<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Behzad Asgharian</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behzad.asgharian1</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 05:59:23</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4901432/avatar/AQyhWJ.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Behzad Asgharian</title>
            <link>https://virgool.io/@behzad.asgharian1</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بازاریابی Guerrilla یا پارتیزانی</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad.asgharian1/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-guerrilla-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C-atskxl7rrrrn</link>
                <description>بازاریابی Guerrilla یا پارتیزانی     برندهای کوچک هر قدر هم محصولات با کیفیتی تولید کنند، اما به دلیل نداشتن بودجه کافی برای تبلیغات شانس چندانی برای فروش محصولات خود در مقابل برندهای بزرگ ندارند. در تمام بازار ها یک یا دو برند بزرگ وجود دارد که  سهم اصلی بازار را بخود اختصاص می دهند و بقیه برندهای کوچک مجبورند به سهم بسیار اندک از این بازارها بسنده کنند. بطوری که بودجه تبلیغاتی برندهای بزرگ بعضا بمراتب از کل گردش مالی آن برندهای کوچک بیشتر می شود  و مبارزه ای بسیار نا عادلانه بین این دو برقرار است. سئوال اینجاست که: &quot; آیا این برندهای کوچک شانسی برای رقابت با این برندهای بزرگ دارند؟&quot;     ژنرال Carl Von Clausewitz نابغه استراتژی نظامی در قرن نوزدهم میگوید &quot; صف آرائی مستقیم در مقابل لشکری قدرتمندتر از شما، خودکشی ست &quot;. بنظر او پیروزی در جنگ های کلاسیک وابستگی مستقیم به تعداد سرباز و تجهیزات نظامی دارد، بنابر این لشکرهائی که امکانات کمتری دارند می بایست نقاط ضعف لشکرهای بزرگ را بدرستی تجزیه و تحلیل نموده و از کُندی و فربه بودن آنها استفاده نمایند. راه چاره برای لشکرهای کوچک،  نه مقابله مستقیم بلکه دور زدن دشمن و حمله از پشت جبهه است.    این استراتژی نظامی اولین بار توسط اشکانیان ابداع شد. کلمه پارتیزان نیز برگرفته از نام پارتیان (اشکانیان) است. سواران پارتی با تسلط بر سوارکاری بطور ناگهانی به اشکر دشمن حمله کرده و استفاده همزمان از تیرکمان لشکر دشمن را تار و مار می کردند. این شیوه جنگ گریز در جنگ جهانی اول و دوم هم دیده شد و پارتیزان های یوگسلاوی نمونه بازر آن هستند، فیلم های  سینمائی فراوانی از قهرمانی ها و فداکاری های آنها ساخته  شده است.  شاه اسماعیل صفوی بدلیل عدم رعایت این واقعیت متحمل شکست سنگینی در جنگ چالدران از سلطان سلیم عثمانی شد، در حالی که شاه طهماسب در مقابل سلطان سلیمان عثمانی (پسر سلیم) که هم از نظر تجهیزات نظامی و هم بلحاظ نفرات بسیار قوی تر از سلف خود بود هیچگاه شکست نخورد. اصطلاح Guerrilla به چریکهای اسپانیائی اطلاق می شد  که علیه ناپلئون بناپارت میجنگیدند و او را به ستوه آورده بودند. در دوران معاصر نیز معروفترین سمبل   Guerrilla ارنستو چگوارا آزادی خواه آمریکای جنوبی ست که علیرغم شکست در مقابل حاکمیت در تاریخ ماندگار شده است.   روح حاکم بر فرهنگ Guerrilla که دارای دو مولفه &quot; عصیان &quot; و &quot; رمانتیسم &quot; است تماما در چگوارا تجلی یافته، به همین دلیل برای بسیاری از شورش های اجتماعی الهام بخش بود و مورد توجه ویژه جوانان قرار گرفت.  همه انسانها به دلیل فطرت عدالتخواهی خود، گروه های چریکی که علیه قدرتهای بزرگ مبارزه کرده اند را تقدیر می کنند، حتی اگر گرایش سیاسی متفاوتی با آنان داشته باشند. Guerrilla بودن به معنی یاغی بودن نیست بلکه Guerrilla دارای یک ایدئولوژی و فلسفه خاص است که برای آن مبارزه می کند در حالی که یاغی بدنبال منافع مادی بوده و به مردم عادی ضرر می رساند، به همین دلیل به مبارزاتی که فاقد حمایت مردمی هستند نمیتوان Guerrilla گفت.   فلسفه Guerrilla برای بازاریابان برندهای کوچک نیز می تواند الهام بخش باشد و مبارزه برندهای کوچک در مقابل برندهای بزرگ بسیار شبیه مبارزه Guerrilla ست. بشرطی که مشخصات Guerrilla را داشته باشند. برندهای کوچک به دلیل چالاکی خود توان آن را دارندکه بطور غبر منتظره ای در برابر مشتری ظاهر شده، او را غافلگیر نموده و  باعث جلب توجه مشتری گردند.  Jay Conrad Levinson  ابداع  کننده مفهوم بازاریابی Guerrilla و استاد دانشگاه Colorado در آمریکا میگوید: &quot;بازاریابی Guerrilla برای برندهائی ابداع شده است که بودجه های کوچک اما آرزوهای بزرگ دارند&quot;. در این سبک بازاریابی بودجه تبلیغاتی اصل نیست، بلکه ایمان، فلسفه مبارزه و انرژی کارکنان است که آنچه حائز اهمیت می باشد. در مبارزه به سبک  Guerrilla به همان اندازه که پیروزی اهمیت دارد، مقاومت و استقامت نیز مهم است. استراتژی اصلی بازاریابی Guerrilla بر اساس روحیات انسانها  در زندگی روزمره  و رفتارهای او بنا نهاده شده است. هدف آن شکست دادن رقیب در یک وعده نیست بلکه هدف، خسته کردن و به ستوه آوردن رقیب قدرتمند تا به حدی ست که دست از رقابت و مبارزه بردارد.     بازاریابی Guerrilla در ذات خود نیاز به بودجه های کلان برای تبلیغات ندارد، در این سبک بازاریابی &quot; از مردم و با مردم بودن &quot; و  &quot; داشتن ایمان و اعتقاد مبارزه  &quot; بسیار مهم است. روش این مبارزه بر اساس جنگ و گریز استوار است و با پیروزی در یک جبهه، مبارزه را به جبهه ای دیگر انتقال می دهد. بر خلاف بازار یابی کلاسیک که بسیار خشک و بی روح بنظر می رسد، بازاریابی به سبک Guerrilla با مشتریانش روابط گرم و صمیمی برقرار می کند و بر اساس انعطاف پذیری، خلاقیت و نوآوریهای بدیع استوار می گردد.     بنظر  Jay Conrad Levinson  بازاریابی به سبک Guerrilla نیز قواعد و مقرراتی مخصوص به خود دارد، در صدر این خصوصیات &quot; صبور بودن &quot; قرار دارد. به دلیل اینکه یکبار مصرف تکنیک های بازاریابی به سبک Guerrilla، برای نتیجه گیری از این تکنیک ها باید صبور بود. از دیگر خصوصیات  بازاریابی به سبک Guerrilla می توان به خصوصیات مانند:  انسجام تیمی، مبارزه جوئی، انعطاف پذیری، پر انرژی بودن نیز اشاره کرد. بدلیل اینکه بازاریابی به سبک Guerrilla یک مساله اعتقادی ست، اگر برند به خودش ایمان نداشته باشد در این نوع بازار یابی موفق نخواهد بود. بنابر این برند هائی که به معنی واقعی روح  Guerrilla را درک نکرده باشند، نباید از این روش استفاده کنند زیرا اگر صرفا به دلیل اینکه بودجه کافی برای تبلیغات نداریم از این سبک بازاریابی استفاده کنیم اما روح  Guerrilla ئی نداشته باشیم، ظاهری بودن و سطحی بودن آن برای همه مشخص شده و بیش از اینکه پشتوانه مردمی پیدا کند توسط مردم مورد تمسخر قرار خواهد گرفت.نکاتی که باید در بازاریابی به سبک Guerrilla مورد توجه قرار گیرد ، بقرار زیر است :·    برندهائی که خواهان بازاریابی به سبک Guerrilla هستند، باید دارای سازمانی با دپاتمان های انعطاف پذیر بوده و این دپاتمان ها همواره آماده عملیات ضربتی باشند. در غیر اینصورت موفق نخواهند بود .·    تکنیک های مورد استفاده در بازاریابی به سبک Guerrilla باید به ارزش برند بیافزاید. لذا هموراه باید توجه نمود که اجرای این تکنیک ها شرایط زمانی و مکانی خاص خود را دارد و نباید هر تکنیکی را در هر جائی استفاده کرد. زیرا ممکن است سَبُک و سخیف جلوه کرده و نتیجه معکوس بدهد.·    تکنیک های بازاریابی به سبک Guerrilla باید هم شیک و با کلاس باشد و هم خلاقانه و بدی، لذا معیار موفق بودن آن وابستگی مستقیم به موثر بودن آن در جذب جامعه هدف دارد. اگر در طراحی و اجرای این تکنیک ها هوش و کیفیت وجود نداشته باشد نتیجه آن نا امید کننده خواهد بود.·    در بازاریابی به سبک Guerrilla ضوابط اخلاقی حاکم است لذا نباید از نقاط ضعف انسانها سوء استفاده شود. بنابر این در بازار یابی به این  سبک رفتار جوانمردانه و فتوت جزو خلق و خوی ذاتی  آنهاست.     اساس و پایه اصلی این سبک بازاریابی در این است که برند، به تمام معنی به ارزشمند بودن محصولی که به  مشتری ارائه میدهد ایمان داشته باشد. خلاقیت ها عموما در شرایط دشوار و بن بست ها بروز می کنند و در واقع این شرایط دشوار است که زمینه بروز نوآوری ها   و خلاقیت ها را فراهم می کند. دیگر اینکه پیروزی در بازاریابی به سبک Guerrilla بدون حمایت مردمی (مشتری) امکان پذیر نیست و در نهایت در بازاریابی به سبک Guerrilla علی رغم اینکه جنگ نامنظم و چریکی ست اما در عین حال باید بسیار منظم و با انضباط عمل نمود، زیرا عدم انضباط باعث خواهد شد تا برندهای بزرگ آنان را متلاشی کنند.   در سایه بازاریابی به سبک Guerrilla ، برند های کوچک بوسیله خلاقیت و نوآوریهای خود و با نشان دادن شجاعت و رومانتیسم روابط عاطفی و گرمی با مشتری برقرار نموده و برای مشتریان جذابیت منحصر بفردی خواهند داشت.در شرایط موجود ظاهرا تنها راه موفق شدن برندهای کوچک در مقابل برندهای بزرگ، همین بازاریابی به سبک Guerrilla است. </description>
                <category>Behzad Asgharian</category>
                <author>Behzad Asgharian</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 11:59:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مفهوم دولت (State) در ایران، و چالش براندازی در نظام جمهوری اسلامی ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad.asgharian1/%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-state-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-hoxjodwzrd0a</link>
                <description>تعریف دولت در افواه عمومی جامعه و حتی گفتمان اغلب فعالان سیاسی در ایران، با تعریف واقعی این مفهوم متفاوت بوده و بجز در مباحثات کاملا آکادمیک دانشگاهی (با قید جمله &quot;دولت به معنی State&quot;)، در بقیه موارد کلمه دولت (حتی توسط همان دانشگاهیان) مرادف با مجموعه قوه مجریه به شمول کابینه وزرا و سازمانهای وابسته به قوه مجریه اطلاق می شود. حال آنکه دولت، یک نهاد عینی دارای ساختمان و پرسنل و بروکراسی اداری نیست، بلکه مفهومی انتزاعی ست که بر اساس چهار رکن جمعيت، سرزمين، حكومت و حاكميت بنا گردیده که به مرور زمان و بصورت ذاتی و طبیعی بوجود آمده باشد. در واقع دولت به مثابه روحی ست که در کالبد یک جامعه می شود.   با این نگرش، به هر مجموعه ای را که محصور در یک جغرافیایی سیاسی (سرزمین)، دارای جمعیت، حکومت و حاکمیت باشد نمیتوان دولت تلقی نمود. بسیاری از کشورها هر چند دارای حکومت و حاکمیت بنظر برسند، اما رکن ملت به معنی واقعی را ندارند و یا اگر دارند فاقد نقش و اهمیت اند. فی واقع شرکتی خانوادگی هستند که تعدادی پرسنل با خانه های  سازمانی و امکانات رفاهی مناسب در آن زندگی می کنند. لذا براندازی و حتی حذف انها از صحنه جغرافیای سیاسی جهان نه تنها قابل تصور، بلکه کاملا امکان پذیر است. این قبیل کشورها هیچگاه نه می خواهند و نه می توانند به استقلال واقعی برسند. بعنوان مثال سرنوشت متفاوت کشورهایی مانند ایران و مصر در بحرانهای برساخته غرب برای بازطراحی نقشه خاورمیانه جدید را می توان با کشورهایی مانند عراق، سوریه و لیبی مقایسه کرد. کشورهایی مانند ایران یا مصر که روح دولت در کالبد شان دمیده شده، علیرغم تمامی فراز نشیب های تاریخی که حتی ممکن است منجر به تغییراتی در &quot;حکومت&quot; آنها گردد، به حیات خود ادامه داده و سودای استقلال در سر بپرورانند.   همین ابتدا باید متذکر شوم، بنده نه دانش آموخته علوم سیاسی ام، نه ادعای اشراف به ورطه چنین پیچیده را دارم. بلکه این نوشتار تنها تلاشی ست برای به اشتراک گذاردن حیرت ناشی از تماشای آنچه از دریچۀ باریک حجرۀ محقرم دیده می شود.    تحیر و سرگردانی فکری ام بعد از جنگ تحمیلی سوم صد چندان شد. صادقانه و صمیمانه متحیرم، متحیرم از اینکه: صنعت و تکنولوژی در کشور ما موشک هایپر سونیک فتاح است یا پراید!؟ چطور ممکن است سیستم نظامی و امنیتی کشور در جنگ با بزرگترین و پیشرفته ترین ارتش کل تاریخ بشر و نیروی نیابتی متوحش و تا بن دندان مسلحش، از یکطرف تا این حد هوشمندانه و متفکرانه کنترل میدان نبرد را بلحاظ زمانبندی حملات ، حجم حملات، نوع سلاح و انتخاب هدف در اختیار خود گرفته و در این شطرنج چند بعدی عملا حریف را ماتِ درایتش نماید، در عوض نتواند از لو رفتن مکان فرماندهان نظامی و مسئولین ارشد سیاسی اش جلوگیری کند؟ سیاست گذاران رسانه جمهوری اسلامی ایران، طراحان لوگو موشن هایی هستند که به لحاظ شکل و محتوا، اینچنین روایت جنگ تحمیلی سوم را از کف غول های رسانه ای جهان از بی بی سی گرفته تا فاکس نیوز و وال استریت و تروث سوشیال ترامپ در صحنه بین المللی ربوده؟ یا تهیه کنندگان برنامه های سخیف رسانه ملی که قافیه را در تنویر افکار عمومی داخلی به اینترآشغال و خانمی با سگی در آغوش (سالومه منوتو) باخته اند؟ چطور ممکن است افکار عمومی جهان (حتی در آمریکا) برای اطلاع از صحت و سقم اخبار جنگ یا تفاهم، به توئیت مسئولین ایرانی بیش از ترامپ اطمینان داشته باشند، اما همان مسئولین در کشور خودشان خائن تلقی شوند؟ آیا شما هم مانند بنده با شنیدن و خواندن اظهار نظرهای رجال سیاسی (اعم از دولت و مجلس و...)، از ثبات در برقراری شبکه برق، فراوانی ارزاق عمومی (ولو با قیمت گزاف)، وجود بنزین و ... در میانۀ جنگی تمام عیار با قدرتمندترین ارتش دنیا، حیرت زده نیستید؟ حال آنکه با این سطح دغدغه رجال سیاسی وجود نان در نانوائی را باید نوعی معجزه محسوب کرد.    واقعا جمهوری اسلامی ایران توسط چه کسانی اداره می شود که با وجود همه لطمات بعضا جبران ناپذیر جانی و مالی، اکنون بجای سیاست &quot;بدیم بره&quot;!!، رویکرد &quot;بده بیاد&quot; را در پیش گرفته و برای پایان دادن به جنگ با ابر قدرت دنیا پیش شرط هم تعیین می کند؟ بطوری که اکثریت قریب به اتفاق تحلیل گران و نظریه پردازان سیاسی شناخته شده در جهان، نه تنها آنرا لاف گزاف نمی پندارند، بلکه آمریکا را ناگزیر به قبول آن قلمداد می کنند!. رجالی که ما می بینیم در بازی منچ ولو با ارفاق بازنده اند، پس استراتژی و حرکات مهره هایی این شطرنج چند بعدی در صفحه پایان هژمونی تک قطبی و ورود به دوران چند قطبی جهانی را چه کسانی هدایت می کنند؟ بالاخره جمهوری اسلامی ایران کدامیک از اینها ست؟ این تحیرمنحصر به بنده نیست. بطوری که عده ای بجای جستجوی حقیقت، ره افسانه پردازیِ تئوری توطئه را در پیش گرفته و با تخدیر مغز خود سعی در توجیه تحیر شان دارند. اینکه حقیقت چیست؟ بنده هم نمی دانم. اما برای به تصویر کشیدن جهانی پر تناقضی که از روزنه باریک حفر شده در حجره ام، به تماشا نشسته ام. &quot;چالش براندازی&quot; را بعنوان نمونه ای از سایر چالش های فعلی کشور برای مداقه و بررسی بیشتر انتخاب کردم.     براندازان جمهوری اسلامی ایران: همه چیز از جملۀ &quot;جمهوری اسلامی نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر&quot; امام خمینی در فروردین 1358 شروع شد. از فردای آن روز تمام براندازان جلی! و خفی!! تلاش می کنند، با حذف یکی از کلمات و یا جایگزین کردن کلمه ای جدید در عبارت سه کلمه ای جمهوری + اسلامی + ایران اقدام به براندازی کنند. براندازان جمهوری اسلامی ایران را می توان در ... دسته طبقه کرد1-    هژمون جهانی یا آنچه بنام استکبار جهانی می شناسیم: این گروه از براندازان به سرکردگی آمریکا، از همان ابتدای پیروزی انقلاب دچار نوعی سرگردانی شدند، زیرا هیچ درکی از جمهوری نوظهور اسلامی بر مبنای نظریه ولایت فقیه نداشتند. ضمنا از آنجا که برای پیشبرد اهدافشان در دهه های آینده، بشدت نیازمند سوء استفاده از ابزارهایی مانند قوانین بین الملل، حقوق بشر، دمکراسی، آزادای های مدنی و... بودند، لذا کلمه جمهوری موجود در این عبارت امکان توسل بی مهابا به قوه قهریه و مداخله نظامی گسترده را محدود نموده و سوء سابقه دخالت مستقیم در کودتای ننگین 28 مرداد دستشان را بسته بود.  لذا چاره را در تههیج و تجهیز صدام حسین از یک سو و ایجاد جنگ داخلی توسط سازمان منافقین از دیگر سو جستجو کردند. اما مقاومت جانانه مردم ایران، نقشه ها را نقش بر آب نمود. تنها نقشه نسبتا موفق آنان توسل به حربه تحریم اقتصادی بود، که متاسفانه به دلیل فساد و سوء استفاده برخی!! از دست اندکاران حکومت تا حدود قابل توجهی موفق عمل کرد.     در نهایت به قیمت رسوایی و با زیر پا نهادن تمام ارزشهای مورد ادعای دنیای متمدن!!! و قوانین بین المللی دست به اقدام نظامی مستقیم زدند. اما در میان حیرت جهانیان (حتی ایرانیان داخل) نه تنها ادعای تغییر رژیم و نابودی تمدن و تسلیم بلاشرط ... دستمایه استهزا گردید، بلکه ظاهرا آنان را در &quot;وضعیت اره!&quot; قرار داده. بطوریکه آمریکا دیگر حتی تکلیفش با خودش هم روشن نیست، یعنی نمی داند آیا با حذف کلمه اسلامی مشکلش حل می شود؟ یا باید جمهوری را هم حذف کرد؟ یا اینکه راه حل مناسب حذف هر سه کلمه از این عبارت سه کلمه ای و تبعیت از استراتژی خرافیِ آخرالزمانی/آمارگدونی اسرائیل است. البته اسرائیل بر خلاف آمریکا کاملا میداند با خودش چند/چند است و هدفش چیزی بجز حذف هر سه کلمۀ این عبارت نیست، هر چند چنین خواسته ای نه مبنای عقلی و نه امکان عملی داشته باشد.     همسایگان نیز چشم دیدن این عبارت سه کلمه ای را ندارند، اما از آنجا که امکان اسباب کشی جغرافیایی به محل دیگری در این کره خاکی وجود ندارد، خار در چشم و استخوان در گلو تحمل می کنند. عقلای این جماعت از استراتژی آمریکا پیروی، فلذا بلا تکلیف یکی به نعل یکی به میخ می زنند. احمق تر ها با پیروی از اسرائیل مبتلا به بیماری آنتروپی شده اند. اروپائیانِ مدعی تمدن در رقت انگیز شرایط چند دهه اخیر بسر می برند. از یکطرف بلحاظ اعتباری و فلسفی، تشت رسوایی آنان به دلیل بر ملا شدن تزویر و استاندارد دوگانه شان بعد از نسل کشی اسرائیل در غزه و لبنان از بام افتاد، از طرف دیگر بشدت نگران بلعیده شدن توسط خرس بیدار شده از خواب زمستانی اند، هر چند در تلاشند، اعتبار بر باد رفته خود را کتمان کنند، لاکن در ضعیف ترین شرایط در چند دهه اخیر بسر می برند. تزار روس بر مسند رهبریِ کشوری دارای دولت (به معنی State) تکیه زده، با اتخاذ سیاست اتحاد استراتژیک از نوع کژ دار و مریز، تا زمانی که مشکلات ایران و آمریکا در وضعیت بحرانی باقی بماند، مشکل خاصی با پیوستگی عبارت سه کلمه ایِ جمهوری اسلامی ایران ندارد. از نظر قطب نوظهور چشم بادامی هم، هرگربه ای که موش بگیرد خوب است، سفید و سیاه بودنش اصلا مهم نیست. اینجاست که می بینیم چقدر تنهائیم....2-     دیاسپورای برانداز: اکثریت قریب به اتفاق این گونه از براندازان، انگل وار آویزان یکی از براندازان خارجی (آمریکا و اسرائیل) هستند. این دسته تا همین اواخر قصد خود را حذف کلمه اسلامی از این عبارت سه کلمه ای اعلام می کردند، اما اخیرا علاوه بر کلمه اسلامی، با کلمه جمهوری هم به چالش خورده، و خواهان جایگزینی کلمه منقرض شده پادشاهی بجای جمهوری شده اند!!. براندازان خارجی گونه های در حال انقراض دیگری نیز دارند، از قبیل سوسیالیستهای چپگرایی که در اروپا (بخصوص آلمان و فرانسه) پراکنده اند و یا مارکسیست های اسلامی که در باغ وحش آلبانی نگداری می شوند. براندازان لیبرال دمکرات هم به دلیل پلاسیده شدن لیبرال دمکراسی در خاستگاه اصلی آن (جهان غرب)، اکنون در زمره ماموت های سیاسی بحساب می آیند. به لطف بلاهت ذاتی لیدر!! برساخته اسرائیل برای براندازان سکولار، برای مدتی طولانی تهدیدی جدی از ناحیه دیاسپورای برانداز متوجه عبارت سه کلمه ایِ جمهوری اسلامی ایران  نیست. هر چند اخبار وشایعات چنین می نماید که پمپاژ تبلیغاتی غرب برای حمایت این لیدر خود خوانده، در واقع عملیات فریبی برای حفظ گزینه اصلی بوده است. این موضوع نشان می دهد جهان غرب که مدعی جدایی دین و ایدئولوژی از سیاست است، در همین هزاره سوم، کماکان به معجزه اعتقاد دارد!.3-     براندازان درون نظام:  براندازان درون نظام در واقع نحله های فکری و عقیدتی هستند که با توجه به محبوبیت و کاریزمای بلا منازع امام خمینی، مجبور به تن دادن به عبارت به هم پیوسته جمهوری اسلامی ایران بدون حرفی کم یا زیاد بعد از پیروزی انقلاب اسلامی شدند. لذا راه تقیه!! در پیش گرفته و با پنهان کردن مکنونات قلبی خود از طریق کادرسازی و نفوذ در بدنه سیاستگذاری، اجرایی، امنیتی و نظامی برنامه براندازی خود را تعقیب نمودند. هر چند به مرور زمان و با آلوده شدن سردمداران این نحله های فکری به رانت، ارز ترجیحی، زد و بندهای مالی و...، اکنون فقط پوسته ای ظاهری از آن نحله های فکری باقی مانده که تحت لوای آن در پی حفظ منافع مادی کسب شده و قاپیدن سهم بیشتر از رقیب اند.     بطور کلی براندازان درون نظام به دو دسته تقسیم می شوند که شاهد جنگ لفظی بی پایان آنان در &quot;صحنه بیرونی&quot; سیاست ایران هستیم. علیرغم اینکه این نحله های فکری دارای بذری کاملا متفاوت اند لاکن به دلیل همان آلودگی به فساد مالی، هر دو، بار و بری بجز شاخ و برگ پلاسیده و میوه ای زهرآگین بعمل نیاورده اند.  افکار عمومی هم چون قدرت تفکیک آنان را به لحاظ باطنی ندارد، برای هر دو از استعاره های ظاهری مانند کاسبان تحریم، کاسبان مذاکره، خصولتی ها، مافیای اقتصادی، آقازاده رانتخور و تراستی استفاده می کنند.   هر دوی این براندازان خود را نماینده مطلق مردم می دانند. اما هدفی بجز سهم خواهی بیشتر از قدرت و ثروت ندارند، ولو اینکه این سهم خواهی منتهی به فروپاشی نه تنها جمهوری اسلامی بلکه تجزیه ایران شود. لذا هیچ تفاوت ماهوی با براندازان استکبار جهانی یا دیاسپورای خارجی ندارند. فقط به مراتب خطرناک تر و مخرب تر اند. راهبرد این دو گروه برای براندازی توسل به افراط و تفریط و مسموم کردن اذهان عمومی جامعه است.    آرمانشهر اهل تفریط حفظ شکل جمهوری اسلامی ایران و تهی کردن آن از محتوا ست. یعنی می خواهند اسم همان &quot;جمهوری اسلامی&quot; بماند اما رسمش عربستانی شود. نقطه قوت این دسته، توان جلب حمایت طبقه متوسط جامعه و فریب از طریق وعدۀ آرمانشهری مملو از آزادی های مدنی و توسعه اقتصادی ست. هر چند نباید کسی را با توجه به سابقه اش قضاوت کرد (مثلا جان لاک بعنوان مبدع لیبرالسم خودش تاجر برده بود) اما مدعیان این تفکر نه تنها گذشته درخشانی در رعایت اصول آزادی های مدنی و دمکراسی ندارند، بلکه در خصوص عدالت اقتصادی عملکردی فاجعه بار داشته اند. سردمداران این نحله فکری منویات باطنی خود را تحت لوای مفاهیمی چون واقعگرایی، مصلحت اندیشی، رفاه مردم!، پنهان می کنند، اما در واقع مرعوب نظام حاکم بر جهان بوده و واقع گرائی را مرادف بر مرعوب نظام سلطه شدن می پندارند. یعنی می خواهند چون پهلوانان خال شیر بر بدن بکوبند، اما نمی خواهند درد ناشی از کوبیدن نقش یال و دم و اشکم را تحمل کنند.      در نطقه مقابل اهل افراط قرار دارند. از آنجا که از زبان الکن و فقر گفتمانی شدید در جلب افکار عمومی رنج می برند، بشدت از انتخابات رقابتی (ولو بصورت نسبی) در هراس اند. لذا وقتی مادرِ حذف کلمه جمهوری و جایگزین نمودن کلمه حکومت اسلامی نیست؛ فعلا با زن بابایِ لوث کردن کلمه جمهوریت می سازند. از آنجا که این دسته موجودیت خود را در دشمنی با &quot;آن دیگری&quot; تعریف می کنند، با حذف چند شخصیت سیاسی زنده و مرحوم از تاریخ انقلاب اسلامی، عملا هیچ حرفی برای گفتن ندارند. بلحاظ اقتصادی با شمشیرِ چوبیِ شبه کمونیستی با بادبان های نئولیبرالیسم در جنگ اند و بلحاظ اجتماعی/فرهنگی، خواهان تعمیم سبک زندگی محله ای مشخص در شهر قم به کل جامعه با اعمال زور هستند. از فشار برای تعطیلی برنامه تفسیر سوره حمد امام خمینی، تا تاکید علنی مبنی بر تورق مثنوی معنئوی با انبردست!! علیرغم وجود صوت و تصویر رهبر شهید مبنی بر تصریح اصول، اصول، اصول دین دانستن مثنوی معنوی، از ادعای &quot;تحمیل کردن&quot; قبول قطعنامه 598 (آنهم به شخصی مانند امام خمینی!!)، تا القای ناتوانی و از &quot;دست رفتن سررشته امور&quot; از کنترل رهبر شهید و رهبر فعلی نمونه هایی از این تقابل فکری ست.4-    براندازان قابلمه خالی: خطرناک ترین، قدرتمند ترین و محق ترین براندازان بالقوه هر نظام سیاسی در جهان از جمله نظام جمهوری اسلامی ایران براندازان قابلمه خالی هستند. بطوری که اگر اتشفشان این دسته از براندازان فعال شود، گدازه های آن می تواند هر حکومتی (بعنوان یکی از ارکان تشکیل دهنده دولت) را ساقط کرده، تر خشک شان را با هم بسوزاند. حتی اگر آن حکومت خشونت استالینی، رواداری سوئیسی، سکولاریسم فرانسوی، دمکراسی دانمارکی، رعایت قوانین شریعت طالبانی، کنترل بر جامعه کره شمالی، سوسیالیسم چینی، مکر انگلیسی و ثروت آمریکا را بطور همزمان با هم در اختیار داشته باشد. عامل فعال شدن این آتشقشان خاموش کلمه ای 5 حرفی بنام &quot;تبعیض&quot; است. همان که امام خمینی &quot;وای بر آن روز&quot; را به صراحت انظار دادند.   این تبعیض ضمن اینکه منجر به انباشت ثروت در دو دسته برانداز داخلی فوق الذکر گردیده، آنان را به مرض لاعلاج تفرعن و مسمومیت قدرت نیز مبتلا نموده. بطوری که بعضا برای تقسیم غنائمی که حتی هنوز وصول هم نشده!!!. حاضرند تمامیت ارضی و کلیت نظام سیاسی کشور را تا لبۀ پرتگاه سقوط پیش ببرند. در مقابل، مردم نظری دیگری دارند در مورد این هر دو گروه دارند که شاید در چند بیت مثنوی تبلور یافته است (هرچند یافتن این اشعار با ورق زدن مثنوی بوسیله انبردست چندان ساده نباشد) ما در این انبار گندم می کنیمگندم گرده آمده گم می کنیم می نیندیشیم اما ما به هوشاین خلل در گندم است از مکر موش گر نه موشی دزد در انبار ما ست؟گندم اعمال چهل ساله!! کجاست؟غلبه بر چالش براندازی: احتمالا شما نیز با نگاهی به سطور فوق الذکر این سئوال به ذهنتان متبادر شود که چگونه ممکن است جمهوری اسلامی ایران علیرغم دست به گریبان بودن با تمامی انواع براندازانی که برشمردیم ، نه تنها کماکان پابرجا ست، بلکه اکنون در نظام بین المللی در شرایط برتری نسبت به شروع جنگ سوم تحمیلی قرار دارد. آیا دلیل آنرا می توان در همان روح دمیده شده (دولت) در کالبد چهار رکن ملت، سرزمین، حکومت و حاکمیت جستجو کرد؟ دولتی که حداقل از دوره صفویه (بعنوان میراث دار ساسانیان) با ایران همراه است. میراثی که بعضا با تغییر در رکن حکومت بعنوان یکی از ارکان چهارگانه، و با تکیه بر سه رکن ملت؛ سرزمین و حاکمیت تحولات و بحران های ناشی از تغییر در حکومت ها از افشاری و زندی و قاجار و پهلوی تا جمهوری اسلامی را در خود هضم نموده و به بقای خود ادامه دهد. آیا دلیل پایداری جمهوری اسلامی فهم صحیح و آگاهی از همین روح دمیده شده (دولت) نیست؟ آیا دلیل تاب آوریِ جمهوری اسلامی ایران، فهم صحیح رکن حاکمیت درون این دولت در شناسائی نحوه فکر کردن دولت و تفاوت آن با نحوه فکر کردن انسان است؟ اگر چنین است، می توان امیدوار بود که نظام جمهوری اسلامی با تکیه بر عقل دولت با اصلاح نحوه حکمرانی، براحتی از بحران بسیار خطرناک پیش رو (براندازان قابلمه خالی) به سلامت عبور کرده تا بقای خود و سعادت خود و ایران را برای دهه ها تضمین کند.     با مغلوبه شدن جنگ تحمیلی سوم، توجه افکار عمومی جهان به جمهوری اسلامی ایران جلب گردید و نگرش نسبتا مثبتی نسبت به ایران در اذهان مردم جهان پدید آورد. لاکن اینطور نباشد که مسئولین باد تبختر بر غبغبک مبارک بیندازند و آنچه بوقوع پیوسته را ماحصل کارآمدی خود انگارند. چرا که این حمایت نه بر سبیل دلایل ایجابی، بلکه در نتیجه عکس العمل سلبی و نفرت جهانی از عملکرد ترامپ و نتانیاهو حاصل گردید. یعنی جنگ روایت را آنها باختند ولی این باختن، به معنی برنده شدن ما نیست، بلکه بیشتر ناشی از حماقت انها ست تا درایت ما.   امید است سیاستگذاران نظام جمهوری اسلامی ایران در دوران بعد از جنگ دوباره به تنظیمات کارخانه برنگردند،  و عقل دولت را بر عقل جناح های سیاسی مقدم بدارند. هر چند طنین &quot;فعک نکنم&quot; غلیظ خواننده این سطور را به گوش جان می شنوم. </description>
                <category>Behzad Asgharian</category>
                <author>Behzad Asgharian</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 11:54:02 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>