<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behzadhashemi</link>
        <description>چنل تلگرام: https://t.me/bybehi</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 18:17:24</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10318/avatar/8G32Pp.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</title>
            <link>https://virgool.io/@behzadhashemi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگه مهاجرت نکنی باختی!</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadhashemi/if-you-dont-migrate-you-miss-everything-kbleovsbwypy</link>
                <description>مدت زمان زیادی هست که از دوستان دور و نزدیکم خبری ندارم و راستش میلی هم ندارم دیگه با کسانی که یک زمانی دوست خطاب‌شون می‌کردم رابطه‌ای داشته باشم وقتی به سن بالاتر می‌رسی و قدم به دهه چندم زندگیت میذاری همه چیز رنگ و بوی خاص‌تری برات می‌گیره و انگار تبدیل میشی به یه آدم دیگه‌ای و سعی می‌کنی از خیلی چیزها فاصله بگیری(یا حداقل زندگی برای من اینطوری رقم زد!) یکی از اون چیزها افراد و آدم‌هایی که باعث شدند سال‌های سال دچار نوعی نشتی انرژی بشم و بیشتر به خودم بپیچم و تصور کنم مشکل و مسئله از خودمه و لحظه‌ای هم به جنس آدم‌هایی که دور و اطرافم جمع کردم توجه و دقتی نداشته باشم!  حالا همه این‌ها رو گفتم که بگم خیلی وقته از دایره ارتباطی معمول خودم فاصله گرفتم و تو همین حین از سوشال نتورک هم سعی کردم خودم رو جدا کنم که خوشبختانه این یکی به دردناکی اولی نبود اما بعد گذشت چندماه فهمیدم چقدر ساده و راحت نزدیک به یک دهه از عمرم رو هدر شبکه‌های اجتماعی(فیسبوک، اینستاگرام و توییتر) کردم که توفیق چندانی برام نداشتند و یه سری ارتباطات سطحی رو رقم زدند که بیشتر تو زمینه کاری و عاطفی بودند. تو این مدتی که از همه کس دورم کم و بیش خبرشون رو می‌شنوم یا متوجه میشم که مهاجرت کردند و سرعت مهاجرت‌شون به قدری بالاست که می‌بینی امسال طرف اینجاست و چندماه بعد تصمیم گرفته برای همیشه یا مقطعی ایران رو ترک کنه! آمارم از بین دوستان حضوری/مجازی خودم از ابتدای سال 1402 تا به این جای سال(آبان 1402) چیزی حدود بالای 20 نفر بوده و حالا تا آخر سال چقدر میشه رو نمی‌دونم ولی این رو در جریانم که این روند افزایشیه نه کاهشی!چیزی که بیشتر از همه به چشمم می‌خوره اینه که این فضا منو عجیب یاد سال‌های بعد اتفاقات 88 میندازه دقیقا همون روزها بود که مهاجرت از اون سیکل همیشگی خودش که مختص آدمای متخصص، نخبه، دانشجو و... بود فاصله گرفت و وارد بطن جامعه شد و خیلی‌ها تصمیم گرفتند بعد اتفاقات ناگوار اون سال‌ مهاجرت کنند یکیش هم خود من بودم که تصمیم گرفتم در اولین فرصت رویای خودم رو تبدیل به واقعیت بکنم و برم سمت کشوری که دوست داشتم و تو رشته و تخصصی که آرزوم بود تحصیل کنم. این روند مهاجرت تا ابتدای سال 92-93 به قوت خودش باقی بود تا اینکه کمی حالت کاهشی گرفت اما همچنان به آمار افزایش این سال‌ها نرسیده بود با شدت گرفتن روند اتفاقات تلخ و پی در پی که نصیب کشور شد به قدری سرعت مهاجرت بالا گرفت که گاهی اوقات ممکنه اشخاصی رو ببینیم و بشنویم مهاجرت کردند که شاید تو مخیله ذهنی خودمونم تصور نمی‌کردیم این افراد فکر رفتن داشته باشند.من متخصص نیستم و براساس شواهد و آماری که خوندم و چیزهایی که خودم دیدم این مطلب رو دارم می‌نویسم و این موضوع رو می‌دونم که وقتی جامعه‌ای دچار نوعی افسردگی و سرخوردگی اجتماعی میشه این اپیدمی به صورت خیلی سریع و پیچیده‌ای خودش رو تکثیر می‌کنه و نوعی رقابت پنهان تو دل آدم‌ها میندازه که تصور می‌کنند اگه بمونند ضرر کردند یا اگه نرن امتیاز مهمی از زندگی رو از دست دادند نمی‌خوام حرف‌های امیدوار کننده و صدمن یه غاز بدون پشتوانه بزنم که از جنس حرفای خوشگل اینستاگرام و اساتید انگیزشی باشه ولی براساس تجربه زیست خودم میگم این روزها امید رو تو دل خودمون کشتیم و تصور می‌کنیم جایی فراتر از این مرز و بوم خانه امید همه ماست و چشم امیدمون به کس یا کسانی غیر از خودمونه و خیال می‌کنیم با تغییر مکان و رفتن به سمتی که انتخاب کردیم باری از روی دوش مسائل شخص خودمون کم می‌کنیم!من هیچ مخالفتی با مهاجرت نداشته و ندارم و خودمم چندین ساله که درگیر رفتن و نرفتنم و هنوزم شک دارم که آدم اونجا موندنم یا نه! اما این روند افزایشی رو نوعی کاسبی می‌بینم که به نفع خیلی از کسانی که پشت پرده قرار دارند و از این موقعیت منفعت‌های مالی زیادی می‌برند فقط کافیه به قشرهای مختلف مردمی این چندسال اخیر نگاه کنید که چطوری از هم پاشیده و ناامید شدند و اکثریت میل به مهاجرت دارند و اگه کسی هم میل نداشته باشه با دیدن شرایط و موقعیت‌های مختلفی که پابرجاست میگه چرا باید اینجا بمونم بهم دلیل یا دلایلی رو نشون بدید که بمونم! فقط کافیه کلمه کلیدی مهاجرت رو تو گوگل/تلگرام/اینستاگرام سرچ کنیم تا با انبوهی از مقالات، سایت‌ها و پست‌های مختلف موسسات حقوقی، موسسه‌های زبان، پذیرش دانشجو و روش‌های اخذ اقامت و... رو به رو بشیم که روز به روز مثل قارچ دارند زیاد میشن و کارشون بیشتر دلالی کنی و تیغ‌زنی به حساب میاد تا اینکه بخوان گره‌ای از کار کسی باز کنند.بالاتر اشاره کردم دلم نمی‌خواد حرف انگیزشی بزنم ولی این روزها بیشتر از هر لحظه دیگه‌ای نوعی عدم اطمینان و خودناباوری تو همه جا می‌بینم که همین باعث میشه بیشتر از همیشه افراد میل به مهاجرت داشته باشند و زندگی و امید و آرزوهاشون رو جایی جز اینجایی که هستند ببینند.من خودم تو اوج روزهایی که اینستاگرام فیلتر شد و اینترنت رو قطع می‌کردند داشتم برای بیزنس آنلاین جدیدم آماده می‌شدم و تصمیم داشتم فقط و فقط تمرکزم رو بذارم برای رفتن و هیچ هدفی جز این رو نداشته باشم یک‌سال گذشت و بیزنس من جسته و گریخته خدا رو شکر کمی پا گرفت و همچنان من الویت اولم رفتن نیست چون بیشتر از همیشه به این نکته شخصی پی بردم قبل از اینکه مکانم رو عوض کنم باید چیزی رو درون خودم و ذهنم به وجود بیارم و عوض کنم اونم اینه که من نوعی هرجایی از هر نقطه این کره خاکی که باشم موفق میشم و با ساختن چنین باور و ایدیولوژی قدرتمند می‌تونم با خیال راحت هر کشوری که میخوام برم و کارم رو شروع کنم هرچند که ممکنه از نظر و نگاه دیگران ایده‌آل گرایانه به نظر برسه ولی این چیزی که قلبا بهش رسیدم و باعث میشه حس خوبی ازش بگیرم. امیدوارم این سیل عظیمی که برای مهاجرت راه افتاده داخلش افرادی هم حضور داشته باشند که فقط کمی قبل از رفتن تو این پروسه رقابتی به تمام زوایای مهاجرت خودشون نگاهی بندازند و کامل بررسیش کنند و به گروه بزرگ جوگیرهایی ملحق نشن که بهشون فقط میخوان این نکته رو القا کنند که رفیق اگه مهاجرت نکنی باختی!</description>
                <category>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</category>
                <author>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Nov 2023 10:54:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی خودمانی به نمایشگاه الکامپ 97</title>
                <link>https://virgool.io/virgooliam/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%84%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%BE-97-zcjuodhdhofq</link>
                <description>نمایشگاه الکامپ مرداد ماه 1397هرسالی که این نمایشگاه #الکامپ برگزار میشه به خودم قول میدم امسال آخرین سالی هست که اومدم ولی باز سال بعد میشه و با خبرهای رسانه ای پیرامون نمایشگاه کنجکاوتر میشم و با خودم میگم گویا امسال قرار هست که متفاوت تر از سالهای قبل برگزار بشه و وسوسه میشم که سر بزنم و این قضیه 5 سالی هست که تکرار میشه و هرسال بعد خروج از نمایشگاه تنها چیزهایی که قسمت ام میشه گوشی است که از میزان شدت آلودگی صوتی اذیت شده، پایی است که توانی برای کشیدن این تن خسته نداره و زبانی که دائم از هدر دادن کلی حجم کاغذ به صورت تراکت، بروشور و کاتالوگ و... شکایت میکنه!طبق معمول هرسال دم در ورود، باجه ای وجود داره که شما اگر دانشجو و محصل یا غرفه دار و عضو یکی از اعضای تیم های نمایشگاه نباشید بایستی مبلغ 2 هزارتومان را پرداخت کنید که البته امسال از طریق وب سایت نمایشگاه یک سیستم ثبت نام رایگان جهت صدور کارت آنلاین راه اندازی کرده بودند که من هم ثبت نام کردم ولی تمایلی به پرینت گرفتن و بردن نسخه چاپی این کارت بی کیفیت رو نداشتم اون هم تو زمانه ای که کمتر کسی مایل هست نسخه چاپی چیزی رو با خودش حمل کنه، کاش مسئولین برگزاری نمایشگاه دقت میکردند که این مسئله به سادگی توسط یک دستگاه QR CODE Reader قابل حل هست و اینطوری میشه مشخصات عکس Qr Code فرد رو اسکن کرد و جای چاپ و هدر دادن کاغذ برای تولید یک کارت بسیار زُمخُت یکبار مصرف فقط کافیه که یک تصویر ساده حاوی QR Code رو تو گوشی ذخیره کرد و خیلی راحت وارد محوطه شد ولی خوب این حرف ها رو دقیقا دارم به کی میگم !بگذریم ...بعد از ورود به محوطه جایگاه هایی هست که معمولا افرادی ایستاده اند تا ماشین های کوچکی به سمت اونها بیاد و مستقیما افراد رو به سمت سالن های اصلی نمایشگاه ببره که من چون حوصله ایستادن در آفتاب سوزان مردادماه رو نداشتم ترجیح دادم چند دقیقه ای پیاده برم و در حین راه رفتن، تلفنی با دوست بزرگواری که قرار بود اینجا ببینمش محل قرارمون رو مشخص کنم.ورودی اصلی به یکی از سالن هاچیزی که همیشه آزارم میده این هست که فرقی نمی کنه نمایشگاه کتاب در حال برگزاری باشه، نمایشگاه قرآن یا نمایشگاه تخصصی مثل الکامپ همیشه یک سری غرفه هایی هستند که سالانه حضور فعالی دارند نمونه بارزش غرفه هایی که خدمات اینترنتی ارائه میدن اونم با بازاریاب هایی که فریاد میزنند و دنبال آدم راه میافتند که یک پیشنهاد ویژه برات داریم اینترنت فلان با اینقدر گیگ حجم و مودم رایگان! یا غرفه هایی که انواع و اقسام پک های نرم افزاری، رزتا استون و آنتی ویروس به قول خودشون ارجینال میفروشند! و در نهایت باید به اینها اضافه کنیم تنوع بالای غرفه های غذایی که معمولا با قیمت های افزایش یافته ای نسبت به بیرون مشغول دادن خدمات اند و براشون فرقی نمیکنه چه نمایشگاهی هست و جایگاه ثابتی دارند و اغلب هم توسط اسانس و بوی دود اغذیه های ناسالم شون دائما در حال جلب توجه اند.تقسیم بندی فعالیت هایکی از ویژگی های نمایشگاه امسال تقسیم برنامه های کلی به سه دسته الکام استارز، الکام تاکز و الکام گیمز بود که هرکدام از این ها شامل برنامه های مخصوص به خودشون بودند.الکام استارز: این بخش که در سالن 9-8  قرار داشت و بدون اغراق یکی از بهترین بخش های نمایشگاه امسال برای من بود و افسوس خوردم که چرا از اولین ساعات بازدیدم این سالن رو نرفتم و چون اواسط گشت و گذارم بود، مطابق شد با اتمام ساعات بازدید نمایشگاه به همین دلیل باعث شد خیلی از غرفه ها رو اونطوری که باید نتونستم سر بزنم ولی از طرز برخورد برخی از غرفه داران که اکثرا از شهرهای مختلف ایران اومده بودند لذت بردم و یکی از این غرفه ها که مدت زمان بیشتری رو اونجا گذروندم غرفه مربوط به ویرگول بود که انتظار نداشتم چند جوان دوست داشتنی هم سن و سال خودم پشت سرویس ویرگول باشند، چندین دقیقه ای در مورد سیستم خیلی خوب ویرگول، خطرات، معایب و مزایای اون صحبت کردیم و ازشون قول گرفتم که آینده این سیستم دوست داشتنی مثل بقیه سرویس دهنده های ایرانی نشه!الکام استارز  امسال میزبان گردهمایی بیش از 400 استارت‌آپ ایرانی بود که به هرکدام از آنها بنا به فراخور بودجه، محصول و برند موردنظر غرفه هایی را اختصاص داده بودند. چیزی که باعث شد بیشتر وقتم را صرف بازدید از این غرفه ها بکنم این بود که بعضا غرفه های کوچک، اما باصفای استارت‌آپ ها لذت دوچندانی در من به وجود آورد تا بازدید از غرفه های بزرگ اما خالی از مدعویی که پشت نام های برند و تجاری خودشون پنهان شده بودند.الکامپ 97الکام تاکز: چیزی که سالها قبل تحت عنوان سخنرانی برگزار میشد امسال به صورت هدفمند توسط متخصصین حوزه الکترونیک و کامپیوتر به صورت جلسه ای عمومی در بخشی از سالن در حال برگزاری بود، پل ارتباطی بسیار قوی‌ای که میتونه حلقه‌‌ بی واسطه ای بین نمایندگان سرمایه گذارها، صاحبان کسب‌وکار و سازندگان یک اپلیکیشن و ... با مدعوین نمایشگاه باشه تا هم دانش و اطلاعات دیگران رو بالا ببرند و هم در این جلسه بتونند سوالاتشون رو بیان کنند،‌ متاسفانه موقعی که من در حال بازدید بودم جلسه‌ جذابی تحت عنوان #بلاکچین ( Blockchain ) در حال برگزاری بود که علی رغم مین باطنی خودم چون با دوست بزرگواری بودم که این موضوعات ممکن بود برایش چندان جالب به نظر نرسه مجبور شدم که از این جلسه صرف نظر کنم.در حاشیه برگزاری یکی از برنامه های الکام تاکز تحت عنوان بلاکچینالکام گیمز: تو سالهای قبل چندان که باید توجه خاصی به غرفه های بازی و استودیوهای بازی سازی به صورت تفکیک شده انجام نمیشد و داخل سالن های مختلف به صورت پراکنده حضور داشتند که امسال تحت عنوان الکام گیمز در سالن شماره 10 گردهم آمده بودند، به شخصه از اونجایی که چندان اهل گیم نیستم و اکثر بازی های معروف ایرانی رو هم نصب کردم ولی بعد مدت یک هفته به شدت حوصله ام رو سر بردند و مجبور به پاک کردن شون شدم خیلی گذری از این قسمت عبور کردم و فقط یک بازی آنلاین ایرانی در سبک تیراندازی بود که نظرم رو جلب کرد که با اصرار شخص غرفه دار مبنی بر ثبت نام جهت قرعه کشی رو به رو شدم که به سرعت جواب دادم من به قرعه کشی های این چنینی اعتقادی ندارم و مایلم بعدا خودم ثبت نام کنم که شخص مقابل در جواب گفت ولی خوب اینطوری در قرعه کشی شرکت نمیکنید که با جوابی که بهش دادم احساس کردم بدجوری اخم هاش توهم رفت و من هم از اینکه نگذاشتم کسی به بهانه قرعه کشی منو وادار به ثبت نام های این چنینی بکنه خوشحال شدم.حاشیه ها1- تعداد افرادی که داخل غرفه ها هستند اکثرا خانم اند و عموما هم تخصصی در مورد کارها و اهداف مورد نظر اون شرکت یا اپلیکیشن مورد نظر ندارند و چیزی نمیدونند و بیشتر برای جنبه جذب مشتری به همکاری گرفته شدند که نمونه بارز جنسیت گرایی نیروی انسانی این شرکت هاست، حدود چند هفته قبل بود که آگهی هایی مبنی بر حضور فعال خانم هایی با ویژگی های خاص در مدت زمان برگزاری نمایشگاه الکامپ رو  در توییتر و چندین سایت دیگه دیدم و با خودم میگفتم واقعا داریم به کجا میریم که جوابم رو بعد از ورود به اولین سالن نمایشگاه دریافت کردم!2- تعدادی خانم تبلت به دست جلوی درب ورود و خروج هر سالنی ایستاده بودند و بدون اینکه به شما در مورد قضایا چیزی بازگو کنند خیلی سریع می‌گفتند لطفا شماره همراه تون رو بدید و وقتی هم امتناع میکردید با یک حالتی شما رو نگاه می‌کردند یا زیر لب چیزی می‌گفتند، اگر جنبه قرعه کشی یا جوایزی هم باید باشه مدعو موردنظر باید بدونه چرا مشخصاتش رو داره در اختیار یک سری افراد قرار میده نه اینکه بدون هیچ پیش زمینه ای از افراد درخواست مشخصات بکنند!3- تنها چیزی که در حین ورودم به محوطه اصلی نمایشگاه کمی تونست شوق و ذوق منو بیشتر کنه غرفه ای بود تنها عنوان بیدود که اپلیکیشنی هست که توسط جی پی اس و اشتراکی که شما میخرید این اجازه رو به شما میده دوچرخه ای رو در سطح شهر تهران کرایه کنید و به مدت محدودی از اون استفاده کنید و در جایگاه مورد نظر اون رو رها کنید تا فرد بعدی هم بیاد و از این استفاده کنه،‌از اونجایی که از بچگی علاقه خاصی به دوچرخه داشتم نهایت لذت رو از این ایده تکراری اما جالب بردم و امیدوارم که به زودی زود این اپلیکیشن در مسیری که باید قرار بگیره و همه مردم از این سرویس پاک استفاده کنند. https://www.instagram.com/p/BlzwxPfBkpw/?utm_source=ig_web_copy_link 4- با دوستم در حال پیدا کردن سالن 9-8 بودم که جریان تکراری و دردناکی اعصابم رو بهم ریخت و تاسف خوردم که چرا باید تو موقعیتی که کل کشور درگیر بحران بی آبی است ما باید شاهد چنین وضعیت اسفناکی باشیم. https://twitter.com/behzad_hashemi/status/1023227649622204416 </description>
                <category>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</category>
                <author>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jul 2018 21:30:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کارگردانی فیلم، طراحی وب، آشنایی با ویرگول و چند داستان دیگر...</title>
                <link>https://virgool.io/@behzadhashemi/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%88%D8%A8-%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-tcef3zsufbnm</link>
                <description>مقدمه کلا برای آدمی که رویاهای زیادی داره و میخواد تبدیل به واقعیت شون بکنه #ایران جای قشنگی نیست چون تو در آن واحد نمیدونی باید چیکار بکنی و هرچیزی تو این کشور در یک تاریخی گذرا، خبر از شیوع و گسترش کاری عجیب رو میده ! به عنوان مثال 10-12 سال پیش و قبل از فراگیر شدن #فیسبوک یک دوره ای همه وبلاگ نویس شدند، حتی یادم میاد یک دوره ای اکثر دانش آموزها به سمت رشته کامپیوتر رو آوردند و رشته دانشگاهی شون رو همین انتخاب کردند و یک دوره ای هم مثل الان همه علاقه مند کارهای هنری شدند و از مشارکت شون تو #سینما و #تئاتر و اجرای پرفورمنس بگیر تا رفتن به انواع و اقسام گالری و #کافه و ... که البته به مدد مطرح شدن روزافزون اپلیکیشن #اینستاگرام تو این روزها همه تبدیل به مدل و عکاس های حرفه ای شدند که با ژست های به اصطلاح خفن شون قادر اند دوربین و لنزهای چند میلیونی رو در قبال کلی لایک و معروفیت مجازی به لرزه در بیارند، به هر حال این پیش مقدمه تلخ اما جذاب رو گفتم تا به مبحث اصلی برسم. دردی که این روزها بر من و جوانانی مثل من غالب شده حکایت عجیبی از #ژن_خوب و سیستم پیچیده #کسب_کار داره که فرمول ثابتی رو نمیشه براش در نظر گرفت چون بازار کار #طراحی‌وب عملا توسط چندین شرکت بزرگ و کوچکی اداره میشه که پشت نام هایی از عناوین گم شدند و بقیه کارها هم به خاطر قیمت گذاری غلط موسوم به سیستم کار بازاری باعث رکود شدیدی تو زمینه طراحی وب سایت شدند که باعث میشه آدمی مثل من که سالها قبل به نیت فیلمسازی شغل، رشته و کارش رو کنار گذاشت و پی کارگردانی فیلم رفت باعث بشه دوباره به خاطر غم نان و محتاج نبودن به سیستم خشک کارمندی-اداری و همینطور عضو نبودن در هیچ دسته و باند سینمایی خودش به صورت کاملا مستقل و به شکل یک #فریلنسر فعالیت کنه.صد البته مستقل بودن همیشه یک سری معایب و حتی خطراتی داره اما در نهایت خودت از خودت نهایت رضایت رو داری که به خاطر مقادیری پول و مقام دست به کارهای عجیبی نزدی !سینماورودم به دنیای فیلمسازی خیلی عجیب بود، نوجوان کنجکاوی بودم که پی رویاهای شیرین وارد این عرصه شده بود و همزمان با این رویا مشغول تحصیل در خشک ترین و تخت ترین رشته تحصیلی یعنی ریاضی-فیزیک بودم.از عکاسی شروع کردم و رسیدم به تصویربرداری و بعدا فعالیت های گسترده‌ای در زمینه برگزاری جلسات نقد و بررسی فیلم و همایش های سینمایی انجام دادم و اونجا بود که با دوستان زیادی در حوزه و زمینه های کاری مختلف آشنا شدم و بعد از مدتی کارم به تدوین فیلم هم کشیده شد و در نهایت با جمعی از دوستان وارد گروه های فیلمسازی کوتاه ارزان ( Low-budget film ) شدم و اندکی بعد تدوینگر-تصویربردار ثابت تیم شدم و یک مدت بعد هم معرفی شدم به انجمن سینمای جوان  و اونجا به عنوان تدوینگر فیلمسازان تازه کار مشغول شدم که واقعا کار سخت و طاقت فرسایی بود و اکثرا تجربه های اول شون بود و شناخت چندانی از قواعد و سازکار فیلمسازی نداشتند من خودمم به واسطه علاقه مندی زیادی که به فیلم دیدن داشتم و کارهای توامانم با نرم افزار احساس میکردم که میتونم از پس کار بر بیام مگرنه تمام کارهایی که تا به اون موقع انجام داده بودم در حد یک آماتور بود ولی اعتماد به نفس بالای من و همینطور سابقه فیلم دیدن ام باعث میشد که بهم انگیزه بده و اینطوری جلوه نکنم. تو این انجمن با شخص نازنین و نابغه ای به اسم شهرام مکری آشنا شدم و باعث شد بیش از بیش به سینما علاقه‌مند بشم و بعد از چند مدت توسط آشنایی با گروه های حرفه ای رو به رو شدم و تو زمینه های مختلف اعم از عکاسی، تصویربرداری، دستیاری کارگردان، دستیاری تدوین، مدیرتولید و جانشین تهیه کننده و ... کارهای مختلفی کردم تا مدتی اوضاع بر وفق مرادم بود اما خوب سینما قواعد و قانون خودش رو داره که اگر بلد باشی بُرد کردی در غیر این صورت خیلی راحت کنار گذاشته میشی! کل سال 96 درگیر و دار ساخت، مجوز و تهیه سرمایه لازم برای ساخت #فیلم_کوتاه ام بودم که وقتی دیدم نمیشه و نشد برای همین تصمیم گرفتم تو سال 97 برای مدتی کار هنری رو تعطیل کنم و به حوزه کاری قبلی خودم یعنی طراحی وب سایت برگردم شغلی که این روزها دچار تغییر و تحولات اساسی شده !طراحی وب سایتقبل اینکه جذب سینما بشم عاشق کامپیوتر و تکنولوژی بودم (به همین خاطر یکی از ژانرهای مورد علاقه ام علمی-تخیلی که هنوزم جزو بهترین ژانرهای دسته بندی فیلم دیدن ام محسوب میشه)، با گسترش مفهوم وب و اینترنت با اینترنت Dial-up آشنا شدم و بعد مدتی حسابی کنجکاو بودم بدونم پشت پرده وبسایت ها به چه شکل هست و اینکه چطوری میشه قالب #وبلاگ طراحی کرد یا عناصر تشکیل دهنده یک وب سایت چی هست؟ اینطوری شد که بعد چندوقت سر و کله زدن با #گوگل و خوندن تمام مقالات،مطالب و کتاب های چاپی بازار تصمیم گرفتم به یک کلاس آکادمیک طراحی وب برم و بعد رفتن ام متوجه شدم که جز اتلاف وقت چیزی برام نداشت و هرچیزی که توی کلاس عنوان میشد قبلا یادگرفته بودم، اون سالها سرعت اینترنت مثل الان نبود و منابع تصویری، نوشتاری و آموزشی خوبی هم پیدا نمیشد و کمتر کسی هم تو ایران میل و رغبتی داشت که اطلاعات خودش رو عرضه کنه مگر با گرفتن پول زیاد تحت عنوان کلاس خصوصی!خلاصه بعد چندوقت تجربه و خطا با انواع و اقسام کدها و مطالب با  CMS# یا سیستم های مدیریت محتوا آشنا شدم و اون سالها موویبل تایپ حسابی روی بورس بود و خبری از #جوملا و #وردپرس نبود یا به این شکلی که ما الان میشناسیم شون نبودند، به هر سختی که بود من با چندتاشون کار کردم که در نهایت جذب یکی از اینها شدم که بعدها به عنوان جوملا تغییرنام داد و مطرح شد و تو تمام این سالها به #html #css #javascript بسنده کردم و بعدها به اینها اندکی هم جی کوئری اضافه شد ولی خوب چون علاقه مندی من از سمت طراحی وب به سینما تغییر پیدا کرده بود خیلی کم فرصت میکردم که اطلاعات ام رو به روز کنم یا چیز جدیدی رو یاد بگیرم مثلا با اومدن ورژن های #html5  #css3 کمی زمان برد تا بتونم بفهمم چقدر این نسخه های جدید به کمک من طراح اومدند و باعث شدند که صفحات وب به سمت پویایی و جذابیت خاصی پیش بروند، به هر حال این روزها با وجود چندسال وقفه‌ای که بین یادگیری من افتاده اما شروع کردم به خوندن و تمرین کردن چیزهایی جدیدی که باعث شدند بیش از بیش دلم بخواد به سمت برنامه نویسی سمت سرور ( Back End Developer ) کشیده بشم.آشنایی با ویرگولحدود چندماهی میشد که توی #توییتر لینک های مختلفی رو می دیدم که اکثر دوستان توسعه دهنده وب یا برنامه نویس ها از خودشون میگذاشتند اول فکر میکردم که همگی دارند از یک سرویس کوتاه کننده لینک برای لینک هاشون استفاده می کنند ولی وقتی روی یکی از این لینک ها کلیک کردم دیدم نه، با یک سرویس وبلاگ نویسی جذاب و متفاوت روبه‌رو ام که با اندکی تفاوت، بسیار شبیه به سرویس جهانی مدیوم هست که میتونه سرآغاز جدیدی برای همه علاقه مندان به نوشتن و #وبلاگنویس های قدیمی باشه، با اینکه چندماهی فقط مطالب دیگران رو میخوندم و دنبال میکردم تصمیم گرفتم ثبت نام کنم و بعد از چند دقیقه هم شروع کردم به نوشتن اولین مطلبم ولی به قدری بی انگیزه بودم که حوصله ام نگرفت ادامه متن رو بنویسم و پشیمون شدم، اما خوشحالم که چنین سرویس جذاب #ایرانی تولید شده و امیدوارم #ویرگول به سرنوشت تلخ اکثر محصولات ایرانی دچار نشه و خاطرات نه چندان خوبی که از سرویس دهنده هایی چون #بلاگفا و #پرشین_بلاگ و #کلوب و ... داریم  دوباره احیا نشه!چند خط داستان دیگر 1- این نوشته بیش از دو ماه و نیم که داخل پیش نویس های (Draft) ویرگول ذخیره شده بود و حوصله و انگیزه ای برای اتمام اش نداشتم که بالاخره امروز به خودم غلبه کردم و انتشارش دادم.2- به خاطر سبک نوشتاری خودم معذرت میخوام ممکنه خیلی جاها ادبی باشه و بعضی جمله ها خیلی صمیمانه، شما بذارید به حساب اینکه خیلی وقت هست چیزی رو ننوشتم!3- دلم میخواست از سینما و کارهای هنری بیشتر بنویسم ولی همین مقداری هم که نوشتم فکر میکنم کسی نخونه چون به شدت مطلب طولانی شده و من خودم جزو کسانی ام که مطالب طولانی رو اگر جذاب نباشند نمیخونم.4-دقیقا نمیدونم توی این سرویس چند نفر ممکنه نوشته یک آدم ناشناس و گمنامی مثل من رو بخونند اما دوست دارم که نظرات گرم شما رو تو اولین پستم داشته باشم.</description>
                <category>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</category>
                <author>Behzad Hashemi | بهزاد هاشمی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jul 2018 20:34:55 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>