<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های با شِکَر زیاد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@ba-shekare-ziad</link>
        <description>لطفا قهوه رو دو تا بکنید ٬٬ بیا رو به روی من بشین٬ تو چشام نگاه کن به جای زُل زدن به فنجونت ! من اونقدرا هم به درد نخور نیستم ! منو دور ننداز !!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 15:27:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/394560/avatar/9Hnixr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>با شِکَر زیاد</title>
            <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>با فشن بلاگر های معروف ایرانی در اینستاگرام آشنا شوید</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A8%D8%A7-%D9%81%D8%B4%D9%86-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%AF-ybxvdngras65</link>
                <description>در دنیای بلاگرهای اینستاگرام ٬ فشن بلاگر های معروف ایرانی جایگاه ویژه ای در صنعت مد و فشن در دنیای مجازی دارند. کاربرانی که علاقه به مد و فشن دارند ٬ با کمک فشن بلاگرهای ایرانی می توانند با دنیای بزرگتری از مد اشنا شوند. در همین راستا فشن بلاگرهای معروف اینستاگرامی و استایلیست های ایرانی در اینستاگرام را معرفی خواهم کرد؛فشن بلاگرهای معروف ایرانی از انواع بلاگرهای اینستاگرامنهال سلطانی فشن بلاگرنیکی زند فشن بلاگر اینستاگرامپروشات جعفری فشن استایلیستشیرین نوربخش فشن بلاگر ایرانیشادناز بخشنده فشن استایلرامینا ترابی فشن بلاگر ایرانیدنیا میرزاده فشن دیزاینرتینا براتی فشن دیزاینر اینستاگرامیالهه سلیمی فشن بلاگر ایرانینگار فشن بلاگر اینستاگرامخاتون فشن استایلرفشن استایلیست ها و فشن دیزاینر های ایرانی زیادی در اینستاگرام هستند که در این لیست وجود ندارند. این پیج های اینستاگرام مناسب تبلیغات برای برند های با کیفیت لباس ایرانی هستند. منبع آشنایی با بلاگر های ایرانی : بلاگرز بانک</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Sat, 13 Nov 2021 23:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اسکار بهترین بی طرفی رو هم بدیم به ساعتا و اینستاگرام</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B7%D8%B1%D9%81%DB%8C-%D8%B1%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%A7-%D9%88-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85-cai8y8fhsaf6</link>
                <description>اسکار بهترین بی طرفی رو هم بدیم به ساعت ها که گذر لحظه های خوب و بد براشون فرقی نداره و میگٌذرند...از مچی گرفته تا دیواریش ... فرقی براشون نداره تو حالت خوبِ یا بد ... میگٌذرند...اما به زعم من اینقدر هم ٬ قاضی بودن و بی طرف بودن خوب نیست ..من دوست دارم یه روزایی زمان وایسته.. نگذره..البته که نمیشه و این هم فقط خواسته ی من نیست... اما...اما به نظرم خوب تلاش کردیم.. به یه جاهایی هم رسیدیم...دیدیم نمیشه لحظات رو نگه داشت... ثبتشون کردیم رو کاغذ ...عکس ها و فیلم ها آخرین تلاش های بشر هستن برای ثبت و نگهداری لحظات خوب و بد بود...تا اینکه دنیای مجازی و مانیتور ها مارو محروم کردن از لمس کردن عکس هامون...آلبوم های عکس ها تو کمد خاک می خوردن و عکس های لحظه ای در قالب پست اینستاگرام ثبت و ضبط می شدند و بازار داغی داشتند و دارند...خیلی جذاب بود واقعا و از طرفی ترسناک...!اینستاگرام در سال ۲۰۱۲کم کم این ثبت و ضبط لحظه ها به عمیق ترین قسمت های زندگیمون رسوخ کرد!یه سری از اینور بوم افتادن و یه سری از اون ور بوم!پیشرفت اینستاگرامحالا من برای یه عالمه آدم شدم یه عکس پروفایل گِردالو کهثبت کرده ٬نگه داشته ٬لحظه های خوب و بدش رو ٬چون نتونسته مثل ساعتای دیواری بی تفاوت بگذره از لحظه ها و فقط بگذره واسه یه اسکار...</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Mon, 08 Nov 2021 10:55:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دارم شاخ در میارم از هوشمند بودن این دنیا!</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%B4%D8%A7%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%88%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-x3u0as1ohyt3</link>
                <description>می تونم بگم خیلی وقته درگیرشم ٬ بگم بیش از ۲ سال دروغ نگفتم!دارم از باهوش بودن دنیایی که توش زندگی می کنم حرف می زنم.اما از دژاوو نمی خوام بگم٬از اینکه ساعت موبایلم رند بشه و اسکرین شات بگیرم نمی خوام حرف بزنم!می خوام از چیزی بگم که کم کم داره باعث میشه شاخ در بیارم!نمی دونم برای تخلیه کردن خودم می خوام ازش بنویسم ٬ یا اینکه تهشو دربیارم ٬ بقیه هم اینطوری میشن ؟!همزمانی !من کارم تو اینترنته٬ بیشتر اوقات در حال نوشتن هستم٬ مثل الان!حالا٬ فکر کنید من درحال نوشتن کلمات هستم و تلویزیون روشن٬ زیاد پیش اومده تلویزیون ٬ دقیقا کلمه ای رو به زبون بیاره که من در حال تایپ کردنش هستم ٬ دقیقا در همون لحظه!وای نمی دونم چه جوری بگمش!؟سخته فضاسازیش برای قلمم!این داستان یک بار و دوبار هم پیش نیومده!یه بارش خیلی باحال بود! جلو عابر بانک درحال کارت به کارت کردن برای آدمی بودم که انتهای شماره حسابش ۱۲۳ داشت!جالبه تا رسیدم به تایپ ۱۲۳ ٬ بچهه هه تو پیاده رو داد زد یک دو سه !!!خیلی عجیبه! زیاد برام پیش میاد و امیدوارم بیشتر هم بشه!نمی دونم برای شما هم پیش اومده چنین اتفاقی ؟!اینکه دقیقا یه سری چیزا در یک زمان مشخص ست بشه با هم ؟؟!بگین برام لطفا!خودم به شخصه ٬ وقتی این اتفاق برام میفته ٬ احساس می کنم ٬ دقیقا در درست ترین جایی از مسیر زندگی هستم که باید باشم! اینجوری خودمو آروم می کنم و از ترسم کم!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Mon, 27 Sep 2021 10:01:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شمیرانات طهران ٬ عمارت اربابی ٬ صَده ی نَوَد هجری</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-%D8%B7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%AC-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%AC-%D8%B5%D9%8E%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%86%D9%8E%D9%88%D9%8E%D8%AF-%D9%87%D8%AC%D8%B1%DB%8C-qfbsekvjpplk</link>
                <description>مُتِمَوِل و دارا که بشوم ،یکصد دانشمند و فیلسوف را گِرد هم می آوَرَم و به آنان سیم و زَر عطا می کنم تا به هر راه و رسمی که هَست ثابت کنند، وقتی یک نفر به دیگری فِکر می کند ؛ آن دیگری هم دارد به او ، فِکر می کند!فرقی هم ندارد که ارتباط آن دونفر به چِه می ماند!؟رابطه ی اولاد و فرزند..برادر و خواهر..دوست و رفیق..دُزد و مالباخته..ارباب و رعیت..عاشق و مَعشوق...بیشتر که دارا بِشوَم ،برای بهتر شدن احوال همایونیمان و در راستای اشتغال زایی و کار آفرینی مردم سرزمینم،راپورت می دهم که از جای جای سرزمین پدری ، یکصَد جغرافی دان و زمین شناس حاذق را در مجلسی حاضر کنند تا به هَمگان ثابت کنند بُعد مسافت و نوع زمین و خاک هیچ تاثیری در نَظریه ی فوق ندارد !!پس از اعلام قدرت و تاج گذاری ،در راستای امنیت و ثبات اقتصادی مملکت خویش ؛الساعه دستور می دهم یکصَد وکیل‌باشی و قاضی القُضات کارکشته را در خدمت و مَعیّت خویش قرار داده تا در کِتاب قانون، تَبصره ای برای بازداشت اَفرادی که پنهانی به کسی فکر می کنند را یافته و آنان را با اَشَد مجازات، تنبیه و تحت الحفظ در زندان انبارشاهی تا زمان عفو ملوکانه ی اینجانب ، محبوس نمایند../این بَیانیه در یک نُسخه و سه تَبصره تهیه و تنظیم شده اَست و توسط جارچیان حکومتی در سطح ممالک تحت السلطه جار زده می شود ، باشد تا به همگان مبرهن شود که احوال ملوکانه ی مارا مکدر نکنند/.صَده ی نَوَد هجری ، امارت اربابی ، شمیرانات طهرانمن الله توفیق.</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Wed, 09 Jun 2021 23:08:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موزیک متن زندگیتو میشنوی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D9%85%D9%88%D8%B2%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AA%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%AA%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C-gyilv6afoahf</link>
                <description>زندگی مثه صندلی بازیه.. البته تا آخرش کسی بهت نمیگه داشتی بازی می کردی..!آهنگ رو پلی می کنن و میگن برقص...کار پیدا کن.. ازدواج کن.. سر و سامون بگیر.. درس بخون ٬ برو ٬ بیا ... به چی برسیم ؟!مگه مقصدی درکاره ؟منتظر چی هستیم..؟ آهنگ زندگی هر لحظه امکان داره قطع بشه و بدون صندلی بمونیم..چرا بیشتر از زندگی لذت نمی بریم ؟؟ رقص زندگی رو با جون و دل انجام نمیدیم ؟تو زندگیه هممون بوده لحظه هایی که تا رومونو برگردوندیم یه هو دیدیم یکی نیست... صندلیشم نیست.. ! یه جوری نیست که انگار اصن از اولش نبوده !چنان با یه صندلی میرن که انگار وجود نداشتن !نمی دونم آهنگ زندگی من کی تموم میشه ؟!کی حواسم نیست بشینم رو صندلی تا با قطع شدن آهنگ ٬ از بازی حذف بشم !یه جوری برم که انگار اصن نبودم !چرک نویس های منبه زعم من٬ زندگی هر آدم یه موزیک متن داره ! عین فیلما !یه موقع ها شاده ... یه موقع ها غمگین ... یه موقع کمدی و یه موقع ها سراسر اضطراب و ترس !حالا اینکه شما این موزیک رو تو زندگی نمیشنوین ٬ یه قصه ی جداست !ولی من میشنوم ! همیشه ...راستش تازه وقتی می خوام موزیک متن زندگیمو نشنوم آهنگ میزارم و صداش رو زیاد می کنم !!دیوونه نیستم به خدا ! بهترین خودمم !نمونه ی ساقی محل هم نیستم ! چیزی مصرف نمی کنم !اما عاشق اینم بر خلاف جهت برم !عاشق اینم که زندگی رو جوری بکنم که بقیه نمی کنن !!من زیاد آرزو می کنم و به آرزوهام دستور میدم تا بهم برسن !!زیادم تو رویا نمیمونم !خلاصه؛ من موزیک متن زندگیمو میشنوم از بس کله خرم !!!باهام حرف میزنه با صدای پرنده ها و صدای رود جاریش ...خیلی باید کور بود و ندید ... خیلی باید کر بود و نشنید...یه بار دارم زندگی می کنم ! یه بار دارم میرقصم !فرق نداره برام ... آهنگ غمگینم برام بزاری می رقصم و لذت می برم تا صندلی بازیم تموم شه .بهار ۱۴۰۰باز جوگیر یه عالمه نوشتم !??</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Sat, 22 May 2021 02:39:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابام داره پیر میشه و منم دارم جوانیم رو از دست میدم !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-%D8%B1%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-jmd4tmmduvc5</link>
                <description>اصن با بابام کشتی نگرفتم..از بچگی هیچ موقع پیش نمیومد..دلمم می خواست.. اما.. نشد دیگه..اما خوب یادمه چند باری با هم مچ انداختیم...بچه بودم و تو دوران کله شقیه بلوغم بود.. دلم می خواست برنده من باشم.. برنده ی واقعی... نه اینکه بابام عمدا ببازه...اما می برد..هم حس بدی داشتم که زورم زیاد نبود.. هم حس خوبی داشتم که بابام قویه...ولی اخرین باری که مچ انداختیم رو خوب یادمه..!من بزرگتر شده بودم و زورم بیشتر..اون پیر تر شده بود و زورش کمتر..مچشو خوابوندم..اولش خوشحال بودم.. اما این خوشحالی کوتاه بود...!حس بدی داشتم.. چرا.. ؟! ای کاش هیچ وقت دوباره باهاش مچ نمینداختم.. من نباید می بردم !انگار از اون روز به بعد چروک های روی صورتش که هر روز بیشتر میشد رو بیشتر میدیدم..!انگار وقتی موهای سفیدش بیشتر میشد من میدیدمشون..!آدم نباید با باباش مچ بندازه... حداقل وقتی که تو داری به جوونی و قدرت می رسی و اون داره پیری رو به آغوش می کشه..چند وقت پیشا بچه خواهرم توی دوران بلوغش می خواست باهام مچ بندازه..! فکر می کرد زورش زیاد شده..وقتی با اصرارش رو به رو شدم باهاش مچ انداختمو و مچشو خوابوندم...موهام تک و توک سفید شده بود ولی هنوز تو اوج جوونی و قدرت بودم..!می ترسم.. می ترسم از روزی که خواهر زادم مچم رو بخوابونه .. نه به خاطر باختم..به خاطر اینکه مبادا دچار این عذاب وجدان بشه..دلنوشته های بی ربطخلاصه ٬ یادمه بچه بودم یه دایی داشتیم همیشه خونه مامان بزرگم اینا بود ٬الان به خودم اومدم دیدم٬ یه دایی ام که همش تو خونه ی مامان بزرگش اینام !!پیر شدم دیگه ! به هرکی می رسم از من کوچیک تره !!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Wed, 19 May 2021 20:34:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من مثل چی؟ از پیشرفت تکنولوژی و کرونا می ترسم ! خیلی می ترسما !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%AB%D9%84-%DA%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85%D8%A7-mqylqplx0qvr</link>
                <description>یادمه خیلی سال پیش بود ٬ بچه بودم ! نه ! میشه گفت خیلی بچه بودم !تا اون اندازه که دنیا برام رنگی تر بود ... همه چی رو لمس می کردم و همه چی برام جذاب بود !از لونه ی مورچه ها تو حیاط پشتی خونمون بگیـــــــــــــر تـــــا برگایی که ریخته بودن کف پیاده رو !من می دوییدم ٬ فوتبال بازی می کردم ! شبا قایم موشک ! مثه چی می دوئیدم ٬تو کتابامون بود ؛ یادته ؟؟ می دویدم هم چو آهو ٬ می پـــریدم از لب جوی ...عین همون شعرای کتابای درسیم بودم٬ که بوی کاغذش هنوز تو مشاممه !!کنجکاوی و پریدن اینور و اونور کارم بود ٬ می خوام بگم خیلی چیزا فیزیکی بود ٬ لمس کردنی بود !من زیاد حس می کردم ! زیاد لمس میکردم ! زیاد میدوییدم !خیلی از اون دوران گذشت و من سن و سالی برای خودم جمع کردم و دیگه دنیا برام اونقدر رنگی نبود !!دیگه نه مورچه ها برام جذاب بودن ٬ نه لونشون ! از لب جوی هم نمی پریدم !کم کم دیگه همه چی داشت میرفت تو مانیتور و تلویزیون!کم کم آدما یاد گرفته بودن به هم زنگ بزنن تا اینکه به هم سر بزنن !!دیگه عکسا نگاتیو نبودن ! همشون رفتن تو صفحه نمایش ! من اون موقعشم دوست داشتم عکس رو لمس کنم ! نه اینکه تو مانیتور زوم کنم !!خلاصش کنم ؛ من خیلی می ترسم از پیشرفت تکنولوژی !من می ترسم ! خیلی می ترسم ! اگه نتونیم دیگه همدیگه رو بغل کنیم چی ؟اگه قرارامون دیگه همش آنلاین بشه و پشت مانیتور بشه چی ؟؟!؟اولاش که تماسای تصویری اومده بود یادمه دو نفره بود !الان چند نفره شده ! من می ترسم ! به نظرت نترسم ؟؟قدیم می خواستیم دور هم جمع بشیم میرفتیم دنبال هم !! الان سر ساعت آنلاینیم !!اصن چرا راهه دور بریم ؟ اینستاگرام خودمون ٬ اولاش با پٌست ٬ لحظه ای از زندگیمون رو ثبت می کردیم !بعدش یه هو با استوری ٬ ساعت هایی از ۲۴ ساعتمون رو به اشتراک گذاشتیم برای دوستای مجازیمون !بعدشم لایو اومد ! در لحظه زندگیمون رو به اشتراک می گذاشتیم برای دوستای مجازیمون که بخش اعظمشون رو تا حالا اصــــلا ندیــــده بودیم !!من می ترسم خب ! من می ترسم تعداد دوستای مجازیم از آدمای واقعی بیشتر بشه ! حق ندارم ؟؟من می ترسم به خودم بیام ببینم توی مانیتور دارم زندگی می کنم ! من دلم می خواد عزیزانم رو به آغوش بکشم !!پیشرفت تکنولوژی بد نیست ! خیلیم خوبه ! همین الان من دارم حرفامو برای کسایی می نویسم که نمیشناسم ! می تونم نظرم رو بگم بهت با دکمه های بی روحِ کیبردم !خوبه ٬ عالیه ! همه چی داشت آروم پیش می رفت ! اما این کرونا اومد و کاتالیزور این پیشرفت شد ! چنان سرعتی بهش داد که بچه ها دیگه مدرسه نرفتن !! اگه نسل های بعدی چیزی به عنوان زنگ تفریح تو حیاط مدرسه نداشتن چی ؟! حق ندارم بترسم ؟!؟من حال نمی کنم اینقدر سریع مجازی بشیم !من بدم میاد که تبدیل بشم به یه پروفایل مجازی ! من آدمم ! واقعیم ! من یه پروفایل نیستم با چند تا عکس و کلیپ ! :(من دلم میگیره یکی میمیره پیجش میمونه ! جدیدا هم اینستاگرام برای از دنیا رفته ها هم برنامه داره !!خلاصه نمی دونم چرا اینا رو نوشتم و نفهمیدم چطور به هم ربطشون دادم !اما خودمو خالی کردم از این شکایاتم به این دنیای هوشمند در حال پیشرفت...ببخش با حرفام مخت رو به کار گرفتم !بهار ۱۴۰۰‌ !</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Tue, 06 Apr 2021 21:14:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ریشه ٬ رگ ٬ سرزمین ٬ خاک ٬ من ... ! غرور...</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%AC-%D8%B1%DA%AF-%D9%AC-%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%AC-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%AC-%D9%85%D9%86-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-m1oqpwkdltix</link>
                <description>اونقدر اوت بودم که نمی دونستم کجای کارم ! فک می کردم خیلی می دونم در حالی که هیچی نمی دونستم !مثه الانم که فکر می کنم خیلی فهمیدم ! ولی حداقل امروز به عنوان شعار دارم می گم فهمیدم که هیچی نفهمیدم !من از نسل خودم یه چیزایی فهمیدم !من چقدر خاص بودم !بحث نژاد پرستی نیستا ! !اصلا ! سعی می کنم مخالفش باشم ! سعی می کنم عرب و عجم و سیاه و سفید برام فرق نداشته باشه ...اما باز هر کاری می کنم خودم رو برتر میدونم از بقیه !!آره ٬ دقیقا ! دارم صحبت از برتری می کنم در کمال غرور !!!برای اثباتم دوست دارم برم توی دنیای موازی ؛تو همین زندگی موازی من یه راننده کامیونم که رو دست چپم یه خالکوبی دارم ٬ تو دل جاده ها !‌ شک نکن که پشت کامیونم یه نوشته ی ناب و تاثیر گذار نوشتم !در موازات همین زندگی من یه پزشک درجه یک هستم که در تخصصم ٬ همه ی دنیا منو میشناسن به تبحر و تاثیر گذار بودن در طب !بریم در زندگی موازی بعدی در موازات من که مغرورم و حس برتری دارم ؛پادشاه !!‌ اینجا شدم یه پادشاه ! یه پادشاه که طرز تفکرم الان روی یه کتیبه ی سنگی وسط مهم ترین جای کره ی زمینه !می خوام بگم اگه راننده کامیون باشم بهترینم ٬ اگر ریاضی دان باشم بهترینم ٬ اگر پرفسور باشم بهترینم !اگر مادر باشم برترینم !!حالا شاید کم کم داری باهام عقیده میشی که چرا به خودم مغرورم !؟!؟فارغ از مشکلات امروزم ٬ من هر جا باشم بهترینم !!حتی اگه تو معمولی ترین شرایط باشم !نسل من از ابتدا تا به امروز ٬ روی این زمین خاکی یه فرق داشته با کل دنیا !یه فرق که من رو با بقیه متفاوت کرده...نسل من از ابتدا یکتا پرست بود !نسل من از ابتدا دوستدار طبیعت بود !نسل من از ابتدا فرهنگ غنی داشت...حالا خیلیا دارن تلاش می کنن نقطه ی غنی رو بندازن از رو فرهنگمون...اما این منم که با غرور ٬ در کنار کم و کاستی هایم ٬ به رگ و ریشه ی قدیمی ام در این زمین مینازم و مغرورم.....من برای این خاک جان دادم ! درخت که چیزی نیست....</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Wed, 31 Mar 2021 17:45:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از رو غوطی نوشابه یاد گرفتم در لهظه زندگی کنم !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88-%D8%BA%D9%88%D8%B7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D9%84%D9%87%D8%B8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-ofxzymz0rhm3</link>
                <description>زندگی چه درسایی به آدم میده !!یه جوری داصتان رو برات می پیچونه بهت یه درص بده که ٬ برگای آدم که حیچ ٬کرک و پرِ آدم پخش زمین میشه !! خیلی درسا یاد گرفطم ٬ خیلی... حداقل اندازه ی موهای صفید تو سرم !یه سریاشون رو نوشطم و یه جایی ازش یه بک آپی هست ٬یه سریاش ٬ هم تو مخمه که امیدوارم یادم نره !یه سریاشم ٬ که وای بر من... که هم ننوشتمشون ٬ هم یادم رفتتشون !قدیما یاد گرفته بودم با موفقیت رفیقم خوشحال شم ٬ شاد بشم از شاد بودنش !رفیقای دورم هم همین بودن و فعلا هم که هستن !یاد گرفتم از شکست دوستم ناراحت بشم و همه تلاشم رو بکنم رو برای کمک بهش..اما حنوز بدون قصد و نیست کمک کردن رو بلد نیستم ! دارم تمرینشو می کنم ! کار صختیه !از اون صخت تر ٬ دور انداختن آدماییه که اسمشون دوست هست ٬ اما نه تو شادیشون شریکت می کنن ٬ نه تو غم هاشون !از رو قوطی نوشابه یاد گرفتم در لحظه زندگی کنم ٬و یه جا دیگه خوندم که بر اساس تلاش امروزم به آینده امیدوار باشم !و در تلاشم ٬ تلاش های امروزم رو بیشتر کنم !ای کاش یه جایی بود درص هایی که زندگی بهمون میداد رو سیو می کردیم !!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Fri, 26 Feb 2021 13:38:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چــرتـ نـویسـ ـ از سرعت پیشرفت تکنولوژی می ترسم !!</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%DA%86%D9%80%D9%80%D8%B1%D8%AA%D9%80-%D9%86%D9%80%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%80-%D9%80-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%D8%B9%D8%AA-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%D8%AA%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%84%D9%88%DA%98%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%85-agcuqz0j9aae</link>
                <description>با کی تقسیم کنم شادیمو ؟؟اونقدر چیز بزرگی نیست که دور و بریام بفهمن و خوشحال شن از گفتنش !!؟ولی برای من خیلی بزرگه ! اما هیشکی نیست شریکش کنم !!چقدر عجیب شد !!به یه موفقیتی هر چند کوچیک برسی ٬ اما نتونی به کسی بگی !صحبت عشق و عاشقی نمی کنم !دارم در مورد آدما حرف می زنم ... از تنهاییشون !من چرا ؟!؟دوست دور و برم کم ندارما ٬ آدمایی که از موفقیت هات خوشحال شن دورم هست ٬ اینستاگرامم دایرکتش کنتور میندازه ! واتس اپپ و تلگرامم چرخش می چرخه بحمدلله ...اما من تنهام !الان ٬ تو همین لحظه ٬ این ثانیه هایی که من الکی خوشحالم ٬ هیشکی نیست بهش بگم !!خلاصه ... دورمون شلوغه ولی تنهاییم !متنفرم از این سرعت پیشرفت تکنولوژی !! داره به هم وصلمون می کنه ٬ اما تنها تر داریم میشیم !من می ترسم !از این که من بشم یه پروفایل می ترسم !از اینکه آدما رو دیگه نتونم بغل کنم می ترسم !اره ٬ من می ترسم از اینکه دیگه نتونم صورت آدما رو بدون ماسک ببینم !من از اینستاگرام و تلگرام و واتس اپپ و گوگل می ترسم !!می ترسم دیگه خوده آدما رو نبینم !تعداد آدمایی که میشناسمشون اما ندیدمشون داره زیاد میشه ! از اونا فقط یه پروفایل میشناسم !!آره خیلی می ترسم ! همین الان چرت نویس هامو دارم برای گوگل می نویسم که ویرگول توشه !!بعد تویی می خونی که از من یه پروفایل میشناسی !!من ترسیدم از اینکه خود واقعیم تبدیل بشه به یه پروفایل و تهش سنگ قبر !!!!دکتر هم رفتم ٬ گفت چیزیت نیست ! فقط خزعبلات رو خوب کنار هم میچینی و به هم ربطشون میدی !یه بنده خدای کارتون خوابی رو دیدم زیر پل شلوغ و پلوغ می خوابید !یه بار بهش گفتم چرا نمیری یه جای ساکت و آروم بخوابی ؟ گفت اینجا بهتره ٬ صدای ماشینا و هیاهوی مردم باعث میشه کمتر صداهای تو مغزم رو بشنوم !!به زعم من ؛ بشر زمانی رو به زوال حرکت کرد که تونست آب رو بفرسته تو لوله ها !!و صفحه نمایشی اختراع کنه که بشر بتونه بهش ساعت ها خیره شه !وگرنه الان هممون کنار رودخونه ها ٬ زندگیِ آروم تری داشتیم و مناظر واقعی قشنگ تری رو می دیدیم!!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 00:59:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راستشو بخوای ؛ یه موقع هایی برقرار نیستم عزیز !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B4%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%87-%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-obng9nxwkvyn</link>
                <description>موهام دیگه داره خیلی بلند میشه !یه جورایی حد وسطه ٬ نه اونقدر بلنده که قاطی مو بلندا رام بدن ٬ نه اونقدر کوتاهه که خودمو بین مو قشنگا جا بزنم !!همیشه همین بودم ! همیشه میون این حد وسط گیر کردم ! از مدل موهام بگیر تا سبک زندگیم !من یه ماشین خوب سوار میشم و ساعتی که دستم می کنم و عطری که می زنم جزو گرون قیمت هاست!ولی خودم خوب می دونم دارم ادای پولدارا رو در میارم !دارم خودمو به زور لای مرفهین بی درد جا می کنم ! خودم خوب میدونم که با ماشین اجاره ایم چقدر رانندگی کردم تا بتونم عطر اورجینالم رو با یه ذره قیمت پایین تر بخرم ! یا خودم خوب می دونم چقدر وقت و انرژیمو گذاشتم تا به هدفم ینی اون ساعت برسم !چرا ؟ چرا من نه پولدارم نه فقیر ؟ چرا من از دید یکی پولدار به نظر میام و از دید یکی دیگه فقیری ام که با سیلی صورتشو سرخ نگه داشته !نا شکری نمی کنما ! نه ٬ اصلا ... هر روز شکر گذارم اما یه روزایی برقرار نیستم عزیز !یه روزایی گیر می کنم تو این حد وسطیم ٬ گیر می کنم تو این معمولی بودنم !شاید دنیا داره یه سمتی میره که ما معمولیا خاص باشیم !اونایی خاص باشن که موهاشون نه بلنده نه کوتاه !شاید یه روزی از همین روزا تو کوچه ی ما هم عروسی بشه !اما نمی دونم اون روز چی کمه ! انگار تو این دنیا همیشه یه چیزی باید کم باشه !انگار همه دچاریم ! انگار همه با داشته هامون داریم میدوئیم دنبال نداشته هامون !سی سالگیم پر شده و من هنوز نمی دونم چرا !؟ هر چی هم جلو تر میرم ٬ چرا های تو سرم زیاد تر میشه !خلاصه رفیقِ معمولی که نمی دونم زنی یا مرد ؟!؟ پیری یا تو دوران اوج جوانی به سر می بری ؟!؟ هر چی که هست ٬ از منِ معمولیِ حد وسطِ سی ساله چیزی در نمیاد ٬ جز اینکه ؛ { در حال حاضر پیر ترین سنی هستیم که تا به الان داشتیم و در عین حال هم در جوان ترین حالت ممکن به سر می بریم ! }زمستان ۱۳۹۹</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Mon, 15 Feb 2021 02:24:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاطر یه سیب ؟؟ موز بود چی کار می کردی ؟؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%85%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-ecoktji6t1ro</link>
                <description>آخ من چقدر دلم تنگه !دوس دارم از دلتنگی گریه کنما ٬ اما نمیاد اشکام !دوس دارم فریاد بزنم از دلتنگی ٬ اما بیدار میشن همسایه ها !بین زمین و هوا موندم ! یه پام رو قایق ٬ یه پام رو خشکی ! سهراب که می دونم قایقش جا نداره ! نوح هم که سینگل راه نمیده تو کشتیش !خدایا ! پس چی کار کنم ؟؟یه جا خوندم تو گفتی‌ «همانا ما شما را در رنج آفریدیم» ! خب چرا ؟!چرا همیشه تو این دنیا یه چیزی کمه ؟!؟ به خاطر یه سیب ؟؟ موز بود چی کار می کردی ؟؟!یه جا خوندم ؛ تو را دوست دارم ٬ تورا آنقدر دوست دارم که برایت رنج و مشقت و سختی در زندگی می خواهم ٬زیرا که روح انسان در حوادث و سختی و رنج است که متعالی و قوی میشود !قربونت برم کمی خسته شدم ! یا تمومش کن ٬ یا از اول شروع کن...</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Fri, 05 Feb 2021 04:58:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خسته تر از این حرفا بود که با یه خسته نباشید کارش راه بیفته!</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%DB%8C%D9%87-%D8%AE%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%81%D8%AA%D9%87-wmgj2feetceb</link>
                <description>خسته که میشم به خودم میگم خسته نباشی !یه بار تو یه روز ۵ بار زمین خوردم و ۶ بار بلند شدم !کلا پررو تر از این حرفا بودم که بخوام کم بیارم !دو سه باری هم کم آوردما ٬ از اون موقع ها که دوست داری به زمین و زمان فحش بدی ٬ از اون موقع ها که دیگه دوست داری یه هو همه چی تموم شه ! یا دوس داری همه چی یه هو شروع شه !اما فرداش دوباره یادم رفت ٬‌ به خودم هر بار گفتم گیم نیست که دوباره از نو شروع شه ! ادامه بده ! کم نیار !امید ! یحتمل امیده که من و امثال من رو زنده نگه میداره ! امیده که مجبور می کنه به ادامه دادن !امیده که باعث میشه با یه خسته نباشید به خودم٬ کارم راه بیفته !واقعا اگه امید ٬مخصوصا واسه ما ایرانیا نبود چی اتفاقی می افتاد ؟ من که همیشه امیدوارم ٬ همیشه یه دری باز میشه...راستی خسته نباشید.</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Tue, 02 Feb 2021 22:47:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید می کُشتمش ! خیلی تو مُخم بود !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%8F%D8%B4%D8%AA%D9%85%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D9%8F%D8%AE%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-zvbqu13jknjy</link>
                <description>با اینکه بوی جوراباش اذیتم می کرد ٬ اما دوسش داشتم.قاعدتا باید یه آدم چاق بود با شکم گنده ٬ اما یه لاغر مردنی بود که فقط لنگ این بود که ۲ ماه بره باشگاه !ولی هیچ موقع این دو ماه نرسیده بود ! همیشه سیگار آرومش می کرد تا باشگاه ! قوطی آبجوی کنار کامپیوترش جذاب تر بود تا دم نوش گیاهای کوهی !همین اخلاقای گندش از بقیه جداش میکرد ٬ اما حرص منو در میاورد ٬ مخصوصا موقع هایی که تو آرایشگاه زُل می زد بهم ! اونجا تنها جایی بود که میشد یه ساعت میشد نگاش کرد ! فکر کشتن این آدم لاغر مردنی جوراب بو گند رو هر روز تو سرم می پروروندم ! بلاخره یه روز اینکارو می کنم ! همین روزا جلو آینه خفتش می کنم و خونش رو می پاشم رو دیوار !</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Sun, 24 Jan 2021 00:59:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی گفته دو دو تا چهارتا ؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%DA%A9%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%88-%D8%AA%D8%A7-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7-cklcovydv3iw</link>
                <description>یه لجبازیم که لنگه نداره !مثه خودم کم دیدم ٬ ینی ندیدم ! اصن لجباز ندیدم که با لجبازای دیگه هم لج کنه !اینقدر کج رفتم دیگه فکر نکنم راست بشه ! مسیر زندگیم رو میگم !اینقدر خلاف جهت شنا کردم که عادت کردم و از نظرم آب سر بالا میره !!اینقدر راه رفتم که کفاشای محل با اسم کوچیک صدام می کنن !اینقدر دیوونه بازی در آوردم که دیوونه های واقعی باهام همزاد پنداری می کنن !یه بار یه پسر بچه با تفنگ اسباب بازیش بهم شلیک کرد و من افتادم و مُردم ! به خاطر اینکه به بچه حال بدم نمردما ٬ نه ! با زنده بودم لج کرده بودم !من دیگه چه جونِوری بودم !!البته اگر یه بار دیگه هم به دنیا بیام قطعا همینجوری کج میرم !!میگن بار کج به مقصد نمیرسه ٬ اما میشه یکی بهم بگه مقصد زندگی کجاست ؟!؟من با قوانین من درآوردیِ موروثی لجم ! اما گیر کردم تو خرافات نیاکانم !من از روزمرگی متنفرم ! اما غرق شدم تو کارای تکراری ! حتی روزمرگیامم برام تکرارین !وای که اگه پولدار بشم !!چند تا ریاضیدان استخدام می کنم تا ثابت کنن دو دوتا چهارتا نمیشه !یه ست کامل دستگاه هوا شناسی میخرم و هوای همه ی روزای آینده رو عالی و آفتابی اعلام می کنم !یه جغرافی دان و شاعر عاشق رو توی یه اتاق حبس می کنم تا به جهانیان ثابت کنن بُعد مسافت از عشق کم نمی کنه !وای که اگه منِ لجباز پولدار بشم !!به دانشمندا پول میدم تا تحقیق کنن و به همه ثابت کنن که حق با هیشکی نیست ! این یه حقیقت تلخه که هیشکی نمیدونه !خلاصه ؛ اونقدر از صراط مستقیم کج شدم که اگه یه سانت دیگه کج تر برم ٬ میفتم تو صراط مستقیم !بهمن ماه ۱۳۹۹</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Fri, 22 Jan 2021 04:12:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهم بدهکار بود ! منم دیگه هیچی نداشتم !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A8%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D9%87%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-csm4aytqlbee</link>
                <description>هر روز چشمم تو چشمش میفتاد ٬ وقتی لنگ بود بهش حال داده بودم !هیچ موقع نزاشتم لنگ بمونه ! به قول معروف هواشو داشتم !هرموقع داشت به مو میرسید که پاره بشه ٬ به دادش میرسیدم !حالا من داشتم به خاک می رفتم و تو آینه به چشام زل زده بود و بِرّ و بِرّ منو نگاه می کرد !</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jan 2021 13:51:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از وقتی فهمیدم مریضم و قراره بمیرم ٬ آدم بهتری شدم !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D9%85%D8%B1%DB%8C%D8%B6%D9%85-%D9%88-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%85-%D9%AC-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AF%D9%85-ydiiclzex2gm</link>
                <description>بوی الرحمانم بلند شده بود ٬ شبیه ترکیب بوی گلاب و جوراب تو مسجدا !ینی هم آدم خوبی بودم ٬ هم آدم بد ! فکر می کنم دلیل بوی جوراب همین بوده !من زندگی طولانی ای نداشتم ! اما چه کار ها که نکرده بودم !گاهی جلو آینه از خودم می ترسیدم ! این کی بود دیگه ؟ چرا اینقدر عوض شده بود !!چه کارهایی که نکرده بود ! چه ریسک ها که نکرده بود !این آدم جلو آینه خیلی تخـــ ــ .. ببخشید ٬ جرات داشت !اما حالا فهمیده بود مردنیه ! رفتنیه !همه دکترا با هم به این توافق رسیده بودن که من مردنی ام !با این همه دب دبه و کب کبه قرار بود بمیرم !؟هیچ کدومشون نمی تونستن جلو مرگم رو بگیرن !نمی دونم چرا رفیقام ازم تعداد روز می پرسیدن !؟ می پرسید چند روز دیگه زنده ای ؟!من از کجا بدونم ؟! بین ۱ روز تا ۱۰۰۰ روز ! وقتش که مهم نیست ! بلاخره که میمیری !؟اصلا همه همین مریضی رو داشتن ! اما هیچ کدومشون بهش دقت نکرده بود ! همه مردنی بودیم ! همه هم می دونستیم ! اما بهش دقت نمی کردیم !من مریض نبودم !‌ من فقط یه روزی ٬‌یه جایی مرگ خرخرمو میجویید !</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jan 2021 19:13:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نمـــی خــوای قـــایـــق بـــســـازی ؟؟</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D9%86%D9%85%D9%80%D9%80%D9%80%DB%8C-%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%DB%8C%D9%80%D9%80%D9%80%D9%82-%D8%A8%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B3%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A7%D8%B2%DB%8C-g3kpqifn62tw</link>
                <description>تهش چی میشه ؟چرا اینقدر داره سخت میشه ! ینی هر روز سخت تر !!هر چی دنبال سهراب میگردم تا سوار قایقش بشم ٬ پیداش نمی کنم!نوح هم که مجرد راه نمیده تو کشتیش !دیگه نمیکشه مخم !! کسی بلده قایق بسازه ؟ خدایا خودت تمومش کن ... یا ختم بخیرش کن .پاییز هزار و سیصد و نود و نه</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 22:40:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الهی قربونت برم من !</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D9%85-%D9%85%D9%86-hnpafz7er2db</link>
                <description>قربون صدقه رفتن آدما برای هم یکی از اوجب واجباته...متاسفانه این نیاز ٬ درست طبقه بندی نشده !وگرنه اینو هر آدمی می دونه که باید جزو نیاز های اولیه ی بشر ذکر میشد.کار خودشونه...!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 14:20:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خـــبـــر خـــوب ٬ خبر بــد</title>
                <link>https://virgool.io/@ba-shekare-ziad/%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%80%D8%A8%D9%80%D9%80%D9%80%D8%B1-%D8%AE%D9%80%D9%80%D9%80%D9%88%D8%A8-%D9%AC-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D9%80%D9%80%D8%AF-bojp22qwanb2</link>
                <description>خبر خوب اینه که همسایه هایی که دو تا بچه ی جیغ جیغو داشتن اثاث کشی کردن و از اینجا رفتن.خبر بد هم اینه که همسایمون با دو تا بچه ی جیغ جیغوش از اینجا رفتن و حالا اینجا خیلی ســاکـــت شده !!</description>
                <category>با شِکَر زیاد</category>
                <author>با شِکَر زیاد</author>
                <pubDate>Tue, 24 Nov 2020 14:13:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>