<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهراد رضازاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behradrezazade</link>
        <description>نوشتن یکی از سخت ترین کارهای دنیا برای منه، برعکس توهم و رویاپردازی و خیال. حالا میخوام این توهمات رو بنویسم، هنوز نمیدونم دقیقا چی مینویسم ولی فقط قراره بنویسم... به توهمات آقای مجری خوش اومدین</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:53:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/25208/avatar/1Zs18V.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهراد رضازاده</title>
            <link>https://virgool.io/@behradrezazade</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا هیچ کسی صدای مارو نمیشنوه!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%88-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%88%D9%87-hgane0baihjg</link>
                <description>کمتر از ۲۴ ساعت مونده تا یک هفته بشه که زندگی بدون اینترنت رو داریم پشت سر می‌گذاریم.امارهای عجیب غریبی منتشر میشه از خسارتی که به کشور وارد شده، از قطعی اینترنت و خسارتی که به امثال ما خورده از نبود اینترنت و نا امیدی و نبود کار برای ما که کارکردنمون از اینترنت و درامدمون از اینجاست باید بگذریم.هفته پیش این موقع مشغول گرفتن گزارش‌های اختتامیه جشنواره فیلم کوتاه بودمو به خیال اینکه شنبه شب زحمات تلاش به هفتم میره رو صفحه اول تمام وب سایت‌ها و با دیده شدن محتواس حالم بهتر میشه شنبمو آغاز کردم، شنبه‌ایی که باعث‌بیکاری و نا امیدی من شده هیچ کسی هم نیست تا صدامونو بشنوه.میگن اگه هفت روز از نبود یچیزی بگذره اون‌عادتو برای همیشه ترک میکنی ولی ترک‌ عادت اینترنت ممکن پذیره؟!</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Fri, 22 Nov 2019 19:20:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قطعی اینترنت، فرصت یا تهدید؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%D9%82%D8%B7%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-oqon32kyskdj</link>
                <description>به دلیل عدم دسترسی به گوگل استفاده از عکس در این مقاله امکان پذیر نبود.قطعی اینترنت، دائمی یا موقت؟امروز که با خودم تو سایت‌های خبری میگشتم اولین چیزی که توجهمو جلب کرد عدم شفاف‌سازی خبر در مورد قطعی اینترنت بود. فقط خیلی سرسری و ساده بهش اشاره شده و نه علتش و نه درموردش حرفی زده شده.باشگاه خبرنگاران جوان حتی میاد اولین خبر صبح خودش رو به معرفی موتورهای جستجوی ایرانی که کار نمیکنن اختصاص میده و با یک رپورتاژ آگهی در مورد سه موتور جستجوی ایرانی تبلیغی درموردشون میکنه که هیچکودومش صحت نداره چون به هیچ عنوان نه خوب کار میکنن نه میتونن سرویسی که مخاطب از گوگل انتظار داشته رو بهش بدن کاش ۱/۱۰۰ اون خدمات رو میتونستن ارائه بدن.با هرکسی که حرف می‌زنم، نگران از وضعیت موجود که این وضعیت باقی‌نمونه ذهنش پر از سوال و دغدغه‌هاییه که برای کسب و کارش یا حتی دیدن رفقاش تو اینستاگرام داره.شاید پاسخ روشنی به حذف دائمی یا موقتی بودن اینترنت ازاد نتونیم پیدا کنیم، اونم درست جایی بر حسب تجربه، تو این کشور مسئولین هرجا صحبت از درست شدن موردی داشتن یا اتفاق نیافتاده یا هیچ وقت درست نشده پس سخنای اقای ربیعی که میگه امروز یا فردا اینترنت درست میشه خیلی بعید بنظر برسه.ولی باید چیکار کنیم؟من هم کارم و تقریبا تمام مکاتباتم و روند روزمره زندگیم وابسته به اینترنت و تلگرام و واتساپ و اینتساگرام هست، مثل خیلیا همچنان نه میتونم روند معمولیو برای ادامه کارم پیدا کنم نه میتونم بشینم دست رو دست بذارم تا ببینم قراره چه اتفاقی بیافته بنابراین قطعی اینترنت و برای خودم یه فرصت میدونم تا بیشتر مطالعه کنم و به کارها عقب مونده‌ایی که ماه‌هاست انجام ندادم برسم.ولی استفاده از اینترنت داخلی برای انجام کارهای دیگه هم یک روش میتونه باشه، نصب پیام رسان‌های داخلی و استفاده از اون‌ها، موتورهای جستجویی که اخبار داخلی و وب‌سایت های بی کیفیت رو به شما نشون می‌دن.و خب من هردو گزینرو به عنوان فرصتی برای اینکه در فضای داخلی هم حضور داشته باشم هم به کارهای عقب‌مونده برسم انتخاب کردم.دلم بحال خیلی‌ها می‌سوزه...میدونین دو روز هست که دارم به واینرها با فالوورهای میلیونیشون فکر میکنم، به اینکه الان کجا دارن میگن بکشین بالا یا چون جایی نیست بکشن بالا احتمالا خودشون میکشن پایین، به اونایی که میلیون‌ها تومان برای زدن هر توییت و تخریب خیلی های دیگه پول میگرفتن حالا دارن فحشاشونو کجا می‌نویسن؟و به این فکر میکنم که الان تو شرایط فعلی ما باید چیکار کنیم؟و به یه نتیجه رسیدم که اگه شرایط اینجور بمونه، ویرگول یعنی همینجا رونق پیدا می‌کنه، آپارات دوباره پربازدید میشه ومحتوای بهتری توش بارگذاری میشه، کتاب فروشی‌ها دوباره مشتریاشون زیاد میشه چون خیلی ها وقت کتاب خوندن جای اینستاگرام گردی پیدا می‌کنن و در نهایت اگه حرفی کسی میخواد بزنه میتونه جایی بزنه که مخاطب برای خوندن اون مطلب و دیدن ویدیو یا هرچیزی بیاد و شاید همه اینا باعث شه یکم بیشتر فکر کنیم به اتفاقات اطرافمون و اگه همه چی برگشت به شنبه ساعت ۲ بعد از ظهر اونجوری استفاده کنیم که این مدت استفاده میکردیم.هر تهدیدی میتونه یه فرصتی و ایجاد کنه این من و شماییم که انتخاب می‌کنیم تهدیدها مارو تحت تاثیر قرار بده، یا اینکه فرصت‌ها باعث پیشرفتمون بشه.</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Mon, 18 Nov 2019 16:46:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کافه کتاب جایی برای کتاب خوردن و قهوه ورق زدن...</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%DA%A9%D8%A7%D9%81%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%88-%D9%82%D9%87%D9%88%D9%87-%D9%88%D8%B1%D9%82-%D8%B2%D8%AF%D9%86-jbe8zzpvpv3d</link>
                <description>کافه کتاب‌ها سالهاست به فرهنگ کافه رفتن ما در جای جای مختلف اضافه شده دقیقا جایی که ما میتونیم هم کتاب بخونیم هم قهوه بخوریم هم رفقامونو تو فضایی متفاوت‌تر ببینیم.معمولا کافه کتاب‌ها در فضای کتاب‌فروشی‌ها و در میان انبوهی از کتاب بنا شده اند اما در این مقاله میخوام از کافه کتاب متفاوتی در شرق تهران در پاساژ تیراژه ۲ حرف بزنم جایی که شما میتونین قهوه‌تون رو ورق بزنید و کتاب‌هارو بخورین.اگر گذرتون به سمت میدون امام حسین یا چهارراه سبلان یا یکم بالاتر رو پایین‌تر از این محدوده افتاد و خواستین تا وقت اضافی خودتون رو یجا سپری کنین بدون فکر پاساژ تیراژه ۲ تو نظام آباد سابق و خیابون مدنی فعلی پیشنهاد میدم.جایی که کافه کتاب خانه فرهنگ ایران هم تو طبقه سوم این پاساژ قرار داره. اگه اهل کتاب هستین و دلتون میخواد بین کتاب ها قدم بزنین و تو فضای متفاوتی که این فروشگاه تو اون منطقه از شهر تهران درست کرده شما با خیال راحت هم میتونین کتاب موردعلاقتون رو از طبقه پایین فروشگاه خریداری کنین و همون لحظه برای خوندن کتاب به طبقه بالا که کافه کتاب هست برین.فضای کافه کتاب فضای متفاوتی از بقیه کافه ها داره شاید در ابتدای ورودتون بوی سیگار هم به مشامتون بخوره که اگه سیگاری نباشین میتونه ناراحتتون کنه اما یه بخش جدا هم برای غیر سیگاری‌ها در نظر گرفته شده تا اون‌ها هام بتونن بدور از بوی سیگار از خوردن قهوه و گپ زدن با رفقاشون لذت ببرن.وارد کافه که میشین با دیوار مشاهیر روبرو میشی جایی که از سایه تا شجریان در مقابلت نقش بسته شده و به دولت‌آبادی در انتهای دیوار ختم میشه، قفسه های روبرو پر از کتاب‌های مختلفی هست که میتونی تورق کنی بعضیاشونم برات نوستالژی باشن شاید.منوی جالب این کافه یکی دیگه از ویژگی های کافه است منویی متشکل از اسامی نویسنده های نامدار ایرانی و عناوین کتابهاشون.از سیمین دانشور و صادق هدایت تا فریدون مشیری.هر بخش مربوط به یک نویسنده است و هر نام اثر مربوط به یک محصول، صاحب کافه معتقده که اگه ادما همین که هات چاکلت سفارش بدن و همراهش براشون سووشون رو سرو کنیم، حتی اگه نخوننش کافیه، چون تاهمیشه اسم این کتاب و نویسنده تو ذهن اون ادما میمونه.کافه کتاب خانه فرهنگ ایران جایی هست که شمارو هم به نوستالژی‌های کودکی می‌بره هم با برنامه‌های مختلفی که دارن شما میتونین کلی استفاده از فضاشون بکنین کارگاه‌هایی مثل کارگاه‌های مهارت اموزی برای کودکان و نمایشنامه خوانی و  کارگاه‌های عکاسی همه و همه در این کافه برگذار میشه و شما هم هرموقع دوست داشتین میتونین با دنبال کردن پیجشون تو اینستاگرام از این برنامه ها مطلع بشین و راهی کافه کتاب بشین تا هم حالتون خوب شه هم یچیزی یاد بگیرین اگه اومدین یا رفتین سر زدین برای من اینجا تجربه هاتونو بنویسین تا بتونیم با بقیه هم این تجربیات رو به اشتراک بذاریم.</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Tue, 05 Nov 2019 20:27:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی اصلا خوبه چی بد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%DA%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%DA%86%DB%8C-%D8%A8%D8%AF-n9fi0iiaklif</link>
                <description>این منم، کلافه سردرگم و بی حوصله ولی هنوز سعی میکنه بره بالاترین جاهایی که میخواد و بتونه یه ادم موفق باشه تقریبا هنوز دلیلی برای اینکه چرا اینجا مینویسم پیدا نکردم جز اینکه قراره برای خودم و حالم مفید باشه حالا هم دارم غر میزنم و احتمالا تویی که به خط سوم رسیدی داری با خودت میگی اصلا چرا من باید ادامه این متنو بخونم؟دلیلی که این متنو مینیوسم تا یک تجربه با شما به اشتراک بذارم اونم تجربه یک شکست بزرگه شکستی که منو این روزها به ادمی تبدیل کرده که از هیچی نترسم اصلا برام مهم نباشه چی دارم یا ندارم یا چی خوبه یا چی بد.قصه من از جایی شروع شد که بعد از سالها کارکردن برای دیگران با یکی از دوستام تصمیم گرفتم تا برای خودم دفتر کار داشته باشم و مستقل کار کنم و این مضوع تو اسفند ماه ۹۱ عملی شد و من خیلی خوشحال بودم.اون موقع هم کس یتو زندگیم بود که نزدیک دوسال باهم اشنا شده بودیم و خیلی رابطه خوب و همراه با عشق و حس و حال خوبو جلو میبردیم، من سعی میکردم تا همیشه حواسم به کارم باشه و بتونم روزبروز پیشرفت کنم و موفق تر باشم که یهوووو همه چی یهم رییخت.من اصلا نمیدونم چرا اینارو نوشتم چون نمیدونم هنوز چی خوبه یا چی بد؟ اینکه بگم خوبه یا اینکه نگم؟اصلا شما بهم بگین چی خوبه چی بد؟ من هنوز نمیدونم و نمیدونم باید چجوری تصمیم بگیرم؟</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2019 21:59:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کاش نامه هامو دوباره پیدا کنم...</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D9%86%D9%85-ju8ig1gv1l8d</link>
                <description>روز اولی که تصمیم گرفتم صفحه ویرگول داشته باشم، علتش این بود که برگردم به وبلاگ نویسی اونم چه وبلاگ نویسی، منی که سالهای سال علاوه بر وبلاگ شخصیم یه وبلاگ مشترک با یه دوست مجازی داشتم که هر روز به هم نامه مینوشتیم و نامه هامون میشد پست های وبلاگمون...سال ۸۵ ۸۶ بود که دانشجوی شمال بودم تازه بلاگ نویسیو شروع کرده بودم که تو یاهو ۳۶۰ با یه دختری آشنا شدم به اسم فرشته.فرشته یه دختر خوش سر و زبون با کلی ادبیات شاعرانه بود و برای منی که تازه از شکست عشقی دوران بچگی رها شده بودم حرفاش خیلی جذاب بود.کارم شده بود از دانشگاه بیام و بشینم پای کامپیوتر تا با فرشته از همه چی حرف بزنیم. نمیدونم پیشنهاد وبلاگ مشترک مال من بود یا اون به من ولی انقدر براش هیجان زده بودم اون موقع که اولین پست و من نوشتم، تقریبا سعی کردم تا در قالب یک بلاگ پست تمام احساس و حرف‌هایی که لازم بود به فرشته بزنمو اونجا بنویسم، یادمه اونم اومد نوشتو جواب داد و دوباره من نوشتمو دوباره و چندباره اون نوشت و من نوشتم این موضوع ۳ یا ۴ ماه طول کشید و تو تمام طول مدت ماجرا ما تو صحبت روزمرمون هیچ حرفی از نوشته هامون نه  میزدیم نه به روی خودمون میاوردیم انگار اون بهراد و فرشته تو بلاگ دو تا موجود فرا زمینین که دارن احساساتشون به هم میگن این دونفری که باهم تلفنی حرف میزنن فقط دوتا غریبه که شاید میخوان یه تایمو باهم بگذرونن بی هیچ هدفی.بعد این چندماه یادم نیست چیشد ولی هرچی زمان میگذشت بیشتر و بیشتر از هم بیخبر میشدیم تا رسیدیم به جایی که دیگه هفته ها بود هیچی ننوشتیم، کارم شده بود برم تو بلاگ و پستای قبل و بخونم شاید ازش چیزی بفهمم، شاید متوجه بشم چرا سرد شد فرشته ولی هیچ وقت نفهمیدم.حالا نزدیک ۱۳ سال از اون تاریخ میگذره و من حتی اسم بلاگی رو که مشترک بود بین من و فرشته یادم نمیاد ولی هنوز بعضی از اون لبخندا بعضی از اون شیطنتای اون موقع تو ذهنم مونده.تصمیم داشتم این خاطره رو به مناسبت روز وبلاگستان و داستان بلاگی که داشتم بنویسم ولی فرصت نشد الان فقط ویرگول و باز کردم گفتم بنویسمش تا یادم بمونه که چجوری داستان من با بلاگ و بلاگ نویسی شروع شد.راستی هرکودومتون اگه یروز یجایی چشتون به این نوشته ها خورده یا الان اتفاقی دیدینش بهم لینکشو بدین تا بتونم دوباره اون خاطرات و مرور کنم. ولی تجربه جالبی بود نوشتن دوتایی تو یه بلاگ مخصوصا وقتایی که از هم دلخور بودیم هرکی میومد بدون مخاطب روبروش از حرف‌های تو دلش میگفت درحالی که بازم حرف دلشو میخواست به مخاطبش بزنه.شما هم امتحان کنین شاید باحال باشه.</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Sat, 28 Sep 2019 22:58:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقای مجری چجوری دیجیتال مارکتر شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%DA%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%D8%AC%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-sx7dqbhbnyku</link>
                <description>خب خب لازمه بهتون بگم که این عنوان فقط بخاطر این بود که شما بیاین حتما این نوشترو بخونید چون من نه مجریم نه دیجیتال مارکتر البته این و نگفتم که همین الان ببنیدین و برین سراغ یکی دیگه‌ها نه ولی خب دلم میخواد باشمو دارم واسم تلاش میکنم.حالا هم میخوام براتون قصه دیجیتال مارکتر شدنم و تعریف کنم تا بدونید اصلا چی بودم چی شدم.قصه از اونجا شروع شد که من به عنوان مدیر روابط عمومی رفتم یه شرکت استخدام شدم و قرار شد کارهای فضای مجازیشونم با دانش تجربی و موفقیت‌هایی که داشتم جلو ببرم تا اون موقع فکر میکردم هرکاری تاحالا کردم حتما بهم جواب میده ولی بعد چندماه فهمیدم نه آقا هرکاری علاوه بر تجربه و آزمون و خطا نیاز به یسری ابزار داره و یسری دانش که من هنوز تو اینا تکمیل نشدم.سرتون و درد نیارم چون جای هیجان‌انگیز قصه مونده ولی هرروز فشار رو من بیشتر و بیشتر شد و خواسته‌های  مدیر عامل روز به روز بیشتر و بیشتر.تو چه کنم چه کنم بودم روز به روز اعتماد بنفسم میومد پایین تر تا با یه ادم خفن و یه دوره خفن دیجیتال مارکتینگ تو سازمان مدریت صنعتی اشنا شدم.این ادم خفن اسمش عادل خان طالبیه و خیلی شیرینی خامه ای دوست داره ثبت نام کردم و رفتم دوره دیجیتال مارکتینگ تازه فهمیدم بعده این همه کار کردن چقدر چیزه که بلد نیستم و تمرین کردم و یادگرفتم و یادگرفتم.همین ادم خفن انقدر شوق و شور درس خوندن و توی ما ایجاد کرد که هر هفته کلی تمرین حل میکردیم تلاش میکردیم و درس میخوندیم تا برسیم به خواسته های کلاس.ولی اونجا پر بود از ادمای خفن که هرکودوم تو کاره خودشون حرفا واسه گفتن داشتن.حسین حمیدیا، محمد خادم الفقرا(البته فقیر نیست) فقط کاشونیه، محمد تحصیلی و خیلیای دیگه که از رفاقت باهاشون لذت میبردم.اون سه نفر که ته پیش من نشستن همون خفنانواسه چی میگم خادم فقیر نیست چون هر هفته شیرینی میخرید
خلاصه سرتون درد نیارم این کلاس و نزدیک ۲۰۰ ساعت اموزشی که ما تو این دوره گذروندیم من و علاقه‌مند حوزه دیجیتال مارکتینگ کرد و تازه کاره اصلیه ما بعد از پایان کلاس شروع شد یعنی شکل گرفتن دورهمی های خودمونی تو کافه ها و گپ زدن راجع به وب‌سایتامون و کلی اتفاق تو این حوزه زحمت همه اینا هم با حسین حمیدیا بود که میرفت پیش عادل خان طالبی و باهاش قرارارو فیکس میکرد.واسمون دلبری هم میکرد که پیش عادل خاناین دورهمی ها هی روز به روز بزرگ و بزرگتر میشد تا تصمیم گرفته شد تبدیل بشه به یه مسیر که اسمش شد در مسیر بازاریابی دیجیتال تو این لینک میتونین برین و ببینین که این تیم خفن چجوری شکل گرفته تاحالا ۴ تا دورهمی خفن برگذار کرده قراره تا ۱۸ دی ماه دورهمی پنجم برگزار بشه.اگه شما هم دلتون میخواد به در مسیری‌ها بپیوندین و علاقه مند به این دورهمی ها و گپ و گفت دیجیتالی هستین پیشنهاد میکنم یسر به سایت بزنین.این عکس موند به یادگار از اون تیم خفنخوشحالم یه سهم کوچیک تو این دورهمی ها دارم اونم شرکت کردن و یاد گرفتن توشه، اگه شمارو هم اونجا ببینم خوشحال میشم.عادل خان، خادم و خیلی دوست داشت:))این هم اخرین جلسه از دوره خفنمون که یک تیم خفنتر و تشکیل داد.همه این حرفارو زدم تا بهتون بگم هرکاری اگه تلاش و انگیزه و اشتیاق توش باشه میشه یه اتفاق خوب مثل در مسیر بازاریابی دیجیتال</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Thu, 27 Dec 2018 21:58:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به توهمات آقای مجری خوش اومدین...</title>
                <link>https://virgool.io/@behradrezazade/%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%87%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AC%D8%B1%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AF%DB%8C%D9%86-di9euaviemaz</link>
                <description>احتمالا نوشتن با پروفایلی این چنینی و فضای ویرگول که هنوز باهاش آشنایی ندارم شاید عجیب غریب باشه شایدم معمولی، ولی وقتی تصمیم گرفتم بنویسم پیش خودم گفتم بهتره از الان نگم من اومدم تا از این بنویسم یا از اون بنویسم، اصلا من مثل خیلیای دیگه که خیلی چیز میز واسه نوشتن دارن و کم و بیش مطلباشون و خوندم قرار نیست چیزی به کسی یاد بدم ولی من یسری توهم دارم که باید راجع بهشون با بقیه حرف بزنم اصلا نمیدونم کسی قرار بخونه یا نه؟یا اصلا قراره اینجا بازخوردی بگیرم ولی حداقلش میدونم مثل اوایل بلاگ نویسیم که سال‌های ۸۱،۸۲ شروع کردم نوشتن کم‌کم منم میتونم دوباره بنویسم.اونم نوشتن برای منی که سالهاست از نوشتن فراری بودمو حتی گزارش کارمو زورم میومد به رییس و کارفرمام بدم.توهمات آقای مجری فقط یه ایده نبود پارسال همین موقع ها یکم قبل تر بود که تصمیم گرفتم شروع کنم به تولید پادکست با این عنوان، تا از روزمره های زندگیم، تجربه هایی که گرفتم بگم. شروع کردم نوشتن و نوشتن، ولی نشد اون چیزی که میخوام تا اینکه رسید به روز تولدم چهارم فروردین ۱۳۹۷ یعنی درست آغاز سی‌سالگی و اولین پادکست توهمات و با عنوان سی منتشر کردم و حرف‌هایی توش زدم که شاید جريت گفتنشم نداشتم ولی یه بار بزرگو از رو دوشم برداشت که اگه دوست داشتین از لینک بالا که گذاشتم میتونین گوشش کنین.بعد از انتشار پادکست اکانت توییترم به این اسم تغییر کرد و شروع کردم نوشتن و نوشتن و از هرچیزی که دلم میخواد و حالا اینجا با این اسم سعی میکنم بنویسم تا بدونید اینا توهمات آقای مجریی که دلش میخواد یروزی بهترین برنامه هارو بسازه و با این توهمات زندگی میکنه.نمیدونم اسمش روزمره نوشتن یا اصلا گفتن یسری حرف ولی قرار اینجا من بنویسم و شما بخونید.راستی قسمت دوم توهمات و با عنوان سی‌سالگی تو مهمترین روز زندگیم یعنی ازدواجم منتشر کردم اونم تمام احساسی که نسبت به سی‌سالگی تو مدت ۹ ماهی که ازش گذشت داشتم، یه ویدیو درست کردمو منتشر کردم، حالا تو فکرم تا قسمت سومش تجربه کل این یکسال از سی‌سالگیم باشه خوشحال میشم بعد گوش کردن به این پادکستو بعدشم دیدن ویدیو سی‌سالگی شما هم تجربیاتتون از این سن و یا فکری که در موردش میکنید برام بنویسید تا بتونم قسمت سوم و بستن پرونده سی رو اونجوری که میخوام موفقیت‌آمیز تمومش کنم.لینک ویدیو و پادکست و اون قسمتا که ابی شده پیوست کردم و میتونید ببینید.به توهمات آقای مجری خوش اومدین</description>
                <category>بهراد رضازاده</category>
                <author>بهراد رضازاده</author>
                <pubDate>Mon, 24 Dec 2018 01:03:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>