<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمد مهدی صحراگرد</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@brownmanmms</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:41:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/827210/avatar/YrwknV.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمد مهدی صحراگرد</title>
            <link>https://virgool.io/@brownmanmms</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «تأدیب»</title>
                <link>https://virgool.io/@brownmanmms/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D8%A3%D8%AF%DB%8C%D8%A8-hn1uqqisckdu</link>
                <description>«برای خواستن کمی دموکراسی، تأدیب شدم.» &quot;طاهر بن جَلّون&quot; «سیاست در زبان عربی از فعل ساسَ می آید، یعنی هدایت و تربیت یک حیوان؛ یک قاطر یا یک خر. باید به حیوان یاد داد تا از همان مسیری که می خواهیم برود و به جاییی برسد که ما می خواییم. کار سیاسی یعنی که یاد بگیری مردم را چطور رهبری کنی.»خلاصهدر اوج جوانیتان، زمانی که بیست بهار به شما فرصت بوییدن شکوفه های پرتقال را ارزانی داشته اند، زمانی که تازه دارد شیرینی دنیا زیر زبانتان زره زره مزه می دهد ،زمانی که تازه فرصت کرده اید عشق را مزه مزه کنید، سرنوشت انگار که چشم دیدن دست قفل شده در دست یارتان را زیر درخت زیرتونی در دل طلایی مواج گندمزار نداشته باشد، دست میندازد و از زیر سایه خنک درخت زیتون پرتتان می کند در دل آفتاب اردوگاه «الحاجب». جایی که کسانی شما را میزبانی می کنند که اولین سلاحشان تحقیر است. شما اینجا هستید «برای اطاعت و سکوت، سربه زیر افکندن و هروقت که گفتند خبردار بودن». جایی که یک شماره را میچسبانند روی لباستان تا خودتان وهمه بشناسندتان، به اینکه شما چیزی نیستید جز «تأدیبی های شاه».و جرمتان؟ شرکت در دانشجویی مسالمت آمیز 23 مارس 1965 که با خشونت و خون ریزی سرکوب شده.این سرآغاز داستان کتاب تادیب است. روایتگری واقعی از زندگی نویسنده. روایتی تلخ و سخت برای راوی آن و غیر قابل باور برای خوانندگان نا آشنا با رذالت های انسانی و سلطه جویی این بشر دوپا. خود نویسنده در پایان روایت خود چنین لب به درد دل می گشاید:« برای تظاهراتی مسالمت آمیز و آرام، برای خواستن کمی دموکراسی، تأدیب شدم.ماه ها، فقط یک عدد بودم: 10366. روزی که انتظارش را نداشتم،آزاد شدم.،بالاخره توانستم همانطور که آرزویش را داشتم، دوست بدارم، سفر کنم، بنویسم و کلی کتاب چاپ کنم. اما برای نوشتن تأدیب، برای اینکه جرعت کنم و دوباره سراغ این داستان بروم ، برای پیدا کردن واژه هایش، نزدیک به پنجاه سال زمان لازم داشتم.»درباره متنطاهر بن جلون نویسنده ای مراکشی است ساکن فرانسه. در تمام متن تاثیر ادبیات رئالیست فرانسه در متن را می توان حس کرد؛ و با وجود این که غالب داستان در اردوگاه های نظامی می گذرد و فضای داستان در حال ریختن تلخی چشیده شده توسط نویسنده طی این دوران در کام شماست اما فضای گرم، سنتی و هزار و یک شب گونهٔ مراکش در تمام لحظات روایت داستان ملموس است.(این حس حال کشور مراکش آنقدر در کتاب جذاب و گیرا بود که من بلافاصله بعد از پایان کتاب، کتاب  «چای نعنا، سفرنامه مراکش» نوشته منصور ضابطیان را از کتابخانه برداشته و شروع به خواندن آن کردم، که الحق و الانصاف آن کتاب هم به معنای واقعی کلمه به من چسبید). جملات کوتاه، رسا و تسلسل وار است. و متن به شدت روان، رسا و به دور از تکلف است و در کمال سادگی خواسته خود را به خواننده منتقل می کند. دقیقا مثل این که یک دوست خوش تعریف شما را گیر آورده باشد و خاطره ای دل انگیز را برای شما تعریف. می‌کند و تضمین میکنم که از شنیدن روایت این دوست عزیز(طاهر بن جلون) ذره ای خسته نخواهید شد.شبیه ترین قلمی که به نوشتار این نویسنده دیده ام، قلم جلال آل احمد است. به همان خوبی در نوشتن جملات کوتاه پاراگرافی، به همان خوبی در روایت و به همان خوبی در رساندن مفهوم در عین تخلص جملات. تنها فرقی که دارد این است که نوشته های جلال به خاطر استفاده از اصطلاحات عامیانه فارسی و زبان مردمی برای ما آشناتر و مقبول تر است. اما اگر از سبک نوشتاری جلال آل احمد خوشتان آمده، حتما از این کتاب هم خوشتان خواهد آمد. من که خودم قطع به یقین یک بار دیگرو شاید حتی برای بار سوم هم، این کتاب را خواهم خواند. البته برای من این کتاب یک جذابیت خاص داشت و آن همزاد پنداری با شخصیت اصلی آن بود. از یک طرف همسن بودن، از طرف دیگر علاقه به کار سیاسی ولی دخول نکردن به طور جدی در آن، از جهتی نگاه ضد آمریکایی و در عین حال علاقه شدیدم به سینمای کلاسیک آمریکا، از طرفی به شکل کاملا ناگهانی و غیر منطقی تمام شدن اولین عشق جوانیم  و در نهایت علاقه من به ادبیات رئالیست. ترجمهنشر «برج» و با ترجمه جناب آقای «محمد مهدی شجاعی» این کتاب را چاپ کرده است. ترجمه کتاب در چند جایی مشکل دارد، اما در کل به نظر خیلی خوب ترجمه شده و واقعا با متن اصلی و خواست نویسنده همخوانی دارد و حس من این بود که نه تنها ترجمه هیچ آسیبی به انتقال حس نوشته نزده است، بلکه باعث گیرایی بیشتر متن برای یک خواننده فارسی شده است. پاره ای از کتاب«هر کاری از دستشان بر آمده کرده اند تا ما را تهی کنند از از هر آنچه ممکن است به فکر کردن واندیشیدن وابداردمان. شب ها با خودم کلنجار می روم تا مثل هم اتاقی هایم نشوم؛ مثل نظامی های بی اراده شده اند. بدون اینکه دم برآوردند همه چیز را می پذیرند. گویی مغز خود را سپرده اند به صندوق امانات ایستگاهی گمشده. اینجا هستند. خرسند از چیزی که شده اند، وقتشان را به شوخی و خنده می گذارنند یا آماده می شوند تا اوامر فرمانده را اطاعت کنند و سربازان خوبی باشند. ابداً امیدش را نا امید نمی کنند. خیلی تنها هستم. کسی نیست که با او درد و دل کنم، حرف بزنم. پس با خدم حرف می زنم و میترسم من هم دیوانه شوم. خب رشید، استاد سابق ریاضی، عقلش را از دست داد. او را در اتاقی تنهای تنها زندانی کردند. سرش را به دیوارها می کوبید. مرد خوبی است؛ لاغر مردنی، ظریف و محبوب. نمی دانم اوصاعش چطور اینقد حاد شد. یک روز از جایش بلند نشد، غذا نخورد. عقا داد کشید:«می خواهد اعتصاب کار و غذا کند!اینجا اعتصاب -معتصاب نداریم. بلایی سرش می آورم که اسم خودش را هم فراموش کند...» دقیقاً همین هم شد. رشید دیگر نه اسمش را می داند و نه می داند کجاست.» از کجا دانلود کنیم؟ طبق معمول لینک صفحه این کتاب در اپلیکیشن کتابخوان طاقچه را برای شما قرار می‌دهم. در اینجا جا داره که به شدت از طاقچه بابت چالش کتابخوانی سالانه تشکر کنم، که اگر نبود این چالش، شاید هرگز فرصت خواندن این کتاب زیبا را پیدا نمی کردم. «تأدیب»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/85869 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Fri, 22 Oct 2021 20:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «تله پیشرفت»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AA%D9%84%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA-tvqwns4gkwi7</link>
                <description>از کجا آمده‌ایم؟ کیستیم؟ به کجا می‌رویم؟(پل گوگن / 1897)کتابی که این دفعه قصد دارم به معرفی آن بپردازم کتابی است با نام «تله پیشرفت ، پژوهشی در زمینه زیست محیطی فروپاشی تمدن ها» اثر رونالد رایت، ترجمه محسن صفاری و منتشر شده توسط نشر چشمه. همانگونه که بر روی جلد کتاب حک شده، نویسنده سعی دارد تا در این کتاب به دلایل زیست محیطی ای بپردازد که منجر به فرووپاشی تمدن ها شده اند. او معتقد است که این مسائل زیست محیطی مثل تله ای عمل کرده و تمدن های بی توجه به آن را به دام انداخته و نابود ساخته است. او همانگونه که خود در کتاب می گوید معتقد است که شناخت سرگذشت تمدن های گرفتار آمده در این دام به منزله کلاس درسی برای ماست و باید از آن ها درس بگیریم پیش از آنکه دوباره در تله ای که آنان را به تباهی کشاند به دام بیفتیم. از همین رو نویسنده کتاب خود را با طرح مسئله ای که پیش از این نقاش معروف فرانسوی پل گوگن در اثر معروف خود (از کجا آمده ایم؟ کیستیم ؟ به کجا می رویم؟ ) آن را مطرح کرده بود می پردازد. نویسنده می گوید «خرابه های آزمون های ناکام ما، همانند هواپیماهای سقوط کرده ای که جعبه های سیاه آن ها به ما می گویند چه چیزی به خطا رفته است، در بیابان ها و جنگل ها نهفته است. باستان شناسی بهترین ابزار برای نگاه به آینده است، زیرا باستان شناسی است که خوانش عمیقی از سمت و سو و شتاب آهنگ حرکت ما در طول زمان را فراهم می کند: چه هستیم، از کجا آمده ایم، و از این رو به احتمال زیاد به کجا میرویم.»تصویری بازسازی‌شده با رایانه از زیگورات اور(تمدن سومر)از کجا آمده ایم؟در ادامه این بحث نویسنده شروع می کند به تعریف داستان انسان و از کجا آمدن او. او سعی میکند با استفاده از اسناد به دست آمده در کاوش های باستان شناسی داستان انسان را از عصر پارینه سنگی تا آغاز انقلاب کشاورزی و پس از آن، شروع تمدن ها، تعریف کند.البته که در این کار هم خیلی خوب و ماهرانه و کاربردی در عین تلخیص مطالب عمل میکند. در خلال همین روایت کردن سرگذشت آدمی، تاثیر شگرف او در تمام ادوار حیات بشر بر محیط زیست را نیز بیان میکند.در ادامه این بحث و در دو فصل این کتاب به داستان شکل گیری، اوج گیری، گرفتار آمدن در تله ها و در نهایت فروپاشی چهار تمدن سومر، ایستر، روم و مایا ها می پردازد که هرکدام از این دوره ها حدود 1000 سال به طول انجامیده است. مترجم می گوید «آنچه نویسنده در کند و کاو خود در فروپاشی تمدن های باستانی برای ما به تصویر می کشد این است که عامل تعیین کننده در این فروپاشی ها رویکرد تخریبی انسان به زیست بوم خود، جنگل زدایی، از بین بردن باروری زمین، و از این رو نابودی کشاورزی به مثابه تامیین کننده اصلی معیشت طبقات فرو دست و ثروت و قدرت فرادستان است.» البته دو مثال هم از تمدن های چین و مصر میزند که به احتمال بسیار بالا به خاطر توانمندی محیط زیستشان در جبران بهره برداری های انسان از آن، نه به خاطر فهم و آینده نگری تمدن های ساکن در آن، توانستند تا بیش از سه هزار سال دوام بیاورند. او از این مثال ها به نکته مهمی میرسد «اگر قرار است تمدنی باقی بماند، آن تمدن باید با استفاده از بهرۀ سرمایه و نه از خود سرمایه طبیعی به بقای خود ادامه دهد.». درست به مانند فروشنده ای که اگر بیش از سود خود از مال خود بردارد و دست به اصل سرمایه خود بزند و این کار را تکرار کند محکوم به ورشکستگی است.مجسمه های موآی Moai(تمدن کوچک جزیره ایستر)ما کیستیم؟ به کجا میرویم؟در فصل آخر با اشاره به روند رسیدن انسان به انقلاب صنعتی و پس از آن تا امروز به این می پردازد که ما اصلا شاگردانی خوبی نبوده ایم و«اگرچه ممکن است از گذشته بیاموزیم، به نظر نمی رسد چندان زیاد بیاموزیم.» او تبیین می کند که به مانند تمام تمدن های پیشین که نشئه از شکوه خود، دچار نخوت و خود بینی شده بودند ما نیز «گرایش داریم تا عصر خود را عنصری استثنایی بدانیم. به راستی که این عصر از جنبه های گوناگون عصری استثنایی است. اما کوته نگری زمان حاضر، شیوه ای که در آن چشمان ما حرکت توپ را دنبال می کنند ونه بازی را، امری خطرناک است. ما، جذب شده در این جا و در زمان حال، روند حرکت خود را در طول زمان نمی بینیم و فراموش می کنیم تا پرسش پایانی پل گوگن را پیش روی خود بگذاریم: «به کجا می رویم؟»»نویسنده معتقد است اگر نوع بشر تا اندک زمانی که توان کنترل اوضاع را دارد برای اصلاح شرایط اقدامی نکند، مادر طبیعت با قهرآمیز ترین برخورد به اصلاح او خواهد پرداخت.«ادعایی که کوشیده ام برای لزوم اصلاحات مطرح کنم، نه بر مبنای نوع دوستی است و نه برای نجات طبیعت به خاطر خود طبیعت. از سر اتفاق، باور دارم که چنین نکاتی قواعد اخلاقی است، اما این گونه استدلال های اخلاقی با تمناهای انسان سر سازگاری ندارند. قوی ترین دلیل برای اصلاح نظام جاری این است که این نظام به نفع هیچکس نیست. این نظام یک ماشین خودکشی است.»البته نویسنده هیچ راه حلی را ارائه نمی کند و تنها قصد او این است که ما را نسبت به وخامت اوضاع موجود آگاه سازد تا با ایجاد یک دغدغه نسبت به حیات خودمان، نه حتی آیندگان خود، در راه اصلاح وضع موجود قدم برداریم. «زمانی آدولف هیتلر با شادی گفت: «چه اقبالی دارند حاکمان که مردم نمی اندیشند!» ما را چه باید کرد هنگامی که حاکمان نمی اندیشند؟».مرکز شهر تیکال در اوج قدرت خود در دوران کلاسیک مایاچرا باید بخوانیممهم ترین نکته درباره کتاب روایت داستانی و جذاب آن است و نکته دوم حجم اطلاعات ارزشمندی است که به شما می دهد. اطلاعاتی در مورد انسان، تمدن ها، محیط زیست آنها، رفتار های انسان ها و عواقب آن ها که مثل دانه های تسبیح به وسیله نخ مسئله محیط زیست به هم وصل شده و انسجام یافته اند.مورد دیگر عبارات غنی و مثال های جذابی است که تا مدت ها در یاد شما خواهد ماند و موضوع مورد بحث را در ذهن شما حک خواهد کرد.مورد بعد مستند بودن کتاب است به حدی که پی نوشت های مطالب و اسناد، دو هفتم حجم کتاب را به خود ارائه داده است. البته در بعضی جاها هم دیده میشود که نویسنده اقدام به تفسیر شخصی می کند که لازم نیست شما حتما بپذیرید یا جبهه بگیرید، از توضیحات علمی بهره ببرید و اعصاب خود را نخراشید?.ترجمهدر مورد ترجمه باید بگویم که خیلی به دلم نچسبید. هرچند ترجمه ارزش کار را پایین نیاورده بود اما در بعضی موارد واقعا ثقیل بود به طوری که هر یک یا دو صحفه پیش می آمد که مجبور شوم بعضی از جملات را دوباره یا سه باره بخوانم  تا بفهمم.البته در نسخه دیجیتالی کتاب که من از طریق اپلیکشن طاقچه اقدام به خواندن آن کردم، چندین مورد ایراد از نظر علائم نگارشی وجود داشت و چند جا هم تاریخ های ارائه شده دچار ایراد جزئی بود مثلا یک جا در متن گفته شده بود نظام شمارگان عربی در حدود ششصد سال پیش از میلاد در هندوستان به وجود آمده اما در پی نوشت نوشته شده در سده ششم میلادی در شمال هندوستان پدیدار شد و در سده هشتم از هندوستان به بغداد رسید(که مورد دوم صحیح می باشد).چه کسانی باید بخوانند؟به نطرم تمام کسانی که به تاریخ تمدن ها علاقه مندند باید این کتاب را بخوانند و در خواندن آن هیچ شکی به دل خود راه ندهند.فقط به یاد داشته باشید که حتما پی نوشت های کتاب را بخوانید وگرنه انگار نصف کتاب را نخوانده اید.از جا تهیه کنیم؟من خودم در اپلیکیشین طاقچه و از طریق قفسه بی نهایت طاقچه اقدام به خواندن این کتاب کردم. لینک دسترسی به این کتاب را در زیر برای شما عزیزان قرار می دهم. https://virgool.io/p/tvqwns4gkwi7/%C2%AB%D8%AA%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%81%D8%AA%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/83547 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Wed, 22 Sep 2021 22:51:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «جنگ چهره زنانه ندارد»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-ogizepqrpxtf</link>
                <description>نمی‌دانم از کجا شروع کنم به تشریح کتاب. دچار کرونا هستم و همچنان مریض احوال. بگذارید خیلی ساده توضیح دهم. بابت این مسئله از حضورتان معذرت می خواهم.از توضیح کوتاه خود کتاب شروع میکنم.کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» توسط نشر چشمه انتشار یافته و با این که نشر چشمه آن را در قفسه «داستان غیر فارسی-209 جهان نو » قرار داده است اما این کتاب یک داستان نیست، بلکه یک مستند نگاری جنگی است. نویسنده کتاب، خانوم «سوتلانا آلکساندرونا آلکسویچ» با جمع آوری روایت هایی متعدد از راویانی تماما خانوم، که خود در جنگ جهانی دوم حضور داشته اند و با پذیرفتن مسئولیت های جنگی مردانه و نیمه مردانه تجربه مستقیمی از جنگ را کسب کرده اند ، و ساماندهی آن ها در یک سیر زمانی پیوسته و از ابتدا به انتهای جنگ و در 6 فصل (خود کتاب 7 فصل دارد) که در ادامه آن ها را ذکر خواهم کرد، سعی در آن داشته تا به گفته خود یک روایت زنانه و حسی از جنگ را ایجاد کند.نویسنده در جایی از کتاب بیان داشته که احساسات پل میان حوادث و واقیت آنان است و از این رو سعی دارد تا با ایجاد یک روایت زنانه (بنا به گفته خود نویسنده) از جنگ، احساسات انسانی و عواطف موجود در تجربیات جنگی را به خواننده منتقل کند تا یک پله به حقیقت جنگ نزدیک تر شود. نویسنده از روایت و انتقال صرف وقایع جنگی گذر می کند و به انتقال احساسات تجبه کنندگان جمگ می پردازد و خود می گوید برای این کار گاهی مجبور بوده که ساعت ها با راویان زندگی کند، با آن ها آشپزی کند، در کارهای منزل به آن ها کمک کند، با آن ها آلبوم عکسشان را ورق بزن و خاطراتشان را با گوش جان بشنود و به درد و دل های آن ها گوش بسپارد به انتظار رخ نمودن آن لحظه طلایی بیرون ریختن احساسات ، احساساتی که هیچ رنگی از نقش بازی کردن در خود ندارند و خود خود واقعیتند.روایت های کتاب اینگونه اند و روایاتی که به خوبی شما را درگیر خود می کنند و حس راوی را به خوبی و بدون کم و کاست انتقال میدهند.البته یکی از مشکلاتی که روایت ها دارند کوتاه بودن آن هاست که باعث می شود اگر مثل من حافظه نه چندانی خوبی داشته باشید سریع روایت های کوچک را از یاد ببرید. اما نویسنده به این مسئله هم فکرکرده و اگر تا صفحه 100 صبر کنید با روایت های طولانی تر و چند صفحه ای هم مواجه خواهید شد و تا خود روایت پایانی کتاب، چندین بار از این روایت های به نسبت طولانی تر و منسجم تر را خواهید خواند.یکی از نکات جالب در مورد کتاب که البته دیده ام مخالفانی هم داشته است، نحوه گزینش روایت ها برای گنجاندن در کتاب است . نویسنده می گوید :« خیلی زود فهمیدم امکان آوردن خاطرات همه وجود ندارد، باید برای خودم یک اصل گزینش پیدا کنم. چگونه؟ با صورت بندی و طبقه بندی آدرس ها، آنها را برای خودم اینطور طبقه بندی کردم، از این به بعد سعی کنم زن هایی را انتخاب کنم که شغل‌های متفاوتی در جبهه و در زمان جنگ داشته اند. آخر هر کدام ما زندگی را از دریچه شغل، جایگاه خود در زندگی یا حادثه‌ای که در آن حضور دارد، تماشا می‌کند. علی‌رغم شرطی بوده چنین مقایسه و تقسیم بندی می توان تصور کرد که پرستار یک جور این جنگ را می بیند، آشپز جوری دیگر، و همینطور چترباز، خلبان، فرمانده دسته و مسلسل چی، هر کدام به شکلی مجزا و متفاوت به جنگ می نگرند... هر کدام آنها شعاع و زاویه دید خاص خود را در جنگ داشت.»نکته پایانی ای که می خواهم بگویم در مورد پیشنهاد خواندن این کتاب است.این کتاب بار احساسی خیلی شدیدی دارد و به شدت خواننده را درگیر خود خواهد کرد مخصوصا اگر مثل من رقیق القلب باشید یا این که دچار بیماری و ضعف باشید. از قضا من این یک هفته ای که در حال خواندن این کتاب بودم درگیر بیماری کرونا هم بودم و همچنان هم هستم، به ضعف و بدحالی این بیماری مشکلات اجتماعی،فشار عصبی اخبار افغانستان، غم و ماتم ماه محرم، و همچنین نگرانی من بابت خوانواده را هم اضافه کنید. طی خواندن این مدت هرچقدر که مسائل مذکور حالم را بدکرد و موجب مشکلات عصبی من شد خواندن این کتاب هم حکم ریختن بنزین روی آتش را برای من داشت و به همین دلیل واقعا از نظر روانی و عصبی حالم به شدت خراب شد و حتی مریضی من کمی تشدید شد اما چون می خواستم چالش مرداد ماه را تمام کنم به خواندن کتاب ادامه دادم.این کتاب کتابی خواندنی ،گیرا و از نظر ضد جنگ بودن ارزشمند است و بالغ بر 20 بار در ایران چاپ شده است برای خواندن آن نیازی به توصیه من نخواهید داشت ، اما با توجه به تجربه ای که من داشتم می خولهم به جای توصیه به خواندن بگویم چه کسانی لازم نیست این کتاب را بخوانند.از این جهت توصیه می کنم تمام افراد مریض، احساساتی ، و دارای ضعف اعصاب و تمام کسانی که در زمان بدی از زندگی هستند یا این کتاب را نخوانند یا در خواندن آن تجدید نظر به خرج بدهند.همانطور که گفتم این تاب از روایت های کوتاه تشکیل شده و تجربه خواندن آن با خواندن رمان و حتی داستان کوتاه متفاوت است و مهم ترین چیزی را که به شما خواهد داد احساسات ضد جنگ است. پس اگر جزوافراد بالا هستید مطمین باشید که به حد کافی از جنگ و مرگ و جسد و خون و حال بد بزار هستید و نازی نیست که با خواندن این کتاب حال خود را بدتر کنید.عکس جلد کتابنمی‌دانم از کجا شروع کنم به تشریح کتاب. دچار کرونا هستم و همچنان مریض احوال. بابت این مسئله از حضورتان معذرت می خواهم. بگذارید خیلی ساده توضیح دهم.از توضیح کوتاه خود کتاب شروع میکنم.کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» توسط نشر چشمه انتشار یافته و اگرچه نشر چشمه آن را در قفسه «داستان غیر فارسی-209 جهان نو » قرار داده است اما این کتاب یک داستان نیست، بلکه یک مستند نگاری جنگی است. نویسنده کتاب، خانوم «سوتلانا آلکساندرونا آلکسویچ» با جمع آوری روایت هایی متعدد از راویانی تماما خانوم، که خود در جنگ جهانی دوم حضور داشته اند و با پذیرفتن مسئولیت های جنگی مردانه و نیمه مردانه تجربه مستقیمی از جنگ را کسب کرده اند، و ساماندهی آن ها در یک سیر زمانی پیوسته و از ابتدا به انتهای جنگ و در 6 فصل (خود کتاب 7 فصل دارد) سعی در آن داشته تا به گفته خود یک روایت زنانه و حسی از جنگ را ایجاد کند.روایت زنانهنویسنده در جایی از کتاب بیان داشته که احساسات پل میان حوادث و واقعیت آنهاست و از این رو سعی دارد تا با ایجاد یک روایت زنانه (بنا به گفته خود نویسنده) از جنگ، احساسات انسانی و عواطف موجود در تجربیات جنگی را به خواننده منتقل کند تا یک پله به حقیقت جنگ نزدیک تر شود. نویسنده از روایت و انتقال صرف وقایع جنگی گذر می کند و به انتقال احساسات تجربه کنندگان جنگ می پردازد و خود می گوید برای این کار گاهی مجبور بوده که ساعت ها با راویان زندگی کند، با آن ها آشپزی کند، در کارهای منزل به آن ها کمک کند، با آن ها آلبوم عکسشان را ورق بزن و خاطراتشان را به گوش جان بشنود و به درد و دل های آن ها گوش بسپارد به انتظار رخ نمودن آن لحظه طلایی بیرون ریختن احساسات ، احساساتی که هیچ رنگی از نقش بازی کردن در خود ندارند و خود واقعیتند. روایت های کتاب اینگونه اند و روایاتی که به خوبی شما را درگیر خود می کنند و حس راوی را به خوبی و بدون کم و کاست انتقال میدهند.عکس پشت جلدانتقال حس ، مهمترین کار هر روایتالبته یکی از مشکلاتی که روایت ها دارند کوتاه بودن آن هاست که باعث می شود اگر مثل من حافظه نه چندانی خوبی داشته باشید سریع روایت های کوچک را از یاد ببرید. اما نویسنده به این مسئله هم فکرکرده و اگر تا صفحه 100 صبر کنید با روایت های طولانی تر و چند صفحه ای هم مواجه خواهید شد و تا خود روایت پایانی کتاب، چندین بار از این روایت های به نسبت طولانی تر و منسجم تر را خواهید خواند. البته از یک نظر هم این مسئله را می توان مسئله ای نه چندان بزرگ خواند،زیرا مهم ترین چیزی که قرار است این کتاب به شما بدهد یک حس انزجار از جنگ است که به خوبی هم با این تعدد روایات به آن رسیده و این که ما این روایات را از یاد ببریم مهم نخواهد بود، بلکه مهم حس و حال این روایت هاست که تا مدت ها در مغز و جان شما باقی خواهد ماند. هر شغل یک پنجره برای دیدن دنیایکی از نکات جالب در مورد کتاب که البته دیده ام مخالفانی هم داشته است، نحوه گزینش روایت ها برای گنجاندن در کتاب است . نویسنده می گوید :« خیلی زود فهمیدم امکان آوردن خاطرات همه وجود ندارد، باید برای خودم یک اصل گزینش پیدا کنم. چگونه؟ با صورت بندی و طبقه بندی آدرس ها، آنها را برای خودم اینطور طبقه بندی کردم، از این به بعد سعی کنم زن هایی را انتخاب کنم که شغل‌های متفاوتی در جبهه و در زمان جنگ داشته اند. آخر هر کدام ما زندگی را از دریچه شغل، جایگاه خود در زندگی یا حادثه‌ای که در آن حضور دارد، تماشا می‌کند. علی‌رغم شرطی بوده چنین مقایسه و تقسیم بندی می توان تصور کرد که پرستار یک جور این جنگ را می بیند، آشپز جوری دیگر، و همینطور چترباز، خلبان، فرمانده دسته و مسلسل چی، هر کدام به شکلی مجزا و متفاوت به جنگ می نگرند... هر کدام آنها شعاع و زاویه دید خاص خود را در جنگ داشت.»ترجمه آقای عبدالمجید احمدی این کتاب را مستقیما از روسی به فارسی ترجمه کرده است و الحق والانصاف هم خوب ترجمه کرده است و جایی برای بحث نگذاشته و واقعا به خوبی به خواسته نویسنده را که انتقال تمام و کمال حس روایت ها به خواننده بوده جامه عمل پوشانده.کتاب را به چه کسانی توصیه نمیکنم نکته پایانی ای که می خواهم بگویم در مورد پیشنهاد خواندن این کتاب است.این کتاب بار احساسی خیلی شدیدی دارد و به شدت خواننده را درگیر خود خواهد کرد، مخصوصا اگر مثل من رقیق القلب باشید یا این که دچار بیماری و ضعف باشید. از قضا من این یک هفته ای که در حال خواندن این کتاب بودم، درگیر بیماری کرونا هم بودم و همچنان هم هستم. به ضعف و بدحالی این بیماری، مشکلات اجتماعی،فشار عصبی اخبار افغانستان، غم و ماتم ماه محرم، و همچنین نگرانی من بابت خانواده را هم اضافه کنید. این مدت هرچقدر که مسائل مذکور حالم را بدکرد و موجب مشکلات عصبی من شد خواندن این کتاب هم حکم ریختن بنزین روی آتش را برای من داشت و به همین دلیل واقعا از نظر روانی و عصبی حالم به شدت خراب شد و حتی مریضی من کمی تشدید شد اما چون می خواستم چالش مرداد ماه را تمام کنم به خواندن کتاب ادامه دادم.این کتاب کتابی خواندنی ،گیرا و از نظر ضد جنگ بودن ارزشمند است و بالغ بر 20 بار در ایران چاپ شده است برای خواندن آن نیازی به توصیه من نخواهید داشت، اما با توجه به تجربه ای که من داشتم می خواهم به جای توصیه به خواندن بگویم چه کسانی لازم نیست این کتاب را بخوانند.از این جهت توصیه می کنم تمام افراد مریض، احساساتی ، و دارای ضعف اعصاب و تمام کسانی که در زمان بدی از زندگی هستند یا این کتاب را نخوانند یا در خواندن آن تجدید نظر به خرج بدهند.همانطور که گفتم این کتاب از روایت های کوتاه تشکیل شده و تجربه خواندن آن با خواندن رمان و حتی داستان کوتاه متفاوت است و مهم ترین چیزی را که به شما خواهد داد احساسات ضد جنگ است. پس اگر جزوافراد بالا هستید مطمئن باشید که به حد کافی از جنگ و مرگ و جسد و خون و حال بد بیزار هستید و نیازی نیست که با خواندن این کتاب حال خود را بدتر کنید.از کجا تهیه کنیم؟از آنجا که این چالش کتابخوانی متعلق به اپلیکیشن کتابخوانی طاقچه است، مثل همیشه در آخر بحث لینک دسترسی به کتاب را در اپلیکیشن طاقچه برای شما عزیزان میگذارم.امیدوارم که استفاده برده باشید. https://virgool.io/p/ogizepqrpxtf/%C2%AB%D8%AC%D9%86%DA%AF%DA%86%D9%87%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/38652 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Tue, 17 Aug 2021 15:11:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «شاه لیر»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D9%84%DB%8C%D8%B1-exg32zz8gf6u</link>
                <description>کوردیلیا در دربار شاه لیر، اثر سر جان گیلبرت (۱۸۷۳)در تعریف از شاه لیر قلم های زیادی بر کاغذ رانده شده و سخن های فراوان گفته شده اما این جا تنها می خواهم تجربه شخصی خودم را از خواندن این اثر ارائه کنم.سرآغاز داستان&quot;هرگز کسی سوگنامه ای بهتر از شاه لیر نخواهد نوشت&quot;. «جورج برنارد شاو»هرچند با ارزشمد بودن این اثر به عنوان یک نمایشنامه موافقم اما معتقدم که برنارد شاو برای تعریف از این اثر دست به دامن آرایه اغراق شده است. این نمایشنامه با تمام ابهتی و جذابیتی که دارد کمی خسته کننده است. شاه لیر روایتگر داستان شاهی است که در کهن سالی قصد می کند از تخت پادشاهی پایین آمده و مملکت خود را بین سه دختر خود تقسیم کند. به همین سبب آنان را فرا می خواند و از آن ها یک سوال میپرسد، &quot;بگویید تا بدانیم کدام یک از شما ما را بیش از همه دوست دارد؟&quot;. دو دختر بزرگ تر جواب دلخواه شاه را می دهند ولی دختر کوچک تر با صداقت تمام پاسخ شاه را میدهد ، پاسخی که به هیچ عنوان بوی چاپلوسی نمی دهد، به همین سبب شاه از او دلگیر می شود و سهم ارث او را بین دو خواهر دیگر تقسیم میکند و او را از دعای خیر خود محروم میکند و باقی داستان ... .شاه لیر: وداع کوردیلیا اثر ادوین آستین ابیحس و حال متندر طی خوانش اثر چند بار از خودم پرسیدم که چرا به خواندن اثر ادامه میدهم؟ و جواب سوال برایم کاملا مشخص بود، تنها برای تلذذ از خود متن، دقیقا مثل تماشای یک نقاشی رئالیسم فوق العاده که شما را به خود مجذوب می کند اما در اولین نگاه تمام دارایی خود را به شما عرضه میدارد و دیگر چیزی برای کشف کردن باقی نمی ماند مگر ریزه کاری های استادانه، اما با این حال شما به تماشای آن ادامه می دهید و از دیدن آن لذت میبرید. شما در همان صحنه اول به راحتی هدف نویسنده از خلق اثر و جریان داستان را حدس خواهید زد و در ادامه داستان قطعا خواهید دید غالب پیش بینی های شما رنگ واقعیت به خود خواهد گرفت، اما ناگفته نماند که نویسنده با ایجاد گره های زیبا در داستان موجب جذابیت داستان و ایجاد کششی قابل قبول در آن می شود. از این مسئله که چشم پوشی کنیم، چون شاید کمی هم سلیقه ای باشد، باقی مسائل کتاب بی نقص، یا لااقل به شدت کم نقص است.ویژگی هاهمانطور که گفتم اگر از مورد مذکور چشم پوشی کنیم باقی ویژگی های کتاب نشانگر ارزش والای این اثر است. پرده ها و صحنه ها به خوبی شکل گرفته اند و به خوبی در مدت زمان خود پیام را منتقل میکنند، اوج و فرود ها و همچنین سکون ها تقریبا در همه جای روایت جادهی و رعایت شده اند، خطوط داستانی همراه با خط اصلی به خوبی شکل گرفته اند و به پیشبرد داستان و همچنین ارائه مفاهیم مد نظر نویسنده به تماشاگران کمک می کنند، به علاوه پایان داستان برخلاف داستان های کهن و اساطیری معمول است که همیشه و در همه حال خوبی بر بدی فایق آمده و همه با خوبی و خوشی به زندگی خود ادامه می دهند. و در اصل به خاطر همین پایان بندی  این اثر یک تراژدی به شدت دوست داشتنی و موثر است.نکته مهم دیگر در مورد این نمایشنامه شخصیت پردازی های طبیعی و بی ایراد است به طوری که حس ما به تمام شخصیت های داستان مانند حسی است که نسبت به افرادی که در کنار آن ها روز خود را به شب میرسانیم داریم . شخصیت هایی زنده ، فکر و پرداخته شده و تقریبا عاری از رفتار های تصنعی یا رفتار هایی ناسازگار با شخصیت خود.البته به نظر من در کنار نکته قبلیو به اندازه آن، یک نکته دیگر نیز باعث ارزندگی بیش از حد این اثر شده، و آن چیزی نیست مگر دیالوگ های پر محتوا و به شدت مناسب حال موقعیت. یکی از دلایلی که آن چند بار خستگی را نادیده گرفتم و به خواندن متن ادامه دادم البته میل سیری ناپذیر من برای نیوشیدن از جام خوشگوار این دیالوگ ها بود.شاه لیر و دلقک در طوفان، اثر ویلیام دایس (۱۸۰۶–۱۸۶۴ترجمهنکته مهم در مورد آثار شکسپیر آن است که نویسنده آن ها یک شاعر نیز بوده و در تمام متون خود از حس،آهنگ و فنون شعری نیز بهره برده و به همین سبب ترجمه آن ها حتی اگر به بهترین شکل هم انجام شود باز حس و طراوت و پویایی متن زبان اصلی را نخواهد داشت.من هم ترجمه آقای «علی سلامی»(موجود در اپلیکیشن طاقچه) و هم ترجمه «م.ا.به آذین» را خوانده ام. به نظر خودم ترجمه آقای به آذین روان تر و قابل فهم تر است اما بعضی جاها هم جمله ها زیادی ثقیل می شوند. ترجمه آقای سلامی به واقعیت نزدیک تر است. البته در هر دو ترجمه فضای کهنگی متن به خوبی حفظ شده و حس قدیمی بودن را به آدم منتقل میکند و بنا به همین مسئله در هر دو ترجمه از کلماتی نیز استفاده شده که برای فهم آن ها باید دست به لغتنامه بشوید. خوبی ترجمه آقای سلامی که در اپلیکیشن طاقچه قرار دارد این است که کنار هر صفحه ی ترجمه شده ، صفحه ی زبان انگلیسی و اصلی آن هم آورده شده وو اگر بخواهید می توانید استفاده ببرید که به نظر من خیلی مفید است. در کل ترجمه آقای به آذین را ترجیح می دهم.به چه کسانی توصیه میکنم؟به تمام علاقه مندان به ادبیات نمایشی و اللخصوص ادبیات نمایشی کلاسیک ، خواندن این اثر را توصیه میکنم. البته فکر میکنم این اثر برای آغاز شکسپیر خوانی مناسب نباشد.ازکجا تهیه کنیم؟این اثر را با ترجمه های متفاوت در تمام کتابخانه های تا رده 5 کشور می توانید پیدا کنید. البته یک مسیر راحت تر هم برای دسترسی به آن خرید از طریق اپلیگیشن طاقچه خواهد بود. لینک این کتاب به ترجمه آقای علی سلامی را در ذیل همین متن برای شما عزیزان بارگزاری میکنم. «شاهلیر»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/83713 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Thu, 22 Jul 2021 16:08:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «برف بهاری»</title>
                <link>https://virgool.io/@brownmanmms/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1%DB%8C-amoq28ba66fi</link>
                <description>واقعا نمی‌دانم از کجا شروع کنم به معرفی. کاملا یخ کرده ام و گیج میزنم، انگار که داخل برف بهاری «کوهسار کیاسو» گیر کرده باشم و جسمم خودش با سرانگشتانی که یخ زده اند از سرمای کولاک بیرون معبد «اوبی توکه» می‌کوبد روی صفحه کیبورد. واقعا سخت است که بخواهی از کتابی بنویسی که اولین کتاب از چهارگانه ایست، که قرار بوده بشوند آخرین نامه های نویسنده به مخاطبانی به وسعت یک ملت در گستره تمام زمان های بعد از او. نویسنده ای که بعد از نوشتن آخرین جلد این مجموعه در اولین فرصت با یاری دوستان همفکرش دست به هاراگیری زد.نویسنده ای که قرار است عصاره تمام عقاید و تفکرات خود را بچکانید روی صفحات چهار جلد کتاب و بعد خود کشی کند، قطعا چرت و پرت نمی نویسد، چه برسد به این که آن نویسنده کسی باشد که سه بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بوده و چنان کتابی خلق کرده که هنوز که هنوز است تحسین تمام خوانندگان را برمی‌انگیزد.کتاب برف بهاری روایتگر عشقی آتشین میان دو جوان است . عشقی که ریشه در دوران کودکی قهرمانان داستان دارد ، یعنی زمانی که «مارکی ماتسوگائه» پدر«کی یوآکی» او را برای تربیت بهتر و در نتیجه کسب اعتبار برای خویش به خانواده «کنت آیاکورا» می سپارد . با این کار موجبات آشنایی کی یوآکی با «ساتوکو» دختر خانواده آیاکورا فراهم می شود. این دو در کنار هم در خانه آیاکورا پرورش می یابند، و رابطه ای لجبازانه ، محبت آمیز و همراه با کمی حسادت بین این دو شکل میگیرد. در سیزده سالگی کی یوآکی  و بر اثر تلاقی نگاه او با شاهزاده ی امپراطور حین مراسم جشن، جرقه یک عشق محال و دست نیافتنی نسبت به شاهزاده خانم در دل او زده می شود ، عشقی که بیش از خود شاهزاده خانم، محال بودن آن کی یوآکی را به خود جذب، و شالوده داستان را پی ریزی می کند. بعد از هجده سالگی کی یوآکی، او و ساتوکو دختر کنت آیاکورا متوجه عشق آن دیگری نسبت به خود می شوند اما ساتوکو با اذیت کردن کیوآکی همانطور که بین خواهران و برادران شایع است باعث می شود که غرور کیوآکی جریحه دار شده و اقدام به نوشتن یک نامه دروغین و تحقیرآمیز به ساتوکو نماید. این اتفاق موجب شکل گیری داستان عاشقانه ای خواهد شد که چنان جذابیتی در خود دارد که حتی اجازه لحظه ای فراغت از خواندن داستان را به شما نخواهد داد.کتاب ویژگی های مثبت زیادی دارد که میتوان به آن پرداخت اما سه مورد از آن ها شاخص اند. اولین ویژگی داستان که شما را به معنای واقعی مسحور خواهد نمود، تشبیه ها و تصویر پردازی های منحصر به فرد می شیمیا است. بیشتر صفحات کتاب را نقاشی هایی پر کرده است که می توانید ریزترین نکات آن هارا هم به تماشا بنشینید، نقاشی هایی که با رنگارنگ ترین واژه ها رنگ آمیزی شده اند. این تصویر سازی ها آنقدر زنده و زیبا هستند که به راحتی شما را در خود غرق خواهند کرد. با خواندن این کتاب این نکته بر شما محرز خواهد شد که چرا به یوکیو می شیما می گویند «نقاش واژه ها». نکته دیگر در مورد این تصویر سازی ها و الخصوص تشبیه های به کار رفته در داستان، بدیع و شگرف بودن آنهاست به حدی که خیلی از آنها شما را به شگفتی خواهد واداشت. دومین ویژگی برجسته داستان مونولوگ های عمیق و کاربردی شخصیت هاست که فهم هرچه بهتر آنها در اصل به فهم نگرش نویسنده از دنیا کمک خواهد کرد، همچنین تمام این مونولوگ ها و همچنین نکات ارائه شده توسط راوی داستان به فهم بهتر جریان داستان کمک خواهد کرد. ویژگی سوم داستان که به شدت به جذابیت داستان کمک کرده است شخصیت پردازی های خاص و بی نقص است. شخصیت های داستان هرکدام شخصیت ویژه ای دارند که مختص به خودشان است و این شخصیت پردازی آنچنان دقیق ، بی عیب و نقص و خاص و جذاب است که شما را با یک دنیای واقعی و ماجراهایی به دور از تصنع مواجه خواهد کرد. در نهایت این مورد در کنار داستان پردازی عالی می شیما آنچنان به واقعی شدن و جذابیت داستان کمک کرده، که با وجود پردازش صحنه هایی که شخصا از آن ها خوشم نمی آید، نمی توانم می شیما را بابت پردارش چنین مسائلی سرزنش کنم، چون به نظر می آید ایجاد این صحنه ها تابع یک جریان طبیعی و خارج از اراده نویسنده بوده است.کتاب برف بهاری اولین کتاب از مجموعه چهار گانه ی «دریای حاصلخیزی» ، نوشته «یوکیو می شیما» است. مجموعه کتابی که معتبرترین، برترین، و آخرین اثر می شیماست. این مجموعه چهار جلدی مرثیه ایست برای ژاپن کهن و زیبای مردی که خود را «مرثیه خوانِ پیوندهای فروپاشیده خوانوادگی، آداب و رسومِ زیبای فراموش شده ی از بین رفته و سلوک و رفتار ویژه ژاپنی می دانست که رو به زوال و اضمحلال کشیده شده بود». یوکیو می شیما با نوشتن این مجموعه که عصاره ای از تمام باورها و نگرش هایش در مورد جهان هستی و اللخصوص ژاپن بود در اصل وصیت نامه ای از خود به جای گذاشت که به تمام جهانیان بگوید آنچه را که موجب بیزاری او از دنیا شده بود و در اوج خلاقیت و اعتبار هنری راهی متهورانه را برگزید تا با مرگش «مردم ژاپن به خود آیند و دریابند که به چه ورطه ای از تباهی سقوط کرده اند.»بعد از چاپ کتاب چهارم این مجموعه و پایان یافتن آن« تامس لاسک منتقد نیویورک تایمز نوشت : بی گمان مجموعه چهارگانه می شیما یعنی دریای حاصلخیزی یک اثر ادبی بزرگ است.»« جیمز پارک اسلوآن منتقد شیکاگوسان تایمز درباره ی برف بهاری نخستین کتاب از شاهکار چهارگانه می شیما نوشت : اثری است در اوج زیبایی یک باغ ژاپنی ، رمانی که در شمار ادبیات کلاسیک جهان درخواهد آمد!»«مجموعه چهارگانه دریای حاصل خیزی معتبر ترین ،برترین و آخرین اثر می شیماست. هر کتاب این مجموعه کاملا مستقل است. اما قهرمانان می شیما از برف بهاری به کتاب های دیگر می روند و هر یک با حضور یا مرگ خود نقش اساسی در روند داستان بازی می کنند . درکتاب هایی که قهرمان شخصاً حضور ندارد ، یاد و خاطره اش با خواننده است. در برف بهاری شیگه کونی هوندا (دوست صمیمی قهرمان داستان برف بهاری یعنی کی یوآکی) دانشجوی رشته حقوق است، در «اسب های لگام گسیخته» وکیل دعاوی و در «معبد سپیده دم»، قاضی؛ در «زوال فرشته» هوندا قاضی بازنشته ایست که کل داستان پیرامون شخصیت او دور می زند و همه چیز از دیدگاه وی بررسی می شود. در عین حال یاد و خاطره کی یوآکی ماسوگائه، ساتوکو آیاکورا و شاهزاده خانم ینگ چان قهرمانان برف بهاری و ایسائو اینوما قهرمان اسبهای لگام گسیخته همواره با هونداست وبه عبارت بهتر هوندا با آنها زندگی می کند و ... »کتاب برف بهاری را که می خواندم تنها چیزی که در جلوی چشمم رژه می رفت فوج بی نهایت استعداد یک نویسنده بود. به حدی جذب این اثر شدم که با وجود کارهای دانشگاه که روی سرم خراب شده بود و در پایان ترم باید انجام میدادم، طی هفت روز کتاب را به پایان رساندم و جالب اینجا که فکر به این کتاب تنها به ساعات مطالعه خلاصه نمیشد و در تمام ساعات این هفت روز در حالی داشتم باقی کارهایم را انجام میدادم که فکر به شخصیت های داستان لحظه ای مرا رها نمیکرد حتی حالا بعد از گذشت سه روز از پایان کتاب نه فکر کتاب من را رها می کند و نه من دوست دارم که دست از سر من بردارد.تمام متن هایی که داخل «» آورده شده از مقدمه کتاب است و هیچ متنی از داستان را نتوانستم بیاورم از آن جهت که تخلیص متن های ادبی باعث ضایع شدن آن ها میشود. به همین دلیل توصیه میکنم که حتما برای فهم زبان داستان  و چشیدن لذت خوان این اثر نمونه آن را از اپلیکیشن طاقچه دانلود کرده و مطالعه فرمایید. «برفبهاری»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/12161 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 15:37:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «ما»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%A7-s66oinj9xetc</link>
                <description>طراحی جلد به خوبی گویای حال انسان های داستان ما است.&quot;تواضع نوعی فضیلت است و تکبر نوعی گناه ، &quot;ما&quot; سرشتی الهی دارد و &quot;من&quot; سرشتی شیطانی”تصور کنید در تنها کشور روی کره زمین زندگی می کنید که پس از سال ها جنگ های صلیبی بین آزادی طلبان و سعادت طلبان باقی مانده است و گنبدی شیشه ای و فضایی پاک شما را از توحش و بی قانونی دنیای بیرون در امان نگاه داشته است .گنبدی که در زیر آن تنها منطق ریاضی و اعداد راه دارد و هر چیزی که غیر از منطق عددی باشد و نتوان آن را با فرمول های ریاضی تعریف کرد نکوهیده است و یک ناهنجاری به حساب می آید. در آپارتمانی شیشه ای زندگی می کنید ، روی تختی شیشه ایی می خوابید ، روی میزی شیشیه ای کارهایتان را انجام می دهید و روی پیاده روهایی شیشه ای و صاف قدم می زنید . تمام فعالیت هایتان را همراه با 10 میلیون نفر ساکن دیگر این یگانه کشور به دقت مطابق برنامه ای به نام &quot;جدول زمان بندی &quot; انجام می دهید ، همراه با همه مردم در یک وقت بیدار می شوید ، در یک زمان سر کار میروید، در یک زمان سر میز غذا می نشینید ، در یک لحظه 10 میلیون قاشق را به سمت 10 میلیون دهان می برید و هماهنگ و با ضرباهنگی ثابت 50 بار هر لقمه را می جوید ، به طور هم زمان در صف های منظم و ردیف های چهار نفره به پیاده روی می روید و همزمان و همراه با دیگر حلقه های این زنجیرسرتان را بر بالشت گذاشته و به خواب می روید . البته هر روز از ساعت 16 تا 17 و 22 تا 23 می توانید هرکاری دلتان خواست بکند ، البته اگر دلتان بخواهد. برای خود نامی ندارید و تنها با یک عدد و حرف شناخته می شوید و همه فعالیت هایتان تا خصوصی ترین آن ها مثل انتخاب شریک جنسی توسط یگانه کشور نظارت و برنامه ریزی می شود و همه قدم هایتان به وسیله فرشته های مراقب یگانه کشور تحت نظر است تا مبادا قدمی را به اشتباه بیرون از راه رسم شده توسط یگانه کشور و &quot;ولی نعمت&quot; بر ندارید. همه کار ها و رفتارهایتان و حتی تفکراتتان بر اساس قواعد ریاضی است تا حدی که با نگاه به چهره افراد ابرو و لب نمی بینید بلکه یک مثلث می بینید و از کشته شدن 10 دانشمند در حین یک آزمایش ذره ای دلخور نمیشوید چون 10 عدد در مقابل 10 میلیون عدد اصلا به چشم نمی آید و تاسف خوردن برای از دست دادن این حدد اقل بی منطقی محض است . همه چیز در دنیای شما بر اساس منطق و از قبل قابل پیش بینی است و به همین دلیل هیچ جایی برای نگرانی از آینده نخواهد بود و تا عمق استخوانتان احساس سعادت می کنید. این سعادت آنچنان کامل ، بدیهی و بی نقص است که مسئولان یگانه کشور قصد دارند با ارسال فضاپیماهای به نام &quot;انتگرال&quot; به سمت دیگر سیارات بر سر اهالی آن ها منت نهاده و این نمونه کامل سعادت را به آنان معرفی کنند.شخصیت &quot;503__D&quot; یکی از ساکنین این آرمان شهر و مسئول ساخت انتگرال است و موظف است که نامه ای را در ثنای یگانه کشور و نظام اجتماعی آن برای مخاطبینی که انتگرال برسطح سیاره آنها می نشیند به نگارش درآورد. ابتدای داستانِ &quot;503__D&quot; تا چند روز کار او خوب پیش میرود تا این که با زنی با شماره ی &quot;330__I&quot; برخورد میکند که باعث زنده شدن حس تخیل در وجود او می شود وبه عبارتی دل او را زنده می کند و حالا باید بین آزادی و رسیدن به این زن و سعادت و تبعیت از یگانه کشور یکی را انتخاب کند.ما این داستان را با خواندن روزنوشت های &quot;503__D&quot; دنبال میکنیم و به بیانی داستان از زبان &quot;503__D&quot;روایت می شود. کل داستان در یک دروه چهل روزه اتفاق می افتد.رمان &quot;ما&quot; رمان انسان هاییست که بالاخره به بهشت زمینی دست یافته اند ، پس از سال ها جنگ در سراسر زمین و به زانو درآوردن مخالفان. بهشتی بنیان نهاده شده بر مبنای منطق ریاضی ، منطقی که هیچ اشتباهی در آن راه ندارد، بهشتی به نام &quot;یگانه کشور&quot;.زامیاتین در سال 1920 برای اولین بار در رمان ما اتوپییایی تمامیت طلب که نگاهی پیشبینانه نسبت به قیام بلشویک مردم روسیه دارد را متصور میشود.در این کتاب که سراسر نماد محور است سعی در گفتن چیزی دارد که زامیاتین نمی توانست به طور مستقیم به آن بپردازد،&quot;سقوط دردناک قیام بلشویک ها به مشربی منجمد و وضعیتی تمامیت خواهانه&quot; .رمان ما یک رمان سیاسی با بهره گیری از زبانی نمادین و نوشته شده در قالبی علمی_تخیلی است. رمانی که به شکلی واضح برروی بسیاری از نویسنده های بعد از زامیاتین که سعی در ترسیم یک پادآرمان شهر داشته اند تاثیر گذاشته است و شخصا این تاثیر را در رمان &quot;1984&quot; به وضوح مشاهده کرده ام. رمان سراسر پر از نمادها و استعاره هایی است که اگر خواننده مسیحی باشد یا با کتاب مقدس آشنایی داشته باشد بهتر آن ها را متوجه می شود. اما مهم ترین کاری که نویسنده با این نماد سازی ها انجام می دهد تفهیم این موضوع به خواننده است که کمونیست همان که مسیحیت قرون وسطاست که فقط ظاهرعوض کرده است.نویسنده برای تفهیم درست این موضوع قهرمان داستان را در مقابل دوراهی قرار می دهد که کلیت داستان را پیش میبرد :&quot; آزادی و سعادت زمینی باهم ناسازگارند و نیز این مضمون که تمامیت خواهی خیرخواهانه اولی را نابود و دومی را تضمین می کند&quot;.نویسنده جایی به طور واضح عقیده خود را از زبان شخصیت زن &quot;330__I&quot; بیان می کند ، آنجا که خطاب به قهرمان داستان &quot;503__D&quot; می گویید :&quot; آنتروپی همان اجداد ما ، یا صحیح تر اجداد شما هستند ، همان مسیحیانی که خدا را می پرستیدند . اما ما ضد مسیحی هستیم ، ما ...&quot; .البته این نماد سازی ها به داستان ضربه ای نزده است و به نظر خودم خوب و به جا بود هرچند در بعضی جاها کمی و کاستی هایی هم داشت که اصلا در نظر نمی آید.کتاب تنها یک پیشگویی سیاسی پیرامون آینده ی کمونیست نیست و در آن به عنوان یک کتاب علمی و تخیلی پیش بینی هایی از آینده شده که در نوع خود جالب است مثل مسواک برقی ، دوربین های جاسوسی کوچک ، ارسال فضاپیما به فضا توسط شوروی ، عمل مغز با استفاده از اشعه ایکس، آسانسور شیشه ای ، وسیله های نقلیه ملخی ای به نام &quot;آئرو&quot; و چند چیز دیگر.در کتاب ، دو مقاله مقدمه و موخره هم قرارداده شد که واقعا مفیدند . مقدمه در مورد خود زامیاتین و دوره اجتماعی او و کلیت اثر است و موخره نقدیست بر داستان که تاثیرپذیری فکری و فلسفی زامیاتین از داستایوفسکی را متذکر می شود وبه نگاه نمادین موجود در داستان می پردازد.داستان دارای زبانی طنازانه البته به رنگ سیاه است و متن داستان دارای ضرب آهنگ هایی حساب شده و تعاریفی استعاری است که به خوبی با فضای داستان هماهنگ شده است.در داستان خیلی از تعاریف و تعابیر ریاضی و مهندسی استفاده شده است که شاید خواندن رمان را برای کسانی که با این مسائل نا آشنایند سخت و کسالت بار کند.تشبیهات استفاده شده توسط نویسنده نیز به نظر خودم خوب بود.ترجمه کتاب را شخصا دوست داشتم و مشکلی در فهم ترجمه نداشتم . البته در بعضی جاها نارسایی هایی در متن مشاهده می شد که نمی دانم از نویسنده بود یا از مترجم انگلیسی آن یا از مترجم فارسی آن(کتاب از روی ترجمه ی انگلیسی ترجمه شده است).در نهایت هم باید بگویم که خودم خیلی از کتاب خوشم آمد و واقعا خوشحالم که این کتاب را خواندم؛ کتاب را به همه علاقه مندان به کتاب های آرمانشهری و پادآرمان شهری توصیه میکنم. التبه داستان کمی فضای اروتیک دارد که اگر از این مدل رمان ها خوشتان نمی آید ، دیگر تصمیم با خودتان است(گفتم که گفته باشم).بنده کتاب را در اپلیکیشن طاقچه دانلود و مطالعه کردم که لینک دسترسی به آن را  برای شما عزیزان قرار میدهم. https://virgool.io/p/s66oinj9xetc/%C2%AB%D9%85%D8%A7%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/93195 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 16:30:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه : «راهنمای بازدید از موزه کمونیست»</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-pjghohrgqm2t</link>
                <description>کتاب راهنمای بازدید از موزه کمونیست همان طور که از نامش بر می آید کتابی در جهت تعریف اوضاع جامعه در دوران کمونیست و آشنا سازی مخاطب با اوضاع حاکم در دوره کمونیست است.کتاب حاضر اثر «اسلاونکا دراکولیچ» روزنامه نگار اهل کرواسی است که پیش از این نیز دو کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» با ترجمه رویا رضوانی و «کافه اروپا» با ترجمه نازنین دیهیمی از این نویسنده کروات در ایران منتشر شده که با استقبال زیادی نیز روبرو شده است. البته این کتاب اولین کتابی است که خودم از ایشان می خوانم.هرچند نویسنده کتاب یک روزنامه نگار است اما به خوبی از پس نوشتن داستان و خارج کردن فضای آن از یک فضای ژوزنالیستی بر آمده و همچنین در دل هر داستان هم به ارایه اطلاعات خوبی در مورد بلوک شرق پرداخته که برای خواننده جذاب و مفید است.کتاب از هشت داستان تشکیل شده که در هر کدام اوضاع یکی از کشور های اروپای شرقی با روایت یکی از حیوانات ذکر شده بر روی جلد به تصویر کشیده می شود.در داستان اول شما با یک موش که در یک موزه حاوی اشیا بازمانده از دوره کمونیست واقع درکشور چک زندگی می کند به بازدید از این موزه می روید و با گوش دادن به توضیحات این راهنمای گرانقدر!  با مسائل مهم و ارزنده ای چون ارزش فرد در تفکر کمونیست ، زیبایی شناختی در جامعه کمونیست ، فقر به مثابه یک سبک زندکی در جامعه کمونیست و همچنین اطلاعات تاریخی ای که می تواند به فهم شما از جامعه کمونیستی - نه فقط جامعه کمونیستی کشور چکسلواکی سابق – کمک کند مواجه می شوید. به نظر بنده از نظر ارائه مطالب زیربنایی و مفهومی این داستان ارزنده ترین داستان این کتاب است.داستان دوم از زبان طوطی- کوکی - دیکتاتور سابق یوگوسلاوی پیشین یعنی ژنرال «یوسیپ بروز تیتو» نقل میشود که ما را با زندگی این فرد و اللخصوص بخش خصوصی آن و تاثیری که بر زندگی مردم خود داشته است آشنا می کند. خواندن این بخش با شخصیت پردازی خوب طوطی و بیان خوب او به مذاق من  که قبلا با ژنرال تیتو به عنوان یک مبارز در مقابل جبهه متحدین آشنایی داشتم خیلی خوش آمد.ژنرال یوسیپ بروز تیتوداستان سوم را هم یک خرس رقصنده که به مدد جوانان حامی حیوانات از دست صاحب کولی خود رها شده است  و به سبب رماتیسم پنجه ای ناتوان از نوشتن خاطرات خود است ،از دوره حکم فرمایی «تئودور ژیکوف» و دخترش «لودمیلا» بر کشور بلغارستان برای دختری به نام «اولینا» که از حامیان حیوانات است  و از او مراقبت می کند تقریر میکند تا او این داستان را بنویسد .در این داستان به طور واضح خرس نماد کولی های ساکن در بلغارستان است. در کل اگر دقیق تر به شخصیت های حیوانی این کتاب نگاه کنیم خواهیم دید که هر کدام از آن ها نماد یک گروه انسانیست.داستان چهارم هم از زبان گربه ی ژنرال «وویچِخ ویتولد باروزلسکی» روایت میشود، فردی که تا سال 1985 دبیرکل حزب کارگر لهستان ونخست وزیر این کشور بوده و اکنون می خواهند او را به خاطر اعلام حکومت نظامی در سال 1981 محاکمه کنند و گربه او سعی دارد با نوشتن یک نامه به دادستان کل  و توضیح زندگی و فعالیت های این فرد و ذکر دلیل کار این مرد از او دفاع کند.داستان پنجم هم از زبان یک موش کور جوان ساکن در زیر شهر برلین روایت میشود که در جستجوی فهم دلیل این مسئله است که چرا در گذشته انسان ها اقدام به حفر تونل های طویل (تا 145 متر) در زیر سطح شهر برلین میکرده اند. این داستان به زندگی مردم در شهر برین دوتکه شده در نتیجه احداث دیوار برلین در سال های 1961 تا 1975 و تفاوت زندگی مردم دوطرف دیوار می پردازد.داستان ششم روایت چرایی نگارش یک کتاب آموزش آشپزی توسط یک خوک مجارستانی است که در لندن سکونت دارد و در جریان این روایت، کتاب زندگی خود را هم برای ما  ورق میزند. در طی این توضیحات ما با زندگی مجارها در دوره کمونیست و مسئله «اردوگاه های تادیبی کار اجباری»- به اختصار «گولاگ»– به شکل خوبی آشنا می شویم.یک مسئله که در مورد این داستان وجود دارد شباهت بالای خوک راوی به انسان هایت که دیگر چیزی از یک فابل نمی بینید و روایت استعاری ضعیفی به حساب می آید.داستان هفتم یک مصاحبه است با پیرترین سگ بخارست که برایمان از خاطرات خود در دوره حکومت کمونیست و اللخصوص دوره «نیکلای چائوشسکی» می گوید.در تمام داستان های کتاب تضاد های خنده دار و طنز آلودی بین شرق و غرب به چشم می آید ولی در این داستان ما با یکی از اوج های این شرایط متفاوت موجه میشویم و آن مقایسه ی سربازان آمریکایی است که چند هزار دلار برای انتقال سگ های خود از عراق به آمریکا خرج میکنند  با سگ هایی در بخارست  که هیچکس برای آن ها ارزشی قائل نیست.داستان هشتم و آخر را ولی از زبان یک انسان میشنویم که دفتری را از مادر روانپزشک خود به ارث برده که در آن یک داستان عجیب از کلاغی روایت شده که شاهد اجبار به خودکشی نخست وزیر آلبانی بوده است.چند نکتهروایت های کتاب هرچند که ساده گویا و هرکدام یک روایت کامل است اما بهتر است که یک شناخت قبلی در مورد کمونیست و شرایط بلوک شرق داشته باشیم.به علاوه باید توجه هم داشته باشیم که با خواندن این کتاب  تبدیل به یک کارشناس ایدئولوژی کمونیست نخواهیم شد.این کتاب اکثرا به ما اطلاعات تاریخی در مورد شرایط زندگی مردم ، دیکتاتور های آن ها و اعمال حزب کمونیست در اروپای شرقی می دهد و کمتر دری را برای ما به روی تفکر کمونیست می گشاید.نکته دیگر این که در بعضی موارد هم از شرایط بعد از شکست کمونیت و دوره گذار انتقاد شده و این از نکات مثبت کتاب است چون نشان از بی طرفی نویسنده به عنوان یک ژونالیست کیدهد.نکته جالب در مورد کتاب این است که ما خواننده های ایرانی خیلی از جمله های کتاب را میتوانیم درک کنیم . اما توصیه میکنم که بعد ازاین گونه جمله ها  فکر کنیم که این درک متقابل ناشی از همخوانی شرایط  است یا حاصل تاثیر پذیرفتن ذهن ما و بینش ما از تبلیغات منفی نسبت به خودمان.در نهایت باید بگویم که این کتاب را حتما به کسانی که به تفکر کمونیست علاقه دارند و همچنین کسانی که میخواهند با شرایط مردم در دوره کمونیست آشنا شوند توصیه می کنم و این افراد مطمئن باشند که خواندن این کتاب برایشان خالی از لطف نخواهد بود.یک نکته جالبه هم این که یک دوره مطالعاتی کتاب راهنمای بازدید از موزه کمونیسم توسط انجمن علمی-دانشجویی علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی در دانشکده حقوق و علوم سیاسی این دانشگاه برگزار شده . هرچند به نظرم اینکار برای این کتاب زیاد لازم نبوده. «راهنمایبازدیدازموزهکمونیسم»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/92991 </description>
                <category>محمد مهدی صحراگرد</category>
                <author>محمد مهدی صحراگرد</author>
                <pubDate>Tue, 20 Apr 2021 19:07:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>