<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بلوط</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@balout</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 11:03:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/941635/avatar/9DHuUO.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بلوط</title>
            <link>https://virgool.io/@balout</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مهاجرت طلسم شده</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%B7%D9%84%D8%B3%D9%85-%D8%B4%D8%AF%D9%87-xp2lijmzvb0l</link>
                <description>خب بریم که یکم بنویسیم.بچه بودم که دختر عموی بابام کارت پستال هایی از سوئد میفرستاد و این طور شد که من عاشق خارج شدم و آرزوی مهاجرت رو تا الان که ۳۰ سالم شده در ذهنم  پرورش دادم .به خاطر این ماجرا همسری رو انتخاب کردم که سبک زندگیش در راستای همین هدف باشه . ولی خودم ذره ای کار و تلاش برای رسیدن به این آرزوم نکردم فقط خواستم .زندگی کردن و فراموش کردم لحظه حال رو فراموش کردم خانواده رو دوست رو خونه رو تفریح رو فراموش کردم چون من با آرزوی اونور زندگی کردم تا اینکه افسرده شدم تا این که مریض شدم کارم به مصرف دارو کشید . تا اینکه یه روز با خودم فکر کردم من چه فرقی با بقیه دارم که اینقد زیاد خواستم؟ دیدم هیچی چون واقعا تلاشی نکرده بودم آخه ... برای همین با واقعیت رو ب رو شدم و پذیرفتم که برای آرزوهات باید در زمانش تلاش کنی و مهم تر از همه فقط رو خودت حساب کنی . الان دیگه رفتن موندن این ور اون ور برایم فرقی نداره چون من یک آدم معمولی بودم با آرزوهای زیاد. الان یاد گرفتم و تازه شروع کردم قبول کنم زندگی کنم از خانواده از تفریح از خونه از زندگی مثل بقیه ادم های معمولی لذت ببرم و خداروشکر کنم .باورتون میشه دنیا برام سیاه شده بود فکر میکردم اینجا رنگی نیست فقط تو خارج از ایران هست کوچک ترین مشکل اعصابمو خورد میکرد رنگ آسمون و نمیدیدم معنی خورشید و نمیفهمیدم و گلدونای خونمو حس نمیکردم بهشون آب نمیدادم با زمین و زمان مشکل داشتم هیچ جا نمیرفتم چون منتظر موعود رفتن بودم الان میدونم خبری نیست تنها خواستن کافی نبود .هیچی دیگه نشستم زندگی رو یاد میگیرم اینجا از نو :)</description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Thu, 14 Oct 2021 12:08:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نمیخوای مامانتو ناراحت کنی باید بنویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%88-%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-gh35dgsefmeg</link>
                <description>اره. دیگه بچه نیستم و نمیخوام مادرم مریضی من و نگرانی من و اضطراب منو ببینه. میخوام فکر کنه بچه اش سالم و شاد و قوی هست. اگه نزدیک های ۳۰ سالگی هستی میفهمین چی میگم....، بذار فقط تو خوشیا باشن . بذار گریه هاتو نبینن چون نمیتونن کاری کنن . لازم نیست حتما سرطان داشته باشی . یه افسردگی هم کافیه که ناراحت بشن،پس نتیجه میگیریم که باید بنویسیم .درد ها رو  نگرانی ها رو فکر هارو  ، فکر این که به دوست و اشنا هم بگی رو از سرت بنداز و احساساتتو کنترل کن، اره اره اره میدونم ما به انسان ها نیاز داریم به ارتباط نیاز داریم ولی همیشه نه ،نه ما به خودمون نیاز داریم من به خودم نیاز دارم </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Mon, 16 Aug 2021 13:16:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابستون داغ و خیالم وسطش خوابش میاد</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%BA-%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%88%D8%B3%D8%B7%D8%B4-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B4-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D8%AF-tgoo04xeqvhy</link>
                <description>تابستون داغ و خیالم وسطش خوابش میاد اینجا خوابش میاد دو تا معنی مختلف داره ،تابستون داغه دارم میخوابم و تو ذهنم تابستونی تصور میکنم که توش دریا داره، نوشیدنی های خنک داره، نسیم داره ٬موزیک خوب و رقص داره.... از شدت گرما دیگه نمیتونم ادامه خیالم و بیارم و خواب بهم غلبه میکنه. اگه بخوام جوری دیگه بگم خوابم نمیاد و فقط خیالم خوابش میاد دیگه قدرت تصویر سازی نداره محدود شده دست و بالشو بستن سالها..... ودیگه اینقد میکشه من از همون اول بچگیم قدرت خیالپردازیم کمه حتی نیست و همش خوابش میاد....</description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 17:00:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بشقاب نوتلا</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D8%A8%D8%B4%D9%82%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%88%D8%AA%D9%84%D8%A7-c2hd7zodt0do</link>
                <description>کافه رفتن و چیزی خوردن زمانی حال میده که واقعا حرفی واسه گفتن ، شنیدن داشته باشیم ، دوستی برای گفتن و خندیدن ،عشقی برای نگاه کردن تو چشمای هم ، وگرنه چه لذتی داره بشقاب نوتلا؟! </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jun 2021 22:14:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شده دلتو بزنه ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%87-kdsbezvq5bw0</link>
                <description>شده دلتو بزنه ؟  یه غذای خوشمزه ، محبت زیادی ، خانواده مهربون ، شاید به خاطر اینه که نمیتونی جبران کنی ! شاید بخاطر اینه که لایق نیستی شایدم هیچ کدوم فقط بلد نیستی شده بعد یه روز خوش ، دلت تنگ بشه ! شده بخوایی بری اتاق و تنها باشی ! اینا دیگه چه حس هایین؟ دلتو زده ادما چشونه؟ ما چمونه ! شایدم من چمه؟  </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Fri, 11 Jun 2021 01:30:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقلتو از دست میدی اگه ..</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%AA%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D9%87-xromnxzwrv1b</link>
                <description>افسردگیاولش صمیمی ترین دوستمو آروم گذاشتم کنار ، احساس خوبی داشتم فکر میکردم سر عقل اومدم و منزوی شدن نشونشه .روزها گذاشت و دیدم با حرف های خانوادمم زیاد حال نمیکنم و زیاد وارد بحث و گفتگو نمیشم ، خودمو فرد خاصی فرض کردم که دنبال ارامشه و نرماله اینا .... ترجیح میدادم بیرون نرم و همه چی از پنجره بهتر بود ،خونه خیلی دنج بود و میگفتم عاشق خونممم ، غذا خوردن بهونه ای بود که بعدش بخوابم . مثل باتلاقه تنهایی ، اسمش افسردگی ، دست خودت نیست ، من ادم حساسی به این دنیام ،از این که عقلمو از دست بدم میترسم   دیگه کسی رو دورو‌برم ندارم ، این واقعیته مردم تشنه به انرژی ان مردم تشنه به تایید ان ، تشنه به دروغ و بله گفتن ، دورهمی های نوبتی .یک چیزی هست تو ادم های افسرده به اسم توازن  که چاره اشونه ، تمرینشونه ،  اگه توازن به هم بخوره عقلتو از دست میدی  این یه قانونه ادم های دورو بر باید باشن ، دروغ باید باشه، تنهایی باید باشه ، خانواده باید باشه ، هنر باید باشه ،ورزش باید باشه ، علاقه باید باشه، عشق باید باشه، سفر باید باشه ،توازن باید باشه ....  </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Sat, 05 Jun 2021 10:51:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کی میخوایم دورو برمون رو خلوت کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%DA%A9%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%85-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B1%D9%88-%D8%AE%D9%84%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-ldv9umko3ej5</link>
                <description>فکر کنم تنها کسی نباشم که هم زمان از بی نظمی رنج میبره و نظم داشتن بهش آرامش میده ، عاشق  ملافه های تا شده ، بالشت های داخل کمد ، لباس های اتو شده ، مخصوصا ظرف های شسته شده و و و .....هستم ، انرژی زیادی تو خونه تمیز و منظم هست که ما ازش غافلیم ، دیدی خونه مادربزرگا یه آرامشی داره ؟این رو هر کسی حس کرده ، شاید روش تحقیق شده این موضوع که نظم چقدر تو آرامش ذهن و رفتار و عمل موثر هست !؟ کی میدونه؟ گاها بعد از دعوا یا مشکلی ، میشه ملافه اتو کرد و آروم شد .... اون دورو بر اطرافمون باید خلوت باشه حتی برای نوشیدن یک لیوان چای در خلوت </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 15:15:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالنامه تاریخ گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@balout/%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-yfalfooz69ty</link>
                <description>هر سال برای شروع زندگی‌جدید ،اهداف جدید،خو جدید، مثل همه که امید هایی در سر دارند یه سالنامه میخرم ، تقریبا تا اواسط فروردین پیش میرم و دیگه ادامه  ای نداره ، چون ترجیح میدم برگ های خالی سالنامه های سال های قبل رو پر کنم عذاب وجدان میگیرم برای تک تک صفحات خالی که موندن و هدف نشدن ،برنامه نشدن ،پر از خط های زندگی نشدن ... خلاصه که بنویسید هر وقت یادمون اومد بنویسیم چون عذاب وجدانش سنگینه </description>
                <category>بلوط</category>
                <author>بلوط</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jun 2021 12:38:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>