<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد اندیشمند</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behzad_andishmand</link>
        <description>سلام . بهزاد اندیشمند هستم و به ویرگول اومدم تا راجع به کتاب هایی ک خوندم یا مسائلی که دغدغه ام هستن بنویسم .</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:32:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/111526/avatar/vJ0yUw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد اندیشمند</title>
            <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موفقیت چیست؟ (درباره تمرکز و توجه و اختلال های شخصیت )</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AA%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%B2-%D9%88-%D8%AA%D9%88%D8%AC%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-p0z2zhafoshg</link>
                <description>اگر نوشته های قبلی مطالب سریالی &quot;موفقیت چیست؟ &quot; را نخوانده اید پیشنهاد میکنم آن ها را بخوانید . ابتدا تعریف موفقیت را بررسی کردیم سپس درباره بخت یا اقبال در زندگی نوشتیم که بازدید خیلی زیادی هم داشت ، پس از آن سراغ تعریف استعداد به همراه مثال هایی رفتیم . در آخرین مطلب در سری موفقیت درباره ی ریسک پذیری در زندگی گفتیم و دیدیم که بسیاری از بزرگان ما عملاً ریسک پذیری را متفاوت با آنچه عموم می دانند انجام دادند.سلام به دوستای عزیزم در صفحه ی ویرگول امیدوارم که در این روزها تحت تاثیر اخبار منفی انرژی و انگیزه ی خودتون رو از دست نداده باشید و با انرژی خوب در مسیر رسیدن به اهدافتون باشید . از آخرین مطلبی که درباره ی موفقیت نوشتم یک سالی میگذره و لازم دیدم که با توجه به مطالبی که در این یکسال اخیر آموختم بهتره که یک پست جدید و یک آپدیت برای این مطالب ایجاد کنم . توی این مطلب میخوام در مورد تمرکز و توجه صحبت کنم و اینکه چه نقشی توی موفقیت ما میتونه داشته باشه . چیزی که به اسم بیماری ADHD یا Attension deficit /hyper activity disorder یا کمبود توجه / بیش فعالی  میشناسیم و فکر میکنم  برای ما این بیماری خیلی اشتباه جا افتاده . یکی از مسائلی که فکر میکنم در موفقیت ما تاثیر فوق العاده ای داشته باشه بحث تمرکز و توجه یک فرد هست که اگر پایین باشه باعث میشه حتی با وجود هوش بالا نتونه موفقیت های خوبی کسب کنه یا به اهدافش برسه و حتی باعث میشه اهداف لحظه ای و هوسی انتخاب کنه و بعد از مدتی نتونه اونارو ادامه بده . یکی از شاخصه های افراد با تمرکز و توجه پایین اینه که مدام کارهای جدید شروع میکنن و بعد از مدتی دلسرد میشن و متوجه میشن که این کار ، کار اونا نیست یا توی موقعیت های سخت کم میارن و اون کار یا هدف رو ول میکنن . مثلاً اگر دانش اموزی تمرکز پایینی داشته باشه باعث میشه توی درس خوندن یا انجام دادن تکالیف ضعیف عمل کنه و نمرات خیلی پایینی کسب کنه یا اگر اون فرد دانشجو هست باعث میشه که توی پاس کردن درس های تقریباً دشوار کم بیاره و مدام اون درس ها رو بیفته . یکی دیگه از شاخصه های افراد با تمرکز و توجه پایین نداشتن صبر و تحمل هست مثلاً اگر در صف نانوا یا یک اتاق انتظار هستن سریع حوصلشون سر میره و میرن با منشی جر و بحث راه میندازن یا اون محل رو ترک میکنن . همچنین یکی دیگه از شاخصه ها اینه که طرف وسایل مهم کاری یا مدرسه یا محل کارش رو مدام گم میکنه و این اتفاق باعث میشه که اون شخص از این اتفاق آسیب ببینه . از کجا متوجه بشیم تمرکز و توجه ما نرمال هست یا خیر؟برای اینکه متوجه بشید آیا تمرکز و توجه شما کافی هست یا خیر بهتره که تستی تحت عنوان IAV-2 رو انجام بدید که یکی از تست های معتبر در زمینه ی اختلال توجه و تمرکز هست و همینطور اکثر کلینیک های روانشناسی این تست رو انجام میدن . آیا تست های دیگه ای هم برای موفق شدن و شناخت خودمون سراغ داری؟بله یکی دیگه از تست هایی که فکر میکنم برای خودشناسی و موفق شدن در زندگی موثر هست تست روانشناسی میلون 3 یا Milon III هست که در اون طیف وسیعی از آسیب های شخصیتی یا وجه های غیر نرمال زندگی شما رو تشخیص میده . این تست هم بهتره نزد یک پزشک معتبر انجام بشه . چرا اینقدر روی این تست ها تاکید میکنی ؟ من مشکلی توی زندگیم ندارم بسیاری از رفتارهایی که ما داریم و فکر میکنیم نرمال هست در اصل اصلاً نرمال نیست ! مغز ما قابلیت های عجیبی داره و باعث میشه که برای بسیاری از کارهامون مثل خشمگین شدن ، لجبازی ، سو استفاده از دیگران یا انزوای اجتماعی دلیل و منطق بیاره ! مثلاً یک فرد با اختلال افسرده خویی ممکنه تمایلش به ارتباط با اجتماع قطع یا شدیداً محدود بشه و پیش خودش بگه که من درون گرا هستم و هیچ مشکلی ندارم! یا مثلاً یک فرد با اختلال شخصیت وابسته ممکنه از دیگران انتظار داشته باشه که مسئولیت بخش های مهم زندگیشو مثل انتخاب شغل ، همسر و ... برعهده بگیرن و وقتی دیگران مسئولیت رو به عهده نمیگیرن با دیگران پرخاشگری میکنه و فکر میکنه که افکار درستی داره و این دیگران هستن که دارن اون رو اذیت میکنن!جالبه که بدونید تمرکز و توجه ممکنه تحت تاثیر سایر اختلال های شخصیت یا اختلال های اضطرابی هم پایین بیاد ، مثلا فردی که در یک خانواده وسواسی یا با اضطراب بالا به دنیا اومده و بزرگ شده ممکنه تحت تاثیر اضطراب بالا تمرکز و توجهش رو از دست داده و به دلیل نگرانی دائمی که در وجودش هست مدام پرش افکار رو تجربه میکنه !</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Sat, 21 Aug 2021 16:20:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اضطراب خوشبختی یا Happiness Anxiety چیست؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AE%D9%88%D8%B4%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-happiness-anxiety-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-wagfleosbaj3</link>
                <description>خوشبختی حق ماست . با سلام خدمت دوستان عزیزم در صفحه ویرگول . توی این پست میخوام در مورد اضطراب خوشبختی صحبت کنم ، اضطرابی که نه در رویداد های منفی و سخت زندگی بلکه دقیقاً در مواقع خوشبختی و خوب زندگی سراغ ما میاد و باعث ناتوانی ما میشه . از بچگی به ما گفته اند که پسر یا دختر چرا انقدر هیجان زده ای ؟ بزرگ میشی کلی بدبختی میکشی ، باید بری سر کار ، باید درس بخونی و کلی سختی بکشی...اگر در روابطمون با پارتنر مون موفق هستیم و رابطه ی عاطفی خوبی داریم مدام اطرافیان یا حتی خودمون توی ذهنمون نشخوار فکری میکنیم که نکنه طرف به من خیانت کنه؟ نکنه منو ول کنه بره ...اگر در کارمون موفق هستیم چه در قالب کارمندی یا کارفرما ، ممکنه ته دلمون این حس بیاد که نکنه بزودی ورق برگرده و بدهی بالا بیارم؟ نکنه بدبخت بشم ؟ نکنه بازار خراب بشه ؟ اگر در آزمونی قبول میشیم ممکنه ته ذهنمون میگیم نکنه در ادامه راه دچار تردید بشم یا نتونم ادامه بدم این مسیر رو ؟ اون موقع چه کنم ؟ناتانیل براندن در کتاب مدیریت نفس یا honoring the self  میگه که این اضطراب در ناخودآگاه ما ریشه داره و اتفاقاً این اضطراب باعث میشه که دقیقاً تمام چیزایی که بهش فکر میکنی اتفاق بیفته . مثلاً اگر در شغلت موفق هستی و اضطراب خوشبختی به سراغت بیاد باعث میشه که دقیقاً تمرکزت از بین بره ، توی کار سوتی بدی و کارت رو از دست بدی یا ضرر مالی بدی . متاسفانه تا زمانی که ما روی عزت نفس خودمون کار نکنیم ، تا زمانی که به این باور قلبی نرسیم که ما لایق خوشبختی و سعادت و موفقیت و شادی هستیم ، این اضطراب از ما رها نمیشه و همیشه همراهمون هست . واقعیت اینه که ما فارغ از میزان درآمد و حتی بیکار یا شاغل بودن ، متاهل یا مجرد بودن ، کم سن و سال بودن یا مسن بودن ، میزان وزن یا ... لایق شادی هستیم . ما باید به این باور برسیم که شادی بخشی واقعی و پر رنگ از زندگی ما هست . تنها کاری که باید مواقع شادی انجام داد اینه که از این حس خوب لذت ببریم و کاملاً بپذیریمش.ناتانیل براندن میگه که ما برای رهایی از احساسات منفی باید اول اون ها رو بپذیریم و حتی یکی از تمارینی که در کتاب the six pillars of self steem میگه اینه که هر روز روزی دو بار بدون لباس جلوی آیینه قرار بگیرید و بدن خودتون رو فارغ از میزان وزن یا نا هماهنگی بپذیرید و زیر لب بگید که من فلانی هستم با همین وزن و شکل و شمایل ، من خودم رو میپذیرم . فکر میکنم برای رهایی از اضطراب خوشبختی هم در قدم اول باید بپذیریم که ما این احساس رو داریم . باید بپذیریم که ما این باور رو داریم که لایق شادی نیستیم و در مواقع خوشبختی دچار اضطراب میشیم . تنها با پذیرفتن احساسات واقعی ما هست که باعث میشه به سوی تغییر بریم و عمیقاً به این باور برسیم که ما لایق شادی ، موفقیت ، سعادت و کامیابی هستیم . در آخر دقت کنید که اضطراب سالم با ناسالم فرق میکنه . اضطراب سالم باعث میشه که ما سر موقع سر کار برسیم . وظایفمون رو درست انجام بدیم و به نیازهای دیگران توجه کنیم . اما اضطراب ناسالمی که ما در این پست راجع بهش صحبت کردیم باعث میشه که در مواقعی که هیچگونه نشانه ی قطعی از مشکل وجود نداره ، بخش اغلب ذهنمون رو به اون فکر اختصاص بدیم و این اضطراب قطعاً ناسالم هست . بعنوان یک تمرین شاید بد نباشه که هرروز صبح که از خواب بیدار میشید در چند جمله حس واقعی خودتون رو بدون هیچ قضاوتی از شادی بنویسید و جمله ی زیر رو که بصورت نا تمام هست ، کامل کنید . موقعی که احساس میکنم به شادی رسیده ام .....در مواقع خوشبختی و موفقیت در زندگی فکر میکنم که .....بعد از چند روز نوشتن این تمرین کم کم متوجه میشید که چه باور های منفی یا ناسالمی ممکنه در شما وجود داشته باشه . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Mon, 19 Jul 2021 16:35:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شاد نیستیم 3( درباره ی هرم مازلو )</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-3-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D9%87%D8%B1%D9%85-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%84%D9%88-pxohrcczul7t</link>
                <description>اگر قبول کنیم که با وجود تفاوت های ژنتیکی و ویژگی های منحصر به فرد ، فرم کلی نیازهای بشر تقریباً از یک جنس و ساختار است پس باید بپذیریم که احتمالا الگو های کلی وجود دارد که می تواند در احساس شادی و شور و شعف ما موثر باشد . هرم مازلو یک نظریه ی مقدس نیست که فکر کنیم 100% درست است بلکه به قول شعبانعلی تمامی مدل ها در علم غلط هستند فقط با این تفاوت که بعضی از آن ها کمتر غلط هستند!نظریه مازلو به صورت یک هرم است که 4 مورد اول به عنوان نیاز های ضروری و مورد پنجم بعنوان نیاز وجودی یا نیاز اعلی شناخته می شود .هرم مازلو به این صورت است که ارضای نیازهای لایه ی پایینی پیش نیاز رسیدن به لایه های بالاتر است یعنی برای ارضای نیاز 5ام باید نیاز های لایه ی 1 تا 4 برطرف شده باشد . نیاز های فیزیولوژیک : نیاز هایی که برای زنده بودن صرفاً از لحاظ فیزیکی نیاز است مثل هوا ، غذا ، نیاز جنسی ، آب ، لباس ، سرپناه و خواب .اگر نیاز های این گروه برطرف نشود بدن انسان قادر به عملکرد نرمال نخواهد بود .نیازهای مربوط به امنیت : موقعی که نیاز های فیزیولیژیک انسان برطرف شد ، نیاز به امنیت یا احساس در امان بودن از خطرات برای ما مهم می شود . مردم نیاز دارند که احساس کنند نسبت به زندگی خود کنترل دارند و اکثر وقایع قابل پیش بینی است .این نیاز ها توسط خانواده و جامعه تامین می شود( پلیس ، مدرسه ها ، کسب و کارها و بیمه و سیستم درمانی کشور) برای مثال احساس امنیت عاطفی ، امنیت اقتصادی و مالی ( مثل امنیت شغلی و اشتغال ) . پایدار بودن سیستم اجتماعی و دارایی ها ، سلامت و تندرستی ( احساس امنیت در مقابل تصادف ها و بیماری های جسمی )نیاز به عشق و متعلق بودن : بعد از نیاز های گروه فیزیولوژیک و امنیت میرسیم به نیاز های گروه سوم یعنی احساس متعلق بودن به کسی یا دوستان و در این جا نیاز به داشتن روابط بین فردی محرک رفتار ماست . برای مثال  داشتن دوست ، صمیمیت ، اعتماد و پذیرفته شدن ، رد و بدل احساس عشق و عاطفه با کسی ، وابستگی و احساس عضویت در یک گروه (خانواده ، دوستان ، کار)نیاز به احترام و تحسین (  esteem , respect or admiration ) : چهارمین سطح هرم سلسله مراتب نیاز های مازلو می باشد که مازلو این مورد را به دو دسته تقسیم کرده است : 1.احترام و عزت نفس درونی ( احساس با ارزش بودن ، موفقیت ، تسلط و استاد بودن ، استقلال ) 2.میل به احترام از جانب دیگران (احساس داشتن اعتبار نزد دیگران یا همان پرستیژ  شخصی) . مازلو اظهار داشت که نیاز به احترام یا شهرت از جانب دیگران برای کودکان و نوجوانان از اهمیت بیشتری برخوردار است و مقدم بر عزت نفس درونی است( برای کودکان و نوجوانان مهم این است که از جانب دیگران محبوب شناخته شوند حتی اگر خود این حس را عمیقاً احساس نکنند ) قبل از اینکه به مورد پنجم یعنی Self-Actualization برسیم اجازه دهید درمورد این واژه کمی بیشتر تحقیق کنیم ، در متون و کتاب های مختلف این واژه &quot;خودشکوفایی&quot; معنی شده است که به نظر من معنی درست آن را منتقل نمی کند . واژه ی Self-Actualization از ترکیب دو واژه Self و Actualize درست شده است .معنی Actualize چیست ؟در دیکشنری کمبریج آمده است که معنی کلمه Actualize برابر است با : ممکن ساختن احتمالی که امکان وقوع آن وجود دارد . کلمه ی Self هم که یک اسم است در اینجا به معنی خود است . از آنجایی که با کلمه ی ترجمه شده ی خودشکوفایی ارتباط نمی گیرم اجازه دهید در ادامه همان واژه ی Self Actualization را به کار ببرم . ( اگر یک تعریف جایگزین از من بخواهید  ، من &quot;بروز پتانسیل های فردی&quot; را می پسندم .)5. ا Self-Actualization : آخرین هرم سلسله مراتب نیاز ها است که در اصل به معنی به وقوع پیوستن پتانسیل ها و استعداد های وجودی یک فرد اشاره دارد یا به عبارتی دیگر به معنی تبدیل شدن به بهترین نسخه ی خود است .  اشخاص ممکن است روی این نیاز به شدت تمرکز کنند برای مثال یک شخص ممکن است میل شدیدی داشته باشد که والدین ایده آلی شود یا فرد تمایل دارد که از لحاظ ورزشی ، شخصی یا تحصیلی خود را عرضه کند . برای دیگران این نیاز ممکن است به شکل علاقه به بروز خلاقیت ، نقاشی و عکاسی یا اختراعات مختلف بروز پیدا کند . در نسخه ی اولیه ی این نظریه ترتیب سلسله مراتب نیاز ها ضروری بود اما سال ها بعد واجب بودن ترتیب طی کردن نیاز ها توسط او رد شد . مازلو معتقد بود که فقط ۲ درصد انسان ها به این مرحله می رسند و او با مطالعه ی ۱۸ نفر که فکر میکرد به این مرحله رسیده اند (‌شامل آبراهام لینکلن و آلبرت اینشتین ) ویژگی انسان هایی که به مرحله ی Self Actualization رسیده اند را نوشت :آن ها واقعیت را به درستی درک میکنند و می توانند عدم قطعیت (Uncertainty) را به خوبی تحمل کنند .خود و دیگران را به خاطر آنچه که هستند می پذیرند .در فکر کردن و عمل کردن خودانگیخته عمل می کنند . مسئله محور هستند نه خود محور .شوخ طبعی غیر معمولی دارند .قادر به دیدن زندگی به صورت عینی هستند .فوق العاده خلاق هستند .در برابر فرهنگ پذیری از سمت دیگران یا جامعه مقاومت می کنند اما نه به صورت عمدی و غیر متعارفدر مورد رفاه بشریت نگران هستند.توانایی قدردانی عمیق از تجارب پایه ای زندگی دارند . روابط رضایت بخش بین فردی را با تعداد محدودی از مردم ایجاد می کنند . نیاز به حریم خصوصی دارند. نگرش های دموکراتیک دارند.استانداردهای اخلاقی محکمی دارند . رفتارهایی که منجر به Self-Actualization می شود :تجربه کردن زندگی مثل یک بچه با تمام جذابیت ممکن تجربه کردن چیز های جدید بجای چسبیدن به راه های ایمن در زندگی(Safe Path)پرهیز از تظاهر (نقش بازی کردن ) و صادق بودن گوش کردن به احساسات عمیق خود بجای گوش دادن به صدای عرف و اکثریت جامعه آمادگی کامل برای تجربه ی عدم محبوبیت در صورتی که نظرات آن ها با اکثریت جامعه یکسان نیست .پذیرفتن مسئولیت و سخت کار کردن مازلو گفته که نیاز نیست الزاماً ویژگی های بالا را داشته باشیم تا به مرحله ی آخر سلسله مراتب نیاز ها برسیم و این نشانه ها ممکن است در انسان های دیگر که به این مرحله نرسیده اند هم وجود داشته باشند . مازلو Self Actualization را با کمال گرایی یکسان نمی داند زیرا ممکن است یک فرد خجالتی ، بی فایده ، بیهوده و بی ادب باشد اما همچنان به این مرحله برسد و پتانسیل های خود را در زمینه ای دیگر بروز دهد . به نظر می رسد مشکلی که اکثر ما مردم داریم این است که از آخر سلسله مراتب نیازها زندگی را شروع میکنیم ، یعنی از ابتدا و حتی بچگی سعی میکنند ما را در مسیر خلاقیت و نبوغ و کشف استعدادها قرار دهند و بعد به مرحله ی احترام و عزت نفس ببرند و سپس به عشق و احساس تعلق برسیم و در آخر دنبال امنیت باشیم ! راهی که شاید باید به شیوه ای دیگر شروع میکردیم . پی نوشت : به این نوشته نه به عنوان یک نظریه مقدس سفت و خشک بلکه به عنوان تکه پازلی برای کشف و رسیدن به رضایت و خوشبختی درونی نگاه کنید شاید بعضی از قسمت های این نوشته بتواند پازل خوشبختی شما را کامل کند !پی نوشت : کشورهای مختلف با سیاست گذاری های مختلف می توانند در طی کردن این سلسه نیاز ها به شهروندان کمک کنند ، برای مثال به نظر می رسد کشور های توسعه یافته امکان برطرف کردن نیاز های ضروری (1 تا 4 ) را برای شهروندان به سادگی فراهم کرده اند( با ایجاد رونق اقتصادی و رفاه برای شهروندان ) و در حال عبور به سمت نیاز های وجودی ( Growth needs ) هستند اما شهروندان در کشور های کمتر توسعه یافته به نظر میرسد به دلیل مشکلات در زمینه ی سیاست گذاری و اقتصاد در لایه دوم و سوم متوقف شده اند . منبع : SimplePyschology</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Wed, 28 Apr 2021 20:36:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا این روزها نباید اخبار ببینیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85-zi79kphzu6lf</link>
                <description>اخبار بخش جدایی ناپذیر زندگی ما شده است ، رسانه های مختلف سعی در انتشار بروزترین و جدیدترین اخبار دارند و در دنیای امروز هر رسانه ای که مخاطب بیشتری داشته باشد معمولاً خود را موفق تر می پندارد . زمانی سعی میکردم تمام اخبار را دنبال کنم از خبرگزاری رسمی صدا و سیما و فارس نیوز گرفته  تا رسانه هایی مثل بی بی سی و ایران اینترنشنال و فکر میکردم اگر هر دو طیف مخالف رسانه را دنبال کنم ، حقیقت را پیدا میکنم! امروز به جایی رسیدم که فکر میکنم دیدن اخبار و در معرض اخبار مختلف قرار گرفتن ، نه تنها حقیقت را کشف نمی کند بلکه در زمانه ی فعلی پیدا کردن حقیقت هم هیچ کمکی به من نمیکند . دیدن اخبار موقعی می تواند منطقی باشد که به تصمیم گیری و قدرت کنترل بیشتر من بر زندگی پیرامونم کمک کند نه اینکه اخبار پرتاب موشک و مذاکرات در آن سوی مرز ها را ببینم اما از پیدا کردن یک بطری 1/5 لیتری روغن ناتوان باشم!( اکنون که در حال نوشتن این متن هستم در اردیبهشت ماه سال 1400 هستیم و حدوداً چندین ماه است که روغن و همچنین مرغ در ایران نایاب شده یا کمیاب شده و هربار که شیشه ی روغن ته میکشد با استرس و اضطراب روغن میریزم چون ممکن است که در فروشگاه ها گیرمان نیاید! ) . متاسفانه پیدا کردن و کشف حقیقت همیشه به ما کمک نمی کند شاید در وضعیت امروز بی خبری برای ما مفید تر باشد . توجه کنید که &quot;ناآگاهی&quot; را با تصمیم آگاهانه ی &quot;دنبال نکردن اخبار&quot; هم معنی در نظر نگیریم . ناآگاهی موقعی است که من از روی غفلت و بی خردی نمیدانم حقیقت پشت پرده چیست اما منظور من از ندیدن اخبار یا روزه ی اخبار گرفتن یا بی خبری این است که میدانم حقیقت چیست اما به دلیل اینکه دانستن بیشتر و در معرض این حقایق قرار گرفتن به زندگی بهتر من کمکی نمی کند ، تصمیم میگیرم که دیگر خبر های روز را آگاهانه و با اختیار خودم دنبال نکنم یا کمتر دنبال کنم . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Mon, 26 Apr 2021 16:09:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شاد نیستیم 2 (درباره ی تفاوت های فردی)</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-2-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-wmirqipjgfjv</link>
                <description>سلام به دوستای عزیز ویرگولی اگر نوشته ی چرا شاد نیستیم ؟ رو خونده باشید متوجه میشید که شادی ما تا حد زیادی وابسته به دوستان ما و دوستانِ دوستان ما و دوستانِ دوستانِ دوستان ما هست!تو این نوشته میخوام به جنبه ی دیگری از شادی بپردازم که فکر میکنم ریشه ی بسیاری از ناشادی های ما میتونه باشه ! تفاوت های فردی شاید کلمه ی گنگی باشه اما مقصود من از این کلمه بیشتر ارزش های فردی شخص هست. بسیاری از دوستان ویرگولی پست مینویسن و بصورت تقریبا قاطعانه یک تصمیم میگیرن و اعلام میکنن که بهترین راه اینه که مهاجرت کنیم ، یه سری ها هم برعکس اون مینویسن بهترین کار اینه که در ایران بمونیم .یه سری ها مینویسن بهترین کار اینه 5 صبح بیدار شید ، یه سری ها میگن نه باید شب زنده دار بود!یه سری ها مینویسن اول بهتره در ایران کسی باشید و بعد مهاجرت کنید ، طیف مقابل اون ها میگن که اتفاقاً مهاجرت موقعی بهتره که در ایران پیشرفت چندانی نکرده باشید چون اینجوری راحت تر میتونید با امکانات کم زندگی رو در کشور دیگری شروع کنید .کدوما درست میگن؟ حقیقت رو چطور دریابیم؟ اگر میخواید یاد بگیرید که موقعی که دو گروه مختلف راه حل های تقریبا قطعی میدن چطور حقیقت رو پیدا کنید با من همراه باشید . ارزش های فردی یعنی چی؟ارزش چیست؟ پایه ای ترین تعریف ارزش اینه که ارزش ها مجموعه ای از عقاید و باور های فردی هستن که عمیقاً بر شیوه ی زندگی شما ، واکنش شما در برابر وقایع مختلف و هدف گذاری شما اثر گذار هستند .درواقع این ارزش ها هستند که مشخص میکنن چگونه نسبت به رخداد های مختلف واکنش نشان دهید . مجموعه ی ارزش های شخصی هر کس با شخص دیگر متفاوت است و این تفاوت از تجارب منحصر به فرد شخص در زندگی نشأت میگیرد .ارزش های فردی علت بسیاری از رفتار های ما میتونه باشه ! کسی که ارزش خانواده جز ارزش های اصلی یا اولویت های اصلیش هست احتمالا در صورت مهاجرت افسردگی و دلتنگی شدیدی رو تجربه میکنه و برعکس کسی که ارزش خانواده براش در اولویت پایین تر زندگیش هست احتمالاً براحتی هرچه تمام تر وطنش رو ترک میکنه و احتمال دلتنگی و افسردگی کمتری براش وجود داره. !برای اینکه متوجه بشید ارزش ها چی هستن ، چند ارزش مختلف رو توی لیست زیر با هم بررسی میکنیم : ثروتسلامتیموفقیتامنیت طلبیمعنویت روابط اجتماعیمحبوبیت شهرتوفاداری عشقنوآوریسرگرمیخانوادهدوستانخیریهخلاقیتآزادیاخلاقیات و اخلاقروشنفکری و...میبینید که با یک لیست بی انتها از ارزش ها مواجه هستیم و هزاران ارزش مختلف دیگر میتوان به لیست بالا اضافه کرد .چطور ارزش های اصلی خودم رو پیدا کنم؟اول لیستی از ارزش های خودتون بنویسید و نیازی نیست الزاماً به لیست بالا توجه کنید ، هر نوع ارزشی که فکر میکنید بیشتر با شخصیت شما همسان هست رو بنویسید . یکی از راه های شناختن ارزش های شما اینه که توجه کنید چه اشخاصی برای شما الهام بخش هستن؟ عکس کی رو توی دیوار اتاقتون زدید ؟ مطالب کی رو بیشتر میخونید ؟ در اصل وقتی یک شخص برای ما الهام بخش است ، عمدتاً به دلیل داشتن ارزش های یکسان با اون شخص هست.بعد از نوشتن لیست اشخاصی که برای الهام بخش هستن به این فکر کنید که این اشخاص چه ویژگی بارزی دارند که برای شما اینچنین قهرمان گونه شده اند؟ مثلا شاید توی لیست شما شعبانعلی باشه ، فردی که به نظر من پشتکار ، هوش سرشار و قدرت رهبری وسیعی داره . ممکنه توی لیست شما یکی از دوستان شما باشه و علتش هم قدرت همدلی فوق العاده ای باشه که این شخص برای شما داره . سعی کنید ارزش های شخصی این اشخاص رو تجسم و استخراج کنید .توی مرحله ی بعدی برای تشخیص ارزش های عمیق وجودیتون باید سری به گذشته خودتون بزنید ، سعی کنید بهترین و دردناک ترین لحظات و دوران های زندگی خودتون رو به یاد بیارید ، با فکر کردن به این تجارب چه ارزش هایی رو میشه از اون ها استخراج کرد ؟ مثلا اگر شما برنده ی یک جایزه توی حوزه ی تدریس شده اید شاید به این معنی باشه که انگیزه دادن به دیگران و رهبری ارزش های مهمی برای شما باشن یا بعضی تجارب تلخ گذشته ممکنه ارزش همدلی و رحم و دلسوزی رو برای شما مهم کرده باشه.قسمت مهم ماجرا اینجاست که باید ارزش های شخصی خودتون رو اولویت بندی کنید و برای مثال اگر بین دو ارزش ثروت و خانواده گیر کردید در یک تصویر سازی ذهنی فرض کنید که یک فرصت برای شما پیش آمده که یکی از دو ارزش برای شما به مقدار زیاد ارضا و مقدار دیگر اصلا یا به مقدار کم ارضا شده است . برای مثال اگر بین ارزش &quot;ثروت&quot; و &quot;خانواده&quot; گیر کرده اید ، تصور کنید یک فرصت شغلی یا تحصیلی در یک کشور اروپایی برای شما پیش آمده و سال های زیادی قرار است خانواده خود را ترک کنید . فواید پیدا کردن ارزش های کلیدی زندگی شما کمک به پیدا کردن اهداف اصلی زندگی شما و خواسته های عمیق شماکمک به تصمیم گیری بهتر و دقیق تر ، چون وقتی ارزش های خودتون رو میشناسید وقتی در یک دوراهی سخت (مثلا مهاجرت) قرار میگیرید ، بهتر میتونید تصمیمی بگیرید که احتمال پشیمونی کمتری برای شما  وجود داشته باشه . کمک به انتخاب بهتر شغل و در نهایت افزایش احساس عمیق شادی و رضایت ما از زندگی نتیجه گیری : وقتی با یک مطلبی مواجه میشید که اصولاً یک راه حل قطعی را برای زندگی دیگران پیشنهاد داده بهتر است با کمی شک و شبهه به آن نگاه کنید زیرا ارزش های شخصی و حتی ویژگی های ژنتیکی افراد متفاوت است و ممکن است راه حل زندگی دیگری ، عامل مشکلات و بدبختی زندگی دیگری باشد ! برای مثال بعضی از افراد به طور ژنتیکی تفاوت های بنیادینی دارند و به نظر من راه حل جامع و ثابتی برای هر کس وجود ندارد بلکه به اندازه تک تک آدم ها راه حل برای سعادت و شادی و خوشبختی افراد وجود دارد !</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Sun, 25 Apr 2021 19:02:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا شاد نیستیم ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-aqt6y9b5nevo</link>
                <description>متاسفانه این روزها چه بین در و همسایه ، چه توی تاکسی و چه توی فضای مجازی هرکجا می نشینم از ناله ی مردم میشنوم و قطعاً حفظ روحیه در این شرایط سخت کار آسونی نیست . اما از اونجایی که در حد مقدماتی با تفکر سیستمی آشنا هستم و میدونم که شادی نه یک مسئله ی شخصی بلکه یک مسئله ی جمعی است ، به این معنی که اگر من حتی بهترین امکانات مالی و بهترین پست و مقام ها را داشته باشم و به تمام اهدافم رسیده باشم تا زمانی که در جامعه و شهر و محله ی غمگین و سرخورده و ناامید زندگی میکنم نمی توانم از 100% امکانات و نعمت هایی که دارم لذت ببرم و شاد باشم  . شاید جالب باشه سری بزنیم به یه تحقیق جالب توی دانشگاه هاروارد که دقیقاً همین پاراگراف بالا رو تایید میکنه .توی این تحقیق جالب(+) مشخص شد که اگر شما شاد هستی بهتره از دوستان و دوستانِ دوستان تون تشکر کنید! و اگر هم غمگین هستی خودت رو سرزنش نکن شاید تو مقصر نباشی و  فقط جای اشتباهی قرار گرفتی! توی این تحقیق مشخص شد که شادی نه تنها یک مفهوم فردی نیست بلکه یک مفهوم جمعی است و شادی مثل یک بیماری واگیر دار به افراد مختلف سرایت میکند!شادی در لایه های ارتباطی بین افراد میتونه تا 2 الی 3 درجه بصورت واگیر دار منتقل بشه .در این تحقیق که 5000 نفر شرکت داشتند محققان متوجه شدند وقتی یک شخص احساس شادی کند این حس خوب تا 2 الی 3 لایه ی ارتباطی شان منتقل می شود یعنی شادی یک شخص یک زنجیره را فعال میکند که  دوستان و دوستانِ دوستان و دوستانِ دوستانِ دوستان تان را در بر میگیرد! و این اثر تا یک سال باقی می ماند . در این تحقیق جالب مشخص شد که غم و ناراحتی به اندازه ی شادی اینقدر سریع و قوی منتقل نمی شود .آن ها متوجه شدند که وضعیت احساسی شما ممکن است وابسته به کسانی باشد که شما ممکن است آن ها را هرگز ندیده اید و احتمالا در لایه های ارتباطی شما 2 تا 3 درجه فاصله دارند !هرچه میزان دوستی که در لایه ی ارتباطی شما است به شما نزدیک تر باشد ، احتمال انتقال احساسات او به شما بیشتر می شود .شاید علمی نباشه اما فکر میکنم حتی پیج هایی که در اینستاگرام و تلگرام و توییتر دنبال میکنی هم میتونن توی شادی شما تاثیر داشته باشند. مفهوم ارتباط توی دهه های اخیر با ظهور و فراگیری اینترنت و مخصوصاً بعد از همه گیری کرونا این روزها یکم پیچیده تر شده و صرفاً وابسته به حضور فیزیکی دو شخص یا یک خانواده کنار هم نیست . شما ممکنه دوستی داشته باشی که هرروز باهاش در ارتباط مجازی هستی اما کلا به تعداد محدودی توی فضای فیزیکی باهاش ملاقات کرده باشی !نظر شما چیست؟ فکر میکنید شادی یک احساس فردیه و بدون در نظر گرفتن خانواده و محله و شهر و کشور میتونه ثابت باشه؟ یا شادی ما تا حد قابل توجهی وابسته ی خانواده ، محله و شهر و کشوری است که در اون زندگی میکنیم؟</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Thu, 22 Apr 2021 17:01:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الکتریسیته چیست؟(آموزش الکترونیک )</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DB%8C%D8%AA%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%AA%D8%B1%D9%88%D9%86%DB%8C%DA%A9-b17odfjylkt6</link>
                <description>اگر همیشه عاشق کشف کردن دنیای بوردها یا کار کردن و ساختن چیز های الکتریکی بودید ولی فرصتی نشده یا معلم یا استادتون الکترونیک رو با فرمول و ریاضی شروع کرده و شما رو دل زده کرده ! نگران نباشید .  با من همراه باشید تا با هم دنیای الکترونیک رو کشف کنیم و از پایه یادش بگیریم . قبل از شروع کار باید بفهمیم که قلب تپنده ی هر وسیله ای که از برق استفاده میکنه(لامپ ،کامپیوتر و ...) الکتریسیته هست . پس بدون یادگیری معنا و مفهوم الکتریسیته ، یادگیری و فهم داستان سخت میشه . الکتریسیته برای یک دستگاه برقی ، مثل جریان خون برای بدن انسان میمونه!قبل از یادگیری الکتریسیته باید بفهمیم که اتم چیه و چرا مهمه؟هرچیزی که اطراف خودتون میبینید از ماده ای به اسم اتم ساخته شده! ما انسان ها ، ماشین ها ،خیابان ها، ساختمان ها ، جاده ها و غیره همه از اتم ساخته شدن.اتم چی هست حالا؟یک اتم از هسته ( پروتون و نوترون ) و الکترون ها که به دور هسته در حال چرخش هستند تشکیل شده است.تمام عناصر هستی از اتم ساخته شده و فقط تفاوت اون ها در تعداد پروتون هست و هر ماده در جدول عناصر با تعداد پروتون هاش شناخته میشه ( یک عنصر تعدادی پروتون ثابت داره اما میتونه الکترون های متغیری داشته باشه که بهش میگن ایزوتوپ ). مثلا عنصر آهن 26 پروتون داره  .یا مثلا عنصر لیتیوم که در تمام باطری های گوشی دنیا موجود هست(و همچنین بسیاری از داروها ) از 3پروتون تشکیل شده . الکترون ها بصورت لایه های پیازی شکل به دور هسته قرار گرفتند و به دور هسته در حال گردش هستند . عنصر آلومنیوم با 13 عدد پروتون و الکترون که الکترون ها بصورت دایره های لایه وار در حال چرخش به دور هسته هستند . 
وزن الکترون ها کمتر از پروتون هست و این همون چیزیه که باعث میشه الکترون ها همیشه به راحتی حرکت کنن(همون جریان الکتریکی) و اصلا خود اسم الکتریسیته از اسم الکترون گرفته شده ! مسئولیت بار مثبت در یک اتم ، پروتون هست و مسئول بار منفی  الکترون ها هستند ، پس اگر یک اتم 3 پروتون و 3 الکترون داشته باشه دارای بار خنثی هست ولی اگر 3 پروتون و 2 الکترون داشته باشه میشه بار مثبت و اگر 2 پروتون و 3 الکترون داشته باشه میشه بار منفی . رسانا و نارسانا یعنی چی و به چه درد میخوره؟هر ماده ای که قابلیت عبور الکترون ها (همون جریان الکتریکی ) رو داشته باشه بهش میگن رسانا و هرچیزی که قابلیت عبور الکترون ها رو نداشته باشه بهش میگن نارسانا یا عایق الکتریکی .موبایل شما ، لپ تاپ و تمام وسایل الکتریکی که در منزل استفاده میکنید از عناصر رسانا یا Conductor ها استفاده میکنن . چون تنها یک عنصر رسانا میتونه الکترون ها(الکتریسیته ) رو منتقل کنه و به دستگاه شما قدرت بده . بررسی یک مثال واقعی از مدار لامپ و باتری نحوه حرکت الکترون ها در یک مدار سادهدر مدار ساده ی بالا میبینید که باتری دو قطب داره ، با وصل کردن دو سر باتری با استفاده از یک رسانای الکتریکی (در اینجا سیم مسی) ما جریان الکتریکی رو ایجاد کردیم و در بین مسیر از یک لامپ استفاده کردیم .نحوه کار مدار بالا به اینصورت هست که الکترون ها از قطب مثبت وارد باطری میشن و از قطب منفی خارج میشه و این حلقه بصورت نامحدود تا زمانی که سیم قطع نشده باشه ادامه داره در واقع قطب مثبت نقش جذب کننده ی الکترون و قطب منفی نقش دفع کننده ی الکترون ها رو بر عهده داره . همونطور که در تصویر میبینید به محض اینکه سیم مسی ما قطع میشه حرکت الکترون ها متوقف میشه و لامپ هم خاموش میشه چون جریان الکتریکی وجود نداره . علت اینکه دوشاخه ها دو عدد رسانا هستند اینه که مثل باطری ها ، یک مسیر برای رفت الکترون ها و یک مسیر برای برگشت الکترون ها داشته باشند .اتصال کوتاه در مدار یک باتریهیچ وقت دو سر یک باتری یا سیم مثبت و منفی رو به تنهایی به هم وصل نکنید چون باعث حرکت الکترون ها از قسمت منفی به مثبت میشه و موقعی که هیچ وسیله ای(مثل لامپ ، موتور یا هر قطعه مصرف کننده دیگه ای) این بین نیست که مقاومتی ایجاد کنه در اصل باعث ایجاد حرارت ،گرما ، جرقه و آتش سوزی میشه . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 18:28:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این روزها خیلی به خودتان سخت نگیرید ! (جبر جغرافیا )</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%AE%D8%AA-%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AC%D8%A8%D8%B1-%D8%AC%D8%BA%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%A7-jirkey2nlbbc</link>
                <description>این پست من یه مقدار با پست های دیگه فرق داره ، تفاوتشم اینه که بیشتر از اینکه علمی و دقیق باشه ، یه جورایی دل نوشته ی کوتاهه و در کل انتظار چندانی از این پست نداشته باشید :)شمایی که داری این مطلب رو میخونی ممکنه از دانشگاه های خوب کشور فارغ التحصیل شده باشی ، شایدم یه تخصص خوب داری ، شایدم سال ها توی یه زمینه تجربه کسب کردی و احتمال زیاد در این سال ها مثل همه مردم ایران مشکلات مالی کم و بیش گریبانگیر شما هم شده ، توی این نوشته میخوام به جغرافیا و خانواده و تمام چیزایی که دست خودمون نبوده ولی روی زندگیمون تاثیر عمیقی گذاشته بنویسم ، پس با من همراه باشید . جغرافیا به طور مستقیم میتونه توی موارد زیر زندگی شما رو تحت تاثیر قرار بده : مدرسه یا مهد کودکی که در دبستان میرید . همبازی ها و همسایه هایی که باهاشون بزرگ میشید . دانشگاهی که میرید . شغلی که انتخاب میکنید . همسری که انتخاب میکنید . تفریح هایی که انتخاب میکنید . و ...این تنها نمونه ای که کوچیک از تاثیرات جغرافیا در زندگی روزمره ماست ، پس میبینید که اگر شما در شهر دیگری یا کشور دیگری بدنیا آمده بودید ، از سطح تحصیلات گرفته تا همسر و شغل و علایق شما میتونست تحت تاثیر قرار بگیره .از بچگی یادمه که مدام تورم و گرانی بود و میگفتن هرکی پولشو تو بانک گذاشته اشتباه میکنه و بهترین کار خرید مسکن و طلاس و ازینجور حرف ها که تم کلی اون ها کاهش قدرت خرید مردم و افزایش تورم و گرانی بوده ،  ولی در این سالهای اخیر کاملاً اقتصاد ایران در معرض فروپاشی قرار گرفته ، بطوری که آمارهای بانک مرکزی یا منتشر نمیشن و یا اگر هم منتشر بشن ، با واقعیت فاصله داره . مشکلی که ایران باهاش مواجه هست( و تمام زندگی ما هم از اون تاثیر گرفته ) ، تحریم های همه جانبه آمریکا هست که عمده ی مشکل آمریکا و ایران با هم بر سر انرژی هسته ای هست . که خود این مسائل باعث افزایش دلار و کاهش صادرات نفت و تحریم بانکی ایران شده و در نتیجه ی اون کلی رانت داخلی و احتکار کننده داخلی و ... بوجود اومده که یک مثالش ارز 4200 تومنی هست که تعداد زیادی از دزدی ها مربوط به همین بخش بود . اجازه بدید خیلی وارد مباحث سیاسی و اقتصادی نشیم ، چون حوصله و تخصص و وقت خودشو میخواد . اما میخوام بهتون بگم که شما اگر کارمند هستید ، آرایشگر هستید ، مکانیک هستید ، مهندس هستید ، دکتر یا حتی اگر بیکار هستید و با مشکلات معیشتی و نیاز های اولیه زندگی مواجه هستید ، الزاماً شما تقصیری ندارید! شما تنها به دلیل متولد شدن در ایران و تحت تاثیر جبر جغرافیایی ، بطور ناخواسته دچار مشکلات زیادی شده اید !  شاید الان اگر برید بیرون ، توی خیابون 50 تا  60 % ماشین هایی که میبینید پراید و پژو باشه ، اما اگر توی برلین پایتخت آلمان بدنیا میومدید جدید ترین تولیدات شرکت های خودروسازی جلوی چشمتون بودن . اینکه راه حل چیه رو واقعاً نمیدونم و شرایط واقعاً افسرده کننده شده ، اما شاید اگر به این دید بهش نگاه کنیم که الزاماً من و شما تقصیری در این شرایط نداریم و هر چقدر هم تلاش کنیم باز هم زیر چتر جغرافیای کشور ایران هستیم  ،  شاید مرحمی بر درد این روز های ما باشه . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Sat, 24 Oct 2020 20:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از کجا بفهمیم تا حالا هک شده ایم یا نه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D8%A8%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D9%87%DA%A9-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D9%86%D9%87-ijs1zegekzgp</link>
                <description>توی این پست میخوام یه سایت باحال معرفی کنم . متاسفانه بر خلاف چیزی که مردم فکر میکنند ، دنیای مجازی و دیتابیس ها و ایمیل ها و تمام اطلاعات شخصی شما اونقدری که فکر میکنید هم امن نیستند و هرساله چندین دیتابیس از سرویس های مهم دنیای فناوری اطلاعات لو میره و تمام اطلاعات شما دست هکر ها میفته . آدرس این سایت هست : https://haveibeenpwned.comبا وارد کردن ایمیل خودتون در کادر اصلی سایت ، اون پایین نشون میده که ایمیل شما تا حالا جزو دیتابیس های لو رفته و هک شده هست یا ن . اگر ایمیل شما توی هر دیتابیسی موجود باشه ، به صورت یک لیست برای شما نشون داده میشه . اگر ایمیل من توی لیست داده های لو رفته بود چیکار کنم ؟ صرف لو رفتن ایمیل هیچ خطری ایجاد نمیکنه ، مشکل موقعی ایجاد میشه که پسورد شما توی دیتابیس با الگوریتم های رمز گذاری ضعیفی رمزگذاری شده باشه و هکر بتونه با دسترسی به پسورد شما ، به همون سرویس یا سایر سرویس های شما حمله کنه . پس در وهله ی اول وارد اون سرویس موردنظر بشید و پسورد خودتون رو عوض کنید . یه حالت دیگه هم که میتونه پیش بیاد اینه که مثلاً من با ایمیل example@gmail.com در سرویس linkedin ثبت نام کردم و پسورد من توی این سایت :12345 بوده ، حالا دیتابیس لینکداین لو میره و  پسورد اصلی ایمیل من هم همونی بوده که توی لینکداین استفاده کردم (همون 12345) ، حالا کافیه هکر بر اساس پسوردی که توی دیتای لو رفته به دست آورده ، وارد ایمیلتون بشه .حالا این فرد با وارد شدن به ایمیل شما میتونه تقریباً به تمام شبکه های اجتماعی شما وصل بشه و ببینید چه فاجعه ای میشه ...  :)چند توصیه فنی برای امنیت بیشتر در دنیای مجازی : 1.پیشنهاد میکنم در وهله ی اول یک ایمیل جدید درست کنید و اونو توی هر سرویس یا سایتی استفاده نکنید و فقط برای موارد امنیتی اصلی مثل شبکه های اجتماعی اصلی و مهم خودتون استفاده کنید . برای سرویس هایی که نمیخواید ایمیل اصلی رو استفاده از سرویس هایی که ایمیل موقتی میدن استفاده کنید مثل سرویس Temp-Mail.org  2. عمده ی افراد متاسفانه از یک پسورد یکسان برای تمام سرویس هاشون استفاده میکنند که در مثال قبل گفتم چطور میتونه آسیب زا باشه ، پس حداقل اگر هم روزی خواستید پسورد تکراری استفاده کنید ، برای ایمیلتون یک پسورد یکتا اختصاص بدید که در هیچ سرویس دیگه ای استفاده نکردید . 3.از سرویس Two Factor Authentication در سرویس های مهم و امنیتی خودتون استفاده کنید .(مخصوصاً تلگرام )4. به کدهای ارسالی از طریق SMS اکتفا نکنید ، چون کسی که به سرویس های مخابراتی دسترسی داشته باشه به راحتی میتونه اونو شنود کنه یا از طریق هک به روش مهندسی اجتماعی آسیب پذیره و عملاً روش امنی نیست . 5.از سرویس Google Authenticator استفاده کنید (برای جیمیل . توییتر . اینستاگرام و ... میشه ازش استفاده کرد ) . در این روش در هنگام لاگین بجای SMS مستقیم ، از طریق اپلیکیشن یک کد برای شما ایجاد میشه که یک لایه امنیتی خوب محسوب میشه . 6.توی اینستاگرام چیزهایی به اسم &quot;دربان امنیتی پیج اینستاگرام&quot; ، &quot;محافظ پیج &quot; و &quot;تضمین امنیت پیج توسط  فلانی&quot; و  ... صرفاً یک توهم و شوی نمایشی هست . تمام این مطالبی که توی همین پست رو خوندید که بعضاً هم میشه با صرف 10 15 دقیقه سرچ کردن به دست آورد و اینجور افراد صرفاً اطلاعاتی که بسادگی در دسترس هست رو به قیمت گزاف به شما میفروشند ، پس گول این افراد نخورید . خب دیگه گفتنی ها رو گفتم ، اگر کسی تجربه ای یا سوالی در این زمینه داره خوشحال میشم توی کامنت ها بنویسه .</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 08 Sep 2020 03:33:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علت فقر یا ثروت کشور های جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%B9%D9%84%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%B1-%DB%8C%D8%A7-%D8%AB%D8%B1%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D8%B4%D9%88%D8%B1-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-vahf2dfjlna8</link>
                <description>تعداد کمی از کشور های جهان ثروتمند محسوب می شوند و میزان سرانه درآمد سالانه هر فرد 100.000 دلار می باشد و همینطور تعداد کمی هم هستند که بسیار فقیر هستند و سرانه درآمد سالانه آن ها 1000 دلار یا روزانه 3 دلار می باشد . Copyright:Freepik.com - photo by &quot;jcomp&quot;نرخ رشد کشور های ثروتمند خیلی سریعتر از کشور های فقیرتر است ، بنابر این در مدت یکسان بعضی کشور ها رشد های بعضاً نمایی و شارپی دارند و بالعکس بعضی کشور ها رشد های ضعیفی را تجربه میکنند.برای مثال اگر کشور زیمباوه با نرخ فعلی در شاخص GDP per capital رشد کند در سال 2722 یک کشور ثروتمند خواهد بود ! سه دلیل عمده مشخص کننده ثروت یک کشور 1. بنگاه های اقتصادی : کشورهای ثروتمند بنگاه های اقتصادی قوی تری نسبت به کشور های فقیر دارند .  بنگاه اقتصادی هر واحدی یا شخصی است که در تولید کالا یا خدمت فعالیت دارد .  ثروتمند ترین کشور ها همیشه کمترین فساد را دارند و بالعکس ، فقیر ترین کشور ها معمولا بیشترین فساد را دارند ، بنابراین وقتی کشوری دچار فساد شود ، مالیات کمتری میتواند دریافت کند و در نتیجه بنگاه های اقتصادی ضعیف تری خواهد داشت و در نتیجه آن کشور توانایی کمتری در بهبود پلیس و امنیت کشور ، آموزش ، سیستم بهداشتی و حمل و نقل خواهد داشت ، همچنین تفکر قبیله ای یا Clan-Based Thinking در کشور های فقیر وجود دارد که در کشور های پیشرفته افراد عمدتاً بر اساس لیاقت و شایستگی انتخاب می شوند ، اما در کشور های فقیر تر برای استخدام موقعیت های شغلی عمدتاً افراد فامیل یا هم قبیله انتخاب می شوند . در نتیجه کشور های فقیر تر اجازه دسترسی و بهره وری از هوش و استعداد جمعیت را از دست می دهند.2. فرهنگ : باور ها ، عادات و تمام آن چیزی که در ذهن افراد یک کشور میگذرد می تواند در رشد اقتصادی آن کشور تاثیرگذار باشد  ، برای مثال عمده ی کشور های ثروتمند عملاً گرایش های مذهبی افراطی ندارند و بالعکس عمده ی کشور هایی فقیر دارای باور های مذهبی افراطی و ماورا الطبیعه هستند ، زیرا مذهبی های افراطی معتقد هستند که مادی گرایی یک مفهوم زشت و ناپسند است و همچنین باور دارند وضعیت حال حاضر بهبود نمی یابد و فقط باید به دنیای بعد از مرگ فکر کرد و درنتیجه تلاشی برای بهبود وضعیت فعلی نمیکنند .3. جغرافیا : عمده ی کشور های فقیر در نواحی گرم و خشک هستند و سرآغاز مشکلات آن ها از کشاورزی است ، زیرا بدلیل گرما گیاهان کربوهیدرات کمتری خواهند داشت . همچنین در تاریخ وجود حیوانات اهلی به کشورهای ثروتمند کمک زیادی کرده است ، برای مثال شخم زدن زمین ها را بر دوش حیوانات اهلی انداخته اند و تولید بیشتری کسب کرده اند اما در کشور های فقیر و مخصوصاً آفریقا به دلیل هوای گرمتر و رطوبت زیاد ، وجود مگس هایی مثل تسه تسه (tsetse fly) باعث ضعیف شدن و خواب آلودی حیوانات اهلی و همچنین گیاهان شده است و در نتیجه عملاً کشاورزی ضعیفی را داشته اند . به دلیل شرایط بد آب و هوایی انسان های ساکن این نواحی دچار بیماری هایی مثل عفونت های باکتریایی یا پشه مالاریا می شدند . کشور های فقیرتر از لحاظ شرایط جغرافیایی و حمل و نقل در ناحیه هایی هستند که براحتی دسترسی برای تجارت به آن کشور ها وجود ندارد برای مثال پاراگوئه و بولیوی در آمریکای جنوبی به دلیل محصور بودن به خشکی ، از لحاظ اقتصادی به نسبت همسایگان ضعیف هستند . آفریقا فقط یک رودخانه قابل دسترسی دارد که نیل نام داردو همچنین 15 کشور محصور به خشکی وجود دارد که 11 تای آن ها درآمد سالانه زیر 600 دلار در سال دارند . کشور افغانستان هم یکی از کشور های محصور به خشکی هست . منابع طبیعی مثل نفت ، گاز می تواند مانند یک کارد هم روی خوب داشته باشد هم روی بد و اقتصاد دان ها می گویند منابع طبیعی در کشوری با بنگاه های اقتصادی قوی باعث رشد آن و در کشوری با بنگاه های ضعیف باعث ضعف آن خواهد شد .در آخر 50% وضعیت اقتصادی یک کشور را بنگاه های اقتصادی آن تشکیل می دهند ، 20 % را فرهنگ و 10 % را وضعیت جغرافیایی آن . درس هایی از مطلب بالا که در زندگی شخصی میتوانیم بگیریم : فروتنی : موفقیت امروز شما الزاماً به تلاش یا سخت کوشی شما ربطی ندارد ، شاید این نتیجه ی هزاران هزار سرباز،سیاست مدار گذشته باشد که قرن ها به اصلاح و بهبود کشور مشغول بوده اند و ما وضعیت امروزمان را مدیون آن ها هستیم . همدردی : شاید ضعف و فقیر بودن یک جامعه الزاماً ربطی به آن افراد نداشته باشد ، و باید در نظر بگیریم که کشورهایی هستند که محصور به خشکی هستند یا رودخانه های قابل عبور ندارند و انواع بیماری ها به دلیل شرایط بد آب و هوایی باعث ضعف اقتصاد آن کشور شده است . مطلب بالا ترجمه ای بود از کانال The Schodol Of Life از یوتیوب  </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 02:25:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه نوشتن در ویرگول چه فوایدی برای من داشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%DA%86%D9%87-%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-jfqg32gzivhy</link>
                <description>تجربه نوشتن  و ترجمه را به طور مقدماتی در شبکه های اجتماعی از سال ها پیش داشتم ولی نوشتن را  به طور جدی از چهارماه پیش با ثبت نام در  ویرگول شروع کردم . (هرچند هنوز تازه کار هستم) در این نوشتار قصد دارم فوایدی که میتوانیم از نوشتن ببریم را بازگو کنم . در این سه چهار ماهی که عضو ویرگول شدم طبق سیستم آمار ویرگول ، حدود 12 پست منتشر کردم و مجموع این پست ها حدود 1200 بازدید داشته و میانگین مطالعه پست ها تا انتهای آن ها حدود 83% بوده است. ©Vintage photo created by jcomp -Freepik.com1.انگیزه خودنمایی/شهرت : همه ی ما انگیزه هایی داریم ، یکی از انگیزه های اصلی ما مورد توجه و مورد شهرت قرار گرفتن حتی به صورت محدود  است . البته بقول محمدرضا شعبانعلی(اگر وقت داشتید حتما این پستش رو بخونید ) ، انگیزه به تنهایی مهم نیست و ما انگیزه بد و خوب نداریم ، بلکه این روش ارضای انگیزه هست که بد یا خوب است . انگیزه شهرت را می توانی با آرایش ، عمل های زیبایی و ناز و عشوه در اینستاگرام هم کسب کنی . اما کسی که این انگیزه را از طریق نوشتن کسب می کند قطعاً راه سالم تری را برای ارضای این انگیزه انتخاب کرده است که به خود و جامعه سود می رساند .2.کمک به خودشناسی : خودشناسی و پی بردن به استعداد ها و علایق درونی مسیری است که شاید از کودکی شروع و تا اخر عمر ادامه دارد و چیزی نیست که با یک دوره کارگاه خودشناسی رفتن یا با تست هایی مثل هالند ، MBTI و ...بدست آید . بنظرم این تست ها و کارگاه ها فقط استارت اولیه ماشین هستند که موتور شما را راه می اندازند و ادامه راه تازه ازینجا شروع می شود . کسی که به طور جدی می نویسد قطعاً کم کم به لایه های علایق زیرین روان خود پی می برد و با خلقیات خود بهتر آشنا می شود .3.تخلیه روانی : شاید براتون پیش اومده باشه روز ها یا ماه ها یا سال ها ذهنتون درگیر موضوعاتی خاص بشه که دوست داشته باشید درموردش بنویسید اما به هر دلیلی نمیتونید اون حرف ها رو به دوستان یا خانوادتون یا اطرافیانتون بزنید ، قطعاً نوشتن از دغدغه ها و موضوعاتی که ذهن شمارو درگیر کردن میتونه شمارو به پاسخی جامع در اون زمینه برسونه  .4.افزایش دانش شخصی : وقتی در مورد موضوعی شروع به نوشتن میکنید بارها ممکنه برید راجع به مطالبی که میخواید بنویسید سرچ کنید ، رفرنس های مرجع رو چک کنید و مطمئن بشید که مطلبی که مینویسید از الگوی درست و علمی برخوردار باشه ، مثلاً اگر برنامه نویس هستید شاید مجبور بشید کدی که منتشر کنید رو دقیق تر بررسی کنید و مجبور بشید کد رو قدم به قدم بهتر درک و تحلیل کنید یا اگر در زمینه اجتماعی/روانشناسی مینوسید مجبور بشید به رفرنس ها و تحقیقات معروف سری بزنید ، تا مطمئن بشید مطلبی که مینویسید درست هست و خواننده مطلب معتبری رو میخونه . © Business photo created by whatwolf -Freepik.com5.شناخت روحیات و علایق مخاطبانتان : با دیدن بخش آمار بازدید تا حدودی می توانید متوجه بشید چه تیتر هایی با چه حجم مطالبی و با چه نوع نگارشی مورد پسند مخاطبان است ، مثلا شاید کم کم متوجه بشوید تیتر های ساده و روان  که موضوعات کلی و Basic جامعه در یک زمینه را مطرح کنند بیشتر مورد بازدید قرار بگیرند تا تیتر ها و موضوع هایی در زمینه های خاص و Niche در زمینه مورد نظرتان . 6.تمرین نظم ، یکپارچگی : اگر گوشی های سری Galaxy S سامسونگ را از نسخه 1 تا نسخه 2 و نسخه جدید آن مقایسه کنید ، فرم کلی آن ها شبیه هم هست  . شاید در اوایل سخت باشد که یکپارچگی را در نوشته هایمان حفظ کنیم ولی فکر میکنم کم کم یکپارچه نبودن مطلب ها نویسنده را کمی آزار می دهد و به سمت نظم حرکت میکند . وقتی مینویسید احساس میکنید که باید نوشته هایتان با هم یکپارچی و نظم خاصی داشته باشند ، یعنی وقتی پست سوم و چهارم خود را نگاه میکنید باید یکپارچی خاصی در بین آن ها ببینید و اگر نبینید احتمالاً مفهوم یکپارچگی را به درستی درک نکرده اید .</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 23:50:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا دانش سرمایه گذاری از نان شب واجب تر است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A8-%D9%88%D8%A7%D8%AC%D8%A8-%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-ki38prkzmc3e</link>
                <description>در این مطلب میخواهیم مفهوم علمی تورم و اثر آن را بر زندگی خود و  همچنین روش های مختلف برای در امان ماندن از این غول بی شاخ و دم را با هم بیاموزیم . چرا قیمت ها روز به روز بالا تر می روند؟یکی از عجیب ترین چیز ها که در اقتصاد جهان و تمام کشورها وجود دارد بالارفتن دوره ای قیمت هاست ، به طوری که وقتی پای صحبت پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها بنشینید میبینید که با پول حقوق یک ماه شما ، توانسته اند آن زمان خانه بخرند یا مثلا پدر خودم میگوید در دهه 50 با قیمت 70.000 تومان یک پیکان قرمز خریداری کردم ، پولی که الان اگر ده هزار تومن روی آن بگذارم میتوانم یک کیسه برنج 10 کیلویی خارجی بخرم  . این مسئله نه تنها در کشورهای آمریکا و اروپا وجود دارد بلکه یک چیز طبیعی است . در ادامه می گویم که چرا تورم مثل یک چاقو است ، همانطور که می تواند مفید باشد ، در عین حال میتواند خطرناک و نابود کننده باشد .تورم چیست و چرا بوجود می آید ؟سه دلیل عمده برای بوجود آمدن تورم وجود دارد :تورم ناشی از فشار هزینه (Cost-Push Inflation) : در اثر بالا رفتن هزینه ی کارخانه ها و بخش تولید بوجود می آید ، مثلا مواد اولیه کارخانه ها گران می شود ، یا کارگر های کارخانه درخواست افزایش دستمزد دارند یا شاید هم نیروهای متخصص شغل مربوطه بسیار کم هستند و کارخانه مجبور است هزینه بیشتری برای نگه داشتن متخصص های خود پرداخت کند  ، یا اجاره ی زمین کارخانه ها بالاتر می رود ، نتیجه این میشود که کارخانه قیمت نهایی محصولات خود را متناسب با هزینه های خود بالا می برد ( اگر این کار را نکند ، باید کاسه و کوزه خود را جمع کند و کارخانه را تعطیل کند ) .تورم ناشی از مازاد تقاضا (Demand Inflation) : بیشتر در کشورهای ثروتمند اتفاق می افتد و موقعی بوجود می آید که مردم روز به روز پولدارتر می شوند و پول بیشتری دارند درنتیجه نیاز به خرید بیشتری دارند ، درنتیجه تقاضا بیشتر می شود و در اصل اقتصاد ، همیشه با افزایش بیشتر تقاضا نسبت به عرضه ، قیمت افزایش می یابد و اینجاست که دولت باید با بیشتر کردن مالیات ها ، جلوی افزایش نقدینگی و قدرت خرید و در نتیجه افزایش تقاضا را تا حدی بگیرد. (پس تورم به خودی خود چیز بدی نیست و باید در حد کمی وجود داشته باشد تا اقتصاد سالم بماند )تورم ناشی از چاپ پول : دولت ها همیشه در تلاش برای تحریک بازار جهت ایجاد شغل و رونق اقتصادی هستند بنابر این در دوره هایی شروع به چاپ پول بیشتر میکنند و اسکناس در گردش را بیشتر میکنند یا به بانک ها اجازه می دهند وام های بزرگتر ی عرضه کنند . ولی با این کار در اصل ارزش هر اسکناس کاغذی پایین می آید و در نتیجه برای خرید هر کالا باید روز به روز  تعداد بیشتری اسکناس خرید کنیم. مقدار کمی از تورم تک رقمی برای رشد هر کشوری کافیست زیرا باعث حفظ تعادل بین عرضه و تقاضا می شود .تورم ، غول خاموشی که سرمایه شما را نابود میکند در سالهای  اخیر ایران نرخ تورم سالانه 30 تا 40 % را تجربه کرده است . بنابراین اگر سرمایه 10 میلیون تومانی داشته اید و آن را سرمایه گذاری نکرده اید ، هر سال حدود 30 تا 40 % از ارزش آن یعنی حدود  3 تا 4 میلیون از آن بصورت مخفی کاسته شده .دولت ها در تمام کشور ها همیشه باید نرخ دستمزد را کمی بالاتر از تورم حفظ کنند و اگر این تعادل به هم خورد ، مردم  و مخصوصا قشر کارگر و کارمند دچار ضرر می شوند . اگر نرخ تورم سالانه بیشتر از نرخ رشد دستمزد سالانه باشد عملاً گرانی و تورم قشری که امکان خرید کالای سرمایه ای ندارند را ضعیف میکند.در این شرایط باید تا جای ممکن باید دانش سرمایه گذاری خود را افزایش دهید :سرمایه گذاری در شرایط فعلی ، یعنی پول خود را به دارایی تبدیل کنید که با گذر زمان و افزایش تورم ، قیمت آن ، افزایش پیدا کند . مثلا خرید گوشی تلفن یا لپ تاپ دارایی نیست(تنها به شرطی دارایی است که از طریق لپ تاپ یا موبایل خود درآمد فعال یا غیرفعال داشته باشید ) ، چون قیمت آن متناسب با تورم رشد نمی کند.ولی سکه یا سهام شرکت ها در بورس می تواند مثال خوبی از دارایی باشد . چون با افزایش زمان و تورم ، ارزش آن ها متغیر و شناور است .  اگر ده میلیون سرمایه داشته باشید و آن را سهام بورس بخرید و سالانه 70% سود کنید ، نه تنها تورم را خنثی کرده اید بلکه تا حدی سود هم کسب کرده اید . چرا بانک سرمایه گذاری نامناسبی است؟در سال های اخیر به دلیل کم بودن نرخ تورم ، سرمایه گذاری در بانک تا حدی منطقی بود ، اما در حال حاضر  با نرم تورم 40% ، بانک به شما سالانه حدود 20% سود می دهد و این یعنی منفی 20% از سرمایه شما در حال کم شدن است. توجه داشته باشید که هرموقع نرخ سود بانک از نرخ تورم سالانه بیشتر شد ، می توانید پول خود را به بانک بسپارید . یعنی موقعی که مثلا نرخ تورم 40% است و بانک به شما 50% سود می دهد . راه های مناسب سرمایه گذاری چیست؟معمولا سرمایه گذاری را با نسبت سود و ریسک آن در سال می سنجند . مثلا می گویند بازار سهام ، بازاری نسبتاً پرریسک اما با سود سالیانه حداقل 50 تا 100 % است .  روش های عام سرمایه گذاری شامل ارز ، سکه و طلا ، مسکن و بازار بورس می باشد. که در این بین معمولا پیشنهاد می شود در صورت نشناختن بازار ارز بر روی آن سرمایه گذاری نکنید ، چون هم ریسک آن زیاد است و هم دولت همیشه با وضع قوانین جدید سعی در مدیریت قیمت ارز دارد . بازار سکه و طلا و مسکن تقریبا بازدهی خوب و ریسک پایینی دارند و میرسیم به بازار بورس ، ریسک در بازار بورس با دانش بورسی سرمایه گذار سنجیده می شود ، مثلا می گویند اگر دانش بورسی شما ناچیز است و قصد سرمایه گذاری در بازار بورس دارید احتمالاً ریسک زیاد ، ولی اگر آشنایی شما با بازار سرمایه و تحلیل های مختلف آن مثل تکنیکال،بازارخوانی،فاندامنتال خوب باشد ، ریسک سرمایه گذاری کاهش زیادی پیدا میکند و بازدهی آن بسته به تجربه و دانش شما متغیر است . البته اگر پول دارید ولی وقت یا حوصله کافی برای یادگیری بازار سرمایه را ندارید ، میتوانید پول خود را به صندوق های سرمایه گذاری بسپارید ، در این صندوق ها افراد حرفه ای وجود دارند که با پول مجموع سرمایه گذار ها سهام خرید و فروش میکنند و شما به طور غیر مستقیم از بازار سرمایه منتفع می شوید . برای دیدن لیست بهترین صندوق ها و بازدهی آن ها به سایت Fipiran مراجعه کنید . آرزوی من این است روزی در مدارس و دانشگاه ها به نسل آینده ، دانش مالی را بیاموزند . در آخر باید بگم که این مطلب را در نظر بگیرید که عنوان مطلب با مبالغه ادبی آمیخته شده است و باید در نظر بگیرید که سرمایه گذاری حتی در نوع اندک موقعی معنی دارد که ما ضروریات زندگی خود مانند سرپناه و مسکن ،پوشاک و غذا  و غیره را رفع کرده باشیم . و در نظر داشته باشید در حال حاضر با 500/000 تومان نقدینگی هم می توانید سهام شرکت های عرضه شده ثانویه یا اولیه را بخرید.</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Fri, 10 Apr 2020 18:48:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت چیست؟(درباره ریسک پذیری در زندگی)</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-mluy7eutbkf4</link>
                <description>اگر نوشته های قبلی مطالب سریالی &quot;موفقیت چیست؟ &quot; را نخوانده اید پیشنهاد میکنم آن ها را بخوانید . ابتدا تعریف موفقیت را بررسی کردیم سپس درباره بخت یا اقبال در زندگی نوشتیم که بازدید خیلی زیادی هم داشت ، پس از آن سراغ تعریف استعداد به همراه مثال هایی رفتیم  . موضوع این مطلب در مورد ریسک و ریسک پذیری در زندگی است . چیزی که از ابتدای کودکی تا امروز در رسانه ها و اجتماع و خانواده به اشتباه برایمان تفسیر کرده اند.پیشنهاد میکنم حتماً مطلب توصیه های نسیم طالب درباره انتخاب شغل را هم بخوانید ، دقیقا مرتبط با همین مبحث است.ریسک چیست ؟تعریف کلی ریسک &quot;عدم اطمینان و آگاهی در مورد نتیجه یک عمل&quot; است. ولی متاسفانه آن را برای ما خیلی بد جا انداخته اند و بهتر است همین الان به یک توافق برسیم  و بین ریسک حساب شده و ریسک غیر حساب شده تفاوت قائل شویم . نوع اول با مطالعه و تحلیل بدست می آیند ولی نوع دوم تنها با هدف بدست آوردن سود های مالی یا غیر مالی بدون هیچگونه تحلیلی می گویند .تصوری که عموم جامعه از ریسک دارند جامعه این روز ها تصوری که از ریسک برای ما ساخته است ، بیشتر به نوع ریسک غیر حساب شده شباهت دارد تا ریسک حساب شده ، مثلا کافیست به دوست و آشنا بگویی میخواهم وارد بازار بورس شوم، احتمالاً با جواب هایی دلسرد کننده مثل &quot;ریسک دارد ممکن است بیچاره شوی &quot; مواجه شوی. می گویی میخواهم کارآفرینی کنم ، میگویند &quot; این کارو نکن ، کارمندی بهتر همه چیزه . تو این وضعیت مملکت مگه میشه کارآفرینی کرد با این همه قوانین دستو پاگیر؟&quot; دروغ هایی که به ما درباره ریسک گفته اند در این مطلب سراغ بخش هایی از کتاب Originals از Adam Grant می رویم که در ایران با نام &quot;نوآفرینی&quot; از انتشارات محبوب آریاناقلم ، ترجمه و چاپ شده است  .برای اولین بار این کتاب رو زمانی که خدمت بودم خوندم ، چندماهی از خدمتم رو سرباز آشپزخونه بودم و یادمه که اتاقمون شلوغ بود و سر و صدا بود و بهمین دلیل من میرفتم توی انباری کوچیک آشپزخونه که محل نگهداری کارتن های روغن بود مطالعه میکردم . در فصل اول کتاب  با عنوان&quot; ویرانگری خلاقانه&quot; آدام گرنت در مورد مفهومی به نام &quot;سبد ریسک متوازن&quot; و بررسی آنالوژی این مفهوم به کل زندگی می پردازد.در بازار بورس مفهومی به نام &quot;سبد سهام یا همان پرتفوی&quot; وجود دارد که مصداق ضرب المثل معروف &quot;همه تخم مرغ هایتان را در یک سبد نگذارید &quot; است.این مفهوم بیان میکند که اگر برای مثال 10 میلیون تومان پول برای سرمایه گذاری در بازار بورس دارید ، آن را به چند سهم(مثلا 5 سهم 2 میلیون تومانی)تقسیم کنید و همچنین حداقل در دو یا چند صنعت دارایی خود را سرمایه گذاری کنید . اگر کل پول یا درصد زیادی از آن را در یک صنعت سرمایه گذاری کنید ، عملا ریسک بالایی را پذیرفته اید و خطر را افزایش داده اید . برای مثال دارایی خود را بین سه صنعت &quot;غذایی&quot; ، &quot;خودرو&quot; و &quot;دارویی&quot; سرمایه گذاری کنید . افراد موفق در زندگی های روزمره شان همین کار را با ریسک ها انجام می دهند و سبد سهام خود را متوازن می کنند.سبد ریسک توضیح می دهد که چرا افراد غالبا در بخشی از زندگی خود نوآفرینی دارند اما در بخش های دیگر کاملا سنتی باقی می مانند. برخورداری از حس امنیت در یک قلمرو این آزادی را به ما می دهد که در قلمروی دیگر مبتکر و خلاق باشیم. اگر از لحاظ مالی زندگی مان تامین باشد، از فشار برای انتشار کتاب های ناپخته، فروش آثار هنری بنجل یا راه اندازی عجولانه کسب و کارها در امان می مانیم.“بهترین کارآفرینان بزرگترین ریسک کنندگان نیستند. آنها ریسک پذیری را بدون ریسک می کنند”-لیندا روتنبرگمثلا پیر امیدیار وقتی سایت حراجی اش Ebay را استارت زد  تا ۹ ماه بعدش به کار برنامه نویسی ادامه داد و تنها وقتی بازارچه آنلاین اش درآمد خالص اش بیش از شغل اش شد کارش را رها کرد.سارا بلیکلی با ایده ی تولید جوراب شلواری های تا مچ پا با تمام پس اندازش (5000 دلار) ریسک بزرگی کرد ولی برای متوازن کردن سبد ریسکش به مدت 2 سال در شغل تمام وقتش که فروش دستگاه های دورنگار بود باقی ماند و در زمان استراحت و تعطیلی ها به ساخت نمونه های اولیه می پرداخت . سارا بلیکلی در حال حاضر صاحب برند اسپندکس و یکی از خوساخته ها و یکی از میلیاردر های جهان است . هنری فورد کارخانه اتومبیل خود را زمانی راه اندازی کرد که به عنوان مهندس ارشد برای توماس ادیسون کار میکرد ، هنری فورد هم مانند سایرین سبد ریسک خود را به خوبی متوازن کرده بود .بیل گیتس به اشتباه معروف است که دانشگاه را ترک کرد تا شرکت مایکروسافت را بنیان گذاری کنید اما جالب است بدانید که وقتی بیل یک نرم افزار جدید را در سال دوم دانشگاه فروخت او یک سال تحصیلی را قبل از اینکه از دانشگاه خارج شود صبر کرد . او با این کار سبد ریسک را خود با یک سال مرخصی گرفتن متوازن کرد که این مرخصی هم با موافقت دانشگاه تایید شد . بنیان گذاران گوگل ، لرری پیج و سرجئی برین در سال 1996 راه هایی نو برای پیشرفت در جستجوی های اینترنتی یافتند . آن ها تا زمان فارغ التحصیلیشان تا سال 1998 در دانشگاه باقی ماندند . لرری پیج : &quot;ما نزدیک بود گوگل را شروع نکنیم ، زیرا میترسیدیم شروع گوگل به درس و دانشگاه ما لطمه بزند در سال 1997 کم کم نگران بودیم که موتور جستجوی ما ، حواس ما را نسبت به تحقیقاتمان پرت کند&quot; آن ها حتی در همان سال تلاش کردند تا گوگل را به قیمت 2 میلیون دلار به صورت نقدی و سهام بفروشند ولی خوشبختانه مشتری احتمالی پیشنهاد را رد کرد !برای یادگیری بهتر در این زمینه ، لطفاً نظرات یا تجارب شخصی خود را که در زمینه ریسک و ریسک پذیری در زندگی تجربه کرده اید را در زیر همین مطلب با اینجانب و سایر خوانندگان به اشتراک بگذارید. </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Sun, 22 Mar 2020 06:40:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توصیه های نسیم طالب درباره انتخاب شغل</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%AA%D9%88%D8%B5%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%BA%D9%84-mqqpykhxtbwu</link>
                <description>نسیم طالب در کتاب Black swan یا قویِ سیاه ، نکاتی جالب رو درباره انتخاب شغل مطرح میکنه که خالی از لطف نیست اگر اون رو با هم در این پست بررسی کنیم . نسیم طالب دنیای شغل ها رو به دو دسته کرانستان و میانستان تقسیم میکنه . میانستان  طالب میگه که دنیای میانستان از توزیع نرمال پیروی میکنه . اگه خیلی با آمار آشنایی ندارید اصلا جای نگرانی نیست با یک مثال با هم یادش میگیریم . اگر 10 نفر آدم رو به طور اتفاقی انتخاب و قدشون رو یک نمودار ببری به احتمال خیلی زیاد 60% اون ها قدی میانگین دارن . 20% کوتاه قد و 20% بلند قد هستن و در کل تفاوت فاحشی بین اونها نمیبینی ( یعنی انسانی با قد 200 متر نمیبینی و همه چی تا حد زیادی قابل پیش بینی هست)در این دنیای میانستان تفاوت خیلی فاحشی بین افراد ملاحظه نمیشه . کم ریسک ترین شغل ها در میانستان هستند یعنی همان هایی که حقوق ثابت و امنیت شغلی بالایی دارند . در این دنیا تفاوت حقوق و مزایای افراد خیلی فاحش نیست ، برای مثال در صنعت کارآفرینی که ممکن است تفاوت درآمدی بین کارآفرین ها زیاد باشد اما در دنیای کارمندی تفاوت هرچند هم زیاد اما باز قابل چشم پوشی است .دنیای کرانستان در این دنیا هیچ چیز چندان قابل پیش بینی نیست . برای مثال فرض کنید تو یه اتاق نشستید و 20 نفر هم در اون اتاق حاضر هستن .  اگر میزان حقوق تک تک افراد رو بپرسی ممکنه یه میانگین معمولی عرف جامعه بدست بیاد ، اما فرض کنید بیل گیتس وارد اتاق بشه و میبینید که درآمد یک نفر به تنهایی میانگین رو به مقدار بسیار زیادی جابجا میکنه . این دقیقاً مفهوم دنیای کرانستان است . در دنیای کرانستان ممکن است دو شخص کل درآمد موجود را از آن خود کنند و به دیگران تقریبا هیچ چیزی نرسد .برای مثال دنیای هنر ، سینما، بازیگری یا نویسندگی و کارآفرینی می تواند مثال خوبی برای دنیای کرانستان باشد . یا در مثالی دیگر ممکن است 10 اپلیکیشن در پلی استور ، سهم کل خرید های موجود را به خود اختصاص بدهند و هزاران اپلیکیشن دیگر بدون سهم باقی بمانند.</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 05:15:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درباره مفهوم پادشکنندگی یا Antifragile نسیم طالب</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D9%81%D9%87%D9%88%D9%85-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%B4%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-antifragile-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-zd1nkzj64eu2</link>
                <description>مدرسه ، دانشگاه و سیستم آموزشی داره شمارو روز به روز ضعیف و ضعیف تر میکنه  میدونی چرا؟ چون شما توی یه اکو سیستم شکننده (Fragile ) زندگی میکنیداول بیاییم ببینیم معنی Fragile و Antifragile دقیقا چیه؟ بیایید همین اول درباره ترجمه کلمه Antifragile به توافق برسیم  . کلمه fragile که یعنی شکننده ، برای مثال هرچیزی که با ضربه ، برخورد و ... از بین بره مصداق این کلمه هست . اما در اینجا مخالف این کلمه مقاوم یا Robust نیست چون هرچیزی که مقاوم باشه با ضربه خوردن از بین نمیره اما منظور نسیم طالب از Antifragile چیزی که هست که با ضربه های کوچک قوی تر میشه اما ضربه های بزرگ میتونه اونو از پا در بیاره ، برای مثال میشه ماهیچه هارو مثال زد که با هر بار وزنه زدن در باشگاه ، قوی و قوی تر میشن ولی اگر زیر فشار بیش از حد برن ، ممکنه ماهیچه ها کش بیارن و پاره بشن و از بین برن . پس هرجا کلمه Antifragile به کار برده شد من از واژه پادشکننده بجای اون استفاده خواهم کرد . اکو سیستم شکننده دقیقا یعنی چی ؟ آیا برای موفقیت روی تحصیلاتت تکیه داری؟آیا برای موفقیت روی مدل کسب و کارت حساب میکشی؟آیا برای موفقیت روی تمرینات ورزشیت حساب باز کردی؟آیا برای امرار معاش ، روی شغلت تکیه داری؟آیا برای تامین زندگیت روی دولت حساب کشیدی؟آیا برای موفقیت به باورهات تکیه داری؟اگر پاسخت به هرکدوم از سوال های بالا مثبته ، پس شما شکننده هستید .زندگی شما ، آینده شما ، متعلق به شما نیست ! در حقیقت ، شما یک عروسک خیمه شب بازی هستید که توسط اکو سیستم کنترل میشین . مثال : شما به دانشگاه میرید و فکر میکنید که کار درستیه . وقتی فارغ التحصیل شدید ، شما فوق العاده هیجان زده میشید و ازونجایی که یه مدرک خوب گرفتید فکر میکنید یه کار تضمین شده در انتظار شماست . اما صبر کن ! بعد سه چهار ماه که دنبال کار بگردی ، هیچ کاری پیدا نمیکنی . بعد از یکسال گشتن باز هم همینطور و بعد از 1.5 سال برمیگردید پیش والدینتون و به زمین و زمان فحش میدید چون هیچ شغلی پیدا نکردید !ببین ...خیلی روی تحصیلاتت ، مدرکت حساب کشیدی و موفق نشدی .این بزرگترین مشکلیه که این روزا باهاش مواجهیم . خیلی از شماها در یک اکو سیستم شکننده زندگی میکنید.هیچی بیرون از شما نیست که بتونه باعث بهتر شدن ، قدرتمند شدن ، ثروتمند شدن ، سریعتر و باهوش تر شدن شما بشه . همه چیز درون شماست . همه چیز مهیاست . دنبال هیچ چیز بیرون از وجود خودت نگرد.-میاموتو موساشیمعادله ی پادشکنندگی = رمز موفقیت در زندگی ایده ی پادشکننده بودن که از نسیم طالب در کتاب Antifragile یاد گرفتم . این عبارت برای من جدیده ، اما سبک زندگی من نسبت به اون نه . بیایید برگردیم به بحث سیستم آموزشی اگه به سیستم آموزشی فکر کنید چه چیزایی تو ذهنتون میاد؟گران بودنبرنامه های درسی وحشتناک سیستمی که ایجاد شده تا برده های کارگر تحویل جامعه بدهتحقیر دانش آموزان (مترجم)از بین بردن انگیزه و استعدادهای غیر تحصیلی دانش آموزان (مترجم) و غیره .به نظر شما چند درصد مردم فکر میکنن که داشتن یه مدرک تحصیلی ، داشتن شغل رو برای اونا تضمین میکنه ؟خیلیا ! دقت کنید که قبل تر گفتم سیستم آموزشی یه سیستم شکننده و Fragile هست .خب حالا راه حل چیه ؟من معادله ی پادشکننده بودن در زندگی رو ساختم ، البته با کمک منابع زیر : نسیم طالبژوزف کمپلهندسه فرکتال معادله پادشکنندگی = (سازگاری × یادگیری× عمل کردن ) به توان تکرار (  Adaptability × Learn × Apply) to the power of Repeatسازگاری Adaptability سازگاری ، اولین قسمت از این معادله هست . چارلز داروین گفته که &quot; در بحث بقا الزاماً قوی ترین یا باهوش ترین موجود پیروز نمی شود ، بلکه سازگارترین است که پیروز می شود&quot;حالا چطوری اینو اجرا کنیم ؟مثال: برگردیم سرهمون مثال سیستم آموزشی و مدرک تحصیلی . خب بالاتر گفتیم که نمیتونی یه شغل پیدا کنی ، شما به مدرسه رفتی ، این همه پول خرج کردی و در نهایت هیچ شغلی گیرت نیومد و بدون هیچ آینده ای . بجای شکننده بودن و نق زدن این فرمول رو اجرا کن . شما متوجه میشید که هیچ شغلی نیست ، بجای غور زدن ، کمی مکث میکنی و فکر میکنی . حرکت بعدی من چی میتونه باشه ؟سازگاری کم و بیش یجورایی تغییر مدل ذهنی محسوب میشه . موقعی که متوجهی میشی شما باید تغییر ی در روند تصمیم گیری هاتون ایجاد کنید . همین مرحله شمارو به قسمت بعدی معادله میکشونه . به یاد داشته باشید که شما باید کاملا وضعیت رو درک کنید و نسبت به اون واقف باشید تا سازگار بشید . عبارت سازگاری میتونه در اینجا خودآگاهی هم معنی بده . یادگیری Learn در قسمت بعدی این معادله ، شما متوجه میشید که سیستم آموزشی شما رو به محاق برده و متوجه میشید که عملاً هیچکس به کمک شما نمیاد و فقط خودتون باید برای خودتون یه فکری کنید . دنبال  شغل های دیگری خارج از رشته تحصیلیت باش .  دنیا متعلق به تو ! شغلیو انتخاب کن که واقعا میخوای و دوسش داری ، نه شغلی که فقط یه کاغذ پاره یا یه مدرک بهت میگه انجامش بده !جوری به دنبال شغل ها بگرد که الزاما از راه و روش مرسوم و عرف جامعه نباشه . تقریباً همه رزومه میفرستن اینور اونور . شما باید متفاوت عمل کنید تا زنده بمونید ! . میتونم بگم که کار شما خودش میتونه خودشو معرفی میکنه و حرفایی برای گفتن داشته باشه . اگه یه شرکتی یا جایی رو میبینی که ازش خوشت میاد به دنبال راه هایی برای خدمت رسانی یا ارزش آفرینی به اون باش . مثال : میتونی سایت اون شرکت رو Redesign یا دوباره طراحی کنی یا حتی میتونی برنامه های بازاریابی و برندینگشون رو درست کنی و تمام این ها رو به رایگان براشون انجام بدی ! بنظرت چه کسی رو برای انتخاب میکنن ، کسی که تازه از دانشگاه اومده بیرون و در به در فقط رزومه میفرسته یا شمایی که 3 هفته وقت گذاشتی و یه سایتشون رو کاملا بازطراحی کردی ؟تغییرات هیچ وقت بخاطر زود انجام دادنشون شکست نمیخورن ، اونا بیشتر به خاطر اینکه دیر انجام شدن با شکست مواجه میشن !ست گودین شغل خودتو استارت بزن : منتظری تا شرکت های دیگه برات شغل ایجاد کنن؟ آینده تو خودت بساز و خودت گلیم خودتو از اب بکش بیرون !دنبال آموزش و یادگیری باش : آموزش نه به معنی سنتی اون بلکه به معنی رشد کردن و بهسازی خودمونه  .هرروز چند صفحه کتاب بخون . روی خودت سرمایه گذاری کن یا به کارگاه های آموزشی و ورکشاپ ها برو . یه دانشجو در دانشگاه نبراسکا سوال میپرسه : اگه بشه یه قدرت ماورایی داشته باشی چیو انتخاب میکنی ؟بیل گیتس : خوندن فوق العاده سریع و برق آساوارن بافت : اره منم موافقم . احتمالا تو این ده سال وقتمو با کند خوندن تلف کردم !- حرفی ؟ حدیثی؟ :))عمل کردن یا Apply این مرحله خیلی ضروریه !خیلیا رو دیدم که تو دو مورد قبلی خیلی قوین اما هیچ وقت به عملگرایی نمیرسن . توی قسمت عملگرایی شما تمام اطلاعاتی رو که یادگرفتی یا جمع آوری کردی به مرحله ی عمل کردن میرسونی .مثال : شما یادگرفتی که چطور به روش خلاقانه دنبال شغل های جدید باشی . مهارت های شما یه مزیت رقابتیه برای شما . اعمال فراتر و بلندتر از کلمات میتونن صحبت کنن . به تعویق انداختن رو متوقف کن . شما راه رفتن رو با خوندن قوانین راه رفتن یاد نمیگیرید . شما با انجام دادن و زمین خوردن یاد میگیرید که چطور راه برید . ریچارد برانسون و در آخر تکرار تمام این مراحل این مراحل نباید فقط یکبار انجام بشن بلکه در طول زندگی باید بارها و بارها این مراحل انجام بشن . هرچی سریعتر این مراحل رو انجام بدید، سریعتر رشد رو تجربه خواهید کرد. مطالب بالا ترجمه ای بود از سایت : https://ameerrosic.com</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Fri, 13 Mar 2020 06:39:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا متوسط بودن در زندگی می تواند ما را نجات دهد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B7-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D8%AF-s7fczevveepa</link>
                <description>همیشه به ما گفته اند باید بهترین شغل را داشته باشی ، زیباترین و باهوش ترین همسر را باید اختیار کنی ، بهترین رشته تحصیلی را باید انتخاب کنی ، بیشترین پول ممکن را نسبت به جامعه باید کسب کنی ، وقتی می خواهی پروژه ای انجام دهی باید 100% به دانش آن مسلط باشی . اگر تفکرات بالا یا نزدیک به این حالت رو داشتی ،پیشنهاد میکنم ادامه متن رو بخون ، اگر نه بعید میدونم خوندن ادامه ی متن فایده چندانی برای شما داشته باشه ?اواخر 24 سالگی و در آستانه ورود به 25 سالگی هستم ، تقریبا تمام عمرم را تابحال خواسته یا ناخواسته نزدیک به تفکراتی که بالاتر گفتم سپری کردم . بریم سر بررسی یه مثال تا بحث بهتر برامون جا بیفته : چند سال پیش زمان دانشگاه یادمه درس آزمایشگاه پایگاه داده رو داشتیم و استاد به ما کار با تکنولوژی  Entity Framework که یک واسط برای ارتباط با پایگاه داده SQL Server هست رو یاد میداد . توی ارتباط با پایگاه داده باید یه سری کد رو بنویسی که برای ارتباط ، ثبت یا ویرایش داده ها استفاده میشن ، یادمه که این کد ها رو توی برگه ای نوشته بودم و اون زمان هم دست به سرچم مثل الان خوب نبود که بتونم سریع یه چیزیو پیدا کنم . یادمه میرفتم خونه و تمرین میکردم و خوب یادمه که چند بار موقع تمرین دستورات یادم میرفت و هی باید برگه رو نگاه میکردم ، اما نمیدونم به چه دلیلی مدام نا امید میشدم و با خودم میگفتم من باید حتما دستورات 100% حفظ بشم ، اگر یکبار یا چندبار به برگه مراجعه کنم یعنی خوب یاد نگرفتم ، و تقریبا همین تفکرات رو در زمینه های دیگر زندگی داشتم . گذشت و گذشت تا موقعی که توی یک شرکت نرم افزاری که صاحبش دوست و همکلاسی سابقم بود مشغول به کار شدم . دیدم که این دوست ما کاملا بر خلاف این ایدئولوژی من میره جلو ، یعنی الزاماً تمام دستورات رو حفظ نیست و گاهی ممکنه به رفرنس یا سایت های دیگه یا حتی پروژه های قبلیش مراجعه کنه . برای نوشتن پروژه جدید گاهی اوقات از کد های تست شده پروژه های قبلی استفاده میکنه  و مدام هم در حال یادگیریه و بعد دیدم که ای دل غافل چه فرصت هایی که من با این تفکرات غلط از دست ندادم و چه کارهایی که میشد کرد اما به دلیل اینکه عالی نبودن از دستشون دادم  .اگر فرصت های زندگی در یک طیف بین ضعیف تا عالی قرار بگیرند ، اکثر فرصت هایی که در اختیارمون قرار میگیره در بخش متوسط این طیف هست ! .داری به ما میگی متوسط باشیم ؟ پس هدف ها و آرزو هامون چی میشه؟نه منظور من همچین چیزی نیست . اما حقیقتاً نمیدونم چی تو زندگی ما باعث شده که اینقدر حرص عالی بودن و بهترین بودن رو بزنیم ، شاید ریشه اش در مقایسه باشه که از بچگی مدام مورد مقایسه میگیریم ، مثلا پدر مادر ها انتظار دارن بچه شون زودتر یا مثل بچه های دیگه شروع به حرف زدن یا راه رفتن کنه و اگر دو روز دیرتر شد یعنی مشکلی هست ! پدر مادر ها انتظار دارن بچه شون هنوز مدرسه نرفته پیانو بزنه ، زبان خارجه بلد باشه یا در رشته ورزشی خاصی موفق باشه  ، یا حتی وقتی میره مدرسه حتما نمره 20 بگیره و همیشه شاگرد اول باشه ! وقتی میره دبیرستان ، حتما بره بهترین رشته و پولساز ترین رشته ! و این حلقه تا زمان مرگ ادامه داره ! Copyright: www.markmanson.net/being-averageجواب رو پیدا کردم! : رسانه ها آره رسانه ها! نمودار بالا رو مارک منسن توی سایتش نوشته و دقیقا اون مطلب هم درمورد همین مسئله متوسط بودنه ، اگر با دقت به نمودار زنگوله ای بالا نگاه کنید متوجه میشید که همیشه در همه ی زمینه های زندگی یه سری افراد که شامل 20% هستن شامل بهترین ها هستن و 60 % شامل متوسط و 20% شامل بدترین ها و متاسفانه رسانه ها ، از فیلم و موسیقی و سریال و تبلیغ ، همه کمر همت بستن تا بهترین ها رو به ما نشون بدن و انقدر رسانه ها بهترین ها رو به ما نشون دادن که ما واقعیت زندگی رو فراموش کردیم و ناخودآگاه فکر میکنیم اگر جز این بهترین ها نباشیم پس حتماً مشکلی داریم! اما اینطور نیست ، ممکنه شما در نویسندگی جزو 20% برتر باشید اما در ازدواج جز 60% متوسط جامعه ! ممکنه در انتخاب رشته تحصیلی و شغل جز 20% برتر باشید اما در ازدواج جز 20% بدترین جامعه !فکر میکنیم به همین دلیله که میگن کمتر به اینستاگرام سر بزنید یا هرساله روانشناسان تحقیقات جدیدی در مورد مخرب بودن تاثیر اینستاگرام (بخوانید : شو آف گرام) بر روان انسان ها منتشر میشه !واقعیت سختیه اما باید قبول کنیم که بدلایل مختلفی از جمله محیط و شهر و خانواده ای که توش بدنیا میایم تا دلایل ژنتیکی و میزان هوش بهر و ... ما خواسته یا ناخواسته بطور طبیعی الزاماً در همه زمینه های زندگیمون نمیتونیم بهترین باشیم( شاید در بعضی هاشون باشیم) . ممکنه شاگرد اول نباشیم و شاگرد متوسط باشیم ، استعدادهامون الزاماً کشف نشه یا کمی شون کشف بشه و به رشد برسه، در ازدواج ممکنه شکست بخوریم یا یه ازدواج معمولی یا یه فرد معمولی داشته باشیم .اما لب کلام من اینه که خیلی خوبه ک دنبال عالی بودن باشیم و در بعضی زمینه های زندگیمون برتر باشیم ، اما اگر تلاش کردیم و نشد اصلاً و ابداً هیچ چیز خاصی رو از دست ندادیم ، میتونیم بجاش یه فرد معمولی موفق باشیم اما با اعصاب آروم تا اینکه یه فردی که حرص بهترین بودن هارو میخوره و زندگیش مدام تحت تنش هست . اگر متن رو تا اینجا خوندید ، ازتون میخوام بی تفاوت رد نشید و  اگر امکانش هست در این زمینه نظرتون ، تجربیات شخصی تون و مشاهدات شخصی تون رو برام بنویسید ، واقعا بهشون نیاز دارم . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 10 Mar 2020 23:19:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجربه من در راه اندازی ماژول سیم کارت SIM800L با آردینو</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%88%D9%84-%D8%B3%DB%8C%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA-sim800l-tvcr52i2fyin</link>
                <description>سلام ازونجایی که راه اندازی این ماژول حدود 2 روزی ازم وقت برد و باعث شد خیلی سرچ کنم تا راش بندازم تصمیم گرفتم یه پست جداگانه براش ایجاد کنم و تجاربم رو برای کسانی که در آینده ممکنه به این مشکلات بر بخورن به اشتراک بگذارم . بقول خارجکی ها این ماژول های شرکت Simcom کلا ماژول های Power Hungry یا تشنه ی برق هستن و تقریبا میشه گفت 99 % کسایی که نمیتونن این ماژول راه بندازن احتمالا مشکل برق رسانی دارند. Copyright LastMinueEngineers.comطبق تصویر بالا برای راه انداختن معمولی ما فقط با پایه های شماره 1 تا 6 کار داریم که شماره 1 آنتن هست و باید به بورد لحیم کنید (آنتن همراه بورد است ) . و شماره 2 پایه ی برق مثبت هست ، پایه 3 که برای ریست هست ( برای ریست کافیه پایه ریست رو لحظه ای به Ground وصل کنید ) . پایه های 4 و 5 هم پایه های ارتباط سریال هستن که در این حالت من به پایه های 2 و 3 آردینو وصلشون کردم . پایه 6 هم برق منفی هست . ولتاژ و شدت جریان مورد نیاز ماژول برق مورد نیاز ماژول طبق دیتاشیت بین 3.4 تا 4.4 ولت و جریان 2 آمپر هست که به هیچ وجه نمیشه با خروجی 5 ولت آردینو اون رو تغذیه کرد ، چون خروجی 5 ولت آردینو حدود 500 میلی آمپر شدت جریان داره که مناسب این ماژول نیست . اگر منبع تغذیه متغیر دارید که هیچ ، ولی اگر ندارید در قدم اول پیشنهاد میکنم یک آداپتور حداقل 5 ولت با توانایی شدت جریان 3 آمپر تهیه کنید و با استفاده از مبدل کاهنده LM2596 ADJ برق رو به 4.2 ولت کاهش بدید و به سمت ماژول بفرستید و همچنین پیشنهاد میشه قبل از ماژول یک خازن 1000 میکرو فارادی (حداقل 10 ولتی ) قرار بدید وگرنه ماژول بدون خازن بدرستی کار نمیکنه : مبدل DC DC LM2596 ADJ یک کاهنده ولتاژ متغیر است که ورودی آن 3 تا 40 ولت است و قادر است خروجی 1.5 تا 35 ولت  با حداکثر جریان 3 آمپر تولید کند  در تجربه ای که من داشتم یک آداپتور 5 ولت 2 آمپر از بازار تهیه کردم ولی متاسفانه ماژول رو روشن نکرد و خیلی وقتم رو گرفت و بعدا فهمیدم مشکل از آداپتور هست .متاسفانه این آداپتور با اینکه روش نوشته 5 ولت 2 آمپر ولی توانایی روشن کردن ماژول رو نداشت . نمیدونم شاید ماژول بیشتر از 2 آمپر (مثلا 2.5 آمپر ) برق میکشه موقع وصل شدن به شبکه .نکته مهم : به هیچ وجه ماژول رو به برق بیشتر از 4.4 ولت وصل نکنید وگرنه ماژول میسوزه و از کار میفته .آداپتور لپ تاپ سونی با خروجی 19.5 ولت و شدت جریان 3.9 آمپربعد ازینکه فهمیدم مشکل از آداپتور هست ، یه آداپتور قدیمی لپ تاپ سونی پیدا کردم که قادره خروجی 19.5 ولت با شدت جریان 3.9 آمپر تولید کنه و آداپتور رو به کاهنده وصل کردم و خروجی 4.2 ولت ازش گرفتم و براحتی ماژول روشن شد ! . مداری که من بستم طبق تصویر زیر و جواب داد . پیشنهاد میشه پایه ی Rx ماژول رو از طریق  روش Voltage Divider و با استفاده از دو مقاومت 120 اهم و 220 اهم به 3.3 کاهش بدید  ، چون برق خروجی پایه های دیجیتال آردینو 5 ولت هست و ممکنه به ماژول آسیب بزنه یا باعث ریست شدنش بشه . ( طبق دیتاشیت پایه های IO ماژول سیم کارت با برق 2.8 ولت کار میکنن ولی در موردی که من تست کردم با 3.3 هیچ مشکلی نداشت و ماژول کاملا پایدار بود . )نکته : سیم های برد بوری بدلیل نازک بودن چندان کارایی مناسبی برای راه اندازی این ماژول نخواهند داشت ، در تست هایی که انجام دادم ، ماژول در هنگام شروع به کار با سیم های برد بوردی چندین بار ریست میشه و دیر به شبکه وصل میشه و پایدار نیست ، ولی با سیم های خشک نازک که از بازار تهیه کردم ، براحتی ماژول روشن میشه و شروع به کار میکنه . کدی که در آردینو استفاده کردم : #include &lt;SoftwareSerial.h&gt;
//SIM800 TX is connected to Arduino 
#define SIM800_TX_PIN 3
 //SIM800 RX is connected to Arduino 
#define SIM800_RX_PIN 2
 //Create software serial object to communicate with SIM800
SoftwareSerial serialSIM800(SIM800_TX_PIN,SIM800_RX_PIN);

void setup() {
  //Begin serial comunication with Arduino and Arduino IDE (Serial Monitor) 
  Serial.begin(9600);
  while(!Serial);
 //Being serial communication witj Arduino and SIM800
serialSIM800.begin(9600);
}
void loop() {
  //Read SIM800 output (if available) and print it in Arduino IDE Serial Monitor
  if(serialSIM800.available()){
    Serial.write(serialSIM800.read());   
}
  //Read Arduino IDE Serial Monitor inputs (if available) and send them to SIM800
  if(Serial.available()){   
    serialSIM800.write(Serial.read());
  }
}اگر برق رو درست رسونده باشید و سیم کارت رو درست جا زده باشید ، چراغ ماژول شروع به چشمک زدن میکنه که هر 1 ثانیه یکبار هست و این به معنی تلاش برای جستجو و وصل شدن به شبکه هست ، و موقعی که به شبکه وصل شد این چراغ هر 3 ثانیه یکبار روشن میشه . نشانه ی عدم وصل شدن به شبکه چشمک هر 1 ثانیه یکبار LED می باشد.نشانه وصل شدن ماژول به شبکه چشمک زدن هر 3 ثانیه یکبار LED می باشد.دستورات AT مهم و ضروری : چند تا دستور AT مهم هست که از طریق ارتباط سریال میتونید از وضعیت ماژول مطلع بشید . اولین دستوری که پیشنهاد میکنم بزنید چک کردن قفل بودن سیم کارت هست که اگر سیم کارت قفل نباشه با نمایش مقدار +CPIN: READY  به شما اعلام میکنه . AT+CPIN? // چک کردن قفل بودن سیم کارتدستور AT+CBC? برای چک کردن برق دستگاه هست , خروجی اون به این شکل هست+CBC: 0,100,4268عدد 4268 برق ورودی به دستگاه هست که یعنی 4.2 ولت در اینجا عدد 100 میزان درصد شارژ بودن باتری هست که برای مواقعیه که از باتری های لیتیومی استفاده میکنید . AT+CBC? //چک کردن وضعیت شارژ و ولتاژ ورودی دستور AT+COPS? برای چک کردن وضعیت وصل شدن سیم کارت به شبکه هست  اگر سیم کارت به شبکه وصل شده باشه اسم اپراتور یا کد اون برای شما برگردونده میشه  برای مثال وقتی به ایرانسل وصل هستم این خروجی نمایش داده میشه  : COPS?: 0,0,&quot;43235&quot; اگر در حال تلاش برای جستجور باشه خروجی 0,2 خواهد بود . AT+COPS? //چک کردن وضعیت وصل شدن به شبکه ماژول های سیم کارت نیاز به رجیستری دارند؟خیر ، ماژول های سیم کارت با تستی که من انجام دادم هیچ مشکل رجیستری نداشت و ازونجایی که وقتی گوشی موبایلی به شبکه وصل بشه و مشکل رجیستری داشته باشه فورا یک پیام از طرف سامانه هتما با عنوان Hamta دریافت میکنه ، ولی من هیچ پیامی از سامانه همتا دریافت نکردم و تا اونجایی که در فروم های الکترونیک شنیدم این ماژول های سیم کارت به هیچ وجه شامل طرح رجیستری نمیشن و فقط گوشی های هوشمند شامل رجیستری میشن ( بر اساس کد IMEI  سامانه همتا می تواند تشخیص دهد که گوشی موبایل به شبکه وصل شده یا ماژول )خب دیگه فکر کنم هرچی که نیاز بود رو گفتم ، امیدوارم موفق باشید ، اگر سوالی داشتید حتما بپرسید در صورتی ک بدونم جواب میدم . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 18 Feb 2020 18:33:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقریبا همه چیز در زندگی نسبی است</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-hwkq52iysthj</link>
                <description>به عکس بالا خوب دقت کنید ، به نظرتون دایره سیاه رنگ سمت چپ بزرگتر است یا سمت راست؟هیچ کدام ! هردو یک اندازه هستن ! پس چرا یکی از دایره ها بزرگتر از دیگری بنظر میرسید؟ جواب این سوال دقیقا مربوط میشه به اینکه تقریبا همه چی توی زندگی نسبیه و دلیلش اینه که اگر یکی از دایره ها کوچیک تر بنظر میرسه به خاطر دایره های بزرگ خاکستری دورش هست و اگر یکی از دایره ها کوچیک تره به دلیل دایره های خاکستری کوچیک تر از خودش هست که دورشو احاطه کردن . در واقع ما پدیده های زندگی رو به تنهایی نمیتونیم درک کنیم ، مگراینکه اون ها رو نسبت به چیزی دیگر بسنجیم . به چه کسی قد بلند میگوییم؟قدبلند به تنهایی هیچ معنایی نداره ، مگراینکه قبلا یک فرد قدکوتاه دیده باشیم .باهوش به تنهایی هیچ معنی نمیده مگراینکه قبلا فرد کم هوشی دیده باشیم . خوشکل به تنهایی هیچ معنی نمیده مگراینکه قبلا یک شخص زشت دیده باشیم . پس میبینیم که تقریبا برای ادراک هر چیزی نیاز به مخالف اون یا چیزی که نسبت به اون سنجیده بشه داریم .نتیجه گیری یه جمله قدیمی هست میگه : &quot;اگر توی جمعی که هستی ، باهوش ترین فرد هستی پس جای اشتباهی قرار داری&quot;در واقع اینکه شما چه نوع انگیزه هایی دارید یا چقدر تلاش میکنید کاملا بستگی به محیطی داره که توش قرار دارید . ما دایره های سیاه رنگ  تصویر اول هستیم و محیط و دیگران دایره های خاکستری ، اگر میخواید پیشرفت کنید و به جاهای بالاتر برسید ، باید محیط پیشرفته تر و بزرگ تری(دایره های خاکستری بزرگتری) رو برای خودتون انتخاب کنید . دایره های خاکستری رنگ ممکنه دوستان شما ، خانواده شما ، شهر یا استان یا کشور محل زندگی شما یا حتی پیج های اینستاگرامی که فالوو میکنید باشن .از همین امروز دایره های خاکستری رنگ زندگیتون رو عوض کنید :) . </description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 15:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول، پول می آورد و فقر ، فقر</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%85%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%81%D9%82%D8%B1-b4a2fuivjcm8</link>
                <description> Copyright : listenmoneymatters.comآقای محمدعلی اسماعیل زاده اصل رو عمدتا بعنوان یکی از مدرسان بنام در حوزه &quot;تفکر سیستمی&quot; میشناسند، در یکی از وبینار هاش  ایشون یه حرف قشنگ و علمی با دید سیستمی زد و گفت که از لحاظ علمی و تفکر سیستمی واقعا پول ، پول میاره و فقر ، فقر! علتشم اینه که وقتی کسی پول داشته باشه میتونه سرمایه گذاری  کنه و در نتیجه سرمایه گذاری ، پول هاش بیشتر میشن ، در ضمن بنظر من منظور از سرمایه گذاری صرفا سرمایه گذاری مالی نیست  برای مثال کسی که پول داره  امکانات بیشتری داره ، وقتی امکانات بیشتری داشته باشه میتونه خیلی بهتر تحصیل کنه یا در کلاس های آموزشی آزاد شرکت کنه و مهارت هاشو ارتقا بده و وقتی تحصیلات بهتر و مهارت بهتر داشته باشه ، فرصت های شغلی بیشتری براش فراهم هست. ولی کسی که فقیر باشه ، قطعا فرصت های کمتری برای تحصیل و شرکت در دوره های آزاد داره و در نتیجه فرصت های شغلی کمتری براش فراهمه و یجورایی همیشه هشتش گرو نُهِش هست!© depositphotos.com  اینارو گفتم که برسم به این مسئله که چندروزه بهش فکر میکنم : من زبان انگلیسیم خوبه و در حد خودم به مکالمه و خواندن مسلط هستم ولی برای بهبود وضعیت زبانم اخیرا به زبانکده  مراجعه و در کلاس ها شرکت کردم . ولی یه چیز جالبی که وجود داشت یه همکلاسی هست که با اینکه ظاهر و زندگی خیلی ساده ای داره ، ولی همچنان پر انگیزه در حال شرکت در کلاس ها هست . یه سری ازش پرسیدم فلانی چه خبر چیکارا میکنی ؟ گفت من سه چرخ دارم و با موتور سه چرخ کار میکنم ولی سالهاست به زبان علاقه دارم و کلاسهارو شرکت میکنم. قطعا هر انسانی فارغ از شغلش و وضعیت فعلیش شریفه و قابل احترام ولی حقیقتاً یکم از خودم خجالت کشیدم چون گاهی اوقات بوده که ناشکری کردم یا قدر چیزایی که داشتم رو ندونستم...نکته آخر : توجه کنید که گفتم پول ، پول می آورد و نه پول ، شادی! و نه پول ، خوشبختی!</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 11 Feb 2020 01:33:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمبود انگیزه یادگیری در دوران فعلی</title>
                <link>https://virgool.io/@behzad_andishmand/%DA%A9%D9%85%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B9%D9%84%DB%8C-fudlrbuuft9m</link>
                <description> Credit : iNLP Center یک زمانی برای یادگیری کامپیوتر یا هرچیز دیگه باید کلی کلاس میرفتی ، کتاب های حجیم و چند صفحه ای میخوندی . اینترنت براحتی در دسترس نبود و باید اینترنت کارتی با سرعت نهایت 5 کیلوبایت در ثانیه میخریدی و بعد از هماهنگی با اعضای خونه(یا شایدم یواشکی :D ) و اشغال خط تلفن به شبکه ی جهانی اینترنت وصل میشدی . اما امروزه تقریبا در هر زمینه ای که فکرشو بکنی از کامپیوتر گرفته ، تا مدیریت و توسعه فردی میشه مطلب پیدا کرد . حداقل در زمینه ی کاری خودم برنامه نویسی مطمئنم که منابع دست اول حتی رایگان یا با قیمت ارزون براحتی در دسترس هستن و عملاً آنچنان نیازی به کلاس حضوری نیست . قدیم منابع آموزشی نبود یا کم بود ، انگیزه زیاد اما حالا منابع آموزشی زیاد و انگیزه کم ! نظر شما چیه؟ بنظرتون چرا با وجود این همه منبع آموزشی خیلیا حتی حوصله یادگیری هیچ مبحثی رو ندارن؟اگر به انجام دادن کاری علاقه نداریم حتما انگیزه نداریم  یا به قولی &quot;چرایی &quot;  برای انجام دادن کارمون پیدا نکردیم ( We did not find a &quot;why&quot; for our job) . ولی یه مسئله ای هست که قبلا در وبلاگ محمدرضا خونده بودم با این عنوان : در روانشناسی شناختی بحث می‌شود که میزان به خاطر سپردن و سرعت به خاطر آوردن هر آموخته‌ای، تابع میزان سرمایه‌گذاری (مادی و معنوی و زمانی و انرژی) ماست.به این معنی که بر فرض مثال اگر برای فرآیند یادگیری هزینه مالی ، روانی زیادی مصرف کنیم احتمالا یادگیری بهتری خواهیم داشت . شاید یکی از دلایل اینکه اکثر ماها دچار مشکل در زمینه ی یادگیری شدیم این باشه که راه درستی رو برای مسیر یادگیریمون تعیین نکردیم . و در یکی از پست های باحال محمدرضا درباره انگیزه که حتما پیشنهاد میکنم بخونینش این مطلب رو خوندم که بنظرم حیفه که نقل نشه : بارها دیده‌ام که می‌گویند: من برای کتاب خواندن انگیزه ندارم. چه کار کنم؟من همیشه یک جواب مشخص دارم: کتاب نخوان.اگر کتاب خواندن واقعاً نیاز تو باشد، نمی‌توانی انگیزه نداشته باشی.چنانکه مثلاً برای رابطه با جنس مخالف، بی انگیزه نیستی و حاضری دست به هزار تلاش ناموفق هم بزنی! یا برای مهاجرت، چنان این در و آن در می‌زنی که نگرانیم با بَلَم و از طریق آب و رودخانه، راهی سرزمین موعود شوی!تعریف انگیزه انگیزه همون چیزیه که باعث حرکت شما برای انجام هدفی میشه فارغ ازینکه برداشتن لیوانی برای کاهش تشنگی باشه یا خوندن کتاب برای افزایش دانش ، حتی شمایی که الان داری این متن رو میخونی مطمئنا بدون انگیزه در حال خوندن این متن نیستی . چرا انگیزه نداریم؟چه حسی درمورد رسیدن به هدفت داری؟ فرض کنیم شما میخواید کتابی رو بنویسید و به چاپ برسونید ،  در یک تجربه ذهنی ، سختی های راه رو فراموش کنید وفرض کنید که کتاب شما بهرحال چاپ شده و در دست شما قرار داره ، در این حالت چقدر شما به وجد میاید؟ اگر به اندازه کافی هیجان زده شدید ، پس تست اولی رو با موفقیت گذروندید . قلب و احساس شما درون این هدفه و خیلی احتمالش کمه که فشار های خارجی این حس رو بوجود اورده باشن . آیا در مورد هدفی که در حال انجام دادنش هستم استعداد یا علاقه کافی دارم؟حقیقت دردناکی ست اما متاسفانه ما در زندگی نمیتونیم در هر زمینه ای به هر سطحی که میخوایم برسیم ، ژنتیک های ما یجورایی استعداد های مارو تعیین میکنن و البته این ها شامل نقاط قوت و  هم نقاط ضعف ما میشه ، مثلا کسی که استعداد حرکت هماهنگ اعضای بدن رو نداره ، قطعا در ورزش و مخصوصا ورزش های تحرکی موفق نخواهد بود . دقیقا مشخص کنید که بی انگیزه بودن چه حسی داره  اگر با دقت نمیتونید در مسیر رسیدن به هدفتون قدم بردارید پس مشکل چیه؟ آیا کلا به خود هدف بی علاقه هستید ؟ اگر میخواید چیزی بنویسید یا مطلبی بخونید ، آیا اون مبحث به اندازه ی کافی براتون مهم هست  ؟ آیا به محیط کاری یا محیط دور و برتون بی علاقه هستید؟ اتاق کوچیک و بهم ریخته و شلوغ قطعا ممکنه باعث بی میلی شما به انجام کار بشه . (گاهی اوقات ممکنه مشکل از بی انگیزگی شما نیست بلکه شرایط شما باعث این بی انگیزگی شده )آیا اعتماد بنفس کافی ندارید ؟ گاهی اوقات علت بی انگیزگی ما ممکنه به برچسب هایی مربوط بشه که به خودمون میزنیم مثلا ممکنه به خودمون بگیم تنبل ، بی انگیزه ، بی حوصله ولی بنظرم اینا کسایی هستن که از سندرمی به اسم &quot; من کی ام که فکر میکنم میتونم این کارو انجام بدم &quot; رنج میبرن  . ممکنه شما بترسید که به اندازه کافی خوب نباشید ، بترسید که دیگران در موقع سخنرانی به شما بخندن یا بترسید که شکست بخورید . ولی واقعیت اینه که بیشتر کسایی که کارهای مهمی انجام دادن تقریبا با این ترس ها مواجه بودن و این مراحل تقریبا طبیعی هست و نباید مانع ما در انجام دادن کارها بشه هدف شما باید اولویت شما باشه زندگی های امروزه مخصوصا با وجود شبکه های اجتماعی خیلی شلوغ شده و زمان بندی ما یجورایی ناخودآگاه شده ، برای این کار باید خیلی از کارهای دیگه تون رو به تعویق بندازید و بهشون نه بگید .منابع : Psychology Today</description>
                <category>بهزاد اندیشمند</category>
                <author>بهزاد اندیشمند</author>
                <pubDate>Tue, 31 Dec 2019 05:17:16 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>