<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بابک سلطانی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@babaksoltani</link>
        <description>متولد 1365 کارشناس ارتباطات در آژانس ارتباطی مثبت منفی... برای مطالعه روزنوشته‌های من درباره تبلیغات، برندینگ و روابط عمومی در کانال تلگرام من t.me/babaksoltanidaily عضو شوید :)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:12:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/37116/avatar/LGdrVI.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بابک سلطانی</title>
            <link>https://virgool.io/@babaksoltani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفتار مصرف کننده و شوک MTV؛ چرا غول‌ها هم منقضی می‌شوند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D8%B4%D9%88%DA%A9-mtv-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%BA%D9%88%D9%84-%D9%87%D8%A7-%D9%87%D9%85-%D9%85%D9%86%D9%82%D8%B6%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-efcvytuupn3z</link>
                <description>شاید برای نسل ما که نوجوانی‌مان با تماشای موزیک‌ویدیوهای MTV و آن لوگوی ساختارشکن گذشت، این خبر شبیه به یک شوخی تلخ باشد. اما واقعیت دارد: شبکه MTV رسماً اعلام کرد که در تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۲۵، پنج کانال اصلی موسیقی خود (شامل MTV Music، MTV 80s و...) را در بازارهای بین‌المللی برای همیشه خاموش می‌کند.این رویداد صرفاً خبر تعطیلی چند شبکه تلویزیونی نیست؛ بلکه صدای شکستن استخوان‌های «رسانه‌های خطی» (Linear TV) را در برابر تغییرات سهمگین رفتار مصرف‌کننده به گوش می‌رساند. این رویداد را نه به عنوان یک خبر، بلکه به عنوان یک &quot;Case Study&quot; در حوزه استراتژی بازاریابی و جامعه‌شناسی رسانه بررسی کنم.مرگ تلویزیون خطی: اعداد دروغ نمی‌گویندپارامونت (مالک MTV) با این تصمیم یک حرکت انتحاری انجام نداد، بلکه واکنشی دیرهنگام به داده‌های بازار نشان داد. طبق گزارش‌های MNTN Research، سال ۲۰۲۴ برای اولین بار، سرویس‌های استریم (Streaming) در میزان درآمد، تلویزیون‌های کابلی و سنتی را پشت سر گذاشتند.نسل جدید (Gen Z و Alpha) دیگر مفهوم &quot;انتظار کشیدن&quot; برای پخش یک برنامه را درک نمی‌کند. چرا آن‌ها باید منتظر بمانند تا MTV برای تماشای موزیک تصمیم بگیرد، در حالی که الگوریتم‌های تیک‌تاک (TikTok) و اسپاتیفای (Spotify) سلیقه‌ی آن‌ها را بهتر از خودشان می‌شناسند؟داده کلیدی: طبق گزارش Nielsen، سهم تماشای تلویزیون خطی در آمریکا به زیر ۵۰٪ سقوط کرد. مخاطب امروز دیگر &quot;منفعل&quot; نیست؛ او یک &quot;کاربر&quot; است که می‌خواهد کنترل کامل محتوا را در دست بگیرد.نگاه جامعه‌شناسانه: از &quot;تجربه جمعی&quot; تا &quot;حباب‌های فردی&quot;در دهه ۹۰ و اوایل ۲۰۰۰، MTV فراتر از پخش موسیقی عمل می‌کرد؛ این شبکه &quot;فرهنگ مشترک&quot; (Shared Culture) می‌ساخت. وقتی مایکل جکسون ویدیو جدیدی منتشر می‌کرد، صبح روز بعد تمام دنیا درباره آن حرف می‌زدند. جامعه‌شناسان این پدیده را «لحظات آبسردکنی» (Watercooler Moments) می‌نامند.اما امروز، رفتار مصرف‌کننده مسیر فردگرایی افراطی را طی می‌کند. ما دیگر دور یک آتش (تلویزیون) جمع نمی‌شویم؛ بلکه هر کدام در جزیره تنهایی خودمان، محتوایی را می‌بینیم که پلتفرم‌ها برای &quot;ما&quot; شخصی‌سازی کرده‌اند. خاموشی MTV، پایان عصر &quot;رسانه‌های توده&quot; (Mass Media) و آغاز عصر &quot;رسانه‌های خرد&quot; (Niche Media) را امضا می‌کند.نمونه‌های مشابه در ایران و خاورمیانهما در ایران نیز همین الگو را مشاهده می‌کنیم. شبکه &quot;من و تو&quot; در اوایل سال ۲۰۲۴، اگرچه با دلایل سیاسی و مالی مواجه بود، اما در حقیقت چوبِ تغییر مدل کسب‌وکار را خورد. هزینه‌های سرسام‌آور تولید محتوا دیگر مدل درآمدیِ &quot;پخش سراسری ماهواره‌ای&quot; را توجیه نمی‌کرد. در مقابل، رشد پلتفرم‌هایی مثل فیلیمو، نماوا و کانال‌های یوتیوب فارسی نشان می‌دهد که مخاطب ایرانی هم دیگر وفاداری چندانی به &quot;جدول پخش شبکه&quot; ندارد. او می‌خواهند سریال «پوست شیر» را هر زمان و با هر سرعتی که دوست دارد، تماشا کند.درس بزرگ برای کسب‌وکارها: نزدیک‌بینی بازاریابی (Marketing Myopia)تئودور لویت (Theodore Levitt) در مقاله مشهورش می‌گوید: «مشکل شرکت‌های راه‌آهن این بود که فکر می‌کردند در کسب‌وکار &quot;قطار&quot; هستند، در حالی که آن‌ها در کسب‌وکار &quot;حمل‌ونقل&quot; فعالیت می‌کردند».MTV هم دقیقاً همین اشتباه را تکرار کرد؛ آن‌ها تصور می‌کردند در کسب‌وکار &quot;تلویزیون کابلی&quot; هستند. اگر مدیران این شبکه ۱۰ سال پیش درک می‌کردند که در کسب‌وکار &quot;کشف موسیقی و فرهنگ جوانان&quot; فعالیت می‌کنند، شاید امروز آن‌ها خالق تیک‌تاک یا یوتیوب بودند.در حین همکاری با برندهای مختلف، دائماً این الگوی خطرناک را می‌بینم: کسب‌وکارهایی که به جای مشتری، عاشق محصول خودشان هستند.شما ممکن است بهترین &quot;بیلبوردهای تبلیغاتی&quot; را تولید کنید، اما اگر رفتار مصرف‌کننده به سمت &quot;دیجیتال مارکتینگ&quot; کوچ کرده باشد، اصرار شما بر بیلبورد، فرقی با تلاش MTV برای روشن نگه داشتن فرکانس‌های قدیمی ندارد.چک‌لیست تغییر استراتژی برای مدیرانبرای اینکه به سرنوشت رسانه‌های سنتی دچار نشوید، این سه سوال را همیشه از خود بپرسید:مخاطب من کجاست؟ (آیا او هنوز روزنامه ورق می‌زند یا در لینکدین و اینستاگرام حضور دارد؟)عادت مصرف او چه تغییری کرده است؟ (آیا او متن‌های طولانی را ترجیح می‌دهد یا ویدیوهای کوتاه ۱۵ ثانیه‌ای را؟)آیا من مشکلی را از مشتری حل می‌کنم یا صرفاً می‌خواهم محصولم را بفروشم؟دیتا، نفت جدید نیست؛ دیتا، اکسیژن استنتیجه‌گیریخاموشی MTV در ۳۱ دسامبر، زنگ خطر بلندی را برای همه ما به صدا درمی‌آورد. فرقی نمی‌کند صاحب یک کافه کوچک باشید یا مدیر یک استارتاپ بزرگ؛ اگر نسبت به تغییر عادات مشتری کور باشید، &quot;وفاداری مخاطب&quot; فقط یک افسانه خواهد بود.من معمولا به مشتریانم تاکید می‌کنیم: «دیتا، نفت جدید نیست؛ دیتا، اکسیژن است». تنها کسب‌وکارهایی زنده می‌مانند که تغییر رفتار مصرف‌کننده را &quot;زودتر&quot; شناسایی کنند و شجاعت قربانی کردن محصولات موفق قدیمی را به پای روش‌های نوین داشته باشند.</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Dec 2025 13:31:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور قراردادهای بزرگ ببندیم؟ نقشه راه فروش سازمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@babaksoltani/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-de52zb8fklzu</link>
                <description>راستش را بخواهید، خیلی‌ها فکر می‌کنند فروش سازمانی (B2B) یعنی فقط کت‌وشلوار شیک بپوشند، یک کیف چرمی دست بگیرند و بروند با مدیر خرید چانه بزنند. اما اگر یک بار طعمِ از دست دادن یک قرارداد میلیاردی را چشیده باشید، می‌دانید که ماجرا عمیق‌تر از این حرف‌هاست.من در طول سال‌هایی که در آژانس «مثبت منفی» با برندهای مختلف سر و کله زده‌ام، یک چیز را خوب فهمیده‌ام: در فروش سازمانی، شما به یک آدم نمی‌فروشید، به یک «سیستم» می‌فروشید. بیایید بررسی کنیم چه میانبرهایی برای ما هست و چطور می‌توانیم با جادوی IMC (ارتباطات یکپارچه بازاریابی)، بازی را به نفع خودمان تمام کنیم.مقایسه بازاریابی مصرفی و بازار مصرفی۱. تفاوت‌های بنیادین؛ چرا فروش B2B یک بازی متفاوت است؟بازارهای سازمانی در سه بخش اصلی با بازارهای مصرفی تفاوت دارند. درک این سه بخش، اولین قدم برای طراحی استراتژی IMC شماست:الف) ساختار بازار و نوع تقاضادر بازار سازمانی، شما با تعداد کمتری مشتری طرف هستید، اما همین مشتری‌های کم، خریدهای بسیار حجیم‌تری دارند.تقاضای مشتق‌شده: تقاضا برای محصول شما، به تقاضای مشتری نهایی بستگی دارد. مثلاً اگر مردم نان فانتزی کمتری بخرند، «نان سحر» هم به آرد و دستگاه‌های کمتری نیاز پیدا می‌کند.تقاضای بی‌کشش: در کوتاه مدت، تغییر قیمت تأثیر چندانی روی میزان خرید سازمان‌ها ندارد چون آن‌ها به تداوم تولید نیاز دارند.ب) ماهیت واحد خریدبرخلاف خریدهای خانگی، اینجا خرید یک فعالیت حرفه‌ای و تیمی است. واحد خرید سازمان‌ها شامل افراد متخصص و آموزش‌دیده‌ای است که تمام وقتشان را صرف بررسی فنی و مالی می‌کنند. هرچه خرید پیچیده‌تر باشد، تعداد افرادی که در این واحد دخیل هستند بیشتر می‌شود.ج) نوع تصمیمات و فرآیند تصمیم‌گیریتصمیمات خرید سازمانی معمولاً با مبالغ سنگین، پیچیدگی فنی بالا و تعاملات طولانی همراه است. این فرآیند بسیار رسمی‌تر از خریدهای شخصی است و مستندات زیادی (RFP، قرارداد، ضمانت‌نامه) را می‌طلبد. اینجا خریدار و فروشنده به هم وابسته‌اند و هدف نهایی، ساختن یک رابطه بلندمدت است.سه وضعیت خرید سازمانی۲. سه وضعیت خرید: شما در کدام زمین بازی می‌کنید؟تشخیص وضعیت خرید، استراتژی محتوایی شما در IMC را تعیین می‌کند:خرید مجدد بدون تغییر (Straight Rebuy): مشتری دوباره همان سفارش قبلی را می‌دهد. اینجا باید فقط روی تداوم کیفیت و یادآوری برند تمرکز کنید.خرید مجدد با تغییر (Modified Rebuy): مشتری می‌خواهد مشخصات یا قیمت را عوض کند. اینجا وقتِ ارائه محتوای مقایسه‌ای و نشان دادن ارزش افزوده است.خرید جدید (New Task): سازمان برای اولین بار می‌خواهد چیزی را بخرد. اینجا IMC باید با تمام قوا (آموزش، اعتباردهی و حضور در تمام نقاط تماس) وارد شود چون ریسک مشتری در بالاترین حد است.5 نقش کلیدی در خرید سازمانی۳. در کانون خرید چه می‌گذرد؟ (۵ نقش کلیدی)یادتان باشد شما با یک «تیم» ۵ نفره روبه‌رو هستید که هر کدام عینک متفاوتی به چشم دارند:استفاده‌کنندگان (User): راحتی کار با محصول برایشان مهم است.تأثیرگذاران (Influencer): روی مشخصات فنی زوم هستند.خریداران (Buyer): روی قیمت و شرایط قرارداد چانه می‌زنند.تصمیم‌گیرندگان (Decider): قدرت امضای نهایی را دارند.دربان‌ها (Gate Keeper): کسانی که دسترسی شما به مدیران را کنترل می‌کنند.۴. فرآیند خرید؛ یک ماراتن ۸ مرحله‌ای مسیر خرید را ۸ مرحله می‌بینیم: از تشخیص مسئله، شرح نیاز و تعیین مشخصات گرفته تا جستجوی تأمین‌کننده، ارسال پروپوزال (RFP) و در نهایت انتخاب و بازنگری عملکرد. وظیفه ما در IMC این است که در تمام این مراحل، پیامی یکپارچه و اعتمادبرانگیز به گوش تمام اعضای مرکز خرید برسانیم.۵. رتبه‌بندی تأمین‌کنندگان؛ مشتری چطور به شما نمره می‌دهد؟یکی از حساس‌ترین مراحل، انتخاب تأمین‌کننده (Supplier Selection) است. سازمان‌های پیشرو معمولاً از یک «جدول رتبه‌بندی» استفاده می‌کنند. آن‌ها به ویژگی‌های مختلف شما امتیاز می‌دهند تا تصمیم‌گیری‌شان از حالت احساسی خارج شود.معمولاً این معیارها بیشترین وزن را در رتبه‌بندی دارند:کیفیت محصول و خدمات: آیا محصول شما واقعاً همان‌طور که در تبلیغات ادعا کردید عمل می‌کند؟تحویل به‌موقع: خوش‌قولی در بازار B2B از نان شب واجب‌تر است.قیمت رقابتی: قیمت مهم است، اما کاتلر تأکید می‌کند که سازمان‌ها بیشتر به دنبال «ارزش» هستند تا صرفاً قیمت پایین.خدمات پس از فروش و پشتیبانی: آیا وقتی دستگاه خراب شد، تیم شما در دسترس است؟اعتبار و شهرت برند (Corporate Identity): اینجاست که IMC به داد شما می‌رسد. اگر برند شما در بازار به عنوان یک برند حرفه‌ای شناخته شده باشد، نمره اعتبارتان بالا می‌رود.نکته طلایی برای فروشندگان: اگر بدانید مشتری شما روی کدام معیار (مثلاً تحویل سریع) حساس‌تر است، می‌توانید در پروپوزال و جلسات حضوری، دقیقاً روی همان نقطه تمرکز کنید تا میانگین امتیازتان بالا برود و برنده قرارداد شوید.در دنیای فروش سازمانی، برند شما همان وعده‌ای است که در غیاب شما، تمام ذینفعان مرکز خرید بر سر آن توافق دارند؛ اینجاست که IMC، صدای واحدِ این اطمینان می‌شود.نتیجه‌گیری: از یک فروشنده ساده به یک شریک استراتژیکدر نهایت باید بدانیم که فروش سازمانی، فراتر از امضای یک برگه کاغذ، هنرِ ساختن یک رابطه پایدار است. وقتی تمام پیام‌های شما — از پست‌های لینکداین و مقالات وب‌سایت گرفته تا پروپوزال‌های چاپی و گفتگوهای تیم فروش — یک صدا و یک هویت واحد داشته باشند، جادوی ارتباطات یکپارچه بازاریابی (IMC) رخ می‌دهد.یک بینش برای شما: سازمان‌های بزرگ از «فروشنده‌ها» خرید نمی‌کنند؛ آن‌ها به دنبال «راه‌حل‌هایی» می‌گردند که ریسکشان را کاهش دهد. زمانی که شما پیام‌هایتان را یکپارچه می‌کنید، در واقع دارید به مشتری یک «حس امنیت» می‌فروشید. فروش واقعی جایی اتفاق می‌افتد که مشتری شما را نه به عنوان یک تأمین‌کننده، بلکه به عنوان بخشی از راه‌حلِ آینده‌اش ببیند.</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 21 Dec 2025 10:51:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرورگر Comet: دستیار نابغه یا هیولای تشنه‌ی منابع؟</title>
                <link>https://virgool.io/@babaksoltani/comet-browser-bwhtd7anqv7z</link>
                <description>مقدمه: فراتر از لینک‌های آبیدنیای دیجیتال امروز، اقیانوسی از اطلاعات است. ما هر روز در میان انبوهی از لینک‌ها، تبلیغات و محتوای تکراری غرق می‌شویم تا شاید به پاسخ سوالاتمان برسیم. مرورگرهای سنتی مانند گوگل کروم دروازه‌های ما به این اقیانوس بوده‌اند، اما آن‌ها فقط ما را به جزیره‌های مختلف وب‌سایت‌ها می‌رسانند و پیدا کردن گنج، یعنی پاسخ دقیق، به عهده خودمان است.حالا تصور کنید ابزاری وجود داشته باشد که به جای رها کردن شما در این جزیره‌ها، نقشه گنج را مستقیماً در دستانتان قرار دهد. این دقیقاً فلسفه وجودی مرورگر کامت (Comet) است؛ محصولی نوآورانه از تیم Perplexity که هدفش تغییر فرآیند جستجو از «پیدا کردن لینک» به «دریافت پاسخ» است. این مقاله به بررسی شگفت‌انگیزترین و تأمل‌برانگیزترین نکات درباره این ابزار جدید می‌پردازد تا ببینیم آیا این رویکرد جدید، ارزش چالش‌هایش را دارد یا خیر.۱. این یک مرورگر نیست؛ یک «موتور پاسخگوی محاوره‌ای» استبزرگ‌ترین تفاوت مفهومی کامت با کروم در هسته اصلی عملکرد آن نهفته است: ارائه پاسخ مستقیم، خلاصه‌شده و کامل به همراه منابع، به جای نمایش لیستی از لینک‌ها. این تمایز که با دیزاینی مدرن و حسی آشنا شبیه به کروم ارائه می‌شود، از طریق ویژگی‌های کلیدی زیر محقق می‌شود:پاسخ مستقیم به جای لینک: وقتی در کامت جستجو می‌کنید، هوش مصنوعی چندین منبع معتبر را در لحظه بررسی کرده و یک پاسخ کامل و قابل فهم به شما ارائه می‌دهد. این ویژگی به تنهایی می‌تواند ساعت‌ها در زمان شما صرفه‌جویی کند.خداحافظی با تبلیغات: کامت لینک‌های تبلیغاتی را از نتایج حذف کرده و مستقیماً به سراغ منابع اطلاعاتی می‌رود. این به معنای نتایج بی‌طرفانه‌تر و تجربه‌ای تمیزتر برای کاربر است.شفافیت در منابع: کامت به شکل منحصربه‌فردی به شما نشان می‌دهد که پاسخ خود را از کدام منابع (معمولاً بین ۴ تا ۶ منبع) استخراج کرده است. این قابلیت برای کارهای تحقیقاتی و بررسی صحت اطلاعات بی‌نظیر است.تعامل محاوره‌ای: شما می‌توانید گفتگو با هوش مصنوعی را ادامه دهید. برای مثال، پس از جستجوی «بهترین استراتژی بازاریابی دیجیتال»، می‌توانید بپرسید: «کدام‌یک برای استارتاپ‌های کوچک مناسب‌تر است؟» و کامت بر اساس زمینه جستجوی اولیه به شما پاسخ می‌دهد.اما این قدرت تحلیلی بدون هزینه به دست نمی‌آید، که ما را به بزرگ‌ترین چالش کامت می‌رساند.۲. معامله شگفت‌انگیز: هوش در برابر سرعت و منابعبا وجود تمام قابلیت‌های هوشمند، کامت یک تضاد اصلی را به کاربران تحمیل می‌کند: هوش بیشتر در ازای سرعت و منابع کمتر. این هزینه عملکرد، نتیجه مستقیم پردازش‌های سنگین هوش مصنوعی است که در پس‌زمینه اتفاق می‌افتد. گزارش‌های متعدد کاربران نشان می‌دهد که این مرورگر از نظر فنی کندتر است و حافظه (RAM) بیشتری نسبت به کروم اشغال می‌کند که منجر به افزایش مصرف باتری، به خصوص در لپ‌تاپ‌ها، می‌شود. فشار اصلی روی RAM و CPU دقیقاً زمانی رخ می‌دهد که دستیار هوش مصنوعی فعال است و چندین تب به طور همزمان باز هستند. این تجربه در نقل قول یکی از کاربران خلاصه می‌شود:Comet “خیلی کندتر است و حافظه بیشتری مصرف می‌کند.”مقایسه جامع: کامت در برابر مرورگرهای سنتیبرای درک بهتر جایگاه کامت، مقایسه مستقیم آن با غول‌های این حوزه یعنی کروم و فایرفاکس ضروری است. جدول زیر بر اساس داده‌های موجود، تصویری واضح از نقاط قوت و ضعف هر یک ارائه می‌دهد:۳. نبوغ زمینه‌محور در برابر خطر «توهم هوش مصنوعی»قدرتمندترین ویژگی کامت، توانایی آن در «درک عمیق از زمینه و محتوای زنده» است. این مرورگر می‌تواند محتوای تب فعلی شما را درک کرده و سوالاتتان را مستقیماً به آن صفحه مرتبط کند. برای مثال، شما می‌توانید از آن بخواهید: «آخرین پست سایت خانم X را بررسی کن و خلاصه‌اش کن». کامت به درستی سایت را پیدا کرده، آخرین مطلب را شناسایی می‌کند و تحلیل دقیقی ارائه می‌دهد.اما این نبوغ با یک ریسک بزرگ همراه است. در کنار خطر «توهم هوش مصنوعی» یا ارائه اطلاعات نادرست در سوالات پیچیده، نگرانی‌های امنیتی جدی نیز مطرح شده است. همان قابلیتی که به کامت قدرت درک زمینه را می‌دهد—یعنی دسترسی عمیق به محتوای صفحه و داده‌های شخصی مانند ایمیل و تقویم—آن را به یک هدف بالقوه برای حملات تبدیل می‌کند. مقاله‌ای در وبلاگ Brave به خطرات تزریق دستورات مخفی و بدافزاری در مرورگرهای هوشمند اشاره کرده است که باعث شده برخی کاربران با احتیاط بیشتری به کامت نگاه کنند. در واقع، همان چیزی که کامت را قدرتمند می‌سازد، پاشنه آشیل امنیتی آن نیز هست.۴. ابزاری تفرقه‌انگیز: جایگزین کامل یا یک دستیار تخصصی؟جامعه کاربران کامت به دو گروه اصلی تقسیم شده‌اند. نظرات آن‌ها نشان می‌دهد که این ابزار هنوز به یک اجماع کلی نرسیده است.گروه اول - جایگزین کروم: این گروه که کامت را به عنوان جایگزین کامل پذیرفته‌اند، عمدتاً شامل کاربران حرفه‌ای مانند محققان، بازاریابان و دانشجویان هستند که کارشان به شدت به تحقیق و تحلیل اطلاعات وابسته است. برای این افراد، صرفه‌جویی در زمان و قدرت تحلیلی کامت بر معایب عملکردی آن می‌چربد و از تبدیل آن به مرورگر پیش‌فرض خود «بسیار راضی» هستند.گروه دوم- مکمل کروم: گروه دیگر که کامت را مکملی برای کروم می‌دانند، احتمالاً کاربران عمومی‌تری هستند که برای کارهای روزمره، سرعت و عمر باتری را بر قابلیت‌های پیشرفته هوش مصنوعی ترجیح می‌دهند. این کاربران به دلیل کندی یا محدود بودن کاربردهای AI، همچنان کروم را به عنوان مرورگر اصلی خود حفظ کرده‌اند و از کامت به عنوان یک ابزار کمکی برای وظایف خاص استفاده می‌کنند. این تفاوت دیدگاه نشان می‌دهد که:&quot;کامت هنوز در مراحل اولیه توسعه قرار دارد و در حال حاضر بیشتر برای علاقه‌مندان به فناوری‌های جدید و کاربران حرفه‌ای جذابیت دارد.&quot; ۵. واقعیت کاربران ایرانی: دیوارهای نامرئی تحریم و فیلترینگتمام قابلیت‌های شگفت‌انگیز کامت برای کاربران ایرانی با چند چالش جدی و محدودکننده همراه است:عدم دسترسی به نسخه حرفه‌ای (Pro): به دلیل تحریم‌های بانکی، دسترسی به قابلیت‌های پیشرفته مانند استفاده از مدل‌های زبانی قدرتمندتر مثل GPT-4 یا Claude 3 که نیازمند اشتراک پولی است، تقریباً غیرممکن است.ریسک فیلترینگ و تحریمIP: سرویس‌های مبتنی بر هوش مصنوعی آمریکایی هر لحظه ممکن است دسترسی کاربران با IP ایران را مسدود کنند. این ریسک باعث می‌شود نتوان کامت را یک ابزار دائمی و قابل اتکا در یک استراتژی بلندمدت دانست.کیفیت منابع فارسی: هرچند کامت در جستجوی منابع انگلیسی فوق‌العاده است، اما برای موضوعات داخلی ایران به دلیل کمبود منابع دیجیتال باکیفیت، ممکن است نتایج آن به اندازه جستجوی انگلیسی عمیق و دقیق نباشد. نتیجه‌گیری: دستیار تحقیق هوشمند، نه قاتل کرومکامت یک «قاتل کروم» نیست، بلکه تجسمی از یک معامله بزرگ در دنیای فناوری است: معامله هوش مصنوعی پیشرفته با عملکرد سنتی. این مرورگر پارادایم تحقیق را از جستجوی لینک به دریافت پاسخ تغییر می‌دهد و برای هر محقق، دانشجو یا فرد کنجکاوی که از غرق شدن در دریای لینک‌ها خسته شده، یک نعمت است.با این حال، این دستیار نابغه، هیولایی تشنه به منابع نیز هست و با محدودیت‌هایی جدی، به خصوص برای کاربران ایرانی، همراه است. در حال حاضر، بهترین رویکرد استفاده از کامت به عنوان یک دستیار هوشمند در کنار مرورگر اصلی است. آینده وب‌گردی در دستان هوش مصنوعی استاما سوال اینجاست: آیا ما حاضر به پذیرش هیولای تشنه به منابع برای در آغوش کشیدن این دستیار نابغه هستیم؟</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 13:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باز تعریف قیف بازاریابی با تحلیل 4S به عنوان مدل رفتاری جدید مشتریان</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B9%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%82%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-4s-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-kfqj5jl9mnwb</link>
                <description>قیف بازاریابی سنتی - که بازاریابان برای دهه‌ها به آن تکیه کرده‌اند - دیگر داستان کاملی را بازگو نمی‌کند. مصرف‌کنندگان اکنون در یک شبکه پویا از نقاط تماس متعدد، اغلب همزمان، حرکت می‌کنند.تحقیقات جدید گروه مشاوران بوستون (BCG) نشان می‌دهد که &quot;رفتارهای 4S&quot; که تجربه مصرف‌کننده امروزی را تعریف می‌کنند - استریمینگ (تماشای آنلاین)، اسکرولینگ (مرور)، جستجو و خرید - به طور اساسی نحوه کشف و تعامل افراد با برندها را تغییر داده‌اند. درک هر رفتار و تطبیق بازاریابی شما برای دستیابی به مخاطبان، همسو شدن با آنها و در نهایت، افزایش فروش، حیاتی خواهد بود.پس رفتارهای 4S دقیقاً چه هستند و چگونه می‌توانند استراتژی بازاریابی شما را شکل دهند؟رفتارهای 4S: روشی جدید برای درک فرآیند تصمیم‌گیری مصرف‌کننده1. استریمینگ (Streaming): مصرف همیشگی رسانهاستریمینگ فقط تماشای فیلم یا گوش دادن به موسیقی نیست. بلکه مصرف مداوم و شخصی‌سازی‌شده محتوا در پلتفرم‌هایی مانند یوتیوب، تلویزیون‌های متصل و پادکست‌ها است. برخلاف تبلیغات سنتی یک‌طرفه، تجربه‌های استریمینگ تعاملی هستند و به مصرف‌کنندگان این امکان را می‌دهند که به طور یکپارچه از کشف به تصمیم‌گیری حرکت کنند.توصیه: برای بهتر دیده شدن بر ترتیب محتوا، شخصی‌سازی مبتنی بر هوش مصنوعی و داستان‌سرایی تعاملی تمرکز کنید که تماشای منفعلانه را به تعامل فعال تبدیل می‌کند.2. اسکرولینگ (Scrolling): کشف در عملاسکرولینگ ویترین‌گردی مدرن است. خواه مرور فیدهای اجتماعی باشد یا جستجو برای الهام گرفتن، افراد در حال مصرف محتوا هستند، اغلب بدون قصد فوری برای خرید. اما در عرض چند ثانیه، خلاقیت مناسب، جایگذاری محصول یا توصیه اینفلوئنسر می‌تواند جرقه علاقه را بزند و اقدام را تحریک کند.توصیه: برای عبور از هیاهو در یک محیط پرشتاب، با خلاقیت بهینه‌سازی‌شده توجه را جلب کنید: تصاویر جذاب، یک خط داستانی قوی و شخصی‌سازی مبتنی بر هوش مصنوعی.3. جستجو (Searching): ظهور جستجوی مبتنی بر هدفرفتار جستجو بسیار فراتر از تایپ یک پرسش در گوگل تکامل یافته است. امروزه، افراد به روش‌های مختلف جستجو می‌کنند: استفاده از ابزارهای مبتنی بر هوش مصنوعی مانند Gemini برای جستجوی مکالمه‌ای؛ Google Lens برای شناسایی فوری چیزی که توجه آنها را جلب می‌کند؛ AI Overviews برای دریافت یک نمای کلی تولید شده توسط هوش مصنوعی با اطلاعات کلیدی و لینک‌هایی برای کاوش عمیق‌تر؛ یا جستجوی چندوجهی که ورودی‌های متنی، تصویری و صوتی را ترکیب می‌کند. بسیاری نیز به یوتیوب روی می‌آورند تا نظرات را تماشا کنند و محصولات را در سناریوهای واقعی ببینند. با تکامل این عادات جستجو، مصرف‌کنندگان به طور فزاینده‌ای انتظار پاسخ‌های بصری و بی‌درنگ متناسب با نیازهای خود را دارند.توصیه: برای پاسخ دادن، محتوایتان را برای اکوسیستم‌های متعدد جستجو بهینه‌سازی کنید و از راه حل‌های تبلیغاتی مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده کنید. محصولات آماده مانند تطابق گسترده، پیشنهاد قیمت هوشمند و دارایی‌های ایجاد شده خودکار می‌توانند به صرفه‌جویی در وقت و دستیابی به نتایج کمک کنند.4. خرید (Shopping): تراکنش‌های غیرخطی و یکپارچهمصرف‌کنندگان اکنون انتظار یک تجربه خرید یکپارچه و بدون اصطکاک را دارند، خواه از طریق یک پست تجاری در شبکه‌های اجتماعی، یک تبلیغ یوتیوب قابل خرید یا یک پرداخت درون‌برنامه‌ای. سفر خرید سنتی محو شده است، زیرا خریدهای ناگهانی و تصمیم‌گیری مبتنی بر نقاط تماس متعدد به هنجار تبدیل شده است.توصیه: با ادغام خرید در هر نقطه تماس بازاریابی مرتبط، فرصت‌های جدید فروش خلق کنید. توصیه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی، پیشنهادات شخصی‌سازی‌شده و فراخوان‌های واضح برای اقدام می‌توانند به افزایش نرخ تبدیل در هر مرحله از سفر کمک کنند.جمع‌بندی: به کارگیری رفتارهای 4S در عملظهور رفتارهای 4S هم چالش‌ها و هم فرصت‌هایی را ارائه می‌دهد. از یک سو، سفرهای مصرف‌کننده بیش از هر زمان دیگری پراکنده شده‌اند و پیش‌بینی و اندازه‌گیری تأثیر را دشوارتر می‌کنند. از سوی دیگر، این رفتارها می‌توانند فرصت‌هایی را برای تعامل، تأثیرگذاری و تبدیل ایجاد کنند.پیمایش در این چشم‌اندازِ در حال تحول، نیازمند یک چارچوب انعطاف‌پذیرتر است. چارچوبی که از مدل خطی و سفت و سخت قیف بازاریابی سنتی فراتر رفته و تأثیر و هوش مصنوعی را در بر می‌گیرد. با انجام این کار، بازاریابان می‌توانند استراتژی‌های خود را بهتر با واقعیت‌های سفر مصرف‌کننده امروزی هماهنگ کنند.ترجمه شده از Think with Googleپ.ن: به نظر مترجم، مدل 4P به حدی کارآمد است که با باز تعریف آن امکان تحلیل و متعاقبا دسترسی به مفاهیم جدید ممکن است. مدل هایی مثل 4S یا 4E و نمونه های مشابه سعی در بازخوانی مفهومی کلاسیک است که افق دید عمیق‌تری نسبت به تعریف اولیه ایجاد کند. به عبارت ساده 4S چشم‌انداز و تعریف مدرنی از 4P است که بنا به عصر حاضر، باز تعریف شده است</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Apr 2025 19:14:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلیت هویت بصری جدید فیس‌بوک</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/facebook-visual-brand-identity-qpk6kxjqb60l</link>
                <description>متنی که در ادامه خواهید خواند، ترجمه‌ مقاله‌ای به قلم john slater مدیر خلاقیت برند فیس‌بوک است که در قالب پستی تحت عنوان Building a brand identity for the world’s largest community در اکانت Medium خود (لینک) منتشر کرده است.در این مقاله سعی داریم از منظر دست‌اندرکار طراحی هویت بصری جدید اپلیکیشن فیس‌بوک، مراحل و ایده‌های پروژه را نقل کنیم. خواهید دید که چگونه استراتژی ارتباطی به کمک برند خواهد آمد و کانسپت اصلی چگونه تمام ارکان ارتباطات را به اهداف بازاریابی متصل می‌کند.دقا داشته باشید که این مقاله صرفا به هویت بصری اپلیکیشن فیس‌بوک خواهد پرداخت. در مقاله‌ای دیگر به تماس کمپانی فیس‌بوک و اپلیکیشن فیس‌بوک و ارتباط این دو برند خواهیم پرداخت.برند اپلیکیشن فیس‌بوک بر اساس این باور اصلی ساخته شده است که افراد کارهای بیشتری را می‌توانند با هم (نسبت به‌تنهایی) انجام دهند. این باور در مرکز ارتباطات ما در کمپین‌های بازاریابی، رویدادها، حمایت‌های مالی، محتوای اجتماعی یا درون‌برنامه قرار دارد. این برنامه به طور منظم توسط تقریباً سه میلیارد نفر مورداستفاده قرار می‌گیرد.سال گذشته فرصتی را شناسایی کردیم تا مطمئن شویم که مردم می‌توانند با تکامل سیستم طراحی برند ما، کارهای بیشتری را با هم انجام دهند. اگرچه لوگو و رنگ برنامه فیس‌بوک در سراسر جهان شناخته شده است، اما ما به ابزارهای بیشتری برای تجسم مداوم استراتژی خود و کمک به مفاهیم کلیدی در ارتباط بهتر با مردم، نیاز داشتیم. ما به یک سیستم طراحی نیاز داشتیم که بتواند هویت بصری منسجم‌تری ایجاد کند و این انسجام بتواند در طیف وسیعی از نقاط تماس بازاریابی حفظ شود.پروژه‌ای با این دامنه، چیزهای زیادی برای فکرکردن، دارد. ما بر روی مجموعه‌ای از اهداف کلیدی که تفکر ما را در طول پروژه هدایت می‌کرد، به جمع‌بندی رسیدیم:1. تبدیل استراتژی به دیزاین2. ساخت سیستمی مقیاس‌پذیر3. معماری برند شفافآژانس خلاق داخلی فیس بوک، Creative X، این چالش را قبول و یک سیستم طراحی برند ایجاد کرد که اکنون پایه و اساس ارتباطات بازاریابی جهانی فیس بوک است.نمونه هایی از سیستم طراحی برند جدید فیس بوک که به عنوان بخشی از کمپین جهانی &quot;More Together&quot; استفاده می شود.تبدیل استراتژی به طراحیبا شروع پروژه، ما به‌سرعت متوجه شدیم که سیستم ما باید جوهره محصول را به تصویر بکشد و با فرایندهایی ارتباطی فعال و پرانرژی از افرادی که از فیس‌بوک استفاده می‌کنند، قدردانی کند. اما، چیزی که گره این ایده را باز کرد، ورود عمیق به خود استراتژی با بازکردن معنای &quot;با هم بیشتر&quot; more together و ترجمه آن به یک مفهوم خلاقانه و ساده و درعین‌حال قدرتمند بود که می‌تواند به روش‌های بی‌شماری اجرا شود.ما به مفهوم فیس بوک به عنوان “بوم مشترک بشریت” رسیدیم - مکانی که مردم می توانند دور هم جمع شوند و امکانات نامحدودی ایجاد کنند. مفهوم «بوم مشترک» به‌عنوان لایه‌ای پایه از عناصر ساختار یافته برند مانند رنگ، طرح‌بندی و تایپوگرافی با لایه‌های بیانی متنوع‌تر است که شامل داستان‌ افرادیست که از پلتفرم ما استفاده می‌کنند. همچنین کاربران در طول تجربه کاربری محصول، از خدماتی بهره می برند که در آن طراحی رابط کاربری سازگار و متفکرانه خواهد بود.  پایه و اساس این ارتباط ترکیبی بی پایان از پست ها، عکس ها و انواع دیگر محتوا را ایجاد می کند.از نظر بصری تاثیر متقابل بین یک لایه اصلی برند و یک لایه بیانی متغیر، چارچوبی سازگار و منعطف فراهم می کند.پس از ایجاد مفهوم خلاقانه اصلی، مجموعه‌ای از طراحی رفتارها را به‌منظور هدایت تفکر و همگام نگه‌داشتن خودمان با استراتژی اصلی برند، ایجاد کردیم. آزمون و خطاهای بسیاری در راستای ایجاد رفتارهای طراحی در طول توسعه سیستم برند شرکت فیس‌بوک انجام شد و ما هنگام طراحی رفتارهای کاربر در اپلیکیشن فیس‌بوک از این رویکرد پیروی کردیم. وظایف اصلی ما همیشه باید موارد زیر باشد:رسا - قادر به انعطاف‌پذیر در بین طیف گسترده‌ای از احساسات انسان است.فاخر - نمایش اعتماد به نام تجاری برندمان و نحوه توانمندسازی افراد.اتحاد - گرد هم آوردن فیس‌بوک و افرادی که از آن استفاده می‌کنند.با توجه به مقیاس برنامه فیس بوک، این برند باید در مورد همه چیز از سرگرمی گرفته تا تجارت و دوستیابی ارتباط توانایی برقراری ارتباط داشته باشد. رویکرد لایه‌ای ما را قادر می‌سازد تا طرح‌های خود را برای حمایت از این نیازها منعطف کنیم و در عین حال در سبک منحصر به فرد خودمان ثابت قدم باقی بمانیم. ما همچنین می‌توانیم عناصر را به‌طور مکرر به‌روزرسانی کنیم تا با نیازهای بازاریابی و طراحی رابط کاربری همیشه هماهنگ و در حال تکامل باشند.ساخت یک سیستم مقیاس پذیرباتکیه‌بر مفهوم خلاقانه فیس بوک به عنوان یک «بوم مشترک»، رویکردی روشمند برای هر عنصر طراحی در پیش گرفتیم تا هر جنبه ای از بیان برند ما ریشه در استراتژی داشته باشد و به جای صرف تزئینی بودن، به صورت کاملا هدفمند استفاده شود.لوگوما با توسعه نحوه بهره‌مندی از این نشان نمادین، به فعالیت خود در فیسبوک ادامه دادیم. در واقع لوگوی ما نه به عنوان لوگویی خاموش و از کار افتاده و عنصری ثانویه، بلکه به عنوان طرحی هدفمند و در جهت طراحی رفتاری افتخارآمیز است.لوگوی فیس‌بوک در گوشه سمت چپ بالای بسیاری از طرح ها قرار گرفته است.رنگفیسبوک از همان روزهای اول با رنگ آبی طراحی شده است. ما همچنان به ساخت این ارتباط، به ویژه در سرفصل‌ها و عنوان‌ها ادامه می‌دهیم، اما رنگ سفید را نیز برای افزایش انرژی به پالت رنگی خود معرفی کرده‌ایم. استراتژی رنگ ما در طول این طراحی انعکاس خود بود، این کار در حقیقت تداعی محتوای رنگارنگ افراد روی پس زمینه سفید است.تایپوگرافیدر سال 2017، تیم محصول ما یک فونت هندسی از خانواده sans serif سفارشی به نامFacebook Sans را برای استفاده در Stories  معرفی کرد. ما دو سال پیش، این را به عنوان تایپ فیس بازاریابی خود در نظر گرفتیم و به عنوان بخشی از تکامل نام تجاری برند، نحوه استفاده از آن را به طرز چشمگیری تقویت کردیم. ما اکنون طیف گسترده‌ای از ترازها و تغییر سبک را در فونت داریم که با ریتم و تنوع بسیار زیاد به منظور بیان شخصیت وغنای داستان‌هایی که بیان می کنند، اعمال می‌کنیم.فونت Facebook sans  به روش‌های مختلفی به تقویت قدرت داستان‌سرایی بصری ما کمک می‌کند.لی اوتچیدمان و لی اوت ما بر اساس مفهوم «بوم اشتراک‌گذاری» است. طرح‌بندی‌ها بر اساس یک شبکه ساده است که به عنوان پایه‌ای برای طراحی آزادانه و خلاقعمل می‌کند. بنابراین یکپارچگی در بین پروژه‌ها و محصولات ارائه شده مختلف و در عین حال فضایی را برای بیان انعطاف‌پذیر فراهم خواهد شد.رویکرد ما نسبت به چیدمان، ساختاری انعطاف‌پذیر برای انواع نسبت‌ها و اجزای برند ایجاد می‌کند.موشنحرکت بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت جدید ما است، که شامل حرکات ظریف و عمدا ناقص است که تعامل بین دست انسان و محتوای دیجیتال را منعکس می کند. تایپوگرافی متحرک در تلاش است که ارتباط بین حالات و تجربیات افرادی را با داستان هایشان به تصویر بکشد.حرکت باعث ایجاد حس فضا و عمق می شود. همچنین با حروف متحرک می‌توان به محتوا شخصیت افزود.تصویرسازیما از تصویرسازی در همه چیز (از بازاریابی اجتماعی گرفته تا خط مشی های اساسی ارتباطات) استفاده می‌کنیم. بنابراین با توجه به این طیف وسیع از نیازها، یک سبک تصویرسازی تعریف‌شده، محدودکننده خواهد بود. در عوض، ما رویکردی اصولی را در پیش گرفته‌ایم که در آن هنرمندان می‌توانند تا مادامی که مردم و علایق انها مورد توجه قرار می گیردف از تکنیک های مختلفی استفاده کنند.عکاسیعکاسی ما انعکاس نحوه عکس‌های واقعی است که در زندگی روزمره گرفته می شود. تاکید برند را بر مردم و اینکه چگونه آنها می‌توانند با هم کارهای بیشتری را نسبت به تنهایی انجام دهند، تقویت می‌کند. ما از سبک سازی دقیق اجتناب و در عوض از سبک ناکامل و البته تصادفی برای بیان شخصیت ها، تجربیات و احساسات مختلف استقبال می کنیم.ما هم مانند مردم در زندگی روزمره‌شان، عکس می گیریم.شفاف سازی معماری برندمعماری برند نیز چالش دیگری را برای سیستم طراحی برند ما ایجاد کرد. برندهای فرعی مانند Facebook Watch، Facebook Dating و Facebook Marketplace باید ارتباط واضحی با اپلیکیشن فیس بوک داشته باشند تا از شناخت و اعتبار فیسبوک بهره مند شوند. آنها همچنین به یک سبک متمایز نیاز دارند که به آنها اجازه دهد در دسته بندی های مجزای سرگرمی، دوستیابی و تجارت رقابت کنند.راه حل این بود که بر روی مفهوم &quot;بوم مشترک&quot; سنگ بنای آن چیده شود. هر برند فرعی از لایه های پایه و بیانی مشابه برنامه فیس بوک (از جمله عناصر و قوانین طراحی) استفاده می کند. این به برند فرعی اجازه می دهد تا یک لایه سوم منحصر به فرد شامل رنگ های اضافی، عناصر گرافیکی و سوی هنری اضافه کند تا بتواند در عین sub brand بودن، به صورت مستقل فعالیت کند.چه چیزی در طول این پروژه یاد گرفتیم؟با نگاهی به روند ایجاد سیستم طراحی برند جدید، چند درس کلیدی کاملا مشخص است:مهمترین موضوع این‌که، بسیار ضروری است که به جهت پشتیبانی سیستم طراحی برندی چنین بزرگ و پیچیده، تمامی مراحل فرایند باید در استراتژی اصلی ریشه داشته باشد.غیرممکن بود که بدون یک ایده یکپارچه برای نگه داشتن همه اجرای برند، بتوانیم بخش های مختلف را در جهتی واحد نگهداریم.همچنین بسیار مهم بود که ارتباط ما بین استراتژی و طراحی قابل درک و آسان باشد. این ایده «بوم مشترک» بود که ثبات و انعطاف‌پذیری را متعادل می‌کند و می‌تواند به روش‌های مختلفی اجرا شود. در عین حال برای هر تیم یا آژانسی که از طرف فیس‌بوک کار می‌کند، به اندازه کافی ساده و قابل فهم است.پروژه ای با این اندازه، نیاز مبرم به احساس آزاد بودن و امکان همکاری در هر زمان دارد. در هر مرحله، نظرات همکاران ما در تیم های بازاریابی و محصول برای درک روحیه برند و بهترین راه برای زنده کردن آن ضروری بود.و در نهایت، پروژه ای مانند این هرگز واقعاً کامل نمی شود. همچنان از روشی که تیم‌ها و شرکای آژانس‌هایمان از سیستم استفاده می‌کنند یاد می‌گیریم و آن را برای برآورده کردن نیازهای خود با ادامه تکامل برند، اصلاح می‌کنیم.برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Wed, 03 Nov 2021 12:29:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردم دنیا در 2020 چه موضوعی را جستجو ‌کردند؟</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-2020-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%AF-hvllidpnah6v</link>
                <description>مردم در سال 2020 بیشترین کلمه‌ای که سرچ کرده‌اند، &quot;چرا&quot; بوده است.یکی از مهمترین صفات انسان تلاش برای دانستن است. دانستن چرایی اتفاقات و موضوعات پیرامونی خود.ما درباره موضوعاتی جستجو می‌کنیم که نمی‌دانیم و موضوعاتی را نمی‌دانیم که غالبا یا بسیار پیچیده هستند یا غیر منتظره هستند. سال ۲۰۲۰ پر از موضوعات و اتفاقاتی بود که عوامل رخداد آنها برای ما ناشناخته بود و علت آنرا نمی‌دانستیم. به همین علت بیشتر و بیشتر “چرا” را در گوگل جستجو کردیم. نقطه عطف جستجوگری ما جایی است که به جواب دست پیدا نمی‌کنیم و تا زمانی که به جواب نرسیم، ما به پرسشگری ادامه می‌دهیم. https://www.aparat.com/v/4kI1D در سالی که گذشت بیشترین سرچ الهام گرفته شده از موضوع کرونا بود. از جایی که مردم درباره تعداد فوتی‌های هرروز سوال می‌پرسیدند تا چرا دستمال توالت‌های فروشگاه به طرز اعجاب آوری تمام شده است.چرا مدارس تعطیل است، علت مردن نزدیک به دو میلیون نفر بر اثر کرونا هزاران سوال مشابه.این سوال ها محدود به کرونا نبود و دامنه آن به تمام وقایعی رسید که از وقوع آنها در حیرت فرو رفتیم. از جنگل‌های سوزان آمازون که آسمان را به رنگ نارنجی درآورد تا اهمیت دموکراسی برای جوامع. سوال‌ها، ریشه‌ای در رخدادها دارند. جایی که جورج فلوید تکرار می‌کرد نمی‌توانست نفس بکشد و سوال عمیقی که برای همه ما بوجود آمد: چرا زندگی سیاهان مهم است؟ به وجود آمدن این سوال راهی شد همانند بقیه سوال‌ها که راه برگشت به عقبی ندارد و تا مادامی که جواب برای آن نیافتیم پرسشگری ادامه پیدا کرد. طنین این سوال عمیق از آمریکا شمالی تا آمریکای مرکزی، از انگلستان تا استرالیا را درنوردید. و در جواب یافتیم به پاسخ عمیقی رسیدیم که زندگی سیاهان همانند دیگر انسان‌ها مهم است و راه قوی ماندن ساختارهای اجتماعی جز در کنار هم بودن و دیدن تمام گروه‌های اجتماعی نیست. مردم در سالی که گذشت از انفجار مهیبی بیروت پرسیدند. از اتش سوزی گسترده کالیفرنیا. از ده ها پروژه جهانی در حال تحقیق برای واکسن کرونا تمایل داشتند بدانند تا اهمیت درک متقابل در بحران‌های سراسری.مردم در سال ۲۰۲۰ این سوال را جستجو کردند که &quot;چرا مردم تخیل می‌کنند؟&quot;. جواب این سوال را در رفتار افراد می‌توانیم ببینیم که انسان تلاش می‌کند تا از شرایط بد و سخت گذر کند. تخیل بخش جدایی‌ناپذیر از امید است و امید دقیقا نقطه عطفی است که بدانیم هیچ چیز نمی‌تواند انسان را از پا در بیاورد حتی کرونا. آرزوهای ما اهداف ما را می سازند و اهداف ما دنیا را. پس تخیل می‌کنیم و برای دستیابی به آنها تلاش خواهیم کرد تا دنیای بهتری برای خود و تمام مردم دنیا بسازیم.برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sat, 13 Feb 2021 13:00:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 کلاه فکری: کلاه آبی</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/blue-fh7nuiw3yp1e</link>
                <description>کلاه آبی، آسمانی است که چتر خود را بر تمام مراحل می‌گستراند. این کلاه ،مدیریت و نظارت بر روند طوفان فکری است که معمولا مدیران پروژه مسئولیت آن را می‌پذیرند و این کلاه را به سر می‌گذارند.در آخرین مقاله از مجموعه مقالات 6 کلاه فکری با هم از کلاه آبی می‌خوانیم، کلاهی که مدیران و تسهیلگران به سر دارند!کلاه آبی، کلاه نظارت است. با گذاشتن این کلاه فقط به آسمان‌های بالای سرتان فکر کنید! (یا فقط عقب بنشینید و از کنترل داشتن روی اوضاع لذت ببرید). در میان ۶ کلاه فکری، کلاه آبی کار مدیریت و سازمان‌دهی تفکر را انجام می‌دهد و با امور فراشناختی سر و کار دارد. کلاه آبی در هنگام کار و بحران چنین چیزهایی می‌گوید: «خیلی خب، انتقادهایی که به این برنامه دارید را متوجه شدیم، حالا بیایید کمی ارزیابی مثبت داشته باشیم. کلاه‌های زردتان را روی سرتان محکم کنید و بگویید این جا چه چیزهایی می‌بینید.»چه کسانی کلاه آبی به سر دارند؟درست مثل بقیه ۶ کلاه فکری، هر کسی می‌تواند در گفتگو یا کسب و کار، این کلاه را به سر بگذارد، گرچه در بیشتر جلسات، داشتن یک فرد واحد برای پذیرفتن نقش تسهیل‌گر در تمام طول جلسه، مفیدتر است. مدیر یا سرپرست یک واحد یا پروژه، معمولا به طور طبیعی کلاه آبی دارد و این نقش را می‌پذیرد.کلاه آبی چه فوایدی دارد؟یک گفتگوی عادی، معمولا همه شیوه‌های فکری را در بر می‌گیرد و در طی آن، انسان‌هایی با روش‌ها و تفکرهای مختلف با هم بحث می‌کنند. یکی از فرایض ضمنی این است که در فرایند بیان و اکتشاف ایده‌ها و حقایق، بهترین راه حل همیشه به شکلی طبیعی انتخاب می‌شود (یا به اصطلاح: راه حل نجات پیدا می‌کند). در حالی که گفتگوها معمولا به نتیجه می‌رسند، ممکن است هر کدام از ما در موقعیت‌های مختلف با ترکیب حقایق، نظرات مختلف و انتقادات و همچنین تفکر خلاق، مسیر حل مشکل را محدود و سخت کنیم. تمام شیوه‌های فکری همیشه به نتیجه‌های مطلوبی نمی‌رسند و از همین رو، وضوح بالقوه و راه‌حل‌های مناسب می‌توانند با روش‌های منظم‌تر به دست بیایند. کلاه آبی این جاست تا به ما کمک کند بیشتر و بهتر از ظرفیت‌های فکری‌مان استفاده کنیم.کلاه آبی به ما امکان می‌دهد تا:تمرکز کنیم (مشخصا بر بحث و به صورتی واضح و اختصاصی)برنامه‌ها را مشخص و طراحی کنیم(به شکل خلاصه) نتیجه بگیریم و جمع‌بندی کنیمبر بحث نظارت و آن را کنترل کنیماگر ابتدای همه این کلمات را ترکیب کنیم، به واژه FORM یا فرم می‌رسیم: Focus/ Outline/ Results/ Monitoringاما چطور می‌شود از کلاه آبی بهترین استفاده را کرد؟کلاه آبی پیش از هر چیز، محل تمرکز و موضوع اصلی گفتگو را مشخص می‌کندیکی از فواید اصلی کلاه آبی، این است که موضوع گفتگو را برای همه اعضای شرکت‌کننده در آن مشخص و مشکلی که باید حل شود را مطرح می‌کند. فرد کلاه آبی در جلسه این طور چیزهایی می‌گوید:“بیایید هر کداممان بگوییم که از این تعطیلات چه می‌خواهیم”“تمرکز گسترده ما بیشتر بر چگونگی افزایش تعداد گیاهخواران در سر تا سر جهان است. تمرکز اصلی اما این است که چطور مدارس را معتقد کنیم وعده‌های گیاهی بیشتری در برنامه غذایی‌شان بگنجانند”.وقتی از موضوع اصل بحث فاصله می‌گیریم، کلاه آبی به میدان وارد می‌شود تا دوباره تمرکزمان را برگرداند.“ما این جا ایده‌های زیادی مطرح کردیم، اما آن‌ها ارتباط زیادی با سوال اصلی ندارند. بیایید تمرکزمان را دوباره روی نکته اصلی بگذاریم.” می‌گویند که پرسیدن سوال صحیح، مهم‌ترین بخش تفکر است، و البته می‌تواند سخت‌ترین بخش هم باشد. کلاه آبی، نگران پرسیدن سوال صحیح است.“بیایید هدف این جلسه را مشخص کنیم. موفقیت برای ما چه معنایی دارد؟”“چرا بین این دو راه حل به سختی می‌توانیم تصمیم بگیریم؟”کلاه آبی، برنامه را طراحی می‌کندکلاه آبی توانایی انجام کارهایی فراتر از هماهنگی میان ۶ کلاه فکری را دارد.“بیایید در این بحث، نواحی توافق و مخالفت خودمان و مسائل نامربوط را مشخص کنیم”“باید تمام عوامل مربوط را تحلیل کنیم و همه آن‌هایی را که در طراحی این برنامه آموزشی دخیل هستند، در نظر بگیریم”.در این بخش از مطلب، با یک مثال بررسی می‌کنیم که کلاه‌های مختلف در یک مباحثه یا جلسه چطور کار را پیش می‌برند. مثال این جلسه، پیروزی در انتخابات است. بیایید ببینیم چطور کلاه‌ها این مشکل را حل می‌کنند.۱. کلاه آبیمشکلی که می‌خواهیم حل کنیم دقیقا چیست؟ چه نکات مرتبطی را باید در نظر بگیریم؟ چه کسانی باید در جلسه حضور داشته باشند؟ هر کدام از کلاه‌ها، چه نقشی را به عهده می‌گیرند؟مثال: چطور می‌توانیم ۳۰۰۰۰ رای به دست بیاوریم؟ چه چیزهایی روی مشارکت رای‌دهندگان تاثیر می‌گذارند؟ چه کسانی از این موارد خبر دارند؟ چه کلاه‌هایی را باید برای حل این مشکل به کار بگیریم؟۲. کلاه قرمزاگر بحث به دلیل عصبانیت، ترس یا حسادت اعضای شرکت‌کننده به درازا بکشد، کلاه قرمز وارد کار می‌شود. کلاه قرمز باعث می‌شود احساسات افراد به سطح بیایند و مطرح شوند.“من احساس می‌کنم این صندلی خالی جدید ما احساسات زیادی را به وجود آورده. حالا بیایید کلاه‌های قرمزمان را بگذاریم و کدورت‌ها را پاک کنیم”. بدون حضور کلاه قرمزی ممکن است افراد از راه‌های دیگری احساساتشان را بروز بدهند. مثلا با تفکر افراطی کلاه سیاهی.۳. کلاه سفیدواقعیت‌های موقعیت چه چیزهایی هستند؟ دیگر چه چیزهایی باید بدانیم؟مثال:“ما باید ۲۰٪ از این رای‌ها را به دست بیاوریم تا پنج صندلی داشته باشیم. مشارکت رای‌دهندگان در سه حوزه آخر رای‌گیری به ترتیب ۴۳، ۴۸ و ۴۱ درصد بوده. حوزه‌های رای‌گیری نشان می‌دهند که اگر امروز انتخابات برگزار شود، ما حدود ۱۷٪ از رای‌ها را به دست می‌آوریم. بودجه ما حدود ۲۰۰۰۰ CHF است. وب سایت ما نمی‌تواند کمپین‌های جمع‌آوری هزینه را به خوبی انجام بدهد، دقیقا نمی‌دانیم امیال چه موضوعاتی برای رای‌دهندگان اهمیت زیادی دارند”.۴. کلاه آبیبعد از این که واقعیت‌های مهم تعیین و تبیین شدند، کلاه آبی می‌تواند به ما کمک کند افکارمان را منظم‌تر کنیم.“حالا که کلاه آبی به سر دارند می‌توانم ببینم که حیطه‌های زیادی به توجه بیشتر ما نیاز دارند. جمع‌آوری بودجه و مشارکت رای‌کنندگان به خودی خود موضوعات مهم و بزرگی هستند. امکان ندارد بتوانیم امروز به همه آن‌ها برسیم، پس پیشنهاد من این است که تیم‌هایی تشکیل بدهیم که به شکل تکی به این مسائل رسیدگی کنند و امروز بر اضطراری‌ترین موضوع تمرکز کنند”.۵. کلاه زردکلاه زرد، در معنای ساختاری خودش فقط می‌تواند ایده‌پردازی کند، و البته ایده‌هایش را خیلی خوب بفروشد.“بیایید کلاه‌های زردمان را بگوییم و راه‌هایی پیدا کنیم تا آثار جمع‌آوری بودجه خودمان را گسترش بدهیم”.“می‌توانیم بودجه را به شکل آنلاین و با تمرکز بر مسائل عاطفی جمع کنیم‌. می‌توانیم اعضای ثروتمند حزبمان را شناسایی کرده و به شکل فردی به سراغ آن‌ها برویم. می‌توانیم به همه اعضا نامه بفرستیم و کمک مالی بگیریم”.۷. کلاه سبزبعد از همه این مراحل، می‌توانیم از کلاه سبز برای یافتن راه حل مشکلاتی استفاده کنیم که کلاه سیاه آن‌ها را مطرح کرده.“همه این ایده‌ها محدودیت دارند، اما من ایده نزدیک شدن به افراد اهداکننده و ثروتمند را دوست داشتم. می‌توانیم این ایده را در کلاه سبز بگذاریم؟”“من همه را به تفکر وا می‌دارم و می‌گویم باید به افراد ثروتمند نزدیک شویم”.“اگر دوچرخه‌هایی را که محبوب‌ترین مقامات ما سوار آن‌ها می‌شوند به حراج بگذاریم چه؟”۸. کلاه‌های زرد و سیاه به کمک می‌شتابندحالا می‌توانیم از این دو کلاه برای منم گرفتن به فرایندها کمک کنیم.“منافع فروش دوچرخه‌ها برای ما چیست؟”“اگر این کار را انجام دهیم چه مشکلاتی ممکن است برایمان به وجود بیاید؟”۹. کلاه آبی“من همه چیزهایی که امروز گفتیم را خلاصه می‌کنم. برای ادامه کمپین، به شدت به پول نیاز داریم. روش‌های موجود خیلی خوب جواب نداده‌اند پس باید روش‌های جدید امتحان کنیم. فروش دوچرخه‌های مقامات معروف ریسک کمی دارد، هم برای ما پول جمع می‌کند و هم در رسانه‌ها چهره مثبتی از ما ترسیم می‌کند”.۱۰. کلاه قرمز نهایی“بیایید نظر همه و میزان رضایتشان از بحث امروز را بشنویم و ببینیم که آیا از این ایده راضی هستند یا نه”.مراحل و نتایج بیشتر&quot;متاسفم، ولی این تفکر دقیقا شبیه به کلاه سیاه است. بیایید همه به کلاه سفید برگردیم و قبل از همه چیز، حقایق را ببینیم&quot;.کلاه آبی برای متوقف کردن جدل‌های کاری و کمک به حل آن‌ها هم مفید است.&quot;جو فکر می‌کند بیشتر مشتریانی که به گیاهخواری رو می‌آورند، به دلیل نگرانی‌شان از سلامت و رفاه حیوانات این کار را می‌کنند. اما ماری باور دارد که آن‌ها صرفا بخاطر توصیه پزشکان برای کاهش لبنیات و گوشت گیاهخوار می‌شوند. هر دو نقطه نظر می‌تواند صحیح باشد. تفکر خلاق کلاه سفید، این جا چه راه حلی به ما ارائه می‌دهد؟&quot;کلاه آبی، یک کلاه مدیر و رهبر است و قطعا کلیدی برای داشتن بهترین عملکرد در سایر کلاه‌ها. این کلاه، تفکر را رهبری می‌کند. سوال‌های ما را تعریف و روش‌های انتخابی‌مان برای پاسخ به آن‌ها را مشخص می‌کند. تفکرانمان را خلاصه می‌کند. این کلاه همچنین ناظر افراد متفکر است و مطمئن می‌شود که تفکر، کاربردی و سازنده باقی می‌ماند.خلاصه و نتیجه‌گیریکلاه آبی، بحث را کنترل کرده و می‌تواند آن را خلاصه کند تا ما متوجه نکات مرتبط در آن بشویم.&quot;بیایید کار را متوقف و همه چیزهایی که تا الان به دست آورده‌ایم را خلاصه کنیم&quot;&quot;ظاهراً خیلی نگران هزینه این کمپین هستیم. اما حتی نمی‌دانیم کمپینمان تأثیرگذار هست یا نه. نباید اول این موضوع را بفهمیم؟&quot;در انتهای زمان تفکر، کلاه آبی کمک می‌کند که نتیجه‌گیری کنیم.&quot;ما با کلاه زرد به مسیرهای خوب و قابل اجرایی رسیده‌ایم&quot;می‌توانیم از این موضوع، پول بیشتری برای صندوق حزب به دست بیاوریم. چطور است از کلاه سبز بخواهیم ده دقیقه‌ای چند ایده بدهد و بعد آن‌ها را تحت بررسی کلاه سیاه قرار بدهیم و ببینیم کدام یکی را بیشتر از همه دوست داریم؟&quot; &quot;به نظر می‌رسد که از همه گزینه‌هایمان استفاده کرده‌ایم. ایده ویدیو جدید طنز بیشترین رای را آورد. بیایید همین را ادامه بدهیم&quot;.برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 14:13:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6کلاه فکری: کلاه سبز</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/green-qryitiepqdsl</link>
                <description>کلاه سبز همان خلاقیت کلاه سبز کلاه خلاقیت ما است. علاوه بر این، کلاه سبز محرک است و تفکر خلاق را به دنبال دارد. رنگ سبز نمادی از گیاهان است. رشد کردن و ایجاد فرصت‌های جدید از ویژگی‌های این کلاه است. با بر سر گذاشتن کلاه سبز، ما آگاهانه تلاش می‌کنیم تا ایده‌های جدیدی به وجود آوریم. ایده‌هایی که با نگاه ساده، آشکار نمی‌شوند. راه حل‌ها و ایده‌های واضح‌تر (که ممکن است به همین خوبی باشد) با کلاه زرد نیز به دست می‌آیند.وقتی ما دچار کمبود ایده و راه حل می‌شویم اما همچنان به همان ایده‌های قدیمی ادامه می‌دهیم. در حقیقت ما به چیز جدیدی احتیاج داریم و باید با روی آوردن به کلاه سبز ببینیم که چه ایده‌هایی می‌توانیم به دست آوریماین واقعا سخت‌ترین کلاه در کلاه‌های فکری است که باید نحوه استفاده از آن را یاد بگیریم. دی بونو برای تحریک ایده‌های جدیدی که ممکن است تازه به نظر برسد، تاکتیک های کاملی را ابداع کرده است. این پست بلاگ نمی‌تواند به خوبی تاکتیک‌های او را قضاوت و بررسی کند. او كتابی كامل به نام تفكر جانبی درمورد این موضوع نوشته است.مزایای اصلی کلاه سبزایده‌های بیشتری را تولید می‌کند: با بر سر گذاشتن کلاه سبز، در واقع ما یک تلاش آگاهانه می‌کنیم تا به دنبال راه‌های جدیدی برای انجام کارها باشیم. ما به دیگران و مغز خود سیگنال می دهیم که اکنون زمان خلاقیت است. بین میزان زمانی که برای جستجوی ایده های جدید و تعداد ایده های جدیدی که می توانیم به وجود بیاوریم ، ارتباط وجود دارد.به ایده‌های جدید دامن می‌زنید: ما فشار خارجی کمتری با کلاه سبز داریم. گفتن مواردی غیر عملی، احمقانه یا تحریک آمیز، کاملاً تحت حمایت کلاه سبز است. آن‌ها می‌توانند به عنوان جای پای ما برای یافتن راه حل‌های بسیار کاربردی عمل کنند. چگونه می توانید تمام نه نقطه را تنها با چهار خط مستقیم و مستقیم وصل کنید؟این کار غیر ممکن است. مگر شما خارج شدن از نقاط را در نظر بگیرید.بیشتر اوقات، مغز ما تمرین می‌کند تا مسائل را با الگویی مطابقت داده و مواردی را که متناسب با آن نیستند را دور بریزد. هنگام خرید میوه، ما در سوا کردن آن‌ها به خوبی مهارت داریم. یعنی می‌توانیم میوه‌های خوب را جدا کنیم و میوه‌های خراب را دور بریزیم. بسیاری از متفکرین محافظه کارانه عمل می‌کنند و با ایده‌های غیر معمولی با همین روش برخورد می‌کنند.خلاقیت به اکتشاف، ریسک کردن و تحریک شدن نیاز دارد. هنگامی که کلاه سبز را بر سر می‌گذارید همه چیز را آزمایش کنید. ما هرگز نمی‌دانیم که این آزمایشات به کجا ختم خواهند شد.به یاد داشته باشید، هنگامی که کلاه سبز بر سر می‌گذارید مجازید تا هر چه دوست دارید بگوییدانسان و خلاقیتنویسندگان بزرگ طنز می‌فهمند چه چیزی باعث شوخی‌های خوب و موفق می‌شود. همیشه یک شوخی خوب همراه با یک عنصر تحریک آمیز و یا غیر منتظره می‌باشد.در اینجا ما قصد داریم الگوی تفکر را بررسی کنیم: سوراخ ها ناخواسته هستند، سوراخ در کفش نشان می‌دهد که کفش فرسوده شده است. سپس الگویی پیدا می‌کنیم تا به کل کفش نگاه کنیم. وقتی این الگوی غیر منتظره را پیدا کردیم می‌توانیم با استفاده از آن شوخی را کامل کنیم.نحوه استفاده از تفکر جانبی در کلاه سبزمفهوم اصلی کلاه سبز در کتاب دی بونو چیزی است که او آن را تفکر جانبی می‌نامد. ایده این است که با تحریک مراحل واسطه که تحقق پذیر نیستند، پاسخ های جدیدی را تولید کنید. ما می‌خواهیم یک الگوی تفکر جدید را نشان دهیم که خارج از الگوهای تفکر موجود است.انگیزش: مثال مورد علاقه من در مورد چگونگی استفاده از انگیزش برای تولید یک راه حل مفید مثال زیر است.ما به ایده های جدیدی در مورد چگونگی مبارزه با جرم در محلات خود نیاز داریم.  بیایید به کلاه‌های سبز خود روی آوریم و ببینیم چه می‌توانیم پیدا کنیم.تحت محافظت کلاه سبز می‌توانیم این ایده را با استفاده از انگیزش اجرا کنیم. چه می‌شود اگر همه یک افسر پلیس بودند؟ما می‌توانیم ببینیم که چگونه این راه حل غیر واقعی است. اما می‌تواند یک روش تازه برای جستجوی راه حل‌های جدید را برای ما به وجود آورددی بونو می‌گوید با این انگیزش، احزاب مسئول به ایده دیده‌بان محله را ارائه دادند. (نمی‌توان این ماجرا را تأیید کرد، اما می شود به عنوان یک داستان به آن نگاه کرد.) که امروز در بسیاری از محله های اطراف ایالات متحده وجود دارد و از این ایده استفاده می‌شود.اگر زندانیان در پایان مجازات خود مستمری بگیرند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ شاید آنها بتوانند در جامعه بهتر ادغام شوند و احتمال بازگشت مجرمانه نیز کمتر خواهد بود. آن چه را درباره این انگیزش می‌بینید با ما به اشتراک بگذارید.ایجاد راه حل‌های جایگزین: در تصمیم گیری، کیفیت تصمیم هم به کیفیت گزینه‌های موجود و هم به روند انتخاب بستگی دارد. بنابراین یکی از راه‌های ساده برای افزایش احتمال تصمیم گیری خوب، افزایش تعداد گزینه‌های جایگزین است.برای مثال، ما می‌توانیم قیمت‌ها را افزایش دهیم، آن‌ها را ثابت نگه داریم یا حتی آن‌ها را کاهش دهیم. به طور کلی تصمیمات ما در یکی از این سه دسته قرار می‌گیرد. بعدا می‌توانیم قیمت‌ها را افزایش دهیم. ما می توانیم یک نسخه جدید و گرانتر ایجاد کنیم و قیمت گزینه موجود را پایین بیاوریم. ما می‌توانیم کوپن‌هایی معتبر برای یک ماه ارائه دهیم تا هم اکنون فروش خود را افزایش دهیم. گزینه های بسیار بیشتری نیز وجود دارد. نکته این است که ذهنمان را از الگوهای تکراری تفکر خارج کنیم و روش‌های جدیدی برای دیدن مسائل پیدا کنیم.پو: پو کلمه‌ای است که دی بونو اختراع کرده است. هدف این است که یک روش سرزنده برای گفتن چیزهای تازه، خاص و انگیزشی داشته باشید.سطح‌ها: گاهی اوقات مناسب است که از سطح تفکر فعلی جدا شوید.شما از من خواسته اید که راه حل‌های جدیدی ارائه دهم تا مردم بتوانند به محل کسب و کار خود رفت و آمد کنند. با توجه به کلاه سبز ، من فکر می‌کنم ما باید به راه حل‌هایی بپردازیم که اصلاً شامل رفت و آمد نشوند. اگر همه بتوانند از خانه‌های خود انجام دهند چه می‌شود؟با به سر گذاشتن کلاه سبز، من فکر می‌کنم باید بودجه تبلیغاتی خود را در زمینه روابط عمومی هزینه کنیم.شکل دادن ایده ها به چیزی قابل استفاده: بعد از اینکه ایده‌های جدیدی را با استفاده از کلاه سبز ایجاد کردیم، باید آن‌ها را به چیز مفیدی تبدیل کنیم. این جا همان نقطه‌ای است که ایده را با محدودیت‌های دنیای واقعی منطبق می‌کنیم. در حقیقت ما در این نقطه از کلاه‌های فکری دیگر کمک می‌گیریم. به عنوان مثال، کلاه زرد می‌تواند تمام مزایای ایده را پیدا کند. سپس کلاه سیاه می تواند خطرات را ذکر کند. می‌توان از کلاه زرد دوباره برای نشان دادن راه حل‌هایی برای حل مشکلات موجود که کلاه سیاه به آن‌ها اشاره کرد، استفاده نمود. در یک تناوبی، کلاه های سیاه و زرد به تصفیه ایده کمک می کنند.خلاصه کلاه سبز:به کمک می‌کند که با تلاش آگاهانه، وقت داشته باشیم تا از خلاقیت و دیزاین بهرمند شویم.به ما انگیزه می دهد تا به ایده‌هایی برسیم که الگوی فعلی اندیشه را شکسته و نوآوری می‌کند.فشار خارجی پائینی دارد و به سادگی از ما می‌خواهد که تلاش کنیم.می توانیم از تکنیک های تفکر جانبی مانند تحریک استفاده کنیم، جایی که ما چیزی احمقانه می‌گوییم تا چیز مفیدی را به دست آوریم.از ما می‌خواهد که ایده‌های خود را با کلاه‌های دیگر شکل دهیم تا آن‌ها را قابل استفاده کنیم.برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 03 Dec 2019 15:24:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6کلاه فکری: کلاه زرد</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/6%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-dfjalpwsfltt</link>
                <description>کلاه زردف تداعی‌گر خورشید جهت مثبت‌اندیشی و جستجو به دنبال منافعی واقع‌بینانهرنگ زرد رنگ درخشندگی و آفتاب است و توصیه به خوشبینی می‌کند. با کلاه زرد ما به دنبال موقعیت‌ها و منافع می‌گردیم. هنگامی که ما کلاه زرد بر سر می‌گذاریم، این سوالات را از خود می‌کنیم:چه ارزشی می‌توانیم پیدا کنیم؟چگونه می‌توانیم این ارزش را به وجود آوریم؟می‌دانیم که مردم امروزه بیشتر به سلامتی غذایی که میل می‌کنند اهمیت می‌دهند. اگر بخواهیم با کلاه فکری زرد به این موضوع نگاه کنیم باید به دنبال موقعیت‌هایی باشیم که با وجود این شرایط، ایجاد می‌شوند. کلاه زرد به ما می‌گوید که می‌توانیم با استفاده از شرایط بازار یک مکان مناسب با قیمت عالی تهیه کنیم.فواید اصلی کلاه زرد چیست؟ارزیابی و مشاهده بهتر منافع‌ها: ما انسان‌ها نسب به ایده‌های خود و یا ایده‌هایی که از آن سود می‌بریم گرایش بیشتری داریم. در کلاه زرد هم همین گونه است و ما به دنبال ایده‌هایی می‌گردیم که می‌توانند به سود برسانند.پیدا کردن موقعیت‌ها: ما تمرکز خود را به پیدا کردن موقعیت‌ها جدید و مناسب اختصاص می‌دهیم. به جای اینکه تنها عواقب منفی را مشاهده کنیم، تلاش می‌کنیم تا فرصت‌ها را در شرایط مختلف پیدا کنیم.راه حل‌های سازنده را پیدا می‌کنیم: یکی دیگر از ویژگی‌های تفکر خلاق این است که ما تلاش می‌کنیم تا پیشنهاداتی که می‌تواند مشکل ما را حل کند، ارائه کنیم.کلاه زرد دقیقا نقطه مقابل کلاه سیاه در ۶ کلاه فکری است که ما در آن به دنبال نقاط مثبت با دلایلی منطقی می‌گردیم.کلاه زرد به اندازه کلاه مشکی طبیعی و ذاتی نیست. ما از مکانیزم‌های طبیعی بیشتری برای شناخت خطرات نسب به مکانیزم‌های طبیعی برای یافتن موقعیت‌ها بهره می‌بریم. یک اشتباه در کویر میتواند آخرین اشتباه شما باشد. اما از دست دادن یک سبد توت، آن قدرها هم بد نیست. شما جای دیگری هم می‌توانید یک سبد توت به دست آورید.شما برای احساسات مثبتی که بر اساس منطق نیستند باید از کلاه قرمز استفاده کنید.از آنجایی که، خیلی از ما، این نگرش ریسک پذیر را در زندگی شخصی و کاری خود وارد می‌کنیم. باید برای فرصت‌ها هم به اندازه خطرات حساسیت داشته باشیم. با کلاه زرد به صورت آگاهانه تلاش می‌کنیم تا فرصت‌ها را در موقعیت‌ها شناسایی کنیم.کارآفرینان معمولا به صورت ذاتی در استفاده از کلاه زرد خوب عمل می‌کنند. آن‌ها فرصت‌هایی را می‌بینند که افراد دیگر نمی‌توانند به راحتی آن‌ها را مشاهده کنند.دی بونو این کلاه زرد را کلاه مثبت اندیشی و سودگرایی معرفی می‌کند و می‌گوید که این تفکر خلاق در مقابل شکاکیت قرار دارد.ما می‌توانیم در این موارد از کلاه زرد استفاده کنیم:ساخت چشم اندازها.پاسخ به سوالاتی که با «چه می‌شود اگر…» شروع می‌شود.پیشنهاد راه‌حل برای مشکلات.در آنالیز SWOT، ما از کلاه زرد استفاده می‌کنیم تا به بخش فرصت‌ها رسیدگی کنیم.کلاه زرد تا چه حد می‌تواند رویایی باشد؟یکی از مشکلاتی که در استفاده از کلاه زرد به وجود می‌آید این است که باید متوجه شویم چه زمانی این ایده‌ها و راه حل‌ها جاهلانه است و چه زمانی چشم اندازهای بزرگی اند که ما را به عمل وادار می‌کنند؟بیایید دو سناریو متفاوت را با هم بررسی کنیم تا متوجه تفاوت ایده‌های جاهلانه و چشم انداز‌ها شوید. سناریوی اول این است که شما در یک بخت آزمایی به امید برنده شدن شرکت می‌کنید. مشخص است که این سناریو جاهلانه است. اما سناریو دوم این است که شما فکر می‌کنید و این ایده را در سر می‌پرورانید که فرستادن انسان به ماه کار غیر محتملی است اما غیر ممکن نیست. قطعا این ایده جاهلانه نیست اما اجرای آن به تلاش فراوانی نیاز دارد.سراسر تاریخ پر شده از این موارد. ایده‌های غیر واقعی و ایده‌هایی که با برنامه‌ریزی الهام بخش مردمان برای تلاش بوده و نتایج زیبایی را آشکار کرده است. کلاه زرد در عمل چگونه است؟رئیس جمهور سابق ایالات متحده آمریکا، جان اف کندی، می‌گوید: « ما در این دهه تصمیم گرفتیم که به ماه برویم و کارهای دیگری را انجام دهیم، نه به این دلیل که آن‌ها کارهایی ساده بودند. بلکه چون کارهایی دشوار بودند آن‌ها را انتخاب کردیم.» https://www.aparat.com/v/hmIkn این سخنرانی جان اف کندی، نماد استفاده از کلاه زرد در زمینه سودبخشی از نظر فکری و عملی کاملا الهام‌بخش است. اگر چه در آن زمان بسیار کار دشواری بود، اما او این فرصت را دید که آمریکا اولین کشوری باشد که انسان به سطح ماه می‌فرستد.پس آنچه مهم است این است که بررسی کنیم، آیا کاری وجود دارد که بتوانیم در مورد ایده انجام دهیم تا احتمال تحقق ایده را افزایش دهد یا خیر؟با کلاه زرد، من فرصتی را می‌بینم که یک سیستم رأی دهی جدید ایجاد کنم تا مردم را دقیق‌تر از سیستم فعلی ما نشان دهد.احتمالهمانطور که در کلاه سفید بحث شد، ما باید از احتمال سناریوهای خاص آگاه باشیم. ما باید تمام نتایج احتمالی را بررسی کنیم. لازم نیست سناریوهای بلند پروازانه را دنبال کنیم، اما خوب است که از آن آگاه باشیم و احتمال روی دادن آن‌ها را بدانیم. بنابر این دی بونو پیشنهاد می‌کند هنگامی که نتایج مثبت را ارزیابی می‌کنیم از شروط ساده زیر بهره ببریم.اثبات شده باشد.احتمال آن بر اساس تجربه و چیزهایی که می‌دانیم بالا باشد.فرصت خوبی از طریق ترکیب موارد مختلف ایجاد کند.شانس برابری داشته باشد.بهتر از حد ممکن نباشد.ریسکی و دور از دسترس نباشد.دلایل و پشتیبانی منطقی داشته باشد.نظرات مثبت را بر چه مبنایی ارائه می‌کنیم؟ نظرات مثبت می‌تواند بر اساس تجربه، اطلاعات موجود، روندها، حدس‌ها و امیدها باشد. در تفکر خلاق و خلاقیت نیز باید همیشه این دلایل را بیان کنیم. در تفکر با کلاه زرد تلاش کنیم تا جایی که ممکن است شواهد و دلایل پیدا کنیم. در غیر این صورت می‌توانیم بگوییم که داریم بر اساس کلاه قرمز سخن می‌گوییم. حدس و گمان نیز مهم است. کسی که با کلاه زرد فکر می‌کند نباید خود را به مواردی که کاملا راضی کننده اند محدود کند. بنابراین حتی اگر نتوانیم شواهد اساسی پیدا کنیم، بازهم می‌توانیم این نکته را به شکلی سوداگرانه مطرح کنیم.اتفاقات بر اساس تفکر سازنده رخ می‌دهنددر بخش ارزیابی یک بحث، کسی که با کلاه زرد فکر می‌کند، سعی می‌کند تا فوایدی برای آن پیدا کند. همانطور که متفکران با کلاه سیاه تلاش می‌کنند تا ریسک‌ها و خطرات را پیدا کنند. با این حال ما می‌توانیم از ایده‌های کسانی که با کلاه زرد فکر می‌کنند استفاده کنیم تا شرایط مختلف را بهبود دهیم.برای مثال اگر از شخصی که با کلاه زرد بپرسیم که ایده خود را درباره حل مشکل گازهای گلخانه‌ای ارائه کند، ممکن است بگوید: ما می‌توانیم با تشویق به گیاه خواری از میزان گازهای گلخانه‌ای کم کنیم.سپس ما می‌توانیم این ایده‌ها گسترش دهیم و مجدد آن‌ها را با کلاه فکری زرد و کلاه سیاه بررسی کنیم. اما باید بدانیم که بین مراحل ایده پردازی و بررسی یک مرحله دیگر نیز وجود دارد که در آن ایده اولیه را برای ارزیابی نهایی آماده می‌کنیم. این مرحله را مدل ساخت و ساز دی بوتو می‌نامیم.کلاه سیاه می‌تواند در ایده اولیه نقص هایی را پیدا کند، سپس از کلاه زرد برای یافتن راه حل‌ها و طراحی و دیزاین آن‌ها می‌توان استفاده کرد.حالا نوبت شما استتمرینات:چه زمانی می‌توانید از کلاه زرد استفاده کنید؟از چه کسی می توانید بخواهید که از کلاه زرد بپوشید تا آنها را از تفکر کلاه سیاه خود دور کنید؟</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Nov 2019 16:29:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6کلاه فکری: کلاه سیاه</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/6%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-yynqewtsimij</link>
                <description>کلاه سیاه – کلاه رفتار محتاطانه و پیدا کردن خطرات و خطاهای منطقی

کلاه سیاه، کلاه احتیاط است. این کلاه ما را از انجام کارهای غیرقانونی، غیراخلاقی، بی فایده و آلوده کننده حفظ می‌کند. کلاه سیاه، برای ما کاملاً طبیعی است، وقتی که سال‌ها جلوی ما را در موارد مختلف مثل خوردن میوه‌های اشتباهی یا تشخیص غریبه‌های نادرست گرفته است. یک تصمیم اشتباه باعث می‌شد که اصل و نسب ژنتیکی همان جا بمیرد. کلاه سیاه، مقابل کلاه زرد قرار می‌گیرد، وقتی که ما سودها و منافع یک نقشه یا برنامه را پیدا می‌کنیم. کلاه سیاه فرصت پرسیدن در مورد سوالاتی را به ما می‌دهد که در بخش کلاه قرمز در قالب احساس بیان کرده ایم. حالا در کلاه سیاه، تلاش می کنیم که در مورد مشکلات احتمالی صحبت و بحث کنیم. کلاه سیاه برای داشتن تفکر خلاق لازم است. «من می‌توانم ببینم این ایده چه قدر جذاب است و ما همه منافعش را بررسی کردیم. حالا بیاید کمی هم با کلاه سیاه در مورد خطرات و نقطه ضعف‌هایش فکر کنیم.»هر دوی ما این خانه را خیلی دوست داریم. این تفکر قوی کلاه قرمز است. بیاید چند لحظه هم با کلاه سیاه فکر کنیم.»منافع اصلی کلاه سیاهدر یک دنباله برنامه ریزی شده، خیلی ارزشمند است که وقتی برای کلاه سیاه بگذاریم. برای اثبات اشتباه خودتان بجنگید. به همه، حتی برای کسی ایده را پیشنهاد داده، اجازه بدهید که منتقد باشد و پتانسیل خطر را پیدا کند. وظیفه کلاه سیاه در بین 6 کلاه فکری، تلاش برای پیدا کردن خطرات است.از مغز خود بیشتر استفاده کنید. آنهایی که بر حسب عادت محافظه کارند، می‌توانند در یک محیط رسمی بهتر از بقیه مشکلات را پیدا کنند، پس به آنها در استفاده از 6 کلاه فکری خوشآمد بگویید. و از این موضوع شوکه شوید که چه قدر می‌توانند به طور مثال با پوشیدن کلاه سبز، تفکر خلاق داشته باشند.اما کلاه سیاه برای چیست؟خطاهای منطقی و پیدا کردن خطراتکلاه سیاه در مدل 6 کلاه تفکر همیشه منطقی است. برخلاف کلاه قرمز، ما باید دلایل خوبی برای نگرانی‌ها و بیان احساسمان پیدا کنیم. همه این ها برای ایجاد خلاقیت لازم است.«من ایده پایین آوردن قیمت‌ها را دوست ندارم.»«این تفکر با کلاه قرمز است. لطفاً به من تفکر کلاه سیاه را بگویید. ما دلایل منطقی نیاز داریم!»«خیلی خوب. در تجربه قبلی ما، که ما می‌توانیم رقم‌های فروشمان را نشانتان بدهیم، پایین آوردن قیمتها، باعث نشد که افزایش فروش کافی، تخفیف در حاشیه سود را جبران کند. با این حال، رقبای ما به طور عادی قیمت‌هایشان را برای شرکت در رقابت پایین آوردند.»بیایید کمی خلاقیت به خرج بدهیم. وانمود می‌کنیم که این آینده است و به نقشه ای نگاه می‌کنند که در گذشته شکست خورده است!یک راه عالی برای پیدا کردن ریسک‌ها و کاستی‌ها در یک نقشه، روش مورفی است که در کارگاه CFAR بهتر است یاد گرفت. این به ما اجازه می‌دهد که «شبیه ساز درونی /سیستم یک» را تحت فشار بگذاریم تا کاستی‌های درون نقشه‌ها را پیدا کند. ما یک فیلم از نقشه را در ذهنمان پخش می‌کنیم و می‌توانیم حس کنیم چه زمانی چیزها به خطا می‌روند.«اجازه بدهید که کلاه‌های سیاهمان را بپوشیم و وانمود کنیم که سه ماه جلوتر از الان است. اگر ما میزان فروشمان را از دست بدهیم، نتایج احتمالی چه خواهند بود؟مرحله دیزاین و مرحله سنجشعملکردهای کلاه سیاه کاملاً متفاوت است، وقتی در مرحله دیزاین یا سنجش یک ایده یا پروژه هستیم. فرض کنید که ما یک پروژه داریم که 95 درصد عالی و پنج درصد کاستی دارد. بیشتر ما تمایل داریم که روی آن پنج درصد تمرکز کنیم. در مرحله دیزاین، این کاملاً پذیرفتنی است که کاستی‌ها را گوشزد کنیم و وقت قابل ملاحظه ای را برای تصحیح آنها بگذاریم، بهتر است از کلاه سبز استفاده کنیم.در مرحله سنجش، اگرچه ما باید 5 درصد کاستی را اقرار کنیم، اما بیشتر تمرکز باید روی 95 درصد سود آن باشد.«ما نتایج خوبی برای حمایت از این ایده پیدا کردهایم. حالا بیایید کمی تفکر قدرتمند کلاه سیاه برای پیدا کردن ضعف‌ها داشته باشیم. پس ما می‌توانیم کارهایی در مرحله دیزاین انجام بدهیم.»استفاده بیش از حدمهم ترین مسئله در مورد کلاه سیاه این است که هوشیارانه از آن استفاده کنید. بنابراین وقتی که آن را نپوشیده اید، شما باید ذهنتان را باز نگه دارید و تا قبل از آن ایده‌های خودتان را نقد نکنید. ما تمایل طبیعی به نقد ایده‌های دیگران داریم. ما باید خیلی مفید از این مهارت پوشیدن کلاه سیاه استفاده کنیم. بعد از آن می‌توانیم با پوشیدن کلاه‌های دیگر، در مورد ایده‌های بقیه، تفکر خلاق تر و بازتر باشیم.سوال‌هایی برای پرسیدن با کلاه سیاهبررسی در مقابل کلاه سفید: آیا با اطلاعات ما همخوانی دارد؟ آیا با ارزش‌ها و اخلاق ما همخوانی دارد؟ آیا با صرفه است؟ آیا قانونی است؟ ما بضاعت انجامش را داریم؟ مشتری‌ها دوستش دارند؟و حالا نوبت شماست…در آینده چه زمانی می‌توانید از کلاه سیاه استفاده کنید؟ چه کار سختی دارید که به زودی مجبورید به زودی در موردش تصمیم گیری کنید؟ می‌توانید طرح ریزی کنید که چه چیزی زیر کلاه سیاه می‌بینید؟ تفکر کلاه سیاه شما در مورد 6 کلاه تفکر دیگر چیست؟برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Oct 2019 13:01:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6کلاه فکری: کلاه قرمز</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/6%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-euv3o3ozo4bc</link>
                <description>کلاه قرمز - کلاه عواطف و احساساتروش شش کلاه فکری، یکی از بهترین تکنیک‌ها برای بالا بردن قدرت تفکر افراد برای رسیدن به راه حل یک مسئله است. در این مقاله قصد داریم درباره‌ی کلاه قرمز صحبت کنیم.کلاه قرمز یک کلاه بی‌نهایت مهم است. رنگ قرمز نشانگر آتش و احساسات است، پس کلاه قرمز عمدتا به احساسات و عواطف مربوط است.“وقتی در مورد مسائل کاری صحبت می‌کنیم، نباید اجازه دهیم احساسات به این بحث وارد شود. البته در نهایت همیشه این اتفاق می‌افتد، اما ما باید شکلی از منطق به آن بدهیم.”جملاتی همچون:“من احساس می‌کنم او فرد مناسبی برای این کار نیست.”“من احساس نمی‌کنم شما به موقع کار را تحویل بدهید.”با کلاه قرمز، افراد این فرصت را پیدا می‌کنند که:· احساسات واقعی خود را بیان کنند.· حرف‌هایی بزنند که نیازی به اثبات آن‌ها وجود ندارد.· نظرهای مهم را در قالب نظراتی کمتر تهاجمی ارائه دهند.کلاه قرمز کاملا در مقابل کلاه سفید قرار می‌گیرد.احساسات در تصمیم‌گیریتحقیقات زیادی درباره بیمارانی که از ناحیه‌ی قشر قدامی بطنی مغز (vmPFC) دچار آسیب شده‌اند وجود دارد. با اینکه این بیماران کماکان از حافظه و توانایی یادگیری و صحبت کردن برخوردارند، در تصمیم‌گیری‌های روزمره عملکرد بدی دارند. آن‌ها به سختی می‌توانند تصمیم بگیرند که چه چیزی بخورند یا چه رفتار اجتماعی‌ای از خود بروز دهند.ناحیه vmPFC بخش جدایی ناپذیر از پردازش احساسات مغز است که به ما در پیش‌بینی آینده کمک می‌کند. در یک کلام، بدون احساسات ما افرادی متزلزل و سخت تصمیم‌گیرنده می‌شویم.احساسات، پیش‌بینی‌ها و مشاهدات همیشه درست نیستند. آن‌ها می‌توانند تعریف یکی از لیست بلند بالای تعصبات مغزی باشند.با این حال آن‌ها مبتنی بر کلیتی از تجربیات گذشته‌ی ما هستند.آن‌ها می‌توانند به ما در تشخیص حس یک موقعیت کمک کنند. احساسات می‌تواند به ما نشان دهد که یک سناریو احتمالا در آینده منجر به چه اتفاقی خواهد شد. به همین دلیل، احساسات در روند تصمیم‌گیری، ضروری‌اند.در ملاقات با فرد جدیدی، احساس اضطراب می‌کنید. ممکن است کلمات نتوانند احساس شما را توصیف کنند، اما چیزی نادرست به نظر می‌آید. این‌ها شواهد شما در محل کار است. بهترین نوع رفتار آن است که ابتدا در برخورد با همه محتاط باشید و تا زمانی که افراد مورد اطمینان بودن خود را ثابت نکرده‌اند، محتاطانه رفتار کنید.کلاه قرمز کمک می‌کند این احساسات، پیش‌بینی‌ها و مشاهدات یک اسم مشخص داشته باشند.برخی از قوانین بنیادی کلاه قرمزاز آن درباره‌ی یک ایده یا موقعیت مشخص استفاده کنید «فکر کلاه قرمزت درباره‌ی تماس با مشتریان رقیب برای استفاده از سرویس مشتریان چیست؟»شما نمی‌توانید در پاسخ بگویید «قبول است». پاسخ‌های شما می‌تواند از بین کلمات خنثی، میکس، سردرگم، مشکوک و یا نمی‌دانم باشد، اگر پاسخ شما «میکس» باشد، از شما خواهم پرسید «در این میکس، چه چیزهایی وجود دارد؟»احساسات خود را توجیح نکنید و در مورد آن‌ها توضیح ندهید.چه زمانی کلاه قرمز را پیاده‌سازی کنیم؟در دو حالت اصلی زیر از کلاه قرمز استفاده می‌کنیم:1- در یک سلسله برنامه‌ریزی شده استفاده از کلاه‌ها: در آغاز و انتهای برنامه2- یکبار استفاده در موضوعات مهم احساسیاستفاده از کلاه قرمز در سلسله برنامه‌ریزی استفاده از کلاه‌هاهدف از کلاه قرمز، تشخیص احساسی‌ست که به موقعیت کنونی وجود دارد. این که احساسات تغییر کند طبیعی است، ما ممکن است در ۲۰ دقیقه احساسات متفاوتی داشته باشیم.به همین علت استفاده از کلاه قرمز فکری در ابتدا و انتهای بحث مناسب است. با این روش متوجه می‌شویم آیا اصلا احساسات‌مان تغییری کرده است یا خیر.تصور کنید موضوع درباره‌ی ادامه دادن یا ندادن یک کمپین بسیار ریسکی بازاریابی است. در آغاز راه، برخی ممکن است با استفاده از کلاه قرمز فکری‌شان بگویند این کار را دوست ندارند (کلاه قرمز اجازه نظر را می‌دهد.).اما ممکن است پس از آنکه واقعیت‌ها (با استفاده از کلاه سفید)، احتمالات (با استفاده از کلاه زرد) و خطرها (با استفاده از کلاه سیاه) مشخص شدند، احساسات افراد تغییر کند. پس از آن دوباره از کلاه قرمز استفاده شده و تصمیم نهایی گرفته می‌شود.در پایان هر تصمیمی باید بر پایه‌ی احساس گرفته شود، البته به عبارت «در پایان» دقت کنید. پس از آماده کردن نقشه‌ی راه با استفاده از تفکر، مسیری را انتخاب می‌کنیم که با ارزش‌ها و احساسات ما تطابق داشته باشد.با توجه به آنکه احساسات در هر حال در تصمیم‌گیری ما نقش خواهد داشت، پس بهتر است به روشنی تاثیر آن را وارد پروسه تصمیم‌گیری کنیم.احساسات باعث به زبان آوردن عباراتی از این دست می‌شوند:“از من نپرس چرا، اما این یک معامله‌ی وحشتناک است.”“من از اون مرد خوشم نمی‌یاد و علاقه ندارم با او معامله کنم.”شرایط‌های یکبار استفاده از کلاه قرمزدر مسائل واقعا مهماگر می‌خواهید تفکر کلاه قرمز یک نفر را به طور رسمی بدانیدچیزی را به زبان می‌آورید که موضوعی احساسی استهر زمان که می‌خواهید یک احساس را توصیف کنید، از آن استفاده نکنید، این کار نامعقول استکافیست یک‌بار وضعیت احساسات را روشن کنیم، سپس می‌توانیم از آن استفاده کنیم.کلاه قرمز چطور می‌تواند استفاده شود؟در هنگام تصمیم‌گیری ممکن است حسادت‌، خشم و ترس تاثیرگذار باشند. کلاه قرمز به به احساسات درونی و ابراز نشده ما فرصت می‌دهد تا خودشان را نشان دهند.1. مشخص کردن احساسات نسبت به انگیزه‌های دیگران2. مطرح کردن احساسات درباره‌ی تصمیم پیش رو3. اعتراف به احساساتی همچون حسادتمشخص کردن احساسات نسبت به انگیزه‌های دیگرانبسیار سخت است دیدمان نسبت به فردی که از او تصور مشخصی داریم را تغییر دهیم. ما باید پیش از آن‌که این احساسات به وجود آیند، دید خودمان نسبت به افراد را مشخص کنیم.“اگر بخواهم از تفکر کلاه قرمز استفاده کنم، بنظر می‌آید شما برای حفظ کسب و کار خودتان و بی‌اهمیت به وضعیت دیگر سرمایه‌گذاران، قصد دارید از این ادغام جلوگیری کنید.”“شما در مورد انجام این معامله مردد هستید. با این حال نه حاضرید از آن کناره‌گیری کنید و نه آن را می‌خواهید. بنظر می‌آید ترجیح می‌دهید آن را در گوشه‌ای حفظ کنید و هر زمان به نظر سودمند بود آن را انجام دهید.”مطرح کردن احساسات درباره‌ی تصمیم پیش روپس از آنکه با استفاده از حقایق، ایده‌ها و مشاهدات نقشه راه را طراحی کردید، لازم است احساسات را در نظر بگیرید یا یک تصویر کامل از موقعیت داشته باشید.“اگر بخواهم از کلاه قرمز فکری استفاده کنم، ما نباید به اعتصابمان پایان دهیم. ما برای شروع مذاکرات آماده نیستیم و هر دو طرف آنقدری آسیب‌دیده نیستند که آماده‌ی امتیازدهی باشند.”اعتراف به احساساتی همچون حسادت“اگر کلاه قرمز فکری‌ام را بر سر بگذارم، من با ارتقا Anne مخالفم و دلیل آن حسودی‌ام به سرعت پیشرفت اوست.”اکثر ما معمولا تا این حد صادق نیستیم.با این حال ما می‌‌توانیم وضعیت‌هایی این چنینی را کم‌تر کنیم:“با در نظر گرفتم کلاه قرمز فکری، متوجه می‌شوم بخشی از مخالفت من به دلیل حسادت است.”یا به جای آن بگوییم: “من می‌خواهم زیر کلاه قرمز خود مخفی شوم و با ارتقای او مخالفت کنم. البته این مخالفت من فقط بر اساس احساس است.”با شواهد چگونه برخورد کنیمشواهد، اولین پاسخ سیستم به موقعیت مشخصی است که در اثر مرور زمان ایجاد شده است.“من احساس می‌کنم افراد گیاه‌خوار، غذاهای فروشگاه گیاهی GMO را دوست ندارند.”با شواهد، همچون یک مشاور برخورد کنید، آن‌ها می‌توانند بسیار ارزشمند باشند. هرچه شواهد شخصی یک فرد (از جمله خودتان) در طول زمان دقیق‌ و درست‌تر بوده است، آن‌ها را بیشتر باور کنید. اما دقت داشته باشید، این شواهد تنها منابع حقیقت نیستند.یک نکته: شواهد را از نظر باورپذیری در یک موضوع خاص بررسی کنید.شواهد خوب در یک موضوع، حتما شواهد مناسبی برای موضوع نامربوط دیگری نیستند.فقط به این دلیل که یک نفر درآمد بالایی در زمینه‌ی خرید و فروش ملک داشته است، به این معنی نیست که او فرد مناسبی برای انتخابات ریاست جمهوری نیست.از کلاه قرمز با تمرکز استفاده کنیداحساسات می‌توانند بی‌ثبات باشند. در یک پرسشنامه از آمریکایی‌ها پرسیده شد که آیا به درگیری نیروهای آمریکایی در منطقه‌ی مرکزی هستند یا خیر و اکثریت با درگیری موافق بودند. اما هر زمان بحث مداخله مطرح می‌شد، اکثریت مخالف بودند.این موضوع شاید به لحاظ منطقی درست به نظر نیاید، اما از لحاظ احساسی درست است.بنابراین در مسائل و سوال‌های خاص حتما از کلاه قرمز استفاده کنید.راه‌های دیگر استفاده از کلاه قرمزبدون آنکه حمله به نظر برسد انتقاد کنیدسوال درباره‌ی احساساتچارچوب‌سازی دوبارهآگاه کردنمذاکرهبدون آنکه حمله به نظر برسد انتقاد کنیدکار کردن با شش کلاه تفکر، یک ترفند را به شما نشان آموزش می‌دهد. می‌توانید انتقادهایتان را به نحوی بازگو کنید که حمله‌ی شخصی به نظر نرسد.“از دیدگاه کلاه قرمز من تصور می‌کنم تو به حرف‌های هیچ‌کسی گوش نمی‌دهی.”“من می‌خواهم با تفکر کلاه قرمز بگویم که اصلا از روش برگزاری این جلسه خوشم نمی‌آید.”ببینید! نیازی به ذکر مثال‌های خاص که بتوان در صحت آن‌ها شک داشت برای بیان احساسات وجود ندارد. من به‌راحتی می‌توانم آن چیزی که حس می‌کنم را بازگو کنم.در ابتدا وجود کلاه به نظر مصنوعی می‌آید. واقعا نیاز است هر زمان می‌خواهیم درباره احساسات حرف بزنیم کلاه قرمز را بر سرمان بگذاریم؟اما این مصنوعی بودن در واقع خود قدرت است.سوال درباره‌ی احساساتدیگر خاصیت کلاه قرمز آن است که نیازی نیست در مورد احساس دیگران حدس بزنید، می‌توانید مستقیماً از آن‌ها درباره‌ی احساسشان سوال کنید.“من تصور می‌کنم شما از من خوشتان نمی‌آید، درست است؟ من یک جواب با کلاه فکری قرمز می‌خواهم.”“می‌توانیم از زاویه فکری کلاه قرمز هم نگاهی به این موضوع بیندازیم؟”چارچوب‌سازی دوبارهیکی از راه‌های استفاده از کلاه قرمز آن است که به افراد اجازه دهید از زاویه دید جدیدی به احساساتشان نگاه کنند.“به چشم یک شکست به آن نگاه نکنید، به چشم یک تجربه‌ی گران‌قیمت برای یادگیری یک درس مهم آن را ببینید.”“اگر این پیشنهاد از سمت شما آمده بود، آیا برایتان قابل‌قبول بود؟”“احساسی وجود دارد مبنی بر اینکه اوضاع کاملاً از کنترل ما خارج است. بیایید تصور کنیم برای مدتی اصلاً این‌طور نیست و ما به‌خوبی می‌توانیم روی وضعیت موجود تاثیرگذار باشیم.”آگاه کردنبیان و اعتراف شرایط بحرانی بسیار کار درستی است.“بیایید از خشم موجود در پس‌زمینه‌ی شرایط فعلی آگاه باشیم.”“محدودیت‌های شما برای کار با شرکت‌های رقیب یک موضوع حساس است. اما بیایید این موضوع را فعلا کنار بگذاریم و بعداً به آن بپردازیم.”مذاکرهآنچه برای دلایل احساسی شما مهم است را بیان کنید.“برای ما بسیار مهم است که در موضوع توسعه‌ی محصول، حرفی برای گفتن داریم.”“ما اصرار داریم که دستورالعمل‌ها به درستی اجرا شوند، این موضوع برای امنیت بسیار مهم است.”هر چیزی برای افراد مختلف، ارزش‌های مختلف دارد و کلاه قرمز اجازه می‌دهد افراد بتوانند این تفاوت‌ها را صراحتا بیان کنند.“چه چیزی در این معامله برای شما از اهمیت بالاتری برخوردار است؟”“برای تیم ما، اینکه تعطیلات خود را شخصا انتخاب کنند بسیار پراهمیت است.”تنها با توصیف و بیان این ارزش‌ها است که می‌توانیم خروجی مذاکرات را به حداکثر برسانیم.خلاصه‌ای از کلاه قرمز فکریبا کلاه قرمز شما می‌توانید بگویید «این احساسی است که نسبت به این موضوع دارم.»به رسمیت شناختن احساسات، به عنوان احساس، بهتر از استفاده از آن‌ تحت عنوان منطق فرضی است.کلاه قرمز به افراد کمک می‌کند احساسات خود را روشن و خاموش کنند.با کلاه قرمز، شما نیاز ندارید چیزی را توجیه کنیدبه شما اجازه می‌دهد از دیگران بپرسید چه احساسی دارندمناسب برای قایم کردن احساساتی همچون حسادت و ترس و پیش‌بینی و مشاهدات دقیقبرای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 12:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6کلاه فکری: کلاه سفید</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/6%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-erwcsioe101g</link>
                <description>کلاه سفید – کلاه اطلاعات و بی طرفی  همان طور که در مقالات قبلی گفته شد، شش کلاه فکری یکی از بهترین روش ها برای بالا بردن قدرت تفکر در راستای رسیدن به راه حل در یک موضوع مورد بحث فردی یا جمعی است. معمولاً انسان ها بنا به عادت از روش ها و مدل فکری اکتسابی خود استفاده می کنند و همین امر موجب قضاوت های نادرست یا تنش های فکری در جلسات می شود. در صورتی که شش کلاه فکری به ما این امکان را می دهد تا با استفاده از شش حالت متفاوت موضوعات را بررسی کنیم. هر یک از شش کلاه نماد الگو و شیوه متفاوتی از تفکر است که هر فرد با استفاده از آن کلاه، یک ویژگی جدیدی را برای تفکر انتخاب می کند. در واقع هر رنگ کلاه، با کارکرد آن ارتباط مستقیم دارد. در این مطلب سعی داریم درباره کلاه سفید صحبت کنیم. و دلیل انتخاب رنگ سفید، بی طرف بودن آن است.کلاه سفید درباره واقعیت ها و اطلاعات است. رنگ سفید نماد بی طرفی است. درنتیجه به پاسخ به سوالاتی از این قبیل می پردازد که:ما چه اطلاعاتی داریم؟ به چه اطلاعاتی نیاز داریم؟ چه اطلاعاتی را از دست داده ایم؟ چه سوالاتی باید بپرسیم؟ چطور می خواهیم این اطلاعات را به دست آوریم؟ در واقع همه چیز حول جستجو و رسیدن به حقیقت است.چه موقع از کلاه سفید استفاده می کنیم؟رنگ سفید، رنگ بی طرفی و انفعال است. رنگی خنثی که کمک می کند در تصمیمات خود بی جهت باشیم و بیشتر به دنبال اطلاعات و واقعیت ها بگردیم. ما می توانیم از کلاه سفید در شروع یا پایان جلسات ارزیابی و اتاق فکر استفاده کنیم. در ابتدا می توانیم از کلاه سفید در ابتدای جلسه استفاده کنیم تا مطمئن شویم تمام حقایقی که نیاز داریم را در دسترس داریم. در پایان یک جلسه، ما می‌توانیم از کلاه سفید برای پرسیدن «آیا پیشنهادها متناسب با اطلاعات موجود است؟» استفاده نماییم. این کلاه واقعیت ها را بدون هیچ قضاوتی مورد بررسی قرار می دهد.چطور از کلاه سفید استفاده کنیم؟می توانید نقش یک کامپیوتر یا وبسایت را بازی کنید. این کلاه فقط حقایق را در اختیار شما قرار می دهد.1- از کلاه سفید با اطمینان استفاده کنید: در دنیای بیرون، مقدار زیادی از اطلاعات وجود دارد که برای دریافت آن ها باید بسیار متمرکز باشید. درغیر اینصورت نمی توانید تمام اطلاعات مفید را دریافت کنید.2- از دریافت کامل اطلاعات اطمینان حاصل کنید: «به دلیل تمرکز روی سلامتی، تعداد زیادی از مردم رو به رژیم گیاهخواری آورده اند.»کلاه سفیدتان را سرتان بگذارید و به مثال بالا دوباره دقت کنید: چند حقیقت داریم؟ 2 حقیقت:· مواد غذایی ِ جایگزین پروتئین در فروشگاه ها تا 20 درصد افزایش داشته اند.· تحقیقات نشان می دهند مردم به دلیل حفظ سلامتی خود، به گیاهخواری روی آورده اند.این غذای سالمی است یا نه… اهمیتی ندارد واقعیت های بررسی شده در برابر واقعیت هایی که بررسی نشده اند:یکی از مولفه های مهم در تفکر کلاه سفید، تشخیص واقعیت های بررسی شده از واقعیت های بررسی نشده است. ما می توانیم واقعیت های بررسی نشده را بیان کنیم اما باید نسبت به آن ها اطمینان داشته باشیم.«من فکر می کنم حق با من است که بگویم گیاهخواری دلیل افزایش فروش جایگزین های پروتئین است.»«من یک‌ بار خواندم که مدیران اجرایی ژاپنی حساب ‌های مالی بزرگی دارند زیرا آن‌ها حقوق خود را به همسرانشان می‌دهند.» د بونو از روانشناسان مطرح دنیا می گوید تشخیص بین واقعیت هایی که درباره آن مطالعه شده یا فقط بر پایه نتیجه گیری های شخصی و تصورات ما هست، اهمیت بسیاری دارد.پیش از تصمیم گیری روی واقعیت ها، باید سعی کنیم آن ها را مورد بررسی قرار دهیم.با کلاه سفید می خواهید نگرش یک دانشمند را داشته باشید که به دقت جانوران و گیاهان را توصیف می کند. او تمام نمونه ها را بررسی و مطالعه کامل روی میز می گذارد.البته ایجاد فرضیه ها اهمیت بسیاری دارد. اما عقیده شما نباید در تصمیم گیری و بررسی یک واقعیت تاثیرگذار باشد. آزمون و خطا برای یک تفکر مناسب و واقع گرایانه لازم است. بهتر است پیش از تصمیم گیری افکار خود را بررسی کنیم. قانون کلیدی در کلاه سفید این است که به هیچ چیزی بیش از آن چه در واقعیت هست، ارزش و بها نباید داد.چگونگی برخورد با احتمالاتاز آنجایی ک همیشه نمی توان تمام حقایق را بررسی کرد، باید مهارت روبرو شدن با شرایط احتمالی را نیز کسب کنیم. فیلیپ تتلاک در یکی از کتاب های خود به بررسی چگونگی مواجهه مردم با این جمله پرداخته است: «این احتمال وجود دارد که ...». برخی فکر می کند این یک احتمال 20 درصدی است در صورتی که برخی دیگر فکر می کنند این احتمال، 80 درصدی است. در واقع این نحو صحبت کردن برای تصمیم گیری مناسب نیست. اما در هر صورت بهترین روش برای بررسی احتمالات، استفاده از اعداد و درصدها هست، به این صورت بهتر می توانید منظور خود را روشن سازید. اگر از کلماتی استفاده کنید که امکان تفسیر آن برای دیگران کم تر باشد، نتیجه بهتری از گفتگو خود خواهید گرفت. برای مثال به عبارات زیر که طیفی از احتمالات هستند توجه کنید:· همیشه درست است· معمولا درست است· به طور کلی درست است· بیشتر وقت ها درست است· نیمی از اوقات درست است· اغلب درست است· برخی اوقات درست است· کمتر درست است· هیچ وقت درست نیست· نمی تواند درست باشددر حقیقت رای دالیو در مجموعه اصول خود از ما دعوت می کند تا در تفکر عمیق و مفهومی، دقیق باشیم: «دقیق باشید، مفهوم اکثر اوقات را درک کنید و از تقریب استفاده کنید. چرا که سیستم آموزشی ما به دقت اهمیت می دهد و برای خوب بودن باید از تقریب ها گذشت. زیرا مانع تفکر مفهومی می شود.در واقع تفکر کلاه سفید تفکری منفعل است که با رجوع به واقعیت های ارزشیابی شده شکل می گیرد. با استفاده از این کلاه می توان این توانایی را پیدا کرد که از عقاید ذهنی خود رهایی پیدا کرد و بتوان موضوع را از زاویه منطقی تری دید. با به سر گذاشتن کلاه سفید نکات زیر را در نظر داشته باشید:هدف از تفکر کلاه سفید، واقع بینی است. درنتیجه باید بتوان همه اطلاعاتی را درباره موضوع مورد فکر دریافت کرد و در چارچوب قرار داد.تفکر کلاه سفید، نظام مند و دارای جهت گیری است. اندیشه ی کلاه سفید، کاملاً بی طرفانه است.وقتی کلاه سفید به سر گذاشته می شود به چیزهایی مثل احساسات و ارزش ها نباید توجهی کرد.کلاه سفید یا کلاه قرمزیکی از ارزش های شش کلاه فکری، تمرکز آن روی حالت های فکری است. کلاه قرمز و کلاه سفید، مخالف هم هستند. در صورتی که کلاه سفید به دنبال جستجوی واقعیت ها است، اما کلاه قرمز درباره عواطف و احساسات می گوید و هیچ توجیه منطقی و واقعی ندارد.کلاه سفید:ما به 50 فروشگاه می رسیم. هر مغازه در 90 روز اخیر حدود 450 کالا فروخته است. در یک نظرسنجی از مشتریان ما با 300 خریدار درست پس از خروج از فروشگاه صحبت کرده ایم. آن ها گفته اند که فکر می کنند قیمت ها بسیار بالا رفته است.کلاه قرمز:ما یک محصول نامناسب با قیمت بسیار بالا داریم. رقابت بسیار زیاد است و تبلیغات افزایش پیدا کرده اند.مروری بر تفکر کلاه سفید:تصور کنید مانند یک کامپیوتر باشید. سفید رنگ خنثی است و فقط باید به واقعیت ها پرداخته شود.حقایق بررسی شده قطعاً دربرابر حقایق بدون بررسی قرار می گیرند.از اعداد برای بررسی احتمالات استفاده کنید.موقع صحبت کردن از زبان دقیق و شفاف استفاده کنید و واژه های احتمالی را کنار بگذارید.حالا...نوبت شماست!هفته آینده چه زمانی می توانید کلاه سفید را به سر بگذارید؟ وقتی می خواهید تصمیم گیری کنید، آیا می توانید برای احتمالات از اعداد استفاده نمایید؟برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Oct 2019 13:09:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>6 کلاه فکری</title>
                <link>https://virgool.io/Positivenegative/6%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-po1cem576cbg</link>
                <description>6 کلاه فکری - ادوارد دبونواین 7 مجموعه مقاله، خلاصه‌ای از کتابی با همین عنوان به تالیف ادوارد دی‌بونو (Edward Debono) است که در آن، درباره مدل 6 کلاه فکری (6 thinking hat) خواهیم خواند. در ادامه به بررسی هر کلاه فکری خواهیم پرداخت.ایده 6 کلاه فکری یکی از مدل‎های رایج در طوفان فکری است که سبب می‌شود که موضوعات را از جنبه‌های مختلف بررسی کرد تا بهترین راه را برای موضوع طراحی کرد.چگونه هنگام تصمیم‌گیری با  شش کلاه فکری از مغزم بیشتر استفاده کنمکیفیت زندگی شما تا حد زیادی به کیفیت تصمیمات شما بستگی دارد.این مطلب قسمتی از مجموعه بزرگتری است که در آن درباره چگونگی تصمیم‌گیری برخی از بهترین تصمیم گیرندگان و متخصصان رفتار شناختی یاد می‌گیریم.چه می‌شد اگر روشی ساده وجود داشت تا افراد بتوانند بهتر تصمیم بگیرند. در این مطلب به شما این روش ها را آموزش می دهیم پس تا پایان آن با ما همراه باشید. در این مقاله به شما اهمیت و مزایای استفاده از شش کلاه فکری، مروری بر شش کلاه فکری، و نحوه استفاده از این شش کلاه آموزش داده می‌شود.ادوارد بونو، روانشناس، مخترع، مشاور و نویسنده است که با بسیاری از شرکت های بزرگ و سازمان های دولتی و خصوصی کار کرده است. بونو به این شرکت ها کمک کرده چطور بهتر فکر کنند تا به نتیجه بهتری دست پیدا کنند. او طی این مسیر یک تکنیک بسیار ساده برای حل مشکلات ایجاد کرد تا تصمیمات بهتر و سریعتری بگیرد.هدف از این کار رسیدن به تصمیم گیری بهتر است. با این حال، از زمانی که شروع کردم از این روش در تصمیم‌گیری شخصی خودم استفاده کنم، به این باور رسیدم که تغییر در تفکر آگاهانه، حتی زمانی که به تنهایی انجام شود، ارزش زیادی ایجاد می‌کند.تفکر موازیدر تصویر زیر چه می بینید؟ یک خرگوش یا یک اردک؟اردک یا خرگوش؟ مسئله این است...اگر اول به منقار نگاه کنم، اردک را می‌بینم. اما اگر از سمت راست عکس شروع کنم و منقارش را برای دومین بار نادیده بگیرم، می‌توانم صورت یک خرگوش را ببینم که منقار به گوش خرگوش تبدیل می شود. پس این نکته مهم است که من از چه جهتی شروع به نگاه کردن به تصویر می‌کنم.تصور کنید که چهار نفر در تلاش برای توصیف این هستند که یک خانه ییلاقی زیبا چگونه به نظر می‌رسد. یک نفر جلوی خانه می‌ایستد، یکی عقب و دو نفر دیگر در هر طرف خانه. هر یک اصرار می‌کند که دیدگاه او از نمای خانه درست است. آن‌ها پیشرفت اندکی می‌کنند. این دقیقاً همان کاری است که ما وقتی با یکی بحث می کنیم انجام می‌دهیم؛ هر یک از ما سعی می کند ثابت کند حرف او درست است. در چنین شرایطی پیدا کردن حقیقت و بهترین راه حل، دشوار است.با استفاده از تفکر موازی، هر یک در اطراف خانه قدم می‌زنند و به یکدیگر نگاه می‌کنند. در حالی که همه در یک طرف خانه ایستاده‌اند، همه آن‌ها به طور موازی به خانه نگاه می‌کنند. این به سوژه اجازه می‌دهد تا به طور کامل بررسی شود.این روش ما را وادار می‌کند که همگی همزمان به یک جهت نگاه کنیم.با این روش دیگر مجبور نیستیم نگرش دیگران را در نظر بگیریم مگر اینکه قرار باشد تصمیمی براساس نگرشی به جز نوع نگاه ما شکل بگیرد.این نوع تفکر موازی دقیقا همان شش کلاه فکری است.مزایای اصلی شش کلاه فکریبهترین تکنیک‌های تفکراین تفکر به تعیین نرخ بازدهی در زمان تصمیم گیری کمک می کند. همچنین آموزش، یادگیری و به خاطرسپاری آن ها راحت است.در ادامه به بررسی چهار مزیت اصلی این نوع تفکر می پردازیم:مزیت اول : اثرگذارییکی از مزیت های این نوع نفکر این است که زمان هایی شما نمی‌خواهید سر موضوعی با دیگران بحث کنید، اما ممکن است بخواهید دید ان ها مانند شما باشد. همچنین لازم نیست برای تمام موضوعات و مواردی که پیش روی شما هست تصمیمی بگیرید،  فقط موارد ضروری را حل و فصل کنید.مزیت دوم: از غرور دوری کنیدبه جای اینکه دیگران را نادیده بگیرید و خود را قوی نشان بدهید، فقط به کار خود ادامه دهید. با استفاده از شش کلاه فکری می توانید ثابت کنید چقدر باهوش هستید.مزیت سوم: هر چیز جای خودشما اغلب به صورت  همزمان کلاه‌های متعددی مثل احتیاط، اطلاعات و فرصت‌ها داریم. این تکنیک به ما این اجازه را می‌دهد که در یک زمان یک کلاه داشته باشیم. به این معنا که در یک زمان به جای شش کار همزمان، فقط یک کار انجام دهید و این قطعا ساده تر است. مغز ما به گونه ای برنامه ریزی شده تا همزمان به موضوعات مختلفی بپردازد.مزیت چهارم: صرفه جویی در زمانشیوه‌های آگاهانه تفکر به ما این امکان را می‌دهد که بیشتر روی هدفمان متمرکز باشیم و در زمان و انرژی خود صرفه جویی کنیم.به طور خلاصه، این تکنیک تفکر خاص مانند تفکر احساسی یا تفکر محتاطانه را دنبال می‌کند و نشان می دهد تنها شیوه فکری نیست. تصور اینکه یک کلاه روی سرتان گذاشته اید بسیار جالب خواهد بود، همچنین می تواند به آرامش، خلاقیت و افزایش درک ذهن و تفکر شما کمک کند.شش کلاه فکریاینجا خلاصه ای از شش کلاه فکری برای شما نوشته شده است:کلاه سفید: اطلاعات و واقعیت هاوقتی ما کلاه سفید را سر می‌گذاریم، واقعیت‌های قابل رسیدگی را بررسی می‌کنیم و می‌خواهیم چیزهایی مانند ” چه اطلاعاتی داریم؟ و ” هنوز به چه اطلاعاتی نیاز داریم؟” را بدانیم.کلاه قرمز: احساساتبا پوشیدن کلاه قرمز می توانیم احساسات واقعی خود را بیان کنیم. ما نیازی به تایید احساساتمان نداریم. باکلاه قرمز برخلاف کلاه سفید می توانیم بگوییم «از من دلیلش را نپرس ولی این موضوع را قبول ندارم» یا «او را دوست ندارم و نمی خواهم با او کار کنم».کلاه سیاه: احتیاطکلاه سیاه به ما این امکان را می‌دهد که سوالات انتقادی بپرسیم. ما می‌خواهیم مشخص کنیم که در یک پروژه چه چیزی ممکن است اشتباه باشد. بر خلاف کلاه قرمز، ما باید دلایلی برای صحبت هایمان ارائه کنیم. در این مواقع ممکن است بگوییم که «هر دوی ما این خانه را خیلی دوست داریم. این فکر کلاه سرخ است، اجازه دهید یک کلاه سیاه برای یک لحظه داشته باشیم».کلاه زرد: تفکر مثبتبا کلاه زرد، هدف ما ایجاد گمانه‌زنی‌های مثبت است. این کلاه مربوط به انجام کارها و موثر بودن است. ما ممکن است بگوییم «شما تمام دلایلی که این ایده شکست می‌خورد را به من گفتید؛ از شما می‌خواهم کلاه زرد را سرتان بگذارید. حالا چه می بینید؟».کلاه سبز: تفکر خلاقبا استفاده از کلاه سبز ما اجازه داریم افکار و ایده های دیوانه وار داشته باشیم. می توانیم راه و روش های جدید و نویی برای نگاه کردن به دنیا داشته باشیم. می توانیم به خود بگوییم «به خاطر داشته باش که کلاه سبز بر سر گذاشته ای، پس می توانی به هر چیزی فکر کنی». با این روش از افکار احمقانه به افکار و شیوه های موفقی در زندگی می رسید که راه و مسیر را به شما نشان می دهد.کلاه آبی: کنترلکلاه آبی کلاه کنترلگری است و به این موضوع می پردازد که آیا شما از کلاه ها به درستی استفاده کرده اید؟ این کلاه به مدیریت زمان، توالی کلاه ها و مشارکت در تفکر با استفاده از کلاه ها می پردازد. با کلاه می توانیم بگوییم «بهتر است تفکرمان را با کلاه قرمز شروع کنیم، بعد کلاه سفید را روی سرمان بگذاریم، بعد سبز و در آخر هم کلاه سیاه».این نکته را در نظر داشته باشید دلیل اینکه برای نام گذاری کلاه ها از رنگ استفاده می کنیم این است که گفتن «از کلاه قرمز استفاده کن» بسیار راحت تر است به نسبت اینکه بگوییم «از کلاه احساسات خود استفاده کن».ماتریس دبونو برای 6 کلاه فکریچگونگی استفاده از شش کلاه فکریدر یک گروه ما باید همان زمان کلاه یکسانی بر سر داشته باشیم. در غیر این صورت با بحث و جدال های همیشگی روبرو خواهیم شد. نه اینکه بگویی «تو کلاه سیاه هستی، من کلاه زرد هستم» بلکه باید بگوییم «موافقی همگی کلاه سیاه را روی سر بگذاریم؟ حالا چه می بینید؟»برای استفاده از شش کلاه فکری دو راه وجود دارد:1- استفاده به صورت تکی:یکی از مزایای استفاده از یک کلاه در قدرت آن است. اینکه از یک نفر درخواست کنیم تنها به یک روش فکر کند بسیار دقیق خواهد بود. به جای اینکه بگوییم «اینجا به تفکر خلاقانه نیاز داریم» خواهیم گفت «لطفا از کلاه سبز استفاده کن». وقتی فردی از شما انتقاد می کند می توانید بگویید «این تفکر کلاه سیاه جالبی است اما کمی از کلاه زرد استفاده کنیم».2- ترکیبی از چند مورد :راه اندازیبهتر است وقتی هنوز مبتدی هستید، از یک توالی از پیش تعیین شده استفاده نمایید. در غیراینصورت ممکن است سر این موضوع که از چه کلاهی استفاده کنید، بحث و جدال شود.زمانهر فردی برای 1-3 دقیقه از هر کلاه استفاده کند. اما اگر نتایج خوبی حاصل شد، می توان این زمان را گسترش داد.توالیبا کلاه آبی شروع کرده و صحبت را به پایان برسانید.نوبت شماستآیا متوجه شدید که این مدل تفکر تا چه اندازه روی تفکر شما در ملاقات ها تاثیرگذار است؟ اطلاعاتی که در این مقاله گفته شد برای شروع استفاده ار محیط های دوستانه و غیررسمی مفید خواهد بود.تصمیم مهم بعدی خود را با شش کلاه فکری بگیرید!در مقالات بعدی به صورت کامل به توضیح در باره هر کلاه خواهیم پرداخت...برای ترجمه یا تالیف هر مقاله ساعت‌ها زمان و تجربه صرف شده است پس خواهشمندم امانت‌دار آنها باشید :)</description>
                <category>بابک سلطانی</category>
                <author>بابک سلطانی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 11:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>