<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های sajjad motamedi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@barbood90</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 17:10:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/105261/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>sajjad motamedi</title>
            <link>https://virgool.io/@barbood90</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قهوه تلخ..</title>
                <link>https://virgool.io/@barbood90/%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D8%AA%D9%84%D8%AE-zgapstqow86i</link>
                <description>قهوه یار همیشگیفنجان قهوه توقفسه کتابخانه کنار رمان کلیدر دو علاقمندی افراطی من در این دنیا هر دو تلخ و هر دو یاداور تلخی های زندگی تلخی قهوه خیلی وقتهاکمک کرده تلخی ادمها و حرفهاشون کمتر اذیتم کنه ولی بوی مست کننده ان برای من یاداور ادمهای خوب این دنیاست ادمهایی که بوی معرفتشان بوی بودنشان از هر جا حتی زمانیکه فقط به انها فکر میکنی هوش از سرت میبرند و حال خوش بعد خوردن قهوه مثل بودن با کسانی هست که حتی بعد از رفتنشان نبودنشان تا مدتها خیلی ریز و قشنگ  حسشان تو تمام وجودت جاری هستتلخی قهوه به نظر من بهترین بخش آن میباشد درسته  بعد یه مدت عادی میشه وشاید دیگه اذیتت نکنه مثل نامهربونی ادما بعد یه مدت عادی میشه این تلخیشون حرفهاشون زهر کلامشون اذیتت میکنه ولی عادی میشه و چقدر سخت است عادی شدن آدمها برای هم نه بوی بودنشان نه عطرشان هیچ کدام مهم نیستند کاش به اینها عادت نکنیم راستی ما برای دیگران هم عادی شده ایم؟؟؟</description>
                <category>sajjad motamedi</category>
                <author>sajjad motamedi</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2020 23:18:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ با من برقص....</title>
                <link>https://virgool.io/@barbood90/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%82%D8%B5-mn81sqnlvwic</link>
                <description>مرگ با من برقص...جهان با من برقصامروز بعد از چند روز بالاخره تونستم فیلم عالی جهان با من برقص و ببینم از اون فیلمهایی بود که خیلی ارام و بی حاشیه ذهن تو رو درگیر خودش میکنه مخصوصا تو این دوره کرونا که مرگ خیلی خیلی با ما همسایه شده و این قرعه کشی نامنصفانه همه ما رو درگیر خودش کرده  و چهره مرگ و خیلی خیلی لخت و عریان به ما نشون میده اینکه چقدر اندک هستند دارائیهای ما چقدر باید به حرفها و گفتارهامون دقت کنیم اینکه دنیا با وجود ما به جای بهتری برای زندگی کردن تبدیل شده یا نه ؟سرمایه های اصلی زندگی ما چی ها هستند یه زمانی بخودمون میاییم میبنیم تو چمدان زندگیمون چیزی جز وسایل و دارایی بی مقدار نیست ایا بخشیدیم زمانی که نبخشیدن حق مسلم  ما بود ایا شدیم یه دیوار محکم برای کسانیکه نیاز به تکیه گاه داشتند ایا قدرت و زور خودمون رو به رخ کسانی کشیدیم که پایین تر بودند یا برای وایستادن جلوی کسانی خرج کردیم که از ما قویتر بودند.برای درد دل و شکستگی و خستگی ادمها واحه بودیم یا یک سراب طولانی .مرگ این واژه عجیب و دلهره اور چقدر خوب توصیف شد نباید ازش ترسید باید باهاش رقصید رقصی از ته دل با تمام وجود خالی کنیم د رکنارش تمام بغضها و دردها رو و موسیقی پایانی که میگفت:ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری...بزرگی میگفت ناامیدی برای زمانی هست که سالهای سپری شده ات از سالهای پیش رویت بیشتر باشد ولی به نظر من باید با مرگ رقصید...</description>
                <category>sajjad motamedi</category>
                <author>sajjad motamedi</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2020 23:47:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیوارها برای اعتماد هستند یا فرو ریختن</title>
                <link>https://virgool.io/@barbood90/%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-fiyfywqf4isz</link>
                <description>این اولین نوشته من هست اغاز یک راه که خیلی به ان علاقه دارم نوشتن و نوشتن و نوشتن برای پر کردن تمام تنهاییها همه نبودنها دنبال یک ایده بودم برای نوشتن برای شروع کردن تا پارسا کاکوئی عزیز بهم گفت مهم شروع کردن هست فقط شروع کن و بنویس بدون ترس و هراس و من شروع کردم با کلی یادگیری از استاد شعبانعلی بی نظیر این یک نوشتن آزاد هست با دیوار شروع کردم ..دیوار..دیوار همیشه برای من یاداور اعتماد و تکیه دادن بوده مثل خیلی از انسانها که وقتی بیادشان می افتیم یه حس اعتماد به نفس و پشت وپناه برای ما تداعی میشود-چه بسیار وقتها که دنبال یک سایه برای رفع خستگی به دنبال دیوار میگشتیم و در پناه آن خستگی از تن میتکاندیم و دوباره شروع میکردیم مثل رفقایی که وقتی از دست روزگار نالان بودیم بسراغ انها میرفتیم و میگفتیم از سختیها و دلتنگیها بعدش ارام و فراموش کار برمیگشتیم تا دلتنگی و ناله ای دیگر .وقتی نمیتونستیم از جا بلند بشویم دست به دیوار میگرفیتیم و بلند میشدیم مثل خیلی از انسانها که وقتی زانو های ما توان بلند شدن ندارند دست پر حمایتشان مثل یه دیوار بلند مان میکنند و به ما میگویند که ما هستیم.ازدواج که میکنیم به دیوار جدید تکیه میکنیم و بااون دیوارهای جدید میسازیم تو همه چیز بهش تکیه میکنیم این میشود دیوار جدید جای همه دیوارها همه تکیه گاه ها وای از روزی که بفهمی همه این دیوارها خالی بوده اند و تو تکیه به دیواری دادی که دیوار نبوده .....</description>
                <category>sajjad motamedi</category>
                <author>sajjad motamedi</author>
                <pubDate>Sat, 27 Jun 2020 22:45:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>