<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Behnaz</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behnaz.moghadas</link>
        <description>عُمر رفت  و تو منی داری هنوز
 راه پر پیچ و خمی داری هنوز</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/51136/avatar/VAFMCh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Behnaz</title>
            <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas</link>
        </image>

                    <item>
                <title>واسه ارتباط جنسی این کار رو میکنی</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D9%88%D8%A7%D8%B3%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-pamuoy2mqln8</link>
                <description>خیلی ساله دارم کتابای کارلوس کاستاندا رو میخونم.خیلی سال....حدودا 40، 50 سال پیش یه دانشجوی رشته مردم شناسی توی آمریکا برای گرفتن کارشناسی خودش میره مکزیک تا درباره تولتک ها ( یه چیزی مثل عرفان و تصوف ما ، مولوی و شمس و بایزید بسطامی و عطار) تحقیق کنه و یکی از دوستاش میگه : یکی رو میشناسم. مردم اون منطقه و شهر میگن کارش خیلی خوبه. اگر بخوای میتونم بهش میگم درقبال مبلغی ، این اطلاعات رو بهت بده. کارلوس اینجا با دون خوان آشنا میشه. که یه جورایی انسان کامل، پیر و مرشد و ناوال محسوب می‌شده. و این چیزایی که مینویسم اینجا تحقیقات یا همون تز کاستاندا هست که باعث شد مدرک کارشناسی خودش رو بگیره.( یعنی کاملا واقعیه) ... حدودا 12 تااز کتاباش تا حالا ترجمه شده و 8 تای اون فکر کنم 30 سال پیش ترجمه شده بوده.... و آنقدر داستان این دو نفر جالبه که نهایت نداره و گاهی فکر میکنم از شانس خوب ما بوده که کارلوس مدرک آکادمیک داشته و یه جورایی آدم تحصیلکرده ای بوده و همه رو ثبت کرده وگرنه این اطلاعات هم از این آدمها نداشتیم. خلاصه زیبایی این کتاب‌ها برای من به این خاطره که انگار داری اتفاق های مهم تو زندگی شمس و مولانا رو میخونی.. و همونطور که قبلا گفتم سال‌های زیادیه دارم میخونمشونتوی ارتباط مولوی و شمس، یهو بعد یه مدت طولانی، شمس میره. و مولوی حیرون و پریشون اصلا نمیتونسته زندگی عادی خودشو ادامه بده. شیخ عالیقدر یه چیزی مثل دانشگاه قونیه،، ، اصلا حضور ذهن نداره بره سر کار و سراغ زن و بچه اش.همش راه می‌رفته تو شهر و تو فکر بوده چیشد؟؟ با خودش حرف میزده، سرش پایین بوده و تو ذهنش مرور میکرده.. تا جاییکه تو یه مکان عمومی و در انظار شهر خرقه درمیاره.... ؟؟؟؟این دو تا، تو تمام این سالهایی که باید مرشد و مرید در کنار همدیگه باشن، به نظرتون ذهنشون حتی برای لحظه ای، حدسی، گمانی ، خیالی ، به چیز دیگه فکر نکردن؟ ؟؟!!!. مثلا تو داستان خضر و موسی تو اون همه چیزهایی که دیده و نفسش رو توی سینه اش حبس کرده و حق نداره سوالی بپرسه.بهش گفتن دم مزن.گوش بده فقط.قیل و قال نکن.جدی یه لحظه فکرشو بکن!!!!!!افکار آدما برام خیلی عجیبه. و آدمایی که فکر میکنن دو تا پیر مرد و عاقله مرد حتما باید چیزی بینشون باشه!!!شما خودت بعد از سالها زندگی آبرومندانه، در حالیکه جایگاه اجتماعی بالایی داری، بخاطر ارتباط جنسی خرقه درمیاری ؟پی نوشت : انسان کامل همون امام زمان هست که میگن برای هر نسلی و هر دوره ای ظهور میکنه و میتونی ببینیش. .مولوی میگه :پس به هر دوری ولي قائم است.آزمایش تا قیامت دائم است</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Mon, 02 Feb 2026 09:55:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دارم‌ دیوونه میشم</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D9%88%D9%86%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%85-vjl5iyehvedx</link>
                <description>یه کشف شهودی داشتم که چند ساعته ولم نمیکنه.کنت تینرمن تو همون کتاب شمارش معکوس پس از بحران توضیح میده که اون پسر عمه فرح؟! که همیشه باهاشون بود و کارهای مالی شون رو میکرده تو چند سرمایه گذاری پولش رو بالا میکشن و شاهزاده هم چون پول لازم بوده کلاهشون تو هم میره طوریکه اون امینی از ترس جونش پناهنده میشه ایران 😂 و صحنه ای رو تعریف میکنه که علی فلاحيان داخل همون قسمت از کاخی باهاش دیدار میکنه که قبلا توسط همین امینی بازجویی شده بوده!!! (اگر ذهنم یاری کرده باشه و درست یادم باشه. مطمئن نیستم خودش بازجویی کرده باشه) ولی اون جا به این فکر میکنه که نکنه اوردنم شکنجه ام کنن!!! و چون صدای بچه های فلاحيان رو از توی باغ میشنوه که دارن بازی میکنن،،، خیالش راحت میشه.یادم بندازین درباره لزوم تاجگذاری شاهزاده در ایران هم بگم ( البته اگر دوست داشتید کامنت بزارید)اون جلسه وقتی افراد گروه قتل های زنجیره ای میگن همونجا (اونور آب) ترتیبش رو میدیم ، فلاحيان میگه دست نگهدارید. شاهزاده مهمترین مهره اپوزيسيون ماست....تو توییتر و تلگرام و بقیه جاها هر چی از طرفدارن شاهزاده این سوالو پرسیدم همه فحش دادن و بلاک کردند.یکبار پسر ناخلف نوح بهم گفت دروغ میگن و آنچنان مسدود شدم که نرسیدم بگم : اگه دروغ نوشته چرا از دستش شکایت نمی‌کنید و غرامت بگیرید ؟؟؟الان سوالم اینه... بسیج و سپاه که خونه زندگیشون کره مریخ نیست. هممون فک و فامیل داریم دیگه. بالاخره سال‌های زیادی رفتیم نوحه و مولودی و نذری دادن، ،، دیگه ادای اواخواهر ها رو در نیاریم) . تو در و همسایه. تو همکلاسی هامون دبیرستان و دانشگاه و کارمندها. حتی تو یه ساختمون.خوب اینا کدومشون آنقدر وحشی هستن ؟؟؟بخدا من دو تا فیلم دارم یکی از روی پشت بوم اونور خیابون گرفتن. چند نفر میرسن به یه جوون نشسته و خسته. یکی میاد بهش تیر بزنه کنار دستیش نمیزاره و با تبر چندین بار محکم میزنه.جوون های ما بهشون کارد آشپزخونه بده کدومشون میتونن آنقدر راحت یه مرغ زنده بکشن ؟؟؟؟؟بعد یاد سینما رکس افتادم. و میگم یک در هزارم آیا این احتمال هزار هزارم درصد رو نمیتونیم بدیم به اونوریاااااا.تپش قلب گرفتم شمارش معکوس پس از بحران دارم دیوونه میشم 😭😭😭😭😭😭</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Sat, 31 Jan 2026 08:54:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نه به بربریت قرون وسطایی</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%82%D8%B1%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%B3%D8%B7%D8%A7%DB%8C%DB%8C-eu0xiitlv9ei</link>
                <description>داشتم کتاب سفر به ایختلان رو میخوندم. داستان یه پیر خرد یا ناوالی بنام دون گُنارس که به جای اینکه مرحله به مرحله و پله به پله عرفان رو طی طریقت کنه ، یهو پرت میشه به خونه آخر یعنی ایختلان. بعد یاد عارفان خودمون افتادم. داستان محمد فریدالدین ملقب به عطار نیشابوری که یه روز  درویشی میاد تو مغازه اش و میگه : خواجه به من چیزی بده در راه خدا چون خیلی گرسنه ام. عطار بهش میگه : برو حوصله ندارم. خدا روزیت رو جای دیگه حواله کنه. درویش بهش میگه : خواجه تو چطور میخوای بمیری ؟ عطار میگه : وا ؟ چطور نداره؟ مثل تو میمیرم. مگه همه چجوری میمیرن ؟؟؟ درویش بهش میگه : یعنی تو میتونی مثل من بمیری ؟ بعد گیوه هاش رو درمیاره و میزاره زیر سرش و جان به جانان عطا میکنه و میمیره!!!!بچه ها، نوشتنش شاید راحت باشه... ولی تصورش راحت نیست. یعنی عطاری که توی مغازه بود، با عطاری که پا گذاشت بیرون مغازه فرق کرده بود. چون یهو پرت شده بود یه جای دیگه. مثل ایختلان.ببینین میگن : هفت شهر عشق را عطار گشت!!! نمیگن : هفت شهر عشق را عطار رفت!!!چه کسی شهری رو چرخ میزنه؟ ؟؟ کسی که گم شده. حیرونه، پرسون پُرسون داره میچرخه تا راهی به برگشتن به خونه و زندگیش پیدا کنه.خلاصه خواستم بگم گاهی اوقات یه وقایعی توی زندگیمون ، دیگه اتفاق نیست. بلکه برخورده. وقتی میگیم جامعه دیگه نمیتونه به قبل از دی ماه 1404 برگرده یعنی الان هممون پرت شدیم ایختلان. گم شدیم. ترسیدیم. باید پُرسون پُرسون آدرس خونمون رو بپرسیم تا برگردیم. و امیدوارم که بتونیم به فردایی روشن برسیم. و این ممکن نیست مگر اینکه بتونیم ببخشیم. میگن انسان کامل این بار ایرانیه. یعنی از ایران شروع میشه و به جهان گسترش پیدا میکنه. میتونیم آخرالزمان رو انتخاب کنیم، یا صلح جهانی رو.میدونم خیلی زوده برای این حرف. هنوز پر از خشمیم، پر از کینه و نفرت و انتقام و چیزی نداریم دیگه از دست بدیم. ولی یادمون باشه این ماییم که بالاخره باید این چرخه نفرت و انتقام رو متوقف کنیم. ما سالهاست هشتک میزنیم #نه_به_اعدام. من باورم اصلا عوض نشده. هنوزم معتقدم زمین به سطح آگاهی بالاتر رسیده و وظیفه ماست تا روحمون رو ارتقاء بدیم. پس با عزمی راسخ مبنی بر اینکه نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم،،، اما با تمام وجود میگم #نه_به_اعدام. نه به خشونت. نه به وحشی گری و بربریت قرون وسطایی. با تمام وجودم آرزو میکنم صلح جهانی رو ببینیم. 💕💕💕</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Tue, 27 Jan 2026 00:08:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داریم بی فروغ میشیم چرا؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-nc53lsqhseh7</link>
                <description>توی تصوف و عرفان یه واژه ای داریم بنام رند و طرار. خیلی از شاعران مثل سعدی، صائب تبریزی، شبستری از این واژه به عنوان مکار، لاابالی ، شارلاطان استفاده کردند. مثلا سعدی میگه : پارسا را همین بس که در زندان،،، بُود هم طویله ی رندان. یعنی رند و طراری رو هم وزن دزدان میدونستند. اما یه سری دیگه از عرفا و صوفیان بودند که از رند به عنوان پیر خرد و ناوال و انسان کامل نام می‌بُردند و معتقدبودن که توی این دنیای بزرگ بالاخره نماینده کائنات حی و حاضره و داره به کارهای همه ما نظارت میکنه. و فقط کافیه حس کنی پشت در اتاق ات نشسته و داره به حرفات گوش میده ( باهاش حرف بزن، بهش میگن درخواست کردن). دوران قرون وسطایی که هنوز خفقان و شکنجه و سرکوب کلیسا در اوج خودش بود هنرمندان زیادی بودن که می‌خواستند جامعه رو به سمت دوران روشنگری بکشونن و توی آثار و نقاشی هاشون یه سری علامت ها رو میزاشتن تا بتونن همدیگرو پیدا کنند. مثل رافائل، داوینچی. به اینها #فرزندان_میتراس میگفتن. توی همون دوران روشنگری در ایران نقاشی و تصویرگری ممنوع بود بخاطر گسترش اسلام مجبور بودن اشارات ظریفی رو در نوشته هاشون به جا بزارن. مثل شمس و عطار و نظامی و... شمس مینویسه :هلِه #هُشدار که در شهر دو سه طرارندکه به تدبیر کُله از سرِ مه بردارنددو سه رندند که هشیار دل و سرمستندکه فلک را به یکی عربده در چرخ آرندسر دهانند که تا سر ندهی ، سِر ندهندساقیانند که انگور نمی افشانندمردمی کن برو از خدمتشان مردم شوزان که این مردم دیگر همه مردم خوارندبس کن و بیش مگو، گر چه دهان پُر سخن استزانکه این حرف و دم و قافیه هم اغیارنند.عزیز نسفی تو کتاب #انسان_کامل یازده نوع انسان نما رو شناسایی کرده و معتقده که اینها هنوزم دارن باهامون زیر یک سقف زندگی میکنن. انسان نماها فقط ظاهری انسانی دارن و بجز چاکرای خاجی که مختص خوردن و خوابیدنه، تمام چاکراهاشون مثل قلب (عشق) و چشم سوم و... بسته است. موضوع اینجاست که چرا داره درونمون بی فروغ و تاریک میشه؟ با وجود اینهمه علمای روحانیت و بودجه های هنگفتی که هر سال برای بخش های فرهنگی و معنوی خرج میشه؟ واقعا خروجی اون چرا باید ریشه کن شدن دین باشه؟؟؟سر دهانند</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Mon, 26 Jan 2026 23:16:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شاهد خاموش</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-efqvvspeipgj</link>
                <description>چند وقت پیش توی غرب هرمزگان نشون میداد که رعد و برق به کوه خورد. توی حکمت باطنی این یه تصادف طبیعی نیست بلکه یه واقعه ی آگاهانه در نظام آیات محسوب میشه. توی قرآن، کوه شاهد زمین ه. یعنی ثبات و استقامت و با امانت همراه هست. و رعد زبان هشدار آسمان. وقتی رعد به کوه اصابت میکنه یعنی هشدار آسمان بر استوارترین شاهد روی زمین! یعنی دیگه خطاب به انسان نیست و نظامِ زمین در حال شهادت دادنه. کوه به عنوان شاهد خاموش بیدار میشه. یعنی ظلم و تجاوز از حدِ انسان گذشته و به امانت زمین رسیده و این پیام مستقیما به صاحبان قدرت برمیگرده. توی سوره حشر میگه : اگر این سخنان را به کوه نازل میکردیم حلاجی و رشته رشته می‌شدند از خشوع. پس می‌بینیم که کوه ظرفیت دریافت الهی رو داره و رعد اینجا زبان هشدار پیش از قهر طبیعت محسوب میشه. اگه هشدار به کوه رسیده یعنی دیگه تخلف فردی نیست و فساد ساختاری شده و کشور دیگه بلد امین نیست حتی اگه مرز و دیوار داشته باشه. شهر و کشور نا امن شده. نه با حمله بیرونی. بلکه با خیانت درونی. باشد تا پاک دستان نظام دریابند </description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jan 2026 19:17:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دشمن عزیز</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-rhiicksput8i</link>
                <description>وقتی فّرِ کیانی از دست جمشید گم میشه ، مردم خودشون به پیشواز ضحاک میرن و اونو به تخت مینشونن. ضحاک ، همون اژدی دهاک فرزند مرداس ، پیر خردمند و شِمنِ زمان خودش چطور تونست فرزندی با این خوی اهریمنی داشته باشه از اون راز و رمز های تاریخه که البته فردوسی اشاره کوتاهی به هرزه گردی های مادرش میکنه...چی داشتم میگفتم ؟ آها داشتم میگفتم چقدر لبریز از نفرت و خشمم از دست این باند تبهکاری که در لباس دین، ریشه معنویات و خانواده و ایرانی رو زده و 21 میلیون دختر رو از لذت مادر شدن محروم کرده. و چقدر خون جوون های بیگناه و معصوم و زیبا رو جلوی بت شیطانی خودشون مولوخ و بعل جاری کردن..، اینها هر پنج سال یکبار به طور سيستماتيک کشتار راه انداختن و بارها و بارها ثابت شده که نفوذی یهود خوارجی چون کاترین شکدوم چطور تا رختخواب سیصد سردار شل زیپ نظام راه پیدا کرده و یکی از اصلی ترین ستون نویس های بیت رهبری شده بود. یادتون باشه اونایی که ظاهرشون بشدت مذهبیه و اونایی که تندترین شعارها رو میدن جاسوس و خائن و وطن فروش و دزد هستند. دقیقا مثل #الی_کوهن جاسوس اسرائیلی توی سوریه بود که تا بالاترین مقام مجلس سوریه پیش رفته بود.</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 20:39:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیس!!! صداشو درنیار</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D9%87%DB%8C%D8%B3%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D9%88-%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B1-dmbwlzil8zbs</link>
                <description>رشته ی تسبیح اگر بُگْسستْ ، معذورم بداردستم اندر ساعدِ ساقیِ سیمینْ ساق بود!!!وقتی ریسمان تسبیح پاره بشه ، معمولا گفته شده که بدیُمن هست و شگون نداره. حالا ریسمان و بند تسبیحی که #حافظ در دستش داره، پاره میشه و اینجا شاعر عذری بدتر از گناه میاره... چرا باید هنگام مناجات و تسبیح و گفتگو با خداوند مقصر اصلی ساقیِ سیمینْ ساق باشه ؟</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Sun, 18 Jan 2026 00:07:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الو؟خدا صدامو میشنوی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%A7%D9%84%D9%88%D8%AE%D8%AF%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%DB%8C-xozlrhupaztt</link>
                <description>اگه آدما فقط یک بار فرصت زندگی داشته باشن، میدونی چقدر بهم بدهکاری؟ چوب خط ات پر شده هاااااا. نگی نگفتم. نمیدونم چرا عوض ات نمیکنن؟ تو هم دیکتاتوری. شایدم عاشق دیکتاتورهایی. حامی آدمای شارلاطان و دزد و دروغگو. انگار ماها که تمام سعی خودمونو میکنیم تا خوب باشیم، هیچ کار عجیب و غریبی نکردیم!!! خوب بودن جزو بایدهاست. ولی خدایی سخت ترین کار برای آدماست. میدونی چیه ؟ تا حالا خیلی بهش فکر کردم. خیلی. به اینکه چرا دوست دارم کارای خوب بکنم. مثلا چرا هر سربازی، هر جایی ببینم، چه توی سوپرمارکت، چه تاکسی، چه رستوران یا هر جا... هزینه هر چی خریده یا هر جایی که میره رو حساب میکنم!!! یا وقتی یه آدم مسن و محتاج ببینم،،، از خیلیا شنیدم که میگن واسه رضای تو این کارو کردن!!! ولی اگه بخوام باهات صادق باشم، اصلا رضایت تو برام مهم نیست. یعنی اصلا به تو فکر نمی‌کنم 😁. یه لحظه هایی هست که فقط منِ درونم واسم مهمه. من هر کاری رو نه از روی عقل و نه از روی منفعت انجام ندادم تا حالا. یادم نمیاد تو هیچ حرکتی به تو فکر کرده باشم و بهت گفته باشم به خاطر تو انجامش دادم. من فقط به خاطر خودم انجامش دادم. یعنی اون چیزی رو که ته ته ته قلبم راضی میشد، حتی اگه به ضرر مالی و و اعتباری ام ختم می‌شده. چون گمون نکنم میتونستم شب سرم رو براحتی روی بالش بزارم. همه اینا رو بهت گفتم تا بفهمی که میدونم از هر چی دزد و کلاش و دروغگو ست حمایت میکنی و ازشون خوشت میاد. گاهی حالم ازت بهم میخوره</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Fri, 16 Jan 2026 14:52:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شابانو از فلوریندا دانر</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B1-gsuxuyly2ww3</link>
                <description>محوطه وسیعی متشکل از ده ها تیرک سه تایی، به شکلی دایره وار وسط جنگل های برزیل و ونزوئلا قرار دارد که تقریبا تا صد نفر و ده ها خانواده از قبیله ای را تشکیل می‌دهد که #شابانو نام دارند.تا به حال به غیر از قبیله های نزدیک به آخرین ایستگاه پایگاه مذهبی سفید پوستان که توانستند با مردم عادی مبادله انجام دهند، قبیله دیگری میل به معاشرت با سفید پوستان را ندارند و معتقدند هیچ سودی عایدشان نخواهد شد، چون آنها را ابله و نادان و غیر رشد یافته می‌پندارند.*سفیدهای نادان*حدود سال‌های 1990 دانشجوی رشته مردم شناسی بنام #فلوریندا_دانر به یکی از شابانوها راه یافت و تز و تجربیات خودش رو در کتابی به همین نام منتشر کرد.فلوریندا که به دنبال اطلاعاتی از #شمنیزم و ساحران و درمانگران بود متوجه شد که افراد این قبیله به هنگام کشیدن بدن انسان با تکه چوبی روی خاکهای زمین، پرنده ای را داخل سینه مردان رسم می‌کنند که آن را #هکورا می‌نامیدند.اونها معتقد بودند که به وقت ازدواج، تبادل فیزیکی بین زن و شوهر نه تنها تماس فیزیکی اصطکاکی، که تبادل انرژی انجام می‌شود.مردان با انرژی جنسی سعی در قدرتمند کردن هکوراهای درون سینه خود داشتند و اگر زنی سعی در دزدیدن هکورای مرد می‌کرد، آن مرد تضعیف و بدون اعتماد به نفس بوده و باید سریعا از زن جدا میشد. مردان قبیله روزها به شکار می‌رفتند و هر چه را که به شابانو می‌آوردند، بین تمام خانواده تقسیم و خودشان سهمی برنمی دارند تا مبادا به خسیس بودن شهره شوند.هکوراها باعث شجاعت و تهور مردان میشد و آنها حتی وقتی در شابانو نبودند، روحشان از قبیله محافظت می‌کرد و در غالب باد یا طوفان و غرش حیوانات، دشمن را از قبیله دور می‌کرد.من بعد از خوندن این کتاب واقعا حس میکردم در مقابل این آدمهای به ظاهر بی تمدن و بی لباس و بدوی چقدر نادان و غیر رشد یافته هستیم </description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Thu, 20 May 2021 00:36:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسلک دون خوان ی</title>
                <link>https://virgool.io/@behnaz.moghadas/%D9%85%D8%B3%D9%84%DA%A9-%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%DB%8C-rfxf00befvr9</link>
                <description>یه ماهی هست درباره کتاب‌های کارلوس کاستاندا میخونم. چیزی که خیلی برام جالب بود این که : اصلا تمام موارد رسیدن به معرفت چنینی در مورد زنان فرق میکنه ?. یعنی من فکر میکردم میشه یه جورایی از خوندن راهنمایی های دون خوان و دون گنارو به جمع سالکین پیوست، اما تازه وقتی کتاب #گذر_ساحران رو خوندم فهمیدم چقدر دسترسی زنان به معرفت آسون تر از مردان هست ? و اصلا بهش توجهی نمیشه. یه مورد خیلی جالب دیگه برام ذخیره نیروی جنسی بود. براستی اگر جوانان میدونستند چه قدرتی پیدا می‌کنند با ذخیره انرژی جنسی هیچ وقت آنقدر مفت هدر نمیدادن</description>
                <category>Behnaz</category>
                <author>Behnaz</author>
                <pubDate>Tue, 27 Apr 2021 11:53:42 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>