<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ابوذر تراز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bazargard</link>
        <description>من به عنوان یک بازارگرد سال هاست که فضای کسب و کار ایران را دنبال و رفتار مردم ( مصرف کنندگان) برندها و شرکت   های ایرانی را بررسی و تحلیل می کنم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 06:53:31</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/56971/avatar/7hp7W5.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ابوذر تراز</title>
            <link>https://virgool.io/@bazargard</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تو دیگه عوض نشو لعنتی !!! برندهای میراثی زنده و لزوم عدم تغییر</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D8%AA%D9%88-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D9%87-%D8%B9%D9%88%D8%B6-%D9%86%D8%B4%D9%88-%D9%84%D8%B9%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7-n4unaojsynkp</link>
                <description>مفهوم «برند میراثی زنده» (Living Heritage Brand) یکی از جذاب‌ترین مباحث در دنیای بازاریابی و مدیریت برند است که ترکیبی از «اصالت گذشته» و «پویایی حال» را در خود دارد. در ادامه، این مفهوم را بر اساس منابع معتبر بررسی کرده و سپس با تحلیل مثال‌های ایرانی موضوع را باز می‌کنم.۱. برند میراثی زنده (Living Heritage Brand) چیست؟در ادبیات مدیریت برند (به‌ویژه در آثار محققانی مانند Mats Urde و Stephen Greyser)، برند میراثی برندی است که هویت و ارزش پیشنهادی آن بر پایه تاریخچه، قدمت و طول عمر بنا شده است. اما وقتی واژه «زنده» (Living) به آن اضافه می‌شود، معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند:تعریف: برند میراثی زنده، برندی است که صرفاً یک «عتیقه» یا «خاطره دور» نیست؛ بلکه همچنان در بازار فعال است، سهم بازار دارد و توانسته است ارزش‌های هسته‌ای قدیمی خود را با نیازهای مدرن مشتریان امروزی پیوند بزند.ویژگی‌های کلیدی (مدل Urde):طول عمر (Longevity): فقط قدیمی بودن کافی نیست؛ باید در گذر زمان دوام آورده باشد (معمولاً چند نسل).کارنامه درخشان (Track Record): نشان داده است که در طول دهه‌ها به وعده خود (کیفیت، مزه، خدمت) وفادار مانده است.استفاده از نمادها (Use of Symbols): لوگو، بسته‌بندی یا رنگ‌بندی خاصی که دهه‌هاست ثابت مانده و حس نوستالژی را زنده می‌کند.اهمیت تاریخ (History Important to Identity): تاریخچه برند فقط در آرشیو نیست، بلکه بخشی از داستان بازاریابی امروز آن است (مثلاً عبارت &quot;تأسیس ۱۳۳۸&quot; روی بسته‌بندی).نکته مهم: تفاوت یک «برند قدیمی» با «برند میراثی زنده» در این است که برند قدیمی ممکن است مرده باشد (مثل ارج یا آزمایش که تولیدشان متوقف شد)، اما برند میراثی زنده، پل عاطفی بین گذشته و حال است.۲. تحلیل مثال‌های ایرانیلیموناد شیشه‌ای زمزم (احساس نوستالژی لمسی و بصری)میراث: شرکت زمزم در سال ۱۳۳۳ (۱۹۵۴ میلادی) تأسیس شد و قدیمی‌ترین تولیدکننده نوشابه در ایران است.چرا میراثی زنده است؟زمزم در سال‌های اخیر هوشمندانه عمل کرد. در حالی که همه بازار به سمت بطری‌های پلاستیکی (PET) و قوطی فلزی رفتند، زمزم خط تولید «شیشه‌های گردن‌باریک قدیمی» را حفظ و حتی تقویت کرد.این شیشه‌ها فقط یک بسته‌بندی نیستند؛ آن‌ها «ماشین زمان» هستند. صدای باز شدن تشتک، وزن شیشه در دست و حتی طرح لوگوی قدیمی روی آن، دقیقاً تجربه نوشیدن نوشابه در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی را برای نسل جدید و قدیم بازسازی می‌کند.استراتژی: زمزم با این محصول، خود را از رقابت قیمتی با کوکاکولا و پپسی جدا کرد و وارد رقابت «احساسی» شد.پفک نمکی مینو (خالق نام طبقه محصول)میراث: گروه صنعتی مینو در سال ۱۳۳۸ توسط خانواده خسروشاهی تأسیس شد.چرا میراثی زنده است؟برند «پفک نمکی» چنان قدرتمند عمل کرد که نام برند (پفک) تبدیل به نام عام برای تمام اسنک‌های پنیری شد (Generic Trademark).بسته‌بندی نمادین: مینو سال‌هاست طرح کلاسیک بسته‌بندی خود (نایلون شفاف با نوشته‌های قرمز و طرح ساده) را در کنار بسته‌بندی‌های فویلی جدید حفظ کرده است. این کار به مصرف‌کننده پیام می‌دهد: «این همان مزه کودکی توست که تغییر نکرده است.»شعار تبلیغاتی قدیمی و طعم خاص آن که با استانداردهای مدرن شاید کمی متفاوت باشد، همچنان به عنوان «طعم اصلی» شناخته می‌شود.. بیسکویت مادر (ویتانا) – مادرِ نوستالژی‌هاتأسیس: ۱۳۳۷تحلیل: بیسکویت مادر شاید قوی‌ترین مثال «برند میراثی» در ایران باشد. تصویر مادر و نوزاد روی بسته‌بندی و شعار قدیمی آن، نماد امنیت و سلامت برای چندین نسل از کودکان ایرانی بوده است. ویتانا با هوشمندی، فرمول و فونت لوگوی قدیمی را تغییر نداده است تا این «زنجیره اعتماد» قطع نشود. حتی بزرگسالان امروز هم این محصول را نه برای سیری، بلکه برای «تجدید خاطره» مصرف می‌کنند.. صابون گلنار (پاکسان) – رایحه خاطراتتأسیس پاکسان: ۱۳۴۱تحلیل: صابون سبز رنگ با رایحه تند و خاص گلنار، بخشی از حافظه بویایی (Olfactory Memory) ایرانیان است. با اینکه صدها صابون مدرن و لوکس وارد بازار شده، گلنار همچنان فروش بالایی دارد زیرا به یک «نماد فرهنگی» تبدیل شده و در بازارهای سنتی و حتی مدرن، جایگاه «میراثی» خود را حفظ کرده است.. چای گلستان – اصالت طعمتأسیس: ۱۳۲۹تحلیل: این برند توانسته با تکیه بر قدمت خود، تصویر «کیفیت و اصالت» را بسازد. بسته‌بندی‌های فلزی قدیمی یا طرح‌های کلاسیک که گاهی در کمپین‌های تبلیغاتی استفاده می‌کند، بر این پیام تأکید دارد که: «ما قبل از هیاهوی برندهای جدید، اینجا بودیم و چای خوب دست مردم می‌دادیم.». حلوای عقاب – صبحانه چند نسلتأسیس: ۱۳۱۹تحلیل: یکی از قدیمی‌ترین‌ها. لوگوی عقاب و بسته‌بندی حلوا شکری این برند، کمترین تغییر را در طول ۸۰ سال گذشته داشته است. این ثبات بصری (Visual Consistency) باعث شده مصرف‌کننده در قفسه فروشگاه، ناخودآگاه به سمت آن دست دراز کند، چون به «اصالت» آن اعتماد دارد.جمع‌بندیبرندهای میراثی زنده مثل زمزم و مینو، از «گذشته» به عنوان یک «مزیت رقابتی» استفاده می‌کنند. آن‌ها به جای اینکه سعی کنند خود را جوان و مدرن نشان دهند (که ممکن است در آن شکست بخورند)، با افتخار فریاد می‌زنند که «ما قدیمی هستیم» و این قدیمی بودن را معادل «اصیل بودن» و «قابل اعتماد بودن» قرار می‌دهند.</description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Thu, 25 Dec 2025 15:20:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از بحران تا بحران: بومی سازی راهکارهای ارائه شده درگزارش چشم انداز مصرف کنندهNIQ</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%A7-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86-f7xia8otjb7b</link>
                <description>یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های تعمیم‌پذیری (Generalizability) در علوم رفتاری «تفاوت زمینه» (Context Gap). است .برای بومی سازی مفاهیم اشاره شده در گزارش نیلسون باید از لایه سطحی این گزارش‌ عبور کنیم و به مکانیزم‌های زیرین روانشناختی بپردازیم. چرا که توصیه‌ها این گزارش ها به صورت مستقیم در ایران قابل اجرا نیستند، اما مکانیزم‌های رفتاری زیرین (Underlying Mechanisms) مشترک هستند.در ادامه با رویکردی انتقادی و با استفاده از آنالوژی، این تفاوت را باز کرده و راهکار ارائه می‌دهم.۱. آنالوژی: طوفان گذرا در برابر تغییر اقلیمبرای درک تفاوت «بحران» در غرب و ایران، از این الگو استفاده می‌کنیم:·         بحران غربی (تورم ۱۰٪): مثل یک «طوفان شدید» است.مردم می‌دانند که طوفان تمام می‌شود. سقف خانه چکه می‌کند، پس سطل می‌گذارند (صرفه‌جویی) و منتظر آفتاب می‌مانند. استراتژی آن‌ها «تحمل و صبر» است.·         بحران ایرانی (تورم ۷۰٪+): مثل «تغییر اقلیم و خشکسالی» است.اینجا دیگر امیدی نیست که فردا هوا آفتابی شود؛ بلکه فردا آب کمتر از امروز است. شما با صبر کردن می‌میرید. استراتژی در اینجا «بقا و تطبیق ساختاری» است.نتیجه: چترهای بهتر (Better Umbrellas) در غرب یعنی خرید کالاهایی که حس امنیت موقت می‌دهند (مثل اثر رژ لب). اما در ایران، چتر بهتر یعنی تبدیل پول نقد به کالا برای جلوگیری از ذوب شدن سرمایه. 2  . نقد علمی: چرا داده‌های غربی WEIRD) )در ایران کار نمی‌کنند؟در علوم رفتاری، نقدی به نام WEIRD وجود دارد (تحقیقات مبتنی بر جوامع Western, Educated, Industrialized, Rich, Democratic). تفاوت‌های بنیادین که باعث می‌شود توصیه‌های نیلسون در ایران نیاز به بازنگری داشته باشند عبارتند از:الف) افق زمانی (Time Horizon) و نرخ تنزیل (Discounting Rate)·         غرب: مصرف‌کننده «نقدینگی» را نگه می‌دارد تا قیمت‌ها به تعادل برسد (به تعویق انداختن خرید).·         ایران: مصرف‌کننده دچار Hyper-discounting است. یعنی ارزشِ «الان» بی‌نهایت بیشتر از «فردا» است. پس توصیه غربیِ «صبر کن تا تخفیف بگیری» در ایران تبدیل می‌شود به «الان بخر وگرنه فردا گران‌تر می‌شود» (Panic Buying).ب) سلسله مراتب نیازها (Maslow’s Hierarchy Rewiring)در بحران‌های خفیف غربی، مصرف‌کننده ممکن است از طبقه «خودشکوفایی» یا «احترام» کم کند. در بحران‌های عمیق (ایران)، تهدید متوجه «نیازهای فیزیولوژیک و ایمنی» است.·         توصیه نیلسون معمولاً روی Trade-down (خرید برند ارزان‌تر) تمرکز دارد.·         واقعیت ایران ممکن است Category Elimination (حذف کامل پنیر یا گوشت از سفره) باشد، نه فقط تغییر برند.ج) اعتماد نهادی (Institutional Trust)گزارش‌های غربی فرض می‌کنند که سیستم بانکی و نظارتی کار می‌کند. در ایران، «بی‌اعتمادی به سیستم» یک متغیر کلیدی است. مصرف‌کننده ایرانی به برند یا فروشگاهی پناه می‌برد که نقش «لنگرگاه ثبات» را بازی کند، نه لزوماً ارزان‌ترین.۳. چه نکاتی را باید بپذیریم و چه نکاتی را تغییر دهیم؟ (فیلترهای بومی‌سازی)اگر می‌خواهید از تحلیل‌های جهانی برای رفتار مصرف‌کننده ایرانی استفاده کنید، باید آن‌ها را از «فیلتر شدت بحران» عبور دهید:مفهوم در گزارش نیلسون / غربیترجمه رفتار در ایران (بومی‌سازی شده)جستجوی ارزش (Value Seeking)در غرب یعنی «قیمت پایین‌تر». در ایران یعنی «حفظ ارزش پول». کالایی که امروز می‌خرم، فردا گران‌تر است؟ پس خریدش نوعی سرمایه‌گذاری است (حتی رب گوجه‌فرنگی).برندهای خودتامین (Private Labels)در غرب رشد می‌کنند چون ارزان‌ترند. در ایران رشد می‌کنند اگر «کیفیت قابل قبول» را با قیمت پایین‌تر تضمین کنند، چون ریسک‌پذیری مصرف‌کننده ایرانی برای امتحان کالای بی‌کیفیت (Waste Aversion) بسیار پایین آمده است (ترس از دور ریختن پول).خریدهای لوکس کوچک (Lipstick Effect)در غرب برای حال خوب لحظه‌ای است. در ایران همچنان صادق است اما کالاها تغییر می‌کنند. شاید یک قهوه بیرون‌بر یا یک اسنک خاص جایگزین سفر خارجی شده باشد. این مکانیزم «جبران روانی» جهان‌شمول است.وفاداری به برند (Brand Loyalty)در بحران غربی، وفاداری به چالش کشیده می‌شود. در ایران، اگر برندی کیفیتش را ثابت نگه داشته باشد (حتی با افزایش قیمت)، وفاداری افزایش می‌یابد؛ چون «تغییر» مساوی با «ریسک» است. ۴. توصیه استراتژیکزمانی که گزارش‌های جهانی را برای بازار ایران تحلیل می‌کنید، این ۳ اصل را رعایت کنید:1.    تمرکز بر «ذهنیت کمیابی» (Scarcity Mindset):تحقیقات سندهیل مولاینیتن (Sendhil Mullainathan) نشان می‌دهد که کمیابی (چه پول، چه زمان) باعث «تونل زنی» (Tunneling) می‌شود. در ایران، پهنای باند ذهنی (Cognitive Bandwidth) مصرف‌کننده توسط تورم اشغال شده.o        توصیه: هر راهکاری که «بار شناختی» یا پیچیدگی تصمیم‌گیری را کم کند، برنده است. مصرف‌کننده ایرانی خسته است؛ بسته‌های شفاف و ساده بهتر از پروموشن‌های پیچیده غربی جواب می‌دهد.2.    کالا به مثابه دارایی (Product as Asset):در تحلیل‌هایتان بررسی کنید که آیا مصرف‌کننده به این کالا به دید مصرفی نگاه می‌کند یا سرمایه‌ای؟ در ایران، حتی خرید لوازم خانگی یا قطعات خودرو، رفتار سرمایه‌گذاری است. بازاریابی باید روی «دوام» و «حفظ ارزش» مانور دهد، نه فقط «لذت مصرف».3.    اعتبار به جای امید:نیلسون می‌گوید: «وقتی امیدی به آفتاب نیست...». در ایران باید بگوییم: «وقتی امیدی به ثبات نیست، به لنگرها بچسب». برندهایی که در ایران موفق می‌شوند، آن‌هایی هستند که پیش‌بینی‌پذیری ایجاد می‌کنند.o        توصیه: اگر گزارش نیلسون می‌گوید «تنوع محصول بدهید»، در ایران شاید بهتر باشد بگوییم «تنوع را کم کنید ولی موجودی کالای اصلی را تضمین کنید» (Reliability over Variety).جمع‌بندیتوصیه‌های غربی برای ایران مفیدند، اما نه به عنوان «دستورالعمل» بلکه به عنوان «فرضیه اولیه». شما باید شدت متغیرها را تغییر دهید. در غرب، بحران یک «دست‌انداز» است، در ایران یک «شیب تند دائمی».مصرف‌کننده ایرانی به دنبال «چتر بهتر» نیست (چون چتر جلوی سیل را نمی‌گیرد)؛ او به دنبال «قایق نجات» است. هر محصول یا خدمتی که حس امنیت، عدم اتلاف منابع و حفظ ارزش را منتقل کند، برنده است. </description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Mon, 15 Dec 2025 15:29:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فروشِ «اکنون» به قیمت «آینده»: واکاوی انتقادی فرهنگ Little Treat و اقتصادِ فرار</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%90-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D9%82%DB%8C%D9%85%D8%AA-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-little-treat-%D9%88-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-ukym17quanvj</link>
                <description>چکیده: در عصر «سرمایه‌داری لیمبیک»، پدیده «Little Treat» (جایزه کوچک) فراتر از یک الگوی مصرف ساده است. این مقاله با رویکردی انتقادی استدلال می‌کند که بازار با بهره‌گیری از مکانیسم‌های فرارگرایی (Escapism) و مسخِ مفهوم فلسفی «دم را غنیمت شمار»، محصولاتی را عرضه می‌کند که کارکرد اصلی آن‌ها «تسکین اضطراب وجودی» است. برندها با ایجاد نوعی «کوته‌بینی زمانی» (Temporal Myopia)، مصرف‌کننده را ترغیب می‌کنند تا منابع آینده‌ی ناامن خود را فدای لذت آنیِ تضمین‌شده کنند.۱. مقدمه: فرار از خویشتن در قفسه‌های فروشگاهروی باومایستر (Roy Baumeister)، روانشناس اجتماعی، در نظریه کلاسیک خود پیرامون «فرار از خویشتن»، بیان می‌کند که وقتی بارِ خودآگاهی و واقعیت سنگین می‌شود، انسان به دنبال حالتی از «دگرگونی شناختی» (Cognitive Deconstruction) می‌گردد تا از شرِ افکار نگران‌کننده رها شود.در تحلیل رفتار مصرف‌کننده مدرن، «Little Treat» دقیقاً همین نقش را ایفا می‌کند. این کالاها (یک لاته ۶ دلاری، یک اکسسوری فانتزی) دیگر «کالا» نیستند؛ بلکه ابزارهای «فرارگرایی خُرد» (Micro-Escapism) هستند. برخلاف فرارگرایی‌های کلان (مثل مهاجرت یا تغییر شغل) که پرهزینه و دشوارند، بازار بسته‌های کوچکی از «فراموشی» را با قیمتی اندک می‌فروشد.۲. آنالوژی «ماسک اکسیژن در هواپیمای در حال سقوط»بیایید از یک آنالوژی برای درک بهتر این وضعیت استفاده کنیم: تصور کنید در هواپیمایی هستید که دچار تلاطم شدید است و احتمال سقوط (بحران‌های اقتصادی، جنگ، تورم) وجود دارد. مهمانداران (برندها) به جای تعمیر هواپیما، مدام به مسافران می‌گویند: «ماسک اکسیژن (Little Treat) خود را بزنید و آرام باشید.»·         کارکرد ماسک: به شما هوای تازه می‌رساند و موقتاً گیجیِ لذت‌بخشی ایجاد می‌کند (تحریک سیستم لیمبیک).·         واقعیت: هواپیما همچنان در خطر است.·         نقد: برندها با فروش این ماسک‌ها، «ترس از آینده» را به «لذت در حال» تبدیل می‌کنند. مصرف‌کننده احساس می‌کند با خریدن این جایزه، کنترل اوضاع را در دست گرفته (Agency)، در حالی که تنها در حال مدیریتِ وحشتِ خود است.۳. سرمایه‌داری لیمبیک و مهندسیِ «دم را غنیمت شمار»دیوید کورت‌رایت در عصر اعتیاد توضیح می‌دهد که چگونه کسب‌وکارها تکامل یافته‌اند تا غرایز ما را هدف بگیرند. اما نکته ظریف‌تری که باید به آن اشاره کرد، روایت‌سازی (Storytelling) برندهاست.برندها مفهوم باستانی و رواقی «Carpe Diem» (دم را غنیمت شمار) یا نسخه مدرن آن «YOLO» (تو فقط یک بار زندگی می‌کنی) را مصادره به مطلوب کرده‌اند.الف) توجیه لذت‌جویانه (Hedonic Rationalization)تحقیقات در حوزه تصمیم‌گیری نشان می‌دهد که مصرف‌کنندگان برای خریدهای غیرضروری دچار «تضاد درونی» (Guilt) می‌شوند. برندها با شعار «تو شایسته آن هستی» یا «از لحظه لذت ببر»، یک مجوز اخلاقی (Moral Licensing) صادر می‌کنند.·         تحلیل انتقادی: این پیام‌ها کارکرد کورتکس پیش‌پیشانی (Prefrontal Cortex) را که مسئول برنامه‌ریزی بلندمدت و پس‌انداز است، مختل می‌کنند و سکان را به سیستم لیمبیک (مرکز لذت آنی) می‌سپارند. برند به شما می‌گوید: «آینده نامعلوم است، پس آینده را ول کن و همین الان را دریاب.»ب) تنزیل زمانی هذلولی (Hyperbolic Discounting)در اقتصاد رفتاری، پدیده‌ای داریم که در آن افراد پاداش کوچک‌ترِ «نقد» را به پاداش بزرگ‌ترِ «نسیه» ترجیح می‌دهند. محیط‌های ناامن (تورم بالا) این سوگیری را تشدید می‌کنند.·         استراتژی برند: برندها با تأکید بر فلسفه «دم را غنیمت شمار»، به مصرف‌کننده القا می‌کنند که نگه داشتن پول برای آینده بی‌ارزش است. پس خریدن آن «جایزه کوچک»، منطقی‌ترین کار در یک دنیای غیرمنطقی جلوه داده می‌شود.۴. فرارگرایی به مثابه اعتیاد پنهانتلفیق دیدگاه کورت‌رایت با مفهوم Escapism ما را به نتایج نگران‌کننده‌ای می‌رساند:1.      حلقه بازخورد منفی: فرد برای فرار از اضطراب مالی، پول خرج می‌کند (Little Treat). این خرج کردن، در بلندمدت اضطراب مالی را بیشتر می‌کند، و نیاز به «فرار» بعدی را شدیدتر می‌سازد.2.      بی‌حسی تدریجی: همانطور که کورت‌رایت اشاره می‌کند، تحریک مداوم سیستم پاداش مغز باعث می‌شود لذت‌های ساده‌ی غیرپولی (مثل قدم زدن یا مکالمه با دوست) دیگر راضی‌کننده نباشند. فرد برای حس کردنِ «زندگی»، حتماً باید «مصرف» کند.۵. نتیجه‌گیری: شورشِ اخته شدهفرهنگ «Little Treat» که با شعارِ خودمراقبتی و زندگی در لحظه تزیین شده است، در باطن، مکانیزمی برای خنثی‌سازی پتانسیل اعتراضی نسل جدید است. نسلی که نمی‌تواند خانه بخرد (امنیت بلندمدت)، به خرید ماگ و قهوه (لذت کوتاه‌مدت) پناه می‌برد. این «فرارگرایی» توسط برندها تسهیل و تشویق می‌شود، زیرا یک شهروندِ راضی به لذت‌های کوچک، مشتریِ بی‌خطر و پرسودی برای سرمایه‌داری لیمبیک است.در نهایت، آنچه تحت عنوان «غنیمت شمردن دم» فروخته می‌شود، در واقع «قربانی کردن فردا» به پایِ سوداگرانِ امروز است.منابع علمی و استنادات:1.      Courtwright, D. T. (2019). The Age of Addiction. Harvard University Press. (منبع محوری: سرمایه‌داری لیمبیک).2.      Baumeister, R. F. (1991). Escaping the Self: Alcoholism, Spirituality, Masochism, and Other Flights from the Burden of Selfhood. Basic Books. (منبع مفهوم فرارگرایی).3.      Loewenstein, G., &amp; Prelec, D. (1992). Anomalies in Intertemporal Choice: Evidence and an Interpretation. The Quarterly Journal of Economics. (برای مفهوم تنزیل زمانی و ترجیح حال به آینده).4.      Kivetz, R., &amp; Simonson, I. (2002). Self-Control for the Righteous: Toward a Theory of Precommitment to Indulgence. Journal of Consumer Research. (برای بحث توجیه لذت‌جویانه و مجوزهای اخلاقی).</description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Wed, 10 Dec 2025 17:03:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالبدشکافی نفوذ: تحلیل رفتار مصرف‌کننده در گذار از «بلاگری» به «کارشناسی» مورد مطالعاتی: شف تهرانی (Chef Tehrani)</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%D9%81%D9%88%D8%B0-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D8%B1%D9%81-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D9%81-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-chef-tehrani-uoiuvgtfkmh1</link>
                <description>چکیدهدر عصر اشباع محتوای غذایی، ظهور اینفلوئنسرهایی که مرزهای سنتی «سرگرمی» و «تخصص» را جابجا می‌کنند، قابل تأمل است. این نوشتار با عینک «تفکر نقاد» و بهره‌گیری از مدل‌های رفتار مصرف‌کننده، مکانیزم موفقیت برند شخصی &quot;شف تهرانی&quot; را بررسی می‌کند. استدلال اصلی این است که وی با استفاده از مدیریت دانش اقناعی (PKM) و دارایی‌های متمایز بصری/کلامی، موفق به جایگزینی ادراک ریسک در ذهن مخاطب شده است.۱. دارایی‌های متمایز و سیالیت شناختی (Distinctive Assets &amp; Cognitive Fluency)طبق نظریه بایرون شارپ، برندها برای رشد نیاز به «تمایز ذهنی» دارند. شف تهرانی با خلق یک اکوسیستم نشانه‌شناختی خاص، «در دسترس بودن ذهنی» (Mental Availability) خود را افزایش داده است.میم‌های کلامی و بصری: عبارت تکرارشونده «عجیب کاریه...» و پوشش خاص (سربند)، فراتر از یک استایل شخصی، به عنوان گره‌های حافظه (Memory Nodes) عمل می‌کنند.سیالیت پردازش: مغز مخاطب به دلیل تکرار این الگوها، محتوای او را راحت‌تر پردازش می‌کند (Processing Fluency).پارادوکس ریتم و تخصص: استفاده از کلام موزون برای بیان مفاهیم سخت و فنی آشپزی، یک «تضاد شناختی» جذاب ایجاد می‌کند که هم سرگرم‌کننده است (Hedonic) و هم آموزنده (Utilitarian).۲. خلع سلاح مخاطب: مدل دانش اقناعی (PKM)مدل Persuasion Knowledge Model (Friestad &amp; Wright, 1994) توضیح می‌دهد که مصرف‌کنندگان در برابر تلاش‌های تبلیغاتی، یک «سپر دفاعی» (Skepticism) فعال می‌کنند.استراتژی «فیش پرداخت»: شف تهرانی با نمایش فیش و تأکید بر استقلال مالی، مستقیماً مکانیزم دفاعی PKM را هدف می‌گیرد.تحلیل انتقادی: در بازاری که «تبلیغات پنهان» (Stealth Marketing) رایج است، او با شفافیت مالی، نیت ادراک شده (Perceived Intent) را از «فروش» به «کمک صادقانه» تغییر می‌دهد. این امر باعث می‌شود مخاطب به جای &quot;مقاومت&quot;، به &quot;پذیرش&quot; روی آورد.۳. جایگزینی ادراک ریسک (Risk Perception Substitution)در تصمیم‌گیری خرید (انتخاب رستوران)، مصرف‌کننده با ریسک‌های متعددی روبروست. شف تهرانی با اعتبار خود، ساختار این ریسک‌ها را تغییر می‌دهد.کاهش ریسک عملکردی و مالی: نقد فنی دقیق (تضمین کیفیت) و نمایش پرداخت هزینه (تضمین صداقت)، دو ریسک اصلی «بد بودن غذا» و «هدر رفتن پول» را در ذهن مخاطب خنثی می‌کند.پذیرش ریسک جایگزین: مخاطب که حالا از کیفیت مطمئن شده، حاضر است ریسک‌های ثانویه مانند «مسافت طولانی»، «معطلی در صف» یا «قیمت بالا» را بپذیرد. در واقع، اعتبار اینفلوئنسر، ریسک خرید را با «هزینه تلاش» (Effort Cost) معاوضه می‌کند.۴. آنالوژی (الگوسازی): بداهه‌نوازی جاز در برابر ارکستر کلاسیکبرای درک بهتر پوزیشنینگ شف تهرانی در برابر نسل قدیم (مانند سامان گلریز)، می‌توان از الگوی موسیقی استفاده کرد:سامان گلریز (موسیقی کلاسیک): مبتنی بر نت‌های دقیق، فضای استودیویی و رسمی، و فاصله زیاد بین نوازنده و شنونده (Staged Authenticity).شف تهرانی (موسیقی جاز خیابانی):ظاهراً بداهه و آزاد (دوربین روی دست، فضای واقعی رستوران).دارای تکنیک‌های پیچیده در زیر لایه سرگرمی (نقد فنی غذا).دارای «هوک» و ریتم (تکیه‌کلام‌ها و میم‌ها).نتیجه: او آشپزی را از «آکادمی» به «کف خیابان» آورده، اما استاندارد فنی را قربانی نکرده است.۵. نتیجه‌گیری و نقد (Critical Outlook)موفقیت فعلی شف تهرانی حاصل تعادل دقیق بین سرگرمی (Entertainment) و تخصص (Expertise) است. با این حال، از منظر انتقادی، این مدل با چالش‌هایی روبروست:خستگی از میم (Meme Fatigue): تکیه بیش از حد بر عباراتی مثل «عجب کاریه» می‌تواند در درازمدت اثر خود را از دست بدهد و تبدیل به کلیشه شود.پارادوکس اعتبار: هرچه محبوبیت (وایرال شدن) بیشتر شود، حفظ تصویر «مستقل بودن» سخت‌تر می‌شود. مخاطبان ممکن است در آینده حتی پرداخت فیش را نیز بخشی از «نمایش» (Show) تلقی کنند.منابع کلیدی برای مطالعه بیشتر:Friestad, M., &amp; Wright, P. (1994). The Persuasion Knowledge Model.Sharp, B. (2010). How Brands Grow.Bauer, R. A. (1960). Consumer behavior as risk taking.</description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 15:39:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه های تضمینی موفقیت کسب وکار</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B6%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D9%88%DA%A9%D8%A7%D8%B1-ti5405ops6sk</link>
                <description>همه دوست دارند بدانند رموزموفقیت یک شرکت چیست؟البته مقداری طبیعی هم هست دور و برما پرشده از افتخارات و اخبار دست آورد های شرکت های موفق و ماهم که شرکتی نداریم یا که شرکتی داریم و موفق نیستیم به این فکر می افتیم که این ها چه کار کردند که موفق شدند  تا ماهم همان کار و انجام بدیمصورت مسئله به جای اینکه باشه چه کار کنیم موفق بشیم شده اینکه ببینیم بقیه چه کار کردند موفق شدند  تا ما هم همان کار را تکرار کنیماز طرفی چون مدیر ها خیلی تحت فشارند که نتایج مالی درخشان تحویل بدهند و رشد کنند و بعد هم بتوانند این موفقیت را تکرار کنند لذا همواره این ها دنبال عصاره فضیلت ،چکیده اموزه های موفقیت  ، لب لباب اصول موفقیت ، فرمول جادویی و در نهایت اندرز و راهنمایی محکم و قطعی که راهشان را به سوی موفقیت نشان دهد و به همین دلیل هم هست که  به هرکس و ناکسی این وسط به عنوان مشاور توسعه کسب و کار راهنمای این منتور اون مربی فلان آویزون می شوند که بتواندد به آنجایی که می خواهند برسندو راه را یکی نشانشان بدهدافرادی که یه مقدار وضعشان بهترهست مطالعه می کنند و سراغ کتاب ومقاله میروند منابعی که در نگاه اول ممکنه معتبر به نظر بیایندظاهرا کتاب براساس کلی تحقیق وداده واقعی جمع آوری شده و به نظر می رسه تحقیقات دقیق و روش مندی هم انجام شده ولی متاسفانه این کتاب ها هم خیلیاشون اساسا غلط هستند یعنی هم درستی داده ها شون زیر سوال هست  هم روش هاشون مغشوشه و خطا داره ایده اصلی پشتشون هم خیلی وقت ها غلط هستفرض می کنند که بیزنس اینجوریه که یه سری چیزا رو اگه پیاده کنی می رسی به یک سری نتایج قابل پیش بینی امااصلا در دنیای کسب و کار از این خبر ها نیستظاهرا این چند ده سال تلاش واسه این که بفهمیم چی باعث موفقیت کسب و کار می شود علم نیست خروجیش شبه علم هست  اگر بخواهیم تعریف شبه علم را از روی ویکی پدیای فارسی بگیم می گه که ادعا ها وباورها یی که به غلط به عنوان علم ارائه می شه ولی برپایه روش علمی نیستند مثل طب سنتی  و طالع بینی این فنون موفقیت کسب کار هم همون شبه علم هست خوراک مطبوعات عامه پسند باید باشه برای اینکه یک فرضیه و گزاره ای در فرآیند علمی بشود گفت  درسته یا نه  باید بتوان بر روی آن آزمایش انجام داد اما تو شبه علم اساس کار بجای اینکه ازمایش باشه نقل و حکایت و لطیفه خاطره  هست داده هایی که نه می شود ردشون کرد نه می شود اثباتشون کرد طبیعت کسب و کار به گونه ای هست که که خیلی نمی شود در آن آزمایش کردفرض کنید شما دو تا شرکت بخرید در یکی یک استراتژی مدیریت پیاده کنید و در دیگری یک استراتژی دیگر بعد یکی از آن ها موفق شود و دیگری شکست بخورد نتایج این شرکت ها واقعا چیز زیادی به شما درباره اینکه کدام استراتژی مدیریت بهترهست ارائه نمی دهداصلا تا حدی سوالی که ما می پرسیم غلط هست ما به جای اینکه بپرسیم چه عاملی شرکت ها را موفق می کند باید بپرسیم چرا اینقدر سخت می شه فهمید که عملکرد خوب اصلا چی هست ؟از این گذشته اصلا موفقیت کسب و کار خیلی از اوقات تحت تاثیر عواملی هست که خیلیاشون خارج از محدوده اختیار و کنترل بنده و شما مدیر هست واسه همین حتی تصمیمی که ظاهرا خوب و درسته هم لزوما نتیجه درست نمی دهدپی نوشت 1: این نوشته برگفته از کتاب اثر هاله ای نوشته فیلیپ روزنسوایک هست و هنوز هم ترجمه ای برای آن به زبان فارسی ارائه نشده اما پادکست بی پلاس عصاره آن را در فصل اول اپیزود 15 ارائه کرده است </description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Sun, 17 Apr 2022 20:52:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مجتبی شکوری یک بازنده ...</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%B4%DA%A9%D9%88%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-crlniybl7d0u</link>
                <description>یک معلم ساده که لیسانس مکانیک شریف خونده و ارشد و دکتراشو علوم سیاسی از دانشگاه تهران گرفته فردی که عموم کلامش حول حوزه روانشناسی و جامعه شناسی می چرخه و کلامش تونسته التیام بخش خیلی ها باشه و بیشتر از هر روانشناس و جامعه شناسی این روزها در میان مردم نفوذ و محبوبیت دارهفردی که حتی یک مدرک رسمی دانشگاهی در این حوزه ندارد و به همین دلیل هم بسیار دیده ام اگر نقل قولی از ایشون در میان جامعه های تخصصی روانشناسی بگی بسیار مورد عتاب قرار می گیری و این کلام را می شنوی &quot;فردی که علوم سیاسی خونده چه کارش به روانشناسی &quot;از این حریم گذاری های متخصصین که بگذریم  براستی چه شد که مجتبی شکوری که 5 سال پیش کسی اون رو نمی شناخت امروز چنان محبوب شده که پرسنال برندهای بزرگی چون عادل فردوسی پور در تمجید او حرف می زنند  و اگر در این شرایط که تلویزیون قرار نیست روی خوش به او و برنامه کتاب باز نشان دهد پادکستی راه می اندازد در مدت کوتاهی با اختلاف به محبوبترین پادکست فارسی تبدیل می شودمجتبی شکوری از نظر من دوتا نقطه عطف تو دوره محبوبیتش داره یکیش اولین حضورش در برنامه کتاب باز در فصل دوم و بیان زندگیش بدون ذره ای سانسور که در اون از عالیس در سرزمین عجایب بودنش در شریف و 6 ساله تموم کردن دوران لیسانسش می گه و داستان زیبای لحظه دارچین که به عنوان دیباچه عالی بود روندی که طی این چند سال همواره در برنامه های مختلف ادامه داشت و هرگاه موضوعی را مطرح می کرد ابتدا همواره از نقص های خود در آن حوزه صحبت می کرد اما نقطه عطف دوم او قسمت اول فصل پنجم بود فصلی که در شرایطی آغاز شده بود که مجتبی در اوج دوران محبوبیتش بود و کلیپ هایش تمام شبکه های اجتماعی را پر کرده بود او این بار جلوی دوربین رفت و خطاب به همه مخاطبین (هوادارانش) گفت من اونی که شما فکر می کنید نیستم و و این قدرت رسانه هست که منو در چشمان شما اینقدر بزرگ کرده و بعد از اون ماجرای افسردگی خودش رو بین دوفصل برنامه بازگو کردو اونجا بود که اقرار کرد که درسته  تو این چند سال من از حال خوب گفتم از راه های رفع مشکلات اما حقیقت اینه که این گفته ها  در لحظه اول به خود من هم نتونستن کمک زیادی کنند او با کلام خودش در اون لحظه عملا داشت می گفت دوستان این همه حرف امید بخش که من طی این چند سال زدم در عمل زیاد کارایی نداره اما نه تنها این صحبت ها از محبوبیت او کم نکرد بلکه این نهایت صداقت او محبوبیت اورا چندین برابر کرد وقتی که او در طی این فصل از افسردگی و رنج صحبت کرد حرف هایش بیشترین تاثیر را داشتبه واقع چرا؟جواب ساده است دوره بالای منبر رفتن و از بالا به پایین نگاه کردن و موعظه کردن گذشته استمحبوبیت مجتبی شکوری اگر یک راز داشته باشد در کنار مردم بودن است او به عنوان یک افسرده از افسردگی گفت نه به عنوان یک دکتر روانشناسی (از حیث خودش سالم) که به عنوان یک برنده با تو بازنده صحبت می کند اوبه عنوان یک دانشجوی مردودی و یک دانش آموز اخراجی با همه این آدم ها صحبت می کند او بارها در طی برنامه هایش از مردم معمولی گفت و و گفت ایراد نداره اگه قوی نیستید او هیچ وقت خود را برنده ندونست و از جایگاه یک برنده با بازنده ها(با قواعد دنیای مدرن) صحبت نکرد بلکه به عنوان یک بازنده همواره در کنار بازنده ها با آن ها صحبت کردنمی دانم اما به مانند کلیه مباحث علوم انسانی این حرف ها نیز جدید نیست و از قدیم گفته اند اگر می خواهی با یک بچه صحبت کنی باید ابتدا بچه شویحال ای استاد... رییس شرکت ... رییس واحد ... اگر می خواهید حرف هایتان اثر کند باید در کنار مخاطبت باشی و یکی مثل اوشویاین حرف ها صرفا تحلیل من بود و پر از ایراد خوشحال می شوم با نظراتتون این مطلب را غنی کنیدارادتمند ابوذر تراز شاگرد بازار</description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Sun, 17 Apr 2022 20:39:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیاییدساده نباشیم پیچیده گفتن نشان از تخصص نیست ....</title>
                <link>https://virgool.io/@bazargard/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%85-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-kz4vviyl7k00</link>
                <description>کافی است عبارت انواع بازاریابی را به زبان فارسی گوگل کنید نتایج نشان از 180نوع می دهد که در میان آن ها از مفاهیمی آشنایی چون Affiliate Marketingتا مفاهیمی عجیب و غریبی چون بازاریابی مغز چپ(Left-Brain Marketing)دیده می شوداما واقعا بازاریابی این همه مدل دارد یا واقعا دانشمندان طی این سال هابرای مفهوم آمیخته بازاریابی ( Marketing Mix ) 17pجدید یافته اند و آنچه امروز تحت عنوان 21p مطرح می شود اکتشافی جدید است یا همان 4p معروف بسط داده شده به نظر می آید قبل از اینکه به قضاوت در مورد این موضوع بپردازیم بهتر استکمی در مورد مفهوم مدل و مدل سازی بخوانیم (آنچه در ادامه می آید گزیده هایی از درس مدل سازی سایت متمم محمد رضا شعبانعلی است)و سپس به قضاوت بپردازیم&quot;بخش قابل توجهی از آنچه ما امروز به عنوان دانش یاد می‌گیریم و به دیگران یاد می‌دهیم، چیزهایی از جنس مدل هستند هدف مدلسازی، ترسیم شکلی ساده از جهان استداستان مدلسازی از جایی آغاز می‌شود که ما می‌کوشیم شکلی ساده شده از دنیای اطراف را ترسیم کنیم.شکلی که در حد فهم و درک ما باشد و بتوانیم به کمک آن، کیفیت تصمیم گیری خود را بهتر کنیم و تحلیل‌های مناسب‌تری انجام دهیم.جورج باکس جمله‌ی معروفی دارد که احتمالاً آن را خوانده یا شنیده‌اید:همه مدل ها غلط اند اما بعضی از مدل ها مفیدند هر نوع تقسیم بندی و طبقه بندی و خوشه بندی یک نوع مدل‌سازی محسوب می‌شود.تفکیک دانش مدیریت و کسب و کار، به حوزه‌های رفتار سازمانی و مدیریت منابع انسانی و مدیریت بازاریابی و برندسازی و استراتژی و امثال اینها، صرفاً تلاشی برای ایجاد یک مدل برای درک بهتر حوزه‌ی مدیریت و کسب و کار است و نه چیزی بیشتر.مدل‌ها علاوه بر ساده‌سازی، احتمالاً خطاها و اشتباه‌هایی را هم برای ما ایجاد می‌کنند&quot;همانطور که مشاهده کردید مدل ها تصاویری ساده شده هستند و تا واقعیت فاصله زیادی دارند و در واقع هیچ مدل در ذات اصالت ندارد به خصوص در علوم انسانی و مدیریتی که امکان آزمایش علمی وجود ندارداما چه دست هایی در پشت این داستان بعضا بی مفهوم توسعه مدل ها وجود دارد ساده است توسعه پیچیدگی! چرا چون پیچیدگی موجب می شود شما نفهمید و گفته های گوینده مهم جلوه کند و حاضر باشید برای فهم آن پیچیدگی ساختگی هزینه پرداخت کنید همین گونه است که هرروز یک پدر جدید متولد می شود هیچ بعد نیست فردا کسی خود را پدر بازاریابی مغز چپ(Left-Brain Marketing)  معرفی کندنمی دانم اما آنچه این روزها بسیار در گفت و گو ها و متون شاهد آن هستم همین پیچیدگی های ساختگی است پیچیدگی هایی که فرمول ساده ای دارند نصف عبارات را انگلیسی بگو و به مقدار لازم از این قبیل عبارات من درآوردی استفاده کن عباراتی که به جای ساده سازی که کارکرد اصلی مدل هاست بیشتر مفاهیم را پیچیده می کننداما حقیقت همان بازی قدیمی عرضه و تقاضاست بارها در مشاوره ها و آموزش ها دیده ام انگار ساده سازی که نشان از تسلط یک فرد در یک مبحث برای تفهیم عمومی دارد احساس نازل بودن مفاهیم به مخاطبین را می دهد اما حقیقت چیزی جز این نیست مفاهیم کسب و کاری در ریشه اینقدر متکثر وپیچیده نیستندپی نوشت :این سوال شاید در ذهنتان شکل گرفته باشد که اگر مفاهیم کسب و کار اینقدر ساده هستند چرا در عمل کسب و کار ها اینهمه مشکل دارند جواب پیچیدگی در اجراست چرا که محیط کسب و کار پویا و دائما در حال تغییربوده و همواره متغیر ها در آن در حال تغییر می باشند و فرض غالب در اکثر الگوها ثابت بودن سایر متغیر ها است لذا در عمل نمی توان از یک الگو و مدل استفاده کرد #ساده_گویی_هنر_است</description>
                <category>ابوذر تراز</category>
                <author>ابوذر تراز</author>
                <pubDate>Tue, 12 Apr 2022 21:10:38 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>