<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Bardia Jabarzadeh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bardia.jabarzadeh</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 10:30:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/9068/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Bardia Jabarzadeh</title>
            <link>https://virgool.io/@bardia.jabarzadeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ما رو خود کرونا نکشه، استرس‌اش می‌کشه.</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/managing-stress-and-anxiety-of-coronavirus-o5qgxfwzfgdi</link>
                <description>برای مطالعه مقاله مرتبط می‌تونید پست «از استرس کرونا ویروس پنیک زده بودم تا اینکه...» رو هم مطالعه کنید.این مقاله رو انتخاب کردم برای ترجمه چون دیدم داریم زیر بمبارون خبری غرق می‌شیم. اونم نه خبرهای معمولی، زیر یه مشت خبرهای استرس‌زا و شایعات عجیب و غریب. قراره بفهمیم چجوری باید استرس و اضطراب‌مون رو مدیریت کنیم.علائم کرونا و راه‌های پیشگیریبا توجه به اخبار مرگ و میر ناشی از ویروس کرونا (2019-nCoV) در چین، خیلی از مردم نگران میزان تاثیرگذاری این بیماری شدن. بخصوص برای کسایی که خودشون یا خانوادشون بخاطر شرایطی مثل سن بالا و ناتوانی، ضعف سیستم دفاعی، مشکلات قلبی و تنفسی و ... بیشتر در معرض خطرهای این بیماری هستن. تو این شرایط مدیریت استرس خیلی سخت‌تر می‌شه.ویروس‌های کرونا، خانواده بزرگی از ویروس‌ها هستن که باعث بیماری‌هایی از سرماخوردگی تا سندروم تنفسی در خاورمیانه (MERS-CoV) و سندرم تنفسی شدید (SARS-CoV) می‌شن. این ویروس جدید (2019-nCoV) ویروسیه که تا الان کشف نشده بوده. کرونا یه بیماری مشترک بین انسان‌ها و حیوان‌هاست. یعنی بین انسان و حیوان می‌تونه منتقل شه. تحقیق‌ها نشون میده که کرونا SARS-CoV از گربه‌های شهری به انسان‌ها و کرونا MERS-CoV از شتر به انسان منتقل شده و حالا هم نوبت به خفاش رسیده.علائم معمولی این بیماری مثل تب، تنگی نفس و مشکلات تنفسیه و در موارد شدیدتر می‌تونه منجر به ذات‌الریه، سندرم مشکلات تنفسی حاد و نارسایی کلیوی و خدایی نکرده مرگ بشه.نگرانی‌های درباره ویروس کرونااخبار ویروس کرونا ممکنه باعث استرس و اضطراب و ترس از آینده بشه. این استرس خیلی طبیعیه چرا که بیماری جدیدیه و ما قبل از این هیچی ازش نمی‌دونستیم.درسته که تمام مقامات کشوری و جهانی و تمام سازمان‌های سلامت الان درگیر ویروس کرونا هستن ولی شما نباید اجازه بدید که اضطراب این موضوع زندگی شما رو مختل کنه.راه‌های زیاد و ساده‌ای برای کنترل ترس و استرس وجود داره که خیلی از اون‌ها به طور کلی برای داشتن زندگی سالم لازمه. با انجام این کارها شما به بهبود سلامت کلی عاطفی و جسمانی خودتون کمک می‌کنید.چی کار باید بکنیم؟از دور مراقب همه‌چیز باشید ولی درگیرش نشیدخودتون، خانوادتون و اطرافیانتون رو از اخبار بد و شایعات دور نگه‌دارید. درسته که می‌خواید از همه‌چیز آگاه باشید مخصوصا اگر شما یا یکی از نزدیکانتون مبتلا به این ویروس شده، ولی اطلاعات رو فقط از چندین سایت مرجع به دست بیارید و به شایعات دامن نزنید. مدام تو فضای مجازی دنبال اخبار ضد و نقیض نباشید. اگه مدام توی فضای این اخبار باشید بیشتر مضطرب می‌شید. روی چیزهایی تمرکز کنید که دوست دارید و اخبار متفاوتی رو دنبال کنید. و لذت ببرید.شایعات رو باور نکنید فقط اطلاعات مفید و لازمدنبال مرجع‌هایی دقیقی بگردید که به شما اطلاعات دقیق و درست رو میدن تا در مواقع اضطراری استفاده کنید. مثلا آژانس‌های سلامت معتبر بین‌المللی رو دنبال کنید. این اطلاعاته که به دردتون می‌خوره.خودتون رو سلامت نگه‌داریدشاید این خیلی مسخره به نظر بیاد ولی مهم‌ترین نکته همینه. یه زندگی سالم و خوب دفاع خیلی مناسبی جلوی هر ویروس و بیماری‌‌ایه. ورزش کنید، عادت‌های تغذیه‌تون رو درست کنید. تو این مدت مشروبات الکی کمتر بخورید. سیگارتون رو قطع کنید یا سبکش کنید. اجازه بدید بدنتون استراحت کنه و خودش رو بسازه. همزمان با این‌ها بهداشت رو هم چندین برابر رعایت کنید. مثلا هرچند وقت یه بار دستتون رو بشورید. با کسی دست ندید. استرس و ترس نداشته باشید، حواس‌تون باشه این عادت‌های بهداشتی به دغدغه و اعتیاد بد براتون تبدیل نشه.با هم دیگه معاشرت کنیدبا دوستاتون راجع‌به مسائل مختلف صحبت کنید. بذارید حواستون پرت شه. با هم گپ بزنید، حتی اگر دغدغه دارید یا ترسیدید با هم صحبت کنید و سعی کنید به هم کمک کنید. مراقب باشید که بدتر باعث ترس و دلهره هم‌دیگه نشید. توی فضاهای مجازی جای اینکه به زمین و زمون فحش بدید یه کم اطلاعات درست و دقیق بدید. چه بهتر که آمار امیدوار کننده بدید از تعداد کسایی که خوب شدن و ... .کمک بگیریداگر زیاد از حد استرس دارید و روزمرگی‌تون داره با ترس از بین می‌ره حتما سراغ مشاور برید. نذارید این ترس و اضطراب براتون موندگار شه. قبل اینکه براتون مشکلات طولانی‌مدت و بزرگ‌تر ایجاد کنه لطفا به یه مشاور یا روان‌شناس سر بزنید. چه بهتر که در زمینه سلامت هم اطلاعات داشته باشه.دستتون رو بشورید همین هنگام سرفه یا عطسه، دهان و بینی‌تون رو با دستمال یا آرنجتون در حالی که خم شده بگیرید. بعد هم سریعا دستمال رو دور بندازید و یا آرنج‌تون رو بشورید. نزدیک کسایی که تب دارن یا سرفه می‌کنن نرید. اگر حس کردید مشکل تنفسی یا تب دارید سریع خودتون رو به بیمارستان‌هایی که مخصوص آزمایش کرونا هست برسونید و آزمایش بدید. بیرون از خونه هم به حیوانات دست نزنید، نزدیکشون نرید، دستتون رو روی سطح چیزی نمالید. غذاهایی که امکان حساسیت می‌ده رو مصرف نکنید و بذارید بدن‌تون قوی بمونه. ادویه کمتر استفاده کنید. از فراورده‌های حیوانی استفاده نکنید. غذای نپخته نخورید. با رعایت همین چندتا نکته به احتمال خیلی زیاد شما کرونا نمی‌گیرید. و یادتون باشه حتی اگر هم بگیرید بدن شما اینقدر قوی هست که خیلی راحت ویروس رو دفع کنه. چند روزی خودتون رو قوی و سلامت نگه‌دارید تا خود سیستم دفاعی بدنتون به سراغ شکست ویروس بره.برای اینکه بیشتر بدونید می‌تونید پست «از استرس کرونا ویروس پنیک زده بودم تا اینکه...» رو هم بخونید.</description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 16:44:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از استرس کرونا ویروس پنیک زده بودم تا اینکه...</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%D9%BE%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%A9%D9%87-vo35nihqrz4w</link>
                <description>تو این یک هفته گذشته تقریبا داشتم دیوونه می‌شدم. همش استرس داشتم. می‌ترسیدم کرونا بگیرم. می‌گفتم خودم به جهنم، خانواده‌ام چی؟ به هرکسی چپ‌چپ نگاه می‌کردم ببینم بهش می‌خوره مریض باشه یا نه. واقعا زندگیم مختل شده بود. تازه یه هفته‌اس، اگر بخواد طولانی شه چجوری باید زندگی کنم؟ برای همین شروع کردم خوندن راجع‌به اینکه چجوری استرس‌ام رو کم کنم. گفتم شاید شما هم مثل من باشید.عکس از intelliNewsیه جمله معروف هست که می‌گه:ترس تنها چیزیه که باید ازش بترسی.من یه جورایی با این جمله هم موافقم هم مخالف.ترس بزرگ‌ترین مانعیه که باید در زندگی به اون غلبه کنیم تا بتونیم رشد کنیم، ولی از طرفی ترس عاملیه که ما رو از خطرها با خبر می‌کنه. ترس به ما می‌فهمونه که یه چیزی سر جاش نیست. با این حال زمانی که ترس شروع به گسترش می‌کنه باید خیلی مراقب باشیم، بفهمیم این از اون دسته از ترس‌های خوبیه که باعث می‌شه حواسمون بیشتر جمع شه، یا از اون دسته ترس‌هاییه که باعث می‌شه فکر نشده تصمیم بگیریم و خونسردی‌مون رو از دست بدیم؟از چهارشنبه ۳۰ بهمن ۹۸ زمانی که تقریبا به طور رسمی خبر پخش کرونا تو چند شهر ایران پخش شد اوضاع یه کم به هم ریخت. همه‌‌ی ما می‌دونستیم کرونا بلاخره تو ایران میاد ولی زمانی که به طور رسمی از اخبار شنیدیم که چند نفر تست کروناشون مثبت شده و متاسفانه چندتا هم جونشون رو از دست دادن استرس همه‌مون بیشتر شد. یکی از دلایل این استرس گذشته‌ی تاریخی‌ایه که داریم. از بیماری‌هایی شبیه سارس و ... تا نحوه‌ای که همه‌ی ما با شرایط بحرانی  مواجه می‌شیم و باهاش سر و کله می‌زنیم :)یادتون باشه ترس می‌تونه خیلی کارها با شما بکنه، می‌تونه جوری به ذهن و تصوراتتون نفوذ کنه که دیگه به حقایق درست هم شک کنید. هیچ‌‌کس کرونا ویروس و عوارضی که روی زندگی همه‌مون داره رو انکار نمی‌کنه. تا همین الان که دارم این متن رو می‌نویسم حدود ۸۰ هزار نفر در جهان ویروس کرونا رو گرفتن و از بین اون‌ها متاسفانه ۲۵۰۰ نفر جون خودشون رو از دست دادن. اما نکته مهم اینه که زندگی‌تون رو با این اعداد و ارقام مختل نکنید. این دغدغه رو بذارید یه گوشه ذهنتون بمونه ولی خیلی درگیرش نشید. خیلی چیزها توی دنیا خطرناکن. تمرکز روی تمام خطرها آسیب‌زننده‌تر از خود خطره. در واقع استرس مریض شدن، ما رو بیشتر در معرض مبتلا شدن قرار می‌ده. این که استرس داشته باشیم نه تنها باعث می‌شه نتونیم کارهایی که بدن رو تقویت می‌کنه انجام بدیم، بلکه بدتر بدن ما رو ضعیف‌تر هم می‌کنه. ترس می‌‌تونه ما رو وحشت‌زده کنه، می‌تونه باعث شه کارهایی بکنیم که اوضاع رو برای همه بدتر کنیم مثل پخش کردن شایعات توی فضاهای مجازی، جمع‌کردن هرچی ماسک و مواد ضدعفونی کننده‌اس از تمام داروخانه‌ها، درگیر شدن با بقیه‌ آدم‌ها برای اینکه چرا رعایت نمی‌کنن یا هرچیز دیگه. حالا اگر شما هم مثل من استرس دارید و نمی‌دونید چیکار کنید، پیشنهاد می‌کنم برای اینکه با ترس‌تون مقابله کنید و آروم بمونید این شش کار زیر رو انجام بدید. ۱- روی چیزهای خوب تمرکز کنید، نه روی استرس‌هاتونمغز ما روی اتفاقات بد دو برابر بیشتر حساسه. اگر به اتفاق بدی فکر کنید همش اون اتفاق رو برای خودش بزرگ می‌کنه تا کل ذهنتون رو درگیر کنه. برای مثال مردم از مردن توی سقوط هواپیما بیشتر از مردن توی تصادف با ماشین می‌ترسن. با اینکه با یه مطالعه ساده می‌شه فهمید احتمال مردن توی هوایپما از هر ۱۰٬۰۰۰ نفر یکیه ولی در تصادف رانندگی از هر ۱۱۴ نفر یه نفر جون خودش رو از دست می‌ده.اینقدر دنبال خبرهای بد نرید. تصاویر وحشتناک نبینید. فیلم‌هایی که اذیتتون می‌کنه رو نگاه نکنید. هرچی اوضاع خبررسانی بدتر و کدرتر می‌شه شما باید بیشتر حواستون رو جمع کنید که دارید وارد چه بازی پیچیده‌ای می‌شید.۲- سیستم دفاعی بدنتون رو دو برابر قوی کنیدیه سیستم دفاعی قوی بهترین محافظت در برابر هر ویروسیه. یادتون باشه استرس بیشتر از هرچیزی سیستم بدنی رو ضعیف میکنه. سعی کنید استرس و افکار بدتون رو مدیریت کنید.ورزش کنید.غذای سالم بخورید.خواب کافی داشته باشید.مدیتیشن کنید. (خودتون رو آروم و ریلکس کنید)یه کمی به طبیعت برید.برنامه‌هاتون رو اولویت‌بندی کنید.موارد بالا رو بارها و بارها انجام بدید و تکرار کنید. بذارید بدنتون خوب شارژ بشه. این نکته رو یادآوری کنم شما ممکنه مسئول یه خونه و خونواده باشید پس چشم همه به شماست، شما باید بتونید غیر از مدیریت استرس خودتون، استرس بقیه اعضای خانواده رو هم کاهش بدید. ۳- با آرامش و اعتماد به نفس صحبت کنیدبقیه رو نترسونید. خیلی با اعتماد به نفس حرف بزنید. به کاراتون برسید. خودتون رو توی خونه حبس نکنید، اگر لازمه به بیرون خونه برید. در کنار این موارد نکات بهداشتی رو هم رعایت کنید. اینجوری کسانی که به شما نگاه می‌کنن هم اعتماد به نفس میگیرن. به بقیه بگید به کاراتون می‌رسید، بهداشتتون رو رعایت می‌کنید و تا الان خدا رو شکر برای خودتون و اطراف دورتون اتفاقی نیفتاده. محکم حرف زدن به خودتون و دیگران خیلی کمک می‌کنه.هر چی میشه نگید فلان جا باید تعطیل شه، نریم بیرون، به اون دست نزنیم، خرید نکنیم و هرچیزی. با رعایت موارد بهداشتی به زندگی روزمره‌مون برسیم و اجازه بدیم کسانی که تخصص دارن برای بقیه امور تصمیم بگیرن.۴- همدیگه رو نترسونیمترس، ترس میاره. اگر همه‌اش پیش آدم‌هایی که راجع به این ویروس و بدبختی‌هاش صحبت می‌کنن باشیم خب هیچ راه فراری برامون نمی‌مونه. خیلی سخته که وقتی بقیه بدون وقفه دارن راجع‌به مسائل استرس‌زا صحبت می‌‌کنن خودتون رو رها کنید و بکشید بیرون. این مسائل باعث می‌شه نگرانی‌ها و ترس بقیه تبدیل به نگرانی و ترس شما بشه. پس اگر دارید تمرین می‌کنید که از کرونا دور باشید باید در کنارش تمرین کنید که از آدم‌های استرس‌زا هم دور باشید.اگر توی گروه آنلاین با دوستاتون، توی گروه‌های دانشگاه و گروه‌های خبری با این افراد هستید، سریعا از گروه‌ها و این فضاها خارج بشید.۵- اطلاعات‌تون رو بالا ببریدهمه دارن به هم خبرهای بد می‌دن پس وقتشه آستین‌هامون رو بالا بزنیم و خودمون دنبال واقعیت‌های خوب بریم. برای مثال: کرونا خیلی مسریه ولی به نرخ مرگ‌ و میرش در خارج از چین نگاه کنید. حدود ۰.۲٪.این در مقایسه با سارس که حدود ۱۰ درصد نرخ مرگ و میر داشت اصلا قابل مقایسه نیست. هر سال در دنیا ۶۰٬۰۰۰ نفر براثر آنفولانزاهای مختلف می‌میرن. خیلی از کسانی که بخاطر کرونا تو چین مردن علائم و بیماری‌های قبلی دیگه داشتن مثل همین آنفولانزاهای دیگه.توی سنگاپور ۴۵ نفر که کرونا داشتند حالشون کامل خوب شده و کم‌کم دارن مرخص میشن برن خونه‌هاشون. پس حواستون رو جمع کنید، دست‌هاتون رو مدام بشورید، بهداشت رو بیشتر رعایت کنید ولی دیگه کلا خودتون رو از زندگی کردن محروم نکنید.۶-  به زندگی‌ عادی‌ ادامه بدیدمن دیروز اداره بیمه رفتم، کارای بانکیم رو انجام دادم. بعد برای اینکه بیام سر کار سوار تاکسی شدم. امروز صبح هم رفتم نون گرفتم، از سوپر مارکت خرید کردم، کارت کشیدم، پول دادم. همه این کارها رو کردم با اینکه حواسم بود ویروس کرونا وجود داره. آره حواسم هست مدام دارم دست‌هام رو می‌شورم. با بقیه دست نمیدم. به کسی زیاد نزدیک نمی‌شم. در روز بارها و بارها دست‌هام رو می‌شورم ولی در کنارش دارم زندگی می‌کنم.عکس از ifpnewsهمونجوری که ترس مسریه و از یه نفر به چندین نفر انتقال پیدا می‌کنه، شجاعت هم مسریه. اگر من شجاع باشم، شما هم شجاع باشی کم‌کم این ترس از بین می‌ره.اگر مطلب مرتبط دوست دارید مطالعه کنید حتما مقاله «ما رو خود کرونا نکشه، استرس‌اش می‌کشه» رو مطالعه کنید.بقیه‌اش پای شما. </description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 15:14:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر محصول در سازمان یا بتمن در گاتهام‌سیتی؟ (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%AA%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-jsllhy580yus</link>
                <description>در بخش قبل راجع به اسم‌گذاری این مقاله صحبت کردیم. زیاد وقتتون رو نگیرم و بریم سراغ اصل مطلب که که خیلی مهمه.۵ وظیفه سخت مدیر محصولیادداشت نویسنده: این بخش دوم از این سری پست‌‌های منه. دفعه پیش ما درباره‌ی مهارت‌های نرمی که لازمه هر مدیر محصول داشته باشه گفتیم. شما می‌تونید در این آدرس قسمت اول رو بخونید. در بخش اول  بیشتر از مفاهیم اولیه، پایه‌ای و مقدماتی حرف زدیم. اما تو  این بخش می‌خوایم روی مهارت‌های مهم مدیر محصول مثل درک از برنامه‌نویسی، پیدا کردن اطلاعات بازار و برگزاری جلسات کاربردی‌تر عمیق شیم. این مهارت‌ها برای مدیر محصول از نون شب هم واجب‌تره. بهترین مدیر محصول کسی نیست که فقط باعث اجرایی شدن ایده‌های ناب بشه؛ بهترین مدیر محصول کسیه که این ایده‌های ناب رو پیدا کنه. یه مدیر محصول باتجربه باید بازار هدف، تیم و منابعی که در اختیار داره رو در نظر بگیره؛ در درست‌ترین زمان ممکن، ارزشمند‌ترین فرصت رو پیدا کنه، شروع به ایده‌پردازی کنه، ایده‌هاش رو کامل کنه و بعد با در نظر گرفتن این ایده برای چشم‌انداز محصول اولویت‌بندی کنه. حالا با توجه به همون نقشه راه و چشم انداز، استراتژی مدیریت تیم رو مشخص کنه. مطمئن باشید این کار از دست هر کسی برنمیاد، فقط باید یه مدیر محصول کنجکاو، فرصت‌طلب و البته کاربلد باشید.۱۰ مهارتی که مدیر محصول نیاز داره تا محصولی استثنايی بسازه و تیم موفقی رو رهبری کنه.ما در پست‌ قبلی راجع‌به مهارت‌های شخصیتی و ارتباطی که یک مدیر محصول موفق باید داشته باشه تا تیم رو به بهترین روش رهبری کنه، صحبت کرده بودیم.حالا میخوایم مهارت‌های پیچیده‌تری رو برای مدیران محصول بررسی کنیم، مهارت‌هایی که برای تعیین چشم‌انداز الزامیه.موارد یک تا پنج رو می‌تونید در پست قبلی بخونید.۶- مدیریت حرفه‌ای زمانداشتن مهارت مدیریت زمان برای هر آدم خبره‌ای یک نیاز اساسی و مهمه. اما برای مدیران محصول این اهمیت چندین برابر میشه چون هر دقیقه از زمان کاریشون رو می‌تونن با چندین وظیفه و کار مختلف پر کنن. ممکنه به سادگی در این دام بیفتید که بقیه تیم‌ها و سهامداران باعث شن شما از کار خودتون دور بشید.قدم اول برای مدیریت زمان اینه که شما یک تصویر از بالا، از تمام مسئولیت‌ها و وظایفتون داشته باشید. از بیرون بهش نگاه کنید. مدیر محصول ارتباط زیادی با بخش‌ها و تیم‌های مختلف داره، این باعث میشه یه زمانی به خودتون بیاید و ببینید که مسئولیتی رو قبول کردید که اصلا به شما ربطی نداره. این که شما بلدید هر کاری رو انجام بدید دلیل نمیشه اون رو حتما انجام بدید.مثلا قرار بوده  یک مشاوره کوچک در تصمیمات فروش ارائه بدید، به خودتون میاید و می‌بینید که توی جلسات مکرر و طولانی گیر افتادید. باید قدرت و حضور ذهن داشته باشید که در این شرایط به عقب برگردید و ببینید که آیا این واقعا بهترین کاریه که می‌تونید با وقتتون انجام بدید؟چگونگی مدیریت زمان برای مدیران محصول توسط تقویم گوگل روزهاتون  رو آگاهانه و محتاطانه برنامه‌ریزی کنید. برای این کار می‌تونید مقاله‌ی Time Management Tips of Insanely Busy People رو هم بخونید.شاید بعدا خودمم ترجمه‌اش کردم اگر دوست‌داشته باشید.تمرکز کنیدکارهایی رو برنامه‌ریزی کنید که به طور مستقیم مسئولیت شماست و باید به عنوان مدیر محصول بهشون رسیدگی کنید. اولویت‌بندی این وظایف ممکنه باعث بشه به خیلی از درخواست‌ها به طور قاطعی «نه» بگید؛ نترسید هیچ اشکالی نداره.همه‌ی زمان رو به جلسات ندیدبرای کار خودتون هم زمان بذارید و برنامه‌ریزی کنید. کل زمان روز رو برای جلسات خالی نذارید؛ همه‌ی روز رو به جلسات مختلف نرید. بعضی از پروژه‌ها به زمان بیشتری برای تمرکز و فکر کردن نیاز دارن. اینکه شبانه روز به جلسه برید باعث میشه زمان خیلی کمی برای فکر کردن باقی بمونه.یاد بگیرید به درخواست جلسات «نه» بگیدجلساتتون رو انتخابی برید؛ خودتون تصمیم بگیرید که به چه جلسه‌ای باید برید و کدوم‌ها رو باید رد کنید. این که هر درخواست جلسه‌ای اومد بدون فکر قبول کنید و شرکت کنید، باعث می‌شه بعد از یه مدتی هیچ برنامه‌ریزی‌ای روی زمانتون نداشته باشید. هر درخواست رو به خوبی بسنجید و فکر شده عمل کنید. همیشه این سوالات رو از خودتون بپرسید:برای چی دارید توی این جلسه شرکت می‌کنید؟ از این جلسه چی بدست می‌آرید؟ آیا فرد دیگه‌ای می‌تونه جای شما در جلسه حضور پیدا کنه؟ آیا راهی به غیر از گذاشتن جلسه برای حل مشکل، جمع‌آوری اطلاعات یا تصمیم‌گیری وجود داره؟استراتژی جلسات‌تون رو مشخص کنیداگر از مفید بودن جلسه‌ای مطمئن شدید، زمانی رو در روز بهش اختصاص بدید. سعی کنید به زمان پایبند باشید. دیگه اجازه ندید کسی بدون هماهنگی و یهویی با شما جلسه بذاره یا از در بیاد تو و درخواست جلسه کنه. این خیلی مهمه که استراتژی جلسات‌تون رو عوض کنید. تیم شما باید یاد بگیره برای جلسات از قبل هماهنگ کنه.سر پیدا کردن اطلاعات پروژه/محصول زمان زیادی هدر ندیدشما به عنوان مدیر محصول باید به تمامی اطلاعات به آسانی و در کوتاه‌ترین زمان ممکن دسترسی داشته باشید. اطلاعاتی مثل مستندات محصول، یادداشت‌های‌ جلسه (صورت‌‌جلسه)، راه‌های ارتباطی با مشتری و ... شما به یک روش کارآمد و مناسب برای ایجاد، ذخیره و سازماندهی همه اطلاعات نیاز دارید. بخاطر همین میتونید از خدمات و ابزارهای زیادی که در بازار (مثل اورنت Evernote) وجود داره استفاده کنید. این ابزارها به شما این امکان رو میدن که با یه چشم به هم زدن هر اطلاعاتی که می‌خواید رو به دست بیارید.۷- بلد باشید چجوری جلسات خوبی برگزار کنید و بیخیال حرف‌های به‌دردنخور شیدمدیر محصول مثل یه چسب می‌مونه که باید تیم‌های مختلف رو کنار هم نگه‌داره و کاری کنه که در یه جهت حرکت کنن. برای همین شما واضح‌ترین درک رو دارید که محصول قراره به کجا برسه و چقدر فوریت واسه رسیدن به اون هدف داره. یه جورایی شما راننده‌‌ی اتوبوسی هستید که بقیه تیم‌ها مسافرشن.جلسات مدیریت پروژه معمولا رو به جلو حرکت کردن نیازمند مدیریت قوی بین  تضادهای مختلف تیم‌هاست. فکر کنید تیم فنی زمان بیشتری می‌خواد تا بتونن کار رو با کیفیت تحویل بده ولی از طرف دیگه تیم بازاریابی (مارکتینگ) می‌خواد یه کمپین رونمایی خیلی بزرگ رو چند روز دیگه داشته باشه. وقتی این تضادها به اوج خودش می‌رسه معمولا تیم‌ها به سراغ شما میان تا مشکل رو براشون حل کنید.یه سری جلسات هم هست که باید برگزار بشه مثل جلساتی که بفهمیم دقیقا الان تو سازمان یا تیم چه خبره و پروژه تو چه مرحله‌ایه، جلسه برای اینکه مشخص بشه قدم بعدی چیه، جلسه برای اینکه مشکلات رو بفهمیم و بتونیم حلش کنیم و… . خیلی‌ها فکر می‌کنن جلسه یه جورایی زمان دور ریختنه ولی باور کنید اگر درست مدیریت بشه خیلی مفید و کارآمده. فقط کافیه چند نکته ساده‌ای که در ادامه می‌گیم رو رعایت کنید:از قبل موضوعاتی که قراره تو جلسه صحبت بشه رو مشخص کنیدجلسات شما احتمالا شامل نماینده‌هایی از تیم‌های مختلفه. از مدیران و نماینده‌های تیم‌های مختلف بخواید موضوعاتی که میخوان در جلسه مطرح کنن رو به شما اعلام کنن. این کار باعث میشه هم نماینده‌ی تیم‌ها از قبل به موضوعشون فکر کنن و با ذهنی آماده‌تر بیان، هم شما دقیقا بدونید انتظار چی رو باید داشته باشید.شرکت‌کننده‌های جلسه رو محدود کنیدزمانی که دارید برنامه‌ریزی جلسه رو انجام می‌دید به این هم فکر کنید که چه کسانی نیازه در جلسه حضور داشته باشن. فقط افراد لازم رو توی لیست قرار بدید. با این کار نه تنها به زمان افراد احترام گذاشتید، بلکه جلوی صحبت‌های بی‌مورد راجع به موضوعات انحرافی رو هم گرفتید.دستور جلسه رو به همه اعلام کنیدقبل از جلسه، دستور جلسه و تمام مباحثی که قراره صحبت شه رو به برای افرادی که حضور دارند ارسال کنید تا بقیه افراد هم با آمادگی ذهنی در جلسه حاضر بشن.جلسه رو کوتاه برگزار کنیدهیچکس جلسات ماراتن‌مانند دوست نداره. مدت زمان مناسب و بهینه برای جلسات ۳۰ دقیقه‌است. سعی کنید اگر قراره مدت زمان جلسه بیشتر از ۳۰ دقیقه بشه اون جلسه رو به دو بخش تقسیم کنید و در هر بخش فقط افراد مرتبط رو دعوت کنید. در اصل فردی در جلسه وجود نداشته باشه که مدت زمان زیادی بی‌کار و بدون صحبت بمونه.مواردی که قراره تو جلسه بهش برسید رو لیست کنیدبدونید برای چی دارید به جلسه می‌رید. قراره چی بدست بیارید و جلسه رو به کجا برسونید. این جوری زمانی که از جلسه بیرون میاید به تمام هدف‌هاتون رسیدید و میتونید راهنمایی‌ عملیاتی‌تری به تیمتون بدید.خلاصه جلسه رو داشته باشیدایده‌ی خیلی خوبیه که یک نفر خلاصه جلسه رو یادداشت کنه بعد به صورت سند(داکیومنت) این خلاصه نگه‌داری بشه. منظور از این سند یعنی تصمیم‌ها، قدم‌های بعدی، صحبت‌های راهبردی و … .۸- کدنویسی بفهمید و تا حدودی بلد باشیدقرار نیست متدهای  کدنویسی و برنامه‌نویسی رو بلد باشید تا مدیر خوبی بشید ولی لازمه که درک درستی از کد و برنامه‌نویسی داشته باشید تا بتونید با تیم‌های فنی و طراحی به خوبی ارتباط برقرار کنید. الکی اصرار نداشته باشید که بگید همه‌چی رو بلدید. فروتن باشید.چند نکته که باید یادآوری کنم:از سوال پرسیدن نترسیداگر یه مسئله‌ای رو درک نکنید و کامل نفهمید، قطعا نمیتونید اون رو حل کنید. پس سوال بپرسید. تیم فنی‌تون از تلاشی که می‌کنید تا یاد بگیرید قدردانی می‌کنه و بیشتر خوشحال می‌شه.به محدودیت‌های پیاده‌سازی فنی توجه کنیدیکی از رایج‌ترین وظایف شما در ارتباط با تیم فنی اینه که بتونید مشخص کنید هر وظیفه‌ای(task) چه قدر زمان لازم داره. به عنوان مدیر محصول شما باید زمان‌بندی منطقی‌ای انجام بدید و بفهمید که هر قسمت از کد برنامه چه میزانی زمان برای پیاده‌سازی لازم داره. زمان‌هاتون باید واقع‌بینانه باشه. نه کم که تیم نتونه به اون برسه نه خیلی زیاد که مسخره باشه. باید از محدودیت‌ها و تکنولوژی‌های مختلف درک داشته باشید که بتونید طرحی رو پیشنهاد بدید، راهی رو جایگزین کنید و یا زمان مناسبی رو پیش‌بینی کنید.تمام تلاشتون رو بکنید که دانش‌تون رو بالا ببریدبا اینکه مهندس‌ها و برنامه‌نویس‌های شما عموما ناراحت نمی‌شن که شما ازشون سوال کنید ولی خب هیچ آدمی دوست نداره مدام ازش سوال بشه. پس به اطلاعاتی که داره بین‌ شما و تیم فنی رد و بدل میشه توجه کنید و بعد دانش‌تون رو راجع‌ به اون مسائل و دیگر موضوعات مرتبط بالا ببرید. این که به زمان تیم فنی‌تون احترام بذارید و مدام اون‌ها رو بخاطر پاسخ‌گویی به سوالاتتون متوقف نکنید باعث میشه در طولانی مدت اعتمادشون رو بیشتر به دست بیارید.۹- از «آمارهای خیابانی (street statistics)» درک درستی داشته باشید (بدونید در اطرافتون چه خبره)از ویژگی‌های یه مدیر محصول خوب اینه که کنجکاوه، با دقته و دوست داره تحلیل‌گر باشه. هیچ چیز رو بدیهی ندونید و در نظر داشته باشید همه‌چی بر طبق داده‌ها و آماره.داده‌ها (data) مهم‌ترین عنصر در مدیریت محصول هستن. حتما در تیم خودتون  تحلیل‌گران و متخصصین داده‌ی حرفه‌ای داشته باشید که داده‌ها رو به یک اطلاعات و دانش قابل درک و کاربردی تبدیل کنن. این باعث میشه موقعیت‌های بهتر رو ببینید و فرصت‌ها رو از دست ندید.به عنوان مدیر محصول باید از داخل و خارج سازمان منابع اطلاعاتی متفاوتی داشته باشید. ابزارهایی مثل گوگل آنالیتیکس (google analytics) اطلاعات خوبی مثل تعداد ورودی و رفتار کاربرها و … رو به شما نشون میدن.اما مراقب باشید که هر اطلاعات و داده‌ای که دم دستتون هست رو جمع نکنید. اینجوری کلی داده مختلف دارید که شما رو گیج کردن و نمی‌دونید به چه دردتون می‌خورن. داده‌ها و اطلاعاتی رو جمع کنید که مطمئنید برنامه‌ای برای اون دارید؛ آگاهانه این کار رو انجام بدید.۱۰- چرخه‌ی عمر کاربرتون (مشتری‌تون) رو بدونیدوقتی صحبت از مدیر محصول میشه، شغل شما اینه که هر جنبه‌ای از چرخه‌ی عمر توسعه محصول (product development lifecycle) رو پوشش بدید. ولی فراموش نکنید به دوره‌ی  طول عمر مشتری (customer lifecycle) (میزان زمان ارتباط مشتری با محصول ما) هم باید توجه ویژه‌ای داشته باشید.چرخه رشد محصول‌محور یک چارچوب برای رشد کسب و کار مبتنی بر سرمایه‌گذاری بر روی تجربیات کاربران محصول‌محوره.این چرخه شامل ۴ بخش متوالی میشه: کاربران ارزیاب، کاربران تازه‌کار، کاربران دائمی، کاربران وفادار. اقدام‌های مهمی که باعث میشه این کاربرها به مرحله بعد برن هم شامل فعال‌سازی حساب، پذیرفتن محصول، تحسین کردن و حامی شدنه.درک درست از نیازمندی‌های مشتری و کاربر در هر بخش کمک‌ می‌کنه که تمرکز بیشتری روی سازمان و تیم داشته باشید و استراتژی‌هایی رو اتخاذ کنید که به این چرخه تکامل کاربر سرعت بده. یه تصمیم درست برای سرعت‌ بخشیدن به این چرخه می‌تونه باعث رشد‌ نمایی  بشه.چرخه طول عمر کاربر در اصل این چرخه اینجوریه که یه کاربر اول میاد سیستم رو ارزیابی می‌کنه (evaluators) بعد کم‌کم حسابش رو فعال می‌کنه و عضو میشه (activate)، بعد تبدیل میشه به کاربر تازه‌ وارد که زیاد هم با سیستم کار نکرده (beginners)، کم‌کم سیستم رو می‌پذیره و درک می‌کنه و یادش می‌گیره، باهاش شروع به کار کردن می‌کنه (adopt)، از اینجا به بعد کاربر تبدیل می‌شه به کاربر دائمی که منظم از سیستم استفاده می‌کنه (regulars)، بعد از یه مدت شیفته سیستم می‌شه و سیستم رو تحسین می‌کنه (adore)، و در آخر هم به کاربر قهرمان و وفادار سیستم ما تبدیل میشه (champions)، کاربر سیستم رو تبلیغ می‌کنه (advocate)، اینجاست که یه کاربر جدید دیگه‌ای با سیستم آشنا می‌شه و این چرخه از اول شروع می‌شه.کاربرهای ارزیابی‌کننده (امتحان‌کننده) EVALUATORSاین افراد در حال گشت و گذار در محصول ما هستند و از طرفی کمی درباره این محصول هیجان‌زده‌اند. این کاربرها معمولا چندین انتخاب برای برطرف کردن نیازشون دارند پس در اینجا بهترین تصمیم اینه که کاربرها رو در سریع‌ترین زمان ممکن به طور رایگان عضو کنیم (freemium). تکنیک مؤثر در این زمان سوق دادن کاربر به سمتیه که بتونه ویژگی‌ها و امکانات کلیدی ما رو بفهمه. این کار ممکنه از طریق پشتیبانی انجام بشه یا حتی سایت رو جوری طراحی کنیم که زودتر این موارد رو ببینه. هدف اصلی تبدیل این کاربر به کاربر فعاله.کاربرهای مبتدی و تازه‌کار BEGINNERSاین کاربرها تازه با ما آشنا شدن و به کاربر فعال تبدیل شدن پس این‌ها ارزش ما رو می‌دونن و از اون هیجان‌زده هستن. اگر تا الان پول پرداخت نکردن بخاطر اینه که یا دارن برای پول دادن آماده می‌شن یا منتظر یه انگیزه کوچکن. این گروه از کاربرها تصمیمشون رو گرفتن از محصول استفاده کنن پس وظیفه شماست که تمام مشکلات رو از سر راهشون بردارید، راهنمایی خوبی در اختیارشون بذارید و بهشون پشتیبانی بدید. در این زمان باید همه‌ی ویژگی‌های محصول  رو به کاربرتون یاد بدید. هدف این مرحله تبدیل کاربر فعال به کاربر دائمیه.کاربرهای دائمی REGULARSکسانی هستند که از محصول شما به صورت مرتب و مداوم استفاده می‌کنن. اون‌ها روی محصول شما سرمایه‌گذاری کردن تا برای کارهای روزانه هر روز ازش استفاده کنن. حل کردن مشکلات این دسته از کاربرها از بقیه مهم‌تره چون اگر هر مشکل کوچکی هم براشون پیش بیاد تاثیر خیلی بزرگی روی درآمد و بخش تجاری محصول می‌ذاره. غیر از اینکه کار رو باید براشون راحت کنید و سرعت استفاده‌شون رو بالا ببرید، باید کاری کنید که از شما به طور دقیق‌تر و پیشرفته‌تر استفاده کنن و تمام خصوصیات پیچیده‌ی محصول رو بشناسن. این گروه همیشه با ویژگی‌ها و امکانات جدید محصول ما کار می‌کنن. پس از اون‌ها میشه برای دریافت بازخوردهای مختلف استفاده کرد و این خیلی ارزشمنده. در این مرحله هدف اینه که رابطه با مشتری رو ازکاربردی صرف به احساسی ارتقا بدیم. این باعث میشه کاربران محصول ما رو تحسین کنند.کاربران قهرمان CHAMPIONSاین قهرمان‌ها طرف‌دار پر و پا قرص شما هستند. چون نه تنها از محصولات شما استفاده می‌کنن بلکه به هرکسی که می‌شناسن هم توصیه می‌کنن. این دسته از کاربرها احساسی و برون‌گرا و رک هستن. وظیفه‌ی شماست که شور و اشتیاق رو همیشه در اون‌ها زنده نگه‌دارید و نذارید این اشتیاق کم بشه. کاربرهای وفادار یا قهرمان فکر می‌کنن شما و محصولتون خاص و فوق‌العاده هستید، پس بذارید بدونن که شما هم همین فکر رو راجع‌به اون‌ها دارید. شما میتونید این اشتیاق دو طرفه رو از طریق تغییر بیان و ادبیات صحبت باهاشون، راهنمایی پیشرفته و بهتر، دسترسی به ویژگی‌های قوی‌تر محصول، یا اجازه استفاده از ورژن آزمایشی جلوتر نشون بدید. شما قطعا می‌تونید روی این کاربرها حساب ویژه‌ای باز کنید، این گروه از کاربرها هستن که با خوشحالی تو نظرسنجی شرکت می‌کنن و به شما تو جمع‌آوری اطلاعات کمک می‌کنن و یا به باشگاه مشتری شما می‌پیوندن.اشتیاق برای حل مشکلات کاربرمدیریت محصول یه نقش پیچیده‌اس که به تخصص توی حوزه‌های فنی و ارتباطی زیادی نیاز داره، شرح این شغل هم تو سازمان‌های مختلف، متفاوته. ولی در قلب این حرفه، علاقه شدید برای حل مشکلات کاربرها موج می‌زنه.همه‌ی مهارت‌های فنی، ارتباطی و حتی مدیریتی قابل یاد گرفتن هستن اما این شور و اشتیاق و سخت‌کوشیه که مدیر محصول از روز اول با خودش به همراه داره. بدون این اشتیاق شما هرگز نمی‌تونید از سختی‌ها و فراز و نشیب‌های این حرفه جون سالم به در ببرید.بنابراین اگر دنبال این هستید که مدیر محصول خوبی بشید اصلا نگران نباشید، تمام این مهارت‌ها نه تنها قابل یادگیریه بلکه با گذر زمان و تجربه بهتر میشه. به جاش از الان تمرین اشتیاق داشتن برای بهبود زندگی مردم رو شروع کنید. این موضوع از همه مهم‌تره و بهترین راه برای رسیدن به موفقیت تو این حرفه‌ست.ممنون که زمان گذاشتید. در این مورد اگر سوال داشتید بنده در خدمتم. اگر انتقادی دارید در نظرات لطفا ذکر بهم بگید و اینکه اگر بخش اول رو هنوز نخوندید از اینجا می‌تونید مطالعه‌اش کنید.</description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 20:10:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیر محصول در سازمان یا بتمن در گاتهام‌سیتی؟ (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/10-skills-every-product-manager-needs-to-succeed-wdgfhmch2di3-wdgfhmch2di3</link>
                <description>شاید براتون سوال باشه چرا این تیتر رو گذاشتم؟ خب دوتا دلیل داشت، اولی ارادت شخصیم به جناب بتمن، و دوم اینکه به نظر من مدیر محصول توی سازمان دقیقا مثل بتمن می‌مونه تو گاتهام‌سیتی. حالا اگر فیلم بتمن رو ندیدید و شهر گاتهام رو نمی‌شناسید عب نداره؛ در این حد بدونید که هرکی، هرچی می‌خواد به مدیر محصول می‌گه، هر اتفاق بدی می‌فته مدیر محصول باید جواب بده، هرکی با هرکی دعواش می‌شه باز مدیر محصول باید آشتی بده. دقیقا به  پوست کلفتی بتمن. این دو بخش رو اگر بخونید دقیق می‌فهمید مدیر محصول چیکار می‌کنه. اگر می‌خواید مدیر محصول بشید یا مدیر محصول استخدام کنید خیلی بدردتون می‌خوره. البته شاید هم از میزان مسئولیت و فشار کاریش، از این سمت فراری بشید. قسمت دوم رو می‌تونید در این آدرس بخونید.مدیر محصول، بتمن سازمانیادداشت نویسنده: در بخش اول  تمام مهارت‌های مهم نرمی که هر مدیر محصول نیاز داره رو توضیح می‌دیم. برای یادگیری عمیق‌تر به بخش دوم مراجعه کنید،‌ در اونجا ما به موارد ضروری‌ای که هر مدیر محصول باید بلد باشه مثل درک از برنامه‌نویسی،  آمارهای خیابانی(بیرون سازمانمون چه خبره) و برپایی جلسات کاربردی‌تر اشاره می‌کنیم.مهارت‌های نرم (soft skills) چیزهایی مثل  سازگاری، نگرش، ارتباطات، تفکر خلاق، اخلاق کار، کار گروهی، شبکه‌سازی، تصمیم‌گیری، مثبت بودن، مدیریت زمان، انگیزه، انعطاف‌پذیری، حل مسئله، تفکر انتقادی و حل تعارض رو شامل میشه.با همون سرعتی که نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌ها دارن دنیا رو می‌گیرن، نقش مدیران محصول‌ هم روز به روز مهم‌تر میشه. دیگه می‌تونیم بگیم مدیران محصول قلب تپنده محصولن چون اون‌ها هستن که دارن چشم‌انداز یک محصول رو تعیین می‌کنن. در بیشتر شرکت‌ها میزان مسئولیت و قدرت مدیر‌ان محصول فرق داره ولی مشخصه‌ی اصلی همه‌ی اون‌ها اینه که ارتباط‌دهنده‌ بین چند تیم هستن؛ مثلا بین کسب و کار(سازمان یا شرکت)، بازار(مشتری) و تیم توسعه محصول.مدیر محصول بودن شغل دشواریه که به تسلط و مهارت زیاد در حوزه‌های مختلف نیاز داره. در کنار همه‌ی این‌ها مدیران محصول باید مهارت‌های نرم زیادی داشته باشن تا بتونن از کنار مشکلات روزمره‌شون به راحتی گذر کنن.مدیر محصول دقیقا چی‌کار می‌کنه؟اگر در سطوح بالای مدیریتی باشه، استراتژی و تاکتیک یک تیم چند منظوره رو مشخص می‌کنه و مسئولیت  ایده‌پردازی و مشخص کردن نقشه راه تا توسعه، بهینه‌سازی و رشد یک محصول و تیم رو بر عهده داره. معمولا در موقعیت‌یابی(مثلا در بازار)، پیام‌رسانی‌ها و استراتژی قیمت‌گذاری هم مشارکت می‌کنه.اساسا هر تصمیمی راجع به محصول بخواهید بگیرید یا هر کاری در رابطه با محصول داشته باشید،  باید با مدیر محصول ارتباط برقرار کنید. برطرف کردن دغدغه‌های روزمره مشتری و کمک برای رسیدن به اهداف کوتاه‌مدت و بلند‌مدت هم از وظایف دیگه‌ی مدیر محصوله.از اونجایی که نقش مدیر محصول چندین کارکرد رو دربرمی‌گیره، یه بخش زیادی از زمان کاری مدیران محصول صرف اولویت‌بندی  وظایف کاری و برقراری ارتباط با بخش‌ها و تیم‌های مختلف می‌شه.مدیران محصول نه تنها باید آمار عملکرد رو از مشتریان، سهامداران، مدیران سازمان، تیم‌ محصول و ... جمع‌‌آوری کنن بلکه باید بتونن به زبان همه‌ی گروه‌های مختلف صحبت کنن تا نگرانی‌ها رو از گروهی به گروه دیگه، با زبان و ادبیات گفتاری خودشون، انتقال بدن.در همین بازه‌ی زمانی مدیر محصول باید چشم‌اندازی برای محصول در نظر بگیره و اون رو بیان کنه.ساده به نظر میاد نه؟راستی یادم رفت بگم، مدیر محصول باید همه‌ی این کارها رو به موقع و با در نظر گرفتن بودجه‌بندی مالی سازمان انجام بده :)بخشی از وظایف کاری یک مدیر محصول وظایف یه مدیر محصول چیه؟تا الان فهمیدیم که مدیر محصول کارهای همزمان زیادی رو با دپارتمان‌ها، بخش‌ها و تیم‌‌های مختلف سازمان انجام میده، ولی حالا می‌خوایم بدانیم که یک روز از زندگی مدیر محصول دقیقا چه شکلیه.برای درک بیشتر، در ادامه بخشی از وظایف کاری یک مدیر محصول رو براتون تعریف می‌کنیم.نمونه شرح وظایف کاری یک مدیر محصول:مدیر محصول یکی از اعضای اصلی تیم ما است. او مسئول تصمیم‌گیری‌های تجاری و استراتژی محصول ماست. همچنین او باید تمام چالش‌های پیش روی کاربران را حل کند و سازمان را به بازدهی مالی برساند.هدف ما ساختن محصولاتی است که کاربران،‌ آن‌ها را دوست داشته‌باشند. وظیفه شما این است که با استفاده از دانش فنی و تجربه خودتان چشم‌اندازی مناسب برای محصول در نظر بگیرید و با توجه به بودجه‌بندی انجام شده،‌ پروژه را در موعد مقرر تحویل دهید.در این موقعیت شغلی شما رابطه تنگاتنگی با همه‌ی تیم‌ها و همینطور سهامداران داخلی و خارجی و هیئت مدیره دارید. در واقع به نوعی شما قهرمان همه‌‌ی ما هستید. شما باید با توجه به  اندازه بازار، ویژگی‌های محصول، نیاز‌های مشتری و شیوه‌ی ورود به بازار، نقشه راهی ترسیم کنید. همچنین باید با در نظر گرفتن سیر صعودی محصول و سازمان، کل چرخه‌ی طول عمر محصول را مشخص کنید که شامل برنامه‌ریزی استراتژیک تا اجرای تاکتیکی، اندازه گیری‌ها و بهینه‌سازی‌های مداوم و ... می‌شود.مسئولیت‌های اصلی شامل موارد زیر است:تعامل با مشتریان به صورت منظم از طریق راه‌های مختلفشناسایی و اولویت‌بندی نیازهای بازار و محصول، ویژگی‌هایی که به محصول باید اضافه شود و مولفه‌های موقعیت‌یابی و ورود به بازار، روش‌ها و استراتژی پیام‌رسانی کلیدیهمکاری با مهندسان، برنامه‌نویسان و طراحان در راستای حل مشکلطراحی یک نقشه راه محصول بلند مدت و مدیریت آنتحلیل داده‌های داخلی و خارجی برای شناسایی مشکلات و همچنین فرصت‌هاتعریف KPIهای مختلف و تعیین اهدافی که تیم را به سمت موفقیت سوق می‌دهندمطالعات تحقیقاتی مرتبطتوسعه برنامه‌های آموزش محصولات داخلی و خارجیایجاد و حفظ اسناد سود و زیانمشخصه‌های شما برای این موقعیت شغلی:مهارت‌های ارتباطی و مدیریتی پروژه قویتوانایی‌ تشکیل تیم و ایجاد روابط متقابل با طرفین داخلی و خارجی (مهندسان، ذینفعان کسب‌وکار، شرکا و غیره).توانایی کار کردن تحت فشار، تمرکز کردن بر روی چندین وظیفه(task) و توجه دقیق به جزئیاتخلاق و کنجکاو بودنتوانایی کار گروهی و لذت‌بردن از آنهم‌دلی و هم‌دردی با مشتری و برطرف‌ کردن مشکلات آن‌ها در کمترین زمانرهبری قوی و تاثیرگذاری بر روی تیم‌های مختلف از طریق مدیریت و ایجاد انگیزهفداکاری برای تیمهمچنین نوع جدیدی از مدیر محصول در شرکت‌های محصول محور وجود داره. «مدیر رشد محصول»  که یه نقش متفاوته. این نقش مسئول مستقیم پاسخگویی به سوالات مربوط به کسب و کاره مثل میزان هزینه، نرخ بازگشت سود، درآمد روزانه و ...ترکیب ذهنیت تجاری و کسب و کار با ذهنیت مدیر محصول سنتی جذابه ولی باعث ایجاد مسئولیت‌های بیشتری برای مدیران محصول می‌شه. این رو باید در نظر بگیریم که در آینده چه ما بخوایم چه نخوایم این تغییر صورت میگیره، مدیران محصول باید پاسخگوی پرسش‌های تجاری و کسب و کار هم باشند. پس اگر شما هم مدیر محصول هستید بهتره که این مهارت رو زودتر یاد بگیرید.شاید بعدها یه پست توی ویرگول راجع‌به مدیر رشد محصول و توانایی‌هاش بذارم :)چه جوری مدیران محصول این همه کار انجام میدن؟چه مدیر محصول سنتی باشید چه مدیر رشد محصول، این کار خیلی سخت و طاقت‌فرساست، برای اینکه بتونید کار رو به آخر برسونید باید ذاتا عاشق کار زیاد و سخت باشید تا جون سالم به در ببرید.ما یه لیست ۱۰تایی از مهارت‌های ضروری که هر مدیر محصول باید داشته باشه رو جمع کردیم برای کمک به کسایی که می‌خوان در آینده مدیر محصول باشن یا شرکت‌هایی که می‌خوان مدیر محصول استخدام کنن.بیایید با مهارت‌های نرم شروع کنیم:۱۰ مهارت نرم که به شما کمک می‌کند مدیر محصول قوی‌تری باشید- بلد باشید حرف بزنیدبیشتر روز یک مدیر محصول با کارهای ارتباطی می‌گذره: یادداشت جلسه، شرکت در جلسه، چت و صحبت‌های داخل سازمانی، ارائه و پاورپوینت‌ها، نوشتن مستندات (از همه بدتره :( ) و یادداشت‌های آموزشی. خیلی از  وقت شما  صرف نوشتن و صحبت کردن میشه .شما به عنوان مدیر محصول نماینده تمام اطلاعات یک پروژه هستید. از کوچک‌ترین نکته تا بزرگترین تصمیم‌گیری‌ها و استراتژی‌های محصول یا توسط شما انجام میشه یا شما از اون باخبرید. پس وظیفه‌ی شماست که تیم‌تون رو آگاه کنید تا جهت‌گیری درستی به سمت هدف داشته‌ باشن. اگر اطلاعات غلط یا قدیمی به تیم‌ها برسونید، زمان رو از دست می‌دید و به هیچ کدوم از انتظارتتون هم نمی‌رسید.نوشتن سند نیازمندی‌های محصول یکی از مهم‌ترین وظایف شما در جایگاه مدیر محصوله. این سند(داکیومنت) شامل اطلاعات مهمی مثل جهت‌گیری محصول، مشخصه‌های اون، ویژگی‌هایی که باید بهش اضافه بشه، زمان‌های کلیدی و مهم (مثل زمان بروزرسانی یا معرفی و ...)، بازار هدف و مشتری‌ها، شاخص‌های کلیدی عملکرد(KPI) و ... است. شما باید این سند رو بنویسید،‌ مرتب کنید و بخش‌های مختلفش رو به تیم‌های مختلف بدید تا نسبت به جهت‌گیری‌های آینده آگاه باشن و از اون پیروی کنن.مهارت نوشتاری شما هم زمانی آزمایش میشه که میخواید برای سهامداران، شرکا یا هیئت مدیره شرکت متن‌هایی  رو بنویسید تا ایده‌های جدید یا ویژگی‌های جدید محصول رو بهشون توضیح بدید. باید بلد باشید چجوری مشتری، شرکا یا هیئت مدیره رو با نوشته‌هاتون قانع کنید تا حرف شما رو بخرن یا در بخشی از استراتژی شرکت تغییر ایجاد کنن.و اینکه حواستون باشه کلمات مهمن، در کاربردی‌ترین حالت ممکن برای پیشبرد تصمیماتتون ازشون استفاده کنید.۲-با مشتری‌هاتون صحبت کنیدزمان گذاشتن و صحبت‌کردن با مشتری بهترین بخش کار یک مدیر محصول و یکی از موثرترین راه‌های موفقیته. باید بدونید که وفاداری مشتری یکی از محرک‌های اصلی پیشرفته.به عنوان مدیر محصول شما صدای مشتریان هستید، پس باید درک درستی از نیازها و خواسته‌های اون‌ها داشته باشید تا بتونید موثرترین راه‌ حل رو انتخاب کنید. توی این دوره زمونه که همه دارن سرویس‌ ارائه میدن باید خیلی با مشتری همدلی داشته باشید تا خیلی راحت شما رو با یک سرویس دیگه جایگزین نکنه.کوتاه‌ترین راه و بهترین راه صحبت مستقیمه. حالا چه رو در رو چه از راه‌های دیگه. بذارید شما رو بشناسن و بالعکس شما هم اون‌ها رو ببینید و بشناسید.  باهاشون زمان بگذرونید،‌ یک ارتباط عاطفی مناسب ایجاد کنید. اگر برای شروع صحبت مشکل دارید میتونید با این سوال شروع کنید که محصول شما چه تغییری در زندگی مشتریانتون به وجود آورده. شما قراره به عمق ارزشی که ایجاد کردید برسید و از دل اون کم و کاستی‌ها رو بفهمید و بیرون بکشید.چند تا سوال نمونه که برای شروع صحبت می‌تونید از اون‌ها استفاده کنید:محصول ما چی داشته که باعث شده شما ازش استفاده کنید؟ یا محصول ما چجوری زندگی رو برای شما آسون‌تر کرده؟چی توی محصول ما بیشتر شما رو هیجان‌زده می‌کنه؟چه مشکلی قبلا داشتید که الان با محصول ما حل شده؟دوست دارید در آینده محصول ما چه کارهای دیگه‌ای رو برای شما انجام بده؟در زمان کار با محصول ما به چه مشکلاتی برخوردید؟خلاق باشید و سوالاتی مطرح کنید که کاربرتون رو درگیر کنه.شما می‌تونید سوالات رو توی سایت خودتون بذارید، توی شبکه‌های مجازی خودتون منتشر کنید، مکالمه رو در رو انجام بدید یا از راه‌های دیگه منتشرش کنید. نکته اصلی اینه که جایی مکالمه رو شروع کنید که برای کاربرها و مشتریانتون مناسب باشه و راحت بهش دسترسی داشته باشن.اگر می‌خواید از کاربرهاتون اطلاعاتی بگیرید،‌ مطمئن بشید که قراره از اون اطلاعات استفاده کنید چون گرفتن اطلاعات اضافه برای کابرها حس بد ایجاد می‌کنه، مخصوصا اگر ندونن که با اون اطلاعات می‌خواید چیکار کنید. بعد از اینکه کاربرها یا مشتریانتون به سوال‌ها جواب دادن یادتون نره حتما تاییدشون کنید و به هر طریقی ازشون قدردانی کنید؛ مثلا یک ایمیل خودکار یا جوابی براشون بفرستید. به پست‌هاشون جواب بدید و به اون‌ها نشون بدید که دارید از نظراتشون استفاده می‌کنید.- بلد باشید متقاعد کنید (این بار مهندس‌ها و برنامه‌نویس‌های خودتون رو)جولی ژو، نماینده تیم طراحی محصول فیسبوک میگه که:این واقعیت به هیچ عنوان نباید فراموش بشه که مهندسان (و برنامه‌نویسان) هر ایده‌ی خوبی رو تبدیل به واقعیت می‌کنن. مهم نیست که شما پنج، پانصد یا پنج‌هزار مهندس در تیم خودتون داشته باشید، اون‌ها یک منبع نیستند. اون‌ها سازنده‌های اصلی و پایه‌ای هستن که باعث میشن محصول شما ایجاد بشه.شما برای اینکه رویاهاتون به حقیقت بپیونده باید بتونید مهندسای تیمتون رو قانع کنید. باید بدونید مهندس‌ها چجوری فکر می‌کنن. باید انقدر از نظر فنی قوی باشید که اون‌ها ایده‌ی شما رو قبول کنن و به شما اعتماد کنن. باید بلد باشید با زبون خودشون باهاشون حرف بزنید. برای اینکار همچنین باید توی تبلیغ و توضیح هم خوب باشید. جوری از ایده‌تون دفاع کنید که انگار هیچ ایده‌ای بهتر از این در دنیا وجود نداره. به ایده‌تون اعتماد داشته باشید، ولی یادتون نره این اعتماد واقعی باشه، یعنی قبلش بازار رو سنجیده باشید، تحلیل کرده باشید یا حتی با مشتری خودتون صحبت کرده باشید.در این مواقع شما باید یک مُبلِغ بی‌شرم باشید که برای ایده‌تون می‌جنگید تا سازمان اون رو قبول کنه و در راس کار‌ها قرار بده. باز هم میگم مهندس‌ها فقط یه نیرو نیستن، اون‌ها کسانی هستن که رویای شما رو به واقعیت تبدیل می‌کنن.مهندس‌ها هم مثل بقیه دغدغه، ناراحتی و نقاط ضعف مختلفی دارن، بهشون نشون بدید که این مشکلات رو می‌دونید و قراره با همراهی هم اون مشکلات رو برطرف کنید.- بدونید که کِی باید تفویض کنید (کار رو به بقیه بسپارید)هزار بار شنیدید که میگن:  کاری که خودت خوب بلدی رو انجام بده،‌ بقیه کار‌ها (وظایف) رو به دیگران محول کن.این توصیه به شدت هوشمندانه‌است ولی کمتر کسی به اون عمل می‌کنه.مت‌ لی‌می مشاور محصول، نه تنها از سپردن وظایف به بقیه حمایت می‌کنه بلکه میگه مسئولیت‌ها رو هم به دیگران بسپارید.یادتون باشه اگر کارهای خودتون رو به دیگران می‌سپارید ولی باز هم دم به دقیقه سوال می‌کنید که چی شد، بدونید نه تنها فرصت توانمندتر شدن رو از اون فرد تیمتون گرفتید بلکه از خودتون هم فرصت آزادتر شدن وقتتون رو می‌گیرید. نترسید، شما همیشه رهبر خواهید ماند و هرچقدر هم مسئولیت و کارها رو به تیمتون برون‌سپاری کنید، باز هم در آخر تیم منتظر شما می‌مونه که قدم بعدی رو براشون روشن کنید و مدیریت کارها رو به بهترین شکل بر عهده بگیرید.لی‌می چند پیشنهاد موثر برای تفویض ارائه میده که در زیر به اون‌ها اشاره می‌کنیم.رک و صریح باشیداغلب مدیرها عادت دارند که همه‌ کار رو خودشون برعهده بگیرن. برای همین تجربه کمک‌ خواستن یا سپردن کاری به کسی رو ندارن. حرف آخر رو با ابهام نزنید. خیلی محکم از عضو تیمتون بخواید که مسئول باشه و به شما کمک کنه؛ اینجوری دقیقا شرح وظایفش رو می‌دونه.شما قرار نیست همه چیز رو کنترل کنیدوقتی یک وظیفه یا مسئولیت رو به کسی سپردید بهتره دیگه در کوچکترین موارد مربوط به اون مسئولیت دخالت نکنید و نظر ندید، بذارید اون عضو تیمتون خودش کار رو انجام بده. بهش بفهمونید که در آخر چی می‌خواید ولی لحظه به لحظه مسیر رو بهش نگید و بذارید خودش توانایی‌ها و مهارت‌هاش رو نشون بده، خودش تجربه کنه. بهشون یاد‌آور شید که هروقت خواستن می‌تونن با شما درباره اون مسئولیت مشورت کنن. این کار در آینده و بلند مدت به شما خیلی کمک خواهد کرد و شما تیمی با تجربه بیشتر خواهید داشت.به طور مداوم خروجی بخواید و از روند کار آگاه بشیدقراره به طور مداوم بدونید کارها خوب پیش می‌ره یا نه. تیمتون جایی گیر کرده؟ نیاز به کمک داره؟ عملکرد اعضای تیم رو پیگیری کنید. با تیمتون راجع به تجربیاتی که داشتید صحبت کنید تا آگاه‌تر بشن و اگر جایی به مشکلی خوردید برای حل مشکل جلسات طوفان فکری (brain storm) راه بندازید. اگر چیزی درست پیش نرفت موأخذه نکنید،‌ بلکه با هم مشورت کنید که برای دفعه بعد چه روندی رو باید پیش بگیرید که به این مشکل برخورد نکنید.۵- تاثیر گذار و حمایت‌کننده باشیداگر می‌خواید مدیر محصول خوبی باشید باید روابط عمومی و حس انسان‌دوستانه خوبی داشته باشید. درسته توانایی تجاری و بیزینسی و فنی هم مهمه ولی اگر روابط خوبی نداشته باشید یا رهبر قوی‌ای نباشید نمی‌تونید چشم‌اندازی که دارید رو به واقعیت تبدیل کنید.مدیریت محصول فقط یه شغل و وظیفه نیست بلکه مربوط میشه به این که چقدر می‌تونید حمایت‌کننده خوبی باشید، به دیگران قدرت ببخشید و نقاط ضعف و قدرتشون رو بدونید. اینکه دیگران بهتون اعتماد کنن و باهاتون درد و دل کنن. اینکه روی اون‌ها نفوذ داشته باشید، دوستتون داشته باشن تا همه برای هدف، بیشترین تلاش ممکن رو انجام بدن.برای این کار، مدیران محصول نیاز دارن که مهارت‌های نرم قوی‌ای (مثل مهارت‌های موجود در این لیست) داشته باشن. هوش عاطفی و همدلی به شما کمک می‌کنه که شرایط رو دقیق‌تر بسنجید و مدیریت کنید. مهارت‌های ارتباطی به شما این قابلیت رو میده که راحت‌تر پیش‌ برید و مشکلات و اختلافات بین تیم رو سریع‌تر حل کنید. و خود‌آگاهی به شما کمک ‌می‌کنه‌ همیشه بی‌طرف باشید و از بیرون به قضیه نگاه کنید تا بتونید یک قهرمان واقعی برای تیم و مشتری‌تون باشید.یه مدیر خوب همچنین مسئول اینه که تیم محصول رو با چشم‌انداز محصول هم‌راستا کنه. این کار به این نیاز داره که وظایف روزمره افراد در راستای هدف بلند مدت باشه تا ۱) ایده‌ها به درستی اولویت‌بندی بشن، ۲) تیم توسعه محصول، تاثیر نهایی کار خودش رو درک کنه.به طور خلاصه شما باید یک تصویر از بالا از محصول خودتون داشته باشید و به تیم خودتون و مشتری انگیزه بدید که به این تصویر برسن. از یک طرف به هریک از اعضای تیم در این راه کمک کنید و از طرف دیگه هوای مشتری خودتون رو هم داشته باشید.اگر هنوز هم براتون جذابه به مطالعه راجع به مدیریت محصول ادامه بدید؛ حتما به قسمت دوم مدیر محصول در سازمان یا گاتهام در سیتی در این آدرس سر بزنید.بتمن در گاتهام سیتی‌ :)</description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 20:06:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۱۰ ویژگی که مدیر محصول خوب باید داشته باشه.</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/ten-traits-of-good-product-managers-noozuhtwegcv</link>
                <description>این مقاله توسط الکس الکساکیس در مدیوم به این آدرس منتشر و توسط من ترجمه و تالیف شده.عکس از Unsplashمدیریت پروژه یکی از رویایی‌ترین شغل‌ها برای کسانیه که همه‌کاره‌ان (به این معنا نیست که توی همه کار استاد باشن). مدیریت محصول یه کاریه که دامنه فعالیت و مسئولیتش در هر سازمان، شرکت و تیمی متفاوته، چون هرکدوم از این‌ها چالش‌های مختلف و مخصوص به خودشون رو دارن. تقریبا برای مدیریت محصول هیچ پیش‌زمینه تحصیلی و مدرکی ایده‌آل کامل نیست. اما میشه گفت همه‌ی مدیران محصول یه ویژگی مشترک دارن: مهارت‌های نرم.مهارت‌های نرم (soft skills) شامل سازگاری، نگرش، ارتباطات، تفکر خلاق، اخلاق کار، کار گروهی، شبکه‌سازی، تصمیم‌گیری، مثبت بودن، مدیریت زمان، انگیزه، انعطاف‌پذیری، حل مسئله، تفکر انتقادی و حل تعارض است.بیشتر مواردی که در پایین می‌بینید کاملا واضحن ولی تا حالا هیچ‌ کسی راجع‌ بهشون صحبت نکرده، بقیه موارد هم که به شدت مهم هستن. تمام موارد زیر به هم مرتبطن و به مدیران محصول کمک می‌کنن تا بهترین نتیجه‌ رو از افراد تیم بگیرند.۱- روحیه تیمی: مدیر محصول خوب، مدیریه که تیمی بازی کنه و بدونه تکی پرواز کردن چقدر محدودش می‌کنه. فراتر از این که شما در طراحی، مهندسی، تحلیل داده و فروش چقدر استاد و ماهر هستید، باید قدرتتون رو درون تیم نشون بدید. این وظیفه‌ی شماست که کاری کنید تیم بازده‌ای بیشتر از خروجی یک نفر بده و قوی‌تر از جمع قدرت تک‌تک افراد بشه.۲- اعتماد: تا وقتی که تماما از صمیم قلب به تیمت اعتماد نکردی، بازیکن خوبی درون اون تیم نخواهی بود. اعتماد داشتن یعنی که شما هر روز تک‌تک افراد تیم رو زیر ذره‌بین نمی‌برید، هروز به ریزترین حالت ممکن چکشون نمی‌کنید و به اصطلاح تیم رو micro-managed نمی‌کنید. این خیلی طبیعیه که شما میخواید از نتیجه کار با خبر بشید و بدونید هر کدوم از اعضای تیمتون چه توانایی‌هایی دارند. ولی برای این راه‌های دیگه‌ای جز بازخواست پیدا کنید و از طرف دیگه سعی کنید کم و کاستی‌های افراد تیمتون رو با آموزش پوشش بدید. اگر کسی نقصی در کارش داره سعی کنید اون شخص رو نزدیک مدیران ارشد نگه دارید تا یاد بگیرند و در آخر بدون درد و خون‌ریزی در صورتی که هیچ راهی وجود نداشت با رضایت کامل دو طرف اجازه بدید که از تیم شما برن. نبود اعتماد نه تنها تک‌تک افراد تیم رو از پا در میاره، بلکه باعث میشه کل تیم هم نابود شه.۳- تعامل: مدیران محصول وسیله ارتباطی هستند؛ ارتباطی بین شرکت، تیم توسعه‌دهنده و بازار(مشتری). مدیران محصول توی جلسات مختلفی (جلسات تیم فنی، جلسه با مدیران شرکت یا با مشتریان و ...) شرکت می‌کنند، اون‌ها باید یاد بگیرندکه تو هرجلسه‌ای به  چه روشی صحبت کنند تا آدم‌های روبه‌رو به راحتی ایده  محصول رو بفهمن و بدون ترس و به درستی نظر خودشون رو بگن.۴- رهبری: بدون شک یکی از سخت‌ترین مصداق‌های مدیریت و رهبری، مدیران محصول هستن. اون‌ها بدون اینکه قدرت رسمی بالایی داشته باشن باید تیمشون رو به سمت یه هدف پیش ببرن. مدیران محصول اغلب روی افراد تاثیر میذارن و به اون‌ها روحیه میدن، شوق و اشتیاق رو در آدم‌ها به وجود میارن، دقیقا برعکس قدرتی که مدیران در گذشته ازش استفاده ‌می‌کردن. پس یه مدیر محصول خوب باید بلد باشه بدون قدرت امر و نهی، تیمش رو با آموزش دادن و برانگیختن احساسات و روحیه هدایت کنه.۵- اولویت‌بندی: یه مدیر محصول خوب باید بتونه نویز‌ها رو حذف کنه، تشخیص بده چه چیزهایی برای تیم‌ خودش و کاربران مهمه و بعد بقیه رو حذف کنه. شما همیشه ممکنه کلی پیشنهاد خوب از سهامداران داخلی و خارجی داشته باشید،این خیلی مهمه که بتونید تصمیم بگیرید و اولویت بندی کنید. اینکه بدون فکر ببینید مشتری چی ‌می‌خواد یا رقیب چیکار می‌کنه یا تیم فروش چی ‌میگه همیشه خوب نیست، قطعا بعدها به مشکلات بزرگی بخاطرش برخورد خواهید کرد. دقیقا در این زمان مدیران سراغ تصمیمات احساسی میرن که این هم اشتباه بزرگ‌تریه. بهترین راه پیدا کردن یه چارچوب اولویت‌بندی براساس معیارهای ارزش تیم و شرکته که به شما راهنمایی کنه چطور تصمیم‌گیری کنید. این چارچوب به شما کمک می‌کنه به دیگران توضیح بدید تصمیمتون چیه و چرا این تصمیم رو گرفتید. این مهمه که تیمتون این چارچوب رو ببینه و بفهمه دلیل هر تصمیم و اولویت چیه. دیگه نباید توی تیم و سازمان طراح یا برنامه‌نویسی باشه که ندونه دلیل زمان‌بندی شما برای یک ویژگی محصول چیه.۶- فرآیندسازی(ایجاد چارچوب):  شامل چارچوب‌هایی(فرآیندهایی) برای استدلال در مورد مشکل، چگونگی تعامل و ارتباط تیم، انتظارات از محصول، انتظارات از تیم، خطوط زمانی، اینکه موفقیت و کیفیت چطور به نظر می‌رسند، و چطور تصمیمات گرفته میشن. شما علاوه بر این که باید قادر باشید چارچوب رسمی سازمان رو مشخص کنید، باید چارچوبی برای تیمتون در نظر بگیرید که به نحوه‌ی افکار و تعامل اون‌ها جهت بده. یادتون باشه چون سازمان‌ها با هم مختلف‌اند پس هیچ قانون خاصی برای ایجاد فرآیند در سازمان وجود نداره. این وظیفه‌ی شماست که برای پویایی سازمان بخشی از هر فرآیند رو انتخاب کنید و اون‌ها رو اجرا کنید.۷- حل مسئله: توانایی حل مسئله در مدیران محصول باید دو برابر بقیه باشه. اول، مشکل کاربر و مشتری رو با محصولی که سازمان به اون تحویل داده حل کنه. دوم، هر مشکلی که سر راه تیم توی این مسیر قرار میگیره رو حل کنه و کم کاستی‌ها رو از بین ببره. خیلی از ما زمان کمی رو برای نحوه‌ی حل مسئله یا دلیل ایجاد مسئله صرف می‌کنیم، ما معمولا مستقیم به سراغ حل مسئله میریم. یادتون باشه مشکلات به مدل‌های مختلفی با ما روبه‌رو میشن و نحوه‌ی حل هر کدومشون با قبلی فرق داره.۸- کنجکاوی: هیچ چیزی نمیتونه یه ذهن کنجکاو رو شکست بده. یکی از مهم‌ترین خصوصیات مدیر پروژه خوب کنجکاوی درباره‌ی بازار هدف و مشتری و محصوله. کنجکاوی ارتباط مستقیم داره با اینکه چه میزان با مشتری‌ها صحبت ‌می‌کنید و ازشون اصلاعات می‌گیرید، بازار رو رؤیت می‌کنید، برای فهمیدن بهترین روش ایجاد یک ویژگی تست A/B انجام ‌می‌دید و چه میزان تکنولوژی‌های جدید رو تست می‌کنید. فراموش نکنید، تیم خودتون یکی از بهترین مرجع‌ها برای اینه که بفهمید بازار چگونه‌اس، مشتری چی میخواد یا مشکلات چیه؛ قطعا شگفت‌زده می‌شید از ایده‌هایی که از تیم خودتون خواهید شنید. کنجکاوی تنها راهیه که شما رو همیشه یک قدم جلوتر از رقیباتون نگه‌می‌داره.۹- همدردی: با ملایمت رفتار کنید و نسبت به بقیه همدلی نشون بدید؛ نسبت به کاربرها، خریدان، تیم خودتون، سازمان و ... . درسته که شما بیرون حوض ایستادید ولی توسعه محصول از زنجیره‌ای انسانی تشکیل شده که نیاز به تعادل و تعامل داره، بدون این دو مورد غیرممکنه که شما بتونید از افراد دیگه انتظار کاری داشته باشید و به راحتی به عنوان مدیر محصول شکست خواهید خورد.۱۰- در همه حال تلاش کنید ۹ تا ویژگی شخیصتیتون رو بهبود بدید.</description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 15:34:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یا کار بزرگی انجام بده یا وسایلت رو جمع کن برو خونه :)‌</title>
                <link>https://virgool.io/targoman/onedooratatime-skctfinnxjjn</link>
                <description>مقاله‌ای که در ادامه خواهید خوند توسط جیسون فراید در سایت SIGNAL V. NOISE منتشر و توسط من ترجمه و کمی تالیف شده. اصل مقاله رو میتونید به اسم one door at a time ببینید. همچنین مجله Inc این مقاله رو در یکی از شماره‌های خودش چاپ کرده.همیشه به کارآفرین‌ها گفته‌‌ میشه که یا یه کار خفن انجام بدن یا وسایلشون رو جمع کنن برن خونه. به اون‌ها گفته میشه وسواس‌های الکی و بیش از حد رو کنار بذارن و به‌جاش به درست کردن ساختارهای پایه‌ای بچسبن.سال پیش من با «پیتر» آشنا شدم که دفعه اولش بود می‌خواست کارآفرینی کنه و تو فکر راه‌اندازی یه مغازه چایی فروشی بود. اون موقع‌ها پیتر یه غرفه موقتی فروش چایی داشت. من واقعا پیتر رو دوست داشتم؛ نحوه‌ی ارائه محصولش و دیدگاهش راجع‌به چایی من رو به وجد میاورد. به خاطر همین تصمیم گرفتم باهاش در ارتباط باشم. زمانی که پیتر تصمیم گرفت غرفه‌اش رو ول کنه و یه مغازه دائمی بزنه ازم خواست تا کمکش کنم و بهش مشاوره بدم.زمانی که ما داشتیم راجع‌به چایی فروشی و مغازه‌ای که هنوز باز نشده بود صحبت می‌کردیم، پیتر همه‌ش شوق داشت و بلند پروازی میکرد. اون حواسش پرت این بود که مغازه دوم رو کجا بزنه، بعد مغازه سوم رو چیکار کنه و بعد مغازه بعدی و بعدی. حتی داشت به این فکر می‌کرد که چجوری یه اپلیکیشن موبایل بزنه و سفارش آنلاین بگیره تا کار برای مشتری‌ها آسون‌تر بشه. پیتر شوق این رو داشت که بتونه بشه استارباکس بعدی.« ووووهوووووو! یه لحظه پیاده شو با هم بریم.» این چیزی بود که وقتی داشت چشمام از حدقه میزد بیرون بهش گفتم.آره من میفهمم که بزرگ شدن کسب و کار آدم چقدر میتونه جذاب و هیجان‌انگیز باشه. ولی این که از الان بهش فکر کنی غلط‌ترین کار ممکنه. تو حتی یه لحظه روی شروع کسب و کارت فکر نکردی. تو کلی چالش جلوی روی خودت داری: باید مغازه اولت رو باز کنی، مشتری‌های اولیه‌ات (نه فقط فامیل و دوستات) رو پیدا کنی و اینقدر خوب باشی که اون‌ها رو متقاعد کنی که برگردن و خرید کنن.تو واسه باز کردن همین یه مغازه کلی بدبختی داری. باید مغازه‌ات رو طراحی کنی. باید یه سری آدم معتمد و خوب گیر بیاری و بهشون آموزش بدی که وقتی خودت مغازه نیستی بتونن مغازه‌ات رو بچرخونن. باید یه منوی خوب با قیمت‌های معقول داشته باشی. باید درست محصولاتت رو ارائه بدی، درست با مشتری‌ات برخورد کنی و کلی چیز دیگه.کلی کار نکرده مونده، اون‌ وقت درباره آخرش رویاپردازی می‌کنی؟!بعدها متوجه شدم که فقط پیتر نیست که اینجوری فکر میکنه. خیلی‌های دیگه هم هستن که از همون اول عطش بزرگ شدن و گنده شدن توی کسب و کارشون رو دارن. یه طرز تفکری داره توی کارفرماها و کارآفرین‌ها عوض میشه. ده سال پیش آدم‌ها تلاش میکردن که کارآفرین بشن تا مجبور نباشن واسه کسی کار کنن. خودشون رییس خودشون باشن. اون‌ها کسب و کار راه مینداختن تا زندگی خوب داشته باشن، خونه و ماشین خوب بخرن و از پس خرج و مخارج تحصیل و دانشگاه بچه‌هاشون بر بیان.ولی الان کارآفرینی شده شبیه به ورزش. هرکی بیشتر گنده شه امتیاز بیشتری میگیره. این مهم شده که چقدر میتونی گنده شی؟ چقدر طول میکشه تا گنده شی؟ هر چی توی زمان کمتر، قدرت بیشتر داشته باشی به صدر جدول نزدیک‌تری.خیلی‌ها دارن تلاش میکنن که این فکر‌ها رو تو سر ما بندازن. فکرهایی شبیه به اینکه اگر نمیخوای گنده شی پس چرا کار می‌کنی، برو همون کارمند بمون. یا اگه عجله نکنی، قطعا شکست می‌خوری و چیزهایی مثل این شعارها. بیشترین تقصیر هم از نظر من، گردن این آموزشگاه‌های مدیریت و کسب و کار و استاد‌هاییه که یه سری فکرهای غلط رو به ما تحمیل میکنن: «اگر کارایی که من میگم رو بکنی میشی مارک زوکربرگ و استیو جابز بعدی». همه رسانه‌ها دارن تبلیغ شرکت‌ها و کمپانی‌های بزرگی رو میکنن که زود گنده شدن و مثلا به پول رسیدن، ولی در واقع همشون ویترین‌های خوبی هستن و دارن پول دور میریزن.خیلی از این حرفا که توی تلویزون و فضاهای مجازی گفته میشه چرنده. بریزیدش دور. ممکنه پسر یا دختر کم سن شما علاقه داشته باشه که توی یک تئاتر مدرسه‌ای بازی کنه. اما این بی‌مسئولیتی شماست که اون رو به زور بفرستید هالیوود که یه شبه بشه ستاره سینمای دنیا!اگر بچه‌تون واقعا مصمم باشه که بازیگر بشه، شما وظیفه‌تونه تشویقش کنید که اول توی یک تئاتر کوچک‌تر بازی کنه، بعد کم‌کم اون رو بفرستید سراغ تئاترهای سخت‌تر تا بتونه برای خودش شهرت به دست بیاره و به بعد از اون هم به جایی برسه که بتونه از کارش پول دربیاره.هنوز که هنوزه خیلی از کارآفرین‌ها این تفکر رو دارن که یه شبه میتونن بهترین بشن، کارهای اصلی رو بیخیال شن و مثل یه بچه فقط بزرگ و بزرگ‌تر بشن. هنوز این طرز تفکر وجود داره که داشتن فقط یه مغازه واسه سوسول‌هاست، اگر میخوای موفق باشی باید ۱۰۰ تا مغازه داشته باشی. این چیزها به شدت برای کسب و کارها مضره و باعث میشه شکست کارآفرین از همون روز اول حتمی باشه. دقیقا شبیه اینه که به یه بازیکن بسکتبال بگی فقط کافیه بلد باشی پرتاب سه امتیازی رو گل کنی، بقیه‌اش مهم نیست. همین‌ قدر پوچ و بیخود.برگردیم به داستان پیتر. شوق و اشتیاق پیتر برای بزرگ شدن خیلی خوبه، این عالیه که اون برنامه بلندمدت و چشم‌اندازش رو میدونه. اما در حال حاضر بهتره که تمرکز و انرژی‌اش رو روی همین یه مغازه  بذاره.اگر پیتر تونست مغازه‌اش رو رونق بده، جوری که هیچکس بدون خرید از جلوش رد نشه، اون وقت میتونه به راه‌اندازی مغازه دوم خودش هم فکر کنه.</description>
                <category>Bardia Jabarzadeh</category>
                <author>Bardia Jabarzadeh</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 11:23:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>