<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهرام شریفیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bahram-SHARIF</link>
        <description>نویسنده ای بازنشسته، معماری اخراجی، کارگردانی انصرافی، عکاسی بدون دوربین، باریستایی خسته، شاعری پاره، گرافیستی پاره وقت و البته انسانی تمام وقت</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:18:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1093/avatar/vJyWeh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهرام شریفیان</title>
            <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ویرگول جان، سلام</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-fsmzrdijn5iu</link>
                <description>یه راست برم سراغ اصل مطلب زیاد هم کشش نمیدم (شاید بعداً یه دونه کِشدارش ر نوشتم برات). اول خسته نباشی و دمت گرم. ما یه روز سر زده اومدیم مهمونی ویرگول، یه حالی موندگار شدیم انگار صاحب خونه ایم. حالا هم یه طوری به قضیه نگاه میکنیم انگار (که نه، با اعتماد به نفس کامل) باور داریم خونه خودمونه. حالا خود شما قاضی، آدم حق نداره درباره چیدمان و وسایل و رفت‌وآمدهای خونه‌ی خودش نظر بده؟ معلومه که حق داره. چون خونش ر دوس داره و میخواد توش آرامش داشته باشه. همینطوری هم نیست که ما الکی الکی خونه ای ر انتخاب کنیم. یعنی وقتی انتخاب میکنیم بدی نیست، بیسیک رُ داره، باقیش قابل اصلاحه و میشه با چندتا دستکاری ازش (حالا نه خونه‌ی رویایی) یه جای مَشتی ساخت. میخواستم بگم مَشتی باشی. آخه خداییش ناموس شما هم مثه ناموس ما، این درسته؟! هرکی از جلوی آپارتمانتون رد بشه، بی سلام و علیک و بدون دو کلمه معاشرت با دیدن اسم کنار زنگ واحدتون فِرتی به خواهر مادرتون گل بده و براش قلب بفرسته؟ نه خداییش شما بگید! (تو صفحه اصلی ویرگول پست‌ها نخوانده میتونن قلب بگیرن.) حالا نه اینکه ما خودمون شیطونی نکرده باشیم، کردیم (منم جوونتر که بودم تو آپارتمان قبلتریه، نخونده همچین سریالی به همه قلب میدادم و گل، شاید یکیش جواب بده یک پَریوَشی هم ما رُ دنبال کنه. از شما چه پنهون جواب هم میداد، ولی خب چه سود از این دوستت دارمای الکی. یکی از آدم انتقاد واقعی کنه از صدتا قلب چاخانی بهتره. اصلا چه معنی میده اینجا آدما در جواب هم هی میگن عاشقتم یا عاشقشم (قلب میزارن معلوم نیست واسه حرف نشنیدت یا خودِ ندیدت). اصلا چرا هرچی تو خونمون میگیم بقیه باید جواب بدن، نمیشه نظر بدن یا ادامه بدن صحبت رُ؟! اصلا چرا انقدر دیوارای این خونه نازکه؟ یه حالیه وقتی همسایه بغلی میره گلاب به روتون، انگار وسط حال ما داره از دلتنگیاش میگه، اونم وقتی ما سر غذا نشستیم(حتما برعکسش هم پیش میاد). حالا میشه حال خونه ها ور دل هم باشه، گلاب به روتون ها هم همینطور؟ (یعنی میخوام بگم ما به لایف استایل همه احترام میزاریم فقط اینجا راه فهمیدنش ر نداریم) وسط خواب ما خونه بغلی پارتی داره، بیدار که میشیم میبینیم وسط افترپارتی اونا ما شکست عشقی خوردیم دلمون داریوش میخواد، اون ور دیوار روابط تسهیل شده ی شب قبل رُ ناخواسته تخریب میکنیم. اصلا یه وضعی آقا. یه حالی به ما بدید هر کی میاد تو مجتمع قبل هرچی ازش بپرسین؛ “حالت چطوره؟ احوالت خوبه؟ سرت سبزه؟ کارت چیه؟ با چی حال میکنی؟ زندگی به کامه؟ نون خامه ای بیشتر دوس داری یا زرشک پلو؟” خواستیم همسایه شیم یوقت سایه همو با تیر نزنیم. موزیکامون ر بتونیم باهم شیر کنیم، تو راه پله چشم تو چشم شدیم غیر چاق سلامتی حرف واسه زدن داشته باشیم. همه باشنا، ولی اونایی که علاقه هاشون نزدیک تره، زودتر و بیشتر همو ببینن. زیاد گفتم اما همشو نگفتم ویرگول جان. مراقب خوبیا و قشنگیات باش...</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Tue, 03 Oct 2017 19:51:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>&quot;کافه&quot; یا &quot;کافی‌شاپ&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D8%A7%D9%BE-vhr18onhsina</link>
                <description> تا حالا با خودتون فکر کردین فرق &quot;کافه&quot; با &quot;کافی شاپ&quot; و &quot;کافی هوس&quot; چیه؟در آمریکا؛ &quot;کافی هوس&quot; (coffee house) به جایی گفته می شود شامل نشانه های:تیریپ هنری، تاریک، چوبی، اسپرسو، شاید موسیقی زنده، بیشتر مشتری ها دانشجوها و آدمای هنرمند و شاعر پیشه، میزنشین، پیشخدمت ها با لباس خودشان، احتمالا با پیشبند، سرویس سرپایی و سرویس سرمیز همزمان، پاتوق. کافی هوس هایی هم هستند که سوددهی اقتصادی ندارند.{{در کافی هوس توجهی به ظرافت های کاری ندارند، ممکن است قهوه ی شما توی یک ظرف بی ربط سرو شود.}}&quot;کافی شاپ&quot; (coffee shop) به جایی گفته می شود شامل نشانه های:محافظه کار، روشن از نظر نورپردازی، فورمیکا، قهوه ساز اتوماتیک، موسیقی عامه پسند، دونات، پیشخدمت ها با لباس پولی استر رنگی، بیشتر کانتر سرویس هستند، با صندلی های پایه بلند چرخدار بدون پشتی، همچنین تجارت اصلی شان سرویس بیرون بر و سرپایی است. کافی شاپ ها همیشه تبلیغاتی هستند.{{در آمستردام کافی شاپ ها موسیقی رگی پخش می کنند و ماری جوانا می فروشند.}}&quot;کافه&quot; (cafe) به جایی گفته می شود شامل نشانه های: بیشتر با شکوه، میتواند روشن یا تاریک باشد، سنگی چوبی یا فلزی (به هیچ وجه از فرمیکا استفاده نمی شود)، جمعیت بزرگسال، پیشخدمت ها با پیراهن سفید و دامن و شلوار مشکی، پیشبند، سرویس کانتر (سرپایی نه صندلی دار)، سرویس میز و سرویس تراس.{{با آیتم هایی لذیذ، اغواگر و مسلما خوشمزه که اغلب قهوه دار هستند. معمولا گزیده ای از پنینی ها، میان وعده ها، صبحانه های ساندویچی، اسموتی ها، گرانیتاها، فراپه ها، فروزن ها، (و &quot;بخور و برو&quot; های شناور در سطل یخ) را می توان در منوی آنها دید.}}{{&quot;کافی بار&quot; (coffee bar) به جایی گفته می شود شامل نشانه های:بوتیک مانند، تمرکز بر روی اسپرسو، کیفیت گرا، منوی غذا در صورت وجود بسیار محدود.در فرانسه و ایتالیا کافه ها معمولا &quot;کافه بار&quot; هستند که قهوه و نوشیدنی الکلی، صبحانه، شیرینی، ناهار سرو می کنند (معمولا شام سرو نمی کنند).}}فروشگاه های زنجیره ای مثل استارباکس دورگه هستند.</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Mon, 02 Oct 2017 18:01:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهرام شیدایی</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C-uow3zbitaeeg</link>
                <description>شهرام شیدایی ...تولد ۲۳خرداد ۱۳۴۶ سراب - سرطان عشقمرگ ۲آذرماه ۱۳۸۸ تهران - سرطان مری۷۷-۱۳۷۱ همکاری با گروهِ فرهنگِ فارسی در مرکزِ نشرِ دانشگاهی۷۹-۱۳۷۸ مدیریت فرهنگیِ انتشاراتِ کلاغ۱۳۸۱ شرکت و سخنرانی در گردهمایی تجربه‌های‌ترجمه در‌ دانشگاه کراکوف‌ لهستان۱۳۸۲ همکاری با دانشنامه‌ی ادب فارسی (تألیف و ترجمه‌ی مدخل‌هایی از ترکی آذری (سیریلیک و عربی) و ترکی استانبولی (عثمانی و معاصر) برای جلد پنجم و ششم)۱۳۸۲ تأسیس و مدیریتِ مؤسسه‌ی انتشاراتیِ کلاغِ سفید۱۳۸۶ شرکت و سخنرانی در اولین سمپوزیوم بین‌المللی ترجمه و نشر ادبیات ترکی در دانشگاه بغاز ایچی استانبول ـ ترکیه۱۳۸۷ شرکت و شعرخوانی در گردهمایی بین‌المللی شعر در اَسکی‌حیصار ـ ترکیه۱۳۸۷ شروع دردها و ناراحتی‌های شهرام و نهایتا تشخیص بیماری سرطان مری، تحمل چهار عمل جراحی و از دست دادنِ مری و معده طی ۱۱روزآنچه از او باقی مانده است؛۱۳۷۳ آتشی برای آتشی دیگر (مجموعه‌شعر)۱۳۷۶ آدم‌ها روی پل؛ ترجمه‌ی گزیده‌ای از شعرهای ویسواوا شیمبورسکا به همراه مارک اسمو‍ﮊنسکی و چوکا چکاد۱۳۷۶ شاید دیگر نتوانم بگویم؛ ترجمه‌ی مجموعه‌شعر صالح عطایی: بلکه داها دئینمه‌دیم (متن دوزبانه‌ی ترکی‌فارسی) به همراه چوکا چکاد۱۳۷۹ خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت (مجموعه‌شعر)۱۳۷۹ پناهنده‌ها را بیرون می‌کنند (مجموعه‌داستان)۱۳۷۹ گردآوری مجموعه داستانِ ثبتِ نام از کسانی که سوار کشتی نشده‌اند، آنتولوژیِ داستانِ ایران، جلدِ یک۱۳۸۳ رنگِ قایق‌ها مالِ شما؛ ترجمه‌ی گزیده‌ای از شعرها و داستان‌ها به همراه شناخت‌نامه‌ی اورهان ولی۱۳۸۶ چاپِ دومِ خندیدن در خانه‌ای که می‌سوخت۱۳۸۵ انستیتوی تنظیم ساعت‌ها (ترجمه‌ی رمان) اثر احمد حمدی تان‌پنار۱۳۸۷ سنگی برای زنده‌گی و مرگ (آخرین مجموعه‌شعر شهرام)۱۳۸۷ کسی وقت ندارد او بمیرد (مجموعه‌داستان)۱۳۸۸ دلی‌لرین کؤلگه‌سی (مجموعه‌شعر ترکی)۱۳۸۸ خواننده‌ی کور (خوانش تجربی آثار صادق هدایت با محوریتِ بوف کور)  نوشته‌ی اوغوز دمیر آلپ، ترجمه به همراه خدیجه گلجان توپکایا۱۳۸۹ گیل گمش در پی جاودانگی؛ ترجمه ای از گزیده شعرهای ملیح جودت آندایآزادی كه بپذيریآزادی كه بگويی نهو اينزندان‌ِ كوچكی نيست.آزادی كه ساعت‌ها دست‌هايت در هم قفل شوندچشم‌هايت بروند و برنگردند ، خيره ! خيره بمانو ما اسمِ اعظم را به كار می‌بريم:ــ اسكيزوفرنيك.آزادی كه كتاب‌ها جمع‌شوند زيرِ ديركی كه تو را به آن بسته‌اندو يكی‌شانآتش را شروع كند.آزادی كه به هيچ قصه و شهر و كوچه‌ایبه هيچ زمانی برنگردیو از اتاق‌های هتلصدای خنده به گوش برسد. چه چيز ميان‌ِ آدم‌ها عوض شده ؟نمره‌ی كفش‌‌ها ، نمره‌ی عينك‌‌ها ، رنگِ لباس‌هايا رنج كه هيچ تغييری نمی‌كند ؟خنديدندر خانه‌ای كه می‌سوخت :ــ زبانی كه با آن فكر می‌كردمآتش گرفته بود .ديگر هيچ فكری در من خانه نمی‌كندشايد خطر از همين‌جا پا به وجودم می‌گذارد .سكوت كلمه‌ای‌ست كه برای ناشنواييمان ساخته‌ايموگرنه در هيچ‌چيزی رازی پنهان نيست .كسي عريان سخن نمی‌گويدشاعران‌ِ باستان‌شناسشاعران‌ِ بی‌كار ، با كلماتی كه زياد كار كرده‌اند .چه چيز ما را به چنگ زدن‌ِ اشيابه نوشتن وادار می‌كند ؟ما برای پس گرفتن‌ِ كدام « زمان » به دنيا مي‌آييم ؟آيا مـُردن‌ِ آدم‌هااخطار نيست ؟چرا آدم‌ها خود را به گاو‌آهن‌ِ ‌فلسفه می‌بندند ؟چه چيز جز ما در اين مزرعه درو می‌شودچه چيز ؟من از پيچيده شدن در ميان‌ِ‌ كلمات نفرت دارمچه چيز ما را از اين توهّم ــ زنده‌بودن ــاز اين توهّم ــ مُردن ــ نجات خواهد داد ؟پرنده يعنی چهاز چه چيزِ درخت بايد سخن بگويمكه زمان در من نگذرد ؟خنديدندر خانه‌ای بزرگ‌تركه رفته‌رفته زبانش راخاك از او می‌گيردو مثلِ پارچه‌ای كه روی مُرده‌ها می‌كِشندآن را روی خود می‌كِشد . از مجوعه‌ی &quot;خندیدن در خانه ای که می سوخت&quot;</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Sep 2017 15:57:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین سامورایی</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-mucbywvivnwb</link>
                <description>من باور دارم توی زندگی هر کدوم از ما یه چیزی هست که بشدت تشنه ی اونیم، و اون دقیقن همون چیزیه که از گفتنش شرم داریم! اگه اونو بشناسیم دیگه کسی نمی تونه فریبمون بده، چون تنها بوسیله ی چیزی که نسبت بهش حریص باشی میشه فریبت داد. یادم نیست اینو کِی یاد گرفتم، ولی همونجا بود که روحم ازم جا موند، چون با تمام وجود معتقد بود؛ احمقانه ترین کار برای پیروز شدن، اینه که تلاش کنی تا شکست نخوری.</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Tue, 26 Sep 2017 04:22:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن نخ سوم منم</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/%D8%A2%D9%86-%D9%86%D8%AE-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D9%85%D9%86%D9%85-leiwotylkzvw</link>
                <description>آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر ... یکی را هم او خواندی هم غیر او ... یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم.  (شمس تبریزی) میثم می‌گه، کابوی‌ها، وقتی بسته‌ی جدید سیگارشون ر باز می‌کردن، قبل از هر کاری اول یه آرزو می‌کردن و سیگار سوم از سمت راست ردیف اول ر سر و ته می کردن بعد یه سیگار برمی‌داشتن برا کشیدن. و تا سیگارها تموم نمی‌شد و همون یه نخ نمی‌موند دست بهش نمی زدند. میثم میگه، نخ سروته ر که آتیش می‌کردند به آرزوشون می‌رسیدن. داشتم فکر می کردم آرزوم چیه. فکر کنم باید سیگار ر ترک کنم از بس بی‌آرزو موندم. بجاش همیشه‌ی خدا یکی دیگه بوده که من نخ سوم سیگاراش از سمت راست پاکت تازه باز شده باشم که سر و تَهم می‌کنه و می‌زاره اون آخرِ آخر آتیشم بزنه. </description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Sun, 24 Sep 2017 16:16:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جانش خوش است، جانش</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/elabrate-buvxhilew5yj</link>
                <description>عکس از دوست خوبم فرزان ناهیدKekawewechetushekamikowanowowتنها یک واژه ی سرخپوستی است به مفهوم؛ &quot;دوست دارم که نزد تو بمانم&quot;. جمله نیست. واژه ایست برای بیان احساسی لطیف در محدوده ی مشترک غرور و عشق. گریز است از فاجعه ی &quot;ای کاش&quot; و تمهیدیست برای پرهیز از گفتن جمله ی دردناک &quot;میخواستم نزدش بمانم&quot;. گاهی توان یک حس عمیق به هیبت یک واژه چنان پیش وقوع یک خاطره ی تلخ سد میشود که جهان آنی سکوت میکند و در انتظاری وهمناک به تماشا میماند. انتظاری که میشود با جمله ای اندوه آینده را مغلوب کند. جمله ای شبیه؛ ewo laیعنی &quot;حتی سکوت هم بین کوه ها فاصله نمی اندازد&quot;</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2017 22:20:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابن سینا کاشف کافئین</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/avicenna-and-caffeine-nxkj7a8krys4</link>
                <description>افسانه ها می گویند بیش از هزار و پانصد سال پیش در &quot;کافا&quot; شهری در ارتفاعات اتیوپی، چوپان جوانی به نام خالد متوجه تغییر روحیه ی بزهایش بعد از خوردن میوه های ریز و قرمز درخت &quot;بون&quot; (شجرة البن) شد. او دوان دوان خود را به صومعه محلی خودشان رساند تا از دانایان درباره ی این اتفاق بپرسد. یکی از راهب ها دانه هایی که خالد با خود آورده بود را دم کرد و عصاره ی آن را خورد و در کمال ناباوری توانست زمان بسیار درازی را بدون احساس خستگی به عبادت بپردازد. زمان زیادی طول کشید تا آوازه ی این نوشیدنی خاص به قاهره، دمشق، استانبول و بعدها شبهه جزیره عربستان برسد، چیزی نزدیک به نهصد سال. پس از آن بون به سفر جادویی خودش به شرق و غرب ادامه داد تا روزی که دیگر از یک طرف به جنوب شرقی آسیا و از طرفی به قاره ی آمریکا رسیده بود.ابن سینا دانشمند بزرگ ایرانی بیش از هزار سال پیش (یعنی 1015 میلادی) در کتاب &quot;قانون در پزشکی&quot; از ماده ی موثر &quot;بون&quot; (کافئین) به عنوان بهترین ماده برای درمان افسردگی و رفع کسالت نام می برد و این اولین باری در تاریخ مکتوب بشریت است که از این گیاه یاد می شود. در حدود ششصد سال بعد آلپینی پزشک ایتالیایی به توصیف استفاده از قهوه در پزشکی مصر باستان می پردازد. حدود پنجاه سال بعد اولین کافی شاپ در ونیز (که در آن زمان جزء امپراتوری اتریش بود) به نام &quot;بلو باتل&quot; باز می شود و کمتر از نیم قرن بعد از آن قهوه توانست به نوشیدنی اول بخش بزرگی از اروپا تبدیل بشود. حدود چهل سال بعد (یعنی 1737 میلادی) لینه گیاه شناس سوئدی بون را زیرگونه ی Coffea دسته بندی کرد. از این پس نوشیدنی &quot;بون&quot; که تا پیش از آن &quot;قهوة البن&quot; نامیده میشد نام &quot;کافی&quot; به خود گرفت و در جهان عرب به خلاصه آن را قهوه نامیدند.همچنان بون به سفر خودش ادامه می دهد و محبوب همه ی زمان هاست. </description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2017 17:35:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عبدی بهروانفر</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/abdi-behravanfar-eieb5zp06wgt</link>
                <description>در سال1354 در مشهد متولد شدم. با موسیقی از همان دوران کودکی نه با آموزش آکادمیک بلکه با گوش دادن به کاست‌های خوانندگان ایرانی و خارجی به گونه‌ای کاملا افراطی که از دید سایرین بیمار گونه می‌نمود ارتباط داشتم. در 12 سالگی با شنيدن آهنگ &quot;Roll on&quot; از گروه کانتری &quot; آلاباما&quot; عاشق گیتار زدن شدم. در کودکی خواب اتاقی پر از گیتار را دیدم و سالها بعد در همان خانه به واقعیت پیوست زمانی که دیگر کسی در آن زندگی نمی کرد جز دو سگ.در دوران تنهایی در آن خانه صداهایی مانده بود که گویی از بین نمی رفت و این بار از خانواده شش نفری گروه ماد،از میان سیمهای گیتار و باس، تبل بزرگ و دهان دو سگ بیرون می‌آمد. صدایی که اطراف را آزار میداد. فرشته زرد گویی به موقع آمده بود. پلیس، دوست قدیمی، مطلب بسیار ساده می‌نمود.7 ماه قبل از اجرای هلال احمر با مصطفی آشنا شدم، انسانی به زعم من تاریک که به رغم جوانی، ظاهراٌ و باطناٌ پیر می‌نمود. او در این مدت با نوشتن شعرهایش و بیان حس خالصی از راک، چیزی که جدا از زندگی واقعی مصطفی نبود، تاثیر عمیقی بر من و گروه گذاشت. او 2 ماه پس از کنسرت هلال احمر در شب تولدش مرد. منم این چراغ بی شعله سرد       منم این گوله درد      که نشسته رو تاقچه پشت شب    .............سگ زرد هم 2 ماه بعد از آنجا رفت و سگ سیاه را با قلاده‌اش دزدیدند.من هم از آن خانه رفتم و تنه پوکیده درخت به و سنگ قبر آقا غضنفر را به یادگار بردم. علف‌های باغچه هم در پاییز دود شدند. سکوت بزرگ، یکسال بر خانه حکمفرما بود و بعد، آن محل سوراخ شد.  به تهران رفتم و در یک کارگاه ساختمانی مشغول به کار شدم و قطعه &quot;کارگر بدبخت&quot; در آنجا شکل گرفت. همزمان در تئاتر شهر، موسیقی تئاتر &quot;آنچه می‌شنوی ساز کج کوک سکوت است&quot; را تجربه کردم و اندکی بعد موسیقی فیلم بلند  &quot;کاغذ دیواری زرد&quot; را ساختم.دهه80 میلادی، جنگ، آهنگران، عضویت در انجمن اسلامی مدرسه، بریک دنس، تریلر، رقص مردگان، و ملغمه‌ای از فضای پر سر و صدای خانواده‌ای مملو از پریشانی و علاقه من به گیتار زدن که در گرفتن یک راکت تنیس در دست خلاصه می‌شد. با وضع موجود در خانه و جامعه موسیقی متال برای من آرام بخش بود و ناگهان لبه تاریکی و آوای گیتار&quot;اریک کلپتون&quot; که کل مدرسه را انگار با پلوتونیوم منهدم کرد.در 23 سالگی بعد از آموزشهای پراکنده در زمینه‌های گوناگون، گیتار خریدم. چوبی که وجودش از همه چیز و همه کس برای من لازم‌تر می‌نمود. زجه‌های راک، دین دیگری به نام بلوز، نعره‌های بی‌امان متال، سبزی کانتری و عمق موسیقی فولک. سال 1373، دانشجوی رشته صنایع  و در تهران ساکن بودم که با خرید یک گیتار آکوستیک فراگیری گیتار را نزد فلمینگ خوشقدمی در سبک کانتری و بلوز شروع کردم. اصول نوازندگی هارمونیکا را نیز پس از گیتار از وی آموختم. این آشنایی به برگزاری کنسرت فلمینگ با مدیریت من در تالار فارابی منتهی شد که اولین کنسرت کانتری پس از سالها درآن دوران محسوب میشد. سپس دوره کوتاهی نزد کامران یغمایی به فراگیری تکنیک‌های گیتار الکتریک بالاخص در سبک بلوز و راک پرداختم.پس از برگشت به مشهد با فکر به وجود آوردن یک گروه موسیقی در سبک راک با نوازندگان مختلفی آشنا شدم که در اولین قدم منجر به یک اجرا با همراهی یک درامز (سعید معقول) و یک باریتون (سعید بیاتی،گروهبان 110) شد. این اجرا در سالن دانشگاه فردوسی مشهد برگزار و قطعاتی به صورت کاور آهنگ‌های بلوز و کانتری و راک اجرا شد.بعد از این اجرا تمرکز بیشتری به تمرین گروهی گذاشته شد و در نهایت گروهی بوجود آمد و نام ماد را برای آن انتخاب کردیم. به واسطه تمرینات، من و اعضاء گروه به صورت تجربی و از طریق نوازندگی با سبکهای مختلف موسیقی آشنا شدیم که آموخته‌های تئوریک را عملی می‌کرد. بالطبع زندگی همراه با موسیقی در شکل و نوع ساخته شدن قطعات موسیقی توسط من در طول این مدت نقش بزرگی داشته  و دارد. تجربه‌های شخصی که در جاها‌یی با تجربه‌های دیگران در آمیخته و شکل موسیقایی یافته است.در این مسیر من از اساتید بزرگی در موسیقی راک (Jimi Hendrix, Janis Joplin, Jim Morrison)بلوز  (Son House, Muddy Waters, Sunny Boy Williamson)، جز (Charlie Parker, John Coltrane, Jingo Reinhardt) و کانتری و فولک (Neil Young, Ian Anderson) درس گرفته‌ام. بوجود آوردن و خلق یک اثر، از خود زندگی و نوع آن می‌آید و در تمام سبک‌های موسیقی، ابزار در خدمت بیان حس موسیقیدان نسبت به اطراف است نه در خلائی کامل از ندیدن و نشنیدن و بالطبع عکس العمل به آن و انتظار بی‌مورد در بیان حس، از ابزار و آموخته های تئوریک و نکات فنی صرف.در سال 1385 به قصد آموختن گیتار جز به ارمنستان رفتم و نزد اساتیدی چون جورج مانگاساریان و یرزنگیان و اساتید دیگر به تحصیل پرداختم. در طول مدت اقامت از تجربه‌های مختلفی همچون نوازندگی در کافه و بار و حتی نوازندگی کنار خیابان بهره‌مند شدم. در طول این مدت 3 کنسرت در&quot;آوانگارد فولک موزیک کلاب&quot; و یک شب اجرا در موسسه&quot; ناراگاتسی&quot;  برگزار شد.پس از برگشت به ایران و در ضمن تولید و ضبط آلبوم &quot;شلمرود&quot; و&quot;کخه و کلخت&quot; به یادگیری دوتار نزد استاد علی غلامرضایی آلماجوقی مشغول شدم و یادگیری دو تار با آشنایی با اوسنه‌ها و حکایت‌های کهن ایران همراه بود و موجب نزدیکی بیشتر من به موسیقی محلی و مقامی شد که نشانه‌های آن در آلبوم &quot;کخه و کلخت&quot; نمود یافت.سپس به آموختن قشمه نزد استاد علی اکبر بهاری پرداختم. یادگیری این سازها برای من دروازه‌ای شده است برای ورود به موسیقی محلی و مقامی و آشنایی عینی با بخشی‌ها و عاشق‌ها. یادگیری سینه به سینه‌ای از اساتید و بزرگان موسیقی محلی خراسان که هم در نوازندگی خود ساز و هم در به کارگیری مقام‌ها و صدای سازهای محلی و انتقال آن به سازهای ارکستر راک و بلوز و هم تلفیق آن تاثیر به سزایی داشته است.در سال 2012 تک آهنگ کوتوله سفید و در سال 2013 آلبوم غم نیز از طریق سی دی بیبی منتشر شد. نتیجه این دوران تعداد زیادی کنسرت و همچنین بوجود آمدن بیش از 40 قطعه که بعضی از آنها ضبط و یا اجرا شده است .همچنین تجربیاتی در ساخت موسیقی فیلم کوتاه، بلند و تئاتر کسب کردم.برگرفته از سایت شخصی عبدی بهروانفربا هم بشنویم قطعه ی &quot;زدیم به خونش&quot; کاری از عبدی بهروانفر https://soundcloud.com/abdi-behravanfar/zadim-be-khunash </description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Thu, 21 Sep 2017 01:33:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوشیدنی شیطان</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/devil-baverege-iou72qqa2dys</link>
                <description>قهوه حال آدم ها را بهتر می کندبرخی کاتولیک‌ها با اصرار به پاپ کلمنت هشتم، از او خواستند قهوه (نوشیدنی شیطان) را حرام اعلام کند.پاپ بعد از چشیدن قهوه گفت: «آن‌قدر خوش طعم است که اگر بگویم فقط بی‌ایمان‌ها آن را بخورند، دچار گناه شده‌ام. بیایید شیطان را به یاری نوشیدنی خودش شکست دهیم.»Winston W Borden (2007). Ruminations. Ruminations. Farm Nostalgia. p. 94</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Wed, 20 Sep 2017 23:02:51 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/hope-to-life-l0vodjo9jobp</link>
                <description> http://www.aparat.com/v/X69jR/%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B9%D8%B8%DB%8C%D9%85%DB%8C_-_%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C در این موزیک ویدئو ستارگانی را دیدم که ... بگذریم. بیایید با هم دقایقی به احترامشان سکوت کنیم و به یاد بیاوریم هرآنچه به هنر این مرز و بوم تقدیم کردند.با احترام: اسماعیل خوئی، حسین علیزاده، رضا دقتی، رضا قاسمی، شاهرخ مشکین قلم، سیما بینا، پوری بنایی، محسن نامجو، پرویز صیاد، دریا دادور، حبیب مفتاح بوشهری، شهره آغداشلو، رعنا فرحان، مامک خادم، فرامز اصلانی و هوشنگ ابتهاج (او که از پشت کوه آمده است)استاد هوشنگ ابتهاج (ه.ا.سایه)چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ایست زندگی؟ در این خراب ریخته که رنگ عافیت از او گریخته به بن رسیده راه بسته ایست زندگی هوا بد است تو با کدام باد میروی؟ چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را؟ که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود جهان چو آبگینه شکسته ایست که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ که راه بسته، راه بسته می نمایدت زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پای او دمیست این درنگ درد و رنج  بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش </description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 21:14:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محسن نامجو</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/mohsen-namjoo-vit65vour6lg</link>
                <description>محسن نامجو  متولد اسفند ۱۳۵۴ در تربت جام، یک هنرمند ایرانی، ترانه سرا، خواننده، محقق موسیقی و بازیگر سنتی ایرانی است که در شهر نیویورک مستقر است. نامجو از طرف نیویورک تایمز به عنوان &quot;باب دیلان ایران&quot; شناخته می شود. با تلفیق موسیقی کلاسیک فارسی با گیتار الکتریک و تکنیک های آواز راک و بلوز با آواز فارسی ترکیبی بدیع از سنتی و نوگرا است. نامجو از سال 2011 در ایالات متحده زندگی می کند. ریاضی فیزیک 1993، دبیرستان جباریان، مشهد، ایرانتئاتر 1994، دانشکده هنرهای دراماتیک، دانشگاه هنر تهران، ایران.موسیقی 1995، گروه هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، ایران.1995 - 2004 تدریس ادبیات دبیرستان فارسی، استاد پاره وقت، تهران، ایران.1996 - 2016 ساخت موسیقی برای بیش از 30 نمایشنامه، فیلم کوتاه، انیمیشن، برنامه های تلویزیونی و فیلم (از جمله: 1996 &quot;چیزی شبیه به زندگی&quot;، بازی توسط حسین پناهی./ 2003 &quot;کل،&quot; انیمیشن توسط وحید نصیریان. / 2004 فیلم محمد سنانوری &quot;من برای آمدن شما دعا می کنم&quot;. / 2005 &quot;تکیه ملت&quot;، بازی توسط حسین کیانی. / 2005 &quot;Positive Forgotten&quot; فیلم علی عطشانی. /   2006 انتخاب صدا و موسیقی &quot;صدا از سکوت&quot;، مستند ساخته ی امیر حمزه و مارک لزارز. / 2009 انتخاب موسیقی &quot;یک توهم نیست،&quot; مستند توسط تورنگ عابدیان. / 2010 &quot;Neighbour&quot;، فیلم به تهیه کنندگی امیر نادری، به کارگردانی نغمه شیرخان. / 2011 &quot;Over Ruled&quot; بازی توسط شیرین نشاط، نیویورک: جشنواره پرفورما. / 2014 انتخاب موسیقی &quot;یک دختر در نیمه شب به خانه می رود&quot;، آنا لیلی امیرپور. جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم ساندنس / 2015 &quot;Damn Box&quot;، بازی پرویز صیاد، کالیفرنیا. / 2015 &quot;گذر از طریق جهان&quot;، بازی توسط شیرین، میلان، ایتالیا. / 2016 &quot;انحطاط و سقوط: حزب برتر شاه ایران&quot;، بی بی سی چهار مستند، کارگردانی حسن امینی.)1997 - 2006 آموزش آواز سنتی و پاپ، تئوری موسیقی و تمرین آوازی، استاد خصوصی، تهران.1999 - 2005 تمرینات خوانندگی و آواز، برنامه های فوق برنامه مدارس متوسطه، تهران، ایران.2001 - 2004 آموزش تاریخچه موسیقی ایرانی، دوره آمادگی ورود به دانشگاه (مسابقات)، تهران، ایران.2003 - 2005 آموزش ترتیل قرآن (مقیاس و تلفظ)، معلم خصوصی، تهران، ایران.موسیقی &quot;گیس&quot; 2004، تهران، منتشر نشده.2004 بازی در فیلم &quot;چند کیلو خرما برای یک مراسم تدفین&quot;، فیلم سامان سالور، ایران. برنده جشنواره های فیلم لارنکو و ادینبورگ، 2006.موسیقی &quot;دماوند&quot; 2005، دماوند، منتشر نشده.2005 حضور در مستند &quot;دیازپام 10&quot;، توسط سامان سالور، تهران.موسیقی &quot;جبر&quot; 2006.آلبوم &quot;ترنج&quot; 2007، موسیقی باربد، تهران.2007 برنده جایزه نوازنده موسیقی جوانان از مجله چلچراغ، ایران.آلبوم &quot;جبر جغرافیایی&quot; 2008 ، وین.کتاب صوتی &quot;کیمیاگر&quot; 2008 ، نوشته شده توسط پائولو کوئلیو ترجمه شده توسط آرش حجازی. بیسیک جاز 2008، کنسرواتوار پرینر، وین، اتریش.اکتبر 2008 &quot;رویکردهای فرمالیستی نسبت به موسیقی و شعر فارسی&quot;، سخنرانی، گروه مطالعات ایران، دانشگاه استنفورد.اجرای انفرادی 2008 ، کاخ هنرهای زیبا، سانفرانسیسکو.آلبوم &quot;آخ&quot; 2009، ایتالیا، با حمایت یونایتد کالرز آو بنتون.هنرمند مقیم 2009، مرکز علوم انسانی استنفورد، دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا، آمریکا.فوریه 2009 &quot;موسیقی در ایران معاصر&quot;، جشنواره موسیقی پان آسیا، گروه موسیقی، دانشگاه استنفورد.سپتامبر 2009 &quot;هنر و سیاست پس از جنبش سبز&quot;، سمینار در شست وششمین جشنواره فیلم ونیز، ایتالیا.کنسرت بصورت کار گروهی2009 ، شست وششمین جشنواره فیلم ونیز و کنسرواتوار سالا وردی، میلان.اکتبر 2009 &quot;مقیاس ایرانی و آمریکایی بلوز&quot;، مرکز علوم انسانی، دانشگاه استنفورد.نوامبر 2009 &quot;نقطه قوت بالا: برخی از نکات درباره صداهای فرهنگی موسیقی مسیحی و اسلامی&quot;، مرکز علوم انسانی، دانشگاه استنفورد.2010 آموزش ریتم های ایرانی، کارگاه دانشجویان کارشناسی، گروه موسیقی، دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا، آمریکا.فوریه 2010 &quot;ریتم های نامنظم ایرانی&quot;، کارگاه آموزشی، گروه موسیقی، دانشگاه استنفورد.کنسرت گروهی 2010، دیزنی هال، لس آنجلس.کنسرت گروه 2010، مرکز سونی، مرکز هنرهای نمایشی، تورنتو.ژانویه 2010 &quot;شباهت بین استبداد و رپرتوار کلاسیک (رادیو) موسیقی سنتی ایرانی&quot;، انجمن فارسی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی.آلبوم &quot;بوسه های بیهوده&quot; 2010، کالیفرنیا، با حمایت مرکز موسیقی دانشگاه استنفورد.2011 - 2010 عضویت گروه موسیقی، دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا، آمریکا.کنسرت و آلبوم &quot;الکی&quot; 2011، دانشگاه استنفورد.سپتامبر 2011 &quot; چرا ایرانیان نمی توانند تشویق کنند.&quot; ،دانشکده مطالعات شرقی و آفریقا، لندن.پرفورمنس سولو 2011، باربیکن هال، لندن.آوریل 2012 سه فوق سخنرانی ، مرکز ساموئل اردن برای مطالعات ایران، دانشگاه ایروین.پاییز 2012 &quot;تئوری موسیقی ایرانی&quot;، کلاس استاد برای دانش آموزان فارسی زبان، دانشگاه برکلی.2012 بازی در سایه بازی &quot;جانا و بلادور&quot;، بهرام بیضایی. پالو آلتو، کالیفرنیا.2012 آلبوم &quot;13/8&quot; در دانشگاه برکلی، کالیفرنیا.ژانویه 2013 &quot;برخی از نکات تاریخ موسیقی ایران&quot;، گروه مطالعات ایران، دانشگاه استنفورد.ژانویه 2013 &quot;رابطه موسیقی و شعر در موسیقی سنتی&quot;، آکادمی هنر شیراز، سان خوزه، کالیفرنیا.2013 بازی در &quot;آرش&quot;، نمایشنامه خوانی توسط بهرام بیضایی. دانشگاه استنفورد، کالیفرنیا.آوریل 2013 &quot;تجربیات نو در موسیقی نامجو&quot; پرسش و پاسخ با دانش آموزان، دانشگاه ممفیس، ممفیس.ژوئن 2013 &quot;موسیقی مستقل در ایران&quot; پرسش و پاسخ با راشل کوپر، انجمن آسیا، نیویورک.اکتبر 2013 &quot;موسیقی و شعر ایرانی&quot; پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه لوزان، سوئیس.اکتبر 2013 &quot;کارهای نامجو&quot; کارگاه آموزشی و پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه گوتنبرگ، سوئد.کنسررت گروهی 2013، کنسرت هوس، استکهلم.کنسرت گروهی 2013، کلن فیلارمونیک، کلن، آلمان.کنسرت گروهی، 2013، کنسرت هال، آنکارا.مارس 2014، شهرام شب پره، روح مالیخولیای ایرانی، گروه مطالعات خاورمیانه و گروه موسیقی، دانشگاه براون.آوریل 2014 &quot;شرق و غرب: زیر و بم&quot;، گروه مطالعات خاورمیانه و گروه موسیقی، دانشگاه براون.مه 2014 &quot;ما در مورد تلفیق صحبت میکنیم؟&quot; سخنرانی در گروه مطالعات خاورمیانه و گروه موسیقی، دانشگاه براون.نوامبر 2014 &quot;موسیقی زیرزمینی در ایران&quot;، مباحثه با اریک انه و جوزف روان، دانشکده دراما و گروه موسیقی، دانشگاه براون.2014 بازی در &quot;رویاهای رادیو&quot;، فیلمی از بابک جلالی. برنده ببر طلایی در جشنواره فیلم روتردام، 2016.آلبوم &quot;از پوست نارنگی مدد&quot; 2014، نیویورک.2014 بورس(Visiting Scholar) ، دپارتمان مطالعات خاورمیانه، دانشگاه براون، رودآیلند، آمریکا. مطالب آموزش داده شده توسط وی در این دوره: &quot;سنت و اعتراض: موسیقی ایرانی و فارسی&quot;برای ترم بهار و &quot;انقلاب و شاعران: محتوا و شکل شعر ایران&quot; برای ترم پاییز.فوریه 2015 &quot;هماهنگی بین موسیقی کلاسیک ایرانی و استبداد&quot;، پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه مونیخ.مه 2015 &quot;موسیقی مستقل پس از انقلاب&quot;، دومین کنفرانس انجمن مطالعات فرهنگ و تاریخ فارسی، هتل شرایتون تورنتوسپتامبر 2015 مهمان افتخاری &quot;Depoliticization of music in Iran،&quot; ارائه شده توسط دکتر عباس میلانی، گروه مطالعات ایران، دانشگاه استنفورد.2015 چاپ کتاب &quot;انقلاب و موسیقی: انحصار شخصی&quot;، ویرایش عباس میلانی و لری دیاموند، ایالات متحده آمریکا: انتشارات لن راینر.کنسرت گروهی 2015، مرکز کنگره استانبول، استانبول.کنسرت گروهی 2015، فولکس واگن آرنا، استانبول.آلبوم &quot;صفر شخصی&quot; 2016، تورنتو و نیویورک.فوریه 2016 سخنرانی &quot;در مورد استهلاک و تحسین نوستالژی&quot;، دانشگاه بریزبن استرالیا.ژوئن 2016 پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه بریتیش کلمبیا، ونکوور، کانادا.سپتامبر 2016 پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه فناوری ویرجینیا .اکتبر 2016 کارشناسی ارشد در دانشگاه هنر کادارتز، روتردام، هلند.کنسرت با گروه مستقل بلرزر، 2016، آمستردام.دسامبر 2016 مهمان ، &quot;موسیقی هند و غرب آسیا&quot; دوره ای ارائه شده توسط پروفسور آلساندرا کووچی، دانشگاه کلمبیا.جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل، 2016، برای فیلم &quot;رادیو رویاها&quot;، جشنواره فیلم بین المللی جشنواره Durban، آفریقای جنوبی.2016 به عنوان یکی از 10 نامزد برتر برای دانشجویان بنیاد مک آرتور آمریکا انتخاب شده است.2017 کنسرت &quot;آوازهایی از شرق&quot; که توسط ارکستر (NBE) تنظیم و اجرا شده است. </description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Tue, 19 Sep 2017 19:55:25 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادامه خواهم داد...</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/apostasy-on0nn0eqazqk</link>
                <description>مانده ای میان ماندن و رفتن؛ تردید نکن، برو. رفتن اگر رسیدن هم نداشته باشد، جاهای جدید دارد در خودش. اتفاقات غیر قابل پیش بینی. بمانی میان تردید؛ زندگی ات مثل آب و هوا قابل پیش بینی و کسل کننده می شود. بِرَوی میان نمی دانمت؛ هیجانِ لحظه هات، جانِ تازه ای به جانت می دهند. مانده ای میان ماندن و رفتن؟ برو. نمان. تردید نکن. برو ... پی نوشت: دستان بودای سنگی را دیدی؟ حالا تمام آنچه خواندی را بدست فراموشی بسپار. این دست ها دست از سرت برنمی دارند.</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Sun, 17 Sep 2017 10:28:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پادکستیدن های صدرا</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/sadra-s-podcasting-vao9u14mgbs7</link>
                <description>دیروز فایلی به دست من رسید از پادکست صدرا که بیش از یک سال پیش برای اولین بار داستانی از &quot;رومولو گایه گوس&quot; با ترجمه عبدالله کوثری را با صدای خودش خوانده و آنرا برای شنیدن دوستان بارگذاشته. صدای جدی و آرامشش من را مطمئن میکند که میتوانم بیشتر و بیشتر به این داستان گوش بدهم. شناخت صدرا از ادبیات به او کمک کرده که بیشتر  دل به روایت ببندم و از دنیای اطراف جدا شوم. با اینکه نفس گیری ها آرام آرام هر چه از شروع شنیدن فاصله میگیرم بیشتر در هم میشکند و از کیفیت آن کاسته میشود مخصوصا زمان ورق زدن صفحات، اما اینها کمتر از جذابیت داستان می کاهد و تنها نشان از تجربه ی کم و یا وسایل محدود صدابرداری دارد. جای خالی فضا سازی توسط موسیقی و یا آمبیانس به شدت احساس می شود علی الخصوص که ما با شنیدن صدای نفس گیری و ورق خوردن کتاب متوجه میشویم که این سکوت زیر صدا تعمدی نیست و تنها از نبود امکانات کافی ناشی می شود. بخش هایی که صدرا با دانش ادبیات و شمی که از نمایشنامه خوانی دارد دیالوگ های داخل گیومه ی پرسوناژها را با صدا و لحنی متفاوت می خواند می تواند به عنوان نقاط اوج و طلایی داستان شناخته شود. پایان داستان یک جمله ی درخشان انتخاب شده که به دلیل همان ها که در نبود آمبیانس و موسیقی متن گفتم از اوج بودن خود فاصله گرفته و بسان قله ای شده که با چشم ضعیف بدون عینک به آن نگاه میکنیم. دوست داشتم بعد از جمله ی کوبنده ی آخر تا ثانیه هایی موسیقی ادامه میداشت و به لحظه ای قطع نمیشد که اینطور نشد. در بعضی از کلمات بی اهمیت در طول فایل شاهد یک آکسان گذاری بیهوده و یا کشش های بیجا در تلفظ واژه ای غیر ضروری هستیم که در پیشبرد و یا پیش خوانی داستان تاثیری ندارد و حتی در یکی دو جا باعث تلفظ غلط واژه ی از پی آن خوانش می شود. انگار که داستان پیش از این توسط صدرا یا خوانده نشده و یا تمرین کافی نشده (که میتوان این را یک تکنیک برای دریافت حس واقعی شکوه داستان توسط مخاطب و شیوع حس واقعی راوی در لحظه از طریق صدایش دانست که در این صورت ترجیح میدهم به این تکنیک نام &quot;گزارشگری داستان&quot; بنهم.) که این عدم تسلط به ماهیت داستان را (مخصوصا در اواخر شنیدن که اتفاقا صدرا بشدت به اعتماد به نفس و تسلطش افزوده شده و کمتر اشتباه خوانشی دارد) بشدت فاش میکند. باید به صدرا تبریک بگویم که قطعه ای درست با ابتدا و انتهای مناسب از کتاب را انتخاب کرده و در قالب زمانی درست گنجانده که نه باعث سر رفتن حوصله ی شنونده میشود و نه آدم را در حس غریب حسرت کم شنیدن می گذارد. این جرات و جسارت های صدراست که به همراهی ذهن زیبای و جذامی اش همیشه از او برای من شخصیتی جذاب میسازد. به شما پیشنهاد میکنم بشنوید و با دیگران شریک شوید. این صدای مردیست که در آینده بیشتر از او خواهیم شنید.</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Sat, 16 Sep 2017 10:34:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این من کیست</title>
                <link>https://virgool.io/@bahram-SHARIF/how-am-i-zv27fgkyavzl</link>
                <description>غالباً نطفه‌ی خردادی‌ها را در نیمه شبی شهریوری بسته‌اند. (به نقل از علما!)تنم تبانی شهریوریست بارانیتماس دست و بدن، بوسه های پنهانیشکوه پیکر عریان مادرم بر تختمیان بازوی بابای سخت شهوانیتنم تبانی تکرار یک دخول و خروجو کشف ذات پشیمان لذتی آنیتمام خستگی مرد روی پیکر زنو من شروع خلقت یک اتفاق جسمانیتنم تبانی ابریست روی قامت شهرو روز قرمز تقویم تلخ ایرانیصدای موشک صدام بعد هر آژیرو لرزه بر تن تهران تازه سیمانیتنم تبانی تصویر مبهم یک مردبه روی چاه زنخدان ماه نورانیو حکم قاطع یک شرع ازدیاد طلببه زادن پسرانی ز پیش قربانیتنم تبانی اضداد جنگ نیشابورو رهزنان جوانمرد ناب تهرانیبتان خوش قد و بالای قلعه ی الموتزنان ساحل چمخاله و شمیرانیتنم تبانی این مرز پر گهر با درداَران و بلخ و سمرقند و تاجِکستانیگلم ز خاک نیشابور و آب اروند استنمک ز دختر پامیر و قند افغانیتنم تبانی یک گاز نابجا بر سیبگناه اول و تبعید و آدم فانیویا که مرگ کیومرث و شاخه ی ریواسفریب مار جَهی آن پلید شیطانیتنم تبانی بی خوابی خدای قدیمعداوت دو اتم با توان کیهانیغروب جمعه دلگیر و شهر شهریورو شاعری که رسیده به بیت پایانیشهریور 1396</description>
                <category>بهرام شریفیان</category>
                <author>بهرام شریفیان</author>
                <pubDate>Fri, 15 Sep 2017 09:23:41 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>