<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهداد مرسلپور</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behdad</link>
        <description>برای من لبخند نزدن بزرگترین گناه دنیاست. فکر می کنم کمی UX و تولید محتوا بلد باشم. الان هم مدیر روابط عمومی شتابدهنده‌ی شزان هستم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:50:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1718/avatar/WcXIl4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهداد مرسلپور</title>
            <link>https://virgool.io/@behdad</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ششمین نشست حرف نو شزان با سخنرانی اکبر هاشمی برگزار شد</title>
                <link>https://virgool.io/@behdad/harf-no-6-xfnraus9okar</link>
                <description>دوشنبه 24 اردیبهشت ماه، ششمین نشست حرف نو برگزار شد و این بار اکبر هاشمی، سردبیر و مدیر مسئول هفته نامه شنبه قصد داشت تا از اکوسیستم استارتاپی ایران بگوید. به رسم معهود دکتر رضا کلانتری‌نژاد ابتدا سخنران را معرفی کرد و چنین گفت : « اکبر هاشمی کسی است که نبض اکوسیستم را در دست دارد و توانسته آن را به خوبی رصد کند. راز ماندگاری اکبر هاشمی در این اکوسیستم این است که وجه تعهد او به جامعه و آدم‌های اطرافش بیش از منفعت طلبی شخصی اوست. »پس از آن اکبر هاشمی شروع به صحبت کرد و در ابتدا از زندگی قدیم خود گفت که چگونه یک کارمند دولتی بوده و بیشتر زمان کاری‌اش در این شرکت‌های دولتی بیهوده تلف می‌شد. پس از آن به همشهری آمده و به مدت 4 سال سردبیر ارشد آن بود. در این مدت کسب و کاری نو با نام « دیوار » در حال پیشرفت بود و می‌توانست رقیب بزرگی برای همشهری باشد چرا که عمده درآمد همشهری از آگهی‌های آن بود. اما برخلاف نظر او، مدیران همشهری این رقیب تازه وارد را نادیده گرفتند. به همین دلیل با دنیای مطبوعات خداحافظی کرد و با کمک چند تن از همین جوانان استارتاپی سعی در راه اندازی استارتاپی به نام E comment داشت و پس از آن گروهی با نام Content Group راه اندازی نمود. چند روز پس از راه اندازی استارتاپش، بسیاری از خبرگزاری‌ها محتواهای بسیاری را نشر دادند که در آن‌ها استارتاپ‌ها را با عنوان‌های استارتاپ‌های اسرائیلی و استارتاپ‌های آمریکایی می‌خوانند که باعث شد او را نسبت به فعالیت در استارتاپ خویش بیمناک کند. در همین زمان برای او پیامکی آمد که با نشریه شنبه، که قرار بود یک نشریه اقتصادی باشد و 5 سال پیش درخواست داده بود، موافقت شد و این در حالی است که او با دنیای مطبوعات خداحافظی کرده بود.اما با دیدن بچه‌های پرنشاط استارتاپی که تمام زندگی‌شان را صرف کمک دادن به سایرین می‌کنند، تصمیم بر این گرفت تا این روایتِ نامناسبی که از اکوسیستم ایران ساخته شده را کنار زند و حقایق آن را بیان کند و در « شنبه » شروع به کار کرددر طی این دو سال فعالیت توانست تقریبا یک بازخوردی خوبی از این اکوسیستم به جامعه ارائه دهد اما در این مدت مشکلات به قدری در حال افزایش هستند که بارها قصد داشت تا با این اکوسیستم خداحافظی کند. ولی به خاطر علاقه به کسب و کاری که صفر تا صدش را، خود ایجاد کرده، همچنان ادامه میدهد.او در ادامه صحبت‌هایش به مشکلات موجود در اکوسیستم استارتاپی پرداخت و گفت : « زمانی که ما شروع به کار کردیم متوجه شدیم در اکوسیستم مشکل آموزش وجود دارد. بحران دانش داریم و تا زمانی که این بحران حل نشود این اکوسیستم بزرگ نخواهد شد. دومین بحران، نداشتن تجربه است. آدم هایی نداریم که قله دماوند را فتح کرده باشند تا ما را راهنمایی کنند. منتورهای ما کتاب خواندند و تنها نصف راه را رفته‌اند و این خیلی خطرناک است.» از نظر او منتور کسی که قله موفقیت را حداقل یک بار فتح کرده باشد که متاسفانه کسی را در ایران نداریم. اگر امثال افرادی مانند شایان شلیله، شهرام شاهکار ، حسام آرماندهی و ... به فعالیت خودشان در کسب و کارشان پایان دهند، میتوان آن ها را منتور نامید.سپس به سه موردی که در این مدت فراگرفته است که به کمک آن استارتاپ‌ها می‌توانند رشد کنند اشاره کرد: 1. تمرکز: استارتاپ ها باید به طور کامل بر روی کسب و کار خودشان تمرکز داشته باشند و به عبارتی دیگر صبح از خواب بیدار می‌شوند، به کسب و کارشان فکر کنند و شب که می‌خوابند به کسب و کارشان فکر کنند.2. شتاب: در هیچ شرایطی مدیران کسب و کارها اجازه ندهند تا از شتاب شان کاسته شود. نا‌امیدی آسیب بسیاری به شتاب وارد می کند اما این شتاب نباید از بین برود.3. شبکه سازی: شبکه سازی بزرگترین ثروتی است که یک کسب و کار می‌تواند به دست بیاورددر انتها نیز بدین نکته اشاره کرد که راه‌اندازی استارتاپ، راهی برای به دست آوردن ثروت هنگفت نیست. هر‌چند که ممکن است بعدها به ثروت دست پیدا کنیم اما اگر از همان ابتدا به ثروت و پولدار شدن بیندیشیم باعث می‌شود که از همان آغاز شکست بخوریم و ببازیم. باید به این نکته دقت کنیم که رفع نیاز مردم بعدها به همراه خودش ثروت می آورد. در این میان نیز خاطره ای از مجید حسینی بیان کرد: « پس از اینکه مجید حسینی توسط اکوسیستم به عنوان چهره سال، انتخاب شد، با او تماس گرفتم و گفتم چکار کردی که توانستی چهره سال شوی؟ و او پاسخ داد من هیچ کار نکردم، من نه سواد مارکتینگ دارم، نه سواد فنی دارم و ... من فقط شرایطی به وجود آوردم تا بچه هایم خوب کار کنند. »و در نهایت این رویداد به همراهی یک سری پرسش و پاسخ به پایان رسید و شرکت کنندگان با آگاهی بیشتری نسبت به آینده خودشان و کسب و کارشان، محل نشست را ترک گفتند.</description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Tue, 22 May 2018 10:45:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک نشست با اکبر هاشمی</title>
                <link>https://virgool.io/@behdad/harf-no-yz0bvjp8wkol</link>
                <description>« خانواده » کلمه‌ی جالبی است. کلمه‌ای مقدس که مفاهیم زیبایی را در خود جای داده است و وقتی کلمه « خانواده » را بر زبان می‌آوریم، به همراهش عباراتی از قبیل همدلی، آرامش، یکسویی و ... در ذهن آدمی نقش می‌بندد. خانواده همان بنیان محکمی است که جدا از ارتباط خونی بین افراد، همه با هم برای رسیدن به یک هدف تلاش می‌کنند. در این میان گاهی بعضی از اعضای خانواده برای رسیدن به همین هدف، از خودگذشتگی نجات می‌دهند و گاهی وقت‌ها بعضی از اعضای خانواده اشتباه قدم برمی‌دارند.اکوسیستم استارتاپی ایران، که در واقع همان خانواده استارتاپ‌های ایرانی است در این چند سال، جان تازه‌ای به خود گرفته است و کمی در مقابل بازار سنتی، خود را به خوبی نشان داده است و همین قد علم کردن باعث شده تا بسیاری به این موضوع بیندیشند که در این اکوسیستم و این خانواده هر روز اتفاقات خوب در حال رفت و آمد هست و اعضای این خانواده روز به روز قوی‌تر و قوی‌تر می‌شوند. اما اگر به درون این خانواده بنگریم، چیزهای متفاوتی از این خانواده خواهیم دید. چیزهایی که هم می‌تواند حس قدرت به آدمی القا کند و جوانه امید را در دلش رشد دهد و هم می‌تواند لرزه بر اندام بیندازد و امید را در دل بسوزاند. اینکه در این خانواده و این اکوسیستم چه رخ می‌دهد، سوالی است که برای ذهن همه ایجاد شده است و شاید معدود افرادی که در این خانواده نقش‌های حیاتی بر دوش می‌کشند، از تمامی آنچه که در این خانواده اتفاق می‌افتد، آگاه باشند. « اکبر هاشمی» یکی از این افراد است. او سردبیر و مدیر مسئول هفته نامه شنبه است و در تمام مدت فعالیت خود در این خانواده، سختی‌های بسیاری را تحمل کرده است و با تلاش بسیار توانست این خانواده و اکوسیستم را به درستی به جامعه نشان دهد. حال در روز دوشنبه 24 اردیبهشت ماه، از ساعت 15 الی 16:30، در شتابدهنده شزان، تحت عنوان « ششمین نشست حرف نو »، اکبر هاشمی قصد دارد صحبت هایی با عنوان « بررسی وضعیت زیست بوم استارتاپی ایران، بیم و امید » با مخاطبان خود داشته باشد تا از این خانواده بگوید.برای ثبت نام رایگان در این نشست، اینجا را کلیک کنید shezan.ir/academy </description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Sat, 12 May 2018 16:44:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آن ها ما را نمی‌شناسند</title>
                <link>https://virgool.io/@behdad/they-dont-know-us-poxxp1g7l2ya</link>
                <description>هر دوشنبه در شزان، یک جلسه کمیته راهبری برگزار می‌کنیم و در آن مدیران شزان، در مورد اتفاقات گذشته و وقایع پیش رو صحبت می‌کنیم. اما این‌بار بنا به درخواست دکتر کلانتری نژاد و به سبب اینکه کارهای دیگری در کارخانه نوآوری داشتند، به دفتر جدید اما نیمه کاره شزان در کارخانه نوآوری رفتیم تا این بار جلسه را آن‌جا برگزار کنیم. موقعی که رسیدیم، زمان صرف ناهار بود و تصمیم گرفتیم اول، دلی از عزا در بیاوریم و بعد از آن به سراغ فکر کردن و حرف زدن و .... برویم. در همین حین فردی به همراه داوود تراب زاده از در وارد شدند. گویا آن فرد از داوود خواسته بود که به او کمک کند یا با او جلسه‌ای داشته باشد و یا هر چیز دیگری؛ به هر حال آن‌ها نیز باید غذا بخورند و در صف ایستادند. درست پشت سر من. من چون داوود را می‌شناختم سریع سلام کردم و او را « داوود جان » خطاب کردم. اما کاملا از چهره‌ی او واضح بود که او مرا به جا نیاورد یا بهتر بگویم، اصلا مرا نشناخت.داوود را از کنفرانس یوایکس شیراز می‌شناسم. حرف‌های قشنگ قشنگ می‌زد. از تجربیاتش می‌گفت و همه ما که شنونده بودیم، سودایی در سر داشتیم و شیطنتی هم به جان می‌کشیدیم، سعی می‌کردیم او را در گوشه‌ای پیدا کنیم و با او سر صحبت را باز کنیم و اطلاعات بیشتری کسب کنیم. داوود هم کم نمی‌گذاشت. همه چیزی را که می‌پرسیدیم پاسخ می‌داد.گذشت.سال گذشته قصد داشتم تا یک NGO کوچکی از طراحان UX در کرمان راه بیاندازم و در این مورد از داوود کمک گرفتم. به من گفت چه کنم و چه نکنم. البته در این راه از خیلی‌ها کمک گرفتم. اما سخنان داوود بیشتر از همه کمک حال من بود. هر چند که نشد در کرمان این کار را شروع کنم و برای کار به تهران و شزان آمدم.توی توئیتر هم به دنبال توئیت‌های داوود بودم. سبک زندگی قشنگی داشت. بازی می خرید و از مدیرش می‌گفت و من هم به او پاسخ می‌دادم و از کارهایش کیف می‌کردم. به هر حال او مرا آن روز نشناخت.همه این داستان قشنگ را گفتم تا به این نکته ( که هرچند تکراری شده و همه آن‌را بیان می‌کنند و کسی به آن عمل نمی‌کند ) برسم. که مشتریان شما، شما را نمی‌شناسند. شما استارتاپ می‌زنید. محصول می‌سازید، تبلیغات می‌کنید و هزار سر و صدا به راه می‌اندازید. اما آن‌ها شما را نمی‌شناسند.اگر فکر می‌کنید که در تلگرام با مشتریان حرف بزنید، رفتار و حرکاتش را زیر نظر بگیرید و یا حتی مثل من، آن‌ها را با اسم کوچیک صدا بزنید؛ دلیل بر این نمی‌شود که آن‌ها شما را بشناسند. لطفا با آن‌ها دوست صمیمی باشید. این رمز موفقیتهداوود تراب زاده عزیز، ممنونم از  http://beuxer.ir/?p=74 </description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Tue, 24 Apr 2018 17:36:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ستاره‌ی استارتاپ ها کجاست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behdad/stars-gw27eaqgnkjh</link>
                <description>Blue Giantسال‌های خوبی برای استارتاپ‌های کشورمان در حال سپری شدن است. سرمایه گذارانی، از این سو و آن سو بر روی استارتاپ‌های مختلفی در اقصی نقاط کشور، سرمایه گذاری می‌کنند و به رشد و تعالی آن‌ها کمک می‌کنند. شتابدهنده‌ها در هر استان و شهری وجود دارد و هر ماه، صدها درخواست پذیرش دریافت می‌کنند و چندتایی را به شتابدهنده خود راه می‌دهند. اما متاسفانه چند سالی است که دیگر ستاره‌ای را پیدا نمی‌کنیم.بگذارید در مورد ستاره بگویم. ستاره کسی است که با کمک فناوری تصمیم دارد مشکل مردم را حل کند و این حل کردن، برای اون یک دغدغه درونی است. دغدغه ای که حاضر است از جانش بزند تا بدان دست یابد. حاضر است فرش زیر پایش را بفروشد، تا مشکل را برطرف نماید. کسی است که آینده را می‌بیند و می‌داند درد واقعی مردم چه خواهد بود. کسی که وقتی پس از سال‌ها زحمت برای رفع مشکل و دستیابی به راه حل، باز به سراغ دردی دیگر می‌رود. به سراغ درمانی جدید می‌رود.در واقع اگر بخواهم ستاره‌ها را بهتر معرفی کنم، از این دوستان دوچرخه سوار کمک می‌گیرم. این قبیل افراد به ترشح آدرنالین درون خون شان، اعتیاد دارند و هر روز درصدد این هستند که قله و کوهستانی جدید را پیدا کنند، از آن بالا روند و پس از آن با مجموعه‌ای از آدرنالین، از آن راه‌های سخت و صعب العبور به پایین دوچرخه سواری کنند. گذشته از اینکه در این مدت چه سختی‌هایی تحمل می‌کنند، چه بیماری‌ها و چه آسیب‌هایی که نمی‌بینند؛ هر لحظه ممکن است با یک خطا، یا حتی یک عدم تمرکز، جانشان را از دست بدهند. قسمت جالب کار اینجاست که آن‌ها می‌دانند که چه بلایی بر سر دوستان‌شان آمده، اما باز کوه جدید و مسیر جدید و دوچرخه سواری جدید. یک کوه هم که تمام شد، لیست شان را از جیب شان درمی‌آورند و نام آن کوه را خط می‌زنند و سپس به کوه بعدی فکر می‌کنند.ستاره‌ها هم همین‌گونه هستند. سال‌ها تلاش می‌کنند که مشکلی اساسی را حل کنند و آن قدر بدرخشند که از هزاران کیلومتر آن طرف تر نیز به راحتی دیده شوند. امثال مارک زاکربرگ، بیل گیتس، استیو جابز، ایلان ماسک و .... همه ستاره هستند. ستاره‌هایی که ما آن ها را از قاره آسیا می‌بینیم و این درحالی است که آن‌ها در قاره‌ای دیگر حضور دارند.البته نباید فراموش کنیم کشور عزیزمان هم از این ستاره‌ها نیز در خود دارد. برادران محمدی و شهرام شاهکار و ... این‌ها ستاره‌هایی هستند که چندین سال پیش برای رفع یک مشکل با تمام وجود جنگیدند و اکنون ستاره شده اند.اما همه این‌ها را گفتیم که برسیم به این جمله:الان ستاره‌ی استارتاپی جدید کجاست؟چند وقتی است که در شتابدهنده‌های مختلف، یک ایده کسب و کاری ناب دیده نمی‌شود. همه به نوعی در حال بهتر کردن راه حال‌هایی هستند که به نیاز‌های گذشته پاسخ داده‌اند. راه حل ها وجود دارد، فقط راه حلی جدید در راستای بهتر کردن آن‌ها ایجاد می‌شود. هیچ راه حلی جدیدی کشف نمی‌شود. اما مقصر چیست و کجاست؟جاده آسفالت شده استشتابدهنده‌ها و سرمایه گذاران انجل و VC، شرکت‌ها و افرادی هستند که راه موفقیت استارتاپ‌ها را تا حدودی هموار ساخته اند و این موضوع باعث شده است تا همه به این موضوع بیندیشند که استارتاپی بنا سازند و سریع به سراغ شتابدهنده‌ها و سرمایه گذاران بروند و بتوانند پیشرفت کنند. به همین دلیل فرد ستاره در میان هزاران تیم به ظاهر استارتاپی، گم خواهد شد. از طرفی به قول دکتر کلانتری نژاد، شتابدهنده ها بیشتر شبیه به آموزشگاه های کنکور هستند. آن ها سعی می‌کنند تا از راهی سریع‌تر فرد را به موفقیتی نسبی برسانند. هر کس که سود دهی قشنگ‌تری داشته باشد، به شتابدهنده راه پیدا می‌کند.آموزش‌های قشنگ قشنگ اما ثابتبرای استارتاپ راه انداختن، اولین چیزی که لازم است یک بوم کسب و کار و چندین استیکی نوت است. آن وقت شما می‌توانید اولین قدم برای راه اندازی استارتاپ را بردارید. این در حالی است که بوم کسب و کار چیزی نیست جز اینکه بنویسید چه می‌خواهید انجام بدهید و با چه کسی همکاری کنید و چقدر پول دربیاورید.اما مهم ترین بخش بوم کسب و کار که « ارزش پیشنهادی » است در میان هشت مسئله دیگر گم شده است. از طرفی آموزش های پر کردن بوم کسب و کار و جلو بردن آن بر اساس یک اصول، همان عاملی است که ممکن است ستاره را خاموش سازد. در واقع ستاره را مجبور ساخته ایم در مسیری ثابت قدم، گام بردارد. او تنها کسی است که می‌تواند تجلی جمله think out of the box باشد، اما هر لحظه که جلوتر می‌رود، آموزه‌های ثابت، او را بیشتر و بیشتر در چارچوب قرار می‌دهد.از پول برایمان بگوتوقعی که صندوق های سرمایه گذاری و شتابدهنده از استارتاپ‌های خود دارند، این است که به سرعت ایده خود را ارزیابی کنند و در تلاش باشند که به صورت صعودی درآمد زایی داشته باشند. در واقع بسیاری از داوران رویدادهای استارتاپی به اعداد و ارقام نگاه می‌کنند ( به گفته خودشان ). اینکه دقیقا چه مشکلی را حل می‌کند بسیار اهمیت ندارد، اینکه بازار این راهکار چه مقدار است اهمیت دارد. در واقع راه حل، برای بازاری که وجود دارد جذابیت بیشتری برای آن ها دارد تا اینکه یک بازارسازی جدید صورت بگیرد. البته این تنها نظر داوران نیست. نظر سرمایه گذاران است. آن‌ها به دنبال کسب سود بیشتر هستند. و بهتر است روراست باشیم؛ ایده ای که ستاره دارد، حالا حالاها هزینه در بردارد و به این راحتی، در سال های آتی به ثمر نمی‌نشیند.همه عاقل هستندمهم‌ترین ویژگی یک ستاره، دیوانه بودن اوست. او تصمیم دارد دارویی بسازد که که زندگی ابدی را به همه ببخشد. او تصمیم دارد با فکرش یک سنگ 5 تنی را جا به جا کند. از چشمانش لیزر بتابد و ضد گلوله باشد. همه ایده ها، در واقع همان قهرمان‌هایی هستند که در کودکی دوست داشتیم ( البته خود من به شخصه هنوز بتمن رو دوست دارم ). قهرمان‌هایی که هزاران کار عجیب و غریب را انجام می‌دادند. قهرمان هایی که فکر می‌کردیم وجود دارند. قهرمان هایی که هر روز آن‌ها را ملاقات می‌کردیم و از همه مهم‌تر، قهرمان‌هایی که خودمان بودیم. اما هر چه بزرگتر شدیم، عاقل‌تر شدیم. فهمیدیم این موارد غیر ممکن است. فراموش کردیم که می‌توانیم قهرمان باشیم. به دنبال کسب دو لقمه روزی حلال بودیم و از صبح تا شب، در به در به دنبال همان دو لقمه هستیم.اگر کسی پیدا شود که بگوید می‌خواهد به دنبال ترمیم بافت استخوانی باشد که نسبت به جاذبه زمین خنثی عمل کند و عملا می‌توان پرواز کرد، به آن می‌خندیم. او یک دیوانه است و اگر کسی بتواند به او کمک کند، آن دیوانه می‌تواند ستاره بعدی باشد.کتاب نمی‌خوانیمفکر نمی کنم این موضوع چیز جدیدی باشد که بخواهم در موردش بگویم. نمی‌خوانیم. یک انتشارات آریانا قلمی هست و چند جلد کتاب. بقیه اش هیچ. اینقدر اوضاع مان خراب است که می‌گردیم ببینیم چه کسی چه کتابی را در حوزه کارآفرینی معرفی می‌کند تا به آن حمله ببریم و آن را بخوانیم. می فرمایند که ایلان ماسک، هفته‌ای دو کتاب می‌خواند. حالا اگر می‌خواهید همانند ایلان ماسک، ستاره بعدی باشید. کتاب بخوانید. بسیار بخوانید. بخوانید و خودتان تحلیل کنید. نه آن که به آموزه‌ی تنها یک کتاب بسنده کنید.حرف آخراینکه تعارف را بگذارید کنار. اگر می‌خواهید ستاره باشید، پس دیوانه وار برایش عمل کنید. اگر می‌خواهید کسب و کاری داشته باشید که بر اساس بوم کسب و کار پیش رفته باشد و در شتابدهنده حضور پیدا کنید، آن چنان فرقی با یک برج ساز نخواهید داشت. http://beuxer.ir/?p=66 </description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Tue, 17 Apr 2018 18:36:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدرخوانده 4، سرمایه گذاری بر روی استارتاپ ها</title>
                <link>https://virgool.io/@behdad/godfather4-byifsiyklzzx</link>
                <description>سال 96 برای استارتاپ ها، سالی پر از اتفاقات عجیب بود. اتفاقات خوب و اتفاقات بد. سال 96 سال ظهور هزاران استارتاپ در اقصی نقاط کشور بود. اما در انتهای سال 96 کدام استارتاپ را بیش از همه موفق تر میدونید و اسم اون رو زیاد شنیدید و آینده ای روشن برای اون در نظر گرفتید؟ (امثال اسنپ، دیجی کالا و ... سال هاست پرچم دار هستند و شاید درست نیست که اسم استارتاپ رو برای اونها در نظر بگیریم و به عبارتی به کمپانی های بزرگی تبدیل شده اند). بی شک اسم استارتاپ «کشمون» رو امسال زیاد شنیدیم و طبق گفته اینفلوئنسرهای استارتاپی کشورمون، آینده روشنی برای این استارتاپ وجود داره و امسال متعلق به اونه.اما ذهن پر تلاطم من چیز عجیبی رو در مورد کشمون و البته اکوسیستم استارتاپی ایران میبینه. اون هم حضور یک مافیا و پدر خوانده در این اکوسیستمه. کسی که تعیین می کنه امسال کی باید معروف بشه و کی نشه و همه ما به نوعی تحت الشعاع درخواست های اون هستیم. البته قصد توهین به هیچ یک از دوستان و افراد مهم اکوسیستم استارتاپی ایران ندارم و همه در کنار هم برادر هستیم، اما به قول ناصر غانم زاده عزیز : « اکوسیستم استارتاپی که نشه ازش انتقاد کرد، به درد نمیخوره » برگردیم به اسفند 95. هفته نامه شنبه پیش بینی کرد که در سال 96 یک استارتاپ شهرستانی، ظهور خواهد کرد. و بعد از آن در آبان 96، هشت ستون کامل رو به استارتاپی که در فروش زعفران فعالیت می‌کند، اختصاص می دهد. و این در حالی است که در تیر ماه نیز یک گریزی ساده به همان استارتاپ می کند.بهمن 96 همان استارتاپ برنده مسابقه کارزار می‌شود و در این میان رقبای سرسخت تری نیز داشته است اما داروان او را انتخاب می کنند.در همان ماه، در جشنواره وب و موبایل ایران، این استارتاپ غرفه ای را تهیه می کند و وزیر جوان در یک توئیت، تنها از فعالیت او خوشش می آید و لذت می‌برد و معرفی می کند.در ماه های اسفند، همه ی استارتاپ ها برای اینفلوئنسرهای اکوسیستم هدیه می فرستند، اما در شبکه های اجتماعی این عزیزان، بیشتر هدیه آن استارتاپ است که نمایش داده می شود و معرفی سایر هدایا همه با هم به صورت اجمالی صورت می گیرد؛ اما هدیه آن استارتاپ چیز دیگری است.چندین اینفلوئنسر در کانال های ارتباطی شان از موفقیت های آن استارتاپ می گویند و هر جا میروند از آن می گویند.و در نهایت در روز های آخر سال بیان می شود که برترین استارتاپ سال 96، همان استارتاپی است که در تمام این مدت از آن می گفتیم.قصد ندارم فعالیت خوب این استارتاپ رو زیر سوال ببرم و مطمئنم که ارزش خوبی را عرضه می کنه، اما احساس می کنم، این حجم از پروموشن برای یک استارتاپ کمی بی سابقه است. و این در حالی است که در کشور استارتاپ های بسیاری وجود دارند که ارزش پیشنهادی بهتری را عرضه می کنند و به سلامت و تندرستی می اندیشند و از همین الان برای بحران های سال های آینده کشور، خود را برای کمک کردن به مردم آماده کرده اند؛ و یا شبیه این استارتاپ، استارتاپ هایی وجود  که چنین ارزشی را عرضه می کنند. اما چه شده که از وزیر ارتباطات گرفته تا مدیران شتابدهنده ای که هیچ گونه ارتباطی با آن استارتاپ ندارند، از او تعریف می کنند.این مسائل پشت سرهم باعث شده تا ذهن پر تلاطم مرا اینگونه به چالش بکشه؛ آیا واقعا پشت اکوسیستم ما یک پدرخوانده وجود دارد؟ پدرخوانده ای که کسی آن را نمی‌شناسد، نمی‌دانند کجاست، در کدام قسمت از دولت نشسته، یا اصلا در بخش خصوصی حضور دارد؟ ولی هر که هست، بی آن که در این مدت کسی متوجه حضورش شود، بیان می کند که چه کسی بالا بیایید و چه کسی پایین بماند. چه کسی حرف بزند و چه کسی حرف نزند.به هیچ وجه قصد ندارم همانند دوستان مستند سازی که عنوان می کردند همه جاسوس هستند و ... باشم، اما مطمئنا این همه تعریف و تمجید، کمی غیر معمول و غیر معقول است. از همه ی این سلبریتی ها، اینفلوئنسر ها و خبرگزاری ها که تا بیشترشان دوست بنده هستند، درخواست دارم تا این موضوع رو به صورت منطقی برای من شفاف کنند.سال خوبی داشته باشید. منتظر نظرات شما هستم. مرسی که وقت گذاشتید و این مطلب رو خوندید</description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Mon, 19 Mar 2018 15:44:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استارتاپ موج سوار</title>
                <link>https://virgool.io/snurir/surfingstartups-jfsd6wbtvm5w</link>
                <description>نه! در مورد این نیست که چندین استارتاپ پا به اکوسیستم گذاشته اند و این قدر پول درآورنده که می‌توانند در سواحل هاوایی موج سواری کنند یا اینکه چندین استارتاپ پا به عرصه گذاشته اند که برای کمک به موج سواران فعالیت می‌کنند، بلکه در مورد تمامی استارتاپ‌هایی است که در اکوسیستم کارآفرینی امروز حضور دارند.طی یک بررسی اجمالی به فعالیت استارتاپ‌ها در چند سال اخیر به این نکته‌ی جالب دست پیدا کردم که فعالیت در اکوسیستم استارتاپی ایران هم سوار بر موج است که البته این چیز خیلی عجیبی نیست. در واقع تمام فعالیت‌های مردم ایران و به خصوص قشر جوان کشورمان مبتنی بر موج است. حرف زدن‌های روزمره، رفتارها، شوخی‌ها، اینستاگرام بازی‌ها و هزاران کار دیگرمان را بر اساس موج های موجود در جامعه انجام می دهیم.کافی است یک نفر در فضای مجازی بگوید &quot; پلیس فتا حواسش به همه چی هست&quot; یا &quot; همه‌ی هزینه‌ها برای تو میشه&quot; ، فردای آن روز می‌بینیم که هزاران کلیپ، جوک، نقل قول و فن پیچ وارد عرصه شبکه های اجتماعی می‌شود و همه سوار بر موج ایجاد شده از آن یک جمله می‌شوند.جامعه‌ی تازه متولد شده‌ی استارتاپی ایران نیز از این قانون مستثنی نیست. در واقع جوانانی که امثال چنین کلیپ‌هایی را در فضای مجازی می‌بینند در حال راه اندازی استارتاپ هستند. آن‌ها نیز موج سواری می‌کنند و همین اخلاق موج سواری است که در راه اندازی استارتاپ‌ها دیده می‌شود.بگذارید بریم سر اصل مطلب. در واقع با توجه به این که مفهوم موج در راه اندازی استارتاپ در اکوسیستم به یک فرهنگ تبدیل شده است می توانیم موج‌هایی که به طور اساسی در این جامعه بزرگترین بودند و مدتی همه‌ی استارتاپ ها را تحت تاثیر خود قرار دادند را نام ببریمموج اول، دیجی کالایی ها ( market place )       این موج که اولین موجی بود که با قدرت، خودش را در فضای اکوسیستم جای داد و همه را انگشت به دهان خود کرد. دیجی کالا تازه توانسته بود خود را در میان جامعه مردمی جای دهد و درآمد‌های هنگفتی به دست آورد و شوایع از اینکه اینقدر روی دیجی کالا سرمایه گذاری شده است و اعداد از این بیشتر هم خواهد بود در همه جا پخش می‌شد. حتی در همان اوایل حرف‌هایی از اینکه ارزش دیجی کالا بیش از 70 میلیارد دلار است، در بین عوام هم شنیده می‌شد. خوش به حال دیجی کالا که آن قدر بزرگ معرفی شد. اما داستان ما از اینجا شروع می‌شود.قصد توهین ندارم، اما تصور این صحنه کمی بامزه است. اینکه جماعتی به دنبال برنامه نویس‌ها هستند و برای تصاحب آن‌ها می دوند تا برایشان یک سایت فروشگاهی بالا بیاورند و در آن انواع و اقسام جنس بفروشند. منطق آن‌ها هم این بود که &quot;چون دیجی کالا تونست، پس ما هم می‌تونیم&quot; و در این میان باید از مجموعه کتاب‌های انگیزشی و جملات قصار بزرگان تشکر کنیم که همه‌ی این افراد را با خیالی محکم سوار بر موج کرد.موج دوم، اندرویدی ها ( پلتفرمی ها )       موج دیجی کالایی ها هنوز کاملا هنوز تمام نشده بود که موج اندرویدی‌ها خودش را نشان داد. همه به سمت تولید نرم افزارهای اندرویدی شتافتند. البته در همین موج دو سری افراد وجود داشتند. افراد اول کسانی بودند که تازه از موج پیشین در آمده بودند و همچنان حال و هوای فروش را در سر داشتند. به همین دلیل نرم افزارهایی می‌ساختند که در آن فروشگاه وجود داشت، اما تعداد این افراد کم بود و بیشتر افراد این موج، کسانی بودند که تصمیم داشتند یک اپلیکیشن شبیه به دیوار یا کافه بازار داشته باشند.تجربه موج پیشین برای این افراد این بود که ما نمی توانیم سرمایه جور کنیم و انبار داشته باشیم و هزاران کالا بخریم و بفروشیم. پس بهتر است کالاهای مردم را به خود مردم بفروشیم و در این میان ما پورسانت ( اگر می گفتیم حق دلالی بهشون بر می خورد ) خودمان را بر می‌داریم. تنها کافی است نرم فزار را بسازیم. بزاریم توی کافه بازار. کافه بازار هم نه چون حق دلالی می‌گیرد. بزاریم توی مایکت و ایران اپس و .... بعدا توی کافه بازار میزاریم. سپس پا روی پا می گذاریم و مردم درون آن خرید و فروش می کنند و پورسانتش به حساب من می رود.به همین دلیل می توانیم نام این موج را پلتفرمی ها هم بگذاریم. آن ها با اینکه نمی‌دانستند پلتفرم دیزاین چیست و چه طور کار می کند، تنها از سر تقلید، برای راه اندازی آن قدم برداشتند.موج سوم، لوکیشن باز ها ( ارائه دهنده های خدمات )       بازار استارتاپی به اندازه ی کافی پر از خرید و فروش محصول شده بود. پس اکنون باید دنبال چیز جدیدی بود که آن را فروخت. این بار موج، سوار بر خدمات شد؛ و برای ارائه خدمات بهتر در محل، روشن کردن GPS گوشی تان بسیار تا بسیار لازم است. در واقع استارتاپی که باعث شد که چنین موجی ساخته شود، استارتاپ اسنپ بود که توانست مسئله‌ی دردناک تاکسی‌های تهران را حل کند.اینقدر این موج جذاب بود که هر کس در هر گوشه و کنار ایران، بدون در نظر گرفتن اینکه اندازه بازار آن شهر به چه میزان است و اصلا ضریب نفوذ اینترنت چقدر است یک تاکسی آنلاین در شهر خود راه می اندازد و پشت این استارتاپ کوچک هم پول پدر را می نشاند.این مورد را اصلا نباید فراموش کنیم که همچنان در این موج به سر می‌بریم. برای اثبات حرفم کافی است به نمایشگاه الکامپ امسال مراجعه کنیم. اسم 60 درصد استارتاپ ها با &quot;زود&quot; شروع می‌شدند و اسم 40 درصد باقی مانده با &quot; چی &quot; تمام می شدند و لوگو 80 درصد این استارتاپ‌ها، نماد لوکیشن بود. لوکیشن و ماشین، لوکیشن و سبزی، لوکیشن و نان، لوکیشن و آب و ....موج چهارم، پولی ها ( فین تک )       البته این موج به طور کامل به اوج خود نرسیده است. هر چند که چندین سال پیش استارتاپ پی پینگ از پیشروان این موج بود، اما این موج نتوانست خودش را به اندازه سه موج قبلی بزرگ نشان دهد. در واقع وجود سیستم بانکی سنتی و پر از پارتی و فساد ما، همانند چکش بر سر این استارتاپ ها کوبیده می شود و نمی گذارد که آن ها موج خود را به راه بیندازند.موج پنجم، . . .        هنوز نمی توان به طور قطعی نامی برای این موج انتخاب کرد. چون رقابت سنگینی بین استارتاپ های بازی سازی و استارتاپ های هایتک وجود دارد. اینکه کدام می توانند موج عظیمی ایجاد کنند تا سایرین سوار بر آن شوند و همه از آن تقلید کنند و استارتاپی شبیه به آن بسازند، هنوز برای همه گنگ و البته جذاب است ( سرمایه گذار ها خیلی منتظر هستند ). از همه مهم تر اینکه موج چهارمی ها هنوز به اوج خود نرسیدند و امید دارند که آینده برای این قشر استارتاپ باشد.نتیجه چی شد      نتیجه ساده است. یا سوار بر موج شوید و از آن استفاده کنید. یا زرنگ باشید و خودتان را از همین امروز برای موج های آینده آماده کنید و یا قهرمان فردا شوید و موج جدیدی بسازید. ممنون از اینکه تا الان در کنار من این مطلب را خواندید. این‌ها از ذهن پر آشفته‌ی من بیرون آمده پس کاملا صحیح نیستند. نظرتان را در مورد این مطلب بهم بگویید.رفیق شما، بهداد مرسلپور</description>
                <category>بهداد مرسلپور</category>
                <author>بهداد مرسلپور</author>
                <pubDate>Wed, 08 Nov 2017 02:01:40 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>