<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های behnazepm</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behnazepm</link>
        <description>کودک درونم رو فرستادم بره مهدکودک، عاشق هوای آفتابی و بارونی و کتاب و کاردستی و گل وگیاه و فیلم و سریال و نقاشی و موسیقی. برای خودم می نوشتم تا این که تصمیم گرفتم نوشته هام رو با شما به اشتراک بزارم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:09:00</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/8530/avatar/BK9tzh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>behnazepm</title>
            <link>https://virgool.io/@behnazepm</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خوش پوش بودن به سبک مینیمال</title>
                <link>https://virgool.io/@behnazepm/%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D9%BE%D9%88%D8%B4-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84-pv11e9dmnp79</link>
                <description> اولین موضوعی که یه جورایی همه ی ما این روزها تو فکرمون هست، خرید لباس و کیف و کفش و ... برای مهمونی ها و دورهمی های عیده. خب حالا میخوام از شما چند تا سوال ساده بپرسم، آخرین باری که کمدتون رو مرتب کردید کی بوده؟ قدم اول قبل از خرید کردن، بررسی محتویات فعلی کمدمون هست، درسته؟ شاید هنوز بلوز و شلوار و لباسی اون تو باشه که مدت هاست بدون استفاده مونده، خب راه حل چیه؟ آیا با وجود این که یه کمد پر از لباسهایی که اگر خوب توش رو بگردیم لباسایی که تا به حال از وجودشون بی خبربودیمم از توش در میاد یا لباس هایی که فراموش کردیم یه روزی خریدیم یا هدیه گرفتیم، باز هم باید خرید کنیم؟fast fashion خب پیشنهاد اول اینه که با اختصاص زمان مناسب از یک گوشه شروع کنید و اول از همه تمام لباس های داخل کمد رو خارج کنید، این طوری هیچ چی از قلم نمی افته و بعد دونه به دونه ی لباس ها رو بررسی کنید. هر لباسی رو که برمیدارید چک کنید و ببینید هنوزم اندازتون میشه؟  دلیل استفاده نشدنش چی بوده؟ اگر هدیه گرفتیدش ولی به سبک و استایلی که می پوشید نیست یا اگر صرفا دوستش ندارید بهتر نیست که ردش کنید بره؟ (تصمیم گیری درباره این قسمت رو به عهده خودتون میزارم ، یه عده میدن به خیره ها یا افراد نیازمند اطرافشون، بعضی ها هم یه سری تغییرات روش انجام میدن و مجدد با خلاقیت و هنرشون یه راهی برای استفاده ی دوباره ازش پیدا میکنن، که راجع بهش بعدها توی یه پست جداگانه توضیح میدم.) اگر هم هنوز استفادش میکنید سر یه چوب لباسی اویزونش کنید وبرش گردونید توی کمد.minimal closet مادربزرگم همیشه می گفت لباست رو هر طور نگه داری اونم تورو همین طوری نگه میداره، به این معنی که اگر بعد از استفاده از هر لباسی اون رو بررسی کنیم اگر احتیاج به شست و شو داشت بشوریمش و اتو بزنیم و دوباره مرتب سر چوب لباسی آویزونش کنیم، دفعه ی بعدی که با عجله سراغش میریم باز هم ظاهر مارو مرتب نشون میده.   اما این که این کار ها به زندگی به سبک مینیمال چه ارتباطی دارن رو این طوری توصیف می کنم که زندگی به این سبک در حقیقت ما رو تشویق می کنه تا اول از همه به محیط اطرافمون دقت بیشتری داشته باشیم و عادت های اشتباهمون رو شناسایی کنیم؛ در کنار اون با واژه هایی مثل، پاکسازی ،کمد کپسولی ، فست فشن و ... آشنا میشیم که در نظم دادن به محیط اطرافمون و جلوگیری از هزینه های اضافی، ذخیره کردن پول و ..‌. بهمون کمک می‌کنن. مثلا وقتی کلی لباس که هنوز میشه ازشون استفاده کرد تو کمدمون وجود داره چرا دوباره باید بریم خرید و زمان و پولمون رو هدر بدیم؟ و دست آخر وقتی می خوایم به مهمونی بریم باز هم به نظرمون لباس مناسب نداریم و مجدد بر میگردیم سراغ دم دست ترین راه حل که خرید کردنه! مرتب کردن کمدمون به این سبک بهمون کمک میکنه تا شناخت صحیحی نسبت به همه لباس هایی که داریم داشته باشیم و وقتی توی بازار راه میریم مرتب وسوسه ی خرید بیشتر به سرمون نزنه و اولین سوالی که موقع دیدن مغازه ها از خودمون بپرسیم این باشه که آیا واقعا مشابه همین لباس هارو توی کمد نداریم؟اگر هیچ کدوم از سوال جواب های بالا نتونست مانع خریدهای بی رویه شما بشه، به این فکر کنید که تا به حال تحقیق کردید که سر لباس هایی که سالیانه دور میریزیم چی میاد؟ میدونید چند تا درخت و چه میزان آب صرف تولید این لباس ها میشه؟ در نهایت وقتی اونا به عنوان زباله توی محیط رها میشن ایا اصلا تجزیه پذیر هستن یا خیر؟ دعوتتون میکنم به تماشای تریلر فیلم The True Cost : blob:https://www.aparat.com/2d005ff9-1d27-4060-8259-ca401d7d86e5  https://www.aparat.com/v/AO0zn/%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B1_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_The_True_Cost_2015  از طرفی مجدد یادآوری میکنم که من هیچ آموزش آکادمیکی در مورد این حوزه ها نداشتم و به تازگی‌با این سبک از زندگی آشنا شدم. زندگی به سبک مینیمال توی حوزه هایی مثل جلوگیری از مصرف گرایی بی رویه و محیط زیست و پسماند صفر که دغدغه ی فعالان محیط زیست هست راهکارهای مناسب و قابل اجرایی داده که می تونیم در زندگی روزمره خودمون ازشون کمک بگیریم تا بلکه به سیاره ای‌که داریم از تمام منابعش استفاده میکنیم و از بین میبریمش آسیب کمتری بزنیم. من بعد از نوشتن هر مطلب سعی می کنم آگاهیم رو نسبت به قبل با خوندن نوشته های دیگران مطالعه مطالب دسته اول از وبسایت ها خارجی و یا تماشای فیلم ارتقا بدم تا بتونم راه حل های مفیدتر و کارآمدتری رو معرفی کنم. امیدوارم با ارسال نظرات و پیشنهادات و همین طور معرفی منابعی که خودتون مطالعه کردید به من و علاقه مندان به این مطلب کمک کنید تا اطلاعاتمون رو افزایش بدیم.مطلب اول من درباره زندگی به سبک مینیمال رو بخونید. در مطلب بعدی بیشتر به جزئیات این مستند می پردازم.</description>
                <category>behnazepm</category>
                <author>behnazepm</author>
                <pubDate>Thu, 14 Mar 2019 21:25:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به سبک مینیمال</title>
                <link>https://virgool.io/@behnazepm/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84-xje9g5wnddy2</link>
                <description>همون طور که یه روز با واژه ی وجترین یا خام گیاه خوار غریبه بودم، مینیمالیسم هم کلمه جدید و عجیبی به نظرم اومد.یادمه توی اینستاگرام و پینترست داشتم دنبال ایده هایی برای سفارش میز تحریر جدید و چیدمان کارگاه کوچیکی که مشغول به ساختش هستم می گشتم که با این واژه آشنا شدم و فهمیدم چیزی فراتر از یه مدل پیشنهادی برای چیدمان اطرافمونه.مینیمالیسممن تازه قدم های اول توی راه زندگی به سبک مینیمال رو برداشتم، ولی تصمیم دارم بنویسم که چه دلایلی باعث شدن تا تصمیم بگیرم شناخت بشتری نسبت به این سبک پیدا کنم. مدت ها بود از شلوغی اطرافم کلافه بودم؛ دوست نداشتم مثل سابق تمام لوازم نوشت افزار و دفترچ هام جلوی چشم یا روی میزم باشن.نمیخواستم کشوها و کمدهام محتویات نامربوط به هم داشته باشن.از این که یک سری از لباس های توی کمدم خیلی کم ( تقریبا سالی یکی دوبار) بیشتر مورد استفاده نبودن و باید مدت زمان زیادی صرف می کردم تا می تونستم لباس مد نظرم رو پیدا کنم ناراضی بودم.دوست داشتم دکور اتاقم ساده تر و خلوت تر باشه.مییمالیسممهم تر از همه می خواستم همه چی نظم بگیره و لوازمم مخصوصا اون دسته که مرتبا مورد استفاده بودن و به خاطر حساس بودنشون به نگهداری و مراقبت بیشتری احتیاج داشتن مثل لپتاپ ، شارژرهام، فلش مموری هام و .. هر کدوم جای مخصوص به خودشون رو داشته باشن.قفسه های کتابخونم شلوغ نباشن.مخصوصا کمدم که هیچ وقت فضای کافی نداشت، برای وسایلی که می خوام جلوی چشم نباشن اما دسترسی بهشون سخت نباشه جا داشته باشه.شاید شما به این مشکلات بر نخورده باشید یا این قدر منظم باشید که مواردی که تا به اینجا گفتم براتون دردسری ایجاد نکرده باشه، اما باید بگم که ماجرا به همینجا ختم نمیشه و زندگی به سبک مینیمال در عرصه هایی مثل جلوگیری از مصرف گرایی بی رویه، بازیافت و رسیدن به پسماند صفر ، صنعت مد و فشن و ... که دغدغه های فعالان محیط زیست هست هم ایده ها و راهکارهای فوق العاده ای ارائه کرده.توی پست های بعدی بیشتر درباره روش هایی که تا به حال نسبت بهشون شناخت پیدا کردم به زبون ساده می نویسم و تجربه خودم رو با شما به اشتراک می گذارم.درآخر هم اضافه می کنم که من به صورت آکادمیک آموزشی ندیدم ولی با همین میزان شناخت کمی که نسبت به این سبک زندگی پیدا کردم موفق شدم یک سری از عادت های اشتباهم رو شناسایی کنم که خوشبختانه راه کار های جایگزین و عادت های سالمی که توسط افراد فعال در این حوزه پیشنهاد شده کمک بزرگی بهم کرد تا رفتار بهتری با محیط اطرافم داشته باشم.</description>
                <category>behnazepm</category>
                <author>behnazepm</author>
                <pubDate>Thu, 07 Mar 2019 18:33:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدرخوانده ی الینا (براساس داستان واقعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@behnazepm/elinaandella2-rodmzueyofud</link>
                <description>قسمت دوم در کمال ناباوری تارا و علی تا به امروز از نزدیک همدیگه رو ندیدند، علی سال هاست که از ایران مهاجرت کرده و توسط یکی از بستگان تارا این دو نفر با هم آشنا شدند، بعد از آشنایی های اولیه که همگی از طریق تماس های تصویری و چت کردن بود تصمیم میگیرند که با هم ازدواج کنند و بعد از مدتی هم تارا طبق قول و قراری که از شروط اولیه علی برای ازدواج بود، به دنبال بچه ای برای به سرپرستی گرفتن می گرده. تا بعد از به سرپرستی گرفتنش هر دو با هم راهی آمریکا بشند.مشکل، ازدواج تارا با علی نبود بلکه باید تکلیف هویت پدر بچه هم مشخص می شد! تارا هرگز به کشوری که علی در اون اقامت داشت سفر نکرده بود و علی هم سال ها بود که به ایران سفر نکرده بود و اون ها خیلی اتفاقی و بعد از گذشت یک ماه از آشنایی شون موفق به پیدا کردن این خانواده شده بودن و باید برای گرفتن شناسنامه بچه اقدام می کردند. مطمئنا توی سفارت باید به سوالاتی درباره نحوه شکل گرفتن این فرزند هم پاسخ گو می بودند! اما برای این مشکل هم راه حلی تراشیده میشه! تارا با فرهاد دوست قدیمی خودش ازدواج می کنه و این طوری نام خانوادگی امیری وارد شناسنامه الینا میشه و بعد از صدور شناسنامه الینا هم از همدیگه جدا میشن .بعد از حدود دوهفته دوندگی توی اداره های مخلف بالاخره تارا موفق شد تا با کلی دروغ سرهم کردن و فیلم بازی کردن برای کارمندهای اداره ثبت احوال ادعای خودش درباره ی زایمانش در یکی از روستاهای دور افتاده و با کمک زائو رو ثابت کنه و برای الینا شناسنامه ای به نام خودش و فرهاد در یک استان محروم بگیره. ماه ها بعد و بعد از چرب کردن سیبیل چند نفر از کارمندها موفق شدن تا اسم الینا رو از لیست فرزندهای خانواده واقعیش پاک کنن. اما به سرانجام روندن این پروسه کار آسونی نبود!ماجرا از جایی شروع شد که اطرافیان فاطمه (مادر واقعی دو قلو ها) برای تزریق واکسن های الا به خانه بهداشت مراجعه می کنه و اونجا ازش می پرسن که چرا فقط یکی از بچه ها رو برای واکسیناسیون آورده، اون هم در پاسخ به کنجکاوی های کارکنان میگه که اون قل دیگه رو بخاطر تب شدیدی که داشته به مادرش سپرده و بعدا مجددا برای واکسن اون هم بر میگرده. از طرفی تنها مادر فاطمه و همسرش که تا به حال باید  درخواست طلاق که از طرف فاطمه بود رو دریافت کرده باشه، از اصل ماجرا خبر دارند و برادرهای الا فکر می کنند که خواهر دیگه شون مرده به دنیا اومده. دفعه ی بعد زمانی که مدیر مدرسه از برادر بزرگ تر الا راجع به تعداد اعضای خانواده سوال می کنه محمد در پاسخ میگه که فقط یک خواهر داره، در حالی که مدیر متوجه تفاوت بین اطلاعات ثبت شده در سیستم و گفته های محمد میشه، تصمیم میگیره تا اصل موضوع رو تلفنی از مادر محمد جویا بشه و اونجا هم ماجرا رو لاپوشونی می کنن.با یکپارچه شدن سیستم های ثبت احوال و الکترونیکی شدن اطلاعات مربوط به صدورشناسنامه و ثبت گواهی های فوت، هنوز هم نمیشه نظر قطعی درباره از بین رفتن همه مدارک موجود که تولد الینا رو رد کنه داد.قسمت اولاین داستان کاملا برا اساس واقعیت نوشته شده، تنها نام افراد و مکان ها رو تغییر دادم.</description>
                <category>behnazepm</category>
                <author>behnazepm</author>
                <pubDate>Mon, 07 May 2018 16:51:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الینا و الا (براساس داستان واقعی)</title>
                <link>https://virgool.io/@behnazepm/elinaandella1-ne2knzbckuav</link>
                <description>الینا و الا نام های  مستعاری هست که برای دو خواهر دوقلو انتخاب کردم، با وجود این که تنها 14 ماه دارند تا به همین جا هم نسبت به همدیگه تجربه های خیلی متفاوتی از زندگی داشتند. یک روز هر دوی اون ها به این حقیقت پی می برند که خواهر دوقلوی همسانی دارند که در اولین روز تولدشون از هم جدا شدند.این طور به گوش من رسید که پدر خانواده مرد معتادی بود، همسرش از سر ناچاری و فقر تصمیم میگیره تا یکی از دوتا دختری که تنها چند ساعت به به دنیا اومدنش باقی مونده رو به یک خانواده دیگه بفروشه تا شاید بتونه با پولی که از این طریق به دستش میرسه زندگی بقیه بچه هاش رو سر و سامونی بده و این طوری میشه که خیلی اتفاقی این خبر به گوش تارا و علی می رسه. البته که این کار بدون رضایت پدر و مادر امکان پذیر نبود و این تازه اول دردسرهای به سرپرستی گرفتن الینا بود.چند دقیقه بعد از مرخص شدن مادر از بیمارستان، تارا به همراه مادر و چند نفر از دوستانش توی یکی از سردترین روزهای زمستون راهی بیمارستان میشن. اصرارهاشون برای به سرپرستی گرفتن هر دو تا بچه بی نتیجه باقی می مونه. فاطمه براشون از دو تا فرزند اولش که هر دو پسر هستن تعریف می کنه و  میگه که بعد از به دنیا آوردن این دو تا دختر دیگه قصد نداره که فرزندی بیاره و برای همین می خواد یکی از دخترها رو پیش خودش نگه داره تا دختر هم داشته باشه. تارا بعد از ده سال از همسر اول جدا میشه و دو سال بعد با علی آشنا میشه که همسرش رو از دست داده، اگر از مخالفت های خانواده علی برای ازدواج با تارا بگذریم، این اتفاق بزرگ ترین چالشی بوده که تا به امروز در کنار هم تجربه کردند، اون ها هم مثل خیلی از زوج های دیگه اول تصمیم داشتند  تا از طریق موسسه های فعال در کشور و به صورت قانونی بچه ای رو به فرزندی قبول کنند اما بعد از پیگیری متوجه میشن زوج هایی هستند که سالهاست توی لیست انتظار برای بررسی صلاحیتشون قرار دارند و تصمیم میگیرند تا از راه دیگه ای اقدام کنند.این طوری میشه که الینا فرزند خونده ی علی و تارا میشه و از همون ساعت های اول تولدش، زندگی متفاوتی رو نسبت به خواهر دوقلوش تجربه می کنه. شباهت بین این دوتا خواهر مثال زدنی هست، حتی با این که اون اوایل هنوز خیلی کوچیک بودند اما نمیشد از هم تشخیص شون داد.پایان قسمت اولدیروز الینا رو دیدم که یک هفته ای هست که می تونه راه بره و با خودم فکر می کردم که خواهرش هم راه رفتن رو یاد گرفته؟ تا به امروز داستان های زیادی درباره ارتباط عاطفی بین دوقلوها خوندم اما نمیدونم توی وجود این دو تا خواهر چی میگذره؟ اون ها تازه در حال کشف دنیای اطرافشون هستن و از چیزی خبر ندارن و ممکنه هر کدومشون به مدل های مختلف و توی سن متفاوتی از ماجرا خبردار بشن.پ.ن. این داستان کاملا برا اساس واقعیت نوشته شده، تنها نام افراد رو تغییر دادم.لطفا اگر خوندن همچنین مطلبی در مورد به سرپرستی گرفتن و فرزندخوانده داشتن براتون جذابیتی داره برام توی نظرات بنویسید تا در حد توان تمام ماجرا رو تا به امروز براتون بنویسم.</description>
                <category>behnazepm</category>
                <author>behnazepm</author>
                <pubDate>Sun, 06 May 2018 14:09:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>