<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدحسن صالحی حاجی آبادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@baravak</link>
        <description>هیچ</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 09:50:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2653/avatar/FOYdLG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</title>
            <link>https://virgool.io/@baravak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>از مال من بهتر است یا اختراع احمقانه هزارباره چرخ مربعی</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B9-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%AE-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D8%B9%DB%8C-xmvl3b1hpvgg</link>
                <description>ساخته شده توسط هوش مصنوعی بینگ با عنوان مخترح احمق ایده احمقانه چرخ مربعی ما یا بایست می‌رفتیم در حوزۀ زیرساختی در آن اقیانوس قرمز، فضای کاملاً رقابتی، با شرایط نابرابر، منابعمان را تلف می‌کردیم، هدر می‌دادیم، شفاف و بدون پرده‌پوشی؛ یا اینکه ترجیح می‌دادیم در اقیانوس آبی، که [در] آن اقیانوس آبی [که] رقابت کمتر و مزیّت رقابتی ما بود بیاییم تمرکز کنیم. آن اقیانوس آبی ما چه بود؟ خدمات بود. خدماتی که به‌واسطۀ تحریم‌هایی که علیه جمهوری اسلامی ایران بود، بسیاری از این خدمات توسط در واقع کسانی که با ما مخالف بودند و مشکل داشتند در ایران تحریم بود. یعنی شما اوبِر در ایران طبیعتاً نمی‌تواند کار کند. (آذری جهرمی؛ اپیزود ۷۱ پادکست سکه)مشخص شد که قصدم از نوشتن از نوشتار چیست! بگذارید یک تیتر بلندتر برای این نوشته انتخاب کنم؛ از آن تیترهای مقاله‌طور «وضعیت بحرانی سرویس‌های اینترنتی بومی! در مواجه احمقانه و دیوانه‌وار با موضوعات مورد علاقه سرمایه‌گذاران و نابود کردن چیزی به نام فهم اقتصادی و منطقی در اذهان عمومی، همراه با بررسی سردگمی کاربران اینترنتی در مواجه با این سرویس‌ها».پنج‌سال پیش در دو مطلب بحران مدیریت و مدیریت بحران‌ساز و کاریکاتور بومی‌سازی یا درآوردن مسخره همه‌چیز به نحوی معترضانه از آینده سرویس‌های بومی! (که درحال حاضر در همان آینده مطالب استیم) صحبت کرده بودم. به صورت کل می‌گویند یک ایده بزرگ ۷۰-۸۰ درصد‌ش دست رقیب اصلی‌ست، ۱۰-۱۵ درصد‌ش دست رقیب دوم و ۱۰-۱۵ درصد بقیه‌اش دست بقیه رقبا، یعنی یک ایده بزرگ اگر بازار خیلی خیلی بزرگ هم داشته باشد و یک دو رقیب اصلی و دومی برای شما متصور باشد، احمقانه است بخواهید یکبار دیگر وارد این بازار بشوید. آن هم بازاری که اگر وارد بشوید و حتی موفق باشید، نه این‌که سهمی اضافه کنید و از آن اضافه سهم سود ببرید! نه! بلکه یک سهم ثابت دارد و شما می‌کوشید نهایتا در آن ۱۰-۱۵ درصد سهم پایین که با ۱۰ رقیب دیگر استید، سر و کله بزنید و مثلا خوش‌بینانه ۳-۴ درصدش برای شما باشد.رفتاری که این سال‌ها از سازمان‌ها و شرکت‌های خصوصی (در پوشش خصوصی) و سرمایه‌گذاران شخصی (در پوشش شخصی) و غیر شخصی (نیاز به پوشش ندارند) می‌بینیم این است که به صورت خیلی احمقانه‌ای، دیوانه‌وار درحال بازطراحی چرخ استند، آن‌هم چرخ‌های مربعی! وقتی هم به عنوان مشاور یا منتقد ورود می‌کنیم می‌گوییم «از مال ما فرق دارد دارد» و «از مال ما بهتر است».از رشد قارچی و دیوانه‌وار پیام‌رسان‌های بومی گرفته تا سرویس‌های VODها. هر کدام‌شان هم به واسطه رانت‌ها و پلن‌هایشان سعی کردند انحصاری برای ایجاد کنند تا به هر نحوی کاربر را به سمت خودشان جذب! کنند. از گرفتن ارز گرفته تا ثبت‌نام در فلان‌دانشگاه تا ارتباط با فلان ارگان دولتی.اگر یک جستجوی ساده از لیست VODهای موجود در ایران داشته باشید به بیش از ۷-۸ سرویس مشهور و نیمه‌مشهور بر می‌خورید، هر کدام‌شان با این الگو پیش رفتند که: یکسری فیلم خارجی را دوبله و ترجمه کرده‌اندیکسری کارهای کپی از یکدیگر دارندبرنامه‌ای که در یکی گل کرده را با قیمت بالاتر پیشنهاد داده‌اند و در سرویس خودشان ارائه می‌دهندمعمولا یا هیچ برنامه و سریال قابل قبولی ندارند، یا نهایتا یک برنامه و سریال تقریبا خوب دارندحال فرض کنید یک کاربر بخواهد یک سریال یا برنامه خوب را پیگیر باشد، باید حداقل عضو ۳-۴ سرویس باشد؛ آن‌هم باز از بخشی از کارهای قابل قبول در بقیه سرویس‌ها جا می‌ماند. اگر اکانت ماهیانه هر سرویس را ۱۵۰ هزارتومان در نظر بگیریم، کاربر تقریبا ماهی ۶۰۰ هزارتومان باید فقط و فقط بابت درجریان بودن برنامه‌های خوب قرار گیرد، یعنی ۶۰۰ هزارتومان برای نهایتا استفاده از ۴ برنامه خوب!سرویس‌هایی که با رانت خبری و پیگیری می‌فهمیم بعضا در ضررهای چندصد میلیاردی غرق شده‌اند و توجیه منطقی و تجاری‌ای برای سرپانگه‌داشتن‌شان نیست! تنها توجیه‌ش این است که بودجه‌ای آمده، باید در قالب پوششی خرج شود!وقتی به رزومه سرمایه‌گذاران این سرویس‌ها نگاه می‌کنیم می‌بینیم کمتر از انگشتان دست ایده استارتاپی موفق دارند و در جلسات جذب سرمایه نیز از صاحب استارتاپ می‌خواهند که جادوگری معجزه‌گر باشد و بیش از ۴۰ درصد شرکت‌ش را با قیمت یکی دو میلیارد به دست این‌ها بسپارد، آن‌هم با کلی رفت و آمد و توجیه مالی و KPI و ماه‌ها تلاش برای توجیه کارمندی که یک سوپرمارکت را نمی‌تواند بگرداند.این روند یا نهایتا ختم به استفاده غیرقانونی از محصولات VODها می‌شود یا یک‌جایی کاربر را خسته می‌کند! و کاربر عطای استفاده از محصولات کپی و دست چندم این VODها را به لقاءش بخشیده و می‌رود سراغ سرویس‌های باکیفیت خارجی شبیه Netflix, Amazon prime, ... که لااقل بداند از چیزی جا نیافتاده و نیاز به هزینه ماهیانه بیش از نیم‌میلیون برای کارهای تقریبا قابل قبول نیست.در پایان لیستی از پیام‌رسان‌های بومی! و VODهای داخلی! را ارائه می‌کنم تا قضاوت به عهده خودتان باشد:لیستی از VODهاتلوبیوننماوافیلیموفیلم‌نتاپیدوآیوپلانفیلماشوینداتماشاخونهلیستی از پیام‌رسان‌هابلهایتاآی‌گپسروشروبیکاگپشادهمدم</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Tue, 05 Sep 2023 20:56:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سیگار را با سیگار روشن کن، بمیر و پیشرفت کن</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-%DA%A9%D9%86-%D8%A8%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-%DA%A9%D9%86-zofhupj7olc2</link>
                <description>در جلسه‌ای با موضوع امکان همکاری تجاری  قراربود بررسی کنیم چه راه‌های همکاری‌ای بین دو شرکت وجود دارد. جایی از جلسه طرف مقابل پیشنهاد داد محصول را علاوه بر مدل ارائه سرویس، به صورت لایسنس و خرد هم بفروشیم، انصافاً بازار خوبی هم برای ما دارد، به نحوی که می‌توان با یک حساب سرانگشتی به مدت یکی دو سال ما را از درگیری با تراز مالی و درآمد بی‌نیاز کند.به محض ورود به این فضا، قاطع گفتم چنین چیزی برای من -شرکت- هیچ جذابیت و ارزشی ندارد! طرف مقابل خیلی دست و پا زد که بفهماند چنین چیزی از دید بازار منطقی‌ست، درست هم می‌گفت واقعا از دید «بازار» منطقی بود. اتفاقاً همان حرفی را می‌زد که چند وقت پیش با عنوان «مشتری را سیراب کن؛ یا آدم نکش اما کوکاکولا بفروش!» منتشر کردم. خلاصه که با جدیت روی حرف‌م پا فشاری کردم و جلسه به ظاهر بدون حصول نتیجه و شاید بد تمام شد. یعنی تا اواسط جلسه که هم‌کار و هم‌بنیان‌گذار شرکت ارائه می‌داد خوب بود، هم من راضی بودم، هم خودش و هم طرف مقابل! یک جایی واقعا خون جلوی چشم‌های‌م را گرفت، احساس خطر کردم، احساس می‌کردم حیات من در خطر است. به قول دوست و رفیق‌م و -با حفظ سمت- هم‌بنیان‌گذار شرکت «مثل گرگ، مثل کفتار افتادم به جان طرف مقابل»، استعاره قشنگی بود. اگر در جلسه بودید همین را تأیید می‌کردید.تصویر توسط هوش مصنوعی بینگ در مکتب سورئال طراحی شدهاز زاویه دید مننه این‌که بگویم پیشنهاد طرف مقابل بی‌شرمانه بود، نه! حقیقت ماجرا را هم که نگاه کنید حتی دلسوزانه بود، حتی بیان عمق هم‌کاری بود، اما مسأله برای من دقیقا جایی حساس شد که دیدم در خطرم، حیات‌م تهدید شده و نیازهای‌م نادیده گرفته شده و درحال نابودی‌ست، -همان هرم مزلو- فقط با این تفاوت که در ردیف پایین نبود، اتفاقا این پیشنهاد تمام حرف‌ش همین بود که پایه‌های نیازی ما را محکم کند.نه! من در طبقه‌های پایین نیاز مشکلی نداشتم، یعنی سال‌هاست که مشکلی ندارم، بحث من دقیقا آن بالاترها بود، چیزی که به طرف مقابل گفتم این بود «من یک چشم‌انداز عمیق دارم یک هدف دور، نمی‌توانم خودم را درگیر این ریزه‌کاری‌ها و مسخره‌بازی‌ها بکنم!». می‌بینید حماقت را؟ به درآمد یک یا حتی دوساله شرکت در عرض چند ماه گفتم مسخره‌بازی، گفتم ریزه‌کاری!می‌گویند کشف و شهود برای عارف «گِل‌بازی‌ست» اگر درگیر زرق و برق و حالت‌های ظاهری عرفانی شود، می‌ماند، رشد نمی‌کند، به اصطلاح همین‌جا تمام می‌شود. هزارسال هم عمر کند چیزی بر او افزوده نخواهد شد. می‌گویند باید سریع بگذرد و برود بالاتر، خودش را درگیر نمایش نکند.در آن لحظه آینده شرکت را این‌گونه دیدم که درآمد خوبی دارد، مشتری‌های گول‌خوردهِ پول‌زیاددهنده دارد اما یک چیز مهم ندارد، رشد! رشد ندارد. شرکتی را تصور کردم که چند ده اپراتور پاسخگو دارد که دائما مشغول بررسی پیشنهاد و مشکل مشتری استند، اما تیم فنی بسیار بسیار کم. شرکتی که درگیر کارها و نیازهای مشتری‌هایش شده و توسعه و تحقیق‌ش را تعطیل کرده.چیزی که طرف مقابل پیشنهاد داد این بود که با ۱/۱۰ یا حتی ۱/۲۰ محصول را در تعداد زیاد بفروش! -محصولی که از اساس قرار نبوده فروخته شود و باید به صورت سرویس ارائه می‌شد!-خب شما وقتی قیمت واقعی برای محصول می‌گذارید، هر فردی که نیاز کاذب دارد سمت شما نمی‌آید! فردی می‌آید که قرار است خوب پول بدهد، حالا چقدر از اشخاص حقیقی و حقوقی استند که بتوانند خوب پول بدهند؟ کم، خیلی کم با تراکم کم. حالا وقتی انبار شرکت را باز می‌کنید و قیمت را می‌شکنید به امید این‌که در تعداد بالا جبران ضرر کند، هر تیپ و مدل شخصیتی سراغ شما می‌آید. علاوه بر این‌که شما در حالت قبل نهایتا ۵ مشتری سازمانی در سال داشتید و اضافه می‌کردید، اینبار با این قیمت هر سال بیش از ۱۰۰ مشتری سازمانی! -البته دیگر سازمانی هم نیستند- اضافه می‌کنید. خب! پول خوبی‌ست اما باید تمام توان شرکت مشغول آموزش و توسعه نیروی نصاب! پشتیبان و اپراتورهایی باشد که حتی از روی متن هم نمی‌توانند بفهمند سیستم چطوری کار می‌کند. شما آینده رشد شرکت را کشته‌اید و درآمد خوبی دارید، درآمدی که خودتان می‌دانید که از رفع نیاز واقعی مشتری نبوده! شما لایق این درآمد نیستید! تبریک می‌گویم شما بازار خوبی دارید.در این‌حالت من تصمیم می‌گیرم قبل از این‌که ویژگی جدید و محصوص جدید گُل کند، بروم سراغ ویژگی و محصول جدید.سیگاری‌ها هنگامی که آتش ندارند، سیگار را با سیگار قبلی روشن می‌کنند! مضطرب از این‌که نکند سیگارش خاموش شود و سیگار بعدی را نتوانند روشن کند، دقیقا چند لحظه قبل از خاموش شدن سیگار قبلی، بعدی را با آن روشن می‌کند.در این حالت من دوست دارم از گرسنگی بمیرم، اما در هیأت و هیبت انسانی باشم که در مسیر پیشرفت بود!</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Fri, 26 May 2023 12:04:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مشتری را سیراب کن؛ آدم نکش اما کوکاکولا بفروش!</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%86%DA%A9%D8%B4-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%A7%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4-pvarb5lwy0uw</link>
                <description>تصویر تولید شده توسط هوش مصنوعی بینگمقدمههرکدام از ما یک مشی و منش نوشته یا نانوشته در کسب درآمد داریم؛ این منش ممکن است به صورت یک لیست سیاه تهیه شده باشد؛ مثلا معتقدیم که در هر شرایطی دست به فروش مواد مخدر نخواهیم زد، بابت کسب درآمد حتی در بحرانی‌ترین شرایط به صورت حرفه‌ای(کاری) آدم‌کشی نخواهیم کرد.یا لیست سفید از منابع و مسیرهای درآمدی که من فقط از منابعی کسب درآمد می‌کنم که منحصر به کارهای کارمندی باشد یا شرکت فلان تنها از طریق فروش فلان خدمت کسب درآمد می‌کند.برای این‌که مشخص شود که این منش منحصر در انسان‌های درست‌کار نیست باید گفت که این مرام‌نامه را حتی وحشی‌ترین کارتل‌ها و مافیای مواد مخدر هم دارند. آدم‌کش‌های حرفه‌ای، کلاه‌بردارها و ... . به هرحال هر انسانی یکسری اعتقادات دینی، فرهنگی، یا اخلاقی دارد.طرح مسألهخلاصه‌اش این است که وقتی ایده شرکت را پختیم و تأسیس‌ش کردیم، یکسری خطوط قرمز مشخص کردیم. گفتیم تحت هر شرایطی از این مسیرها و منابع کسب درآمد نمی‌کنیم.خب! این اوضاع خوبی‌ست، هر شب با این فکر مغرورآمیز می‌خوابی که «من» تن به ذلتی که دیگر «کسب‌وکارها» می‌دهند، نمی‌دهم (زرشک). یا مثلا خودت را در شرکتی  تصور می‌کنی که صرفا با تکیه بر مرام‌نامه و شرافت‌نامه درستی که همه تأیید می‌کنند جهانی شده است(زرشک*۲).این شرایط، این توهمات، این مخدر، تا زمانی تاثیر دارد و تو را -به اصطلاح- «چِت» می‌کند که ساعت ۱ نیمه‌شب تنها پولی که داشتی و قرار بوده بروی از داروخانه شبانه‌روزی پوشک بخری به یکبار صفر نشود و بعد پشت‌بندش پیامک تسویه ناقص وام بیاید! -کسی نیست بگوید وام به آن بزرگی با یکی دو میلیون تسویه می‌شد که همه حساب را صفر کردی؟- یا مثلا کارمندت مجبور نباشد برای گذران زندگی کارها متفرقه هم انجام دهد، یا تراز مالی شرکت مثل یک شکارچی مروارید دائما پایین‌تر از سطح دریا نباشد!خلاصه مایک سرویس خدمات روان‌شناسی و مشاوره راه انداختیم؛ خط قرمز و ناموس‌مان هم اصول حرفه‌ای روان‌شناسی و مشاوره است - این را گفتم که بدانید در ادامه داستان و در ادامه مسیر ما تا مرگ قرار نیست این خط قرمز نقض شود! - به خودمان گفتیم که ما بجز ارائه سرویس اینترنتی، آن هم صرفا در بستر عمومی‌ای که خودمان عرضه می‌کنیم، مدل دیگری از کسب درآمد را نخواهیم داشت (زرشک)!. کار خیلی خوب پیش می‌رفت (زرشک*۲)، مشتری‌ها با شتاب تقریبا صفر اضافه می‌شدند؛ تراز شرکت روز به روز جور شتاب رشد مشتری‌ها را می‌کشید و بیشتر خم می‌شد، سرمایه‌های شخصی منقول و غیر منقولی که داشته بودم خاطره می‌شدند و ماحصل فروش‌ش به شرکت تزریق می‌شد. تا این‌که یکی از مشتری‌هایی که در اولین مراحل با آن‌ها مذاکره کرده بودیم و قرارداد Fail شده بود تماس گرفت. گفت آقای فلانی ما کارمان گیر کرده، در این دو سال کاری که جایگزین قرارداد با شما انجام دادیم پر هزینه بوده و مسائل حقوقی زیادی را درگیر خودش کرده و هنوز پروژه بالا نیامده! بیایید مذاکره کنیم.حالا چرا توافق حاصل نشد؟ چون تیم فن‌آوری آن مجموعه معتقد بود سورس کار باید در سرورهای مجموعه نصب شود و ما می‌گفتیم نه!! ما سرویس طراحی کردیم و برای خودمان است، سورسش برایمان مهم نیست، اما می‌خواهیم این فرهنگ را ایجاد کنیم که حضور فیزیکی دیتا در هر مجموعه تضمین امنیت نیست! خب کار ۵۰-۵۰ پیش رفت و معامله نشد :))ما می‌گیم زدیم، شما هم بگید آره، زده!یک قاعده فقهی داریم که می‌گوید «الضرورات تبیح المحظورات»؛ معنی‌اش همان جوک مسخره‌است که از طرف می‌پرسند اگر در اقیانوس بودی و قایق و کلک و کشتی‌ای نبود و کوسه‌ها به تو حمله کردند چه می‌کنی؟ می‌گوید می‌روم بالای درخت! وقتی می‌پرسند در اقیانوس درختی نیست. می‌گوید «مجبورم»!دقیق یادم نیست که همان لحظه پس از تماس، یا مدت زمانی بعدش به این فکر کردم که فلانی اگر این قرارداد را امضاء کنی می‌میری؟ آسمان به زمین می‌آید؟ یأجوج و مأجوج سد آهنی را می‌شکنند و هجوم می‌آوردند به بشر؟در کمال تعجب و ناباوری همه جواب‌ها منفی بود! یعنی اگر ما قبول می‌کردیم نسخه‌ای از نرم‌افزار را با حفظ شرایط و قراردادی در اختیار یک مجموعه قرار دهیم، می‌توانستیم هم بخش کوچکی از هزینه‌های شرکت را جبران کنیم و هم آن مجموعه زبان‌بسته مثل گنجشک شکسته بال در دام گربه‌ها و روباه‌های بازار نیافتد و پس از آن همه هزینه و مشکلات حقوقی آخرش دست‌ش خالی باشد!از آن لحظه به بعد تصمیم گرفتیم سیاست‌های مالی را تا حدود زیادی تغییر دهیم، بخشی از مرام‌نامه مالی را دست‌کاری کردیم و با این بند در ذهن خودمان ویرایش کردیم که «مشتری تشنه‌است، نوشابه شاید ضرر داشته باشد اما ضررش به مراتب کمتر از رها کردن یک فرد تشنه در جامعه است».تا قبل از این ما درگیر یک بازی باخت-باخت بودیم، اما با یک جرقه بازی دو سرباخت تبدیل به یک قرارداد برد-برد شد.حتی حین جلسه مذاکره، مشتری بارها تاکید کرد که اگر می‌خواهید ما مسائل مربوط به استفاده از نرم‌افزار را در لایه‌های بالا حل کرده‌ایم و دیگر نیاز به در اختیار گذاشتن سورس نیست! جالب این بود که ما مخالف این پیشنهاد شده بودیم و می‌گفتیم نه! حتما باید سورس روی سرورهای خود شما نصب شود :))جای نتیجه‌گیریشما آزادید که نتیجه‌گیری و قضاوتِ خودتان را داشته باشید. من اما فهمیدم که مرام‌نامه‌ها همان قانون اساسی استند که نباید نه دربندها و نه در کل مرام‌نامه طولانی و جزئی باشند. در موارد جزئی و متفرقه وارد نشود و قابل تفسیر و تأویل و بند و تبصره باشد. اما به نحوی هم نباشد که به توان به وضوح از آن تخطی کرد! مثلا در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در اصل چهاردهم بیان می‌کند که:«دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند...» هرچند که در ادامه قید زده شده، اما اگر قید هم زده نمی‌شد ما می‌دانستیم که نسبت به اشغال‌گران و متاجاوزان به ملت‌های مستعضف اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی یعنی هتک حریم متجاوز و اخراج‌شان از منطقه اشغال‌شده.می‌بینید! این اصل خیلی واضح و کامل است. قانون‌گذار لازم نیست هزاران تبصره و ماده زیر آن ردیف کند! اصلا از عمد به نحوی بیان شده که کلی باشد تا بتواند طبق زمان و مکان تفسیر شود و پویا باشد!هرآن تصمیمی که جزو مرام‌نامه کسب و کارتان است، اگر شرایط تبدیل به یک قانون اساسی کسب و کاری را ندارد را به دیوار بکوبید؛ چون اگر این‌چنین نکنید به دیوار کوبیده می‌شوید!مسیر تغییر یافته -برای کنج‌کاوها-: تصمیم گرفتیم سیستم را به نحوی ماژولار بنویسیم که اگر مشتری سازمانی‌ای نیاز به سورس داشت، پول هم داشت و حاضر بود هزینه کند (به ماچه، ما پول‌مان را می‌گیریم)، همان بخش مورد نیازش را تبدیل به یک سرویس مجزا کنیم و در اختیارش قرار دهیم.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 11 May 2023 12:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتش گلادیاتورها</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/iri-gladiators-g8ldsk31gvnr</link>
                <description>مرد شمشیر» در اوضاع خشونت و سختی «دست به شمشیر» می‌شودتکه اول: شِمای گلادیاتورهاهیچ گلادیاتوری از اول نمی‌خواهد گلادیاتور شود و نمی‌داند یک روزی گلادیاتور خواهد شد؛ اما شرایط به نحوی رقم می‌خورد که فرد هیچ راهی غیر از مبارزه نمی‌یابد. گلادیاتور از اسمش هم معلوم است: هستی‌ش شمشیر است، «مرد شمشیر»؛ یعنی برای او چیزی غیر از مبارزه متصور نیست، راهی غیر از مبارزه ندارد و تا زمانی که مبارزه می کند -آن‌هم مبارزه پیروز- زنده‌است و گلادیاتور است.داستان هر یکی‌شان قطعا متفاوت با دیگری است، اما نقطه مشترکشان این است که «هیچ گلادیاتوری از اول نمی‌خواهد گلادیاتور شود» و دست قضا -به دلایل سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی- او را به سمت چنین مسیر بی‌بازگشتی کشانده. از آن روزی که گلادیاتور می‌شود، زندگی‌ش در یک دوراهی تکرار می‌شود: پیروزی و حیات، شکست و مرگ. در این تکرارها پیش‌بینی‌پذیری معنا ندارد، چیزی که قطعی‌است «مبارزه» است!آن‌چه که در این روزها شاهدش هستیم رویش همین گلادیاتورهاست، تعدادشان رو به فزونی‌ست و هرچقدر طرف مقابل روتَر و رک‌تر باشد، شتاب رشد گلادیاتورها بیشتر می‌شود.برای یک اعتراض یا یک مبارزه مدنی -هرچقدر که مقدس و ضروری- باید این نکته را توجه داشت که ضدحقیقت شاید به صورت موقت و انفجاری، کمک کننده باشد، اما در بلندمدت و حالت فرسایشی، حرکت -هرچند بزرگ- را می‌فرساید و به سمت سقوط می‌کشاند.پرانتز: گلادیاتورهای ناظرنکته‌ای که از ابتدای جریان درگروه‌ها و گفتگوهای خصوصی با دوستان و نزدیکان معترض داشتم همین بود، آن‌ها فکر می‌کردند که قصدم دفاع از نظام جمهوری اسلامی‌ست، در حالی که خیلی صادقانه مشغول توضیح این نکته بودم که «اگر روزی دوست داشتید فردی چون من در صف معترضان جمهوری اسلامی باشم، باید مقدمات‌ش فراهم شود و آن مقدمات این است که نسبت به ادعایی که دارید، صادق باشید». شاید با خودشان فکر کردند که اگر یک نفر هم نباشد، هیچ نمی‌شود، اما نکته این است که کف خیابان را نه آمارهای شما مشخص می‌کنند، نه آمارهای رسانه ملی! کف خیابان را تصمیم خیابان مشخص می‌کند، ناظر خیابانی، آدم‌های پا برهنه -هر چند که هر اعتراضی، هرچند توسط شکم‌پرها و فربه‌ها شکل بگیرد، باز نیاز به کف خیابان دارد؛ چیزی که بورژواها، کپیتال‌نشین‌ها و متمولین فکر می‌کنند، لاجرم چیزی نیست که کف خیابان باشد-.از همان روزهای اول دنبال متن و محتوای خبرها نبودم، تمرکزم روی سه جریان بود: جریان خبر رسان، جریان خبر گیر و جریانی که خود خبر ایجاد می‌کند. در همه این‌ها دنبال ردپای واقعیت خارجی بودم، این که چقدر خبر امکان دارد طبق محتوای‌ش واقعی باشد؟جواب‌ها اما یک الگوی تکراری بود با این مضمون که: اصل قضیه را بچسب، حالا این خبر فلان‌جایش هم مشکل داشته باشد یا فلان روایت‌ش غیر منطقی باشد مهم نیست. بله! مهم نیست، در کوتاه مدت شاید مهم نباشد، اما در بلند مدت و فرسایشی شدن کار، ناظران خیابانی -همان‌هایی که هنوز رادیکال نشده‌اند به سمت یکی از دو قطب- برای عقب نماندن از انتخاب جبهه و جهت، مشغول فرایند تصمیم‌گیری می‌شوند و به دنبال انعکاس حقیقت -و نه خود حقیقت؛ چون دست‌نیافتنی‌ست- می‌گردند. آن‌چه که دنبالش می‌گردند ادعای اقلیت است: ظلم، دروغ، تبعیض و زور بد است… .ناظر خیابانی این جریانات قرار نیست «ظلم، دروغ، تبعیض و زور را» در حکومت پیدا کند. از او به صورت غیر منتظره و ناخواسته! خواسته شده است که بر این اعتراضات نظارت کند. پس اگر خلاف ادعا چیزی یافت، در همان اول امر، یا آرام آرام مُهر منفی بر برگه نظارت می‌زند؛ توجه کنید که ناظری، اگر روند مهندسی یک ساختمان را مردود شمرد، نمی‌توان به او گفت، فلان ساختمان هم مردود است! در لیست نظارتی او، فعلا همین ساختمان مردود است.پرانتز: گلادیاتورهای قربانیقربانی‌ها، افرادی هستند که یا به خودشان، یا مالشان و یا افکار و تصمیمات‌شان ظلم و تجاوز شده یا ترس از تجاوز دارند. این‌ها بهترین گلادیاتورها هستند. برخلاف گلادیاتورهای ناظر که از دریچه منطق وارد این عرصه شدند، این‌ها تماما آشفته در هیجان تصمیم‌گرفتند.همانگونه که حکومت نتوانست فرهنگ اسلامی را با زور به مردم تحمیل کند، هیچ‌گاه با شعار زن و عربده‌کشی در بازار نمی‌توانید مغازه مردی -که اگر شب دست‌پر به خانه برنگردد، زندگی‌اش تا صبح روز بعد زهرمار می‌شود- را بست!هیچ‌گاه نمی‌توان با تحریم یک شرکت داخلی که چند صد و حتی هزاران نیروی کار دارد (که جمعا با خانواده‌های وابسته و غیر وابسته شرکت چند هزار نفر نان‌خور دارد) را تهدید کرد و به مرز ورشکستگی رساند و از آن هزاران نفر توقع این را داشت که کف خیابان به نفع ما «فحش» بدهند.وقتی با استدلال‌های بی‌منطق و مسخره، شرکتی که از اساس هیچ دخلی به سرکوب و مسدود سازی اینترنت ندارد را با فضای رسانه‌ای به سمت تحریم می‌برید، نباید توقع داشته باشید، اهل فن، و حتی کارمندانی که تا دیروز مخالف سرسخت جمهوری اسلامی بودند، از امروز به بعد در دلشان شک راه‌ندهند که نکند تمامی این سال‌ها دروغ بوده!وقتی می‌دانی که فلان عضو خانواده‌ات، دوست و آشنایت سال‌هاست تحت درمان و عمل جراحی‌ست و صرفا برای بل‌گرفتن رسانه‌ای منکر می‌شوند، دیگر برای «فحش» دادن کف خیابان نای و نوایی نداری، هرچند که روزهای اول کمی شلوغ‌ش کنی، اما نهایتا با فرسایشی شدن کار و گذشت زمان، این سوال برایت پیش می‌آید «که چه؟»تکه دوم:ارتش گلادیاتورهانهایتا بریده‌شده‌های از اعتراض‌ها یا تماما همه چیز را کنار می‌گذارند و ساکت می‌شوند و یا در این فکر می‌روند که همین‌ها، ما، خانواده ما و همراه ما را از شغل بی‌کار کردند، مغازه ما را بستند، باعث شدند نزدیکی از ما، توسط حکومت یا مخالف حکومت کشته شود.همین‌ها در گذشته با فلان خبر ما را در تصمیمی انداختند که اکنون متوجه شدیم از اساس دروغ بوده!آن‌گاه فردی که از از اول نمی‌خواست گلادیاتور شود، به نفع حکومت -با این فکر که حکومتی که ممکن است سال‌ها تحت بمباران همین دروغ‌ها، مظلوم! واقع شده باشد-  و یا به نفع خودش -که بخشی از زندگی‌اش (از دست دادن شغل، یکی از بستگان و یا اعتماد) را از دست داده- وارد میدان مبارزه می‌شود.ارتش گلادیاتورها تا مدت‌ها با این آرمان مبارزه می‌کنند و پس از آن، مبارزه می‌شود روزمره‌شان؛ از اساس «مرد شمشیر» در اوضاع خشونت و سختی «دست به شمشیر» می‌شود و جمهوری اسلامی خواسته یا ناخواسته با عقب‌نشینی برای آشوب بیشتر، ارتش گلادیاتورها را تأسیس کرد.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Sun, 27 Nov 2022 19:50:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گَرد خمودی!</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/ascent-zlmzd9jxhosw</link>
                <description>شاید فکر کنید پشت این پنجره اتفاق جدیدی‌ست، یا زندگی در جریان است؛ اما شما فقط امیدوارید که این‌گونه باشد!آن زمان‌ها که کله‌مان بوی قرمه‌سبزی می‌داد و حال و هوای جوانی داشتیم، در خلوت‌های دوستانه زمین و زمان را نقد می‌کردیم، از فقیه و استاد گرفته تا وزیر و رئیس‌جمهور، از مردم کوچه و خیابان تا روشنفکر و دانشجو.فکر نکنم در این عالم هستی جنبده ذی‌شعوری از نقد ما در امان مانده باشد.آنقدر اشکالاتمان را بدیهی می‌دانستیم که با خودمان اول تئوری توهم توطئه را بررسی می‌کردیم، بعد می‌رفتیم سمت تئوری قهوه‌خانه (خلاصه‌ش این‌که همه‌چی تقصیر خودشونه!)، بعد یک داستان خیلی خیلی خطرناک به اذهانمان خطور می‌کرد؛ این‌که این همه ضعف و ناعدالتی و سیاهی و تباهی در اتمسفر جهان جاری‌ست و از آن‌هایی که توقع داری، حرکت یا پیروزی‌ای نمی‌بینی، آن‌هایی که در جوانی‌شان شور و حالی داشتند و همین حرف‌های ما را می‌زند ولی وقتی پا به سن گذاشتند خبری از آن شور و حال نشد، چرا؟یک علت را بیشتر نمی‌توانی پرورش بدهی:زمانی که به یک سن نسبتا پخته‌ای رسیده‌ای، توی کوچه پس‌کوچه‌های شهر، خسته از جریانات و اتفاقات، چند کیسه خرت و پرت توان دو دستت را گرفته و ذهنت هنوز مشغول علت خمودی مردم است، این‌که چرا صدایی از کسی در نمی‌آید، چرا هیچ خبری نمی‌رسد، چرا؟ چرا؟ چرا؟... سر پیچ یک کوچه عادی، یک آدم خیلی خیلی عادی با صورتی چروکیده بدون هیچ جلب توجهی جلو ات را می‌گیرد و درِ گوشت جمله‌ای را می‌گوید که سال‌ها آرزو داشتی تنها یک داستان تخیلیِ ترسناک باشد: هیچی نیست! مطلقا هیچی نیست!بعد گوشَت شروع می‌کند به سوت کشیدن و ضربان قلبت می‌چسبد به سقف، همین‌طور چند دقیقه‌ای سوت می‌کشد، هول می‌کنی، بدنت سرد شده، کرخ شده، اما نه آنقدر که بتوانی کیسه‌های خرت و پرت را ول کنی وسط کوچه؛ لحظاتی آن فرد لبخند می‌زند و آرام کلماتی را می‌گوید و هنوز گوشَت سوت می‌کشد... سوت می‌کشد... همزمان صدای ضربان قلبت راه‌ش را به مغزت پیدا می‌کند، و این یعنی سوت کشیدن دارد تمام می‌شود. صدای آن مرد!... آرام آرام صدایش را از ته چاه می‌شنوی که نزدیک‌تر می‌شود و سوت کشیدنِ گوشت هم کم‌تر می‌شود، می‌فهمی چه می‌گوید، دیگر هول نیستی، ضربان قلبت کمی آرام‌تر شده. حرف‌هایش را فهمیده‌ای، به اصطلاح خر فهم شده‌ای!مکالمه که تمام می‌شود او می‌رود به یک سمتی، شاید انتهای کوچه، شاید ابتدا، شاید آب می‌شود به زمین یا پرنده می‌شود به آسمان؛ مهم نیست! دیگر مهم نیست کجا رفته! دیگر بدنت کرخ نیست، وزن کیسه‌های خرت و پرت را حس می‌کنی و یادت می‌آید که خانم گفته خریدها را با عجله برسانی که مهمان‌ها زود می‌آیند.انگار که هیچ اتفاقی نیافتاده، و تو مثل هزاران هزار انسان دیگری که چنین مواجهه‌ای داشته‌اند یکجوری مجبور به سکوتی! مثل همه انسان‌های دیگر که وقتی از زمین و زمان پیششان نقد می‌کردی با لبخند جوابت را می‌دادند، مثل پدرت که ریش سفید کرده، مثل فلان عالم که وقتی نقدی به پیشش می‌بردی لبخند می‌زد مثل همه این انسان‌ها که که پیش تو انگار «گَرد خمودی» به رویشان پاشیده‌اند سکوت می‌کنی و در برابر هر اتفاقی لبخند می‌زنی...کیسه‌های خرت و پرت را می‌گذاری توی آشپزخانه، درب یخچال را باز می‌کنی و بدون لیوان قصد داری از بطری شیشه‌ای آب بخوری، بطری از دستت می‌افتد و به زمین که می‌رسد منفجر می‌شود، اما آنقدر پخته شده‌ای که نخواهی هول کنی و با تقلا کردن از فرار حادثه پاهایت را روی ترکش‌های بطری بگذاری، خانم می‌دود سمتت، قبل از محدوده خطر می‌ایستد و می‌گوید چی‌شد؟ طوری شده؟ طوری‌ت شده؟لبخند می‌زنی که ههِ، هیچی نیست! هیچی نیست!</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jul 2019 12:41:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبدیل یک آزمایش به محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/demo-vs-product-dlkqzwsrham1</link>
                <description>در حال آموزش عکس‌برداریچه نرم افزاری نیاز به آزمون و آزمایش ندارد؟ به طور خلاصه باید گفت هر نرم‌افزاری که تنها و تنها به درد عمویِ توسعه دهنده می‌خورد، نیاز به آزمون و آزمایش ندارد.با این مقدمه و ارجاع مخاطب به منابع موجود در اینترنت (هر کلمه یک لینک مجزا می‌باشد) قصد دارم یکی از روش‌های پیاده‌سازی نسخه آزمایشی و آزمونی‌ای که چندماه است ذهن حقیر و مشتری را درگیر کرده را توضیح دهم.نکته اول: این روش شاید ابداعی نباشد و قبلاً فرد یا گروه دیگری اقدام به اجرا کرده باشندنکته دوم: این روش ممکن است یک روش اشتباه و ناکارآمد باشد، اما حداقل در این مرحله به نظر حقیر و کارفرما روش خوبی‌ست :* :) ^__^ *__*توضیح بحثیک سرویس اینترنتی که:از یک سو کاربرانی دارد که برروی کلاینت‌ها (اندرویید، آی‌او‌اس) با سرویس ارتباط برقرار می‌کنندو از سوی دیگر اپراتورهایی دارد که نیازها و درخواست‌های کاربران را برروی سایت پاسخ می‌دهندسفارش ایجاد نسخه آزمایشی در کمترین زمان و کمترین هزینه را داده است.نیازها و موانع پیش روی یک نسخه آزمایشی نسخه آزمایشی باید بتواند تمامی امکانات سیستم اصلی را دارا باشد.نسخه آزمایشی باید بتواند برای آموزش پرسنل و اپراتورها مفید باشد و اپراتورها قبل از دست و پنجه نرم کردن با نسخه اصلی و سرویس آنلاین، آموزش‌های کم ریسک را بر روی نسخه آزمایشی دیده باشند.نسخه آزمایشی باید بدون کامپایل نسخه تست کلاینت‌ها و در همان نسخه اصلی کار کند، به این صورت که نیاز به نوشتن کلاینتی برای نسخه آزمایشی نباشیم و کاربران آزمایشی با همان کلاینت اصلی نسخه آزمایشی را دارا باشند.ثبت، تغییر، ویرایش و حذف رکوردها نباید هیچ تاثیری در نسخه اصلی بگذارد، اما نیاز است این تغییرات در محلی ثبت شود و به صورت پایدار باقی بماند تا بتوان توان، بهره و گزارش سیستم را رصد کرد.نسخه آزمایشی باید برروی اجرای اصلی و نهایی سرویس پیاده شود، یعنی همان اجرایی که کاربران اصلی در حال کار با آن می‌باشند.راه حلدر پنل سرویس ویژگی‌ای برای ادمین یا سوپروایزر ایجاد می‌شود که بتواند نسخه‌های متفاوتی از پایگاه‌داده‌ها ایجاد کند؛ مثلا:نسخه خام اولیهنسخه خام همراه با لیست کاربران تاریخ ...نسخه محصول با فاکتورهای تاریخ ...در مرحله بعدی ادمین یکی از این نسخه‌ها را به عنوان نسخه آزمایشی انتخاب می‌کند.در آن تکه کدی که ورود کاربر را اعتبارسنجی می‌کند مشخص می‌کنیم که اگر قبل نام کاربری کاراکتر نقطه (.) بود این کاربر قصد اجرای نسخه آزمایشی را دارد.در این حالت نرم‌افزار برروی پایگاه داده نسخه آزمایشی سوییچ می‌کند و هر رفتاری که در آن انجام شود به صورت پایدار اما در محیط ایزوله و جدای از محیط اصلی اعمال می‌گردد.در این حالت حتی ادمین می‌تواند قبل از نام کاربری خود یک (.) قرار دهد و وارد نسخه دموی ادمینی خودش شود.در این حالت حتی ادمین می‌تواند تراکنش‌های مالی فرضی ایجاد کند، بن خرید به افراد نسخه آزمایشی بدهد کاربران را در نسخه آزمایشی کنترل و ویرایش کندافراد می‌توانند تراکنش‌های مالی و اجرایی حقیقی اما در محیط آزمایشی داشته باشند؛ فقط باید توجه کنند که اگر هزینه‌ای پرداخت کردند از جیبشان رفته :))انتهادر انتها شما یک نسخه آزمایشی ندارید؛ بلکه محصولی دارید که به صورت مجزا درحال کار است.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 24 Jun 2019 12:16:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاریکاتور بومی‌سازی یا در آوردن مسخره همه‌چیز</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/national-caricature-zcsu05nfm5oc</link>
                <description>(در عرض ۵دقیقه کاریکاتور ۱۰یورویی)  «در فرهنگ‌نامه عمید آمده است کاریکاتور تصویر کسی، چیزی، یا صحنه‌ای که اغراق نقاش در ترسیم بعضی از جزئیات، آن را مضحک کرده است و دهخدا می‌گوید کاریکاتور تصویر مسخره چیزی که عموماً در جراید چاپ می‌شود».حکایت حکومت ما و جمعیت ۸۰ میلیونی آن، همین کاریکاتور است به گونه‌ای که اکثر قریب به اتفاق ما ۸۰میلیون بالقوه و بالفعل توان کاریکاتوریزاسیون و در آوردن مسخره همه چیز را داریم، آنقدر این واژه بینمان کاربرد دارد که شاید هر روز به این جملات بر بخوریم که «مسخره بازی نکن»، «مسخره‌ش رو در نیار» و ...، اصلا ملت شاد و شادابی هستیم و قطع دارم آماری که چند وقت پیش برای ناراحتی و عصبانیت ما ارائه دادند از همین مدل است و مسخره است نه واقعیت؛ مگر می‌شود جمعیت ۸۰ میلیونی کاریکاتوریست و مسخره در آورْ ملت ناشادی باشند؟ما می‌توانیم همه چیز را کاریکاتور کنیم، از سقوط هواپیما گرفته تا غرق شدن کشتی و جنگ‌های جهانی گذشته و جنگ‌های جهانی پیش رو، ما حتی می‌توانیم مسخره شعارها و آرمان‌ها را هم در بیارویم؛ مثلا اتفاقی که اخیرا با مدیریت بحران‌سازِ سران مملکتی افتاد و باعث شد ملت ما تصمیم به هجرت از پیام‌رسان محبوب ۴۰ میلیونی تلگرام بکنند، این اتفاق از طرف دیگر باعث شد ملت کاریکاتوریست و مسخره درآر ما تصمیم بگیرند مسخره پیام‌رسان‌ها را هم در بیاورند تا جایی که حتی ممکن است یک دختربچه در زیر زمین خانه خودشان با زبان قدرتمند برنامه‌نویسی HTML که حتی ویندوز با آن نوشته شده* یک پیام‌رسان بومی تولید کند یا اصلا شعار هر ایرانی یک پیام‌رسان را نهادینه کنیم و این‌که شمسی خانم و دختر اصغرآقا برای ارتباط با یکدیگر به جای رد و بدل کردن اکانت یک شبکه اجتماعی، نرم‌افزار تولید شده و بومی خودشان را به یکدیگر بدهند.جدای از شوخی آنقدر مسخره پیام‌رسان‌ها را در آوردیم که درحال حاضر و بدون اغراق مملکت ۸۰میلیونی ما بیش از ۱۰ پیام‌رسان بومی خصوصی و غیر خصوصی دارد، بهترین شعاری که دارند این است که عینا و تماما مثل تلگرام است، بومی بومی! گویا عزیزان دولتی اصلا در دایره فهمشان نیست یا شاید خودشان در دایره فهم نباشد که بدانند رکن رکین یک پیامرسان و قدرتش به استفاده دسته‌جمعی است نه استفاده جزیره‌ای و محدود و با همین شعار احمقانه است که اگر هر پیام‌رسان چند صدهزار یا چند میلیون مخاطب داشته باشد، چند میلیارد وام می‌گیرد.(در پرانتز بگویم که اصلا مخالف این وام‌ها نیستم و حتی خوب هم می‌دانم؛ چون با حساب سر انگشتی این ۵۰ الی ۶۰ میلیارد وام می‌تواند مستقیم و غیر مستقیم از فقر و فلاکت حدود ۵۰۰ نفر یا بیشتر جلوگیری کند، که خب رفع فقر صواب است و ثواب دارد و حتی واجب شرعی هم می‌شود، مثل همان دختر فقیر آقای وزیر که با اندک آبرو و سرمایه‌ای دست به واردات پوشاک زد تا در این وانفسای آقازادگی و فقر و فلاکت و فحشا بتواند بخور نمیر زندگی کند و شکر مُنعم کند).بحث این وام‌ها نیست؛ این وام‌ها، گشایش‌ها و رانت‌ها بوده و هست و خواهد بود، بحث این است که تعداد بالای پیام‌رسان در جمعیت ۸۰ میلیونی ایران یک کاریکاتور است، در آوردنِ اتّمِ مسخره یک چیز است. این همه ایده و کارِ نشده در حیطه تکنولوژی روی زمین مانده که حتی جهانی هم نشده چه رسد به بومی‌سازی و تنها دلیل این کاریکاتور این است که یا عزیزان هیئت موسس و سازنده از ضریب هوشی بسیار بسیار پایین برای تولید ایده بهره‌مند هستند یا بسیار شاد و خسته که «کاکو! والو کی حال و حوصله داره تولید اییده کنه».همین دیروز اولین جلسه تدریس «برنامه نویسی و توسعه سرویس‌های سمت وب» را با تعدادی از عزیزان داشتم که در جلسه اول بعد از بیان ماهیت وب و سرویس‌های بر بستر وب در عرض نیم‌ساعت ۵ گروه، ۵ ایده خارق‌العاده و جذاب دادند که اگر کمی چکش کاری شود و پلن مالی درستی برایش نوشته شود خودش به تنهایی می‌تواند نه تنها در وسعت ملی بلکه جهانی اجرا گردد.طرح ایجابی!معمولا به رفقا و در کلاس‌های درس به عزیزان شرکت کننده می‌گویم که صرفا نقد کردن بدون طرح ایجابی درست نیست؛ بنابراین قصد دارم در ادامه راه‌حلی برای استفاده از یک پیام‌رسان نسبتا خوب داخل بدهم...از آن‌جا که پیام‌رسان باید ایده خوب، امکانات بالا داشته و همه‌گستر باشد و مردم خودشان بهترین را انتخاب کنند نه از سر اجبار و چماق و تهدید به سیانور دادن و ... پس اگر بحث انتخاب در پیش نباشد پیام‌رسان بومی مدنظر ما باید بتواند قدرت مالی بسیار زیاد و رانت بالایی داشته باشد، بتواند نیازهای عمومی ملت ۸۰میلیونی را برطرف کند، نیازهایی که دیگر کارت شهروندی، کارت‌های بانکی مجزا، بلیط اتوبوس و مترو، گواهی‌نامه و ... را از رده خارج کند و به صورت کلی «پیام‌رسان بومی باید خدمات بومی به ۸۰میلیون شهروند ارائه دهد».خیلی خوب است که تمامی تراکنشات پیامکی در هر بانکی که تا به حال بابتش پول می‌دادیم را رایگان دریافت کنیم!خیلی خوب می‌شود که با وجود سیم‌کارت‌های نسل جدید و گوشی‌های NFC دار دیگر نیاز به تهیه بلیط اتوبوس، مترو، قطار و ... نداشته باشیم!خیلی خوب می‌شود که همین پیام‌رسان پل ارتباطی دولت و خدمات دولتی با ما باشد؛ مثل ثبت‌نام و واریز سهام عدالت، ثبت‌نام و واریز یارانه‌های نقدی، درخواست و پیگیری شکایت و احکام قضایی و هزاران هزار اتفاق دیگری که دولت می‌تواند خدمات دهد!این پیام‌رسان حتی می‌تواند نقش ایمیل ملی را ایفا کند، می‌تواند پل ارتباطی والدین با مدرسه و مدرسه با دانش‌آموزان باشد و ...!این پیام‌رسان با وجود رانت و پشتوانه ‌بتواند همانند تلگرام برای توسعه‌دهندگان دست به اجرای ربات درون نرم‌افزاری بزند که ربات‌ها قابلیت اتصال به درگاه‌های بانکی شخص و ارسال و دریافت فاکتور داشته باشد!فرض کنید یک کانال تولید پوشاک یا تولیدات دست‌ساز داریم، از همان کانال و درون همان نرم‌افزار خرید را انجام دهیم تا حتی این خرید از لحاظ حقوقی و مالی محکم و دقیق باشد و حتی شاید بانک‌های جمهوری اسلامی بتوانند با یکپارچه شدن دست به تولید یک رمزارز گسترده درون سیستمی زده و بعد از قدرت گرفتن به بیرون از سیستم نیز ارائه بدهند و هزاران هزار کاری که این چند بانکِ «وام پایین دهنده و سود سرسام گیرنده» می‌توانند انجام دهند و اقتصاد را درون مملکت و بیرون از آن به گردش در آورند...* صدا و سیمای ملی! یک مسابقه اطلاعات عمومی اجرا کرده بود که در آن مخاطب به سوال «زبان برنامه‌نویسی ویندوز چیست؟» پاسخ داده بود «HTML»، نکته قابل توجه این بود که صدا و سیما آن پاسخ را «صحیح» در نظر گرفت؛ درحالی که HTML نه تنها زبان قدرتمند نیست بلکه اصلا زبان برنامه نویسی نیست که بتوان با آن یک سیستم عامل به آن عظمت نوشت.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Apr 2018 14:00:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران مدیریت و مدیرت بحران‌ساز</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/patmat-i6m0cuqqict6</link>
                <description>مقدمهبگذارید از یک مثال واقعی شروع کنم؛ چندین سال قبل یکی از ارگان‌های مهم دولتی و سیاسی در مدیریت روابط عمومی و رسانه‌ای خود دچار بحرانی خاص شد و از بنده خواسته شده به عنوان مشاور در جلسه‌ای حضور پیدا کنم و با چند مهندس و مشاور آن ارگان برای راه برون‌رفت از بحران رایزنی کنم.برای این‌که اوج بحران را متوجه شوید باید بدانید کار به جایی رسیده بود که مدیر خبره مجموعه شخصا درگیر و وارد عمل شده بود و کار به جایی رسیده بود که یکی از اصلی‌ترین مهره‌ها و مشاورینش را مستقیما با بنده وارد مذاکره کرد، درحالی که ۱۹سال بیشتر نداشتم.وقتی در آن جلسه حاضر شدم متوجه شدم بحرانی که از آن صحبت می‌کنند چیست: نیاز به یک وبلاگ خبری خیلی خیلی ساده که بتوانند مطالب و محتوای صوتی-تصویری را در وبلاگ قرار دهند. همین! واقعا همین!یعنی طراحی و پیاده‌سازی یک وبلاگ ساده در یک ارگان دولتی مهم و حساس از لحاظ سیاسی و استراتژیکی بحرانی به وجود آورده بود که برای انجامش شخصا مدیر خبره مجموعه و قوی‌ترین مشاورینش درگیر شده بودند.در آن لحظه اول جلسه که فهمیدم قضیه چیست با خودم گفتم محال است چنین وبلاگ ساده‌ای بتواند برای این ارگان و مدیر بحران ساز باشد و احتمالا استثنائا درگیر آن شده‌اند و مابقی کارهایشان به خوبی پیش می‌رود.بعد از آن کم کم که به خاطر دانش فنی که داشتم در ادارات و موسسات مختلف دولتی و خصوص، نظامی، سیاسی و امنیتی به عنوان مشاور و ناظر وارد شده و کارها را از نزدیک دیدم، متوجه شدم مملکت یک چیز مهم کم دارد، مدیر و مدیریت و مدیر. همه این ارگان‌ها و موسسات دولتی و خصوصی دچار چنین بحران‌های ساده‌ای هستند.ارگان شاهد مثال من مدیر واقعا کوشا و خبره‌ای داشت، اما زیردست‌های این مدیر حتی الفبای اولیه مدیریتی را بلد نبودند، به همین خاطر بحران از لایه‌های پایین و زیرین آرام آرام بزرگ شد و به سمت بالا شعله گرفت.مشکل کار کجا بود؟ یا کجاست؟نکته اول: افراد کاربلد در راس مجموعه نبودند یا اگر کار بلد بودند از مدیریت هیچ درک و شعوری نداشتند.نکته دوم: افرادی درون مجموعه بودند که قطعا و عمدا نمی‌خواستند کار وبلاگ جلو رود و می‌خواستند با دانش ابتدایی که دارند خودشان وبلاگ را به دست بگیرند و ده‌برابر هزینه طراحی یک وبلاگ ساده را فاکتور کنند، برای همین با نکته نظرات بنده دائما مخالفت می‌کردند و راه‌های درست را پس می‌زدندنکته سوم: مدیر خبره و کوشای ما خارج از مجموعه یک مشاور قوی بی‌طرف نداشت.نکته چهارم: درون مجموعه قطعا و عمدا عده‌ای نمی‌خواستند کار کنند، هیچ‌گونه کاری، صرفا می‌خواستند صبح تا ظهر در اتاقشان بنشینند و آخر ماه واریزی حقوق داشته باشند.برسیم سر مسئله! خودمان؛ تلگرامهیچ‌گاه حتی در بدترین شرایط ممکن نمی‌توانستم تصور کنم که تلگرام (یک پیام‌رسان رتبه ۳-۴ جهانی)، می‌تواند آنقدر مهم باشد که دغدغه اصلی مجلس، دولت، مردم و به صورت کلی کلِ نظام باشد.کمی فکر کنید! یک پیام‌رسان ساده، خیلی ساده -که تشکیل شده از یک فرد با چند کارمند- بتواند فکر و ذکر یک کشور ۸۰ میلیونی باشد با آن کپ‌کپه و دب‌دبه، نظام و ملتی که در استراتژی‌های خودشان مبارزه با استکبار و ظلم جهانی دارند. باورتان می‌شود که این ملت و ۸۰ میلیون جمعیت این کشور مستقیم یا غیر مستقیم با این پیام‌رسان -یک مدیرش و چند کارمندش- بازی خورده و دغدغه مهمی برایشان اتفاق افتاده؟چرا تلگرام نه، بقیه آری؟روزی که تلگرام تماس صوتی خودش را فعال و اعلام کرد دو مزیت اساسی دارد؛ یکی تماس امن و دیگری حجم و هزینه مالی بسیار پایین داده، شستم خبردار شد که تا چند روز آینده فاتحه قضیه خوانده است، آن هم از جانب دو مجموعه؛ یکی مجموعه‌های نظامی و امنیتی که کار برایشان سخت است و دیگری اپراتورهای موبایل. هردوی این مجموعه‌ها حیثیت و اقتدارشان را در خطر دیدند، مجموعهِ اول دیگر نمی‌توانست شنود کند و مجموعه دوم نمی‌توانست پول مردم را کیسه کند و بالا بکشد.هر دو مجموعه از عدم قدرت و وجود جهل خودشان نسبت به جامعه جهانی، تکنولوژی و جهان مدرن رنج می‌برند، هر دو اگر بخواهند مشکل نشت شیر آب خانه‌شان را حل کنند، یا درخواست قطع انشعاب آب خانه‌شان را می‌دهند و یا فلکه آب را می‌بندند، حساب کنید آن وقت چه فاجعه‌ای رخ می‌دهد، یک خانواده نیاز به ظرف‌شستن دارد، استحمام، حتی قضای حاجت، این آخری خیلی مهم است؛ چون فرض کنید اهالی خانه قضای حاجت کرده‌اند و آب قطع است باورتان می‌شود، قضای حاجت کنید و آب قطع باشد؟! بعد چه می‌شود؟ بحران پیش می‌آید؛ برای فرزندان خانواده، والدین، مهمان‌ها، همسایگان و همینطور این بحران به طرف بالا شعله‌ور می‌شود. برای چه؟ برای این‌که یک نفر انسان فهیم، مجرب و با شعور در خانه نبود که نشتی شیر آب خانه را با یک واشر، نوار تفلن یا حتی عوض کردن شیر حل کند.الناس علی دین ملوکهم...در این وسط دقیقا عین مثالی که در مقدمه زده‌ام چهار نکته وجود دارد:۱. افراد کاربلد در راس مجموعه مملکت و نظام وجود ندارند، یا اگر وجود دارند مدیر نیستند.۲. یکسری‌ها عمدا و قطعا قصد توقف و حتی عقبگرد نظام و مردم را دارند، واقعا می‌خواهند دغدغه‌های مردم از ایدئولوژی به سمت یک قضیه مبتذل و مستهجن و خنده‌دار سوق پیدا کند؛ «یک پیامرسان!». از رئیس‌جمهور محترم گرفته که در رویاهایش دوست نداشت به عقب برگردد، تا مردم که با رای دادنشان نشان دادند که توهم دارند که دوست ندارند به عقب برگردند.این گروه دوم حساب کنید که چه پول‌های مستقیم و غیر مستقیمی به جیب می‌زنند، از هزینه فروش فیلترشکن‌ها گرفته تا به دست آوردن بودجه‌ها و وام‌های میلیاردی برای بومی‌سازی همه چیز. این افراد دانسته دست به ابتذال مفهوم مقدس بومی‌سازی می‌زنند. این افراد اگر جنگی متوجه مملکت شود با این شعار که مملکت بعد از جنگ نیاز به تکنسین دارد، خودشان و کل ایل و تبارشان را خارج نشین می‌کنند و مردم را کیسه‌های شن در نظر می‌گیرند که وظیفه دارند چندسالی جلو تیربار بایستند و خاک مملکت که نانوشته ملک طلق عزیزان خارج نشین است یک وجب هم کم نشود.۳. اگر خدای ناکرده و احیانا مدیر خبره و کوشایی داشته‌باشیم آنقدر افراد درون نکته ۱ و ۲ قدرت دارند که نمی‌گذارند یک جوان متعهد و مقید به ارزش‌های انسانی به لایه مشاور این مدیر برسد.۴. این عرصه برای آن‌هایی که قطعا و عمدا قصد ندارند کار کنند عالی است، ممکلت را گروه ۲ می‌گردانند، و این‌ها در این رودخانه زلال شروع می‌کنند به شنا کردن می‌کنند، شاید هم بر فراز قلّه‌ها و درّه‌های مملو از برف! اسکی کنند.نهایتااین‌که بومی‌سازی شوخی بیش نیست و دعوا را سه گروه راه انداخته‌اند:۱. گروهی که می‌توان به انحصار گفت «دولتی‌ها»؛ عاشق این خبرها و خبرسازی‌ها هستند -و باید افراد حیطه سیاست خودشان تحلیل کنند که چرا دولت فعلی عاشق خبر است-، حتی خبری که در آن به دولت فحاشی شود.۲. عده‌ای که قصد دارند تمامی حرکات و اتفاقات فضای مجازی در دسترسشان باشد و بدانند درون ایران چه خبر است، گویی دیوانه‌وار علاقه دارند حتی از مکالمه شمسی خانم و دختر اصغرآقا هم با خبر شوند.۳. عده‌ای که به خواست خداوند درک پایین از فهم نصیبشان شده و بلندگو و بازیچه گروه ۱ و ۲ شدند و مثل ضرب المثل «الغریق یتشبث بکل حشیش» از هر استدلال و قیاس و استقراء نادرستی استفاده می‌کنند تا بتوانند حرفشان را به کرسی بنشانند؛ یا می‌گویند بنیانگذارش جِنگیر است یا بهانه بومی سازی دارند یا از نسب و سبب تولد بنیانگذارانش شجره‌نامه تولید می‌کنند و ... .خلاصه این‌که اگر شما از آن ارگان شاهد مثال ما وبلاگ خوبی دیدید، از مملکت هم توقع بهتر از این داشته باشید.نهایتاً این‌که بحث فرهنگی، اجتماعی، بومی‌سازی و امنیت یک پوشش است برای نافهمی مدیران، مدیرانی که نمی‌دانند فرق بیت و بایت چیست، نمی‌دانند معدن مس چه شکلی دارد و نمی‌دانند تمام دانسته‌های مدیریتی را.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 05 Apr 2018 23:29:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهترین مزخرفات</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/%D9%85%D8%B2%D8%AE%D8%B1%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D9%81%D8%A7%D8%B1%D8%B3%DB%8C-v0qijokpyhby</link>
                <description>دو روز پیش نسخه الکترونیکی کتاب «مزخرفات فارسی» به نویسندگی آقای رضا شکراللهی را تهیّه کردم، از همان صفحات ابتدایی کتاب چشمانم گرد شده و ورقلمبیده بود؛ اصلا باور نمی‌کردم بتوانم بعد از مدت‌ها چنین ادبیات شیرینی را تجربه کنم، آنقدر شیرین بود که شاید گاه‌گاهی آب از لب و لوچه‌ام آویزان می‌شد.ادبیات کتاب به گونه‌ای بود که تمامی لحظات خواندن کتاب خودم را همراه با نویسنده در فضای تک تک گزاره‌ها و نقل قول‌هایش حس می‌کردم، حتی زمانی که تکه‌ای از یک روزنامه یا نوشته را نقل قول می‌کرد انگار می‌کردم همان‌لحظه در حال مطالعه کل آن روزنامه یا نوشته هستم.تصوّری که از کتاب‌های دستور نگارشی داشتم این بود که با یک تیتر خشک، ابتدا قانون نگارشی را مطرح می‌کنند و بعد از آن در چند پاراگراف مثال می‌زنند و درست و غلطش را مشخص می‌کنند. اما با این «مزخرفات» جناب شکراللهی فهمیدم که مطالعه و آموزشِ دستورات نگارشی چقدر می‌تواند جذاب و شیرین باشد و اصلاً با همین شیوه ادبیات چقدر می‌توان زمان مطالعه در یک گروه یا حتی یک کشور را بالا برد، تا مجبور نباشیم تند تند آمار از خودمان در کنیم و صدای وا مصیبتا سر دهیم که آهای قشر فرهیخته! زمان مطالعه در کشور رو به کاهش است و کاری کنید.یکی نیست به این عزیزان بگوید وقتی با هزار مصیبت در این دورانِ وانفسایی که رکود رکورد می‌زند و ما به خاطر کمک به فرهنگ دست در جیب می‌کنیم و چندرغاز پول پس‌اندازمان را بابت کتاب می‌دهیم و می‌بینیم که هیچِ هیچ هم برایمان نداشت، روز به روز مجبور می‌شویم رکورد بزنیم و در زمان مطالعه رکود ایجاد کنیم.همین چندوقت پیش یک کتاب به اصطلاح تخصصی! خریدم، وقتی مطالعه کتاب تمام شد، با یک حساب سرانگشتی به این نتیجه رسیدم که از ۳۴۰ صفحه کتاب شاید ۴۰ صفحه مفید بیشتر نداشت، آن هم با چنین ادبیات مزخرف و منحطّی.بگذریم...، به شدت چنین کتاب پرباری را به عزیزان مخاطب خود پیشنهاد می‌دهم، کتابی که به شیرین‌ترین شکل ممکن دستورات نگارشی، شأن نزول! بعضی از لغت‌ها و ضرب‌المثل‌ها و غلط‌های مزخرف مشهور را بیان کرده و از همه مهم‌تر می‌تواند آب از لب و لوچه‌تان آویزان کند.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2018 23:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کنترل ریکوئست‌های تگرام به سرور هوک</title>
                <link>https://virgool.io/Botchain/telegram-nodejs-hook-bot-kh0mmoviyu5b</link>
                <description>تصویر منتشر شده برای جایزه بزرگ بات‌های تلگرام سال ۲۰۱۷شروعتلگرام در آگوست ۲۰۱۳، حدود ۴ سال پیش نسخه اولیه خودش را منتشر کرد، از همان روزهای ابتدایی سامان سلطانی، جواد عوض زاده کاکرودی و من به دلیل محدودیت‌هایی که دیگر پیام‌رسان‌ها در پلتفرم‌های خود داشتند، برای یک رابطه کاری وارد تلگرام شدیم؛ در آن روزهای ابتدایی هنوز کاربران ایرانی از این پیام‌رسان خارق‌العاده و آینده روشن، رو به رشد و قدرمتندش خبر نداشتند.تلگرام از همان ابتدا اول با کاربران عادی رفیق شد، بعد با توسعه‌دهنده‌های نرم افزاری و بعد در آپدیت ۲۴ ژوئن ۲۰۱۵ از نسخه اولیه ربات خود به اسم «بات» رونمایی کرد؛ سیاست تلگرام از همان اول با این دانش که «انحصارطلبی نه تنها مفید نیست، بلکه انزوا آور است» با توسعه‌دهندگان رابطه خوبی برقرار کرد و سیاست‌های مدون و برنامه‌ریزی شده‌ای نسبت به این عملکرد داشت، تا جایی که اگر خط زمان بروزرسانی‌های تلگرام را دنبال کنیم به این نتیجه می‌رسیم که تلگرام یک پلتفرم جدید بر بستر وبِ بدون مرورگر می‌باشد، یعنی قرار است که کاربران در آینده‌ای نه چندان دور، در تلگرام همان‌گونه که در مرورگر وب‌گردی می‌کردند، وب‌گردی کنند، خرید کنند، بازی کنند و حتی پورتال کاری خود را در تگلرام داشته باشند...اصل مطلبتوسعه‌دهندهطبق وظیفه کاری که در ارمایل داشتم، موظف شدم بات تلگرامی سرشمار را طرح ریزی و اجرا کنم، که در روزهای اول فروردین سال ۱۳۹۶ رونمایی شد.(بنا به دلایلی این بات موقتا غیر فعال است)در همان شب اول تاحدی استقبال زیاد بود که سرورهای قدرتمند شرکت جواب‌گو نبود و مجبور شدیم سرور مجازی خودمان که بر روی سرویس‌دهنده دیجیتال‌اوشن بود را به آخرین پلن تغییر دهیم. اما باز کاربران ما با مشکل مواجه بودند؛ مشکل آن‌جایی بود که تلگرام نهایتا ۱۰۰ ریکوئست به سرور ارسال می‌کرد و بعد از پاسخ‌دادن سرور، ریکوئست‌های بعدی را می‌فرستاد، که حدود ۸۰۰۰ ریکوئست در صف تلگرام داشتیم.از یک طرف ماه‌ها زمان صرف طراحی بات شده بود و از طرف دیگر PHP قادر نبود که در زمان کوتاه به ما کمک کند تا این مشکل را برطرف کنیم. در همان لحظه فکری به سرمان زد که سرور دریافت کننده ریکوئست‌ها را از apache/PHP به Node.js تغییر دهیم. وظیفه Node.js این بود که ریکوئست‌های ارسالی از طرف تلگرام را دریافت کرده، در همان خط اولیه ریکوئست، ارتباط را برای تلگرام تمام شده در نظر می‌گرفت و خودش شروع به صف بندی و ارسال منظم ریکوئست‌ها به سرور apache/PHP می‌کرد، این کار باعث شد در روزهای بعدی که حتی درخواست‌های زیادتری نسبت به روز اول به سرور ارسال می‌شد نه تنها مشکلی با تلگرام نداشته باشیم، بلگه منابع استفاده کننده سرور را کاهش دهیم و با سرعت باورنکردنی به درخواست کاربران پاسخ دهیم، در زیر نمونه کد ساده‌ای که آن‌شب کار کردیم را مشاهده می‌کنید:const requestService = (request, response) =&gt; {
	response.end(&quot;We get it!\nGo and drink coffee:))&quot;)
	if (request.method == &#039;POST&#039;) {
		let body = &#039;&#039;;
		request.on(&#039;data&#039;, (data) =&gt; {
			body += data;
		})
		request.on(&#039;end&#039;, () =&gt; {
			try {
				let data = JSON.parse(body)
				new queue(data)
			} catch (e) {
				console.error(&quot;JSON PARSE&quot;);
				console.log(e)
			}
		})
	}
}در این کد، همانگونه که می‌بینید، در خط دوم یا همان خط اول درخواست، پاسخ کلاینت را تمام می‌کنیم و از خط سوم به بعد خودمان شروع به صف‌بندی و پاسخ‌دهی می‌کنیم.باید توجه داشته باشید پاسخ‌ها در صفی قرار گیرند که همگام‌شده/سینک‌شده باشند تا مثلا کاربری که به بات دو پیام مجزای «سلام» «چه‌خبر» می‌فرستند، پاسخ جواب «سلام» قبل از جواب «چه‌خبر» ارسال شود.در روزهای اخیر فرصد شد و یک پروژه متن باز برای کنترل بات‌های تلگرام در گیت‌هاب و npmjs به زبان Node.js منتشر کردم که از همین منطق و معماری استفاده می‌کند و قصد دارم با کمک دوستان به توسعه بهتر آن ادامه دهم.اگر احساس می‌کنید می‌توانید به ما کمک کنید، می‌توانید به ما خبر دهید و ما را خوشحال کنید :))</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2018 23:14:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاچاقچیان تاریخ یا محاربان تحریف‌گر</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/falsification-s1-ijotikygid2g</link>
                <description>نمازجمعه تهران، ۱۳۵۸تاریخْ بعد از فتح و سرند شدن فضای سیاسی مظلوم می‌شود نه مکتوب و ناگفته‌هایی را در دل زمان یا خاک می‌کند یا تحریف، یکی از این تحریفات یا شاید ناگفته‌ها -که نه تنها مربوط به فضای فعلی و حذف مجازات اعدام قاچاقچیان، بلکه سال‌هاست گاهگاهی رو می‌شود و زیر می‌رود- مربوط به مجازات اعدام مفسد فی‌الارض و مصداق آن از دیدگاه فقهی مرحوم آیت الله منتظری(ره) می‌باشد که جا دارد، برای تکرار مجدد و تاثیر در قلم پژوهشگران تاریخ تحریف شده به عنوان عضوی کوچک از جامعه بیان کنم.لازم به ذکر است جواب‌هایی که در زیر آمده از نویسنده نیست و بارها در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های اینترنتی نوشته شده است.پاسخ جناب عمادالدین باقی با عنوان «بهتان به پاکی برای رهایی از بدنامی»:اولا: برای افسادفی الارض شروط زیادی داشتند که اغلب این متهمان را شامل نمی‌شد.ثانیا: فتوای آیت الله منتظری همانند فتوای اغلب فقها بوده ولی ایشان همان زمان‌ها در این فتوا تجدید نظر کردند و افساد را دیگر نه عنوانی مستقل از محاربه که معطوف به آن دانستند.ثالثا: قبل از تجدید نظر در فتوا نیز با اصرار ایشان مقرر گردید در قم یک هیات عفو تشکیل شود و همه احکام اعدام مشروط به تایید این شورا شد. با این اقدام آیت الله منتظری به گفته ایت الله محمدی گیلانی بیش از شش هزار نفر (درآن زمان نسبت به جمعیت کشور بسیار زیاد بود) از اعدام نجات یافتند. برای تفصیل این مطلب بنگرید به خاطرات ایت الله منتظری، جلد اول، ص۵۲۲ تا ۵۲۴.ضمنا در سال ۱۳۶۰ که ایشان از سوی مردم به عنوان شخص دوم انقلاب شناخته می‌شدند و هنوز عنوان رسمی قائم مقامی برای ایشان مطرح نگردیده بود و هنوز مسئله افساد و استفتاء از ایشان به میان نیامده بود در نامه‌ای به تاريخ ۵ مهر ۱۳۶۰ به آیت الله خمینی درباره شکنجه و اعدام زندانیانی که متهم به محاربه شده بودند اعتراض کردند (نگاه کنید به جلد دوم خاطرات، پيوست ۱۲۸) و پس از آن نیز تا سال ۱۳۶۶ چندین نامه در خصوص اعتراض به وضعیت زندان‌ها و اعدام‌ها دارند. در حالی که ارجاع قوه قضاییه به فتوای ایشان درباره محاربه و افساد مربوط به ۹ مرداد ۱۳۶۶ است که نشان می‌دهد ارجاع در این فتوا نیز در اوج نارضایتی ایشان از وضع زندان و اعدام بوده است. چگونه می‌خواهند اعدام هزاران مجرم مواد مخدر را به ایشان نسبت دهند؟ اصولا اعدام صدها متهم مواد مخدر پیش از ارجاع به فتوای آیت الله منتظری صورت گرفته بود و آیت الله خلخالی به استناد اینکه حاکم شرع مأذون از ولی فقیه بود و رأی خودش نیز ایجاب می‌کرد و نیز بسیاری از قضات دادگاه انقلاب، صدها حکم اعدام برای مجرمین یا متهمین مواد مخدر را صادر و اجرا کرده بودند.تکمیل سخنان جناب عمادالدین باقی:مجازات مفسد فی‌الأرض در فتاوی علماء یافت می‌شود و فردی نمی‌تواند منکر وجود این فتوا شود؛ به طور خاص علت اصلی مخالفت آیت الله منتظری با برخی اعدام‌های بعد از انقلاب و مخصوصا دهه ۶۰ در مصداق این عنوان می‌باشد، که ایشان در آن زمان مصادیق مفسد فی‌الأرض را کمتر از آن‌چه که اتفاق افتاد می‌دانستند.در مورد نامه نگاری‌هایی که مدعی می‌شوند مرحوم آیت الله منتظری حکم اعدام برای «قاچاقچیان» را صادر کرده:اولا: بحث بر سر اعدام قاچاقچیان مطرح نبوده:معظم له در این مورد شبهه‌ای که داشتند این بود که آیا عنوان &quot;افساد فی الارض&quot; عنوانی است مستقل از عنوان محاربه، و یا این که دو عنوان مذکور مشترکاً موضوع احکام چهارگانه‌ای است که در آیۀ «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَیَسْعَوْنَ فِی الأَرْضِ فَسَادًا...» مائده/۳۳ ذکر شده است. (احمد منتظری)ثانیا: افساد فی‌الأرض از نظر فقها و به خصوص ایشان دارای شرایطی است:«ظاهراً ملاک، فسادی است که از ناحیۀ شخص یا اشخاص و یا قدرتی متوجّه کیان جامعۀ اسلامی و یا حیثیّت عمومی اسلام و مسلمین باشد و شامل ارتکاب هر گناهی هر چند کبیره باشد نمی شود.» (کتاب استفتائات، ج۱، سؤال۸۸۴)و در پاسخ به این سؤال که آیا باید نسبت افساد به شخص یا اشخاص، نسبت مباشرت باشد یا تسبیب؟ مرقوم فرموده‌اند: «ملاک، تصمیم فاعل بر افساد و صدق انتساب است عرفاً هر چند به نحو تسبیب باشد، ولی اگر در کنار فاعل مباشر، یا سبب ضعیف، سبب اقوی وجود داشته باشد، صدق مفسد بر آن‌ها نوعاً محل اشکال است، و الحدود تدرأ بالشبهات.» (همان، و نیز توضیح المسائل، مسألۀ۳۲۰۶).و در پاسخ این سؤال که اگر تسبیب لازم است، آیا شامل هر سببی هر چند ناقص می‌شود؟ در حالی که سبب ناقص، خود معلول علت دیگر اقوی خواهد بود، یا این که باید سبب اصلی و علت العلل فساد و افساد مورد نظر باشد؟ مرقوم فرموده‌اند: «تسبیب خصوصیتی ندارد، آنچه ملاک است قصد افساد مرتکب، نسبت به کیان فرهنگی یا سیاسی یا اقتصادی جامعۀ اسلامی می‌باشد و صدق انتساب عرفی است و با وجود سبب اقوی، صدق مفسد بر سبب ضعیف معلوم نیست، والحدود تدرأ بالشبهات.» (استفتائات، ج۱، سؤال۸۸۴).و در پاسخ این سؤال که بنا براین فرض، در مفاسد اجتماعی که:اولاً - بیشتر معلول فقر فرهنگی و اقتصادی تواماً هستند، مصداق شرعی مفسد فی الارض را چگونه باید جستجو نمود؟ و ثانیاً - موقعیّت و نفوذ و مقدار تأثیر افراد در اصلاح و افساد جامعه به یک میزان نیست و متفاوت خواهد بود، بنابراین از نظر شرعی نسبت افساد به آن‌ها و ترتب آثار شرعی بر آن چگونه خواهد بود؟ مرقوم نموده‌اند: «در مواردی که بدانیم یا احتمال دهیم عمل شخص ناشی از انگیزه‌های اقتصادی و یا فقر فرهنگی شخص بوده و تصمیم او بر افساد جامعه و ضربه زدن به حیثیّت عمومی و کیان اسلام و مسلمین محرز نباشد، صدق عنوان مفسد معلوم نیست؛ و در صورت شک، اعدام جایز نیست.» (همان).و در کتاب دیدگاه‌ها، ج۱، ص۴۲۳، تصریح کرده‌اند که: «افساد نیز مانند هر گناه دیگری که موجب حدّ است، از عناوین قصدیّه می‌باشد و باید با قصد و علم و آگاهی انجام شود؛ لذا هر گونه فعالیّتی که موجب مفسدۀ عمومی در جامعه می‌شود ، اگر بدون قصد افساد و بدون علم و توجّه باشد، بلکه به انگیزه‌های دیگری انجام شود، حکم افساد بر آن مترتّب نیست.» شرط مهم دیگری که آیت‌الله العظمی منتظری در صدق افساد و ترتّب حکم آن لازم می‌دانستند، گستردگی حوزۀ افساد است. در این رابطه ایشان در پاسخ به این سؤال که مقصود از &quot;فی الارض&quot; [در آیۀ محاربه] کشور است یا منطقه و محدودۀ خاصّی که افساد در آن محقق شده است؟ هر چند کوچک؟ ولی شکی نیست که در شرایط کنونی دنیا که همۀ کشورها به منزلۀ یک خانه یا یک محله شده‌اند، هر قسمتی از قسمت دیگر متأثر و منفعل خواهد بود، با این حال نسبت افساد به قسمت‌های اصلی و ریشه‌ای داده می‌شود یا فرعی‌ها هر چند دست چندمی را نیز شامل می شود؟ مرقوم فرموده‌اند:«کشور و منطقۀ خاصّ ملاک نیست، بلکه ملاک حیثیّت عمومی و کیان اسلام ومسلمین است؛ و به طور کلی در موارد شک باید احتیاط شود...» (استفتائات، ج۱، سؤال۸۸۴).در همین رابطه در کتاب دیدگاه‌ها، ج۱، ص۴۲۳ مرقوم فرموده‌اند: «همچنین در صورتی که احراز شود قصد افساد یا علم به تأثیر عمل مربوطه در بین بوده است ولکن محدودۀ فعالیّت آن چنان وسیع و گسترده نبوده که بر آن &quot;افساد فی الارض&quot; صدق  نماید، مشمول حکم مفسد نخواهد شد.»... مرحوم امام خمینی که شورای عالی قضایی را به نظر ایشان ارجاع داده‌اند، قطعاً نظرشان به همین قیود و شرایطی بوده که آیت الله منتظری در اجتهاد خود به آن‌ها رسیده بودند، نه به آنچه رایج بود که به صرف اتهام و بدون احراز شرایط فقهی صدق افساد، فرد یا افرادی مصداق مفسد شمرده می‌شدند.و از همین رو آیت الله العظمی منتظری پس از اطلاع از این که نظر فقهی ایشان در دادگاه‌ها مراعات نمی‌شود، بسیاری از اعدام‌های آن زمان را غیرشرعی می‌دانستند و هیچ‌گاه آن‌ها را تأیید نکردند، بلکه با اعدام‌های مذکور اعلام مخالفت می‌کردند و مراتب را کتباً یا شفاهاً به اطلاع امام خمینی می‌رساندند که در کتاب خاطرات ایشان آمده است.نهایتا آن‌چه که به دست می‌آید این است که مقنین و تصمیم‌گیرندگان در ابتدا شیفته اجرای حد مفسد فی‌الأرض در اجتماع بوده و به همین دلیل شرایط و ضوابطی که خود مرحوم آیت‌الله منتظری مطرح نموده را یا نادیده می‌گرفتند و یا توجیه می‌نمودند، که این امر موجب شد مرحوم آیت الله منتظری بارها اعتراضات کتبی و شفاهی انجام دهند.اما اخیرا که این مصادیق در بین اعضای محترم مجلس شورای اسلامی تغییر کرده از یک طرف قصد تطهیر خود را دارند و از طرف دیگر مبهوت مانده‌اند که چه کسی را مقصر جلوه دهند.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2018 10:43:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نون...</title>
                <link>https://virgool.io/@baravak/start-wua8ymcdsgcb</link>
                <description>شروعی دیگرهربار که قصد نوشتن کردم، با خودم گفتم شاید الان فرصتش نباشد؛ باید وبلاگی شخصی دست و پا کنم و بعد از آن نوشتن را شروع کنم، اما فکر کنم با وجود ویرگول فعلا نیازی به وبلاگ شخصی نیست.</description>
                <category>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</category>
                <author>محمدحسن صالحی حاجی آبادی</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2018 11:05:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>