<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های bahar labibi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@baharlbb8436</link>
        <description>یه سوشال مدیا مارکتر خوشحال ?</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 18:48:57</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/568385/avatar/tsS0uR.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>bahar labibi</title>
            <link>https://virgool.io/@baharlbb8436</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سوال پرتکرار از من: سوشال مدیا مارکتینگ چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@baharlbb8436/%D8%B3%D9%88%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%DA%86%DB%8C%D9%87-c6eprjsyvxc9</link>
                <description>تو این مقاله می‌خوام به پرتکرارترین سوالی که این روزها همه ازم می‌پرسن، جواب بدم و یکم مفصل‌تر درموردش براتون توضیح بدم.سوال: سوشال مدیا مارکتینگ یا همون بازاریابی شبکه‌های اجتماعی چیه و تو دقیقا چیکار می‌کنی؟بذارین بحث رو با یه مثال شروع کنم.فرض کنین شما یه کسب‌وکاری دارین و یه خدمت یا محصولی رو به مخاطب‌هاتون ارائه می‌دین. حالا برای این‌که بتونین این خدمت یا محصول رو به مخاطب‌هاتون بشناسونین و بعدش بفروشین، چه کارهایی انجام می‌دین؟به اطرافیانتون معرفی می‌کنین و ازشون می‌خواین به بقیه هم معرفی کنن.شاید مثلا یه بنر بزنین تو خیابون و محصولتون رو به نمایش بذارین.اگه محصول فیزیکی داشته باشین، احتمالا یه ویترین جذاب برای جذب مشتری می‌چینین.اگه کسب‌وکار بزرگتری باشین، شاید تبلیغات تلویزیونی انجام بدین.یه پیج اینستاگرامی می‌زنین و شروع به فعالیت می‌کنین.شاید بلاگرها و اینقلوئنسرها رو برای تبلیغ پیجتون انتخاب کنینو …همه کارهایی که شما انجام می‌دین تا بتونین مخاطبتون رو جذب کنین و بهش چیزی رو عرضه کنین، بخشی از برنامه بازاریابی کسب‌وکار شماست.در واقع به‌صورت خیلی خلاصه اگه بخوام بگم، مارکتینگ (بازاریابی) یه مجموعه از اقداماتیه که برای شناختن مخاطب و بازار هدفمون، ارتباط ساختن باهاش، معرفی خودمون بهش و تاثیر گذاشتن رو ذهنش و فرایند تصمیم‌گیریش انجام می‌دیم تا در نهایت بتونیم خدمت یا محصولمون رو بهش عرضه کنیم و بفروشیم.این اتفاقیه که همیشه و تو همه دنیا و برای همه خدمات و محصولات می‌افته.حالا اون برندهایی که مارکتینگ بهتری دارن، جایگاه بهتری هم تو ذهن ما می‌سازن و بهتر هم می‌تونن محصول یا خدمتشون رو به ما بفروشن. مثلا اپل، نایک، استارباکس و همه برندهایی که تو ذهن ما هستن و باهاشون ارتباط ساختیم، به‌خاطر همین برنامه بازاریابی‌شون بوده که تو ذهن ما موندن.حالا فهمیدیم که مارکتینگ چیه و چه رسالتی داره. بیاین بریم سراغ سوشال مدیا مارکتینگ.تا چند سال پیش و وقتی که اینترنت اینقدر در دسترس نبود و شبکه‌های اجتماعی وجود نداشت، برندها برای دیده و شناخته شدن  فقط از بازاریابی سنتی استفاده می‌کردن. روش‌هایی مثل تبلیغات تلویزیونی، پخش کردن تراکت یا بیلبوردهای تو خیابون‌ها.هر کی پول بیشتری داشت و می‌تونست از این ابزارها استفاده کنه، بیشتر شناخته می‌شد و کلا روش‌های بازاریابی محدودتر بود.اما اینترنت و شبکه‌های اجتماعی همه چیز رو عوض کرد و بازاریابی وارد عصر جدیدی شد.شبکه‌های اجتماعی (اینستاگرام، فیسبوک، توییتر، یوتیوب و …) اومدن و بستری در اختیار همه قرار گرفت که بتونن برای بازاریابی ازش استفاده کنن. چرا؟چون شبکه‌های اجتماعی بسترهایی برای ارتباط آدم‌ها با هم‌دیگه هستن و می‌شه به شبکه گسترده‌ای از آدم‌ها تو این پلتفرم‌ها دسترسی داشت و روشون تاثیر گذاشت.حالا اون برند‌ها و کسب‌وکارهایی زرنگ بودن که اومدن از ظرفیت شبکه‌های اجتماعی استفاده کردن و با مخاطب‌هاشون شروع به تعامل کردن و یه برنامه بازاریابی برای بیشتر و بیشتر شناخته شدن بین مخاطب‌هاشون تدوین کردن.مثلا شما کاله رو در نظر بگیرین. کاله سال‌های ساله که داره کار می‌کنه و محصولاتش رو به بازار عرضه می‌کنه. ما هم زیاد تبلیغ ازش تو تلویزیون و جاهای مختلف دیدیم. اما الان کاله پاش رو به زندگی روزانه مخاطب‌هاش باز کرده و تو پیج اینستاگرامش کلی محتوای مفید می‌ذاره،با مخاطب‌هاش تعامل داره و بیشتر و بیشتر خودش رو تو ذهن مخاطب‌هاش جا کرده. (پیج اینستاگرام کاله رو این‌جا ببینین.)کاله یه مثال خوب از برندیه که از سوشال مدیا به نحو احسنت استفاده کرده.من به‌عنوان مخاطب وقتی اینستاگرامم رو باز می‌کنم و پست کاله رو می‌بینم، کامنت‌هاش رو می‌خونم و به پیجش سر می‌زنم، کم‌کم ترغیب هم می‌شم که برم محصولاتش رو تست کنم و شاید بعدش حتی به طرفدار پروپاقرصش تبدیل بشم.دیدین چی شد؟ یه برند مواد غذایی پاشد اومد تو زندگی روزمره من، روم تاثیر گذاشت و کم‌کم منو به مخاطب خودش تبدیل کرد. این مهم‌ترین تاثیر شبکه‌های اجتماعی تو زندگی همه ماست و بر هیچ‌کس هم پوشیده نیست.یا مثلا اکانت توییتر فیروزشاپ. یکی از محبوب‌ترین اکانت‌های توییتریه که از نظر احساسی خودش رو به مخاطب‌هاش نزدیک کرده و اون‌قدر ارتباط خوبی باهاشون ساخته که همه کلی دوستش دارن و از محصولاتش هم استفاده می‌کنن. یه توییت قشنگ از فیروزشاپ ببینین.اما همه اینا پشتش برنامه هست، استراتژی هست، کلی آدم دارن کار می‌کنن و درنهایت ما خروجی رو می‌بینیم.اونی که این برنامه‌ها رو برای بازاریابی تو شبکه‌های اجتماعی می‌چینه تا یک برند تو ذهن مخاطب بشینه و روش تاثیر بذاره، یه &quot;سوشال مدیا مارکتره&quot; و این فرایند استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای شناختن مخاطب‌هامون، ارتباط باهاشون و تاثیر گذاشتن روشون هم &quot;سوشال مدیا مارکتینگه&quot;سوشال مدیا مارکتر کیه و چیکار می‌کنه؟شخصیه که شبکه‌های اجتماعی و کاربرد هر کدوم رو به‌خوبی می‌شناسه.مخاطب‌های هدف هر کسب‌وکار رو بررسی می‌کنه و می‌شناسه.رقبای کسب‌وکار رو بررسی و تحلیل می‌کنه.آدم خلاقیه و با ایده‌ها و خلاقیتش، برنامه‌ای تدوین می‌کنه تا اون کسب‌وکار بتونه تو شبکه‌های اجتماعی رشد کنه و بین مخاطب‌هاش شناخته بشه.صدای یک برند رو از طریق شبکه‌های اجتماعی مناسب،به گوش مخاطب‌هاش می‌رسونه.برنامه بازاریابی محتوایی تو شبکه‌های اجتماعی رو برای یه کسب‌وکار تدوین می‌کنهو کلی بخوام بگم بهتون: اونیه که از خلاقیت و مهارتش استفاده می‌کنه، یه برنامه بازاریابی خوشگل تو شبکه‌های اجتماعی می‌چینه، از ابزاری که در اختیار داره استفاده می‌کنه تا در نهایت روی یک عده مخاطب خاص تاثیر بذاره و جذبشون کنه.حالا چرا سوشال مدیا برای کسب‌وکارها اینقدر مهم شده؟شبکه‌های اجتماعی اومدن و ارتباط ما به کل دنیا رو سریع و راحت کردن. دیگه یه برند برای این‌که با مخاطب‌هاش در ارتباط باشه محدودیتی نداره و می‌تونه با مخاطب‌ها تو هر جای دنیا ارتباط داشته باشه و جلوی چشمشون باشه.محدودیت جغرافیایی نیست، محدودیت تعداد مخاطب نیست، تاثیرگذاری رو مخاطب راحت‌تره، ارتباط نزدیک‌تری می‌شه با مخاطب ساخت، مشتری‌های وفادارتری می‍شه داشت و البته برای خلاقیت و نوآوری فضای بیشتری وجود داره.برای همین تو تموم دنیا، اکثر کسب‌وکارها رفتن یا دارن می‌رن به سمت بازاریابی تو شبکه‌های اجتماعی یا همون سوشال مدیا مارکتینگ و این یعنی نیاز به سوشال مدیا مارکتر کاربلد و خلاق داره روزبه‌روز بیشتر می‌شه.همه کسب‌وکارها مخصوصا تو ایران دارن دربه‌در دنبال سوشال مدیا مارکترهایی می‌گردن که تخصص و مهارت دارن و می‌شه روشون حساب باز کرد. اما تعداد این متخصص‌ها خیلی کمتر از تقاضای بازاره چون آدم‌های کمی هستن که این شغل رو می‌شناسن و می‌رن تا مهارت‌هاش رو کسب کنن.این شغل همیشه جای رشد کردن داره و دنیای خلاقانه و جذابی داره که به‌درد آدم‌های پرانرژی، خلاق و همه اون‌هایی که از کارهای روتین و تکراری خوششون نمیاد، می‌خوره. اگه خودت رو همچین آدمی می‌دونی و دنبال این هم هستی که مهارتی کسب کنی که هم بهش علاقه داشته باشی و هم بازارکار و درآمد خوبی داشته باشه، بهت پیشنهاد می‌کنم این حوزه رو امتحان کنی. بازار کار شدیدا به یکی مثل تو نیاز داره و کارفرماها برات سر و دست می‌شکونن اگه که مهارت‌های موردنیاز رو کسب کنی و بشه روت حساب باز کرد.من بهارم و سه سالی می‌شه تو حوزه سوشال مدیا مارکتینگ فعالیت می‌کنم.اگه دوست داری سوشال مدیا مارکتینگ رو شروع کنی اما نمی‌دونی چجوری و از کجا، تو دوره شتاب‌دهی سوشال مدیا مارکتینگ لینیفای، هر چیزی که تو این مسیر نیاز داری رو برات آماده کردیم و خودم هم به‌عنوان منتور این دوره کنارتم تا بهت کمک کنم تو هم مثل من وارد این دنیای قشنگ بشی و بتونی از چیزی که بهش علاقه داری، کسب درآمد کنی.اگه دوست داری درمورد دوره بیشتر بدونی، اینجا کلیک کن.اگه هم می‌خوای با خودم در ارتباط باشی و راهنماییت کنم، به تلگرام من پیام بده.</description>
                <category>bahar labibi</category>
                <author>bahar labibi</author>
                <pubDate>Wed, 06 Jul 2022 12:38:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۶۵ روزی که با لینیفای گذشت.</title>
                <link>https://virgool.io/@baharlbb8436/%DB%B3%DB%B6%DB%B5-%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%81%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-qzmnokw9yn0m</link>
                <description>تولد یک سالگی لینیفایکار کردن تو استارتاپ نوپا و وقتی یکی از اعضای حلقه اول تیمی، دیگه فقط کار کردن نیست!وقتی بخشی از یک تیم کوچیک با اهداف بزرگی و اون اهداف برای خودت هم ارزشمندن، دیگه کارِت رو زندگی می‌کنی.این‌که ساعت چنده و چند ساعت کار کردم و چرا من این‌قدر کار کنم و اون کمتر کار کنه، می‌ره کنار.البته همیشه نه. زمانی این اتفاق می‌افته که ببینی خودتم داری به‌واسطه رشد دادن، رشد می‌کنی و ارزشی رو هم برای خودت و هم برای کسب‌وکارت خلق می‌کنی.انگار همه دارین با هم یه بچه فسقلی رو بزرگ می‌کنین و هر کدوم مسئول یکی از نیازها و خواسته‌های اون بچه هستین و دقیقا همون موقع که با خودت فکر می‌کنی این تو هستی که داری برای رشد اون تلاش می‌کنی، به خودت میای و می‌بینی همین بچه خیلی چیزا بهت یاد داده و هر بار بیشتر بهت ثابت کرده که ارزشش رو داره!می‌دونین، تو استارتاپ‌های کوچیک تو نمی‌تونی منتظر بمونی کسی بیاد بهت بگه ایول بابا، دمت گرم. چه‌قدر تو خفنی.وقتی کلا چند نفرین با کلی مسئولیت‌ مختلف و یه دنیا کارِ ناتموم، باید یاد بگیری که هدفت ایولا دمت گرمِ همکار و مدیرت نباشه.یاد می‌گیری هدف‌های بزرگ‌تری داشته باشی و اون‌جاست که خودتم رشد می‌کنی.انگیزه‌ات رو از چی می‌گیری؟دیدنِ رشد کردن خودت و بچه‌ای که داری براش تلاش می‌کنی.وقتی بچه‌ات اولین قدم رو برمی‌داره، اولین کلمه رو به زبون میاره و وقتی خودت رو قوی‌تر و مسئولیت‌پذیرتر از قبل می‌بینی، دیگه به انگیزه‌های سطحی نیازی نداری.من تو سال گذشته همراه با لینیفای یاد گرفتم مسئولیت‌پذیر باشم.یاد گرفتم اگه قراره رشد کنم، باید مسئولیت کاری رو تمام و کمال به‌عهده بگیرم.اگه گند زدم، من زدم و باید خودم جمعش کنم. اگه هم موفق شدم، نوش جونم و حالشو ببرم.از اون موقع دیگه خودمو یه عضو ساده تو تیم حس نمی‌کنم و حالا این تیم، این بچه مال منم هست. من تو بزرگ شدن این بچه سهم داشتم. لینیفای بخشی از زندگی منه و حالا که یه ساله شده، من بهش نگاه می‌کنم، قربون قد و بالاش می‌رم و افتخار می‌کنم به این‌که یه تیکه از وجود این بچه رو من ساختم و رشد دادم.</description>
                <category>bahar labibi</category>
                <author>bahar labibi</author>
                <pubDate>Sun, 24 Apr 2022 10:25:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همه ما احمقیم!</title>
                <link>https://virgool.io/@baharlbb8436/%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%DB%8C%D9%85-x5ngkqygejli</link>
                <description>آلن دوباتن در کتاب &quot;در باب اعتماد به نفس&quot; میگه: ما کوشش های خود را صرفا در یک راستا خلاصه میکنیم و از لانه امن خود فاصله نمیگیریم تا هیچ‌گاه کسی ما را احمق فرض نکند.و بعدش قسمتی از کتاب در ستایش دیوانگی اثر اراسموس رو یادآوری میکنه که میگه:همگان هر چقدر هم مهم و آموزش دیده به نظر بیایند ولی باز هم احمق هستند. هیچکس از این قضیه مستثنا نیست حتی خود من.اراسموس تاکید داشت که خودش هم هر چقدر تحصیل کرده باشه مثل سایرین احمقه. گاهی قضاوت‌های اشتباه میکنه، گاهی طعمه توهمات و ترس‌های غیر منطقی میشه، گاهی هنگام آشنایی با افراد جدید خجالتی رفتار میکنه و حتی گاهی در مراسم‌های مهم اشیا از دستش سقوط میکنن.به نظر من و البته نویسنده،  این نکات خیلی دلگرم کننده هستن چون همه این‌ها به این معناست که حماقت های مکرر ما نباید مانع از این بشه که در جمع‌های خوب حضور پیدا کنیم.اینکه گاهی احمق به نظر میرسیم و مرتکب اشتباهات لپی میشیم و کارهای عجیب و غریب انجام میدیم، دلیل نمیشه که صلاحیت حضور در جامعه رو نداشته باشیم بلکه در این صورت خیلی بیشتر شبیه بزرگترین دانشمند اروپای شمالی(اراسموس) در دوره رنسانس هستیم:)این روزها در ارتباطاتمون در شبکه‌های مجازی‌، خیلی اوقات خودمون رو با افرادی که اونجا حضور دارن مقایسه میکنیم و فکر میکنیم که خیلی با موفق بودن و مثل اون‌ها بودن فاصله داریم.واقعیت اینه که ما خودمون رو از درون میشناسیم ولی دیگران رو فقط از بیرون میبینیم. از نگرانی‌ها و تردیدهای درونی خودمون آگاهیم در حالی که اون چیزی که از دیگران میدونیم تنها کارهایی هست که انجام میدن و حرف هایی‌ست که میزنن. ما اون چیزی رو میبینیم که دیگران میخوان ازشون ببینیم. ما از ترس ها و شکست‌های دیگران خبر نداریم و تصور میکنیم همه اونها انسان‌های موفقی هستن که بدون تجربه‌ی همه احساسات کنونی ما و بدون تلاش زیاد، موفق شدن و الان زندگی ایده‌آلی دارن.اما حقیقت اینه که همه انسان‌ها در درون خودشون دنیای متفاوتی از چیزی که در بیرون نشون میدن دارن.ما از تنهایی و درون آدم ‌هایی که خودمون رو باهاشون مقایسه میکنیم اطلاعی نداریم. درونیات خودمون رو با ظواهر و چیزی که افراد دیگه در بیرون نشون میدن مقایسه میکنیم و با خودمون میگیم وای من چقدر احمق و شکست خورده‌ام. موفقیت‌های دیگران رو با شکست‌های خودمون مقایسه میکنیم و هر روز منزوی‌تر میشیم و کمتر به خودمون و توانایی‌هامون اعتماد میکنیم.اما میخوام بهتون بگم که نقاط ضعف و اضطراب‌های ما، نفرین‌هایی نیستن که منحصرا ما دچارشون باشیم بلکه ویژگی‌های عمومی ذهن بشر هستن که همه افراد دائما دارن باهاشون دست و پنجه نرم میکنن.همه ما در تمام طول زندگی تو مسیر یادگیری و بهتر شدن قرار داریم و هیچ وقت کامل نیستیم. پس خودمون رو باور کنیم و دست از مقایسه خودمون با دیگران برداریم و اجازه رشد و پیشرفت رو به خودمون بدیم.و البته اینو بپذیریم که همه ما احمق هستیم و این حماقت ایرادی نداره:)</description>
                <category>bahar labibi</category>
                <author>bahar labibi</author>
                <pubDate>Tue, 02 Mar 2021 08:40:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیریت کارهای بزرگ با چند برش سالامی!</title>
                <link>https://virgool.io/@baharlbb8436/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-vciwm3aoxbah</link>
                <description>راستش رو بخواین من اصلا تا حالا سالامی نخوردم و حتی تا قبل از اینکه الان در موردش سرچ کنم، نمیدونستم همچین چیزی وجود خارجی داره.اما چند دقیقه پیش که داشتم سعی میکردم یه پست برای مدیریت زمان بچه‌های کندر بنویسم، سراغ چند تا سایت رفتم و با این اصطلاح آشنا شدم!مدیریت کارهای بزرگ با استفاده از روش برش‌های سالامی!داشتم برای بچه‌ها مینوشتم که میتونن با تقسیم یک کار بزرگ و سخت، به چند تا کار کوچیک و آسون‌تر، اون روبه صورت کامل انجام بدن و فشار روانی کمتری هم برای انجامش تحمل کنن. بعد در حین مطالعه بیشتر تو این زمینه فهمیدم که بله! این روش اسم و رسمی داره برای خودش و اصلا ما کی باشیم که بخوایم در موردش اظهار نظر کنیم. ولی از اونجایی که به شخصه بدون اینکه در جریان باشم داشتم از این روش تو زندگیم استفاده میکردم، میخوام بگم که برش یه کار بزرگ به چند تا کار کوچیک، احتمال تموم کردن اون کار رو به میزان زیادی افزایش میده.در واقع ما مغزمون رو گول میزنیم که قرار نیست کار زیادی انجام بدیم و اونم همراهیمون میکنه. بعد از تموم شدن هر مرحله از کار، میزان زیادی اندورفین در مغز ترشح میشه که انگیزه و احساس رضایت و شادی زیادی در ما به وجود میاره و بخاطر همین تشویق میشیم تا مرحله بعدی کار رو شروع کنیم. این روند تا اتمام کار بزرگمون ادامه پیدا میکنه و در نهایت ما با تحمل کمترین فشار روانی میتونیم کارهای بزرگمون رو به پایان برسونیم.اینجوری هم از شر استرس انجام نشدن کارها خلاص میشیم و هم تو زمان تعیین شده میتونیم نتیجه دلخواه‌مون رو به دست بیاریم و از اهمال‌کاری در امان باشیم.خود من برای اینکه بتونم عادت روزانه نویسی رو استارت بزنم و ادامه بدم دارم از همین روش استفاده میکنم و هر روز سعی میکنم حتی شده چند خطی بنویسم و این زنجیره رو قطع نکنم و خداروشکر فعلا برش‌های سالامی من تو وضعیت خوب و مرتبی قرار دارن :)</description>
                <category>bahar labibi</category>
                <author>bahar labibi</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 12:03:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع میکنم.</title>
                <link>https://virgool.io/@baharlbb8436/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D9%85-avpdcqprngyx</link>
                <description>امروز میخوام بالاخره طلسم  ننوشتن و ترسیدن و تکرار اینکه من هنوز آماده نیستم رو بشکنم و بالاخره بنویسم . به عنوان اولین نوشته خودم تو ویرگول از چیزایی بنویسم که نمیذاشت تا الان بنویسم . من میترسیدم. از اینکه به اندازه کافی خوب نباشم. از اینکه غیر حرفه‌ای به نظر بیام. از قضاوت‌ها در مورد خودم میترسیدم. قضاوت‌هایی که در واقع توهم منه. چرا فکر میکردم که واقعا برای کسی اهمیتی داره؟اصلا مگه چه اشکالی داره که غیر حرفه‌ای به نظر بیام؟ مگه همه آدما از یه نقطه‌ای شروع نکردن و تو اون نقطه خودشون هم غیر حرفه‌ای نبودن؟ شایدم ترس من اصلا قضاوت دیگران نیست و من از قضاوت منِ درونم میترسم؟ از اینکه بهم بگه تو خوب نیستی و نمیتونی و تاییدم نکنه میترسم. هر وقت از درون خودمو باور ندارم به این نقطه میرسم . باور، یکی از بزرگ ترین دارایی های یه آدمه که در طول زندگیش برای خودش میسازه و جمع میکنه.اما تموم زندگیت تلاش میکنی برای بهتر بودن تو نقاط مختلف و بعدش یک دفعه میرسی به یه جای جدید و ناشناخته و بعدش همه اون باوری که به خودت داشتی کجا میره؟فکر کنم هر بار باید بسازیش یا تقویتش کنی. انگاری هر بار وقتی با یه داستان جدید روبرو میشی باید یه باور جدید بسازی.ولی خوبیش اینه که الان من اینو میدونم. میدونم که چیزی که میلنگه باورمه و باید اونو تقویتش کنم.و البته مسئله اصلی همین جاست. پیدا کردن یه عامل خارجی برای انگیزه گرفتن خیلی راحت‌تر از ساخت یه باور درونیه. اما قدرتی که از پرورش یک باور درونی به دست میاریم رو با هیچ چیز دیگه‌ای نمیشه به دست آورد.من ساختن اون باور رو از همینجا  به صورت رسمی شروع کردم و الان یه قدم جلوتر از چند لحظه قبل هستم.حتی اگه مبتدی و غیر حرفه‌ای به نظر بیام. حتی اگه هنوزم تو وجودم ترس باشه. ولی انجامش میدم و به وجودش میارم.</description>
                <category>bahar labibi</category>
                <author>bahar labibi</author>
                <pubDate>Sun, 14 Feb 2021 14:46:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>