<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Behnam Keshani</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behnamkeshani</link>
        <description>اندرخم کوچه های دیجیتال مارکتینگ behnamkeshani.com</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:23:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/13579/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Behnam Keshani</title>
            <link>https://virgool.io/@behnamkeshani</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خِرَد آمریکایی یا تحلیل‌های آبکی؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D8%AE%D9%90%D8%B1%D9%8E%D8%AF-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%A8%DA%A9%DB%8C-i84jav0hahu6</link>
                <description>چند روزی از انتخابات آمریکا میگذره و افراد مختلفی تحلیل‌های خودشون رو در مورد نتیجه انتخابات منتشر می‌کنند.بعضی از این تحلیل‌ها جالب و قابل تامله و بعضی چنان سطحی هست که آدم میگه مگه داریم مگه میشه؟بماند که این تحلیل‌ها توسط افرادی نوشته میشه بیو لینکدین‌شون رو تریلی نمیکشه و فقط امیدوارم در کسب و کار و این سطح از تحلیل را نداشته باشند.یکی از این تحلیل‌ها که خیلی هم ترند و #خوش_انگیجمنت هست، بحث سلبریتی هاست. این موضوع به عناوین مختلف بیان شده، مثلاً تقابل ایلان ماسک با تیلور سوئیفت و جنیفر لوپز. یا اینکه مردم آمریکا بجای دنباله روی از سلبریتی‌ها با عقل و خرد رای دادن.بیایید یکم عمیق‌تر و دقیق‌تر نگاه کنیم.تو این تصاویر نتایج آرای ایالت‌های آمریکا در انتخابات‌ از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۴ یعنی ۵ دوره را آوردم.همون طور که خیلی واضح هست، یکسری ایالت داریم که همیشه جمهوری‌خواه بود و یکسری همیشه دموکرات. یعنی تقریبا کمپین‌های انتخاباتی روی اینا تاثیر خاصی نداره، اینا به حزب خودشون رای میدن.یکسری ایالت هم داریم که اصطلاحا به اونها swing state یا ایالت‌های چرخشی میگن که اینا ممکنه رای‌شون تغییر کنه و کمپین‌های انتخاباتی رو کاندیداها معمولا روی اینا میبندن.یه چیزی شبیه قشر خاکستری خودمون که دم هر انتخاباتی در موردشان حرف هست.انتخابات 2008انتخابات 2012انتخابات 2016انتخابات 2020انتخابات 2024حالا اول از همه باید ببینیم سلبریتی‌هایی که از هریس حمایت کردن و اونایی که از ترامپ حمایت کردن، توی این ایالت‌های چرخشی چقدر طرفدار دارند؟من دیتای دقیقی از ضریب نفوذ این سلبریتی‌ها اچدر جامعه و ایالت‌ها ندارم، ولی یکی از پارامترها می‌تونه محل تولد اون فرد باشه و احتمالا در ایالتی که به دنیا اومده نفوذ بیشتری داشته باشه. به عنوان مثال معروف‌ترین سلبریتی‌هایی که از هریس حمایت کردند، جنیفر لوپز و تیلور سوئیفت بودن.جنیفر لوپز اهل ایالت نیویورک هست. وقتی به نقشه‌ها نگاه کنید، نیویورک همیشه جزو ایالت‌های دموکرات بوده، و خب رای به هریس طبیعیه.نتایج انتخابات آمریکا 2024 در ایالت نیویورکاما تیلور سویفت اهل ایالت پنسیلوانیا هست که جزو ایالت‌های چرخشیه و این دوره به ترامپ رای دادن و البته آمار نشون میده که ‌با اختلاف ۲درصدی ترامپ توی این ایالت پیروز شده. اینکه آیا تاثیر تیلور سویفت بوده که فقط با ۲٪ اختلاف ترامپ پیروز شده یا نه بازهم به قطعیت نمیشه گفت.نتایج انتخابات آمریکا 2024 در ایالت پنسیلوانیا
از اون طرف ۲ تا طرفدار پر و پا قرص ترامپ، ایلان ماسک و جو روگان بودن. ایلان ماسک که اهل آفریقای جنوبی هست و اصلا آمریکایی محسوب نمیشه پس پارامتر محل تولد رو نداره. جو روگان هم اهل نیوجرسی هست که باز طبق نقشه‌ها همیشه دموکرات بودن و این انتخابات هم به هریس بیشتر رای دادن.اما خب قطعا نمیشه از تاثیر تکنولوژی‌هایی که این سال‌ها ایلان ماسک برای آمریکایی‌ها و حتی دنیا آورده چشم پوشی کرد. یا حتی عقاید راست گرایانه جو روگان که برخلاف جریان موجود در اروپا و حتی امریکا، طرفداران خاص و پر و پاقرص خودشو داره.از اون طرف هم نمیشه منکر تاثیر تیلور سوئیفتی شد که آمارها میگن با تور کنسرتش GDP آمریکا رو ۰.۰۲٪ ارتفاع داده.آمارهای اقتصادی تور تیلور سوئیفتموضوع دیگه اینه که یجوری گفته میشه که انگار هیچ سلبریتی از ترامپ حمایت نکرده و فقط سلبریتی‌ها طرفدار هریس بودن.با یه سرچ ساده میتونید لیست سلبریتی‌هایی که از ترامپ حمایت کردن، چه در سال ۲۰۱۶ و چه در ۲۰۲۴ رو ببینید.لیست‌های بلند بالایی هستند که لینکشون رو براتون میذارم ولی اسم‌های آشنایی اونجا هم هستند مثل:کانیه وستمگان‌ کلیدکتر فیلمل گیبسونویکتوریا جکسونامبر رز 50centHulk Hoganلیل ویندن بیلزارینپاریس هیلتون و....لیست سلبریتی هایی که 2024 از ترامپ حمایت کردن:https://en.m.wikipedia.org/wiki/List_of_Donald_Trump_2016_presidential_campaign_endorsementsلیست سلبریتی هایی که 2016 از ترامپ حمایت کردن:https://deadline.com/gallery/donald-trump-celebrity-endorsements-kid-rock-jon-voight/republican-nominee-donald-trump-campaigns-for-president-across-pennsylvania-2/همه اینا که گفتم فقط بخش مربوط به سلبریتی‌ها بود.حالا شما به اینا بحث‌هایی مثل:دستاوردهای ترامپ تو ۴ سال قبلیمسئله مهاجران غیر قانونی امریکاتلاش برای ترور کردنشنحوه مناظراتشاستفاده‌های هوشمندانه از اشتباهات رقیب مثل وقتی که حامیانش به زباله تشبیه شدن، لباس رفتگری پوشید و سوار ماشین حمل زباله شدو ده‌ها یا صدها عامل دیگه رو اضافه کنید.متاسفانه به نظر میاد واقعا به قول سهیل علوی توی پادکستش با امیر ناظمی، جامعه ما بیش از حد مسائل رو ساده انگاری میکنه.کل این حرف‌ها رو زدم که باز برگردم به اول صحبتم، تحلیل‌های سطحی و دم دستی شاید بازخوردهای خوبی توی سوشال مدیا داشته باشند و عده‌ای لایک و تایید هم بزنند، ولی امیدوارم این دست تحلیل‌ها رو تو زندگی و کسب و کار نداشته باشید.چون قطعا عاقبت خوبی نخواهد داشت.</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Fri, 08 Nov 2024 17:34:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران و مدیریت کوتاه مدت</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AF%D8%AA-hiiqnijwoegw</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که به نظرم اومده تو ایران خیلی وجود داره و آقای همایون کاتوزیان توی کتاب &quot;ایران جامعه کوتاه&quot; مدت بهش اشاره کرده و من عنوان این نوشته را هم از عنوان کتاب ایشون وام گرفتم، کوتاه مدت بودنه.ایشون میگه یکی از مشکلاتی که ما تو ایران داریم اینه که مدیران یا حکومت‌ها وقتی که سرکار میان در واقع تمام برنامه‌ها، دستاوردها و اتفاقاتی که در تیم قبلی، حکومت قبلی یا دولت قبلی انجام داده رو زیر سوال میبره و اصولاً اینجوریه که میگن هر کاری اونا کردند بعد و اشتباه بوده و ما می‌خواهیم درستش کنیم.خوب این باعث شده که ما تو ایران جامعه‌ای داشته باشیم که به قول آقای کاتوزیان یک جامعه کوتاه مدت باشه یعنی چی جامعه کوتاه مدت؟ یعنی این جامعه و حاکمیت سیاست‌ها خورد میشه به بازه های زمانی کوتاه و خود این یکی از مشکلاتی هست که از توسعه جلوگیری میکنه.من الان نمی خوام زیاد وارد جزئیاتی که آقای کاتوزیان میگه بشم و پیشنهاد می کنم حتما کتاب &quot;ایران جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر&quot; بخونید. کتاب بسیار جالبیه، کم حجم هست ولی نکات خیلی جالبی در مورد ریشه‌هایی که جلوی توسعه ایران رو گرفته داره.بدیهیه که این تنها عامل نیست ولی یکی از عواملی هست که قطعاً تاثیر گذار بوده و هست، و وقتی که کتاب رو بخونیم بیشتر متوجه میشیم.حالا من چی می خوام بگم؟ همین الان هم وقتی شما نگاه میکنین حاکمیت ما تمام برنامه‌ها دستاوردها و کلاً خط مشی حکومت پهلوی را زیر سوال میبره و میگه اون هر کاری که کرد بد بود و من جمهوری اسلامی کار درست رو انجام میدم؛ باز یه سطح میایم پایین‌تر می‌بینیم در مورد دولت‌هایی که توی این سال‌ها آمدن دوباره همین اتفاق افتاده، هر دولتی آمده گفته هر کاری دولت قبلی کرد بد بود، اشتباه بود، غلط بود و کشور را به نابودی کشانده حالا من درستش می‌کنم.باز یک سطح میایم پایین‌تر و دوباره این اتفاق رو می‌بینیم، اصطلاح مدیران اتوبوسی که رایج هم هست همینهکه یه نفری میاد مدیرکل میشه و اون کل مدیران رو عوض میکنه و آشناهای خودش رو میاره.اتفاقی که داره تو سطح دولت‌ و ادارات میافته، وقتی میام پایین‌تر می‌بینیم که داره توی سطح شرکت‌های خصوصی هم تکرار میشه.معمولاً شرکت‌های خصوصی که مقداری پخته‌تر و بالغ‌تر هستند کمتر درگیر این موضوع هستند ولی شرکت‌های کوچک و متوسط بیشتر این چالش رو تجربه می‌کنن یا حداقل من توی اون‌ها زیاد دیدم.حالا یعنی چی این که می‌گم؟! چیزی که من در حد تیم های مارکتینگ و دیجیتال مارکتینگ دیدم و تجربه کردم (حداقل در حوزه مارکتینگ میگم و نمی‌خوام در مورد واحدهای دیگه و حتی در سطح کلی سازمان بگم) اینه که میبینی که یه مدیر مارکتینگ یا دیجیتال مارکتینگ یا سئومستر یا هر پوزیشن مدیریتی میاد میگه خوب هر کاری که قبلی کرد که بد، اشتباه بود و من درست انجام میدم. غافل از اینکه خیلی وقت‌ها به -جز تبلیغات کوتاه مدت یا بعضی کمپین‌ها- بقیه اقدامات مارکتینگی اقداماتی هستند که در بلند مدت و میان مدت جواب می ده. اگر یک مدیر مارکتینگ یا دیجیتال مارکتینگ یا سئو مستر اومده و یک سیاستی، برنامه ریزی، استراتژی یا فرآیندی را تعریف و شروع کرده درست نیست که ما بیایم و کل اون را ببریم زیر سوال و بخواهیم یک مسیر دیگه بدیم، مگر در حالتی به معنای واقعی اشتباه بوده باشه (که البته همون هم در خیلی مواقع نیاز داره که آروم آروم تغییر مسیر بدیم).خیلی وقت این تغییر ناگهانی و کامل استراتژی بیش از اینکه به ما کمک کنه به شرکت برای شرکت هزینه ایجاد میکنه.مثلا بررسی می‌کنیم می‌بینیم که سئو مستر یک مسیری رو با یک استراتژی شروع کرده‌ که ممکنه ۶ ماه، ۹ ماه یا حتی یک سال،بسته به سختی کلمات کلیدی و رقابتی که وجود داره زمان ببره تا به نتیجه برسه، ولی حالا تو این بازه به هر دلیلی قطع همکاری میشه و ما می‌بینیم که نیروی جدید میاد و میگه نه کلا این مدلی که ایشون کارکرده غلطه یه مدل دیگه باید سئو کنیم.حالا مدل جدید تا رو بیاد پیاده‌سازی کنه ممکنه دوباره همین شرایط پیش بیاد و کسب و کار توی همچین سیکل غلطی می افته و متاسفانه نتایجی که حاصل میشه نتایج خوبی نیست.بعضاً این بلند مدت نگاه کردن یا سیاست‌های کلی داشتن رو در شرکت‌هایی که تا یه حدی به بلوغ رسیدند می‌بینیم ولی شرکتهای کوچک و متوسط اینجوریه که این اختیار داده میشه که هر مدیری که میاد کل استراتژی و فرآیندها را زیر سوال ببره.قطعا مدیری که میاد باید اختیار داشته باشه و اختیار دادن خوب و درسته، ولی یه چیزی که وجود داره اینه که به نظر من شرکت‌ها برای اینکه توی این دام نیفتند، یعنی از طرفی مدیری که آوردن را باید بهش اختیار بدن چون وقتی اختیار ندی طبیعتا نمیتونی انتظار هم داشته باشی و بخواهی که فرد پاسخگو باشه، به خاطر اینکه فرد میگه خودم اختیاری ندارم و شما میگین همین مسیر رو برو خوب من مسئولیت نمی‌پذیرم ولی میگم میگم اشتباهه و خیلی وقتا مدیران سازمان در حوزه‌های تخصصی اینجا به بن بست می رسند که خوب الان تکلیف چیه باید تن به این موضوع بدیم و این ریسک را بپذیریم یا اینکه بگیم نه حتما باید مسیر قبلی رو بری و خوب مسئولیتی همین اون فرد نمی‌پذیره.من فکر می‌کنم (واقع نظر شخصیم اینه) یکی از راه‌های حل موضوع مشاور داشتنه. یعنی در امور تخصصی مشاورینی داشته باشیم که این سیاست‌ها و استراتژی‌ها با مشاورین چک بشه که استراتژی نفر قبلی این بود و حالا این فرد جدید که اومده میخواد این سیاست را داشته باشه، آیا به نظر شما این نتیجه نمیده یا نه؟و با یه هزینه‌ی کم حق مشاوره (نسبت به هزینه‌های سنگینی که احتمال داره برامون پیش بیاد) اون فرد متخصص آنالیز میکنه که سیاست قبلی چی بود سیاست جدید چیه، چقدر در راستای هم هستند، چقدر در راستای هم نیستند و کجا می‌توانند آسیب بزنند یا کجا میتونند کمک کنند.بازهم بدیهیه که الزاما نه استراتژی‌های قبلی 100% درست هستند نه استراتژی‌های جدید ولی اینکه آیا این تغییر رویه میتونه به ما کمک کنه یا به ما ضربه بزنه این چیزی است که به نظر من با مشاوره و هم‌فکری کردن با یک متخصصی که بیرون از سازمان هست و ذینفع نیست، میشه راحت‌تر این مسئله را حل کرد.امروز با دیدن آمارهای چند کسب و کار بعد از تغییرات مدیریتی در سطح مارکتینگ، به ذهنم رسید در موردشون صحبت کنم و امیدوارم که مفید بوده باشه براتون.مثل همیشه خوشحال و ممنون میشم که نظرتون رو هم بدونم، پس لطفا پایین همین پست نظرتون رو کامنت بذارید برام.</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Wed, 30 Mar 2022 14:32:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ تخصص یا ظهور متخصص‌های وابسته به بادنما</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5-e9kmdjgaxjql</link>
                <description>شاید حرف‌هایی که در ادامه قراره گفته بشه براتون یه تجربه مشترک باشه یا موضوعی که حتی برای مدتی کوتاه ذهن شما رو هم به خودش درگیر کرده. توی این متن میخوام در مورد «مرگ تخصص یا ظهور متخصص‌های وابسته به بادنما» صحبت کنم.... اگه دوست داشتین از دریچه چشم من به این موضوع نگاه کنین، این مطلب رو تا انتها بخونین.متاسفانه این روزها دسترسی سریع و بدون دردسر به منابع اطلاعاتی زیاد، باعث شده افراد خیلی زود احساس متخصص بودن داشته باشن و خودشون رو متخصص و کارشناس معرفی کنن. در طرف مقابل این گروه از افراد، با مردمی در جامعه مواجه هستیم که دنبال پیشرفت در هر زمینه‌ای و یک شبه طی کردن ره صد ساله هستن و حاضر نیستن حتی کمی در مورد حوزه‌ی کاری خودشون تحقیق کنن.طی دو سال گذشته‌، با توجه به اینکه توی 2 حوزه‌ای فعالیت داشتم که از بخت خوبم یا شاید بد ترند بودن، آدم‌های زیادی رو دیدم که دنبال یک فرمول، یک جمله، یک سیگنال و یک راهنمایی بودن که زندگیشون رو متحول کنه. پیام‌هایی که برای من ناآشنا نبودند.طی 6 سال اخیر که در حوزه دیجیتال مارکتینگ فعالیت داشتم، پیام‌های خیلی زیادی می‌گرفتم با این مضمون که: «چه کار کنم پیج اینستاگرامم بترکونه؟»، «چکار کنم فروش سایتم زیاد بشه؟» و امثال این پیام‌ها و سوال‌ها. نکته‌ی جالب توجه این پیام‌ها ناآگاهی و ناآشنایی با روند رشد نبود بلکه چیزی که ذهن من رو به خودش درگیر می‌کرد این بود که همه‌ی این افراد به دنبال یک راه تضمینی برای پیشرفت کوتاه مدت بودند.البته قسمت جالبتر ماجرا اینجا بود که وقتی میگفتم هیچ ورد جادویی وجود نداره، برای پیشرفت باید تداوم داشته باشی، تولید محتوای با کیفیت، پروموت کردن محتوا، پیگیری و در نهایت صبر، با این جواب مواجه میشدم: «خب اینو که خودمونم میدونستیم.»ولی متاسفانه همین «خودمون میدونستیم»‌ها رو اجرا نمی‌کردن. یا اگر به مرحله‌ی اجرا می‌رسید صرفا با توجه به سرمشق‌های افرادی پیش می‌رفتن که خودشون رو بعد از دو ماه فعالیت و مطالعه «متخصص» معرفی می‌کردن.یک ورد برای تریدتوی یک سال و نیم اخیر که به عنوان مدیر دیجیتال مارکتینگ تو یک صرافی ارز دیجیتال دارم فعالیت می‌کنم، همین رفتار رو در زمینه سرمایه گذاری و ترید ارزهای دیجیتال هم می‌بینم.دایرکت شبکه‌های اجتماعی، کامنت‌های سایت و حتی پیج شخصی من که مشخصا نه تریدر هستم نه متخصص این حوزه، باز هم پر از سوال‌هایی شده با این مضمون: «چه ارزی بخرم تا 2 ماه دیگه 100% سود بده؟»، «چی بخرم که سال دیگه بتونم باهاش خونه بخرم؟»، «چی بخرم که تا شیش ماه دیگه پایین نیاد و بتونم پولدار بشم؟» وقتی هم جواب می‌گیرن که باید وقت بذاری، یاد بگیری، خودت تحلیل کنی و با دانش خودت خرید و فروش کنی، میگن: «من که وقت ندارم.»، «من که کارم این نیست.»، «من هزارتا کار دارم، حالا چی میشه یه ارز معرفی کنید!»به قول یکی از دوستان که خودش تریدر و سرمایه گذار حرفه‌ایه: «من اگه میتونستم انقدر مطمئن بگم چی بخرید سود میده که الان تو جزیره شخصیم داشتم آفتاب می‌گرفتم، اینجا نبودم.»خودم هم درگیر شرایط اقتصادی هستم، اینکه همه‌مون داریم تلاش می‌کنیم ارزش پولمون رو حفظ کنیم، درآمدمون رو بیشتر کنیم و تو این کشور با شرایطی که هست بتونیم به آرزوهامون برسیم. نگرانی‌ها رو می‌فهمم و درک میکنم، ولی تجربه ثابت کرده کسایی که به دنبال مسیر میانبر برای رسیدن هستن، شاید در کوتاه مدت موفقیت‌هایی هم داشته باشن، اما معمولا ضرر بیشتری متحمل میشن.ظهور متخصص‌های وابسته به بادنمایا افرادی که با هر ترند، تخصص عوض می‌کنن.وجود چنین افرادی که دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله هستن، باعث به وجود اومدن سو استفاده کننده‌ها و کلاهبردارها میشه. کسانی که به قول آرمان باباگل، پسوند اسمشون با ترندها عوض میشه. یک روز سوشال مدیا مارکتر هستن، یک روز مشاور سرمایه گذاری و سبدگردان در بورس، یک روز تریدر کریپتو و یک روز میخوان واسط شما برای رفتن به متاورس.کسی که تا دیروز پیش پکیج فروش رویایی در اینستاگرام میفروخت، امروز متخصص NFT و متاورس شده.کسی که تا چند وقت پیش بازاریابی شبکه‌ای کار می‌کرد، امروز پکیج «تریدر حرفه‌ای ‌شو» میفروشه.جالب اینه که این تغییر مسیر رو هم میذارن به پای اینکه ما جلوتر از زمان خودمون هستیم. ما فیوچریست هستیم. یادتونه میگفتیم اینستاگرام، حالا این دنیای جدید هم اینستاگرام آینده است، پس با من بیایید.و با این حرف‌ها خودشون رو حرفه‌ای و متخصص معرفی می‌کنند.مرگ تخصص چه زمانی اتفاق میافته؟مرگ تخصص زمانی اتفاق میافته که این دو گروه به هم میرسن و یکی از مشکلات جامعه امروز ما، نه در ایران بلکه در دنیا رو رقم میزنن. یعنی کسانی که بدون در نظر گرفتن عمق تخصص یک فرد، چشم بسته دنباله روی می‌کنند و کسانی که با اندک اطلاعاتی بدست اومده از دو ماه تحقیق، میخوان راه و رسم پیشرفت و پولدار شدن رو به بقیه یاد بدن و جیب خودشون رو پر کنن.مرگ تخصص زمانی اتفاق میافته که به دنبال مسیرها و جواب‌های کوتاه هستیم. زمانی که به جای تکرار و تمرین و استمرار دنبال قرص و کپسول موفقیت هستیم.مرگ تخصص زمانی اتفاق میافته که شوآف آدم‌ها به عمق دانسته‌هاشون اولویت پیدا میکنه.(یادمه یک نفر زیر پست یکی از همین افراد نوشته بود این حرف شما از نظر علمی اشتباهه، یک نفر دیگه جواب داده بود، استاد اگه اشتباه میکرد توی 1 سال بیزینسش انقدر رشد نمیکرد و بنز زیر پاش نبود)متاسفانه این اتفاق رو در بقیه جنبه‌های زندگی هم می‌بینیم و محدود به موفقیت‌های مالی نیست.کسانی که دنبال نسخه‌ای برای یک ازدواج تضمینی هستن.کسانی که دنبال یک نقشه راه تضمینی برای زندگی با آرامش هستن.و....تکلیف تغییر و پیشرفت چی میشه؟من منکر پیشرفت انسان، یادگیری مهارت‌های جدید، تغییر حوزه کاری و... نیستم.ولی به نظرم متخصص بودن در یک زمینه، از شروع یادگیری یه تخصص تا زمانی که تا زمانی که توانایی تدریسش رو داشته باشی، یا بخوای برای سرمایه و زندگی آدم‌ها تصمیم بگیری، حداقل 2-3 سال زمان نیاز داره چرا که باید توی اون حوزه کاری، تجربه کسب کرده باشی.وظیفه ما چیه؟ما هم باید یاد بگیریم برای اعتماد به شخصی درگیر ظواهر نشیم، کسی که ماشین خوب داره، جاهای لوکس میره، سفر خارجی میره، حتی سمینارهای خارجی شرکت می‌کنه، الزاما متخصص نیست. بدیهیه که منظور این نیست که کسی که این کارا رو میکنه متخصص نیست. حرف اینه که این چیزا متر و معیارمون نباشه.تحقیق کنیم درباره آدم‌ها، سوابقشون رو بررسی کنیم، عملکردشون رو بپرسیم و بسنجیم.یادمون هم باشه که کارنامه هیچکس بدون خطا و اشتباه نیست. اکثرمون تو مسیر رشد و پیشرفتمون خطا، اشتباه و شکست داشتیم.اینکه شاید یه روز کسی تو سازمانی به مشکل خورده، یا شخص دیگه‌ای کسب و کار ناموفقی داشته و شکست خورده، دلیل بر بد بودنش نیست، آدم‌ها را در طول تاریخ باید دید، نه برهه‌ای از زمان.باید با آگاهی دادن در کنار هم تلاش کنیم تا نذاریم تخصص و متخصص واقعی دیده نشه و یا حتی در حالت بدتر نابود بشه.باید تلاش کنیم که جای تخصص رو شومن‌های سطحی و آدمایی که با هر ترند، تخصص عوض می‌کنن نگیرن.</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Sun, 30 Jan 2022 16:02:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی نسیم طالب و یونگ به هم می‌رسند</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%88-%DB%8C%D9%88%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%87%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D9%86%D8%AF-zpcklvu88va5</link>
                <description>نسیم طالب و پرفسور یونگامشب اپیزود ۷۴ «پادکست بی‌پلاس» با عنوان «پادشکننده» رو گوش میدادم.یه جایی دیدم چقدر جالب که به لحاظ مفهوم خیلی با مبحث «سایه» که در روانشناسی یونگ مطرح شده و روانشناس‌های دیگه پیروی مکتب یونگ مثل «رابرت جانسون»، «رابرت بلای» و مخصوصا خانم «دبی فورد» مطرح کردن همپوشانی و یگانگی داره.حالا اصلا این پادشکننده یعنی چی؟!پادشکننده در مقابل شکننده قرار گرفته و ترجمه antifragile است.«نسیم نیکولاس طالب» تو کتاب پادشکننده میگه: «بعضی ساختارها و سیستم‌ها از جمله خود انسان تو خیلی از مسائل پادشکننده هستن.»تعریف ساده‌ی این حرف یعنی چیزی که پادشکننده هست تو شرایط سخت، آسیب‌ها، فشارها و... نه تنها نمیشکنه، بلکه قوی‌تر و قدرتمندتر میشه.بدیهی ترین نمونه که همه میشناسیم، سیستم ایمنی بدن خودمونه. به زمان مریض احوال شدنمون که فکر کنیم متوجه میشیم که وقتی یه ویروس جدید وارد بدن میشه، ممکنه در کوتاه مدت باعث بیماری بشه ولی بعدش دیگه بدن در برابر اون ویروس مقاوم میشه و یا احتمال ابتلا به اون بیماری خیلی کم میشه و یا در صورت بیمار شدن دوباره، بدن مثل دفعه‌ی قبل ضعیف نمیشه.نمونه های زیادی مرتبط با موضوع پادشکننده توی زندگی روزمره‌مون وجود داره. به طور مثال اگر شما شغل ثابت نداشته باشید دچار نوسان درآمد می‌شید، و نسبت به کسی که شغل ثابت داره، قطعا اضطراب و سختی بیشتری تحمل میکنید و همین اضطراب و سختی باعث میشه شما در بحران‌ها نسبت به کسی که شغل ثابت داره با قدرت عمل بیشتری هزینه‌هاتون رو مدیریت کنید. بنابراین اگر هر دو نفر در شرایطی قرار بگیرید که به صورت غیر منتظره درآمدتون کاهش شدید پیدا کنه، اون کسی که شغل ثابت نداشته، نسبت به کسی که همیشه یک درآمد مطمئن داشته با قدرت بیشتری شرایط رو تحمل و مدیریت میکنه.این 2 مثال خیلی ساده از مفهوم پادشکننده بود. البته کتابی که بهش اشاره شد نکات و مباحث جذاب بیشتری داره که توصیه میشه حتما بخونید.حالا ارتباط مبحث سایه تو روانشناسی یونگ به موضوع پادشکننده چیه؟!گسترده بودن موضوع سایه رو هم من میدونم و هم شما، الان نه فرصت بحثش هست و نه من هم انقدر به این دانش مسلطم که بخوام این بحث رو باز کنم و اصلا تخصصم نیست. موضوعی که ذهنم رو درگیر کرده اینه که  تو موضوع سایه هم، ما اگر بخش‌هایی از روان و خواسته‌هامون رو زندگی نکنیم، و بهشون اجازه بروز ندیم. در بحران‌ها و شرایط دشوار ممکنه آسیب‌های جدی بهمون بزنن.به عنوان مثال اگر شخصی سعی کنه تو زندگی همیشه قوی و حامی باشه و افراد دیگه رو حمایت کنه در واقع دارم‌ وجه نیازمند و ضعیف وجودش رو نادیده می‌گیره و اصطلاحا می‌بره تو سایه. یعنی ضعیف و نیازمند بودن میشه سایه‌ی اون شخص. چیزی که ازش فرار میکنه و اگر توی اون موقعیت قرار بگیره اصلا حال خوبی نداره.اون شخص تلاشش رو میکنه که با این سایه روبرو نشه. بنابراین با خودش تکرار میکنه که دیگه در روان و ناخودآگاهم «نباید» و «اجازه ندارم» که ضعیف و نیازمند باشم. پس به هر قیمتی و در هر شرایطی خودم رو قوی نشون میدم. و این سایه انقدر پررنگ میشه که دیگه کمک گرفتن از دیگران از هر فحشی برای اون شخص بدتره. این احساس میتونه تا جایی پیش بره که حتی فکر کردن به کمک خواستن از دیگران بهش اضطراب وحشتناکی بده.نمونه‌های زیادی از این افرادی که بهش اشاره کردم رو میتونیم توی جامعه ببینیم. اما اوضاع همیشه اونطور که ما میخوایم پیش نمیره چرا که میدونیم و دیدیم که این شرایط تا ابد به همین شکل نمی‌مونه و یه جایی خودش رو نشون میده، چه بسا احتمال داره به بدترین شکل ممکن این اتفاق بیافته.افرادی زیادی رو دیدیم که کاملا غیر منتظره ممکنه دچار یک ورشکستی شدید شدن، یا دچار بیماری که نیاز به مراقبت و نگهداری دارن و به اصطلاح «محتاج» کمک دیگران میشن و حتی دیگه نمیتونن از پس کارهای خودشون بربیان. این افراد توی موقعیتی قرار میگیرن که نه به انتخاب خودشون بلکه به اجبار، نیازمند کمک دیگران هستن و به همین خاطر احساس ضعف و ناتوانی رو در بالاترین حد خودش تجربه میکنن. این تجربه‌ی ناخوشایند باعث میشه اونها حالا احساس به مراتب بدتری از وضعیت فعلی رو تجربه کنن.در صورتی‌که اگر وجه ضعیف خودشون رو هم پذیرفته بودن و در زمان‌هایی که نیاز به کمک‌های جزئی داشتن از دیگران کمک میخواستن، در این شرایط سخت، آمادگی قبول کمک از جانب دیگران رو داشتن و بجای حس ضعیف بودن، احساس بهتری رو تجربه می‌کردن. احساسی مثل همدلی و یا همکاری و همراهی رو.البته باید اشاره کنم در چنین مواردی یونگین‌ها معتقدند اگر ما اون وجه رو زندگی کرده بودیم، ممکن بود اصلا دچار چنین بحرانی نشیم، چون در واقع اتفاقی که ما رو به سمت تجربه کردن این ضعف برده، درخواست روح بوده برای زندگی کردن وجه زندگی نشده. همون مثال ابتلا به بیماری که پیش‌تر بهش اشاره کردم.ولی فعلا نمیخوام به این بخش بپردازم و فرض میکنیم در هر شرایطی بهرحال اون اتفاق ممکن بود بیافته.در مثال دو شخص با شغل ثابت و غیر ثابت هم، میشه از منظر بحث سایه بهش نگاه کرد.کسی که در تمام عمر شغل و درآمد با ثبات رو انتخاب کرده، در واقع امنیت رو زندگی کرده و ناامنی، عدم قطعیت، ریسک پذیری و حتی استقلال رو به سایه برده و تصور و تجربه‌ای از قرار گرفتن در این موقعیت نداره.این حالت تا جایی پیش میره که فرد حتی تصور اینکه درآمدش رو از دست بده هم براش بسیار اضطراب آوره و حالش رو بد میکنه؛ در صورتیکه که در واقع چنین اتفاقی نیوفتاده و این نشون میده که حتی روان هم آمادگی این اتفاق رو نداره، چه برسه به مهارت‌های اکتسابی در دنیای بیرون. مهارتهایی مثل مدیریت هزینه. چالش برانگیزترین دغدغه‌ی بعد از نصف شدن درآمد یا از دست دادن سرمایه.به نظر میرسه تئوری‌های مختلف و مسیرهایی که دانشمندان و محققین با نگرش‌ها و متدهای مختلف طی میکنن، در نهایت به یک چیز و یک حرف میرسه.چیزی که نسیم نیکولاس طالب در فیزیولوژی، سیستم‌ها و ساختارهای اجتماعی و سیاسی و به طور کلی در نظام‌های دنیای بیرونی تحقیق کرده و در کتاب پادشکننده در موردش صحبت کرده، یونگ هم به تعبیر و روایت دیگه‌ای در مورد روان انسان مفصل در موردش حرف زده.هرچند الان که فکر میکنم، مفاهیم دیگه‌ای که طالب در موردشون کتاب داره مثل &quot;پوست در بازی&quot; و &quot;قوی سیاه&quot; هم ارتباط عمیق و معناداری با مفهوم سایه دارن، ولی فعلا بیش از این نمیخوام بهش بپردازم و شاید بعدا باز هم در موردش نوشتم.برای من این همپوشانی بین دو حرف به ظاهر از دو دنیای مختلف ولی در عمق یگانه ، خیلی جالب بود.امیدوارم برای شما هم جالب بوده باشه.نظرتون برام خیلی ارزشمنده، ممنون میشم اگر کتاب رو خوندید یا با مفهوم سایه آشنایی دارید، نظراتتون رو با من در میون بذارید.</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Thu, 20 Jan 2022 10:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه چند ماه کار من در هولدینگ نیک اندیش</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4-g9goouagukff</link>
                <description>روزی که خانم سیار با من تماس گرفت و پیشنهاد داد که در موقعیت مدیر دیجیتال مارکتینگ شرکت نیک اندیش استخدام بشم، مخالفت و پس از اصرار ایشون مقاومت کردم چون به صورت فریلنس پروژه‌های خوبی داشتم و البته تعهداتی نسبت به دیگر شرکت‌ها.اما پس از اولین جلسه با مدیر منابع انسانی و جلسه دوم با مدیرعامل و 2 نفر از اعضای هیئت مدیره، به نظرم اومد که اینجا ارزشش رو داره که پروژه‌های دیگه رو تحویل بدم و تمرکزم رو برای اینجا بذارم.حالا ببینیم اصلا هولدینگ نیک اندیش چیه و من چه کاری انجام میدم.هولدینگ نیک اندیش شامل 4 کسب و کار اصلی هست:1. نیک پرداختنیک پرداخت یک پلتفرم برای کلیه خدمات ارزی از جمله واریز و برداشت (نقد کردن) پی‌پال، وب مانی، پرفکت مانی، اسکریل، ویزا، مستر کارت و ارزهای دیجیتال هست. یعنی اگر هر خریدی از سایت های خارجی مثل آمازون، اسپاتیفای، یودمی، کورسرا و... داشته باشید یا بخواهید پولی به یک حساب دیگه خارج از کشور پرداخت کنید یا درآمد ارزی و دلاری دارید و می‌خواهید اون رو نقد کنید، همه اینها رو میتونید از طریق سایت نیک پرداخت انجام بدید.2. کوین نیککوین نیک در واقع یک صرافی ارز دیجیتال هست. اگر میخواهید ارز دیجیتال بخرید یا بفروشید و نقد کنید، میتونید از کوین نیک استفاده کنید که خیلی عالی و با قیمت بسیار مناسب و کمترین زمان میتونه این کارو برای شما انجام بده.3. کوین نیک مارکتکوین نیک مارکت هم تخصصی تو زمینه ارز دیجیتال فعالیت میکنه، ولی نه به صورت صرافی، بلکه به عنوان یک بازار معاملات ارزهای دیجیتال. اگه میخواهید از طریق معامله‌گری (ترید کردن) ارزهای دیجیتال کسب درآمد کنید، میتونید از این پلتفرم استفاده کنید. ضمنا کوین نیک مارکت قابلیت کیف پول هم داره که بدون نگرانی از مشکلات تحریم و مسدود شدن حساب هاتون و... میتونید ارزهای دیجیتال خودتون رو توی این کیف پول امن نگه دارید.4. نیک بومنیک بوم هم یک پلتفرم مشاوره املاک هست که میتونید از طریق اون با مشاورهای حرفه‌ای ارتباط برقرار کنید و ملک مورد نظرتون رو برای خرید و فروش یا اجاره پیدا کنید. نیک بوم صرفا یک سایت برای پیدا کردن ملک نیست، بلکه تا پایان عقد قرارداد همراه شما هست.بنده افتخار این رو دارم که مدیر دیجیتال مارکتینگ 3 تا کسب و کاری که در حوزه ارزی هست، باشم.در واقع برنامه ریزی و هدایت تیم دیجیتال شامل کلیه فعالیت‌های تولید و انتشار محتوا در بلاگ و شبکه‌های اجتماعی، سئو، تبلیغات آنلاین، کمپین‌های دیجیتال و...کار در نیک اندیش یکی از لذت بخش ترین تجربه‌ها برای من بوده، همکاران حرفه‌ای و با اخلاق، مدیران با تجربه و به معنای واقعی رهبر و محیط کاری شاد و دوستانه همه در کنار هم باعث شده که کار در نیک اندیش لذت بخش باشه.پیشنها میکنم لینکداین نیک اندیش رو فالو کنید تا هم از اخبار و اطلاعات شرکت با خبر باشید و هم موقعیت‌های شغلی اینجا رو از دست ندید.</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Thu, 28 Jan 2021 12:05:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نسل Z (نخستین نسل از بومی های دیجیتال)  و تأثیر آن بر شرکت ها</title>
                <link>https://virgool.io/enline/genz-ipxnjnslchfk</link>
                <description>مدت ها پیش از آنکه عبارت “اینفلوئنسر” (Influencer یا شخص تأثیرگذار) ابداع شود، قشر جوان از طریق خلق و تفسیر ترندهای مختلف، به گونه ای، نقش یک اینفلوئنسر را ایفا میکردند. اکنون، یک نسل جدید از اینفلوئنسرها به روی صحنه آمده اند. اعضای نسل زِد (یعنی افرادی که بین سال های 1995 تا 2010 متولد شده اند)، بومی های دیجیتال راستین به شمار می آیند؛ یعنی، از نخستین سال های تولد در معرض اینترنت، شبکه های اجتماعی و سیستم های موبایل قرار داشته اند. این شرایط، منجر به پرورش یک نسل فراشناختی شد که از گردآوری و ارجاع به منابع اطلاعاتی مختلف و همچنین، ادغام تجربیات مجازی و آفلاین با یکدیگر هیچ اِبایی ندارند.در پی گسترش ارتباط و پیوندهای جهانی، نقش گذار نسل نسبت به نقش تفاوت های اجتماعی-اقتصادی اهمیت بیشتری پیدا کرد و تأثیر آن بر تنظیم رفتارها قوت گرفت. قشر جوان، بر انواع و اقسام قشرهای دیگر جامعه (در سنین مختلف) و درآمدها تأثیر بیشتری اعمال کردند و حتی، الگوی مصرف و ارتباط مردم با برندها را نیز دستخوش تغییر ساختند. در کشور برزیل، نسل زِد حدود 20 درصد از کل جمعیت آن کشور را تشکیل میدهد. مک کنزی، اخیراً، با باکس 1824 یک رابطۀ همکاری برقرار کرده است تا طی یک پژوهش، رفتارهای این نسل جدید و تأثیر آنها بر الگوهای مصرف در برزیل را مورد بررسی قرار دهد (باکس 1824، یک نهاد پژوهشی است که مشخصاً در حوزۀ امور مصرف کنندگان فعالیت میکند). در این پژوهش، رویکردهایی کیفی دربارۀ نسل زد در سه شهر بزرگ برزیل (یعنی رسیفی، ریو دی ژانیرو و سائوپائولو) اتخاذ شده اند و داده هایی از چندین نسل و طبقات اجتماعی-اقتصادی مختلف نیز گردآوری گردیده اند. هدف ما، کسب شناخت دربارۀ تأثیر نگرش ها و دیدگاه های این نسل جدید بر کل جمعیت کشور و همچنین، بر الگوی مصرف بوده است.در طی آن پژوهش، یک نظرسنجی از نسل زد به عمل آمد و چهار رفتار کلیدی و اصلی در ایشان شناسایی شد که هر چهار مورد، برمبنای یک اصل شکل گرفته بودند: این نسل، به دنبال حقیقت است! نسل زد برای بیان ایده ها و نظرات فردی خود ارزش بسیاری قائل است و از برچسب خوردن و نشان داری بیزار است. اعضای این نسل باور دارند که برای حل منازعات و اختلاف ها و همچنین، برای توسعۀ جهان باید به دیالوگ و گفتگو روی آورد. علاوه بر این، ایشان با استناد به روش های تحلیل بنیاد و کاربردشناسانه اقدام به تصمیم گیری دربارۀ موضوعات مختلف میکنند. به همین دلیل است که ما نسل زد را با عنوان “نسل راستین و حقیقت طلب” خطاب میکنیم. در مقابل، نسل پیشین که با نام نسل “هزاره” (یا میلنیال) شناخته میشود، زندگی خود را در دورۀ رفاه و آسایش اقتصادی آغاز کرده است و مشخصاً، بر نفس خویش متمرکز میباشد. اعضای نسل هزاره افرادی آرمان گراتر و مصمم تر هستند و تمایل چندانی به پذیرش نقطه نظرات متنوع و متعدد ندارند.این قبیل رفتارها، بر رویکرد اعضای نسل زد نسبت به الگوی مصرف و ارتباط با برند تأثیر گذاشته اند. شرکت ها باید خود را با سه گرایش جدید در این نسل وفق دهند. این سه گرایش عبارتند از: 1) مصرف به معنای کسب دسترسی است؛ نه کسب حق مالکیت؛ 2) مصرف به مثابه بیان هویت فردی است؛ و 3) مصرف، با مسائل اخلاقی عجین است. پیروِ وقوع پیشرفت های فناورانه، این گذار نسلی منجر به بروز تغییراتی در دورنمای الگوهای مصرف شده است؛ به گونه ای که تمام مرزهای اجتماعی- اقتصادی را خرق کرده و تا فراتر از نسل زد نیز پیش رفته است و در نهایت، به کل هرم دموگرافیک سرایت کرده است. امکانات و احتمالاتی که هم اکنون پیش روی شرکت ها قرار گرفته اند، هم تحول بنیاد و هم چالش برانگیز هستند. واحدهای کسب و کار باید دربارۀ رویه های ارزش افزایی برای مصرف کنندگان، تجدید نظر کنند؛ تولید انبوه و مقیاس تولید را برمبنای گرایش های خصوصی در سازمان یا شرکت تنظیم نمایند؛ و مهم تر از همه، به تمام اصول و مبانی بازاریابی و اخلاق مقیّد باشند.آشنایی با نسل راستین و حقیقت طلباخلاقیات و رفتار نسل های مختلف، برطبق بافت و محیطی که در آن متولد شده اند، شکل می گیرند (شکل 1). اعضای نسل بیبی بومر، که طی سال های 1940 تا 1959 متولد شده اند، در دوران پس از جنگ جهانی دوم رشد پیدا کرده اند و مصرف را به مثابه تظاهر یک ایدئولوژی می شناسند. جمعیت نسل ایکس (که طی سال های 1960 تا 1979 به دنیا آمده اند)، به دنبال جاه و مقام بوده اند؛ حال آنکه نسل هزاره یا میلنیال، تجربه را به عنوان یک متاع مصرفی برگزیده اند. به زعم نسل زد، جستجو به دنبال حقیقت در ارجحیت است و این گرایش، هم در سطح فردی و هم در سطح جامعه تظاهر پیدا میکند (شکل 2). این نسل، به یک طریق و مسلک واحد و از پیش تعیین شده، مقید نیست. تلاش اعضای نسل زد برای جستجو به دنبال حقیقت و سندیت، آزادی بیان و آمادگی پذیرش انواع مختلف مخاطبان را برای ایشان به ارمغان آورده است.شکل 1شکل 2هویت نامعلوم: ابراز حقیقت فردیمن نیاز دارم که آزاد باشم؛ من نیاز دارم که خودم باشم و هر روز بیشتر از پیش به خودِ واقعی ام نزدیک شوم. با استفاده از اینترنت، من احساس آزادی بیشتری خواهم داشت.- نظر یک خانم در نظرسنجی، شهر سائوپائولومن واقعاً به هر آنچه مشترکاً متعلق به خانم ها و آقایان است، علاقمندم! به نظر من، تلاش فروشگاه ها و برندها برای تقسیم خدمات و کالاها به دو گروه “زنانه” و “مردانه”، یک عمل منسوخ و بی فایده است. من فکر میکنم که پارچه ها هم جنسیت ندارند.- نظر یک خانم در نظرسنجی، شهر ژیوآنیااز نظر نسل زد، مسئله و دغدغۀ اصلی در زندگی آن نیست که انسان، خودش را از طریق کلیشه ها تعریف کند؛ بلکه، ایشان روش های مختلفی را برای نزدیکتر شدن به شخصیت اصلی خود و شکل دادن به هویت فردی در طول زمان تجربه می کنند (شکل 3). بر این اساس، این نسل را میتوان “نسل بی هویت” خواند.شکل 3. دغدغۀ نسل زد آن نیست که خود را برمبنای یک روش کلیشه ای و ثابت تعریف کنند: 76 درصد از اعضای نسل زد به یک مذهب گرایش دارند؛ اما در عین حال، آزادی خواه نیز هستند.هفتاد و شش درصد از نسل زد اعلام کرده اند که به مذهب اعتقاد دارند و از آن پیروی میکنند. در عین حال، این نسل، بیشترین آمادگی و میل را به پذیرش ایده ها و نظرات مختلف دارند؛ ولوآنکه آن نظرات، با حدود و مرزهای باورهای مذهبی آنها هم راستا نباشند. به عنوان مثال، حدود 20 درصد از اعضای این نسل، خود را منحصراً دگرجنسگرا نمیدانند؛ و این در حالی است که در نسل های دیگر، این آمار برابر با 10 درصد است. علاوه بر این، شصت درصد از اعضای این نسل بر این باورند که زوج های همجنس باید بتوانند حق سرپرستی از فرزند را دریافت کنند؛ حال آنکه در نسل های دیگر، تعداد افرادی با این باور حدود 10 درصد کمتر است.باور به سیالیّت جنسیت، یکی از موارد تظاهر “هویت نامعلوم” در نسل زد است؛ اما قطعاً تنها مورد نیست. اعضای نسل زد، همواره با هم در ارتباط و تماس هستند. آنها، به طور دائم، مقادیر زیادی اطلاعات و داده را ارزیابی میکنند و بر محیط پیرامون خود تأثیر میگذارند. به عقیدۀ این ها، درون انسان یک فضا و محل مناسب برای دریافت تجربه، اجرای آزمایش و خلق تغییر است. از هر ده نفر از نسل زد، هفت نفر عقیده دارند که دفاع و پشتیبانی از علت های مرتبط با هویت، از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ بنابراین، ایشان بیش از نسل های گذشتۀ خود به حقوق انسانی، مسائل پیرامون نژاد و قومیت، مسائل مربوط به همجنسگراها و تراجنسگراها و همچنین، فمینیسم بها میدهند.مشارکت گرایی: ارتباط با حقایق مختلفهرکدام از ما، سبک و شیوۀ زندگی مختص به خود را داریم؛ اما آنچه ما را به هم پیوند میدهد، تمایل ما به پذیرش و درک سبک زندگی دیگران است.- نظر یک آقا در نظرسنجی، شهر رسیفیاعضای نسل زد، به طور افراطی، میل به ارتباط و مشارکت دارند. آنها میان دوستان خود در محیط های مجازی و دوستان حاضر در جهان واقعی، هیچ تفاوتی قائل نمی شوند. این افراد، میان جوامع و انجمن های مختلف در رفت و آمد هستند و از سطوح بالایی از فناوری های موبایلیزاسیون بهره می گیرند. نسل زد، جوامع آنلاین را محیط هایی بسیار مهم و ارزشمند تلقی می کنند؛ زیرا به عقیدۀ ایشان، آن محیط ها امکان گردهمآیی افراد با پیشینه های اقتصادی مختلف و علاقمندی های مشترک را فراهم می آورد (شصت و شش درصد از اعضای نسل زد که در نظرسنجی ما شرکت کرده اند، بر این باور بوده اند که جوامع و انجمن ها، برمبنای علت ها و علاقمندی ها پدید آمده اند؛ نه برمبنای پیشینۀ اقتصادی یا سطح تحصیلات. درصد شیوع این طرز فکر در میان اعضای نسل های هزاره، زد و بیبی بومر بسیار کمتر بوده است). پنجاه و دو درصد از اعضای نسل زد تصور می کنند که تعلق هر فرد به گروه های مختلف، یک امر طبیعی است (در نسل های گذشته، آمار این افراد حدود 45 درصد بوده است). بنابراین، ایشان جابجایی میان گروه های مختلف را ایراد و مشکل نمی دانند.دیالوگ طلب: کسب شناخت دربارۀ حقایق مختلفما باید شکیبایی و بردباری را تمرین کنیم و باید یاد بگیریم که به حرف های دیگران گوش کنیم و تفاوت ها را بپذیریم.- نظر یک آقا در نظرسنجی، شهر ژیوآنیانسل زد، اهمیت دیالوگ و گفتمان را به رسمیت میشناسند و به وجود تفاوت نظر و عقیده میان اعضای یک نهاد یا سازمان و حتی، میان اعضای خانواده هایشان باور دارند. ایشان میتوانند بدون زیرپاگذاشتن ارزش ها، با سازمان ها و نهادهایی که ارزش های فردی‌شان را انکار میکنند، تعامل و گفتگو برقرار سازند. علاوه بر این، نسل زد میتوانند به سادگی، بدون نقض باورها و اعتقادات فردی، دربارۀ دیگر احکام سنتی مذهب نیز گفتگو کنند؛ و این توانایی، حاکی از کاربردگرایی (یا منظورگرایی) این نسل است. ایشان به جای روی برگرداندن از مخالفان، گفتگو و حصول نتیجۀ مطلوب دوسویه را ترجیح میدهند.بنابراین نتیجه میگیریم که اعضای نسل زد، بر این باور هستند که تغییر باید از دیالوگ و گفتمان ریشه بگیرد؛ 57 درصد از اعضای نسل هزاره، نسل ایکس و نسل بیبی بومر بر این باور هستند که باید نظام ها را اصلاح کنند تا بتوانند در ساختار جهان تغییر به وجود بیاورند. و این در حالی است که فقط در نسل زد، 49 درصد همچین باوری را در ذهن دارند! بعلاوه، سی و نُه درصد از اعضای این نسل توقع دارند که شرکت ها، طی یک روز کاری به شکایت های مشتریان خود پاسخ بدهند؛ حال آنکه این آمار در میان نسل های گذشته، بسیار بیشتر بوده است (52 درصد).باور عمیق نسل زد به گفتمان و دیالوگ با اعتقاد به ارزش هویت فردی، انکار کلیشه ها و کاربردگرایی (یا منظورگرایی) عجین شده است. این ویژگی ها، اخلاق های اصلی نسل زد را شکل میدهند.واقع گرا: افشای حقایق موجود در پس هرچیزمن حرف هایی را که دربارۀ سرمایه گذاری بر رویا مطرح شده اند، باور ندارم. فقط کار و فعالیت، به درد میخورند.- نظر یک خانم در نظرسنجی، سالوادور، ایالت باهیااعضای نسل زد، به حجم انبوهی از اطلاعات و داده ها دسترسی دارند؛ کاربردگرا (یا منظورگرا) هستند و تمام تصمیم های خود را پیش از اتخاذ، تحلیل می کنند. این در حالی است که در نسل های پیشین، این گرایشات کمتر به چشم می خورند. شصت و پنج درصد از اعضای نسل زد که در نظرسنجی ما شرکت کرده اند، بر این باور بوده اند که برای آگاهی دربارۀ اتفاقات پیرامون و اعمال کنترل بر آن اتفاق ها ارزش بسیار زیادی قائل هستند. این نسل خودآموز، کسب اطلاعات از محیط های آنلاین را از یادگیری آموزشگاهی و سنتی ارجح میدانند.نسل زد، در زمان شیوع بحران اقتصادی جهانی رشد پیدا کردند و مشخصاً، در همان دوران، کشور برزیل بزرگترین رکورد اقتصادی تاریخ خود را تجربه می کرد. این چالش ها باعث شده اند که نسل زد، نسبت به نسل هزاره، کمتر آرمان گرا باشند (شکل 6). بسیاری از اعضای نسل زد، صرفه جویی در منابع و حفظ آنها برای نسل آینده را ضروری می دانند و پایداری شغلی را نسبت به درآمد بالا، ارجح می پندارند. این نسل، اشتغال ثابت را به کار آزاد یا شغل پاره وقت ترجیح میدهند؛ حال آنکه نسل هزاره کاملاً برعکس هستند. برطبق نتایج حاصل از نظرسنجی، چهل و دو درصد از اعضای 17 تا 23 سالۀ نسل زد اعلام کردند که از پیش، در مشاغل پاره یا تمام وقت استخدام شده اند یا به عنوان شاغل آزاد فعالیت می کنند.شکل 6. نسل زد، کاربردگرایانه (یا منظورگرایانه) زندگی میکنند و بسیار واقع گرا هستند. نسل زد: مصرف و تأثیر آن بر شرکت هارفتارهای قشر جوان نسل زد، که در این مقاله دربارۀ آنها صحبت کردیم، بر تمام نسل ها و در نهایت، بر رویکردهای آنها نسبت به مصرف تأثیر میگذارند. در تلاقی فناوری و رفتار، سه نیروی بسیار قوی پدید می آیند.بازآرایی اصول مصرف: از مالکیت تا دسترسیاین نسل از مصرف کنندگان کاربردگرا و واقع گرا توقع دارند که پیش از خرید هر محصول و خدمات، به بازۀ گسترده ای از اطلاعات دسترسی داشته باشند و آنها را ارزیابی کنند. اعضای نسل زد، نه تنها کالاها و خدمات را تحلیل می کنند، بلکه به تحلیل کنش مصرف نیز گرایش دارند. در پی پیدایش این نسل، پدیدۀ مصرف نیز معنی تازه ای پیدا کرد. به عقیدۀ نسل زد (و همچنین نسل های پیش از آن)، مصرف به معنای اکتساب دسترسی به محصولات و خدمات است؛ و ضرورتاً، برخورداری از حق مالکیت به معنای مصرف نیست. از آنجاییکه دسترسی تبدیل به یک صورت جدید از مصرف شده است، دسترسی نامحدود به کالاها و خدمات به عنوان یک ارزش شناخته میشود.از آنجاییکه مصرف مشارکتی و گروهی، توجه بسیاری را به خود جلب کرده است، مردم نیز این پدیده را به مثابه یک روش برای تولید درآمد مضاعف در اقتصاد گیگ (Gig Economy) تلقی می کنند. یکی دیگر از جنبه های اقتصاد گیگ شامل مشتریانی است که از روابط خود با شرکت ها برای کسب درآمد مضاعف بهره می گیرند؛ و بدین منظور، به صورت موقت با آنها همکاری میکنند.به عنوان مثال، تولیدکنندگان خودرو، خودروها را به صورت مستقیم به مصرف کننده اجاره می دهند؛ و بنابراین، به جای فروش 1000 خودرو، یک خودرو را هزار بار به فروش میرسانند. نقش شرکت های تولید و پخش تجهیزات ورزشی نیز به گونه ای تغییر پیدا کرده که دسترسی به تجهیزات، فناوری و انجمن های تخصصی را برای مصرف کنندگان تسهیل نموده است و به این ترتیب، افراد را در امر ورزش و تندرستی یاری میکند. شرکت های تولید کنندۀ کالاهای مصرفی نیز باید پلتفرم هایی برای تولید، خدمات رسانی و ارتقای کیفیت تجربۀ مشتری از خرید تدارک ببینند که ارتباط و پیوند مشتری با برند را تقویت کنند. شرکت هایی که همواره برمبنای کالاها و خدمات تولیدی‌شان تعریف میشده اند، باید مدل های ارزش افزایی خود را اصلاح کنند؛ ارتباط های مستقیم و قوی تر با مشتری برقرار نمایند؛ و کانال های تازه ای برای توزیع محصول و خدمات تدارک ببینند.انحصار به فردیت: مصرف به مثابه ابراز هویت فردییکی از ویژگی های اصلی و مهم نسل زد آن است که ایشان، ایدۀ ابراز و عیان سازی هویت فردی را به رسمیت میشناسند. بنابراین، مصرف به یک ابزار برای بیان درونیات خویشتن تبدیل میشود؛ و در اصل، کاربرد مصرف به عنوان خرید یا پوشیدن یک برند برای هماهنگ شدن با هنجارهای جامعه به حاشیه رانده خواهد شد. مصرف کنندگان نسل های مختلف، تحت تأثیر اعضای نسل زد و نسل هزاره، نه تنها مایل به مصرف محصولات سفارشی ساز و شخصی تر هستند، بلکه برای محصولاتی که آنها را خاص و منحصر به فرد نشان میدهند نیز مبالغ بالایی میپردازند. پنجاه و هشت درصد از افراد طبقۀ آ و چهل و سه درصد از افراد طبقۀ سی مصرف کنندگان اعلام کرده اند که مایل به پرداخت مبالغ بیشتر برای دریافت محصولات و خدمات سفارشی هستند. هفتاد درصد از اعضای طبقۀ آ و پنجاه و هشت درصد از اعضای طبقۀ سی مصرف کنندگان، به ازای دریافت محصولاتی که بر هویت فردی‌شان تأثیر میگذارند، مبالغ بیشتری پرداخت می کنند. علاوه بر این، چهل و هشت درصد از اعضای نسل زِد (و 38 درصد از اعضای نسل های دیگر) اعلام کرده اند که برای برندهایی که محصولاتشان را در دو شاخۀ زنانه و مردانه تقسیم نمی کنند، ارزش بیشتری قائل هستند.اگرچه توقع مشتریان برای دریافت محصولات سفارشی ساز، بسیار بالاست، اما هنوز هم بسیاری از ایشان مایل به تشریک اطلاعات شخصی خود با شرکت های تولید کننده نیستند. تنها ده الی پانزده درصد از این مصرف کنندگان اعلام کرده اند که هیچ مشکلی با تشریک اطلاعات شخصی‌شان با شرکت ها ندارند.از آنجاییکه دنیای مجازی و دنیای واقعی در حال همگرایی به سوی یکدیگر هستند، توقع مصرف کنندگان برای دریافت محصولات و خدمات در هر زمان و مکان نیز افزایش یافته است؛ بنابراین، بازاریابی و فروش از طریق کانال های متعدد باید به یک سطح جدید و والاتر برسد. به نظر مصرف کنندگانی که در هر زمان و مکان، آنلاین هستند، مرزی میان محیط مجازی و محیط واقعی وجود ندارد. در عین حال، ما به دوره ای وارد شده ایم که طی آن، شرکت ها میتوانند از آنالتیک های پیشرفته برای ارتقای کیفیت نگرش خود نسبت به داده های شخصی مصرف کنندگان استفاده کنند. آن بخش از اطلاعات مشتریان که شرکت ها در منابع دادۀ خود ذخیره اند، هم اکنون، از ارزش استراتژیک برخوردار می باشند و در برخی از مواقع، خودِ اطلاعات عامل تولید ارزش هستند. شرکت های برتر و پیشگام باید به یک استراتژی کارآمد برای مدیریت داده مجهز باشند؛ و این استراتژی باید آنها را برای توسعۀ نگرش های پیشرفته تر و کامل تر در زمینۀ کسب و کار آماده کند. این شرکت ها باید به گردآوری و تعبیر داده های مختلف دربارۀ مصرف کنندگان مشغول باشند و در عین حال، مراقبت از آن داده های شخصی را نیز در اولویت قرار دهند.در طول دهه های متمادی، شرکت ها و خرده فروش ها به این نتیجه رسیده اند که از صرفه به مقیاس میتواند سود به دست آورد. امروزه، آنها به یک مدل دو جانبه روی آورده اند که یک جنبۀ آن، به مقیاس و مصرف انبوه مرتبط است و جنبۀ دیگر، با سفارشی سازی محصول برای گروه های خاصی از مصرف کنندگان (مثل مصرف کنندگان وفادار) در ارتباط می باشد. در این سناریو، هم بازاریابی و هم زنجیرۀ تأمین و فرآیندهای تولید باید چابک تر و انعطاف پذیرتر باشند. بسیاری از واحدهای کسب و کار بر این باور هستند که پیشرفت آینده به سوی این فضا و وضعیت، پرسش ها و دغدغه های بسیاری را به همراه خواهد داشت. به عنوان مثال، تقسیم بندی مجموعه های پوشاک به دو گروه زنانه و مردانه، تا چه زمان منطقی و کارآمد خواهد بود؟ شرکت ها چگونه میتوانند خودرو یا جواهرات تولیدی خود را بدون سوگیری و جانبداری بازاریابی کنند؟ارتباط مصرف با اصول اخلاقیمصرف کنندگان از برندها توقع دارند که یک موضع ثابت نسبت به مسائل مختلف اتخاذ کنند. البته، منظور این نیست که برندها، نسبت به مسائل سیاسی تخصصی یا انواع و اقسام موضوعات دیگر ابراز نظر نمایند. بلکه، منظور آن است که برندها باید دربارۀ مسئله هایی که به برندها و مصرف کننده ها مرتبط هستند، آگاهی و اشراف کامل داشته باشند و دربارۀ آنها ابراز نظر کنند. این رفتار و رویکرد ایده آل باید بر کل سیستم سهامداران نیز تأثیر بگذارد.مصرف کنندگان نسل زد، اطلاعات و آگاهی کافی دربارۀ برندها و واقعیت های پَس آنها دارند. حتی اگر در آن مورد اطلاعاتی در دست نداشته باشند، راه دسترسی به اطلاعات لازم را می دانند. اگر یک برند، تنوع را تبلیغ کند اما خود فاقد تنوع در محصول و خدمات باشد، مصرف کننده به سادگی این تناقض را متوجه خواهد شد. در حقیقت، اعضای نسل های دیگری که ما از آنها نظرسنجی به عمل آوریم نیز همین طرز فکر را دارند. هفتاد درصد از اعضای شرکت کننده در نظرسنجی ما اعلام کرده اند که خرید از برندهای مقیّد به اصول اخلاقی را ترجیح میدهند. هشتاد درصد از ایشان نیز گفته اند که حداقل یک مورد از شایعه های منفی دربارۀ برندها را به یاد دارند. حدود شصت و پنج درصد از اعضای حاضر در نظرسنجی اعلام کرده اند که مایل به یادگیری و کسب آگاهی دربارۀ خاستگاه و ریشه های کالا و خدماتی که خریداری میکنند، می باشند؛ منظور از خاستگاه و ریشه عبارت است از محل تولید، متریال تولید و نحوۀ تولید. تقریباً هشتاد درصد از اعضای شرکت کننده در نظرسنجی اعلام کرده اند که از خرید محصول و خدمات از شرکت های درگیر شایعات، امتناع میکنند.برندها و شرکت ها باید به این موضوعات توجه ویژه داشته باشند. حدود شصت و سه درصد از مصرف کنندگانی که در نظرسنجی ما شرکت کرده اند، گفته اند که توصیۀ دوستانشان، مهم ترین منبع کسب اطلاعات دربارۀ محصولات و برندهای مختلف است. یک خبر خوب هم وجود دارد؛ و آن خبر این است که مصرف کنندگان (علی الخصوص، نسل زد)، در برابر اشتباهات برندها، بسیار صبور و شکیبا هستند؛ البته به شرط آنکه برند، اشتباه خود را اصلاح کند. فرآیند جلب رضایت مشتری، برای شرکت های بزرگ بسیار دشوارتر است؛ زیرا بسیاری از مصرف کنندگان عقیده دارند که شرکت های کوچک، بیش از سازمان ها و شرکت های بزرگ، به اصول اخلاقی مقید هستند.به عقیدۀ مصرف کننده ها، بازاریابی و اخلاق کاری با هم همگرایی دارند. بنابراین، شرکت ها باید موضوع ها و مسئله هایی را که دربارۀ آنها موضع خاص اتخاذ میکنند، به وضوح تعریف نمایند و علاوه بر این، این موضع را به تمام اعضا و اجزای زنجیرۀ ارزش نیز منتقل کنند. به همین دلیل، شرکت ها باید عامل های بازاریابی خود را با دقت کافی انتخاب کنند؛ زیرا آن عامل ها، نمایندۀ برند و محصولات شرکت ها خواهند بود. به این نکته نیز توجه داشته باشید که مصرف کنندگان، به خوبی میدانند که برخی از شرکت ها، به اینفلوئنسرهایی که با آنها همکاری میکنند، درصدی از مبلغ فروش محصول را پرداخت میکنند. به این علت، مصرف کنندگان به محصولاتی گرایش پیدا میکنند که توسط اینفلوئنسرهای موردعلاقه‌شان مصرف می شوند. این اینفلوئنسرها، در اینستاگرام، بین 5000 الی 20.000 فالوئر یا دنبال کننده دارند. بازاریابی در عصر دیجیتال، با چالش ها و مشکلات بسیار همراه است؛ زیرا کانال های بازاریابی، ثبات خود را از دست داده اند و بسیار پراکنده شده اند.قشر جوان، همواره، به هنجارها و روال های جاری در جامعه اهمیت داده اند؛ و در عین حال، بر گرایشات و رفتارهای اعضای جامعه تأثیر گذاشته اند. یکی از ویژگی های بارز نسل زد (نخستین نسل از بومی های دیجیتال)، جستجو به دنبال حقیقت و تأثیرگذاری بر الگوهای مصرف است. فناوری، امکان برقراری ارتباط و پیوند را بیش از پیش فراهم آورده و تسهیل کرده است و اعضای نسل زد، با استناد به همین فناوری ها میتوانند به راحتی با یکدیگر و همچنین، با دیگر نسل های پیش و پس از خود ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل، تحول و گذار نسل بیش از پیش اهمیت یافته است و در عین حال، ترندهای فناورانه نیز سرعت بیشتری پیدا کرده اند. بنا به باور شرکت ها و برندها، این تحول و گذار با چالش ها و همچنین، فرصت های بسیار جالبی همراه خواهد بود. و به یاد داشته باشید که: نخستین گام برای بهره برداری از فرصت ها، کسب آمادگی برای پذیرش آنهاست.منبع: مکنزی</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Sun, 20 Oct 2019 00:39:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیجیتال مارکتر کیست؟ یک تعریف متفاوت!</title>
                <link>https://virgool.io/@behnamkeshani/%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-gz8bwvfu1enz</link>
                <description>بر خلاف بعضی از مطالب که تعریف کاملا آکادمیک از دیجیتال مارکتر دارند. این بار می خوام یک تعریف کاملا متفاوت از دیجیتال مارکتر ارائه بدم. البته همونطور که در صفحه اول وبسایتم هم اشاره کرده ام، این مطلب را از آقای عادل طالبی وام گرفته ام:دیجیتال مارکتر مثل یک چریک میمونه.چریک انواع سلاح ها رو میشناسه و کار باهاشون رو دقیق بلده، دیجیتال مارکتر هم باید همه ابزارهای دیجیتال مارکتینگ شامل طراحی وبسایت، سئو، بازاریابی محتوایی، بازاریابی شبکه های اجتماعی، بازاریابی ایمیلی، ابزارهای اندازه گیری و… رو بشناسه و کار کردن باهاشون رو بلد باشه.چریک قبل ازینکه ماموریتش رو شروع کنه، هدف رو شناسایی میکنه، همه جوانب رو بررسی می کنه و نقشه عملیاتش رو میکشه، دیجیتال مارکتر هم باید مشتری یا مخاطب هدفش رو بشناسه، بدون مشتری کجاس و چطور باید بهش دست پیدا کنه و در نهایت استراتژی دیجیتال مارکتینگش را تدوین می کنه.چریک میدونه که برای هر ماموریتی همه سلاح رو نمیشه همراه برد و فقط سلاح هایی که لازمه رو همراه خودش میبره؛ دیجیتال مارکتر هم میدونه بر اساس استراتژی بازاریابی دیجیتال که نوشته، بهترین و اثرگذارترین ابزارها رو با کمترین هزینه انتخاب می کنه.چریک موقعیت ها رو می سنجه و در صورت لزوم روش رو تغییر میده، اگر به مانعی برخورد کرد، حلش می کنه تا به هدفش برسه؛ دیجیتال مارکتر هم میدونه تو کارش با آدم ها سر و کار داره و آدم ها هم غیر قابل پیش بینی هستن، پس همیشه آمادگی اینو داره که با A/B تست کردن، بهترین روش رو انتخاب کنه و نهایتا به هدفش برسه.همونطور که چریک میدونه باید سلاح های جدید رو بشناسه و در موقعیت مناسب استفاده کنه، بازاریاب دیجیتال هم میدونه که باید ابزارهای جدید بازاریابی دیجیتال رو بشناسه و همیشه به روز باشه.چریک میدونه که همیشه باید جسم و ذهنش رو آماده نگه داره تا بتونه ماموریت های جدید و بهتری رو انجام بده؛ دیجیتال مارکتر هم میدونه باید همیشه در حال یادگیری و تمرین باشه تا بتونه از پروژه هاش بهترین نتایج رو کسب کنه.پس در یک کلام، دیجیتال مارکتر همون چریک هست در فضای دیجیتال فقط بجای اینکه هدفش کشتن باشه، هدفش جذب مشتری به کسب و کار هست.بهنام کشانی - دیجیتال مارکتر</description>
                <category>Behnam Keshani</category>
                <author>Behnam Keshani</author>
                <pubDate>Wed, 21 Nov 2018 11:49:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>