<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهاره صفوی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@baharesafavi69</link>
        <description>یک نویسنده و مترجم سنگ‌نورد که دوست داره قبل از مرگش دنیا رو ببینه.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:21:54</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/19364/avatar/E8T4FA.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهاره صفوی</title>
            <link>https://virgool.io/@baharesafavi69</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانهٔ حیاط‌دار مادربزرگ، آرزوی دیرینهٔ خانواده</title>
                <link>https://virgool.io/@baharesafavi69/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D8%B7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-vn9u2ixkyeni</link>
                <description>مادربزرگ مادری من چند ماه قبل از این‌که ما را برای همیشه ترک کند، در کرج زندگی می‌کرد. چند سال بعد از این‌که همسر دومش، محمود آقا فوت کند، متوجه شد که او بدون این‌که چیزی به مادربزرگم بگوید در کرج خانه خریده است.ذوق چشمان مادربزرگ را موقع شنیدن این خبر خوب به یاد دارم. خانهٔ حیاط‌دار مادربزرگمادربزرگم هیچ‌وقت خانه‌ای از آن خود نداشت. همیشه اجاره‌نشین بود و مادرم و خواهر و برادرها پول اجاره خانه را می‌دادند. بعد از این‌که فهمیدیم مادربزرگ خانه‌دار شده است، مادرم، دایی‌، خاله‌ و نوه‌ها دور هم جمع شدیم تا وسایل مادرجان را به خانهٔ جدید منتقل کنیم.یک خانهٔ حیاط‌دار با یک باغچه و درخت‌های پرتقال. از همان‌ خانه‌هایی که من آرزویشان را داشتم. پذیرایی و آشپزخانه بزرگی داشت و طبقه بالایش هم خالی بود. به محض ورود به خانه، خیال‌پردازی‌هایم شروع شد. می‌توانستم پنجشنبه‌ها بعد از دورهمی خانوادگی پیش مادرجان بمانم و از خلوتی خانه و خنکی حیاط لذت ببرم.اسباب‌کشی و تمیزکاری خانه دو سه روز طول کشید. برای جابه‌جایی وسایل بزرگ مثل مبل و یخچال و میز ناهارخوری کارگر گرفتیم. مبل‌های مادربزرگ قدیمی و سنگین بودند. وقتی کارگرها مبل‌ها را در پذیرایی خانه گذاشتند، دایی گفت: «این مبل‌ها دیگه کهنه شده، فردا می‌رم یه مبل جدید برات می‌خریم.» بعد نگاهی به تلویزیون شکسته انداخت و ادامه داد: «تلویزیونت هم شکسته، اون رو هم عوض می‌کنیم.»مادرجان این‌جور وقت‌ها حسابی عصبانی می‌شد. از خریدن وسایل جدید خوشش نمی‌آمد. نظرش هم این بود که «من یه پام لب گوره و به مبل جدید احتیاج ندارم». خاله پیشنهاد کرد که مبل‌ها را بشوییم تا رنگ‌ورویشان عوض شود؛ بعد هم سریع به من گفت که آدرس یک مبل شویی در کرج را پیدا کنم. شماره تلفن یک مبل‌شویی را از اینترنت پیدا کردم و قرار شد فردا برای تحویل مبل‌ها بیایند.مادرجان هم ته دلش خوشحال بود. خانهٔ جدید و همراهی نوه‌ها و بچه‌هایش را دوست داشت. ولی بین خوشحالی‌اش، غرزدن را هم فراموش نمی‌کرد. مدام می‌گفت که بعضی از وسایل را لازم ندارد و بهتر است آن‌ها را به نیازمندان بدهیم. صبا و محمد هم می‌خندیدند و دوست داشتند وسایل را خودشان بردارند. خاله وسایل اضافی را جدا می‌کرد و مادرم هم ظرف‌های چینی را از کارتن بیرون می‌آورد.من تمیزکاری، جاروبرقی و دستمال‌کشیدن را دوست داشتم. یک جارو برداشتم و حیاط را حسابی برق انداختم. بعد هم با شلنگ، حیاط و باغچه را ‌آب‌پاشی کردم. کارهای داخل خانه هم تقریبا تمام‌شده بود. ظرف‌ها در کابینت‌ها چیده شده‌بودند. نسیم هم پذیرایی و آشپزخانه را جارو کرده بود.حالا دیگر نوبت چای و استراحت در حیاط خانه بود. دایی یک زیرانداز بزرگ وسط حیاط پهن کرد و دو تا صندلی هم برای مادر من و مادر خودش آورد. محمد هم با جعبه شیرینی آمد. حالا دیگر می‌توانستیم خستگی در کنیم و کنار هم شیرینی و چایی بخوریم.دایی لبخند می‌زد. مادرم، خاله و مادرجان راجع به این‌که از این به‌ بعد باید بیشتر پیش مادرجان بیاییم صحبت می‌کردند. من و صبا و محمد هم به شب‌مانی در حیاط و طبقه بالای خانه فکر می‌کردیم. می‌توانستیم حسابی در خانه حیاط‌دار مادربزرگ خوش بگذرانیم و بعد هم برای شادی روح محمود آقا دعا کنیم.</description>
                <category>بهاره صفوی</category>
                <author>بهاره صفوی</author>
                <pubDate>Wed, 17 Aug 2022 12:31:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهنمای صعود به قلهٔ علم‌کوه</title>
                <link>https://virgool.io/@baharesafavi69/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D9%87%D9%94-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%A9%D9%88%D9%87-kcjqsfsuqbzj</link>
                <description>امسال برای دومین بار قسمت شد که به دشت هسارچال بروم و قلهٔ علم‌کوه را صعود کنم، گروه‌هایی را در مسیر دیدم که فقط برای کمپینگ در هسارچال آمده بودند. بعضی از کوه‌نوردها هم بدون سرپرست باتجربه و مطمئن در دامنه‌های کوه قدم می‌زدند. به همین دلیل، تصمیم گرفتم دست به قلم بشوم و اطلاعات اندکم را با شما به اشتراک بگذارم. بیشتر کوه‌نوردها و کسانی هم که به کوه و فضای آرامش‌بخشش علاقه‌مند هستند، راجع به دماوند می‌نویسند و عظمت آن را توصیف می‌کنند. برای همین، احساس می‌کنم، به علم‌کوه کمی ظلم شده است. اگر دوست دارید دشت سرسبز هسارچال و قلهٔ علم‌کوه را در حافظه‌تان ثبت کنید، با من همراه باشید.علم‌کوه کجاست؟علم‌کوه در شهرستان کلاردشت و استان مازندران قرار دارد و به آلپ ایران معروف است. گروه‌های کوه‌نوردی خارجی زیادی هم به این قله آمده‌اند و اسم خودشان را روی مسیرهای مختلف گذاشته‌اند. مسیر صعود به این قله، برف‌چال‌ها و دشت‌های وسیعی دارد و به نظر من از دماوند زیباتر است. دشت هسارچالدشت هسارچال و سنگ‌های تیزی که در مسیر صعود به قله وجود دارد، هوش از سر هر کسی می‌برد. این در بهار و اوایل تابستان آن‌قدر زیبا است که اگر بخواهم جایی را دور از شهر برای زندگی انتخاب کنم، قطعا یکی از گزینه‌های اولم هسارچال است. حالا که با زیبایی‌های این قله  آشنا شدید، بهتر است سؤال زیر را از خودتان بپرسید.آیا آمادگی صعود به قلهٔ علم‌کوه را دارید؟برای پاسخ به این سؤال باید شرایط خودتان را درنظر بگیرید. اگر فعالیت کوه‌نوردی شما فقط به توچال و دربند خلاصه می‌شود، برای صعود به قلهٔ علم‌کوه آمادگی لازم را ندارید و بهتر است در کلاس‌های کارآموزی کوه‌پیمایی و سنگ‌نوردی باشگاه‌های کوه‌نوردی ثبت‌نام کنید یا با راهنماهای کوهستان مشورت کنید. این قله ۴۸۵۰ متر ارتفاع دارد و برای صعود به آن باید هم‌هوایی لازم را انجام دهید تا در ارتفاع دچار مشکل نشوید. اگر هم تجربهٔ صعود به قله‌های مختلف شهرتان را دارید و در ارتفاع با مشکلی مواجه نشده‌اید، می‌توانید همراه با گروه‌های کوه‌نوردی مطمئن یا راهنماهای کوهستان به این قله صعود کنید.صعود به قلهٔ علم‌کوه؛ تنهایی یا گروهیقبل از اینکه به صعود به این قله فکر کنید، باید بدانید که به هیچ‌وجه خودتان تنهایی با همراه با دوستانتان نمی‌توانید برای این سفر برنامه‌ریزی کنید یا در مسیر قدم بگذارید و به سرپرست احتیاج دارید. گول گروه‌های کوه‌نوردی رایگان و دوستانه را هم نخورید. این گروه‌ها معمولا تجربهٔ کافی ندارند و به بیمهٔ ورزشی، وسایل لازم و خوراکی‌های مناسب راه  توجه نمی‌کنند.از راهنماهای کوهستان کمک بگیریداگر دوست دارید در مدت یک ماه برای صعود به قله آماده شوید و همراهی با افراد مختلف را دوست ندارید، می‌توانید از راهنماهای کوهستان کمک بگیرید. معمولا باشگاه‌های کوه‌نوردی، راهنماها و سرپرست‌های مخصوص به خودشان را دارند. با پرس‌وجو از باشگاه‌ها و گشتن در اینستاگرام می‌توانید، راهنماهای مطمئن پیدا کنید.این افراد مدرک‌های مربی‌گری کوه‌نوردی و راهنمای کوهستان دارند؛ پس دربارهٔ مدرک و سوابق آن‌ها سؤال کنید. من از بین راهنماهای کوهستان، استاد عباس علی‌نژاد، آقای امیر پوررسول، خانم نرگس گودرزی و نسترن گودرزی را می‌شناسم.این افراد در باشگاه‌های کوه‌نوردی دماوند و تهران فعالیت می‌کنند و تورهای خصوصی صعود به دماوند و علم‌کوه برگزار می‌کنند. این تورها هزینه بیشتری دارند؛ ولی خیال شما را بابت مواد غذایی موردنیاز و محل اقامت در کوه راحت می‌کنند. بعد از پیداکردن تور و راهنمای مناسب، به آن‌ها اعتماد کنید و طول مسیر طبق توصیه‌های این افراد پیش بروید.صعود گروهی با باشگاه‌های کوه‌نوردیاگر دوست دارید با آدم‌های مختلف آشنا شوید و صبر و تحمل بالایی دارید، می‌توانید همراه با باشگاه‌های کوه‌نوردی این سفر هیجان‌انگیز را تجربه کنید. برای این کار بهتر است در کلاس‌های کارآموزی کوه‌پیمایی و سنگ‌نوردی باشگاه‌ها شرکت کنید و با مربی‌ها آشنا شوید. معمولا مربی‌های درجه یک و دو برنامه‌های خصوصی صعود به قلل مختلف را برگزار می‌کنند. با عضویت در باشگاه و پرداخت هزینه می‌توانید هوای پاک ارتفاعات را تجربه کنید. شرکت‌ در کلاس‌ها و عضویت در باشگاه زمان بیشتری می‌برد؛ ولی دانش فنی پیدا می‌کنید و نگاهتان نسبت به کوه‌نوردی تغییر می‌کند.برای صعود به قلهٔ علم‌کوه به چه وسایلی احتیاج دارید؟صعود مطمئن و ایمن به وسایل مناسب و استاندارد احتیاج دارد. بدون وسیله‌های لازم نمی‌توانید از صعودتان لذت ببرید و ممکن است آسیب ببینید. قبل از صعود به قلهٔ علم‌کوه لوازم زیر را تهیه کنید:کفش ترکینگ مناسب کوه‌نوردیچادر و زیرانداز چادرکیسه خواب و زیرانداز کیسه‌خوابکوله استاندارد ۵۰ یا ۶۰ لیتریضد آفتابدستمال‌کاغذی و دستمال مرطوبکیف کمک‌های اولیهباتومتی‌شرت و شلوار بیس: در شب‌مانی و روز صعود، باید شلوار و تی‌شرت بیس را زیر پلار و شلوار ترکینگ بپوشید.هدلامپ: اگر صبح زود راه می‌افتید، حتما به هدلامپ احتیاج دارید. در شب هم برای پیداکردن وسایلتان باید از هدلامپ استفاده کنید.دستکش کوه‌نوردیجوراب کوه‌نوردی: پوشیدن جوراب‌ کوه‌نوردی را فراموش نکنید. جوراب در گرم‌کردن بدن به شما کمک می‌کند.پلار یا بادگیردو عدد دستمال‌سر: بعضی‌ها تصور می‌کنند، دستمال‌سر پوششی دکوری است؛ ولی باید بدانید که از دستمال‌سر برای جلوگیری از آفتاب‌سوختگی گردن استفاده می‌شود. اگر هوا گرم باشد، دستمال‌سر عرق را به خودش جذب می‌کند. یک دستمال‌سر را روی سرتان بکشید و دیگری را دور گردنتان بگذارید. با این کار، گردنتان آفتاب‌سوخته نمی‌شود.عینک مخصوص کوه‌نوردی: آفتاب زیاد در مسیر کوه‌نوردی، چشم شما را اذیت می‌کند. هیچ‌وقت در کوه‌نوردی، عینک را فراموش نکنید.کلاه گرم: شب‌های هسارچال سرد است؛ بنابراین برای شب‌مانی به کلاه گرم احتیاج دارید.کاپشن پرکیسه خواب پر: کیسه خواب پر برای هوای هسارچال مناسب‌تر است. با خرید یک کیسه خواب پر، می‌توانید با خیال راحت در هوای سرد بخوابید.آب معدنی: ۲ تا ۴ بطری یک لیتری برای کل سفر کوه‌نوردی شما مناسب است.مواد غذایی مناسب: صبحانه صعود باید مقوی باشد. لقمه پنیر و گردو و بادام‌زمینی انتخاب مناسبی است. شب‌هایی هم که در هسارچال هستید، می‌توانید سوپ آماده یا تخم‌مرغ درست کنید. در ارتفاع‌ قند بدن افت می‌کند. با خودتان، نوشابه، پروتئین بار، بادام‌زمینی و شکلات ببرید.لباس اضافه: معمولا برنامهٔ صعود به قلهٔ علم‌کوه ۳ یا ۴ روزه است و ۲ شب را در دشت هسارچال می‌گذرانید. احتمالا چند روزی که در کوه هستید به حمام دسترسی ندارید. می‌توانید برای راحتی خودتان تی‌شرت و شلوار اضافه بردارید.کیسه زباله: در زمانی که در کوه هستید، تمام زباله‌های خودتان را در یک کیسه جمع‌آوری کنید و حین برگشت با خودتان برگردانید.کیسه بار: کیسه بار مخصوص لوازمی مثل کیسه خواب، چادر، آب معدنی‌های اضافی و مواد غذایی گروهی است. معمولا برای هر ۲ یا ۳ نفر، یک کیسه بار کافی است.بشقاب، لیوان، قاشق، چنگال و چاقو: برای اینکه صعود لذت‌بخش‌تری داشته باشید، به وسایل شخصی احتیاج دارید. سعی کنید از لوازم کوه‌نوردی مناسب استفاده کنید و به هیچ‌وجه از لیوان شیشه‌ای استفاده نکنید.چیدن این لوازم در کوله هم به مهارت احتیاج دارد. اول از همه وسایل بزرگ مثل کیسه خواب، چادر و زیرانداز را در کوله بگذارید و بعد لباس‌ها را در فضاهای باقیمانده کوله جا دهید.مسیر صعود به قلهٔ علم‌کوهاول از همه باید خودتان را به کلاردشت برسانید و بعد از آن‌جا شب را در قرارگاه کوه‌نوردی رودبارک یا ونداربن بمانید. صبح روز صعود، صبحانه بخورید و بعد با ماشین‌های مخصوص، به تنگه‌گلو بروید. تنگه‌گلو قرارگاه راننده‌ها، کوه‌نوردها و قاطرچی‌ها است. در اینجا، کیسه‌بارها را تحویل قاطرچی‌ها می‌دهید و کوه‌پیمایی را شروع می‌کنید. قاطرچی‌ها در ازای دریافت هزینه، بار شما را تا دشت هسارچال می‌برند. معمولا گروه‌های کوه‌نوردی شب را در هسارچال می‌مانند و صبح روز بعد برای صعود آماده می‌شوند. مسیر جنوبی، ساده‌ترین روش صعود به قلهٔ علم‌کوه است.بعد از صعود کجا جشن بگیرید؟اگر توانستید مسیر پرپیچ‌وخم صعود به آلپ ایران را طی کنید و خودتان را به مقصد برسانید، لیاقت یک جشن درست‌وحسابی را دارید. بیشتر کوه‌نوردها برای صرف غذای بعد از صعود به رستوران اسماعیل در کلاردشت می‌روند. بستنی‌فروشی دهاتی و قنادی کاکا هم در کلاردشت هستند و بستنی‌های خوشمزه‌ای دارند. اگر دوست دارید، می‌توانید شب بعد از صعودتان را در ویلاهای کلاردشت بمانید.در آخر اینکهمن راهنمای کوهستان یا مربی کوه‌پیمایی نیستم و مطلبی که نوشتم حاصل تجربه دوبار صعود به این قله است. بار اول از مسیر گردهٔ آلمان‌ها و همراه با استاد عباس علی‌نژاد به علم‌کوه صعود کردم و بار دوم هم مسیر جنوبی را رفتم. اگر دوست دارید آسمان و ابرها را از بالای این قله ببینید، این مطلب می‌تواند به شما کمک کند؛ در نهایت، با چشمانی باز سرپرستی متخصص را انتخاب کرده و طبق توصیه‌های او عمل کنید.</description>
                <category>بهاره صفوی</category>
                <author>بهاره صفوی</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 15:54:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه جوری هم فریلنسر باشیم و هم تو خونه افسرده نشیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@baharesafavi69/%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D9%86%D8%B3%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%88-%D9%87%D9%85-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%85-alkzklm5dkc7</link>
                <description>این روزها از خیلی‌ها می‌شنوم که به خاطر کرونا دورکار یا فریلنسر شدن و از تو خونه موندن و افسردگی می‌نالن. من از وقتی خودم رو تو کارم شناختم فریلنسرم و با شرکت‌های مختلف کار می‌کنم (دورکار نیستم). تو این همه مدت دلم برای محیط شرکتی و کار ثابت تنگ نشده. ولی خب خیلی‌ها مثل من نیستن و از اینکه تو خونه کار کنن و با بقیه همکارهاشون ارتباط حضوری نداشته باشن، افسرده می‌شن. من تو این مطلب می‌خوام از راهکارهای خودم براتون بگم و ببینم بقیه چیکار می‌کنن.راهکارهای من چیه؟قبل از اینکه دورکار یا فریلنسر بشین، چند درصد از زندگی‌تون رو کار می‌کردین؟ بیشتر ما تو کار ثابت از 8 صبح تا عصر سرکاریم. وقتی کارمون تموم می‌شه انقدر خسته‌ایم که دیگه وقتی برای کار دیگه نمی‌مونه. باید به سختی برای کلاس زبان یا باشگاه وقت بذاریم. گاهی مجبوریم پنجشنبه و جمعه‌ها کلاس‌های موردعلاقه‌مون رو بریم.راهکار من اینه که اگر در زمان کارمندی، کلاس خاصی می‌رفتین یا برنامه‌ خاصی برای دورهمی با دوستان و فامیل داشتین، الان هم اون‌ها رو تو برنامه‌تون بگنجونین. می‌دونم که الان کرونا است و همه بیشتر تو خونه هستیم. ولی ساعت‌های مشخصی رو برای ورزش‌کردن، مطالعه، آشپزی، مدیتیشن، یوگا و هر کار دیگه‌ای که دوست دارین بکنین، اختصاص بدین. هیچ اجباری هم نیست که حتما اون‌ها رو تو یه ساعت خاص انجام بدین.زندگی فریلنسریزندگی فریلنسری همه چیزش دست خودتونه. اگه یه روز صبح‌ها کارتون زیاده، عصر ورزش کنین، یا حتی شب غذا درست کنین. این شما هستین که زندگی‌تون رو مدیریت می‌کنین، پس ساعت کاری و غیرکاری رو مشخص کنین و بیشتر از هر چیزی برای خودتون وقت بذارین. یادتون نره اگه حالتون خوب نباشه، نمی‌تونین کار کنین و پول دربیارین.بقیه فریلنسرها چی کار می‌کنن؟فریلنسرهای موفق برای اینکه بتونن سبک کاری فریلنسری رو ادامه بدن، کارهای زیر رو انجام می‌دن.برنامه‌ریزی کنینخب خیلی‌ها نمی‌تونن به برنامه زندگی فریلنسری متعهد باشن. یه روز طبق برنامه پیش می‌رن و یه روز برنامه رو رها می‌کنن. اول از همه بدونین که این مسئله هیچ اشکالی نداره. بنابراین خودتون رو بابت متعهد نبودن سرزنش نکنین. می‌تونین اولش به خودتون بگین که می‌خواین سه روز یا دو روز تو هفته بعد از تموم‌شدن زمان کاری قدم بزنین. یعنی هدفتون رو مشخص کنین. اگر دو یا سه هفته به این برنامه پایبند بودین به خودتون جایزه بدین. لازم نیست برای هرکاری برنامه‌ریزی کنین. سعی کنین آروم و پیوسته جلو برین. می‌تونین روش‌های مختلفی رو برای برنامه‌ریزی امتحان کنین. دفتر برنامه‌ریزی و اپلیکیشن‌های مختلف از روش‌های معمول برنامه‌ریزی هستن. فراموش نکنین که شما روش خاص خودتون رو دارین، اگه طبق نظر یه بلاگر دفتر برنامه‌ریزی رو برداشتین و نتونستین باهاش کار کنین، هیچ اشکالی نداره. برنامه‌ریزیروش خاص خودتون رو ابداع کنین. از بین اپلیکیشن‌ها برنامه‌ریزی شغلی نوشن و ترلو معروف‌تر از بقیه هستن. اپلیکیشن‌ها و سایت‌های مختلف رو دانلود کنین، با اون‌ها کار کنین تا بتونین سبک موردنظرتون رو انتخاب کنین.محل کار و استراحت رو جدا کنینیکی از بدی‌های فریلنسری اینه که محل کار و استراحت شما یکیه. خیلی‌ها انقدر سر خودشون رو شلوغ می‌کنن که غذاشون رو هم کنار لپ‌تاپ می‌خورن. با این کار فقط به خودتون ضربه می‌زنین. ساعت ناهار غذا بخورین و موقع کار هم کار کنین. یه جای مشخص برای کار کردن درنظر بگیرین و جای دیگه‌ای بخوابین و استراحت کنین. سعی کنین در روز زمانی دور از لپ‌تاپ باشین.به خودتون اهمیت بدیناز همون زمانی که فریلنسری رو به‌عنوان سبک زندگی‌تون انتخاب کردین، یعنی برای سلامت جسم و روحتون اهمیت قائل شدین. اما همه اینجوری فکر نمی‌کنن. بعضی‌ از فریلنسرهای تازه‌کار نمی‌‌تونن بین زندگی و کارشون تفکیک قائل بشن. همون‌طور که برای انجام کار و پروژه‌های کاری باید مسئولیت‌پذیر باشن، باید به خودتون هم اهمیت بدین. چند دقیقه یا یه ساعت در روز رو به کار موردعلاقه‌تون اختصاص بدین. توی یه کلاس غیرکاری مثل عکاسی یا نقاشی ثبت‌نام کنین. این کلاس‌ها شما را از کار دور می‌کنه و می‌تونین با افراد دیگه هم آشنا بشین. در آخر فراموش نکنین که با خودتون مهربون باشین. اگه زمان دارین، مسئولیت‌‌های کاری بیشتر انجام ندین. سعی کنین با برنامه‌های متغیر خودتون رو سازگار کنین و هر وقت به استراحت نیاز داشتین، استراحت کنین.یه گروه حمایتی برای خودتون داشته باشیناگه تازه وارد دنیای فریلنسری شدین، سعی کنین دایره ارتباطی‌تون رو افزایش بدین و در جاهای مختلف با مردم ارتباط برقرار کنین. شبکه‌های اجتماعی و رویدادهای آنلاین در دوران کرونایی خیلی می‌تونه کمک کنه. با این کار می‌تونین مشتری‌ها و پروژه‌های بیشتری بگیرین.علاوه بر این‌ها دایره افراد نزدیکتون رو حفظ کنین. با بقیه فریلنسرها، خانواده و دوستانتون در ارتباط باشین و صحبت کنین. اگه از تو خونه موندن خسته شدین و احساس افسردگی می‌کنین، به دوستان نزدیکتون یا همکارهای فریلنسرتون بگین. شاید اون‌ها راهکاری داشته باشن. اگه نمی‌تونین با اون‌ها حرف بزنین، وقتشه که به مشاوره‌رفتن فکر کنین.بدون برنامه‌ریزی تفریح کنینگاهی اوقات فریلنسرها از استراحت‌کردن و تفریح‌کردن می‌ترسن. در تمام طول مدت استراحتشون استرس دارن که نتونن به کارهاشون برسن. به‌طور کلی دو نوع استراحت وجود داره. یه استراحتی که برایش برنامه‌ریزی کردین، یه استراحتی هم که بدون برنامه‌ریزی انجام می‌شه. بدون برنامه‌‌ریزی تفریح کنوقتی که خیلی خسته‌ شدین و غرق در کار هستین، باید برین سراغ استراحت‌های بدون برنامه‌ریزی. برای استراحت‌های برنامه‌ریزی‌‌شده هم روزهای بدون پروژه هستن. استراحت می‌تونه سفر یه روزه‌ یا عمیق نفس‌کشیدن به مدت ده دقیقه باشه. پرسه‌زدن تو خیابون‌ها بدون هیچ مقصدی هم خیلی جواب می‌ده.فریلنسری یه سبک زندگیشاید خیلی‌ها با فریلنسری خوشحال نباشن و خب این اصلا اشکالی نداره. این سبک زندگی برای هرکسی مناسب نیست. مهم اینه که شما از سبک زندگی و کارتون لذت ببرین. اگه تازه دورکار شدین یا از کارتون استعفا دادین و فریلنسر شدین؛ این مطلب به شما کمک می‌کنه که زندگی فریلنسری خوشحال‌تری داشته باشین. در آخر هم خیلی خوشحال می‌شم که شما تجربه‌های خودتون رو بگین. </description>
                <category>بهاره صفوی</category>
                <author>بهاره صفوی</author>
                <pubDate>Wed, 01 Sep 2021 12:33:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از یک سفر نه‌چندان معمولی (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@baharesafavi69/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-b62da8sqa9no</link>
                <description>از اونجایی که از قسمت قبل، زیاد استقبال شد، گفتم قسمت دوم اولین سفر برون‌مرزیم رو بذارم. خیلی دوست دارم باز هم از سفرهای خارجیم بگم. ولی چون هنوز نرفتم، نمی‌تونم براتون تعریف کنم. ایشالا وقتی رفتم هند، افغانستان، آفریقا، قرقیزستان، قزاقستان، ویتنام، فیلیپین و همۀ کشورهای جذاب دیگه، هم براتون می‌نویسم، هم عکس و فیلم می‌گیرم. پس تا اون موقع دعا کنین که برم.تا کاپادوکیه، شهر بالن‌هاتا اونجایی براتون تعریف کردم که ما (من و دوتا از دوستام) از شهر موش ترکیه می‌خواستیم بریم کاپادوکیه. مسیر طولانی بود برای همین سوار ماشین‌های مختلف شدیم. این مسیر هم هیچ‌هایک کردیم. هیچ‌هایک رو تو مطلب قبلی توضیح دادم. تو این مسیر با راننده‌های مختلفی آشنا شدیم. بیشترشون طبق معمول انگلیسی بلد نبودن. یکی‌شون تونست با انگلیسی دست‌وپاشکسته‌ای صحبت کنه. جالبه که بدونین همین آقایی که انگلیسی‌ش تعریفی‌ نداشت، معلم انگلیسی بود. یه پیرمرد، یه آقای پولدار خوش‌تیپ و دوتا جوان هم کسانی بودن که تو مسیر باهاشون آشنا شدیم و سوارمون کردن. دوتا جوان ترک آخرین هم‌مسیرهای ما بودن که ما رو تا دم هتلمون رسوندن. پلیس‌های ترک در مسیر کاپادوکیهوقتی سوار ماشین دوتا جوان ترک شدیم، فکر کردیم دو تا پسر ترک معمولی هستن. ولی وسط راه متوجه شدیم که پلیس هستن و اسلحه هم دارن. اولش ترسیدیم. ولی انگار نه انگار که پلیس بودن. خیلی شیک و مهربون‌طور راجع به همه چی ازمون سوال کردن. نماز می‌خونیم یا نه؟ چرا روسری‌ سرمون نیست؟ چرا اینجوری سفر می‌کنین؟ نمی‌ترسین؟ براشون عجیب بود که چرا ما کنار جاده می‌ایستیم و سوار ماشین‌های مختلف می‌شیم. این رو هم بگم از بخت بد ما این دو تا پلیس هم انگلیسی بلد نبودن و ما کاملا با گوگل ترنسلیت صحبت کردیم. از اونجایی که پلیس‌ها خیلی نگران‌مون بودن، ما رو تا دم در هاستلمون تو کاپادوکیه رسوندن.و اینک کاپادوکیهمن دوست داشتم حتما کاپادوکیه رو ببینم و با بالن‌ها عکس بندازم. کاپادوکیه یه شهر فانتزی و جذابه که می‌تونین یه هفته تا یه ماه توش وقت بگذرونین. برای کار کردن هم خیلی خوبه، چون ایرانی زیاد داره. هاستل ما اسمش هاستل صلح بود و مسئول پذیرش هم افغانستانی بود. تو هاستل با یه پسر اسرائیلی و یه زوج اروپایی هم‌اتاق شدیم. بعد با عجیب‌ترین چیزی که فکرش رو بکنید روبه‌رو شدیم. پسر اسرائیلی سرباز اسرائیل بود و یه رگه ایرانی هم داشت. عمۀ ایرانی‌اش آمریکا زندگی می‌کرد. تا نیمه‌شب با پسر صحبت کردیم. حتی با عمه‌اش حرف زدیم. یه شب کاپادوکیه موندیم و فردا ظهر یا عصر به سمت استانبول حرکت کردیم.ورود ناخوشایند به استانبولمسیر کاپادوکیه تا استانبول خیلی طولانی بود. خسته شده بودیم. حوصله‌مون سر رفته بود. آخرین ماشینی که سوار شدیم، یه کامیون بود با یه پیرمرد. پیرمرد زیاد صحبت نمی‌کرد و تا حدودی هم مشکوک بود. یکی دو ساعت که گذشت، کنار یه رستوران بین‌راهی نگه داشت. گفت «من می‌خوام شب اینجا بخوابم، فردا صبح راه بیافتم. شما هم با من بیاید بخوابید.» اینجا دیگه واقعا ترسیدیم. مخصوصا که مرد دستش رو آورد سمت دوستم. پیاده شدیم و وسایلمون رو آوردیم پایین. همون‌جا با کمک مسئول رستوران تاکسی گرفتیم برای هاستلمون تو استانبول و از شانس بدمون راننده تاکسی، نصف کرایه رو هم دزدید و پس نداد. گشت‌زنی در شهر کلاب و خرید و خوراکیخب استانبول پر ایرانیه. یعنی نمیشه اونجا راه بری و یکی پشت سرت فارسی حرف نزنه. ما دو شب استانبول موندیم. چون پولمون تموم شده بود و دیگه نمی‌تونستیم بمونیم. من بیشتر از همه از بازار استانبول، ساحل و مسجدهای قدیمیش خوشم اومد. کلی رستوران و دست‌فروش هم هست که می‌تونین ازشون خرید کنین. ولی یادتون نره که سرتون کلاه نذارن. قصه ما به سر رسیداین سفر تجربۀ جالبی برای من بود. از اولش تا آخرش که با هواپیما به تهران برگشتیم. از گشت‌زدن تو خیابون و جاده بدون روسری، تا هم‌نشینی با آدم‌های مختلف. این هم بهتون بگم که ترکیه جاهای دیدنی زیادی داره و اگه فقط برید استانبول، واقعا ضرر می‌کنین. امیدوارم از داستان سفر ترکیه من لذت برده باشین. ایشالا خیلی زود باز هم میرم سفر تا باز هم بتونم داستان تعریف کنم.</description>
                <category>بهاره صفوی</category>
                <author>بهاره صفوی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jul 2021 23:13:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخشی از یک سفر نه‌چندان معمولی</title>
                <link>https://virgool.io/@baharesafavi69/%D8%A8%D8%AE%D8%B4%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%87-%DA%86%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%84%DB%8C-mmlmeoepxcro</link>
                <description>داستان سفر ترکیه‌ام رو زیاد برای کسی تعریف نکردم، چون اول از همه این‌که خطر‌های این سفر یه کم بیشتر بود، و دوم این‌که برای هر کسی می‌گفتم، توصیه می‌کرد که دیگه همچین سفرهایی نرم و این‌قدر خطر نکنم. ولی تو اولین مطلب ویرگولم می‌خوام برای شما تعریف کنم که داستان ترکیه رفتنم چه جوری بود.بذارید اینجوری شروع کنم که ما (من و دوتا از دوستانم) قرار بود با هواپیما بریم تبریز و از اونجا زمینی خودمون رو به وان برسونیم. ولی به خاطر تاخیر دوستم از هواپیما جا موندیم و پول بلیطمون هم سوخت. ولی اصلا خودمون رو از تک و تا ننداختیم و رفتیم ترمینال جنوب. اون‌جا بلیط گرفتیم و خودمون رو به تبریز رسوندیم. از تبریز هم ماشین‌های زمینی به مرز هست. خلاصه ما بدون هیچ مشکلی تا مرز رفتیم و از اون‌جا هم با تاکسی خودمون رو به وان رسوندیم.شروع مسیر هیجان‌انگیز سفر با هیچ‌هایکقرارمون این بود که ارزون سفر کنیم. برای همین نمی‌خواستیم هزینه‌ حمل و نقل بدیم. تو وان غذا خوردیم و تصمیم گرفتیم هیچ‌هایک کنیم. مقصد بعدیمون کاپادوکیه بود. ولی از اونجایی که فاصله وان تا کاپادوکیه خیلی زیاده، قطعا نمی‌تونستیم با یه ماشین بریم. باید سوار چندتا ماشین می‌شدیم. وایسادیم کنار جاده و دستمون رو گرفتیم بالا تا ماشین‌ها ما رو ببینن سوارمون کنن.اگه با هیچ هایک آشنایی ندارین، باید بگم که هیچ‌هایک یه سبک سفره. برای اینکه خرجتون کمتر بشه و با آدمهای جدیدی آشنا بشید، اینجوری سفر می‌کنین. شاید اولش فکر کنین این مدل سفرکردن اصلا جالب نیست و خیلی خطرناکه. خب نمیشه گفت خطرناک نیست. ولی اون‌هایی که زیاد هیچ‌هایک می‌کنن، قوانین و نکات این مدل سفر رو می‌دونن. معمولا دو سه نفری سفر می‌کنن و از پلاک ماشین‌هایی هم که سوار می‌شن، عکس می‌گیرن.خلاصه ما سوار یه ماشین سنگین باربری شدیم. چهره راننده کمی ترسناک بود. ولی با خوش‌رویی ما رو به ماشینش دعوت کرد. زبان انگلیسی بلد نبود و سعی می‌کرد با ایما و اشاره منظورش رو به ما برسونه. ما هم هیچی نمی‌فهمیدیم. آخر سر برگه بیجک باربریش رو به ما نشون داد. برگه بیجک باربری یک برگه مخصوص راننده‌ها است که بار و مقصد تحویل بار رو مشخص می‌کنه. برگه به ترکی نوشته شده بود. نوشته‌های روی برگه رو تو گوگل ترنسلیت نوشتیم و فهمیدیم که راننده مهربون ترک باید بارش رو به شهر موش ببره. این شهر هم نزدیک کاپادوکیه نبود و ما باز باید سوار ماشین می‌شدیم.گوگل ترنسلیت نجات‌دهنده شما در ترکیهراننده ترک تو راه خیلی حرف زد. ما سعی کردیم با گوگل ترنسلیت حرف‌هاش رو ترجمه کنیم. با گوگل جان فهمیدیم که راننده‌مون می‌خواد بین راه بره خونه‌شون و غذا بخوره. خب اولش کمی ترسیدیم. ولی همراه راننده رفتیم تا ببینیم چی پیش میاد. وقتی رسیدیم به روستای محل زندگی راننده کامیون، انگار که وارد یکی از روستاهای ایران شدیم.خونه راننده، دو تا زن و کلی پسربچه به استقبالمون اومدن و حسابی ازمون پذیرایی کردن. بعد از غذا همراه مرد تا شهر موش رفتیم و اونجا ازش خداحافظی کردیم. دیگه شب بود و نمی‌تونستیم سوار ماشین بشیم. همون‌جا یه هتل پیدا کردیم تا هم بتونیم شب بمونیم، هم به بقیه سفرمون فکر کنیم. بقیه سفرمون هم تا کاپادوکیه هیچ‌هایک کردیم. سفر ادامه داره هیچ‌هایک دوم‌مون هم قصه خودش رو داره که دیگه تو این مطلب جا نمی‌شه. بنابراین برای این‌که حوصله‌تون سر نره و با خودتون نگین این دیگه چه مدل سفرکردنه، بقیه رو تو مطلب‌های بعدی براتون تعریف می‌کنم.</description>
                <category>بهاره صفوی</category>
                <author>بهاره صفوی</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 14:13:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>