<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های برزو نصیریان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@borzoo.nasirian</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 13:46:16</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/93476/avatar/nL5yQE.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>برزو نصیریان</title>
            <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیشنهاد برنامه ریزی استراتژیک فرهنگی برای گسترش فرهنگ کتابخوانی در نوجوانان ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%AA%DA%98%DB%8C%DA%A9-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B4-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-uib1ld0iljyb</link>
                <description>یکی از شاخص‌های توسعه یافتگی جوامع، نرخ سرانه دستیابی به منابع اطلاعاتی و مطالعاتی افراد آن جامعه است. به گونه‌ای که جهان امروزی را جهان اطلاعات می‌خوانند و از آن به جامعه شبکه ای نیز یاد می‌کنند. جامعه شبکه‌ای موجب از میان رفتن فاصله‌های مکانی و زمانی شده است. ویژگی بارز جامعه‌ی شبکه‌ای، استفاده از اطلاعات و دستیابی به آن‌هاست. جست و جو، ‌مطالعه و پژوهش در جامعه‌ی شبکه‌ای به شیوه‌های مختلف(مکتوب، شفاهی دیداری- شنیداری)و به صورت ترکیبی انجام می‌گیرد.در قرن حاضر، با وجود گسترش رسانه‌های جمعی و بهره‌گیری از رایانه و اینترنت، مطالعه و کتابخوانی هنوز اهمیت خود را نه تنها حفظ کرده است، بلکه شاهد افزایش شمارگان کتاب‌های چاپ شده، افزایش متقاضیان عضویت در کتابخانه‌ها و پر رونق شدن بازار کتاب فروشان در سطح جهان هستیم. علل این امر را باید در افزایش تعداد داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها، علاقه‌مندی عموم مردم به کسب دانش و مهارت‌ها، درک تاثیر مطالعه در زندگی اجتماعی و نقش آن در گسترش روح خلاقیت، ‌نوآوری ابتکارات جست‌ و جو کرد. خلاصه اینکه مطالعه، موجب رشد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی افراد می‌شود.هزاره سوم، عصر خرد و دانایی و زمان ما، عصر ارتباطات است. وسایل ارتباطی و تکنولوژی پیشرفته ارتباطات، جهان را چنان کوچک کرده که مک لوهان، جامعه‌شناس معروف، نام دهکده جهانی بر ان نهاده است. انان که در این دنیای پیچیده، از اطلاعات بیشتری برخوردارند و از امکانات و وسایل ارتباطی پیشرفته‌تری بهره می‌گیرند، در انجام وظایف خویش موفق‌ترند. به بیان دیگر، آنان که بیشتر اطلاع دارند و بیشتر می‌دانند تواناترند.آموزش عادت به مطالعه، در جریان جامعه‌پذیری کودکان و نوجوانان، می‌تواند تاثیری قطعی روی تحولات جامعه داشته باشد و اصلاحات و نوسازی فرهنگی، ‌اجتماعی و سیاسی را به ارمغان آوردمتاسفانه با گسترش چشمگیر فناوری های نوین اطلاعاتی و ارتباطی هر زمان و دوره ای شاهد کاهش سرانه مطالعاتی کتاب در جوامع در حال توسعه ای چون ایران بویژه در میان کودکان و نوجوانان هستیم. اینترنت و قابلیت ها و امکانات نرم افزاری جدید آن بویژه در سال های اخیر فراگیر شدن شبکه های اجتماعی همچون فیس بوک، تلگرام و …. ذائقه بسیاری از کاربران ایرانی را تغییر داده و آنان را به ریزه خوانی و پراکنده خوانی سطحی و نامنسجم در گروه و کانال های مختلف سوق داده است؛ تا جایی که این نگرانی در مسئولان و متولیان فرهنگ به این سئوال ختم شده که آیا در سبد فرهنگی خانواده ها در سال های آتی کتاب جایگاهی خواهد داشت! از این رو فرهنگ دوستان و متولیان امور فرهنگی در سالیان اخیر به طور جدی در اندیشه یافتن راه های ترغیب بخشِ و تشویقی نسل نو- که بخش زیادی از اوقات خود را در فضای مجازی صرف می کنند- به سوی این یار قدمی و مهربان چاره جویی می کنند تا در زمینه چگونگی هدایت بخشی و نهادینه کردن هر چه مطلوب تر فرهنگ کتابخوانی در اقشار مختلف جامعه، بویژه کودکان و نوجوانان به وظیفه و رسالت خود عمل کرده باشند.کتابخوانی برآیندی از مجموعه عوامل است. این عوامل به طور عمده شامل خانواده فرد، مدرسه و محیط آموزشی است. برای بررسی عوامل ذکر شده، لازم است در زمان کوکی به نقش خانواده دقت کنیم. محیط خانوادگی، اولین محیط تربیتی است و ارتباط اعضای خانواده با مقوله فرهنگ و کتاب، نقش به سزایی در نوع برخورد فرد با کتاب بازی می‌کند. جامعه‌شناسان آموزش و پرورش، معتقدند تربیتی که فرد در خانواده می‌پذیرد، از نوع تربیت غیر رسمی است که تاثیر شگرفی بر تربیت رسمی وی خواهد گذاشت. آن چه کودک در دوران قبل از مدرسه در خانواده می‌آموزد، به گونه‌ای بر روح و روان وی نقش می‌بندد که تا آخر عمر باقی خواهد ماند و نحوه برخورد و ی را با مسائل گوناگون اجتماعی و آموزشی تحت تاثیر قرار خواهد داد. اولین آشنایی کودک با کتاب، در خانواده محیط خانواده انجام می‌گیرد.باید توجه داشت که برنامه‌ریزی برای توسعه کتابخوانی باید از خانواده شروع شود. در عامل خانواده، عوامل فرعی زیادی تاثیر گذارند که هر یک به نحوی مقوله مطالعه را تحت تاثیر قرار می‌دهند. این عوامل، شامل سطح سواد والدین، برخورد والدین و سایر اعضای خانواده با کتابخوانی، امکانات فرهنگی خانواده و شغل والدین است.عامل دوم، خود فرد است. مطالعات روان‌شناسی نشان می‌دهد که افراد از جهات مختلف باهم متفاوت هستند. این تفاوت‌ها موجب می‌شوند که نوع و میزان مطالعه در کتابخوانی در میان آنان، متفاوت و متنوع شود؛ به ویژه این که جلوه‌ی تفاوت‌ها در دوران بلوغ، بیشتر خود را نشان خواهد داد. در عامل فرد، عوامل فرعی فراوانی قابل بررسی است که هریک به نحوی بر نوع و میزان مطالعه وی تاثیر می‌گذارندن این عوامل چهارگانه‌ عبارتند از: جنسیت، نیازها، علایق و وقت آزاد. سومین عامل تاثیرگذار بر کتابخوانی، محیط آموزشی آنان است.در این عامل، عوامل فرعی بسیاری مانند مدیر مدرسه، معلمان، کتابخانه، کتابدار متخصص و فضای عمومی، هم‌چنین برنامه‌های آموزشی مدرسه نقش دارد. به طور کلی شناخت زمینه‌ها و عواملی که فرهنگ مطالعه و خواندن برآیندی از آن‌هاست، کمک می‌کند وضعیت موجود ترسیم شود و راه‌های روشنی پیش روی فرادستان و مسئولان کشور قرار گیرد تا بتوان راه‌کارهای بهبود کتابخوانی در میان کودکان و نوجوانان را به اجرا گذاشت.بیان مسئله:کتابخوانی از دیرباز یکی از صفات ویژگی‌های اساسی جامعه ایرانی بوده است. ایرانیان از قدیم تا کنون، از علاقه‌مندان به علم، هنر و دفاع از کتاب و کتابخوانی بوده و از این لحاظ زبانزد خاص و عام بوده‌اند. ایرانیان، در ساختن تمدن و فرهنگ بشری از طریق تالیف و اشاعه علوم و دانش، نقش اساسی داشته‌اند. اولین نفرموده خداوند یکتا به فرستاده‌اش، امر به «خواندن» است. کتاب و کتابخوانی در دین ما قداست دارد. تحقیقات در ایران امروز، نشان می‌دهد که محیط‌های خانوادگی، اغلب غیرعلمی هستند و کتاب در آن‌ها جایگاه واقعی خود را ندارد. خانواده و نوع برخورد اعضای آن با کتاب و مقوله فرهنگ، ارتباط مستقیمی با میزان مطالعه افراد دارد (فخرایی 1375). دانش‌اموزان علاقه چندانی به مطالعه ندارند و مطالعه را کم‌تر به عنوان یکی از مسائل اصلی خود احساس می‌کنند( حری 1351)امروزه حتی در پرتو گسترش روزمره فناوری های نوین ارتباطی و اطلاعاتی، توسعه فرهنگی هر کشوری در گروی اهمیت دادن به کتاب و افزایش نرخ سرانه کتابخوانی است؛ بهطوریکه با وجود گسترش نفوذ و اثرگذاری فناوری های نوین ارتباطی، کتاب هنوز هم، جایگاه مهمی در سبد فرهنگی جوامع ایفا میکند؛ از اینروست که جوامع پیشرفته شتابنده به سوی جامعه اطلاعاتی، سرانه مطالعه بالاتری را به خود اختصاص داده اند. برای نمونه کشورهایی چون ژاپن، انگلستان و ایالات متحده آمریکا به ترتیب 90، 55 و 20 دقیقه از شبانه روز خود را به مطالعه اختصاص میدهند و این داده ها نشان میدهد که کتابخوانی، یک ویژگی ممتاز فرهنگی و به عبارت دیگر ویژگی رفتاری مردم این کشورهاست (شرا،1382، نقل به مضمون).كل نظام اجتماعي را يك فرهنگ، فرايندي میداند كه دغدغة اصلي آن به اطلاعات و دانش معطوف است و حتي مناسب‌ترين تصميم‌هاي سياسي در پرتو آن نوع از صورت ذهني از جهان شكل مي‌گيرد كه شخص تصميم‌گيرنده در ذهن خود دارد. به این ترتیب جامعه ای که عادت به کتابخوانی در آن نهادینه نشده، نمی تواند دانش درستی از وضع موجود داشته باشد و تصمیم های درستی بگیرد. به همین دلیل، اهمیت دستیابی به اطلاعات هر چه دقیق تر در جوامع پیشرفته به حدی است که یکی از اجزاء اصلی توسعه پایدار را می سازد. درواقع، یکی از الزامات توسعه پایدار در عصر انفجار اطلاعات شبکه ای هم، وجود نظامی کارآمد برای فراهم ساختن اطلاعات لازم در هر یک از حوزه های سیاسی، اقتصادی، تولیدی، فرهنگی و غیره است. اما کارآمدی این نظام اطلاعاتی نیازمند ارتباط مدام و تکامل یابنده زنجیره “کتاب، کتابخانه و کتابخوانی” است تا در سایه آن نویسندگان، ناشران، کتابخانه ها و خوانندگان، نقش خود را به درستی انجام دهند. از این رو، ملاحظه می شود که رفتار کتابخوانی، درواقع یک رفتار استراتژیک است که حیات جوامع به آن وابسته است( اجاق، 1393).زمینه‌های آموزش و پرورش معمولاً غیرفعال است و به گونه‌ای نیست که دانش‌آموز را به مطالعه تشویق کند. جامعه نیز استقبال قابل ملاحظه‌ای از کتابخوانی ندارد و به این مقوله مهم فرهنگی، اهمیت چندانی (تحقیقات در این زمینه، حاکی از آن است که عوامل مختلف اجتماعی مانند رسانه‌های جمعی، کتابخانه‌های عمومی، فرهنگ عمومی جامعه و ... نقش بسیار مهمی در توسعه فرهنگ کتابخوانی در جامعه دارند (حری 1351؛1998buskist)بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی”باندورا”، کتابخوانی نیز مانند سایر رفتارهای اجتماعی معلول یادگیری و تجربه بوده و افراد، کتابخوانی را از طریق نهادهای جامعه پذیری مانند خانواده، مدرسه، گروه همآل، و رسانه های گروهی آموخته و تجربه می کنند؛ لذا ترویج فرهنگ کتابخوانی باید از دوران کودکی و از طریق مهم ترین نهاد جامعه پذیری آغاز شود و باید کودک، کتابخوانی را در فرآیند جامعه پذیری اولیه از والدین خود بیاموزد و در زندگی روزمره بکار بندد. در مراحل بعد، سایر نهادهای جامعه پذیری مانند مدرسه، گروه همآل و رسانه های گروهی نیز باید در جهت تقویت رفتار کتابخوانی عمل کنند تا فرهنگ کتابخوانی در فرد نهادینه گردد. بدین ترتیب فرهنگ کتابخوانی باید از دوران کودکی و در خانواده و در روند جامعه پذیری اولیه آغاز شده و در مراحل بعدی زندگی کودک، در مدرسه، گروه همسآلان و از طریق رسانه های گروهی تقویت شود. همچنین فرهنگ کتابخوانی را از طریق “جامعه پذیری ثانویه” می توان در بین بزرگسالان ایجاد و تقویت کرد. در این خصوص، نظریات مربوطه به تقویت رفتار، از جمله تئوری “مبادله اجتماعی” «جرج هومنز» می تواند مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس اصل اول تئوری مبادله اجتماعی هومنز، هر اندازه رفتاری بیشتر تقویت شود احتمال تکرار آن عمل افزایش خواهد یافت( صفا بخش، 1393).آشنا کردن کودکان و نوجوانان با مطالعه و آموزش کتابخوانی، نیاز واقعی عصر ماست. باید مطالعه و کتابخوانی که ویژگی اساسی و حیاتی انسان متمدن آغاز قرن بیست و یکم است، در ذهن و روح دانش‌آموز دمیده شود تا آنان دریابند که برای زندگی موفقیت آخرین در عالی‌ترین پیام‌های اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی علمی را بر عهده دارد. کاهش مطالعه، به جامعه‌پذیر ناقص کودکان و نوجوانان ناشی از عدم مطالعه والدین و فرزندان و نداشتن درک صحیح از مسائل فرهنگی و اجتماعی و... به فاصله نسل‌ها و مشکلات روانی و رفتاری و سرگشتگی نوجوانان می‌انجامد.ضرورت ترغیب کودکان و نوجوانان به مطالعه و کتابخوانی، ‌با عوامل زیر ارتباط محسوسی دارد:v تنوع نیازهای فردی و اجتماعیv تراکم و تنوع محتوای دروس در شاخه‌ها و رشته‌های مختلف تحصیلیv توسعه روز افزون دانش و اطلاعاتv ایجاد زمینه‌های مناسب برای اوقات دانش‌آموزان، به منظور جلوگیری از بی‌کاری که عامل مهمی در شکل‌گیری ناهنجاری‌های اجتماعی استv تغییر نقش سازمان‌های ـآموزش و پرورش، به عنوان نهادها تامین کننده نیازهای آموزشی و رشد ابعاد وجود آدمیباید در نظر داشت که ما در عصری به سر می‌بریم که از یک سو، گسترش دانش و اطلاعات به صورت انفجاری رخ می‌دهد از سوی دیگر دستیابی به اطلاعات و جریان اطلاعات و ارتباطات،‌ مرزها و محدودیت‌های گذشته را در نور دیده است.امروزه کتابخوانی به عنوان یکی از منابع مهم دستیابی به اطلاعات فقط عملی فردی نیست که به سبب علاقه و سلیقه شخصی یا اشخاص بتواند استمرار یابد، بلکه ضرورت‌های اجتماعی، موقعیت تاریخی و فرهنگی جامعه، نیازهای نظام اجتماعی، علایق و انگیزه‌های فردی، امکانات و توانایی‌های نظام و در اختیار بودن کتاب، ‌عوامل تعیین کننده‌ای در کتابخوانی به شمار می‌روند. ترویج فرهنگ مطالعه، فقط راهی برای تامین اوقات فراغت نیست و چنین مقوله‌ی مهمی را در بحث «سرگرمی‌ها» نباید مورد مطالعه قرار داد، بلکه این امر باید پایه و بنیان استوار هر برنامه‌ریزی اصولی، اجتماعی و توسعه ملی قلمداد شود. در جوامع سنتی و توسعه نیافته، به دلیل حاکمیت فرهنگ گفتاری بر نوشتاری، نرخ کتابخوانی پایین بوده است. در جوامع جدید، فرهنگ نوشتاری به دلیل امتیازات فراوانش، بر فرهنگ گفتاری برتری یافته است. فرهنگ گفتاری، از تعریف واقعیات و اعمال‌نظر انتقال دهندگان پیام مصون، نبوده است. کتاب دریچه‌ای است به سوی جهان شگفت‌انگیز علم و معرفت و مطالعه راهی است بسیار ساده و عملی برای پرورش استعدادهای خداداد انسان و آموزش علوم و فنون که او را در مسیر رشد و تکامل راهنمایی کند. اگر بتوان مطالعه را در انسان به صورت «عادت» خود را نسبت به جهان هستی رشد و تعالی بخشد. باید توجه داشت که تبدیل این علاقه به عادت‌، باید از دوران طفولیت انسان شروع شود. یکی از عوامل برانگیزاننده در امر مطالعه، حس کنجکاوی است.اگر مطالعه برای انسان به صورت وظیفه جلوه‌گر شود، رغبت به مطالعه هم کم‌تر می‌شود. درحالیکه با برانگیختن حس کنجکاوی، چه بسا شخص با حوصله‌ی فراوان آنرا پی‌گیری کند و به آن اهمیت دهد. عوامل مختلفی در امر کتاب و کتابخوانی و توسعه فرهنگ و مطالعه، در میان کودکان و نوجوانان ما دخیل هستند. برای این که بتوان راهکارهای عملی توسعه کتابخوانی در میان کودکان و نوجونان را شناخت و به کار برد، بایستی عوامل تاثیر گذار بر کتابخوانی و نقش هر کدام در این مقوله را شناخت و روشن نمود.بعنوان نمونه در مطالعات انجام شده، راههای زیر در ایجاد مهارت مطالعه در کودکان و نوجوانان، بعنوان راه‌های نهادینه کردن علاقه به مطالعه در کودک و نوجوان موثر دانسته شده اند:در محیط آموزشی، کتابخانه آموزشگاهی می تواند کمکم شایانی به مطالعه و کتابخوانی کند.توسعه عادت به مطالعه و ایجاد لذت در دانش‌آموزاندر اختیار نهاد فرصت‌هایی برای استفاده از دانش و درک فهمحمایت از همه دانش‌آموزان، در یادگیری و مهارت‌های عملی برای ارزیابی و استفاده از اطلاعاتدستیابی آسان به منابع محلی، ملی و جهانی اطلاعاتسازمان‌دهی فعالیت‌های که ترغیب فرهنگی و آگاهی اجتماعی و حساسیت درباره کتابخوانی می‌انجامدهمکاری با دانش‌آموزان، والدین، معلمان و مدیران برای تحقق اهداف (papazoyloua 1999)اما شگردهای عملی ترویج فرهنگ کتابخوانی در بین دانش‌آموزان، با استفاده از نتایج آموزشگاهی و چندین طرح تحقیقاتی و پایان نامه‌های مرتبط با بررسی عوامل ترغیب به مطالعه در ایران:• ارائه دروس «شیوه‌های مطالعه» در سال‌های اول راهنمایی• استفاده یک روز در هفته درس انشا یا ادبیات در کتابخانه مدرسه• معرفی تعدادی کتاب غیر درسی مرتبط با درس داده شده توسط معلمان در کلاس• ارائه کار پژوهشی در کلاس و مدرسه مرتبط با موضوع دروس مختلف• اهدای بن کتاب به عناوین مختلف به دانش آموز• برگزاری نمایشگاه‌های کتاب، مسابقات کتابخوانی• آشنا کردن والدین با فواید مطالعه غیر درسی دانش‌آموز• کاهش حجم محتوای کتاب‌های درسی• مسئله محور کردن محتوای کتاب‌های درسی• به کارگیری کتابدار متخصص در کتابخانه‌های آموزشگاهی•تعین ساختن محتوای کتابخانه بر مبنای نیاز کودکان و نوجوانان• ساختن فضای مناسب مطالعه در مدرسه، خانه و...• افزایش ساعات مورد استفاده دانش‌آموز در کتابخانه‌های آموزشگاهی• ایجاد کتابخانه‌های شخصی در خانواده• تلاش بیشتر رسانه‌های جمعی برای ترغیب به مطالعه با طراحی برنامه‌های آموزشی متعدد و مرتبطبا تکیه بر همین مطالعات پیشنهاداتی برای ترویج فرهنگ کتابخوانی به مسئولان فرهنگی کشور انجام شده است:بنابراین برای ترویج فرهنگ کتابخوانی در کشور بویژه در نزد کودکان و نوجوانان در دو زمینه کلی می توان برنامه ریزی و سپس اقدام کرد:– زمینه اول برنامه ریزی پایه و بنیادی است. در این خصوص باید از نهاد خانواده و مدرسه روی فکرکودکان کارکرد تا کتابخوانی تبدیل به یک نگرش روشن و شفاف بشود و سپس به صورت رفتار و در ادامه به شکل عادت در بیاید.– برنامه ریزی برای اقدام های عملیاتی که می تواند دارای برد کوتاه مدت باشد و یا زمینه ساز گرایش به کتابخوانی به عنوان یک عمل شایسته شود. برای این منظور کارهای ترویجی متنوعی صورت می گیرد و عمده برنامه های ترویجی هم مربوط به این زمینه یا بخش است؛ لذا در ادامه به برخی از پیشنهادات ترغیب گر و ترویجی کتابخوانی که در زمان کوتاهی قابلیت نهادینه شدن دارد اشاره می گردد.• درگیر کردن خانواده ها با موضوع کتابخوانی. مثل هر رویه تربیتی دیگر، چنانچه کتابخوانی از خانواده آغاز شود می تواند اثر ماندگار و مطلوبی داشته باشد. طرح عضویت خانوادگی درکتابخانه ها را می توان بدین شکل اجرا کرد.• شناخت علایق فردی نوجوانان در هر جامعه به انحای گوناگون بویژه با بهره گیری از شبکه های اجتماعی، معرفی یا در اختیار گذاشتن کتاب هایی با حجم کم(همچون کتاب های جیبی یا کتاب های الکترونیکی) و نیز دارای متون روان و جذاب از طریق نهاد های فرهنگی و تولید کنندگان محتوا؛• اهدای کتاب های مناسب به اقشار اجتماعی در مناسبت ها و از طریق مراکز از پیش طراحی شده با همکاری نهادهای مردمی؛• دسترس پذیر کردن منابع مطالعاتی از جمله کتاب از طریق بهره گیری از فضاهای عمومی، خواندن بخش هایی از آثار برتر از طریق رسانه های همگانی بویژه رادیو و معرفی کتاب های خواندنی از طریق فضای مجازی و گروه های شبکه ای؛• ایجاد تسهیلات دسترسی رایگان به کتاب های الکترونیکی متنی و صوتی و گسترش کتابخانه های الکترونیکی؛• اهدای کتابهای برتر به شرکت کنندگان در همایش ها و جشنواره های فرهنگی؛• برگزاری مسابقات کتابخوانی در نهادها و مراکز آموزشی پایه و سازمانی با اهدای جوائز ارزشمند؛• فرهنگ سازی از طریق برنامه های کودکان و ساخت فیلم و سریال هایی که به طور غیر مستقیم به موضوع کتاب می پردازد؛• بهره گیری از نقش گروه های مرجع بویژه هنرمندان و چهره های محبوب و دعوت از آنان برای معرفی کتاب (خواندن بخش هایی از آن در برنامه های پر بیننده)؛• حمایت و تقدیر از پدید آورندگان اثر و افراد صاحب قلم و ارائه تسهیلاتی به آنان از جمله خدمات درمانی و رفاهی، بیمه بازنشستگی، وام و… ؛• ایجاد و یا اختصاص فضاهای مطلوب و با نشاط برای مطالعه علاقمندان به کتابخوانی در محیط های آموزشی و بویژه عمومی همچون ترمینال های مسافر بری؛• گنجاندن واحد درسی کتابخوانی در دوره های ابتدایی با تاکید بر آموزش شیوه های تند خوانی و خلاصه نویسی و اهمیت بیشتر قائل شدن برای آن پیش از درس انشاء ؛• در دسترس قرار دادن و اختصاص سوبسید به کتاب های کودکان و نوجوانان؛• در دسترس قرار دادن کتاب های جیبی و الکترونیکی در وسائط نقلیه شهری و بین شهری و گنجانده آنها در بسته های فرهنگی قابل ارائه در جشن ها و مناسبت ها؛• ایجاد و گسترش کتابخانه های سیار در پارک ها و میادین و مراکز اجتماع و استقرار واحدهایی در مناطق محروم؛• برپایی نمایشگاه های دائمی کتاب با ارائه تخفیف های ویژه یا اهدای بن کتاب به نهاد ها و مراکز آموزشی، مربیان پرورشی و پدید آورندگان آثار؛• تهیه و اهدای سبدهای فرهنگی حاوی کتاب های کمک آموزشی و عمومی به دانش آموزان مدارس؛• مطالعه سیاست های کتابخوانی تشویقی در کشور های دیگر و بازنگری و اجرای آنها با توجه به ملاحظات فرهنگی جامعه؛• اختصاص بخشی از یارانه نقدی به بن های خرید کتاب؛• ایجاد شبکه رادیو و تلویزیونی با محوریت کتاب و کتابخوانی به منظور معرفی مرتب آثار مکتوب با گزیش و خوانش بخش هایی از آنها؛• سرمایه گذاری، تولید و توزیع گسترده نرم افزارهای صوتی(گویا) کتاب با بهره گیری از بخش خصوص و افراد مشهور و خوش صدا؛• نکوداشت گسترده روز کتاب در محافل عمومی و معرفی کتابخوانان برتر؛• کاهش محدودیت های نابجا در صدور مجوز نشر منابع؛• ترویج فرهنگ نقد و بررسی آثار مکتوب در سطوح مختلف؛• اهتمام صدا و سیما و نهادهای فرهنگی و آموزشی کشور به اختصاص اوقات بیشتری به موضوع کتاب و کتابخوانی؛• استفاده از ظرفیت هنرهای نمایشی بویژه کارتن و انیمیشن برای کودکان؛• تولید میان برنامه هایی با حضور نویسنده و چهره های محبوب و خواندن بخش هایی از کتاب های منتخب (ترجیحا به همراه پخش تصاویری مرتبط با موضوع)؛نتیجه گیری:مطالعه به عنوان یک مهارت اجتماعی، نردبان ترقی و تکامل هر ملت است. بین مطالعه‌ی و رشد افراد در جوامع، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. به بیان دیگر، تنها راه پیشرفت هر فرد و جامعه‌ای، ارزش قائل شدن برای کتاب و کتابخوانی است. مطالعه می‌تواند نقش موثری به شکل مستقیم و غیر مستقیم، در کاهش اثر آقات اجتماعی مثل اعتیاد داشته باشد. آموختن و یادگیری مهارت‌های مطالعه، سبب می‌شود تا افراد از مطالعه لذت ببرند، اوقات فراغت خود را پر کنند و گام‌های موثری در مسیر کمال بردارند که پیامدهای آن سلامت در رشد فرد و جامعه خواهد بود.مطالعه ثمر بخش از دو عامل متاثر است: یکی علاقه نسبت به مطالب خواندنی و دیگر کاربرد ماهرانه فنون مطالعه که سبب می‌شود تا شخص به مطالعه که سبب می‌شود تا شخص به مطالعه بیشتر بپردازد. مطالعه بیشتر به بهتر شدن فنون کتابخوانی منجر می‌شود.کاربرد فنون بهتر مطالعه را آسان‌تر، سریع‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌سازد. در نتیجه، علاقه‌ی خواننده نسبت به مطالعه افزایش می‌یابد. پس تا زمانی که فرد تمایل یا علاقه به ایجاد کاری نداشته باشد، نمی‌تواند برانگیخته شود. علاقه به مطالعه و کتابخوانی، دانش ‌آموزان را به نوشتن و تفکر تشویق می‌کند.بنابر تجربیات، کتابخانه‌ها نیز عامل عمده ‌ای در تشویق موفقیت آمیز عادت به مطالعه هستند. یک کتابخانه‌ی غنی می‌تواند وسیله‌ای باشد که شخص با آن وسیله، قدم به دنیای کتاب بگذارد و از فضای آن بهره‌گیرد. از جمله گام‌های مهم در بهر‌ه‌گیری بیشتر از کتابخانه‌های مدارس، برگزاری کلاس‌های آموزشی روش مطالعه و بررسی عوامل بازدارنده مطالعه است.کتابخوانی، انسان را در تعیین سرنوشت خود و جامعه خویش شریک می‌کند. حتی همنوع دوستی و خیرخواهی را بر می‌انگیزد، قوه‌ی ابتکار و خلاقیت، روحیه آزادی خواهی و بزرگ منشی را تقویت می‌کند. کتاب، باید به نیازی از نیازهای دانش‌آموزان پاسخ دهد تا آن‌ها به کتاب روی بیاورند.کتاب می‌تواند وسایل تحقیق را به دانش‌آموزان اهدا کند، فرهنگ و هنر را گسترش دهد و سبب ارضای حس کنجکاوی آن‌ها بشود انسان در ذات خود، موجودی کنجکاو است و گسترش کتابخوانی می‌تواند این حس را ارضا کند. نیاز به کتاب، به عنوان خوراک فکری، باید واقعاً درک شود. کتابخوانی باید وارد برنامه‌ زندگی دانش‌آموزان شود و آن‌ها احساس کنند که باید برنامه‌ای برای این امر، در جریان زندگی روزمره خود داشته باشند.دانش‌آموز برای شروع مطالعه، باید خود را از جهت روانی آماده کند. خویشتن‌داری، تقویت اراده، اعتماد به نفس و تمرکز حواس، مقدمات ضروری برای مطالعه و یادگیری هستند برای مطالعه باید برنامه‌ریزی و در آن برنامه هدف، زمان و مقدار مطالب آموختنی را مشخص کرد. والدین و سایر اعضای خانواده می‌توانند با برخوردهای مناسب نسبت به موضوع مطالعه، در ترویج کتابخوانی سهم عمده‌ای داشته‌باشند. مثلاً در مواقع مختلف به فرزندان کتاب هدیه دهند و از ایجاد محدودیت‌های خاص، برای مطالعه غیر درسی دانش‌آموزان بپرهیزند. وجود کتابخانه‌های شخصی در خانه نیز بسیار مفید خواهد بود.تعاریف:استراتژی: جهت حرکت و سمت و سو و دیدگاه های سازمان با توجه به شرایط محیطی. برنامه، الگوی رفتاری، پرسپکتیو، سیاست یا تصمیمی است که سمت و سوی حرکت سازمان را نشان میدهد.دورنما: توصیفی از شرایط آینده سازمان در صورت بکارگیری استراتژی های تدوین شده و بکارگیری تمام نیروها و منابع سازمان، دور نمای موفقیت سازمان نامیده میشود.من در این برنامه ریزی، بترتیب چشم انداز، رسالت، اهداف، راهبردها(نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها، تهدیدها) و در نهایت عناوین برنامه ها را مورد بحث، ارزیابی و سپس تعیین استراتژی قرار دادم.1. چشم انداز:چشم انداز دیدگاهی است که نسبت به میزان گسترش و تعمیق نیاز به مطالعه در آینده داریم. به منظور دستیابی به تحول مراحل زیر در راستای رسیدن به چشم انداز مطرح می گردد. برای تحقق اهداف و كسب موفقیت باید تصویر روشنی از آینده داشته باشیم. یعنی علاوه بر اینکه افق چشم انداز باید طولانی باشد در عین حال چشم انداز باید تصویری روشن ازآینده را نیز برای ما بیان نماید. چشم انداز، آینده واقع گرایانه، قابل تحقق و جذاب را برای کشور مدنظر قرار می دهد. و بیان صریح سرنوشتی است که باید بسوی آن حرکت کرد. چشم اندازی که در این برنامه مدنظر است، تعمیق و گسترش احساس نیاز به مطالعه و ارزشمندی دانایی است، برای رسیدن به اهداف در زندگی اجتماعی.در این مسیر باید به چهار وظیفه اساسی توجه نمود:الف) خلق چشم انداز Creating a visionب) تبیین چشم انداز Communicating the visionج) الگوسازی چشم انداز Modeling the visionد) ایجاد تعهد نسبت به چشم انداز Building Commitment to the Vision2. رسالت:«رسالت» که از آن با عناوینی چون مأموریت، فلسفة وجودی، اهداف بنیادین و یا مقصود اصلی نیز یاد می شود، عبارت است از فلسفة وجودی و یا نقشی که یک مجموعه در قبال جامعة خود، بر عهده گرفته تا با ایفای آن و ارائه خدمات مورد نظر، نیازهایی از جامعه را برآورده سازد. به عبارت دیگر می توان گفت، مأموریت یک بیان کلّی از نیّت مجموعه می باشد که با استفاده از نقطه نظرات مدیران ارشد آن مجموعه، تعریف و تصریح شده و در قالب «بیانیة مأموریت» مجموعه، ارائه می گردد. بیانیة مأموریت را گاهی گزارة اعتقادات، بیان فلسفه، بیان باورها و بیان اصول مجموعه نیز می نامند. براساس الگوهای مدیریت و برنامه ریزی استرتژیک، پیش از تدوین استراتژی ها، باید مأموریت مجموعه را به شیوه ای روشن تهیه کرد.تدوین مأموریت: مأموریت (Mission) به معنی فلسفه وجودی و چرایی وجود می باشد. به این معنی که چرا این نیاز بوجود آمده است. منظور از فلسفه وجودی طرح یعنی اینکه چرا این نیاز در این زمینه بوجود آمده است. بطور کلی فلسفه وجودی باید بصورت کلی بیان شود و نباید فلسفه وجودی را طوری انتخاب کرد که در یک زمان، فلسفه وجودی به پایان برسد و از بین برود. مأموریت متأثر از چشم انداز (Vision) یا بینش است. چشم انداز نیز می تواند متأثر از تحصیلات، تجربیات، مطالعات، تربیت خانوادگی، نیاز جامعه، تقاضاهای محیطی و... باشد. چشم اندازها در واقع مأموریت را میسازند. مأموریت باید تا حد امکان بصورت کلی باشد و اهداف کلی را بیان نماید اما این کلی بودن نباید بگونه ای باشد که بی محتوا بوده بلکه باید جهت دهنده باشد.در این برنامه ماموریتی که تعریف شده است، ایجاد فضای پایدار و پیش رونده در مسیر افزایش اگاهی و علاقه نوجوانان به مطالعه کردن و دانایی است. در یک جمله کوتاه ماموریت در این برنامه استراتژیک، باورمندکردن این جمله است«دانایی، توانایی است»3. اهداف:اهداف معمولا در سه گروه کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت طراحی میشوند، اهداف کوتاه مدت اهداف فرعی و مقدماتی هستند، اهداف میان مدت معمولا بستر ساز دستیابی و حصول اهداف درازمدت محسوب میشوند.در این برنامه استراتژیک، هدف اصلی تعمیق مفهوم «دانایی توانایی است» در نظر گرفته شده است. اهداف میان مدت شامل افزایش میانگین سرانه مطالعه نوجوانان به سطح قابل قبول و مطلوب از یک سو و توسعه فرهنگی که این ذهنیت را که سرمایه اصلی در جامعه برای زندگی داشتن پدر پولدار، پارتی موثر و شانس و اقبال است را با فرهنگ درونزا بودن خوشبختی و لذت از تلاش برای رسیدن به هدف و خودباوری ذاتی، جایگزین کند. که البته این خود نیازمند اصلاح ساختار بروکراتیک جامعه از یک سو و تعالی معنوی زندگی از سویی دیگر است.اهداف کوتاه مدت که متاسفانه در کشور ما بیشتر از حد تاثیرگذاری بها یافته اند عبارتند از: ترویج کتابخوانی در مدارس، توسعه کتابخانه ها، سهولت دسترسی به کتاب، برگزاری مسابقه های رقابتی برای تهییج و ترویج و استفاده از تلویزیون بر علیه تلویزیون است. یعنی رسانه باید صرف وقت در کتاب خانه و کتاب خواندن را ارزشمند تر از تماشای برنامه های تلویزیون تبلیغ کند.4. راهبردها:در تعریف راهبردها و تبیین استراتژی میتوان فرد یا جامعه را شاخص مورد ارزیابی در نظر گرفت. که البته به نوع نگاه برنامه ریز یا برنامه ریزان در مورد فردگرایی یا جمع گرایی بستگی دارد. در محیطی که سوسیالیسم حاکم باشد، شاخص ارزیابی جامعه است و در محیطی که اومانیسم فردگرایانه حاکم باشد، طبعا سنگ بنا فرد محسوب میشود. در دیدگاه اسلام فرد در عین محور بودن، در راستای حرکت تاریخی جامعه(امت) تعریف میشود. لذا انتخاب متدولوژِی برنامه بسیار سخت و چالش برانگیز است. از سویی علما و فلاسفه اسلامی اعتقاد دارند که انسان عالم صغیر است و همه دنیا به افتخار یک نفر خلق شده است( لولاک لما خلفت الافلاک) و از سویی دیگر فرد بسادگی در امت هضم میشود و باید هم فدا شود. ضرورت‌های اجتماعی، موقعیت تاریخی و فرهنگی جامعه، نیازهای نظام اجتماعی، علایق و انگیزه‌های فردی، امکانات و توانایی‌های نظام‌، در اختیار بودن کتاب و .... همگی عوامل تعیین کننده‌ای در کتابخوانی‌اند. مطالعه و کتابخوانی دو بعد دارد. در یک طرف، فرد با تمام ویژگی‌های منحصر به فردش حضور دارد که این ویژگی‌ها، بر میزان مطالعه غیر درسی و کتابخوانی موثر است و از طرف دیگر، عوامل بیرون از فرد مانند خانواده و محیط آموزشی، از عوامل مهم در ترویج فرهنگ مطالعه به شمار می‌رود و محیط‌ آموزشی، هدایت کننده‌ی جریان مطالعه در مسیر مشخص آموزشی است (میرزا محمدی 1380)بنابراین نمی توان بسادگی از این چالش گذشت، ولی از آنجا که این یک برنامه ریزی صوری است من فرد را بعنوان شاخص انتخاب کرده و برای شناخت راهبردها به جدول سوات منتقل میکنم. قطعا این برداشت از قوت ها و ضعف ها یا فرصت ها و تهدیدها در این برنامه انتزاعی بوده و کاملا قابل نقد و رد است.📷 نقاط قوت📷 نقاط ضعف📷 فرصت ها📷 تهدیدهامحیط داخلیضعف هاقوت هاراهبرد انطباقی (حداقل-حداکثر)تهاجمی(حداکثر- حداکثر)فرصتهامحیط خارجیراهبرد تدافعی(حداقل-حداقل)اقتضائی(حداکثر-حداقل)تهدیدهامحیط داخلی:الف : ضعف هاما معتقدیم در کودکان امروز، بدلیل تربیت بشدت مادرسالارانه حاکم بر خانواده، اعتماد بنفس حقیقی بشدت پایین بوده یا تصنعی است. یعنی کدوکان و نوجوانان اعتماد بنفس را از طریق پشت سرگذاشتن چالش ها بدست نمی آورند، بلکه بشدت دارای اعتماد بنفس شکننده تلقینی هستند که بدلیل تکرار زیاد، باور مند شده اند. علاوه بر آن کودکان و نوجوانان امروز متاسفانه از توانایی حل مسئله خوبی برخوردار نیستند. لذا توانایی تشخیص ضعف ها و تلاش برای رفع آنها را ندارند. لذا من در باکس ضعف ها دو پارامتر اساسی دارم که البته قابل توسعه هستند: 1 – عدم اعتماد به نفس 2 – عدم توانایی حل مسئله ( خودباوری)ب: قوت هااز نظر من، نقطه قوت اصلی کودکان و نوجوانان امروز، افزایش سرعت درک مفاهیم، دایره واژگانی وسیعتر و توانایی بیشتر در استدلال کردن است که ناشی از کاهش سن انواع آموزش ها و نیز بهبود نسبی وضع اقتصادی خانواده هاست. لذا سه پارامتر داریم: 1- توانایی درک مفاهیم 2 – دایره واژگانی قویتر 3- توانایی بیشتر در استدلال کردن.محیط خارجی:الف: فرصت ها: امروز کودکان از فرصت های مناسبی برخوردارند که بخشی از آن ناشی از توانمندی مالی و اقتصادی خانواده ها، تسهیل دسترسی به اطلاعات، امکانات آموزشی وسیعتر و کیفی تر و در مجموع افزایش کیفیت زندگی است. یعنی به نظر من ما سه فاکتور مهم داریم: 1- ارزشی که خانواده به ذات فرزند میدهد. 2- زندگی در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات 3- آموزش های وسیع، هدفمند و کیفیب: تهدیدها: برای کودکان و نوجوانان امروز، گسترش تکنولوژی شمشیری دولبه است، در فرصت ها از ارتباطات و انفجار اطلاعات گفتم . این میتواند بزرگترین تهدید هم برای برنامه ریزی باشد. دسترسی آسان به اطلاعات اولا آنها را بی ارزش میکند ثانیا دریافت حجم وسیعی از داده های خام در طول روز، مغز را از مدار تفکر خارج میکند ثالثا وقت یعنی ارزش اصلی و اساسی زندگی را بیهوده میکند. امروز مفاهیم زمان و مکان تقریبا مبهم شده اند. لذا در این بعد هم ما سه پارامتر داریم: 1- بی ارزش شدن اطلاعات 2- عدم امکان تفکر 3 – از دست دادن وقتدر این مرحله نیاز داریم از جدول سوات استفاده کنیم و پارمترها را در آنها قرار دهیم:محیط داخلیضعف ها1 – عدم اعتماد به نفس2 – عدم توانایی حل مسئله(خودباوری)قوت ها:1- توانایی درک   مفاهیم2 – دایره واژگانی قویتر3- توانایی بیشتر   در استدلال کردن.راهبرد انطباقی (حداقل-حداکثر)تهاجمی(حداکثر- حداکثر)فرصتها1- ارزشی که   خانواده به ذات فرزند میدهد.2- زندگی در عصر   ارتباطات و انفجار اطلاعات3- آموزش های   وسیع، هدفمند و کیفیمحیط خارجیراهبرد تدافعی(حداقل-حداقل)اقتضائی(حداکثر-حداقل)تهدیدها1-بی ارزش شدن اطلاعات2- عدم امکان تفکر خلاق3 –  از دست دادن زمانتحلیل امتیازات در این جدول منجر به اتخاذ استراتژی میشود. البته گاهی میتوان از استراتژی های ترکیبی استفاده کرد که موضوع را پیچیده تر میکند. اجازه بدهید بدلیل ساختاری بودن عوامل ایجاد ضعف( مثل مادرسالاری یا فرزند سالاری در خانواده) و میزان فشاری که محیط و جامعه بر نوجوان وارد کرده و در جهتگیری ذهنی او بسیار موثر است و نیز ماهیت دوران پرآشوب نوجوانی و تلاش برای کسب استقلال و هویت و نیز مشکلات پیچیده هورمونی(فیزیولوژیک)، برای هر دو شاخص ضعف ها و تهدیدها حالت حداکثری را انتخاب کنیم.( این مسائل و انتخاب ها نیاز به سال ها مطالعه و تحقیق دارند و در اینجا بصورت سمبلیک برگزیده شده اند) . در این حالت ما نیاز به برنامه ریزی تهاجمی داریم. یعنی وضعیت بحرانی است و یا در حال بحرانی شدن است. (بعنوان نمونه سرانه مطالعه ما با دیگر کشورها قابل مقایسه نیست)لذا استراتژی برگزیده در این برنامه ریزی، اتخاذ سیاست های تهاجمی و گسترده است. البته من معتقدم نوع استراتژی انتخاب شده در برنامه ریزی های کوتاه مدت و میان مدت بسمت تاکتیکی شدن حرکت میکنند.5. عناوین برنامه ها:برنامه ها میتوانند شامل:📷 تحت فشار قرار دادن مدیا در جهت ترغیب به مطالعه،📷 ارائه آموزش به خانواده ها جهت تسهیل حصول نتیجه و تاثیرگذاری بر نوجوانان📷 صرف هزینه های اقتصادی برای توسعه بستر دسترسی به کتاب،📷 تدوین قوانین بالادستی جهت ایجاد ارزش دانش و دانایی بجای صرفا سرمایه اقتصادی،📷 کنترل رانت های اطلاعاتی و سیاسیو از این قبیل راهبردها را شامل میشوند.نتیجه گیری:مطالعه به عنوان یک مهارت اجتماعی، نردبان ترقی و تکامل هر ملت است. بین مطالعه‌ی و رشد افراد در جوامع، رابطه تنگاتنگی وجود دارد. به بیان دیگر، تنها راه پیشرفت هر فرد و جامعه‌ای، ارزش قائل شدن برای کتاب و کتابخوانی است. مطالعه می‌تواند نقش موثری به شکل مستقیم و غیر مستقیم، در کاهش اثر آقات اجتماعی داشته باشد. آموختن و یادگیری مهارت‌های مطالعه، سبب می‌شود تا افراد از مطالعه لذت ببرند، اوقات فراغت خود را پر کنند و گام‌های موثری در مسیر کمال بردارند که پیامدهای آن سلامت در رشد فرد و جامعه خواهد بود.بررسی راهکارهای ارائه شده توسط همه کسانی که بنوعی در این مسئله دغدغه مند هستند، و در سطور پیشین شرحی بر آن رفت نشان میدهد، برنامه های پیشنهادی منشاء برنامه ریزی استراتژیک نداشته و همه بنوعی ترکیبی از چهار وضعیت سوات است. این برنامه ها مشخص نمیکنند کدام متدولوژی را ترجیح میدهند. تقریبا در انها میتوان رد پای هر چهار متد را دید، هرچند غالبا اقتضائی هستند که البته دور از انتظار نیست.برزو نصیریانمنابع و ماخذحری، عباس، 1351، جامعه‌شناسی مطالعه نوجوانان، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، رشته کتابداریفخرایی، سیروس، 1375، بررسی روش‌های موثر در افزایش میزان مطالعه دانش‌آموزان دوره‌ی متوسطه در شهر تبریز، شورای تحقیقات آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقیمیرزامحمدی، محمد حسین، 1379، فرهنگ مطالعه، سخنرانی ارائه شده در برنامه‌ی درگذر لحظه‌ها، شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایراننوری، حسن، 1383،  راه‌های جذب دانش‌آموزان دوره متوسطه به مطالعه و تحقیق در شهرستان اسدآباد، پایان‌نامه کارشناسی رشته کتابداری 1383.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Mon, 08 Jan 2024 20:11:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تطور فرهنگی انسان 3</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%D8%AA%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-3-sct0weovvgkw</link>
                <description>در فرآیند توسعه فرهنگی انسان، تفکر به سمتی میرود که برخلاف اساطیر یونانی و آمریکای مرکزی و دیگر اقوام و ملل، چرخه آفرینش و نابودی نه دیگر ناشی از نقص کار خدایان، بلکه ناشی از خطاهای جوامع انسانی است. در این فرآیند آرام آرام، به سمتی حرکت میکنیم که در دین یهود، خداوند خالق ادم است تا جلال خویش را بنمایاند و دلیل خشم یهوه بر آدم و بعدها سایر انسان ها نیز دور شدن انسان ها از مسیر هدف گذاری شده اولیه است و جایی که تصمیم به قتل عام جمعی موجودات با طوفان میگیرد، باز هم یهوه کامل است و برای این قتل عام بر خلاف خدایان اساطیری، دلایل موجهی دارد و نجات بخشی اش هم مدلل است.در اندیشه انسان عصر یهوه، خدا به سطحی ارتقاء یافته که کار بیهوده نمیکند، حکیم است و البته مدبر و دانا و توانا و در این سیر البته خدای اسلام، هیچ نقصی ندارد و حتی برخی نقائص ذکر شده در تورات را نیز از او زدوده اند و البته مثل خدای مسیحیان سه بعد نیز ندارد. الله است و مطلق و هیچگاه حتی نفرین هم نمیکند. اگر خدای اسلام را از داستان های یهود بپیرائیم، به بالاترین سطح ممکن تصویرسازی میرسیم. تصویری مطلق از آفریدگار، دارای تمام صفات ثبوتیه به میزان مطلق و بطور مطلق پاک از همه صفات سلبیه. بروشنی میتوان دید که خلقت از اهداف سطحی و مادی مثل کار کردن برای خدایان و کاستن از رنج آنها، به اهداف فلسفی و پیچیده ای مثل عبادت کردن و کمال یافتن آفریده، تغییر میکند.با توجه به مباحثی که تا کنون مطرح شد، روند ارتقاء سطح فرهنگی انسان ها، با پیگیری سطوح اسطوره ای و دینی باورهای شکل دهنده به تفکر انسانی در یک بازه کلی بررسی شد. صدها نمونه از آنچه در اسطوره های مختلف اقوام در طول تاریخ فرهنگی بشر نشان از پویایی مداوم جامعه انسانی میدهد و از حدود 8 تا 10 هزار سال را در بر میگیرد. هرچند در تحقیقت باستان شناسی همانگونه که در بحث هنر انسان غارنشین مطرح شد، میتوان به گذشته ای دورتری از این تلاش مداوم در شکل بخشیدن و تبیین برداشت های انسان از طبیعت و زندگی رازآلود خودش که بنا به باور محققان، منجر به شکل گیری اندیشه های مبتنی بر ماوراء شده است، دست یافت. این روند و تداخل باورهای نسل های مختلف بشر در روندی تاریخمند، آنچنان در هم تنیده و دارای تسلسل است که بسختی می توان مرزهای روشنی از دوره های مختلف را رسم نمود، و وقتی موضوع تاریخ تکامل فرهنگی بشر است، به نظر نمیرسد مرزی بین باورهای اسطوره ای و دینی قابل ترسیم باشد.آنچه بنا دارم از این بحث و در این مقطع نتیجه بگیرم این است که اگر بپذیریم انسان در سیر تکامل فرهنگی خود هیچگاه نمیتوانسته بصورت موثر به عقب برگردد، «می توان با بررسی شاخص های نسبت داده شده به خدایان در اساطیر هر قوم و تمدنی، به قدمت و تقدم و تاخر اندیشه ها پی برد». با نگاهی گذار به آنچه تا کنون بعنوان بخش هایی از برخی اساطیر که خصلت های خدایان را بیان می کنند، ارائه شد، میتوان فرض کرد که اساطیر فلات ایران و هند از اساطیر بین النهرین و اساطیر یونان قدیمترند، و آنچه تبدیل به اندیشه دینی یهود شده و در تورات که بنا به قولی در دوران اسارت بابلی تدوین شده، راه یافته اند، حاصل تغییرات عمیقی است که این باورها در تعامل با تمدن اولیه ایرانی، پذیرفته و تحت تاثیر عمیق این اندیشه ها قرار گرفته و نهایتا در شکل اندیشه های زروانی و سپس اصلاحات زرتشتی، مبانی تفکر توحیدی را در دین یهود شکل داده اند و البته بدیهی است باور به خدایی که در متون عهد عتیق توصیف شده اند، و آنچه بعدتر در قامت تثلیث مسیحی تدوبن شده است، امروزه و در پناه تفکر توحیدی ناب اسلامی، بسیار سخت می نماید. هر چند در تثلیت هم میتوان بوضوح رگه هایی از دوالیسم اندیشه های زروانی را که از طریق میترائیسم، خود را بر اندیشه های مسیحی تحمیل نموده است، پی برد.اگر این اقوال را بپذیریم، و نیز این فرضیه را که ما در سیر تکامل تاریخی هیچگاه(بجز در معدود استثنائات) از قوت فرهنگی به سمت ضعف فرهنگی حرکت نکرده ایم، باید بپذیریم که اساطیر یونان باستان به استناد سطح شاخص های هویتی و رفتاری که از خدایان بدست میدهند، باید از خدایان اقوام آریائی کهن تر باشند. همین قاعده را میتوان به اسطوره های بین النهرین نیز تسری داد. لذا این فرض که خدایان اساطیری یونان و بین النهرین از خدایان فرهنگ آریایی قدیمتر بوده و در روند تکامل اجتماعی جوامع، خدایان به سطوح بالاتری رسیده و جایگاه های شایسته تری را نسبت به اسلاف خود اشغال کرده باشند، باورپذیرتر به نظر می رسد. اوج این روند تکاملی در نهایت به الله ختم میشود که موجودی است از تمامی صفت اثباتی به غایت و کمال برخوردار و مطلق خوب و از تمام صفات سلبی، بری و منزه. از تعداد بیشمار فرزندان اساطیر یونانی که در بسیاری موارد هم حاصل فریب کاری های بسیار سخیف هستند، به موجودی که هیچ فرزندی ندارد و هیچ شریکی و هیچ پدر و مادری و هیچ نقصی و هیچ نیازی و نوعی مطلق تام.بنابراین، ممکن است بتوانیم سیری را در تحول فرهنگی جوامع در نظر بگیریم که طبق این شاخص بسیار مهم اسطوره ها، هر چه به خصوصیات ادیان الهی نزدیکتر میشویم، از سطح فرهنگی بالاتری در سیر تمدن بشری برخوردار میشویم. طبعا نیاز به تاکید نیست که در این فرض کل مجموعه فرهنگ (طبق تعریف تایلور) مدنظر است و نه فقط بعدی از ابعاد آن.یکی دیگر از مفاهیمی که با عنایت به آنچه ارائه شد، میتوان نتیجه گرفت، این است که در میان علمای دینی نیز در اینکه بتوان طبق نص صریح آیات و تقریرات منابع دینی، نسبت به دفعی بودن یا تکاملی بودن آفرینش انسان و نیز نحوه تکامل فرهنگی جامعه انسانی بر اساس تقدیریات آسمانی یا تلاش های انسانی، بطور دقیق قضاوت نمود، تردیدهای بزرگی وجود دارد. علامه طباطبائی بعنوان مفسر شاخص در میان اندیشمندان اسلامی شیعی و نیز شیخ محمد عبده و شاگردش بعنوان نماینده بزرگترین مجمع علمی اسلامی اهل سنت در مصر، بر اساس آنچه از متن نوشته هایشان بعنوان نمونه ذکر گردید، بوضوح در مورد نص کتاب آسمانی، حداقل در بحث داستانی خلقت، معتقد به سمبولیک بودن بیانات و ارائه حقیقت در سطح فهم انسانی هستند و البته جالب تر آنکه در این زمینه به هجوم دیگران مخصوصا علمای اهل سنت عربستان سعودی و برخی از علمای شیعی واقع شده اند.چنین پنداشتی در مورد نشانگان، در واقع منتج از نظریه سمبولیسم است که شباهت های شکلی زیادی را بین اساطیر بین النهرین و پرداخت های کتب آسمانی در این زمینه نشان میدهد. ما در بخش های گذشته هم در مورد اشتراک در آفریننده و هم در زمینه ماده اولیه آفرینش انسان بحث کردیم و اشاره شد که واضح ترین نقطه مشترک در تمامی اسطوره ها و ادیان عموما(البته بجز فرم اولیه بودائیسم) و ادیان توحیدی خصوصا، نقش آفریننده و خالقی است که مبادرت به خلق انسان می کند و گفتیم که این مسئله دو پیام اساسی را بهمراه دارد:الف: اینکه جهان تماما و البته انسان اختصاصا، از هیچ خلق نشده است. طبعا خلق انسان در این نگرش، بدست توانمندی که توانایی استیلای ارادی بر جهان را دارد، فرض شده و فاصله آفریدگار و آفریده آنقدر عمیق است که قطعا در اوج خود به عدم امکان توانایی روئیت خالق بوسیله مخلوق منتهی می گردد. در سیر تحول اساطیر که بوضوح نشان دهنده سیر تحول فکری جامعه انسانی است، در سطور پیشین بعنوان نمونه به فاصله بین خدایان حماسه ایلیاد و حماسه شاهنامه فردوسی اشاره شد. در این بخش با تکیه بر این بحث که فاصله فرم و محتوای را در این دو نوع بیان نشان میدهد، تلاش می کنیم بحث را گسترده تر ادامه دهیم.ب: هدفمند بودن آفرینش انسان قطعا از خلال این اسطوره ها و نیز اشارات کتب ادیان ابراهیمی مشخص است. واضح است که در هر دو مورد، خالق از سر بیهودگی به آفرینش جهان و متعاقبا انسان دست نمی زند و این خود بیانگر هدفمندی هستی است. این نگاه به جهان، کم کم زمینه ساز تحولات اجتماعی بزرگی شده است که امروزه بعنوان دست آورد فرهنگی نوع انسان مطرح است و در کمتر گوشه ای از جوامع انسانی میتوان به اندیشه هایی مبتنی بر بی هدفی خلقت و «خلق صرفا برای خلق» دست یافت.آنچه بطور کلی میتوان در خصوص تقلیل آموزه های دینی به اسطوره بیان داشت، این است که: اولاً کارآمدی یک آموزه اسطوره ای در نسبت با کارآمدی آموزه های دینی (با نگاه غیراسطوره ای) در نتایجی مثل ایجاد ائتلاف و وفاق جمعی، راه انداختن جنب و جوش و حرکت و پویایی، قابلیت دوام و استمرار در عقیده و ذهن مردم و... بسیار متفاوت است. ثانیاً اسطوره ها به رغم اینکه حاملان پیامهایی حقیقی اند، عموماً در ارتکازات مردمی اموری غیرواقعی اند، این در حالی است که اعتبار آموزه های دینی در ارتکازات عمومی به واقعی بودن آنهاست. به همین علت است که هیچ مسلمانی مگر نوادر و شواذ آنها، آموزههای دینی را اسطوره تلقی نکرده اند. ثالثاً آموزه های اسطوره ای از آنجا که خاستگاه تاریخی نامعلومی دارند و صرفاً از آنها انتظار بیان حقیقتی خاص می رود، عموماً غیرمدلل هستند، این در حالی است که حتی اگر مسلمانان هم آموزه های دینی خود را مدلل فرانگرفته باشند، دین اسلام، آموزه های خود را به صورت برهانی اقامه کرده است. حتی آموزه هایی که به«تعبدیات» مشهور هستند، مسبوق به براهین فلسفه تعبد هستند. رابعاً شناخت غایی و نهایی اسطوره، در شکل فردی آن میسور خواهد بود، درحالیکه شناخت غایی و نهایی آموزه های دینی در شکل اجتماعی تاریخی آنها محقق میشود.بررسی آنچه به عنوان نمونه ذکر شد بوضوح بر نکته بسیار کلیدی تاکید دارد، اینکه حتی نخستین اسطوره ها و باورهای اولیه انسان که بجا مانده است و البته جالب تر اینکه سرتاسر کره خاکی را در بر میگیرد، این جمله کلیدی است که اذعان میدارد: «انسان از هیچ خلق نشده است» و ازلی نیست. این نکته طلائی بسیار عمیق است به دلایلی چند:1-بر هدفمند بودن آفرینش تاکید موکد دارد زیرا بر اساس منطق، هیچ خالقی بدون هدف و بیهوده دست به خلق هیچ چیزی نمیزند.2- اسطوره ها، اگر چنانچه برخی اسطوره شناسان معتقدند، وجه لاهوتی شده نیازهای ناسوتی انسان اولیه باشد، که بدلیل عجز انسان از برآوردن آنها، نیازمند قدرت های ماورائی بوده اند، بوضوح مشخص است که انسان در بدون مبدا پنداشتن خود، عدم ارزش را در می یافته و تلاش نموده است که با خلق خالقی برای خود، برای خود وجهی ارزشمند بیافریند، این وجه ارزشمند ناشی از نیازی است که از خالق برآورده میشده است. هرچند این موضوع در تمامی اسطوره ها، ذکر نشده است ولی در بسیاری موارد میتوان آن را از بطن اسطوره ها دریافت.3-اینکه در اغلب اسطوره ها، انسان به شکل مستقیم زاده شده از خدا، ساخته دست خدا یا ساخته دست مامور مستقیم او بوده و تقریبا در غالب آنها، دمیده شدن روح و جان دادن به موجود ساخته شده، مستقیما توسط خداوند صورت گرفته است، نشان میدهد که انسان اولیه شدیدا نیاز به خویشاوند بودن با قدرت های فوق طبیعی را احساس میکرده و قطعا تلاش برای محافظت از خود، او را به وابستگی هرچه بیشتر به قدرت مطلق متمایل مینموده است.4-در اغلب اسطوره ها، خداوند خدا، انسان را بصورت خود ساخته است. دادن وجهی انسانی به خداوند برای درک مستقیم تر و نیز امکان ارتباط بیشتر با خالق و در نتیجه قرار گرفتن تحت حمایت مستقیم او، تا حد زیادی توجیه گر این نقطه مشترک در اغلب اساطیر بجا مانده است.5-در ادیان سامی نیز عموما این وجوه در زمینه آفرینش انسان ذکر شده و در غالب موارد، حداقل در عمومیات، دو دین اسلام و مسیحیت تقریبا داستان تورات را ذکر کرده و در برخی موارد اختصاصی تفاوت دارند. خدا گفت: «آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم. پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. او را به صورت خدا آفرید» نویسندگان دانش نامه بزرگ اسلامی نیز به این مسئله اذعان دارند: در بابهای دوم تا پنجم داستان خلقت آدم در تورات، با تفصیل بیش‌تر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی که در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می‌شود، آمده است.باور نگارنده این است که در این روند، هر نسل متاخری، باورها و اندیشه های نسل ماقبل خود را بعنوان بستری برای تبیین کامل تر و قابل پذیرش تری از رابطه انسان و طبیعت مورد استفاده قرار داده است، بگونه ای که ما باید به کلیتی بنام فرهنگ بشری ایمان بیاوریم. تعالی اندیشه ها در این روند، همواره به سمت تبیین های صحیح تر و فلسفی تر حرکت کرده و در نهایت از توتمیسم اولیه دورکیمی تا توحید خالص اسلامی بعنوان آخرین دین بشری و متعالی ترین باورهای فرهنگی انسان، انباشتی از اندیشه ها را برای ترسیم نهایی رابطه انسان و طبیعت و جایگاه و نقشی که او در این میدان برای خود قائل است، بدست داده است. این ارتباط در نهایت در بستر سمبولیسم قابل بررسی است.بهر حال این اندیشه که نمی توان صرف داستان بیان شده در تورات و منتقل شده به قرآن را بعنوان تنها واقعیت موجود، توجیه نمود، توسط غالب عارفان مسلمان از یک سو و اندیشمندان نواندیش در هر عصری از سوی دیگر، بیان شده است. ما امروز باید در دو زمینه به بحث بپردازیم:1-در زمینه مباحث اخلاقی و فلسفی ادیان سامی، به تقریب میتوان گفت سیر هدایت تشریعی در جریان بوده و جدای از زمینه های اسطوره ای یا تاریخمند متن، بستری برای رشد و آگاهی انسان بدون قید زمان محسوب میشود. این بخش از تعالیم که در قالب جملات و گزاره های مبتنی بر تعقل بیان میشوند، فارغ از وابستگی به واقعیت های جامعه انسانی در هر عصر و از موضعی هدایتگر، ارائه میشوند. مسیر رشد و تکامل جوامع انسانی در این بخش از تقریرات قرآن بعنوان کتاب آسمانی، فراتر از بحث های جاری فرهنگ بشری بوده و از سطحی برخوردار است که آن را قادر به ترسیم مسیری تشریعی از جانب خالق می نماید. البته بدیهی است چشم داشت چنین سطحی از کتب باقی مانده در ادیان یهود و مسیحیت، بوضوح قیاس مع الفارق و مقایسه ای نادرست است. در حالی که قرآن مستقیما از منبع وحی سرچشمه گرفته و حاوی مضامین بسیار عمیق و دست اول الهی است، حداقل در بستر تاریخی، باقی کتب چنین نیستند. اناجیل در بهترین حالت و وضعیت، بیان کننده فهم حواریون است از اعمال و گفتار رسول خدا و در ذات خود چندین نقص را بهمراه دارد که برخی عبارتند از:الف: عوارض ناشی از اصول زبان شناسی: اگر بخواهیم بدون در افتادن در ورطه بحث های تخصصی زبان شناسی و به صورت خلاصه بیان کنیم، باید بگوئیم انتقال پیام، کدگذاری و کدگشایی پیام، در فهم و بیان ماهیت و مفهوم اصیل پیام تغییراتی را ایجاد مینماید که غیرقابل احتراز است و طبیعی است که اناجیل مسیحی از چنین ضعفی برخودارند.ب: عدم عصمت در انتقال پیام: از آنجایی که نمی توان حواریون مسیح را همچون خود او دارای عصمت دانست، طبیعی است که متون باقی مانده از این بزرگواران خودبخود، مستعد این خطای ذاتی هستند که به برخی از لغزش ها و خطاهای انسانی آلوده باشند.ج: عدم امکان تفسیر متناسب و برخوردار از شمول، فارغ از بعد زمان و انطباق پذیری با اندیشه های جدید. این مسئله خود برداشت مفاهیم صحیح از متون را دچار اشکال میکند. درحالیکه قرآن کریم از این هر سه معضل بری بوده و بدلیل بیان به زبان وحی، عصمت انتقال دهنده بی واسطه کلام و زمان مند نبودن قرآن، قابل قیاس نیستند.2-در بعد دوم و بخش تاریخمند کتب آسمانی، هیچ منعی از نظر عقلی وجود ندارد که بخواهیم برای قابل فهم ساختن مفاهیم مورد نظر شارع، از اسطوره ها و نیز سمبل های فرهنگ بشری استفاده کنیم. البته در این بعد هم نمی توان علیرغم نزدیکی ظاهری متون یهود و قرآن، این دو را با هم قابل قیاس دانست. زیرا بوضوح مشخص است که بیان اسطوره های بین النهرین در تورات، ناشی از تلاش شیوخ یهود در دوران تقریر کتاب، با هدف بسترسازی انتقال مفاهیم بکار رفته است و البته این هدفی است که در قرآن هم میتوان باور کرد ولی بحث اصلی متوجه فاعل عمل است. در قرآن خداوند حکیم با اهداف عالیه هدایت و تشریع اقدام کرده در حالیکه شیوخ یهود از چنین سطحی برخوردار نبوده و فقط از قالب اسطوره ها برای بیان نظراتشان استفاده نموده اند.اجازه بدهید از این وجوه که در بالا ذکر شد نتیجه بگیریم که: این نقطات اشتراک بین اساطیر، ناشی از نیازهای اولیه مشترک تمامی انسان ها در ابعاد مختلف جغرافیایی پراکنده و شرایطی که تفاوت بسیاری با دنیای ارتباطات ما دارد، بوده است. این نیازها ناشی از فیزیولوژی طبیعی انسان بوده و در شرحی که بعدها در جوامع توسعه یافته تر به اشکالی مثل ادیان اولیه و سپس ادیان مدرن تر، ارائه شده است، شکل های منطقی تر و قابل پذیرش تری به خود گرفته که بوضوح بیانگر توسعه درک انسان اولیه از خداوند است. شاید لازم باشد ذکر کنم که تفاوت های موجود بین دو اثر جاودانه حماسی بشر یعنی ایلیاد و شاهنامه، با توجه به فاصله زمانی و مکانی موجود بین دو اثر، می تواند اصالت، توانمندی ها، قدرت ها و سلسله های خدایان را، که در سیر توسعه فکری بشر از چندخدایی هومر به توحید فردوسی منجر شده است، ببینیم.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 22:18:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تطور فرهنگی انسان 2</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%D8%AA%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-2-hdujabj7gezj</link>
                <description>تطور فرهنگی انسان 2در اساطیر یونان که در گام های آغازین طلوع تمدن یونانی، به نظم و نثر مکتوب و منتقل شده، تلاش شده تا خصلت های خدایان، آنگونه که بوده و بدانسان که برای مردم قابل فهم باشد، در قالب اسطوره ها بیان شوند. این مجموعه باورها در منابعی مثل ایلیاد و ادیسه هومر و تئوگونیای هزیود و برخی دیگر از منابع ادبی بیان شده اند. البته اساطیر یونانی، در طول زمان تغییر کرده‌اند تا تکامل فرهنگی آنان را در خود بگنجانند، و در آن، گمان‌هایی آشکار و پنهان، موجب ایجاد این تغییرات شده‌اند. در اشکال ادبیات اسطوره‌شناسی یونانی باقی‌مانده، همان‌طور که بیشتر در پایان تغییرات رو به جلو یافته می‌شود، مانند گفته گیلبرت کوتبرستون، این موضوع ذاتاً به سیاست مربوط می‌شود. از جنبه ای که مورد بحث ماست، خدایان یونان هم در تعداد و هم در خلق و خوی انسانی، بسیار ابتدائی تر و ضعیفتر از خدایان ایران باستان و در سطح خدایان بین النهرین و گاهی مشابه آنان به نظر می رسند. خدایان یونانی به تصریح اساطیر یونانی موجوداتی آکنده از خشم، فریب، خیانت، شهوت و وحشی گری از یکسو و لطافت، مهربانی، زیبایی، قدرت و بخشندگی از سوی دیگر هستند. در واقع به نظر میرسد، قهرمانانی انسانی هستند که به مقام خدایی ارتقاء داده شده اند تا بتوانند تقدس یابند، نامیرا شوند و البته قدرتی مافوق طبیعت بیابند. ولی در خدایان آریایی این صفات تا این حد برجسته نیستند و به نظر میرسد نشات گرفته از سطح بالاتری از فرهنگ هستند.برای بررسی اسطوره از منظر دین شناسی طبعاً باید اسطوره را ذیل دین گنجاند. اما بدین ترتیب اسطوره نیز در معرض همان چالشی قرار می گیرد که علم برای دین به وجود آورده است. نظریه هایی که در قرن بیستم در حوزه دین شناسی مطرح شد، کوشیدند با ایجاد سازش بین دین و علم، زمینه سازش اسطوره و علم را نیز فراهم آورند. برای ایجاد این سازش دو راهکار اصلی وجود داشته است. یک راهکار این بوده که از موضوع دین و در نتیجه موضوع اسطوره تعریفی دوباره به دست دهند. بر این اساس گفته اند موضوع دین، جهان فیزیکی نیست، که این در حالت دین از هرگونه دست اندازی علم در امان می ماند. اسطوره هایی که بر پایه این رویکرد به دین بررسی می شوند، اسطوره های سنتی نظیر اسطوره های کتاب مقدس و اسطوره های یونان و روم هستند، که البته در این رویکرد تعبیری نمادگرایانه از آنها میشود نه تعبیری لفظ گرایانه. ادعا شده که اسطوره را از آن رو با علم ناسازگار یافته اند که آنرا غلط تعبیر کرده اند. نطق آتشین تایلر علیه تمثیل انگاران و یوهمروسیان بابت این که از اسطوره تعبیری غیر از تعبیر لفظ گرایانه دارند نمونه اعلای همین تعبیر غلط از اسطوره است که تعبیر خود تایلر باشد! راهکار دیگر ارتقای پدیده های به ظاهر غیردینی تا سطح پدیده های دینی است. قائلان به این رویکرد اسطوره را دیگر به قصه های کهنِ صراحتاً دینی محدود نمی کنند و می گویند امروزه اسطوره های مدرن آشکارا غیردینی نیز وجود دارد. برای نمونه داستان هایی که درباره قهرمانان نقل می شود در ظاهر درباره افرادی است که انسانی بیش نیستند، اما در این داستان ها به آنان مقامی بس والاتر از آدم های معمولی فانی می بخشند و آنان را عملاً به مرتبه خدایی می رسانند. ضمن این که اعمال این«خدایان» فراطبیعی نیست و بنابراین با علم ناسازگاری ندارد. در این رویکرد با این که از اسطوره تعبیری لفظ گرایانه می شود. واقعی و در واقع غیر نمادین دانستن کنش گران اسطوره از جنس و مقوله ی تازه ای است. راهکار سومی نیز هست و آن نشاندن اسطوره های غیر دینی بر جای اسطوره های دینی است. در این راهکار اسطوره را از بدنه دین منفک می سازند و بدین ترتیب سرنوشتش را از سرنوشت دین جدا می کنند. بنابراین این راهکار را می توان نقطه ای مقابل راهکار دوم، یعنی تبدیل اسطوره های غیر دینی به اسطوره های دینی، دانست.در نگاهی تطبیقی به افسانه های آفرینش در بین النهرین میتوان گفت روایات و اساطیر آفرینش، داستان‌هایی هستند که از خلال نشانگانی محلی، کلیاتی را پیرامون مبدا پیدایی جهان و اقوام گوناگون بیان می‌کنند. این داستان‌ها عمدتا به‌شکل شفاهی و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته‌اند و حتی بیش و کم راه خود را به متون مقدس ادیان بزرگ نیز پیدا کرده‌اند. این روایات به ویژه از آن رو اهمیت می‌یابند که الگوهای بی‌شماری را، از ضوابط ممنوعیت‌ها و حرمت‌ها، تا نام‌های قومی و ارزش‌های اساسی، تبیین و تعیین می‌کنند. هرچند این روایات، به دلیل انتقال شفاهی و حضور بعضا پیشاتاریخی خود، دارای قرائت‌ها و روایت‌های مختلفی هستند؛ اما تکرار نشانه‌ها و خطوط مشخص داستانی-روایی را در بیشتر آنان می‌توان مشاهده کرد. خطوطی که بین‌النهرین را به هسته‌های کهن‌ترین ادیان ابراهیمی پیوند می‌زند و مشابهت‌هایی را میان المپ آتن و جهان چندین هزار خدایی آسیای دور، به ذهن متبادر می‌سازد.اما اینکه چرا اسطوره ها اهمیت دارند و با کدام انگیزه میتوان برای بررسی چگونگی تطور فرهنگی جوامع انسانی به سراغ این اسطوره ها رفت، سیگال مینویسد: نتیجه نهایی اسطوره مواجهه با الوهیت است. هیچ نظریه ای درباره اسطوره به اندازه نظریه الیاده ریشه در دین ندارد. قدر مسلم علم هیچ کارکرد بازآفرینانه ای ندارد. علم صرفاً تبیین میکند. پس اسطوره میتواند کارهایی انجام دهد که علم نمی تواند. اما استدلال اصلی الیاده در چرایی بقای اسطوره این نیست که اسطوره باقی مانده چون کارکردش منحصر به فرد است، بلکه این است که اسطوره باقی مانده چون چنین کارکردی را هم برای انسان بدوی دارد هم برای انسان مدرن. حرف الیاده این است که حتی انسان مدرن هم که به خیال خود انسانی منطقی، عقلانی، غیر احساساتی و آینده نگر و در یک کلام علم مدار است نمی تواند بدون اسطوره سرکند.اگر با خانم دکتر امیرقاسمی هم اندیشه باشیم باید بگوئیم اینکه آیا انسان در دوره اساطیری خود، سعی داشته است برمبنای الگـوهای‌ اسـاطیری، زنـدگی خود را بسازد‌ یا‌ برعکس،‌ اساطیر را بر مبنای الگوی عالی زندگی زمینی ساخته، بحثی‌ است که از دو جانب یا از دو‌ جهت‌ می‌توان‌ به آن نزدیک شد: به نظر نمی رسد اساطیر حاصل تجرید فعالیت ذهنی بشر باشد بلکه باید بپذیریم اساطیری‌ اولیه و از پیش‌ساخته و پرداخـته خـدایان وجـود نداشته،‌ تا بشر آن را الگوی‌ زندگی‌ مادی‌ و اجتماعی خود بسازد. بنابراین ناگزیریم اسـطوره را دور بـزنیم‌ تـا‌ دوباره به‌ هسته زمینی و الگوهای عینی و کیهانی آن برسیم. هرچند می‌پذیریم که همین اساطیر، در دوره‌های‌ بـعدی‌ زنـدگی بشر، تبدیل به الگوهای مقدس و مینوی قابل تقلید و پیروی در زندگی‌ این‌ جـهانی مـی‌شود. و بـاز معتقدیم که انسان، همین‌ الگوهای‌ مینوی‌ را در هر دوره‌ از تاریخ زندگی‌اش، متناسب‌ با‌ شرایط زمانی خود، آراسـته و بـا آنـها زیسته است. در پاسخ نهایی، به نظر می‌رسد جواب این باشد که این لباس زمینی‌ است که‌ انسان‌ به ابعاد مینوی درمی‌آورد و بر‌ تن‌ نـیروهای مینوی می‌پوشاند. انـدیشه اسطوره‌ساز، تخم بهترین رمز ممکن را، در دل واقعیت پدیده‌های جهان‌ هستی، می‌کارد، سپس برمبنای آن، بهترین‌ الگوی رفتاری، بـهترین الگـوهای فلسفی، بهترین الگوهای زندگی و حفظ و حراست آنرا، از درون این تخم بیرون می‌کشد، آن را رشد می‌دهد، صاحب ساقه و برگ و گل و میوه می‌کند (امیرقاسمی,  1375)پاسخ به سوالی که مطرح شده شاید در گام اول به نظر پیچیده نباشد. قطعا چنانچه نگاه ما به ادیان، مخصوصا ادیان توحیدی ابراهیمی، نگاه رایج در جامعه باشد، تشابه ها، که بخشی هایی از آن در جای خود از دل اسطوره ها و مکتوبات دینی بیان شده است، در فرم است و افتراق ها در محتوی. باورداشت اینکه آنچه مبتنی بر وحی است، از نظر محتوا فاصله ای غیر قابل باور با تفکرات اولیه بشر در اوان طلوع جامعه انسانی دارد، امروزه آنقدر بدیهی پنداشته می شود که قطعا قابل بحث نیست. نگاهی به برخی از این حقیقت ها شاید به فهم موضوع کمک کند:بدیهی است که نمی توانیم در اسطوره ها دنبال صحت تاریخی یا واقعیت های طبیعی بگردیم، بقول خانم دکتر آموزگار: «آنچه در این روایت مهم است‌ صـحت تاریخی نیست، زیرا روایت‌های اساطیری باور‌ کردنی‌ نیستند، بلکه‌ از این جـهت کـه دیـدگاه‌های آدمی را نسبت به خویشتن و جهان و آفریدگار بیان می‌کنند، دارای اهمیت است». (آموزگار,  1374, ص. 4)بنابراین موجودات اساطیری طبیعی‌ نیستند، بلکه«مـلهم ‌از طـبیعت»‌اند‌. (اسماعیل پور,  1376, ص. 51)بر مبنای یک نوع نگاه می‌توان تفاوت‌های شناختی انسان اسطوره‌ساز را در برش‌های مختلف زمان و مکان ره‌گیری نمود و پنداشته‌های بنیادی ذهن بین‌النهرینی را–که بر اساس مدعای این تحقیق خود را در ساختار سفر پیدایش عهدعتیق، جهانی کرده است- بازشناخت. ورود به چنین مباحثی، زمینه‌ مناسبی را برای تحریک ذهن پژوهشگران فراهم می‌آورد تا با تبارشناسی اساطیر سیاسی و حتی ساختارهای اساسی تفکر فلسفی جهان در کلان‌ روایت‌های آفرینش، زمینه و زمانه را برای درک، نقد و تغییر شرایط موجود فراهم آورد. به سخن دیگر«اسطوره را باید داستان و سرگذشتی ‌‌مینوی‌ دانـست کـه‌ معمولا اصل آن معلوم نـیست و شـرح عمل عقیده نهاد پدیده‌ای طبیعی‌‌ است‌ به‌ صورت فراسویی، که دست کم بخشی از آن از سنت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها‌ و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره‌ وقایع از دوران نخستین نقل می‌شود‌. به عـبارت دیـگر، سخن‌ بر‌ این است‌ که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و یه هستی خود ادامه می‌دهد. شخصیت‌های اسطوره‌ای را موجودات مافوق طبیعی تشکیل می‌دهند و همواره هاله‌ای از تقدس قهرمانان مثبت آن را فرا گرفته‌ اسـت.» (آموزگار, 1374, ص. 3-4)من با خانم دکتر امیرقاسمی هم نظرم که «اسطوره همچنان در دل تـاریخ تـاریخی بشر مـی‌تپد و تـداوم و پیـوستگی جریان‌ پنهان‌ آنرا در رگهای‌ تـاریخ‌ و اندیشه نمی‌توان انکار کرد. باتوجه به چنین تداوم آرام ولی عمیقی چگونه می‌توان از شناخت اساطیر، شکافتن لایـه‌های درونـی آن و دست یافتن به هسته اولیه چـنین تـفکری سـر بـاز زد‌. اسـطوره‌ زمان خود را بـه عـنوان یک دوره نسبتا مشخص و محدود در زندگی‌ جوامع و اقوام مختلف بشری-در دوره‌های تاریخی از گذشته تاحال- پشت‌سر می‌گذارد، ولی ایـن بـه مـعنای پایان دوره‌ و پایان‌ یک مرحله‌ نیست؛ بـلکه پیـوستگی آن بـا تـاریخ و جـریان آرام ولی مـداومش در بستر زندگی و اندیشه بشر امری است‌ انکارناپذیر».هنری کاوندیش در ارتباط با وجوه فرهنگی-اجتماعی اساطیر معتقد است با آن که اسطوره‌های دینی راهی برای تبیین حقایق قدسی‌اند، همه آن‌ها دارای جنبه باورهای دینی نیستند. برخی از اسطوره‌ها در درجه نخست، مفهومی اجتماعی و تاریخی دارند و ممکن است که خدایان در آن‌ها، نقشی کم اهمیت‌تر داشته‌، یا اصلاً نقشی نداشته باشند. اسطوره‌ها، تاریخ و منطق استدلالی یک جامعه، شعائر دینی، سنّت یا توسعه اجتماعی آن جامعه را تشریح می‌کنند. برای مثال، یک اسطوره در بازگویی داستان یک ملت، از وحدت، اهداف، اعتماد و غرور آنان گفتگو می‌کند. رومیان بیشتر اسطوره‌های دینی خود را از یونانیان به وام گرفتند. اسطوره‌های خود آنان عموماً در ارتباط با تاریخ روم بود: از جمله چگونگی پیدایی شهرها، در امان ماندن از حملات و خطرات، شیوه‌های دست‌یابی به قدرت، و نیز نحوه زیست نیاکان به مثابه الگویی برای رومیان آن روزگار. حتی اگر این افسانه‌ها بر اساس رویدادهای واقعی باشند، باز هم اسطوره‌هایی از این دست، بیشتر شامل و حامل داستانی اخلاقی‌اند تا رویدادی تاریخی. هیچ‌گونه کوششی در راستای تمایز میان داستان‌های واقعی و غیرواقعی صورت نپذیرفته است.اسطوره‌سرایی هنری است کهن‌تر از تفسیر تاریخ، و ارزش آن بر صحبت تاریخی مبتنی نیست. بر مبنای تحلیل فوق میتوان نتیجه گرفت که ارتباط انسان با ماوراء الطبیعه نسبت مستقیم با سطح فهم و قدرت ادراک و توانایی تخیل و تصویرسازی او داشته است. در همین راستا هم ارتباط بین مذاهب و اسطوره ها قابل تحلیل است. چنانچه بتوانیم به دورکیم برگردیم، نوع نگاه دورکیم به روند شکل گیری و تکامل مذاهب بوضوح تصویری متناسب با قدرت درک و توانایی تحلیل جامعه انسانی بدست می دهد.باور اینکه خدایان چگونه در اندیشه بشر شکل گرفتند و چگونه توانستند جایگاه خود را بعنوان همه مطلق ها، (علی الاطلاق) بدست بیاورند، در پردازش شاخص های خدایان قابل پیگیری است. این شاخص ها می توانند ما را به این موضوع رهنمون گردند که، بعنوان مثال، کدامین نقطه ضعف در حیات فردی انسان، با کدامین قدرت از سوی خدایان یا خدای خدایان پوشش داده می شده است و قدار بوده است در صورت خشنودی از انسان، چگونه به او یاری برساند.فارغ از اینکه کدامیک از این نظرات را بپذیریم، نمی‌توان منکر تأثیرات روح ماهیت و ناخودآگاه جمعی ملّت‌ها، بر اسطوره شد. زیرا تعالیم پیامبران در همه جا یکسان بوده است. تفاوت‌های تاریخ، آب‌وهوا و آیین‌ها در میان ملّت‌ها نمی‌تواند توجیهی برای تفاوت‌های بزرگ اسطوره‌های آنان باشد. مثلاً در مورد خدایان، این تفاوت فقط در افسانه‌های آن‌ها نیست بلکه در ماهیت خدایان و جنس اتّفاقات آن افسانه‌هاست. اگر تاریخ مشابهی را برای دو ملّت، در نظر بگیریم؛ به علّت تفاوت‌های دو ملّت، جنس اساطیر پدید آمده از آن تاریخ و شخصیت‌ها نیز متفاوت خواهد بود. این خدایان، اساطیر و عقاید به خوبی بیانگر ویژگی‌های پنهان و پیدای هر ملّت است. ملّت‌هایی که باهوش‌تر و دارای ادراکی عمیق‌تر هستند، خدایانی قدرتمند‌تر و مقتدر‌تر دارند و به آفرینش، مرگ و رستاخیزی باهدف‌تر و پرمعناتر معتقدند. اقوامی‌که خود و فطرت خود را بهتر شناخته‌اند، گرایش بیش‌تری به توحید دارند. ارزش انسان را نسبت به سایر موجودات درک کرده‌اند؛ امّا خدایان را وجودهایی مافوق کمبود‌ها و نیازهای بشری می‌دانند. اقوامی‌که سجایای اخلاقی و جوان‌مردی حتّی با گوشت و پوستشان آمیخته شده است، قهرمانانی دارند که این خصوصیات را به حدّ کمال رسانده‌اند. برای خدایان و قهرمانانشان ارزش قایل‌اند و آن‌ها را از دروغ‌گویی، دزدی، شهوت پرستی و هر نوع گناهی مبرّا می‌دانند. همینطور در مورد اقوامی‌که زبونی آن‌ها در اساطیرشان متجلّی است…در اساطیر آریایی، اهورامزدا مستقیما و یا با کمک خدایان رده های بعدی، انسان ها را خلق میکند تا یاریگر خدا در نبرد با دیوان باشند. انسان ها از ابتدا برای یاری اهورامزدا خلق میشوند و نابودگر انسان ها، دیو سرماست و نجات بخش خود اهورامزدا، و ورجمکرد جایی که جمشید با استفاده از آن انسان و طبیعت را از انقراض نجات میدهد. این سرما شاید دوره های از دوره های یخبندان بوده است، ولی دیگر نه خدا، که دیوان در اندیشه انسان، آشوبگرند.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 22:17:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تطور فرهنگی انسان 1</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%D8%AA%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-1-rwciqolsfrha</link>
                <description>یکی از اصلی ترین سوالات در بررسی نحوه تطور فرهنگی انسان این است که بدانیم از نظر ادیان ابراهیمی، انسان، این مخلوق عجیب و فوق العاده از کجا پدیده آمده ؟ چه کسی او را آفریده است؟ و چگونه و از چه خلق شده است؟ و پس از دریافت پاسخ این سوال به این موضوع بپردازیم که این موجود از نظر اجتماعی و فرهنگی در چه بستری و در چه مراحلی تطور یافته است و آیا این تطور جهتمند بوده(تکامل) و یا غیر جهتمند بوده است؟در پاسخ به این سوال، بر اساس بررسی متون سه گانه ادیان ابراهیمی، در یک نگاه اجمالی میتوان گفت که انسان موجودی است که بصورت خاص و با استفاده از قدرت غیرقابل سنجش و مطلق آنچه در این ادیان با نام های متفاوت و مفهومی یکسان از او نام برده شده است(الله، یهوه، پدر و ......) که همه آنها همان واژه خداوند را به ذهن متبادر میسازد، بصورت دفعتا و ناگهانی و بر اساس خواست او، خلق شده و زمینه نیز برای رشد و تکثیر و پراکندگی او آماده شده است. روایت کتاب مقدس( عهد قدیم و جدید) به آفرینش انسان از خاک و دمیدن روح حیات از طرف خدا تأکید میکنند. در قرآن نیز آیات زیادی وجود دارد که بر آفرینش انسان از خاک صحّه میگذارند. داستان آفرینش در اسلام بصورتی پراکنده میان آیات متعدد قرآنی مطرح گردیده‌است. خطوط اصلی داستان شباهت‌های زیادی با نسخه معادل یهودی/ مسیحی آن دارد. در اسلام، یهودیّت و مسیحیّت، بنا بر نظر این ادیان، انسان محیط روح الهی است. روح هدیه ای است که خداوند هنگام آفرینش نخستین انسان در او میدمد.پیش از پرداختن به تورات یادآوری این نکته ضروری می نماید که سنت یهودی ـ مـسیحی بـرآن بـوده است که کتاب‌های‌ این‌ مجموعه‌ را اشخاص برجسته شناخته‌شده‌ای در زمانی نزدیک به یک هزاره نـگاشته‌اند. بـرای مثال، گفته می‌شود‌ تورات‌ همان کتابی است که خداوند به موسی(ع) داد و کتاب‌های یـوشع، داوران، سـموئیل‌ و پادشـاهان‌ را‌ انبیای بزرگی چون یوشع، سموئیل و ارمیا نگاشته‌اند؛ درحالیکه نقادان قدیم و جدید زمان نـگارش‌ ایـن‌ کتاب‌ها‌ را پس از اسارت بابلی، در قرن ششم قبل از میلاد، می‌دانند‌ و این‌ زمان قرن‌ها پس از کسانی اسـت کـه سـنت یهودی ـ مسیحی این کتاب‌ها را به آنان نسبت‌ می‌دهد‌. این موضوع در مدخل مربوط به هر کتاب در مجموعه دیکشنری بین المللی جدید تورات مورد بحث واقع شده است. (Douglas, J.D Tenney, Merrill Chapin, 1987)اگر انتساب این کتاب‌ها به افراد مـورد ادعـای سنت زیر سؤال برود‌، این‌ کتاب‌ها همانند دیگر کتاب‌های بشری بوده و درنـتیجه‌، داستان های ذکر شده در باب خلقت جهان و انسان، مانند دیگر محتویات این متون‌ زیر‌ سؤال می‌رود. حتی کسانی از یهودیان مـدعی‌اند‌ که‌ کتاب تورات‌، بعد‌ از‌ اسارت بابلی و به دست کسانی نوشته‌ شد‌ کـه بـه اسارت رفته و بازگشته بودند و در واقع، این کتاب مطابق آرزوها‌ و آرمان‌های‌ سرکوفته آنان نگاشته شده است. (Neusner, 1993, pp. 315-313)بسیاری از اندیشمندان معتقدند که تقریر توراتی که اکنون در دسترس قرار دارد، در طول یک بازه زمانی تقریبا هزار ساله از مرگ حضرت موسی و بدست شیوخ یهود، انجام شده است و البته بخش بزرگی از این متن در دوره اسارت بابلی و تحت تاثیر فرهنگ های محیط بر این جغرافیا، یعنی فرهنگ ایرانی، آشوری، بابلی و سایر تمدن های این حوزه گردآوری و مکتوب شده است و به همین دلیل محققان در موارد بسیاری همسانی های غیرقابل انکاری در این متن و اسطوره های فرهنگ های مذکور یافته اند.از آفرینش آدم در عهد عتیق دوبار و به دو بیان سخن رفته است: یک بار در باب اول سفر پیدایش و بار دیگر در بابهای دوم تا پنجم آن، و تحقیقات در متون کتاب مقدس نشان داده است که سرچشمه آن‌ها دو روایت مختلف بوده است. در فصل دوم سفر تکوین شماره ۷ - ۲۵ -و در بخش دوم سـفر پیـدایش. اساس نظریاتی که در انجیلها و سایر بخشهای کتاب عهد جدید درباره آدم دیده می‌شود، کلاً همان مطالبی است که در چند باب اول سفر پیدایش درباره خلقت آدم، آمده است (دانش نامه بزرگ اسلامی(آدم قسمت مسیحیت), ص. 134) انجيل هم به مانند قرآن آفرينش انسان را تجلي رحمت خداوند مي‌داند و او را&quot;شبيه خداوند&quot;و به تعبير قرآن خليفه و جانشين خدا مي‌داند. در كتاب عهد عتيق (تورات) مي‌گويد: «او&quot;آدم&quot;در صورت حي آفريده شد. » (تورات س. پ.) (افسس, ص. 22-25)، به تفسير پولس، انسان در قدوسيت و عدالت مانند او، خلق گرديد. (افسس, ص. 22-25)، به گفته پولس، آدم شبیه و نمونه مسیح آینده است (پولس نامه به رومیان, ص. 14)قرآن در ۳۰ آیه از خلقت انسان سخن گفته است. در مورد تمام این ایات در متن بحث شده و در اینجا جهت احتراز از اطناب کلام، مجددا ذکر نمی شوند. سوره های مبارکه غافر، فاطر، روم، حج، کهف، انعام، حجر صافات، اسرا، اعراف، مومنون، حشر، الرحمن، انسان(دهر)، یس، عنکبوت، عبس، و البته سوره مبارکه بقره حاوی چنین پیام هایی هستند. در این آیات در برخی انسان را ازخاک و یا گل پخته و در بعضی ازگل خشکیده. گاهی نیز از منی و آب لجن و نطفه می‌داند و خلقت انسان بعنوان بهترین مخلوق خدا عنوان شده است. انسان شاهکارخلقت خدا است و خدا بخاطر آفرینش انسان بخود تبریک گفته است: فتبارک الله احسن الخالقین. (قرآن کریم  سوره مومنون, ص. 14)قرآن بصورت مستقیم و به تصریح به مقوله آفرینش و خلقت، موجودات و نخستین «آدم »، بعنوان نوع انسان پرداخته است: «اذْ قال ربّک للملائکةِ إنّی جاعلٌ فی الارض خلیفة ...» (قرآن کریم سوره بقره, ص. 30)با توجه به متن قرآن و ظواهر آیات، شكى وجود ندارد كه از دیدگاه قرآن نسل كنونى بشر، به یك فرد به نام آدم مى رسد كه خدا او را از خاك آفرید و از روح خود بر او دمید. تكامل نوع انسان از انواع دیگر حیوانات مانند میمون، مورد قبول متن قرآن و ظواهر آیات نیست و البته مى دانیم كه این نظریه از سوى بعضى از دانشمندان علوم طبیعى نیز رد شده و فسیلها و اسنادى یافته اند كه مخالف با این فرضیه است. (دائره المعارف طهور,  بدون تاريخ)لذا میتوان نتیجه گرفت که ادیان سامی در مقوله این که انسان مستقیما آفریده خداست و بصورت دفعتا خلق شده و پس از آن نیز تغییری نکرده است، همنظر بوده و بر این موضوع اصرار نیز دارند.برای پاسخ به این پرسش که انسان چگونه و از چه خلق شده است، مروری تیتروار و مختصر بر اسناد و مستندات ارائه شده در بستر اساطیر آفرینش، در این بخش ارائه میشود. هرچند ممکن است احساس شود مطالب تکراری هستند، ولی به نظر برای تکمیل بحث در این بخش ضروری مینماید:در طبقه‌بندی اساطیر اقوام مختلف، اسطورهء آفـرینش جـای‌‌ ویژه‌ای‌ دارد. تقریبا می‌توان پذیرفت که هر‌ ملتی اسطوره‌هایی دارد و اسطورهء‌ آفرینش‌ مهم‌ترین آنـهاست. پیـدایش داستان خلقت‌ به‌ رؤیاهای جمعی بشر بـرای وصـل کـردن‌ خود به موطن غریب خویش( nostalgia )و اتصال‌ بـه‌ نـقطهء آغازین‌ برمی‌گردد. در میان‌ اقوام‌ ابتدایی‌ و بسیاری از قبایل‌ کوچک‌ در افریقا و استرالیا که‌ از‌ آن‌ها چـندان اثـری برجا نمانده، معمولا یکی از مـعدود یـادگارهای‌ باقیماندهء آنـها، اسـطوره‌های مـربوط‌ به‌ آفرینش جهان و انسان است. ایـن خـود‌ دلیلی‌ براستواری قصهء‌ خلقت‌ در‌ میان اساطیر می‌باشد. (فضلی نژاد, نگاهی تطبیقی  به اسطوره های آفرینش و قصۀ آدم, 1381)پویش چنین موضوعی در اساطیر ما را به وجوه مشترکی راهنمایی میکند که خبر از خلقت ناگهانی و کامل انسان توسط خدایان میدهند. (Womack, 2005)با وجود نبود پشتوانه تاریخی، چنین اسطوره‌هایی در میان اعضای یک جامعه به عنوان حقایقی والا در نظر گرفته می‌شوند (Kimball, 2008)اساطیر ملل مختلف سه منشأ برای پیدایش انسان قائل هستند‌ که‌‌ عبارتند از:1 - پیدایش انسان از خاک،2-پیدایش انسان از گیاه 3-پیدایش انسان‌ از نسل خدایان و آنچه شیوع بیشتری دارد، پیـدایش انـسان از خاک است‌. (رضایی, اساطیر پیدایش  انسان, 1383)ساموئل هـنری‌ هـوک‌ می‌نویسد‌: «در‌ هیچ‌کدام از اسطوره‌های‌ کهن‌‌ آفرینش، به مفهوم آفرینش از هیچ برنمی‌خوریم. در همهء مـوارد، آفـرینش به نظم درآوردن آن حالت‌ از‌ آشفتگی‌ اسـت کـه از آغـاز وجود داشته اسـت‌» (هنری هوک, 1372, ص. 29)در پاره‌ای‌ از اساطیر توجه چندانی به آفرینش انسان نکرده‌اند و یا نسل‌ انسان را ادامه نسل خدیان دانسته‌اند؛ یعنی انسان همانند دیگر ایزدان‌ است، با ایـن تـفاوت که انسان به دلایلی‌ به‌ زمین‌ آمده و در اینجا زیست‌ می‌کند. در برخی اساطیر، انسان ادامه نسل خدایان است که بنا به دلایلی به زمین می آیند و نسل انسان از پیوند آنها زیاد می شود. رد پای این اسطوره ها را تقریبا در فرهنگ تمامی ملل جهان میتوان پی گرفت. مانند خلقت در اساطیر ژاپن، کیش مانوی، عقاید بومیان آمریکا، اساطیر بابلی، اساطیر یونان، مصر باستان، ماسائی‌های کنیا، مردمان«یوروبا»از قـبایل‌ آفـریقا، مردمان سودان، مردمان بوشنگو (Bushongo)و طوایف وابـسته‌ کـنگو، اسـطوره‌های آمـریکای مرکزی و مکزیک، اقوام سرخ پوست آمریکا (دو قوم ذونی و مایا)، قوم‌ میشتک از قبایل بومی آمریکا، اساطیر چینی، اساطیر آریـایی هـند، اساطیر اسکاندیناوی، اسکیموها، بومیان جنوب‌ شرقی‌ استرالیا‌ و ساکنان‌ کرانه‌های رودخانهء مورای‌( Murray )نمونه تـلفیق اسطوره‌ با نظام جدید تفکر انسان را مـی‌توان در اسطوره‌ آفرینش بابلی، اساطیر زرتشتی‌ در‌ پیـدایش‌ کـیومرث و خلقت انسان، اسطوره‌های چینی، اساطیر، توتون‌ها‌ و ژرمن‌های‌ اروپایی یافت. آرتور‌ کریستن‌ سن‌ چنین بیان مـی‌کند: «در نـظر مـلت‌های قـدیم شـرق، انسان معمول از گـل سـاخته شده‌ است‌؛ در‌ مصر، «ارورو» بابلیان‌، آفرینش‌ انـسان در سـفر تـکوین. پان گـو خـدای چینی، و البته کـیومرث‌ لقب‌ گلشاه‌(که‌ به صورت هزوارش آرامی طینا آمده است)» (کریستین سن, 1363)شباهت ها و اشتراکات زیادی در نحوه تبیین چگونگی آفرینش در اسطوره های ملل بچشم میخورد که نشان دهنده اشتراک در زمینه فرهنگی زایش این ایده ها میتواند باشد. مثلا حکایت دمیدن روح خدا یا خدایان در پیکر آدمی در برخی اسطوره های یونان، پس از ساخته شدن انسان از گل رس به فرمان زئوس، او درآن روح زندگی میدمد. مردم نیجریه بر این باورند که نخستین انسانها در آسمان آفریده شده و از آنجا به زمین گسیل شده اند. بخشی از آفرینش انسان از خاک، کار خدای بزرگ است و دمیدن روح در او کار خدای یکتا میباشد. این روایت هم شبیه روایت خلقت انسان در اسلام میباشد. و بـعید نـیست‌ کـه‌‌ مقتبس از مسلمانان باشد. (پاریندر, 1374, ص. 26)در یکی از اساطیر چینی پان گو، خدای نخستین، تندیس مرد و زنی را از گل پیمانه میزند و سپس عنصر یانگ ( آسمان) و یین(زمین) را در آن میدمد یا ایزد بانوی مادر، مشتی از گل رس بستر رودخانه بر داشته و آن را به شکل آدمیانی کوچک درآورده و بعداً در آنها روح میدمد. در اسـطورهء بومیان جنوب‌ شرقی‌ استرالیا‌ و ساکنان‌ کرانه‌های رودخانهء مورای‌(Murray)، آفرینندهء در بینی و دهان مجسمه‌ها دمید تا انسان‌ها آفـریده شـدند. (رضی, 1341, ص. 923-926)این مورد تشابهی به آفرینش انسان توسط خدا به صورت خود در کتاب مقدّس دارد. همچنین حدیثی نقل شده بدین مضمون: خداوند انسان را به شکل خود آفرید. (Mair,  1990) بر اساس اسطوره مردم«یوروبا»از قـبایل‌ آفـریقا، که نخستین انسان‌ها در آسمان آفـرینده شـدند و خدا آنـان را بـه زمـین فرستاد. این اسطوره تا اینجا شباهت زیادی‌ به داستان خلقت در روایات اسلامی دارد. (پاریندر, 1374, ص. 65) البته جئوفری‌ پاریندر معتقد است که«بررسی‌های انجام شده‌ گویای آن‌ است‌ که‌ قبایل شیلوک از مسیحیت و اسلام متأثر نیستند و این‌ اسطوره نیز متأثر از کتاب مـقدس‌[و قـرآن‌]نیست‌». (پاریندر,  1374, ص. 63)مبداء مشترک آفرینش انسان از زمین، میتواند زائیده برداشت ها و تصورات انسان های اولیه از مشاهده رویش گیاهان از خاک و نیز قوانین مربوط به تدفین و بازگشت به خاک باشد. این موضوع که اساطیر اولیه بجا مانده، در اغلب موارد اشاره دارند که آفرینش بدست یک خالق و آفریننده بزرگ و از خاک زمین خلق شده است و حتی در مواردی که او را از منشاء گیاهی میدانند، نیز باز از خاک سربر می آورد، شاید بتواند اینگونه استدلال شود که انسان تا قبل از انقلاب کشاورزی و آموختن اینکه دانه ای که خود در دل خاک میگذارد، خواهد روئید، و تغییر نقش انسان در طبیعت از یک موجود مفعول مصرف کننده صرف، به یک موجود فعال تاثیرگذار، این پندار را که روئیدن دانه از خاک، حاصل خواست مستقیم و عمل تاثیرگذار خدایان است، به ذهن متبادر میکند و او را اینگونه به تخیل وامی دارد که هر آنچه او بر زمین مشاهده میکند، حتی خودش نیز ساخته مستقیم دست خدایان است.اگر بتوان به منشاء و تاریخ شکل گیری اسطوره های ملل پی برد، و اگر قدمت اسطوره های مربوط به رویش های گیاهی قدیم تر از ساخته شدن مستقیم انسان با خاک و بدست خالق باشد. زمینه و بستر این فرضیه میتواند همان میزان مفعولیت و فاعلیت انسان در تاثیر بر محیط اطرافش باشد. انسان کم کم به برتری جهان حیوانی بر جهان نباتی پی برده و می بیند قابلیت های حیوانات در جابجایی، تحرک، تولید مثل و میزان اثرگذاری بیشتر از نباتات ساکن و میرایی است که هر پاییز میمیرند و هر بهار زنده میشوند، در حالیکه جانوران، فقط یکبار زاده میشوند و در طول چرخه حیات خود عمری طولانی تر از گیاهان دارند، لذا در نوع خلقت دچار تردید شده و به سمتی میرود که خلقت خودش را مستقیم تر از گیاهان و بدست خالق بزرگ ببیند و یا بفرمان او و بدست سایر خدایان رده های میانی یا پایئن تر. و اگر همانطور که برخی از محققین مثل آرتور کریستین سن نوشته اند، مبداء آنچه او داستان های تورات می نامد، باورهای قدیم تر ادیان ایرانی و اسطوره های میان رودان باشد، میتوان اندیشید که داستان خلقت انسان از خاک در ادیان سامی، منشاء بسیار قدیمی تری از تصوری داشته باشد که ما از خلقت داریم. البته این موضوع با باورها و دست آوردهای علمی که مبتنی بر روند تکامل است تفاوت دارد که در اینجا موضوع بحث ما نیست. نکته مهمی که در این نوع نگاه بدست می آید، تفاوتی است که انسان ابتدائی در اساطیر، بین کالبد و روح قائل است. در بسیاری از اساطیر، انسان حاصل دمیدن روح خدا یا خدایان در کالبد انسانی است که به شکل مجسمه از خاک، گل و یا چوب ساخته شده اند. این برداشت از تمایل شدید آدمیان به پیوند با آسمان و خویشاوندی با خدایان حکایت دارد.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jan 2024 22:13:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تطور فرهنگی انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%D8%AA%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-xzgvd8gscsek</link>
                <description>سوال اصلی: بسط و فهم موضوع، چه وجهی از انسان‌شناسی را تائید می‌کند؟یکی از اصلی‌ترین سوالات در بررسی نحوه تطور فرهنگی انسان، این‌است که بدانیم از نظر ادیان ابراهیمی، انسان، این مخلوق عجیب و فوق العاده از کجا پدیده آمده؟ چه کسی او را آفریده است؟ و چگونه و از چه خلق شده است؟ و پس از دریافت پاسخ این سوال به این موضوع بپردازیم که این موجود از نظر اجتماعی و فرهنگی در چه بستری و در چه مراحلی تطور یافته است و آیا این تطور جهت‌مند(تکامل) و یا غیرجهت‌مند بوده است؟در پاسخ به این سوال، بر اساس بررسی متون سه‌گانه‌(ادیان ابراهیمی)، در یک نگاه اجمالی می‌توان گفت که انسان موجودی است که به‌صورت خاص و با استفاده از قدرت غیرقابل سنجش و مطلق آنچه در این ادیان با نام‌های متفاوت و مفهومی یکسان از او نام برده شده است(الله، یهوه، پدر و ......) که همه آنها همان واژه خداوند را به ذهن متبادر می‌سازد، به‌صورت دفعتا و ناگهانی و بر اساس خواست او، خلق شده و زمینه نیز برای رشد و تکثیر و پراکندگی او آماده شده است. روایت کتاب مقدس( عهد قدیم و جدید) به آفرینش انسان از خاک و دمیدن روح حیات از سوی خدا تأکید می‌کنند. در قرآن نیز آیات زیادی وجود دارد که بر آفرینش انسان از خاک صحّه می‌گذارند. داستان آفرینش در اسلام به‌صورتی پراکنده میان آیات متعدد قرآنی مطرح گردیده‌است. خطوط اصلی داستان شباهت‌های زیادی با نسخه معادل یهودی/ مسیحی آن دارد. در اسلام، یهودیّت و مسیحیّت، بنابر نظر این ادیان، انسان محیط روح الهی است. روح هدیه‌ای است که خداوند هنگام آفرینش نخستین انسان در او می‌دمد.پیش از پرداختن به تورات، یادآوری این نکته ضروری می‌نماید که سنت یهودی - مسیحی برآن بوده است که کتاب‌های‌ این‌ مجموعه‌ را، اشخاص برجسته شناخته‌شده‌ای در زمانی نزدیک به یک هزاره نگاشته‌اند. برای مثال، گفته می‌شود‌ تورات‌ همان کتابی است که خداوند به موسی(ع) داد و کتاب‌های یوشع، داوران، سموئیل‌ و پادشاهان ‌را‌ انبیای بزرگی چون یوشع، سموئیل و ارمیا نگاشته‌اند، درحالی‌که نقادان قدیم و جدید، زمان نگارش‌ این‌ کتاب‌ها‌ را پس از اسارت بابلی، در قرن ششم قبل از میلاد، ‌می‌دانند‌ و این‌ زمان قرن‌ها پس از کسانی است که سنت یهودی - مسیحی این کتاب‌ها را به آنان نسبت‌ می‌دهد‌. این موضوع در مدخل مربوط به هر کتاب، در مجموعه دیکشنری بین‌المللی جدید تورات مورد بحث واقع شده است. (J. T. Douglas 1987)اگر انتساب این کتاب‌ها به افراد مورد ادعای سنت زیر سؤال برود‌، این‌ کتاب‌ها همانند دیگر کتاب‌های بشری بوده و در نتیجه‌، داستان‌های ذکر شده در باب خلقت جهان و انسان، مانند دیگر محتویات این متون،‌ زیر‌ سؤال می‌رود. حتی کسانی از یهودیان مدعی‌اند‌ که‌ کتاب تورات‌، بعد‌ از‌ اسارت بابلی و به‌دست کسانی نوشته‌ شد‌ که به اسارت رفته و بازگشته بودند و در واقع، این کتاب مطابق آرزوها‌ و آرمان‌های‌ سرکوفته آنان نگاشته شده است. (Neusner 1993, 315-313)بسیاری از اندیش‌مندان معتقدند که تقریر توراتی که اکنون در دسترس قرار دارد، در طول یک بازه زمانی تقریبا هزار ساله از مرگ حضرت موسی و بدست شیوخ یهود، انجام شده است و البته بخش بزرگی از این متن در دوره اسارت بابلی و تحت تاثیر فرهنگ‌های محیط بر این جغرافیا، یعنی فرهنگ ایرانی، آشوری، بابلی و سایر تمدن‌های این حوزه گردآوری و مکتوب شده است و به همین دلیل، محققان در موارد بسیاری، همسانی‌های غیرقابل انکاری در این متن و اسطوره‌های فرهنگ‌های مذکور یافته‌اند.از آفرینش آدم در عهد عتیق، دوبار و به دو بیان سخن رفته است: یک بار در باب اول سفر پیدایش و بار دیگر در بآب‌های دوم تا پنجم آن، و تحقیقات در متون کتاب مقدس نشان داده است که سرچشمه آن‌ها، دو روایت مختلف بوده است. در فصل دوم سفر تکوین شماره ۷ - ۲۵ و در بخش دوم سفر پیدایش. اساس نظریاتی که در انجیل‌ها و سایر بخش‌های کتاب عهد جدید درباره آدم دیده می‌شود، کلاً همان مطالبی است که در چند باب اول سفر پیدایش درباره خلقت آدم، آمده است (دانش نامه بزرگ  اسلامی(آدم قسمت مسیحیت) ., 134) انجيل هم به مانند قرآن آفرينش انسان ‌را تجلي رحمت خداوند مي‌داند و او را&quot;شبيه خداوند&quot;و به تعبير قرآن، خليفه و جانشين خدا مي‌داند. در كتاب عهد عتيق (تورات) مي‌گويد: «او&quot;آدم&quot;در صورت حي آفريده شد. » (س. پ. تورات .) (افسس  باب4 ., 22-25)، به تفسير پولس، انسان در قدوسيت و عدالت مانند او، خلق گرديد. (افسس  باب4 ., 22-25)، به گفته پولس، آدم شبیه و نمونه مسیح آینده است (پولس نامه به رومیان  ., 14)قرآن در ۳۰ آیه از خلقت انسان سخن گفته است. در مورد تمام این آیات، در متن بحث شده و در اینجا جهت احتراز از اطناب کلام، مجددا ذکر نمی‌شوند. سوره‌های مبارکه غافر، فاطر، روم، حج، کهف، انعام، حجر صافات، اسرا، اعراف، مومنون، حشر، الرحمن، انسان(دهر)، یس، عنکبوت، عبس، و البته سوره مبارکه بقره حاوی چنین پیام‌هایی هستند. در برخی از این آیات، آفرینش انسان ‌را از خاک و یا گل پخته و در بعضی ازگل خشکیده، گاهی نیز از منی و آب لجن و نطفه می‌داند و خلقت انسان بعنوان بهترین مخلوق خدا عنوان شده است. انسان شاهکار خلقت خدا است و خدا بخاطر آفرینش انسان بخود تبریک گفته است: فتبارک الله احسن الخالقین. (قرآن س مومنون ., 14)قرآن به‌صورت مستقیم و به تصریح به مقوله آفرینش و خلقت، موجودات و نخستین «آدم »، بعنوان نوع انسان پرداخته است: «اذْ قال ربّک للملائکةِ إنّی جاعلٌ فی الارض خلیفة ...» (قرآن س بقره ., 30)با توجه به متن قرآن و ظواهر آیات، شكى وجود ندارد كه از دیدگاه قرآن نسل كنونى بشر، به یك فرد به نام آدم مى‌رسد كه خدا او را از خاك آفرید و از روح خود بر او دمید. تكامل نوع انسان از انواع دیگر حیوانات مانند میمون، مورد قبول متن قرآن و ظواهر آیات نیست و البته مى‌دانیم كه این نظریه از سوى بعضى از دانشمندان علوم طبیعى نیز رد شده و فسیل‌ها و اسنادى یافته‌اند كه مخالف با این فرضیه است. (دائره المعارف طهور  .)لذا می‌توان نتیجه گرفت که ادیان سامی در مقوله این‌که انسان مستقیما آفریده خداست و به‌صورت دفعتا خلق شده و پس از آن نیز تغییری نکرده است، هم‌نظر بوده و بر این موضوع اصرار نیز دارند.برای پاسخ به این پرسش که انسان چگونه و از چه خلق شده است، مروری تیتروار و مختصر بر اسناد و مستندات ارائه شده در بستر اساطیر آفرینش، در این بخش ارائه می‌شود. هرچند ممکن است احساس شود مطالب تکراری هستند، ولی به‌نظر برای تکمیل بحث در این بخش ضروری می‌نماید:در طبقه‌بندی اساطیر اقوام مختلف، اسطوره آفرینش جای‌‌ ویژه‌ای‌ دارد. تقریبا می‌توان پذیرفت که هر‌ ملتی اسطوره‌هایی دارد و اسطوره آفرینش‌ مهم‌ترین آنهاست. پیدایش داستان خلقت‌ به‌ رؤیاهای جمعی بشر برای وصل کردن‌ خود به موطن غریب خویش[1]و اتصال‌ به‌ نقطه آغازین‌ برمی‌گردد. در میان‌ اقوام‌ ابتدایی‌ و بسیاری از قبایل‌ کوچک‌ در افریقا و استرالیا که‌ از‌ آن‌ها چندان اثری برجا نمانده، معمولا یکی از معدود یادگارهای‌ باقیمانده آنها، اسطوره‌های مربوط‌ به‌ آفرینش جهان و انسان است. این خود‌ دلیلی‌ براستواری قصه خلقت‌ در‌ میان اساطیر می‌باشد. (ا. فضلی نژاد 1381)پویش چنین موضوعی در اساطیر ما را به وجوه مشترکی راهنمایی می‌کند که خبر از خلقت ناگهانی و کامل انسان توسط خدایان می‌دهند. (Womack  2005) با وجود نبود پشتوانه تاریخی، چنین اسطوره‌هایی در میان اعضای یک جامعه، به‌عنوان حقایقی والا در نظر گرفته می‌شوند (Kimball  2008)اساطیر ملل مختلف سه منشأ برای پیدایش انسان قائل هستند‌ که‌‌ عبارتند از:1 پیدایش انسان از خاک،2پیدایش انسان از گیاه 3پیدایش انسان‌ از نسل خدایان و آنچه شیوع بیشتری دارد، پیدایش انسان از خاک است‌. (م. رضایی 1383) ساموئل هنری‌ هوک‌ می‌نویسد‌: «در‌ هیچ‌کدام از اسطوره‌های‌ کهن‌‌ آفرینش، به مفهوم آفرینش از هیچ برنمی‌خوریم. در همه موارد، آفرینش به نظم درآوردن آن حالت‌ از‌ آشفتگی‌ است که از آغاز وجود داشته است‌» (س. هنری هوک 1372,  29)پاره‌ای‌ از اساطیر نسل‌ انسان ‌را ادامه نسل خدایان دانسته‌اند، یعنی انسان همانند دیگر ایزدان‌ است، با این تفاوت که انسان به دلایلی‌ به‌ زمین‌ آمده و در اینجا زیست‌ می‌کند. در برخی اساطیر، انسان ادامه نسل خدایان است که بنا به دلایلی به زمین می‌آیند و نسل انسان از پیوند آنها زیاد می‌شود. رد پای این اسطوره‌ها را تقریبا در فرهنگ تمامی ملل جهان می‌توان پی گرفت. مانند خلقت در اساطیر ژاپن، کیش مانوی، عقاید بومیان آمریکا، اساطیر بابلی، اساطیر یونان، مصر باستان، ماسائی‌های کنیا، مردمان«یوروبا»از قبایل‌ آفریقا، مردمان سودان، مردمان بوشنگو[2]و طوایف وابسته‌ کنگو، اسطوره‌های آمریکای مرکزی و مکزیک، اقوام سرخ پوست آمریکا (دو قوم ذونی و مایا)، قوم‌ میشتک از قبایل بومی آمریکا، اساطیر چینی، اساطیر آریایی هند، اساطیر اسکاندیناوی، اسکیموها، بومیان جنوب‌ شرقی‌ استرالیا‌ و ساکنان‌ کرانه‌های رودخانه مورای‌[3]نمونه تلفیق اسطوره‌ با نظام جدید تفکر انسان‌را می‌توان در اسطوره‌ آفرینش بابلی، اساطیر زرتشتی‌ در‌ پیدایش‌ کیومرث و خلقت انسان، اسطوره‌های چینی، اساطیر، توتون‌ها‌ و ژرمن‌های‌ اروپایی یافت. آرتور‌ کریستن‌ سن‌ چنین بیان می‌کند: «در نظر ملت‌های قدیم شرق، انسان معمول از گل ساخته شده‌ است‌، در‌ مصر، «ارورو» بابلیان‌، آفرینش‌ انسان در سفر تکوین. پان -گو خدای چینی، و البته کیومرث‌ لقب‌ گلشاه‌(که‌ به‌صورت هزوارش آرامی طینا آمده است)» (کریستین  سن 1363)شباهت‌ها و اشتراکات زیادی در نحوه تبیین چگونگی آفرینش در اسطوره‌های ملل بچشم میخورد که نشان دهنده اشتراک در زمینه فرهنگی زایش این ایده‌ها می‌تواند باشد. مثلا حکایت دمیدن روح خدا یا خدایان در پیکر آدمی در برخی اسطوره‌های یونان، پس از ساخته شدن انسان از گل رس به فرمان زئوس، او در آن روح زندگی می‌دمد. مردم نیجریه بر این باورند که نخستین انسان‌ها در آسمان آفریده شده و از آنجا به زمین گسیل شده‌اند. بخشی از آفرینش انسان از خاک، کار خدای بزرگ است و دمیدن روح در او کار خدای یکتا می‌باشد. این ‌روایت هم شبیه روایت خلقت انسان در اسلام می‌باشد. و بعید نیست‌ که‌‌ مقتبس از مسلمانان باشد. (پاریندر 1374,  26)در یکی از اساطیر چینی پان -گو، خدای نخستین، تندیس مرد و زنی را از گل پیمانه می‌زند و سپس عنصر یانگ (آسمان) و یین(زمین) را در آن می‌دمد یا ایزد‌بانوی مادر، مشتی از گل رس بستر رودخانه بر داشته و آن‌را به شکل آدمیانی کوچک درآورده و بعداً در آنها روح می‌دمد. در اسطوره بومیان جنوب‌ شرقی‌ استرالیا‌ و ساکنان‌ کرانه‌های رودخانه مورای‌، آفریننده در بینی و دهان مجسمه‌ها دمید تا انسان‌ها آفریده شدند. (رضی 1341,  923-926)این مورد تشابهی به آفرینش انسان توسط خدا به‌صورت خود در کتاب مقدّس دارد. هم‌چنین حدیثی نقل شده بدین مضمون: خداوند انسان‌را به شکل خود آفرید. (Mair 1990)بر اساس اسطوره مردم«یوروبا»از قبایل‌ آفریقا، که نخستین انسان‌ها در آسمان آفرینده شدند و خدا آنان‌را به زمین فرستاد. این اسطوره تا اینجا شباهت زیادی‌ به داستان خلقت در روایات اسلامی دارد. (پاریندر 1374,  65)البته جئوفری‌ پاریندر معتقد است که«بررسی‌های انجام شده‌ گویای آن‌ است‌ که‌ قبایل شیلوک از مسیحیت و اسلام متأثر نیستند و این‌ اسطوره نیز متأثر از کتاب مقدس‌[و قرآن‌]نیست‌». (پاریندر 1374, 63)مبدا مشترک آفرینش انسان از زمین، می‌تواند زائیده برداشت‌ها و تصورات انسان‌های اولیه از مشاهده رویش گیاهان از خاک و نیز قوانین مربوط به تدفین و بازگشت به خاک باشد. این موضوع که اساطیر اولیه بجا مانده، در اغلب موارد اشاره دارند که آفرینش بدست یک خالق و آفریننده بزرگ و از خاک زمین خلق شده است و حتی در مواردی که او را از منشا گیاهی ‌می‌دانند، نیز باز از خاک سربر می‌آورد، شاید بتواند این‌گونه استدلال شود که انسان تا قبل از انقلاب کشاورزی و آموختن اینکه دانه‌ای که خود در دل خاک می‌گذارد، خواهد روئید، و تغییر نقش انسان در طبیعت از یک موجود مفعول مصرف کننده صرف، به یک موجود فعال تاثیرگذار، این پندار را که روئیدن دانه از خاک، حاصل خواست مستقیم و عمل تاثیرگذار خدایان است، به ذهن متبادر می‌کند و او را این‌گونه به تخیل وا می‌دارد که هر آنچه او بر زمین مشاهده می‌کند، حتی خودش نیز ساخته مستقیم دست خدایان است.اگر بتوان به منشا و تاریخ شکل‌گیری اسطوره‌های ملل پی برد، و اگر قدمت اسطوره‌های مربوط به رویش‌های گیاهی قدیم‌تر از ساخته شدن مستقیم انسان با خاک و به‌دست خالق باشد. زمینه و بستر این فرضیه می‌تواند همان میزان مفعولیت و فاعلیت انسان در تاثیر بر محیط اطرافش باشد. انسان کم‌کم به برتری جهان حیوانی بر جهان نباتی پی برده و می‌بیند قابلیت‌های حیوانات در جابجایی، تحرک، تولید‌‌مثل و میزان اثرگذاری، بیشتر از نباتات ساکن و میرایی است که هر پاییز می‌میرند و هر بهار زنده می‌شوند، در حالی‌که جانوران، فقط یک‌بار زاده می‌شوند و در طول چرخه حیات خود، عمری طولانی‌تر از برخی گیاهان دارند، لذا در نوع خلقت دچار تردید شده و به سمتی می‌رود که خلقت خودش را مستقیم‌تر از گیاهان و به‌دست خالق بزرگ ببیند و یا به‌فرمان او و به‌دست سایر خدایان رده‌های میانی یا پایئن‌تر. و اگر همان‌طور‌که برخی از محققین مثل آرتور کریستین سن نوشته‌اند، مبدا آنچه او داستان‌های تورات می‌نامد، باورهای قدیم‌تر ادیان ایرانی و اسطوره‌های میان رودان باشد، می‌توان اندیشید که داستان خلقت انسان از خاک در ادیان سامی، منشا بسیار قدیمی‌تری از تصوری داشته باشد که ما از خلقت داریم. البته این موضوع با باورها و دست‌آوردهای علمی که مبتنی بر روند تکامل است، تفاوت دارد که در اینجا موضوع بحث ما نیست. نکته مهمی که در این نوع نگاه بدست می‌آید، تفاوتی است که انسان ابتدائی در اساطیر، بین کالبد و روح قائل است. در بسیاری از اساطیر، انسان حاصل دمیدن روح خدا یا خدایان در کالبد انسانی است که به شکل مجسمه از خاک، گل و یا چوب ساخته شده‌اند. این برداشت از تمایل شدید آدمیان به پیوند با آسمان و خویشاوندی با خدایان حکایت دارد.در اساطیر یونان که در گام‌های آغازین طلوع تمدن یونانی، به نظم و نثر مکتوب و منتقل شده، تلاش شده تا خصلت‌های خدایان، آن‌گونه که بوده و بدان‌سان که برای مردم قابل فهم باشد، در قالب اسطوره‌ها بیان شوند. این مجموعه باورها در منابعی مثل ایلیاد و ادیسه هومر و تئوگونیای هزیود و برخی دیگر از منابع ادبی بیان شده‌اند. البته اساطیر یونانی، در طول زمان تغییر کرده‌اند تا تکامل فرهنگی آنان ‌را، در خود بگنجانند، و در آن، گمان‌هایی آشکار و پنهان، موجب ایجاد این تغییرات شده‌اند.در اشکال ادبیات اسطوره‌شناسی یونانی باقی‌مانده، همان‌طور که بیشتر در پایان تغییرات رو به‌جلو یافته می‌شود، مانند گفته گیلبرت کوتبرستون، این موضوع ذاتاً به سیاست مربوط می‌شود. از جنبه‌ای که مورد بحث ماست، خدایان یونان هم در تعداد و هم در خلق و خوی انسانی، بسیار ابتدائی‌تر و ضعیف‌تر از خدایان ایران باستان و در سطح خدایان بین‌النهرین و گاهی مشابه آنان به‌نظر می‌رسند. خدایان یونانی به تصریح اساطیر یونانی، موجوداتی آکنده از خشم، فریب، خیانت، شهوت و وحشی‌گری از یک‌سو و لطافت، مهربانی، زیبایی، قدرت و بخشندگی از سوی دیگر هستند. در واقع به‌نظر می‌رسد، قهرمانانی انسانی هستند که به مقام خدایی ارتقا داده شده‌اند تا بتوانند تقدس یابند، نامیرا شوند و البته قدرتی مافوق طبیعت بیابند. ولی در خدایان آریایی، این صفات تا این حد برجسته نیستند و به‌نظر می‌رسد نشات گرفته از سطح بالاتری از فرهنگ هستند.برای بررسی اسطوره از منظر دین شناسی، طبعاً باید اسطوره را ذیل دین گنجاند. اما بدین ترتیب، اسطوره نیز در معرض همان چالشی قرار می‌گیرد، که علم برای دین به‌وجود آورده است. نظریه‌هایی که در قرن بیستم در حوزه دین شناسی مطرح شدند، کوشیدند با ایجاد سازش بین دین و علم، زمینه سازش اسطوره و علم را نیز فراهم آورند. برای ایجاد این سازش، دو راهکار اصلی وجود داشته است. یک راهکار این بوده که از موضوع دین و در نتیجه موضوع اسطوره تعریفی دوباره به‌دست دهند. بر این اساس گفته‌اند موضوع دین، جهان فیزیکی نیست، که این در حالت دین از هرگونه دست‌اندازی علم در امان می‌ماند. اسطوره‌هایی که بر پایه این ‌رویکرد به دین بررسی می‌شوند، اسطوره‌های سنتی نظیر اسطوره‌های کتاب مقدس و اسطوره‌های یونان و روم هستند، که البته در این‌ رویکرد تعبیری نمادگرایانه از آنها می‌شود، نه تعبیری لفظ‌گرایانه. ادعا شده که اسطوره را از آن‌رو با علم ناسازگار یافته‌اند که آن‌را غلط تعبیر کرده‌اند.نطق آتشین تایلر علیه تمثیل‌انگاران و یوهمروسیان بابت این‌که از اسطوره تعبیری غیر از تعبیر لفظ‌گرایانه دارند، نمونه اعلای همین تعبیر غلط از اسطوره است، که تعبیر خود تایلر باشد! راهکار دیگر ارتقای پدیده‌های به ظاهر غیردینی تا سطح پدیده‌های دینی است. قائلان به این‌ رویکرد اسطوره را دیگر به قصه‌های کهنِ صراحتاً دینی، محدود نمی‌کنند و ‌می‌گویند، امروزه اسطوره‌های مدرن آشکارا غیردینی نیز، وجود دارند. برای نمونه داستان‌هایی که درباره قهرمانان نقل می‌شود، در ظاهر درباره افرادی است که انسانی بیش نیستند، اما در این داستان‌ها، به آنان مقامی بس والاتر از آدم‌های معمولی فانی می‌بخشند و آنان‌را عملاً به مرتبه خدایی می‌رسانند. ضمن این‌که اعمال این«خدایان» فراطبیعی نیست و بنابراین با علم ناسازگاری ندارد. در این ‌رویکرد با این‌که از اسطوره تعبیری لفظ‌گرایانه می‌شود، واقعی و در واقع غیرنمادین دانستن کنش‌گران اسطوره از جنس و مقوله تازه‌ای است. راهکار سومی نیز هست و آن نشاندن اسطوره‌های غیردینی بر جای اسطوره‌های دینی است. در این راهکار، اسطوره را از بدنه دین منفک می‌سازند و بدین ترتیب سرنوشتش را از سرنوشت دین جدا می‌کنند. بنابراین این راهکار را می‌توان نقطه‌ای مقابل راهکار دوم، یعنی تبدیل اسطوره‌های غیردینی به اسطوره‌های دینی، دانست.در نگاهی تطبیقی به اسطوره‌های آفرینش در بین‌النهرین می‌توان گفت، روایات و اساطیر آفرینش، داستان‌هایی هستند که از خلال نشان‌گانی محلی، کلیاتی را پیرامون مبدا پیدایی جهان و اقوام گوناگون بیان می‌کنند. این داستان‌ها عمدتا به‌شکل شفاهی و از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته‌اند و حتی بیش و کم راه خود را به متون مقدس ادیان بزرگ نیز پیدا کرده‌اند. این ‌روایات به‌ویژه از آن‌رو اهمیت می‌یابند که الگوهای بی‌شماری را، از ضوابط ممنوعیت‌ها و حرمت‌ها، تا نام‌های قومی و ارزش‌های اساسی، تبیین و تعیین می‌کنند. هرچند این ‌روایات، به دلیل انتقال شفاهی و حضور بعضا پیشاتاریخی خود، دارای قرائت‌ها و روایت‌های مختلفی هستند، اما تکرار نشانه‌ها و خطوط مشخص داستانی-روایی را در بیشتر آنان می‌توان مشاهده کرد. خطوطی که بین‌النهرین را به هسته‌های کهن‌ترین ادیان ابراهیمی پیوند می‌زند و مشابهت‌هایی را میان المپ آتن و جهان چندین هزار خدایی آسیای دور، به ذهن متبادر می‌سازد.اما اینکه چرا اسطوره‌ها اهمیت دارند و با کدام انگیزه می‌توان برای بررسی چگونگی تطور فرهنگی جوامع انسانی به سراغ این اسطوره‌ها رفت، سیگال می‌نویسد: نتیجه نهایی اسطوره، مواجهه با الوهیت است. هیچ نظریه‌ای درباره اسطوره به اندازه نظریه الیاده ریشه در دین ندارد. قدر مسلم علم، هیچ کارکرد بازآفرینانه‌ای ندارد. علم صرفاً تبیین می‌کند. پس اسطوره می‌تواند کارهایی انجام دهد که علم نمی‌تواند. اما استدلال اصلی الیاده در چرایی بقای اسطوره ‌این نیست که اسطوره باقی‌مانده، چون کارکردش منحصر به فرد است، بلکه این‌است که اسطوره باقی‌مانده، چون چنین کارکردی را هم برای انسان بدوی دارد، هم برای انسان مدرن. حرف الیاده این‌است که حتی انسان مدرن هم که به خیال خود انسانی منطقی، عقلانی، غیر احساساتی و آینده نگر و در یک کلام علم‌مدار است، نمی‌تواند بدون اسطوره سرکند.اگر با خانم دکتر امیرقاسمی هم اندیشه باشیم، باید بگوئیم اینکه آیا انسان در دوره اساطیری خود، سعی داشته است برمبنای الگوهای‌ اساطیری، زندگی خود را بسازد‌ یا‌ برعکس،‌ اساطیر را بر مبنای الگوی عالی زندگی زمینی ساخته، بحثی‌ است که از دو جانب یا از دو‌ جهت‌، می‌توان‌ به آن نزدیک شد: به‌نظر نمی‌رسد اساطیر حاصل تجرید فعالیت ذهنی بشر باشد، بلکه باید بپذیریم اساطیری‌ اولیه و از پیش‌ساخته و پرداخته خدایان وجود نداشته،‌ تا بشر آن‌را الگوی‌ زندگی‌ مادی‌ و اجتماعی خود بسازد. بنابراین ناگزیریم اسطوره را دور بزنیم‌ تا‌ دوباره به‌ هسته زمینی و الگوهای عینی و کیهانی آن برسیم. هرچند می‌پذیریم که همین اساطیر، در دوره‌های‌ بعدی‌ زندگی بشر، تبدیل به الگوهای مقدس و مینوی قابل تقلید و پیروی در زندگی‌ این‌ جهانی می‌شود.و باز معتقدیم که انسان، همین‌ الگوهای‌ مینوی‌ را در هر دوره‌ از تاریخ زندگی‌اش، متناسب‌ با‌ شرایط زمانی خود، آراسته و با آنها زیسته است. در پاسخ نهایی، به‌نظر می‌رسد جواب این باشد که این لباس زمینی‌ است که‌ انسان‌ به ابعاد مینوی درمی‌آورد و بر‌ تن‌ نیروهای مینوی می‌پوشاند. اندیشه اسطوره‌ساز، تخم بهترین رمز ممکن را، در دل واقعیت پدیده‌های جهان‌ هستی، می‌کارد، سپس برمبنای آن، بهترین‌ الگوی رفتاری، بهترین الگوهای فلسفی، بهترین الگوهای زندگی و حفظ و حراست آن‌را، از درون این تخم بیرون می‌کشد، آن‌را رشد می‌دهد، صاحب ساقه و برگ و گل و میوه می‌کند.آنچه به‌طور کلی می‌توان در خصوص تقلیل آموزه‌های دینی به اسطوره بیان داشت، این‌است که:اولاً کارآمدی یک آموزه اسطوره‌ای در نسبت با کارآمدی آموزه‌های دینی (با نگاه غیراسطوره‌ای) در نتایجی مثل ایجاد ائتلاف و وفاق جمعی، راه انداختن جنب و جوش و حرکت و پویایی، قابلیت دوام و استمرار در عقیده و ذهن مردم و... بسیار متفاوت است.ثانیاً اسطوره‌ها به‌رغم اینکه حاملان پیام‌هایی حقیقی‌اند، عموماً در ارتکازات مردمی اموری غیرواقعی‌اند، این در حالی است که اعتبار آموزه‌های دینی در ارتکازات عمومی به‌واقعی بودن آنهاست. به همین علت است که هیچ مسلمانی مگر نوادر و شواذ آنها، آموزه‌های دینی را اسطوره تلقی نکرده‌اند.ثالثاً آموزه‌های اسطوره‌ای از آنجا که خاستگاه تاریخی نامعلومی دارند و صرفاً از آنها انتظار بیان حقیقتی خاص می‌رود، عموماً غیرمدلل هستند، این در حالی است که حتی اگر مسلمانان هم آموزه‌های دینی خود را مدلل فرانگرفته باشند، دین اسلام، آموزه‌های خود را به‌صورت برهانی اقامه کرده است. حتی آموزه‌هایی که به«تعبدیات» مشهور هستند، مسبوق به براهین فلسفه تعبد هستند. رابعاً شناخت غایی و نهایی اسطوره، در شکل فردی آن میسور خواهد بود، درحالی‌که شناخت غایی و نهایی آموزه‌های دینی در شکل اجتماعی تاریخی آنها محقق می‌شود.پاسخ به سوالی که مطرح شده شاید در گام اول به‌نظر پیچیده نباشد. قطعا چنان‌چه نگاه ما به ادیان، مخصوصا ادیان توحیدی ابراهیمی، نگاه رایج در جامعه باشد، تشابه‌ها، که بخشی‌هایی از آن در جای خود از دل اسطوره‌ها و مکتوبات دینی بیان شده است، در فرم است و افتراق‌ها در محتوی. باورداشت اینکه آنچه مبتنی بر وحی است، از نظر محتوا فاصله‌ای غیر قابل باور، با تفکرات اولیه بشر، در اوان طلوع جامعه انسانی دارد، امروزه آنقدر بدیهی پنداشته می‌شود که قطعا قابل بحث نیست. نگاهی به برخی از این ‌حقیقت‌ها شاید به فهم موضوع کمک کند:بدیهی است که نمی‌توانیم در اسطوره‌ها دنبال صحت تاریخی یا واقعیت‌های طبیعی بگردیم، بقول خانم دکتر آموزگار: «آنچه در این ‌روایت مهم است‌ صحت تاریخی نیست، زیرا روایت‌های اساطیری باور‌ کردنی‌ نیستند، بلکه‌ از این جهت که دیدگاه‌های آدمی را نسبت به خویشتن و جهان و آفریدگار بیان می‌کنند، دارای اهمیت است». (ژ. آموزگار 1374, 4) بنابراین موجودات اساطیری طبیعی‌ نیستند، بلکه«ملهم ‌از طبیعت»‌اند‌. (ا. اسماعیل پور 1376, 51)بررسی آنچه به‌عنوان نمونه ذکر شد به‌وضوح بر نکته بسیار کلیدی تاکید دارد، اینکه حتی نخستین اسطوره‌ها و باورهای اولیه انسان که بجا مانده است و البته جالب‌تر اینکه سرتاسر کره خاکی را در بر ‌می‌گیرد، این جمله کلیدی است که اذعان می‌دارد: «انسان از هیچ خلق نشده است» و ازلی نیست. این نکته طلائی بسیار عمیق است به دلایلی چند:1بر هدفمند بودن آفرینش تاکید موکد دارد، زیرا بر اساس منطق، هیچ خالقی بدون هدف و بیهوده دست به خلق هیچ چیزی نمی‌زند.2 اسطوره‌ها، اگر چنانچه برخی اسطوره شناسان معتقدند، وجه لاهوتی شده نیازهای ناسوتی انسان اولیه باشد، که بدلیل عجز انسان از برآوردن آنها، نیازمند قدرت‌های ماورائی بوده‌اند، به‌وضوح مشخص است که انسان در بدون مبدا پنداشتن خود، عدم ارزش را در می‌یافته و تلاش نموده است که با خلق خالقی برای خود، برای خود وجهی ارزش‌مند بیافریند، این وجه ارزش‌مند ناشی از نیازی است که از خالق برآورده می‌شده است. هرچند این موضوع در تمامی اسطوره‌ها، ذکر نشده است، ولی در بسیاری موارد می‌توان آن‌را از بطن اسطوره‌ها دریافت.3اینکه در اغلب اسطوره‌ها، انسان به شکل مستقیم زاده شده از خدا، ساخته دست خدا یا ساخته دست مامور مستقیم او بوده و تقریبا در غالب آنها، دمیده شدن روح و جان دادن به موجود ساخته شده، مستقیما توسط خداوند صورت گرفته است، نشان می‌دهد که انسان اولیه شدیدا نیاز به خویشاوند بودن با قدرت‌های فوق‌طبیعی را احساس می‌کرده و قطعا تلاش برای محافظت از خود، او را به وابستگی هرچه بیشتر به قدرت مطلق متمایل مینموده است.4در اغلب اسطوره‌ها، خداوند خدا، انسان‌را به‌صورت خود ساخته است. دادن وجهی انسانی به خداوند برای درک مستقیم‌تر و نیز امکان ارتباط بیشتر با خالق و در نتیجه قرار گرفتن تحت حمایت مستقیم او، تا حد زیادی توجیه‌گر این نقطه مشترک در اغلب اساطیر بجا مانده است.5در ادیان سامی نیز عموما این وجوه در زمینه آفرینش انسان ذکر شده و در غالب موارد، حداقل در عمومیات، دو دین اسلام و مسیحیت تقریبا داستان تورات را ذکر کرده و در برخی موارد اختصاصی، تفاوت دارند. خدا گفت: «آدم را به‌صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم. پس خدا آدم را به‌صورت خود آفرید. او را به‌صورت خدا آفرید» نویسندگان دانش نامه بزرگ اسلامی نیز به این مسئله اذعان دارند: در باب‌های دوم تا پنجم داستان خلقت آدم در تورات، با تفصیل بیش‌تر و تقریباً با بسیاری از جزئیاتی که در روایات مسیحی و اسلامی نیز دیده می‌شود، آمده است.بر مبنای یک نوع نگاه می‌توان تفاوت‌های شناختی انسان اسطوره‌ساز را در برش‌های مختلف زمان و مکان ره‌گیری نمود و پنداشته‌های بنیادی ذهن بین‌النهرینی را–که بر اساس مدعای این تحقیق خود را در ساختار سفر پیدایش عهدعتیق، جهانی کرده است، بازشناخت. ورود به چنین مباحثی، زمینه‌ مناسبی را برای تحریک ذهن پژوهش‌گران فراهم می‌آورد تا با تبارشناسی اساطیر سیاسی و حتی ساختارهای اساسی تفکر فلسفی جهان در کلان‌ روایت‌های آفرینش، زمینه و زمانه را برای درک، نقد و تغییر شرایط موجود فراهم آورد.به سخن دیگر«اسطوره را باید داستان و سرگذشتی ‌‌مینوی‌ دانست که‌ معمولا اصل آن معلوم نیست و شرح عمل عقیده نهاد پدیده‌ای طبیعی‌‌ است‌ به‌صورت فراسویی، که دست‌کم بخشی از آن از سنت‌ها و روایت‌ها گرفته شده و با آیین‌ها‌ و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره‌ وقایع از دوران نخستین نقل می‌شود‌. به‌عبارت دیگر، سخن‌ بر‌ این‌است‌ که چگونه هر چیزی پدید می‌آید و یه هستی خود ادامه می‌دهد. شخصیت‌های اسطوره‌ای را موجودات مافوق‌طبیعی تشکیل می‌دهند و همواره هاله‌ای از تقدس قهرمانان مثبت آن‌را فرا گرفته‌ است.» (ژ. آموزگار 1374,  3-4)من با خانم دکتر امیرقاسمی هم نظرم که «اسطوره هم‌چنان در دل تاریخ تاریخی بشر می‌تپد و تداوم و پیوستگی جریان‌ پنهان‌ آن‌را در رگ‌های‌ تاریخ‌ و اندیشه نمی‌توان انکار کرد. باتوجه به چنین تداوم آرام ولی عمیقی چگونه می‌توان از شناخت اساطیر، شکافتن لایه‌های درونی آن و دست یافتن به هسته اولیه چنین تفکری سر باز زد‌. اسطوره‌ زمان خود را به‌عنوان یک دوره نسبتا مشخص و محدود در زندگی‌ جوامع و اقوام مختلف بشری‌در دوره‌های تاریخی از گذشته تاحال پشت‌سر می‌گذارد، ولی این به معنای پایان دوره‌ و پایان‌ یک مرحله‌ نیست، بلکه پیوستگی آن با تاریخ و جریان آرام ولی مداومش، در بستر زندگی و اندیشه بشر امری است‌ انکارناپذیر».هنری کاوندیش در ارتباط با وجوه فرهنگی-اجتماعی اساطیر معتقد است، با آن‌که اسطوره‌های دینی راهی برای تبیین حقایق قدسی‌اند، همه آن‌ها دارای جنبه باورهای دینی نیستند. برخی از اسطوره‌ها در درجه نخست، مفهومی اجتماعی و تاریخی دارند و ممکن است که خدایان در آن‌ها، نقشی کم اهمیت‌تر داشته‌، یا اصلاً نقشی نداشته باشند. اسطوره‌ها، تاریخ و منطق استدلالی یک جامعه، شعائر دینی، سنّت یا توسعه اجتماعی آن‌جامعه را تشریح می‌کنند. برای مثال، یک اسطوره در بازگویی داستان یک ملت، از وحدت، اهداف، اعتماد و غرور آنان گفتگو می‌کند. رومیان بیشتر اسطوره‌های دینی خود را از یونانیان به وام گرفتند. اسطوره‌های خود آنان عموماً در ارتباط با تاریخ روم بود: از جمله چگونگی پیدایی شهرها، در امان ماندن از حملات و خطرات، شیوه‌های ‌دست‌یابی به قدرت، و نیز نحوه زیست نیاکان به‌مثابه الگویی برای رومیان آن روزگار. حتی اگر این افسانه‌ها بر اساس رویدادهای واقعی باشند، بازهم اسطوره‌هایی از این دست، بیشتر شامل و حامل داستانی اخلاقی‌اند تا رویدادی تاریخی. هیچ‌گونه کوششی در راستای تمایز میان داستان‌های واقعی و غیرواقعی صورت نپذیرفته است. اسطوره‌سرایی هنری است کهن‌تر از تفسیر تاریخ، و ارزش آن بر صحت تاریخی مبتنی نیست.بر مبنای تحلیل فوق می‌توان نتیجه گرفت که ارتباط انسان با ماورا‌الطبیعه نسبت مستقیم با سطح فهم و قدرت ادراک و توانایی تخیل و تصویرسازی او داشته است. در همین راستا هم ارتباط بین مذاهب و اسطوره‌ها، قابل تحلیل است. چنانچه بتوانیم به دورکیم برگردیم، نوع نگاه دورکیم به روند شکل‌گیری و تکامل مذاهب به‌وضوح تصویری متناسب با قدرت درک و توانایی تحلیل جامعه انسانی بدست می‌دهد.باور اینکه خدایان چگونه در اندیشه بشر شکل گرفتند و چگونه توانستند جایگاه خود را بعنوان همه مطلق‌ها، (علی‌الاطلاق) به‌دست بیاورند، در پردازش شاخص‌های خدایان قابل پیگیری است. این شاخص‌ها می‌توانند ما را به این موضوع رهنمون گردند که، به‌عنوان مثال، کدامین نقطه ضعف در حیات فردی انسان، با کدامین قدرت از سوی خدایان یا خدای خدایان پوشش داده می‌شده است و قادر بوده است در صورت خشنودی از انسان، چگونه به او یاری برساند.فارغ از اینکه کدام‌یک از این نظرات را بپذیریم، نمی‌توان منکر تأثیرات روح، ماهیت و ناخودآگاه جمعی ملّت‌ها، بر اسطوره شد. زیرا تعالیم پیامبران در ‌همه‌جا یکسان بوده است. تفاوت‌های تاریخ، آب‌وهوا و آیین‌ها در میان ملّت‌ها نمی‌تواند توجیهی برای تفاوت‌های بزرگ اسطوره‌های آنان باشد. مثلاً در مورد خدایان، این تفاوت فقط در اسطوره‌های آن‌ها نیست، بلکه در ماهیت خدایان و جنس اتّفاقات آن افسانه‌هاست. اگر تاریخ مشابهی را برای دو ملّت، در نظر بگیریم، به علّت تفاوت‌های دو ملّت، جنس اساطیر پدید آمده از آن تاریخ و شخصیت‌ها نیز متفاوت خواهد بود. این خدایان، اساطیر و عقاید، به‌خوبی بیانگر ویژگی‌های پنهان و پیدای هر ملّت است. ملّت‌هایی که باهوش‌تر و دارای ادراکی عمیق‌تر هستند، خدایانی قدرتمند‌تر و مقتدر‌تر دارند و به آفرینش، مرگ و رستاخیزی باهدف‌تر و پرمعناتر معتقدند. اقوامی‌که خود و فطرت خود را بهتر شناخته‌اند، گرایش بیش‌تری به توحید دارند. ارزش انسان‌را نسبت به سایر موجودات درک کرده‌اند، امّا خدایان‌ را وجودهایی مافوق کمبود‌ها و نیازهای بشری ‌می‌دانند. اقوامی‌که سجایای اخلاقی و جوان‌مردی، حتّی با گوشت و پوستشان آمیخته شده است، قهرمانانی دارند که این خصوصیات را به حدّ کمال رسانده‌اند. برای خدایان و قهرمانانشان ارزش قایل‌اند و آن‌ها را از دروغ‌گویی، دزدی، شهوت پرستی و هر نوع گناهی مبرّا ‌می‌دانند. همین‌طور در مورد اقوامی‌که زبونی آن‌ها در اساطیرشان متجلّی است…در فرآیند توسعه فرهنگی انسان، تفکر به سمتی می‌رود که برخلاف اساطیر یونانی و آمریکای مرکزی و دیگر اقوام و ملل، چرخه آفرینش و نابودی، نه دیگر ناشی از نقص کار خدایان، بلکه ناشی از خطاهای جوامع انسانی است. در این فرآیند، آرام آرام به سمتی حرکت می‌کنیم که در دین یهود، خداوند خالق آدم است تا جلال خویش را بنمایاند و دلیل خشم یهوه بر آدم و بعدها سایر انسان‌ها نیز دور شدن انسان‌ها از مسیر هدف‌گذاری شده اولیه است و جایی‌که تصمیم به قتل‌عام جمعی موجودات با طوفان ‌می‌گیرد، باز هم یهوه کامل است و برای این قتل‌عام بر خلاف خدایان اساطیری، دلایل موجهی دارد و نجات‌بخشی‌اش هم، مدلل است.در اندیشه انسان عصر یهوه، خدا به سطحی ارتقا یافته که کار بیهوده نمی‌کند، حکیم است و البته مدبر و دانا و توانا و در این سیر البته خدای اسلام، هیچ نقصی ندارد و حتی برخی نقائص ذکر شده در تورات را نیز از او زدوده اند و البته مثل خدای مسیحیان سه بعد نیز ندارد. الله است و مطلق و هیچ‌گاه حتی نفرین هم نمی‌کند. اگر خدای اسلام را از داستان‌های یهود به‌پیرائیم، به بالاترین سطح ممکن تصویرسازی می‌رسیم. تصویری مطلق از آفریدگار، دارای تمام صفات ثبوتیه به میزان مطلق و به‌طور مطلق پاک از همه صفات سلبیه. به‌روشنی می‌توان دید که خلقت از اهداف سطحی و مادی مثل کار کردن برای خدایان و کاستن از رنج آنها، به اهداف فلسفی و پیچیده‌ای مثل عبادت کردن و کمال یافتن آفریده، تغییر می‌کند. اوج این ‌روند تکاملی در نهایت به الله ختم می‌شود که موجودی است از تمامی صفت اثباتی به غایت و کمال برخوردار و مطلق خوب و از تمام صفات سلبی، بری و منزه. از تعداد بیشمار فرزندان اساطیر یونانی، که در بسیاری موارد هم حاصل فریب‌کاری‌های بسیار سخیف هستند، به موجودی که هیچ فرزندی ندارد و هیچ شریکی و هیچ پدر و مادری و هیچ نقصی و هیچ نیازی و نوعی مطلق تام.با توجه به مباحثی که تا کنون مطرح شد، روند ارتقا سطح فرهنگی انسان‌ها، با پیگیری سطوح اسطوره‌ای و دینی باورهای شکل دهنده به تفکر انسانی در یک بازه کلی بررسی شد. صدها نمونه از آنچه در اسطوره‌های مختلف اقوام در طول تاریخ فرهنگی بشر نشان از پویایی مداوم جامعه انسانی می‌دهد و از حدود 8 تا 10 هزار سال را در بر ‌می‌گیرد. هرچند در تحقیقات باستان‌شناسی، همان‌گونه که در بحث هنر انسان غارنشین مطرح شد، می‌توان به گذشته‌ای دورتر از این تلاش مداوم در شکل بخشیدن و تبیین برداشت‌های انسان از طبیعت و زندگی رازآلود خودش که بنا به باور محققان، منجر به شکل‌گیری اندیشه‌های مبتنی بر ماورا شده است، دست یافت. این ‌روند و تداخل باورهای نسل‌های مختلف بشر در روندی تاریخ‌مند، آن‌چنان درهم تنیده و دارای تسلسل است که بسختی می‌توان مرزهای روشنی از دوره‌های مختلف را رسم نمود، و وقتی موضوع تاریخ تکامل فرهنگی بشر است، به‌نظر نمی‌رسد مرزی بین باورهای اسطوره‌ای و دینی قابل ترسیم باشد.آنچه بنا دارم از این بحث و در این مقطع نتیجه بگیرم این‌است که اگر بپذیریم، انسان در سیر تکامل فرهنگی خود هیچ‌گاه نمی‌توانسته به‌صورت موثر به عقب برگردد، «می‌توان با بررسی شاخص‌های نسبت داده شده به خدایان در اساطیر هر قوم و تمدنی، به قدمت و تقدم و تاخر اندیشه‌ها پی برد». با نگاهی گذار به آنچه تا کنون بعنوان بخش‌هایی از برخی اساطیر که خصلت‌های خدایان‌ را بیان می‌کنند، ارائه شد، می‌توان فرض کرد که اساطیر فلات ایران و هند از اساطیر بین‌النهرین و اساطیر یونان قدیم‌ترند، و آنچه تبدیل به اندیشه دینی یهود شده و در تورات که بنا به قولی در دوران اسارت بابلی تدوین شده، راه یافته‌است، حاصل تغییرات عمیقی است که این باورها در تعامل با تمدن اولیه ایرانی، پذیرفته و تحت تاثیر عمیق این اندیشه‌ها قرار گرفته و نهایتا در شکل اندیشه‌های زروانی و سپس اصلاحات زرتشتی، مبانی تفکر توحیدی را در دین یهود شکل داده‌اند و البته بدیهی است باور به خدایی که در متون عهد عتیق توصیف شده‌اند، و آنچه بعدتر در قامت تثلیث مسیحی تبیین شده است، امروزه و در پناه تفکر توحیدی ناب اسلامی، بسیار سخت می‌نماید. هر چند در تثلیت هم می‌توان به‌وضوح رگه‌هایی از دوالیسم اندیشه‌های زروانی را که از طریق میترائیسم، خود را بر اندیشه‌های مسیحی تحمیل نموده است، پیگیری نمود.اگر بخواهیم این اقوال را بپذیریم، و نیز این فرضیه را که ما در سیر تکامل تاریخی هیچ‌گاه(بجز در معدود استثنائات) از قوت فرهنگی به سمت ضعف فرهنگی حرکت نکرده‌ایم، باید بپذیریم که اساطیر یونان باستان به استناد سطح شاخص‌های هویتی و رفتاری که از خدایان بدست می‌دهند، باید از خدایان اقوام آریائی کهن‌تر باشند. همین قاعده را می‌توان به اسطوره‌های بین‌النهرین نیز تسری داد. لذا این فرض که خدایان اساطیری یونان و بین‌النهرین از خدایان فرهنگ آریایی قدیم‌تر بوده و در روند تکامل اجتماعی جوامع، خدایان به سطوح بالاتری رسیده و جایگاه‌های شایسته‌تری را نسبت به اسلاف خود اشغال کرده باشند، باورپذیرتر به‌نظر می‌رسد.این بر مبنای روندی است که بر اساس تئوری‌های جامعه شناسانه، که معتقد به تکامل خطی یا ادواری هستند، انتظار داریم تا تاریخ تکاملی اساطیر و ادیان، طی کنند تا از جادو به دین و سپس به علم برسند و همواره مسیر مستقیمی را، با کمی اغماض، بسوی تمدن از بربریت طی نمایند، ولی ادله‌ای که ارائه شد، نشان میدهد که خدایان فرهنگ آریایی، جایگاه بسیار والاتری را در قیاس با خدایان اساطیر فرهنگ هلنی، بخود اختصاص می‌دهند. در بخش قبلی و به نقل از مورخین یونانی، قدمت آئین زرتشت را، که خود در نقش اصلاح‌گر باورهای قدیم‌تر ساکنین فلات ایران ظاهر شده است، بسیار بیشتر از باورهای اسطوره ای یونان یافته‌ایم و این می‌تواند بر این ساختار استوار باشد که هرچند جامعه هلنی از جامعه ایرانی جدیدتر است، ولی میزان تعالی و سطح فرهنگی جامعه آریایی، بر اساس مفاهیم اساطیری و خصوصیات خدایان تعریف شده و خصلت‌های قهرمانان این فرهنگ، به جامعه توحیدی نزدیک‌تر و همسازتر است و این یعنی علیرغم قدمت بیشتر، در حالی‌که اگر باور کنیم سیر تکامل جامعه انسانی، یک سیر همیشه رو به جلو بوده و برخی عقب‌گردها استثنا است، باید خدایان اساطیری در فرهنگ یونان از خدایان اساطیری فرهنگ آریایی، توانمندتر، بالنده‌تر، کم نقص‌تر و به فرهنگ توحیدی نزدیکتر باشند، اما مفاهیم اساطیری که بررسی شده است، خلاف این موضوع را ثابت میکند.بسادگی میتوان مفاهیم اساسی شخصیتی میترا و زئوس را با یکدیگر مقایسه نمود و به این واقعیت دست یافت که تفاوت قابل ملاحظه ای در خصائل و فضائل نسبت داده دشه به این دو خدا، در دو فرهنگ هلنی و آریایی وجود دارد. در اساطیر آریایی، اهورامزدا مستقیما و یا با کمک خدایان رده‌های بعدی، انسان‌ها را خلق می‌کند تا یاریگر خدا در نبرد با دیوان باشند. انسان‌ها از ابتدا برای یاری اهورامزدا خلق می‌شوند و نابودگر انسان‌ها، دیو سرماست و نجات بخش، خود اهورامزدا، و ورجمکرد جایی‌که جمشید با استفاده از آن، انسان و طبیعت را از انقراض نجات می‌دهد. این سرما، شاید دوره‌ای از دوره‌های یخبندان بوده است، ولی دیگر نه خدا، که دیوان در اندیشه انسان، آشوبگرند و این تفاوت بزرگی را در خویشکاری های خدای‌گانگی اهورامزدا و زئوس نشان میدهد.بنابراین، ممکن است بتوانیم سیری را در تحول فرهنگی جوامع در نظر بگیریم که طبق این شاخص بسیار مهم اسطوره‌ها، هر چه به خصوصیات ادیان الهی نزدیکتر می‌شویم، از سطح فرهنگی بالاتری در سیر تمدن بشری برخوردار می‌شویم. طبعا نیاز به تاکید نیست که در این فرض کل مجموعه فرهنگ(طبق تعریف تایلور) مدنظر است و نه فقط بعدی از ابعاد آن.باور به وجود بستر توحیدی و جامعه انسانی بی‌طبقه نزد علامه طباطبائی، با استناد به قول قرآن کریم، قبل از وقوع انقلاب کشاورزی و تسلط غریزه استخدام به باور علامه و یا مالکیت به باور اندیشمندان غربی، ما را به نوعی افول شدید فرهنگی جامعه انسانی از باورهای توحیدی به آفرینش خدایان متعدد و نیازمند، متقاعد می‌کند. این نگرش، عقیده جامعه شناسانی را که معتقد به تکامل خطی و یا ادواری فرهنگ ها و تمدن ها هستند را به چالش میکشد، چه در این نگاه، میزان تکامل و پیشرفت جوامع با میزان دوری یا نزدیکی و همجهتی یا حرکت در جهت خلاف جامعه توحیدی، نسبت مستقیم دارد و شاخص تکامل جوامع، دوری یا نزدیکی به هدف خلقت است نه میزان دست آوردهای بشری در ابعاد دیگر. لذا به نظر می‌رسد نمی‌توان تقدم یا تاخر زمانی را بعنوان شاخص توسعه جوامع انسانی قرار داد.یکی دیگر از مفاهیمی که با عنایت به آنچه ارائه شد، می‌توان نتیجه گرفت، این‌است که در میان علمای دینی نیز در اینکه بتوان طبق نص صریح آیات و تقریرات منابع دینی، نسبت به دفعی بودن یا تکاملی بودن آفرینش انسان و نیز نحوه تکامل فرهنگی جامعه انسانی بر اساس تقدیریات آسمانی یا تلاش های انسانی، به‌طور دقیق قضاوت نمود، تردیدهای بزرگی وجود دارد. علامه طباطبائی بعنوان مفسر شاخص در میان اندیشمندان اسلامی شیعی و نیز شیخ محمد عبده و شاگردش، بعنوان نماینده بزرگترین مجمع علمی -اسلامی اهل سنت در مصر، بر اساس آنچه از متن نوشته هایشان بعنوان نمونه ذکر گردید، به‌وضوح در مورد نص کتاب آسمانی، حداقل در بحث داستانی خلقت، معتقد به سمبولیک بودن بیانات و ارائه حقیقت در سطح فهم انسانی هستند و البته جالب‌تر آنکه در این زمینه به هجوم دیگران مخصوصا علمای اهل سنت عربستان سعودی و برخی از علمای شیعی واقع شده‌اند.چنین پنداشتی در مورد نشانگان، در واقع منتج از نظریه سمبولیسم است که شباهت های شکلی زیادی را بین اساطیر بین‌النهرین و پرداخت‌های کتب آسمانی در این زمینه نشان می‌دهد. ما در بخش‌های گذشته هم در مورد اشتراک در آفریننده و هم در زمینه ماده اولیه آفرینش انسان بحث کردیم و اشاره شد که واضح‌ترین نقطه مشترک در تمامی اسطوره‌ها و ادیان عموما(البته بجز فرم اولیه بودائیسم) و ادیان توحیدی خصوصا، نقش آفریننده و خالقی است که مبادرت به خلق انسان می‌کند و گفتیم که این مسئله دو پیام اساسی را بهمراه دارد:الف: اینکه جهان تماما و البته انسان اختصاصا، از هیچ خلق نشده است. طبعا خلق انسان در این نگرش، به‌دست توانمندی که توانایی استیلای ارادی بر جهان‌ را دارد، فرض شده و فاصله آفریدگار و آفریده، آنقدر عمیق است که قطعا در اوج خود، به عدم امکان توانایی روئیت خالق به‌وسیله مخلوق منتهی می‌گردد. در سیر تحول اساطیر که به‌وضوح نشان دهنده سیر تحول فکری جامعه انسانی است، در سطور پیشین بعنوان نمونه به فاصله بین خدایان حماسه ایلیاد و حماسه شاهنامه فردوسی اشاره شد. در این بخش با تکیه بر این بحث که فاصله فرم و محتوای را در این دو نوع بیان نشان می‌دهد، تلاش می‌کنیم بحث را گسترده تر ادامه دهیم.ب: هدفمند بودن آفرینش انسان، قطعا از خلال این اسطوره‌ها و نیز اشارات کتب ادیان ابراهیمی مشخص است. واضح است که در هر دو مورد، خالق از سر بیهودگی به آفرینش جهان و متعاقبا انسان دست نمی‌زند و این خود بیانگر هدفمندی هستی است. این نگاه به جهان، کم‌کم زمینه‌ساز تحولات اجتماعی بزرگی شده است که امروزه بعنوان دست آورد فرهنگی نوع انسان مطرح است و در کمتر گوشه‌ای از جوامع انسانی می‌توان به اندیشه‌هایی مبتنی بر بی‌هدفی خلقت و «خلق صرفا برای خلق» دست یافت.باور نگارنده این‌است که در این‌ روند، هر نسل متاخری، باورها و اندیشه‌های نسل ماقبل خود را بعنوان بستری برای تبیین کامل‌تر و قابل پذیرش‌تری از رابطه انسان و طبیعت مورد استفاده قرار داده است، بگونه‌ای که ما باید به کلیتی بنام فرهنگ بشری ایمان بیاوریم. تعالی اندیشه‌ها در این ‌روند، همواره به سمت تبیین‌های صحیح‌تر و فلسفی‌تر حرکت کرده و در نهایت از توتمیسم اولیه دورکیمی تا توحید خالص اسلامی بعنوان آخرین دین بشری و متعالی‌ترین باورهای فرهنگی-دینی انسان، انباشتی از اندیشه‌ها را برای ترسیم نهایی رابطه انسان و طبیعت و جایگاه و نقشی که او در این میدان برای خود قائل است، بدست داده است. این ارتباط در نهایت در بستر سمبولیسم قابل بررسی است.این البته متفاوت از نظریه تکامل خطی و روند تطور مداوم جوامع در باورهای جامعه شناسانه ای است که قبلا ذکر شده است. تفاوت اساسی و تاثیرگذار در این بحث، شاخصی است که جهت سنجش تطور و تکامل فرهنگی اجتماعی جوامع مدنظر قرار میگیرد. نگارنده تصریح دارد که چنانچه بعنوان شاخص تکامل فرهنگی، میزان فاصله از خط مستقیم تفکر توحیدی، ملاک قرار گیرد، میتوان طیفی از جوامع و فرهنگ‌ها را مشاهده نمود که دقیقا در سنجش با شاخص‌های اومانیستی، نسبت معکوس دارد. آنچه را امروزه، فرهنگ مسلط جهانی بعنوان شاخص سنجش معرفی و جوامع را بر مبنای آن به جهان‌های سه‌گانه یا تمدن و بربریت و نظائر آن تقسیم بندی و با استفاده از دست آوردهای تکنولوژیک، سعی در قطعی نمایاندن آن دارد، در واقع شاخصی است که نمی‌تواند روند تطور در اساطیر را توجیه نموده و پاسخ قانع کننده‌ای به سوالات مطرح شده ارائه نماید.بهر حال این اندیشه که نمی‌توان صرف داستان بیان شده در تورات و منتقل شده به قرآن‌را، بعنوان تنها واقعیت موجود، توجیه نمود، توسط غالب عارفان مسلمان از یک‌سو و اندیشمندان نواندیش در هر عصری از سوی دیگر، بیان شده است. ما امروز باید در دو زمینه به بحث بپردازیم:1در زمینه مباحث اخلاقی و فلسفی ادیان سامی، به تقریب می‌توان گفت سیر هدایت تشریعی در جریان بوده و جدای از زمینه‌های اسطوره‌ای یا تاریخ‌مند متن، بستری برای رشد و آگاهی انسان بدون قید زمان محسوب می‌شود. این بخش از تعالیم که در قالب جملات و گزاره‌های مبتنی بر تعقل بیان می‌شوند، فارغ از وابستگی به‌واقعیت‌های جامعه انسانی در هر عصر و از موضعی هدایت‌گر، ارائه می‌شوند. مسیر رشد و تکامل جوامع انسانی در این بخش از تقریرات قرآن بعنوان کتاب آسمانی، فراتر از بحث‌های جاری فرهنگ بشری بوده و از سطحی برخوردار است که آن‌را قادر به ترسیم مسیری تشریعی از جانب خالق می‌نماید. البته بدیهی است چشم داشت چنین سطحی از کتب باقی مانده در ادیان یهود و مسیحیت، به‌وضوح قیاس مع‌الفارق و مقایسه ای نادرست است. در حالی‌که قرآن مستقیما از منبع وحی سرچشمه گرفته و حاوی مضامین بسیار عمیق و دست اول الهی است، حداقل در بستر تاریخی، باقی کتب چنین نیستند. اناجیل در بهترین حالت و وضعیت، بیان کننده فهم حواریون است از اعمال و گفتار رسول خدا و در ذات خود چندین نقص را بهمراه دارد که برخی عبارتند از:الف: عوارض ناشی از اصول زبان‌شناسی: اگر بخواهیم بدون در افتادن در ورطه بحث‌های تخصصی زبان‌شناسی و به‌صورت خلاصه بیان کنیم، باید بگوئیم انتقال پیام، کدگذاری و کدگشایی پیام، در فهم و بیان ماهیت و مفهوم اصیل پیام تغییراتی را ایجاد می‌نماید که غیرقابل احتراز است و طبیعی است که اناجیل مسیحی از چنین ضعفی برخودارند.ب: عدم عصمت در انتقال پیام: از آنجایی‌که نمی‌توان حواریون مسیح را همچون خود او دارای عصمت دانست، طبیعی است که متون باقی مانده از این بزرگواران، خودبخود، مستعد این خطای ذاتی هستند که به برخی از لغزش‌ها و خطاهای انسانی آلوده باشند.ج: عدم امکان تفسیر متناسب و برخوردار از شمول، فارغ از بعد زمان و انطباق‌پذیری با اندیشه‌های جدید. این مسئله خود برداشت مفاهیم صحیح از متون را دچار اشکال می‌کند. درحالی‌که قرآن کریم از این هر سه معضل بری بوده و بدلیل بیان به زبان وحی، عصمت انتقال دهنده بی‌واسطه کلام و زمان‌مند نبودن قرآن، قابل قیاس نیستند.2در بعد دوم و بخش تاریخ‌مند کتب آسمانی، هیچ منعی از نظر عقلی وجود ندارد که بخواهیم برای قابل فهم ساختن مفاهیم مورد نظر شارع، از اسطوره‌ها و نیز سمبل‌های فرهنگ بشری استفاده کنیم. البته در این بعد هم نمی‌توان علیرغم نزدیکی ظاهری متون یهود و قرآن، این‌دو را با هم قابل قیاس دانست. زیرا به‌وضوح مشخص است که بیان اسطوره‌های بین‌النهرین در تورات، ناشی از تلاش شیوخ یهود در دوران تقریر کتاب، با هدف بسترسازی انتقال مفاهیم بکار رفته است و البته این هدفی است که در قرآن هم می‌توان باور کرد، ولی بحث اصلی متوجه فاعل عمل است. در قرآن خداوند حکیم با اهداف عالیه هدایت و تشریع اقدام کرده در حالی‌که شیوخ یهود از چنین سطحی برخوردار نبوده و فقط از قالب اسطوره‌ها برای بیان نظراتشان استفاده نموده اند.اجازه بدهید از این وجوه که در بالا ذکر شد نتیجه بگیریم که: این نقطات اشتراک بین اساطیر، ناشی از نیازهای اولیه مشترک تمامی انسان‌ها در ابعاد مختلف جغرافیایی پراکنده و شرایطی که تفاوت بسیاری با دنیای ارتباطات ما دارد، بوده است. این نیازها ناشی از فیزیولوژی طبیعی انسان بوده و در شرحی که بعدها در جوامع توسعه یافته‌تر به اشکالی مثل ادیان اولیه و سپس ادیان مدرن‌تر، ارائه شده است، شکل‌های منطقی‌تر و قابل پذیرش‌تری به‌خود گرفته که به‌وضوح بیانگر توسعه درک انسان اولیه از خداوند است. شاید لازم باشد ذکر کنم که تفاوت‌های موجود بین دو اثر جاودانه حماسی بشر یعنی ایلیاد و شاهنامه، با توجه به فاصله زمانی و مکانی موجود بین دو اثر، می‌تواند اصالت، توانمندی‌ها، قدرت‌ها و سلسله‌های خدایان ‌را، که در سیر توسعه فکری بشر از چندخدایی هومر به توحید فردوسی منجر شده است، ببینیم.[1] nostalgia[2] Bushongo[3] Murray</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jan 2024 11:45:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطالعات فرهنگی</title>
                <link>https://virgool.io/Sakkoo/%D8%AA%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-ay9y5gnadrr7</link>
                <description>مطالعات فرهنگی بستری از آنالیزهای فرهنگی را در زمینه های تئوریک، سیاسی و تجربی که بر دینامیسم سیاسی فرهنگ معاصر، از منظر بستر تاریخی، تعریف اختصاصی و تعارضات آن، متمرکز هستند در بر میگیرد.غالب محققان این حوزه درگیر بررسی این مسئله هستند که تجارب فرهنگی چگونه با دامنه وسیعتر سیستم های قدرت مرتبط با پدیده های اجتماعی مثل ایدئولوژی، ساختارهای مطبق، تشکل های ملی، جنسیت، قومیت، جنس و گرایش و نسل ها فعالند، ارتباط دارند یا از طریق این پدیده ها عمل میکنند. مطالعات فرهنگی به فرهنگ ها علیرغم تعامل پایدار و تغییرات هم جهت با تجارب و روندها بعنوان نهادهای فیکس، محدود یا ثابت شده و گسسته نگاه نمیکنندبستر مطالعات فرهنگی دربرگیرنده دامنه ای از دورنماها و تجارب تئوریک و روشمند هستند. همچنین متمایز از اصول انسان شناسی فرهنگی و مطالعات قومی، مطالعات فرهنگی خود را بر فراز این اصول گسترده و با آنها مشارکت میکند.مطالعات فرهنگی در ابتدا توسط فرهنگستان های بریتانیایی در اواخر دهه های 50 ، 60 و 70در قرن نوزدهم میلادی توسعه یافت و سپس توسط محققان گرایش های مختلف علمی به سراسر جهان انتقال یافت. مطالعات فرهنگی رسما و حتی از بنیاد، بین رشته ای بوده و در برخی موارد ممکن است به‌صورت ضدگرایشی بنظر برسد. نگرانی کلیدی افراد درگیر در مطالعات فرهنگی، آزمودن نیروهایی است که افراد سازمان یافته در اجتماع سلوک و مشارکت خود را در خلال و همراه با زندگی روزانه خود شکل میدهند.مطالعات فرهنگ:برداشت من از این واژه: فرهنگ بعنوان یک واژه دارای تعاریف و تعابیر متعددی است که در برخی مطالعات دامنه ای حدود و بیشتر از یکصد تعریف را از سوی اندیشمندان و نخبگان بخود اختصاص داده است. مطالعه فرهنگ یک جامعه شامل همه زمینه ها و شاخص هایی است که هویت یک ملت، قوم و گروه را میسازد و آن را از اقوام و ملل دیگر متمایز میکند. بگونه ای که میتوان آن را بعنوان ابزاری برای شناخت و مطالعه خصوصیات رفتاری و ساختاری آن جامعه مورد استفاده قرار داد. در این زمینه محققان بیشتر بر شاخص هایی شامل دو شق متفاوت فرهنگ نظری و فرهنگ عملی تکیه دارند. معمولا زمینه هایی همچون ادبیات، شعر، خط، موسیقی و مذهب بخش نظری و معماری، مهندسی، ساخت ابزار و تکنولوژی در سطوح مختلفش بعنوان بخش عملی فرهنگ را شامل میشوند. بعبارتی شاید بتوان گفت تفاوت مطالعات فرهنگی و مطالعات فرهنگ همچون بررسی تئوریک و مفاهیم یک سوژه است با نمودها و شاخص های متمایز کننده آن سوژه.جامعه شناسی فرهنگ:فکر میکنم جامعه شناسی فرهنگ در بر گیرنده مفهوم استفاده از جامعه شناسی بعنوان یک ابزار دارای متدولوژِی علمی سامان یافته برای بررسی و مطالعه مفاهیم و کاربردها و نیز تاثیرگذاری و عملکرد فرهنگ یک ملت یا قوم باشد. البته در اینجا جامعه شناسی نه بعنوان یک مفسر یا قضاوت کننده، بلکه بعنوان یک بستر مطالعاتی بکار میرود که بخودی خود باعث هدفمندسازی و جهت دهی مطالعه فرهنگ میشود و میتواند بموازات مثلا اقتصاد فرهنگ، سیاست فرهنگ و تاریخ فرهنگ در افکندن پرتوی روششنایی بخش در مطالعه فرهنگ مورد استفاده قرار گیرد.مطالعات پسا استعماری:مطالعات پسا استعماری سنجه ای است برای ارزیابی میزان و دامنه تاثیرگذاری فرهنگ ملل غالب و استعمارگر بر فرهنگ ملل مغلوب و البته بالعکس آن. در زمینه تاریخی این مطالعات میتوان به میزان تاثیر و تأثر فرهنگ آریایی بر فرهنگ هلنیان، فرهنگ ایران و اعراب، فرهنگ ایران و ترکان و مغولان و فرهنگ بومیان آمریکا و استرالیا و فاتحان اروپایی اشاره نمود. مثل گسترش مصرف دخانیات در اروپا که متاثر از باورهای بومیان آزتک و مایا بود. در قرون هجدهم و نوزدهم در اوج استعمار آشکار و بی پروای اروپایی و در ادامه آمریکایی، مطالعات و تلاش های روشنگرانه ای در مجامع روشنفکری سرزمین ها و ملل مغلوب رقم خورد که در نهایت به نهضت های آزادیبخش منجر و استقلال این ملل را در بعد سیاسی و اجتماعی ممکن ساخت. البته این اندیشه ها که ریشه در تفکرات مردان پیشروی مثل امه سزر، فرانتس فانون، احمد سوکارنو و مهاتما گاندی داشت، در ادامه گستره ای از مطالعات هدفمند و دارای ساختار مبتنی بر علوم اجتماعی و نیز فرهنگ را برای بررسی میزان تاثیرات دیرپای فرهنگ غالب بر فرهنگ مغلوب و بالعکس شامل شد. برخی از فرهنگ ها دارای توانمندی اضمحلال و حل نمودن فرهنگ غالب در فرهنگ مغلوب را دارند که فرهنگ ایرانی از شاخص ترین آنهاست تا جایی که صحراگردان دیوانه ای مثل هولاکو را طی چند دهه تبدیل به سلطان محمد خدابنده میکند و در برخی موارد حتی تفکر سنتی اعراب مسلمان را در مقوله جدیدی مثل تفکر شیعی قالب بندی میکند. البته در برخی موارد هم مثل استرالیا یا آمریکای شمالی فرهنگ مهاجم و استعمارگر با استفاده از نابودی همه شاخص های فرهنگی و اضمحلال فرهنگ بومی، تبدیل به فرهنگ غالب میشود.مطالعات فمینیستیمطالعات فمینیستی که شاید بتوان از سیمون دو بوآر بعنوان یکی از پیشگامان و اوریانا فالاچی ایتالیایی بعنوان یکی از توسعه دهندگان آن نام برد، تفکری مبتنی بر گسستن بندهای ناشی از تاریخ مذکر از پای اندیشه های شکل داده شده در زنان و مردان همه جوامع است. با تکیه بر این شعار محوری که علیرغم تفاوت های فیزیولوژیک، و در قدم اول همه ما انسانها بعنوان بخشی از سرمایه انسانی جهان، باید مورد توجه قرار گیریم. مقوله های جنسی نباید و نمیتواند در بحث های جنسیتی و جامعه ششناسی مبتنی بر سکسوالیته، به عنوان شاخص قضاوت تاثیرگذار باشد و البته بدیهی است جامعه شناسی فمینیستی نه در پی حذف واقعیت های جنسی موجود در جوامع انسانی بلکه بدنبال شعار محوری تکیه بر نوع به‌جای تکیه بر جنس در دامنه ای از قانون گذاری تا فونکسیونیسم اجتماعی و نیز اشغال جایگاه های تاثیرگذار مدیریتی و تصمیم سازی را در بر میگیرد. شاید اگر مدیریت جهان با زنان بود، جهان جای بهتری برای زندگی میشد.مطالعات دیاسپورا:مهاجرت شاید یکی از کلیدواژه های شکل گیری ملتها و ادیان در جهان باشد، نمونه بارز آن مهاجرت از مکه به مدینه و مهاجرت آریائیان از استپ های روسیه به دشت های پهناور آسیا و البته اروپای شرقی بعنوان تحرکات و تمدن ساز و مهاجرت ترک های گله دار شمال شرقی آسیا به سرزمین های گرم و پهناور میانه و حرکت از شرق به غرب این اقوام بعنوان نیروهای منفی و مخرب نام برد. امروزه غالب مطالعات دیاسپورا (در حرکتی جهت دار و البته هدفمند) بر مهاجرت و جمع شدن یهودیان پراکنده در سراسر جهان به ارض موعود بعنوان حرکتی ملت ساز متمرکز شده است. این تفکر البته در مطالعه حرکت باستانی و تاریخی قوم یهود از مصر به کنعان و در پی آن فلسطین ریشه دارد.شاید نتوان در مطالعات اجتماعی در زمینه دیاسپورا نمونه ای دیگر را با این حجم و عمق یافت. ولی باید توجه نمود همیشه هم مطالعات علمی صددرصد خالص نیستند و هستند دانشمندانی که علم و قلم خود را بعنوان ابزار در اختیار شبکه های سازمان یافته برای پروپاگاندا و البته پوشاندن جامه مقدس علم بر پیکر نامقدس فریب قرار دهند. بهر حال بعنوان یک بحث متاثر از فرهنگ و البته در قالبی قوم گرایانه، دیاسپورا بعنوان مهاجرت جمعی از یک نقطه به یک نقطه دیگر جغرافیای جهان و یا کوچاندن اجباری و نفی بلد دست جمعی برخی اقوام در سراسر جهان و البته در طول تاریخ تعریف شده و مطالعه تبعات فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، مذهبی و البته سیاسی آن را دربر میگیرد.خود و دیگریخود نه در معنی فیزیولوژیک و البته سایکولوژیک خود، که در قامت یک مفهوم اجتماعی، ریشه در تلاش برای هویت سازی، قالب بندی میشود. خود، من از اولین نفس ها شکل میگیرد و در انتها در مالکیت فردی به اوج میرسد. این هویت من در جامعه جهت دهنده حرکت من، سلوک من، باورهای من و البته کنش های من در مواجهه با حرکت، سلوک، باورها و واکنش های همه انانی میشود که در بستر ززندگی اجتماعی و در همه ابعاد ان با من در تعاملند، وجودشان به هویت من مفهوم میدهد ولی من نیستند. تعیین این مرز و تبیین چگونگی تعامل من با آنانی که من نیستند و دیگری هستند، در سیر اجتماعی شدن و پذیرش نقش شکل میگیرد و بن مایه همه رفتارها و کنش ها و واکنش ها و در یک کلمه تعاملات اجتماعی فرد را با دیگرانی که من نیستند بلکه دیگریند، تشکیل میدهد.شاید اگر فرد نتواند مرزهای بین خود و دیگران را در تعاملات اجتماعی شکل بدهد(مثل بیماری های اختلال هویت فردی) قادر به تعریف مفهوم خود نباشد. این مسئله البته در نهایت منجر به اختلال در عملکرد تعاملی فرد شده و با ایجاد گسستگی در زنجیره عملکرد نقش ها در بستر زندگی اجتماعی، البته در نگاه خرد، خواهد شد.نوع دیگری از مفهوم خود و دیگری یا دیگران، ریشه در عصبیت دارد که میتواند بقول ابن خلدون تمدن ساز هم باشد و البته در نوع افراطی خود نیرویی بسیار مخرب و نابودگراست. این مرزبندی میتواند مبتنی بر مذهب باشد، میتواند مبتنی بر دین باشد، ناشی از باورها و ساختارهای قبیله ای باشد و البته در نوع مدرن خود میتواند نشات گرفته از ایدئولوژی باشد. عصبیت در نهایت منجر به اختلال در تفسیر نقش شده و فضای اندیشه را آلوده به بدفهمی و یا باورهای مطلق گونه ای میکند که ساختارهای اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد. البته متأسفانه این هم بخشی از فرهنگ جوامع است.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Sun, 31 Dec 2023 18:23:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا از غافله توسعه عقب مانده ایم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@borzoo.nasirian/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%BA%D8%A7%D9%81%D9%84%D9%87-%D8%AA%D9%88%D8%B3%D8%B9%D9%87-%D8%B9%D9%82%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%85-h24ahxmeycyj</link>
                <description>.شاید الان بفرمائید به هزار و یک دلیل. پاسخ گزافی نیست، من البته از این هزار و یک دلیل یکی را پررنگتر می بینم و ذهنم درگیر آن است. ما مردمی هستیم که در اولویت هایمان خیر عمومی جایی ندارد و  همیشه در انتخابهایمان درگیر سود زودرس و نقد خودمانیم. شاید بفرمائید این هم یکی از این دلایل است. بله می پذیرم. اما بیشتر درگیر اینم که ریشه های این نوع نگاه چیست؟؟؟چرا چنین روندی بر تصمیم گیری هایمان حاکم است. اغلب نزدیک به اتفاق مردمی که من با آنها مواجه شده ام یا در رفتارشان دقت کرده ام از جمله رفتار و تصمیم های خودم، چنین روندی را در پیش گرفته ایم. خودم چند دلیل را مدنظر دارم که شاید درست به نظر برسند.اولین دلیل ریشه های رسوب یافته فرهنگ استبدادی است که دیرزمانی بر این جامعه حاکم بوده است. البته در اینکه همه ما در خودمان یک مستبد کوچک داریم بحثی نیست بیشتر موضوع فرهنگ عدم اعتماد به آینده ناشی از استبداد است که فکر میکنم ریشه این بی توجهی به خیر عمومی باشد. مصداقش همان ضرب المثل معروف کلاهت را سفت بگیر تا باد نبرد.دومین دلیل این است که فرهنگ استبدادی خواسته یا ناخواسته جامعه ایرانی را اتمیزه کرده است. در این بستر است که دچار جامعه &quot;من&quot; ها هستیم و &quot;ما&quot; نمی شویم. هر کدام فقط به فکر خودمان و حداکثر خانواده نزدیکمان هستیم و بیشترین نیرو و انرژی را برای همین محدوده حفظ و صرف میکنیم. جامعه اتمیزه توانایی تحمل اندیشه &quot;خیر عمومی&quot; را ندارد.سومین دلیل شاید همان این باشد که دارای توانایی تفکر انتقادی و بلندمدت نیستیم. یعنی نمی توانیم فهم کنیم که اگر تلاش کنیم جامعه به رفاه برسد و به توسعه پایدار دست یابد و به جای اینکه همیشه درگیر ثروتمند تر شدن و بیشتر داشتن باشیم به داشتن جامعه ای ثروتمندتر و توسعه یافته تر کمک کنیم، طبعا هزینه زیست در چنین جامعه ای به مراتب کمتر از زیست در یک جامعه نابرخوردار است. البته شاید بتوان دلایل دیگری را هم یافت که در این مجال نمیگنجد. شما هم میتوانید دلایلتان را برایم و  برای دوستان بنویسید. حساس شدن به یک مسئله قطعا موجب میشود که هم در رفتار خود اندیشه کنیم و بازنگرانه و انتقادی با خودمان مواجه شویم و هم همفکران خود را به این تامل واداریم.پاینده و سرافراز باشید.</description>
                <category>برزو نصیریان</category>
                <author>برزو نصیریان</author>
                <pubDate>Sun, 24 Dec 2023 01:38:04 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>