<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهناز</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behnaz</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 08:58:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/393/avatar/zCm8eC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهناز</title>
            <link>https://virgool.io/@behnaz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>قدیما</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz/%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%A7-e99vngmtbkit</link>
                <description>یکی تعریف میکرد قدیما انقد دیوارها حصار نمیشد دورمون ، کوتاه بود کاهگلی ، در خونه ها باز ، خودمون نون میپختیم از این نون گردا که الان بهش میگن نون محلی روش روغن نباتی میمالیدیم و یه کم شکر ولی همیشه منتظر بودیم یکی از شهر بیاد که نون بربری بیاره اونموقعها نونا ورای الان بود ، میگف تو همون قدیما  یکی می‌خواسته بره مکه ، همه پولهاشو که خرج سفر  میشده میذاره توی مجمع وسط حیاط و شب از خونه میره بیرون ، میگن این چه کاریه میگه اگه  پول حلال باشه وقتی برگردم همونجا هس اونوقت با پولش میرم مکه اگه نه که همون بهتر بردن پول حروم خوردن نداره چه برسه به موندن ، دلم چقد نونهای اونموقع رو میخواد </description>
                <category>بهناز</category>
                <author>بهناز</author>
                <pubDate>Mon, 20 Nov 2017 18:16:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه امن جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-lrk46h4vvlg1</link>
                <description>اتاق من و خواهرم یکیست بچه که بودم آرزو داشتم اتاقمون جدا بود بعد فکر میکردم اگه جدا بود چیدمان اتاقم چه شکلی بود کدوم وسایل رو برای خودم برمیداشتم و کجای اتاق میذاشتم حتی بعضی وقتا برای خودم مهندسی میکردم که  یه تیغه میکشیدم بین دو پنجره، دیوار اتاق رو حذف میکردم ، یه کم از فضای اتاق بغلی رو مینداختم سر اتاق خودم بعد دیوار میکشیدم اینطوری من دارای یه اتاق دراز ،قدِ تختخوابم میشدم  با یه پنجره بالای سرم ،همینقدر منو بس بود ، بعد همونطور که روی تخت به بالشتم  تکیه دادم در پنجره رو  باز میکنم  خواهرم رو صدا میکنم بیاد توی اتاقم لپتاپشو روشن میکنه  ،دفترچه خاطراتم رو از قفسه بیرون میکشم ، پلی لیست  لپتاپش  رو میذاره رو شافل آل و میذاریم موزیک، پس زمینه حال خوبمون بشه ، بوی ماه مهر که میخوره به دماغم  , مور مورم میشه یه حس استرس لذتبخش ،همینطوری که نفس عمیق میکشم شروع میکنم به نوشتن  ...  با اینکه پانزده سال گذشت و اتاق کناری خالی شد باز  الان   من از تمام وسایل توی اتاقمون یه تخت دارم که قدِ خودمه  با یه پنجره بالای  سرم و یه هم اتاقی خوب و همونطوری که دارم از نسیم پاییزی لذت می‌برم ، نشسته ام در امن ترین نقطه جهانم و در ویرگول مینویسم خوشحالم  از اینکه مهندسی  ام با معماری خونمون جور در نیومد و دیواری کشیده نشد .</description>
                <category>بهناز</category>
                <author>بهناز</author>
                <pubDate>Sun, 01 Oct 2017 21:09:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الکی</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz/%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C-mza2vmftyaes</link>
                <description>نمیدونم از کِی  مسافران بانوان اتوبوس از انتها به قسمت جلویی منتقل شدن ولی من دومین هفته ایست که سوار شدم و فهمیدم صندلی جلوهای اتوبوس خیلی بهتر و راحتتره و پاهام وقتی کامل تکیه بدم به صندلی از زمین فاصله میگیره و من حس اینکه خستگی از نوک انگشتای پاهام در می‌ره لذت میبرم هندزفریم رو میذارم گوشم و همونطور که سر به شیشه به افق ها نگاه میکنم به طول روز فکر میکنم:  دوتا طوطی سبز امروز صبح نشسته بودن کنار پنجره  ،مشتری گف می‌خوام یه نامه بنویسم و محضریش کنم که بعد از مرگم اعضای بدنم رو اهدا کنم ،آقای راننده میگه ایستگاه قندی، مواظب قند خونت باش دیابت شوخی بردار نیس و ... تا اینجای روز من به همین چیزا احتیاج داشتم که لبخند بزنمو آهنگ میخونه it&#x27;s my life....</description>
                <category>بهناز</category>
                <author>بهناز</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jul 2017 11:20:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ویرگول</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz/%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-z68n8t24h</link>
                <description>شبیه واو برعکس، شبیه شش انگلیسی ، شبیه سوت داور ، شبیه خط خوردگیه نقطه ، شبیه سکوتِ کوتاه ، این ویرگول پر کاربرد است</description>
                <category>بهناز</category>
                <author>بهناز</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jun 2017 12:17:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>