<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علی بنیادی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bonyadi</link>
        <description>✍️ نویسنده و ویراستار، پژوهشگر رشتۀ حقوق</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:34:21</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1784227/avatar/tFqOuV.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>علی بنیادی</title>
            <link>https://virgool.io/@bonyadi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دنیای زیبای نویسنده‌ها (چرا نویسنده شدم؟)</title>
                <link>https://virgool.io/@bonyadi/%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%A7-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%85-dujbctdaglvw</link>
                <description>یک مدت بود که به خواندنِ نوشته‌های آدم‌های هم‌سن‌وسال خودم سرگرم شدم. من این کار رو یکی از برنامه‌های همیشگی خودم قرار داده بودم، از چکیده‌ خوانی روزانۀ مقاله‌های فارسی‌زبان گرفته تا کتاب و رمان و مقاله و جزوه، از نوشته‌های وبلاگ‌ها گرفته تا متن‌های کپشن‌ها و یادداشت‌های پیج‌ها و کانال‌ها.باتوجه به دانسته‌های خودم، وقتی این نوشته‌ها رو تجزیه‌و‌تحلیل می‌کردم، گاهی به چیزهای جالب و آموزنده‌ای برخوردمی‌کردم. تازه متوجه می‌شدم دنیای نویسندگی، دنیای واژه‌ها چه دنیای عجیب، مبهم و پررمزورازی است؛ دنیای بینش و آگاهی، دنیای تشبیه‌ها و استعاره‌ها و دنیای بی‌انتهای جمله‌ها و معناها... انگار نویسنده‌ها، فارغ از خوب‌و‌بد دنیا، زشتی‌ها و زیبایی‌ها و فراز و نشیب‌ها، در دنیایی دیگر، دنیایی آزاد و پر از زیبایی، زندگی می‌کنند؛ دنیایی که با سلیقۀ خودشان ساخته‌اند و ناگفته‌ها را آنجا گفته‌اند... البته این را بگویم من یازده سال است که می‌نویسم، از یادداشت‌های درسی گرفته تا دل‌نوشته‌، از خاطرات تلخ و شیرین گرفته تا یادداشت‌های روزانه؛ ولی تا همین چند وقت پیش، یا شاید چند سال پیش، اینقدر نویسندگی و دنیای واژه‌ها برایم حس غریب و آشنا پیدا نکرده بود. به‌گمانم، هرکسی دلیل خودش را برای نویسنده شدن دارد. شاید نوشتن وسیله‌ای است برای به‌تصویر کشیدن زیبایی‌های دنیا؛ زیبایی‌هایی که گویی تنها یک نویسندۀ هشیار می‌تواند ببیند و آن‌ها را توصیف کند. شاید نوشتن برای بعضی‌ها ابزار آگاهی و پژوهش است؛ وادی سیر‌ی‌ناپذیری که با آشنا شدن با آن بینشی متفاوت نسبت به هستی به‌دست می‌آید.  شاید نوشتن مرهمی است برای دردها و رنج‌های دنیایی که بیشتر آن‌ها را نمی‌توان برای کسی بازگو کرد. شاید نوشتن امانت‌ سپردن نگاهی است که مردمان آن زمان درک صحیحی از آن نگاه ندارند... شاید دنیایی موازی است برای فرار موقت از حقیقت‌های ترسناک دنیای واقعی و شاید واقعیتی است که از هر واقعیتی انکارناشدنی‌تر است... گاهی با نوشته‌هایی برخورد می‌کردم که از نظر محتوایی و از نظر آوایی و سبک نگارشی بسیار زیبا بودند. پیدا بود این‌ها کلمه‌هایی عادی نبودند؛ بلکه احساسات و مکنونات درونی نویسنده‌ای خوش‌ذوق و پخته بودند که به توفیق چشمۀ واژگان جوشش کرده بودند و روی کاغذهای کهنه و تازه جاری می‌شدند. دوست دارم چیزهایی بنویسم و یافته‌های خودم رو با بقیه درمیان بگذارم. شاید چیز جدیدی یاد گرفتم، شاید نکته‌ای چیزی به کسی یاد دادم و شاید همین نقطه‌عطف یا جرقه‌ای برای اتفاقات بهتر و مفیدتر باشه... حالا سؤال من از شما دوستان خوب اینه که نگاه شما به دنیای نوشته‌ها و نویسندگی چجوریه؟</description>
                <category>علی بنیادی</category>
                <author>علی بنیادی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Jul 2025 10:49:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قورباغۀ آب‌پز!!!</title>
                <link>https://virgool.io/@bonyadi/%D9%82%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%BA%DB%80-%D8%A2%D8%A8-%D9%BE%D8%B2-okuu3ddwsv6r</link>
                <description>تا‌حالا حکایت قورباغۀ آب‌پز‌شده رو شنیدی؟! من در کودکی قورباغه‌ها و وزغ‌های زیادی دیده‌‌م، مخصوصاً غروب آفتاب و سرِشب که کنار جوی آب مشغول گشت‌وگذار می‌شدند. شاید هم از پناهگاه خودشون خارج می‌شدند که بتونند نفسی تازه کنند...همیشه فکر می‌کردم قورباغه‌ها خیلی زرنگ و باهوش هستند. آن‌ها به‌راحتی دم به تله نمی‌دهند. شاید من اینجور تصور می‌کنم ولی قورباغه را به راحتی نمی‌شود شکار کرد لااقل یک آدم عادی، بدون مهارت یا تجهیزات...برای همین، ما همیشه به‌جای قورباغه‌ها، بچه‌قورباغه‌های حوضچه‌ها یا برکه‌های کوچک رو می‌گرفتیم و داخل بطری آب می‌کردیم. بچه‌‌قورباغه‌های سیاهی که بعضی از اونها درشت‌تر بودند و شبیه ماهی اسکولوتل شده بودند، بدون اینکه زیبایی و بامزگی آنها را داشته باشند.اما شنیده بودم بعضی آدم‌ها قورباغه‌ها را آب‌پز می‌کنند و می‌خورند! خیلی باور نکردم. جدای از عجیب‌وغریب بودن این کار، لااقل در محلۀ ما، همیشه برام سؤال بود چجوری یک نفر می‌تونست بدون اینکه این موجود دو‌زیست دست‌و‌پا بزنه یا فرار کنه، اون رو مثل تخم مرغ یا تخم بوقلمون، آب‌پز کنه و بخوره؛ لابد درب قابلمه رو می‌گذاشته که نتونه فرار کنه...</description>
                <category>علی بنیادی</category>
                <author>علی بنیادی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Jul 2025 11:17:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>