخلاق و اتصال به آسمان تهی شده بود، به جای آنکه چراغ راه هدایت بشر شود، به پیش‌قراول و دیده‌بانِ کشتی‌های استعماری تبدیل شد. بوروکراسی علمی دانشگاه، بازوی محرک کمپانی‌های هند شرقی و غربی شد. دانشمندان، گیاه‌شناسان و نقشه‌بردارانی که در دالان‌های دانشگاه‌های غربی تربیت شده بودند، سوار بر کشتی‌های جنگی، پیش از سربازان قدم به سرزمین‌های ناشناخته گذاشتند. وظیفه آن‌ها شناسایی منابع، کشف معادن طلا و نقره، و ابداع روش‌های نوین برای بهره‌کشیِ حداکثری از طبیعت و انسان‌ها بود.تلسکوپ گالیله که روزگاری برای تماشای عظمت آسمان ساخته شده بود، حالا بر فراز دکل کشتی‌های پرتغالی، اسپانیایی، انگلیسی و فرانسوی نصب شد تا سواحلِ سرزمین‌های دوردست را برای غارت نشان کند. این دانشِ بی‌مهار و ابزارمحور، به غرب قدرتی وحشتناک بخشید؛ قدرتی که به جای تمدن‌سازی، مأموریت یافت تا بومیانِ بی‌دفاع آفریقا، قاره آمریکا و آسیا را به بند بکشد، فرهنگ‌های اصیل آن‌ها را نابود کند و ثروتِ سرشارِ جهان را به کام کانون‌های سرمایه‌داری غربی سرازیر کند.نهاد علم در غرب، در این گام، رسماً با استعمار و استثمار پیمان برادری بست. دانشگاه، از پیله ترسِ کلیسا گریخت، اما به اسارتِ ارادهٔ قدرت درآمده بود. تمدن غربی با این ثروت‌های غارت‌شده و به پشتوانه علمی که مأموریتش فتح مکانیکی جهان بود، پایه‌های تمدن مادی مدرن را استوار کرد؛ تمدنی که بر روی خون بومیان و غارت طبیعت بنا شد و نشان داد که علمِ منقطع از معنویت، چقدر می‌تواند وحشی و ویرانگر باشد.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:26:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرار از پیله‌ها؛ جدایی مردم از کلیسا</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7-funrvoie7us4</link>
                <description>پس از آنکه خشت اول نهاد علم در غرب با الگوبرداری از ساختارهای شرقی گذاشته شد، دانشگاه‌ها به مرور در سراسر قاره تکثیر شدند. اما این کالبد نوپا طولی نکشید که خود را در اسارت یک دژ بوروکراتیک و مذهبی مخوف یافت. کلیسا با آمیختن خرافات، اسطوره‌های زمینی و جادو به دین آسمانی، قفسی ناپیدا اما مستحکم برای بند کشیدن عقول ساخته بود. در این کلونیِ ترس، کتاب مقدس نه ابزاری برای هدایت، بلکه انحصاری در دست طبقه کشیشان بود تا هرگونه پرسشگری، تفکر مستقل و تلمذ علمی را سرکوب کنند. نهاد علم که بنا بود پرواز عقل را تماشا کند، مجبور بود در چارچوب‌های تنگِ تفسیرهای دگماتیک ارسطویی-کلیسایی سینه خیز برود. هر جرقه‌ای از آگاهی با شلاقِ تکفیر نواخته می‌شد و سایه سنگین دادگاه‌های تفتیش عقاید (انگیزیسیون)، دانشگاه را به پیله‌ای از ترس و خودسانسوری بدل کرده بود.اما تاریخ نشان داده است که انحصار بر آگاهی، پایدارترین دژها را هم نجات نخواهد داد. ناگهان، شیشهٔ این انحصارِ هزارساله با صدایی مهیب شکست؛ صدایی که طنین آن کل ساختار تمدن غرب را تکان داد. این گسست بزرگ، از دو جناح و با دو ابزار انقلابی رخ داد: قلم و عدسی.نخستین ضربه از کارگاه کوچک یک زرگر آلمانی به نام یوهانس گوتنبرگ فرود آمد. با اختراع حروف سربیِ چاپ، معجزه تکثیر کلمات آغاز شد. تا پیش از آن، کتاب‌ها نسخه‌های خطی، گران‌قیمت و قفل‌شده در قفسه صومعه‌ها بودند و کلیسا تعیین می‌کرد چه کسی حق خواندن و دانستن دارد. اما دستگاه چاپ، زنجیر را از پای کلمات برید و دانش را در رگ‌های تشنه جامعه جاری ساخت. کلماتِ آزاد شده، انحصار تفسیر دین و جهان را از دست پاپ‌ها ربودند و به دست توده‌های مردم دادند. این آغاز عصیان عمومی علیه دگماتیسم بود.هنوز جامعه غربی در شوک آزاد شدن کلمات بود که در اوایل قرن هفدهم، ضربه دوم و کاری‌تر، سقف آسمان کلیسا را شکافت. گالیلئو گالیله، لوله‌ای ساخته شده از عدسی‌ها را رو به آسمانِ اسرارآمیز نشانه رفت. تلسکوپ گالیله، کاخِ توهماتِ تفتیش عقاید را فروریخت. آنچه او در عدسی‌های کوچک خود دید، خط بطلانی بر نجوم بطلمیوسی بود؛ نجومی که کلیسا هویت و نظام طبقاتی و سیاسی خود را به آن گره زده بود. گالیله ثابت کرد که زمین مرکز عالم نیست، ماه سطحی صیقلی و بهشتی ندارد و کیهان برخلاف ادعای مفسران مذهبی، مدام در حال دگرگونی است. وقتی کاردینال‌های کلیسا حتی شهامت نکردند پشت تلسکوپ او بایستند و نگاه کنند، آشکار شد که دژِ خرافه چقدر لرزان است.دانشگاهِ خسته از شلاقِ تکفیر، با دیدن این ابزارهای جدید، سرانجام شجاعت یافت تا از پیلهٔ ترس بیرون بیاید و زنجیرهای تعبد کورکورانه را پاره کند. علم تجربی هویت مستقل خود را فریاد زد و مردم، صف خود را از کلیسای ظالم جدا کردند. اما این فرارِ ناگزیر و رهایی از چنگال استبداد مذهبی، آغاز یک لجاجتِ بزرگِ تمدنی شد.انسان غربی که قرن‌ها تحت تحقیر، فریب و شکنجه‌های روحی و جسمی نهاد دین قرار گرفته بود، در واکنشی افراطی و هیجانی، دچار یک خطای محاسباتی سهمگین شد. او در مسیر این عصیان، حسابِ وحیِ ناب الهی را با ظلم و خرافات کلیسا یکی کرد. غرب برای انتقام گرفتن از کشیش‌ها، به کل پدیده ماوراءالطبیعه و آسمان پشت کرد. تفکر غربی با این پیش‌فرضِ غلط جلو رفت که برای حفظ آزادی و عقلانیت، باید مذهب و معنویت را به طور کامل سر برید.انسان غربی پشت به آسمان، به جادهٔ مادی‌گرایی محض زد. او عقل جزئی، ابزاری و تجربی خود را تنها ملاک حقیقت دانست و اعلام کرد هر آنچه در بستر آزمون و خطا و در زیر عدسی تلسکوپ و میکروسکوپ نگنجد، اساساً وجود ندارد یا فاقد ارزش است. این رویکرد که به «خودبنیادی» یا امانیسم افراطی شهرت یافت، انسان را در جایگاه خدایی نشاند.اما این پیروزی علمی، طعم گسی داشت. انسان مدرن، یوغِ کلیسا را از گردن باز کرد، اما ناخواسته در دنیایِ بی‌معنویتِ خودبنیادی گم شد. او جهانی ساخت مکانیکی، سرد، بی‌روح و بی‌معنا که در آن همه‌چیز به ماده و انرژی تقلیل می‌یافت. علم که بنا بود ابزاری برای کشف جلوه‌های الهی و آرامش بشر باشد، به ابزار قدرت محض بدل شد و انسان، خود را در اقیانوسی از ابزارها، اما سرگردان و بی‌هدف، تنها یافت. این، گام دوم غرب بود؛ فراری بزرگ از پیله خرافه، که به هبوطی تلخ در چاه مادی‌گرایی محض انجامید.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خشت اول؛ ارمغانی از شرق</title>
                <link>https://virgool.io/@azzahraamaktubat/%D8%AE%D8%B4%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-vaniquee1rbe</link>
                <description>در تاریکی پیش از سحرگاهِ قرون وسطای اروپا، آن‌زمان که قارهٔ سبز در بستر خوابی سنگین و خرافه‌زده دست‌وپا می‌زد، ناگهان جرقه‌ای در شبه‌جزیرهٔ ایتالیا زده شد. سال ۱۰۸۸ میلادی بود که کالبد نوپای نخستین دانشگاه غرب در شهر بولونیا شکل گرفت. برای اروپایی که دانش را تنها در انحصار اتاق‌های تاریک صومعه‌ها و زیر نظر مستقیم تفکرات دگماتیک کلیسایی می‌دانست، تولد یک نهاد مستقل علمی، پدیده‌ای شگفت‌آور و بی‌سابقه به نظر می‌رسید. اما حقیقت تاریخی که غالباً در پشت پرده‌های تاریخ‌نگاری مدرن غربی پنهان می‌ماند، این بود که این کالبد نوپا، روحی شرقی در سینه داشت و خشت اول آن، ارمغانی بود که از تمدن اسلامی وام گرفته شده بود.سال‌ها پیش از آنکه زنگ‌های بولونیا به صدا درآیند و شیپور بیداری در غرب نواخته شود، در فواصل دوردست و در قلب جهان اسلام، آفتابِ تمدن منسجم علمی در درخشان‌ترین موضع خود قرار داشت. دانشمند و وزیر هوشمند امپراتوری سلجوقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، با نگاهی تشکیلاتی و کلان، زنجیره‌ای از مراکز آموزش عالی ساختاریافته به نام «نظامیه» را در شهرهایی چون بغداد، نیشابور و اصفهان پایه‌گذاری کرده بود. نظامیه‌ها صرفاً محل تجمع پراکندهٔ معلمان و شاگردان نبودند؛ آن‌ها نخستین نهادهای دیوان‌سالار، قانون‌مند و نظام‌مندِ علمی در تاریخ جهان به شمار می‌رفتند که بوروکراسی آموزشی را به کمال رسانده بودند.هنگامی که غرب تصمیم گرفت از پیلهٔ جهل خود خارج شود، چشم به این الگوی آماده و پویا دوخت. دانشگاه بولونیا در واقع آینه‌ای تمام‌نما بود که از نظامِ مدرسه‌های عالی شرق تصویر برداشت و الگوهای ساختاری، فیزیکی و آموزشی خود را از تمدن اسلامی اقتباس کرد. جریان متقاطع جنگ‌های صلیبی، بازرگانان بنادر مدیترانه و مهم‌تر از همه، حرکت عظیم نهضت ترجمه در آندلس (اسپانیای اسلامی) و سیسیل، کانال‌های حیاتی انتقال این «فناوریِ نهاد علم» از شرق به غرب بودند.غرب، ساختار پویای آموزش منسجم را از شرق وام گرفت تا خشت اول تمدنش را بگذارد. این وام‌گیری تمدنی در سه لایهٔ اصلی و بنیادین تجلی یافت:اولین لایه، معماری و زیست اشتراکی بود. ساخت حجره‌ها برای تجمع شبانه‌روزی نخبگان، فضایی را به وجود آورد تا دانش‌پژوهان بتوانند فارغ از دغدغه‌های معیشتی، تمام وقت خود را وقف مباحثه و پژوهش کنند؛ فضایی که دقیقاً کپی‌برداری از معماری حجره‌های نظامیه و مدارس اسلامی بود.دومین لایه، آزادی نیم‌بندِ استاد و دانشجو در قالب صنف‌های مستقل علمی بود. در بولونیا، ساختاری به نام اتحادیه یا صنف دانشجویان شکل گرفت که حق داشتند اساتید خود را انتخاب کنند، بر کیفیت تدریس نظارت داشته باشند و در برابر فشارهای بیرونی شهر از حقوق خود دفاع کنند. این روحیهٔ پویا و انتخاب‌گر، همان سنت ژرف و اصیل طلبگی در شرق بود که در آن، دانشجو بر اساس عیار علمی استاد، زانوی تلمذ در محضر او می‌زد.سومین و حیاتی‌ترین لایه، سنت اهدای اعتبارنامه علمی یا «اجازه تدریس» بود. در نظامیه‌ها و مدارس بزرگ شرق، شاگرد پس از طی کردن سطوح عالی علمی و اثبات شایستگی‌اش، از سوی استاد بزرگ خود گواهی مکتوبی به نام «اجازة التدریس» دریافت می‌کرد که به او مشروعیت ورود به کرسی استادی را می‌داد. غرب این مفهوم منحصربه‌فرد را مستقیماً به ساختار خود منتقل کرد و آن را  (اجازه تدریس) نامید؛ اصطلاحی که بعدها به سنگ بنای مدرک دکتری و بورد تخصصی در دانشگاه‌های مدرن تبدیل شد.دانشگاه بولونیا کار خود را با تمرکز بر بوروکراسی و حقوق آغاز کرد تا ساختارهای مدنی و تجاری اروپا را سامان دهد؛ دقیقاً همان کارکردی که نظامیه‌ها برای تربیت قضات و دبیران کارآمد در جهان اسلام داشتند. بدین ترتیب، نخستین خشت از بنای تمدن علمی غرب، با الگوها و ابزارهایی بنا شد که در شرق به تکامل رسیده بودند. غرب کالبد نهاد علم را از تمدن اسلامی هدیه گرفت، اما همان‌طور که تاریخ نشان داد، این امانت در دست فرزندان غرب دستخوش تغییراتی بنیادین شد و مسیری متفاوت را پیش گرفت.در تاریکی قرون وسطای اروپا، جرقه‌ای زده شد و اولین دانشگاه غرب در بولونیا شکل گرفت. اما این کالبد نوپا، روحی شرقی در سینه داشت. سال‌ها پیش از آن، خواجه نظام‌الملک در جهان اسلام زنجیره‌ای از مراکز علمی به نام «نظامیه» بافته بود. بولونیا آینه‌ای بود که از نظامِ مدرسه‌های شرق تصویر برداشت . ساخت حجره‌ها برای تجمع نخبگان، آزادی نیم‌بندِ استاد و دانشجو، و اهدای اعتبارنامه علمی (اجازه تدریس). غرب، ساختار پویای آموزش منسجم را از شرق وام گرفت تا خشت اول تمدنش را بگذارد.</description>
                <category>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</category>
                <author>مکتوبات هیات الزهرا(س) دانشگاه شریف</author>
                <pubDate>Fri, 12 Jun 2026 21:23:56 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>