<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بردیا پوربهرامی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bardiabahrami15</link>
        <description>مأموریت: کاوش در تاریخ اندیشه‌ی بشری، از دل اسطوره، علوم اجتماعی، علوم انسانی و کلاََ روایت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:15:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/143445/avatar/MliwWY.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بردیا پوربهرامی</title>
            <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رانت، انواع رانت و شبکه های توزیع رانت - قسمت دو</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88-fm4mwkgoku9r</link>
                <description>تاریخچه و ساختارهای نهادی رانت در حکمرانیپدیدهٔ رانت و توزیع امتیازات ویژه به قدمت تشکیل دولت‌هاست. در تاریخ سیاسی، تقریباً در هر دوره‌ای می‌توان ردپای استفاده حاکمان از منابع برای خرید وفاداری یا تثبیت قدرت را یافت:- در حکومت‌های باستانی و پادشاهی‌های پیشامدرن، ساختار قدرت عمدتاً شخصی و موروثی بود و حاکم سرزمین را دارایی خود می‌شمرد. به عنوان نمونه، در امپراتوری‌های شرق نزدیک باستان یا شاهنشاهی‌های ایران قدیم، شاهان برای نگه داشتن فرمانداران ایالات در مدار وفاداری، به آن‌ها هدایای چشمگیر، باج و خراجِ بخشی از مالیات مناطق و القاب افتخاری اعطا می‌کردند. این امتیازات عملاً نوعی رانت سیاسی بود که تضمین می‌کرد نخبگان محلی شورش نکنند.نظام فئودالی اروپا: در این دوران قدرت سیاسی و مالکیت زمین درهم‌تنیده بود. پادشاهان اروپایی با واگذاری زمین‌های موسوم به فیِست (تیول) به نجیب‌زادگان وفادار در ازای تعهد خدمت، وفاداری آنان را تضمین می‌کردند.​این ساختار تیول‌داری که در قرون وسطی حاکم بود، به اشراف امکان می‌داد در قلمرو خود از کشاورزان اجاره (بهره مالکانه) بگیرند و در عین حال تابع پادشاه باقی بمانند. بنابراین توزیع رانت (زمین و عنوان اشرافی) ابزار اصلی حکومت‌داری در دوره فئودالی محسوب می‌شد که هم قدرت مرکزی و هم سلسله‌مراتب اجتماعی را پایدار نگه می‌داشت.امپراتوری عثمانی: نظام تیمار عثمانی الگویی سازمان‌یافته از اعطای رانت در برابر خدمت بود که پیش‌تر توضیح داده شد​. سلطان به سپاهیان سواره‌نظام (سپاهی‌ها) به‌ازای خدمات جنگی‌شان حق بهره‌برداری از مالیات یک قطعه زمین (تیمار) را واگذار می‌کرد، بدون آنکه مالکیت زمین را منتقل کند. دریافت‌کننده تیمار می‌توانست مالیات دهقانان آن منطقه را وصول کرده و از آن منتفع شود، مشروط به اینکه در جنگ‌ها شرکت کرده و وفاداری خود را حفظ نماید​.این ترتیب که نوعی رانت نظام‌مند دولتی بود، هزینه نگهداری ارتش را برای دولت کاهش می‌داد و نیروهای نظامی را ذی‌نفع حفظ حکومت می‌کرد. موارد مشابهی از اعطای امتیازات در قبال خدمت را می‌توان در تاریخ دیگر امپراتوری‌ها نیز یافت (مثلاً اعطای زمین‌های تیولی در ایران صفوی یا مانسَب‌داری در هند گورکانی).با ظهور دولت‌های مدرن و انقلاب‌های دموکراتیک، بسیاری از این ساختارهای رسمی رانت‌آمیز (تیول‌داری، مناصب‌فروشی و غیره) منسوخ شدند و بوروکراسی مدرن جای آنها را گرفت. با این حال، رانت به اشکال غیررسمی‌تر ادامه یافت. در قرن نوزدهم، ماشین‌های سیاسی در دموکراسی‌های نوپا (مثل سیستم اسپویلز در آمریکا) به حزب پیروز اجازه می‌داد مشاغل دولتی را بین هوادارانش تقسیم کند که نوعی رانت سیاسی حزبی بود. منتقدان این سیستم – از جمله ماکس وبر – بر پیاده‌سازی نظام خدمات کشوری مبتنی بر شایسته‌سالاری اصرار داشتند تا جلوی چنین سوءاستفاده‌هایی گرفته شود.در قرن بیستم، به‌ویژه در کشورهای تازه‌استقلال‌یافته یا جهان سوم، الگوهای نئوپاتریمونیالیسم ظهور کرد. در این حکومت‌ها اگرچه نهادهای مدرن مانند قانون اساسی و انتخابات ظاهراً وجود داشت، اما در عمل رهبران سیاسی با شبکه‌ای شخصی از وفاداران حکومت می‌کردند. آنها منابع دولتی، بودجه عمومی و درآمدهای صادراتی را به شکل پاداش و رانت بین حلقه نزدیکان خود (در ارتش، قبایل یا خاندان خویش) توزیع می‌کردند تا وفاداری آنها را تضمین کنند. نتیجه، شکل‌گیری دولت‌هایی به‌شدت فاسد اما نسبتاً پایدار بود. نمونه بارز، حکومت موبوتو در زئیر (کنگو) بود که شبکه عظیم خویشاوندسالاری و فساد ایجاد کرده بود؛ گزارش‌های اطلاعاتی نشان می‌دهد استراتژی موبوتو برای تضمین وفاداری ارتش، ترویج فساد در میان فرماندهان بود به طوری که ارتش به شدت به رانت و اختلاس آلوده شد​.این سیاست گرچه در کوتاه‌مدت فرماندهان را مطیع نگه داشت (چون منافعشان به ادامه حکومت وابسته بود) اما در بلندمدت اقتصاد کشور را نابود کرد و با کاهش مشروعیت حکومت، زمینه سقوط رژیم او را فراهم ساخت.دولت‌های رانتیر معاصر: در سدهٔ ۲۰ و ۲۱، کشورهایی که به منابع طبیعی ثروتمند (نفت، گاز، الماس و غیره) دسترسی داشته‌اند و در آنها نهادهای دموکراتیک ضعیف بوده است، گونه‌ای از حکمرانی مبتنی بر رانت را استمرار بخشیده‌اند. برای مثال، پادشاهی سعودی و برخی شیخ‌نشین‌های خلیج فارس، بدون اخذ مالیات از مردم، درآمدهای نفتی را میان جمعیت خود به صورت یارانه، حقوق دولتی، مسکن رایگان و خدمات اجتماعی توزیع می‌کنند​.این سازوکار به این دولت‌های رانتیر امکان داده که مشروعیت خود را بخرند و مطالبات مردم برای نمایندگی سیاسی را کاهش دهند​. البته تجربهٔ اعتراضات اخیر (مثلاً بهار عربی ۲۰۱۱) نشان داد که این مدل نیز در دوران کاهش درآمدها شکننده می‌شود و در بلندمدت نمی‌تواند جایگزین مطالبه مشارکت سیاسی گردد.انواع رانت (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و اطلاعاتی)رانت را می‌توان بر اساس منشاء و شیوه کسب آن به انواع مختلفی تقسیم کرد:رانت اقتصادی به الیگارشیهرگونه سود و منفعت اقتصادی مازاد بر سطح معمول بازار که به دلیل شرایط ویژه نصیب افراد می‌شود. این شرایط می‌تواند ناشی از سیاست‌های حمایتی دولت، کنترل قیمت‌ها، توزیع بودجه و اعتبارات دولتی یا محدودیت‌های بازرگانی باشد​.برای مثال، اعطای انحصار در یک صنعت یا تعیین سهمیه واردات برای یک شرکت خاص نوعی رانت اقتصادی است که درآمدی اضافی بدون افزایش تولید ایجاد می‌کند. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، سه نوع رانت اقتصادی رایج عبارتند از: رانت منابع طبیعی، رانت انحصار دولتی و رانت ژئوپولتیک.رانت سیاسیاین نوع رانت هنگامی شکل می‌گیرد که دولت یا احزاب حاکم با در اختیار داشتن قدرت تصمیم‌گیری درباره توزیع منابع ثروت و قدرت، بین افراد تبعیض قائل شوند​به عبارتی، گروه حاکم امتیازات ویژه‌ای را به برخی افراد یا گروه‌های هم‌سو و وفادار اعطا می‌کند. این امتیازات می‌تواند شامل مقام‌های دولتی، قراردادهای پرسود دولتی، مجوزهای انحصاری کسب‌وکار و امثال آن باشد که دریافت‌کنندگان را به دولت وابسته و وفادار نگاه می‌دارد. رانت سیاسی در واقع سازوکاری است برای تبدیل منابع عمومی به منافع خصوصی صاحبان قدرت و نزدیکانشان. نمونه‌ها‌ی آن را می‌توان در نظام‌های استبدادی یا شبه‌دموکراتیک دید که در آن‌ها حزب یا رهبر حاکم منابع را میان حلقه خاصی تقسیم می‌کند. این امر به توزیع نابرابر ثروت و تقویت شبکه‌های نفوذ در ساختار قدرت می‌انجامد​.رانت اجتماعی و اعتقادی (ایدئولوژیک)مزایای ویژه‌ای است که فرد یا گروهی صرفاً به خاطر موقعیت یا روابط اجتماعی یا باورهای خود کسب می‌کند و ارتباطی به شایستگی و صلاحیت‌های ذاتی او ندارد​.برای مثال، گرفتن یک شغل عالی‌رتبه به دلیل نسبت خانوادگی (پدیده نپوتیسم یا خویشاوندسالاری) یا تعلق به یک گروه خاص (مثلاً وابستگی به نخبگان حاکم) نوعی رانت اجتماعی محسوب می‌شود​.در این حالت، روابط به جای شایستگی معیار بهره‌مندی از فرصت‌ها است. رانت اجتماعی معمولاً زمینه‌ساز رانت‌های دیگر است؛ بدین صورت که افراد از طریق تعلق به شبکه‌های اجتماعی قدرتمند (خانوادگی، قومی، حزبی و…) به موقعیت‌هایی دست می‌یابند که امکان دریافت رانت اقتصادی یا سیاسی را برایشان فراهم می‌کند​.حاصل گسترش رانت اجتماعی نیز مانند انواع دیگر، تبعیض و توزیع ناعادلانه منابع در جامعه است​.سانسور و محدودیت و توقیف و ... سیاستهای دوگانه و انتخابی ...رانت اطلاعاتیدسترسی انحصاری و زودهنگام به اطلاعات مهم (اقتصادی، اداری یا قضایی) پیش از دیگران را گویند​.برای مثال، اگر فردی قبل از اعلام عمومی از تغییرات نرخ ارز، سیاست‌های تجاری یا اطلاعات نهانی بازار سهام مطلع شود و بر اساس آن سرمایه‌گذاری کند، سود کلانی بدون تحمل ریسک عادی بازار به‌دست می‌آورد که مصداق رانت اطلاعاتی است. این نوع رانت با کسب غیرمنصفانه فرصت‌ها از طریق اطلاعات محرمانه، رقابت سالم را مختل کرده و به ثروت‌اندوزی نامولد منجر می‌شود​.رانت اطلاعاتی اغلب در کنار رانت سیاسی شکل می‌گیرد (مثلاً زمانی که مقام‌های دولتی یا نزدیکان آن‌ها به اطلاعات سری دسترسی دارند) و می‌تواند مکمل سایر انواع رانت باشد.توجه به این نکته ضروری است که همه این رانت‌ها در عمل به هم مرتبط‌اند و ترکیب آن‌هاست که پدیده «رانت‌خواری» را شکل می‌دهد​.برای نمونه، یک مقام سیاسی ممکن است از طریق روابط اجتماعی (رانت اجتماعی) به قدرت برسد و سپس با سوءاستفاده از قدرت خود امتیازات اقتصادی انحصاری (رانت اقتصادی) و اطلاعات محرمانه (رانت اطلاعاتی) را در اختیار نزدیکان وفادار خود قرار دهد؛ به این ترتیب، شبکه‌ای از رانت سیاسی حول یک حلقه خاص ایجاد می‌شود که مجموعاً به نابرابری و فساد دامن می‌زند​.رانت سازمان‌های وقفی و بنیادهاسازمان‌های وقفی و بنیادهای خیریه از جمله نهادهایی هستند که در برخی کشورها، به دلیل مدیریت وسیع دارایی‌ها و مستغلات، به یک کانال بالقوه برای توزیع رانت تبدیل شده‌اند. بسیاری از این نهادها، با هدف اولیه‌ای همچون کمک به نیازمندان، توسعه اجتماعی، یا حمایت از نهادهای مذهبی تأسیس شده‌اند، اما در عمل برخی از آن‌ها به مراکزی برای تخصیص امتیازات خاص به گروه‌های محدود تبدیل شده‌اند. نمونه‌هایی از این وضعیت عبارت‌اند از:سازمان اوقاف در کشورهای اسلامی: در بسیاری از کشورهای اسلامی، سازمان‌های اوقاف صاحب زمین‌ها، مستغلات و منابع مالی گسترده‌ای هستند که می‌توانند بر اقتصاد کشور تأثیر بگذارند. این دارایی‌ها معمولاً معاف از مالیات‌اند و گاهی بدون شفافیت کافی مدیریت می‌شوند. در برخی موارد، امتیاز استفاده از این دارایی‌ها به افراد یا گروه‌هایی داده می‌شود که رابطه نزدیکی با نخبگان سیاسی یا مذهبی دارند، بدون آنکه در یک رقابت عادلانه انتخاب شده باشند.بنیادهای اقتصادی در ایران: در ایران، بنیادهای بزرگی مانند بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی دارای املاک وسیع و دارایی‌های اقتصادی هستند. این بنیادها در بسیاری از بخش‌های اقتصادی از جمله صنایع، کشاورزی، ساختمان‌سازی و حتی بانکداری فعال‌اند، اما به دلیل عدم شفافیت مالی و معافیت‌های مالیاتی، به عرصه‌ای برای توزیع امتیازات اقتصادی تبدیل شده‌اند. دسترسی محدود به مناقصه‌های دولتی، امتیازهای خاص در تجارت خارجی و مدیریت مستغلات ارزشمند از جمله راه‌هایی است که این نهادها می‌توانند به‌طور غیرمستقیم به تخصیص رانت بپردازند.چگونه سازمان‌های وقفی به ابزار رانت تبدیل می‌شوند؟اعطای امتیازات اقتصادی (مثلاً واگذاری اراضی وقفی با قیمت‌های پایین به افراد خاص).در اختیار داشتن معافیت‌های مالیاتی و گمرکی که رقبای خصوصی از آن بی‌بهره‌اند.دسترسی انحصاری به منابع مالی (وام‌های کم‌بهره و اعتبارات بانکی).برخورداری از قراردادهای دولتی بدون طی کردن فرآیند رقابتی سالم.رانت ژئوپلیتیک (کمک خارجی)شبکه‌های توزیع رانترانت معمولاً از طریق شبکه‌های سازمان‌یافته‌ای توزیع می‌شود که در آن چندین نهاد (از جمله دولت، بانک‌ها، شرکت‌های دولتی و نهادهای وابسته به قدرت) نقش دارند. این شبکه‌ها را می‌توان در چند دسته کلی بررسی کرد:نظام بانکی و مالیبانک‌ها یکی از مهم‌ترین ابزارهای توزیع رانت اقتصادی هستند. در بسیاری از کشورها، دسترسی به وام‌های کلان با شرایط ویژه برای گروه‌های خاص، یکی از رایج‌ترین شیوه‌های تخصیص رانت است. برخی از روش‌های آن عبارت‌اند از:وام‌های کم‌بهره یا بلاعوض: برخی شرکت‌ها و افراد خاص، به دلیل نزدیکی به قدرت، به وام‌های بسیار کم‌بهره یا حتی وام‌های بلاعوض دسترسی دارند. در حالی که مردم عادی برای دریافت وام‌های کوچک باید مراحل پیچیده‌ای را طی کنند، این افراد بدون ضمانت‌های سختگیرانه وام‌های کلان دریافت می‌کنند. در این گزارش جزئیات اسامی ابربدهکاران ۲۷ بانک دولتی و خصوصی را که در مجموع حدود ۷۹۰هزار میلیارد تومان بدهی غیرجاری به سیستم بانکی دارند، بخوانید.تسهیلات ارزی و نرخ‌های ترجیحی: در کشورهایی که چندین نرخ ارز وجود دارد (مثلاً یک نرخ رسمی و یک نرخ آزاد)، برخی شرکت‌ها و افراد می‌توانند ارز دولتی با قیمت پایین دریافت کنند و آن را در بازار آزاد با سود هنگفت بفروشند. این نوع رانت یکی از دلایل اصلی فساد اقتصادی در برخی کشورها است.وام‌های خاص برای گروه‌های نزدیک به قدرت: در بسیاری از موارد، بانک‌ها وام‌هایی را در اختیار شرکت‌های وابسته به نهادهای حکومتی، نظامی یا مذهبی قرار می‌دهند، در حالی که کسب‌وکارهای مستقل و بخش خصوصی واقعی برای تأمین مالی خود با مشکلات زیادی روبه‌رو هستند.تورم به‌عنوان ابزار توزیع رانتتورم خود می‌تواند نوعی ابزار برای تخصیص رانت به گروه‌های خاص باشد. به این صورت که:دولت‌ها در شرایطی که بدهی سنگین دارند، با افزایش تورم ارزش بدهی‌های خود را کاهش می‌دهند، اما در عین حال، قدرت خرید مردم عادی را نیز کاهش داده و توزیع ثروت را به نفع گروه‌های خاص تغییر می‌دهند.دارندگان دارایی‌های ثابت (مانند املاک، طلا و سهام) از تورم سود می‌برند، در حالی که حقوق‌بگیران و اقشار متوسط و ضعیف قدرت خرید خود را از دست می‌دهند.شرکت‌هایی که به منابع ارزی و اعتبارات ارزان دسترسی دارند، می‌توانند از تورم برای کسب سود استفاده کنند، در حالی که مصرف‌کنندگان عادی دچار کاهش شدید رفاه اقتصادی می‌شوند.تورم می‌تواند به طور ناخواسته ابزاری برای بازتوزیع ثروت و ایجاد رانت باشد. تورم بالا ارزش پول را کاهش می‌دهد و به زیان افرادی است که دارایی‌های نقدی یا درآمد ثابت دارند، در حالی که می‌تواند به نفع کسانی تمام شود که دارایی واقعی (مانند زمین و ملک) یا بدهی‌های بلندمدت با نرخ ثابت دارند. به طور خلاصه، تورم باعث انتقال ثروت از بستانکاران به بدهکاران می‌شود، زیرا بدهکار می‌تواند بدهی قبلی خود را با پول کم‌ارزش‌تری بپردازد​در عمل، این سازوکار خود نوعی رانت تورمی ایجاد می‌کند؛ یعنی افرادی که توانسته‌اند وام بگیرند یا دارایی فیزیکی داشته باشند، بدون تلاش اضافی و صرفاً به دلیل تورم منتفع می‌شوند.در اقتصادهای مبتلا به تورم مزمن، رانت‌خواران تورمی اغلب کسانی هستند که به اعتبارات بانکی ارزان‌دسترس دسترسی دارند یا اطلاعات و نفوذ کافی برای بهره‌بردن از شرایط تورمی را دارند. برای مثال، در ایران افت شدید ارزش ریال طی سال‌های اخیر و افزایش سرسام‌آور قیمت مستغلات باعث شده عده‌ای با استفاده از وام‌های بانکی به خرید دارایی‌هایی مانند ملک بپردازند و پس از مدتی ارزش دارایی آنها چند برابر شود، در حالی که ارزش واقعی بدهی اولیه‌شان به خاطر تورم کاهش یافته است​به عبارتی، تورم بالا فرصتی جذاب برای افراد خودی ایجاد کرده تا با استقراض پول و تبدیل آن به دارایی‌های واقعی (که همگام یا سریع‌تر از تورم رشد می‌کنند) ثروت‌اندوزی کنند​.نتیجه این‌که شکاف ثروت افزایش یافته و افرادی که دسترسی کمتری به چنین امکاناتی دارند (مانند حقوق‌بگیران ثابت یا پس‌اندازکنندگان خرد) قدرت خریدشان را از دست می‌دهند. به این ترتیب تورم، علاوه بر آثار کلان اقتصادی، بازتوزیع ناعادلانه‌ی ثروت را رقم می‌زند که شکل دیگری از رانت به نفع گروه‌های خاص است.کنترل ناترازی‌ها از طریق برنامه بودجه، کسری بودجه و افزایش تورمناترازی (Imbalance) در اقتصاد به موقعیتی گفته می‌شود که مخارج یک بخش (دولت، بانک‌ها، یا اقتصاد کلان) از منابع درآمدی آن فراتر رود و به کسری (Deficit) منجر شود. دولت‌ها برای مدیریت این ناترازی‌ها، سیاست‌های مالی و پولی مختلفی را به کار می‌گیرند. یکی از روش‌های رایج، کسری بودجه و تأمین آن از طریق افزایش تورم است. این روند که در بسیاری از کشورها به‌ویژه در اقتصادهای رانتی یا در حال توسعه مشاهده می‌شود، از طریق سه سازوکار اصلی عمل می‌کند:بودجه دولت و ایجاد ناترازی مالیکسری بودجه و تأمین مالی آندولت‌ها برای جبران کسری بودجه سه راه اصلی دارند:استقراض داخلی یا خارجی: گرفتن وام از مردم (از طریق فروش اوراق قرضه دولتی) یا از بانک‌های خارجی.کاهش هزینه‌ها یا افزایش درآمدهای مالیاتی: کاهش هزینه‌های عمومی یا افزایش مالیات، اما این روش‌ها معمولاً با مخالفت‌های اجتماعی-سیاسی روبرو می‌شوند.چاپ پول (افزایش نقدینگی) و ایجاد تورم: یکی از سریع‌ترین و پرکاربردترین روش‌ها در کشورهای دارای کسری مزمن، چاپ پول توسط بانک مرکزی است که باعث افزایش نقدینگی و در نتیجه تورم می‌شود.در بسیاری از کشورها، دولت به جای اصلاح ساختاری اقتصاد، از روش سوم استفاده می‌کند: خلق پول بدون پشتوانه. این اقدام در کوتاه‌مدت به دولت امکان می‌دهد هزینه‌های خود را تأمین کند، اما در بلندمدت باعث کاهش قدرت خرید مردم و افزایش قیمت‌ها می‌شود.قراردادهای دولتی و امتیازات انحصاری- بسیاری از قراردادهای دولتی، پروژه‌های بزرگ عمرانی، و معاملات کلان اقتصادی بدون رقابت آزاد و شفاف به گروه‌های خاص اعطا می‌شوند. این گروه‌ها که معمولاً نزدیک به حکومت هستند، بدون رقابت واقعی امتیازهای کلانی دریافت می‌کنند.- ایجاد انحصارات تجاری از طریق قوانین حمایتی: مثلاً یک شرکت خاص مجوز انحصاری واردات یک کالا را دریافت می‌کند و قیمت‌ها را به دلخواه خود تعیین می‌کند، در حالی که رقبا از بازار حذف می‌شوند.زمین و مستغلاتواگذاری زمین‌های دولتی یا وقفی با قیمت‌های بسیار پایین به شرکت‌ها یا افراد خاص (مثلاً برخی توسعه‌دهندگان ساختمانی که به دولت نزدیک هستند).اختصاص زمین‌های ارزشمند به نهادهای خاص، که بعداً بدون پرداخت مالیات، با قیمت‌های بالا فروخته یا اجاره داده می‌شوند.نهادهای امنیتی و نظامی- در برخی کشورها، نهادهای امنیتی و نظامی به بازیگران اقتصادی تبدیل شده‌اند و بخشی از ثروت کشور را از طریق شرکت‌های وابسته به خود مدیریت می‌کنند. این نهادها معمولاً از مالیات معاف‌اند و از امتیازات خاص در واردات، صادرات، ساخت‌وساز و حتی صنایع فناوری برخوردارند.- ورود این نهادها به صنایع کلیدی مانند انرژی، مخابرات و بانکداری می‌تواند رقابت را از بین ببرد و موجب تمرکز ثروت در دست گروه‌های خاص شود.. تجربه کشورهای مختلف نشان می‌دهد که رانت یک شمشیر دولبه است: در کوتاه‌مدت شاید ثبات سیاسی یا رشد ظاهری اقتصادی بیاورد، اما در بلندمدت مانع توسعه فراگیر، حکمرانی خوب و عدالت اجتماعی خواهد شد. مبارزه با آثار زیان‌بار رانت مستلزم تقویت شفافیت، ایجاد رقابت سالم اقتصادی، نهادینه کردن حاکمیت قانون و جلوگیری از تمرکز بیش از حد قدرت و ثروت است. تنها با چنین اقداماتی می‌توان این چرخه معیوب را شکست و به جای توزیع رانت میان معدودخواص، فرصت‌ها را میان همۀ افراد جامعه بر اساس شایستگی تقسیم کرد.</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 14:12:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رانت، انواع رانت و شبکه های توزیع رانت - قسمت یک</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D9%88-%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B9-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA-nbnul0sz1byk</link>
                <description>دیدن ویدیو در یوتوبمقدمه: تعریف و مفهوم «رانت»«رانت» در علم اقتصاد به منفعت یا درآمدی گفته می‌شود که بدون خلق ارزش جدید به‌دست آید؛ به بیان دیگر، عایدی‌ای فراتر از هزینه‌ها و بهره معمول عوامل تولید در یک بازار رقابتی​.این مفهوم در اقتصاد سیاسی گسترش یافته و به هرگونه مزیت یا ثروتی اشاره دارد که افراد یا بنگاه‌ها بدون مشارکت مولد در اقتصاد و فقط از طریق نفوذ در ساختارهای اجتماعی-سیاسی به دست می‌آورند​به چنین رفتاری «رانت‌جویی» (Rent-seeking) می‌گویند که شامل تلاش برای افزایش ثروت شخصی یا گروهی از طریق اعمال نفوذ بر سیاست‌ها و قوانین است، بی‌آنکه سودی به جامعه برسد​پس همین اول معلوم شد که ما دو نوع رانت داریم رانت مولد و رانت غیر مولد.رانت مولدبه نوعی رانت گفته می‌شود که تخصیص منابع در آن به ایجاد ارزش افزوده و ظرفیت تولیدی جدید منجر می‌گردد. این رانت‌ها با هدایت درست، باعث افزایش سرمایه‌گذاری، نوآوری و رشد اقتصادی می‌شوند. معمولاً رانت‌های مولد از طریق سیاست‌های حمایتی دولت شکل می‌گیرند؛ برای مثال حمایت دولتی از صنایع نوظهور (مانند اعطای یارانه یا تعرفه حمایتی به صنایع جدید)، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های کلیدی (مانند حمل‌ونقل یا انرژی) و توسعه بخش‌های استراتژیک که در بلندمدت پیشران اقتصاد هستند. نتیجه‌ی رانت مولد آن است که منابع مالی به فعالیت‌هایی هدایت می‌شود که بازدهی بالایی برای اقتصاد دارند و توان تولید ملی را ارتقا می‌دهند​.تجربه تاریخی نشان داده کشورهایی که توانسته‌اند رانت را به‌صورت مولد و مشروط در خدمت بخش‌های مولد اقتصاد قرار دهند، رشد صنعتی و فناوری چشمگیری را تجربه کرده‌اند​.برای مثال، دولت کره‌جنوبی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی با اعطای اعتبار ارزان و حمایت‌های ویژه به شرکت‌های بزرگ (چایبول‌ها) مشروط بر تحقق اهداف صادراتی، عملاً به این شرکت‌ها رانت‌هایی مولد داد که آنها را وادار به سرمایه‌گذاری‌های صنعتی و ارتقای فناوری کرد​.نتیجهٔ این سیاست‌ها رشد سریع صنایع فولاد، خودروسازی، کشتی‌سازی و الکترونیک در کره و تبدیل شدن آنها به شرکت‌های رقابت‌پذیر جهانی بود. نمونه‌های مشابهی از سیاست صنعتی موفق را می‌توان در کشورهای شرق آسیا مانند تایوان و ژاپن نیز مشاهده کرد که طی آن حمایت‌های دولتی (رانت‌های هدفمند) به ایجاد صنایع پیشرفته و افزایش صادرات انجامید. این کشورها با بهره‌گیری از رانت مولد توانستند هم نرخ‌های بالای رشد اقتصادی را ثبت کنند و هم بهره‌وری عوامل تولید را ارتقا دهند. علاوه بر این، برخی کشورهای دارای منابع طبیعی نیز تلاش کرده‌اند رانت حاصل از منابع را مولد سازند؛ برای مثال کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (مانند امارات و عربستان) در سال‌های اخیر بخشی از درآمدهای نفتی خود را به سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیرنفتی (توریسم، حمل‌ونقل، صنایع پتروشیمی پایین‌دستی و فناوری) اختصاص داده‌اند تا رشد بلندمدت و توسعه پایدار خود را تضمین کنند​.به طور کلی، وجود رانت به خودی خود الزاما مضر نیست؛ اگر این رانت‌ها در چارچوب نظارت و با شروط عملکردی توزیع شوند، می‌توانند نقش مثبتی در توسعه ایفا کنند و به رشد بلندمدت شتاب بخشند​.رانت غیرمولددر مقابل، به حالتی گفته می‌شود که در آن منابع و امتیازات اعطا‌شده هیچ ارزش افزودهٔ جدیدی خلق نمی‌کنند و صرفاً به درآمدی بدون تولید واقعی منجر می‌شوند. این نوع رانت اغلب حاصل امتیازات انحصاری غیررقابتی، فساد اقتصادی یا سوءاستفاده از منابع عمومی است. در اقتصادهایی که رانت غیرمولد رواج دارد، افراد یا بنگاه‌ها به جای تلاش برای بهره‌وری و نوآوری، به دنبال کسب ثروت از طریق نفوذ سیاسی، رفاقت‌های شخصی و امتیازات ویژه هستند​.گاهی رانت دادن دیگه باگ سیستم نیست فیچرشه ...تحلیل اقتصاد سیاسی رانتدر چارچوب اقتصاد سیاسی، رانت زمانی شکل می‌گیرد که دولت با قدرت تنظیم‌گری خود، نوعی کم‌یابی مصنوعی یا امتیاز انحصاری ایجاد کند که عایدی مازادی برای دریافت‌کننده به همراه دارد. نظریه‌پردازان اقتصاد توسعه و عمومی، مفهومی به نام رانت‌جویی (Rent-Seeking) را مطرح کرده‌اند که به تلاش افراد و گروه‌ها برای کسب سود از طریق نفوذ بر دولت به جای فعالیت مولد اشاره دارد​.برای مثال, یک شرکت ممکن است با لابی کردن دولت خواهان وضع تعرفه یا انحصار واردات شود تا بدون بهبود بهره‌وری, سود اضافی (رانت) کسب کند​.از منظر اقتصادی, رانت‌جویی رفتاری ناکارا است زیرا منابع را به جای تولید, صرف رقابت سیاسی بر سر توزیع امتیازات می‌کند​.اما چرا حکومت‌ها به توزیع رانت روی می‌آورند؟پاسخ را باید در ترکیب ملاحظات سیاسی و اجتماعی جستجو کرد:اول یه تصویری از چینش بدیم:دولت یا حاکم &gt;&gt;&gt;&gt; اولیگارشی &gt;&gt;&gt;&gt;&gt; حلقه ی وفادارانگروهک سالاری یا اُلیگارشی (به فرانسوی: oligarchie) (یا «حکومت گروه اندک»)، اصطلاحی است که اشاره‌های تحقیرآمیزی دارد؛ معنی آن این است که نه‌تنها حکومت در دست یک گروه کوچک است، بلکه این گروهِ حکمران، فاسد است و در برابر توده مردم مسئول نیست؛ یا از جهات دیگر مورد بیزاری همگان است.اما چرا حکومت‌ها به توزیع رانت روی می‌آورند؟حفظ ائتلاف حاکمنظریات انتخاب عمومی و الگوی ائتلاف برنده نشان می‌دهند که حاکمان برای در قدرت ماندن باید حامیان کلیدی خود را راضی نگه دارند.نظریه انتخاب عمومی (Public Choice Theory)مفهوم کلی : نظریه انتخاب عمومی که توسط اقتصاددانانی مانند جیمز بیوکانن و گوردون تالوک توسعه یافت، سیاست را به‌عنوان یک بازار در نظر می‌گیرد که در آن سیاستمداران، رای‌دهندگان، گروه‌های ذی‌نفع و بوروکرات‌ها مانند بازیگران اقتصادی رفتار می‌کنند و بر اساس منافع شخصی و عقلانیت اقتصادی تصمیم می‌گیرندیه برخلاف دیدگاه کلاسیک که سیاست را بر اساس اصول خیر عمومی تحلیل می‌کرد، بر این تأکید دارد که بازیگران سیاسی، مانند عوامل اقتصادی، به دنبال حداکثرسازی منافع شخصی خود هستند.چگونه حکومت‌ها به رانت‌پاشی و امتیازدهی کشیده می‌شوند؟&gt; بر اساس نظریه انتخاب عمومی، سیاستمداران برای حفظ قدرت و انتخاب مجدد، منافع برخی گروه‌های خاص را تأمین می‌کنند، حتی اگر این کار به زیان منافع عمومی باشد. این امر باعث شکل‌گیری رانت‌جویی (Rent-Seeking) می‌شود که در آن گروه‌های خاص (مانند شرکت‌های بزرگ، اتحادیه‌ها، یا نخبگان سیاسی) سعی می‌کنند از دولت امتیازات غیررقابتی دریافت کنند (مانند انحصارات، معافیت‌های مالیاتی، یا قراردادهای دولتی).نقشهای دخیل در انتخاب عمومی و ارتباطشان با رانت:سیاستمداران:هدفشان حفظ یا افزایش قدرت است.برای جلب حمایت، به گروه‌های خاص رانت می‌دهند.وعده‌های پوپولیستی و سیاست‌های یارانه‌ای برای خرید رأی می‌دهند.گروه‌های ذی‌نفع:شرکت‌های بزرگ و لابی‌ها که از دولت امتیاز می‌خواهند.اتحادیه‌های کارگری که برای مزایا و حقوق بیشتر فشار می‌آورند.نخبگان سیاسی که برای حفظ موقعیت خود به منابع مالی نیاز دارند.رأی‌دهندگان:اطلاعات محدودی دارند و بیشتر به سیاست‌هایی توجه می‌کنند که مستقیماً بر زندگی آن‌ها تأثیر دارد.سیاستمداران با رانت عمومی (مثل یارانه‌های انرژی یا استخدام‌های دولتی) حمایت آن‌ها را جلب می‌کنند.نتیجه انتخاب عمومی: چرا حکومت‌ها به رانت دادن نیاز دارند؟بر اساس این نظریه، دولت‌ها به طور طبیعی به توزیع رانت کشیده می‌شوند زیرا سیاستمداران، به‌ویژه در نظام‌های غیررقابتی، ترجیح می‌دهند حامیان خود را راضی نگه دارند تا قدرتشان حفظ شود. آن‌ها از منابع عمومی به‌عنوان ابزار «خرید وفاداری» استفاده می‌کنند، حتی اگر این سیاست‌ها در بلندمدت اقتصاد را نابود کند.الگوی ائتلاف برنده (Winning Coalition)مفهوم کلی: این نظریه که توسط بروس بوئنو د مسکیتا و همکارانش در نظریه «منطق بقا» (The Logic of Political Survival) ارائه شد، توضیح می‌دهد که سیاستمداران برای حفظ قدرت، منابع و امتیازات را بین یک گروه خاص از حامیان خود توزیع می‌کنند.چرا برخی حکومت‌ها بیشتر رانت می‌دهند؟بوئنو د مسکیتا نشان داد که حکومت‌ها در دو دسته کلی قرار می‌گیرند:حکومت‌هایی که ائتلاف برندهٔ کوچکی دارند (دیکتاتوری‌ها، نظام‌های بسته)حکومت‌هایی که ائتلاف برندهٔ بزرگی دارند (دموکراسی‌ها، نظام‌های باز)تفاوت ائتلاف برندهٔ کوچک و بزرگ در توزیع رانت:در دولت‌هایی با ائتلاف برندهٔ کوچک، رهبران برای حفظ قدرت تنها نیاز دارند یک گروه محدود از افراد بانفوذ (مثلاً فرماندهان نظامی، نخبگان اقتصادی یا سران قبایل) را راضی نگه دارند. بنابراین، رانت به‌صورت متمرکز و خصوصی توزیع می‌شود.مثال: در عربستان سعودی، خاندان سلطنتی برای حفظ وفاداری نخبگان، قراردادهای میلیاردی نفتی را بین شاهزادگان و نزدیکان خود تقسیم می‌کند.مثال: در کره شمالی، کیم جونگ اون منابع کشور را صرف طبقهٔ حاکم و فرماندهان نظامی می‌کند تا وفاداری آن‌ها تضمین شود.در دولت‌هایی با ائتلاف برندهٔ بزرگ، رهبران باید حمایت تعداد زیادی از شهروندان را جلب کنند. بنابراین، رانت به‌صورت عمومی‌تر و از طریق سیاست‌های رفاهی (مانند بیمه‌های درمانی و یارانه‌ها) توزیع می‌شود.مثال: در اروپا، دولت‌ها برای حفظ حمایت رأی‌دهندگان، خدمات اجتماعی گسترده ارائه می‌دهند.مثال: در آمریکا، دولت‌ها با سیاست‌هایی مانند کاهش مالیات طبقه متوسط، حمایت عمومی کسب می‌کنند.نتیجهٔ الگوی ائتلاف برنده:در دیکتاتوری‌ها، رانت خصوصی (رانت نخبگان) شایع‌تر است زیرا حاکمان تنها نیاز دارند گروه کوچکی را راضی کنند.در دموکراسی‌ها، رانت عمومی (رانت اجتماعی) بیشتر دیده می‌شود زیرا رهبران باید حمایت تعداد بیشتری از مردم را جلب کنند.اگر ائتلاف برنده کوچک باشد، فساد و استبداد قوی‌تر خواهد بود زیرا رهبران بدون نیاز به حمایت گسترده، می‌توانند با منابع محدود حامیان خود را وفادار نگه دارند.اگر ائتلاف برنده بزرگ باشد، سیاستمداران به ارائهٔ خدمات عمومی بیشتر و سیاست‌های رقابتی‌تر متمایل می‌شوند.انتخاب عمومی نشان می‌دهد که سیاستمداران مانند بازیگران اقتصادی رفتار می‌کنند و برای حفظ قدرت، امتیازات اقتصادی را میان حامیان خود توزیع می‌کنند. نتیجه: دولت‌ها اغلب به رانت دادن کشیده می‌شوند زیرا این روش آسان‌ترین راه برای کسب حمایت است.الگوی ائتلاف برنده توضیح می‌دهد که در نظام‌های اقتدارگرا، رانت در سطح نخبگان توزیع می‌شود (مثل اعطای قراردادهای انحصاری به دوستان حاکم)، اما در نظام‌های دموکراتیک، رانت به شکل سیاست‌های عمومی پخش می‌شود (مثل یارانه‌های گسترده). نتیجه: هرچه ائتلاف حاکم کوچک‌تر باشد، حکومت رانتی‌تر و فاسدتر می‌شود.چرا حکومت‌ها مجبور به رانت دادن هستند؟چون این روش کم‌هزینه‌تر از اصلاحات و پاسخگویی است.چون رانت می‌تواند ائتلاف‌های سیاسی را پایدار نگه دارد.چون در بسیاری از حکومت‌ها، سیاستمداران منافع شخصی را بر منافع عمومی ترجیح می‌دهند.در رژیم‌های غیردمکراتیک که ائتلاف حاکم کوچک است، توزیع منابع خصوصی بین وفاداران (رانت) بر ارائه کالاهای عمومی ترجیح دارد​.به بیان دیگر، در حکومت‌هایی با پایه حمایتی محدود، رهبران به اعضای ائتلاف خود پول، موقعیت، معافیت‌های مالیاتی و امتیازات اقتصادی می‌دهند تا وفاداری‌شان را بخرند​.خرید مشروعیت و آرام‌سازی جامعه: در کشورهایی که پایه‌های مشروعیت مردمی ضعیف است، دولت‌ها از درآمدهای رانتی (مثلاً منابع طبیعی) برای توزیع منافع میان عموم مردم بهره می‌گیرند تا نارضایتی را کاهش دهند. نظریه دولت‌های رانتیر (Rentier State) تصریح می‌کند دولت‌هایی که درآمد سرشار نفتی یا منابع طبیعی دارند، از طریق کاهش مالیات‌ها و افزایش یارانه‌ها و مستمری‌ها، نوعی قرارداد اجتماعی نانوشته ایجاد می‌کنند که در آن مردم در قبال دریافت رفاه نسبی، از مشارکت سیاسی چشم‌پوشی می‌کنند​.برای نمونه، در پادشاهی‌های نفتی خلیج فارس، دولت با توزیع یارانه‌های سخاوتمندانه، مسکن و شغل دولتی، رضایت عمومی و ثبات سیاسی خود را تقویت می‌کند​.ریشه‌های اجتماعی-اقتصادی: در جوامعی که نهادهای دموکراتیک و شفافیت ضعیف است، روابط خویشاوندی و قبیله‌ای اغلب بر شایسته‌سالاری غلبه می‌کند و ساختار قدرت حالت شخصی پیدا می‌کند. در چنین بسترهایی، رهبران سیاسی برای جلب حمایت بزرگان قبایل، خانواده‌های بانفوذ یا ارتش، ناگزیر به تقسیم منافع با آنان هستند. این وضعیت یک تعادل غیررسمی ایجاد می‌کند که بقای حکومت را تضمین می‌کند اما به قیمت شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی رانت و فساد.عدم توسعه بازارهای رقابتی: از دید اقتصاددانانی چون آنه کروگر، در اقتصادهای توسعه‌نیافته گستردگی مقررات دولتی و انحصارات، میزان رانت بالقوه را بسیار افزایش می‌دهد​.هرچه سهم دولت در اقتصاد بیشتر و مجوزها و امتیازات پرتعدادتر باشد، انگیزه بازیگران برای نفوذ و اخذ رانت از دولت بالاتر می‌رود. دولت‌ها نیز گاه با حفظ انحصارات یا مجوزهای محدود، عمداً اهرم اعطای رانت را برای خود نگه می‌دارند تا بر بخش خصوصی و گروه‌های ذینفع سلطه داشته باشند.بنابراین در تحلیل اقتصاد سیاسی، رانت به عنوان ابزار مبادله سیاسی دیده می‌شود: حکومت در ازای حمایت سیاسی (یا عدم مخالفت)، منابع مازاد به گروه‌ها اعطا می‌کند. این معامله ممکن است در کوتاه‌مدت ثبات ایجاد کند اما معمولاً به ناکارآمدی اقتصادی، کاهش رشد و تثبیت ساختارهای غیررقابتی منجر می‌شود. به تعبیر هابز، تطمیع مخالفان با رانت ممکن است مدتی شورش را به تأخیر اندازد اما خطر را در بلندمدت بیشتر می‌کند.​</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 14:09:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیدایش اقوام میان رودان و توجیه نزاع اسراییل و فلسطین</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B1%D9%88%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D9%85%D8%B1-%D8%A7%DA%A9%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D9%84-kynyl2dkdpss</link>
                <description>میان‌رودان (Mesopotamia)، که به معنای «سرزمین میان دو رود» دجله و فرات است، منطقه‌ای است که عمدتاً در عراق امروزی قرار دارد. این ناحیه به دلیل خاک حاصلخیز و دسترسی به آب، به «هلال حاصلخیز» مشهور شد و به عنوان گاهواره تمدن بشری شناخته می‌شود. اینجا بود که اولین شهرها، اولین دولت‌ها، اولین قوانین مکتوب و مهم‌تر از همه برای بحث ما، اولین اسطوره‌های مکتوب تاریخ پدید آمدند.مختصر اسطوره‌ای میانرودان (سومر، اکد، بابل)دیدن ویدیو در یوتوباهمیت میان‌رودان در اسطوره‌شناسی تطبیقیمطالعه میان‌رودان برای درک اسطوره‌های تطبیقی اهمیتی بنیادین دارد:قدمت: کهن‌ترین روایت‌های مکتوب آفرینش جهان و داستان‌های خدایان، مانند حماسه گیلگمش و به‌ویژه اِنوما اِلیش (اسطوره آفرینش بابلی)، از این منطقه به دست ما رسیده است.تأثیرگذاری: تمدن‌های میان‌رودان تأثیری عمیق بر فرهنگ‌ها و ادیان همسایه خود، از جمله ایران، مصر، یونان و به‌ویژه بر سنت‌های سامی (کنعانیان و عبریان که تورات را تدوین کردند) گذاشتند. بسیاری از الگوهای اسطوره‌ای (مانند نبرد نظم و آشوب، طوفان بزرگ، سفر قهرمان) از میان‌رودان به دیگر نقاط جهان راه یافتند.کهن‌الگوها: این اسطوره‌ها به ما امکان می‌دهند تا ریشه‌های بسیاری از کهن‌الگوهای جهانی را در قدیمی‌ترین شکل مکتوبشان بررسی کنیم و دریابیم که انسان چگونه برای اولین بار تلاش کرد تا جهان پیرامون خود و جایگاهش در آن را از طریق داستان‌های نمادین درک کند.سه تمدن بنیادینتاریخ میان‌رودان با تعامل و جانشینی سه گروه فرهنگی اصلی شکل گرفت:سومریان: غیرسامیاکدیان: قومی سامیبابلیان (و آشوریان): سامیسامی دقیقن یعنی چه:به طور خلاصه، «سامی» امروزه در درجه اول یک اصطلاح زبان‌شناسی است، نه یک مفهوم نژادی. این واژه برای دسته‌بندی خانواده‌ای از زبان‌ها به کار می‌رود که ریشه مشترکی دارند. به تبع آن، به مردمی که در طول تاریخ به این زبان‌ها صحبت می‌کرده‌اند نیز «اقوام سامی» گفته می‌شود.بیایید موضوع را بازتر کنیم:۱. خانواده زبان‌های سامیزبان‌شناسان گروهی از زبان‌ها را شناسایی کرده‌اند که ساختار گرامری، ریشه کلمات و صداهای مشابهی دارند و معتقدند همگی از یک زبان مادر باستانی به نام «پروتوسامی» (Proto-Semitic) نشأت گرفته‌اند. یکی از مشهورترین ویژگی‌های این زبان‌ها، داشتن ریشه‌های سه حرفی (صامتی) برای کلمات است. برای مثال:ریشه ک-ت-ب در عربی (کتاب، کاتب، مکتب) و در عبری (کِتاو، کاتُو، میکتاو) همگی با مفهوم «نوشتن» در ارتباط هستند.این خانواده زبانی به چند شاخه اصلی تقسیم می‌شود:سامی شرقی: شامل زبان اَکَدی (که گویش‌های بابلی و آشوری را در بر می‌گرفت). این شاخه امروزه منقرض شده است.سامی غربی:شمال غربی: شامل زبان‌های آرامی (زبان حضرت عیسی و زبان دیپلماتیک امپراتوری هخامنشی)، عبری (زبان تورات و زبان امروزی اسرائیل) و فنیقی.جنوب غربی: شامل زبان عربی (که امروز پرگویش‌ترین زبان سامی است) و زبان‌های اتیوپی مانند امهری.۲. اقوام سامیاین اصطلاح به اقوامی اطلاق می‌شود که از لحاظ تاریخی و فرهنگی به یکی از این زبان‌ها صحبت می‌کرده‌اند. بنابراین، وقتی می‌گوییم اکدیان، بابلیان، آشوریان، عبریان (بنی‌اسرائیل)، آرامیان، فنیقی‌ها و اعراب، همگی «اقوام سامی» هستند، منظورمان این است که زبان مادری آن‌ها به این خانواده بزرگ تعلق داشته است.این اقوام عمدتاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا ساکن بوده‌اند و باور بر این است که خاستگاه اولیه آن‌ها شبه‌جزیره عربستان یا منطقه شام (سوریه و فلسطین امروزی) بوده است.۳. ریشه واژه «سامی» و «اسطوره‌ی تقسیم سه‌گانه‌ی جهان»داستان نفرین حام (سِفر پیدایش، باب ۹)این داستان بلافاصله پس از پایان طوفان بزرگ و زمانی رخ می‌دهد که نوح و خانواده‌اش تنها بازماندگان زمین هستند.روایت واقعه:    آغاز کشاورزی و مستی: نوح به عنوان یک کشاورز، تاکستانی می‌کارد. او از شراب آن می‌نوشد، مست می‌شود و در خیمه خود برهنه به خواب می‌رود.  واقعه کلیدی (گناه حام): پسر میانی او، حام، وارد خیمه می‌شود و برهنگی پدرش را می‌بیند. او به جای پوشاندن پدر، از خیمه خارج می‌شود و ماجرا را با لحنی (که گمان می‌رود تمسخرآمیز بوده) برای دو برادر دیگرش، سام و یافِث، تعریف می‌کند.   عمل نیکوی سام و یافِث: سام و یافث، در مقابل، ردایی بر دوش خود می‌اندازند و در حالی که صورتشان را برگردانده بودند (تا برهنگی پدر را نبینند)، عقب‌عقب وارد خیمه می‌شوند و پدرشان را می‌پوشانند.   نفرین: نوح پس از به هوش آمدن، متوجه می‌شود که حام (پسر کوچکترش، طبق متن) با او چه کرده است. او در اینجا نفرینی هولناک صادر می‌کند.     جزئیات نفرین: نکته بسیار حیاتی این است که نوح، حام را مستقیماً نفرین نمی‌کند، بلکه پسرِ حام، یعنی کنعان را نفرین می‌کند:      «ملعون باد کَنعان! برادران خود را بنده‌ی بندگان خواهد بود.»            6. برکت: سپس نوح، سام و یافث را برکت می‌دهد:        «متبارک باد یهُوَه، خدای سام! و کنعان، بنده او باشد. خدا یافِث را وسعت دهد، و او در خیمه‌های سام ساکن شود، و کنعان بنده ایشان باشد.»        تحلیل اسطوره‌ای-سیاسی: این داستان، یک اسطوره سیاسی (Political Myth) و توجیهی (Etiological) است که توسط نویسندگان عبری (از نسل سام) نوشته شده است. هدف آن توجیه ایدئولوژیک سلطه بنی‌اسرائیل بر اقوام کنعانی بود که در زمان نگارش تورات، دشمنان اصلی آن‌ها محسوب می‌شدند.  با قرار دادن «کنعان» (جد اقوام کنعانی) در جایگاه یک نسل نفرین‌شده و مقدر برای بندگی، این اسطوره به بنی‌اسرائیل (از نسل سام) مشروعیت الهی می‌داد تا سرزمین آن‌ها را تصرف کرده و بر آن‌ها مسلط شوند.جدول مللاین روایت که در «سِفر پیدایش» (باب ۱۰) تورات آمده، به «جدول ملل» مشهور است. این یک نقشه قوم‌شناختی و جغرافیایی از دیدگاه نویسندگان عبری باستان است که تلاش می‌کردند تمام اقوام شناخته‌شده دنیای خود را به سه جد نخستین (پسران نوح) بازگردانند:- سام (Shem): جد اقوام سامی (Semitic). این اصطلاح دقیقاً از نام او گرفته شده است. نویسندگان کتاب مقدس، اقوام مرکزی خاورمیانه را از نسل او می‌دانستند، از جمله: آشور (جد آشوریان).اَرام (جد آرامیان).عِبر (جد عبریان/بنی‌اسرائیل).در سنت‌های اسلامی، اعراب نیز از نسل سام هستند.- حام (Ham): جد اقوام جنوبی، به ویژه آفریقایی‌ها:کوش (اتیوپی).مِصراییم (مصر).  کنعان (اقوام ساکن فلسطین و فنیقی‌ها).- یافِث (Japheth): جد اقوام شمالی و غربی (از دیدگاه نویسندگان)، عمدتاً اقوام هندواروپایی:        - یونانیان، مردمان آسیای صغیر و اروپاییان.        نکته کلیدی درباره میان‌رودان: اینجاست که داستان پیچیده می‌شود. سِفر پیدایش (۱۰: ۸-۱۲) می‌گوید نمرود (نوه حام) پادشاهی‌ای بنا کرد که شهرهای اصلی آن بابل (Babel)، اَرَک (Uruk/اوروک) و اَکَد (Akkad) در سرزمین شِنعار (Sumer/سومر) بود. این یک تناقض جذاب است:از نظر زبانی: بابلی‌ها و آشوری‌ها به زبان اکدی صحبت می‌کردند که یک زبان سامی است (پس باید از نسل سام باشند، همانطور که آشور بود).از نظر کتاب مقدس: مؤسس تمدن شهری در بابل و اکد (نمرود) از نسل حام است.   این نشان می‌دهد که «جدول ملل» یک نقشه دقیق زبان‌شناسی یا نژادی مدرن نیست، بلکه یک سند الهیاتی و سیاسی است. در این دیدگاه، تمدن‌های امپراتوری بزرگ و بت‌پرست (مصر و بابل) که اغلب دشمنان بنی‌اسرائیل بودند، هر دو در نسل «نفرین‌شده» حام قرار می‌گیرند، در حالی که بنی‌اسرائیل (و برخی همسایگانشان) از نسل برگزیده «سام» هستند. سومریان به طور خاص نام برده نشده‌اند، اما سرزمینشان (شِنعار) به عنوان خاستگاه برج بابل و امپراتوری نمرود معرفی شده است.---شباهت با ایرج، سلم و تور روایتی که در شاهنامه فردوسی آمده، نسخه ایرانی همان الگو است. آزمون فریدون: فریدون پس از شکست دادن ضحاک و برقراری آرامش، تصمیم می‌گیرد سه پسر خود (که از دختران جمشید هستند) را بیازماید. او خود را به شکل اژدهایی هولناک درمی‌آورد و بر سر راهشان قرار می‌گیرد. - سلم (بزرگتر) فرار می‌کند.- تور (میانی) با گستاخی به اژدها حمله می‌کند. - ایرج (کوچکتر) با خردمندی و شجاعت، خود را معرفی کرده و می‌گوید که او پسر فریدون است و شایسته نیست که اژدها راه را بر او ببندد.  تقسیم جهان: فریدون از شخصیت آن‌ها خشنود می‌شود و بر اساس همین شخصیت، جهان را تقسیم می‌کند:        - سلم (که محتاط بود و فرار کرد) «روم» (غرب، آناتولی و اروپا) را دریافت می‌کند.        - تور (که جسور و جنگجو بود) «توران» (شمال و شرق، سرزمین‌های آن سوی آمودریا) را دریافت می‌کند.        - ایرج (که خردمند و باوقار بود) «ایران‌زمین» (قلب جهان و بهترین بخش) را دریافت می‌کند. واقعه کلیدی (حسادت و توطئه): سلم و تور به این تقسیم‌بندی اعتراض می‌کنند. آن‌ها به پدرشان پیام می‌فرستند که چرا بهترین سرزمین (ایران) را به کوچکترین برادر داده‌ای؟ حسادت آن‌ها به کینه تبدیل می‌شود.عمل نیکوی ایرج: ایرج برای جلوگیری از جنگ و خونریزی، با صلح‌جویی تمام، اعلام می‌کند که حاضر است از پادشاهی ایران به نفع برادرانش کنار بکشد و خود با دلی پاک به نزد آن‌ها می‌رود تا پیام صلح را برساند.قتل (تراژدی): با وجود صلح‌طلبی ایرج، سلم و تور بر کینه خود باقی می‌مانند. تور (برادر میانی) در اوج خشم، با خنجر برادر کوچکترش ایرج را به قتل می‌رساند و سر بریده او را برای پدرشان فریدون می‌فرستد.نفرین/پیامد: این جنایت، آغازگر یک خون‌خواهی ابدی می‌شود. فریدون سوگوار می‌شود و از خداوند تقاص خون ایرج را می‌خواهد. این تقاص از طریق منوچهر (نوه ایرج) گرفته می‌شود که در نهایت سلم و تور را می‌کشد.تحلیل اسطوره‌ای-سیاسی: این اسطوره، توجیهی برای هویت ملی ایران و جنگ‌های دائمی ایران و توران است.  - ایران‌زمین (جایگاه ایرج) به عنوان مرکز جهان و سرزمین خرد و حقانیت معرفی می‌شود.   - قتل ناجوانمردانه ایرج به دست تور، به تمام جنگ‌های آینده بین ایرانیان و تورانیان (اقوام بیابان‌گرد شمالی و شرقی) مشروعیت اخلاقی و الهی می‌بخشد. این دیگر یک جنگ ساده بر سر خاک نیست، بلکه خون‌خواهی یک جنایت ازلی است.تحلیل تطبیقی: شباهت‌ها خیره‌کننده است:- هر دو اسطوره با یک پدرشاهی (نوح / فریدون) سروکار دارند.- هر دو جهانِ شناخته‌شده را به سه بخش تقسیم می‌کنند.- هر دو یک اسطوره تقسیم جغرافیایی هستند که هویت قوم راوی را تعریف می‌کنند.- در هر دو داستان، این تقسیم‌بندی منجر به تراژدی و نبرد می‌شود (نفرین حام / قتل ایرج).- در هر دو داستان، پسری که مرکز جهان (خاورمیانه/ایران) را به ارث می‌برد (سام / ایرج)، به عنوان وارث برحق و نیکوکار تصویر می‌شود.این دو داستان، دو روایت موازی از یک کهن‌الگوی واحد (تقسیم سه‌گانه جهان) هستند که توسط دو فرهنگ مختلف (عبری و ایرانی) برای توضیح جایگاه خود در جهان به کار رفته‌اند.زبان فارسی چی؟داستان فارسی کاملاً جداست.زبان فارسی، برخلاف تصور رایج که به دلیل استفاده از الفبای عربی و داشتن واژگان مشترک زیاد به وجود آمده، یک زبان سامی نیست.زبان فارسی به یک خانواده زبانی بزرگ و کاملاً متفاوت به نام خانواده زبان‌های هندواروپایی (Indo-European) تعلق دارد.فارسی در کدام خانواده است؟خانواده زبان‌های هندواروپایی، گسترده‌ترین خانواده زبانی جهان است که از هند تا اروپا را در بر می‌گیرد. زبان فارسی عضوی از شاخه هندوایرانی (Indo-Iranian) این خانواده است.برای اینکه تصویر روشن شود، به این خانواده بزرگ نگاه کن:- شاخه هندوایرانی:- زبان‌های ایرانی: فارسی، کردی، پشتو، بلوچی، اوستایی (باستانی).- زبان‌های هندی: سانسکریت (باستانی)، هندی، اردو، بنگالی.- شاخه ژرمنی: انگلیسی، آلمانی، هلندی، سوئدی.- شاخه ایتالیایی (رومی): لاتین (باستانی)، ایتالیایی، فرانسوی، اسپانیایی، پرتغالی.- شاخه اسلاوی: روسی، لهستانی، اوکراینی.- شاخه یونانی: زبان یونانی.</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Fri, 31 Oct 2025 01:38:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پارادوکس محتوا</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AF%D9%88%DA%A9%D8%B3-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-gdz4kcjxghpj</link>
                <description>گاهی تولید محتوا یه همچین چیزی می‌شه. تولید کننده‌های محتوا همیشه یه داستانی دارن که من اسمشو می‌ذارم پارادوکس محتوا. این قضیه‌ی پارادوکس محتوا بر می‌گرده به اون فکری که شبا موقع خواب یقه‌ی آدمو می‌گیره. فکر می‌زنه ایده می‌رقصه. ایده‌های تولید محتوای متنی، محتوای صوتی، محتوای تصویری، سلسله پست ها و مقاله ها و برنامه ها. اندازه‌ی شبکه‌ی HBO ایده های جذاب میاد سراغتون. قضیه وقتی بدتر می‌شه که قرار می‌ذارید محتوایی که تولید می‌کنید محتوای به دردبخور، با کیفیت و در عین حال جذابی باشه. حالا شمایید و هزارتا ایده‌ای که می‌دونید جذاب در آوردن هرکدومش کار یه روز و دو روز نیست که باید عمر به پاش گذاشت. خب فکرتون که اصلن سمت تولید محتوا نکردن که نباید بچرخه. چون شما تولید کننده‌ی محتوایید و چون تولید کننده‌ی محتوایید وسط بیابون هم ولتون کنن باید محتوا تولید کنید. من به تجربه برای این شرایط چندتا راهکار به ذهنم رسید که با شما در میون می‌ذارم. 1- ایده‌هات رو بذار تو آب نمک برای مشتریوقتی شما اسم خودتون رو گذاشتین تولید کننده‌ی محتوا یعنی قاعدتن باید سفارش محتوا هم داشته باشید. خب از طرفی هم حوزه‌های مورد علاقه‌تون رو انتخاب کردید. (نکردید؟ این یادداشت رو بخونید) حداکثر دو سه تا حوزه رو دارید کار می‌کنید و براش حرف دارید و سفارش‌هاتون هم تو همین چنتا حوزه داره سمتتون میاد، به خاطر همین می تونید ایده‌ها رو یه جایی یادداشت کنید و به محض این که مشتری‌ای حاضر شد بابتش پول بده، از طاقچه بردارید و حالا تولید نکن، کی تولید کن. این جوری هم دارید لذت ایده‌هاتون رو می‌برید هم تولید شده‌ن، هم درآمد شماست و هم رزومه‌تون. تازه وقتی هم که مجبورید ایده بزنید ایده‌تون نمیاد می‌تونید برگردید ازشون استفاده کنید. 2- ایده اگر ولت کرد تو هم ولش کناین توصیه رو از نویسندگی می‌شه قرض گرفت و به کار بست. اگر اشتباه نکنم این توصیه‌ی همینگوی باشد که فرض کن ایده‌ت یه فنره، دستتو بذار روش تا جایی که می‌تونی نگه دار. شما هم با ایده هاتون همین کار رو بکنین. اصلن سعی نکنین تا ایده ای به ذهنتون خطور کرد از این که جهان رو با ایده تون متحول نکردید عذاب وجدان بگیرید. به ایده تون خوش آمد بگید و بذارید بره یه گوشه بشینه ماستشو بخوره و شما هم به بقیه‌ی زندگیتون برسید. ایده ای که رهاتون نمی‌کنه خودش راهش رو برای بیرون زدن پیدا می‌کنه. پس در واقع نتیجه این شد که ننویسش، کاری نکن ... اگر تونستی. 3- تا یه مدت نوک نوک کندست ورزی با انواع محتوا برای شمایی که کارتون تولید محتواست، خیر دنیا و آخرت رو با هم داره. این که از خم و چم انواع محتوا اطلاع داشته باشید بعده‌ها خیلی به دردتون می‌خوره که به وقتش مفصل درباره‌ش حرف می‌زنم. اما یه امتیاز هم داره این کار، این که شما رزومه‌تون قوی‌ می‌شه و بهتر تصمیم می‌گیرید که برای کار محتوا کدوم یکی از نقش‌ها رو به عنوان تخصص بر می‌دارید. اون وقت شما یه فرق خیلی بزرگ با خیلی‌ها دارید. این که شما درباره‌ی تخصص‌های دیگر محتوا هم دید دارید. 4- به جای تفریح ازش استفاده کن‌اساس کار شما ایده پردازیه، پس اشتباه ترین کار اینه که ایده ها رو خفه کنید و سعی کنید ایده پردازی نکنید. مثلن فرض کنید شما یک بازیکن حرفه‌ای تنیس هستید و از این نگرانید که تنیس خیلی وقتتون رو می‌گیره و اون نتیجه‌ای که می‌خواید نمی‌گیرید و به خاطر همین تصمیم می‌گیرید تنیس بازی نکنید. چه اتفاقی می‌افته؟ بله شما دیگه بازیکن حرفه‌ای تنیس نیستید. درباره‌ی محتوا هم دقیقن به همین شکل است. وقتی شما ایده پردازی رو کنار بذارید درست از یک ثانیه بعدش شما دیگه تولید کننده‌ی محتوا نیستید. اما اگر سعی کنید به جای این که ایده هاتون رو به معضل تبدیل کنید باهاشون تفریح کنید قضیه خیلی فرق می‌کنه. کلن جلوی ایده هاتون رو نگیرید باهاشون حال کنید، خیال پردازی کنید ولی افراط نکنید و ارتباطتون رو بادنیای واقعی از دست ندید. بعدن درباره‌ی این حرف می‌زنیم که شیوه‌ی دقیق و درست ارزیابی ایده‌ها چطوریه. مطالب این جا رو می‌تونید در اینستاگرام من، سایت استوری برند و در اپلیکیشن کست باکس هم دنبال کنید.اینستاگرام: bardiabahrami15کست باکس: BPLANسایت استوری برند: mystorybrand.ir*** اگر در سرچ BLAN در کست باکس مشکل داشتید اسمم رو سرچ کنید : bardia Pourbahrami**</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Dec 2020 12:27:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش انتخاب حوزه ی مورد علاقه برای محتوانویسی</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-z0b5okeksg2a</link>
                <description>تا حالا دیدید کسی به چمن خیره شه؟ محتوای به درد نخور عین چمنه، هیچ کس به ش خیره نمی شهقبل از همه چیز، اول باید به این تعریف برسید که محتوای به درد بخور یعنی چی؟ از اون جایی که پیدا کردن  تعریف محتوای به درد بخور سیصد سال طول می کشه یه قرار می‌ذاریم و می‌ریم رد کارمون. محتوای به درد بخور یعنی محتوایی که کمتر جایی بشه پیداش کرد. حالا این یعنی چی؟ یعنی مثلن مطلبی که داری می نویسی رو فرتی با پنج دقیقه سرچ تو گوگل پیداش نکنم. (مورد داشتیم طرف کتاب نوشته به اسم business communications نوشته با پنج دقیقه سرچ معلوم شد کل کتاب رو از یه دوره‌ی رایگان کش رفته تنها تغییری که داده یه s به آخر communication اضافه کرده کتابو به نام خودش منتشر کرده). خلاصه، منظورم از محتوای به درد بخور محتواییه که سطحی و دم دستی نباشه و نکته هایی توش باشه که همه جا نشه پیداش کرد. حالا خودتون بگید چجوری به این سطح از محتوا می شه رسید؟ این سطح از محتوا فقط حاصل دغدغه بودن است. و مطالعه‌ی عمیق داشتن تو اون زمینه. پس خیلی صادق باشیم با خودمون نهایتن تو دو یا سه حوزه ی مختلف می شه محتوا تولید کرد. پس اون دو سه تا حوزه رو شناسایی کنید و بیشتر روش تمرکز کنید. مثلن حوزه های مورد علاقه ی خود من محتوا، نوشتن و زبان انگلیسیه. و قطعن محتوایی که راجع به مباحث فنی مهندسی باشه، یا مثلن راجع به مصالح ساختمان و یا پزشکی باشه حتمن محتوای به درد بخوری نخواهد بود. همین دیگه فعلن. </description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Wed, 02 Dec 2020 15:20:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش دورکاری محتوا در دوران کرونا: چالش لحن</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%84%D8%AD%D9%86-uz1aecez8kbc</link>
                <description>ز دورها ...این روزها خیلی از بر و بچه‌های محتوا به خاطر کرونا دورکاری می‌کنند که خب فواید خیلی زیادی داره و دم شرکتایی که شرایط دورکار رو فراهم کردن گرم. چون این یعنی اهمیت دادن به سلامت نیروی کار. اما از طرفی هم این دورکاری یه سری چالش‌های مختلف داره. یکی از چالش‌هایی که امروز می‌خوام در موردش صحبت کنم چالش رسیدن به لحن برای محتواست. وقتی شما از نزدیک کار محتوای یه تیم رو انجام می‌دین در تعامل با هم به لحن مناسب برای محتوا به خصوص محتوای متنی می‌رسین. اما وقتی این کار قراره از دور اتفاق بیفته شما سختتر و دیرتر دستتون میاد که لحن مناسب برای محتوا چیه. مثلن رسمی، صمیمی یا ...این شرایط به خصوص زمانی اتفاق می‌افته که شما تازه به یک تیم اضافه می‌شین و می‌خواین کار محتوای متنی رو براشون شروع کنین. یکی از کارهایی که خیلی در این شرایط می‌تونه کمک کننده باشه برگزاری جلسات آنلاین با تیم محتواست. از طریق جلسات آنلاین شما خیلی بهتر با تیم محتوا سینک خواهید شد و چم و خم لحن دستتان خواهد آمد. با سرپرست تیم محتوا در ارتباط باشین و اگر کار تیم کار سنگین و پرتعدادیه حتمن از بالادستتون بخواید که به تون سریعتر فیدبک بده. این فید بک دوتا کارکرد داره یکی این که اگر محتواتون چکش کاری لازم داشت با این فیدبک ها قضیه درست خواهد شد و اگر هم که دیدید شما ایده‌ی بهتری دارید این ایده ها را مطرح کنید و توضیح بدهید تا کار بهتر جلو برود. درباره‌ی این چالش ها و بسیاری موارد دیگر برای شما در سایت استوری‌برند بسیار خواهم نوشت.mystorybrand.irاین هم آدرس اینستاگرام من : بردیا پوربهرامی</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Tue, 29 Sep 2020 12:13:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من عاشق پارافریز کردنم</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D9%85-zo7v1ycf1gob</link>
                <description>پارافریز کردن یعنی این که با کلمه‌های متفاوت یک مفهوم را بیان کنید. این کار را هم در فارسی دوست دارم هم در انگلیسی و احتمالن اگر زبان دیگری بلد بودم. یکی از بهترین تمرین‌های نویسندگی هم همین پارافریز کردن است. یک جمله‌ را بردارید به شیوه های مختلف بنویسیدش. 4 شیوه هست که می‌توانید از طریق آنها پارافریز انجام بدهید: استفاده از کلمات هم معنی تغییر ترتیب کلمات تغییر فرم کلماتمعلوم مجهول کردن جملهپارافریز فقط به کار آیلتس نمیاداگر خواستید درباره‌ی پارافریز کردن بخوانید در سایت آیلتس‌لمون راجع بهش مفصل نوشته‌م. درسته که این سایت تخصصی آیلتسه و متریالش به زبان انگلیسیه اما استثنائن قضیه‌ی پارافریز ربطی به زبان نداره و تکنیک‌هاش رو به راحتی می‌شود در هر زبانی به کار برد چه اهل نوشتن باشید، چه اهل زبان و ادبیات چه اهل فکر و اندیشه این ابزار پارافریز کردن فوق العاده به دردتان خواهد خورد.آدرس سایت آیلتس لمون: کلیک کنیداین هم آدرس مقاله‌ای که راجه به‌ش باتون صحبت کردم:روش‌های پارافریز کردن اینم آدرس اینستاگرام همین آیلتس لمون: اینستاگرامباز هم کلی حرف هست که باید به شما بگویم.</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 10:27:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادیت متن یک کپی رایتر تا کجا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AA%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%BE%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%B1-%D8%AA%D8%A7-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-k5g3gqieyuz9</link>
                <description>چه کسی باید متن را ادیت کند؟ یکی از رو اعصاب ترین و غم انگیز ترین اتفاقاتی که برای هر نویسنده یا کپی رایتری ممکن است پیش بیاید این است که متنش را ادیت کنند. ادیت که چه عرض کنم؟ شخم بزنند. این کار معمولن توسط مدیران کسب و کار، مدیران دیجیتال مارکتینگ و یا اگر احیانن فرد جزیی از تیم محتوا باشد توسط مدیر محتوا یا سرپرست نویسنده ها اتفاق می‌افتد. ولی خب واقعن با یه همچین معضلی چیکار باید کرد؟ ببینید بیایید با هم از جهات مختلف به قضیه نگاه کنیم. اول فرض کنیم حق با نویسنده یا کپی رایتر است. در چنین مواقعی باید خجالت و مصلحت اندیشی را کنار بگذارید و از طرف توضیح بخواهید، در مناسبات حرفه‌ای برخلاف این ویدیویی که همه عاشقش شدند چون معتقد است که توضیح دادن نشانه‌ی ضعف است، نشانه‌ی حرفه‌ای بودنه. اگر یک فرد حرفه‌ای متن شما را ادیت کرده (بخوانید شخم زده) باید طبق اصولی این کار را کرده باشد و اتفاقن خوش به حال شما چون قرار است نکته‌های خوبی یاد بگیرید اما اگر قضیه غیر از این بود و ادیت متن شما خرابکاری محض بوده حداقلش دستگیرش خواهد شد که شما حواستان هست که قضیه از چه قرار است. وقتی از تیم خلاقیت حرف می زنیم که خب محتوا هم جز اصلی ترین ارکان تیم خلاقیت است (تازه اگر کل قضیه نباشد) آن وقت مدیریت درست باید به تیمش اعتماد کند و در کارشان دخالت نکند. اگر یک مدیر برای کاری که خواسته فرد درستی را انتخاب نکرده مشکل خودش است و همین که دارد در کار تخصصی و فنی فرد دخالت می‌کند یعنی کار مدیریتش را درست انجام نداده.  اما اگر در مواردی حق با اون طرف باشد خب قضیه فرق می‌کند آنوقت دیگر وظیفه‌ی ماست که علت را بپرسیم بعد در صدد رفعش بر بیایم. چون اگر کسی وارد این حیطه شده یعنی قبول کرده که ده برابر چیزی که می‌نویسد بخواند و یاد بگیرد وگرنه چشمه به زودی خواهد خشکید ... شک نکنید. درباره‌ی این چالش ها و بسیاری موارد دیگر برای شما در سایت استوری‌برند بسیار خواهم نوشت. mystorybrand.irاین هم آدرس اینستاگرام من : بردیا پوربهرامی</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 10:03:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امان از این رایتینگ آیلتس</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A2%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B3-dtyqhaqeta14</link>
                <description>امان از این رایتینگ آیلتسهمیشه یکی از سختترین بخش‌های آزمون آیلتس قسمت رایتینگه. خب یه سری شایعات هم البته پشت سر این بنده خدا درست کردن. مثلن این که دیگه به کسی 7 به بالا نمی‌دن. نه که ندن ها! خیلی سخت شده رایتینگ 7 به بالا. یه حقیقتی اما در مورد رایتینگ هست. اصلن فرض کنید شما بخواین به همین زبان شیرین فارسی شروع کنید به نوشتن. اون هم نه هر نوشتنی، نوشتن مقاله‌ی دانشگاهی. قطعن اولش خیلی سخته. جدای از این که نویسنده شدن به تمرین خیلی زیاد احتیاج داره کلی هم تکنیک و اصول نوشتن باید براش یاد بگیرید. سایت آیلتس لمونحالا خب وقتی بحث نوشتن مقاله یا essay به زبان انگلیسی باشه قضیه حتمن سختتره. از اون سختتر این که  این مقاله نویسی رو باید برای یک آزمون بین المللی و از قضا پر استرس مثل آزمون آیلتس تمرین کنید. رایتینگ تسک 2 در آزمون آیلتس قضیه ش اینه که یه سوال از شما می‌پرسن در مورد موضوعای روز دنیا مثل محیط زیست، آموزش، جامعه و ... موضوعایی که با اطلاعات عمومی سر و کار دارن و درباره‌ش از شما سوال می‌کنن. مثلن از شما می‌پرسن که این روزها آموزش‌های از راه دور خیلی مرسوم شده، این اتفاق معایبش بیشتره یا فوایدش؟ و شما بیست دقیقه وقت دارید که درباره‌ش حداقل چیزی حدود 250 کلمه بنویسید. خب مهارت‌های زیادی باید دور هم جمع بشن که شما بتونید یه رایتینگ خوب و شسته رفته بنویسید و نمره‌ی خوبی هم بگیرید. لینکی که به‌تون معرفی می‌کنم اومده چیزی حدود هفده هجده مهارت مختلفی که برای رسیدن به سطح رایتینگ حرفه‌ای و با نمره‌ی مطلوب لازم دارید رو لیست کرده و کم کم داره هر کدوم رو شرح و بسط می‌ده. مهارتهایی مثل: آنالیز و تجزیه تحلیل درست و اصولی سوالنحوه‌ی پلن کردن رایتینگ قبل از نوشتننحوه‌ی ساختار بندی مقاله ایده پردازی برای نوشتن مقاله و ... برای خواندن ادامه‌ی این مهارت‌ها یه سری به سایت آیلتس لمون بزنید. آدرس سایت آیلتس لمون: کلیک کنیداین هم آدرس مقاله‌ای که راجه به‌ش باتون صحبت کردم: تمام چیزی که برای نوشتن رایتینگ تسک 2 نیاز داریداینم آدرس اینستاگرام همین آیلتس لمون: اینستاگرامباز هم این جا براتون از آیلتس می گم.</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Wed, 23 Sep 2020 20:52:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آسیب شناسی محتوا- دو اشتباه مهلک</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7-%D8%AF%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%84%DA%A9-iljsnnbti3bo</link>
                <description>نگاهی اگر به گزارش‌های هزینه و بازگشت سرمایه در پلن‌های تبلیغاتی شرکت ‌های کوچک و متوسط بی‌اندازیم – البته اگر گزارشی وجود داشته باشد- به احتمال خیلی زیاد اوضاع اصلن خوب نباشد. حتا شاید بدون بررسی گزارش‌های دقیق مالی هم بشود به این نتیجه رسید. فقط کافیست در صنعت تبلیغات و مارکتینگ با شرکت‌های کوچک و متوسط سر و کار داشته باشید و با مدیرانش درباره‌ی پلن تبلیغات و تولید محتوا به گپ و گفت بنشینید. قول می‌دهم حداقل یکی از این جمله ها را بشنوید:- خیلی هزینه‌ش بالاست ... ارزون‌ترش کن- اگه بگم تا الان چه‌قدر پول سر تبلیغات هدر دادم مخت سوت می‌کشه- این همه خرج گذاشتی رو دستم ... چرا آب از آب تکون نمی‌خوره؟- تو این‌جایی که هزینه‌های تبلیغات رو کم کنی نه که خرج بذاری رو دستم.- دیگه خسته شدم صدتا گرافیست عوض کردم اما هیچ فایده نداشته.- حالا با پونصد تومن در ماه شروع کن اگه خوب بود بیشترش می‌کنیم.طومار این جمله‌ها را تا ابد می‌شود ادامه داد. اما درونمایه‌ی همه‌ی جمله‌ها فقط یک چیز است: نا امیدی از تبلیغات و محتوا و بی اعتمادی. به عبارت خودمونی‌تر به صرفه نبودن قضیه.علت به وجود اومدن همچین تفکری شاید مصداقی باشه برای ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کار بودن، یعنی علت بوجود آمدن این نگاه رو در تمام عوامل دخیل در کار محتوا می‌شود ردیابی کرد. اگر نگاهی به منابع مختلف چاپی و آنلاین درباره‌ی تبلیغات و تولید محتوا داشته باشیم اشتراک بسیاری از این منابع در مطرح کردن موارد موفق تبلیغات و محتواست. اما در خیلی از این منابع آسیب شناسی متمرکزی از بحث تبلیغات نشده به خاطر این‌که در دنیای پر سرعت امروز مجالی برای آسیب شناسی وجود ندارد.  یکی از چیزهایی که باید خیلی خوب چه به عنوان کسب و کار، چه به عنوان فردی که به نوعی مشغول کار محتواست درباره‌ش فکر کنیم و ازش تحلیل داشته باشیم همین قضیه‌ی آسیب شناسیه. در مورد محتوا قدری قضیه عمیق‌تر از این است که صرفن با مطالعه‌ی موارد موفق به راهکار درست دست پیدا کرد چرا که شکل گیری تبلیغات و محتوای موثر تک بعدی نیست و جنبه‌های فردی و جمعی مختلفی در شکل‌گیریش دخیل هستند که این‌جا و احتمالن در چند قسمت بعدی سعی می‌کنم از جنبه‌های مختلف به آسیب‌هایی که در تبلیغات و تولید محتوا مُخل دستیابی به محتوای موثر هستند بپردازم.گمانم اگر بحث آسیب شناسی محتوا رو از منظر مخاطب بررسی کنیم و از طریق خود محتوا به لایه‌های بعدی آسیب‌ها برسیم تکلیفمان روشن‌تر است. یعنی اول ببینیم کجای کار محتوایی که به دست مخاطب می‌رسد می‌لنگد و بعد راحتتر می‌شود به این رسید که علت این لنگ زدن کجاست و از کجا ریشه می‌گیرد.دو ایراد اساسی محتوا- حیاتی نبودن موضوع و پیچیدگی بیش از حدمایک مک‌هارگو که به نام مایک دانا یا science mike معروف شده، برای چیزی حدود پانزده سال کارش این بوده که به شرکت‌ها کمک می‌کرده بفهمند مشتریهاشان چه‌طوری فکر می‌کنند. وقتی یکی از مشتریهاش ازش می‌خواد که الگوریتمی طراحی کند  برای پیش بینی عادت‌های خرید افراد مبتلا به دیابت درخواستشان را رد می‌کند و به کل صنعت تبلیغات را کنار می‌گذارد.به خاطر دید فوق‌العاده‌ش درباره‌ی بازاریابی، قصه و رفتار مشتری، دانلد میلر ازش می‌خواد که تو یکی از ورکشاپ‌هاش کمکش کند. این جملات رو میلر از قول مایک مطرح می‌کند و من هم عینن این‌جا منتقلشان می‌کنم:دلیل دارد که بیشتر بازاریابی‌ها جواب نمی‌دهند. بازاریابی‌‌شان بیش از حد پیچیده‌ست. مغز نمی‌داند این اطلاعات را چه‌طور پردازش کند. هر چه ارتباط ساده‌تر و پیش‌بینی‌پذیرتر باشد، درک آن برای مغز راحت‌تر است. قصه به این کار کمک می‌کند چون ساز و کاری منطقی دارد. اساسن قصه به همه چیز نظم می‌دهد و درنتیجه مغز برای فهمیدن اتفاقات به زحمت نمی‌افتد.نکته‌‌ی مهم حرف مایک اینه که احتمالا مشکل در شیوه‌ی حرف زدن ما درباره‌ی محصولمان است. وقتی نگاهی به عملکرد مغز در تحلیل اطلاعات ورودی بی‌اندازیم متوجه دو نکته می‌شویم. اول این که مغز اطلاعات مفید و حیاتی را ناخودآگاه فیلتر می‌کند. با نگاهی به هرم معروف مازلو متوجه این مشکل می‌شویم. وقتی از راس هرم مازلو به سمت قاعده‌ی هرم حرکت می‌کنیم نیازها هم حیاتی‌تر و ضروری‌تر می‌شوندو به صورت ناخودآگاه توجه مغز بیشتر به اطلاعاتی جلب می‌شود که برای بقا و رشد ما حیاتی‌ترند. مثلن اگر در هواپیما نشسته باشید احتمالن به اسم و فامیل خلبان توجه چندانی نشان نمی‌دهید اما حتمن به نحوه‌ی کار با ماسک اکسیژن دقت می‌کنید. توجه نکردن  به نیاز ناخودآگاه انسان به رشد و بقا از جنبه‌های مختلف فیزیکی، عاطفی، ارتباطی یا معنوی یکی از ایرادات موجود در بسیاری از محتواهاست. در نتیجه وقتی به طور واضح بر جنبه‌ی رشد و بقا مخاطب در محتواهامان تمرکز نکنیم به خاطر غیر ضروری بودن اطلاعات توسط مغز فیلتر می‌شود و محتوای ما هیچ گونه ارتباطی با مخاطب برقرار نمی‌کند. این پروسه می‌تواند توجیهی باشد برای جمله‌ای که در قسمت قبل مطرح شد: این‌که مخاطب کوچکترین اهمیتی به قصه‌ی کسب و کار و یا خود شما نمی‌دهد. برای مخاطب فقط و فقط قصه‌ی خودش مهم است و تازه آن هم نه هر قصه‌ای؛ قصه‌ای که بتواند به سادگی و روشنی به بقا و رشدش کمک کند.یکی دیگر از ویژگی‌های ساده‌ی مغز این است که اطلاعات  پیچیده را دوست ندارد و به صورت اتوماتیک مانع از ورود اطلاعات سخت، پیچیده و گنگ می‌شود. ترس از یادگیری یک زبان جدید از همین جا می‌آید. پس زدن جبر و مثلثات از همین‌جا می‌آید. عدم تمایل به یادگیری تکنولوژی جدید هم از همین‌جا می‌آید و در بسیاری موارد عدم برقراری ارتباط با محتوایی که به دست ما رسیده هم از همین‌جا می‌آید. این ویژگی به شیوه‌ی تکامل مغز برمی‌گردد. مغز یاد گرفته تا برای هر چیزی کمترین کالری را مصرف کند حالا فرض کنید محتوایی که قرار است به خوردش برود اون رو مجبور کند بیش از حد کالری بسوزوند. باید گفت این یکی دیگر از اشتباهات مهلکی‌ست که در تولید محتوا و تبلیغات اتفاق می‌افتد. مبحث ساده سازی در ارائه‌ی محتوا بر خلاف اسمش بسیار پروسه‌ی دشواری‌ست اما ضرورتش به ما نکته‌ای را گوشزد می‌کند بدون توانایی ساده‌سازی تقریبا شکست محتوا حتمی‌ست.تا این‌جا دیدیم که دوتا از اشتباه‌های عمده‌ای که ناخواسته در فرایند محتوا و تبلیغات اتفاق می‌افتد یکی این است که محتوای ما به درستی قادر نیست که به مخاطب القا کند دردی ازش دوا خواهد شد. و یکی هم این‌که با پیچیدگی بیش از حد و واضح نبودنش مانع از ارتباط گرفتن با مخاطب می‌‍شود.خود این دو نکته عوامل زیادی دارد که در ادامه به‌ش خواهم پرداخت.مطالب این جا رو می‌تونید در اینستاگرام من و در اپلیکیشن کست باکس هم دنبال کنید.اینستاگرام: bardiabahrami15کست باکس: BPLAN*** اگر در سرچ BLAN در کست باکس مشکل داشتید اسمم رو سرچ کنید : bardia Pourbahrami**</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 17:41:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خریدن فالوئر بد بلایی سر پیجتان می‌آورد</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%A6%D8%B1-%D8%A8%D8%AF-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%AC%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-xibgiskv21wu</link>
                <description>چرا نباید فالوئر اینستاگرام بخریم؟قطعن خیلی هیجان‌انگیزه که پستی که در اینستاگرام منتشر کنید مورد تایید و موافقت ده‌ها هزار نفر باشد. به خاطر همین چه زمانی که به صرافت سلبریتی شدن بی‌افتید و چه زمانی که قصد داشته باشید با کمک اینستاگرام آگاهی از برندتان را بالا ببرید، ممکن است یکی از اولین قدمهایی که بر می‌دارید این باشد که دو سه هزارتا فالوئر اولیه را بخرید.سرویس‌های متنوع با قیمت‌های مختلفی وجود دارند که با یک سرچ ساده در گوگل می‌توانید پیدا کنید و از آن‌ها فالوئر بخرید. خب همین در دسترس بودن و فراوانی این سرویس نکته‌ای را بر ملا می‌کند: حالا که شما قصد خرید فالوئر دارید میلیونها نفر دیگر هم در همین فکرند. پس نکته ای که باید به ذهن داشته باشید این است که خرید فالوئر خیلی کلیشه‌ای و دمده‌ست. اما خب به همین راحتی شاید مجاب نشوید که خرید فالوئر کاری عبث و بی فایده‌ست. پس لطفن به خواندن ادامه بدهید.برای خرید فالوئر این نکته را باید مدتها به‌ش زل بزنید تا قشنگ برای شما جا بیافتد: وقتی فالوئر اینستاگرام می‌خرید فقط پول بابت یک عدد می‌دهید نه بیشتر نه کمتر. خیلی واضح یعنی شما پول دادید که عددی در پیج اینستاگرامتان تبدیل به یک عدد دیگر شود. فرض کنید شما یک حساب فعال و آدمیزادی اینستاگرام دارید. چه حالی می‌شوید وقتی بفهمید یک نفر دیگر پول گرفته و با اکانت شما صفحه‌ای را فالو کرده؟ ... حالا خبر خوب این است که همچین امکانی وجود ندارد. پس صد در صد مطمئن باشید همه‌ی فالوئرهایی که می‌خرید یا رباتند و یا اکانت‌های غیر فعال. پس شک نکنید خرید فالوئر در افزایش درگیری یا انگیجمنت engagement پیج شما هیچ تاثیری ندارد.وقتی فالوئر اینستاگرام می‌خرید فقط برای عدد پول می‌دهید و افزایش انگیجمنتی رخ نخواهد داد.به علاوه سرویس‌هایی هستند که شما از طریق آنها می‌توانید تعیین کنید که رباتی برای شما پیجهایی را هدف بگیرد یا لایک کند یا فالو کند که در عوض، آن پیج‌ها هم شما را فالو کنند یا لایک کنند. با یک همچین گزینه‌ای احتمال این‌که فالوئرهای واقعی به تورتان بیافتد بیشتر می‌شود. اما متاسفانه این جمله ادامه ندارد. یعنی چه؟ یعنی که هرچند ممکن است فالوئرهایی با اکانت‌های واقعی جذب کنید اما به دلیل اینکه محتوای شما سبب نشده آن‌ها به پیج شما بیایند باز هم از انگیجمنت خبری نخواهد بود و هیچ یک فالوئرهای واقعی، وفادار و طولانی مدت شما نخواهند بود.گاهی ممکن است خیال کنید زمانی که تعداد فالوئرهای ارگانیک پیجتان رشدی ندارد یا حتا با کاهش تعداد روبروست این گزینه می‌تواند جایگزین خوبی برای جبرانش باشد. اما به یاد داشته باشید که این فالوئرها به راحتی می‌توانند اعتبار پیج شما را پیش فالوئرهای واقعیتان خراب کنند. به خاطر این‌که هزاران هزار فالوئری که پای پست‌های شما هیچ خط و خبری ازشان نیست پیج شما را تبدیل به بیایانی می‌کنند که با فتوشاپ دار و درخت برایش نصب کرده باشید. اصلن خودتان قاضی: پیجی که نود و نه درصد فالوئرهاش اکانت‌های غیر فعال و ربات‌ها هستند پیج خوبی برای فالو کردن هست؟خبر بدتری هم برای شما دارم. خرید فالوئر نه تنها باعث افزایش اینگیجمنت شما نمی‌شود که بدتر، راه هرگونه فعالیت طبیعی و نشان دادن احتمالی پست‌های شما در اکسپلورر اینستاگرام هم می‌بندد. چرا که نتیجه‌ی تحلیل ایستاگرام یک چنین چیزی خواهد بود: خب این پیجی که صد و هفتاد هزار فالوئر داره چه قدر مطالب بیخودی منتشر کرده که 38 تا لایک بیشتر نداره. پس ارزش نداره اصلن که تو اکسپلورر به‌ش نوبت بدم.در حال حاضر تنها آمار معتبری که اینستاگرام بر اساس آن در مورد پیج شما تصمیم می‌گیرد آمار درگیری یا همون انگیجمنته. پس وقتی هیچ کدام از پست‌های شما در اکسپلورر بالا نیاید اتفاق بدتری در انتظار پیجتان خواهد بود. با فالوئر خریداری شده که همه اکانت‌های fake ، غیر فعال و ربات هستند بعد از مدتی پست های شما حتا به خود فالوئرهایتان هم نمایش داده نمی‌شود.از این بدتر می‌شه؟ بله می‌شه. وقتی مدتی فالوئرهای شما پست‌های شما را نبینند ممکن است خیال کنند که پیج شما غیر فعال شده یا خیلی دیر به دیر فعالیت دارد پس کم کم همان اندک فالوئر واقعی هم پست‌های شما را به اشتراک نمی‌گذارند و در موردشان با دور و وری‌ها هیچ حرفی نمی‌زنند و در نهایت شما را آنفالو خواهند کرد. و پس از مدتی شما میمانید و مشتی ربات و اکانت غیر فعال.با فالوئر خریداری شده تحلیل پیج غیر ممکن می‌شود.یکی دیگر از آسیب‌هایی که فالوئرهای خریداری شده به پیج شما می‌زنند این است که نه تنها شاخص عملکردی برای پیجتان نمی‍شود تعیین کرد بلکه هیچ کدام از اعداد به دست آمده از پیجتان را برای ارائه‌ی هرگونه تحلیلی غیر قابل اعتماد و بی فایده می‌کند. چرا که وقتی فالوئرهایتان واقعی نیستند میزان رضایت و مفید بودنی هم برای پستتان باقی نمی‌ماند. وقتی هم که ندانید که فالوئرهای واقعی‌تان در مورد محتوای شما چه فکری می‌کنند نمی‌توانید از نرخ تبدیل فالوئر به خریدارهایتان با خبر شوید یا برایش برنامه ریزی کنید. مگر نه این‌که یکی از اصلی ترین اهداف تولید محتوا همین است؟پالایش فالوئر و لایک غیر واقعیاخیرن اینستاگرام با به روز کردن هوش مصنوعی خودش روشی را پیش گرفته تا تمام فعالیت‌های غیر واقعی کاربران را رصد کند و آنها را غیر فعال کند. لایک‌ها، فالوئرها و کامنت‌های غیر واقعی در صورت شناسایی توسط اینستاگرام پاک خواهد شد. به خصوص اگر پای یک پلتفرم واسطه وسط باشد. پس استفاده از هرکدام می‌تواند خلاف قوانین اینستاگرام تلقی شود و واکنش اینستاگرام را در پی داشته باشد. از منظر بازاری هم به قضیه نگاه کنیم هدف اینستاگرام این بوده که با استفاده پلتفرمی که در اختیار کاربران قرار داده محلی برای ارتباط بهتر و سریعتر آن‌ها فراهم کند و شکستن هدف و چشم اندازش هم حتمن با برخوردش مواجه خواهند شد.جایگزین خریدن فالوئرالگوریتم جدید اینستاگرام همانطوری که اشاره شد بیشتر بر افزایش انگیجمنت تمرکز کرده تا تعداد لایک و فالوئر، حتا گویا برنامه‌ی جدیدی دارد برای حذف لایک، اما در حال حاضر بهترین روش این است که با تولید محتوای مناسب و افزایش امکانات انگیجمنت و به کار گیری تمهیدات درست و حسابی برای اینستاگرام مارکتینگ به فکر افزایش محبوبیت پیج خود باشید تا این که روی خریدن عددها سرمایه گذاری کنید.اول از همه پیج خود را به حالت عمومی یا public تغییر حالت دهید تا مطمئن شوید کاربران به محض ورود از محتوای شما مطلع خواهند شد.در مرحله‌ی بعد تا جایی که امکان دارد محتوای متنوع منتشر کنید. عکس، گیف، ویدیو، بومرنگ، کوییزهای استوری و بسیاری دیگر. این اعتماد سازی و خلق جذابیت را از راه واقعی برای مخاطبان خود ایجاد کنید. عکس‌ای استاندارد، کپشن‌های جذاب، انتشار محتوای مداوم و استفاده از پیزی که احتمالن زمان خواهد برد. یعنی رسیدن به استایل و امضای شخصی و منحصر به فرد. چرا که در نهایت این امضای شماست که پیج شما را از سایر پیج‌ها متمایز می‌کند.با توجه به شخصیت برندتان لحن و سیاق کلام مناسب برای پست‌ها و محتوای خود انتخاب کنید و در اون لحن حرفه‌ای شوید. برای اینکه بتوانید ارتباط بهتر و موثرتری با فالوئرها بگیرید بر شماست که اطلاعات به روز از اتفاقات و ترندهای فضای مورد استفاده‌ی خود داشته باشید و این به روز بودن را به طریقی حرفه‌ای و درست در محتوایتان به کار ببرید.و در آخر حواستان باشد که از کانال‌های مختلف یک پلتفرم استفاده کنید یعنی لایو، آی‌جی‌تی‌وی، استوری و ... و بهاین دقت کنید که راههای بسیاری برای رسیدن به مخاطب هست که با استفاده از آن‌ها می‌توانید به صورت واقعی علاقه‌ی مخاطب را برانگیزانید و برای خودتان ترافیک انگیجمنت بسازید.مطالب این جا رو می‌تونید در اینستاگرام من و در اپلیکیشن کست باکس هم دنبال کنید.اینستاگرام: bardiabahrami15کست باکس: BPLAN*** اگر در سرچ BLAN در کست باکس مشکل داشتید اسمم رو سرچ کنید : bardia Pourbahrami***</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Tue, 14 Apr 2020 17:49:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فرمول قصه نویسی و مراحل استوری‌برند</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D9%81%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-wwib4szmgzxf</link>
                <description>تا این‌جا فهمیدیم همون فرمولی که برای ساختار قصه‌های کلاسیک در طول سالیان جواب داده برای تدوین استراتژی محتوای برند هم جواب می‌ده. یه بار دیگه این فرمول رو مرور می‌کنم و بعد راجع به هر کدوم از مراحلش یه کم بیشتر گپ می‌زنیم.قهرمان قصه یه مشکلی داره می‌ره پیش راهنما تا به‌ش برنامه بده و اون رو به اقدام فرا بخونه تا باعث موفقیتش بشه و در پایان، راهنما دوباره کنار قهرمان قصه می‌ایستد.همین فرمول رو برای فیلم جنگ ستارگان ببینید:· اسکای واکر· باید امپراتوری را شکست بده- و شوالیه‌ی جدای بشه- تا خیر بر شر به پیروزی برسه· نزد کنوبی می‌رود که پیشتر شوالیه‌ی جدای بوده· کنوبی به اسکای واکر برنامه‌ای می‌دهد که طبق آن باید به نیرو‌ها اعتماد کند· سپس به مصاف امپراطوری می‌رود· شورشی‌ها پیروز می‌شوند و امپراطوری از بین می‌رود و اسکای واکر شوالیه‌ی جدای می‌شود· در طول مسیر و بعد از آن کنوبی همیشه در کنار اسکای واکر ایستادهدرست است که همه‌ی فیلم ها و یا قصه‌هایی که سراغ داریم عینن از این فرمول پیروی نمی‌کنن.  اما اولن عمده‌ی تغییراتی که در ساختار روایی فیلم‌ها اتفاق می‌افتد بر اساس همین فرمول است. مثلن راهنما از سناریو حذف شده یا چند راهنما به کمک قهرمان قصه‌ میان. و نکته‌ی دوم این است که اگر با نوشتن فیلمنامه آشنایی داشته باشید حتمن تایید می‌کنید که هر چه از این فرمول دور شویم درگیر کردن مخاطب دشوارتر می‌شود.به این دو مورد از شباهت‌های اساسی فیلمنامه نویسی و تولید محتوا دقت کنید:یک: هر زمان از فیلم آن را نگه داشتید باید بتوانید به این سه تا سوال جواب بدید:- قهرمان چه می‌خواهد؟- چه کسی یا چه چیزی مانع رسیدنش به خواسته‌هاش شده؟- اگر قهرمان به هدفش برسد یا نرسد زندگیش چه تغییری می‌کند؟پس اگر حواستان از فیلمی پرت شد و اصطلاحن شما را نگرفت ببینید کدام یکی از این سه سوال برای شما بی جواب مانده. در مورد محتوای یک برند هم دقیقن همین قضیه صادق است و همه چیز باید در خدمت این باشد که در اولین مواجه مشتری با برند شما فقط در پنج ثانیه بتواند به این سه سوال جواب بدهد :- چه چیزی عرضه می‌کنید؟- چگونه زندگیم را بهتر می‌کنه؟- برای خریدش باید چه کار کنم؟یادتان باشد که پنج ثانیه‌ای که گفتم وقت دارید همین‌جوری نگفتم. واقعن فقط پنج ثانیه وقت دارید. به پنج ثانیه‌هایی که خودتان برای تصمیم گیری داشتید فکر کنید. وبسایتی را باز کردید و بلافاصله بستید. یا موزیک‌بازها  اگر به پنج ثانیه از یک موسیقی گوش کنند تصمیمشان را گرفته‌ند که اون موزیسین رو دمبال می‌کنن یا نه.خب این از شباهت اول. شباهت دوم در ادامه‌ی همین شباهت اول قرار داره. اینکه همه‌ی چیزهایی که به طرح کلی یا پلات قصه کمکی نمی‌کند باید حذف شوند. صرف عکس جذاب و شعار خلاق و وبسایت عجیب غریب محصول را نمی‌فروشد. هر محتوایی که تصورش را بکنید از دوحالت بیشتر خارج نیست. یا در راستا و در خدمت قصه‌ی مشتری‌ست یا ما رو به هچل گیج و گمی می‌ندازه.با سه جمله‌ی جمع بندی، می‌رم سراغ مراحل استوری‌برند :- فقط پنج ثانیه وقت دارید به سه سوال اساسی مشتری جواب بدید- هر چه از فرمول استوری‌برند دور بشید کارتون برای درگیر کردن مخاطب سخت‌تره- محتوا حد وسط نداره یا درخدمت قصه‌ی مشتریه یا در خیانت به اون.مراحل استوری برند1- قهرمان قصهمهمترین نکته‌ای که باید در مورد معرفی قهرمان قصه به‌ش توجه کنید اینه که قهرمان قصه برند شما نیست. قهرمان قصه مشتری شماست. و جای درست شما در این فرمول راهنماست که در جای خودش در موردش حرف می‌زنیم. اصطلاح همذات‌پنداری را در سینما و ادبیات به یاد بیارید و به کارکردش فکر کنید. این که ریشه‌ی این همذات پنداری کجاست برای شما روشن خواهد کرد که شما فقط و فقط می‌توانید مخاطب را به شنیدن و یا دیدن قصه‌ی خودش دعوت کنید. برای هیچ احدی شنیدن قصه‌ی شما اهمیت و جذابیتی ندارد. پس اولین قدم شما برای شروع تدوین استوری‌برند این است که بازار را به خوبی بشناسید و بدانید که در چه بازاری پا گذاشتید و در مرحله‌ی بعد نیاز دارید تا با شناخت انواع مشتری به تعریف پرسونای برند دقیق و کارامدی برسید.2- مشکل قهرمان قصهمهمترین نکته‌ای که در این قسمت باید به خوبی ازش آگاهی داشته باشید این است که مشکلات سطوح متفاوتی دارند. مشکلات بیرونی، درونی و فلسفی. مشکلات بیرونی درواقع همان لایه‌ی ظاهری مشکلاتی هستند که به طریقی دمبال حلشان هستیم. هر کدام از این مشکلات بیرونی یک ریشه و منشا درونی دارن. تکنه‌ای که در بسیاری موارد از یاد می‌بریم همینه که برندها در تلاشند مشکلات بیرونی ما رو حل کنن در حالی که عامل و انگیزه‌ی اصلی ما برای حل مشکلات مشکلات درونی ما هستند. مرحله‌ی بعدی مشکلات فلسفی هستند که مشکلاتی جهان‌شمول و شاید به نوعی ازلی ابدی هستند. مثل حفظ محیط زیست، حقوق حیوانات، برابری و تبعیض و از این دست. بحث شناخت مشکلات جنبه‌ها، انواع و ریزه کاریهای خیلی زیادی داره برای همین این‌جا بیشتر از این بازش نمی‌کنم تا فرصت داشته باشم در وقت خودش طوری به‌ش بپردازم که حق مطلب در موردش ادا بشه. فقط این نکته رو همیشه باید همراه خودتان داشته باشید که برندی در محبوبیتش موفقه که بتونه برای سطحی ترین تا عمیق‌ترین مشکلات مشتری راه حل داشته باشه. یا حداقل بتونه قانعشون کنه که حواسش به سطوح مختلف مشکلات مشتری هست.3- با یک راهنما ملاقات می‌کنهبله راهنما نقش درستیه که برند یا کسب و کار باید در استوری‌برند ایفا کنه. از دو منظر باید راهنما رو بررسی کنیم. یکی اینکه بتونیم با انوع سبک‌های تبلیغات و برندینگ امکان دیده شدن توسط مشتری رو فراهم کنیم. یکی از پیش‌نیازهای اساسی این مرحله اینه که پرسونای برندمون رو درست ترسیم کرده باشیم، تا بتونیم به طور موثر در پلن تبلیغاتمون به‌ش دسترسی بدیم. منظر دومی که در این مرحله حائز اهمیته ویژگی همدل و مقتدر بودن راهنماست. باید بتونید تشخیص بدید که کجاها مقتدر باشید و کجاها همدل. همدلی از این جهت مهمه که به مخاطب القا کنه البته به درستی که شما درک درستی از مشکلش دارید. در قصه‌ها هم هیچ وقت یک تازه کار در نقش راهنما واقع نمی‌شه. استاد بتمن قبلن خودش بتمن بوده. کنوبی قبلن خودش شوالیه‌ی جدای بوده. اما زمانی هم باید اقتدار داشته باشید و همذات پنداری ضد اعتماد ایجاد نکنید. معلم زبانی که خودش مشکل زبان داره هیچ وقت قابل اعتماد نیست. یا متخصص تغذیه برای اینکه اعتماد مراجعش رو جلب کنه نباید بگه منم 15 ساله مشکل اضافه وزن دارم. در چنین مواردی نقش اقتدار راهنما حلال مشکل قهرمان قصه‌ست.4- که به‌ش برنامه بدهاصل چهارم استوری‌برند این است که مشتری به راهنمایی اعتماد می‌کند که برنامه داشته باشد. اگر برند شما در تعریف دقیق خودش و برنامه‌ای که برای مشتری در نظر دارد روشن، واقعی و از همه مهم‌تر قابل فهم عمل نکند رد خور ندارد که مشتری شما را رها کند و به سراغ راهنمای بعدی برود. برای مثال دانشگاهی را تصور کنید که رشته‌ی مورد علاقه‌ی شما را ارئه می‌دهد اما هیچ معلوم نیست که چه مواردی چه‌گونه و بر اساس کدام متد تدریس. در مقایسه با دانشگاهی که علاوه بر ارائه‌ی محتوایی که درس می‌دهد برنامه‌ی کلاس‌ها، نحوه‌ی تدریس، شیوه‌ی نمره‌دهی و حتا موقعیت‌های شغلی بالقوه‌ای که بعد از تحصیل در انتظارتان است را برایتان روشن کرده به کدامشان اعتماد می‌کنید؟5- او را به اقدام فرا می‌خوانداصل بعدی در استوری‌برند به این می‌پردازد که اگر شما به شیوه‌ای روشن مخاطبان و مشتریانتان را به اقدامی فرا نخوانید، هیچ اقدامی از طرف مخاطب دریافت نخواهید کرد. به نوعی مخاطب را باید به چالش بکشید. به خاطر همین مبحث فراخوانی به اقدام یا call to action یکی از چالشی‌ترین و در عین حال جذاب ترین مباحث تبلیغات و به خصوص استوری‌برند است. چرا که انواع مشتری با سطوح درگیری و انگیزه‌ی مختلف با محتوای شما مواجه می‌شوند و شما باید برای هر کدام برنامه‌ی فراخوانی به اقدام مناسب خودش را داشته باشید. باید بدانید که در محاطبتان در کدام مرحله از خرید خودش قرار دارد. اگر شک دارد با call to action مناسب و هدایتگر بتوانید شکش را برطرف کنید. و یا اگر آماده‌ی خرید است چه‌طور کاری کنید که بیدرنگ با یک فراخوانی به اقدام مستقیم کاری کنید که در خریدش درنگ نکند.6- تا باعث موفقیتش شودهمه‌ی تلاش شما برای رسیدن به پایان دراماتیک و موفق یا به اصطلاح یک پایان خوش است. قهرمان قصه و تماشاچی باید پیروزی و موفقیت را به خوبی ببیند. مشتری شما باید بداند که اگر از شما خرید نکرد چه چیز رو از دست می‌دهد. یا با خرید از شما به چه موقفیتی دست پیدا می‌کند. باید بتوانید به طور واضح و واقعی قبل و بعد از خرید را ترسیم کنید. و به طریقی به چشم و گوش مخاطب برسانید که زندگیش بعد از خرید چه تغییری خواهد کرد. برای این‌که به اهمیت این موضوع پی ببرید کارزارهای تبلیغاتی ریاست جمهوری را در کشورهای مختلف به یاد بیارید و ببینید که ترسیم زندگی بهتر یا قول‌هایی که نامزدها می‌دهند چه قدر می‌توانند در رای شرکت‌کننده‌ها تاثیر گذار باشند و اگر قول‌ها و وعده‌ها تحقق نیابند چه اندازه مایه‌ی دلسردی و بی اعتمادی خواهند بود.7- راهنما در کنار قهرمان قصه می‌ایستدهیچ وقت یک راهنمای خوب را سراغ نداریم که از وسط فیلم غیبش بزند. به انواع دلایلی که در به تفصیل می‌پردازم می‌بینید که مشتری از این‌که بعد از خرید رها نشده احساس خوبی دارد. از منظر مارکتینگ هم به قضیه نگاه کنید ثابت شده که حفظ مشتری‌های قبلی در بسیاری موارد از جذب مشتری‌های جدید به صرفه‌تر است. برنامه‌های وفادارسازی مشتری یا ارتباط با مشتری از جمله چیزهایی هستند که به انواع مختلف می‌توانند در این مرحله به کار گرفته شوند. چرا که بستر بسیار مناسبی هستند برای انواع خلاقیت در تولید محتوا.در ادامه ابزارها و تکنیک‌هایی را به شما معرفی می‌کنم که در هر کدام از مراحل استوری‌برند به کارتان می‌آد.مطالب این جا رو می‌تونید در اینستاگرام من و در اپلیکیشن کست باکس هم دنبال کنید.اینستاگرام: bardiabahrami15کست باکس: BPLAN*** اگر در سرچ BLAN در کست باکس مشکل داشتید اسمم رو سرچ کنید : bardia Pourbahrami***</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 17:44:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استوری‌تلینگ- برنداستوری- استوری‌برند</title>
                <link>https://virgool.io/@bardiabahrami15/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%AA%D9%84%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF-fqsnbwl98nqd</link>
                <description>هنوز وقتی در مورد شغل من سوال می‌شه و من جواب می‌دم استراتژیست محتوا، کارشناس محتوا، بازاریاب محتوایی، منتظرم که ازم بپرسن یعنی چی دقیقن؟ حالا این‌جا بهانه‌ای دست داده که بیشتر راجع به این مقوله‌ی محتوا گپ بزنیم. مطالبی که در ادامه‌ی راه به دستتون می‌رسه برای چند دسته از افراد می‌تونه مفید باشه. یکی کسایی که کنجکاون که این بحث محتوا چی هست و چه جوریه ولی از اون کاربردی تر برای کساییه که یا خودشون کسب و کار دارن و می‌خوان بازاریابی محتوایی رو براش انجام بدن و یا کارشون تولید محتواست و اطلاعات این جا می‌تونه کمکشون کنه تو کارشون بهتر، روشن‌تر و علمی‌تر پیش برن.وقتی بحث محتوا می‌شه سه تا کلمه خیلی پررنگ تر از بقیه حضور دارن. یکی استراتژی- یکی مارکتینگ یا بازاریابی و یکی هم خود محتوا یا کانتنت. واقعن هم در عمل می‌بینیم که اساس این حرفه و مقوله رو همین سه تا کلمه تشکیل می‌دن و در طول سالیانی که به این کار مشغولیم داریم همین سه کلمه رو بسط می‌دیم و به جزییاتشون می‌پردازیم و به دانشمون در مورد هر کدوم عمق می‌دیم.یه جور دیگه به قضیه نگاه کنیم که ببینیم این سه تا کلمه با هم چیکار دارن. نوع نسبتن جدیدی از بازاریابی به وجود اومده به نام بازاریابی محتوایی که یعنی فردی یا کسب و کاری محتوایی تولید می‌کنه که احساس می‌کنه به درد مخاطبش یا مشتریش می‌خوره و به طریقی اون رو به دست مخاطب می‌رسونه و باعث می‌شه که مخاطبش متوجه حضور اون برند یا فرد یا کسب و کار می‌شه. قضیه‌ی تولید محتوا به همین جا ختم نمی‌شه چون پروسه‌ایه به شدت پر از ریزه کاری، طولانی و زمانبر. پس اول از همه اون طرف باید بتونه بر اساس قواعد درست بازاریابی عمل کنه چرا که هدف اصلی ما از محتوا یک هدف بیزینسیه. در عین حال برای اثردار بودن قضیه باید بتونه استراتژی و نقشه‌ی راه بلند مدت درست داشته باشه. پس این‌جا نقش کلمه‌ی استراتژی هم مشخص شد. خود محتوا هم که به انواع مختلفی تقسیم می‌شه یعنی تصویری صوتی نوشتاری و حتا حسی، نیاز به شناخت خیلی خوب داره به خاطر این‌که هر کدوم از محتواهایی که تولید می‌کنیم درواقع نماینده‌ی ما و اهدافمون هستند که با مخاطب قرار گذاشته و می‌خواد باهاش ارتباط برقرار کنه.این‌جاست که پای یک پلتفرم فکری میاد وسط به نام استوری‌برند. یا همون بحث تولید محتوا بر اساس قصه‌گویی. استوری برند درواقع همون مسیر و نقشه‌ی استراتژیکیه که ما برای تولید محتوا در راستای بازاریابی محصول به کار می‌بریم.قبل از این که وارد بحث استوری‌برند بشیم خوبه که سه تا ترکیبی که بیسار شبیه همه و خیلی دیدم که با هم اشتباه گرفته می‌شن رو بررسی کنیم. یعنی استوری تلینگ، برنداستوری و در نهایت استوری‌برند.استوری تلینگ یا قصه گویی به طور کلی تکنیک‌های روایی‌ای هستند که شما از آن‌ها در ارسال پیامتان استفاده می‌کنید. هر جایی که شما قصد دارید مطلبی رو بگید می‌تونه سر و کله‌ی استوری‌تلینگ پیدا بشه. قواعد استوری‌تلینگ که برگرفته از اصول نویسندگی درام هستند به خودی خود چیزهای سخت و پیچیده‌ای نیستند و حتمن در ادامه‌ی همین مسیر به این قواعد می‌پردازم.  اما سختی کار اونجاییه که شما قصد دارید قواعد استوری تلینگ رو در عمل پیاده کنید. دوباره تکرار می‌کنم که استوری تلینگ فقط مختص بازاریابی محتوایی نیست و شما هر جا هر محتوایی که قصد دارید منتقل کنید می‌تونه کمکتون کنه تا از علاقه‌ی ذاتی انسان به داستان بهره ببرید چرا که این یک عدد ثابت شده‌ست که 92 درصد آدمها محتوایی که قصه‌گو باشد را ترجیح می‌دهند.ترکیب بعدی برند استوری یا برند استوری تلینگه که احتمالن با دونستن تعریف استوری تلینگ الان دیگه معلومه که چیه. برند استوری یعنی شما چارچوبی داشته باشید که بر اساس اون بتونید اصول و قواعد قصه‌گویی یا استوری‌تلینگ رو برای برندتان به کار بگیرید. پس تقریبن هر چیزی که دربارهی‌ی استوری‌تلینگ صادقه این‌جا هم به کار میاد به اضافه‌ی این‌که راوی قصه‌ای رو در مورد برند شما خلق می‌کنه.اما استوری‌برند که اساس تمرکز ما هم روی همین استوری‌برنده در عین شباهت‌های خیلی زیاد با دو بحث قبل تفاوت‌های اساسی و بنیادین باهاشون داره. استوری‌برند اصطلاحیه که توسط دانلد میلر در کتاب building a storybrand  معرفی می‌شه. اولین کاری که استوری‌برند می‌کنه اینه‌که کل پروسه‌ی بازاریابی رو مورد هدف قرار می‌ده و تعریف خیلی کلی‌تری از محتوا برای ما می‌سازه. چرا که وقتی حرف از محتوا می‌شه ما یادمون به مقاله‌های وبسایت، ویدیوهای تبلیغاتی‌مون، کپشن‌های اینستاگرام و چیزهایی از این دست می‌افته. اما واقعیتی که دانلد میلر از دل استوری‌برند می‌کشه بیرون اینه که همه‌ی چیزهایی که بین ما و مخاطب قرار داره محتوای ما هستند و باید براشون پلن داشته باشیم. دومین تفاوت اصلی و بنیادینی که وجود داره کارکرد قصه ست. در دو مورد قبلی دیدیم که ما باید محتوامون رو بر اساس قواعد قصه‌گویی تولید کنیم. اصول استوری‌برند با اینکه منکر اهمیت قواعد قصه‌گویی در تبلیغات و تولید محتوا نیست اما نگاهش به مقوله خیلی فراتر از اینه. از دریچه‌ی استوری برند کل پروسه‌ی بازاریابی در قالب یک قصه تعریف می‌شه. یعنی پروسه‌ی بازاریابی رو به پازلی تشبیه می‌کنه که هر کدوم از تکه‌های این پازل بخشی از یک قصه‌ هستند. داستان این که دانلد میلر چه‌طوری به این جا رسیده هم بامزه‌ست. میلر قبل از این‌که استراتژیست محتوا و مشاور کسب و کار باشه یک نویسنده بوده. مشخصن نویسنده‌ی رمان و فیلمنامه. چیزی که متوجه می‌شه ساختار مشابه داستان‌های کلاسیکه. این که در همه‌ی داستان‌های کلاسیک قهرمان قصه مشکلی داره می‌ره پیش یک راهنما که از راهنما برنامه‌ای بگیره و بر اساس اون اقدامی انجام بده که باعث موفقیتش بشه و در آخر راهنما می‌ره و به نشان تایید در کنار قهرمان قصه قرار می‌گیره.میلر کل ماجرای بازاریابی رو از این دریچه به‌ش نگاه می‌کنه. من خودم اولین بار تو کتاب building a storybrand که نشر اطراف ترجمه‌ش رو تحت عنوان هر برند یک قصه‌ست منتشر کرده با استوری‌برند آشنا شدم و بعدتر شروع کردم به بسط دادنش و پرداختن به جنبه‌های مختلف استراتژی محتوا در قالب همین استوری برند.پس اگر خلاصه بخوام بگم که ما قراره چیکار کنیم باید بگم که جزییات بی‌شمار مارکتینگ و تولید محتوا رو در قالب یک نقشه‌ی استراتژیک به نام استوری‌برند قراره بررسی کنیم و ببینیم هر کدوم از ابزارهای بازاریابی کجای پروسه‌ی تولید محتوا و استوری‌برند ما قرار دارند.مطالب این جا رو می‌تونید در اینستاگرام من و در اپلیکیشن کست باکس هم دنبال کنید. اینستاگرام: bardiabahrami15کست باکس: BPLAN</description>
                <category>بردیا پوربهرامی</category>
                <author>بردیا پوربهرامی</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2020 13:46:49 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>