<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بهزاد شکوری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@behzadshakouri</link>
        <description>http://behzadshakouri.ir/</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 03:53:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/337368/avatar/5BZVpr.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بهزاد شکوری</title>
            <link>https://virgool.io/@behzadshakouri</link>
        </image>

                    <item>
                <title>ولخرجی یا ولجمعی؟</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/httpsvirgooliobehzadshakouri%D9%88%D9%84%D8%AE%D8%B1%D8%AC%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D9%84%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-bdjaxn8pz513</link>
                <description>توی زندگیمون  اکثرا در مورد بدی ولخرجی شنیدیم و اینکه چقدر بده و میتونه به زندگی و آینده ما آسیب بزنه.یعنی پیش فرض خیلی هامون اینه که تا جایی که میتونیم جمع کنیم و تا جایی که میتونیم تو کار های غیر ضروری خرج نکنیم.در عین اینکه ولخرجی  و اسراف و هدر دادن منابع خیلی بده و باید از منابعمون به بهترین شکل استفاده کنیم و هزینه فرصت هامون  رو کاهش بدیم،بنظرم خیلی وقت ها ما در کنار ولخرجی یک چیزی هم داریم بنام ولجمعی!حالا ولجمعی یعنی چی؟یعنی بدون اینکه چیزی لازممون باشه و حیاتی باشه فقط به فکر جمع کردنیم.و این جمع کردن فقط منحصر به پول نمیشه حتی تو علم و مدرک و چیز های دیگه هم میتونه صادق باشه.بذارید از مثال مشهور علم بهتر است یا ثروت کمک بگیرم،فرض کنید شما تا آخر عمرتون مشغول جمع کردن پول و علم باشید،بدون اینکه اینهارو جایی استفاده بکنید.شما تا اخر عمرتون میلیارد ها دلار پول،یک عالمه ماشین و خونه و سهام شرکت های مختلف رو جمع کردید بدون اینکه ذره ای از اون ها استفاده بکنید و در کنارش به علوم مختلفی مسلط شده اید و مدارک زیادی را به دیوار خانه زده‌اید و چندین زبان مختلف یاد گرفته اید و باز هم از هیچ کدوم از این علوم استفاده ای نکرده اید.آیا این همه تلاش برای جمع علم و ثروت برای شما خروجی داشته؟این همه خرج کردن عمر و جوانیتون برای جمع کردن اینها برای چی بوده؟شما زمان حالتون رو سوزوندید،نه حتی بخاطر لذات لحظه ای.بلکه با تلاش و زحمت برای چیزی سوزوندید که در آینده هم به دردتون نخورده چون اصلا از اول برنامه ای برای بدرد خوردنش نداشتید!پس همان طور که ولخرجی آینده ی شمارو میتونه به باد بده،ولجمعی هم حال و هم آینده ی شما رو میتونه به باد بده.به نظر من در زندگی اصل با خرج کردنه.یعنی باید دارایمون رو به بهترین جای ممکن خرج کنیم تا هم در حال لذت ببریم هم در آینده لذت ببریم و هم از مرور خاطرات گذشته احساس افتخار و لذت بکنیم.و اولین چیزی که خرج میکنیم تا با اون چیز های دیگه رو به دست بیاریم وجود و عمر و زمان و استعدادمان هست.و چون منابع ما محدوده نباید ولخرجی و ولجمعی بکنیم ،بلکه ریشه ای ترین چیز ها یعنی عمر و زمانمون و وجود و استعدادمون رو خرج چیز هایی بکنیم  که میدونم خوبه،دوستش داریم،بهش افتخار میکنیم و باهاش دلمون و وجدانمون شاده.و فقط چیزی رو جمع کنیم که لازم داریم یا ازش لذت می‌بریم.و هر چه به جلو می‌رویم خرج کردن و جمع کردنمون رو با علم و تجربه و آموزش بهتر و بهینه تر کنیم.</description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jan 2026 11:05:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیچیدگی بیش از حد (Overcomplexity)</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D8%AD%D8%AF-overcomplexity-e5skhj0dbgs3</link>
                <description>Overcomplexityتوی تفکر سیستمی یک بحث داریم به نام پیچیدگی بیش از حد یا Overcomplexity .  تفکر سیستمی ذاتاً با پیچیدگی کار داره ولی گاهی اوقات ما به آن سطح از پیچیدگی که استفاده می‌کنیم نیاز نداریم و با مدل‌های ساده‌تر هم میشه به دقت و نتیجه مطلوب رسید. پس ما باید میان مدل و هدفمون تناسب داشته باشیم.دو تا مثال می‌زنم که بهتر جا بیفته:ما توی فیزیک کلاسیک قوانینی داریم که خیلی جامع و دقیق نیستن ولی توی اکثر کاربردها و نیازهای روزمره و حتی حرفه‌ای ما کافی هستن و دقت لازم رو به ما میدن. مثلاً قوانین نیوتون برای اکثر نیازهای ما از ساخت ماشین و هواپیما و حتی رفتن به کره ماه کافی هستن و لازم نیست توی این موارد از فیزیک جدید و پیچیده (نسبیت عام و مکانیک کوانتوم و...) استفاده کنیم. چون اون مدل‌ها فقط در موارد خاص مثل سرعت نور و سیاهچاله و... کارایی‌شون مشخص میشه.و یک نکته هم توی حرف زدن و ارتباط ما وجود داره. دقیق و علمی حرف زدن خیلی خوبه ولی اینکه ما توی ارتباط با عموم مردم از اصطلاحات پیچیده و علمی غیرضروری استفاده کنیم جالب و مفید نیست و اتفاقاً به‌جای شفاف‌سازی، مخاطب منظور ما رو بدتر می‌فهمه. پس باید بین حرف ما و مخاطب تناسب وجود داشته باشه. و ما نمی‌تونیم به خاطر خودبرترپنداری و توهم سواد بگیم مدل حرف من اینطوری هست و مخاطب باید سواد داشته باشه (مگر در مواردی که مخاطب هم متخصص یا دانشجوی این حوزه هست).من یک مثال دارم: اگر شما برای یک خر معادلات دیفرانسیل و انتگرال حل کنید، درسته که اون خره و نمی‌فهمه ولی شما از اون هم خرتر هستید چون برای خر دارید انتگرال حل می‌کنید😂.</description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Sat, 29 Nov 2025 15:10:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حباب «به شما ربطی ندارد»</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A8%D8%B7%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-e8gvwppmpmj6</link>
                <description>حبابیکی از حباب‌های حق رایج که اغلب به کار می‌بریم، حباب «به شما ربطی ندارد  » است. ما خیلی وقت‌ها از این سپر دفاعی برای محافظت از حریم شخصی خودمان استفاده می‌کنیم و در بسیاری موارد هم حق داریم؛ این سپر خوبی برای جلوگیری از افراد بی‌ادبی است که به حریم شخصی دیگران سرک می‌کشند.اما اگر وارد این حباب شویم و کلاه خودمان را قاضی کنیم، باید بپرسیم: آیا درون این حرف حق، محتوای درستی نهفته است؟ یا نکند حرف اشتباهی را در زرورقِ «به شما ربطی ندارد» پیچیده‌ایم؟این جمله دو حالت کلی دارد که هرکدام را جداگانه بررسی می‌کنیم:🔹 حالت اول: استفاده‌ی بجادر این حالت ما واقعاً حق استفاده از این جمله را داریم. زمانی که فردی بدون اجازه وارد حریم خصوصی ما می‌شود و سؤال شخصی می‌پرسد، می‌توانیم به او یادآوری کنیم که حق ورود به این حریم را ندارد.البته اگر با حفظ ادب و کرامت، بتوانیم حریم و خط قرمزهایمان را به دیگران نشان دهیم، این توانایی «نه گفتن» کاملاً بجا و ضروری است.اما حتی در این حالت هم خوب است با خودمان صادق باشیم (نه برای پاسخ به دیگران یا فشار اجتماعی، بلکه برای پاسخ به خودمان): آیا درون این حریم، عاقلانه و درست عمل می‌کنیم یا نیاز به اصلاح داریم؟مثلاً در انتخاب شغل، خودرو، محل زندگی، عقیده، همسر، دوست و… کسی حق تحمیل نظر به ما ندارد. اما آیا ما واقعاً انتخابی عاقلانه کرده‌ایم؟ یا با سپر «به کسی ربطی ندارد» حتی از پاسخ‌گویی به خودمان هم فرار می‌کنیم؟رشته‌ای که انتخاب می‌کنیم، آیا بر اساس علاقه، استعداد، بازار کار، درآمد و مفید بودن برای جامعه بوده است؟ یا صرفاً به‌خاطر فشار جامعه تن به آن داده‌ایم؟ آیا در هفتادسالگی بابت این انتخاب به خودمان افتخار خواهیم کرد؟عقیده‌ای که پذیرفته‌ایم، آیا با منطق، تحقیق و مطالعه‌ی عقاید مخالف انتخاب شده است؟ یا فقط چون جامعه امروز بیشتر آن را می‌پسندد، همرنگ جماعت شده‌ایم؟🔹 حالت دوم: سوءاستفاده از این جملهاینجا ما حق استفاده از این جمله را نداریم. گفتن «به شما ربطی ندارد» در این حالت نوعی زورگویی و تعرض به حریم عمومی جامعه است. گوینده گمان می‌کند حریم شخصی‌اش تا کل کهکشان راه شیری گسترده شده و هیچ‌کس حق پرسش یا اعتراض ندارد.اما در حریم عمومی و مسئولیت‌های اجتماعی، ما باید پاسخ‌گو باشیم. با جمله‌ی «به شما ربطی ندارد» نمی‌توانیم از مسئولیت اجتماعی فرار کنیم.نمونه‌ها:فردی در محیط عمومی مثل اتوبوس یا مترو سیگار می‌کشد و در پاسخ به اعتراض دیگران می‌گوید: «به شما ربطی ندارد.»کسی در حال دزدی یا زورگیری خیابانی است و وقتی معترضی دخالت می‌کند، می‌گوید: «به شما ربطی ندارد، من از شما ندزدیده‌ام.»فردی یک عقیده، دارو یا محصول را در جامعه تبلیغ می‌کند و در برابر نقد دیگران می‌گوید: «به شما ربطی ندارد.»مسئولی در یک بخش از کشور وقتی درباره‌ی عملکردش پرسیده می‌شود، پاسخ می‌دهد: «به شما ربطی ندارد.»کارگری در یک کار گروهی کم‌کاری می‌کند و وقتی همکاران معترض می‌شوند، می‌گوید: «به شما ربطی ندارد.»✨ جمع‌بندی«به شما ربطی ندارد» گاهی سپری درست برای حفاظت از حریم شخصی است، اما گاهی هم به ابزاری برای فرار از مسئولیت اجتماعی تبدیل می‌شود. هنر ما این است که مرز این دو را بشناسیم:جایی که باید از خودمان و حریم‌مان دفاع کنیم.و جایی که باید پاسخ‌گو باشیم و مسئولیت بپذیریم.</description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 13:32:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حباب‌های حق</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%82-vcqql05ngg3h</link>
                <description>حباببرای ما، خسوف و کسوف پدیده‌هایی شگفت‌انگیزند؛ اما گاهی با خود می‌اندیشم: آیا در زندگی و تفکر ما هم چنین اتفاقی می‌افتد؟ آیا ممکن است یک «حق» همچون خورشیدگرفتگی، حق دیگری را بپوشاند؟ یا خودخواهی ما مانند ماه‌گرفتگی، مانع دیدن حقیقت شود؟شاید بتوان «حق» را به حباب‌هایی تشبیه کرد که برای دفاع از خود می‌سازیم. اما پرسش اینجاست که آیا همیشه درون این حباب‌ها حقیقتی ناب نهفته است، یا گاهی دروغ و ناحقی پشت آن پنهان می‌شود؟تصور کنید کسی با شعار دفاع از محیط زیست، کارخانه‌ی رقیب را تعطیل کند؛ در حالی که هدف واقعی‌اش نه نجات طبیعت، بلکه حذف رقیب است.یا فردی که دشمنی شخصی دارد، اشتباه کوچک طرف مقابل را ثبت می‌کند و با نام «عدالت» آبروی او را می‌برد؛ در حالی که همان اشتباه را خودش هم بارها مرتکب شده است.گاهی هم پشت حباب‌هایی مثل «این موضوع به شما ربطی ندارد» یا «قضاوت نکنیم» پنهان می‌شویم. اما آیا واقعاً پای یک انتخاب شخصی و بی‌ضرر در میان است، یا می‌خواهیم خطا و مسئولیت خود را پشت این سپرها مخفی کنیم؟این پرسش‌ها ارزش اندیشیدن دارند. شاید مهم‌ترین نکته این باشد که همیشه از خود بپرسیم: آیا واقعاً دنبال حقیقت هستیم یا فقط از آن به عنوان سپری برای منافع شخصی استفاده می‌کنیم؟نمونه هایی از حباب های حقیقت رایج:آزادی بیانسپر بیرونی: «من حق دارم هرچه می‌خواهم بگویم»حقیقت درونی: توهین، تحقیر یا نشر اطلاعات نادرستعدالت‌خواهیسپر بیرونی: «هدف من اجرای عدالت است»حقیقت درونی: انتقام‌جویی یا حذف رقیب برای منافع شخصیحریم خصوصیسپر بیرونی: «این موضوع شخصی است و ربطی به شما ندارد»حقیقت درونی: فرار از پاسخ‌گویی یا پنهان کردن خطاکمک به دیگرانسپر بیرونی: «من فقط می‌خواهم کمک کنم»حقیقت درونی: نمایش، شهرت‌طلبی یا کسب اعتبار اجتماعیقانونسپر بیرونی: «این کار قانونی است»حقیقت درونی: توجیه رفتار غیراخلاقی با سپر قانون و سوءاستفاده از خلأ قانونیقضاوت نکردنسپر بیرونی: «هیچ‌کس حق قضاوت ندارد»حقیقت درونی: فرار از مسئولیت یا توجیه خطاهای آشکار∎ البته یک نکته مهم یادمان باشد که با این متن از آن ور بام نیفتیم و اصل ارزش حق را زیر سؤال نبریم. و نباید فراموش کنیم که بسیاری از حق ها مثل آزادی بیان،عدالت،حریم خصوصی و... واقعی و ارزشمند هستند و مشکل ما نقاب حق است و نه خود حق و اگر بیش از حد بدبین باشیم ممکن است هر ادعای حقی را توطئه و یا فریب ببینیم.و مواظب باشیم نه حقی را لباس باطل بپوشانیم و نه باطلی را لباس حق.یا به عنوان دیگر نه باطلی را در حباب حق پنهان کنیم و نه به حقی برچسب باطل بودن بزنیم.نمونه هایی از پرچسب های ناحقی که برعکس حباب حق به کار درست برچسب باطل بودن میزنن:ریاکاریظاهر برچسب: «این کار فقط برای نمایش است»اثر پنهان: تخریب افراد نیک، بی‌اعتباری فداکاری‌ها، دلسرد کردن نیکوکاران، فرار رو به جلو برای توجیه خودخودنماییظاهر برچسب: «فقط می‌خواهد جلب توجه کند»اثر پنهان: سرکوب خلاقیت و خاموش کردن انگیزه برای کارهای مثبتپارتی‌بازیظاهر برچسب: «به خاطر رابطه و نفوذ موفق شد»اثر پنهان: نادیده گرفتن تلاش سالمشانسظاهر برچسب: «فقط خوش‌شانس بود»اثر پنهان: نادیده گرفتن تلاش و برنامه‌ریزی فرددزدی و فسادظاهر برچسب: «حتماً از راه نادرست به اینجا رسیده»اثر پنهان: تخریب اعتبار افراد موفق بدون مدرکخودخواهیظاهر برچسب: «فقط به فکر خودش است»اثر پنهان: فشار اجتماعی برای نادیده گرفتن نیازها و اولویت‌های شخصیتعصبظاهر برچسب: «این فقط یک باور کور است»اثر پنهان: بی‌اعتبار کردن ارزش‌های اصیل فردیدر نوشته‌های بعدی، به برخی از این حباب‌ها دقیق‌تر خواهم پرداخت.</description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Thu, 02 Oct 2025 00:02:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیپلم دارم یا داشتم؟</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/%D8%AF%DB%8C%D9%BE%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-mldcli8dpn2t</link>
                <description>خیلی وقت‌ها ما وقتی مدرکی می‌گیریم، تا سال‌ها به آن افتخار می‌کنیم و آن را به فهرست دستاوردهای خود اضافه می‌کنیم. اما پرسش مهم این است: آیا آن مدرک را واقعاً با یادگیری و فهم عمیق به دست آورده‌ایم یا فقط کاغذی دریافت کرده‌ایم؟موضوع اصلی اینجاست که دانش و مهارت‌های مربوط به آن مدرک را تا چه مدت بعد از فارغ‌التحصیلی به یاد داریم. فرض کنید دیپلم یا لیسانس گرفته‌ایم؛ اگر پنج سال بعد دوباره همان امتحان را از ما بگیرند، آیا باز هم نمره‌ی قبولی می‌گیریم؟پس ارزش واقعی یک مدرک در چیست؟ در خودِ کاغذ یا در میزان دانشی که از آن در زندگی کاری و شخصی‌مان استفاده می‌کنیم؟ واقعیت این است که بسیاری از مدارک، بعد از مدتی فقط روی دیوار خاک می‌خورند. آنچه ماندگار می‌شود، مهارت‌هایی است که در عمل به کار می‌بریم؛ همان چیزهایی که بخشی از توانایی‌های واقعی ما هستند.البته نباید فراموش کرد که تحصیل و دریافت مدرک در بسیاری از مواقع ضروری است؛ هم برای آموزش ساختارمند و هم برای اثبات دانش و توانایی ما در جامعه و محیط کار. اما در نهایت، آنچه ارزش بیشتری دارد، ترکیب مدرک با مهارت‌های واقعی و کاربردی است.شما چطور فکر می‌کنید؟ آخرین باری که از دانسته‌های دوران تحصیل‌تان استفاده کردید کی بود؟</description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Sun, 28 Sep 2025 14:20:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وقتی بیکاری...</title>
                <link>https://virgool.io/MyNotes4u/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-wctswycj1a9u</link>
                <description>وقتی بیکاری فکر کن وقتی بیکاری یاد بگیر  وقتی بیکاری یاد بده   وقتی بیکاری قدم بزن    وقتی بیکاری سفر کن     وقتی بیکاری کتاب بخوان      وقتی بیکاری کتاب بنویس       وقتی بیکاری تفریح کن        وقتی بیکار برنامه ریزی کن         وقتی بیکاری کارهایت را بسنج          وقتی بیکاری با خدا درد و دل کن           وقتی بیکاری از خودت انتقاد کن            وقتی بیکاری پیشنهاد یا ایده ای به خود بده              خلاصه اینکه........هیچ وقت بیکار نباش!                 99.10.22  </description>
                <category>بهزاد شکوری</category>
                <author>بهزاد شکوری</author>
                <pubDate>Mon, 11 Jan 2021 01:37:14 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>