<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های بی بی ملکه</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bibimalekeh</link>
        <description>اللهم عجل لولیک الفرج</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 14:09:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/253894/avatar/Ppdy79.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>بی بی ملکه</title>
            <link>https://virgool.io/@bibimalekeh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>درسِ خارج از درس؛خانم معاون</title>
                <link>https://virgool.io/@bibimalekeh/%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%85-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%88%D9%86-fyxoglp8jp1u</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمیادم نیست دقیقا کی بود،یادم نیست دقیقا حرف از چه بود!سر کلاس بودیم،درس تمام شده بود و بچه ها مشغول حرف و خنده و شوخی...همان موقع یکی از خانم معاون ها آمدند دمِ درِ کلاس.با یکی از دوستانمان کار داشتند،اسمش را صدا زدند و به او چیزی گفتند که دقیق یادم نیست،شاید چیزی در مورد مدارک پرونده اش،یا یک کارِ دفتری!دوستمان تا حدی عصبانی شد و با لحن تندی  جواب معاون را داد...ما که نزدیک آنها بودیم،تعجب کردیم،با خودمان فکر کردیم الان است که خانم معاون عصبانی شود،دوستمان را بشوید،پهن کند روی بند،خشک کند،تا بزند و بیندازد وسط کلاس،اما...اما خانم معاون بدون عصبانیت،با لحنی آرام جواب دوستمان را داد.اصلا محتوای گفت و گو یادم نیست،اما رفتار،رفتارها را خوب به یاد دارم،محتوایِ مهمِ رفتار ها...امام علی علیه السلام می گویند،در خشم تربیت نیست،یا با خشم تربیت(ممکن)نیست...احتمالا همه ما تصور می کردیم،خانم معاون عصبانی شود،و خیلی درشت تر جواب دوستمان را بدهد و کاری کند تا دانش آموز جماعت دیگر جرئت نکند جلوی ایشان حرفِ درشت بزند،حرف درشت که چه عرض کنم،اصلا جرئت نکند جلوی ایشان ظاهر شود،اما خانم معاون این کار را نکرد،انگار یک لحظه همه چیز متوقف شد،ایشان بدون عصبانیت،با لحنی آرام،با ادب و نزاکت جواب دوستمان را داد...از رفتار خانم معاون، همه ما متعجب و سرگردان و انگشت به دهان ماندیم...بعد از جوابِ خانم معاون،لحن دوستمان هم تغییر کرد،می دانی ،تغییر!!!من اصلا این خانم معاون را ندیده بودم،چون بیشتر در کارهای دفتری بودند،اما از آن روز،از آن روز یکهو برایم مهم شدند،مهمِ با ارزش،دوست داشتم بیشتر نگاهشان کنم،بیشتر صدایشان را بشنوم،بیشتر بشناسمشان...او یک معاونِ معمولی نبود که کارش را بکند،حقوقش را بگیرد و کلاهش را هوا کند که جزءِ قشرِ فرهنگیِ جامعه است،او یک معاونِ معمولیِ حقوق بگیرِ ساده نبود،یک معلمِ مؤثرِ آدم تربیت کن بود...یک معلم واقعیِ واقعی....حالا هر چه قدر هم حرف بزنیم،آخرش همین یک جمله است،پدر و مادرها به گوش،معلم ها و معاون ها و مدیرها به هوش!اصلا   همه آدم هایی که می خواهید آدم تربیت کنید یا جامع‌ و کامل تر بگویم، همه آدم هایی که با هم نوعانتان در ارتباطید به گوش و به هوش!!!امام علی علیه السلام خیلی مفید و مختصر گفته اند:«با خشم تربیت ممکن نیست.»ممکن نیست!!!شاید آن روز زنجیره عصبانیت از یک جایی شروع شده بود،مثلا کسی یا چیزی باعث خشم دوستم شده بود،و به دنبال آن صحبتِ پر از عصبانیتِ او با خانم معاون،خانم معاون می توانست این زنجیره را ادامه دهد،زنجیره خشم دادن و خشم گرفتن،زنجیره دل شکستن و دل شکاندن، زنجیره حرف درشت زدن و درشت شنیدن،اما، اما او این کار را نکرد.او تربیت را شروع کرد،تربیتی که همه، در به در دنبالش می گردند تا در کنار کلمه تعلیم منعقد شود.او زنجیره خشم و عصبانیت را با خویشتن داری قطع کرد...همه ما گاهی اوقات اعصابمان بی اعصاب می شود،و آنگاه کنترل خشم بر ما لازم و ضروری و واجب است...واجبِ واجب...وضو گرفتن،تغییر وضعیت،ترک محیط یا سکوت از توصیه های پیامبر گرامی و ائمه برای کنترل و درمان خشم است...</description>
                <category>بی بی ملکه</category>
                <author>بی بی ملکه</author>
                <pubDate>Sun, 13 Sep 2020 20:55:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خیلی حسین(ع)زحمت ما را کشیده است</title>
                <link>https://virgool.io/@bibimalekeh/%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%D8%B9%D8%B2%D8%AD%D9%85%D8%AA-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-fg4slfiwctrl</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمبه قول آیت الله پناهیان:«هر محرم حسین علیه السلام به دل های ما می آید و می گوید:می خواهم با یزید دلت مقابله کنم؛تو فقط مانع نشو!»حسین علیه السلام خسته نمی شود.هر سال،هر محرم به خانهٔ دلمان سر می زند و می گوید:من حسینم!می خواهم با یزید دلت مبارزه کنم.می گویند خیلی حسین(ع) زحمت ما را کشیده است.حسین علیه السلام همچنان هم زحمت ما را می کشد.همین که هر سال فراموشمان نمی کند.همین که برایش فرقی نمی کند چه قدر دلمان یزیدی شده!هر سال می آید.هر محرم می آید و می گوید:«من حسینم،میخواهم دلت را زنده کنم...»...یعنی حسین(ع) نه اینکه فقط سال ۶۱ قمری قیام کرد.نماز به پا داشت.امر به معروف و نهی از منکر کرد و فریاد عزت و آزادگی سر داد.نه!حسین علیه السلام هر سال!به اندازه تمام سال های عمرمان،سال های عمر پدر و مادرمان و پدربزرگ و مادربزرگ هایمان حواسش به ما بوده است.زحمتمان را کشیده است.یعنی حسین(ع) نه اینکه فقط سال ۶۱ قمری قیام کرد.نماز به پا داشت.امر به معروف و نهی از منکر کرد و فریاد عزت و آزادگی سر داد.نه!حسین علیه السلام به اندازه تمام سال های عمرمان،سال های عمر پدر و مادرمان و پدربزرگ و مادربزرگ هایمان حواسش به ما بوده است.زحمتمان را کشیده است.یعنی به اندازه تمام سال های عمرمان،آن موقع که نوزاد کوچکی بودیم در آغوش مادرمان،آن موقع که با قدم های کوچک و کج و کوله راه می رفتیم،آن موقع که در مجالس و روضه ها دوست پیدا می کردیم و بازی می کردیم، آن موقع که در مجالس و روضه ها دوست پیدا می کردیم و بازی می کردیم،  آن موقع که بزرگ تر شدیم و می نشستیم پای روضه،گوش می کردیم و برای دختر کوچولویِ با عظمتِ خرابه های شام قطره ای اشک از گونه مان می چکید،آن موقع که وسط روضه ها آرزویِ زیارتِ کربلا و اربعین،چاشنیِ شوریِ اشک هایمان می شد،همه جا حسین(ع) بود.حواسش بود.حسین(ع) می بیند.می بیند که دلمان یزیدی شده و کوفیان دلمان جلوی تابش نور و پذیرش حق را گرفته اند.حسین(ع) می آید.با اهل بیتش راهی دلمان می شود.رقیهٔ سه ساله اش،علی اصغر شش ماهه اش،علی اکبر جوانش،برادر شجاعش،خواهر صبورش،همه را می آورد.خیلی حسین(ع) زحمت ما را کشیده است.اگر حواسمان هم نباشد،او می آید.او حواسش هست.یک‌ جاهایی می آید غافلگیرمان می کند.با صدای زیارت عاشورایی دلمان را می برد.با صدای نوحه ای روح نا آراممان را آرام می کند.حسین(ع) آرامِ جانمان می شود.حسین علیه السلام هر سال صدایمان می کند.</description>
                <category>بی بی ملکه</category>
                <author>بی بی ملکه</author>
                <pubDate>Mon, 07 Sep 2020 22:56:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مامان،من و یک پرسش</title>
                <link>https://virgool.io/@bibimalekeh/%D9%85%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%85%D9%86-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4-wsgrlvhcqpnq</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیممامان سردار سلیمانی را دوست دارد.من هم همین طور.مامان مشتاقانه در تشییع پیکر سردار شرکت کرد.ما هم همین طور،همراه مامان.مدت ها می گذرد.یک سوال در ذهنم بالا و پایین می پرد تا از زبانم بیرون بزند.بالاخره می پرسم.تلویزیون سردار را نشان می دهد.با یک آهنگ غمگین که اشک آدم را در می آورد.بالاخره می گویم،می گویم مامان شما سردار را دوست دارید.دیانت و درستی او را قبول دارید.پاکی و صفای او را تحسین می کنید،اخلاصش را هم.از کودکیِ او،زادگاه او،پدر و مادر او چیزهایی می دانید.از سختی ها و مجاهدت های زندگی او هم خبر دارید.شهادتِ با عزت و شکوه سردار هم دیده اید.رحماءُ بینهم شان را دیده اید و اشدّاءُ علَی الکُفار شان هم شنیده اید.اما در مورد رهبر و مقتدا و ولی فقیهِ او،دو به شک و مُردّدید؟!؟!چرا سردار را این همه قبول دارید،اما به ولی فقیهِ سردار که می رسیم،جوابتان «نمیدانم» است...می گویید،سردار فرق می کرد،بله سردار با خیلی ها فرق می کرد و فرق می کند،اما رهبرش را می گویم،اطرافیانِ چاپلوسِ منفعت طلب را نمی گویم،مگسان دورِ شیرینی را نمی گویم،خودِ خودِ ولی فقیه را می گویم،و به دنبالش ولایت پذیرهای واقعی را!!!نه آنها که نفع و ضرر خودشان را می بینند و بس!!!از ولی فقیه می پرسم، رهبری که ساده زیستی اش را کمتر به گوشمان رسانده اند.مامان جواب من را نمی دهد،دوباره از خودم می پرسم چگونه می شود،مالک اشتر را به شجاعت و دلاوری بستایی،شمشیر زدنش در راه علی و خدایِ علی را تحسین کنی،اما در ولایت علی(علیه السلام) شک کنی؟!چگونه ما یکدل سردار را دوست داریم،اخلاص و شجاعت و بزرگی اش را می ستاییم اما ولایت پذیری اش را پس می زنیم؟!من از خودم این ها را می پرسم،انگار یک جای کار می لنگد،یا هجوم رسانه ها و اخبار منفعت طلبانه دشمن و دوست نماها زیادی مؤثر واقع شده یا من زیادی غافل بوده ام؟!!این وصیت توست،تویی که دوستت داریم،اما اما...می دانم فقط دوست داشتن کافی نیست...
</description>
                <category>بی بی ملکه</category>
                <author>بی بی ملکه</author>
                <pubDate>Fri, 04 Sep 2020 20:57:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پدر،عشق و پسر؛سید مهدی شجاعی</title>
                <link>https://virgool.io/@bibimalekeh/%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%D8%B4%D8%AC%D8%A7%D8%B9%DB%8C-qkmxaybpkthp</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیماسمش دوست داشتنی بود.موضوعش هم.پدر ،عشق و پسر...حسین(علیه السلام)،علی اکبر(علیه السلام)،عشق،عاشورا ...همین ها کافی بود تا در این روزها آن را بخرم و بخوانم.کتاب از زبان اسب روایت می شود.روایتی برای لیلا مادر حضرت علی اکبر(ع).مادری که به علت بیماری در مدینه می ماند و فرزند و همسرش را،راهی مسیر عشق می کند.روایتی از عشق و علاقه میان پدر و پسر،عاشق و معشوق،امام و مأموم...روایتی از شجاعت و جسارت،روایتی از شهادت و سعادت...و با گوش های خودم از میان گریه هایش شنیدم که:_دنیا پس از تو نباشد،بعد از تو خاک بر سر دنیا!روایت گری از زبان اسب،این حیوان نجیب زیبایی خاص خودش را دارد.حیوانی که میان دو سپاه از جنس بنی آدم،نظاره گر دو گروه متفاوت است.انسان هایی که از فرشته و ملک بالاتر رفته اند و در اعلی علیین سیر می کنند. و گروهی که وحشی تر از بهائم در حال سقوط در  اسفلُ السّافلین هستند.آدمی را می بیند در قاب قوسَین أو أدنی و آدمی را کاالأنعام بل هُم أضَل... اینجاست وادی انتخاب و تصمیم!!و چه وادی سختی!!و می گویند اسب حیوان نجیبی است و اینجا هم نجیبانه از سوار شجاع و با وقارش می گوید،از امام علیه السلام،از امام صبور،از امام راضی شده به رضای خدا...از زینب سلام الله علیها،آه زینب!!!زینب!!!از رقیه(سلام الله علیها)،از سکینه (سلام الله علیها)از عباس علیه السلام...کتاب کوچکی است،روایتِ اسب در مورد علی اکبر علیه السلام است ،اما به قدر قطره ای از هر کدام از اقیانوس های کربلا به خواننده می چشاند...قطره ای کوچک،اما گوارا و دلچسب!!!روزهای سختی پیش روی توست لیلا!این چند شبانه روز همه یک تمرین بود برای صبوری.باید آماده می شدی برای شنیدن اصل ماجرا.مصیبت محبوبت حسین!کتاب پدر،عشق و پسر،سید مهدی شجاعیز جا خیز ای گل لیلا،امیدم بیشتر گردد       بگو بابا،که نیرویی به زانو باز برگردد عاشورای حسینی،محرم ۱۴۴۲</description>
                <category>بی بی ملکه</category>
                <author>بی بی ملکه</author>
                <pubDate>Sun, 30 Aug 2020 18:04:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای آن مورد هم برنامه ریزی کرده ایم؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@bibimalekeh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%85-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-dxgoyhsiqx5y</link>
                <description>باید برنامه ریزی کنید!!!!بسم اللّه الرحمن الرحیمبچه بودیم.از مدرسه که می آمدیم،می گفتند:«تکلیفت را بنویس.نماند برای شب.»بزرگ تر شدیم.گفتند،باید برنامه ریزی داشته باشی،تا شب امتحان تا دیر وقت بیدار نمانی!!کل ایام‌ عید هشدار دادند،پیک نوروز نماند برای سیزده به در!بزرگ تر شدیم.روبه رویمان غول بی شاخ و دمی دیدیم،به نام امتحان تیزهوشان‌.گفتند،باید برنامه ریزی کنید و بیشتر از قبل درس بخوانید‌.تا اینکه یک روز در مدرسه گفتند،نظام آموزشی عوض شده و امسال خبری از امتحان تیزهوشان نیست.بعد گفتند،برنامه ریزی کنید.درس بخوانید.سال آینده امتحان دارید.امتحان تیزهوشان را رد کردیم.گذشت و گذشت به دبیرستان(به اصطلاح متوسطه دوم) آمدیم.گفتند،حجم درس ها بیشتر شده.برنامه ریزی کنید و درس بخوانید‌.دوباره سر و کلهٔ غول بی شاخ و دم تری پیدا شد،به نام کنکور.بعد گفتند،باید خیلی برنامه ریزی کنید.و خیلی درس بخوانید،تا به قول خودم در کنکور برنده شوید.دانشگاه هم بیایی،کسی کاری به کارت ندارد،اما قاعده همان است.باید برنامه ریزی کنی.درس بخوانی تا شب امتحان بیچاره نشوی!!بعد هم خوشان می گفتند،هدف از زندگی عبودیت و بندگی خداست.و من باید جلوی آنها را بگیرم و بپرسم:ببخشید شما برای بندگی تان برنامه ریزی کرده اید؟!وقتی هدف، بندگی خدا جانِ مهربان است،ما که عمرمان گذشت،برای خیلی چیزها برنامه ریزی کردیم غیر از هدف اصلی!!و من دوباره سر به زیر و مؤدبانه جلوی ما/شما/ایشان را می گیرم و می پرسم،ببخشید شما برای بندگی تان برنامه ای دارید؟؟</description>
                <category>بی بی ملکه</category>
                <author>بی بی ملکه</author>
                <pubDate>Tue, 25 Aug 2020 19:26:30 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>