<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های برآیند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@barayand</link>
        <description>برآیند محلی برای رشد و توسعه شماست.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:34:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2365355/avatar/0rA2qm.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>برآیند</title>
            <link>https://virgool.io/@barayand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان تولد پادکست مدیران موفق</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-suwmlviyrozs</link>
                <description>اگه اجازه بدین، با داستان خودم این موضوع رو شروع کنم و برگردم سال 1387 . وقتیکه سامان، دوستم تو قسمت کارگزینی یه شرکت بزرگِ صنعتی به اسم سازه پویش کار میکرد و از اونجا خیلی تعریف میکرد. یه روز بهم پیشنهاد داد گفت برات وقت مصاحبه میذارم بیا اینجا. منم به اصرار خانواده که بالاخره یه کار آبرومندیه رفتم چند تا مصاحبه و استخدام شدم با حقوق 220 هزار تومن. شدم حسابدار حقوق و دستمزد.محیط تولید شرکت سازه پویشچون اون موقع خونه ما کرج بود، هر روز 5 صبح با سرویس میرفتیم اشتهارد، اضافه کاری هم که اجباری بود، اصن جرأت نداشتیم بگیم ساعت 5 میخواییم بریم. وقتی میرسیدم خونه، ساعت تقریباً 10 شب. فقط شام میخوردم و خواب. هر روز یه سری کار تکراری و روتین، بدون انگیزه و چالش و هیجان. اون موقع، اوایل این بود که اظهارنامه مالیات بر ارزش افزوده اومده بود و خیلی دوس داشتم یاد بگیرم.یه مدیرمالی داشتیم خیلی بداخلاق و متاسفانه یه وقتهایی بد دهن. خیلی جسارت به خرج دادم، رفتم پیشش، گفتم آقا ببخشید میتونم کنارتون بشینم فقط ببینم که چجوری این اظهارنامه رو پر میکنید؟ یه نگاه از بالا به پایین وحشتناکی کرد و گفت: برو دنبال کارت ببینم... چه غلطایی. برو ببینم...با یه حس خیلی بدی اومدم بیرون. گذشت. دوباره 3 ماه بعد گفتم دوباره امتحان کنم ببینم جواب میده یا نه؟ رفتم پیشش اندفعه خیلی بدتر جوابمو داد و رسماً از اتاق پرتم کرد بیرون. خلاصه 9 ماه تونستم دوام بیارم و نامه استعفام رو نوشتم و بردم پیشش. در زدم. (بدون جواب سلام و حرفی گفت: چی میگی؟ گفتم این نامه خدمت شما: نامه رو دید یه پوزخند زد گفت: بدبخت، شانس آوردی ما اینجا رات دادیم وگرنه از گشنگی گوشه خیابون میمردی!!! حالا که خودت میخوای بیا. برگه رو امضا کرد و پرت کرد جلوم. خم شدم برگه رو برداشتم. انقد بغض تو گلوم بود نتونستم بگم: خیلی ممنونم. همونجا با خودم عهد کردم، گفتم: ببین تو باید تو همین بحث مالیاتی، یه سری تو سرا در بیاری تا به اینا ثابت کنی که میتونی.بعد از اینکه از اونجا اومدم بیرون، باید میرفتم خدمت مقدس سربازی.گفتم این دو سال رو که مجبورم برم، تو پادگان مالیات بخونم، خودم رو قوی کنم، بعد از ظهر هم کار کنم. خدا رو شکر تو اونجا کسی باهام کار نداشت. کتابهای مالیاتی میخوندم و جزوه مینوشتم. اونجا روز برگ بودم. یعنی صبح میرفتم، ساعت 2 آزاد بودم. سریع میومدم مترو (چون پادگان کرج بودم) که بیام تهران. تایم بعد از ظهرم رو میرفتم شرکت بیمه پاسارگاد، بازاریابی و فروش بیمه عمر. اولش برامون یه دوره آموزشی گذاشتن، بعدش کار شروع شد. با کلی تجربه فروش و بازاریابی.ساختمون بیمه پاسارگاد. نبش خیابان هشت بهشت و فاطمی. تهراناین دو سال اینطوری گذشت. خدمت که تموم شد، رفتم یه مؤسسه خدمات مالیاتی، کارآموزی. 1 سال بدون حقوق کار کردم تا کار رو یاد بگیرم. بعدش رفتم یه مؤسسه خدمات مالیاتیِ بزرگتر و خیلی چیزها یاد گرفتم و گفتم دیگه باید واسه خودم کار کنم.نشستم برنامه ریزی کردم که چجوری باید برای خودم کار کنم و مسیر کارآفرینی من شروع شد.با هزارتا داستان، 20 میلیون وام گرفتم. باهاش دوربین خریدم و تجهیزات تولید محتوای ویدئویی. هر کاری میخواستم بکنم، میرفتم تو اینترنت میگشتم، یاد میگرفتم، انجام میدادم. از  فیلم برداری، تدوین، راه اندازی سایت، سئو و خلاصه همه چی.سایت رو آوردم بالا با دامین &quot;آقای مالیات&quot; یعنی مستر تکس، تولید محتوای متنی و تصویری. پیج اینستاگرام هم زدم. دانشگاه هم ثبت نام کردم. کارشناسی حسابداری مالیاتی. 5 صبح پا میشدم تا 8 مطالعه، بعد کار و کار و کار. شروع کردم به برگزاری کلاس های آموزشی تو زمینه مالیات. کم کم همکاریم با برندهای معتبر شروع شد. سخنرانی تو شهرهای مختلف و پرونده و مشاوره و ... تا اینکه یه روز گوشیم زنگ خورد.لوگوی آقای مالیاتسلام . محبی هستم از شرکت سازه پویش. یه لحظه خشکم زد. گفتم: جان. گفت: من تازه رئیس حسابداری این شرکت شدم. یکی از همکاران، شماره شما رو دادن برای مشاوره ارزش افزوده شرکت. انگار داشتم خواب میدیدم. گفتم: در خدمتم. معمولاً مشاوره ها تو دفتر خودم انجام میشه و چون آقای فلانی معرفی کردن من خودم میرسم خدمتتون. بنده خدا خوشحال شد گفت فقط جسارتاً محل کارخونه، اشتهارد هست. میخوایین راننده بفرستم خدمتتون؟ گفتم: ممنونم نیازی نیست.زنگ زدم یکی از دوستام که وضعش ماشالله خوب بود؛ داستانو تعریف کردم گفتم یه معرفت بذار اون روزو با من بیا که با ماشینِ تو بریم اونجا. آخه BMW X4 داشت. رفتم خیابونِ باب همایون، یه دست کت و شلوار حرفه ای هم گرفتم. رفتیم.اونجا که رسیدیم، جواد معرفت گذاشت، اومد در ماشین رو برام باز کرد به نگهبانی گفت: آقای وکیل کجا باید برن؟ خلاصه یه جوی داد تا بالا که برسیم پیش رئیس حسابداری. اومد گفت بفرمایید اتاق من. گفتم اگه اجازه بدین میخوام یه سر برم پیش مدیر مالی. با تعجب گفت: بله. راهنماییتون میکنم. گفتم: خودم میرم. ممنون. در زدم رفتم تو گفتم سلام. مدیر مالی، سرش رو آورد بالا. شناخت. گفت: تو؟ اینجا؟ گفتم همکارتون ازم درخواست کرده بودن برای مشکل ارزش افزوده برسم خدمت شما. حالت صورتش رو نمیتونم توصیف کنم براتون. ادامه دادم: رئیس یادتونه آخرین روزی که اینجا بودم رو؟. چی بهم گفتین؟ چرا واقعاً با تحقیر با بقیه رفتار میکنید؟ چرا آرزوهای آدما رو میخوایین بکشین؟ رفتار اون روز شما، باعث شد به خودم بگم: تو باید واسه خودت یه کسی بشی و دست زمونه منو الان اینجا آورد.سرتون رو درد نیارم.بعد از اینکه اولین مؤسسه وکالت، مشاوره و آموزش مالیات رو تو ایران به صورت رسمی راه اندازی کردم، رزومه منم داشت قوی تر میشد:- تو جلسات اصلاح قانون مالیات های مستقیم میرفتم به عنوان نماینده معاونت حقوقی ریاست جمهوری- توی پروسه تصویب قوانین مالیاتی، با مرکز پژوهش های مجلس همکاری میکردم- عضو کمیسیون مالیاتی مرکز وکلای قوه قضائیه و وزارت ورزش شدم- کارگزار مالیاتی و مشاور پارک های علم و فناوری و خیلی از هلدینگ های بزرگ- تدریس تو دوره های mba dba , post dba دانشگاه تهران و علامهسخنرانی در بزرگترین رویداد مالیاتی کشور - برج میلاد - سال 1397طی ساین سال ها کنار برند آقای مالیات، ایده های دیگه ای هم اجرا کردیم. خیلی فراز و فرو داشتیم.اما نکته ای که میخوام بهش برسم اینه که: خیلی از شرکت کننده های دوره های آموزشی ما، توی 2 تا چیز مشکل داشتن:1- مهارت های فردی2- مهارت های بیزینسیاین شد که برند &quot;برآیند&quot; متولد شد و رسالتش این شد که این دو تا مهارت رو به صورت کاملاً علمی و اجرایی، آموزش بده.لوگوی برآیندبا خودم گفتم: خودم دوره های معتبر و خوبی رفتم و این همه ساله که تجربه کسب و کاری دارم تو این مملکت. چرا با بقیه به اشتراک نذارم؟برای همین یه پادکست زدیم، با عنوان: رادیو برآیند که آموزش های رشد و توسعه فردیه و اینم پادکست مدیران موفقه که قرار اتفاقای خیلی خوبی توش بیوفته:- آموزش هایی که خودم دیدم رو بگم- مصاحبه کنم با مدیران کسب و کارهای مختلف و از تجربیاتشون بگن- کتاب ها و فیلمای خوب کسب و کاری معرفی کنم.- مفاهیم پایه ای مثل: مدل های مختلف کسب و کار، استراتژی بازاریابی، مدیریت مالی، حقوقی و ... رو به زبون ساده بگم.اگرم ایده ای، انتقادی، چیزی بود، حتماً بهمون بگید تا بتونیم با بازخوردی که از شما میگیریم، بهتر شیم.و خلاصه، اگه دوس دارین، تو این مسیر با من همراه باشید، پادکست مدیران موفق رو دنبال کنید...آدرس کانال پادکست مدیران موفق در تلگرام: @Managers_Podcast</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sun, 18 Feb 2024 16:05:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۳۰ توصیۀ عملیاتی برای بهبود مهارت‌های تجدیدنظر</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%DB%B3%DB%B0-%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%DB%80-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%86%D8%B8%D8%B1-m1ewzmaat8gp</link>
                <description>1- تجدیدنظر شخصی(الف) عادت تجدیدنظر را پرورش دهید۱- مثل یک دانشمند فکر کنید. هنگام ابراز عقیده، در برابر وسوسۀ موعظه‌گری، دادستانی یا سیاسی‌بازی مقاومت کنید. دیدگاه نوظهور خود را همچون یک فرضیه بپندارید و با داده‌ها آن را بیازمایید. همچون کارآفرین‌ها که استراتژی‌های کسب و کارشان را به دید آزمایش می‌بینند، باید چابکی لازم برای تغییر نظر را حفظ کنید.۲- هویت خود را نه مبتنی بر عقاید بلکه بر اساس ارزش‌هایتان تعریف کنید. اگر به باورهای گذشتۀ خود وابسته نشوید و آنها را بخشی از خودانگارۀ کنونی خود ندانید، اجتناب از دام آنها هم راحت‌تر خواهد بود. خود را شخصی بپندارید که برای کنجکاوی، یادگیری انعطاف‌پذیری ذهنی و دانش پژوهی، ارزش قائل می‌شود. در هنگام ابراز عقیده، فهرستی از عوامل آماده کنید که می‌توانند ذهنیت‌تان را تغییر دهند.۳- به دنبال اطلاعات مغایر با دیدگاه‌های خودتان باشید. می‌توانید با به کارگیریِ مداوم ایده‌هایی که مفروضات‌تان را به چالش می‌کشند، با سوگیری تأیید بجنگید، حباب‌های فیلتر را منهدم کنید و از اتاق‌های پژواک بگریزید. یک نقطه شروع آسان، میتواند پیروی از افرادی باشد که شما را به تأمل وامی‌دارند؛ حتی اگر عموماً با تفکراتشان مخالف باشید.(ب) اعتماد به نفس‌تان را تنظیم کنید۴- مراقب سرگردانی در قلۀ حماقت باشید. تمایز اعتماد به نفس و شایستگی را تشخیص دهید. اثر دانینگ-کروگر می‌گوید که هر قدر خود را بهتر بدانید، ریسکِ دست بالا گرفتنِ خودتان هم افزایش می‌یابد و احتمال توقف پیشرفت‌تان هم بیشتر می‌شود. به منظور جلوگیری از اعتماد به نفسِ کاذب به دانش شخصی، سوژۀ معینی را در نظر بگیرید و تواناییِ خود برای توضیح آن را بسنجید.۵- عواید تردید را کنترل کنید. در صورت تردید نسبت به توانایی‌ها، دیدتان نسبت به موقعیت را عوض کنید و آن را فرصتی برای رشد بپندارید. می‌توانید علاوه بر ایمان به ظرفیتِ یادگیریِ شخصی، راهکار کنونی‌تان برای حل مسئله را زیر سوال ببرید. اطلاع از نادانسته‌ها، عموماً اولین گام به سمت ارتقای تخصص است.۶-  لذت اشتباه کردن را بپذیرید. پس از آگاهی از اشتباه، آن را نشانه‌ای از کشف یک نکتۀ جدید بدانید. از خندیدن به خودتان نترسید. بدین ترتیب می‌توانید کمتر از گذشته به دنبال اثبات خودتان باشید و بیش از پیش به پیشرفت‌تان توجه کنید.(ج) از دیگران بخواهید که طرز فکرتان را زیر سوال ببرند۷-  در ملاقات با هر شخص، یک نکتۀ جدید از او بیاموزید. هر کس در یک زمینۀ خاص، اطلاعات بیشتری از شما دارد. از افراد بپرسید که اخیراً دربارۀ چه چیزی تجدید نظرکرده‌اند یا در آغاز گفتمان، از خاطرات تجدید‌نظرهایتان طی سال گذشته بگویید.۸- نه صرفاً شبکۀ پشتیبان بلکه شبکۀ چالش هم بسازید. بهره‌مندی از لیدرهای مشوق به نفعتان است، اما منتقد هم می‌خواهید که شما را به چالش بکشد. چه افرادی اندیشمندترین منتقدان شما هستند؟ پس از شناسایی این منتقدان، از آنها بخواهید که تفکرتان را زیر سوال ببرند. برای نمایش پذیرش‌تان نسبت به دیدگاه‌های مخالف، به آنها بگویید که چرا به واکنش‌های منفی‌شان احترام می‌گذارید و ارزشمندترین نکات آنها در چه بخش‌هایی استفاده خواهد شد.۹- از تعارض سازنده استقبال کنید. اختلاف‌ها لزوماً نباید ناخوشایند باشند. هر چند تعارضِ رابطه عموماً مضر است، اما تعارض وظیفه می‌تواند کمک‌حالتان برای تجدیدنظر باشد. اختلاف‌نظر را تحت عنوان یک مناظره قلمداد کنید: در این صورت افراد با دیدگاهِ منطقی‌تری به آن می‌نگرند و کمتر از گذشته آن را یک مسئلۀ شخصی می‌پندارند.۲- تجدید نظر بین فردی(الف) سوالات بهتری بپرسید10- هنر شنیدنِ متقاعدکننده را تمرین کنید. در تلاش برای گشودنِ ذهن دیگران، می‌توانیم به جای سخنوریِ مداوم، حرف‌هایشان را بشنویم و به دستاوردهای بیشتری برسیم. چطور می‌توانید علاقۀ خود برای کمک به افراد را نشان دهید تا دیدگاه‌های خودشان را شکل دهند و دلایل شخصی برای تغییر را بیابند؟ یک نقطۀ شروع عالی، افزایش پرسش نسبت به اظهارنظر است.11- به جای علت به دنبال چگونگی باشید. وقتی افراد از علت دیدگاه‌های افراطیِ خود می‌گویند، عموماً تعهدشان به آن هدف را تشدید می‌کنند و مصرانه‌تر در پی برآورده‌سازیِ آن خواهند بود؛ اما وقتی نحوۀ تحقق بخشیدن به دیدگاه‌هایشان را توضیح می‌دهند، عموماً محدودیت‌های برداشت‌شان را درک خواهند کرد و سعی می‌کنند تعدادی از عقایدشان را تعدیل کنند.۱۲- این سوال را بپرسید: «چه شواهدی ذهنیت‌تان را تغییر خواهد داد؟» نمی‌توانید با قلدری، دیگران را مجاب کنید تا با شما موافق باشند. عموماً بهتر است بپرسید که چه شواهدی، موجب گشودن ذهن‌شان خواهد شد و آیا می‌توانید به سبک مدنظرِخودشان، آنها را قانع کنید یا نه.۱۳- اساس شکل‌گیری یک عقیده را بررسی کنید. بسیاری از عقاید، (نظیر کلیشه های ذهنی انسان) من‌درآوردی هستند و بدون تأمل عمیق یا داده‌های دقیق شکل گرفته‌اند. به منظور کمک به بازنگری افراد، از آنها بخواهید که تولدشان در یک دورۀ زمانی یا موقعیت جغرافیاییِ متفاوت و تفاوت اعتقادات‌شان در آن شرایط را تجسم کنند.(ب) اختلافات را نه یک نبرد بلکه همچون یک رقص بپندارید۱۴- به نقاط مشترک‌تان اشاره کنید. مناظره نه یک جنگ بلکه شبیه به یک رقص است. اذعان به نقاط مشترک، تضعیف‌تان نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد خواهان مذاکره دربارۀ حقایق هستید و جناح مقابل هم ترغیب می‌شود تا دیدگاه شما را در نظر بگیرد.۱۵- به خاطر داشته باشید که در اغلب اوقات، به کارگیری استدلال‌های کمتر به نتیجۀ بهتری ختم خواهد شد. در صورت گردآوریِ استدلال‌های بیش از حد برای پشتیبانی از یک ادعا، مخاطبان‌تان عموماً موضع دفاعی می‌گیرند و اجازه می‌دهید کل نظریۀ شما را بر اساس ضعیف‌ترین استدلال‌تان رد کنند. به جای تضعیف اظهارنظر، تعدادی استدلالِ واقعاً قدرتمند آماده کنید و به همان‌ها تکیه کنید.۱۶- بر آزادیِ انتخاب، صحه بگذارید. گاهی اوقات، مقاومت افراد هیچ ربطی به مخالفت‌شان با یک استدلال ندارد، بلکه حسِ کنترل شدنِ رفتارشان را نمی‌پسندند. به آن‌ها یادآوری کنید که می‌توانند باورهای خودشان را انتخاب کنند و بدین ترتیب به استقلال‌شان احترام بگذارید.۱۷- دربارۀ روند پیشرفتِ گفتمان صحبت کنید. اگر فضا احساسی شده، سعی کنید گفتگوها را به سمت فرآیند ببرید. همانند مذاکره‌کننده‌های ماهر که از احساسات خودشان می‌گویند و درک‌شان از احساسِ جناحِ مقابل را می‌آزمایند، گاهی می‌توانید با ابراز یأس یا درماندگیِ شخصی و پرسش دربارۀ احساس مشابهِ سایر افراد، پیشرفت‌هایی داشته باشید.۳- تجدید نظر جمعی(الف) گفتگوهای دقیق‌تری داشته باشید۱۸- موضوعات مناقشه‌برانگیز را پیچیده‌تر کنید. هر داستان، بیش از دو وجه دارد. به‌جای اینکه موضوعاتی دوقطبی‌ساز را همچون دو روی سکه بپندارید، سعی کنید از دل وجوه فراوانِ یک منشور به آنها بنگرید. مشاهدۀ سایه‌های خاکستری می‌تواند پذیرش ما را افزایش دهد.۱۹- از هشدارها و احتمالات طفره نروید. اذعان به آگاهی از ادعاهای مغایر و نتایج متناقض، سلیقه یا اعتبار شما را قربانی نخواهد کرد. این یک راهکار مؤثر برای جلب نظر مخاطبان و در عین حال تشویق آنها برای حفظ کنجکاوی است.۲۰- قلمرو احساسات خود را گسترش دهید. لزومی ندارد برای یک گفتمانِ سازنده، یأس یا حتی برآشفتگی خود را پنهان کنید. کافی است آنها را در دل مجموعۀ گسترده‌تری از احساسات‌تان جای دهید؛ شاید بتوانید مقداری کنجکاوی نشان دهید یا حتی به سردرگمی و دودلی‌تان اذعان کنید.(ب) تجدیدنظر را به کودکان بیاموزید۲۱- هر هفته گفتمانی با موضوع تکذیب داستان‌های دروغین در میز شام داشته باشید. تکذیب باورهای نادرست در سنین پایین، ساده‌تر خواهد بود و از این طریق می‌توانید به بچه‌ها بیاموزید که با تجدیدنظر کنار بیایند. هر هفته یک موضوعِ متفاوت انتخاب کنید؛ یک روز می‌توانید به دایناسورها بپردازید و روز بعد به فضای خارج از جو زمین. هر بار مسئولیت باز کردنِ گفتگو دربارۀ آن داستان دروغین را به یکی از اعضای خانواده بسپارید.۲۲- از بچه‌ها بخواهید که چند نسخۀ اولیه بسازند و از دیگران بازخورد بگیرند. خلق نسخه‌های متفاوت از یک نقاشی یا داستان می‌تواند مشوق کودکان برای آگاهی از ارزش تجدیدنظر دربارۀ ایده‌هایشان باشد. نظرخواهی از دیگران نیز می‌تواند کمک حال آن‌ها برای تداوم تحول استانداردهایشان باشد. بدین ترتیب می‌توانند سردرگمی و ابهام را طبیعی بدانند و انتظار نداشته باشند که در همان اولین تلاش، به یک نسخۀ ایده‌آل برسند.۲۳- دیگر از بچه‌ها نپرسید که وقتی بزرگ شدند، می‌خواهند چه‌کاره شوند. لزومی ندارد خودشان را در قالب یک شغل تعریف کنند. یک هویت معین می‌تواند مسیر سایر راهکارهای جایگزین را ببندد. به جای تلاش برای محدود کردن گزینه‌های بچه‌ها، به آنها کمک کنید تا احتمالات‌شان را گسترده‌تر کنند. لزومی ندارد یک چیز خاص باشند، بلکه می‌توانند خیلی چیزها را انجام دهند.(ج) سازمان‌های یادگیرنده بسازید۲۴- بهترین تجارت را رها کنید. بهترین تجارب یعنی هم‌اکنون بهترین روتین‌ها در سازمان استفاده می‌شوند. اگر خواهان تجدیدنظر افراد دربارۀ شیوۀ کاری‌شان هستیم، شاید بهتر باشد که مسئولیت‌پذیری فرآیند را به کار بگیریم و دائماً از آن‌ها بخواهیم که به دنبال شناسایی رویکردهای بهتر باشند.۲۵- امنیت روانی بسازید. در فرهنگ‌های یادگیری، افراد، دارای اعتماد به نفس لازم برای زیر سؤال بردنِ وضعیت کنونی هستند، بدون اینکه از تنبیه‌شدن بترسند. امنیت روانی، عموماً با رهبرانی آغاز می‌شود که شخصاً اسوۀ تواضع هستند.۲۶- یک کارت امتیازی تجدیدنظر داشته باشید. تصمیمات را صرفاً بر اساس نتایج نسنجید؛ باید روند ارزیابی گزینه‌های گوناگون در طی فرآیند را هم بسنجید. کسب یک نتیجۀ خوب از طریق فرآیند نادرست، نشانه‌ای از شانس است و نتیجۀ بد با طی یک فرآیند صحیح می‌تواند یک آزمایش هوشمندانه باشد.(د) پذیرای تجدید نظر درباره ی آینده ی خود باشید۲۷- آن برنامۀ ۱۰ ساله را دور بیندازید. آنچه در سال گذشته، نظرتان را جلب کرده،شاید امسال حوصلۀ شما را سر ببرد و آنچه دیروز سردرگمتان می‌کرد می‌تواند یکی از جذاب‌ترین گزینه‌های فردا باشد. &quot;علائق&quot; صرفاً کشف نمی‌شوند، بلکه توسعه هم می‌یابند. اگر صرفاً گام پیش روی خود را برنامه‌ریزی کنید، ذهن‌تان همواره پذیرای تجدیدنظر خواهد بود.۲۸- نه صرفاً دربارۀ محیطِ پیرامون، بلکه دربارۀ اقدامات‌تان هم تجدیدنظر کنید. جستجوی خوشحالی می‌تواند موجب دور شدن آن شود. همیشه تعویض یک مجموعه شرایط با مجموعه‌ای دیگر، کفایت نخواهد کرد. امکان افت و خیز &quot;لذت&quot; وجود دارد، اما &quot;معنا&quot; احتمالاً پایدارتر خواهد ماند. ایجاد حس هدفمندی، عموماً با اقداماتی در زمینۀ ارتقای یادگیری یا کمک‌رسانی شما به دیگران آغاز خواهد شد.۲۹- برنامۀ منظمی برای چکاپ زندگی داشته باشید. امکان دارد به سادگی اسیر تشدید تعهد برای پیشروی در یک مسیر نادرست شوید. همان طور که برنامۀ منظمی برای چکاپ‌های سلامتِ بدن و مراجعه به پزشک دارید، برنامه‌ریزیِ چکاپ زندگی در تقویم سالانه هم مفید خواهد بود. بدین ترتیب می‌توانید میزان یادگیری، تکامل باورها و اهداف و نیاز به تجدیدنظر دربارۀ گام‌های آتی را ارزیابی کنید.۳۰- برای تجدیدنظر وقت بگذارید. وقتی به تقویمم نگاه کردم، متوجه شدم که بخش اعظم آن با کارهای گوناگون اشغال شده است. برنامه‌ریزی کردم که روزی یک ساعت را صرف تفکر و یادگیری کنم. هم‌اکنون تصمیم گرفتم یک گامِ بیشتر هم بردارم: یک برنامۀ هفتگی مشخص برای تجدیدنظر و فراموشی آموزه‌های گذشته دارم. به سراغ شبکۀ چالش خود می‌روم و می‌پرسم که به نظرشان باید در کدامین ایده‌ها و عقایدم تجدیدنظر کنم. اخیراً همسرم آلیسون گفت که باید دربارۀ شیوۀ تلفظ واژۀ «مایونز» تجدید نظر کنم.منبع: سایت برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jan 2024 12:46:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علائم هشدار دهنده بیماری روانی</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%A6%D9%85-%D9%87%D8%B4%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-uuhxwfd8rpy4</link>
                <description>50 درصد از بیماری های روانی در سن 14 سالگی و 3/4  در سن 24 سالگی شروع می شود .بیماری های روانی عمده ای مانند اسکیزوفرنی یا اختلال دوقطبی به ندرت &quot;غیرعامل&quot; ظاهر می شوند. اغلب خانواده، دوستان، معلمان یا خود افراد، قبل از اینکه بیماری به شکل کامل ظاهر شود، شروع به تشخیص تغییرات کوچک یا احساس «چیزی درست نیست» در مورد تفکر، احساسات یا رفتار خود می کنند.یادگیری در مورد علائم یا علائم هشدار دهنده اولیه و انجام اقدامات می تواند به اطمینان از درمان سریع کمک کند. مداخله زودهنگام می تواند  به کاهش شدت بیماری و وقفه در کیفیت زندگی و عملکرد کمک کند. حتی ممکن است بتوان یک بیماری روانی بزرگ را به کلی به تاخیر انداخت یا از آن جلوگیری کرد.علائم و نشانه هااگر چندین مورد از موارد زیر رخ دهد، ممکن است برای پیگیری با یک متخصص بهداشت روان مفید باشد.تغییرات خواب یا اشتها - تغییرات چشمگیر خواب و اشتها یا کاهش مراقبت های شخصی.تغییرات خلقی - تغییرات سریع یا چشمگیر در احساسات یا احساسات افسرده، تحریک پذیری بیشتر.کناره گیری - کناره گیری اجتماعی اخیر و از دست دادن علاقه به فعالیت هایی که قبلاً از آنها لذت می بردید.کاهش عملکرد - کاهش غیرمعمول عملکرد، در مدرسه، محل کار یا فعالیت های اجتماعی، مانند ترک ورزش، شکست در مدرسه یا مشکل در انجام وظایف آشنا.مشکلات تفکر - مشکلات تمرکز، حافظه یا تفکر و گفتار منطقی که توضیح آنها سخت است.افزایش حساسیت - افزایش حساسیت به مناظر، صداها، بوها یا لمس؛ اجتناب از موقعیت های بیش از حد تحریک کنندهبی تفاوتی - از دست دادن ابتکار عمل یا تمایل به شرکت در هر فعالیتی.احساس قطع ارتباط - احساس مبهم قطع ارتباط با خود یا محیط اطراف. حس غیر واقعی بودنتفکر غیرمنطقی - باورهای غیرمعمول یا اغراق آمیز در مورد قدرت های شخصی برای درک معانی یا تأثیرگذاری بر رویدادها. تفکر غیرمنطقی یا &quot;جادویی&quot; که در دوران کودکی در بزرگسالان وجود دارد.عصبی بودن - ترس یا بدگمانی از دیگران یا یک احساس عصبی شدید.رفتار غیرمعمول - رفتار عجیب، غیرمعمول، عجیب و غریب.تغییرات در مدرسه یا محل کار -  افزایش غیبت، بدتر شدن عملکرد، مشکلات در روابط با همسالان و همکاران.یک یا دو مورد از این علائم به تنهایی نمی تواند یکی از  اختلالات روانی را پیش بینی کند، اما ممکن است نشان دهنده نیاز به ارزیابی بیشتر باشد. اگر فردی چندین بار را در یک زمان تجربه می کند و علائم باعث ایجاد مشکلات جدی در توانایی مطالعه، کار یا ارتباط با دیگران می شود، باید توسط یک پزشک یا متخصص بهداشت روان معاینه شود. افرادی که افکار یا قصد خودکشی دارند یا افکار آسیب رساندن به دیگران دارند، نیاز به توجه فوری دارند.چه کنیم؟بیش از یک دهه تحقیق در سراسر جهان نشان داده است که مداخله زودهنگام اغلب می تواند علائم را به حداقل برساند یا به تاخیر بیاندازد، از بستری شدن در بیمارستان جلوگیری کند و پیش آگهی را بهبود بخشد. حتی اگر فردی هنوز علائم واضحی از یک بیماری روانی قابل تشخیص را نشان ندهد، این علائم هشدار دهنده اولیه &quot;پرچم قرمز&quot; می تواند ترسناک و مختل کننده باشد.درست مانند سایر بیماری های پزشکی، مداخله زودهنگام می تواند تفاوتی اساسی در پیشگیری از بیماری های جدی ایجاد کند.فرد را تشویق کنید:ارزیابی سلامت روان یا سایر متخصصان مراقبت های بهداشتی را انجام دهید.در مورد بیماری روانی ، از جمله علائم و نشانه ها بیاموزید.مشاوره حمایتی در مورد زندگی روزمره و استراتژی های مدیریت استرس دریافت کنید.از نظر شرایطی که نیاز به مراقبت های ویژه بیشتری دارند، از نزدیک تحت نظر باشید.بدانید که ننگ ممکن است مانع مهمی برای کمک گرفتن باشد.وضعیت هر فرد باید به دقت ارزیابی شود و درمان باید فردی باشد. درمان جامع برای جلوگیری از پیشرفت علائم اولیه به بیماری جدی می تواند شامل مشاوره فردی و خانوادگی مداوم، حمایت حرفه ای و آموزشی، شرکت در یک گروه حل مشکل چند خانواده و در صورت لزوم دارو درمانی باشد.اعضای خانواده شرکای ارزشمندی هستند و باید در صورت امکان مشارکت داشته باشند. یادگیری در مورد بیماری روانی و آنچه در مغز اتفاق می افتد می تواند به افراد و خانواده ها کمک کند تا اهمیت علائم را درک کنند، چگونه یک بیماری ممکن است ایجاد شود و چه کاری می توان برای کمک به آن انجام داد.منبع: انجمن روانشناسان آمریکا</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sun, 23 Jul 2023 16:02:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه با حواس‌پرتی در محل کار کنار بیاییم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%85-rx1jszb3xzis</link>
                <description>آیا در تلاش برای تمرکز در محل کار هستیم؟ متوجه می‌شویم که به‌ راحتی با ایمیل‌ها، رسانه‌های اجتماعی یا سایر کارهایی که توجه ما را از مسئولیت‌های اصلی‌مان دور می‌کند، حواس‌مان پرت می‌شود، اگر چنین است ما تنها نیستیم. بسیاری از افراد در دنیایی مملو از حواس‌پرتی‌های دائمی، با چالش کارآمد مواجه هستند.در دنیای پر سرعت و به هم پیوسته امروزی، تمرکز در محل کار می‌تواند یک چالش واقعی باشد. با حواس‌پرتی‌های متعددی که برای جلب توجه ما رقابت می‌کنند، به‌راحتی می‌توان منحرف شد و بهره ‌وری را از دست داد.با این حال، با اتخاذ استراتژی‌ها و تکنیک‌های مؤثر، می‌توانید کنترل تمرکز خود را دوباره به‌دست آوریم و عملکرد خود را افزایش دهیم. در این مقاله از سایت برآیند، استراتژی‌های مؤثری را بررسی خواهیم کرد تا به‌ما در غلبه بر حواس‌پرتی‌ها در محل کار و افزایش تمرکز و بهره‌وری کلی‌مان کمک کند. پس در ادامه این مقاله همراه ما باشید.مفهوم حواس‌پرتیحواس‌پرتی یک وضعیت روانشناختی است که ممکن است برای برخی افراد رخ دهد. این وضعیت می‌تواند منجر به کاهش تمرکز، عدم توجه و اختلال در کارایی شود.حواس‌پرتی چیست ؟حواس‌پرتی یا عدم تمرکز به وضعیتی اطلاق می‌شود که فرد در مواقع مختلف تمرکز و دقت خود را از دست می‌دهد. این وضعیت ممکن است مانع کارایی و تصمیم‌ گیری شود. گاهی به این اختلال، گیجی نیز گفته می‌شود.علل حواس‌پرتی در محل کارحواس‌پرتی در محل کار می‌تواند از منابع مختلفی ناشی شود. یکی از دلایل رایج تکنولوژی است. با اعلان‌ها و هشدارهای مداوم ایمیل‌ها، رسانه‌های اجتماعی و برنامه‌های پیام‌رسان، به‌راحتی می‌توان از کار منحرف شد. علاوه بر این، وسوسه‌ی مرور اینترنت می‌تواند منجر به اتلاف وقت ارزشمند ما شودیکی دیگر از عوامل حواس‌پرتی، خودِ محیط کار است. چیدمان‌های اداری می‌توانند سروصدا و وقفه‌های زیادی ایجاد و تمرکز را دشوار کنند. صحبت کردن با صدای بلند یا درگیر شدن در مکالمات غیر کاری نیز می‌تواند حواس‌مان را پرت کنند.ضعف مدیریت زمان نیز می‌تواند به حواس‌پرتی کمک کند. وقتی کارها و ضرب الاجل‌ها به‌درستی برنامه ریزی و سازماندهی نشده باشند، می‌تواند منجر به عدم تمرکز و تمایل به به تعویق انداختن کار شود.در نهایت، عوامل شخصی مانند خستگی، استرس و مسائل شخصی نیز می‌توانند بر تمرکز و بهره‌وری در کار تأثیر بگذارند. وقتی کارمندان در سطح فکری درستی نباشند، تمرکز روی کار سخت‌تر می‌شود.چرا باید از شرّ عوامل حواس‌پرتی در محل کار خلاص شویم؟بر کسی پوشیده نیست که حواس‌پرتی در محل کار می‌تواند تأثیر منفی بر بهره وری ما داشته باشد.  در واقع، آنها واقعاً می‌توانند ما را از انجام کار باز دارند و همچنین منجر به فرسودگی شغلی شوند.بنابراین، برای از بین بردن حواس‌پرتی‌ها و استفاده حداکثری از روز کاری خود چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟پاسخ ساده است: از شر عوامل حواس‌پرتی در محل کار خلاص شویم.در اینجا چند دلیل برای خلاص شدن از شر حواس‌پرتی در محل کار آورده شده است :● عوامل حواس‌پرتی ما را از انجام کار باز می‌دارندیکی از بزرگترین دلایل بهره وری پایین، حواس‌پرتی است.  عوامل حواس‌پرتی ما را کنار می‌کشند و تمرکزمان را روی کارهایی که باید سریع انجام دهیم به حداقل می‌رسانند.به عنوان مثال، کارمندانی که روی اهداف خود تمرکز می‌کنند ممکن است یک اعلان را بشنوند و آن را بررسی کنند.  سپس، بدون اینکه متوجه شوند، می‌توانند در مارپیچی از پیمایش بی پایان قرار گیرند.  به‌همین ترتیب، مکالمات و سایر موارد حواس‌پرتی افراد را از کارشان دور می‌کند.● عوامل حواس‌پرتی منجر به فرسودگی شغلی می‌شوندحواس‌پرتی باعث فرسودگی شغل می‌شود و فضای آزاد ذهن ما را اشغال میکند.اساساً، حواس‌پرتی به ما اجازه نمی‌دهند آرامش داشته باشیم و ذهن ما را با اطلاعات غیر ضروری مسدود میکند.فرسودگی شغلی یک مشکل رایج در محل کار است که منجر به علائم افسردگی، بهره‌وری کمتر و حتی ترک شغل می‌شود.  اگر حواس‌پرتی باعث افسردگی و فرسودگی شغلیِ ما شود، باید هرچه سریع‌تر برای رفع این مشکل، اقدامی جدّی ازجمله مشاوره با یک روان‌شناس مجرب و متخصص انجام دهیم.● عوامل حواس‌پرتی تمرکز ما را از اهدافمان دور می‌کنندیکی از بزرگ‌ترین عوامل حواس‌پرتی در محل کار، ارسال یا دریافت ایمیل یا اعلان‌های رسانه‌های اجتماعی غیر مرتبط با کار ما است که ما را از دستیابی به اهدافمان باز می‌دارد، و همچنین توانایی تمرکز ما را کاهش می‌دهند. در نتیجه، بهره وری و عملکرد ما آسیب می‌بیند و در نهایت ممکن است کارهای مهم و ضروری را از دست بدهیم.● عوامل حواس‌پرتی باعث می‌شوند که تماس‌های مهم را از دست بدهیمشبیه یک کابوس به‌نظر می‌رسد، اما اگر اجازه دهیم حواس‌پرتی بر ما حاکم شود، می‌تواند واقعی باشد.  در حالی که حواس‌مان به تلفن‌های‌مان یا چیز دیگری در نزدیکی‌مان پرت می‌شود، می‌توانیم تماس‌های مهم یا اعلان‌های مربوط به‌کار را از دست بدهیم.اگر عوامل حواس‌پرتی در محل کار باعث می‌شوند که تماس‌ها یا اعلان‌ها را از دست بدهیم، باید فوراً به‌وضعیت رسیدگی کنیم. از دست دادن تماس‌های مهم می‌تواند به‌طور جدی روی شغل ما تأثیر بگذارد، بنابراین بهتر است در اسرع وقت آنها را برطرف کنیم.رایج ترین عوامل حواس‌پرتی در محل کار● تلفن و اینترنتبر اساس مطالعات مختلف، تلفن‌های همراه و اینترنت بیشترین سهم را برای پرت کردن حواس کارمندان به‌عهده می‌گیرند .صداهای اعلان و پیام‌های دریافتی ما را به آسانی به‌سمت خودشان جذب میکنند. اینترنت بهترین راه را به‌ما می‌دهد تا به‌دنیای مجازی فرار و در آن غرق شویم.در مجموع، اینترنت، گوشی‌های هوشمند و رسانه‌های اجتماعی در میان برترین عوامل حواس‌پرتی ظاهر می‌شوند.● ایمیل هاطبق یک مطالعه[1] [2] ، حواس‌پرتی‌های بازاریابی ایمیلی بیشترین درصد از حواس‌پرتی‌های مرتبط با کار را تشکیل می‌دهند.  حدود 66 درصد از پاسخ دهندگان گفتند اعلان‌های ایمیل (مانند پیام های دریافتی و هشدار برای پیام‌های ایمیل جدید) از رایج ترین انواع حواس‌پرتی در محل کار هستند.برای بسیاری از شرکت‌ها، یک راه مؤثر برای مبارزه با حواس‌پرتی، داشتن یک برنامه منظم و یا قوانینی روشن در مورد اینکه که کارمندان چه زمانی می‌توانند از دستگاه‌ تلفن هوشمند خود در محل کار استفاده کنند و اینکه به چه محتواهایی می‌توانند دسترسی داشته باشند.● جلساتتعدّد جلسات به‌عنوان یک عامل حواس‌پرتی در محل کار شناخته شده است، اما این فقط تعداد و طول زمانِ جلسات نیست که می‌تواند مشکل ساز باشد. محتوای جلسات (مثلاً ارائه‌ها) و محیط (مثلاً میزان سر و صدا) نیز می‌تواند افراد را از وظایف کاری منحرف کند.● گفتگوگفتگو یکی دیگر از حواس‌پرتی رایج در محل کار است. ما هنگام کار در سکوت عملکرد بهتری داریم. اما مکالمه می‌تواند حواس‌پرتی بزرگی باشد. مکالمات اغلب شامل صحبت افراد به‌طور همزمان می‌شود که درک صحبت‌های شخصی را دشوار[3]  می‌کند و تمرکز روی کارهای خاص را دشوارمی‌کند.  و از آنجایی که بیشتر مکالمات رودررو انجام می‌شود، فرد را کاملاً از کار دور می‌کند.  بسیاری از گزارش‌ها[4] [5]  تاکید کرده‌اند که همکاران پرحرف ازجمله دلایل اصلی حواس‌پرتی در محل کار می‌باشند.● استرسیکی از رایج ترین عوامل حواس‌پرتی در محل کار استرس است. استرس می‌تواند از چندین منبع مختلف، مانند ضرب الاجل‌های کاری، فشارهای کاری، یا تعاملات رسانه‌های اجتماعی ناشی شود.  وقتی افراد تحت استرس هستند، کمتر بر روی وظایف تمرکز می‌کنند و اغلب مرتکب اشتباه می‌شوند. و همچنین استرس منجر به‌کاهش بهره وری و افزایش خطا میشود.● به‌تعویق انداختنیعنی تمایل به‌تعویق انداختن کارها به‌جای انجام فوری آنهاست. این معمولاً به‌دلیل کافی نبودن اراده است، اما حواس‌پرتی‌ها نیز می‌توانند باعث آن شوند.به‌عنوان مثال، فرض کنید فردی در محل کارِ خود مشغول کار است، اما مدام با تماس‌های تلفنی، پیامک‌ها و یا ایمیل‌ها، دچار حواس‌پرتی و تمرکز خود را از دست می‌دهد، و در این صورت ممکن است کار را برای مدتی نامعلوم به‌تعویق بیاندازد.● صداهای محیطییکی از رایج ترین منابع حواس‌پرتی در محل کار ناشی از صداهای محیطی است. این صداها می‌توانند باعث حواس‌پرتی شوند زیرا باعث پایین آمدن تمرکز می‌شود.به‌عنوان مثال، اگر کسی بخواهد در یک تماس تلفنی که مرتبط با کار است تمرکز کافی داشته باشد، اما دائماً توسط افرادی که در دفتر کناری صحبت می‌کنند و می‌خندند، تمرکزش را از دست می‌دهد، و توجه کردن به صحبت‌های طرف مقابل برایش سخت خواهد بود. به‌طور مشابه، موسیقی بلند یا صداهای ممتد در محیط نیز می‌تواند بر افراد تأثیر بگذارد.راهکارهای موثر برای مقابله با حواس‌پرتی در محل کارتعیین حد و مرز برای کارها، خاموش کردن اعلان‌های تلفن همراه، نه گفتن به دعوت‌های غیر ضروری و غیره از راهکارهایی برای مقابله با حواس‌پرتی در محل کار هستند که در زیر به طور کامل توضیح می‌دهیم.برای زمان خود حد و مرز تعیین کنیمتعیین مرزهای شخصی و پیروی از آنها اولین گام برای اطمینان از اینکه کار خود را به‌موقع انجام می‌دهیم است.  اگر از راه دور کار می‌کنیم، می‌توانیم از قبل به خانواده و دوستان خود در مورد در دسترس نبودن خود در ساعات کاری اطلاع دهیم.زمان خاصی را برای بررسی ایمیل‌ها اختصاص دهیمبررسی ایمیل در ساعات کاری امری عادی است، اما سعی کنیم هر روز زمانی را برای رسیدگی به پیام‌های دریافتی خود اختصاص دهیم.  این نه تنها به‌ما کمک می‌کند تا در انجام کارهای حیاتی دقت بیشتری داشته باشیم، بلکه می‌تواند تعداد حواس‌پرتی‌هایی را که به زندگی کاری ما وارد می‌شود کاهش دهد، زیرا چک کردن مکرر ایمیل‌ها اغلب می‌تواند ما را از مسیری که در حال انجام آن هستیم دور کند.اعلان‌های و پیام‌های دریافتی را خاموش کنیماعلان‌ها و پیامهای دریافتی به خودیِ خود می‌توانند باعث حواس‌پرتی شوند.  اگر متوجه شدیم که اعلان‌ها مرتباً ما را از کارمان دور می‌کنند، سعی کنیم آنها را در تلفن یا رایانه‌مان خاموش کنیم.  این نه تنها به کاهش تعداد عوامل حواس‌پرتی که کار ما را مختل می‌کند کمک می‌کند، بلکه ذهن ما را برای تمرکز آزاد نگه می‌دارد.نه گفتن به دعوت‌ها را بیاموزیموقتی دائماً برای رسانه‌های اجتماعی، تماس‌های تلفنی یا بازدید در دسترس هستیم، وقتی کسی از ما می‌خواهد برای یک میان وعده یا قدم زدن به او بپیوندیم، نه گفتن دشوار است.  با این حال، زمان ما در محل کار باید در اولویت باشد و نباید اجازه دهیم حواس‌پرتی از منابع بیرونی، بهره وری ما را در محل کار کم کند.  از این رو، اگر مودبانه پیشنهادهایی را که قرار است جریان کار ما را مختل کنند، رد کنیم، عالی خواهد بود.برنامه ای تهیه کنیم که زمان کافی برای استراحت‌ها و کارهای شخصی داشته باشیمبهترین راه برای دور نگه داشتن مسائل مختلف از برنامه‌های خود این است که آنها را جداگانه برنامه ریزی کنیم. کنار گذاشتن مسائل و دغدغه‌های کوچک به‌ما کمک می‌کند تا آرامش بیشتری داشته باشیم و احساس شادابی کنیم. همچنین می‌توانیم از آنها برای استراحت میان وعده‌ها یا معاشرت‌های اجتماعی استفاده کنیم، البته تا زمانی که به برنامه احترام بگذاریم و از محدودیت‌های تعیین‌شده عبور نکنیم.سطح سر و صدا را در محل کار محدود کنیمسیاستی که این گونه حواس‌پرتی‌ها را کاهش می‌دهد می‌تواند در محل کار اجرا شود تا اطمینان حاصل شود که همه می‌توانند روی کار خود تمرکز کنند.  از طرف دیگر، می‌توانیم موسیقی پخش کنیم که به تمرکز ما کمک می‌کند و ذهن ما را از سرگردانی برای افزایش تمرکز و استفاده از هدفون‌های حذف نویز باز می‌دارد.موادی که حواس شما را پرت می‌کنند در مواقعی که لازم نیست کنار بگذاریماگر روی سندی کار می‌کنیم که حواس‌مان را از کار پرت می‌کند، وقتی کارمان تمام شد آن را کنار بگذاریم.  اگر چیزی روی صفحه رایانه ما فضا را اشغال می‌کند اما به انجام کار کمکی نمی‌کند، آن را ببندیم یا به منطقه ای که حواس‌پرتی کمتری دارد منتقل کنیم.  نکته کلیدی این است که چیزها را دور از چشم و سپس از ذهن دور کنیم.اطمینان حاصل کنیم که بین زندگی شخصی و حرفه ای جدایی واضحی وجود دارداگر دائماً رسانه‌های اجتماعی یا ایمیل را بررسی می‌کنیم، زمانی را که می‌توانیم برای تمرکز روی کار استفاده کنیم، از بین می برد. اطمینان حاصل کنیم که برای زمان شخصی و ساعات کاری مرزهایی تعیین شده است.فضای کاری خود را متناسب با خود طراحی کنیم :اگر فردی بصری هستیم، با موادی کار کنیم که به‌راحتی قابل مشاهده هستند.  اگر به فضای بیشتری نیاز داریم، میز یا قفسه‌های خود را به پنجره نزدیک‌تر کنیم تا منظره‌ای داشته باشید که ذهن ما را آرام کند و به تمرکزمان کمک کند.  اگر از راه دور کار می‌کنیم، بسیار مهم است که فضای کاری خود را به طور مؤثر تنظیم کنیم و به همه چیزهایی که در طول روز نیاز داریم، از جمله آن فنجان قهوه، بنشینیم.  بلند شدن برای بدست آوردن چیزهای مختلف حواس ما را بسیار پرت می‌کند .استراحت‌های منظم داشته باشیمزمانی که نمی‌توانیم یک دقیقه دیگر به‌کار خود بپردازیم، استراحت کنیم.  می‌توانیم سرحال و آماده برای مقابله با کار بعدی که در دست داریم، بازگردیم.  به‌یاد داشته باشیم که هدف مولد بودن است، نه فرسودگی.  استراحت‌هایی را برنامه ریزی کنیم که به‌ما کمک می‌کند تمرکز خود را بهبود ببخشیم و به‌ما اجازه می‌دهد زمان خود را به عهده بگیریم.ذهن آگاهی را تمرین کنیدتمرینات ذهن آگاهی، مانند تنفس عمیق یا مدیتیشن را انجام دهیم تا ذهن خود را برای تمرکز بر لحظه حال آموزش دهیم. تمرین منظم تمرکز حواس می‌تواند توانایی ما را برای تمرکز افزایش دهد و تاثیر حواس‌پرتی را کاهش دهد.در آخر یادمون باشه که موفقیت، برآیند تصمیمات و آموزش های ماست.</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Thu, 13 Jul 2023 22:04:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا استعداد روی کیفیت زندگی ما تأثیر داره؟</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AA%D8%A3%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%87-zumw5tjzvsvb</link>
                <description>همۀ ما در طول روز کارها و فعالیت‌هایی رو انجام میدیم که بخش بزرگی از زندگیمون درگیر اون هست؛ ولی سؤال اینه که کاری که الان داریم انجام میدیم از روی استعدادی که توی اون زمینه داشتیم، انتخاب کردیم یا از روی اجبار و شرایط زندگی؟مثلاً شغلی که الان داریم از روی استعداد انتخاب کردیم و با علاقه و انگیزه داریم انجامش میدیم یا فقط به خاطر اینکه بازار خوبی داشته و درآمدش بیشتر بوده از روی اجبار انتخاب کردیم؟اگردرک این موضوع رو پیدا کنیم که استعداد چقدر میتونه روی انتخاب هایی که ما در طول زندگی یا حتی در روزمرگی داریم ، نقش داشته باشه؛  متوجه تأثیرش توی کیفیت زندگی میشیم.بارها توی ذهنمون به این موضوع فکر کردیم که افراد دیگه توی انجام کاری بهتر از ما هستن یا اگر ما رشته و کار دیگه‌ای انتخاب میکردیم موفق‌تر بودیم. وقتی این حس ‌ها میاد سراغمون یعنی این که اطمینان کامل به کاری که داریم انجام میدیم نداریم و باعث میشه که دائم در حال مقایسه و رقابت باشیم و هرروز به خودمون بیشتر سخت بگیریم و این تلاش‌ها نه تنها باعث پیشرفت و موفقیت نمیشه، بلکه باعث فرسایش میشه.درسته که همیشه و توی هر موضوعی نمیشه بهترین و کاملترین باشیم، ولی خب اگر کار و فعالیتی هست که میتونیم عالی انجام بدیم و موفق باشیم، چرا باید کاری رو انتخاب کنیم که توی اون ضعیف و متوسط باشیم؟به عنوان مثال من به زبان انگلیسی علاقه دارم و تونستم در مدت کوتاهی به حد قابل قبولی برسم و این یعنی اینکه علاوه بر علاقه، استعداد هم دارم؛ پس میتونم توی این زمینه کلی ایده داشته باشم و خلاق و عالی باشم، ولی بنا به دلایلی کار اداری رو انتخاب میکنم . اینجاست که هم خودم رو حرص میدم و هم کارفرما رو؛ خودم حرص میخورم چون هر روز بی انگیزه میرم سرکار و در مدتی که سرکار هستم دائم خودم رو با همکارام مقایسه میکنم، و کارفرما رو حرص میدم چون بدون هیچ ایده و خلاقیتی مثل یک ماشین فقط هرکاری رو بگه انجام میدم.حالا میخوایم در ادامه بیشتر در مورد استعداد و توانمندی بدونیم، که استعداد یعنی چی؟ و استعداد و توانمندی چه تفاوتی با هم دارن؟ آیا ما هرکاری رو که بتونیم به درستی انجام بدیم یعنی توی اون زمینه استعداد داریم؟استعداد یعنی اینکه فردی الان نمیتونه کار مشخص شده رو انجام بده ولی پتانسیل انجام دادنش رو داره و اگر توی مدت زمانی، با آموزش و تلاش و پشتکار اون فعالیت رو انجام بده موفق میشه و توانمندی لازم رو پیدا میکنه.توانمندی یعنی اینکه بتونی کاری رو در اثر تکرار و پشتکار به خوبی انجام بدی فارغ از اینکه به اون کار علاقه و استعداد داری یا نه.سؤال:+کسی که توی یک فعالیت استعداد داره، توی اون زمینه توانمندی هم داره؟-لزوما نه، در این حالت اون فرد فقط ظرفیت و آمادگی انجام اون کار رو داره. شاید ما استعدادهایی داشته باشیم که هنوز اونها رو نمیشناسیم، پس تا وقتی استعدادمون رو نشناسیم و روی اونها کار نکنیم مسلما توی اون زمینه توانمندی انجامش رو نداریم.+کسی که توی یک فعالیت توانمندی داره، توی اون زمینه استعداد هم داره؟-لزوما نه، چون ممکنه اون فرد با تکرار و آموزش و تلاش سخت در طی زمان به اون هدف رسیده.یادمون باشه استعداد یعنی اینکه توی فعالیتی، در مقایسه با دیگران توی زمان کمتری و با تلاش کمتری به اون هدف برسیم؛ پس اینجاست که اهمیت خوشناسی و استعدادیابی معلوم میشه.البته این موضوع رو یادمون نره که استعداد و استعدادیابی، فقط برای انتخاب شغل و رشتۀ تحصیلی نیست. بعضی وقتها استعداد برای افردی هم که با این موارد سر و کار ندارن مفیده، چون برای بهبود کیفیت زندگی میتونن ازش استفاده کنن. چون اگر ظرفیت‌ها و استعدادهای خودمون رو بشناسیم حتی توی انتخاب تفریح روز تعطیل و یا حتی انتخاب کتاب و یادگیری مهارت های جدید هم میتونه کمکون کنه.نکته آخر اینکه تمامی مهارت ها اکتسابی هستن. مثلاً نظم شخصی. باید روشون کار کنیم</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jun 2023 18:52:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حل مسئله یا نشخوار فکری</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AD%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D8%B4%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D9%81%DA%A9%D8%B1%DB%8C-wradryfsujcg</link>
                <description>ما به عنوان یک انسان، این درک رو داریم که در مورد رفتارهای گذشته خودمون فکر کنیم تا با بررسی اونها، بتونیم آگاهانه‌تر نسبت به آینده تصمیم بگیریم.ولی فکر کردن به رفتارها یا اتفاقات گذشته، ممکنه بعضی وقتا به پدیده ای تبدیل بشه که تو روانشناسی، بهش میگیم نشخوار فکری. یعنی اینکه ما مدام به یک سری رفتار ناراحت کننده فکر میکنیم و به جای اینکه مسئله رو حل کنیم، توی یک چرخۀ معیوب از افکار آزاردهنده گیر میکنیم و این افکار انتقادی رو تا جایی ادامه میدیم تا تمام تواناهایی‌ها و اعتماد به نفس خودمون رو زیر سؤال میبریم و حتی اگر این چرخۀ معیوب زیادی ادامه دار بشه ممکنه باعث افسردگی و گوشه گیری بشه.حالا با یه مثال ساده میخوایم تفاوت حل مسئله و نشخوار فکری رو بگیم:بیاید تصور کنیم که من امروز صبح خواب موندم و در نهایت دیوانه‌واردنبال لباسم میگشتم. در حالی که داشتم به اطراف می دویدم، لیوان آبی را که روی میز کنار تختم بود رو انداختم. افتاد روی پایم افتاد و خون شروع به فوران کرد و جوراب و فرشم را لکه دار کرد. مجبور شدم بنشینم و 15 دقیقه پایم را ضدعفونی کنم و تمیز کنم. در نهایت نه تنها صبحانه نخوردم و لباسم رو اتو نکردم، بلکه به محل کارم هم دیر رسیدم و مدیرم من رو جریمه کرد.حالا میخوایم این قضیه رو از دیدگاه حل مسئله و نشخوار فکری بررسی کنیم:حل مسئله: اگه چند دقیقه زودتر از خواب بیدار میشدم یا اگر لباسم رو از شبِ قبل آماده میکردم، میتونستم به راحتی از همه این اتفاقات جلوگیری کنم.نشخوار فکری: یعنی من از پسِ این یه کارِ ساده نتونستم بربیام؟ من آدم بی دست و پایی هستم. هرکاری میخوام بکنم قبلش یه خرابکاری میکنم. اصلاً برای چی لیوان آب گذاشته بودم کنارم؟ چرا کسی کمکم نکرد؟ پس من برای کسی اهمیتی ندارم. چرا مدیرم با اینکه فهمید پام زخمی شده باز هم منو جریمه کرد؟ منتظر بهونه بود چون هفتۀ پیش هم بهم گیر داده بود. و این چرخۀ معیوب همچنان ادامه داره...خانم دکتر آملیا آلدائو میگه در اینجور مواقع که نمیدونین در حال حل مسئله هستین یا در حال نشخوار فکری، از خودتون بپرسین که آیا این افکار شما مشکلِ شما رو حل میکنه یا نه؟و توی مقاله چند راهکار برای جلوگیری از نشخوار فکری نوشته:1- افکار منفی رو به تأخیر بندازیم: در طول روز 20 الی 30 دقیقه رو به افکار منفی اختصاص بدیم و هرموقع این افکار سراغمون اومدن به خودمون یادآوری کنیم وکه بعداً قراره مفصل در موردش فکر کنیم.2- با فاجعه سازی از شرِ افکار منفی خلاص بشیم: یعنی اینکه اگر فکر منفی اومد توی ذهنمون، به بدترین شکلِ ممکنش فکر کنیم و خودمون رو خلاص کنیم. چون ذهن ما مدام داره مثل یه داستان به منفی بافی میکنه، و تمومی هم نداره. پس ما باید به ذهنمون رودست بزنیم و آخرش رو تصور کنیم که این بازیِ لعنتی تموم بشه و ما رو دنبال خودش نکشونه.3- افکارمون رو روی کاغذ بنویسیم: افکار منفی رو روی کاغذ بنویسیم و برای هر فکرمون یه دلیل و توضیحِ منطقی بنویسیم تا بتونیم یکی‌یکی اونها رو حل کنیم و از توی ذهنمون پاک کنیم.4- مأموریت جدید بسازیم: وقتی شروع کنیم که یه کارِ جدید رو انجام بدیم یا یه موضوع جدید رو یاد بگیریم، ذهنمون انقدر مشغول دنیای جدیدش میشه که دیگ وقت نداره به افکارِ کهنۀ منفی فکر کنه.البته به گفتۀ خانم دکتر، ذهن ما نیاز به زمان داره تا از این منفی بافی رها بشه . تبدیل شدن نشخوار فکری به حل مسئله یک شبه اتفاق نمیفته ولی با تمرین میتونه خیلی بهتر بشه.</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jun 2023 15:33:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر هاله ای چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%87%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-r6molym05dgd</link>
                <description>تا حالا برای شما هم پیش اومده که :فقط بخاطر لهجه یا قومیت به اشتباه به کسی اعتماد کرده باشید و یا بالعکس؟بخاطر رنگ یا ظاهرِ شیک، در مورد کیفیت یه کالا اشتباه قضاوت کرده باشید؟فکر کنید شخصی موفق و با‌هوشه، چون فقط فن بیانِ خوبی داره ؟و یاکسی رو خوب و مهربون بدونید، فقط چون چهره‌ی زیبایی داره؟اگر این موارد و یا مانند این‌ها برای شما اتفاق افتاده باشه، شما تحت تأثیر اثر هاله ای قرار گرفتید.اثر هاله ای (halo effect) یه نوع خطای شناختی هست که توسط ادوارد ثراندایک روانشناس آمریکایی در سال 1920 میلادی کشف شد.ثراندایک در تحقیقی از افسرانِ مافوق ارتش خواست تا سربازان رو بر اساس مدیریت، وفاداری، قابل اعتماد بودن، هوش، و ویژگی های ظاهری درجه بندی کنن. ثراندایک دنبال این بود که بفهمه کدوم ویژگی روی ویژگی های دیگه تأثیر داره. او فهمید که ویژگی های ظاهر( خوش چهره یا خوش تیپ بودن) روی عوامل دیگه خیلی تأثیر داره، مثلاً سربازی که خوش قیافه تر بود، باهوش، وفادار، مدیر، و قابل اعتمادتر محسوب میشد.به طور کلی اثر هاله ای یعنی قضاوت، فقط از روی ظاهر ...ولی خب اگه شناختِ کافی نباشه، مطمئناً اثر هاله ای میتونه تأثیر منفی توی زندگی ما داشته باشه. مثلاً فکر کنین شما به عنوان مدیرِ یک شرکت قراره یه نفر مسلط و ماهر رو برای یه کارِ تخصصی استخدام کنید ولی موقع مصاحبه فقط بخاطر ظاهر، اشتباه کنید، اینجاس که خسارت‌های مالیِ زیادی براتون داره.و یا حتماً شده بارها برای خرید کالا یا وسیله ای به فروشگاه رفتید، بعضی فروشنده‌ها سعی می کنن با نورپردازی های و بسته بندی های زیبا شما رو وادار به خرید کنن، بعد از خرید، تازه متوجه بی کیفیتیِ اون میشید و در نتیجه احساس فریب خوردگی می‌کنید...معمولاً لحظه‌ی اولِ تعاملاتی که برای اولین بار اتفاق میفته، بسیار مهمه، چون قسمت عمده‌ی قضاوتِ دیگران نسبت به شما توی همون لحظه شکل می گیره. بنابراین سعی کنید آراسته باشید، بخوبی و شمرده صحبت کنید، از زبان بدن مناسب استفاده کنید، وقت‌شناس باشید و به نظرات و افکار دیگران احترام بذارید. مطمئناً این رفتارها بستگی به شرایط داره و متناسب با اون شرایط فرهنگی، اجتماعی، و موقعیتی باید تغییر کنه.حالا درسته که این خطای شناختی ممکنه اثر منفی داشته باشه ولی خب بعضی مواقع هم ممکنه اثر مثبت داشته باشه.برای مثال اگه شما در زمان سخنرانی بتونید در همون لحظه‌ی اول احساس خوبی در مخاطبان بوجود بیارید خیلی راحت تر و موفق تر می تونید ادامه بدید.و مثل همیشه، یادمون باشه که ما برآیند تصمیمات و آموزش هایی هستیم که میبینیم.</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jun 2023 15:45:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایجاد یک ارتباط مؤثر و پرقدرت</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%A7%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D8%AF-%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D9%85%D8%A4%D8%AB%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-tsejhfcm7lds</link>
                <description>تا حالا دقت کردین وقتی با یه نفر صحبت میکنیم اگر نتونیم طرف مقابل رو با حرفمون جذب کنیم، ممکنه طرف حرف ما رو رو قطع کنه و در ادامه خودش شروع کنه به صحبت کردن؛ یا طرف مقابل احساس خستگی کنه و اصلاً به حرفامون گوش نده؛ شاید حتی نگاهش به ما باشه ولی کاملا حواسش جای دیگه‌اس. یا یه رفتار دیگه که شاید باعث آزار ما هم بشه اینه که وقتی ما داریم صحبت میکنیم طرف شروع میکنه به انجام یه کارِ دیگه یا بازی کردن با موبایلش...برای اینکه این موارد برامون پیش نیاد باید از تکنیک های تقویت مهارت رهبری استفاده کنیم که یکی از اون مهارت ها ، ایجاد یک ارتباط مؤثر و پرقدرته. اینکه بتونیم به درستی در  یک جمع، بین همکاران و شرکای تجاری و حتی بین دوستانمون صحبت کنیم.خانم دکتر مگان دالا-کامینا توی یکی از مقالاتش 5 تا راهکار برای ایجاد یک ارتباط پرقدرت بیان کرد که با هم در ادامه بررسی میکنیم.1- پاسخ بدیم، واکنش نشون ندیم...شاید برای ما پیش اومده دیگه که وقتی یه نفر با ما صحبت میکنه، به حرفاش با دقت گوش نمیدیم که اصلا منظورش چیه و ما باید دقیقا چه جوابی بهش بدیم؛ در طول صحبت توی فکرِ خودمون همش داریم به این فکر میکنیم که زودتر حرفش تموم بشه که ما واکنش نشون بدیم. در اینجور مواقع ما باید از تکنیک مکث استفاده کنیم. یه نفس و مکث آگاهانه به ما این امکان رو میده که اول به اون چیزی که میخوایم بگیم فکر کنیم و بعد به اون حرف، پیام یا ایمیل پاسخ بدیم، نه اینکه از روی هیجان سریع یه واکنش نشون بدیم.2- به نقطه عطف صحبتمون برسیم...وقتی میخوایم در مورد یه موضوعی صحبت کنیم انقدر شاخ و برگ بهش میدیم و مقدمه چینی میکنیم که اصلا یادمون میره داشتیم چی میگفتیم. حتی بعضی وقتا از طرف مقابلمون میپرسیم که داشتم چی میگفتم؟! یا اصلا چی شد که حرف به اینجا رسید؟!پس اول هدف یا منظورمون رو مشخص کنیم و سعی کنیم زودتر به اون نقطه عطف برسیم. البته خیلی هم نباید تند صحبت کنیم که اصلا کسی متوجه نشه که چی شد.جالبه یه تحقیقی در دانشگاه کالیفرنیا انجام شد که نشون داد حدود ۱۵۰ کلمه در دقیقه، سرعت ایده‌آل برای صحبت‌ کردنه که کم‌کم با تمرین کردن عادت می‌کنیم.3- مثل یک مدیر صحبت کنیم...دیدین وقتی گرم صحبتیم بعد به خودمون میایم میبینیم که توی صندلی فرو رفتیم یا وقتی ایستادیم تمام وزنمون رو انداختیم روی یه پا، یا خودمون رو جمع کردیم؟این کار باعث میشه خیلی نتونیم تاثیرگذار باشیم و حتی به طرف مقابل ممکنه این احساس رو بده که ما اعتماد به نفسِ کافی رو نداریم.در مقاله &quot; ۵ تأثیر شگرف زبان بدن موفق بر نتایج رهبری&quot; نوشته شده که:&quot; به‌جای این کارها، باید وزنتان را روی هر دو پا، به‌اندازه مساوی تقسیم کنید. با این کار، خود را، محکم، باثبات، مسئول نشان می‌دهید. به‌طور مشابه، وقتی که در یک جلسه نشسته‌اید، باید پشت شانه‌هایتان، صندلی را لمس کند. دست‌هایتان به‌طور مشابه روی دسته صندلی باشد. به شکلی ایده‌آل، هر دو پایتان، زمین را لمس کند؛ اما وقتی که می‌خواهید اظهارنظر کنید، باید کمی به جلو بروید.&quot;4- از زیر سؤال بردن خودمون دست برداریم...احتمالا یه سری از جملاتِ رایج رو شنیدیم یا حتی خودمون هم استفاده کردیم مثل: ببخشید وقتتون رو گرفتم، مزاحمتون شدم، ببخشید که با حرفام خسته یا ناراحتتون کردم و ....این جملات منفی نه تنها نشون میده که ما اعتماد به نفس نداریم؛ بلکه نشون میده که برای خودمون هم ارزش قائل نیستیم. وقتی خودمون در مورد خودمون مثبت فکر نمیکنیم و هی داریم تخریب میکنیم نباید انتظار داشته باشیم که طرف مقابل به ما احترام بذاره و تا آخر به حرفامون گوش بده.و نکته آخر اینکه:5- از آپ‌اسپیک(Upspeak) یا آپ‌تاک(Uptalk) استفاده نکنیم...لحنِ ما، یعنی طوری که صدامون وقتی صحبت می‌کنیم، به گوش میرسه، تأثیر حدود ۴۰ درصد از کلمات رو به عهده داره.وقتی پایان هر عبارت و جمله‌ای حجم صدای خودمون را زیاد کنیم  باعث میشه که جملات سؤالی به نظر برسن. وهمین باعث میشه که به نظر برسه ما از حرفمون اطمینانِ کامل نداریم.و یا حتی اگه مدام با صدای بلند صحبت کنیم، شاید از نظر خودمون داریم شیوا و رسا صحبت میکنیم ولی ممکنه از نظر مخاطب خیلی اذیت کننده باشه.برای بهتر کردنِ لحنمون یا حتی موارد قبلی میتونیم از ضبط کردن صدای یا فیلم گرفتن از خودمون استفاده کنیم و از دیدِ مخاطب نظر بدیم تا نقاط ضعف و قوت خودمون رو پیدا کنیم.در آخر یادمون نره که برای رشد فردی خودمون باید وقت بذاریم :)</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sat, 03 Jun 2023 12:41:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شایستگی‌های یک مذاکره کنندۀ موفق (۳)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DB%80-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%DB%B3-qkusqp8odfnv</link>
                <description>? هرگز نخندید؛ خندیدن می‌تواند جلوه شما را مخدوش کند. فقط یک لبخند بزنید.? یک مذاکره‌کننده حرفه‌ای، مطالب خود را روشن، صریح، قابل فهم، رسا و شمرده بیان میکند و هرگز بصورت غیر‌مستقیم و کنایه آمیز و با جملاتی ناتمام، طرف مقابل خود را مورد خطاب قرار نمی‌دهد.? به طرف مقابل خود بگویید که درخواست‌هایش را به طور کامل مطرح نماید تا شما آنها را بصورت یکجا بررسی کنید.? فراموش نکنید که شما تنها زمانیکه ۱۰۰درصد پیام طرف مقابلتان را شنیده باشید، می‌توانید قاطعانه با آن برخورد کنید و در مقابلش واکنش مناسب نشان دهید.? از جملاتی مثل: (از دیدنتان خیلی خوشوقتم، خیلی خوشحالم که توانستید بیایید یا واقعاً منتظر دیدارتان بودم) استفاده کنید.? برنامه مذاکره فردا را از شب قبل تنظیم و آماده کنید.#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Wed, 03 May 2023 15:56:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شایستگی‌های یک مذاکره کنندۀ موفق (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DB%80-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%DB%B2-x8ofjworvprl</link>
                <description>? شخصِ مذاکره‌کننده باید غرور شغلی داشته باشد.? مذاکره کننده باید نسبت به شغل خود، شرکتی که در آن فعالیت می‌کند و موضوعی که می‌خواهد بر سر آن مذاکره کند، احساس غرور داشته باشد.? این فرد باید با نیت پیروزی و موفقیت بر سر میز مذاکره بنشیند و به خاطر هیچ کس و هیچ چیز، احساس شرمندگی و شرمساری نداشته باشد.? وقتی غرور شغلی در کار باشد، شخص احساسات منفی و نامناسب به دلش راه نمی‌دهد و از این رو می‌تواند حضوری درست و هوشمندانه در جلسه مذاکره داشته باشد.? گاهی مواقع، اعتماد به نفسِ شخصِ مذاکره‌کننده در مقابل عظمت و ثروتِ شرکتِ طرف مذاکره کاهش می‌یابد و همین مسئله باعث می‌شود که جلسه به نقطه درست و دلخواه نرسد.? یک مذاکره کننده موفق و توانا، شخصی مثبت‌اندیشی و مثبت‌نگر است. کسی که نگرشِ مثبت دارد، به خوبی می‌داند که این نگرش مثبت تا چه اندازه روی عملکرد و توانمندی‌های او تأثیر دارد. افرادی که منفی‌بافی می‌کنند، غالباً در زندگی واقعی خودشان هم با اتفاقات و نتایج منفی روبرو می‌شوند.? توجه داشته باشید که در حین مذاکره به هیچ عنوان خودتان را مشتاق نشان ندهید و تا حد امکان آرام و خونسرد باشید.? همچنین نباید خودتان را آرام و مضطرب نشان دهید. یکی از راه‌های کاهش استرس در مذاکره این است که صاف بنشینید. اجازه دهید که طرف مقابل صحبت‌های خودش را به طور کامل مطرح کند و سپس مذاکره را بر اساس صحبت‌های او پیش ببرید.? هنگام صحبت کردن به مخاطب به هیچ عنوان حرف او را قطع نکنید. وقتی که می‌خواهید خودتان حرف بزنید، کلماتی به زبان بیاورید که ارزش آن‌ها بیش از خاموشی باشد.?  سعی کنید مخاطب شما را به عنوان یک مذاکره کننده صادق بشناسد؛ چون در این صورت نفوذ کلام شما در او چند برابر می‌شود.#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Tue, 02 May 2023 14:51:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شایستگی‌های یک مذاکره کنندۀ موفق (۱)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DB%80-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%DB%B1-p65zrmcaxibl</link>
                <description>✒ دکتر مسعود حیدری، (که خیلی از متخصصان حوزۀ مذاکره و فروش، ایشون رو پدرِ علم مذاکره تو ایران می‌دونن) تو کتاب &quot; شایستگی‌های یک مذاکره کننده موفق&quot; تجربۀ سال‌ها کار حرفه ای خودشون رو عنوان کردن. گوشه‌هایی از کتاب رو با هم بخونیم:? احترامِ متقابل در مذاکره، یک اصل است. حتی در مذاکره با دشمنان و رقبای سرسخت، پرخاش و بی‌احترامی به هیچ وجه کارساز نیست.? بر سر میز مذاکره، هنگامی که مخاطب‌تان در حال سخن گفتن با شماست، با او ارتباط چشمی برقرار کنید، با تمام وجود به سخنان وی گوش دهید.? در تمام طول مذاکره خود را موافق ۱۰۰ درصد افکار و صحبت‌های سخنران نشان ندهید.? بکوشید فردی بشاش، سرزنده، پرانرژی، توانا و خوش‌مشرب باشید.? از کلمات مثبت استفاده کنید، نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید و خود را انسانی باارزش و توانا بدانید.? اگر می‌خواهید به انسانی مثبت‌نگر تبدیل شوید، افکار خود را متوجه خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت کنید.? در صورتی که می‌خواهید به صورت تیمی وارد جلسه مذاکره شوید، باید آشنایی کاملی از پنج دشمنِ کار تیمی داشته باشید. این دشمنان، بی‌توجهی به نتیجۀ کار، مسئولیت ناپذیری، بی‌تعهدی، ترس از برخورد و بی‌اعتمادی هستند. در صورتی که مراقب این پنج دشمن نباشید، هر لحظه امکان دارد که در معرض آسیب قرار بگیرید و به نتیجه دلخواه نرسید.? عامۀ مردم به شکلی خیال پردازانه، امیدها و آرزوهایی دارند ولی افرادی که اعتماد به نفس دارند، همیشه سعی میکنند هدف و برنامه داشته باشند و به این هدف و برنامه، پایبند بمانند.#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Mon, 01 May 2023 13:05:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع مدیتیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-ymscikyluw8w</link>
                <description>سایت healthline.com (از معتبرترین مراجع سلامت روان) مقاله ای رو تو سال ۲۰۲۱ منتشر میکنه و میگه: ۹ روش متداول برای انجام مدیتیشن وجود داره:۱- ذهن آگاهی:این نوع مراقبه، محبوب‌ترین نوعِ مدیتیشن هست که از آموزه‌های بودایی سرچشمه میگیره. افکار رو قضاوت نمیکنیم، با اونا درگیر نمیشیم و آگاهانه بهشون توجه میکنیم. تو این نوع مراقبه، معمولاً روی تنفس تمرکز میشه.۲-	معنوی: این نوع مراقبه، روی ارتباطِ بیشتر و عمیق‌تر با خداوند کار میکنه که میشه توی خونه یا اماکن مقدس انجام داد و برای اونایی مناسبه که میخوان روی این موضوع، عمیقاً کار کنن.۳- تمرکز:تو این مراقبه، روی چیزی درونی یا بیرونی تمرکز میکنیم. معمولاً برای انجام این مراقبه از شمع استفاده میشه و برای اشخاصی مناسبه که تصمیم دارن روی مهارت تمرکزِ خودشون کار کنن.۴- حرکتی:که معروفترین اون، یوگا هست. یوگا کمک میکنه که ارتباط خیلی بهتری رو با بدن خودمون داشته باشیم.۵- مانترا:تولد این نوع مدیتیشن به بودا و هندو برمیگرده. نحوه عملش اینجوریه که از یه صدای تکراری برای پاکسازیِ ذهن استفاده میشه. مثلاً: OM (میتونه باصدای بلند باشه یا آروم.)۶- تجسم:تو این نوع مدیتیشن، با تصویرسازیِ منظره‌ها و تصاویرِ آرامش‌بخش، آرامشِ عمیقی رو تجربه میکنیم. با استفاده از هر پنج حس خودمون، کاملاً درگیرِ اون تصاویر میشیم و به آرامش درونیِ خوبی میرسیم.۷- متعالی:این روش توسط پروفسور ماهاریشی یوگی از هندوستان بوجود اومد و روشی نسبتاً سخت برای رسیدن به آرامش درونه که پیشنهاد میشه زیر نظرِ یکی از اساتیدِ این روش، انجام بشه.۸-اسکن بدن: روش کار به این صورته که قسمتی از بدن (عضلات) شل و سفت میشن و معمولاً قبل از خواب انجام میشه.۹- محبت آمیز: این مدیتیشن برای اشخاصی پیشنهاد میشه که احساس خشم میکنن؛ اینطوری که: با دهان باز، عشق رو از بقیه میگیریم و بعدش آرزوهای خوب رو برای دیگران میفرستیم.آخر مقاله هم تو قسمت جمع بندی مینویسه که مدیتیشن، تو مسیر توسعه فردی میتونه بهمون کمک کنه...? منبع#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sun, 30 Apr 2023 12:19:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فواید علمیِ مدیتیشن</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C%D9%90-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-c6e4k2iyv4zo</link>
                <description>وبسایت رسمی وزارت بهداشت ایالات متحده، مقاله‌ای کامل و جامع در مورد مدیتیشن داره که فواید اون رو تو موارد مختلف بررسی کرده:۱-	استرس، اضطراب و افسردگینتایج پژوهشی بزرگ تو سال ۲۰۱۸ روی ۱۲۰۰۰ نفر نشون داد که: برای درمان اضطراب و افسردگی، استفاده از روش های مدیتیشن، بهتر از درمان پزشکی جواب میده.۲-	فشار خون بالانتایج یه تحقیق تو سال ۲۰۲۰ روی ۱۱۰۰ نفر (افرادیکه به بیماری‌هایی مثل: فشارِ خون بالا، دیابت یا سرطان مبتلا بودند)، نشون داد که: مدیتیشن، فشار خون این افراد رو خیلی کاهش داده.۳- درد جسمانی✅ گزارش سال ۲۰۲۰ آژانس تحقیقات و کیفیتِ مراقبت های بهداشتیِ آمریکا نشون داده که: تمرین‌های کاهشِ استرس به کمک روش‌های مدیتیشن، حتی تو کوتاه مدت (زیر ۶ ماه) هم تأثیر زیادی روی بهبود کمر درد داشته.✅ تجزیه و تحلیل سال ۲۰۲۰ وزارت بهداشت آمریکا روی ۵۱۴ بیمار نشون داد که: تمرین‌های مدیتیشن، به شدت با کاهش درد، ارتباط دارن.✅ نتایج تحقیق روی ۲۵۶۱ بیمار تو سال ۲۰۱۷ نشون میده که: مدیتیشن، مؤثرتر از خیلی درمان‌های دیگه بوده.۴-	بی‌خوابی و کیفیت خوابتجزیه و تحلیل ۱۸ مطالعه تو سال ۲۰۱۹ (مجموعاً ۱۶۵۴ شرکت‌کننده) نشون داده که: تمرین‌های مراقبه، خیلی مؤثرتر از آموزش‌های تئوریِ مرتبط با کیفیت خواب بوده. ۵-	مصرف مواد مخدرپژوهشی تو سال ۲۰۱۸ از ۳۷ مطالعه (مجموعاً ۳۵۳۱ شرکت کننده) نشون داد که: تمرین های مدیتیشن، ولعِ مصرفِ مواد رو خیلی پایین میاره.۶-	استرسِ پس از سانحهنتایجِ یه بررسی تو سال ۲۰۱۸ که روی ۱۷۹ شرکت کننده بود، میگه: علائم استرسِ پس از سانحه، بعد از درمان با روش های مراقبه، به شدت کاهش پیدا کرده.۷-	سرطانتجزیه و تحلیل سال ۲۰۱۹ از ۲۹ مطالعه (مجموعاً ۳۲۷۴ شرکت‌کننده) معلوم کرده که: استفاده از شیوه‌های مدیتیشن، علائم خستگی، اختلال خواب، درد، اضطراب و افسردگی رو تو افراد مبتلا به سرطان رو خیلی کاهش داده۸-	کنترل وزننتیجۀ گزارش ۱۹ مطالعه (۱۱۶۰ شرکت‌کننده در کل) تو سال ۲۰۱۸ نشون میده که: برنامه‌های تمرکز حواس به آدم‌ها کمک می‌کنه وزن خودشون رو کاهش بدن و رفتارهای مربوط به خوردن، مثل: پرخوری، احساسی، و خوردنِ محدود رو مدیریت کنن.? منبع: https://www.nccih.nih.gov/health/meditation-and-mindfulness-what-you-need-to-know#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sat, 29 Apr 2023 15:55:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیتیشن (مراقبه) چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/NedayeSalamat/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D8%B4%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%82%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hfwqpnrosspi</link>
                <description>#مدیتیشن یا #مراقبه به چی میگن؟? مدیتیشن (مراقبه) یه جور تمرین محسوب میشه که با استفاده از تکنیک‌های ذهنی و فیزیکی، به تمرکز و پاکسازی ذهن ما کمک میکنه.? بسته به نوع مراقبه‌ای که انتخاب می‌کنیم، میتونیم برای آرامش، کم کردنِ اضطراب و استرس و چیزای دیگه، میدیتشن کنیم. حتی بعضی از آدما برای ترک سیگار و پیپ و ... مدیتیشن میکنن.? تمرین مدیتیشن، هزاران سال قدمت داره و الان به حالت‌های مختلفی انجام میشه. ? وقتی یه نفر مدیتیشن میکنه، انگار که کاری جز نفس کشیدن، تکرارِ یه صدا یا جملۀ مدیتیشن انجام نمیده؛ اما داستان تو مغزِ این آدم کاملاً فرق میکنه.? تکنیک‌های تشخیصی و تصویربرداریِ مدرن، مثلِ الکتروانسفالوگرافی (EEG) و تصویربرداری رزونانس مغناطیسی عملکردی (fMRI)، نشون میدن که مدیتیشن میتونه روی سلامت مغز و روان ما تأثیرِ مثبت بذاره.? سؤال: مدیتیشن یک عمل مذهبی حساب میشه؟? هم آره و هم نه. مدیتیشن تو باستان و مذهب‌های مختلف تو دنیا، ریشه داره اما برای انجامش لازم نیست که اعتقادِ مذهبیِ خاصی داشته باشیم. ? سؤال: مدیتیشن دقیقاً چیکار میکنه؟? اونایی که مدیتیشن می کنن، به احتمال زیاد، این موارد رو تجربه میکنن:? علائم اضطراب، افسردگی یا اختلالِ استرسِ بعد از سانحه‌شون، کم شده? قدرت تفکر، تمرکز و حل مشکلاتشون بیشتر شده? تو سازگاری و غلبه بر مشکلات عاطفیشون، قوی‌تر شدن? و البته از اونجایی که سلامت روان، تأثیر زیادی روی سلامت بدن ما داره، موارد بالا میتونه باعث بهتر شدنِ خواب ما، فشار خون بالا و عملکردِ قلب ما بشه.? سؤال: به چه استنادی میگیم که مدیتیشن، برای بدن و روان ما مفیده؟? به لطف پیشرفت‌های فناوری، محققان و پژوهشگران، میتونن ببینن که مدیتیشن چجوری روی مغز ما تأثیر میذاره. علی‌الحساب، برای درک بعضی از این تغییرات، دونستنِ یه مقدار اطلاعات در مورد ساختار مغز، کمک میکنه:تو مغز ما، میلیاردها نورون (سلول عصبی) وجو داره که از سیگنال‌های الکتریکی و شیمیایی برای ارسال پیام به همدیگه استفاده میکنن. یه نورون به هزاران نورون دیگه وصل میشه؛ پس با این اوصاف، نورون‌های مغز ما، شبکه‌هایی رو تو قسمت‌های مختلفِ مغز ما تشکیل میدن. این شبکه‌ها نواحی مختلفی از مغز ما رو تشکیل میدن که هر کدوم، وظیفۀ خودش رو داره.مطالعاتِ تحقیقاتیِ مختلفی، نشون دادن: افرادی که منظم مدیتیشن میکنن و براش هدفگذاری دارن، تفاوت‌های خاصی تو ساختارِ مغزشون دارن.?‍? برای مطالعه این تحقیقات، جمله زیر رو تو گوگل سرچ کنید:Research related to meditation#مدیتیشن #مراقبه#نورون#برآیند</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Wed, 26 Apr 2023 14:12:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت ششم)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B4%D8%B4%D9%85-auz2ic5d1fec</link>
                <description>چجوری بچه های حواس جمع تربیت کنیم؟کلاً ترس پدر و مادرا از کاری که موبایل و شبکه های اجتماعی با بچه هاشون میکنن خیلی زیاد شده. اونم بیشتر بخاطر اخبار، مقالات یا چیزاییه که تو فضای مجازی میبینن یا میخونن.واقعاً منبع مشکلات بچه ها، فناوریه؟یا مثلاً: تقریباً همه پدر مادرا میگن: وقتی بچه مون شیرینی میخوره، بیش فعال میشه. اما جالبه. این یه باور غلطه16 تا پژوهش علمی داریم که نشون میدن: شیرینی زیاد، روی رفتار یا عملکرد شناختی بچه ها، تاثیری ندارهوقتی بچه ها کارایی میکنن که پدرمادرا دوس ندارن، میگن: چرا این بچه اینجوری میکنه خدایا؟بعد دنبال یه جواب دم دستی میگردن که همه چی رو بندازن گردن اون؛ چرا؟ چون دلیلیه که دوس داریم باورش کنیم.نویسنده اضافه میکنه: فناوری هم قطعا نقش داره، اصن موبایل ها و بازی های کامپیوتری طوری طراحی شدن که درگیرشون بشیم ولی مثل پدرمادرایی که شیرینیِ زیاد رو مقصرِ رفتارایِ بدِ بچه هاشون میدونن، مقصر دونستنِ فناوری و موبایل و این چیزا، یه جوابِ دم دستیِ به یه سؤال پیچیده.جوابای دم دستی یعنی: علت زیر بناییِ رفتار بچه ها رو نبینیم.ریچارد رایان و ادوارد دِسی، دو استاد و محققی هستن که روی رفتار انسان کار میکنن. اونا میگن:همونطور که بدن آدم به سه ماده غذایی عمده (پروتئین، کربوهیدرات و چربی) نیاز داره تا درست کار کنه، روان انسانم برای رشد، به 3 تا چیز نیاز داره:1- استقلال2- شایستگی3- ارتباطاتوقتی بدن گرسنه اس، احساس گرسنگی رو مخابره میکنه، وقتی روان دچار سوءتغذیه بشه، اضطراب، بی قراری و این دست علائم رو نشون میده.داستان بچه ها هم دقیقا همینه:وقتی بچه ها اون غذای روحی رو که بهش نیاز دارند، دریافت نکنند، خب به سمت اون رفتارهایی میرن که ما دوس نداریم. نمونه اش: حواس پرتیراهکارها:1- بچه ها به استقلال نیاز دارندو تا از استادای روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا یه آزمایشی رو انجام دادن: یکی تو آمریکا یکی هم دقیقا مشابه توی روستاهای مایا (گروهی از اقوام سرخ‌پوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی و نام تمدنی قدیمی در همین منطقه است.)آزمایش اینطوری بود که: دو تا بچه رو آوردن تو یه اتاقی، به یکی شون شروع کردن آموزش دادن ساخت اسباب بازی و اون یکی باید منتظر میموند. هدف چی بود؟ اینکه رفتار اون بچه ای رو بسنجن که منتظر میمونه.نتیجه: تو بچه های آمریکایی، بیشتر بچه های منتظر، علائم بی علاقگی نشون میدادن؛ مثلاً مدام رو صندلشون وول میخوردن یا به کف زمین خیره میشدناما، بچه های روستاهای مایا، برعکس: وقتی اونیکی بچه داشت یاد میگرفت، تمرکز میکردن و ثابت رو صندلی هاشون نشسته بودن.کلاً فهمیدن که تمرکز بچه های آمریکایی، نصف بچه های مایاییهجالب تر اینکه: بچه های مایایی با تحصیلات رسمی کمتر، توجه و یادگیری مستمرتری از آن دسته از خانواده های مایایی داشتند که بیشتر درگیر آموزش غربی بودن.چی شد؟یعنی آموزش کمتر، تمرکز بیشتر؟ مگه میشه؟شاید باور نکنید ولی بلهخانم سوزان گاسکینز، روانشناس چندین سال توی روستاهای مایایی پژوهش کرده و میگه:پدرمادرای مایایی به بچه هاشون، آزادی خیلی زیادی میدن. مثلاً به جای اینکه مادر، هدف رو مشخص کنه و برای رسیدن به اون هدف، جایزه بذاره، بچه هدف رو مشخص میکنه؛ بعد پدر و مادرش هرجور که میتونن از این هدف، حمایت میکنن.از اون طرف، اکثر آموزش های رسمی تو آمریکا و کشورای اروپایی، برعکسه و نتیجه این میشه که:حواس جمع نیستن اکثراً2- بچه ها برای رشد و پیشرفت، مبارزه میکننمتاسفانه امروزه لذت پیشرفت تو کلاس درس، بین بچه ها تقریبا داره از بین میره.با امتحان هایی که از بچه ها میگیریم، این پیام رو بهشون میدیم که: تو انجام کاراتون، شایستگی ندارید. عزت نفسشون رو از بین میبریم و یادگیری و انگیزه شون رو میکشیم.3- بچه ها دنبال ارتباطنبیشتر فرصت هایی که مهارت های اجتماعی رو توی بچه ها پرورش میده، تو بازی با بقیه اتفاق می افته.دهه شصتی ها یادشونه دیگه که چجوری تو کوچه ها با بقیه بچه ها بازی میکردیم: هفت سنگ، کارت بازی و دخترا بیشتر لی لی و... اینطوری که نویسنده میگه: تو آمریکا هم اینطوری بوده. الان اکثر پدرمادرا نمیذارن بچه هاشون قبل یا بعد مدرس تو کوچه ها بازی کنن.کنار همدیگه، برای حواس جمعی وقت بذاریم.یه روز با یکی از دوستای خانوادگی گپ میزدیم. ایشون مادر دو پسر نوجوون بودن. بحث رسید به اینجا که: بچه های من نمیتونن دست از بازی های آنلاین بردارن و معتاد این بازی ها شدن. هر شب دعوا داریم و بهشون میگم: بازی نکنید و تکلیفاتونو بنویسید. اما انگار نه انگار.بهش گفتم که چند تا سوال ازشون بپرس و بدون قضاوت گوش کن:- میدونی چرا مدرسه، بهتون تکلیف میده؟- اگه تکالیف رو انجام ندی، چه آثاری داره؟- مشکلی با این موضوع نداری که اگه تکالیفت رو انجام ندی، نمره بد میگیری و ممکنه تو آینده، یه شغلی بد پیدا کنی؟اونا باید قبول کنن که تکایف مدرسه براشون مهمه؛ اینکه وادارشون کنیم به انجام کاری که نمیخوان، دقیقاً باربره با زورگوییه و فط باعث دلخوری میشه.مادر بچه ها اعتراض میکنه و میگه: اگه بهشون گیر ندم که مردود میشن...گفتم: خب. که چی؟ اگه تنها دلیل درس خوندنشون، اینه که کاری کنن تو نق نزنی، وقتی رفتن دانشگاه یا سر کار، اونوقت که تو کنرشون نیستی، میخوان چیکار کنن؟ شاید اگه الان بفهمن شکست چه حسی داره، بهتر از بعداً باشه.نوجوونا به اندازه کافی بزرگ هستن که خودشون تصمیم بگیرن زمانشون رو چجوری بگذرونن. اگه معنیش رد شدن تو امتحانه، بذار باشه. زورگویی شاید حکم مسکن رو داشته باشه، ولی بطور قطع، درمان نیست.بعد توصیه کردم از اونا بخواد خودشون پیشنهاد بدن که دوس دارن چقدر برای فعالیت های مختلف، مثل: مطالعه، بودن با خانواده، دوستان یا بازی، زمان بذارن. هشدار دادم با وجود اینکه ممکنه جواب بچه هاش رو دوس نداشته باشه، ولی مهمه که به اونا احترام بذاره. هدف اینه که به اونا آموزش بده تو برنامه زمانی هفتگی شون، برای فعالیت های مهم، جا بذارن و زمانشون رو هدفمند صرف کنن.مثلاً وقت گذروندن پای بازی کامپیوتری به شرطی خوبه که از قبل، زمانی رو براش در نظر گرفته باشیم.با یه برنامه که محدوده زمانی داره برای استفاده از موبایل و تبلت و کامپیوتر، بچه ها میدونن زمان دارن برای انجام کارای لذت بخشتوصیه کردم: سبک و سیاق گفت و گوهای خانوادگیشون در مورد فناوری یه تغییر کوچیک کنه:به جای استفاده از (نه)، بگن: (فعلاً نه)اگه میخواییم بچه هامون، نیازشون به ارتباطلات رو آنلاین برآورده نکنن، باید زمانی رو برای ساخت دوستی های رودروی خارج از مدرسه داشته بباشن.بعدشم، برنامه ریزی زمانی برای وعده های غذای خانوادگی، شاید مهمترین چیزی باشه که پدرمادرا و بچه ها میتونن با هم انجامش بدن.خیلی از پژوهش ها ثابت کردن که بچه هایی که منظم با خانواده غذا میخورن، خیلی کمتر درگیر مواد مخدر و افسردگی و مشکلات مدرسه و این داستانا میشن.به بچه هامون نحوه استفاده درست از موبایل رو یاد بدیم:- اینکه ویژگی مزاحم نشوید موبایل رو بلدن؟- بلدن نوتیفیکیشن های موبایل رو قطع کنن؟- یا وقتی پیش خانواده هستن، میتونن موبایل رو بذارن کنار؟خانم آنیا کامنتز، نویسنده کتاب &quot;هنر صفحه نمایش&quot; به شدت توصیه میکنه که: وقت خواب، همه دستگاه های دیجیتال رو از اتاق بچه ها خارج کنید و حداقل یه ساعت قبل از خواب، همه وسایل الکترونیکی رو خاموش کنید.وقتی دخترم 5 سالش بود، همش اصرار میکرد که با آیپد بازی کنه. اون وقتا مهد کودک میرفت و ساعت رو یاد گرفته بود.خدا رو شکر میتونستیم براش توضیح بدیم که برای کارایی که از اونا لذت میبره، زمان خیلی زیادی وجود داره. اگه وقتش رو خیلی پای بازی و ویدئو بذاره، بازی با دوستاش تو پارک و شنا تو استخر و کنار مامان بابا بودن تایمش خیلی کمتر میشه.بعد بهش گفتیم که موبایل و تبلت و برنامه های اینا رو آدمای خیلی باهوشی ساختن تا عادت کنه اونا رو نگاه کنن. مهمه که بچه هامون بفهمن شرکتای بازی سازی و شبکه های اجتماعی، از زمان و توجه ما سود میبرن. شاید فکر کنید که این حرفا برای بچه هایی تو این سن زوده ولی من فکر میکنم که باید گفته بشه تا خودش تصمیم بگیره.بعد پرسیدیم: به نظر خودش چقدر زمان تو روز برای استفاده از دستگاه های الکترونیکی راضیش میکنه؟ خطر ردیم و بهش استقلال دادیم تا برای خودش تصمیم بگیره ولی به خطرش می ارزید.انتظار داشتیم بگه: تمام روز ولی اینو نگفت. شاید چون منطقِ پشتِ اهمیتِ محدودیتِ زمان استفاده از این دستگاه ها رو میدونست و آزاد بود خودش تصمیم بگیره. با دستپاچگی گفت: به اندازه 2 قسمت. گفتم دو قسمت از برنامه مخصوص بچه هادر نتفلیکس، تقریباً 45 دقیقه اس. همین زمان برات کافیه؟ گفت بله. بعد گفتم: چجوری میخوای مطمئن شی که بیشتر از 45 دقیقه نمیشه؟ حالا دیگه نمیخواست مذاکره ای رو ببازه که حس میکرد برنده اش شده؛ پیشنهاد داد: از زمان سنجش آشپزخونه استفاده کنیم. ما موافقت کردیم و من گفتم که: خیلی خوبه؛ ولی اگه مامان بابا بفهمن که سر قولت نموندی، مجبور میشیم که دوباره راجع بهش بحث کنیم. اونم موافقت کرد.این نمونه ای بود برای اینکه بدونید چجوری بچه های کوچیک میتونن یاد بگیرن از پیش تعهد، استفاده کنن.خیلی از پدرمادرا میخوان بدونن که چقدر زمان مناسبه برای بچه ها که اجازه داشته باشن با دستگاه های الکترونیکی بازی کنن؟ و چقدر زمان لازمه تا عادت کنن؟  ولی واقعاً زمان مشخصی وجود نداره. عوامل زیادی وجود داره: مثل: نیازهای خاص بچه ها.نکته مهم اینه که با بچه ها تو این مورد صحبت کنیم و کمک کنیم برای اینکه قوانین خودشون رو وضع کنن.بچه ها وقتی میتونن مراقب رفتاراشون باشن که مهارت های حواس جمع بودن رو یاد بگیرن؛ حتی وقتی پدرمادراشون نیستن.(پایان قسمت ششم)</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Fri, 21 Apr 2023 13:47:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت پنجم)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-akeg8phxa2ko</link>
                <description>بعد میره سراغ یه سری توافق هایی که ما با خودمون میتونیم داشته باشیم برای جلوگیری از حواس پرتی.آخرین اقدام برای حواس جمع بودن، اینه که اجازه ندیم پامون به سمت حواس پرتی بلغزه. حالا یه روشی رو معرفی میکنه به اسم: پیش تعهدخیلی خلاصه اینو میگه که: اون گزینه هایی که ممکنه تو آینده باعث بشن حواسمون پرت بشن رو قبلش حذف کنیم. مثال میزنه: آقای تاراتینو (کارگردان معروف هالیوود) برای نوشتن فیلم نامه هاش از کامپیوتر استفاده نمیکنه و ترجیح میده توی دفتر بنویسه. یا خانم جومپا لاهیری (نویسنده هندی تبار که چندین جایزه جهانی گرفته) کتاباش رو با خودکار رو کاغذ مینویسه بعد با کامپیوتر، تایپ میکنه.3 نوع پیش تعهد رو میگه:1- یه سری توافق با خودت ببند که مستلزم تلاشن. مثال میزنه: یه وسیله اختراع شده به اسم کیچن سیف= چی هست اسن؟ بعضی از ما آخر شبا که میشه، هوس هله هوله میکنیم. حالا این وسیله که یه ظرف پلاستیکیه، یه قفل زمان دار روش هست که مثلاً اگه هوس بیسکوییت کردی، اونو میذاری تو این وسیله. درش قفل میمونه تا وقتی زمانش تموم شه. خب معلومه ک میتونیم با چکش بشکونیمش یا اصن بریم بیرون یه دونه دیگه بخریم ولی خیلی کارمون سخت میشه دیگه. قبول دارید؟یا مثلاً: اپل و گوگل، تو سیست عاملاشون قابلیتی رو اضافه کردن که دقیقا همین سیستم پیاده سازی شده: تو آیفون اسمش هست: downtime و تو اندروید: digital wellbeingمیتونی محدودیت بذاری برای دسترسی به یه سری اپلیکیشنا .کلا میخواد اینو بگه که: اضافه شدن یه کم تلاش بیشتر، مجبورمون میکنه که از خودمون بپرسیم: حواس پرتی، ارزشش رو داره؟2- یه سری توافق با خودت ببند که تاوان مالی دارن.یه پژوهش جالب:ژورنال پزشکی نیوانگلند (از مشهورترین و قدیمی‌ترین مجلات پزشکی جهان) اومد روی 3 گروه از افراد سیگاری که میخواستن سیگار رو ترک کنن، قدرت توافق با اوان مالی رو نشون داد.1- گروه اول رو گروه کنترل گذاشتن: بهشون یه سری اطلاعات آموزشی دادن و یه سری روش های سنتی = 6 ماه بعد، فقط 6% این افراد ترک کردن2- گروه دوم، گروه پاداش بود= به اونا پیشنهاد دادن: اگه بعد 6 ماه ترک کنید، 800 دلار پاداش میگیری. نتیجه= 17% ترک کردن3- اما گروه سوم. به اینا گفتن: باید 150 دلار پرداخت کنین و قول بدین بعد 6 ماه سیگارو ترک میکنین. فقط یه چیزی: اگه ترک کرده بودین تا اون موقع این 150 تا رو بهتون برمیگردونیم و 650 تا دیگه بهتون پاداشم میدیم.نتیجه؟ 52% ترکبعد یکی از نتایج شگفت انگیز این دست پژوهش ها رو میگه که : آدما بیشتر انگیزه دارن از دست ندن تا چیزی رو بدست بیارن یعنی: نباختن، از بردن، حس بهتری داره یا مثلاً: کنار یه تقویم رومیزی، یه 50 هزار تومنی بذار که بین باشگاه رفتن و سوزوندن این 50 تومن کدومو انتخاب میکنی؟اما یه سری مشکل هم داره این روش:1- برای همه رفتارها جواب نمیده. مثلاً: ترک عادت جویدن ناخن2- فقط برای اهداف کوتاه مدت کاربرد داره. مثلاً: 2 ساعت تمرکز برای مطالعه. اگه برای اهداف بلند مدت استفاده بشه، حالت تنبیهی به خودش میگیره و ممکنه زده بشیم ازش3- یه ذره دلهره آوره دیگه. 4- این روش برای اونایی که به خودشون سرکوفت میزنن، خوب نیست.3 - یه سری توافق های هویتی با خودت ببند.روانشناسی نوین میگه: اگه تو روش نگاه کردن به خودمون، یه سری تغییرات جزئی بدیم، تأثیرای خیلی خوبی روی کارامون میذاره.مثلاً: یه عده از روانشناسای دانشگاه استنفورد، سال 2011 اومدن یه پژوهشی ترتیب دادن تا ببینن پیش زمینه سازی روی آدما برای اینکه به خودشون یه کم متفاوت نگا کنن، تاثیر داره یا نه؟از دو گروه رأی دهنده خواستن که یه پرسش نامه پر کنن.تو گروه اول: از فعل &quot;رأی دادن&quot; استفاده کردن. مثلا: رأی دادن، چقدر برای شما مهمه؟گروه دوم: فعل &quot; رأی دهنده &quot;. مثلاً: چقدر براتون مهمه که جزء افراد رأی دهنده باشین؟برای ارزیابی این تغییر توی جمله بندی، از شرکت کننده ها پرسیدن که:- هدفشون از رأی دادن چی بوده؟بعد رفتن سوابق انتخاب های قبلیشون رو بررسی کردن که ببینن واقعاً به هدفشون پایبند بودن یا نه؟نتیجه؟ دیدن که اونایی که نظرسنجی مربوط به &quot;رأی دهنده&quot; بودن رو انجام دادن، در مقایسه با اون یکی ها، احتمال خیلی بیشتری داشت که رأی بدن.دوره انتخاباتی بعد هم دوباره تکرار کردن این آزمایش رو و نتیجه همون شد: گروه رأی دهنده خیلی بیشتر از گروه رأی دادن عمل کردن.یعنی: وقتی رأی دادن تو جمله ای استفاده میشه که بازنمودی از اون آدمه داره، تو مقایسه با وقتیکه فقط یه رفتاره، افراد بیشتری رأی میدن.تصویری که ما از خودمون داریم (که خودانگاره هم بهش میگن) خیلی روی رفتار ما داره.حالا نویسنده اینو ربطش میده به حواس پرتی و میگه:تصویری که ما از خودمون داریم، تأثیر خیلی زیادی روی روش کنار اومدن ما با حواس پرتی ها و رفتارای ناخواسته داره.یا یه تحقیق دیگه رو هم میگه:سال 2011 یه تحقیقی چاپ شد تو مجله کانسومر ریسرچ اینطوری بود که:به یه گروه از افراد آموزش دادن که وقتی جلوشون غذای ناسالم گذاشتن، از کلمه &quot; نمیتونم&quot; استفاده کنن و اون یکی گروه، کلمه &quot; نمیخوام&quot;. در واقع میخواستن ببینن خودپنداره این افرا چجوریه؟نتیجه؟ اونایی که تو گروه نمیخوام بودن، تقریباً 2 برابر اون یکی گروه، خوراکیِ سالمتر رو انتخاب کردن. در واقع &quot;نمیتونم&quot; به رفتار مربوط میشه ولی &quot;نمیخوام&quot; ویژگیِ خودِ اون آدم رو بیان میکنه.جمله طلایی: با مرتبط کردنِ رفتارا به هویتمون، هر چیزی رو بر اساس ویژگی های کسی که باور داریم هستیم، انتخاب میکنیم.وقتی خودمون رو حواس جمع بدونیم، انگار یه هویت جدید داری به خودت میدی.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پایان قسمت پنجم</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Mon, 10 Apr 2023 11:04:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت چهارم)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-zrmpco9qkm2i</link>
                <description>وندی، یه مشاور بازاریابیه که واسه خودش کار میکنه. میدونه که مهم ترین کار امروزش، اینه که ساعت 9 صبح باید روی طرح های پیشنهادی مشتری جدید کار کنه. لپتاپش رو روشن میکنه و شروع به کار میکنه. یه ایده خیلی خوب به ذهنش میرسه. تا میاد ایده اش رو بنویسه، گوشیش زنگ میخوره. شماره غریبه. جواب نمیده ولی دوباره زنگ میخوره. با خودش میگه: شاید مشتریه...تلفنو جواب میده و به خودش میاد میبینه مشغول چک کردنه اینستاگرامشه. اینستا رو میبنده میبینه دوستش مسیج داده بعد نوتیفیکیشن واتساپ میاد و ... ساعت رو نگاه میکنه میبینه 9:30 شده و ایده یادش رفته.این داستان برای شما آشنا نیست؟این منابع حواس پرتی، محرکای درونی نیستن. محرکای بیرونی هستن که خیلی زیادن. این محرکا، اصطلاحاً مغز ما رو هک میکنن که باید بتونیم کنترلشون کنیم.اولین رئیس فیسبوک، آقای شون پارکر میگه: این شبکه ها، یه حلقه بازخورد تایید اجتماعی هستن که دارن از یه ضعف توی روانشناسی انسان استفاده میکنن.هر چی بیشتر به محرک های بیرونی، واکنش نشون بدیم، بیشتر مغزمون رو تو حلقه بی پایانی از پاسخ به محرک ها گرفتار میکنیم. وقتی خودمونو شرطی میکنیم که زود جواب بدیم، برنامه ریزی کارامون تحت تاثیر اون قرار میگیره.جوابی که براش دارم اینه که: تا میشه محرک های بیرونی رو نادیده بگیریم.دیدن نوتیفیکیشن ها و جواب به تماس ها رو تو بازه های زمانی مشخصی انجام بدیم.مزاحمت های شغلی:توی آمریکا سالانه 400 هزار آمریکایی به خاطر تجویز داروی اشتباه، آسیب میبینن که 3.5 میلیارد دلار هم هزینه های پزشکی رو بیشتر میکنه.توی سانفرانسیسکوی آمریکا، یه گروهی تشکیل میدن که وظیفه شون این بوده که روش هایی رو پیدا کنن که مشکلات خطای پزشکی رو کم کنه. یه پرستاری عضو این گروه میشه به نام خانم بِکی ریچاردز. ایشون میاد یه پیشنهادی میده:میگه وقتی پرستارا دارن دارویی رو آماده میکنن، یه جلیقه با رنگ نارنجی بپوشن تا بقیه بفهمن و مزاحم این عزیزان نشن. ولی پرستارا مقاومت میکنن و اعتراض میکنن؛ یه سری هاشون میگفتن: مضحکه، یه سری میگفتن: گرمه. خلاصه چهارماه با غر غر پرستارا این روش ادامه پیدا میکنه تا اینکه رییس بیمارستان اعلام میکنه: به لطف پوشیدن این جلیقه ها و یادگیری درباره اهمیت محیط بی مزاحمت، 47% خطاها کم شده.دانشگاه کالیفرنیا هم یه پژوهشی انجام داد مشابه، اعلام کرد که توی یه دوره 3 ساله، 88% کاهش خطا داشتن.یه راحل دارم برای محیط های کاری و شرکتی:یه برگه بردارید: روش اینو بنویسید: الان باید تمرکز کنم؛ ولی خیلی زود در خدمت شما خواهم بود.اینو بزنید بالای مانیتور کامپیوترتون. یا مثلاً: هدفون بذارید.درباره ایمیل:پژوهش های منتشر شده در Harvard business review نشون میدن که:تعداد زیادی از ایمیل های کاری، فقط اتلاف وقت هستن. چرا بعضی از ما انقد معتاد ایمیلیم؟ چون عدم قطعیت داره و نمیدونیم چه پیامی قراره برامون بیاد. برای همین مدام چک میکنیم. بعدشم ما آدما عموماً مقابله به مثل رو دوس داریم. یعنی: کارای دیگران رو به همون شکل جواب بدیم. یه ذره مهارت حل مسئله لازم داریم.1- ساعات کاری ایجاد کنید:یعنی اگه یه ایمیل گرفتید که یه سؤال غیر ضروری پرسیده بود، یه متن براش بفرستید مثل این: &quot; سه شنبه و 5شنبه از ساعت 4 تا 5 بعد از ظهر در خدمتم.&quot;2- سرعت ارسال ایمیل رو کم کنیمایده اینه که وقتی ایمیل براتون میاد، یه سؤال از خودتون بپرسید: تا کی میتونم جواب رو به تاخیر بندازم؟چرا؟ چون هر چی ایمیل های کمتری در طول روز فرستاده بشن، ایمیل های کمتری هم در طول روز دریافت میشن.3- ایمیل های ناخواسته رو حذف کنیداگه ایمیل، خبرنامه ای باشه، انتهاش گزینه &quot; لغو اشتراک &quot; داره. لغوش کنید.اگر هم نداشت، خب انتقال به هرزنامه یا اسپم رو میزنیم.4- برچسب بزنید:باور معمول اینه که مهم ترین جنبه ایمیل، محتواشه وی از نظر مدیریت زمان، اینه که پاسخ دادن به اون چقدر ضروریه؟5- بعد تاکید داره که بر اساس موضوع، برچسب نزنید. بر اساس زمان مورد نیاز به پاسخگویی مثلاً: امروز، این هفتهافسار موبایلتون رو دستتون بگیرید:4 تا قدم پیشنهاد میده:1- حذف اپلیکیشن هایی که بهشون نیاز نداریم. مثلاً: خبری ها رو پاک کردم.همه بازی ها رو هم پاک کردم. البته شما میتونید اینکارو نکنید2- زمان و مکان استفاده از اپلیکیشن هایی که دوس داشتم رو تغییر دادم. مثلاً: اپلیکیشن: توییتر، فیسبوک و اینستاگرام رو از رو گوشیم پاک کردم و تو اون زمان هایی که مشخص کرده بودم، از روی نسخه دسکتاپشون چک میکردم.3- اون اپلیکیشن هایی که محرک بیرونی من بودم رو از صفحه اصلی گوشیم بردم یه جای دیگه و وقتی دنبال یه اپ میگردم، سرچش میکنم به جای اینکه صفحه به صفحه بگردم دنبالش.4- اعلان های صوتی اپلیکیشن ها را تا جایی که میتونید قطع کنید. مگر در موارد ضروری. که تو سیستم عاملای اندرویدی و ios، اسمش رو گذاشتن do not disturb .وقتی صفحه دسکتاپ کامپیوتر یا لپ تاپ شما شلوغ و شلخته باشه، عملکردمون رو ضعیف میکنه، زمانمون رو هدر میده و تمرکزمون رو از بین میبره. محققان در دانشگاه پرینستون آمریکا، یه پژوهشی انجام دادن و فهمیدن که وقتی اشیای در میدان دید آدما، بی نظم باشه در مقایسه با وقتی که خیلی منظم باشن، در انجام وظایف شناختی، عملکرد ضعیفی دارن. بعد جالبه: این موضوع تو محیط های دیجیتالی هم صادقه.2 تا پیشنهاد:1- صفحه دسکتاپتون رو خلوت خلوت کنید.2- تو گوگل سرچ کنید: نحوه‌ غیرفعال کردن اعلانات و تبلیغات ویندوز 10--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پایان قسمت چهارم</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sun, 09 Apr 2023 12:54:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت سوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%B3%D9%88%D9%85-ogb2xn4ntyhx</link>
                <description>حواس جمعی، شما رو به سمت خواسته هاتون تو زندگی میبره؛ در حالیکه حواس پرتی، دورتون میکنه. حالا وقتشه که راه هایی رو پیدا کنیم که احتمال حواس جمعی رو بیشتر میکنه که با چگونگی صرف زمان شروع میشه.به تموم راه‌هایی فکر کنید که آدما از طرق اونا، زمانتون رو هدر میدن. انجمن بین المللی محصولات تبلیغاتی، پژوهشی رو انجام داد و فهمید که فقط یک سومِ آمریکایی ها برنامه زمانیِ روزانه دارن؛ یعنی بیشتر مردم، هر روز صبح از خواب بیدار میشن و هیچ برنامه منظمی ندارن. (که البته داخل پرانتز بگم: فکر نکنم تو مملکت خودمون، اوضاع از این بهتر باشه)باارزش ترین داراییمون ( یعنی زمان ) همینطوری برا خودش رها شده و فقط منتظره که هدر بره. اگه خودمون برای روزامون برنامه نریزیم، احتمالا شخص دیگه ای این کارو برامون میکنه.پس باید برنامه زمانی داشته باشیم؛ ولی از کجا شروع کنیم؟ خب همه میگن: فهرست کارایی رو که باید انجام بدیم رو آماده کنیم. همه کارامون رو مینویسیم و امیدواریم توی طول روز ، زمان کافی برای انجامشون پیدا کنیم. متأسفانه این روش، ایرادای اساسی داره. مثلاً اینکه کارای زیادی رو ممکنه به فردا یا روزای بعد بندازیم. پیشنهاد میکنم: با اینکه &quot; چه کاری &quot; انجام میدین، شروع نکنید؛ باید با این شروع کنید که : &quot; چرا &quot; اینکارو انجام میدین و البته برای انجام این کار باید از ارزش هامون شروع کنیم.دکتر راس هریس، نویسنده، روان درمانگر و پزشک مشهور میگه: ارزش ها یعنی اینکه میخواییم چطوری باشیم؟ پای چه چیزی وایسیم و چطوری به جهان اطرافمون وصل شیم. اینا ویژگیای اون آدمی هستن که میخواییم باشیم.حالا مشکل اینه که برای ارزشامون زمان نمیذازیم. به بهانه غافل موندن از بقیه حوزه های زندگی، زمان خیلی زیادی رو بی هدف تو یه حوزه میگذرونیم. به بهای دور موندن از خونواده یا دوستامون، اوقاتِ کاریِ خیلی شلوغی داریم. اگه همش از ارزشامون غافل بشیم، به چیزی تبدیل میشیم که به اون افتخار نمیکنیم و زندگیمون از تعادل خارج و نابود میشه. با این احساسِ ناخوشایند، بیشتر احتمال داره که حواسمون پرت شه و بدون اینکه بخواییم مشکل رو حل کنیم، از نارضایتیمون فرار کنیم.بعد نویسنده ادامه میده:من راهی رو خلق کردم تا سه حوزه زندگی رو که تو اون صرف میکنیم، ساده عنوان کنم:1-	دایره خودمون2-	دایره روابطمون3-	دایره کارموناین 3 حوزه نشون میده که زمانمون رو کجا صرف میکنیم. برای اینکه بتونیم ارزشامون رو ساپورت کنیم، تو هر کدوم از این حوزه ها ، باید تو برنامه زمانیمون براشون زمان در نظر بگیریم. یادمون باشه:فقط با اختصاصِ زمان به حواس جمعی، میتونیم به حواس پرتی پشت کنیم. اگه قبل از ورود به کاری، برنامه ریزی نکنیم، غیرممکنه فرق بین حواس جمعی و حواس پرتی رو بفهمیم.میدونم که خیلی از ما به ایده داشتنِ برنامه زمانی، واکنشِ منفی نشون میدیم، چون احتمالا نمیخواییم حس کنیم چیزی دست و بالمون رو بسته، ولی شاید براتون عجیب باشه که بگم: وقتی تحت فشاریم، عملکردِ بهتری داریم. دلیلشم اینه که محدودیتا به ما ساختار میدن، در حالیکه برنامه زمانیِ خالی و انواع و اقسام کارایی که میخواییم انجام بدیم، با تعداد خیلی زیادِ انتخاب، عذابمون میده.بهترین راه برای اختصاصِ زمان به حواس جمعی، &quot; تعیینِ محدوده زمانیه &quot;این روش با پشتوانه تحقیقاتی ست و روانشناسا اینطوری توضیحش میدن: تصمیم گیری برای اینکه &quot; چه کاری &quot; رو تو &quot; چه زمانی &quot; میخوایین انجام بدین. با استفاده از این روش، میتونید تو هر کدوم از حوزه های زندگیتون، به حواس جمعی، زمان اختصاص بدین.اینکه با زمانتون &quot; چیکار &quot; میکنید اهمیتِ زیادی نداره؛ موفقیت تو این روش بیشتر بر این اساس اندازه گیری میشه که :آیا به برنامه ریزیتون عمل کردین یا نه؟فیلم دیدن، چرخیدن تو شبکه های اجتماعی، چرت زدن یا هر کارِ دیگه ای که تو برنامه ریزیتون باشن، اشکالی نداره، در عوض تو زمانیکه قصد داشتین با خونوادتون باشین یا روی کارتون تمرکز کنید، چک کردنِ ایمیل و اینستا و هر کارِ دیگه ای که به نظرتون مفیده، حواس پرتیه.یادتون باشه: فقط با داشتنِ برنامه ای با محدوده زمانی، میدونید که حواستون پرت شده یا نه.اگه طبق برنامه کار نمیکنید، از مسیر خارج شدین.برای داشتنِ برنامه هفتگی با محدوده زمانی، باید ببینید برای هر حوزه از زندگیتون، چقدر زمان میذارید؟با طراحیِ تقویمِ هفتگی، برای گذروندنِ هفته ای بی نقص شروع کنید.بعدش هر هفته برای برنامه ریزیِ زمانیتون، 15 دقیقه زمان بذارید و 2 تا سؤال از خودتون بپرسید :1-	چه وقتایی طبق برنامه پیش رفتم و چه وقتایی حواسم پرت شد؟2-	آیا میتونم تغییراتی تو تقویمم ایجاد کنم تا زمان مورد نیاز برای عملی کردنِ ارزش هام رو بهم بده؟در حوزه های مختلفِ زندگی که حرف زدیم، خودِ شما تو مرکزش قرار دارید.مثلِ همه چیزای باارزش، به نگهداری و مراقبت از خودتون نیاز دارین.ورزش، خواب، غذای سالم و زمانیکه صرف مطالعه یا شنیدنِ کتاب صوتی میکنید، همه، راه های سرمایه گذاری روی خودتون هستن.وقتی برای جامه عمل پوشاندن به ارزش هایتان در حوزه &quot; خودتان &quot; زمانی اختصاص بدین، فرصت دارید به تقویمتون فکر کنید و ویژگیای شخصی رو که میخوایید باشید، تو ذهنتون مجسم کنید. یادمون باشه که:وقتی پای زندگیِ دلخواهمون در میونه، اطمینان از اختصاص زمان برای زندگیِ مطابق با ارزشهامون، تنها چیزیه که باید روش تمرکز کنیم.بعد نویسنده در مورد روابط ما صحبت میکنه. میگه:خانواده و دوستانمون کمک میکنن به ارزشایی مثل: ارتباط، وفاداری و مسئولیت پذیری، جامه عمل بپوشونیم.نداشتنِ برنامه زمانی برای روابطِ مهمِ زندگیمون، مضرتر از چیزیه که اکثر افراد فکر میکنن. پژوهش های جدید نشون میدن: کمبود تعاملات اجتماعی، نه تنها منجر به تنهایی میشه، بلکه با مجموعه ای از تأثیراتِ آسیب زای جسمی هم مرتبطه.شاید مهمترین مدرکِ قانع کننده ای که نشون میده دوستی ها بر طول عمر، تأثیر میذارن، پژوهشی هست که دانشگاه هاروارد طی 75 سال انجام داده. تو این بازه زمانی اومدن 724 نفر رو بررسی کردن و نتیجه اش این شد:&quot; روابطِ خوب، باعث میشن شادتر و و سالمتر باشیم.حالا نویسنده میره سراغ دایره : کار و میگه:با توجه به اینکه احتمال داره: کار، بیشتر از هر حوزه دیگه ای، زمان بیداریتون رو به خودش اختصاص بده، بنابراین خیلی مهمه که مطمئن شین زمانی که میذارید، با ارزشاتون هماهنگه.کار میتونه کمک کنه که آدما به ارزشای همکاری، تلاش کردن و پشتکار داشتن بیشتر توجه کنن.تا دیروقت موندن سر کار یا تحت فشار بودن برای پاسخگویی به پیام های کاری بعد از ساعات کاری معنیش چیه؟اینه که وقت کمتری برای خونواده، دوستامون و خودمون میذاریم.حالا اگه این توقعات، بیشتر از توان و تعهد کارمندا باشه، اعتماد، وفاداری، سلامتی و روابط اون آدم قطعاً کاهش پیدا میکنه.حالا از دیدگاه کارفرما اگه بخواییم ببینیم:وقتی کاری یا پروژه ای رو به کارمندی میدیم ولی بیشتر از زمان برنامه ریزی شده طول میکشه و کلاً انتظارات برآورده نمیشه، کارفرما با خودش فکر میکنه: چرا انجام نشد؟یعنی کارمند من توان انجامش رو نداره؟انگیزه نداره؟دنبال شغل دیگه ای میگرده؟اصن زمانش چجوری میگذره؟کارفرما اینجور وقتا معمولاً از کارمندشون میخوان که بیشتر کار کنن و خبر بد اینه که این واکنش، روابط کاری رو تحت فشار میذارن و حس بدی بهشون میده.حالا راه حل چیه؟ تو یه کلام: ارتباط مؤثرهر دو طرف (کارمند و کارفرما ) با بررسی های منظم میتونن درباره اینکه آیا زمان کارمندان صرف همان کاری می شود که برای آن توافق کردن یا نه، تصمیمای آگاهانه بگیرن و کمک کنن زمانشون رو به وظایف مهم اختصاص بدن.در واقع هماهنگ کردن انتظارات با اینکه چطور میخواهید زمانتان را سپری کنید، بسیار مهم است و باید منظم این کار انجام بشه.مثلاً اگه برنامه زمانی شما میتونه بصورت هفتگی هماهنگ بشه، مرورش کنید و برای همون مدت زمان موافقت مدیرتون رو جلب کنید؛ ولی اگه برنامه زمانیتون روزانه تغییر میکنه، بررسی مختصر روزانه اون با مدیرتون، خدمت بزرگی به هر دوی شماست.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پایان قسمت سوم </description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Sat, 08 Apr 2023 11:14:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-zoeddgopqej8</link>
                <description>واقعاً چی به ما انگیزه میده؟صدها سال باورمون این بوده است که تنبیه و تشویق، انگیزه ایجاد میکنه. اپیکور، (فیلسوف یونانِ باستان) میگه: لذت، یعنی نبودِ رنج در بدن و نبود ناآرامی در روحبه زبون ساده: تلاش برای تسکینِ ناراحتی، دلیل اصلی تمام رفتارهای ماست؛ هر چیز دیگه ای دلیل فرعی ست.بازی بیلیارد رو در نظر بگیرید. چی باعث میشه توپا توی حفره ها بیوفتن؟ آیا شانس دخیله؟خود توپ ، چوب یا ضربه بازیکن؟ میدونیم که وجود توپ و چوب، لازمه ولی دلیل اصلی، بازیکنه. توپ و چوب، دلایل اصلی نیستن؛ دلایل فرعی یه رویدادِ نهایی ان.تو بازیِ زندگی، اکثر وقتا، دیدنِ دلیلِ اصلیِ هر چیزی سخته. وقتی ترفیع نمیگیریم، ممکنه به جای اینکه به بی صلاحیتی و نداشتنه ابتکارِ عملِ خودمون فکر کنیم، همکارِ حقه بازمون رو بخاطرِ تصاحبِ شغلی که برای ما بود، مقصر بدونیم. وقتی با همسرمون دعوامون میشه، ممکنه بجای اینکه فکر کنیم مسائلی وجود دارن که سالها، حل نشده باقی موندن، درگیری، سرِ اتفاق کوچیکی، مثل: باز بودن درِ دستشویی رو دلیل اون بدونیم.این دلایلِ فرعی، تو یه چیز مشترکن؛ کمک میکنن مسئولیت رو به گردنِ چیزی یا کسی دیگه بندازیم. توپ و چوب، همکارمون یا درِ دستشویی به یه اندازه کنار دلایل دیگه مقصر شناخته میشن ولی قطعاً مسئولیت کاملِ اتفاق، به گردن اونا نیست. اگه دلایل اصلی رو پیدا و با اونا برخورد نکنیم، مثل قربانیِ درمونده ای درون فاجعه ای که خودمون مسببش بودیم، گرفتار میشیم.حواس پرتی های زندگیمون، نتیجه همین تفکراته. دلایل فرعی رو مقصر میدونیم در حالیکه دلایل اصلی ناشناخته اند. دلمون میخواد تلویزیون، فست فود، شبکه های اجتماعی، سیگار یا بازی های کامپیوتری رو مقصر بدونیم ولی همه اینا دلایل فرعیِ حواس پرتی ما هستن.اگه به دلایلِ اصلی حواس پرتیمون نپردازیم، همش راه هایی پیدا میکنیم تا حواس خودمون رو پرت کنیم. اینطور که معلومه، مسئله فقط خودِ حواس پرتی نیس، بلکه چگونگیِ واکنش ما به اونه.مدیریت زمان، مدیریت رنج است.اولش نمیخواستم باور کنم که حقیقت ناراحت کننده ای پشت عوامل واقعی حواس پرتی وجود داره. ولی بعد از مطالعه منابع علمی، فهمیدم که انگیزه اقدامات از درون ما سرچشمه میگیره. در واقع ، حواس پرتی فقط یکی از راه هاییه که مغز برای کنار اومدن با رنج پیدا میکنه. اگه این واقعیت رو بپذیریم، تنها راه منطقیِ کنترل حواس پرتی، اینه که یاد بگیریم نارحتیمون رو کنترل کنیم.چهار عامل ، رضایت رو تو بین آدما به امری گذرا تبدیل میکنن:1-	بی حوصلگی: دونستن اینکه افراد برای فرار از بی حوصلگی حاضرن دست به چه کارایی بزنن، شوکه کننده اس.2-	خطای منفی نگری: یعنی اتفاقات منفی رو خیلی پررنگ تر از اتفاقات خنثی یا مثبت ببینیم.3-	نشخوار ذهنی: یعنی تمایل ما به فکر کردن در مورد تجربیات بد4-	عامل چهارم که شاید مخرب تر از بقیه باشه: سازگاری با لذته: یعنی: تمام اتفاقاتی که فکر میکردیم ما رو خوشحال تر میکنن، در واقع این کارو نمیکنن یا دست کم به مدت طولانی این کارو نمیکنن. دیوید مایِرز تو کتاب &quot; در جستجوی خوشبختی &quot; میگه: هر تجربه مطلوبی ( عشق آتشین، اوج لذت معنوی، لذت داشتن دارایی جدید و یا خوشحالی از موفقیت، گذراست...)حالا با این اوصاف چیکار کنیم؟ ( زانوی غم بغل کنیم؟ البته که نه )بطور پیش فرض، نارضایتی و ناراحتی، بر مغزمان حکم میرانند ولی به جای اینکه ما رو مغلوب کنن، میتونیم از اونا استفاده کنیم تا به ما انگیزه بدن.اگه این نوع نگرانی رو نداشتیم، شاید وضعیتمون بسیار بدتر میشد و ممکن بود منقرض بشیم. همین نارضایتیه که ما رو به طرفِ انجامِ هر کاری (مثل: شکار کردن، جستجو کردن، خلق کردن و سازگار شدن) سوق میده.با وجود اینکه نمیتونیم احساسات و افکاری رو که تو ذهنمون ظاهر میشن کنترل کنیم، میتونیم واکنشمون رو در برابر اونا کنترل کنیم. نباید مرتب به خودمون بگیم که درباره امیالمون فکر نکنیم، بلکه باید راه های بهتری یاد بگیریم تا حریفشون بشیم. این رویکرد درباره حواس پرتیای دیگه مثل: سر زدن بیش از حد به موبایل، خوردن فست فود یا خریدهایِ از سرِ هوس هم کاربرد داره. به جای مبارزه با امیال، باید روش های جدیدی یاد بگیریم تا افکار مزاحم رو کنترل کنیم.دنبال کردن این 4 قدم میتونه کمک کنه تا این کارو انجام بدیم:1-	دنبال ناراحتی ای بگردید که قبل از حواس پرتی میاد: مثلاً : مشکلی که همیشه هنگام نوشتن دارم، میل به جستجوی هر چیزی تو گوگله. میشه این عادت بد رو به نام &quot; تحقیق کردن &quot; توجیه کرد ولی خودم که میدونم فقط برای فرار از نوشتنه. باید بر عاملی تمرکز کنیم که قبل از رفتار ما، ناخواسته میاد؛ مثل: احساس اضطراب، داشتن اشتیاق شدید، احساس بی قراری و ... 2-	اسم اون محرک رو بنویسیم: یعنی اینا رو: زمان، کاری که انجام میدادید و احساستون رو وقتی متوجه اون عامل محرک درونی شدید که به حواس پرتی منجر میشهمثلاً : همین الان تو قفسه سینه ام، استرس احساس میکنم و دارم به سراغ موبایلم میرم.هر چی بهتر متوجه رفتارمون بشیم، به مرور زمان بهتر میتونیم مدیریتش کنیم.3-	احساسات خودتون رو واکاوی کنید:حالا در باره اون احساس، کنجکاوی کنید. مثلاً: وقتی کنار بچه خودتون نشستید و به کار فکر می کنید، دلشوره میگیرد؟ یا وقتی حواستون پرت میشه، استرس میگیرید؟ پیشنهاد میکنم: قبل از هر کاری مکث کنید و بذارید این احساسات درون شما باقی بمونن واونا رو واکاوی کنید.4-	آگاهی از حواس پرتی لحظه ایشده تا حالا پشت چراغ قرمز به خودتون بگید: تا چراغ سبز شه، یه سری به اینستاگرام بزنم؟ یا مثلاً سر درس خوندن بگی یه چند لحظه تلویزیون ببینم بعد دوباره شروع میکنم...خب هیچ کدوم از این کارا به خودیِ خود مشکلی ندارن؛ اما به این دلیل خطرناکن که وقتی &quot; فقط برای لحظه ای &quot; انجامشون میدیم، احتمال داره کارایی بکنیم که بعداً پشیمون بشیم. مثلاً یک ساعت از درس خوندن بیوفتیم یا تصادف کنیم.اما یه راه حل جالب رو برای کنار اومدن با این نوع حواس پرتی پیشنهاد میدم: قانون 10 دقیقهیعنی: وقتی نمیتونم به انجامِ کارِ بهتری فکر کنم و متوجه میشم که میخوام برم سراغ گوشیم که آرومم کنه، به خودم میگم: عیبی نداره، میرم ولی الان نه؛ باید 10 دقیقه صبر کنم.روانشناسان به این کار میگن: موج سواری روی امیالیعنی: وقتی دوس داریم کاری رو انجام بدیم، توجه به احساسات و سوار شدن بر اون ، مثل موج کمک میکنه تا وقتیکه احساسات فروکش میکنن، حریفش بشیم.برای مدیریتِ عواملی که ما رو به سمت حواس پرتی میکشونه، باید در مورد خودمون متفاوت فکر کنیم. نوع نگاه ما به رفتارمون، تأثیر زیادی بر شیوه رفتارمون داره.پژوهش های متعددی اثبات کردن که:نگاه متفاوت به ارتباط بین خلق و خو و نیروی اراده ما، پیامدهای عمیقی بر نحوه تمرکز توجهمون داره.نیروی اراده تموم نمیشه. اگه باور کنیم که تموم میشه، برای جا زدن، دلایلِ منطقی میاریم و کمتر احتمال داره به اهدافمون برسیم؛ در حالیکه میتونستیم مقاومت کنیم.پژوهشی که تو مجله پژوهش های مربوط به الکل و مواد مخدر منتشر شد، نشون داد که:افرادی که باور داشتن قدرت مبارزه با اشتیاق شدیدشون رو ندارن، بیشتر احتمال داشت که دوباره به نوشیدنی های الکلی رو بیارن.فقط یه لحظه، خوب به این جمله فکر کنین: طرز فکر، به اندازه وابستگیِ جسمی به ماده مخدر اهمیت داره !!! اونچه به خودمون میگیم، خیلی مهمه.اومدن نزدیک به 80 تا پژوهش رو بررسی کردن که 16هزار داوطلب توشون شرکت کرده بود و نتیجه اش این بود:اونایی که در مواجهه با شکست ها و نقص های فردی با خودشون برخورد مثبتی دارن، شادترن.پیشنهاد میکنم نحوه حرف زدن با خودمون رو تغییر بدیم؛ هممون گند میزنیم و درگیر حواس پرتی هستیم، مهم اینه که بدون اینکه احساس گناه خیلی زیاد داشته باشیم ( که احساس خیلی بدتری به ما میده و باعث میشه برای فرار از رنجِ شرم، بیشتر به دنبال حواس پرتی بریم ) مسئولیت اعمالمون رو به عهده بگیریم.یه راهکارش اینه:چجوری با دوستاتون حرف میزنید، همونجوری با خودتون حرف بزنید. اینطوری حداقل حس بهتری نسبت به خودتون دارید.--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------پایان قسمت دوم</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Wed, 05 Apr 2023 12:02:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب &quot;ذهن حواس جمع&quot; (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@barayand/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-dnmjvnhjkdik</link>
                <description>کتاب ذهن حواس جمع، کتابی از آقای نیر ایال که البته با همکاری خانم جولی لی تو سال 2019 منتشر شد. جناب ایال، دانش آموخته رشته MBA از دانشگاه استنفورد هست، نویسنده چند تا کتابِ خیلی پر فروش که معروف ترینشون کتاب قلابه و خانم لی همکار ایشون، کارش اینه که جدیدترین دیدگاه ها درباره مدیریتِ زمان، طراحی رفتار و روانشناسیِ مصرف کننده رو به گوش مخاطبانش از سراسر جهان برسونه.در ستایش این کتاب افراد زیادی نظر دادن ولی من چند تاش رو گلچین شده میگم:مثلاً آقای جاناتان هایت (روان‌شناس اجتماعی و استاد دانشگاه نیویورک) میگه: اگه برای زمان، تمرکز یا روابط خودتون ارزش قائلید، خوندنِ این کتاب از نونِ شب هم واجب تره.یا آقای مارک منسون (نویسنده کتاب های پر فروشِ رشد فردی) گفته: این کتاب کاربردی ترین و واقع بینانه ترین رویکرد برای ایجاد تعادل بین فناوری و فعالیت های روزانه ست. هر کسی که موبایل هوشمند داره، باید اونو بخونه.و در آخر، آدام گرانت (روانشناس سازمانی) میگه : موفقیت و خوشبختی متعلق به کسانی است که می تونن حواسشون رو جمع کنن. نیر ایال ماموریت داره جلوی حواس پرتی تون رو بگیره و کتاب خارق العاده اش پر از ایده های اجرا شدنیه.خب؛ اگه موافق باشین بریم سراغ مقدمه این کتاب فوق العادهتو آینده دو نوع انسان تو دنیا وجود دارن:1- کسایی که اجازه میدن دیگران توجه و زندگیشونو کنترل کنن1- کساییکه با افتخار خودشونو (حواس جمع) میدونن.همونطور که خوردنِ غذاهای ناسالم، سلامتیو به خطر میندازه، استفاده بیش از حد از دستگاه های الکترونیکی هم ممکنه عواقبِ بدی داشته باشه. عواقبش برای من این بود که این عوامل حواس پرتیو تو اولویت بالاتری از مهم ترین افرادِ زندگیم قرار میدادم. بدترینشم بلایی بود که اجازه دادم این عواملِ حواس پرتی، بر سرِ رابطه من و دخترم بیارن.یه روز منو و دخترم سرگرم یه بازی بودیم که برای نزدیک تر کردن رابطه پدرها و دختراشون طراحی شده بود. رسیدیم به این سوال که: اگه میشد نیروی خارق العاده ای داشته باشید، دوست داشتید چی باشه؟ کاش میتونستم بگم جوابِ دخترم چی بود، ولی نمیتونم. نمیدونم چون جسمم تو اتاق بود ولی ذهنم جای دیگه.دخترم گفت: بابا، دوست داشتی نیروی خارق العاده ات چی باشه؟ غر غر کردم و گفتم: ها؟ یه لحظه وایسا. باید این مسیجو جواب بدم... توجه ام به چیزی روی موبایلم جلب شد و اونو نادیده گرفتم. لحظه جادوییِ بازی با دخترمو به باد داده بودم، چون چیزی تو موبایلم توجهم رو جلب کرده بود.دیدم اینطوری نمیشه؛ از دخترم معذرت خواهی کردم و تصمیمم رو گرفتم؛ اولش افراطی عمل کردم، فکر میکردم همه تقصیرا زیرِ سرِ فناوریه. گوشیمو عوض کردم، از این تاشو قدیمیا دستم گرفتم تا وسوسه نشم برم سراغِ اینستاگرام و این چیزا... اما بعد یه مدت دیدم عجب داستانی شده ها:- گوگل مپ ندارم برای پیدا کردن آدرسا- جلسات و قرارای کاریمو نمیتونم تو گوشیم سیو کنم- - پادکست نمیتونم گوش کنماز اونطرف، برای اینکه وقتمو با خوندنِ مقاله های آنلاین هدر ندم، رفتم حق اشتراکِ روزنامه چاپی رو خریدم. ولی چند هفته بعد وقتی داشتم تلویزیون میدیدم، یهو دیدم تموم روزنامه هایی که برام اومده دست نخورده یه گوشه افتاده.یا برا اینکه موقعِ تایپ تو لپ تاپم حواسم به چیزای دیگه پرت نشه، رفتم یه ماشین تایپِ قدیمی گرفتم که یه بارم ازش استفاده نکردم.بعدِ مدتی به این نتیجه رسیدم که &quot; کنار گذاشتنِ فناوری های آنلاین، فایده نداره؛ فقط یه حواس پرتی رو جایگزینِ حواس پرتیِ دیگه ای کردم.&quot;پنج سال برای نوشتنِ این کتاب وقت گذاشتم و به این نتیجه رسیدم که 4 تا قدم داریم برای حلِ این مشکل:قدم اول: اینه که باید بدونیم حواس پرتی از درون ما شروع میشهقدم دوم: باید زمانتونو با هدف، برنامه ریزی کنید.قدم سوم: باید محرکای بیرونیِ ناخواسته ای که جلوی بهره وریمون رو می گیره و سلامتمون رو به خطر میندازه رو بشناسیم.قدم چهارم: آخرین کلید حواس جمع بودنه؛ یعنی: توافق هاو در آخر: نگاهی دقیق به این موضوع میندازیم که چطوری محل کارتونو حواس جمع کنین، بچه های حواس جمع تربیت کنید و روابطی حواس جمع داشته باشید.نویسنده اضافه میکنه:ما برآیند تصمیماتمون هستیم و برای حواس جمع شدن، این 4 مرحله رو میتونید هر طور که دوس دارید انجام بدید، ولی پیشنهادِ من اینه که به ترتیب از 1 به 4 برید و البته مرحله اول، از همه مهم تره.آخرین حرفی که تو مقدمه میزنه اینه:امروزه عوامل حواس پرتی متفاوت اند. مقدار اطلاعاتِ تو دسترس، سرعت بالای انتشارشون و سهولتِ دسترسی به محتواهای جدید روی دستگاه های الکترونیکی ، 3 متهمِ اصلیِ حواس پرتی هستند.</description>
                <category>برآیند</category>
                <author>برآیند</author>
                <pubDate>Tue, 04 Apr 2023 11:33:13 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>