<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کتاب فردا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@bookroommag</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-22 01:20:51</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/73381/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کتاب فردا</title>
            <link>https://virgool.io/@bookroommag</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کوفه بازار است این شهر خراب</title>
                <link>https://virgool.io/bookroommag/%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8-pj41zwxgdbjs</link>
                <description>بچگیِ  ما بچه های دهۀ شصتی با شعارهای پرشور، با مشت های گره کرده و با رگِ گردن  های برآمده از هیجانِ بزرگ ترها گذشت. بچه ها می بینند و تکرار می کنند،  ما هم می دیدیم و تکرار می کردیم؛ شعارهایی که در نمازجمعه های شلوغ، در  تظاهرات های پرشمار برای اعلام برائت یا حمایت سر می دادیم.بچه  بودیم، نمی دانستیم معنای شعارها چیست؟ مشت های گره کرده و ضرباهنگ  آهنگینِ شعارها جذبمان می کرد. هنوز ضرباهنگش مثل روزِ اول در گوشم می  پیچد: «ما اهل کوفه نیستیم علی(ع) تنها بماند.»نوجوان  که شدیم دانستیم که کوفیان، علی(ع) را تنها گذاشتند. آزارش دادند. این قدر  می دانستیم که علی(ع) از کوفیان راضی نبود. در مسجدِ همین شهرِ هزار رنگ،  مناجاتِ معروفش را می خواند: «اللهُم اِنی اَسئَلُکَ الاَمان....» امان  هایی که خدا از علی(ع) در روزقیامت می خواست. بعداً دانستیم اهالی این  عروسِ هزار داماد بود که چند هزار نامه به فرزندش نوشتند و بعد با کیسه های  زر و تزویر و ترس مجاب شدند برای رضای خدا مقابلش بایستند و با او بجنگند.  این اُف و نفرینِ ما بود که همیشه نثار کوفیانِ پیمان شکن می شد.بزرگ تر که شدیم و آمدیم به دهۀ هفتاد، شاعر آئینی مرحوم آغاسی بود که در اشعارش برخی صفات کوفیان را به رخ کشید:علی(ع) جان کوفیان غیرت ندارند **** که فرمان تو را گردن گذارندعلی(ع) جان کوفیان خفت پذیرند **** که دامان بلندت را نگیرندعلی(ع) جان کوفیان با کیاست **** جدا کردند دین را از سیاستکسی  چه می داند! شاید کسی از اهالی آن روزهای کوفه مطمئن بود که تاریخ گردن  کِشی و عهدشکنیِ اهالی اش را فراموش نمی کند و یقه شان را جایی می گیرد و  به کُنج دیوارِ قضاوت می کوبدشان.بزرگ  تر که شدیم، بعضی دغدغه ها رهایمان نمی کرد. حداقل سالی یک بار می آمد و  سفت و سخت می نشست کُنج ذهنمان: «من اگه اون زمان توی کوفه بودم و حضرت  علی(ع) رو می دیدم! یا اگه به امام حسین(ع) نامه می نوشتم و...»از  آن سال ها خیلی گذشته، اما کوفه هنوز عبرتِ تاریخ است. کوفه همیشه عبرتِ  تاریخ خواهد بود؛ حداقل تا حسین و محرّم و عاشورا و ایام ضربت خوردن علی(ع)  در تاریخ است، کوفه هم عبرت خواهد بود. کوفه روایت می شود و مردمش قضاوت  می شوند. اما از جایی به بعد آدم باید بنشیند و تکلیف برخی چیزها را برای  خودش روشن کند. اصلاً چرا و چطور کوفه ایجاد شد؟ چرا حضرت علی(ع) اهالی  کوفه را متصف به پرهیزکاری و برتر و برگزیده تر از همه بودن می کرد. علی(ع)  که از روی هوس حرف نمی زد.اگر  سؤالات جدیِ دینی دارید و دغدغه دارید و اگر دوستانی دارید که سوالات جدی  در این زمینه دارند و اگر بر اساس الگوی تکرارشوندۀ تاریخ، هراسناکِ گرفتار  شدن به لغزش های کوفیان هستید، کتاب «کوفه و نقش آن در قرون نخستین اسلامی»  نوشته آقای محمدحسین رجبی دوانی پاسخی به پرسش های شماست. این کتاب یک شبه  دایرۀ المعارف روان و جذاب و در عین حال صمیمی و علمی است که به شهر کوفه و  اهالی آن پرداخته است. ادامه این یادداشت نگاهی مروری بر این کتاب است.کتاب  پس از مقدماتی که شامل مقدمۀ علامه دوانی، پدر نویسندۀ اثر، در سه بخش کلی  قرار است کوفه و اهالی اش را بررسی و معرفی کند. این سه بخش عبارتند از:  1. ساختار اجتماعی؛ 2. ساختار سیاسی و نظامی؛ 3. ساختار معنوی و علمی. در هر بخش متناسب با عنوان کلی و ذیل چند عنوان فرعی، نویسنده به ساختارهای تاریخیِ متفاوتی از شهر کوفه و ساکنینش پرداخته است.به  نظر می رسد از آن جا که نویسنده قصد داشته تا منبعی علمی و قابل استناد  درباره نقش کوفه در قرون نخستینِ اسلامی بنویسد، به همه جزئیاتی که می  تواند به شناخت این شهر کمک کند، پرداخته است. از این جهت حتی به جزئیاتی  از جمله قصر، دیر، موقعیت جغرافیایی و جغرافیای تاریخیِ منطقۀ کوفه هم توجه  داشته و سپس به سراغ جغرافیای انسانیِ کوفه رفته و به ترکیب نژادی و ملیّت  ساکنین آن پرداخته است.در  بررسی وقایعِ ذیل حکومت امیرالمؤمنین در این شهر و جنگ های سه گانه جمل،  صفین و نهروان، تمرد اهالی کوفه از فرمان امام برای بسیج، در واقع نوعی  روانشناسی مردمان و ساکنین آن دوره کوفه پرداخته است. و کیست که نداند هر  شهری و مردمانش می توانند تبدیل به یک عبرت و یا الگویی تکرارشونده در  تاریخ شوند و اتفاقاً همین موضوع کتاب را خواندنی تر کرده است.یکی  از بخش های بسیار مهم در این فصل، با عنوان «کوفیان سرشناسی که از امام  علی(ع) جدا شدند» از فصول جذاب و خواندنی کتاب محسوب می شود. این موضوع بحث  بسیار مهمی است که نویسنده با اشراف بر منابع، به خوبی آن را به سرانجام  رسانده است. اهمیت این موضوع از آن جاست که در عالمِ اسلام این موضوع بی  سابقه بوده است و نخستین بار توسط سرشناسان کوفه صورت گرفته است. مسئله ای  که اهمیت این موضوع را دوچندان می کند، فرار خواصِ کوفه از عدلِ علی(ع) به  سفرۀ چرب و پر از تزویر معاویه است.نویسنده  به تفصیل و با محوریت منابع تاریخی، در این بخش به نقش کوفه در دوره های  بعد از یزید پرداخته است و در فصل بعدی به سراغ نقش معنوی، علمی و فکری این  شهر رفته است.مساجد  مشهور کوفه، مشاهیر صحابه و تابعین، نقش این شهر در روند حرکتِ تشیّع و  نقش این شهر در پیدایش فرقه های مذهبی و حوزۀ علمیۀ نجف، از مباحث طرح شده  در این فصل هستند. در خاتمه هم با نگاه به تاریخ، تصمیمات و اتفاقات رخ  داده در این شهر، نویسنده نگاهی مختصر به نقاط قوت و ضعفِ اهالی این شهر  انداخته است؛ برای مثال، در فصل اولِ کتاب، نویسنده به ترکیب نژادی ساکنین  کوفه اشاره می کند و از این رهگذر در این بخش به موضوع عقد اُخوت اشاره می  کند؛ راهکاری که رسول اکرم برای ایجاد وحدت و مودّت در بین ساکنین مدینه  استفاده می کنند. لکن خلفا برخلاف سیرۀ ایشان عمل کرده و به احیای سنت های  جاهلی مبادرت می ورزند. به دلیل همین تشتت فضای کوفه در بزنگاه ها و بحران  ها فاقد یک پارچگی و وحدت بود.نثر  کتاب علی رغم مستند بودنِ مطالب، روان و خوش خوان است. شاید یکی از آفات  مهم در کتاب های پژوهشی این چنینی نثر ثقیل و سخت‎خوان باشد که خوش بختانه  این اثر از این مشکل فارغ است.پاورقی  های کتاب که شامل استناد به نقل قول های مستقیم و توضیحات لازم نویسنده  است، به جای این که در پایین هر صفحه و یا در انتهای فصل و یا انتهای کتاب  جای بگیرند، در فضای کناری هر صفحه قرار گرفته اند. این موضوع به سهولت  مطالعه و عدم خستگیِ خواننده یاری می رساند.در  پایان کتاب علاوه بر منابع، با فهرست الفبایی منظمی روبه رو هستیم که شامل  نام افراد، اماکن، اقوام و قبایل و فرقه ها، منابع و کتب ذکرشده در همراه  با شماره صفحه کتاب است.می توانید برای مطالعه مطالب بیشتر به مجله کتاب فردا سر بزنید: http://bookroom.ir/mag/ </description>
                <category>کتاب فردا</category>
                <author>کتاب فردا</author>
                <pubDate>Mon, 30 Sep 2019 13:26:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تا همیشه عاشورا با عاشورایی ها</title>
                <link>https://virgool.io/bookroommag/%D8%AA%D8%A7-%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%87%D8%A7-czzht1kmc7cb</link>
                <description>نگاهی به کتاب «عاشورایی ها» نویسنده: فاطمه سلیمانی بیش از هزار سال از نهضت عاشورا گذشته، اما این گذر زمان نه تنها یاد و نام عاشورا را کم رنگ نکرده، بلکه هر سالی که می گذرد گویی این خون، تازه تر و فریادِ «هَل مِن ناصر یَنصُرُنی» بلندتر می شود. می گویند تاریخ را قدرتمندان می نویسند و چه بسیار قدرت مندانی که می خواستند نام و یاد کربلا و عاشورا را از رقعه های تاریخ پاک کنند. اما بر هر ورقی که خط زدند، ورقی دیگر در رسای این حماسۀ تا ابد جاوید نگاشته شد. چه بسیار شاهدانی که لحظه به لحظه کربلا را ثبت و ضبط کردند و چه بسیار کسانی که به مدح و ثنای این حماسه برخاستند و چه بسیار محتشم ها که در وصف این رستخیزِ عظیم، شعر سرودند.کتاب «عاشورایی ها» اثر دکتر محمدرضا سنگری نیز یکی از همین کتاب هاست. کتابی که شعر نیست، اما شاعرانه نگاشته شده است. کربلا را توصیف کرده، اما نه برای همه؛ برای آنان که کربلا را می شناسند و بیشتر برای آن هایی که کربلا را زندگی کرده اند. اگر کسی با کربلا آشنا نباشد، مخاطب این کتاب نیست. کتابی در بیست فصل با عنوان های: اشک، کربلا، محرم، حسین، تاسوعا، تاسوعا، تاسوعا، عاشورا، عاشورا، عاشورا، عاشورا، گلگشت در غروب، پس از عاشورا، زینب، زینب، زینب، کجا بودی، اربعین، اربعین، یاحسین...شاید عجیب باشد که نام برخی از فصل ها در فصل های بعدی تکرار شده، اما اگر بدانیم که این فصل ها هر کدام یک دل نوشته است، شاید دیگر عجیب نباشد. زیرا چه بی شمار دل نوشته که می شود درباره واقعه عاشورا نوشت؛ برای هر لحظه اش، و نه فقط از عاشورا که از همان لحظه خروج از شهر پیامبر.دل نوشته های کتاب عاشورایی ها، با اشک آغاز می شود. چون «اشک هرگز دروغ نمی گوید و نمی فریبد. آنان که بر حسین(ع) و کربلایش و مظلومیتِ جان گدازش اشک می ریزند، با حقیقت خوب تر می جوشند و بر باطل پرشورتر می خروشند»، پس پیش از آن که به کربلا بپردازیم، ابتدا باید اشک را تعریف کنیم؛ زیرا بین کربلا و اشک پیوندی محکم برقرار است. باید برای رسیدن به کربلا از اشک عبور کرد. کربلا، همان جا که «امّ القرای عشق و دیار خون بارِ یار» و «قتلگاه سروهای باغِ نبوّت است». سروهای باغ نبوّت را در کربلا سر بریدند. مگر چند سال از «اقرأ بسم ربک الذی خلق» گذشته بود که این طور بی پروا تیغ بر گلوی پسرِ پیامبر گذاشتند؟ حتی اگر تشنگی نبود و خارهای خلیده به پای کودکان حسین(ع) و حتی اگر حسین(ع) با لشگری برابر به مقابله با سپاه ظلم ایستاده بود، این تیغ کشیدن جفا بود در حقّ اولادِ خَلَف پیامبر. «کربلا معیار و میزان است» و «محرّم فصل شکفتن چشم عاشقان» و «فصلِ وصل با کاروانی است که ره آوردی بزرگ از فتوّت و حمیّت و پاک بازی و ایثار و اُخوّت و مردانگی را برای تاریخ به ارمغان آورده است». اما همین اشک و محرّم و کربلا با حسین(ع) است که معنی و مفهوم پیدا می کند. حسینی که «روح تاریخ است» و«بی حسین تاریخ مرده است». کربلا با نام حسین است که معنا می یابد. کربلایی که «معلم عشق است در سیمای قاسم»؛ قاسمِ سیزده ساله ای که مرگ برایش شیرین تر از عسل بود و اگر هزار جان داشت، هر هزار جان را فدای حسین(ع) می کرد. او این عشق را در مکتب کربلا آموخته بود. کربلایی که « دانشگاه صدق و صفاست در چهرهء حبیب»؛ حبیبی که نود سال زیسته بود تا در رکاب حسین جان ببازد. کربلا «مکتب فتوّت و جوان مردی و احسان است در قامت بلند عباس»؛ عباسی که اگر نبود انگار کربلا یک چیز کم داشت؛ یک سقّا، یک برادر، یک عمو، یک عمود خیمه، یک پشتیبان، یک لب عطشان و شاید بعد از عباس بود که «هرکه عطش نوشید، سیراب شد».عباسی که نامش با تاسوعا گره خورده است؛ تاسوعا، یک روز قبل از واقعه. در روزگار کودکی همیشه گمان می کردم شهادتِ عباس در روز تاسوعا رقم خورده وگرنه چه دلیلی داشت که تاسوعا را با نام عباس بخوانند. گمان می کردم که عباس پیش مرگ و فدایی برادر شده که شده، اما بعدها فهمیدم که عباس، عمودِ خیمۀ عاشورا بوده و دلِ اهل حرم به حضور او گرم بوده است. اما چرا روز تاسوعا روز عباس است؟ چون روزی است که عباس امان نامه را پاره می کند. روزی است که او به فرمان برادر از سپاه خصم یک روز مهلت می گیرد. او که شبانه همراه علی اکبر و سی سوار دیگر به شط می زند و با مَشک های پرآب بازمی گردد. تاسوعا روز عباس است و «صور اسرافیل دل ها، بیدارباش جان های خفته و الگوی حق پویان جست وجوگر». و عاشورا در پی تاسوعا از راه می رسد. و این خود، میزان و معیاری است برای سنجشِ عیار و درجۀ خلوص.«هرکس کربلا را عشق می ورزد، هر آن که عاشورا بی قرارش می کند و کوثر زلالِ اشک را در دیدگانش می جوشاند، باید با قصۀ شگفت و عظیم عاشورا آشناتر و مأنوس تر گردد. باید فاصلۀ خویش با کربلا را اندازه بگیرد» و «از خود و دیگران بپرسد بر لب فراتِ زندگی تا کنون چند بار به خاطر دیگران از خویش گذشته است؟»کتابِ عاشورا هنوز ناخوانده مانده است. عاشورا هنوز هزاران رمز و راز برای کشف کردن دارد. حسین و عباس و حبیب و علی اکبر را باید از نو شناخت. باید در رکابشان جنگید. باید با زینب زندگی کرد و همراه زینب اسارت را تجربه کرد. باید کربلا را تجربه کرد، چراکه « اگر غیرتِ حسین و حمّیتِ زینب و سخاوتِ عباس و پاک بازیِ صحابۀ بزرگ حسین نبود، چنین نبود که تاریخ چیزی کم داشته باشد، بلکه تاریخ حرفی برای گفتن نداشت. بی حسین تاریخ ابتر بود و هر حماسه، قصۀ بی روحی که جز ملال خاطر و کسالت روح، حاصلی نداشت» و شاید هر سال و در لحظۀ تکرارِ این حماسه، این سؤال در ذهن ها تداعی شود «عاشورا تو چیستی که بی تو همه چیز بی معناست؟ بی تو حیات می میرد، گل، نشاط شکفتن ندارد و آسمان سقف کوتاهی که بر سر زیستن آوار می شود».برای این سؤال پاسخی نیست، اما بی شک «اگر خیامِ آتش گرفتۀ حسین نبود، آشیان دلِ ما را جغدِ تردید پر می کرد. اگر آن شعله نبود، امروز ما در پناه کدام روشنی راه می سپردیم؟» و «اگر آن خارها در پای کودکان نمی خلید، ما را امروز پای رفتن نبود» و این ها همه بعد از حسین بود. برای آن دَم که زینب فرمانده میدان بود و پرچمِ حسین را به دست گرفته بود؛ او که کودکان را از دل آتش بیرون می کشید و جانش را برای حفاظت از یادگار حسین و امام زمانش علی بن حسین بر سر دست گرفته بود. و کسی چه می داند در آن غروب غمگین و در آن شبِ پر از فراق چه بر زینب رفته و زینب به چه می اندیشیده؟ «به نامه هایی که فرستادند، به پیمانی که شکستند، به فاجعه ای که آفریدند؟» و «به زخمی که بر پیشانی اش شکفته بود، به پیراهنی که با تاراج پیروزی غرورآفرین کفر رفته بود؟!»آیا واژه سخت، دشوار، غم انگیز، مصیبت یا هر واژه دیگری قادر به توصیف اندوه آن ساعت ها و لحظه هاست؟ آیا کسی هست که همه اندوه و عظمت کربلا را لمس کند؟ آری هست؛ همان که قرن هاست جهان چشم در راه رسیدن اوست. او که فرزند و وارث حسین است؛ مهدی موعود(عج). «یا مهدی، آن روز کجا بودی تا بر زمین تفتیدۀ طف، پاره های آفتاب، قرآن افتاده در زیر سُم ستوران و گلوی عطشناک غریب دشت خون را نظاره کنی؟» کجا بودی تا نظاره کنی که «پیامبرِ مکرر علی اکبر در غدیر خون، خفته و شیرخواری که سفیدی گلویش، قلب سیاه قساوت را نلرزاند، آرام بر گهواره زمین، سیر از شیرِ تیر، لبخندزنان خوابیده»؛ علی اکبری که شبیه ترین خَلق به پیامبر خدا بود را همچون گل، پر پر کردند و علی اصغر را با نیزه سیراب کردند. همان علی اکبری که به نام جدّش «علی» نامیدند. همان جدّی که خانه نشین شدنش بعد از غدیر سبب شد تا در کربلا قرآن های ناطق را بر سر نیزه بلند کنند. حسین همه پسرانش را علی نامید و اکبر و اصغر و همه هستی اش را در طَبَق اخلاص گذاشت و در راه حق و حقیقت، تقدیم پروردگارش کرد.عاشورایی ها شرح عظمت این ذبحِ عظیم است. بخوانید و از اشک به کربلا و تاسوعا و عاشورا و زینب برسید.می توانید برای مطالعه مطالب بیشتر به مجله کتاب فردا سر بزنید: https://bookroom.ir/mag/ </description>
                <category>کتاب فردا</category>
                <author>کتاب فردا</author>
                <pubDate>Tue, 24 Sep 2019 11:35:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>میراث منثور</title>
                <link>https://virgool.io/bookroommag/%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AB-%D9%85%D9%86%D8%AB%D9%88%D8%B1-oq1wgwhohanp</link>
                <description>بعضی غم ها، کوتاه اند و گذرا. مثل غمِ غروب جمعه و افسردگی پایان تابستان، می آیند و لحظاتی می مانند و خیلی زود می روند. بعضی غم ها اما قوت دارند. عمیق اند و ماندگار. در رگ و پیِ آدم جاگیر می شوند و نسل به نسل می چرخند. انگار بخشی از DNA می شوند و نشانه ای هویتی برای صاحب غم. این غم ها را نه یک، نه صد و نه صدهزار انسان، تاب تحمل ندارند. شانه ای به وسعت زمین و طولِ زمان برای کشیدن این غم ها نیاز است. «غم ها» که البته تعبیر خوبی نیست. چنین غمی در عالم فقط یک مثال دارد. یک سیرت ماورایی که روزی در سال61هجری صورت مثالی پیدا کرد، بر زمین کربلا درخشید و بخشی از جانِ تاریخ شد.از ظهر آن روز به بعد، آدم های زیادی زیر سایه ی این غم ایستادند، فکر کردند، گریستند، دیوانه شدند و کوشیدند آن را روایت کنند. روایتی نه به اندازه ی بزرگی اتفاق، که به حد توان و وسع اندک شان. گاهی این روایت به زبان غزل در می آمد، گاهی مثنوی، گاهی مدح، گاهی سوز، گاهی آه  و بعضی وقت ها، خلاصه می شد در زبان بین المللی بغض و هیچ راهی به کلمه ها نمی یافت. از هزاروسیصد و هشتاد سال پیش تا امروز، آدم های زیادی زیر سایه ی این غم ایستادند و کوشیدند آن را روایت کنند. روایت های آن ها، مثل الماسی گران بها، دست به دست چرخید و سینه به سینه گشت. ما میراث دار آن حجم روایتِ انباشته ایم. حجمی که با تمام شکوه و بزرگی اش، بیش از آینه ای کوچک و ظریف، تابِ بازتابِ واقعه را ندارد.«رستخیز» تکه ای از این آینه است. آینه ای که این بار- بر خلاف تمایل همیشگیِ فارسی زبانان- نه از دروازه ی شعر، که از دریچه ی نثر به واقعه نگریسته. همت و تلاش اهالی نشر اطراف برای ایجاد میراثی منثور در زبان فارسی پیرامون قیام عاشورا، به تولید کتاب هایی منجر شده که هرسال و در آستانه ی محرم، بیست وچند روایت از روضه، سوگ و عزاداریِ حضرت امام حسین(ع) را به دست مخاطبان می رساند. روایت هایی که هر کدام از دریچه ای و از منظری خاص، راویِ نسبتِ آدم های قرن چهاردهم هجری با واقعه ی عصر روز دهم هستند.روایت های «رستخیز» تنوع موضوعی چشمگیری دارند. در میان شان هم روایتی از هیات عزاداران افغانستانی هست، هم هیات شیعیان ایرانی مقیم کانادا. در «رستخیز» هم رد خاطرات شهدای دوران دفاع مقدس از عزادارای های خط مقدم پیدا می شود و هم  خاطرات شیرین یک روضه ی خاصِ خانوادگی. «رستخیز» در 212 صفحه، دست مخاطبش را می گیرد و به سفری طولانی در تاریخ و جغرافیا می برد. سفری که آدم هایش، با تمام تفاوت ها و اختلاف هایشان، در محبت به آن مرد، مشترک و متحدند.ویژگی اصلی این بیست و چهار روایت، غنای ادبی بالای آن هاست.  همه ی روایت های این کتاب، حداقل های یک متن استاندارد را دارند و خلاقیت در روایت، عنصر اصلی تمام آن ها به حساب می آید. همه ی روایت ها البته در یک سطح نیستند اما به طور کلی نمی شود ویراستاری بادقتِ اطرافی ها را نادیده گرفت. یک ویراستاری ظریف که کتاب را خوشخوان و روان کرده.از میان این بیست و چهار روایت، متن احسان عبدی پور، حال و هوایی عجیب دارد. حال و هوایی که با قلم جادوییِ او آمیخته شده و در تقاطع با لهجه ی جنوبیِ متن، حس وحالی شگفت انگیز برای «پاتیل‎ ها را لت می زنم» ساخته. حس وحالی که مواجهه ی خواننده با مساله ی عزاداری را تکان می دهد و تجربه ای عمیق به حساب می آید. روایت غلامرضا ظریفی به نام «شیشه ی شمر» هم از آن روایت هایی است که نمه اشکی را به چشم خواننده اش می نشانَد. روایتی از یک مواجهه ی کودکانه با شبیه خوانِ شمر در یک تعزیه ی روستایی؛ که با قلم روان ظریفی ماندگار شده است.«حاج آقاها دوبار نمی آیند» با فاصله می تواند متفاوت ترین متن کتاب «رستخیز» لقب بگیرد. روایتی طنز که بی تعارف برای دقایقی مخاطب را از شدت خنده روده بر می کند! لحن شوخ وشنگِ روایت در کنار تصویرسازیِ غریب و آشنایی زداییِ بی حدومرز  از مجلس روضه، جنس مواجهه ی این روایت با عزاداری را در مقایسه با تمام روایت های این کتاب، خاص کرده. معین ابطحی، بدون تعارف، ماجرای روضه ی منزل مادربزرگش را با مخاطب در میان گذاشته و پس از آن همه اتفاقِ خنده آور، مخاطب را عمیقاً به فکر وا می دارد.جنس روایت آخر کتاب اما از چیز دیگری است. «کاکلی» با سبکی خاص که بی شباهت به «گزارش یک مرگ» گابریل گارسیا مارکز نیست، به معنای کلمه یک روایت داستان گو است. روایتی که با لحنی افشاگرانه و حال وهوایی کارآگاهی به دنبال یافتن یک آدم شگفت انگیز است که در پیوند با یک مجلس روضه، زندگی اش زیر و رو شده. بافت چندلایه و ساختار پیچیده ی روایت «علی زند» به هر نویسنده ای ثابت می کند برای نوشتن از قیام عاشورا، فرم های متنوع و محتواهای بکر همیشه در دسترس اند.«رستخیز» و دو کتابِ پس وپیشِ آن یعنی «زان تشنگان» و «آشوب» را می توان سه نقطه از یک خط سیر دید. خط سیری که رستخیز نثر فارسی برای ادای دِین به درگاه شهدای کربلاست و می کوشد تا نسبت میان آدم های عصر جدید و قهرمانان کربلا را پررنگ کند. همه ی این خلاقیت های فرمی و نوآوری های محتوایی، همه ی این روضه های مکتوبِ عمیق، پیشکش نثر فارسی معاصرند به درگاه مردی که با هیچ قالب و هیچ زبان و هیچ کلمه ای نمی توان هسته ی اندوهش را شناخت. فقط می شود گاهی مثل یک آینه ی کوچک، رو به آن حجم عظیم غم ایستاد و به قدر وسع، باریکه ی نوری برداشت. رستخیز، یک باریکه ی نور است. نوری که از آفتابِ درخشانِ کربلای سال 61 هجری سرچشمه گرفته و نرم نرم به جان های ما آدم های قرن چهاردهم هجری، ریخته می شود.می توانید برای مطالعه مطالب بیشتر به مجله کتاب فردا سر بزنید: https://bookroom.ir/mag/ </description>
                <category>کتاب فردا</category>
                <author>کتاب فردا</author>
                <pubDate>Sun, 22 Sep 2019 22:05:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آب است که لب تشنه لب های تو مانده</title>
                <link>https://virgool.io/bookroommag/%D8%A2%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DA%A9%D9%87-%D9%84%D8%A8-%D8%AA%D8%B4%D9%86%D9%87-%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-h5an36lr5lof</link>
                <description>نگاهی مروری بر کتاب «وقعۀ الطف» نویسنده: آزاده جهان احمدییکمبی خبر آمده بود. خسته و پریشان احوال با یک کوله و یک دوربین عکاسی. این همه راه از آمریکا تا ایران؛ از سانفرانسیسکو تا اصفهان.فرودگاه که رفتم استقبالش، سرش را گذاشت روی شانه ام و گفت: «دلم چای روضه می خواد.» آهی کشید. گرمیِ اشکش را حس کردم. چیزی در درونم جوشید. اشک ها هجوم آوردند به پلک هایم. دست هایش را فشردم و گفتم: «خوش اومدی رفیق!»از خودم جدایش کردم، نگاه کردم توی صورت پر از درد و تنهایی اش. هنوز اشک ها در چشم های میشی رنگش جمع بودند. گفتم: «کی فکرش رو می کرد لیلی چند هزار کیلومتر از آمریکا بیاد ایران، اونم برای این که چای روضه بخوره؟» خندید و پلک هایش بر هم خوردند و اشک ها سرازیر شدند.ـ دلم روضه می خواد؛ سینه زنی، اشک، قیمۀ امام حسین. گرفتار امام حسین شدم...دوممحرم افتاده بود وسط سالِ تحصیلی. همه جا بیرق مشکی بود و پارچه های سیاه و بنرهای «حیّ عَلی العَزا».اولین بار همان موقع ها بود؛ در دانشکده علوم پزشکی دیدمش. نشسته بود در بوفه و نباتِ چای را هم می زد. بلند شد. آمد نشست کنارم. گفت: «شما بچه مذهبی ها...» و بقیه حرفش را خورد. بغض نشسته بود بیخِ گلویش. دستم را گذاشتم روی دستش. گفتم: «ما و شما نداره. شما خیلی خوبی هااااا...» و «ها» را جوری کشیدم که بداند با همین جمله رفیق شدیم.ـ شما دلتون بگیره، می پرین یه روضه ای، مسجدی، هیئتی گریه می کنین. هیچ کس هم نمی فهمه برای دل خودتون بود این گریه، نه برای امام حسین.خندیدم و همان ‎جا رفیق شدیم برای سال ها؛ شاید تا آخر عمر!بعدها گفت تک فرزند است و پدر و مادرش با هم در تصادف مرده اند. مادربزرگش سرپرست او شده بود و کسی را نداشت. به معنای واقعی کلمه تنها بود. عاشق عکاسی بود و به قول خودش خدا در زندگی اش جایی نداشت. از نگاه او، یتیم شدنِ دختری پنج ساله هیچ توجیهی نداشت. همیشه می گفت: «خدا کجای ماجرای زندگیه؟» گاهی دست می گذاشتم روی گردنش می گفتم: «این جا.»درسش که تمام شد، برای تخصصش بورس گرفت رفت آمریکا. خیلی بی خبر بودیم تا این که آن شب از فرودگاه زنگ زد و گفت بروم دنبالش. اوایل ماه محرّم بود که آمد. سوار ماشین که شدیم، رادیو روضه ای از مرحوم کوثری گذاشته بود. سرش را گذاشت روی کوله اش. شانه هایش تکان می خورد. به دسته که رسیدیم تا پرچم «السلام عَلیک یا اباعبدالله» را دید، دستش را گذاشت روی سینه اش و سلام داد. این لیلی که بی خدا از ایران رفته بود، حالا سال ها بعد خسته و پریشان و دلتنگِ چای روضه برگشته بود ایران دنبال چه؟ روز بعد جوابم را گرفته بودم. گفت آمده تا چند جلد کتاب خوب پیدا کند؛ نزدیک ترین روایت به کربلا را می خواست؛ قدیمی ترین مقتل.سه سال پیش هنوز ترجمۀ محمدصادق روحانی از کتاب «وقعۀ الطف» منتشر نشده بود. تابستان 1397 اولین چاپ از ترجمه «وقعۀ الطف» که بازسازی شدۀ کهن ترین مقتل است، به بازار آمد. شاید شما هم مثل دوستِ من علاقه مند باشید تا یک مقتل خیلی نزدیک به آن واقعه را به فارسی روان و مستند مطالعه کنید. پس این چند خط را برای آشنایی با این مقتل بخوانید.سوم«مقتل الحسین» اثر ابومِخنف نخستین و کهن ترین روایت از واقعه عاشوراست. این کتاب در واقع صورت مکتوب نقلیات شاهدان واقعه کربلاست (و چه چیزی از این موثق تر که از دیده های یک نفر بنویسی، نه از شنیده ها و دانسته هایش!). این مقتل ذیل «تاریخ طبری» آمده است؛ یعنی طبری این کتاب را در تاریخ خودش آورده است. آن زمان که طبری در تاریخش بناست راجع به امام حسین(ع) بنویسد، اتفاقات را از زبان چند نفر نقل می کند. نقلش از کتاب ابومِخنف با یک واسطه است که نزدیک به دو سومِ نقلیاتش را شامل می شود و از این جهت «تاریخ طبری» منبع اصلیِ تحقیق درباره مقتل ابومِخنف است.استاد گرامی، جناب محمدهادی یوسفی غروی، پس از جمع آوری نقل های ابومِخنف از «تاریخ طبری» آن ها را تنظیم و تصحیح و در این فرایند نقل ها را مرتب هم کرده اند؛ یعنی نوعی ساماندهی را در این فرایند انجام داده اند و سپس به توضیح و شرح هر نقل پرداخته اند. اما نکته مهم در این اثر این است که کتاب به زبان عربی منتشر شده و مخاطبِ فارسی زبان که تسلط به عربی ندارد، در مواجهه با این کتاب مهم با مشکل جدی روبه رو است. کتاب «وقعۀ الطف» پیش از این سه بار به فارسی ترجمه شده است، اما صادق روحانی با سیاقی علمی تر سراغ ترجمه مجدد کتاب رفته است.مقدمۀ کتاب از پنج بخش تشکیل شده است که شامل گزارش های روایات طبری و ابومِخنف، گزارش بازسازی و تألیفِ متن توسط نویسنده کتاب(جناب یوسفی غروی)، گزارش نشر و ویرایش های متعددِ متن عربی و در آخر گزارش ترجمه توسط مترجم آمده است. این بخش ها هرچند مختصر هستند، اما هر کدام شامل چند زیرمجموعه اند و حاوی نکات مهمِ پژوهشی و منسجم هستند.در متن اصلیِ مقتل یکی از نکات جالب کتاب این است که در برخی موارد تصویر و توصیفی که از افراد، جریان ها و وقایع مربوط به کربلا به دست می دهد، با روایاتِ مرسوم کم یا بیش تفاوت هایی دارد و همین اهمیت و جذابیت کتاب را دوچندان می کند؛ مثلاً تفاوت در برخی حوادث پیش از ماجرای کربلا، علت همراهی خانواده با امام حسین(ع)، موضوع طفلان مسلم، حضور و عدم حضور برخی از افراد در کربلا، چگونگی شهادت حضرت ابوالفضل(ع) و داستان آوردن آب، ماجرای حضرت رقیه(ع)، ماجرای قاسم بن حسن، داستان شیرخواره کربلا و بازشناسی متفاوت از شخصیت فرزندان امام حسین(ع) و نام آن ها و شخصیت علی اصغر، علت و چگونگی آتش زدن خیمه ها، کیفیت شهادت امام حسین(ع)، داستان تلّ زینبیه، نوع برخورد با اُسرا در شام از این جمله است. البته وجه مشترک اکثر این موارد آن است که آنچه با نگاه تاریخی و بر اساس منابعِ کهن می توان گفت بسیار خلاصه تر و کوتاه تر از چیزی است که در دوره های بعد، به ویژه در چند قرن اخیر، طول و تفصیل پیدا کرده است.بیش از یک سوم پایانیِ کتاب، فهرست ها و پیوست ها هستند. با این کار از حجم پاورقی ها کاسته و بخشی از توضیحات منسجم و مدوّن به این بخش منتقل شده است. اگر علاقه مند به روایتی درست و واقع بینانه از ماجرای کربلا هستید، با اطمینان و تأکیدِ بسیار، مطالعه این کتاب را به ویژه در ایام محرم و دهۀ اول توصیه می کنم.می توانید برای مطالعه مطالب بیشتر به مجله کتاب فردا سر بزنید: https://bookroom.ir/mag/ </description>
                <category>کتاب فردا</category>
                <author>کتاب فردا</author>
                <pubDate>Sat, 21 Sep 2019 09:19:28 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>