<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بِتی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@betty</link>
        <description>سلام!من بتی هستم. شیفته ی سینما، فضا و صدالبته تیلور سوییفت.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 14:14:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1854908/avatar/8VNkAg.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بِتی</title>
            <link>https://virgool.io/@betty</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کنجی امن: (2019-2007)The Big Bang Theory</title>
                <link>https://virgool.io/@betty/%DA%A9%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D9%86-2019-2007the-big-bang-theory-fammac7rr1jt</link>
                <description>گاهی حوصله ی تماشای فیلم و سریال جدید را ندارم. انگار دنیای ناآشنایی است که ماجراجویی در آن نیاز به انرژی بسیاری دارد و من بعضی روز ها ترجیح می‌دهم به فیلم یا سریال های قدیمی و دوست داشتنی که قبلا پا به دنیایشان گذاشته ام و تک تک دیالوگ ها و اتفاقات پیش رو را می‌دانم، پناه ببرم.«شلدون کوپر» عزیز، این نوشته در ستایش تو و دوستانت است که در سه سال گذشته ما را بی خبر گذاشته اید! پس از «فرندز» که رفیق روز های سختم بود هرگز فکر نمی‌کردم با سیتکامی مواجه شوم که گاه و بی گاه تماشایش کنم اما تو کنج امن من شدی.دوازده فصل، دویست و هفتاد و نه اپیزود و میلیون ها خاطره از مردی فیزیکدان با شخصیتی عجیب و خاص که برای هر روز زندگی‌اش برنامه ریزی دقیقی دارد مانند اینکه پنج شنبه، شب پیتزا است یا چهارشنبه وقت رفتن به «کامیک بوک استور» است و هر تغییری در این ثبات منجر به هرج و مرج می‌شود. البته نباید فراموش کنیم شلدون تنها نیست بلکه دوستانی دارد که اگر چه گاهی از رفتار های او خسته می‌شوند اما همچنان حامی او هستند. لئونارد هافستادر دوست داشتنی و احساساتی که دانشمند فیزیک تجربی در دانشگاه و هم‌خانه ی او است و بهترین دوستش. هاروارد والوویتز مهندس که هنوز با مادرش زندگی می‌کند و راجش کوتراپالی خجالتی که توانایی صحبت با زن ها را ندارد و تحصیلات او در زمینه ی آستروفیزیک است اما دنیای «بیگ بنگ تئوری» تنها دنیای آدم های به اصطلاح «نِرد» نیست چون ما پنی را داریم! دختری که در اپیزود اول به واحد مقابل شلدون و لئونارد اسباب کشی می‌کند و با وجود همه ی تفاوت هایش با آن ها، کم کم تبدیل به یکی از دوستانشان می‌شود و همچنین جمله ی معروف لئونارد هنگامی که برای اولین بار پنی را می‌بیند: «بچه های ما هم باهوش و هم زیبا می‌شوند!»برنادت و ایمی عزیز، شما را فراموش نکردم! برنادت راستنکاوسکی رقابتی که میکروبیولوژیست است و ایمی فارا فاولر نوروساینتیست که کمی طول کشید تا از او خوشم بیاید اما اکنون یکی از شخصیت های مورد علاقه ام است و سرانجام شخصیت کمرنگ سریال، استوارت بلوم آرتیست که صاحب کمیک بوک استور است و در برخی اپیزود ها حضور دارد مانند خانم والوویتز، مادر هاروارد که هرگز چهره ی او را ندیدیم.باید از «چاک لوری» و «بیل پریدی» که خالق این مجموعه هستند، تشکر کنم و همچنین از سازندگان آهنگ این سریال. چه آهنگ خاطره انگیزی! ممنونم! واقعا ممنونم که دنیایی لذت بخش ساختید و ما را به آن راه دادید.«احمق نشو لئونارد! من همیشه مشکل تو خواهم ماند!»-شلدون کوپر</description>
                <category>بِتی</category>
                <author>بِتی</author>
                <pubDate>Thu, 08 Dec 2022 13:03:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال های نوامبر من!</title>
                <link>https://virgool.io/@betty/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D9%86-lyoal41bilcz</link>
                <description>سلام! من بتی هستم، یه سینما-لاور واقعی و شیفته ی گربه و فضا. از اونجا که عادت دارم پایان هر ماه، سریال یا فیلم های خوبی رو که می‌بینم تو اینستاگرام با بقیه به اشتراک بگذارم، فکر کردم بد نیست اینجا هم بنویسم  تا شاید انتخاب سریال یا فیلم رو برای شما آسون‌‌تر کنه.WEDNESDAYیکی از سریال های جدید که سر و صدای زیادی به پا کرد، «Wednesday» است. باید اعتراف کنم در انتخاب سریال خیلی سخت گیر هستم مخصوصا ژانر فانتزی مگر اینکه من را به یاد نوجوانی‌ام بیاندازد (یکی از دلایلی که از ساخت سریال هری پاتر حمایت می‌کنم.) اما دو موضوع یا بهتر است بگویم دو شخص، توجه‌ام را به این سریال جلب کرد: اولین شخص، کارگردان فیلم، تیم برتون بود و دومین شخص، یکی از بازیگر های مورد علاقه‌ام «Catherine Zeta Jones» بود. تیم برتون، کارگردان آلیس در سرزمین عجایب، عروس مردگان و بسیاری از آثار به یاد‌ماندنی دیگر، با سبک فوق العاده‌اش به خوبی از پس ساختش بر‌آمد. این سریال، زندگی دختر نوجوان خانواده ی آدامز به نام «ونزدی» و ماجراجویی های او را در مدرسه ی مخصوص افراد عجیب یا به عبارتی افراد طرد شده از جامعه مانند گرگینه ها دنبال می‌کند و اگر انیمیشن «خانواده ی آدامز» را تماشا کرده اید از شباهت بازیگر ها به انیمیشن شگفت زده خواهید شد. پس اگر به ژانر ماجراجویی یا تجربه ی یک دنیای خیالی هیجان‌انگیز درباره ی دختری که همراه همیشگی‌اش یک دست قطع شده به نام «Thing» است، علاقه دارید، ونزدی آدامز را فراموش نکنید.2. The Devil&#x27;s Hour به پوستر سریال توجه کنید: انعکاس های بی‌نهایت. سریال «ساعت شیطانی» با بازی «جسیکا رین» و «پیتر کاپالدی» بیشتر از آن که ترسناک باشد، معمایی و رازآلود است و بیانگر ماجرای زنی به نام لوسی است که هر شب ساعت 3:33 از خواب می‌پرد. سازندگان «ساعت شیطانی» تلاش کردند که این سریال صرفا یک ماجرای سطحی هیجان‌انگیز نباشد بلکه بیانگر تئوری ای عمیق و متفاوت باشد. سریال شما را با خود در تکمیل قطعات پازل همراه می‌کند به گونه ای که از انتظار برای حل معما خسته نمی‌شوید پس به شما اطمینان می‌دهم که از تماشای آن ناامید نخواهید شد.3.The Crown علاقه ی بی‌نهایتم به تاریخ باعث شد سال قبل، چهار فصل منتشر شده ی سریال «The Crown» را تماشا کنم و بی شک می‌توانم بگویم یکی از خوش‌ساخت ترین سریال هایی بود که تا حالا دیده‌ ام. این سریال، سرگذشت ملکه الیزابت دوم -ملکه انگلستان- از زمان تاج‍گذاری است و در دو فصل اول آن، «کلر فوی» نقش ملکه ی جوان و «مت اسمیت» نقش همسرش فیلیپ را ایفا می‌کند و در فصل سوم و چهارم، بازیگر مورد علاقه‌ام، «الیویا کلمن» بازیگر دوران میانسالی ملکه است. فصل پنجم «The Crown» به تازگی منتشر شده است که بیشتر به زندگی خصوصی «چارلز» - ولیعهد انگستان- و همسرش «پرنسس دایانا» می‌پردازد و باید اعتراف کنم به عنوان طرفدار این سریال، فصل پنجم در مقایسه با سایر فصل ها یک ناامیدی بزرگ است چرا که جذابیت فصل های گذشته را ندارد اما هنوز باور دارم «The Crown» به طور کلی یکی از بهترین سریال های تاریخی است.4.The Watcherتا حالا با دیدن یک خانه آرزو کرده اید که کاش صاحب آن بودید؟ اکنون تصور کنید پس از تلاش های بسیار، خرج تمام سرمایه تان و گرفتن وام های سنگین از بانک، صاحب خانه ی آرزو‌ هایتان شدید اما پس از سکونت در خانه، نامه های ترسناک و تهدید‌آمیزی از شخص ناشناسی به نام «The Watcher» دریافت می‌کنید که شما و خانه تان را دائما زیر نظر دارد. مینی سریال «The Watcher»  با نقش آفرینی «نائومی واتس» و «بابی کاناوله» بر اساس یک داستان واقعی است که در نیویورک آمریکا اتفاق افتاد! در فیلم یا سریال هایی که بر اساس واقعیت ساخته می‌شود نباید فراموش کنیم کارگردان و فیلمنامه‌نویس تنها راوی شواهد، مدارک و واقعیت های آشکار شده هستند نه بیشتر بنابراین احتمال دارد بسیاری از پاسخ های شما بی‌نتیجه بماند چرا که در واقعیت ماجرا نیز این چنین است.این بود سریال های خوبی که من در نوامبر دیدم.امیدوارم به انتخاب شما کمک کنه:)</description>
                <category>بِتی</category>
                <author>بِتی</author>
                <pubDate>Thu, 01 Dec 2022 15:34:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فیلم  2022 Don&#039;t Worry,Darling</title>
                <link>https://virgool.io/@betty/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-2022-dont-worrydarling-tnzvigmzhplc</link>
                <description> سلام!من بتی هستم و عاشق سینما هستم(و البته گربه!). نوشته ای که در ادامه می‌خوانید آنچه است که من درباره ی فیلمی که تماشا کردم فکر می‌کنم و در واقع نظر یک سینما-لاور است نه چیز دیگر.  داستان فیلم: در دهه ی پنجاه میلادی، جک و آلیس زوجی خوشبخت و عضو جامعه ی کوچکی به نام ویکتوری هستند که خانه هایی را در شهرکی که اطراف آن بیابان است در اختیار مردانی که برای شرکت آ‌ن ها در رابطه با پروژه ای سری کار می‌کنند قرار می‌دهد اما با تجربه ی لحظه های عجیب، کم کم در ذهن آلیس پرسش هایی شکل می‌گیرد...(ادامه حاوی اسپویل)  تا حالا به این فکر کرده اید که یک زندگی بی نقص را با فردی که عاشقش هستید امتحان کنید؟ برای داشتن این زندگی حاضر هستید چه چیزی را فدا کنید؟ آیا حاضر هستید برای رسیدن به آن، خودِ زندگی و واقعیت آن را کنار بگذارید؟ دنیای واقعی را؟  این فیلم با بازی هری استایلز و فلورانس پیو و کارگردانی اولویا وایلد یک فیلم رمزآلود و علمی-تخیلی است که من را به یاد اپیزود  &quot;San Junipero&quot;  از فصل سوم سریال «Black Mirror» و تا حدودی فیلم ماتریکس انداخت که کاراکتر ها نوعی دنیای مجازی و واقعیت شبیه سازی شده را تجربه می‌کنند.  فیلم Don&#x27;t Worry Darling مانند هر فیلم دیگری در ابتدا تلاش می‌کند که ما را با فضای داستان آشنا کند و مثل دیگر فیلم های رمزآلود با نوعی شادی ناشی از بی‌خبری همراه است. ما آلیس و جک را می‌بینیم که با دوستانشان در حال خوشگذارنی هستند و خوشبخت و شاد به نظر می‌آیند. فردای آن روز، جک به همراه دیگر مرد ها برای انجام پروژه ی ویکتوری که سری است به سمت بیابان می‌روند در حالی که آلیس و زن های دیگر در شهرک می‌مانند و به کار های روزمره مانند آشپزی، کلاس رقص یا خرید می‌پردازند و به آن ها گفته شده است که نباید از شهر خارج شوند و به بیابان اطراف بروند چون امن نیست. همه چیز خبر از یک زندگی شاد و دنیای بی نقص می‌دهد تا زمانی که آلیس با همسایه و دوست خود بانی گفت و گو می‌کند و بانی از شخصی به نام مارگارت حرف می‌زند و ما می‌فهمیم که موضوعی مهم و عجیب درباره ی زنی به نام مارگارت وجود دارد که به نظر می‌رسد مایه ی دردسر است.  از سکانس های مهم فیلم، زمانی است که آلیس، مارگارت را با چشم های بسته در حالی که هواپیمای عروسکی قرمزی در دستانش است می‌بیند و ما شاهد اولین فلش بک هستیم. با توجه به گفت و گوی آلیس و دوستانش بعدا می‌فهمیم که مارگارت پسرش را به بیابان برد چون چیز هایی می‌دید که بنا به عقیده ی دیگران توهم بود و وقتی مارگارت را پیدا کردند تنها با هواپیمای عروسکی قرمز پسرش بود و هیچکس نمی‌داند چه اتفاقی برای پسرش افتاده است. سکانس مهم دیگر، وقتی است که آلیس در اتوبوس سقوط هواپیمای قرمزی را می‌بیند و به سمت بیابان می‌رود تا به محل سقوط هواپیما برسد اما هواپیما آنجا نیست. هواپیمای قرمز می‌تواند نماد آگاهی باشد. آگاهی از اینکه واقعا چه چیز مرموزی در ویکتوری در جریان است چون آلیس را به بخش مرکزی رساند و او را از واقعیت ویکتوری تا حدودی آگاه کرد و از طرفی دیگر مارگارت پس از جریان بیابان و ناپدید شدن پسرش، با هواپیمای قرمز او پیدا شد.  یکی از کاراکتر های مهم فیلم، فرانک موسس ویکتوری است که ماموریت ویکتوری را  «توسعه مواد در حال پیشرفت» معرفی می‌کند. او خواهان یک جامعه ی منظم و بی آشوب است. در واقع، او آشوب را دشمن پیشرفت می‌داند و یک برنامه ی رادیویی روزانه به نام «یک ساعت با فرانک» دارد که در آن، درباره ی عقاید و آرمان های حاکم بر ویکتوری سخنرانی می‌کند. بله! ما در ویکتوری با یک جامعه ی منظم روبرو هستیم که به ساکنان آن به طور پیوسته این مفهوم القا می‌شود:«زیبایی در کنترل است و ظرافت در تناسب است.»  در جریان فیلم شاهد فلش بک هایی هستیم که به مرور بیشتر می‌شوند. فلش بک هایی مبهم که ما و آلیس درک شان نمی‌کنیم. ما آلیس را در حال تجربه ی لحظات عجیبی می‌بینیم که گاهی به شکل توهمات اضطراب آور است و در طول فیلم، هرچه آگاهی او بیشتر می‌شود و به واقعیت موجود بیشتر شک می‌کند حال او نیز آشفته تر می‌شود و در نهایت، هنگامی که آلیس و جک میزبان مهمانی شام هستند؛ آلیس پس از اشاره به اشتراکات مرموز و غیرعادی در خاطرات همه ی افراد ویکتوری، فرانک را متهم به دروغگویی می‌کند.  در سکانس های بعدی، حقیقت آشکار می‌‌شود! فیلم ما را به دنیایی دیگر می‌برد تا پاسخ پرسش هایمان را بدهد. ما به دنیای واقعی می‌رویم و متوجه می‌شویم آنچه تا اکنون تماشا می‌کردیم تنها واقعیتی شبیه سازی شده بود. در واقع، ویکتوری یک دنیای مجازی است که مردان، نقش اصلی جامعه و آگاه از حقیقت ویکتوری هستند و زنان دارای نقش فرعی هستند و از حقیقت آگاهی ندارند. از نظر من، فیلم &quot;نگران نباش، عزیزم&quot;  فیلم بدی نیست اما ایراداتی دارد مانند اینکه پس از کشف حقیقت، فیلم تنها اطلاعات اندکی از شخصیت ها در دنیای واقعی به ما می‌دهد مثلا ما هیچ اطلاعاتی از فرانک که از شخصیت های مهم فیلم است در دنیای واقعی نداریم یا تنها می‌دانیم که آلیس دکتری ناراضی از زندگی خود است. به نظر می‌رسد فیلم آنچنان در پی ایجاد فضای مرموز و پرداختن به معمای بزرگ پایانی بود که از موضوعات دیگر غافل شد.</description>
                <category>بِتی</category>
                <author>بِتی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Nov 2022 13:25:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>