<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد بهشتیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behzadbeh</link>
        <description>موسیقی‌دان / پادکستر. کرم کتاب، خوره‌ی سینما، قهوه‌خور هنر دوست!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 01:31:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2709/avatar/1RaMHE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد بهشتیان</title>
            <link>https://virgool.io/@behzadbeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اتانازی دستوری</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-bnyl2usositr</link>
                <description>فرشته‌ی گوگولی مرگ«این جهان ارزش زیستن ندارد». مسوولان دوست‌داشتنی و عشق خدمت مملکت به این نتیجه برای ما مردم نادان رسیده‌اند. همه‌جا فساد، ناکارآمدی، جنگ، گرسنگی، فقر، سیل، زمین‌لرزه، بلایای طبیعی و غیر طبیعی. به جز کجا؟ کشور عزیز خودمان. همه‌ی مدیران و دست‌اندرکاران توانا؛ همه‌چیز آرام، آباد و آزاد. چشم دشمن بترکه! اما خب، برای مردم همیشه در صحنه و پشت صحنه، تماشای رنجی که همه عالم می‌برند، سخت است و جان‌گوز - ببخشید، جان‌سوز. اصلاً به ما احساس عذاب وجدان دست می‌دهد؛ چون فقط ما ایم که خوشبخت ایم و بقیه، همه داغون! مسوولین برای‌مان به این فکر افتاده‌اند که چرا این سختی طاقت‌فرسا را تحمل کنیم؟ نبودن بهتر نیست؟ تازه زودتر به سرزمین موعود می‌رسیم. والا! بنابراین، این موجودات همه‌چیز تمام تصمیم گرفته‌اند راه ما را برای ترک این دنیا، هموار کنند. حتماً می‌پرسید «چگونه؟». پس، این شما و این فهرست اقدامات ویژه‌‌ی این برجستگان:مایه‌ی حیات چیست؟ آب. پس در نخستین اقدام، آب باید قطع شود.ممد حیات چیست؟ نفس؛ یا بهتر بگوییم: هوا. آن هم باید آلوده شود.برای دیدن به چی احتیاج داریم؟ بله، به نور؛ در این مورد، برق. باید ترتیب آن را هم داد.یکی از راه‌های فوت کردن، مردن از گرما و سرما است. برای گرما که ترتیب برق داده شده، بنابراین هلاک می‌شویم. برای سرما نیز راه‌حل مناسب، یعنی قطع گاز، در دستور کار قرار دارد و از امسال اجرایی می‌شود.اما ممکن است روحیه‌مان را حفظ کرده و به این دنیا چنگ بیاندازیم! پس اینترنت هم فیلتر و پارازیت هم برای مواجهه با هر گونه امواج شادی، روی سرزمین دل‌انگیزمان پرتاب می‌شود. تازه، پارازیت خوبی دیگری هم دارد: روی تولید مثل و دم و دستگاه مربوطه تاثیر چشم‌گیری دارد. خلاصه دیگر نمی‌توانیم کارهای خوب خوب - یا در نظر درست مسوولین، بد بد - بکنیم. این هم دلیل دیگری برای چنگ نزدن به این‌جا و اون‌جای دنیا!اقدام هوشمندانه‌ی تازه‌ای هم در دست اجرا است. عزیزان فکر کرده‌اند: نکند اکسیژن و هوای تازه از طریق باد به شهرهای بزرگ برسد و نفس زندگی را به ریه‌های «چهار حرفی» مردم بازگرداند؟ پس منابع تولید این گاز منحوس باید نابود شود. آتش گرفتن (!) جنگل‌ها که این روزها مشاهده می‌کنیم، از این دست حرکات خفن صاحبان مملکت است.در پایان، ضمن تشکر مخصوص از مسوولین بابت این در و گهر افشانی‌ها، خدمت‌تان عرض کنم که لیست بالا در حال تکمیل است. دیدار به قیامت!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sat, 22 Nov 2025 17:30:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راه‌حل نهایی</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%AD%D9%84-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-fvmkwoixvhgx</link>
                <description>جزیره‌ی مورد نظرهنوز مشغول خواندن نوشته‌های وبلاگ پیشینم هستم. مطالبی مربوط به حدود بیست سال پیش. چون مدت بسیار زیادی است که سری به آن وبلاگ درخشان (!) نزده‌ام، بعضی نوشته‌ها برایم کاملاً تازگی دارند. خلاصه، همین‌جور می‌زنم به تخته بابت این سطح از نبوغ، خلاقیت و بامزگی. شما هم بزنید! - به تخته.پنجاه و هفت روز و هفده ساعت و خرده‌ای از پاییز می‌گذرد. آب و هوا خشک؛ مثل مغز یک محافظه‌کار افراطی! نه بارانی، نه برفی، نه تگرگی، نه نمی، نه شَتَکی، نه تفی، نه رطوبت چندش‌آور پلشتی و نه ... . دلیلش هر چه که هست، به علم و دانش و تغییرات اقلیمی و افزایش آلاینده‌ها و گاز و بادهای صدادار و این‌ها برنمی‌گردد. برای همین مسوولینِ با درایت مملکت راه‌های درست را در پیش گرفته، مشغول انجام آرزو، انواع دعا، گونه‌های متنوع از نماز و نیایش، نذر و نیاز، تهدید و غیره هستند. دست و جاهای دیگرشان درد نکند. مقصر این خشکسالی هم صد در صد - مانند همیشه - مردم هستند. این موجودات پر توقع و پر رویی که همه‌ش خواسته‌های جور واجور و غیر منطقی دارند: هوای پاک، آزادی، برابری، شفافیت، کارآمدی، انتخابات آزاد، رسانه‌های بی‌طرف، اینترنت بدون سانسور، کتاب خوب، فیلم غیر دستوری، آزادی پوشش، اقتصاد پویا، احترام و خلاصه، داشتن یک «زندگی معمولی»!به نظرم راهکار مناسب، تبعید ملت به یک جزیره‌ی دور افتاده است. نه جایی مثل کیش و قشم که بخواهند عشق و حال‌های ناجور کنند. یک جزیره‌ی دور افتاده به تمام معنا. جایی که دیگر نتوانند از آن خارج شوند تا مسوولان بتوانند با فراغ بال به تداوم خدمت به کشور و این حرف‌ها بپردازند.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Tue, 18 Nov 2025 17:35:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی‌رضا غلتک</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%BA%D9%84%D8%AA%DA%A9-ij14tl9hbukt</link>
                <description>عکس از وب‌سایت روزنامه‌ی پیام مادر راستای عملکرد بی‌نظیر زاک: شهردار خوفناک، حوض تئاتر شهر تهران با خاک یکسان شد. بابا باریک! فقط چرا این‌قدر دیر؟ این نماد ابتذال و طاقوت باید زودتر از  روی زمینِ دوست‌داشتنیِ پایتختِ مقدسِ کشورِ گل محمدی پاک می‌شد. و نکته‌ی مهم‌تر: چرا ادامه ندهیم و همین‌جا متوقف شویم؟ بنابراین، پیشنهاداتی توسط کارشناسان نسبتاً محترم، خدمت شهردار تهران، آن مغز متفکر استثنایی، معجزه‌ی دوران، ارسال می‌شود:۱- تبدیل جای خالی حوض منحوس پر کشیده به بزرگ‌ترین دیگ نذری خاور میانه.۲- تخریب بنای اصلی تئاتر شهر برای این‌که ملت همیشه در صحنه، نذری پخته شده در حوض پر کشیده را همان‌جا میل نمایند.۳- ممنوعیت اجرای هر گونه تئاتر در مملکت. نمایش، فقط تعزیه! اجرای آن هم تنها توسط مردان اخمالوی پشمالو.در ضمن، کارشناسان از شهردار مربوطه و بقیه‌ی کسانی که درایت کردند و در طول این ۴۸ سال، هیج گونه بنای فرهنگی-هنری در هیچ‌کجای کشور به ویژه در پایتخت «دوست‌داشتنی» نساخته‌اند، تشکر شدید کرده، خواستار ادامه‌ی این روند محیر العقول شدند.صل علی سترکه، تُخ... - ببخشید - چشم حسود بترکه!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sun, 16 Nov 2025 16:42:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تپه‌های ... پیشرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%AA%D9%BE%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-wjgqodohoryx</link>
                <description>همون‌طور که شماهده می‌کنید، برگرفته از وب‌سایت ادوبی استاکدر راستای نوشته‌ی قبلی‌ام - حتماً لازم نیست خونده باشیدش - نشستم و کلی نوشته‌های حدود بیست سال پیشم رو در وبلاگم خوندم. با خودم فکر کردم چه تغییراتی در مملکت اتفاق افتاده.همه مثبت! در همه‌ی زمینه‌ها دچار افزایش بوده‌ایم. اصلاً یکی ما رو بگیره از این همه پیشرفت یه وقت منفجر نشیم! سن خودمون و اکثریت جمعیت کشور که بیش‌تر شده و رو به کهنسالی می‌ریم جمیعاً. قیمت‌ها! قیمت‌ها خوشبختانه همه افزایشی. بزنم به تخته، سر به فلک می‌کشه. قبلاً سرانه مطالعه‌ی جامعه بسیار پایین و در حدود دو دقیقه بوده - در سال ها، یه وقت بد به دلتون راه ندید. الان بیش‌تر مطالعه نمی‌کنیم. عالی! همه‌ش سر در گوشی و دیدن عکس‌ها و ویدئوهای «چهار حرفی» که ملت از خودشون می‌گیرند و تلاش می‌کنند مدام به ما مسائل مهم و ویژه‌ای رو آموزش بدند. از چه‌جوری مالیدن چی به کجامون گرفته تا این‌که به چی فکر کنیم که خوشبخت‌ترین انسان روی زمین باشیم. در زمینه‌ی خشونت، به کوری چشم حسود، به قله‌های رفیعی رسیده‌ایم. دیگه فحش زیر ۲۵ سال که اصلاً کسر شأنه! دعوا هم از قفل فرمون به بالا. چاقو ماقو هم که حرفش رو نزن. قمه، شمشیر، خنجر و این‌ها حال می‌ده. مدت ماندگاری مسوولین ناکارآمد  در مقام خود هم افزایش داشته. تا کور شود هر آن‌که نتواند دید! هر کاری یا بهتره بگم هر گونه از خراب‌کاری هم بکنند، خودشون که نمی‌رند؛ کسی هم برکنارشون نمی‌کنه. این‌جور علاقمند به خدمت اند! حرف مفت چه قدر زیاد شده. به‌به! این هم صعودی.حالا شما هی بنشینید، افسوس گذشته رو بخورید!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 17:38:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه‌قدر خوب بودیم ما</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%DA%86%D9%87-%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%A7-rxxjjenwejqk</link>
                <description>نشستم پای وبلاگ پیشینم و چند تا از پست‌های قدیمی حدود بیست سال پیش خودم رو خوندم. کارم درست بوده ها - بزنم به تخته! نوشته‌هایی پر از شور و انرژی جوانی با چاشنی طنز. انگار کسی دیگر نوشته بود مطالب وبلاگ رو. هر پستی که می‌خوندم، یاد حال و هوای اون دوران می‌افتادم. می‌خوندم و تلاش می‌کردم یاد بگیرم چه‌جوری شبیه این یارو بنویسم! خوندن وبلاگ بهم انگیزه داد برای دوباره نوشتن روزانه. درسته حالا دیگه به میانه‌ی راه زندگی رسیده‌ام؛ اما حتما یه چیزهایی هنوز تو خودم دارم دیگه!خلاصه، بکشید کنار که اومدم!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sat, 15 Nov 2025 15:31:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هنر برتر از گوهر آمد پدید</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D9%87%D9%86%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF-dk0kc3xj7yor</link>
                <description>بدون عنوان؛ محسن وزیری مقدمچیزی که این روزها ناراحتم می‌کند، حذف تدریجی هنر از جامعه است: فیلمسازان کاربلدمان نمی‌توانند کار کنند؛ بنابراین نه تنها الان فیلم مطرحی روی پرده‌ی سینما پیدا نمی‌کنید، بلکه در آینده نیز یافت نخواهد شد. موسیقی درست و با کیفیت نه تولید می‌شود، نه در سالن‌های کنسرت، اجرا. کتاب خوب و خواندنی البته در کتاب‌فروشی‌ها زیاد است، ولی خواننده ندارد. پیش از این - به دلیل شلوغی زیاد - دعوت به افتتاحیه‌ی نمایشگاه‌های هنری در گالری‌ها را رد می‌کردم. اکنون اما هر بار به یک گالری می‌روم، تنها من هستم و خودم.مقصر اصلی وضع موجود، حاکمیت است: کسانی که نه تنها لزوم «بودن» هنر را نمی‌فهمند، بلکه از هر فرصتی برای نابودی آن استفاده می‌کنند. مردم نیز البته بی‌تقصیر نیستند: درست است که از کودکی نظام آموزشی اهمیت هنر را از ما پنهان کرد و الان هم آن را در دسترس عموم قرار نمی‌دهد؛ اما ما می‌توانیم فرهنگ و هنر را خودمان ارج نهیم و بخشی از زندگی روزمره‌مان را به آن بپردازیم.این است که در گفتار و کردار مسوولان و مردم نه تنها هنر، بلکه ادبیات و فرهنگ جایی ندارد. هنرمندان و کارشان جدی گرفته نمی‌شود: انگار کار هنری، فراغت است! اگر به چهره‌ی شهراها - به‌ویژه شهرهای بزرگ و بدتر از همه تهران - نگاه کنید، همه بی‌هنری است: از معماری جدید گرفته تا بیلبوردهای زشت شهرداری، اماکن دولتی و مراسم حکومتی که به کریه‌ترین شکل برگزار می‌شوند. اهالی فرهنگ و هنر هم آن‌قدر در مضیقه هستند که نمی‌توانند بدون نگرانی به خلق آثار باارزش بپردازند و زندگی‌شان هم تامین باشد: چه از لحاظ مالی، چه امنیتی و جانی!من به سهم خود هشدار می‌دهم: جامعه‌ی تهی از هنر و فرهنگ، سرانجام خوشی ندارد.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Tue, 18 Jul 2023 18:00:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزه‌های طبیعت</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-osi1tnjhr6gz</link>
                <description>(مقاله‌ای از وب‌سایت مدرسه‌ی زندگی آلن دوباتن؛ ترجمه‌ی بهزاد بهشتیان)طبیعت این احساس اشتباه - و البته دردناک - را مبنی بر این که ما اساساً آزاد هستیم، اصلاح می‌کند. این ایده که می‌توانیم سرنوشت خود را آن‌گونه که می‌خواهیم رقم بزنیم، دیدگاه اصلی ما در دوران معاصر شده است: ما تصور می‌کنیم آینده‌ی خود را دقیقاً آن‌گونه که می‌خواهیم، می‌سازیم. این سناریوی امیدبخش، باعث شده بیش از اندازه و بی‌دلیل، رنج بکشیم.رخدادهای زیادی هستند که به شدت می‌خواهیم از آن‌ها جلوگیری کنیم. بخش زیادی از زندگیمان را نگران چیزهایی هستیم که در هر صورت اتفاق خواهند افتاد و ما را خشمگین و ناراحت خواهند کرد.پیشگیری‌ناپذیر بودن رویدادها، رکنی اساسی در طبیعت است: برگ درختان، هنگامی که در پاییز دمای هوا پایین می‌آید، باید بریزد؛ بستر رودخانه ناگزیر از فرسوده شدن است؛ جزر و مد رخ می‌دهد. قوانین طبیعت را کسی انتخاب نکرده، هیچ‌کس نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند و استثنایی هم ندارد.هنگامی که به طبیعت می‌نگریم (مانند جنگلی در پاییز، یا چرخه‌ی تولید مثل ماهی سلمون)، قوانینی مشاهده می‌کنیم که برای ما هم صادق است. ما نیز بالغ می‌شویم، دنبال فردی برای بقای نسل می‌گردیم، پیر و بیمار می‌شویم و می‌میریم. دشواری‌های دیگری نیز تحمل خواهیم کرد: هیچ‌گاه دیگران به طور کامل درکمان نخواهند کرد؛ همیشه درگیر اضطرابی اساسی خواهیم بود؛ نمی‌توانیم بفهمیم جای شخص دیگری بودن چگونه است؛ همیشه در حال خیال‌پردازی درباره‌ی بیش از آن‌چه داریم خواهیم بود؛ خواهیم فهمید نمی‌توانیم تماماً آن کسی بشویم که آرزو داشتیم.آن‌چه بیش از هر چیز از آن می‌ترسیم، بدون آن‌که به خواسته‌هایمان احترام بگذارد، روی خواهد داد. اما، هنگامی که به این ناامیدی به عنوان یکی از قوانین طبیعت نگاه کنیم، خواهیم توانست از رنج و تلخی آن بکاهیم. ما متوجه می‌شویم که ناتوانی‌ها تنها برای ما وجود ندارد. طبیعت، با نمایش دادن صحنه‌هایی باشکوه (دوران زندگی یک فیل، فوران آتشفشان)، ما را از این‌که هر پدیده‌ای را شخصی پنداریم و خود را به خاطر روی دادن آن سرزنش کنیم، بر حذر می‌دارد.وظیفه‌ی مهم فرهنگ باید یادآوری کردن این باشد که قوانین طبیعت علاوه بر درختان، ابرها و صخره‌ها برای ما نیز صدق می‌کند. در نهایت، هدف ما این است که بفهمیم چه زمانی دخالت محدود ما در این قوانین پایان می‌یابد و کجا مجبور می‌شویم در برابر این نیروهای قوی‌تر از خود، سر تعظیم فرود آوریم.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Mon, 30 May 2022 17:50:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا همه‌ی ما معتاد هستیم</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D9%85%D8%B9%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-y64uls3y8vdp</link>
                <description>(مقاله‌ای از وب‌سایت مدرسه‌ی زندگی آلن دوباتن؛ ترجمه‌ی بهزاد بهشتیان)- نقاشی از «جین لین»، ویلیام هوگارث، ۱۷۵۱هنگامی که به یک «معتاد» فکر می‌کنیم، تصویری خاص در ذهنمان نقش می‌بندد: فردی بی‌خانمان که در پارک چسب استنشاق می‌کند؛ هیکلی استخوانی که سرنگی از هروئین در بازو دارد؛ کسی که از صبحانه مشغول نوشیدن ودکا است …اما چنین تصویرسازی تیره و تاری از یک معتاد، مانع از دیدن واقعیت پدیده‌ای جهان‌شمول می‌شود که اتفاقاً این‌قدرها هم دهشتناک نیست – گرچه ویران‌گر است. اعتیاد هیچ ربطی به چیزی که فرد به آن معتاد است ندارد و تنها محدود به کسانی که مواد مخدر سنگین یا الکل مصرف می‌کنند، نمی‌شود. اعتیاد، در‌واقع یعنی گرایش به سمت هر چیزی که از به‌یادآوردن موضوعی به‌خصوص در ذهن ما جلوگیری می‌کند. معتاد برای مسدود کردن راه هجوم افکار ناخوشایند به هوشیاریش، به‌شدت به چیزی که به آن اعتیاد دارد، وابسته است.چیزی که فرد به آن اعتیاد دارد، می‌تواند ویسکی یا ماریجوانا باشد. همان‌قدر که آن چیز می‌تواند تلفن همراه یا ظرفی پر از مرغ سوخاری باشد. یک فرد می‌تواند به صحبت کردن با مادرش، تمیز کردن قفسه‌ها، حساب‌رسی مالی یا دنبال‌کردن پرندگان مهاجر معتاد باشد.چیزی که معتاد از آن هراس دارد تنهایی است. در این صورت کاری ندارد جز روبه‌رو شدن با آن ناراحتی، پشیمانی، نیاز یا ترس غیرقابل تحمل.این تفسیر اشتباه از فرد معتاد، تعداد زیادی از ما را به بیراهه کشانده و باعث می‌شود فکر کنیم کار کردن زیاد، تماشا و خواندن مداوم اخبار، ورزش کردن بیش از حد یا دنبال‌کردن بی‌وقفه‌ی نتایج مسابقات فوتبال، امری کاملاً طبیعی است.افراد معتاد، آدم‌هایی بد یا ضعیف نیستند. آن‌ها، بیش از هر چیز، وحشت‌زده اند. بنابراین، راه‌حل مواجهه با آن‌ها نصیحت کردن یا نادیده گرفتنشان نیست. بلکه، دادن احساس امنیت و دوست‌داشته‌شدن است. ما باید شرایطی فراهم کنیم که فرد معتاد بتواند به مشکل واقعیش بیندیشد، با اعتمادبه‌نفس با آن روبه‌رو شود و مطمئن باشد که با آن کنار خواهد آمد.به هر حال، آن چیزی که ما به‌شدت دوست داریم، هیچ‌وقت مرغ سوخاری یا حضور همیشگی در شبکه‌های اجتماعی نیست. ما تنها می‌خواهیم بدون هراس با زندگی خود مواجه شویم.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sat, 21 May 2022 16:31:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالشی برای یک مینیمالیست</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA-q5aehmrewyeh</link>
                <description>من به مینیمالیسم علاقه دارم و تلاش می‌کنم هر روز به سوی آن گام بردارم. یکی از پایه‌های مینیمالیسم حذف چیزهای زاید است. در همین راستا و برای این‌که گامی دیگر به سوی مینیمالیسم بردارم، از امروز اپلیکیشن‌های فیسبوک و اینستاگرم را از روی تلفن همراهم پاک کردم و از آن‌ها خارج شدم.این چالش تازه‌ای است که می‌خواهم یک ماه آن را انجام دهم. اگر این کار را دوست داشتم، ادامه‌اش خواهم داد.اما چالش دیگر، نوشتن هر روزه‌ام در ویرگول خواهد بود. این‌جا بیش‌تر از این چالش‌ها و تاثیرشان در زندگی روزمره‌ام خواهم نوشت.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2020 00:31:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جدی بگیریم؛ اما به اندازه</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-khj9wxwckpbu</link>
                <description>شهر خلوت شده و آرام. سابقه‌ی پنهان‌کاری و ناکارآمدی مسوولان، اعتماد را از مردم سلب کرده. در این میان، بازار شایعات - مانند همیشه - داغ است.من اما، شاداب از آرامش کافه، نوشتن در ویرگول را از سر می‌گیرم -این‌بار راحت‌تر. دیروز و زیر دوش حمام - جایی که همیشه ایده‌های‌م برای آهنگ‌های تازه‌ای که می‌سازم شکل می‌گیرد - فکر می‌کردم که ما آدم‌ها چه جدی می‌گیریم خودمان را. ایستاده روی تیغه‌ی میان زندگی و مرگ، هم‌چنان نقاب بر چهره، پنهان می‌کنیم افکار درونی‌مان را؛ خواسته‌هامان را؛ دوست داشتن‌هامان را. و هزاران حرف نگفته داریم؛ چه به خودمان و چه به دیگران‌مان.با هم حرف بزنیم. کتاب بخوانیم و بیش‌تر بنویسیم.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sun, 23 Feb 2020 14:57:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حقیقتِ سینما حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA%D9%90-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-utwon5richqk</link>
                <description>دوازدهمین جشنواره‌ی بین‌الملی فیلم مستند ایرانخواستم کتاب‌م را باز کرده و شروع به خواندن کنم. اما گفتم نخست، پستی در ویرگول بگذارم؛ چون زمان زیادی از آخرین نوشته‌ام در آن می‌گذرد.دیروز جشنواره‌ی مستند سینما حقیقت در تهران پایان یافت. بنا دارم کمی از دیده‌ها و شنیده‌هایم بنویسم: سطح کیفی جشنواره‌ی امسال نسبت به سال پیش کاهش داشت. البته چند فیلم خوب هم حضور داشتند که تعدادشان از جشنواره‌ی سال پیش به مراتب کم‌تر بود. مانند همه‌ی جشنواره‌ها - یا همه‌ی رویدادهایی که در ایران برگزار می‌شود - نبود برنامه‌ریزی منظم از نکات منفی سینما حقیقت بود. صف‌های طولانی به کنار، افراد زیادی بدون رعایت حقوق دیگران و بدون نوبت وارد سالن می‌شدند. بدتر از آن، شاهد بروز چنین رفتار ناشایستی از سوی عده‌ای بودم که خود را چهره‌های فرهنگی - هنری می‌نامند! تازه هنگامی که برای تماشای فیلم وارد سالن می‌شدم، روبه‌رو می‌شدم با صندلی‌هایی که به وسیله‌ی کیف، کت، کاپشن و ... اشغال شده بودند: یک نفر برای شش نفر جا می‌گرفت!به نظر می‌رسد «رایگان» بودن نمایش فیلم‌های جشنواره، دلیل حضور جمعیت زیادی در پردیس سینمایی چارسو بود که بیش‌تر، کارشان در حوزه‌هایی به غیر از سینما یا هنر بود. کما این‌ که اکران همین فیلم‌ها در طول سال در سالن‌های سینمای کشور با تماشاگرانی بسیار کم صورت می‌گیرد.امیدوار ام در دوره‌های بعد، شاهد پیشرفت این گونه جشنواره‌های فرهنگی - هنری از لحاظ کیفیت و نحوه‌ی برگزاری باشیم.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Mon, 17 Dec 2018 17:52:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ای دریغ!</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%BA-ueuqjs4lpk71</link>
                <description>نگاهی به فیلم مستند چاووش؛ از درآمد تا فرودچاووش؛ از درآمد تا فرود (فیلمی از آرش رئیسیان و هانا کامکار)در شرایط فرهنگی - اجتماعی کنونی، تماشای فیلم مستند چاووش؛ از درآمد تا فرود برایم هم‌زمان همراه با لذت و افسوس بود: لذت از شنیدن حرف‌های گروهی از هنرمندان چیره‌دست موسیقی و ادبیات؛ و افسوس از کم‌بود چنین هنرمندانی در ایران امروز.فیلم به تاریخچه‌ی بنیاد فرهنگی چاووش می‌پردازد؛ از طریق گفت‌وگو با افرادی که در چاووش حضور داشته‌اند. چهره‌هایی چون محمدرضا شجریان، حسین علی‌زاده، محمدرضا لطفی، علی‌اکبر شکارچی، هنگامه اخوان، بیژن کامکار و ... . سخنان، تفکر و فلسفه‌ی آنان از نقاط درخشان فیلم است که با تصاویر آرشیوی - در مواردی کم‌تر دیده شده - همراه است. متاسفانه، فیلم از لحاظ ساختار هنری - تکنیکی، کیفیت مناسبی ندارد و در مقایسه با نمونه‌ی مشابهی مانند مستند بزم رزم در جای‌گاه پایین‌تری قرار می‌گیرد. اما شنیدن صحبت‌های هنرمندان و آشنایی با نگاه پیشرویی که چهل - پنجاه سال پیش داشته‌اند، دیدن فیلم را ضروری می‌کند. کسانی که فرهنگ و هنر جامعه‌شان برایشان ارزشمند بوده و حاضر بوده‌اند تا کاری برایش بکنند.بودن چنین هنرمندانی، سطح فرهنگی هر کشوری را بالا می‌برد و کم‌بود یا بها ندادن به این افراد، وضعیتی را پیش می‌آورد که هم‌اکنون شاهدش هستیم. افسوس و باز افسوس!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Sat, 25 Aug 2018 18:25:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندکی فرهنگ — یا فرهنگی اندک</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%A9-r26wdyhlpxjk</link>
                <description>کارتونی از ژان-ژاک سامپه چه بلایی دارد بر سر فرهنگ مملکت می‌آید؟ کافی است نگاهی بکنیم به تیراژ کتاب‌ها و روزنامه‌ها که برای جمعیت هشتاد میلیونی شرم‌آور است. در سینما فیلم‌هایی که دعوت به فکر و اندیشه می‌کنند، کم‌یاب اند و آن چند تا هم فروش بسیار پایینی دارند. در مقابل، فروش بالای فیلم‌های با کیفیت پایین، کم‌مایه و مبتذل را داریم. موسیقی‌ای که همه‌جا شنیده می‌شود و بلیت کنسرت‌هایش زود تمام می‌شود چه‌گونه است؟ موسیقی پاپ نازل که شعرهایی بندتنبانی دارد و خوانندگانش مبانی سلفژ را — حتی در حد مبتدی — نیاموخته‌اند و گروهی از آن‌ها در کنسرت‌هایشان، به اصطلاح، لب می‌زنند.رفتار گروهی و اجتماعی و چگونگی رعایت اخلاق هم که آشکار است و خودتان می‌توانید ببینید. هم‌چنین کافی است گوشتان را تیز کنید تا ببینید مردم با هم در مورد چه چیزهایی صحبت می‌کنند و ادبیات کلامشان چگونه است — گلاب به رویتان!متاسفانه، این وضعیت کنونی جامعه‌ی ایران است. گرچه — برای این‌که پایانی خوش داشته باشیم — گاهی به انسان‌های خوب، سالم و متمدنی نیز بر می‌خوریم!</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Mon, 20 Aug 2018 18:02:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پایان جشن یازده روزه</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D8%B4%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87-okcujxjyc31n</link>
                <description>سی‌وششمین جشنواره‌ی فیلم فجرجشنواره‌ی امسال هم به پایان رسید. یازده روز شلوغ و پرشور و پرکار برای من. یکی از رویدادهایی است که در طول سال انتظارش را می‌کشم. پارسال به دلیل حضور در جشنواره‌ی فیلم «برلیناله» در فجر حضور نداشتم و این شور امسال برای‌م مضاغف بود. تعداد زیادی فیلم متوسط دیدم، چند فیلم خوب و چندین فیلم بد. قصد داشتم روزهای جشنواره و هم‌زمان با تماشای فیلم‌ها در موردشان بنویسم که زمان‌ش را نیافتم. حالا با پایان یافتن جشنواره در کنار بقیه‌ی مطالبی که این‌جا و جاهای دیگری می‌نویسم، از فیلم‌ها هم خواهم نوشت و نگاه‌م نسبت به آن‌ها.نکته‌ی دیگر این است که برای من روزهای جشنواره و فیلم‌هایی که می‌بینم مهم است و داوری‌ها برای‌م اعتباری ندارد. چون در این چند سال، از جمله همین دوره، داوری‌ها را بسیار ضعیف، کهنه و پیر دیده‌ام. بنابراین فیلم‌ها را می‌بینم؛ نقدها و مطالب مربوط به آن‌ها را می‌خوانم و با توجه به نگاه خودم داوری‌شان می‌کنم.در کل، از جشنواره‌ی امسال راضی ام و برای‌ش دل‌تنگ.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Mon, 12 Feb 2018 18:36:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سُک‌سُک</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadbeh/%D8%B3%D9%8F%DA%A9%D8%B3%D9%8F%DA%A9-gvqek3ltgrwm</link>
                <description>مشغول کار بر روی داستان کوتاهی هستم. این مدت به دلیل مشغولیت - بیش‌تر فکری - کم‌تر این‌جا مطلب گذاشته‌ام. در واقع، راست‌ش را بخواهید، تنها یک نوشته! دلیل نوشتن این مطلب یاد‌آوری این نکته به خودم بود که این‌جا داستان یا فیلم‌نامه نمی‌نویسم؛ بنابراین لازم نیست با طرحی آماده و بدون اشکال نوشته‌هایم را منتشر کنم. این تمرینی است برای یک آدم وسواسی کمال‌گرا. ساختار ویرگول هم به گونه‌ای است که این حرف‌م را تایید می‌کند: نوشتن راحت و بی‌تکلف.باری، حرف دیگری نیست. باید داستان کوتاه را در هفته‌ی پیش رو به جایی مطلوب برسانم تا با خیال راحت، ده روز را تمام‌وقت به جشنواره‌ی فیلم فجر بپردازم. اما، این‌جا بیش‌تر خواهم نوشت.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Thu, 25 Jan 2018 15:57:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیش‌درآمد</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-zjdnao5qrjjk</link>
                <description>نوشتن را دوست دارم. سال‌ها است می‌نویسم. وبلاگ‌های گوناگونی داشته‌ام. چندی دنبال فضایی فارسی بودم برای وبلاگ نویسی. «ویرگول» را پسندیدم. امیدوار ام دیدگاه‌م را پیوسته بنویسم در زمینه‌های جورواجور. متاسفانه گاهی ایده‌آل‌گرایی‌‌ جلوی نوشتن‌م را می‌گیرد. دوست دارم بر آن پیروز شوم. این‌جا تلاش‌م را خواهم کرد برای پرداختن به کاری که بسیار دوست می‌دارم.</description>
                <category>بهزاد بهشتیان</category>
                <author>بهزاد بهشتیان</author>
                <pubDate>Wed, 10 Jan 2018 18:46:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>