<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نیلوپر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bluebird</link>
        <description>پرواز را بخاطر بسپار پرنده مردنی است</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-19 11:39:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2092358/avatar/PbH7xI.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نیلوپر</title>
            <link>https://virgool.io/@bluebird</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : مغازه خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-vdfwijt1hruw</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه برای شهریورماه ۱۴۰۲«کتاب‌های های پرفروش در ۱۴۰۱»The Suicide Shop Novel by Jean Teuléکتاب مغازه خودکشی توسط ژان تولی نویسنده، طراح و کارگردان فرانسوی نوشته شده که معروف ترین اثر اوست، داستانی کوتاه درباره خانواده توواچ که در مغازه لوازم متنوع خودکشی می‌فروشند. شعار مغازه &quot;آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگتان موفق باشید&quot; و نام هریک از اعضای خانواده یادآور افرادی مشهوری است که خودکشی کرده‌اند.  در خانواده توواچ نام ها پژواک افراد سرشناسی در تاریخ اند. نام میشیما یادآور یوکیو میشیماست؛ نویسنده و شاعر سرشناس ژاپنی که سه بار نامزد جایزه نوبل ادبیات شده بود. او در ۱۹۷۰ به روش سنتی هاراکیری خودکشی کرد. نام ونسان پژواک نام ونگوک است؛ نقاش هلندی که در ۱۸۹۰ به قلب خودش شلیک کرد. نام مرلین یادآور نام مرلین مونرو، بازیگر معروف آمریکایی‌است که در سال ۱۹۶۲ در سن ۳۶ سالگی در اثر مصرف بیش از حد داروهای خواب آور و آرامش بخش به خواب ابدی رفت‌. نام آلن تداعی کننده آلن تورینگ، دانشمند و ریاضی‌دان نابغه انگلیسی است. تورینگ در اواخر عمر به دلایلی خودکشی کرد. در هفتم ژوئن ۱۹۵۴ برای آخرین بار به اتاق خوابش رفت‌. صبح روز بعد، خدمتکارش جسد بی‌جان او را کنار تخت خواب یافت. کنار تخت سیبی گاز زده افتاده بود. آزمایش های سم شناسی نشان می‌داد که سیب به سیانور آغشته بوده است. آلن تنها عضو خانواده است که به زندگی امیدوارانه می‌نگرد و در تاریک ترین و منفی ترین موضوعات هم نیمه پر لیوان را می‌بیند. در ادامه شاهد تلاش های آلن برای انتقال این اندیشه به دیگر اعضای خوانداه خواهیم بود. فضای داستان پر از تضاد های جالب است مثل کیک تولد مرلین که به شکل تابوت طراحی شده. داستان کوتاه است و می‌توان در یک نشست آن را خواند که هم می‌تواند خوب باشد و هم بد خوبی‌اش اینکه از حوصله خارج نمی‌شود و بدی اینکه در بسیاری بخش های کتاب به یک توضیح مختصر بسنده شده و به نظر من روند تغییرات اعضای خانواده سریع بود و برایم خیلی قابل درک نبود‌‌.ادامه نوشته باعث لو رفتن پایان کتاب می‌شود.خط پایانی بسیار شوکه کننده و در تضاد با پیام کتاب است که یک علامت سوال بزرگ در ذهن خواننده ایحاد کرد، چرا؟ واقعا چرا باید آلن خودکشی می‌کرد؟ کسی که اصرار به منع دیگران از خودکشی و ترویج مثبت اندیشی داشت! آیا نتیجه خوش‌بینی نابودی است؟ هنوز مطمئن نیستم باید با چنین پایانی موافق باشم یا نه ولی بدون آن هرگز به چنین سوالاتی فکر نمی‌کردم بنابراین به یک پایان خوش ترجیحش می‌دهم‌. خانواده توواچ به عنوان کسانی که از افسردگی و خودکشی مردم امرار معاش می‌کردند با وجود افسردگی دو فرزند خانواده هرگز اجازه خودکشی به خود نمی‌دادند، توجیه‌شان هم این بود که اگر آن ها نباشند هیچ کس نیست که مغازه را اداره کند شاید باید رنج مرگ خودخواسته عزیزی را تجربه می‌کردند تا عاقبت کارشان را ببینند از طرفی این موضوع می‌تواند خانواده و تمام آنچه آلن برای آن جنگیده بود تمام شادی‌ و خوش بینی که به خانواه داده بود را از بین ببرد. پارادوکس عجیبی است.کتاب صوتی مغازه خودکشی را می‌توانید با گویندگی جذاب هوتن شکیبا از طاقچه بشنوید : https://amp.taaghche.com/book/59164/%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Sat, 23 Sep 2023 00:02:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : انجمن شاعران مرده</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%87-sqayclu9jxao</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه برای مردادماه ۱۴۰۲«کتابی به پیشنهاد آدم‌ها یا پادکست‌ها»Dead Poets Societyتو شعر می‌خونی چون عضوی از نژاد بشر هستی چون نژاد بشر، سرشار از شور و عشق و احساسه! پزشکی، قانون، بانک داری، این چیزا برای حفظ و بقای زندگی لازم‌ان. اما شعر، ادبیات، عشق و زیبایی چی؟ این‌ها چیزهایی‌ان که ما بخاطرش زنده‌ایم و نفس می‌کشیم!در لیست کتاب‌های پیشنهادی مجتبی شکوری اسم کتاب انجمن شاعران مرده بسیار کنجکاوم کرد بعد از خواندن معرفی مختصری از کتاب شروع به خواندن کردم و در یک نشست به اتمام رساندم. پیش از خواندن کتاب و تنها با دیدن نامش گمان کردم شاید مجموعه شعری از شاعران فقید باشد اما در واقع انجمن شاعران مرده رمانی است نوشته‌ی نانسی هوروویتز کلاین باوم بر اساس فیلمنامه‌ای به همین نام از تام شولمن. داستان درباره‌ی تاثیر معلم ادبیات انگلیسی جدید بر گروهی از دانش آموزان مدرسه‌ ولتون به نام نیل، تاد، چارلی، ناکس، میکس، پیتس و کمرون است و انجمنی که در نتیجه الهام از سخنان و اندیشه های او تاسیس می‌شود. مخفیگاهی برای دیدارهای پنهانی پسرها و خوانش شعر که البته به مزاق مسئولان مدرسه چندان خوش نمی‌آید.‌ فضای خشک مدرسه‌ ولتون یادآور پادگان نظامی و زندان است، جایی که به تعبیر والدینی که فرزندانشان را به آنجا می‌فرستند پلی است برای رسیدن به دانشگاه های برتر نظیر هاروار و در نتیجه آینده‌ای بهتر، آینده ای که تماما توسط والدین برنامه ریزی شده و بچه ها ملزم به زیستن آرزوهای تحمیلی و دیکته شده آنانند. اما با چنین فضای خشک و سنگینی که بر اساس شعار &quot;سنت، افتخار، انضباط، سرافرازی&quot; بنا شده است معلمی نوگرا و سنت شکن با شعار &quot;کارپه دیم : دم را غنیمت شمار&quot; به هیچ عنوان همخوانی ندارد، آنچه کیتینگ سعی در آموزش آن به شاگردانش دارد آزاداندیشی، عزت نفس، تکیه بر قدرت اراده و تصمیم خود، گوش سپردن به ندای درون و مهم تر از همه زیستن در لحظه‌ی اکنون است.شکوفه های سرخ را  همین حالا که می‌توانی از جا برچین زمان کهن سال آرام در گذر است همین گل که کنون به روی تو لبخند می‌زند فردا روز عمرش فانی خواهد بود ... ما غذای کرم‌ها خواهیم شد پسرها! چون فقط قراره تعداد محدودی از بهار و تابستان و پاییز رو تجربه کنیم‌.قطعات ادبی و اشعار زیبایی در کتاب نقل شد و پیام کتاب جالب و قابل تامل بود، تلنگری برای والدینی که غایت موفقیت فرزندان را در تحصیل می‌بینند و چشم بر استعدادها و علاقشان می‌بندند. شخصیت های متفاوتی داشت اما شخصیت پردازی به نظر من خیلی مطلوب و عمیق نبود به ویژه اینکه به سه تا از پسرها خیلی کم پرداخته شد. عبارت &quot;کارپه دیم : دم را غنیمت شمار&quot; گاهی توسط پسر ها و بویژه ناکس بد تعبیر شده بود و در نهایت اشاره‌ای هم به عواقبش نشد و در مورد پایان تکان دهنده‌اش کمابیش مثل مغازه خودکشی از جهات مختلف قابل بررسی است و نظرات مثبت و منفی بسیاری پیرامونش وجود دارد و این نکته برای من بشخصه جالب بود.رهسپار جنگل شدم به این امید که اندیشمندانه زندگی کنم، می‌خواستم زندگی‌ام ژرف و معنادار باشد و تمام عصاره‌ی حیات را فرو برم تا ریشه کن کنم هر آن‌چه را که زندگی بخش نیست و نمی‌خواهم لحظه مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام. https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/49054/%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25AC%25D9%2585%25D9%2586-%25D8%25B4%25D8%25A7%25D8%25B9%25D8%25B1%25D8%25A7%25D9%2586-%25D9%2585%25D8%25B1%25D8%25AF%25D9%2587 </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 23:27:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : پرنده‌‌ی من</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D9%86-adgobazusmpq</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه برای تیرماه ۱۴۰۲ «کتابی که برنده‌ شدن را بلد است»کسی که پرنده‌اش از جایی پر بکشد مشکل می‌تواند همان جا بماند در خانه‌ی خودش هم غریبه می‌شود.برنده‌‌ی جایزه‌ی بهترین رمان سال ۱۳۸۱ بنیاد هوشنگ گلشیریبرنده‌ی جایزه‌ی بهترین رمان سال ۱۳۸۱ جایزه‌ی ادبی آیداتقدیر شده توسط داوران جایزه‌ی مهرگان ادب سال ۱۳۸۱تقدیر شده توسط داوران جایزه‌ی ادبی اصفهان سال ۱۳۸۱ترجمه شده به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی، ترکی، آلمانی، اسپانیاییپرنده‌ی من نخستین رمان فریبا وفی آنقدر برایم جذاب بود که مرا به خواندن کتاب های دیگر این نویسنده ترغیب کند قلم نویسنده بسیار روان و زیبا بود. فکر نمی‌کردم تا این اندازه با داستان و شخصیت اصلی همراه شوم‌. هنگام خواندن کتاب &quot;پرنده‌ی من&quot; احساس می‌کردم به دفتر خاطرات غریبه‌ای که هرگز ندیده‌ام سرک کشیده‌ام، انگار دفترخاطرات گمشده‌‌ای که هیچ نام و نشانی ندارد پیدا کرده باشم. آدم ممکن است در دفترخاطراتش همه چیز را ننویسد برای من که اینطور بود یکبار که پس از مدت ها دفتر خاطرت قدیمی‌ام را می‌خواندم متوجه بخش هایی از آن نمی‌شدم پیدا بود ناراحت، عصبانی، مضطرب یا خوشحال بودم اما نمی‌دانستم چرا. ننوشته بودم. هنگام خواندن این کتاب هم ابهاماتی در ذهنم ایجاد شد که برخی تا پایان باقی ماند، شخصیت اصلی کتاب هم مثل من هرچه را مایل بود آشکار می‌کرد.می‌خواهم بایستم و نگاه کنم به خودم و به زندگی‌ام. از دور مثل یک غریبه و از نزدیک مثل یک عاشق.پرنده‌ی من قصه‌ی زنی است که نامش تا پایان برای خواننده ناشناخته می‌ماند. راوی‌ اسم ندارد اما از اسامی بسیاری یاد کرده (امیر، شادی و شاهین، شهلا، مهین، مامان، آقاجان، خاله محبوب، عمو قدیر و...) اشخاصی که هرکدام به نحوی بر او و رفتارش اثر گذاشته‌اند و می‌گذارند.او درباره‌ی خودش و ترس هایش، آدم‌ها و آنچه درباره‌شان می‌اندیشید و بر زبان نمی‌آورد نوشته. خاطراتش تاریخ ندارند گاهی زمان را گم می‌کنم و برای یافتنش باید دنبال نشانه بگردم. تنها نامش نیست که معماست بلکه باید در جستجوی هویتش هم باشم، دختر، خواهر، همسر و مادر کسی است، نقش هایی که بر عهده‌اش گذاشته‌اند اما خودش گم شده است گمش کرده‌اند گاهی آدم‌ها آنقدر به هم نزدیک می‌شوند که دیگر هم را نمی‌بینند، هم را گم می‌کنند. در &quot;پرنده‌ی من&quot; همه یک دیگر را گم کرده‌اند.یواش یواش از چشم خودم هم پنهان شدم و یک روز مجبور شدم از خودم بپرسم کی هستم. با این گم گشتگی بزرگ شدم. گم گشتگی عمیقی که پیدا شدنی در کار نبود. امیدش هم نبود‌.از همسرش امیر می‌گوید که روحش مدت هاست به جایی دیگر سفر کرده و همه‌ی زورش را می‌زند تا جسمش را هم با خودش ببرد فکر می‌کند آنجا بهشت است جایی که زندگی زیبای آینده انتظارش را می‌کشد.امیر به طرف آینده می‌رود. عاشق آینده است. گذشته را دوست ندارد. ... من هم گذشته را دوست ندارم تاسف آور است چون گذشته مرا دوست دارد.دفتر خاطراتش را ورق می‌زنم و پیوسته می‌خوانم، دفتر به پایان می‌رسد و من فکر می‌کنم زنی ‌که سیمایش را در واژه های کتاب دیدم کجاست و چه می‌کند، شاید بی آنکه بدانم از کنارم گذشته باشد یا شاید آنقدر به من نزدیک باشد که نبینمش. https://www.google.com/amp/s/amp.taaghche.com/book/125632/%25D9%25BE%25D8%25B1%25D9%2586%25D8%25AF%25D9%2587-%25D9%2585%25D9%2586 </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 21:42:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : مزرعه حیوانات</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA-km8hbejxj9mz</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه برای اسفندماه «کتابی که داستانش در طبیعت اتفاق می افتد»کتابی که این ماه برای چالش کتابخوانی طاقچه انتخاب کردم کتاب مزرعه حیوانات نوشته جورج اورول است. داستانی ساده و سیاسی که آنقدر معروف هست که اگر کسی نخوانده باشد به احتمال زیاد نامش را شنیده.Animal Farm 1945imal Farm 1945مزرعه حیوانات هجویه‌ای ویرانگر درباره‌ی اتحاد جماهیر شوروی است و کسی آن را نوشته که برخی او را وجدان نسل خود می‌نامند. داستان این کتاب داستان حیوانات مزرعه‌ای است که به امید آزادی بر ضد ارباب خود شورش می‌کنند، اما این شورش نظام استبدادی تازه‌ای را به جای استبداد قدیم می‌نشاند. اورول در این داستان نمادین به خوبی نشان می‌دهد که قدرت چگونه می‌تواند حتی عالی ترین و ناب ترین آرمان‌ها را هم به فساد بکشاند. &quot;نوشته‌ی پشت جلد کتاب مزرعه حیوانات ترجمه‌ احمد کسایی پور، نشر ماهی&quot;George Orwell (1903 - 1950)یک روز (آن ایام در روستای کوچکی زندگی می‌کردم) پسرکی را دیدم شاید ده ساله، که داشت اسب بارکش عظیم الجثه‌ای را در کوره راهی به جلو می‌راند و هر وقت آن اسب سرکشی می‌کرد، او را با تازیانه می‌زد. ناگهان به ذهنم خطور کرد که اگر این حیوانات به قدرت خود واقف شوند، محال است بتوانیم آن‌ها را به زیر سلطه‌ی خود درآوریم. &quot;بخشی از پیش گفتار کتاب مزرعه حیوانات&quot;همانطور که از نام اثر پیداست داستان درباره‌ی حیوانات یک مزرعه است و از آنجایی سیاسی می‌شود که حیوانات مزرعه تصمیم می‌گیرند علیه انسانی که سال ها به آن ها ظلم و از آنان بهره کشی کرده انقلاب کنند. این ایده به دنبال سخنرانی پیرترین خو‌ک مزرعه &quot;مِیجر پیر&quot; و خوابی که در این رابطه دیده بود در ذهن حیوانات جوانه زده و به رهبری دو خوک دیگر &quot;ناپلئون&quot; و &quot;اسنوبال&quot; به نتیجه می‌رسد.رفقا راه حل همه‌ی مشکلات ما همین است. همه‌اش در یک کلمه خلاصه می‌‌شود _ انسان. انسان تنها دشمن واقعی ماست. انسان را از صحنه‌ی روزگار محو کنید، ریشه‌ی گرسنگی و بیگاری را تا ابد خشکانده می‌شود.طبق آنچه در پیش گفتار کتاب آمده نویسنده کتاب را بر اساس انقلاب روسیه نوشته. گرچه درون مایه‌ی داستان سیاسی است اما آنقدر روان و ملموس نوشته شده که با کم ترین دانش سیاسی نیز می‌توان با آن ارتباط گرفت چرا که با دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم مطابقت دارد، قصه ای که بارها در تاریخ تکرار شده. دردآورد بود که همراه با خواندن کتاب مثال های مشابهی به ذهنم می‌آمد. امید به آزادی‌، آبادی، تغییر و بهبود است که افراد را به انقلاب ترغیب می‌کند و آن‌ها را در جهت یک هدف و مبارزه با یک دشمن مشترک باهم متحد می‌کند.این را هم به یاد داشته باشید رفقا که نیرو اراده‌تان هیچوقت نباید سست شود. هیچ دلیل و برهانی نباید شما را از هدفتان منحرف کند. اصلا گوش به حرف کسانی ندهید که می‌گویند انسان و حیوان منافع مشترکی دارند، یا پیشرفت این به پیشرفت آن منجر می‌شود. این ها همه‌اش دروغ است. انسان جز منافع خودش به منفعت هیچ موجود دیگری فکر نمی‌کند. پس بگذارید میان ما حیوانات اتحاد کامل برقرار شود و در این مبارزه پشت هم باشیم. همه‌ی انسان ها دشمن ما هستند. همه‌ی حیوانات رفیق ما هستند.اما آیا پس از اینکه انقلاب به پیروزی رسید تمام خواسته ها تحقق میابد؟‌ شاید تنها برای سران و رهبران انقلاب چنین باشد آنان که حالا قدرت زیر زبانشان مزه می‌کند یا آرمان هایشان را فراموش می‌کنند یا از اول چنین آرمانی نداشتند. با نابودی خودکامه‌‌‌ی پیشین از نو خودکامه‌‌ای دیگر متولد می‌شود و با ایجاد ترس و عوام فریبی به حکومت خود ادامه می‌دهد و از همان هایی بیگاری می‌کشد ‌که وعده آسایش و آبادی داده بود.همه‌ی حیوانات باهم برابرند.  ولی بعضی حیوانات از بقیه برابرترند.خواندن و نوشتن در رابطه با این کتاب برایم عجیب و جالب بود و مرا ترغیب کرد تا مطالعات بیش تری در زمینه‌ی تاریخی و سیاسی داشته باشم. کتابی است که دوست دارم بازهم به آن برگردم و اینکه جورج اورول چنین مفاهیمی را به شکل تمثیلی و استعاری در داستانی ساده و خوش خوان بیان کرده بود برای من بسیار تحسین برانگیز بود. https://taaghche.com/book/59185/%D9%85%D8%B2%D8%B1%D8%B9%D9%87-%DB%8C-%D8%AD%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D8%AA </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Sun, 19 Mar 2023 12:49:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : توتو چان دخترکی آن‌سوی پنجره</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88-%DA%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C-%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%B1%D9%87-cqc9xaxrwgam</link>
                <description> چالش کتابخوانی طاقچه برای بهمن ماه«کتابی که تو را با ادبیات ژاپن و فرهنگش آشنا می‌کند»کوچک تر که بودم برای اولین بار اسم کتاب را در مجله دیدم، و بدون خواندن خلاصه‌ یا هرگونه اطلاعاتی از کتاب می‌خواستم هر طور شده بخوانمش اما نشد، بعدها خیلی اتفاقی دیدمش این بار با عکس جلد و خلاصه. برای چالش این ماه طاقچه کتاب ها و نویسنده های زیادی از ذهنم گذشتند اما فکر کردم نباید بیش از این توتوچان کوچولو را منتظر بگذارم و سفر کردم به دنیای رنگارنگ کودکانه و دوست داشتنی‌اش.این کتاب اولین کتاب ژاپنی پرفروش بود که نویسنده آن زن بودعنوان ژاپنی کتاب را از یک اصطلاح معروف سال‌های گذشته گرفته‌ام که به مردم &quot;آن‌سوی پنجره&quot; اشاره داشت؛ و مفهوم آن، آدم‌هایی را که در حاشیه قرار دارند و در سرما بیرون انداخته می‌شوند دربرمی‌گیرد. هرچند عادت داشتم بی‌اختیار و به امید دیدن نوازندگان کنار پنجره بایستم؛ اما در مدرسه‌ اولم، واقعا احساس افراد &quot;آن‌سوی پنجره&quot; را داشتم. چرا که در آن‌جا موجودی بیگانه بودم، و غالبا مرا از کلاس بیرون می‌انداختند. عنوان کتاب به این موضوع نیز اشاره دارد که سرانجام پنجره‌ای از امید در مدرسه‌ توموئه به روی من گشوده شد.آنچه خواندید بخشی بود از پیش گفتار کتاب توتوچان دخترکی آ‌ن‌سوی پنجره که توسط تتسوکو کورویاناکی و بر اساس خاطراتش از مدرسه‌‌ی توموئه و سوزاکو کوبایاشی مدیر این مدرسه نوشته شده. داستان کتاب ساده، روان، کودکانه و در زمان جنگ جهانی دوم روایت شده. هرچه داستان پیش می‌رفت جنگ شدت بیش‌تری می‌گرفت با این وجود دانش آموزان دبستان توموئه فارغ از نگرانی در مدرسه‌ اوقات می‌گذراندند.توموئه نماد باستانی ژاپنی به شکل علامت کاما است. مدیر مدرسه، نام و علامت مدرسه‌اش را نشانی مرکب از دو علامت توموئه - یکی سیاه و دیگری سفید - را که در کنار یکدیگر دایره‌ای شکل می‌دهند، انتخاب کرده بود. این علامت نمادی بود از هدف او در زمینه آموزش کودکان : جسم و جان، باید همراه یکدیگر و با هماهنگی کامل پرورش یابند.Tetsuko Kuroyanagi مدرسه‌ منحصر به فرد و عجیب توموئه سال ۱۹۳۷ در ژاپن تاسیس و تا سال ۱۹۴۵ به فعالیتش ادامه داد. دروازه‌اش دو تنه درخت، کلاس هایش واگن های قطار و دانش آموزان کل مدرسه تنها ۵۰ نفر بودند، به دانش آموزان گفته می‌شد بدترین لباس خود را بپوشند و هر روز همگی کنارهم &quot;چیزی از اقیانوس و چیزی از تپه ها&quot; را ناهار می‌خوردند!برف آب می‌شود  و ناگهان سراسر ده،  پر از کودکان است یک هایکو از &quot;ایسا کوبایاشی&quot;مدیر مدرسه سوزاکو کوبایاشی انسان دغدغه مندی بود که نه تنها به کودکان عشق می‌ورزید بلکه آن ها را عمیقا درک و به نیازهایشان آگاه بود. هر برنامه ای در مدرسه‌ فکر شده و با هدف خاصی اجرا می‌شد‌. آنچه برای من خیلی جالب و قابل تحسین بود توجه و اهمیت به علایق کودکان، تقویت اعتماد به نفس و ایجاد شوق یادگیری بود اما این ها تنها نکات مثبت روش کوبایاشی نبود، دانش آموزان به کنجکاوی و دقت به وقایع پیرامون و طبیعت و خلاقیت تشویق می‌شدند، هیچ کس حق نداشت کودکی‌ را که کم یا زیاد حرف می‌زند یا به نوعی با دیگران متفاوت است به تمسخر بگیرد، همه باهم برابر و نظر تمامی آن‌ها مهم و محترم بود. مدیر مدرسه می‌گفت داشتن چشم و ندیدن زیبایی، داشتن گوش و نشنیدن موسیقی، داشتن شعور اما تشخیص ندادن حقیقت، و داشتن قلبی که هرگز برانگیخته نمی‌شود و در نتیجه آتشی به پا نمی‌کند، برای انسان امری وحشناک است.در عین حال که روش آموزش آزاد کوبایاشی را تحسین و با بسیاری از برنامه‌هایی که در مدرسه‌ اجرا می‌شد موافق بودم اما گاهی احساس می‌کردم بچه ها بیش از حد آزاد گذاشته شده‌اند یا به عبارتی به حال خود رها شده‌اند. شاید هم دلیلش زمانه‌ای که داستان در آن روایت ‌می‌شد یا توضیح ناکافی در این زمینه بود.شخصیت پدر و به ویژه مادر توتوچان که با صبر و حوصله به فرزندش گوش می‌داد و زمان زیادی را برای یافتن مدرسه‌ای مناسب دختر بازیگوش‌اش صرف کرد نیز دوست داشتنی و جالب بود.فکر می‌کنم بهتر است این کتاب را مادران، پدران، معلمان و کسانی که به نوعی با کودکان در ارتباط‌اند یا بر سیستم آموزش آن‌ها اثرگذارند مطالعه کنند‌.به عنوان کسی که در مدارس دولتی و معمولی ایران درس خوانده رعایت بی چون و چرای قوانین، تربیت ماشین های حفظ مطالب و برچسب زدن (از گرفتن کارت و برچسب صد آفرین گرفته تا تفکیک خوب ها و بدها روی تخته سیاه کلاس) از جمله چیزهایی است که از مدرسه به یاد دارم. قطعا منظورم این نیست که خاطراتم از مدرسه‌ تماما تلخ بود یا اینکه زحمات آموزگاران دلسوز را نادیده بگیرم اما حتی با وجود اینکه مدتی از اتمام تحصیلم در مدرسه‌‌ گذشته فکر نمی‌کنم تغییرات گسترده‌ای در سیستم آموزش بوجود آمده باشد. متاسفانه در مدارس بیش از حد بر نمره و نه شوق یادگیری تاکید می‌شود و تا حدی می‌شود گفت حرف اول را می‌زند در صورتی که تفریح و بازی کودکان، کشف استعداد و علاقه، افزایش خلاقیت و آموزش مهارت های فردی و ارتباطی اگر نگوییم بیشتر اما به همان اندازه مهم و ارزشمنداند. https://taaghche.com/book/138319/%D8%AA%D9%88%D8%AA%D9%88%DA%86%D8%A7%D9%86 </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Sun, 05 Feb 2023 02:00:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : بابا لنگ دراز</title>
                <link>https://virgool.io/@bluebird/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2-bvtotdxkiuxu</link>
                <description>چالش کتابخوانی طاقچه برای دی‌ماه «کتابی که با آن می‌توانی از نگاه یک زن به ماجراها نگاه کنی»کتاب : بابا لنگ درازنویسنده : جین وبستر&quot;Jean Webster&quot;My Daddy Long Legs 1990شاید یازده یا دوازده ساله بودم که برای اولین بار با این کتاب آشنا شدم. رفته بودیم نمایشگاه کتاب و من برای اولین بار دیدمش. عکس روی جلد کتاب مردی ‌کلاه به سر با لنگ های دراز خیلی بامزه بود و بامزه تر از آن اسم خود رمان، بابا لنگ دراز.  اون روز من دوتا کتاب خریده بودم پس از خرید این یکی منصرف شدم اما همیشه گوشه‌ی ذهنم بود تا اینکه شاید سال بعد یا چند ماه بعد شروع کردم به خوندنش و مگه میشه بابا لنگ دراز خوند و عاشق جودی نشد؟! جودی آبوت، آنه شرلی و زنان کوچک در آن سال ها کاراکترهای خیلی محبوب تری نسبت به سیندرلا و سفیدبرفی برای من بودند هنوز هم همینطور. جین وبستر نویسنده‌ی این کتاب در کنار لوسی ماد مونتگومری و لوییزا می الکات زیبا ترین خاطرات کودکی‌ منو به وجود آوردند. به بهانه‌ی ایمیلی که مبنی بر شرکت در چالش کتابخوانی دی ماه از طاقچه دریافت کردم این بار نسخه صوتی‌اش را با صدای زهره شکوفنده در نقش جودی آبوت و روایت گری ژرژ پطرسی گوش دادم.  به جز صفحات ابتدایی که مقدمه‌ای برای شروع نامه هاست بقیه کتاب در غالب نامه های جودی به بابا لنگ دراز نوشته شده. لابلای این نامه ها نویسنده اشاراتی هم به تبعیض های جنسیتی اون دوران داشته، مرد مهربان و خیری که پیش از این تنها پسرها را به دانشکده می‌فرستاد، ‌کشیشی که به دختران دانشجو هشدار می‌داد روحیه‌ی حساس زنانه‌شان را به قیمت کسب علم و دانش از دست ندهند و اینکه جودی ۲۱ ساله نمی‌توانست رای بدهد. در واقع رمان سال ۱۹۱۲ منتشر شد و زنان سال ۱۹۲۰ حق رای را به دست آوردند خود نویسنده سال ۱۹۰۰ از یکی از ‌کاندیدهای ریاست جمهوری آمریکا حمایت می‌کرد اما از دادن رای محروم بود!  جودی دختر شاد، سرزنده و مثبت نگری که ۱۶ سال اول زندگی‌اش در یتیم خانه جان گریر گذشت یکباره به دنیای بیرون پرتاب میشه، همه چیز براش نو و هیجان انگیزه و برای مردی نامه می‌نویسه که تا به حال ندیده اما تنها و تمام خانواده‌اشه گاهی پدر، مادر، عمو یا حتی مادربزرگش اما بیش از همه اون بابا لنگ درازشه بابایی که جودی خیلی دوستش داره و بابت زندگی و تمام چیزهایی که به اون بخشیده بی نهایت ممنونه اما هرگز استقلال خودش رو قربانی نمی‌کنه، برای جودی خیلی مهمه که روی پای خودش بایسته ضمن اینکه محبت های بابا لنگ دراز را جبران کنه. نامه های جودی پر از صداقت و انرژیه، تلاش نمی‌کنه بی نقص به نظر برسه بویژه در برابر بابا لنگ دراز. او درمورد کوچک ترین اتفاقات زندگی‌اش، دروس دانشکده و احساسی که نسبت به آن ها داره می‌نویسه. با جودی میشه امید به زندگی، شادی و لذت را در ساده ترین وقایع روزمره دید.مقابله با مشکلات بزرگ زندگی نیازمند داشتن شجاعت و روحیه ی مبارز نیست، هرکسی می تونه در مواقع بحرانی و در مقابله با تراژدی های زندگی از خودش شهامت نشون بده بلکه خندیدن به اتفاقات پیش پا افتاده‌‌ی روزمره است که احتیاج به روحیه ای والا داره‌. میخوام چنین شخصیتی برای خودم بسازم میخوام وانمود کنم که زندگی فقط یه بازیه که باید با مهارت و منصفانه بازیش بکنم اگه ببازم شونه هامو بالا ميندازم و فقط میخندم اگه ببرم هم همینطور.فکر می کنم همه باید دوران کودکی شادی داشته باشند که در روزهای سخت بزرگسالی بتونند اون رو به یاد بیارند.بابا لنگ دراز عزیزم فکر نکنم بتونم به بهشت برم اونقدر چیزای خوب اینجا دارم که منصفانه نیست اونورم چیزای خوب مال من باشه!بابا خیلی مایوس میشید اگه من به جای یک نویسنده بزرگ فقط یه دختر معمولی باشم؟پ ن ۱ : خیلی دلم می‌خواست بدونم بابا لنگ دراز تا قبل از اینکه نظرش به انشای جودی جلب بشه چرا فقط پسر ها را به دانشکده می‌فرستاد؟!پ ن ۲ : جودی حسابی منو به خوندن هملت ترغیب کرد مدت هاست که قصد داشتم بخونمش و مدام عقب می‌انداختم.پ ن ۳ : درمورد کتاب دشمن عزیز که خانم جین وبستر در مورد اداره یک نوانخانه توسط سالی دوست صمیمی جودی نوشته خیلی کنجکاوم.پ ن ۴ : اولین یاداشتی است که در اینترنت منتشر می‌‌‌کنم، نمی‌دونم خوب شده یا نه؟ https://amp.taaghche.com/book/101321/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%D8%A7-%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2 </description>
                <category>نیلوپر</category>
                <author>نیلوپر</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 21:26:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>