<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Misaki</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@baharbaran769769</link>
        <description>من یه دخترم که داستان هایی رو که توی ذهن خودم خلق کردم اینجا مینویسم.تازه من یه اوتاکو هم هستم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 13:07:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2339432/avatar/ujMSWn.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Misaki</title>
            <link>https://virgool.io/@baharbaran769769</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران10</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%8610-wktnyasoqy4k</link>
                <description>قیافه میساکی تغییر کرد.اینه.راستی نظرم عوض شد فقط هارو و میساکی قدرت دارن.میتونن عناصر رو کنترل کنن‌.اینم عکس قبلاً های میساکیه.عکس الان میساکی.دوساعت بعد:دوساعت بعد:دوساعت بعد:از زبان شخصیت اصلی.خب ام چیز شد ما وسیله ها رو جمع کردیم حدود یه ساعت دیگه میرم فرودگاه.هارو:میسا میسا.من:ها،بله،چیه؟هارو:بدبخت شدیم مادربزرگ داره زنگ میزنه چیکار کنیم؟من:یعنی کیساکی تو این شانس.خب ما یه ساعت دیگه میریم فرودگاه اینا بیان دیرمون میشه.زنگ بزن بگو رفتیم خونه دوستم.هارو:باشه.یک ساعت بعد*اندر فرودگاه*نکته الان تابستانه*من:واییی چه گرمه پختممم.هارو:آره والا.یکی رو به دراکن و مایکی و باجی:خانومم حجابتو رعایت کن.آروم گفتم:شت.بعد به خودم اومدم بهش گفتم:خانوم این مو مشکی بلنده و اونی که رو شقیقه اش اتو داره پسر دایی های من و خواهرم هستن.*اشاره به هارو*از ژاپن اومدن اون یکی هم*اشاره به مایکی*داداشمه.خانومه:خیلی خب.*اشاره به دایسوکه و آی و روبی و آکوا و چیفویو*اونا کین؟من:*اشاره به چیفویو*اونم پسر داییمه باز از ژاپن اومده،*اشاره به آی و روبی و آکوا*اونا هم پسر خاله و دختر خاله هامن.*اشاره به دایسوکه* ایشونم اِ... پسر خاله بزرگمه.خانومه:فهمیدم سفر به سلامت.من:خیلی ممنون....هوف رفت.هارو:به خیر گذشت.به خدا من شما سه تا گیسوکمندو میکشم.من:من قبلش یه جوری جرتون میدم میتسویا هم نتونه بدوزتتون.اونا:برو بابا.من:*درآوردن کانزاشیم*دوست دارم ببینم چشم آدم چطوریه؛چشم گاو رو تشریح کردم ولی چشم آدم رو نه.دراکن،باجی و مایکی:غلط خوردیم.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2024 19:27:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای انیمه ای در ایران پارت۹</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%B9-bjhtaidxplqs</link>
                <description>زینگگگگگگ*(صدای در)من:یا امام زاده بیژن مظلوم کیه؟هیماری:مامان بابا های همه جز تو و هارو.من:چپوندن کاراکترا تو اتاقا* در رو بزن.اندکی بعد*از زبان خودم*خب فهمیدیم کهه همه مامان بابا ها اومدن جز مامان بابای منو هارو.به به.آره دیگه همه هم رفتن خونه هاشون الان منو هارو ایم با کاراکترا.من: درحال گشتن در گوشی*هارو:درحال هیچ کاری کردن*کاراکترا:درحال زر..چیز سخن گفتن*من:هارو...هارو:بله؟من:امروز چند شنبه اس؟هارو:یکشنبه.من:آها...چیییییییییییییییییییی؟هارو:درد چرا داد میزنی؟من:بابا امروز کلاس باله دارم ساعت چنده؟هارو: ۳ و نیم ظهر.من:آخیش دیرم نشده.*نگاه به گوشی* عههه امروز ۱۵ امه باید شهریه بدیم.عهه پس نمیرم.هاهاها.هارو:اوکی نرو.من:*گشتن در گوشی* عه چند وقت دیگه کنسرت بلک پینکه،منم نمیتونم برم.عر.یهو آی و روبی و آکوا و دایسوکه از آسمون افتادن پایین،بعد پلک زدم از توکیو ریونجرز فقط مایکی،دراکن و باجی و چیفویو موندن.بقیه هم کلا به جز اِما،ری و نورمن رفته بودن.من:از آسمون کاراکتر میباره.هارو:آره.گیگیلییییمن: یکی برای جدیدا جز آی و روبی توضیح بده این دوتا رو خودم توضیح میدم.بعد توضیح*من:وایسااااا.(با لحن کش دار)دایسوکه جونممم منو می‌بری کنسرت بلک پینک.*چشای گوربه ای*دایسوکه:واسه همه بلیط کنسرت و هواپیما گرفتم لایت استیک هم گرفتم هرکی هشت تا خراب شدن استفاده کنین.من:دمت گرم داداش.فقط کی راه بیفتیم؟دایسوکه:چهار ساعت دیگه.من:ملتتتت جمع کنینننننن وسیلهههه برداااریننننننننننننن*هوار زدن*دوساعت بعد:بیا پایین.یکم دیگه.________________________________ببخشید مارم اوت کرده بودبایییییی.اگه تابستون نبودم اصلا،بدونین مُردم</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Sun, 14 Apr 2024 19:45:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای انیمه ای در ایران پارت ۸</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%DB%B8-vgkwuuahcyuy</link>
                <description>بریمممم پارتتتتت________________________________من:خب بچه ها بریم دیگه.همه:بریم بریم.فلش به جلو:وقتی رسیدیم خونه* خستمم.*نگاه به پذیرایی که به چوخ رفته توسط پسرعموهای گاوم*....نههههههه توروحتونننن دستم به شما دوتا برسه جرتوننن میدممممم.⁦⁦༼⁠;⁠´⁠༎ຶ⁠ ⁠۝ ⁠༎ຶ⁠༽⁩هارو:امم آروم باش الان همه باهم اینجا رو جمع میکنیم.هیماری: آره بابا خیلی زیادیم،زود تموم میشه.من:اوکی.همه برن لباس عوض کنن بیان اینجا رو دوباره تمیز کنیم.همه:باشه.بعد تمیز کاری*من:آخیشش شکل خونه انسان گرفت⁦(⁠✯⁠ᴗ⁠✯⁠)⁩هارو:کاملا موافقم.من:نگاه به ساعت*ساعت ۵ می باشد چه کنیم ای لشکریان؟چه خوشگلههه.یادم رفت بگم چشمام این رنگیه.________________________________خببب تموم چون کار دارممم سعی میکنم زود زود وارت بدم و مایکی اینا هم تو پارت بعد بیشتر تو چشم هستن.باییییییی⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Sun, 04 Feb 2024 14:46:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای انیمه ای در ایران7</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%867-c72nu3qf5y88</link>
                <description>قیافه من(موهام از اول رنگی بوده به خاطر قدرتا)سلام سلام صد تا سلام همگی سلاممممم‌.سلااااااممممم خوبیننننننن؟؟چه میکنیننننن با امتحاناااااا؟؟؟راستی یه چیزی توی این خونه دوتا زیر زمین هست و کسایی که پارت تفکیک گفتم برن توی زیرزمین رفتن توی یکیش بقه هم رفتن توی اون یکی.بریمممم سراغغغغغغ پارتتتتتتتتت.***بعد رفتم بالا و با اونا خداحافظی کردم و سپس رفتم به بچه ها گفتم بیان بالا.آخرش هم هرکی رفت با هم تایپ های خودش حرف بزنه.تا ساعت ۸ حرف زدیم و بعد رفتیم شام خوردیم.همه:حوصلم سرررر رفتهههههههه.-خیلی خب باشه بزارین یه انیمه بزارم....ام چی بزارم.....آها شیطان کش میزارم.شیطان کش گذاشتم و تا تهههه دیدیم بعدش هم رفتیم خوابیدیم.*فلش به فردا صبح*صبح پاشدم دیدم اِما هم بیداره بهش صبح بخیر گفتم و رفتیم توی حال،دیدیم رِی و نورمَن بیدار شدن.بت کمک اون سه تا صبحونه رو درست کردم.من و اِما رفتیم دخترا رو بیدار کنیم رِی و نورمَن هم رفتن پسرا رو بیدار کنن.بعد همه اومدن صبحونه خوردیم رفتیم نشستیم روی مبلا.-بچه ها احیاناً تعدادمون کم نشده؟؟+چرا الان که میبینم کاراکتر های موریارتی میهن پرست و شبدر سیاه نیستن.و تازه بعضی از آژانس و مافیا هستن.اتک هم که کلا ۶ نفر شدن مای هیرو هم نیستن.تازه نورلند هم فقط اِما،رِی و نورمَن موندن.جوجوتسو هم گوجو،مگومی،نوبارا،یوجی و سوکونا موندن.اومارو چانینا هم رفتن.-راست میگی،من برم چک کنم اون هایی که توی زیرزمین بودن رفتن.*بعد از چک کردن*-آره رفتن.*اندکی بعد*-بچه ها حوصلممممم?بقیه:منم?-بریم پارک؟؟بقیه:بریم.و به سمت در روانه شدند.تا اینکه من داد زدم:-کحا کجا با این لباسا؟؟اینجوری همه میشناسَنِتون!اونا:آره راست میگی.-??‍♀️خب دخترا با من و هارو بیاین رِی اونجا توی اون اتاق لباس برای همه ی پسرا هست برین یه چیز خوب بردارین بپوشین تا بریم.و سپس رفتیم و لباس پوشیدیم.لباسا رو پوشیدیم و رفتیم بیرون.همه:پیش به سوی پارکککک و فرا ترررر ازززز قدرتتتتتتتتو به سمت پارک روانه شدیم.(در پارک)باکوگو:نفله ما الان اینجا چه غلطی بکنیم؟؟-صبر کن یکم بچه ها بازی کنن میریم پاساژ.خودم و اِما هم رفتیم با الیس و بچه ها بازی.(ها چیه چرا اونجوری نگاه میکنی؟؟ دلم خواسته??)وقتی بازیمون تموم شد،راه افتادیم به سمت پاساژژژژ،که یهو من مایکی،اِما،دراکن،چیفویو،باجی و ایزانا رو دیدم،که یه عالمههههه اوتاکو دورشون جمع شده بودن?منم دویدم گفتم:برادران و خواهران من چقدر بهتون گفتم کاسپلی میکنیم نرین بیرون!!!!*نگاه های خوفناک که اونا قبول کنن بیان*چیفویو:ب.... ببخشید خواهر...ما عذر میخواییم.-خیلی خب بیایین برگردیم خونه*برگشتن به سمت اوتاکو ها*من عذر میخوام اینا خیلی خوب کاسپلی میکنن.*رو به برو بچ خودمون*بچه ها بریم خونه دیگه.همه:بریم.#############و پایان پارتتتت.تا پارت بعد جانههههههههههه.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 22:57:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارت نیست ولی مهمه</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%85%D9%87%D9%85%D9%87-eomqvblrtruz</link>
                <description>سلامم ببخشید یه سال نبودم کلییی کار ریخته بود روی سرم.شاید باورتون نشه ولی یه پارت آماده که خیلی بلند نیست داشتم ولی وقت نکردم.آره دیگه پارت گذاری هم شروع میشه هر وقت بتونم میزارم و بابت غلط املایی های گذشته عذر میخواممم.همین دیگه آهااا راستی داستان یکم فاز ترسناک و گنگ میگیره.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Fri, 02 Feb 2024 22:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران6</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%866-p81gjy2yl9yn</link>
                <description>من رفتم توی اتاق خواهرم و یواش  همشون رو بیدار کردم،بعدهم باهم رفتیم سر میز صبحونه و همه چیز رو بهشون گفتم.+یعنی داری میگی همه ی اینا دیشب ساعت ۲ پیداشون شده؟؟-دقیقا??+و میگی همه ی اینا کار یه نور سفیده وما باید اونا رو پیش خودمون نگه داریم تا هزارتا اوتاکو نریزه سرشون؟؟؟-اوهوم??+و ممکنه دوباره هم بیان؟؟-آرههههه.+پس بدبختیم?-،#،/،@،$،¢،¥آره??+میسا واسشون توضیح نمیدی؟؟-آها چرا چرا الان میگم.خیلی خب سریع میرم سر اصل مطلب.شما ها همتون کاراکتر های انیمه ای هستین.#بسی رک و پوست کنده????-اختیار دارین??‍♀️??‍♀️یهو من صدای اومارو رو شنیدم،برگشتم دیدن پشت سرم کل کاراکترهای اصلی اومارو جلومن.منم رفتم اومارو رو بغل کردم و گفتم:اوماااروووو چاااانننن.اومارو:ام ببخشید شما؟؟-من میساکی ام و اینا بهترین دوستامن سوکوشی،هیماری،کوکیو و کیوکو و اینم خواهرمه هارو اینا هم خواهر های دوستامن آسونا(خواهر کیو)و آکیرا(خواهر سوکی)?اومارو:آها منم اومارو ام و...(بخوام همشون رو معرفی کنم خیلی طولانی میشه )هاجیمه ماشته(از دیدنتون خوشبختم)در همین حین من اومدم برم گوشیمو بیارم که یهو دیدم گوجو کنارم وایساده!- یاااااااا یاااااااااتوووووووو کبیییییییییرررررررر??????گوجو:*پوکر*هاااا چیه مگه جن دیدی؟؟؟??-والا توعم اگه بر میگشتی میدیدی یکی کنارت وایساده سکته میکردی???هارو همه چی رو به اینا بگو هواستم باشه اینا(اشاره به کاراکترا) اینجا رو نابود نکنن تا من برم گوشیمو بیارم.+باوووشهرفتم گوشیمو آوردم توی را برگشت به پیش بقیه دیدم مادربزرگم زنگ میزنه.(شروع مکالمه)جواب دادم و گفتم:الو سلام مادربزرگ☺️مادربزرگ:سلام عزیزم خوبی مامانینا رفتن؟؟-من خوبم شما خوبین؟بله رفتن☺️مادربزرگ:خب دختر گلم من و پسر عمو هات میایم خونتون چند دقیقه دیگه اونجاییم.-بیایین خوش اومدین☺️☺️*اندر ذهن:نههههههههههه*مادربزرگ:پس ما یکم دیگه اونجاییم فعلا خداحافظ عزیزم.-خداحافظ.☺️☺️(پایان مکالمه)-بچهههه هاااااا بدبختتتت شدیممممم رفتتتتت.بیااااییینننن خونهه رو جممم کنینننن الانننن مادربزرگم میااااادددد باااا دوتاااا پسررر عموهامممممم.ه‍ارووو اون دوتااااا  میخوااانن بیاااانننن نهههههههههه??????+ایییییی خدااااااا???کاراکترای جوجوتسو:یکی مارو توجیه میکنه؟؟-فعلا نه کار داریم.-خب حالا تقسیم میشیم.من و هارو خونه رو مرتب مینیم کیوکو کوکیو برین کاراکترا رو ببرین توی زیرزمین. سوکی و هیما هم خونه رو گرد گیری کنین راستییییی برای اینکه سریع تر تموم شه لیوای سان و حوخه اش بیان اینجا بی زحمت کمک کنن.ممنان.لیوای:خیلی خب جوخه برین وسیله بردارین برای تمیز کاری.+خب شروع میکنیممممم.(5دقیقه بعد)-آخیش چقدر تمیز شد.+آره.زینگ زینگ زینگ(صدای زنگ در)-خب لیوای و دوستان اوتاکو سریع برین زیرزمین.میبینمتون.+میرم در رو باز کنم.-اوکی برو.هارو رفت در رو زد اومدن تو سلام احوال پرسی کردیم من و هارو رفتیم خوراکی آوردیم.دوتا پسر عموهام که انگار از قحطی در رفته بودن.??‍♀️??‍♀️??‍♀️بعد دیگه خلاصه تشکر کردن و اینا رفتیم توی اتاق.باکا1:هیی بریم بازی کنیم.- توی زیرزمین کار دارم.باکا1:چه کاری کوچولو موچولو.تو که هیچ وقت نمیری زیرزمین انقد که ترسویی.-خفه شو بابا به تو چه فضول خان&#x27;زبون درازی&#x27;باکا1:باکی بودی؟؟-با تو.باکا1:بزار یه کاری میکنم حرفتو پس بگیری.-به همین خیال باش.باکا1 افتاد دنبالم منم تلپورت،تله پات(ذهن خوانی)،قدرت آیدا و جاذبه چویا و راشومون آکو هم فعال کردم.(وقتی گودرت دست توعه و اون نمیتونه هیچ غلطی بکنه????) با تله پات ذهنشو خوندم و با تلپورت هرجا میخواستم میرفتم و دقیقاً برعکس اون عمل میکردم.همینطوری ادامه داشت تا باکا2 گفت:منم میام.-باشه ولی بازم من میبرم ??‍♀️باکا1 و باکا2:به همین خیال باش&#x27;با لحن از خود راضی&#x27; -باشه باور نکنین??‍♀️??‍♀️ و اونا افتادن دنبالم منم با تله پات ذهنشون رو میخوندم و با تلپورت هرجا که میخواستم میرفتم.دقیقا برعکس نقشه اونا.آخر سر که حسابی خسته شدم با جاذبه چویا و راشومون گرفتمشون???نزوکووووو نویسنده جلیقه ی حروی فحش بدین میره واسه پسر عموهام،پس هرچه قدر میخواین فحش بدین پوشیده.-آقا شرمنده من گیر مدرسه بودم امتحان و...........هم که دیگه قوز بالا قوز.سعی نیکنم پارت بعد رو زود تر بدم ولی بازم قول نمیدم.کامنت یادتون نره.جانهههههه.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 14:50:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای انیمه ای در ایران5</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%865-ptqm9yyqw7ei</link>
                <description>من این کاسپلی رو خیلی میدوستم-ای وای یه چیزی یادم رفت.تفکیک کردن شما?خب خب جناب فئودور،آل فور وان و شما سه تا شیطان پادشاهی اسپید(قلب سیاه،راستی اسمشون چی بود؟؟؟) شما ها برین زیرزمین در هم قفل میشه فکر فرار به سرتون نزنه یه موقع.(فئودور لاورا و اون سه تا شیطان پادشاهی اسپید لاورا شرمنده.)خب دیگه اویاسومی.(شب بخیر دوستانه)صبح روز بعد:-/اما:اوووووووووهااااااایوووووووو مییییینااااااااااا!#ای درد و اوهایو سرده صبح بیدارمون میکنین که چی بشه؟؟بدبختی چه گیری کردیما!-(وی پوکر تر از پوکر به سوکی مینگرد) ببخشید سوکی خانم اگه الان پا نشیم باید نهار از بیرون سفارش بدیم و معلوم نیست توی اونا چی ریختن??#باشه حالا???-هر کی جرعت داره بره پسرا رو بیدار کنه من یکی که نمیرم،چون کاپیتان یامی کاپیتان لیوای ارن فصل چهار جان آیزاوا سنسی آلمایت و........غیره اونجا هستن که من هیچ دوست ندارم عصبانی شن.#یاح یاح یاح خودم میرم دازای درونم فعال شده???/،-،@،¥ یا خود خدااااا بدبخت شدیم رفت??سوکی میرود درون آن اتاق خواب و با جیغی فرا سیاه همه را بیدار میکند.بچه های کوچیک که گریه شون گرفت و بزرگ ها هم کپ کرده بودن،منم از فرصت استفاده کردم و رفتم یه مشت زیبا نثار ارن فصل چهار کردم????(ارن لاورا شرمنده من دوبار تو خوابم هم ارن فصل چهار رو زدم خیلی حال داد حرصم خالی شد،ولی خدایی حقشه)بعد هم پریدم بغل ساشا و هانجی و نشستم زار زدم.???(خودتون دیگه میدونین چرا مگه نه؟؟)سم خوبیه-بهتر اینا رو نشون هارو بدیم(اسم انیمه ای خواهرم)——————————————————سلام.گومن دیر پارت میدم دوباره مدرسه ها شروع شدن و بدبختی ما هم شروع شده.راستی میگن تو فصل جدید مانگا بانگو دازای چویا رو میکشه??دازای هم پیش من یه چک خوشگل پشت دستی تو خواب داره??(باز هم دازای لاورا شرمنده.)خب دیگه اویاسومی ناسای سایونارا?????✨✨???????</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Thu, 20 Apr 2023 23:26:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران4</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%864-a8aiz9ggjq65</link>
                <description>من وقتی کاراکتر های اتک آن تایتان مای هیرو آکادمیا و بانگو استری داگز رو در حال بحث دیدم.همه تا ۵ دقیقه در حال هضم قضیه بودن.من که آرامشم رو به دست آوردم پرسیدم:میشه لطفاً از آل مایت،موری سان،فوکوزاوا سان،اروین اسمیت،هانجی زوئه،آرمین ارتلت و ملکه هیستوریا ریس خواهش کنم بیان جلو؟همه ی کسایی که اسم بردم با تردید اومدن جلو.-لطفا تک به تک توضیح بدید که چطوری اومدید اینجا؟هانجی:من داشتم تایتان های رامبلینگ رو میکشتم که یهو یه نور اومد و بووووم سر از اینجا در آوردم.هیستوریا:من سعی داشتم تمرکز کنم تا بتونم یه کاری برای آرامش مردم پیدا کنم که یک دفعه همه جا سفید شد و دیدم که اینجا هستم.اروین:من و بقیه ی کسایی که توی هنگ اکتشاف بودن و مردن داشتیم حرف میزدیم که یه نور سفید اومد و همه از ایجا سر درآوردیم.آرمین:توی هواپیما بودم با بقیه که یه نور سفید اومد و سر از اینجا در آوردم.فوکوزاوا:من و بقیه ی اعضای آژانس داشتیم نقشه رو مرور میکردیم که یه نور سفید اومد و ما اومدیم اینجا.موری:عه چه جالب منم داشتم با اعضای مافیا نقشه رو مرور میکردم که همون نور سفید اومد و ما سر از اینجا درآوردیم.آل مایت:منم که تو خوبگاه یو ای بودم و داشتم جریان ملاقام با استین رو برای   میدوریای جوان میگفتم،همون نور سفیدی که اینا میگن اومد و همه رو آورد اینجا.-پس مقصر ما یه نور سفیده که از ناکجا آباد پیداش میشه و شما رو میاره اینجا.اروراکا:آنو ما کجاییم و شما از کجا ما رو میشناسی؟-سوال به جایی پرسیدی.خب شما الان توی کشور ایران هستین که توی آسیا قرار داره.رفتیم بیرون میگم توریست هستین.و اما من از کجا شما رو میشناسم......(بعد از گفتن حقیقت)هانجی: عررررررررررررررر چهه خفننننننننننننننن یعنی من یه شخصیت انیمه ایم؟؟-آرهیه دفعه یه صدایی اومد.منم که نمی‌دونستم کی یا چیه رفتم بیرون اتاق و یهو با چهره های ری،نورمن و اما مواجه شدم.منم که انتظار نداشتم اونا جلوی در باشن.-اااااااا^جیییغ^یا یاتووووووو کبیررررررررراما هم با جیغ من ترسید و گفت:اااااا^جیییغ^شییطاننننن(توجه داشته باشین ساعت ۲ شب بوده)-ااااااا^جیغغغ^کووووووووو(شیطان)سوکوشی خدا خیرش بده اومد چراغ قوه ی گوشیش رو روشن کرد ما رو از جیغ جیغ بازی درآورد-عهههه اماااا تو بودیییی؟؟اما:تو منو از کجا میشناسی؟؟-اشکال نداره صبح برات تعریف کنم؟؟اما:باشه ولی صبح شدی تعریف کن.-باوووشه.تا اومدم حرف بزنم دیدم کل کاراکتر های شبدر سیاه+موریارتی میهن پرست جلومن.-?????کامیییی سااامااااا مننن چههه گناهی کردمممم????فردا برای همه تعریف میکنم.پسرا برن تو اون اتاق آخری دخترا هم با من بیان.شب خوش.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 12:52:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکترهای انیمه ای در ایران3</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%863-ijilns01oqtr</link>
                <description>اونی که بالاست چشمک زده منم اونی که موهاش پسرونس هیماری اونی که لباس بنفش پوشیده سوکوشی لباس آبیه کوکیو و لباس سبزه کیوکو(-علامت من+خواهرم#سوکی/هیما@کوکیو¥کیوکو¢خواهر سوکی$خواهر کیوکو)بعد گفتم:از بین غذاهایی که میگم یکی رو انتخاب کنید.سوشی?دانگو?برنج کاری?نودل?برنج پخته?کوفته برنجی ?تردک برنجی? جعبه بنتو?کیک ماهی?اودن? میگو سوخاری?کوفته? کدوم؟؟همه گفتن:سوشی،دانگو و اودن.-کارمون سخت شد ولی مشکلی نیست.#اول کدوم رو درست کنیم؟؟- سوشی چون فکر کنم بیشتر طول میکشهکتاب آشپزیم رو در آوردم و طرز تهیه سوشی رو پیدا کردم.و به هرکی گفتم که چی کار کنه.مواد لازم رو درآوردیم و شروع کردیم به درست کردن سوشی.(بعد از درست کردن سوشی)#سخت بود ها./آره سخت بود.-عزیزان خوبه خودتون گفتین ها.بعدی دانگو.دوباره کتاب آشپزیم رو برداشتم و طرز تهیه دانگو رو درآوردم.به هرکی گفتم چی کار کنه و شروع کردیم به درست کردن دانگو.(بعد از درست کردن دانگو)¥به نسبت سوشی راحت بود.¢آره(بعد از درست کردن اودن و چیدن میز غذا)من رفتم و خواهرها رو صدا کردم بیان.+باران سفارش دادین پولش چقدر شد؟؟پوکر شدم و گفتم:خودمون درست کردیم بهار.?بهار هم این شکلی?شد و گفت: واقعا بخورم ببینم چه کردین.همه شروع کردیم به خوردن.همه بعد خوردن:سوگههههههه(عالیه).(پرش زمانی به ساعت ۱ شب)-بچه ها یه صدایی میاد میشنوین؟؟#آره.شاید دزده.-همه قدرت هاتون رو فعال کنید.همه با سر تایید کردن و قدرت هاشون رو فعال کردن.من با شیطان برفی جلو تر از همه حرکت کردم.رفتیم و رفتیم تا به یه اتاق رسیدیم که خیلی از توش صدا میومد.یواش در اتاق رو باز کردم و دیدم کاراکتر های انیمه های اتک آن تایتان (حمله به تایتان)مای هیرو آکادمیا(مدرسه قهرمانی من)بانگو استری داگز (سگ های ولگرد بانگو) نشستن دارن بحث میکنن.منم که عین چی تعجب کرده بودم داد زدم:شمااااااااااا اینجاااااااااااا چهههههههههه غلتییییییییییی میکنیننننننننننننن؟؟؟؟؟؟اون بدبختام که با تعجب نگاهم میکردن.-----------------------------------------------------یو.گومن چند روز پارت ندادم رفتیم یه جایی که اصلا آنتن نداشت.همین الان برگشتیم و منم گفتم که جبران کنم.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Fri, 31 Mar 2023 18:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران2</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%862-ujywzhlcu5qv</link>
                <description>مامانم صدام کرد منم رفتم پیشش گفت: باران نگاه کن من و پدرت و پدر و مادر دوستات میخوایم بریم به یه سفر کاری.چند ماهی طول میکشه حتی امکان داره یک سال هم اونجا باشیم.پس دوستات میمونن.غذا هم میسپارم به عهده ی خودتون اگه هم خواستین از بیرون سفارش بدین.باشه؟گفتم: باشه.فقط اجازه ی بیرون رفتن داریم؟؟؟گفت:آره دارین فقط حواستون به خودتون باشه.ما دیگه باید بریم خداحافظ عزیزم.گفتم: خداحافظ مامان.بعد هم عین جت رفتم توی اتاقم و به بچه‌ها همه چی رو گفتم.بعدش هم آهنگ Je veux از ZAZ رو گذاشتم و باهاش قر دادیم.بعد قر دادن به ساعت نگاه کردم دیدم ساعت ۱۱ ظهره.زدم تو سر خودم گفتم:باید غذا درست کنیم.بعدش هم سریع رفتم توی کمدم گشتم و ۵ دست لباس آشپزی در آوردم و یکی یکی دادم به بچه‌ها بعد هرکی رو بردم توی یه اتاق تا لباسش رو عوض کنه خودم هم توی اتاق خودم عوض کردم.درنهایت همه توی آشپزخونه جم شدیم.خب اون بالایی که چشمک زده منم اونی که موهاش پسرونس هیماری لباس بنفشه سوکوشی لباس آبیه کوکیو و لباس سبزه کیوکو با لباس آشپزی</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Tue, 28 Mar 2023 17:08:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران1</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%861-ecmbcev92sza</link>
                <description>با صدای مامانم که میگفت:پا شو چقدر میخوابی امروز از صبح تا فردا مهمون دعوت کردی ها!عین جن زده ها پا شدم و رفتم آب زدم به دست و صورتم بعد رفتم سر میز صبحانه سریع یه چیزی خوردم رفتم کل خونه رو چک کردم که یه موقع نامرتب یا کثیف نباشه‌.بعد که مطمئن شدم رفتم توی اتاقم و لباس خوابم رو با یه تیشرت و شلوار ست که طرح انیمه اتک آن تایتان (حمله به تایتان) بود عوض کردم و لباس خوابم رو تا کردم و گذاشتم توی کشو.بلند شدم که یهو زنگ زدن منم دویدم و در رو زدم.اول از همه سوکوشی و خواهرش(چون من گفتم خواهرش هم بیاد) اومدن بعد هیماری بعد کوکیو و در آخر کیوکو و خواهرش(چون من گفتم خواهرش هم بیاد دوباره)اومدن تو.بعد از سلام و احوال پرسی خواهرم و خواهر سوکی و کیوکو رفتن توی اتاق خواهرم و من و دوستام هم رفتیم توی اتاق من.یکم حرف زدیم.من رفتم یکم خوراکی آوردم و اپنینگ رو پلی کردم با گوشی همه هم امروز فاز انیمه برداشته بودن و اون لباس انیمه ای هاشون چه اونایی که مال کاسپلی بودن چه اون هایی که طرح انیمه داشتن رو آورده بودن به سفارش من.آقا من گفتم:چی‌ کار کنیم؟انیمه سینمایی ببینیم؟؟؟ همه گفتن:ببینیم.سوکی گفت:چی ببینیم؟؟گفتم:لایو اکشن اتک و نورلند رو میبینیم?گوشی رو به مانیتور اتاق وصل کردم و گفتم:اول اتک یا نورلند؟سوکی گفت:نورلند رو ببینیم تا گرم بشیم چون اتک دو قسمت.گفتم:راست میگی.و لایو اکشن نورلند را پلی کردم.در حال دیدن گفتم: خیلیییییی خوبههه با انیمه مو نمیزنه????بقیه هم با تکون دادن سر حرفم رو تایید کردن.اول از همه سوکوشی و خواهرش(چون من گفتم خواهرش هم بیاد) اومدن بعد هیماری بعد کوکیو و در آخر کیوکو و خواهرش(چون من گفتم خواهرش هم بیاد دوباره)اومدن تو.بعد از سلام و احوال پرسی خواهرم و خواهر سوکی و کیوکو رفتن توی اتاق خواهرم و من و دوستام هم رفتیم توی اتاق من.یکم حرف زدیم.من رفتم یکم خوراکی آوردم و اپنینگ رو پلی کردم با گوشی همه هم امروز فاز انیمه برداشته بودن و اون لباس انیمه ای هاشون چه اونایی که مال کاسپلی بودن چه اون هایی که طرح انیمه داشتن رو آورده بودن به سفارش من.آقا من گفتم:چی‌ کار کنیم؟انیمه سینمایی ببینیم؟؟؟ همه گفتن:ببینیم.سوکی گفت:چی ببینیم؟؟گفتم:لایو اکشن اتک و نورلند رو میبینیم?گوشی رو به مانیتور اتاق وصل کردم و گفتم:اول اتک یا نورلند؟سوکی گفت:نورلند رو ببینیم تا گرم بشیم چون اتک دو قسمت.گفتم:راست میگی.و لایو اکشن نورلند را پلی کردم.در حال دیدن گفتم: خیلیییییی خوبههه با انیمه مو نمیزنه????بقیه هم با تکون دادن سر حرفم رو تایید کردن.قیافه من و دوستام در حال دیدین لایو اکشن نورلندوقتی تموم شد گفتم:اتک رو چند ساعت دیگه ببینم چون هنوز آپلود نشدیم.همه موافقت کردن.-----------------------------------------------------نظر و کامنت فراموش نشه چون من اول های کارمه میخوام بدونم که خوبه داستانم یا نه.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 18:51:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاراکتر های انیمه ای در ایران(توضیحات)</title>
                <link>https://virgool.io/@baharbaran769769/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-dqrxhuxuyunw</link>
                <description>سلام میساکی هستم و این اولین داستانه منه و میخوام اینجا یه سری توضیحات بدم و داستان رو شروع کنم.اول از همه بگم که من دارم اپنینگ گوش میدم و مینویسم دیگه اگه غلط املایی داشت به بزرگی خودتون ببخشید.خب من میخوام کاراکتر های انیمه ای (انیمه هایی که خودم دیدم)رو بیارم ایران و ببینیم چه بدبختی هایی سر من ،دوستام، خواهرم و خواهر های دوتا از دوستام میاد.من،دوستام ،خواهرم و خواهر های دوتا از دوستام توی این داستان قدرت های خارق‌العاده داریم که اسمش کن شن هست و قدرت های انیمه ها(همه ی همه هم که نه دیگه بعضی ها)رو داره.ولی هیچ کس جز خانواده و بعضی از دوستامون نمیدونن.اینم از توضیحات این داستان و همین الان هم پارت بعد رو منتشر میکنم.</description>
                <category>Misaki</category>
                <author>Misaki</author>
                <pubDate>Mon, 27 Mar 2023 18:05:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>