<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ارکیده در بهار</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@blueorchid</link>
        <description>“و من فکر میکنم آبی
چیزی فراتر از یک رنگ است
چونان آسمانی بی انتها یا دریایی سرشار از امیدواری“</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:28:11</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4846960/avatar/BqLnO9.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ارکیده در بهار</title>
            <link>https://virgool.io/@blueorchid</link>
        </image>

                    <item>
                <title>آن سویِ خیال/باران</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D8%A2%D9%86-%D8%B3%D9%88%DB%8C%D9%90-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-dknrlrpnmtmd</link>
                <description>“غروب”نمی‌دانم چه بگویمتمام حرف‌هایم را قبلا گفته‌امدر ذهنم شایدبه ماه شایددرباره‌ی تو شایدو این غروب‌ها انعکاسی ازواژه‌هاییست خونینکه مدام در سرم می‌شکنندجوانه می‌زنندمی‌روینددیگر فضایی باقی نماندهبرای پروازبرای خیالپس من دستانت رامحکم زیر باران گرفتمدویدیم به آن سوی خیالدیگر باران نمی‌باریدتو دستان یکی دیگر را گرفته بودیو من پشت این دیوار ها ایستادمباران باریداین بار بر گونه هایم.</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 16:50:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقصد/روزنه‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D9%85%D9%82%D8%B5%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7-v6nvgkq7cmig</link>
                <description>&quot;فکر کنم برگ در این مسیر عاشق هم شده بود&quot;واژه‌هایمبر روی کاغذ می‌لغزند.باددستان برگ را می‌گیردو با خود می‌بردبه مقصدی نا آشنامقصدی دوربرگ، رها در آسمان.اما زمین می‌داندشاخه‌ها می‌دانندفرود قطعی‌ستاو خواهد نشست، مقصد معلوم‌ است.تنها برگ نمی‌داند.خود را سپرده‌ است به راهبا پروانه می‌رقصدبا مشما های رها شدهاوج می‌گیردبا پاییزی به جا ماندهخاطره‌بازی می‌کندبا موسیقی جادهیکی می‌شودبا قطران بارانهم‌مسیرگاهی نزدیک به زمینگاهی بالاتر از ابرهوا را نفس می‌کشدبا آخرین روزنه‌های باقیانسان‌ها را می‌نگردعشق را می‌نگرد.عشق، در آتش بودن و رقص در آن بودپس من، خود آتش شدم.فکر می‌کردم باید از این عشق رها شم از این دوست داشتن بی‌نهایت تا بتونم به ادامه‌ی زندگی برسم ولی همین هم زندگیه نه؟ جناب حافظ می‌فرماید “مجال من همین باشد که پنهان عشق ورزم” دیگه فرار نمیکنم ازش دیگه نه.</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 19:20:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه/نوایِ عشقِ خموشانه</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%B9%D8%B4%D9%82%D9%90-%D8%AE%D9%85%D9%88%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-j4vpefpxozib</link>
                <description>سایه‌هایاد عشق‌هایی افتاده‌ام که هرگز با تو نداشته‌امخیابان‌هایی که هرگز با تو قدم نزده‌امدست‌هایی که هرگز وزن بودنشان را حس نکرده‌امبارانی که هرگز زیر آن نرقصیده‌ایم“دوستت دارم”ای که هرگز به تو نگفته ام و تویی که هرگز ندانستی.خواندی :”جانا، نواى عشق خموشانه خوش‌ترستآن آشنای ره كه بود پرده دار كو”در دلم خواندم:“يك شب چراغ روى تو روشن شود، ولىچشمی كنار پنجره‌ی انتظار كو”فکر کنم نمی‌دونی به اندازه‌ی چند سال تمام شعر‌ها، تمام نامه‌ها تمامش برای تو بود، همه‌ش درباره‌ی‌تو.“نوای عشق خموشانه”تمام این مدت همین کار رو می‌کردم، گاهی فکر می‌کردم خیلی مسخره‌ست، گاهی فکر می‌کردم اگر بهت بگم راحت‌تره اما الان در این لحظه، این جا بودن رو دوست دارم، ندانستن رو دوست دارم، امیدی در کار نیست فقط مثل اینه که در لذت ثانیه‌های قبل طلوع بذارم بمونم، عجله نکنم، خورشید در نهایت طلوع می‌کنه، انتظار نمی‌کشم، فقط هستم و می‌ذارم این عشق و نور تمام وجودم رو فرا بگیره.به قول محمد صالح‌علا: “ما آدما باید مثل سیب برسیم، آروم ، آروم، چیزای خوب باید آروم برسن”</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Mon, 11 May 2026 16:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار/انتظار</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-z6qi8wrohvwe</link>
                <description>یه روزایی هم هست که قهوه‌ت مزه‌ی آب می‌ده، یه روزایی در برابر دیوار بزرگ سنگی ِآدمی که دوستش داری دیگه نمی‌تونی بایستی، روزنه‌های نور رو گم می کنی. یه روزایی هم پروانه‌های دلت از پرواز برای اون آدم خسته می‌شن، خودت هم.در ذهنم قضیه رو تموم کردم، نمی‌تونم بگم آسون بود. امیدم رو گذاشتم توی چمدون زیر کمد. انتظار برای دوست داشته شدن کلافه کننده‌ست، نمیشه به زور کسی رو مجبور کرد تا بشناستت. عشق خود وجود می آید.انگار که وسط یه اقیانوس وسیع باشم همونقدر رها. نمی‌تونم بگم نا امید نشدم، نمی‌تونم بگم رها کردن آسون بود ولی وسط اقیانوس دیگه چیزها اونقدر مهم به نظر نمیان مگه نه؟دیگه حرفام و رفتارام رو double check نمی کنم. منتقد درجه‌ی یکم(خودم) آروم شده، می‌ذارم فقط وجود داشته باشم و در کل باشم همونطور که هستم.تمام اینها حس رهایی می‌دن، نفس‌هام رو می‌شمرم، حس می‌کنم خود نورم. باد پنکه تارهای موی رو صورتم رو با خودش می‌بره، هوای بیرون ابریه، کل اتاق پره از بوی گل‌های بهاری و خاک بارون خورده.وجود عاشق از عشق است؛ بی عشق چگونه زندگانی کند؟! حیات از عشق می‌شناس و مَمات بی عشق می‌یاب.سودای عشق از زیرکی جهان بهتر ارزد و دیوانگی عشق بر همه عقل‌ها افزون آید. هر که عاشق نیست، خودبین و پرکین باشد، و خودرای بود. عاشقی بی خودی و بی رایی باشد.-عین‌القضات همدانی</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2026 15:31:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من دریا/جهان ماهی</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-vxzugj4oup6f</link>
                <description>نوشتم “دوستت دارم” بر شن‌های ناپایدار ساحل.می‌دانستم در زندگی چیزی به من تعلق ندارد.می‌دانستم “من دریام و جهان ماهی”-مولانامی‌دانستم “تنها چیزی که ثابت است، بی ثباتی جهان است.”-مولانا“به عین کار عالم به موج دریا می ماند یا خود موج دریاست و عاقل هرگز به موج دریا عمارت نسازد”-عزیزالدین نسفیبا پاهای برهنهبر روی این دریا دویدمبه اعماق خیال رفتمعشق را دیدمکنار ماهی‌ها می‌رقصیدموج را در آغوش کشیدمیکی شدم با دریا.زن‌ای را دیدمنور را در چای‌اش هم می‌زدزندگی را می‌چشید.من، آن زن شدم.</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 15:00:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رها کردن/ادامه دادن</title>
                <link>https://virgool.io/@blueorchid/%D8%B1%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-omcwrdflk7kg</link>
                <description>ازش پرسید”کتابی که گفتم رو‌ تموم کردی؟”یه سوال ساده. ارتباط ساده.کنجکاوی. اهمیت دادن. ادامه دادن ‌بحث. در کل “ادامه دادن”. علاقه. توجه. توجه به جزئیات.روزت چجور بود؟هری‌پاترو تموم کردی؟کلاست چطور بود؟حالت خوبه؟تمام این مدت دوست داشتم اینطور فکر کنم که اون چون ”نمی‌تونست” انجامش نمی‌داد، نه اینکه “نمی‌خواست”.چون حالش خوب نبود، چون شرایطش، چون گذشته‌ش، اینا رو گذاشته بودم پای عواملی که به خاطرش نمی‌تونست قدم برداره، نه اینکه واقعیت رو ندونم فقط انگار ازین گول خوردن لذت می‌بردم، چونکه تظاهر به ندونستن و در کل “ندانستن” حاوی ذره‌ای از امیده و من با تمام وجود بهش چنگ زده بودم.بخشی از من نمی‌خواست بپذیره اون قدمی بر نمی‌داشت چون خیلی راحت “نمی‌خواست”.من فکر می‌کنم آدما وقتی یچیزیو بخوان چه دست و پا شکسته، چه کوچیک اونقد که حتی به نظر نیاد براش قدم برمی‌دارن و اگه این کارو نمی‌کنن یعنی بخشی از وجودشون “نمی‌خواد” چه خودآگاه چه ناخودآگاه.بودن تو اون شرایطِ ندونستن، برام لذت‌بخش بود، انگار که من و امید و یه لیوان قهوه نشسته باشیم و ازین گول خوردن لذت ببریم.امروز لیوان قهوه از دستم افتاد نه اینکه نتونسته باشم نگهش دارم در واقع خودم رهاش کردم چون دیگه نمیخواستم. امید هم دیگه جوانه نزد. منم منتظر نموندم.امروز متوجه شدم حتی ساده‌ترین چیزها می‌تونن “قدم برداشتن”محسوب شن و اون به سادگی “نمی‌خواست”.</description>
                <category>ارکیده در بهار</category>
                <author>ارکیده در بهار</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2026 17:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>