<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Babak Saran</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@babaksaran</link>
        <description>تجربیات شخصی من و ساران در مورد مهاجرت و زندگی در ترکیه</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 15:03:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/39814/avatar/0Y2nUy.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Babak Saran</title>
            <link>https://virgool.io/@babaksaran</link>
        </image>

                    <item>
                <title>افسردگی پس از مهاجرت – شایعه یا واقعیت</title>
                <link>https://virgool.io/@babaksaran/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B9%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C%D8%AA-fwzbcnb6wvxo</link>
                <description>افسردگی پس از مهاجرت – شایعه یا واقعیتافسردگی پس از مهاجرتمهاجرت ، یکی از سخت ترین تصمیمات زندگیه که قطعا برای انجامش به شجاعت و اراده خاصی نیاز هست .درواقع یکی از پر ریسک ترین انتخابهای آدمیزاد در طول دوران زندگیشه که آینده اش رو به این تصمیم گره میزنه. اینکه آدمی از خانه و کاشانه خودش جدا بشه ، هزاران خاطره را پشت سر  بگذاره و یک چمدان برداره ، هزار و یک دلیل منطقی و بی منطق می خواد تا تن به راه بسپاره. شروع کردن از صفر و یا حتا گاهی زیر صفر ، در جایی که زادگاه آدم نیست ، سخت و گاه طاقت فرساست اما نشدنی نیست.&quot;تصمیم که تبدیل به عمل شد، همانجا شروع ماجراست.&quot;با این پیش زمینه که قبل از مهاجرت کلی وقت صرف جمع آوری اطلاعات و دوندگیهای قبل از پرواز میشه، هفته های اولِ مقیم شدن پُره از هیجان و حیرانی . کشور جدید ، شهر جدید ، منزل نو ، فرهنگ نا آشنا و  جذابیتهای دیداری و شنیداری ، ماههای ابتدایی اقامت رو پرسرعت و مهیج میکنه. سوال و جوابهای مبهم و اکثرا” نادرست ، کارشکنیهای هموطنان و میزبانان ،روال کارهای اداری ، خریدهای بیجا و به جا  و دهها کاری که گیجمون میکنه و خسته ، مثالی از کارهاییست که در بدو ورود تجربه میکنیم و تو بسیاری از مواقع چون داغ از هیجان هستیم ، بوی سوختن رو حس نمیکنیم.اما بعد از مدتی ، ضربه ها شروع میشن و اولین ضربه ، دلتنگی ست…..بعد غریبی و بعد پشیمانی و بعد………اول دلتنگ خانواده میشیم……بعد دوستان و خونه مون ….بعد شهرمون و بعدتر حتا دلتنگ بو ها و صداهای آشنا.هر صحنه برامون یادآور کسی یا چیزی ست که پشت سر جا گذاشتیم و اومدیم ، هر صدایی ، هر عطری ……یادمون می افته که ما “غریبیم” و اینجا دور از بقیه با کلی مشکلات در جنگ و ستیزیم.  اجازه کار و اشتغال و درآمد ، بلاتکلیفی برای اقامت ، ندونستن زبان ، تفاوت فرهنگ ، و هزاران مشکل بزرگ و کوچکی که هر خانواده مختص خودش تجربه میکنه ، کلافه مون میکنه و روزی بارها فکر بازگشت به مغزمون میاد.یادمون می افتد که ما شهروند درجه اول نیستیم. و حیف از مملکت خودمان ……..بهونه ها و غر زدنها شروع میشه :” چرا اینها یه جوری هستن؟”” چرا اینها اصلا انگلیسی بلد نیستن؟”” چرا زبان ترکی اینقدر سخته؟”” چرا مخارج اینقدر سنگینه|؟”و هزاران چرا ی دیگه، آمیخته به بغض غریبی که برای هیچکدوم جوابی جز قطرات اشک از سر دلتنگی نداریم. روزها بی هدف و شبها بی خواب و پر اضطراب سپری میشن تا ما یک قدم دیگه به افسردگی بعد از مهاجرت نزدیکتر شویم. مشکلی که گریبان بسیاری از ما را گرفته ، اما خودمون از اون بی اطلاعیم و دائم اشک میریزیم و با هر تلنگری بغضمون منفجر میشود.اما ،این دوران ، یک مرحلهء طبیعی از نقل مکان کردن به یک فرهنگ دیگه است که بیشتر مهاجرین اونرو تجربه کرده و اونهایی که انتخاب کردند بمونند ، پیروز این میدان خواهند بود و مانند همه دورانهای سخت ، بالاخره سپری خواهد شد و به سر خواهد رسید اما عکس العمل ما تعیین کنندهء چگونه سپری شدن این روزگار سخت خواهد بود.لازمه به یاد داشته باشیم ، در طی این مسیر اولین و سخت ترین ضربه رو ،بچه ها ، به دلیل حساس تر بودن تجربه میکنن ( و به همان اندازه هم زودتر از بزرگسالان ، محیط جدید را می پذیرند) و هر چقدر که ما هوشیارتر باشیم و آگاه تر ، این شوک برای اونا قابل تحمل تر میشه(البته ما بچه نداریم ولی با توجه به تجربیات دوستامون نوشتم) . اونا از چشمان ما اضطراب و نگرانی را میفهمند و با ذهنی دور از منطق اون رو تفسیر میکنن و ما ناگهان شاهد عکس العملهای عجیب و غریبی ار بچه ها خواهیم بود.برای بهتر سپری کردن این دورانِ سخت که معمولا” سال اول مهاجرت رو شامل میشه ، پیشنهادهایی هست که بتونیم هم به خودمون و هم به اطرافیانمون کمک کنیم و این مدت رو از آنچه که هست سخت تر نکنیم .-قبل از اقدام به مهاجرت ، اطلاعات کامل و منسجمی از علائم افسردگیِ بعد از مهاجرت داشته باشیم تا اگر نشانه ها به سراغ مون اومدند ،لااقل بتونیم تشخیص بدیم و از یک مشاور کمک بگیریم.بپذیریم که باید از این مرحله بیرون بیایم و خودمون رو به دست سیلاب اشک و بغض نسپاریم.اطرافیان خودمون را از بین کسانی انتخاب کنیم که این مرحله را پشت سر گذاشتن و ضمن درک احساسات ما ، توانایی همراهی و همدلی داشته باشند.احساساتمون رو در درون خود حبس نکنیم و در مورد اون  با آدمهای اَمن حرف بزنیم.دلایل مهاجرت رو مدام با خودمون تکرار کنیم و یادآوری کنیم که هدف از مهاجرتمون چی بوده و چرا به اون نقطه برای مهاجرت رسیدیم.در مورد فرهنگ و سنتهای کشور میزبان بیشتر مطالعه کنیم و از رسوم و آداب معاشرت اونها بیشتر باخبر باشیم و با اونها همگام باشیم.حالا که اینجا هستیم ، دنبال امتیازات و زیباییها بگردیم . پررنگ کردن کاستی ها و ضعفها و مقایسه با کشورهای دیگر ، دردی رو از ما دوا نمیکنه.وابستگیهای مالی و داراییهای به جا مانده در ایران رو به حداقل برسانیم . آدمی که هیچ چیزی جا نگذاشته ، به عقب هم نگاه نمیکنهبه یاد داشته باشیم که کسی برای ما نامهء فدایت شوم نفرستاده و ما با میل و انتخاب خودمون اینجا هستیم پس کسی که باید منعطف تر باشه،” ما “هستیم.در پی یادگرفتن زبان ، هنر جدید ، حرفه و یا کاری باشیم که برای ورود به اجتماع میزبان امتیاز باشه.برای آرامش ذهنی خودمون ، راهکاری پیدا کنیم . قدم زدن در طبیعت ، نقاشی ، موسیقی ، مطالعه ، رقص ، ورزش ، گپ با دوستان و هرچیزی که باعث بشه کمی سبک تر بشیم.مهمترین نکته اینکه : اگر خانوادگی مهاجرت کردیم ، زمان بسیار خوبیه برای ابراز احساسات و عواطف به همسر و فرزندان. قدر خانواده رو بیشتر بدونیم و حالا که روزگار فرصتی نصیبمون کرده که کنار هم جمع باشیم ، از دورهم بودن لذت ببریم.به شما پیشنهاد میکنم وقتتون را صرف یادگیری کنید. هرچیزی که به شما کمک کنه که زمان فکر کردن و غصه خوردن کمتر داشته باشید. از یادگیری نقشهء شهر و ایستگاههای مترو شروع کنید.از زیباییهای شهر لذت ببرید و خود رو به دست روال زندگی بسپارید. بدونید که آسایش کف خیابانهای هیچ شهری نریخته است.این شما هستید که باید اونرا به دست بیارید.و در نهایت اینکهمهاجرت در ذات خود امتیازات زیادی داره که هرچه زمان بیشتری بگذره بیشتر متوجه آنها میشوید.برای به دست آوردن هر چیزی ، بهایی باید پرداخت. دستاورد هرچه عظیم تر باشد ، کائنات مبلغ گزاف تری از شما مطالبه خواهند کرد. روزهای خوش قطعا” در پی تصمیمات درست و صبوری خواهند آمد.</description>
                <category>Babak Saran</category>
                <author>Babak Saran</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 13:49:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه چیز به خودت بستگی داره!</title>
                <link>https://virgool.io/@babaksaran/%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-yn8acuwuig0t</link>
                <description>امروز وقتی داشتم ایمیلم رو خالی میکردم چشمم به یک ایمیل از ویرگول افتاد و رفتم و نوشته قبلی رو خوندم، یکباره تمام اون خاطرات و ترس ها و نقشه های اون دوره اومد تو ذهنم که چی فکر میکردم و چی شد و چی فکر نمی کردم و چی نشد!بله دقیقا به همین سادگی و پیچیدگی.الان که بعد از دو سال و نیم به اون دوره نگاه میکنم و به مسیری که طی کردیم، میبینم که پر از امید و نا امیدی و شادی و غم بود.بهتره تا بیشتر از این پیچیده نشده شروع به تعریف کنم:همون طور که تو اون موقع باور داشتم من بخاطر داشتن یه زندگی بهتر و افتادن تو مسیر پیشرفت و البته نداشتن انتخابی بهتر، تصمیم مهاجرت به ترکیه گرفتم.قبل از اینکه وارد اینجا بشم پیش‌خودم کلی برنامه داشتم ولی همزمان هیچ دیدگاهی از شرایط زندگی هم نداشتم در نتیجه با کلی امید و ترس وارد شدم.معمولا اینطوریه که یکی دو ماه اول رو اصلا نمی فهمی چطور گذشت و پول هات چطور رفت، درگیر اجاره خونه میشی و خرید لوازم و پرس و جو از هر کسی که بهش برخورد میکنی درباره همه چی. تا میتونی میخوای اطلاعات جمع کنی و پیش خودت فکر میکنی که خیلی سریع داری با محیط جور میشی ولی به محض اینکه اولین ضربه رو اول از هم وطن خودت و بعد از ترک ها میخوری تمام سازه های ذهنیت فرو می ریزه و دوباره از اول باید تفکرات رو بچینی و این داستان بسته به تیپ شخصیتی و هوش شما ممکنه چندین بار تکرار بشه .به همین دلیل هست که اگر با ذهنیت درست و پیش زمینه حساب شده مهاجرت نکرده باشی تصمیم به برگشت میگیری، که طبق آمار بالای ۷۰ درصد مهاجران ایرانی (این آمار فقط برای ترکیه و گرجستان و کشور هایی از این دست هست) بعد از سه ماه به کشور خودشون برمیگردن.با توجه به اینکه من نه قصدش رو دارم و نه اصلا میتونم یک نسخه برای همه بپیچم در نتیجه فقط درباره خودم و شرایط استقرار خودم صحبت خواهم کرد، خواه پند گیر خواه ملال! :)از نظر من کسی که تو کشور خودش تونسته بوده یه موفقیت نسبی به دست بیاره،&quot;شاید&quot; بتونه تو کشور دیگه موفق بشه.از اونجایی که من تو ایران از سن ۱۸ سالگی فعالیت شغلی خودم رو شروع کرده بودم و تا زمان مهاجرت ۱۶ سال تجربه تو صنایع مختلف داشتم، مدیر تولید یک شرکت متوسط بودم، با حقوق نسبتا خوب و ماشین و رفاه نسبی، مدرک فوق لیسانس و تسلط به زبان انگلیسی، که من و ساران برای بدست آوردن همه اینها خیلی سختی کشیده بودیم چون من و ساران در سن ۲۲ سالگی عقد کردیم و تو سن ۲۴ سالگی ازدواج، مهاجرت برای ما به معنی شروع دوباره و پیمودن تمام این مسیر از ابتدا بود که البته هر دو تصمیم به انجامش گرفتیم.وقتی وارد ترکیه میشی اولین نکته ای که مهمه دونستن زبان ترکی هست چون انگلیسی اینجا اصلا کار راه نمی‌اندازه، پس اولین کاری که کردم این بود که شروع به تمرین کردم، البته از خوش شانسی من چون اصلیت آذری دارم خیلی سریع راه افتادم.از اینجا به بعد دیگه میشه داستان چگونگی استقرار و امرار معاش و تطابق فرهنگی و اجتماعی که تو نوشته های بعدی قدم به قدم براتون مفصل توضیح خواهم داد. موفق باشید.</description>
                <category>Babak Saran</category>
                <author>Babak Saran</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 13:13:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تصمیم به مهاجرت</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-iwclsf4g48bp</link>
                <description>برای من، تصمیم به مهاجرت از تقریباً 10 سال پیش در ذهنم بود و برای این کار بسیاری از موسسه های مهاجرتی و مشاوران مختلف رو امتحان کرده بودم.حتی برای مهاجرت به کانادا به کلاس آموزش زبان فرانسوی هم رفتیم(با همسرم ساران) که با اولین گران شدن دلار (صعود صغری) از هزار تومان به سه هزار تومان اون قضیه کنسل شد و تمام هزینه هایی که کرده بودیم هم باد هوا! چند سال بعد به فکر مهاجرت به استرالیا افتادم ولی اینبار از تجربه کانادا استفاده کردم و هزینه آنچنانی برای مشاوره و وکیل ندادم :) فقط کلاس ایلتس رفتم که در میانه راه دومین سونامی گرانی دلار رسید( صعود کبری) و استرالیا هم از گزینه های روی میز حذف شد.ولی اینبار تصمیم به مهاجرت جدی تر شده بود چون وقتی حاصل تلاش 15 ساله شما در ارز یک ماه به یک پنجم کاهش پیدا میکنه (با پنچ برابر شدن قیمت دلار) دیگه موندن عاقلانه به نظر نمی رسه. پس تنها جایی که میبینی میتونی بری و قابل دسترسه ترکیه یا گرجستان هست.که از سر اجبار یکیش رو باید انتخاب کنی و بری...پ.ن: خدمت اون دسته از دوستانی که میگن ترکیه واسه زندگی خوب نیست عرض کنم که اولا انتخاب دیگه ای مگه هست ؟ ثانیاً بین بد(ترکیه-گرجستان) و بدتر(ایران) انتخاب کردیم.</description>
                <category>Babak Saran</category>
                <author>Babak Saran</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 14:40:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای زندگی در ترکیه</title>
                <link>https://virgool.io/@babaksaran/httpsvirgooliobabak%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-qt5c5uu3b5cv</link>
                <description>شاید خیلی ها مثل من برای مهاجرت به کشورهای توسعه یافته اقدام کردند ولی نشده و حالا از سر ناچاری مجبور به قامت در ترکیه شده باشند.در این وبلاگ سعی دارم تجربیات شخصی و مفید خودم رو برای هرچه راحت تر زندگی کردن در ترکیه با شما به اشتراک بگذارم.</description>
                <category>Babak Saran</category>
                <author>Babak Saran</author>
                <pubDate>Mon, 08 Apr 2019 14:10:01 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>